انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه اول
یا نقی هادی؛ یعنی متخصص هدایتگر، متخصص هدایتگر، متخصص معصوم. بنابراین ما باید این هفت دسته اطلاعات تخصصی را از چه کسی دریافت کنیم؟ یا از الله، یا از طرف قرآن به ما داده میشود، یا از طریق متخصص معصوم، که این هفت دستگاه را، هفت ساختار ریاضی را، کاملاً میشناسد و آن میتواند برای ما برنامه بدهد؛ یعنی بخشهای جمادی ما را، گیاهی ما را، حیوانی ما را، عقلی ما را و بخش پنجم که بخش انسانی، را طوری روابط آن ها را تنظیم کند که ما بتوانیم انسان زندگی کنیم در رحم دنیا.
در دنیا با ۳ ساختار مهربانی و عشق و آرامش و شادی زندگی کنیم و وقتی آنجا میرویم با این سه تا ساختار آن زمینههای آن طرف را می توانیم کاملاً آماده هستیم که متولد بشویم سیر رشدمان رادر نظام برزخی ادامه بدهیم. پس وقتی میگویم صحیفه سجادیه یک کار مستحبی نیست، بگوییم حالا یک جایی هم دارند یک کتاب دعایی را درس میدهند، خیلی اشتباه است اگر این جورفکر کنید. صحیفه سجادیه یعنی اطلاعات تخصصی، یک معصوم بر اساس این هفت دسته اطلاعات که در قالب دعا به تو عرضه میکند در قالب دعا. ولی آن هفت دسته اطلاعات تخصصی در این دعا خوابیده، پس شما وقتی با کلام معصوم آشنا میشوید چه حدیث، چه دعا، پای درس کسی نشستهاید که هفت دسته اطلاعات تخصصی را دارد در اختیار شما به شکل کاربردی میگذارد، یعنی تو را با دانش حقیقی آشنا میکند تو را با حقیقت اشیا و حقیقت امور آشنا میکند. این غیر از این است که شما بروید سر کلاس یک مثلاً یک کسی که مثلاً از یک دانشگاهی یک دکترایی گرفته است توی رشته ای، ولی دانش او اساساً بر اساس هفت دسته اطلاعات تخصصی نیست، ما در علوم انسانی، کسی که میرود متخصص میشود، چون نگاه علوم انسانی به انسان اساساً بر اساس این سه مرحله ی خلقت نیست، فقط مرحله دنیا است آن هم نه با پیشینه و پسینه اش، انسان را یک موجودی از تولد تا مرگ میبیند آن هم نه به شکل انسان به شکل یک خانم یا یک آقا میبینند ماها را. یعنی ما در واقع وقتی که داریم در دانش علوم انسانی نگاه میشود به ما به عنوان زن و مرد به ما نگاه میشود، مذکر و مونث، که با حیوانات مشترک هستیم، یعنی به کدام جنبه ما نگاه میشود بیشتر؟ جنبه ی حیوانی ما، یک خانم یا آقا، بعد گزاره های دانشها بر اساس این بخش ما هست که دقیق نیست. این فرق میکند با اینکه شما بنشینید پای کلاس یک کسی که کلاس او مبتنی بر هفت دسته اطلاعات تخصصی است، یعنی آقا امام سجاد( علیه السلام)، او با آن هفت دسته اطلاعات تخصصی که دارد، دارد با تو حرف میزند، و با نگاهی که در این هفت دسته و به شکل تخصصی به تو دارد برای تو برنامهریزی میکند. پس دقت کنید که صحیفه سجادیه یعنی چه؟ صحیفه سجادیه یعنی من نشستهام پای درس یک امام متخصص معصومی که همه هفت دسته اطلاعات تخصصی را دارد و حالا با آن عشق جاودانه ای که به من دارد، دارد چه کار میکند؟ دارد من را در قالب دعا قدرتمند میکند، حالا دعا چه کار میکند؟ این خیلی مهم است. دعا اتصال تو به کانون رحمانیت، آرامش و شادی است. دعا یعنی به تو یاد میدهد که چگونه با کانون رحمانیت و رحیمیت یعنی الرحمن و الرحیم، و کانون آرامش و کانون شادی ارتباط برقرار کنیم. با کانون علم، زیبایی، قدرت، بتوانی ارتباط برقرار کنی.
حالا این چه نقشی برای ما دارد ببینید ما در هر بخشی نیاز به تغذیه داریم. باید دارو بخوریم، غذا بخوریم قوی بشویم. در بخش انسانی همین طور است ما نیاز داریم به اینکه اتصال دائم با خالقمان، ربّمان و معشوقمان داشته باشیم. اگر اتصال نداشته باشیم از کجا تغذیه بکنیم؟ قبلاً در مورد الله من توضیح دادم. چون ما اللههایی را که میشناسیم به قول امام صادق( علیه السلام) اللههایی ضعیف و به درد نخور و قلابی هستند؛ یعنی الله هی هست که نه عرضه دارد ما را مهربان کند، نه اللّهی هست که عرضه دارد، ما را آرام کند، نه اللّه هی هست که عرضه داشته باشد ما را شاد کند و اللّهی که من میخواهم عبادتش کنم، باهاش میخواهم ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال، معاشقه کنم رابطه داشته باشم، اگر قرار باشد قلابی باشد، نه تنها به من نیرو نمیدهد در این شاخصهها، بلکه من هم خیلی از او خیلی خوشم نمیآید، مثل کسانی که بعد از ۵۰ سال (همیشه هم مثال میزنم) وقتی نماز چهار رکعتی آن ها دو رکعت میشود، خوشحال هستند، چون الله آن ها قلابی است؛ یعنی آن اللّهی که من نمیخواهم ببینمش نمیخواهم با او حرف بزنم دوستش ندارم، نمیتواند من را آرام کند، نمیتواند به من آرامش بدهد، نمی تواند به من شادی بدهد نمیتواند به من قدرت بدهد، این الله، الله قلابی است، یک اللهی هست که وجود خارجی ندارد، فقط من فکر میکنم که این الله است در حالی که این اصلا وجود خارجی ندارد. این است که امام صادق علیه السلام میفرمایند: اکثر مردم خداهای آنها چیه؟ خداهایی هست که مخلوق خودشان است، خدای حقیقی نیست (مَخلوقُ لَکُم مَردودُ اِلَیکُم )خودتان آن را خلق کردید بعد هم به خودتان برمیگردد. یک خدای به درد بخوری نیست، جوری هست که شما از این خدا ساختید در ذهنتان؛ ولی خدای حقیقی این جور نیست. خدای حقیقی یک شخص است یک وجود بینهایت از همه کمالات است که به شکل دائم تو با او در ارتباطی و اگر این ارتباط سالم باشد به طور طبیعی به شما آرامش، رحمانیت، قدرت و شادی میدهد و اصلا نمیشود ندهد. چون اتصال ما با الله اتصال وجودی است، آن صفات را به ما منتقل میکند. با یک پدرو مادر که اتصالش با بچه اتصال قوی نیست و ولی با این حال پدرو مادر خصوصیتشان را میدهند به بچه، حالا شما فکر کنید با یک کسی ارتباط وجودی دارید دائم در اتصال هستید قطعاً خصوصیاتش را اگر با او رابطه داشته باشید میگیرید. نمیشود که مثلاً بگوییم این خدا را هر روز من بغل میکنم میبوسم سر میزارم روی پای او با او رابطه بدنی دارم اصلا. بعد هیچ چیز از او نگرفته مثلاً بعد ۵۰ سال میبینیم طرف هیئتی است اما عصبانی است، کینه دارد، گذشتهها یاد او میآید دلشورههای آینده را دارد، این معلوم است که خدای او قلابی بوده است. آن کسی که با او پیوند خورده خدا نبوده. خیالات خود او بوده است. یک چیز موهوم بوده که فکر میکرد الله است، نمیشود که ما با قدرت مطلق ارتباط داشته باشیم و آدمهای قوی نباشیم. با آرامش یکی از اسمهای خدا مرتاح هست یعنی ذاتاً و به شکل بینهایت شاد است. نمیشود که تو با این ارتباط داشته باشی و شاد نشوی. آنهایی که ارتباط آن ها درست است شادند همیشه. زینب کبری (س) در کربلا بعد از آن همه مصیبت میگوید: «ما رأیت الا جمیلاً » خیلی خوب بود، زیبا بود.
