استغاثه؛ جلسه پنجم 08/10/1402
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم بارها این نکته را تذکر داده که همه چیز در نظام عالم بر اساس علت و معلول و قضا و قدر و اندازه و عدد است. عالم خلقت یک عالم صددرصد ریاضی است و در تمام عالم خلقت قانون و سنت و حساب و کتاب حاکم هست. در نظام فیزیکی همانطور که ما قانون اینرسی داریم یا قانون لختی که می گوید اگر یک شیء ای در جایی ساکن باشد برای همیشه هست، مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود، یا اگر چیزی در حال حرکت هست (حرکت مستقیم الخط البته) و یکنواخت این حرکت همیشه ادامه دارد. مگر اینکه به آن نیرو وارد شود، در نفس هم چیزی شبیه این قاعده برقرار است، یعنی انسان وقتی می خواهد یک تصمیمی بگیرد، وقتی می خواهد یک حرکتی بکند، حتی می خواهد یک حرفی بزند، حتی می خواهد یک خیال بکند، یک چیزی در درون یک قدرتی او را به این کار حرکت می دهد.
درباره ی ذکر و یاد خدا و خدمت به اهل بیت و جهاد و اعمال صالح، آن چیزی که انسان را حرکت می دهد و اگر آن نباشد انسان تصمیم به کار خوب نمی گیرد، دعا نمی کند، ذکر نمی گوید، یاد نمی کند، عبادتی نمی کند آن توفیق من الله است، آن نیرویی که وارد می شود به انسان، آن توفیق خداست که انسان را وادار می کند انسان مثلا عزم حرکت کند برود مسجد یا دعا بخواند یا نماز بخواند یا ذکر بگوید یا کار خیری انجام دهد. بنابراین همانطور که آقا امام صادق فرمودند: یاد خدا یا یاد اهل بیت علیهم السلام یک چیزی نیست که انسان بگوید من الان خودم تصمیم می گیرم یاد کنم یا فکر کند درباره اش، می فرماید: « الذِكرُ لَيسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِكرِ ، و لكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ» اول مذکور یعنی خدا یا اهل بیت یاد دل شما را می کنند و بعد شما توفیق پیدا می کنید که یاد خدا و اهل بیت را انجام بدهید، یعنی اگر یک موقعی شما دارید یاد می کنید این را بدانید که جلوتر از یاد شما یک یاد دیگر وجود دارد و آن یاد خداست، یاد اهل بیت اس.
من گاهی اوقات می بینم بعضی از عزیزان همانطور که قرآن می گوید شیطان دائما می آید سراغشان و آنها را ناامید می کند از خودشان یا به خاطر چندتا لغزشی که ممکن است اتفاق افتاده باشد شیطان آنها را پیش خودشان بی آبرو و گناهکار همیشگی و جهنمی می کند. این شخص دیگر همیشه فکر می کند خیلی بی آبرو است پیش خدا و اهل بیت، خیلی جهنمی است و هیچ وقت درست نمی شود. اهل بیت با او قهرند، خدا با او قهر است در حالی که خداوند همیشه دارد به ما می گوید من تو را دوست دارم هیچ وقت هم از چشمم نمی افتی و اهل بیت هم همین را به ما می گویند. مثل بچه ای که ممکن است یک موقع خطایی بکند از چشم پدر مادر نمی افتد پدر مادر از عمل او ناراحت اند ولی خودش را دوست دارند هیچ وقت عمل یک بچه، بچه را از چشم پدر و مادر نمی اندازد بلکه پدر و مادر تنفر و ناراحت می شوند از آن عمل بچه، خداوند هم بنده اش از چشمش نمی افتد یعنی بنده اش را دوست دارد حتی فرعون هم که آن همه جنایت می کند خداوند به موسی و هارون می فرماید که با او نرم صحبت کنید: «قُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ» شاید برگردد، شاید توبه کند. هنوز خداوند برای فرعون هم انتظار دارد که او برگردد و توبه کند. بنده اش است و خدا بنده اش را دوست دارد. ببینید شما همین که می آیید استغاثه باید بدانید با دعوت آمده اید استغاثه این را حواستان باشد و این نشان می دهد که چقدر حضرت و چقدر خدا به شما توجه دارد و چقدر دوستتان دارد، همه کسی نمی آید استغاثه، استغاثه کار راحتی نیست. یک موقع می گوییم مثلا یک مراسم عمومی است، یک محرم است صفر است برای آن بیشتر می آیند اما استغاثه یک کاری است که تمام شیاطین جن و انس جمع می شوند که انجام نشود یعنی خیلی عجیب است، چون استغاثه را توضیح می دهم، اسغاثه رمز فرج است، رمز پیروزی یک امت است، رمز پیروزی حتی یک شخص است در زندگی اش