انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه شصت و هفتم 21/04/1405
سلام علیکم و رحمه الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام شهدای اسلام امام شهیدمان هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید
در شرح دعای هشتم صحیفه رسیدیم به این فقره؛ اینکه خدایا پناه میبریم به تو از اینکه ما به اعمال خودمان عُجب داشته باشیم خودپسندی داشته باشیم. شیفته اعمال خودمان باشیم. شیفته خودمان بشویم. این بسیار بسیار صفت خطرناکی است که هم دنیای انسان را نابود میکند و هم آخرت انسان را.
عجب در تعریفش یک بار دیگر عرض بکنم یعنی اینکه انسان یک کمالی که در وجودش یک صفتی را که در وجود خودش بزرگ ببیند؛ چه آن صفت واقعاً وجود داشته باشد چه نداشته باشد. گاهی وقتها یک صفتی هست واقعاً: هوش زیاد، ایمان قوی، تقوا، فهم زیاد، خوشاخلاقی. اینها قبلاً هم گفتم میتواند انسان را تا ته جهنم هم ببرد حتی آن ایمانش تقوایش اگر دیده بشود خطرناک است.
همین که انسان ببیند صفتی را در خودش. چه وجود نداشته باشد. انسان توهم کند که اینها را دارد. گاهی وقتها که گاهی وقتها که بیشتر وقتها افراد صفاتی را در وجود خودشان توهم میکنند؛ یعنی واقعاً فکر میکنند دارند اما این یک توهم است؛ مثل اینکه من خیلی آدم بامعنویتی هستم، خیلی آدم عالمی هستم، خیلی آدم مقربی هستم، خیلی آدم ویژهای هستم، این توهمات زیاد میآید سراغ انسان. انسان به محض اینکه نزدیک میشود به یک کمالی یا واقعاً هم یک مقداری از آن کمال را تحسین میکند، کمش را خیلی زیاد میبیند و یکدفعه فکر میکند کامل است.
پس عُجب مربوط به صفتی است که ما یا داریم آن را یا نداریم. فرقی هم نمیکند که آن صفت خوب باشد یا بد. خیلی وقتها افراد به صفات بدشان پز میدهند. برتریفروشی دارند. مثل ترامپ را شما دیدید. ترامپ الان عشقش این است که هیچکس مثل من سر بقیه را کلاه نمیتواند بگذارد. هیچکس مثل من با اسرائیل خوب نیست. هیچکس مثل من آدم نمیتواند بکشد. اینها امتیاز میداند این ها را. اسرائیلیها هم خودشان همینطور هستند. اسرائیلیها هم در جنایت برای خودشان خود بزرگ بینی دارند. در ترور جنایت بیرحمی بیعاطفگی مسابقه میگذارند اصلاً با همدیگر.
بنابراین عجب آن خودشیفتگی است. گاهی وقتها خودشیفتگی به کمالات مثبت است. گاهی وقتها خودشیفتگی به کمالات منفی است. گاهی وقتها این کمال واقعاً در فرد هست. گاهی وقتها نیست. ولی شخص تصور میکند که هست؛ یعنی فکر میکند واقعاً این درجات را دارد.
کسانی که یکدفعه ادعاهای بزرگ میکنند ادعاهای عجیب و غریب میکنند فرقه میزنند گروه میزنند توهم برشان میدارد این برای آن صفت عجب است. طرف میبینید که مثلاً هیچ کمالی ندارد خیلی کمالات محدود خیلی خیلی کم یکدفعه مثلاً برمیدارد آن شیفتگی که خودش دارد باعث میشود برود مثلاً چند تا کانال بزند. در اینستاگرام برای خودش در جاهای دیگر برای خودش یک عالم از این فضاها باز میکند دوست هم دارد همه ببینند او را. همه از کمالات این. همه هم دروغ. برای بقیه کلاس میگذارد پول میگیرد درس میدهد دوره میگذارد ولی خودش پر از مشکلات است.
این بسیار مهم است. قبلاً این را توضیح دادم این را. خواهش میکنم خیلی دقت بکنید. این واقعاً نیاز به تأمل دارد. بارها باید این را فرمولی که دارم میگویم قاعدهای که میگویم را بارها باید مدام مرور بکنید تا در این تمرین جلوی چشمتان باشد.