امام حسین (علیه السلام) هر چقدر مصائبش بیشتر میشد شادتر میشد (کُلَّمَا اشتَدَّ علیه الأَمرُ اِحمَرَّ لونه) نمونهاش را الان در غزه میتوانید ببینید. نمونه های آن را در بچههای دفاع مقدس دیده اید که اینها در مصیبت شاد میشوند درشادی که دیگر خیلی شاد هستند بیشتر شاد میشوند؛ ولی در اوج مصیبت هم اینها از مصیبت شادی و آرامش تولید میکنند، قدرت تولید میکنند، پس وقتی خدای تو حقیقی بود دقیقاً او حواس خودش،صفات خود، اسماء خود را به تو میدهد. پس مهم این است که خدای من قلابی نباشد.
اگر هم کسی میخواهد خدای او قلابی نباشد باید خدا را معرفت پیدا کند، معرفت به خدا هم پیدا نمیشود مگر اینکه اول با خود آشنا باشی. اگر کسی خود را درست نشناسد، به هیچ وجه نمیتواند اله، معشوق و ربّ حقیقی خودش را بشناسد. حدیث آن را هم همهتان بلدید بگویید (مَن عَرِفَه نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) معرفت هست علم نیست؛ یعنی باید قلب تو به این شهود برسد. باید مربیام را بشناسم. میگوید: هر کس به معرفت خود نائل شد خود را قلباً شناخت، پذیرفت، ربّ او هم یعنی مربی خود را هم دوست دارد. وقتی من مربی خود را بشناسم دیگر زیر نظر غیر مربی دوست ندارم. اصلاً زندگی کنم اصلاً نمیتوانم با غیرمربی کار کنم چون بقیه تخصصها را ندارم فقط مربی من هست که این هفت دسته اطلاعات تخصصی را دارد و من هم باید با مربی خودم زندگی کنم. با ربّی که بینهایت من را دوست دارد و بافت من را بر اساس عشق به خود آفریده است. خدا رحمت کند امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا عاشق خدا است! عاشق خدا است یعنی چه؟ یعنی بینهایت طلب است. رئیس جمهور آمریکا، امام خمینی، یزید، امام حسین، معاویه، امیرالمومنین، در بینهایت طلبی معصوم هستند همه آنها، همه آن ها بینهایت میخواهند در چه چیز اشتباه میکنند؟ مشکل پیش میآید؟ اختلاف در مصداق بینهایت است ،اگر من مصداق بینهایت را گم کردم، اشتباها یا میروم دنبال کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی، نهایتاً جمالات علمی. هیچ کدام از اینها به من آرامش نمیدهد. چون بینهایت نیستند. من فقط با یک چیز چون جنس من هم همین است فقط با این آرامش پیدا میکنم الله یعنی هستی بینهایت، مطلق و کمال بینهایت مطلق این میشود الله، وجود مطلق، دقت کنید به چیزی که دارم میگویم. وجود مطلق، هستی مطلق و بینهایت را به آن میگویند( الله ) یا تعبیر دیگر چیست؟ هستی جاری در همه اشیا را به آن الله میگویند. در همه اشیا ما یک هستی داریم که آن (الله) است. ذات اشیا را تشکیل میدهد این (الله) است. رابطه ما با وجود مطلق چیست؟ الان من وجود دارم شما هم وجود دارید، این میکروفون وجود دارد، این میز وجود دارد، درخت وجود دارد، زمین وجود دارد، کیهان وجود دارد، اما وجود در همه آن ها هست، اما این ها چه هستند؟ اینها همه جلوههای یک وجود مطلق و بینهایت و یک هستی بینهایت هستند. گفتم: یک کسی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: (الله اکبر) حضرت گفت: الله اکبر یعنی چه؟ گفت: خدا بزرگتر از هر چیزی هست. گفت: مگر چیزی غیر از خدا هم وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد! چیزی غیر از خدا وجود ندارد که هرچیزی که هست یک وجود است. ما با یک شخص و یک هستی روبرو هستیم. ماهم جلوههای همان هستیم، ظهورات همان شخص هستیم. جلوههای آن هستیم. برای همین قرآن میفرماید: (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) شما به هر کس و هر چیزی نگاه میکنید یک چهرهای از خدا است، یک جلوهای از خدا است، هر چه فرق نمیکند.
