استغاثه؛ جلسه اول
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین.
قرآن کریم یعنی کلام خداست؛ یعنی آن کسی که همه نظام خلقت را آفریده، میگوییم کلام الله یعنی سخن خالق کل شی و ربّ کل شی است. در قرآن آنچه که روی آن خیلی تأکید شده فهم ریاضی ما از نظام خلقت است؛ یعنی بدانیم که نظام خلقت از الله تا ماده تمام ساختارها ریاضی است، یعنی در آن عدد و اندازه به کار رفته، قدر و قضا، حالا در فیزیک شما به آن میگویید: عمل و عکسالعمل، در فلسفه به آن میگویید علت و معلول ولی در نظام کلام خدا خیلی دقیق تر است، در نظام دینی میفرماید که اندازه و نتیجه، قدر و قضا، همه چیز عدد و اندازه دارد، مقدار دارد، «كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ» (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا) خدا برای هر چیزی اندازه قرار داده، (أَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا) همه چیز عدد دارد، کل شی هم هست یعنی استثنا هم ندارد، یعنی حتی در مورد الله هم که ما داریم صحبت میکنیم این حاملین عرشش هشت تا هستند یا مثلا درهای جهنم، هفت تا هست، درهای بهشت هشت تا هست، مأموران جهنم نوزده تا هستند، اینها همهشان عدد است. خوب پایین هم که شما بیایید میرسید به عدد و رقم و مقدار. محال است کسی بتواند کتاب ریاضی تر از قرآن پیدا کند، اینها همهاش پر از عدد است، در رساله هم که شما میخوانید، رساله هم همهاش عدد است، تعداد رکعات نماز، نجاسات، مطهرات، اذکار، همه چیز همینطوری است. همهاش عدد است، هر چه عدد دارد دائما، طواف ها، سعی صفا و مروه، ذکرها، محرمات حج، ماه رمضان همینطور، خمس همینطور، زکات همینطور، همهاش حدود دارد، حجاب حدود دارد، روابط زن و مرد حدود دارد، ازدواج حدود دارد، طلاق حدود دارد، عده حدود دارد، عده طلاق، عده نمیدانم طلاق چه و... همهاش عدد و اندازه است، بنابراین اگر کسی فهم. ریاضی از نظام خلقت یا دین نداشته باشد یک دین خرافی دارد، اینکه اسلام هفتاد و سه فرقه شد، پیامبر ص فرمود: اسلام هفتاد و سه فرقه میشود که فقط یک فرقه آن به حق است، این است که فهم ریاضی و ساختار رياضی از دست رفت و دین افتاد در دست یک مشت آدمهایی که هیچ نوع فهم ریاضی نداشتند، فهمی از اندازهها، قدرها، قضاها نداشتند و برای خودشان همینطور دین سازی کردند و مدارها به خورد، علامت اینکه جایی شما دیدید که یک جایی حق است یا باطل، یکی از شناخت های، یعنی راههای شناخت یک مکتب، یکی از آنها البته این است که باید آن مکتب بتواند همه اندازهها را جوابگو باشد، یعنی برای هر چیزی عدد و اندازه و مقدار داشته باشد، چون همه چیز همینطوری است، اگر کسی نتوانست مقدارها، ریاضیات و اعداد و اندازهها را بیان کند یعنی هیچ چیز نمیداند، الکی دارد حرفی میزند، یک چیز خرافی دارد میگوید. در بسیاری از عرفانهایی که الان هست ملاحضه بفرمایید میبینید که آن جا هیچ عدد و اندازه و مقداری وجود ندارد، چون اصلا آن کسی که این را اختراع کرده خودش اصلا هیچ نوع فهم ریاضی و مهندسی از حقایق عالم ندارد. وقتی حدود رعایت نشد دیگر شما به هیچ وقت به نتیجه هم نمیرسید، یک چیز حد داشت، همه چیز حد دارد، شما حدها را بلد نبودید یا رعایت نکردید دیگر آن نتیجه که باید برسید نمیرسید دیگر، این یک چیز مشخص است. شما در ساختارهای علمی هم که میآیید چه علوم تجربی، چه علوم مهندسی، چه علوم انسانی در نهایت میرسید به مقدار و عدد و اندازه و قانون و قاعده و حدود که اگر آن را نفهمید علم معنادار نیست اصلا. علم یعنی اندازهها، علم یعنی قاعدهها، فرمولها، همه چیز همینطور است، وقتی که نوبت به انسان میرسد، خداوند تبارک و تعالی در همین مورد هم چون کل شی است دیگر، انسان هم یک شی است مثل بقیه، مثل خود خدا که یک شی است، خدا هم یک چیز است، یک کس است، یک شخص است. انسان هم که یکی از جلوههای خداست، آن هم یک فرد است، یک کس است، مثل حیوانات، مثل ستارهها، مثل عرش، مثل فرش، مثل بهشت، مثل جهنم، همه چیزش ریاضی است، حدود و اندازه ها همه جا حاکم است، قضاها و قدرها همه جا وجود دارد. اصلا هیچ چیزی نیست که اساسا از این قانون بتواند خارج شود؛ حتی شفاعت هم که ما داریم، شفاعت، قانون و قاعده و ریاضیات دارد؛ تبدیل گناه به حسنه، بخشش، مغفرت همهاش قانون دارد و قاعده دارد؛ ولی ممکن است ما سر در نیاوریم از آن، اما همه چیز همینطور است. در مورد انسان خداوند تبارک و تعالی وقتی بخواهد قیمت انسان را بیان کند، میگوید انسان در حد انسانیاش، در