و این را همه شیاطین جن و انس جمع می شوند که استغاثه انجام نشود. شلوغ نباشد، خلوت باشد، کسی نیاید ما خیلی از افراد خاص و بزرگان را دیدیم در طول این چهل سال تلاش کردند که برنامه های استغاثه ای راه بیاندازند اما دوام نیاورد. از بس شیاطین جن و انس حمله کردند و از طریق حتی مومنین حسود و کسانی که خداوند به عنوان دشمن ما قرار داده این برنامه ها همه به ضعف کشیده شد، به تعطیلی کشیده شد. استغاثه کار بزرگی است و من وقتی می آیم وارد این مجلس می شوم این جمعیت عزیز را می بینم واقعا لذت می برم از اینکه در محضر کسانی هستم که خدا قلبشان را برای استغاثه نرم کرده. خیلی مهم است. قرآن می فرماید کسی که اهل استغاثه و تضرر نیست قساوت قلب دارد، گناهانش و شیطان باعث شده اند که روح استغاثه نداشته باشد، روح تضرع نداشته باشد. همین که شما را دعوت کرده اند اینجا خیلی خدا را شکر کنید و شاد باشید از اینکه انقدر مورد توجه اهل و آقا امام زمان هستید، آقا شما را انتخاب کرده برای دعا کردن برای خودش، این خیلی مهم است. خوشحال باشید، شاد باشید، شاکر خداوند باشید که خداوند شما عزیزان را لایق این دانسته که برای استغاثه ولیّ خودش و حجت خودش شماها را دور هم جمع کند، واقعا خوشحال باشید و خدا را شکر کنید، اما مستی نعمت نباید باعث بشود که ما غررو پیدا کنیم، ما هروقت که یک نعمتی خدا به ما می دهد اهل بیت به ما یاد دادند که دعا کنید از شما گرفته نشود. شما مثلا وقتی که در حرم بزرگان دین مثل حضرت معصومه (سلام الله علیها) که حرم چهارده معصوم است مشرف می شوید آنجا به خداوند عرض می کنید که «وَ لَا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیهِ » آن نگرانی ات را می گویی، می گویی خدایا من می دانم الان کجا هستم، من می دانم در محضر چهارده معصوم ام، من می دانم همه شان دارند من را نگاه می کنند و مورد توجه و عنایت همه ی معصومین انبیا و خود حضرت معصومه هستم، اما می فهمم این را «وَ لَا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیهِ» خدایا این را از من نگیر، این دغدغه یک مومن است، دغدغه یک آدمی است که معرفت دارد و می داند خدا در چه بهشتی دعوتش کرده. گاهی اوقات خداوند و اهل بیت به ما لطف می کنند ما را دعوت می کنند ولی ما لیاقت نداریم. گاهی اوقات مفت از دست می دهیم، سهل انگاری می کنیم دست کم می گیریم، با یک مهمانی با یک بهانه با یک فیلم یا تفریح عوضش می کنیم استغاثه را و این خیلی بد است که خداوند و و معصومین او را دعوت کنند به یک جایگاه بلند و او بهانه بگیرد و اجابت خدا نکند.
من این چهره های عزیزی که حداقل در برادران عزیزم اینجا می بینم آشنا هستند و تکراری هستند، همیشه خدارا شکر می کنم که چقدر استقامت دارند، چقدر الحمدلله توفیق دارند که خداوند تبارک و تعالی این سعادت را نصیبشان می کند که بتوانند در استغاثه که سخت ترین کار است؛ یکی از حساس ترین، باارزش ترین، باعلو ترین، با مقام ترین کارهای عبادی و عرفانی است بتوانند شرکت کنند. شما گمان نکنید در بین عبادات هیچ عبادتی بالاتر از استغاثه برای امام زمان وجود داشته باشد، هیچ عبادتی بالاتر از استغاثه برای امام زمان وجود ندارد، برای یک کسی که توفیق پیدا می کند به استغاثه برای امام زمان یعنی برگزیده است، یعنی خدا لطف ویژه شامل حالش کرده، این را هیچ وقت از دست ندهید، از خدا بخواهید که ازتان گرفته نشود. حالا ممکن است در این مجلس نباشید یک جای دیگر باشید. حالا مسجد دیگری، شهر دیگری، جای دیگری، اما بالاخره حضور در مجالس استغاثه یک مقام ویژه است، یک درجه ویژه است که خداوند نصیب هرکسی نمی کند. از خود جلسات هم آدم می توند بفهمد که خدا نصیب هرکسی نمی کند. این دل باید بخواهد که عصر جمعه از خانه بکند، از علایق، از شهوت ها، از تعلقات بکَند و خودش را به جایی برساند که بخواهد آنجا برای امام زمانش استغاثه کند و این دل هدایت لازم دارد، قدرت می خواهد این قلب که بتواند این کار را برای امام زمان انجام دهد.