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
شما به هر کس یا هرچه نگاه میکنی داری به یک جلوه از هستی نگاه میکنید که آن خدا است. به گلها، به میوهها، به خودت، به آدمها، به کیهان، به کهکشان، همه ظهورات یک نفر هستند. جلوههای یک نفر هستند، خودش هم در کتاب میگوید: «أَيْنَما تُوَلُّوا» هر چه را که نگاه کنید دارید به چه چیز نگاه میکنید؟ دارید به یک جلوه از ظهور از الله نگاه میکنید. نه آنکه آن الله است، جلوه است. جلوه با ذات فرق میکند. ذات غیر قابل دسترسی است، ولی جلوه نه، جلوه بینهایت شکل میتواند داشته باشد، بینهایت جلوه داشته باشد. بنابراین جلوه است. یک کسی نگوید پس اگر میگوییم پس الله هستیم این ها همه ( الله ) است. نه. این ها جلوهها و ظهورات (الله) هست جلوه غیر از ذات است اینها( الله ) نیستند، اما ظهورات آن هستند، جلوههای خدا هستند. یک حقیقتند. مثل صدا و صوت است الان من یک صوت دارم که مطلق است، این مطلق است یعنی شما آن مطلق را دارید، ولی وقتی میخواهم با شما حرف بزنم آن صوت را باید بیاورم در قالب مخارج، حروف و کلمات و جملهها با شما صحبت کنم. بعد قالب بگیرد که تو او را بشناسی، پس وجود مطلق و هستی مطلق تا ظهور نداشته باشد، جلوه نداشته باشد، نه قابل شناسایی است و نه قابل ارتباط است. بنابراین رابطه ما با الله چه هست؟ ما هیچ کداممان ذات نداریم، وجودما، هستیما، صفاتما، هیچ کدام مال خودما نیست. فقط آن هست که ذات دارد، قائم به خودش است، ما ذات نداریم. شما به خودتان و به همه اشیایی که در اطرافتان هستند، نگاه کنید. خودتان به هر چیزی که در عالم اطرافتان است. کدام یک از اینها وجود آنها را خود آن ها به خود آنها دادهاند؟ کدام یک از آن ها خود را آفریدند؟ هیچ کدام. ما هیچ کدام وجود نداریم. اصلاً وجودهایمان مال خودمان نیست. هیچکس خودش را نیافریده، هیچکس خودش را به وجود نیاورده، هیچکس وجودش مال خودش نیست. ما در وجود، ذات و صفات قائم به یک هستی بینهایت هستیم. به یک وجود ثابت، قوی، بینهایت هستیم که این وجود ثابت و قوی و بینهایت را به آن میگویند؟ هستی بینهایت. هستی مطلق در عربی یک اسم دیگر دارد به آن میگویند( الله) همین. پس همه ما قائم به او هستیم، پس وقتی قائم به او هستیم در اصل حیاتمان، زندگی ما نفس کشیدنمان حرکات مان تغذیه مان تا بینهایت قائم و وابسته به او هستیم. تکیه ما به یک امر بینهایت و ثابت است. خود ما که ذات نداریم پس تکیهمان الان به چه هست؟ کره زمین کیهان کهکشان ماهها تکیهمان به چی هست در هستی؟ هستی خودمان که مال خودمان نیست. پس اگر ما الان نفس میکشیم زندگی میکنیم الان به چه کسی وابستهایم که زندهایم ؟به هستی الله. قرآن میفرماید: (انتم الفقراء الی الله) یعنی شما در ذاتتان و صفاتتان فقیر و متکی به بینهایت هستید، به الله هستید، وجود مطلق و هستی مطلق وابسته به او هستید، نقش دعا اینجا چه هست؟ ببینید من الان به شما سوال میکنم، شما همه حرم امام رضا را تصور کنید، همین الان، گنبد امام رضا را همین الان تصور کنید، حالا ول کنید بروید گنبد امام هادی را در نظر بگیرید، حالا ولش کنید و بروید گنبد امام حسین را در نظر بگیرید. درسته این سه تا گنبدی که شما الان تصور کردید وجودش به چه کسی بستگی دارد؟ به چه کسی بستگی دارد؟ به شما هست دیگر، درسته؟ یعنی شما وقتی دارید به آن فکر میکنید، همینجور نگهش دار، قائم به تو هست، تو داری دائم به آن حیات میدهی، داری دائماً به آن وجود میدهی، ولی وقتی که ول میکنی دیگر میرود در تو، ذوب میشود در تو و فانی میشود در تو، ول کردم رفتم سراغ امام هادی، امام هادی را هم ول کردم رفتم سراغ امام حسین، امام حسین را هم ول کردم، برگشتم سر کلاس. آنها الان کجا هستند، خلق کردی اما الان در تو فانی است و هر وقت بخواهی میتوانی زندهاش کنی و برمیگردانی. رابطه ما با الله مثل رابطه وجود ذهنی ما است با ما. خوب توجه کنید، رابطه هستی که ما میبینیم موجودات با الله، مثل رابطه وحود ذهنی ما. او دائماً دارد ما را نگه میدارد یکی از اسمهای خدا چه هست شبهای جمعه هم زیاد میگوییم یا دائم، دائم یعنی اینکه او با دوام دائماً ما را نگه میدارد، با عنایت ویژه یک لحظه ما را ول کند همان یک لحظه ، بگوید تمام، تمام میشوی تو دیگر فانی میشوی ولی الله ما را دائم نگه میدارد، هستی را نگه میدارد، دائم به آنها عنایت میکند، دائم وجود میدهد، دائم هستی میدهد، هر وقت هم نخواست آن را ول میکند و وارد مرحله بعد میشود مرحله برزخ یا مرحله بعد آنجا هم باز با عنایت الله است. پس وقتی که من در اصل هستی، وجود، وابسته به الله هستم اینجا نقش دعا فوق العاده مهم است. دعا یعنی من هیچ هستم ،خودم از خودم هیچ ندارم، میخواهم که وجود مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق، رحمت مطلق، به من توجه ویژه کند، از آن نیرو میخواهم بگیرم، این فلسفه دعا است. (قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ» خیلی تکان دهنده است این آیه. به همه