حدهای پایینی اش، قبلا هم درسها را گفتهام خدمت شما، حد جمادی دارد که در آن حد به جمادات علاقه دارد، اشیا، پول، خانه، اتومبیل، نمیدانم ویلا، تلفن همراه با اینطور چیزها قیمت میگیرد، یا حد گیاهی دارد، غذا، تولید مثل، رشد، زیبایی اندام، قیافه، هیکل، اینها حدهای گیاهی است که باز هم آن ریاضی است، در آن هم ریاضیات برقرار است یا حد حیوانی دارد انسان، کشش به جنس مخالف دارد، تشکیل خانواده میدهد، جامعه مدنی تشکیل میدهد، قوه قضائیه دارد، ارتش دارد، حکومت دارد، دولت دارد، وطن است، اینها حدودهای حیوانی است، کار، تفریح، مسکن گزینی، خدمت به همنوع، غیر همنوع، اینها حدود حیوانی است، ریاضی هم هست؛ یعنی همهاش در آن هم حد دارد، غیرت ناموسی، حیا، اینها همهاش حدهای است که در حدود حیوانی تعریف میشود. یک حد فرشتهای هم دارد که انسان کشش به سمت اختراعات و اکتشافات و علوم و دانش و چیزهای دیگر میکند. اینها حد چه چیز است؟ حد فرشتهای. انسان را میخواهیم در حد انسانی بگوییم، انسان در حد انسانیاش قیمتش به چیست؟ به قلبش است؛ یعنی اینکه تو کششت به سمت کمال انسانی باید باشد چون انسان در حد کمال جمادی عشق دارد، عشقهای جمادی دارد تا آخر عمر در کار تجارت و ساختمان و پول و زمین و سنگ و جواهر و نمیدانم بازار و همه این است تا آخر عمر یا مثلا تا آخر عمر در ورزش و بدن و هیکل و اندام و غذا و شکم و مزه و طعم و بچهدار شدن و دختردارشدن و پسردارشدن و این عشقهای گیاهی است یا مثلا عشق حیوانی دارد، جنس مخالف و نمیدانم خانواده بازی و فامیل بازی و کشور بازی و جنگ و کشورگشایی و قوانینی که مربوط به مسائل اجتماعیات و سیاسیات و نمیدانم امور نظامی و این طور چیزها است، یا عشق علمی دارد، عشق فرشتهای دارد، آن حدش همین است. در حد انسان، انسان با چه چیزی تعریف میشود؟ حد انسان چیست؟ حد ما نیست که هیچکدام، آن که اشرف مخلوقات است و خدا میگوید من از روح خودم در آن دمیده ام، حد عشقش، الله تبارک و تعالی است؛ چون صاحب روح خداست و انسان روح الله است، همه انسانها روح الله هستند و انسان صاحب روح خدا هست یعنی بینهایت. انسان در تعریف انسانی با بینهایت معنا میشود و اساسا در چهارتا شأن پایینی شما حد دارید غیر از حد پنجم، در حد پنجم شأن انسان فقط بینهایت است؛ یعنی انسان علم بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، زیبایی بینهایت که این هم در فارسی به آن کمال بینهایت یا مطلق یا هستی بینهایت میگویند، در عربی به آن الله میگوید، در عربی به آن چه میگویند؟ الله تبارک و تعالی میگویند. انسان در حد انسان فقط یک معشوق میتواند داشته باشد چون بینهایت است. اساساً نمیتواند معشوق دیگری داشته باشد، جایی وجود ندارد برای معشوق دیگری، اینکه میگوییم لااله الا الله شما فارسیاش را که بگویید بهتر میفهمید، لا اله الا بینهایت، لا اله الا مطلق، انسان در حد انسانیاش فقط میتواند یک معشوق داشته باشد و آن معشوق هم بینهایت است. چون در عربی به آن الله، هستی بینهایت، هستی مطلق میگوییم. پس انسان اساسا در عشق به الله است که شخصیتش شکل میگیرد. میزان انسانیت انسان، چون گفتیم خداوند برای هر چیزی حد گذاشته دیگر، حد انسان چه چیزی است؟ عشق به بینهایت، ولی انسان به میزانی که عشق به الله دارد انسان است، آدم است، انسان وقتی دلتنگ میشود برای الله، شیفته الله میشود، الله دوست است، الله را به بقیه معشوق ها ترجیح میدهد، چه میشود؟ انسان میشود، در غیر اینصورت هر چند آدم خوبی هم باشد، کمالات حیوانی داشته باشد، وفاداری داشته باشد، مهربان باشد، خدمت به هم نوع کند، خدمت به غیر هم نوع کند، وجدان کاری داشته باشد باز در حیوانات معنا میشود، هر چقدر عالم باشد، دانشمند باشد در حد چه چیزی معنا میشود؟ فرشتهها، فقط آنجایی که یک شخص خاص را میخواهد، دلتنگ یک شخص خاص میشود و آن یک شخص خاص را بیش از بقیه دوست دارد آنجا انسان میشود، آنجا انسان میشود، حالا انسان است یعنی بالغ شده، بلوغ پیدا کرده، حالا الان عشق انسانی پیدا کرده، شأن انسانی پیدا کرده، مثل دختر و پسر چهار و پنج ساله است که الان شما به آنها نمیتوانید بگویید مثلا این کار خوب را کنید زنت میدهیم، شوهرت میدهیم، چون اصلا شأن حیوانی ندارد، شأن جنسی ندارد، به هر حال علاقه و عشق جنسی هم برایش معنادار نیست؛ ولی وقتی که بزرگ میشود چون بلوغ حیوانی پیدا میکند عشق به کمالات حیوانی و جنس مخالف در آن میآید. بنابراین بلوغ حیوانی پیدا کرده. حالا میتواند به سمت ازدواج، تشکیل خانواده، نیازهای جنسی و مسائلی از این قبیل برو. در بلوغ عقلی هم همینطور است؛ یعنی اگر یک کسی، خیلیها هستند درس را اصلا دوست ندارند، علم را دوست ندارند، میخواهد فقط کار کند همینجوری، اینکه بخواهد برود یک چیزی بفهمد، بخواهد یاد بگیرد، از شنیدن بیزار است، از خواندن بیزار است، از یادگیری بیزار است، کدام شأنش بالغ نشده؟ شأن چی؟ شأن فرشتهای او بالغ نشده؛ یعنی دوست ندارد عالم شود، یاد بگیرد، فرمولها را کشف کند، قواعد را کشف کند، این اصلا به او بگو از شب تا صبح برو بیل بزن، برو بشین پشت ماشین و برو دو هزار کیلومتر آنطرف و دو هزار کیلومتر بیا، میگوید باشد اینکار را انجام میدهم، به او بگو یک ساعت بنشین و یک چیز را بخوان، بفهم، یک مطالعه، یک کتاب، یک سخنرانی برو، ده تا سخنرانی برو، میگوید من حوصلهاش را ندارم، نمیخواهد یک چیزی را بفهمد، این هنوز بالغ نشده و هنوز بچه است، زمانی که شیفته میشود که یک چیزی را یاد بگیرد بفهمد، فرمولها، قواعد را کشف کند، از سخنرانی خوشش میآید، از مطالعه خوشش میآید، از علم خوشش میآید، از دانشگاه خوشش میآید، از رشتههای مختلف علمی خوشش میآید، میگوییم این بلوغ چه پیدا کرده؟ بلوغ فرشتهای پیدا کرده، وقتی انسان دلتنگ الله میشود یعنی خودش میگوید من الان هوس خدا را کردم، من الان دلم خدا را میخواهد، به محضی که دلتنگ میشود مثل دختر پسری که علامت میدهد به پدر و مادرش که من الان خواستگار میپذیرم، ده تا خواستگار میآید میگوید من بچه هستم خواستگار نمیخواهم، اصلا من کو تا شوهر کردنم، من کو تا زن گرفتنم، اما وقتی خودش علامت داد یعنی چه؟ یعنی یک اتفاقی افتاده، یعنی چه شده؟ بالغ شده، انسان به محض اینکه یک دفعه همینطوری میافتد به دلش، دلش تنگ میشود برای الله، برای بینهایت، یک دفعه تولدت مبارک، تازه این بالغ شده، یعنی آدم برای نماز دلتنگی میکند، برای مسجد دلتنگی میکند، برای حسینیه دلتنگی میکند، برای حرم دلتنگ است، برای قرآن خواندن، قرآن شنیدن، دعاخواندن، دعاشنیدن، ذکر گفتن، عزاداری، نمیدانم صورتهای مقدسی که حد ندارد و بینهایت است، وقتی به این شکل میافتد میگوییم این آدم چی شده؟ بالغ شده، یعنی بلوغ انسانی پیدا کرده، این تازه الان هوسهای اینگونه دارد. این عشقش این است، لذتش این است، کیفش این است، یعنی بلوغ انسانی پیدا کرده، بالغ شده، باطنش هم دیگر عوض میشود یعنی از حالت حیوانی در میآید، باطن انسانی پیدا میکند وقتی که به عشق میافتد، شکلش عوض میشود یواش یواش، پیغمبر ص فرمود: امت من به شکل ده حیوان میآیند؛ بعضیها به صورت خوک هستند، آنهایی که حیا و غیرت ندارند. بعضیها به صورت گرگ هستند، آنها که عصبی و پرخاشگر هستند. بعضیها میمون هستند آنهایی که لجباز هستند. بعضیها روباه هستند آنهایی که حقه باز هستند. انسانی که یک دفعه عاشق الله میشود، الله میافتد در دلش، میبیند که هوس میکند سجاده، نماز، مسجد، خدا، نمیدانم اصلا دوست دارد، اصلا میآید در دلش، این دیگر یواش یواش این چه شده؟ این بلوغ پیدا کرده، بلوغ هم بسته به نوع تغذیه است یعنی سن ندارد اصلا، شما الان مثلا در قبر بروید دخترها و پسرها بلوغ جنسیشان هفت سال است، هفت، هشت، نه اینها روابط جنسیشان آزاد، کامل هم برقرار میشود، دختر در سن هشت سالگی باردار میشود، نه سالگی باردار میشود آنجا، چرا؟ چون این از رابطه سکس و مسائل جنسی، از بچگی دارد همینطور میخورد، همینطور تلویزیون نگاه میکند، فیلمش، همهاش دارد میخورد، خیلی زود اگر دیده باشید بچههایشان خیلی با بچههای ما فرق دارند، بچه ده سالهشان باردار میشود و راحت میزاید، پسر بچههایشان، اصلا اینها زود بالغ میشوند، یا جاهایی که محیطهای گرمسیر هست خیلی زود این اتفاق میافتد. در بخش علمی شما هم اینطوری است. شما می بینید یک نفر هست که مثلاً کلاس اول ابتدایی است، دوم ابتدایی است، این آدم درس را میخورد، همینطوری میشکافد و به جلو میرود، از یک پنجم بیشتر میفهمد. گاهی وقتها در بخش انسانی هم اینجور است. یک دفعه میبینید شما یک بچه هشت، نه ساله دارید بلوغ انسانی پیدا کرده، یعنی یک دفعه عشق به الله میافتد در وجودش، پیغمبر یک وقت در کوچه که میرفت یک بچه بود همهاش پیغمبر را نگاه میکرد، خیلی با عشق به پیغمبر نگاه میکرد، پیغمبر یک موقعی هم متوجه او بود، همیشه هم همینطور زل میزد به پیغمبر و عاشقانه به پیغمبر نگاه میکرد، پیغمبر یک روز صدایش کرد جلوی اصحاب و به او گفت بیا اینجا، _گفت: من را دوست داری؟
_گفت: آره دوستت دارم.