حالا من می خواهم برایتان راجع به تضرع و استغاثه در قرآن یک مقدار صحبت کنم که چه جایگاه بلندی دارد استغاثه و تضرع در نظام خلقت انسان و در رشد انسان چقدر تاثیرگذار است که حالا ان شاء الله در مورد این امروز می خواهم برایتان صحبت کنم.
سوره انعام آیه 42 فوق العاده است. چند آیه در این زمینه دارد: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» می فرماید ما قبل از تو انبیاء ای را برای امت ها فرستادیم، بعد آنها را دچار بأساء و ضراء کردیم، بأساء و ضراء چیست؟ در دعاها هم دارید دیگر شما بأساء قحطی را می گویند، کارهای خیلی سخت مثل جنگ، سیل، زلزله، اینجور حوادث سخت که پیش می آید می گوید بأساء، می گوید ما اینها را اینجوری مبتلا کردیم مردم را چون قسوت قلب داشتند، تضرع نداشتند، غفلت داشتند، اینها را دچار می کردیم، حالا چرا دچار می کردیم به بأساء؟ حالا بأساء را می فرماید این جور چیزها امراض مسری مثل همین کرونا، آنفولانزا و بیماری های مسری ای که کشنده است، می گوید ما اینها را دچار اینها کرده ایم و ضراء، ضراء چیست؟ ضراء بیشتر جنبه ی فردی دارد، ورشکستگی، مشکلات مالی، آبروریزی، چیزهایی که انسان گرفتارش می شود در زندگی، دردسرهایی که تهدیدش می کند، کارهایی که غم آورد، غصه می آورد، افسردگی می آورد، انسان را مچاله می کند از درون، هم چیزهای بسیار عمومی مصیبت های عمومی هم مصیبت های شخصی. «لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» شاید به تضرع بیفتند، شاید به گریه و ناله بیفتند، این بسیار بسیار مهم است؛ یعنی می گوید ما برای من خدا آن گریه و تضرع آنها خیلی ارزش دارد. چرا؟ حالا بعدا توضیح می دهم که این گریه و تضرع چه کاری با انسان می کند، انسان را به کجا می رساند، ولی می گوید من مبتلایشان می کنم شاید به گریه بیفتند، شاید به تضرع بیفتند، یعنی درواقع دارد تضرع را به عنوان یکی از اهداف بعثت انبیا بیان می کند. خوب توجه کنید چه دارم می گویم، می گوید ما «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ» به امت های قبلی هم همینطور قبل از تو هم انبیا را ارسال می کردیم در همه اقوام خدا این کار را کردند که بلکه مردم به تضرع بیفتند یاد بگیرند از انبیا دعا را فلسفه دعا را تضرع را، بیفتند به تضرع «لَعَلَّهُمْ یتذکرون» آقا امیرالمومنین می فرمایند اگر مردم هنگامی که بلا می آید تضرع داشته باشند، ناله داشته باشند یکی از آثارش این است که حالا من برایتان دانه دانه عرض می کنم، مورد لطف خدا قرار می گیرد کسی که تضرع پیدا می کند، این از نظر مفهوم انسان شناسی باید توضیح دهم بعد یواش یواش بحث را جلو می بریم، حقیقت انسان چون ما می گوییم خداوند هستی مطلق است، وجود مطلق است، ما در مقابل هستی مطلق و وجود مطلق هستی دیگری نداریم. اگر بگوییم خداوند یعنی کسی که آن ور آسمان هاست یعنی ما اینجا کره ی زمین را داریم بعد منظومه شمسی را داریم، کهکشان راه شیری را داریم بعد کهکشان های دیگر را داریم، بعد می رود صدها میلیارد ما الان کهکشان داریم، این کهکشان ها تمام شود تازه آسمان اول اینها، یعنی شما هرچه از ستاره و سیاره می بینید خداوند می فرماید فقط در آسمان اول است، بعد تمام که شد هیچ سیاره و ستاره ای وجود نداشت تازه انسان وارد آسمان دوم می شود. فرمود: کل آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول، ببینید آسمان دوم چقدر عظمت دارد، آسمان دوم در مقابل آسمان سوم همینجور، عظمت خلقت را نگاه کنید. حالا بگوییم آسمان اول و دوم و هفتم بعدش کیست؟ می گوییم مثلا خدا آنجاست دیگر، یک تصور عوامانه غلط است، نمی گوییم از یک جایی تا یک جایی مخلوقات هستند از یک جایی خالق است. چون خالق محدود می شود. ما اصلا خدا هستی مطلق است، خدا وجود جاری است در همه اشیا هست. دقت کنید چه می گویم، خداوند هستی جاری و وجود جاری در کل شیء است. کسی آمد خدمت امام صادق عرض کرد الله اکبر حضرت فرمود الله اکبر یعنی چی؟ عرض کرد یعنی خدا بزرگتر از هرچیزی هست، حضرت فرمود مگر غیر از خدا چیزی وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد؟ چیزی غیر از خدا وجود ندارد که خدا از آن بزرگتر باشد، یعنی ما دو تا هستی داریم در عالم؛ یعنی خدا یک جایی نیست، نگاه شرک آمیز یعنی این؛ یعنی نگاهی که خدا را محدود می کند، می گوید از یک جایی خدسات از یک جایی به بعد مخلوق است و این غلط است. خدا یعنی هستی بینهایت، پس بقیه مخلوقات چی اند؟ بقیه مخلوقات ظهورات و جلوه های همین هستی هستند، قرآن هم همین را می فرماید: «أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» به هرچه نگاه کنید آن ظهور خداست، ظهور خدا نه ذات خدا، جلوه است. هستی به این شکل جلوه می کند، پس ما چی هستیم؟ ما از خودمان ذات نداریم، نه ما نه پیغمبر نه هیچ موجود دیگری هیچ ذاتی از خودش ندارد. همه چیز جلوه ها و ظهورات مختلف خداوند هستند، همه مخلوقات. ما در هستی خودمان آویزان ایم، در هستی خودمان فقیر هستیم «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» شما هم فقیر هستید به خدا. ما الان به کسی فقیر می گوییم که آدمی هست که مشکلاتی دارد که باید به او بدهیم، اصلا می گوییم ستون فقرات، فقیر یعنی کسی که توان ایستادگی و ادامه زندگی را ندارد خودش به تنهایی، کسی که ستون فقراتش سالم باشد به تنهایی خودش پا می شود، می دود و کارهایش را انجام می دهد، فقیر یعنی کسی که به تنهایی نمی تواند، نه که هیچی ندارد ممکنه درآمد هم داشته باشد و کار هم بکند خیلی از مردم ما الان فقیر اند یعنی کار می کنند و درآمد هم دارند اما باید به آنها کمک شود و به تنهایی نمی توانند نیازشان را برطرف کنند. غیر از مسکین است، مسکین یعنی هیچی ندارد از خودش. قرآن می فرماید " أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ" همه شما ها فقر به خدا دارید، وابسته ی به خدا هستید، ما وجودمان عین ربط و عین فقر به خداوند هست. پس ما یک کسی هم دربرابر خدا نیستیم، ما اصل هستی مان، وجودمان، صفاتمان، نعمت هایی که داریم، ذهنمان، هوشمان، عواطف مان، بابامان، مامان ما و... هرچه داریم مال خداست، خودمان هم عین فقر ایم، پس ما عین فقریم، عین ربط ایم. در خودشناسی که کلید همه سعادت هاست در را باز می کند روی انسان برای اینکه انسان بتواند به مقام خلیفه اللهی برسد تا بینهایت رشد کند، فهم این مسئله کلید اصلی است یعنی کلید پایه است، تو اگر نفهمی عین ربطی، عین فقری دیگر خودشناسی ات غلط در می آید و دچار شرک می شوی در زندگی ات، مثلا می گویی من این را از خدا نمی خواهم، این هم نمی خواهم، آن را نمی خواهم مثلا یک چیز خاصی یک موقع خیلی گرفتار شوم می روم می خواهم، این نفهمی یک آدم است. خداوند به موسی می فرماید که تو علف گوسفندت و نمک غذایت را هم از من بخواه، چون تو هیچی نیستی، تو هیچی نداری. فکر نکن که الان من دکتر مهندس هستم و رئیس جمهور هستم و خیلی چیزها را هم دارم دعا هم نیاز ندارم که دعا کنم، یک عالمه نعمت دارم حالا اگر یک موقعی یک کاری پیش آمد مثلا سرطان گرفتم یا بچه ام سرطان گرفت یا یک کاری برای همسرم پیش آمد می گویم الان بروم استغاثه کنم، بروم یک جا توسل کنم. کاری که متاسفانه اکثر ما انجام می دهیم، یعنی ما کاری به خدا نداریم، اصلا اهل دعا