اعلام کن اگر دعای شما نباشد من اصلاً توجهی به شما نمیکنم، زنده هستید ولی از من چیزی دریافت نمیکنید، اگر میخواهید از من درخواست کنید، رابطه تو با من رابطه فقر مطلق است. پس فقر مطلق نباید انقدر اشتباه کند در فهم خود که فکر کند که من پول دارم خودم می روم کار می کنم خودم میروم درس میخوانم خودی وجود ندارد آن یک توهمی است که تو داری. بنابراین مواقعی که پرروگری میکند آدم یک جاهایی میگوید حالا من تو را ول میکنم که چه کار کنیم برو در زندان ببین چقدر متخصصهای اقتصادی خوابیدن تاجرها، شکست خورده ورشکسته، چقدر فلج داریم، ما چقدر مریض داریم. خداوند میگوید خودت هستی من هم تو را ول کردم معصوم. چون این فهم را از خودش دارد سطح دعای آن از ما بالاتر است ببین چگونه حرف میزند وقتی با خداوند روبرو میشود. می گوید: «تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَلِيلٍ خَاضِعٍ فَقِيرٍ بِائِسٍ مِسْكِينٍ مُسْتَكِينٍ مُسْتَجِيرٍ لاَ يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً وَ لاَ مَوْتاً وَ لاَ حَيَاةً وَ لاَ نُشُوراً» خدایا من یک کسی هستم مسکین، مسکین یعنی هیچ چیز از خودم ندارم، دست خالی محض «لاَ يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً» نه هیچ چیز برایت هست. برای تو، نه عرضه دارم نفعی را دفع کنم مستقلا برای خودم و نه میتوانم بدون کمک تو یک ضرری را دفع کنم نه مالک حیات خودم هستم چون دائماً اراده کنی من حیاتم به تو وابسته است هر وقت نخواهی من میمیرم و نه اختیار مرگ خودم را دارم. معصوم چون این را میفهمد اتصالش دائماً با قدرت مطلق است، با هستی مطلق است. برای همین در روایت داریم که هر کس به خودشناسی بیشتری میرسد و معرفت بیشتری میرسد، سطح دعای او بالا میرود. چرا؟ چون میفهمد که آویزان است، وابستگی مطلق دارد. مثل بچه است. ما باید توحید را از بچهها یاد بگیریم. بچهها مدتهای زیادی معلمهای خوبی برای ما هستند. بچهای که متولد میشود. چون خودش فقر ذاتی خودش را شهود میکند. می داند که نه میتواند غذا بخورد، نه میتواند مگس را از خودش دور کند نه میتواند خودش را تمیز کند، نه می تواند لباسش را عوض کند نه غذا میتواند برای خودش تهیه کند. این دائماً فقط وابسته به پدر و مادر است. با گریه با ناله، توجه پدر مادر و اطرافیان را به خودش جلب میکند، آنها میگویند حالا بروم ببینم بچه چه شده، جایش را خراب کرده است. الان غذا میخواهد الان بدنش میخارد، الان خوابش میآید، یک نیازی دارد دیگر. این را میفهمد. معصوم هم دقیقاً شبیه بچه است، وقتی با خدا حرف میزند، یعنی اصلاً مغرور توانمندیهای خودش نیست. معصوم وقتی با خدا حرف میزند عین بچه است. مثل حضرت موسی را نگاه کنید به خدا چه عرض میکند ( رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر) خدایا تو هرچه به من بدهی من به آن نیاز دارم. من خیلی فقیرم. غذا میخواهد گرسنه بود این دعا را میخواند. نمیگوید من الان پول دارم میروم غذا می خرم. وقتی این فهم را داری، بیخود ادعای الکی میکنی. آن پولت آن توانایت را یک کسی دیگر به تو داده است. حضرت زهرا مادر ما سلام الله علیها وقتی میخواهد بخوابد شب ها، ببین چه میگوید، می گوید خدایا به چشمهایم کمک کن میخواهم بخوابم. به چشمهایم کمک کن بخوابم. ما اصلاً از این دعاها نداریم. چون فهم ما ضعیف است از رابطه خود ما با الله. خودم میخوابم دیگه. بعد هم میروی میخوابی میبینی تا ساعت ۳ نصف شب غلت میزنی افکار منفی سراغت میآید. اصلا نمیتوانی بخوابی. دست خودت نیست، می گوید خودم میخواهم بخوابم. خدا می گوید حالا برو بخواب ببینم می توانی بخوابی. برو بخواب اصلا بیل هم زدی، تا صبح هم بیدار بودی حالا میخواهی بخوابی اصلاً خوابت نمیبرد اصلاً خوابت نمیبرد. خوابیدن یک نعمت عظیمی است. حضرت زهرا چون میداند عین فقر است، عین ربط است، به خداوند میگوید: خدایا میخواهم بخوابم به چشمهایم کمک کن که بخوابم. لذا برای همین هم خدا به حضرت موسی میفرماید: نمک غذایت و علف گوسفندت را هم از من بخواه؛ یعنی اگر خداوند نخواهد، نمیشود. باید خداوند اجازه بدهد برای همین یک مواقعی خداوند اجازه نمیدهد شما نمیتوانی یک پلک بزنی خشکی چشم میگیری. آدم پرروگری میکند همین است دیگر. یک موقع خدا یک چیز را از تو میگیرد.
یک بنده خدای خودش تعریف میکرد میگفت میگفت من هی سوال کردم یعنی چه من نماز میخوانم میگویم "بحول الله و قوته اقوم و اقعد" به حول و قوه خدا میایستم و مینشینم خوب غذا میخورم، ورزش میکنم، بلند میشم مینشینم، گفت فلج شدم، همین که این را گفتم چند روز بعد دیدم سالم هستم اما نمیتوانم بلند شوم، گفتم آهان (حول و قوه) یعنی این حول و قوه یعنی این. بخدا ببین می توانی بدون من بلند شوی یا نه. ادب است. این نهایت فهم یک انسان از خودش و رابطهاش با الله است. میگوید چه (بحول الله قوته و اقوم و اقعد) اگر من می توانم بلند شوم میتوانم بنشینم از خودم هیچ چیز ندارم. یک کسی دارد من را بلند میکند و مینشاند.