_گفت: بابات را هم دوست داری؟
_گفت: بله.
_گفت: مامانت را چه؟
_گفت: بله.
_گفت: من را بیشتر دوست داری یا مادرت را؟
_ گفت: شما را یا رسول الله.
_گفت: من را بیشتر دوست داری یا بابات را؟
_گفت: شما را یا رسول الله.
_گفت: من را بیشتر دوست داری یا خودت را؟
_گفت: شما.
_گفت: من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟
یک دفعه این بچه حالش بد شد، به پیغمبر با یک عتابی به پیغمبر گفت: اینجا دیگر حد تو نیست، همینجوری گفت بچه. گفت من فقط تو را به خاطر خدا دوست دارم.
پیغمبر گفت: اینگونه باشید. این حد انسانی است، بچه است ولی بالغ شده، بلوغ زود رس، چطور مثل بچههای جبههای ها، بسیجیها بلوغ زودرس داشتند همهشان، سیزده ساله، فهمیده. محمدی یادتان هست دیگر، شهدامون، ده سالهها، یازده سالههایی که جبهه میرفتند وقتی سخنرانی میکردند. اندازه یک عارف بودند، آن عارف دوازده ساله ای که مقام معظم رهبری میفرمایند: من هر چه مناجاتهای این را میخوانم، مطالب این را، هر دفعه یک چیز جدیدی یاد میگیرم، دوازده سالش هست ولی بلوغ پیدا کرده، بلوغ زودرس دارد. الان بچههای یمنی را شما نگاه کنید، فلسطینیها را نگاه کنید، بچه فلسطینی پنج سالش است، دارد سخنرانی میکند میگوید این ابله ها، این صهیونیستها، اینها نمیفهمند الله کیست، نمیفهمند الله چیست، این بالغ شده، بچهای که بیهوشی ندارند به او بدهند، میخواهند عملش کنند، باید بدون بیهوشی عمل کنند، زیر عمل میگویند یا الله، یعنی فقط دارد الله را صدا میکند، درد دارد میکشد، مثل اصحاب عاشورا، فقط خدا را صدا میکنند، وای سوختم، دردم آمد، مادرم، پدرم، نه، این بچه بالغ شده، اصلا این بلوغ دارند، اینها همهشان بالغ شدند، مرد هایشان، زنهایشان، دیدید دیگر چطور هستند، اینها بلوغ های انسانی پیدا کردند، سن ندارد، بسته به نوع تغذیه دارد، اینکه مثلا ما در خانمها و آقایان میگوییم برنامه بارداری بگیرند. برای همین است، شما وقتی که قبل از بارداری روی ژنت کار میکنی، این بچه بلوغ زودرس انسانی پیدا میکند، بلوغ زودرس عقلی پیدا میکند، درست است مثلا شما چند ماه جلوتر رفتید روی این اسپرم کار کردی، روی تخمک کار کردی، این همانجا شکل میگیرد آن اسپرم و تخمک و دارند قوی میشوند یا وقتی میآید در خانه مذهبی، در خانه بچه دینی، یک خانواده دینی به دنیا میآید، بچه اینها از یک دانشمندی که در خانه پروفسوری به دنیا آمده خیلی بلوغش بالاتر است. فهمش نسبت به دین، اهل بیت، نماز، اعتقادات، بچه اصلا بالغ است، بلوغ انسانی دارد، عشق دارد، دلدادگی دارد، مثلا لذت میبرد اصلا از معنویت، از حرم، از محرم، از عزاداری، از همه چیز، این اتفاق میافتد. پس قیمت به چیست؟ قیمت هر آدمی به میزان عشقش نسبت به کیست؟ نسبت به الله است، الله بینهایت است و بینهایت را شما نمیتوانید پیدا کنید همینطوری، چون حد ندارد دیگر، درست است؟ پس اگر بخواهی یک جا پیدایش کنی، بغلش کنی، ببوسی، نمیدانم با او حرف بزنی، باید یک جلوهای داشته باشد تا بتوانید ارتباط با او برقرار کنید، باید او یک جلوه کاملی یک جا داشته باشد که اصطلاحا در قرآن دو تا اصطلاح دارد به آن چه میگوید؟ به آن میگوید خلیفة الله یا مثل اعلی، یعنی عالیترین نمونه از خدا یا خلیفة الله. اگر تو عاشق الله باشی خدا میگوید من جلوهام این است، این را جلو میگذارم، هر چه به این عشق بورزی به من میرسد. ببوسی من را بوسیدی. اطاعتش کنی، اطاعت من را کردی. معصیتش را کنی، معصیت من را کردی. هر چه او بگوید حرف من است. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» این خلیفة الله است، اگر میخواهی شبیه من هم شوی این است، چون هدف از خلقت انسان، چرا به ما بینهایت طلبی را خدا داده؟ برای اینکه ما شبیه الله شویم، ما ظرفیت بینهایت داریم دیگر، بنابراین رشدمان هم بینهایت است، تا کجاست رشدمان؟ تا دیگر ندارد، تا بی نهایت «إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى» حد ندارد انسان، چون عاشق بینهایت است، برای همین باید یک استاد بینهایت، یک مربی بینهایت، یک الگوی از بینهایت داشته باشد تا بتواند بگوید اگر من حرکت کنم میشوم مثل این، اگر بخواهم به الله برسم باید با این شروع کنم. در جامعه کبیره چی میگوییم؟ «مَنْ اَرادَ الله» یعنی هر کس اراده بینهایت کند، «بَدَأ بِکمْ» از شما باید شروع کند، چون نمیتوانی بدون ولی، بدون خلیفه، بدون مثل اعلی به بینهایت برسی، اصلا راه پیدا نمیکنی، هر جا بروی به بنبست میخوری، فقط با ظرفیت یک مربی بینهایت که خودش رسیده و آن کمال را دارد شما میتوانید به این برسید، آن چه میشود؟ آن حد انسان میشود. خب برای همین هم قرآن وقتی که میخواهد ملاک انسانیت را بیان کند میگوید ملاک انسانیت این است؛ سه تا عشق است، یک چقدر عاشق الله هستی، چقدر عاشق معصوم هستی، چقدر روح جهاد داری برای رسیدن به اینها. چقدر تلاش میخواهی بکنی، چقدر در عشقت جدی هستی. جهاد یعنی تلاش دیگر، یک تلاش مقدس است، چقدر تلاش میخواهی بکنی که به اینها برسی، برای همین این سه تا معشوق یادتان نرود، در قرآن وقتی میخواهد باطن یک انسان را نشان دهد میگوید ببین چقدر عشق به الله داری، بقیه عشقها را رد نمیکند، میگوید هر چقدر میخواهی دوست داشته باشی، دوست داشته باش پول، خانه، ماشین، مادرت، پدرت، جد و آبادت، کشورت، آنها خیلی هم خوب است هر چقدر هم دوست داشته باشی، هیچی بد نیست، ولی این سه تا باید بالا باشند، غلبه کنند، غلبه کنند یعنی چه؟ یعنی بتوانی بایستی جلوی معصوم و بگویی «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ أهْلى وَ مالى وَ اُسْرَتى» اگر توانستی، جگر داشتی این را بگویی و عملا هم اینکار را کردی یعنی آنجایی که معصوم میگوید که برای رسیدن به الله، به من باید از بابات و مامانت و همسرت و بچههایت و کشورت و خاکت و مملکتت و ثروت و سلامتیت و آبرویت بگذری بتوانی بگذری، اگر نگذری داری دروغ میگویی، به سمت بینهایت حرکت نمیکنی. تو عشقت همان محدودهاست، حرکتت هم به سمت محدود است. شما زمانی میتوانی به انسانیت برسی که بتوانی محدودها را فدای چه کنی؟ نامحدود کنی، هر وقت انسان توانست محدودها را فدای نامحدود کند، از محدود بگذرد، این به سمت الله میرسد، مثل کربلا، کربلا همه آمدند، یک عالم عشقهای محدود هست، زینب به بچههایش، زینب به برادرزاده هایش، زینب به داداشش ولی همه را میگذرد بخاطرش، مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها در این ایام معشوق دارد، آن هم عشق شدید است. چون اینها انسان هم هستند عشق هایشان شدیدتر از عشقهای زمینی شان با عشقهای زمینی ما یکی نیست اصلا. میگوییم عشق به شوهر، عشق به زن، عشق به بچه در آنها فوقالعاده، اینقدر بزرگ است که پیامبر میفرماید: «اولادنا اکبادُنا» بچههای ما، جگر ما هستند، عاطفه خیلی شدید است. حالا نگاه کنید این مادر الان مثلا چهارتا بچه دارد قد و نیم قد، هر کدام اوج زیبایی و کمال و ارزش و اینها، یک بچه هم باردار است در شکمش، یعنی نسل است، یک نسل از سادات است دیگر، یک نفر که نیست، بعد یک شوهر دارد به بزرگی امیرالمؤمنین، شوخی نیست، امیرالمؤمنین شوهرش است، یعنی امیرالمؤمنین از نظر اینکه یک مرد است، یک شوهر خوبی است دیگر، شوهر بسیار خوبی است، کاری با امام بودنش که نداریم، امیرالمؤمنین مردی است دیگر، یک شوهر دوست داشتنی است، حالا یک چیز برای حضرت زهرا در خطر است، آن چیست؟ آن امام زمانش است، حالا باید بین اینها یکی را انتخاب کند دیگر، حفظ امام زمانش یا رابطه زن و شوهری اش با امیرالمؤمنین، باید بین اینها یکی را انتخاب کند. کشته شدن خودش، جوان بودن خودش، اینها همه عشق است دیگر. معشوق من جوان هستم، من زن هستم، من چهارتا بچه دارم، یک بچه هم که باردار هستم، بلاخره خیلی است. یک عالم معشوق این وسط است، حضرت زهرا باید انتخاب کند بین اینها دیگر، باید بین عشق به الله و عشق به امام زمانش یک طرف و جهاد یک طرف و این همه معشوق یکی را انتخاب کند، حضرت زهرا چه چیزی را انتخاب کرد؟ امام زمانش را انتخاب کرد؛ یعنی ترجیح امام، یعنی جان خودش را داد تا امامش بماند، اینطوری از امامش دفاع کرد. خوب این درسی است که ما باید از فاطمیه بگیریم، درس مهمی است که باید از فاطمیه بگیریم، آن سیزده تا چرا کشته شدند؟ برای اینکه مردم فاسق بودند، قرآن میگوید اگر شما آن سه تا عشق شما غلبه نکند بر بقیه عشقهایت، فاسق هستید، انسان نیستید دیگر، چرا فاسق هستی؟ چون ترجیح محدود به نامحدود دادی، فاسق یعنی چه؟ یعنی غیرطبیعی، محدود را وقتی کسی به نامحدود ترجیح دهد غیرطبیعی است دیگر، مگر میشود یک کسی بیاید عاشق، عشق بینهایت را رها کند بچسبد به عشق محدود. این پس عقل ندارد اصلا، این اصلا شعور ندارد. برای همین قرآن چه اسمی میگذارد روی آن؟ فاسق. میگوید این طبیعی نیست و غیرطبیعی است. مردم فاسق بودند. برای همین امیرالمؤمنین از دست رفت، امام حسن مجتبی از دست رفت، امام حسین از دست رفت، سایر ائمه هم از دست رفتند و این فسق ادامه پیدا کرد تا رسید به آقا امام زمان علیه السلام، به آقا امام زمان رسید، هزار و دویست سال است که این فسق ادامه دارد، یعنی مردم ترجیح دادند دنیای شان را به امامشان، آن هم چه امامی، امامی که میگوید هر چه حضرت آدم دارد، شیث دارد، نوح دارد، ابراهیم دارد، موسی دارد، عیسی دارد، پیامبر دارد، علی دارد، حسن دارد و حسین دارد من هستم، همه را من دارم، همه انبیا هر چه دارد من دارم، یک امام اینطوری هزار و دویست سال است در فسق شیعیانش به تعبیر علی علیه السلام آواره ترد شده، تنها و یگانه است. در فسق کسانی که ادعا میکنند دوستش دارند، هنوز آواره است. این وضعیت امام است، خوب الان که بخواهیم از این فسق دربیاییم باید ترجیح دهیم او را به همه معشوقهایمان، و بگوییم ما حاضر هستیم همه چی هایمان را بدهیم تو بیایی، حاضر هستیم همه چیزمان را بدهیم که تو بیایی، حاضر هستیم همه چی هایمان را فدا کنیم برای آمدن تو، این میشود حالت طبیعی یک انسان، اگر آمدن امام مستلزم این است که من همه چیزم را فدا کنم، باید فدا کنم تا او بیاید و یکی از جاهایی که شما میتوانید نشان بدهد یک نفر که راست میگوید یا نه چیست؟ این است که راست بگوید، در عشق اگر راست بگوید انسان به طور طبیعی میافتد به چه؟ میافتد به استغاثه. استغاثه یعنی الغوث، الغوث یعنی به تو پناه آوردم، یعنی به دادم برس، الان مثلا یک کسی میآید و میگوید: بابام رفته به کما، دعا کنید خدا زودتر ازش راضی شود، راضی شود یعنی چه؟ یعنی زجر نکشد، زودتر برود، این نمیخواهد بیاید دعا کند پدرش برگردد، پدر هشتاد، نود سالهاش، برگردد، از آن کما در بیاید، بیاید سر خانه و زندگی، میگوید خوب خداروشکر، بابام زجر نکشید به رحمت خدا رفت. استغاثه ای ندارد برای اینکه باباش برگردد، برای همین اگر آدم بچه پنج سالهاش را کسی بدزد، ناموسش را کسی بدزد، ببینید چطور دعا میکند. میرود امام رضا چه جوری دعا میکند، به استغاثه میافتد، دیگر اصلا خواب ندارد، ناموسم را بردند، در جاده چهارتا دزد زدند جلوی ماشین را گرفتند، زنم را از ماشین درآوردند، بردند ناموسم را، بچههایم را بردند، آدم به استغاثه میافتد. استغاثه صدق در آن هست، گریه است، اشک است، آه است، یعنی خدایا من هیچ کسی را جز تو ندارم، مضطر شدم، «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ» مضطر یعنی این، مضطر اوج بدبختی است، اوج سختی است، اوج شدت است، انسان وقتی یک بی پناه میشود، همه اسباب و علل از دستش میرود، میگوید چه شده؟ دیگر مضطر شده، اوج باید داشته باشه یعنی این بلاخره شب است، هوا تاریک است، نیم ساعت دیگر هوا تاریک میشود، زنم نیامد، الان من چطوری به خانه بروم. من دست بچهام را گرفته بودم، برده بودمش پارک، الان خانمم منتظر بچه را خانه برگردانم، من بروم به خانمم چه بگویم، بچه را کجا بردم، بگویم بچه ام را از دستم گرفتند و بردند، چه بگویم؟ اضطرار این است، به این میگویند مضطر شدن یعنی وقتی به اوج برسد آدم یک دفعه به اضطرار میافتد، الان جایی هم ندارم که بروم، رفته، برداشتند و بردند، من اصلا نمیدانم چه کسی بود؟ کجا بود؟ الان کجا هستم؟ بچهام الان کجاست؟ دست چه کسی هست؟ چه بلایی سرش میآید؟ ناموسم کجاست؟ این مضطر میشود. بیپناهی، بی وسیلهای، بی چارهای، هیچ چارهای هم آدم ندارد در این شرایط، وقتی به اوج میرسد شروع میکند به استغاثه، به دعا، به اینکه خوب خدایا به دادم برس، هیچ کسی را جز تو ندارم، خدا هم میگوید باید به این برسی، وقتی به این رسیدی و راست گفتی، من هم کمکت هستم، «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ» اما نه، اگر از سیری یک دعا کند خدایا مثلا پدر ما را هم شفا بده ولی در دلش نه، این است که راحت شود و زودتر برود، بنده خدا خیلی اذیت دارد میشود، این اضطرار ندارد، این اصلا برایش مهم نیست، اضطرار کسی دارد که به او بگوید سرطان داری، زنت سرطان دارد، بچهات سرطان دارد، خوب هم نمیشود، دکترا هم جواب کردند، به این میگویند مضطر، این مضطر میشود دیگر، الان دیگر بیچاره است؛ یعنی هیچ چارهای واقعا ندارد و به این احتیاج هم دارد، یعنی نمیتواند بدون ناموسش برگردد خانه، نمیتواند بدون این بچه، نه اینکه خوب خدا پدرش را بیامرزد این زن را بردند راحت شدیم، دیگر نه مهریه میخواهیم بدهیم نه چیزی، دعوا و درگیری هم. نداریم، دست یک کسی بود کشت راحت شدیم. یک بنده خدایی بود میگفت که حاج آقا یک شوهر بداخلاق و وحشی داشت، شوهرش جبهه رفته بود، میگفت حاج آقا توروخدا دعا کن هم این شهید شود، هم ما راحت شویم، اگر میگفتند این شهید شده، کلی این خانم ذوق میکرد، میگفت خداروشکر این شهید شد ما راحت شدیم، هم خودش راحت شد، هم ما را راحت کرد، این مضطر نمیشود هیچ وقت اگر بگوییم این رفته شهید شده، الان مضطر نمیشود.