نیستیم، اهل ذکر نیستیم، اهل استغاثه نیستیم، اهل تضرع نیستیم، معصومین اینجوری نیستند، شما دعای انبیاء را نگاه کنید حضرت موسی خدا با آن عظمت به او می فرماید که نمک غذایت و علف گوسفندت را هم از من بخواه. لذا موسی را ببینید وقتی که در آن داستان فرارش از مصر می رسد به مدین به شهر شعیب می رسد خسته است، فراری است، گرسنه است، به خداوند عرض می کند: « رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» خدایا هر چی بدهی من نیاز دارم، گرسنه اش بود دیگر، این شعور یک ولی خدا را می رساند که نمی گوید من الان بروم دست کنم جبیم پول بردارم بروم. می گوید خدایا من نیاز دارم، حضرت زهرا سلام الله علیها با آن عظمت بی نظیر اش شب که می خواهد بخوابد می گوید خدایا به پلک ام کمک کن می خواهم بخوابم. ببینید چقدر قشنگ است. این صحیفه ی حضرت زهرا را شوخی نگیرید بگیرید بخوانید ما را خیلی بزرگ می کند دعاهای حضرت زهرا، دعا یعنی ظهور آن شخص است در ارتباط با بینهایت، به ما یاد می دهد در ارتباط با بینهایت حرف بزنیم، ادب ارتباط و ادب انس با بینهایت را به ما یاد می دهد. این صحیفه ها را که من تاکید می کنم حتما صحیفه حضرت زهرا و صحیفه مهدوی و اینها را بخوانید. فارسی هم بخوانید. باز تاکید می کنم برای آنهایی که عربی نمی دانند. می گوید خدایا من می خواهم بخوابم امشب به چشمهایم به پلکم کمک کن من بخوابم، ما تا حالا شده یک موقعی خوابمان ببرد بگوییم خدایا خوابم می آید کمکم کن بخوابم، با قرص می خوابیم می رویم فلان می کنیم و... او نه! این ادب معصوم است که می گوید وقتی می خواهی با خدا حرف بزنی در تعقیب نماز عصر می گوید بگو: عبد مسکین مستکی خدایا من خییلی بیچاره ام، هیچ ندارم خدایا «عَبْدٍ مِسْکینٍ مُسْتَکینٍ لَایمْلِک لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلَا ضَرَّاً وَلَا مَوْتاً وَلَا حَیاهً وَلَا نُشُوراً» هیچی ندارم، نه عرضه دارم یک نفعی را برای خودم جلب کنم، نه عرضه دارم یک ضرری را دفع کنم. آن چیزی که فکر می کنم نفعم است را دفع می کنم می گیرم بعد می بینم بلای جانم شد این. یک موقعی یک ضرری متوجه ام هست که اصلا نمی توانم از خودم دورش کنم. انقدر بدبخت بیچاره هستم. معصوم وقتی رو به رو می شود با خدا اینجوری است. اهل بیت وقتی رو به رو می شوند با خدا اینجوری اند عَبْدٍ یعنی هیچی از خودش ندارد عبد است، مملوک است، هیچی از خودش ندارد، مِسْکینٍ مُسْتَکینٍ شکسته و داغان، «لَایمْلِک لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلَا ضَرَّاً وَلَا مَوْتاً وَلَا حَیاهً وَلَا نُشُوراً» این حقیقت انسان است.
حالا در خودشناسی اگر کسی به این معرفت رسید و باور کرد این را نه اینکه تحصیلاش و توانایی هایش و قدرتهای بدنی و مستی سلامتی و مستی جوانی و مستی علم و تخصص و مستی مقام و مستی شهرت و اینجور چیزها غافلش کند، این خیلی خطرناک است. پیغمبر همه چیز جهان، همه ی گنجینه های جهان در دستش است خدا به او داده بعد وقتی رو به رو می شود با خداوند اینجوری رو به رو می شود دست خالی، فقیر، مسکین، بیچاره، مضطر بعد می گوید خدایا تو به من رحم کن، به من کمک کن، هیچی ندارد. امام سجاد وقتی دعا می کند می گوید: «اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ» می گوید خدایا من کی ام که تو به من غضب کنی، من اصلا ارزشی دارم، قیمتی دارم که تو بخواهی به من غضب کنی؟ در حدیث قدسی داریم خدا می گوید چه کنم با این یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم... پیغمبر اینجوری رو به رو می شود. می گوید: «فَوَ عِزَّتِكَ مَا يُزَيِّنُ مُلْكَكَ إِحْسَانِي» به عزتت قسم خدایا، به عزت خدا اگر دروغ کسی بگوید خدا به شدت عذابش می کند، یعنی هر کی می خواهد قسم بخورد باید راست بگوید. شیطان هم وقتی می خواهد بگوید من پای گمراهی بندگانت می ایستم می گوید بعزتت قسم من اینها را گمراه خواهم کرد. شوخی نیست! امام سجاد می گوید به عزتت قسم وجود من سجاد در این مملکتت، در این خلقت تو، یک زیبایی ایجاد نکرده یعنی من انقدر نیستم «مَا يُزَيِّنُ مُلْكَكَ إِحْسَانِي» کارهای من کارهای خوب من مملکت تو را چیزی به زیبایی اش اضافه نکرده، اما یک چیز دیگر خدایا هست «وَ لاَ يُقَبِّحُهُ إِسَاءَتِي» گناه هایم هم زشتش نکرده است از بس من نیستم، از بس من عددی نیستم خدایا گناه های من هم هیچ است در زیبایی مملکت تو هیچ ام من، این معصوم است وقتی دارد با خدا حرف می زند، ائمه همه شان همینطور اند، حضرت زهرا هم همینجوری است، نوع دعاها را نگاه کنید؛ این نشان می دهد شخص چقدر به معرفت رسیده که فهم دقیقی از رابطه ی خودش با الله دارد و از رابطه همه موجودات با الله دارد. اگر کسی این را فهمید آن موقع باب قدرت به رویش باز می شود. چون هیچ پناهگاهی جز خدا ندارد، نه به خودش متکی است که غرور بگیردش و ن هبه آدمها متکی است دیگر، به هیچکس متکی نیست دیگر، کسی نیست اصلا، آدمها یعنی چی؟ ما در دین هم اگر اجازه داده اند سراغ آدمها برویم می گویند به عنوان بنده ی کریم خدا برو سراغش و الا این شرک است اگر بگوییم شما نبودید چنین و چنان می شد، به کسی نباید اینجوری حرف بزنیم باید بگوییم خدا را شکر که شما را وسیله کرد، خدا شما را وسیله کرد که این مشکل من حل شد و الا فقط خداست کس دیگری نیستش، فقط خدا! انسان وقتی این را فهمید باب قدرت، باب توحید، باب تضرع، باب دعای خالصانه و صادقانه، باب اتصال به غیب و اتصال به خزانه ی غیب قدرت الهی باز می شود رویش، حالا تازه وقتی این را فهمید می تواند نماز بخواند، بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین، فقط از تو من چیزی می خواهم، شما وقتی حرم حضرت رضا می روی اگر حواست نباشد که حضرت رضا وسیله ی خداست خطرناک می شود و نگاهت شرک آمیز است، برای همین هم وقتی زیارت حضرت رضا می روید می گویید " اللَّهُمَّ وَ شَفِّعْ صَاحِبَ هَذَا الْقَبْرِ فِيَ" خدایا یک کاری کن دل امام رضا نرم شود او شفیع من شود، تو دلش را نرم کن امام رضا هیچ وقت مهربان تر از خدا نیست، اهل بیت هیچ وقت مهربان تر از خدا نیستند، اگر در آنها هم قدرتی، شفاعتی، رحمتی هست این را خدا داده به آنها، خدا ارحم الراحمین؛ می گوید خدایا دل امام رضا را نرم کن او پیش تو شفاعت من را بکند. امام رضا ائمه دیگر هم همینطور. اگر اینها را خدا گذاشته خدا گذاشته، می گوید خودم گذاشته ام اینها را که شما بروید دعا کنید. اینها را وسیله قرار بدهید. پس ما مهربان تر از خدا نداریم. رابطه ی مان با خدا را وقتی فهمیدیم تازه ما می توانیم دعا بخوانیم، تضرع کنیم، ناله کنیم و وصل می شویم به کانون قدرت الهی. اما اگر ما دچار شرک شدیم خودمان را در مقابل خدا دیدیم، رابطه خودمان با خدا را نفهمیدیم، رابطه آدمهای دیگر با خدا هم نفهمیدیم فکر می کنیم مثلا فلان کس چقدر توانایی دارد، چقدر آبرو دارد، چقدر قدرت دارد برویم آویزان این شویم این یک کاری برای ما بکند، نه. ما دعا داریم که خدایا ما را به غیر از خودت و بندگان صالح و کریمت محتاج نکن، بله آدم سراغ بندگان صالح و کریم خدا هم می رود، اما سراغ هرکس می رود، حتی پیامبر حتی اهل بیت باید حواسش باشد که هرچه دارد به او می رسد بدون اذن خدا نیست و همه اش از اذن خدا می رسد به ما.