در فیزیک اگر یادتان باشد ما یک قانونی داشتیم به نام قانون اینرسی، که الان در فیزیک جدید بهش چه میگویند یک اسم قشنگ تری دارد به آن میگویند قانون لَختی. لَخت هست این عبای من را نگاه کنید این تن من ایستاده هست لخت است آن را ول کنم به زمین میافتد اگر شکل بدن من را میگیرد برای این که من به آن شکل دادهام ول کنی می افتد. اگر آن را ول کنم میافتد ماده این جور است مثل میکروفون صد سال دیگر هم اینجا باشد تکان نمیخورد از خودش حول و قوه ندارد قانون اینرسی میگوید چه میگوید هر مادهای هر جسمی حالت سکون خودش یا حرکت مستقیم الخط خودش را همیشه حفظ میکند مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود. الان کره زمین به این بزرگی منظومه شمسی، کهکشان راه شیری، صدها میلیون کهکشان، ماده است از خودشان نمیچرخند، یک کسی دارد آن را میچرخاند یک کسی، یک شعور، یک قدرت، دارد آن را ادارهاش میکند، از خودش هیچ چیز ندارد همانگونه که ما در نظام ماده این را داریم، یعنی آن از خود هیچ چیز ندارد یک نظم یک شعور یک قدرت یک نیرو دارد آن کار را انجام میدهد، برای این را دارد میچرخاند میلیونیم ثانیه اش را شما حساب می کنید روح هم دقیقاً همین است. یعنی در روح هم شما احتیاج دارید به اینکه یک عامل بیرونی تو را سرپا نگه دارد. هیچ فرقی نمیکند، هیچ فرقی ندارد. لذا در دعا هم ما همین را داریم. از امام صادق فرمود شما وقتی که ذکر میگویید فکر نکنید شما ذکر میگویید اول ما یاد دل شما را میکنیم بعد دل شما حرکت میکند به سمت یاد ما. یادتان نرود «الذِّکْرُ لَیْسَ مِنْ مَرَاسِمِ اللِّسَانِ وَ لَا مِنْ مَنَاسِمِ الْفِکْرِ وَ لَکِنَّهُ أَوَّلٌ مِنَ الْمَذْکُورِ وَ ثَانٍ مِنَ الذَّاکِرِ». دل من هوس امام رضا(ع) را کرد، بلند شوم و به حرم بروم ، بدترین فکر این است که دل من هوس امام رضا را کرد. بلند شوم و به حرم بروم. وقتی تو میگویی دل من هوس امام رضا را کرد. یعنی امام رضا هوس من را کرد .دل او برای من تنگ شده است .میگوید بلند شو و بیا. حقیقت این است برای همین در ذکر ما هیچ وقت نمیتوانیم به امام رضا (ع)سلام کنیم یادتان باشد. یا به اهل بیت (ع) یا به خدا حتی، همه سلامهایی که شما به امام میکنید چه چیز هست؟ جواب سلام هست. یعنی اول از قبل آن دل تو را متوجه کرده است، بعد تو چه کار میکنی؟ بعد تو سلام میکنی. یک آقایی از مدیران حرم بود به من گفت (به او این حرف را زدم) گفت خیلی دقیق است، من مدیر حرم هستم یکی از مدیران حرم، دو ماه هست هر روز میآیم سر کار حرم، هنوز یک سلام یادم نیست که من به آقا داده باشم، حتی یک بار هم به زیارت نرفتهام، یعنی آقا به دل آن کار ندارد به این آدم. لذا میآید در حرم، مدیر حرم هست نه اجازه دارد به داخل برود، نه حتی دل او سلام میکند. شما شده است بارها از جلوی حرم رد شدید و یادت رفته است سلام بدهید؟ رد می شوید قرار نیست سلام بدهید. خدا رحمت کند این شهدا را، شهدای مدافع حرم در قم، خادم حرم حضرت معصومه ( سلام الله علیها) بود، گفت یک موقعی قبل از شهادت خود این کشف رو کرده بود گفت دیدم حضرت معصومه( سلام الله علیها) بعضیها که دارند میآیند سمت حرم این جور می کند.بعد میگفت تلفن او زنگ میخورد، یک کار داشت یک مسئلهای بود فکر او تغییر میکرد برمیگشت. گفت حرم نمیآمد، می گفت بعد میدیدم آدمهایی که در خانههای خود کار دارند میکنند، برای حضرت معصومه این گونه میکردند، بعد میگفت طرف این گونه میکرد. بلند شوم و بروم حرم. در آن هم این هست. بنابراین در نماز که شما موفق شوید نماز بخوانید امام زمان فرمود واجب است که سجده شکر به جا بیاورید یعنی وقتی نماز تمام شد بدان اگر خدا نمیخواست نمیگذاشت نماز بخوانی و نمیپذیرفت اصلاً نمیپذیرفت. قلب تو یه کاری میکرد که از نماز حال تو به هم بخورد، یک کاری میکرد که حوصله نماز، زیارت و دعا را نداشته باشی و اگر تو را پذیرفته است دوستت دارد، لذا اجازه داده است پیش او بیایی و با او حرف بزنی، برای همین بلافاصله بعد از نماز سرت را بگذار روی پای خدا، پای خدا کجاست امام صادق (ع) فرمود پای خدایعنی روی مهرت است سجده کن بگو (شکراً شکراً شکراًشکراحمداًحمداًحمداً )خدایا ممنون هستم که اجازه دادی من را پذیرفتی، هشت میلیارد آدم هست چند تای آنها میتوانند یک یا حسین بگویند چند تای آنها میتوانند یک( الله اکبر) بگویند. چند نفر آنها می توانند یک ( الحمدلله) بگویند، چند تای آنها اجازه دارند یک (لا اله الا الله ) بگویند،چند تای آن ها اجازه دارند یک ( بسم الله الرحمن الرحیم) بگویند. پس در دعا بفهمیم وقتی امام دارد برای ما دعا وضع میکند یعنی امام دارد تو را در عالیترین سطح قرار میدهد که ارتباط تو با بینهایت تو برقرار شود و اتصال بین تو و معشوق تو، بین تو و اله تو و بین تو و خالق کلَّ شَیء و بین تو و مربی تو برقرار باشد و حالا یک فقر محض و یک فقیر محض که «لایَملِکُ لِنَفسی نَفعَاً ولا ضرراً ولا ماتاً ولا حیاتا ًولا نشورا» این اتصال برقرار میکند با هستی بینهایت، زیبایی بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، شادی بینهایت، علم بینهایت و رحمت بینهایت. دعا یعنی این. ذکر هم همینطور است. اگر این را متوجه نباشید، دعاها دیگر به درد نمیخورد. ذکرها هم به درد نمیخورد. به امام صادق (علیه السلام) گفتند: آقا چرا دعاهای ما اجابت نمیشود؟ فرمود شما اصلاً نمیدانید دارید چه کسی را خطاب میکنید. نمیشناسی او را اصلا و اساساً آن کسی را که تو خطاب میکنی الله نیست. اگر معرفت پیدا کنی ارتباط برقرار میشود. تو اول باید بفهمی چه کسی هستی. وقتی فهمیدی چه کسی هستی معشوق خود را میشناسی، ربّ خود را هم میشناسی ، ارتباط خود را هم با او برقرار می کنی. این صحنه برای من پیش آمده است یک بنده خدایی گفت:من ۲۰ سال است، مادرم را ندیدهام، نمیدانم کجاست. ۲۰ سال است مادرم را ندیدهام اصلاً او را گم کردهام، من را زاییده و به یک نفر دیگر داده و رفته است. به من می گفت میتوانی برای من پیدا کنی؟ گفتم سعی میکنم پیدا کنم، من مادر او را برایش پیدا کردم بردم یک جایی که مادر او نشسته بود، ولی وقتی نمیداند مادر او کدام یکی از خانمها است نمیتواند برود با او ارتباط برقرار کند. الان من بروم به چه کسی بگویم مادر. چه کسی را بغل کنم، چه کسی را ببوسم. نمیداند دیگر. به هر کسی نگاه میکند احتمال میدهد که نکند که این مادرم هست. این مادرم است یا این خانم هست یا آن خانم است یا این خانم است، این است. بعد من گفتم حالا بنشین من مادرت را صدا کنم. مادرش را صدا کردیم. این ازوقتی فهمید این مادر او هست، دیگر تمام افتاد، دیگر آن حس می رود سراغ آن. از آن لحظهای که آن مادر دارد میآید مادر هم نمیدانست دختر او چه کسی هست من هم به او گفتم این دخترت است. خلاصه این دوتا فهمیدن ،این می گوید این بچه من است و آن هم می گوید این مادر من است. تمام میشود. قفل میشوند در همدیگر دیگر. از این به بعد عاطفه ،عشق، هم آغوشی، بوسیدن، نوازش، مهر مادری، مهر فرزندی، را از میخواهند. یعنی دیگر سراغ زن دیگری به عنوان مادر نمیرود، مشکل ما این است که ما الان نمیدانیم ربّ ما کیست، اله ما را نمیدانیم کیست، یک کسی را که در ذهن خود ساختهایم را صدا میکنیم که آن هم الله نیست. برای همین هم مثلاً بچههای ما و یا خودمان، بعد از مثلاً ۴۰ یا ۵۰ سال بعد تازه میفهمیم که اصلاً این کسی که تا به حال من ۵۰ سال او را میخواندم این الله نبوده است. چون اگر الله بود باید میتوانست من را آرام کند، من را شاد کند، اصلاً این مادر هم نبوده است. من اشتباه گرفته بودم، چون الله، اله است، معشوق است. این که من بعد از چهار رکعت خوشحال میشوم که دو رکعت است، ماه رمضان میآید ناراحت هستم و ماه رمضان میرود خوشحال هستم، الله من نیست. نمیشود که اله باشد من خوشم بیاید که او را نبینم. پس آن کسی که من الان برای او روزه میگرفتم، نماز میخوانم. تعقیبات دوست ندارم بخوانم، اذان اقامه دوست ندارم با او حرف بزنم، از نمازم میدزدم از قنوتم میدزدم، آن یک کسی که من ایستادهام جلوی او اصلاً آن (الله) نیست که من ایستادهام جلوی او اصلاً نمیدانم کجا است، جهت را من نمیدانم که این چه کسی است، که من ایستادهام در جلوی او، هر وقت او را پیدا کردم ارتباط درست برقرار میشود، و آن اثربخشی می آید. ولی اینکه الان من او را صدا میکنم یا (الله) است من خودم، خودم نیستم. خوب دقت کنید، من خودم خودم نیستم یعنی شما نمیشود اگرخودت خودت باشی با الله باشی که آن معشوق تو است. پس دیگر این رابطه مشکلی ندارد. ما خیلی وقتها بچههایمان را و خود را با من حیوانی به عنوان یک خانم و آقا با خدا آشنا میکنیم. ما الان آموزش دین را به چه کسانی در مدرسه، در مسجد میدهیم؟ به دختر پسرها درست است؟ بچههای ما دختر و پسر هستند؟ نه. بچه ی من که دختر و پسر نیست، بچه من آدم است دختر بودن و پسر بودن بخش حیوانی آنها است؛ ولی من چون آن ها را دختر و پسر میبینم، دختر و پسر. ما معمولا دین را به خانم و آقایان یاد میدهیم ویعنی داریم یک خانم و آقای مسلمان تربیت میکنیم. مثل چی؟ خانم و آقای مسلمان تربیت کردن مثل چه چیزی هست ؟ ببینیدمثلاً شما میروید در سیرک، از جنگل یک شیر را میآورید و تربیت میکنید، شیر بودن آن تغییر میکند یا نه؟ عوض میشود؟ نه. فقط شما یک سری آداب به این یاد میدهید. مثلاً اینکه از حلقه آتش بپر در روی صندلی بایست، دهن خود را باز کن من سرخودم را داخل در دهان تو می کنم، دیدید گاهی وقتها مربی سرش را در دهان شیر میکند و سر مربی را میکَند، یعنی تربیت از یاد می رود. ما معمولا خانم و آقای مسلمان تربیت میکنیم، برای همین هیچ وقت زیر بار نماز نمیرود، اگر ۶۰ سال هم نماز بخواند چهار رکعت او، دو رکعت شود خوشحال است، چون ما به آن خانم گفته ایم که بنشیند و نماز بخواند، به آقا گفتهایم نماز بخواند نه به آن آدم، آن بخش پنجم را ما تربیت نکردیم، اصلاً با او کار نکردیم با آن شخص، اگر آن بخش پنجم شناسایی شود نماز قضا چه؟ الان چه کسی از چای بدش میآید؟ چه کسی از قورمه سبزی بدش میآید؟ چه کسی از کباب بدش میآید؟ چه کسی از آش رشته بدش میآید؟ چون بخش گیاهی ما درست میرود سر غذای خودش؟ چه کسی از ازدواج، همسر و خانواده داشتن و فرزند داشتن بدش میآید؟ ما حیوان هستیم در بخش حیوانی به همسر احتیاج داریم به زن و بچه احتیاج داریم شوهر میخواهیم هیچ کس بدش نمیآید. چه کسی از علم بدش میآید؟ چون عقل است و عقل هم غریزی، غذای خود را پیدا کرده است؟ دانشگاه، حوزه، دانشگاه، حوزه یاد میگیرد. ولی من چه کسی هستم که باید الله معشوق من باشد؟ این را ما یاد ندادیم، نه در نظام تربیتی خود به بقیه یاد میدهیم نه خودما هم این گونه هستیم. بنابراین یک غریبه است که دارد میرود با ما، مثل دختری که به زور او را شوهر میدهند و اصلاً نمیتواند با این شوهر ارتباط بگیرد. شوهر هم هر چقدر سرمایه گذاری کند فایده ندارد. اینکه حضرت علی(ع) میگوید دختران را زود شوهر ندهید، میگوید وقتی دختران را زود شوهر میدهید، اصلاً نمیتواند عاشق بشود، عاطفه عاشقانه ندارد، اصلاً مرد فرشته روی زمین هم باشد، این اصلاً نمیتواند خوشحال باشد، ما باید بالغ شویم و تا ما بلوغ انسانی پیدا نکنیم، عاشق نمیشویم ، وقتی عاشق هم نشدیم دعا و مناجات و هم آغوشی و ذکر و نماز اصلاً فایده ندارد، فقط یک تحمیل است، برای همین وقتی به حرم میرویم، دوست داریم زود بیرون بیاییم تمام شود، آقایان ماشاالله جنس آنها با خانمها فرق دارد، خانمها جنس آن ها از عاطفه آفریده شده است برای همین موفقتر هستند در رابطه باغیر با الله با خانواده آسمانی از آقایان. به خانم خود میگوید تو در حرم این همه وقت چه کار میکنی؟ یک ساعت در حرم دو ساعت در حرم، حالا خانم در حرم خیلی حال میکند، مرد میرود بوس میکند میآید یک ساعت. به ساعت خود نگاه میکند، چرا این خانم نمیآید بیرون، اصلاً مرد رفته حرم. آقا وقتی برود حرم آقا با امام رضا سنخیت ندارد، امام رضا امام است، یعنی یک انسان کامل است، به عنوان یک آقا در حرم رفتهام بعد نهایتاً کاری که به امام بگویم چیست؟ اینکه آقا من از بخشهای آقایی خود حرف میزنم. آقا من زن ندارم با خانوم خود مشکل دارم شفا میخواهم، پول میخواهم، این امام من است. همجنس خود من است. پس در دعا ما باید چه کار کنیم؟ در دعا باید من ما با آن کسی که دارد خطاب میکنیم، اتصال و هماهنگی داشته باشد، یعنی من بروم دعا کنم. خودم بروم دعا کنم؛ یعنی با آن شناختی که از خودم دارم به عنوان یک انسان بروم و دعا کنم. وقتی این اتفاق نیفتد دیگر رابطه برقرار نمیشود. لذتی برده نمیشود. شما الان بچه شما بلوغ عقلی ندارد، بروید بزرگترین دانشمند را بیاورید در خانه مهمان کنید و شام بدهید. بچه شما از این چه میفهمد؟ هیچ ارتباطی با این دانشمند نمیتواند برقرار کند. یک آقایی آمد خانهما، یک خانمی آمد خانه ما، ولی وقتی که خودت اهل علم هستی، تخصص داری و یک دانشمند بزرگ را به خانه دعوت میکنی، تو میفهمی، این کیست و نحوه ارتباط خود را با او تنظیم میکنی، اگر این شناخت اتفاق نیفتد شوهر شما امام معصوم شود، مثل خیلی از امامها که زنهای آن ها اصلاً نمیدانستند این امام ها چه کسی هستند، گاهی وقتها دعوا میکردند و گاهی وقتها میکشتند. پیغمبرها را، بعضی از آنها را زنهای خود آن ها را کشتند امام ها را زنهای خود آن ها کشتند، چون اصلاً اتصالی با آن مقام ندارد یک زن و یک خانم است و یه کسی که اسم او امام حسن (ع)است و امام جواد(ع) است شده شوهر این، ولی ایشان که در موطن حیوانی خود است با این آدم نمیتواند ارتباط برقرار کند. بلوغی ندارد در سطح این آدم. لذا اصلاً با او ارتباطی ندارد. ما باید اگر بخواهیم با اله خود زندگی کنیم با معشوق خود، یا دعا بتوانیم بخوانیم و قدرت را کسب بکنیم، باید با کدام مَن خود برویم پای دعا، پای سجاده؟ اگر خانم و آقا میخواهد برود، ارتباط برقرار نمیشود. اگر آدم برود چرا فرق میکند. شما وقتی این صحیفه را باز می کنید، حالا یادتان باشد توصیه من این بوده چند بار هم گفتهام، صحیفه را فارسی بخوانید. همه دعاها را فارسی بخوانید. امام عزیزمان، رهبر عزیزمان فرمودند، وقتی میروید زیارت امام رضا و یا هر زیارتی زیارتنامهها و دعاها را فارسی بخوانید. چون باید این اتصال برقرار شود. مگر کسی که عربی بلد باشد و تسلط داشته باشد و وقتی واژه را استفاده میکند بفهمد دارد چه چیزی میگوید. دقیقاً بداند که دارد چه واژهای را به کار میبرد. اگر نمیدانی همان فارسی بخوان. تا آن ارتباط برقرار شود. بنابراین شما وقتی که صحیفه را باز میکنید اگر به عنوان یک خانم یا یک آقا باز کنید حوصله ندارید آن را بخوانید. مثل قرآن خواندن در ماه رمضان است. دیدید دیگر در ماه رمضان کنتراتی که قرآن میخوانید. مثلا روزی یک جز را همه میخوانند ورق میزنیم که چند صفحه ی آن مانده زودتر تمام کنید. چون من با این اصلاً اتصال ندارم اصلا، آن جمله را عربی میخوانم ولی نمیدانم حالا کتاب مقدس است. عربی هست. میگوییم آقا ثواب دارد؛ ولی چیزی از آن گیر من نمیآید نه میتواند من را شاد کند نه میتواند من را مهربان کند نه میتواند من را آرام کند. مثل امام رضا میماند امام رضا من هم وقتی میروم پیش او پول میخواهم شفا میخواهم مشکلات خانوادگی خود را میگویم امام رضای خود من نیست. برای همین وقتی مشکل من حل میشود دیگر حالا حالا حرم هم نیامدم هم نیامدم اما اگر خودم باشم با امام رضا هر روز دلم تنگ میشود برای او ، چون حقیقت خودم است، چون پدر من است ،من به عنوان امام به او نگاه نمیکنم،که یک رابطه حقوقی باشد. بابای خودم هست بله که نمیشود پدر خود را هر روز نبیند زنگ نزند احوال او را نپرسد. میشود مگر با مادرخود، با همسرخود، پدر و مادرخود با دوستان خود، با عزیزترین کسان خود ،هر روز تلفن داریم پیامک داریم صدای یکدیگر را نیاز داریم بشنویم، اگر من احساس نیاز نمیکنم چون این آدم را هنوز نشناختهام، نمیدانم رابطه ی او با من چیست؟ بیشتر رابطه حقوقی با او دارم نه رابطه حقیقی. بنابراین با او نسبتی هم ندارم. بنابراین نمیتوانم. هر وقت کار دارم سراغ او میروم. آن هم چه کاری؟ بگویید جمادی، گیاهی، حیوانی، نهایت هم عقلی. مثلاً کنکور قبول نشدم آقا کمک کن در کنکورقبول شوم. کمک کن دکترای خود را بگیرم کمک کن ارشد خود را بگیرم، این است. پس بدانید وقتی میخواهیم در سر کلاس صحیفه می نشینیم میخواهیم چه کار بکنیم! یعنی چه کسی هستم که میخواهم صحیفه را باز کنم؟ صحیفه یعنی رابطه یک انسان است. نه هیچ کدام، نه عقل هستم من، نه حیوان هستم من، نه گیاه هستم، نه جماد هستم، من یک انسان هستم از جنس همان کسی که میخواهم او را بخوانم. فرمود ( نفخت فیه من روحی) از خودم در تو دمیدم تو روح من هستی همجنس من خدا هستی. وقتی این را نفهمی که جنس تو روح الله است نه یک زن نه یک مرد، نه اسپرم و تخمک، نه زمین، رابطه ی تو غلط است. دیگر او معشوق تو نمیتواند باشد. زمانی معشوق توست که جنسیت بین شما باشد. حالا به یک کسی بگوید برو با این ازدواج کن، یک همسر خوب برای تو پیدا کردم، بعد میگویی کجا است بریم ببینمش. میبرد باغ وحش میگوید این الاغ را می گویم، این آهو را میگویم یعنی چه؟ خیلی مسخره است. وقتی میگوید همسر یعنی باید از جنس من باشد. ما با غیر جنس میخواهیم برویم رابطه جنسی برقرار کنیم، نمیشود. ارتباط اصلاًبرقرار نمیشود. برای همین ارتباط ما با هر جایی که عاشقی هست ما عاشق نیستیم. ما دقیقاً مثل یک دختری هستیم که از همسرخود خوشمان نمی آید، یا یک مردی که از همسر خود خوشم نمیآید اصلاً نمیتوانم او را ببینم. نمیتوانم با او تماس بگیرم. وقتی او را میبینم، حالم خراب میشود. الان ماه رجب آمده است و رجب ماه عاشقی است ولی خیلیها این حس را ندارند نه جشن آن را میفهمند، نه شور آن را میفهمند نه هیجان آن را میفهمند. هیچ چیز آن را نمیفهمند، شادی رجب را کسی درک نمیکند. چرا؟ چون شما رجب را به چه کسی درس میدهید؟ رجب را به خانمها و آقایان درس میدهید. حدیثهای آن را هم برای این خانمها و آقایان میخوانید و نهایتا این عقل. اصلاً درک ندارد این، برای آدم اگر بگویی رجب چیست. عاشق رجب است. آن قدر در رجب شاد و خوشحال هست که نگو. الان به او میگویند که عید دارد میآید عید نوروز، بهار، میبینید موج بهار چون جنبه طبیعی دارد از موج آن، آنقدر شادی آور و قشنگ است که از بهمن آدمها را درگیر میکند، دیده اید؟ از بهمن همه می گویند الان عید دارد میآید، الان سال میخواهد تحویل شود. الان نوروز میخواهد بیاید. اصلا همه همین طور میافتند در سرور و جشن، همه دوست دارند آن موقع یک حالت خیلی خوب داشته باشند. خودشان را برای نوروز آماده میکنند. الان بگوییم رجب آمده است، دیگر الان بگویید رجب آمده اصلا رجب باید روزه بگیری می گوید روزه؟ این از روزه بدش میآید. چون مفهوم روزه را نمیداند چیست. اصلاً ماه شعبان دارد میآید خیلی قشنگتر است، نمیتواند بفهمد. ماه رمضان دارد میآید عشق ماه عسل، این اصلا ماه عسل سرش نمیشود، روزه یعنی چه؟ الان یک دختر و پسر خیلی عاشق هم هستند میخواهند همدیگر را ببینند میخواهد روابط آنها شکل بگیرد میخواهد نامزدبازی کنند دوران عقد هستند عاشقی کنند با همدیگر چه کار میکنند؟ الان میبینید آنها را عقد هم کردیم، محرم شدهاند به همدیگر، ولی مثل مگس در زندگی آن ها هستیم. مثلاً در مهمانی آن ها را نگه شان میداریم. وسط مهمانی خاله عمه عمو دایی همسایه همه نشسته اند دارند شام میخورند اصلاً این دوتا دارند پرپر میزنند که یکجا با همدیگر تنها باشند. ما همهاش میگوییم بیایید پیش ما. آنها ولی دوست دارند یواش از مهمانی در بروند با همدیگر حرف بزنند؛ یعنی شماها را میخواهند حذف بکنند. عاشقی و خلوت کار آن کسی هست که عاشق است، عاشق خلوت دوست دارد؛ یعنی هیچکس نباشد. مثل ماه عسل، 52
ماه رمضان ماه عسل است دیگر، تعبیر انسان شناسی ماه رمضان ماه عسل است؛ یعنی خدا میگوید من تو با تو را کار دارم، البته اگر تو هم با من کار داری. دو طرفه است تو چه کسی هست در ماه رمضان چه کسی را خطاب میکند آن روحهایی را که از جنس خودش هست را خطاب میکند ولی چون این بالغ نشده است بیچاره هنوز نمیداند معشوق دارد یا نه؟ما این را میبریم وسط رابطه این نمیتواند با این شخص رابطه بگیرد چون این خانم است. آقا خود در بخش خانومی همسر دارد میگوید خدایا میدانم من را دوست داری ولی من نامزد دارم. یعنی نمیتواند با این ارتباط بگیرد. هیچ ارتباطی ندارد. بعد میگوید ماه رمضان وای دوباره آمد وقتی هم که میآید میگوید چند روز رفته است؟ چند روز مانده است؟ دیدهاید همه خیلی خوششان میآید تموم شود. وقتی هم دارد تمام میشود خیلی خوشحال هستند. آقا امام سجاد (علیه السلام) فرمود کسی که خوشحال هست یعنی مجرم هست. چون این اصلاً نفهمیده است که ماه رمضان چیست. اصلاً نفهمیده است ماه عسل چیست. گفتم جوک تکراری همیشگی خود را بگویم برای شما،، برای ماه عسل آمده بود خیلی خوشحال. گفتند چطور بود خوش گذشت؟ گفت بله خیلی خوش گذشت گفتند پس چرا خانم تو گریه میکند گفت از یاد من رفته بود او را ببرم یعنی داستان ما با الله این است ماه رمضان ما این است نمازما این است روزه ما این است قرآن خواندن هم این است. ما اصلاً با معشوق نیستیم. یک نفر میگفت که نامزدم در همین مشهد هم بود میگفت که من هر وقت میروم خانه نامزد خود، فرار میکند میرود در اتاق، مادر او میآید و در پیش مینشیند مادر او میآید، مینشیند که مثلاً آقا رضا چطور هستید خوب هستید، چای میآورد میوه میآورد گفت من نگاه میکنم که این دختر کجا است. گفت: بیرون نمیآید، رابطه ما با الله هم این گونه هست پس وقتی داریم راجع به دعا حرف میزنیم دعا یک مکتبی است که مبتنی است بر شناخت نفس، انسان با معشوق خودش که میخواهد عین فقر به معشوق عین وابستگی به معشوق خود و رب خود. حالا میخواهد قدرت را از او بگیرد. پس دقت کنید ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) ما این را در زندگی نداریم یعنی بلد نیستیم استعانت کنیم کمک را دریافت کنیم، باید این کمک را دریافت کنیم، این در دعاست که ان شاالله اگر عمری بود، فرصتی بود و رضای الهی بود دیگر از جلسه بعد میخواهیم برویم وارد متن صحیفه سجادیه که بتوانیم ببینیم انسانی که روبرو میشود با الله، با الله چه کار دارد