دعا کردن صدق میخواهد و استغاثه، شما باید برسید به اینجایی که
بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود.
هیچ کسی نمیتواند جای تو را پر کند، خودم بدبخت هستم، بیچاره هستم، چون بدون تو تربیت دینی نمیشوم، تربیت انسانی نمیشوم، اصلا راه پیدا نمیکنم به غیب. من در حد یک حیوان میپوسم و میمیرم، بدون تو من اصلا حیات انسانی ندارم، آدم مربی نباشد. میخواهد چکار کند؟ تا حالا جایی دیدید کسی بدون مربی رشد کند؟ استاد میخواهد، مربی میخواهد، برای پرورش قوای بینهایت انسان، مگر اینکه انسان خودش را انسان نداند، یک خانم خودش را بداند، یک آقا بداند خودش را، یک دکتر، یک مهندس ببیند خودش را، میگوید امام زمان را من میخواهم چکار، حالا شد شد، نشد هم نشد، خودم دکترا دارم، استاد هستم، دکتر هستم، وزیر هستم، وکیل هستم، سرمایهدار هستم، مهندس هستم، دهتا خانه دارم، زن و بچه دارم، آقا آمد آمد نیامد هم ما با خانواده خودمان مشغول زندگی هستیم. او اصلا نمیفهمد آدم است، اگر کسی فهمید آدم است میفهمد بدون مربی یک شب هم باخته. یک روز هم مربی بالای سرش نباشد جامعه جهانی ضرر میکند، همه ضرر میکند. شما نگاه کنید نکبتی که دنیا را گرفته چقدر وحشتناک است. نکبتی که دنیا را گرفته با هیچ چیز هم این نکبت کم نمیشود یعنی هرچقدر هم علم، پیشرفت کرده شما بیا یک کسی هم بگوید من یک دانه شاخص خوب سراغ دارم علم توانسته آن را بهتر کند، پیشرفت علم، دانش؛ مثلا قرن نوزدهم اینجوری بوده، قرن بیستم اینطوری شده، نه، طلاقهایمان، قتلها، جنگ ها، کشتهها، یتیم شدنها، بیماریهای جسمی، سرطانها، آلزایمرها، پارکینسون ها، زندانها، فحشاها، مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، شاید در کشور خودتان سالانه چند میلیون نفر فقط از آلودگی هوا دارند میمیرند، چند میلیون آدم، دقت کنید اوضاع جهانی ما این است دیگر، یک دانه چیز نداریم ما که خوب شود، اوضاع اینطوری بد است، اینطوری بد است. مضطر بودن خیلی مهم است که انسان بفهمد نیاز به امام زمان دارد، اگر امام زمان نباشد، آن چهارتا پایینی هایمان هم خراب میشود، الان به مردم غزه نگاه کنید، در هیچ کدام این چهارتا چیزی ندارند، آب ندارند، برق ندارند، گاز ندارند، غذا ندارند، یک آب معمولی ندارند که بخورند، آب دیگر چه هست! غذا، امنیت، خانه، شب سرپناه، هیچی، همه کسشان را هم دارند از دست میدهند. اصلا این مصاحبه جگر آدم را سوزاند، مصاحبه با بچهها که شما در آینده میخواهید چکاره شوید؟ میگفتند ما برای آینده بزرگ نمیشویم، ما همه شهید میشویم. بچه اصلا انگیزه ندارد، میداند اصلا بزرگ نمیشود، میگوید بزرگ شوید چکاره میخواهید شوید؟ میگوید من بزرگ نمیشوم، ما کشته میشویم، همه شهید میشویم، اینها هیچ چیزی ندارند و دین ما، امام ما میگوید تو دین نداری مگر اینکه آن را با خودت یکی بدانی (هو انت) علی علیه السلام فرمود: بدانی آن تو هستی، ناموس او، ناموس تو هست، بچه او، بچه تو هست، خودت را جای آن پدرها بگذار، جای آن خانمها، جای آن زنها، جای آن بچهها، جای آنها، ببین اضطرار یعنی چه. آدم در آن صحنه باشد میتواند مضطرانه برای امام زمان دعا کند، بقیه دلخوشیهای جمادی و گیاهی و حیوانی و فرشتهای داشته باشد حالا امام زمان هم نبود که نبود، اینطوری میگوید دیگر، این سر انسان کلاه میرود و میبازد، دچار فسق میشود، یعنی دیگر به استغاثه نمیافتد، به دعا نمیافتد، مضطر نمیشود، آره الان آنها شدند دیگر، برای آنها فرج نزدیک است، علی ع فرمود: «عِنْد تناهي الشدَّة، تكون الفرج» فرج چه وقت حاصل می شود؟ موقعی که شدت اوج میگیرد، قانون خلقت است، وقتی اوج گرفت، حالا اگر من حسم با آن یکی شد من هم اینجا مضطر هستم، من هم اینجا مضطر میشوم، دنیا الان به هم ریخته، مردم دارند میفهمند که یک کسی را لازم دارند، دیگر به هیچ کسی نمیشود اعتماد کرد، مردم دارند یواش یواش میفهمند که دنیا صاحب میخواهد، یهودیها با مسلمانها یکی شدند، مسلمانها با هندوها یکی شدند، همه داریم با هم نزدیک میشویم، دلهایمان دارد یواش یواش به هم نزدیک میشود، همه دارند میفهمند که یک کسی را لازم داریم ما، به هیچ کس دیگر نمیشود اعتماد کرد، این به تناهی که میرسد حضرت فرمود فرج آنجاست، در خلقت هم همین را خدا به ما یاد میدهد، الان چند دقیقه دیگر که مغرب است، هوا تاریک میشود ولی این اوج تاریکی نيست، هر چه روی شش میرود، روی هفت میرود، روی هشت میرود، نه، ده، یازده، همینطوری میرود و همهاش تاریکتر و سیاهتر میشود. وقتی سیاهی به اوج اوجش رسید شما فجر دارید، یک فجر کاذب دارید که یک نوری فقط بالا میآید، بعد این نور در افق پخش میشود، به این فجر چه میگوید؟ فجر صادق. دومی که پخش میشود، صادق میشود. این اول وقت نماز صبح است تا چه وقت؟ تا وقتی خورشید بزند، آفتاب بزند، این بین الطلوعین میشود، درست است؟ یک دفعه هم خورشید نمیآید، خورشید یک دفعه بالا نمیآید، یعنی باید آن فجر کاذب بزند بعد یواش یواش فجر صادق بزند، بعد یواش یواش یواش یواش برسیم به طلوع خورشید، خب ما الان الحمدالله رب العالمین به این سمت حرکت میکنیم. ببین همین تعداد جمعیتی که ما اعلام کردیم میخواهیم دعای استغاثه برای امام زمان بخوانیم، معلوم است که مردم مشکل زیاد ندارند برای نبودن حضرت، هزاران نفر، دهها هزار نفر میدانند ما این مجلس را داریم، در همین منطقه، کاری با جاهای دیگر شهر نداریم، ولی اصلا دغدغه شان این نیست که حالا برویم ما هم برای امام زمان دعا کنیم استغاثه کنیم، ما هم از خدا بخواهیم و ما هم برویم کمک کنیم شروع کنیم جیغ بزنیم، داد بزنیم، اشک بریزیم، چون اشکها به قول دعای ندبه، اشکها کمک هم باید بیایند، اشکها باید از هم چکار کنند؟ پشتیبانی کنند، امام صادق یک جملهای دارد خیلی، در آن سال، چند نسل مانده تا امام زمان بیاید آن استغاثه دارد و اضطرار دارد، چون انسان است، اسم دعایش ندبه است، میگوید یک کسی هست که گریه کند برای تو، من بیایم کمکش گریه کنم، یک کسی هست برای تو ضجه بزند من بیایم کمکش، منم گریه کنم، اگر انسان بفهمد اگر امام بالای سرش نیست یعنی چه، جمع میشوند دور هم، بلاخره آدم، خوب است، همینقدر هم دلهایمان به هم نزدیک شوند، کمک کنیم بلاخره، ان شالله فرشتهها هم کمک کنند، استغاثه کنیم، گریه کنیم، بگوییم أیْنَ أیْنَ أیْنَ أیْنَ، کجایی آقا؟ دیگر بدبختیها طولانی شده، گرفتاریها طولانی شده، ظلمها طولانی شده، تاریکیها طولانی شده، آقا اینها بچههای تو هستند دارند تکه تکه میشوند، اینها نوامیس تو هستند، خب با همدیگر پنج مرتبه دستها را بالا میبریم با هم، این امن یجیب را با هم بخوانیم. مضطرانه این را بخوانیم، از طرف خودمان نه، از طرف همه آنهایی که در غزه هستند، در فلسطین هستند، در لبنان هستند، در جاهایی که به آنها ظلم میشود مثل فلسطین معلوم نیست، مثل سومالی، مثل نیجریه که شیعیان را دارد تکه تکه میکنند، میدرند، و جاهای دیگر که الان دارند مسلمان کشی و شیعه کشی میکنند، افغانستان خودمان، جاهای دیگر که الان همه همینطور هست.
(ده مرتبه خوانده شد دعای امن یجیب)
خدایا به حق محمد و آل محمد، به مضطر حقیقی قسمت میدهیم، به خون گلوی علی اصغر، به خون پاک شهدا، همه انبیا، اولیا، صدیقین، صالحين، شهدا قسمت میدهیم خدایا فرج آقایمان را برسان، فرج آقایمان را برسان، اللهم عجل لولیک الفرج، اللهم عجل لولیک الفرج، اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا نائبش را در پناهش سالم و موفق بدار، دشمنانش را، موانع ظهور را نیست و نابود بفرما، خدایا ما را از بهترین اعوان و انصار حضرت عنایت بفرما، ما را از فرزندان وفادار و سربازان فداکار حضرت قرار بده، به ما توفیق خدمت به حضرت، فداکاری برای حضرت، جانفشانی برای حضرت به صدق عنایت بفرما، تمام مریض ها را شفا عنایت بفرما، اموات را، مؤمنين و مؤمنات، بد وارثان، بی وارثان، مسلمین و مسلمات، به خصوص اموات این جمع را ببخش و بیامرز، مشکلات همه، مشکلات زندگیهای مسلمین و مستضعفین جهان را برطرف بفرما، حاجاتشان را برآورده بخیر بفرما.
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله محمد.