«الحَمدُ لِله» فقط مخصوص خداست، بله ما وظیفه داریم از مخلوق خدا به خاطر لطفی که در حق ما می کند تشکر کنیم، شکر دارد حمد ندارد، حمد فقط مخصوص خداست، ولی از بنده خدا تشکر می کنیم، از پدر و مادر و همسر و فرزند و دوستان و اساتید و شاگرد و از هرکس کاری انجام می دهد تشکر می کنیم، اما ستایشش مال خداست یعنی اگر همسرت هست یک کاری برایت بکند، پدرت هست یک کاری می کند، دوستت هست یک کاری می کند، استادت هست یک کسی هست که می تواند کاری بکند دست تو را بگیرد و راهنمایی ات بکند از طرف مقابل تشکر کن «مَن لَم یَشکُرِالمَخلوقَ، لَم یَشکُرِ الخالقَ» هرکس شکر مخلوق خدا را به جا نیاورد شکر خالق را به جا نیاورده، اما تعریف و تمجید و ستایش فقط مال خداست! یعنی خدا این بابا و این مادر و این پشتیبان و این دایی و این عمه و عمو و خاله و دوست و استاد و مردم و هرکس و هر نعمتی را به تو داده است، این ذهن را برای درس خواندن، این توفیق درس خواندن، این پولی که در می آوری، این لقمه ای که داری می خوری، خانه ای که خریدی، اتومبیلی که گرفتی، آبرویی که داری، هنری که داری همه مال خداست «الحَمدُ لله» اگر این را نفهمیدی تو اصلا نه توان نماز خواندن حقیقی داری، نه نماز خواندن عبادت را داری و نه توان دعا داری و نه می توانی استعانت کنی. چون استعانتت دروغین است. لذا وقتی به امام صادق عرض کردند: چرا ما هرچه دعا می کنیم اجابت نمی شود؟ حضرت می فرمایند: چون شما اصلا نمی دانید کی را دارید می خوانید! اول بفهمید دارید با چه کسی حرف می زنید، او را بفهمید معرفت مهم است، بعد حالا دعا کن. اگر فهمیدی آن کسی که می خوانی کیست، آن که دعایش میکنی کیست، این است که تو همیشه در قدرتی. هیچ وقت در مقابل حق تعالی که هستی بینهایت است و مسبب الاسباب است، تو ناامید نیستی، هیچ وقت ناامید نیستی.
تضرع فایده اش چیست؟ تضرع آن موقعی به درد می خورد که شما می فهمی کی هستی به عنوان فقیر حالا تخلیه هستی تو. در تضرع، تخلیه می شوی؛ یعنی می فهمی آقا من الان هیچ کاره ام، هیچی ام ندارم از خودم و خالی هستی، خالی که می روی چه اتفاقی می افتد؟ پر می کند برایت وقتی خالی می روی، اما اگر پر بروی نه.
یک موقعی یک خانمی آمده بود می گفت کرایه خانه نداریم، مشکلات داریم، برای داروی بچه ام لنگ ام، خیلی جلز و ولز کرد این خانم، بعد داشت با من حرف می زد از اینجا تا اینجا النگو طلا بود. گفتم خانم این النگو ها برای خودت است؟ گفت بله برای خودم است. گفتم تو آمدی پیش من از من کمک می خواهی من خانمم سی سال است باهم ازدواج کردیم نتوانستم برایش یک طلا بگیرم، اگر هم گرفتم زود برای نیازهای خانه خرجش کرده، الان یکی از این طلاها را بفروش مشکلاتت حل می شود دیگر، ناراحت شد بهش بر خورد... کسی که پر است کسی به او کمک نمی کند. ما آن اوایلی که تازه تلفن همراه آمده بود. ما که زورمان نمی رسید برویم بخریم تلفن همراه آن موقع و قیمت آن موقع خط پانصد هزار تومان (پانصد هزار تومان آن سالها سی سال پیش) تلفن انقدری، یک روز معلمی شاگرد ما جمع شدند همه باهمدیگر پول گذاشتند روی همدیگر توانستند گوشی برای ما بخرند. از این گوشی گازوئیلی ها، کوچک ها. بعد یک موقعی من در دفتر نشسته بودم یک خانمی آمد گفت: من گرفتارم گفتم من که الان نمی توانم باید یک تحقیقی باشد کسی شما را بشناسد گفت شماره ام را یادداشت کن 0912--- گفتیم یا حضرت عباس... آن اول کار که همه تلفن نداشتند یک عده محدودی، آدم وقتی پر می رود کسی به او کمک نمی کند. شما وقتی می روی روی سجاده با دکتری ات می روی، با مهندسی ات می روی، با استادی ات می روی، با آیت اللهی می روی، با مدیرکلی و ریاست جمهوری و به عنوان یک آدم پولدار و تاجر و اینها می روی در حرم، اصلا تو دهنی می زنند بر می گردانند. می گویند این اصلا آدم نیست نفهمیده چیست اصلا، معصوم است که همه کمالات و ثروت های دنیا در دستش است، اما وقتی سر سفره می نشیند در روایت داریم پیغمبر وقتی سفره می نشست مثل یک غلام سر سفره ارباب می نشست غذا می خورد. خیلی مودب می نشست سر سفره می گفت خدایا من این لقمه را که دارم می خورم تو داری می گذاری توی دهانم، من سر سفره توأم. اهل بیت وقتی می خواستند حرف بزنند می گفتند "عَبدِک" حضرت زهرا می گفت: "أمَتِک" من کنیز تو ام خدایا، معصوم می گوید من عبد تو هستم، پر نمی شود بروی، اگر تخلیه نشوی هیچ فایده ای ندارد. الان گداها وقتی می خواهند دل ما را به دست بیاورند چه می گویند؟ که به آنها کمک کنی، دیدید چه کار میکنند؟ چقدر تضرع و ضجه و ناله و بعد پایش را بیرون می آورد که مریض ام و چندتا بچه یتیم دارم و شوهرم مرده و... یک چیزهایی می گویند و تخلیه می کنند خودشان را که دل آدم به رحم می آید و می گوید این آدم برای دارو، برای نان شبش برای چیزهای دیگر لنگ است. حالا من یک کمکی به او بکنم. تضرع، دعا آدم را خالی می کند. اگر شما آن بأساء و ضراء را بفهمید، مصائب اجتماعی و مصائب فردی، گرفتاری های خودت را بدانی، بفهمی چه مرگی سر راهت هست، برزخ چیست و سوالاتش چیست و قیامت چیست، آدم تخلیه می شود، اگر بفهمد و مست نباشد، قرآن می گوید بعضی ها مست اند، می گوید ما پیامبرها را فرستادیم به بأساء و ضراء مردم را مبتلا کردیم شاید به تضرع بیفتند. خدا می خواهد بنده خالی شود برای چی بنده خالی شود؟ چرا خدا دوست دارد که بنده خالی شود؟ چون فقط کسانی خالی می شوند که می فهمند کی هستند. رابطه شان با خدا چیست یعنی به معرفت رسیدند، اگر به این معرف رسیدی خدا وقتی که تو خالی می شوی دوست دارد پُرت کند، خودش پر ات می کند، خیلی حرف است خدا یکی را پر کند یا بنده ی خدا. چون تا خدا جا داری رشد پیدا کنی خدا می خواهد خیلی بهت بدهد. می گوید دست خالی بیا، پر بیایی خبری نیست! امیر المومنین به سلمان می گوید: وقتی مردی بیا برو روی سنگ قبرت برایت بنویسند " وفدت علی الکریم بلازاد من الحسنات والقلب السلیم وحمل زاد اقبح کل شیی اذا کان الوفود علی الکریم" چقدر قشنگ است! می گوید به سلمان که حضرت فرمود منا اهل البیت است روی قبرت بنویس دارم مهمان کریمی می شوم که هیچ زاد و توشه این نیاوردم با خودم، دستم خالی خالی است، خیلی خدا دوست دارد وقتی یک بنده می رود همینجوری برود. این یعنی خودش هم واقف باشد، پرروگری نکند، الکی لوس بازی کند، با همین حالت برود، بلا زاد دستم خالی خالی است، خیلی خوب است. آدم حواسش به این باشد. من الحسنات نه حسنه ای دارم و القلب السلیم و قلبم سالم سالم نیست، قلبم هم مریض است، «و اقبح کل شیء حمل الزاد اذا کان الوفود علی الکریم»، زشت ترین کار این است آدم وقتی مهمان یک کریم می شود یک چیزی هم با خودش ببرد. خوب است اگر می روید پیش کریم دست خالی بروید، ولی خوب است آدم شهود کند دست خالی بودن خودش را، احمق است کسی فکر کند از خدا طلبی دارد، خیلی بیچاره است، نفهم است. اگر کسی فکر کند پیش خدا می خواهد برود یک چیزی دارد که ببرد، عقل آدم برسد به این معرفت خیلی خوب است.
حالا دستانمان را ببریم بالا دعا کنیم؛ بگوییم خدایا ما مضطریم، ما هم گرفتار بأساء ایم هم گرفتار ضراء ایم، همه دنیا گرفتار اند. یک نفر هم هست که فقط می تواند بیاید همه مان را نجات بدهد، خدایا ما واقعا بیچاره ایم... ما هیچی نداریم، می خواهیم به درگاهت تضرع کنیم که امام مان را برسان، نجات مان بده از این نکبت های اجتماعی و فردی، از این گرفتاری های همه جوره که داریم همه مان.... مضطر یعنی همین دیگر، مضطر یعنی کسی که کارد به استخوانش رسیده و هیچ امیدی ندارد. هیچ کاری از دست خودش هم بر نمی آید.
خدایا ما قسم می خوریم به حجتت به فاطمه زهرا که ما مضطریم، خدایا ما اگر بیچاره نیستیم این ملت اگر بیچاره نیستند، ملت فلسطین، غزه، لبنان، افغانستان، همه جای دنیا ما همه مان مضطرایم و همه مان هم یک نفر ایم خدایا، همه مان هم بندگان تو هستیم، اگر ما مضطر نیستیم خدایا تو ما را اجابت نکن.