آن چیه؟ اینکه واقعاً اگر انسان اگر انسان به معنای حقیقی به کمال نزدیک بشود، کمالات حقیقی، کمالات انسانی کمالات معنوی سه تا خصوصیت دارد:
یکیاش این است انسان روزبهروز رحمانتر و رحیمتر میشود. این را قبلاً توضیح دادیم بارها. رحمان نسبت به همه مردم جهان، اعم از مؤمن و کافر و هموطن و غیر هموطن؛ یعنی شعاع عاطفهاش همه کره زمین بلکه بیرون از کره زمین را هم میگیرد: "اللهم ادخل علی اهل القبور السرور" انسان میبینی به همه اهل قبور هم انسان دلتنگی دارد. میخواهد همه آنها شاد باشند و تلاش میکند برای شاد کردنشان. برایش کسانی که رفتهاند آنجا به از دنیا رفتهاند مهم است.
دو، آرامش. آرامش خیلی مهم است. اگر کسی آرامش را ندارد یا آرامشش کم است یا خدایش قلابی است یا ائمهاش قلابیاند یا دینش قلابی است. این توهم میکند. فکر میکند که با خدای با الله حقیقی سروکار دارد .مثلاً دارد نماز به معنای حقیقی میخواند در حالی که نمازش قلابی است خدایش هم قلابی است.
خدایی که نمیتواند به من آرامش بدهد حسادت را از من بگیرد. این خدایش قلابی است. خدایی که نمیتواند زودرنجی، حساسیت، مقایسه، مسابقه این را از من بگیرد، این خدای حقیقی نیست. دینش هم دین به درد بخوری نیست اگر کسی که فکر میکند دین دار است ولی این صفتها را دارد. کینه، یادآوری گذشته، عقده داشتن اینها هیچکدام شرایط یک مؤمن حقیقی نیست. دیگران را دیدن کمالاتشان را ندیدن، خوبیها و کمالات دیگران را ندیدن. اینکه خودت را بهتر از بقیه بدانی این ها همه خطرناک است؛ یعنی چون آرامش دیگر در آن نیست.
دلشوره، اضطراب، خاطرات گذشته، دلشوره برای آینده این ها همه نشان میدهد شخص آرام نیست و همیشه هم شیطان یکی از این بهانهها را درست میکند برای اینکه انسان را مضطرب بکند.
"انما نجوا من الشیطان لیحزن الذین آمنوا" شیطان همیشه نجوا دارد در انسان. هی افکار تولید میکند در خواب، بیداری در تنهایی تا مؤمن را غمگین کند. هر وقت شما پیام غم آمد در دلتان بدانید که شیطان دارد بر شما چنبره میزند. به او راه دادهاید. به او راه دادهای.
هر وقت غمگین شدید غیر از آن هفت تا غمی که در کارگاه غم توضیح دادیم غمهای متعالی غمهای فاخر است آنها آنها غمها شادیآورند؛ یعنی شما هر وقت آن غمها را میخورید روز به روز ساعت به ساعت شادتر میشوید خوشاخلاقتر مهربانتر آرامتر.
و سوم هم شادی است. بارها گفتیم. اگر غمگین هستید، در طول روز هی غم میآید در دلتان، این برای این است که مشکل داریم. البته قبلاً هم بارها در دوره غم هم من این را توضیح دادم در کارگاه غم که یک مقدار از غمهای ما اضطرابهای ما افکار منفی ما نامهربانیهای ما جسمی است. آن ها حتماً باید درمان بشود؛ یعنی شخص باید برود چکاپ بدن بدهد. طبعش را بسنجد. آزمایش خون بدهد. به خصوص این چهارتایی که میگویم را کنترل بکند حتماً. آنهایی که میخواهند ازدواج کنند قبل از ازدواج. آنهایی که در طول زندگی با هم دعوایشان میشود دائماً، اضطراب دارند با همدیگر برخورد دارند تنش پیدا میکنند. خیلی وقتها هست روحی نیست. مسئله طبع است غذای نامناسب هست. ضعف است. تغذیه نامناسب. اینها اثر دارد. عدم تعادل فاکتورهای خونی است. عوامل خونی است. مثل ویتامین د، فقر آهن و کمخونی، روی تیروئید اینها همه میتواند آدم را از تعادل خارج بکند.
پس آن بخش جسمیاش را الان من کاری ندارم. بخش جسمیاش خیلی وقتها ممکن است ما بنده هم اگر مثلاً همه این مهارتهایی که میگویم داشته باشم اگر عوامل خونی بریزد به هم، خود به خود یکدفعه میبینی که نامتعادل میشوم. همه همینطور هستند. برای همین یک مقدار از بخش قضیه مربوط به تغذیه و خون و اینها است که آن را باید همیشه انسان بررسی کند. تا آخر عمر شما باید این را بررسی داشته باشید. به خصوص کسانی که میخواهند ازدواج کنند کسانی که میخواهند باردار بشوند، انعقاد نطفه بخواهند بکنند باید قبلش که روی نطفه این عوامل اگر باشد، اثر میگذارد. بچهها اذیت میشوند گناه دارند بچهها. اذیت میشوند. بچههای طبیعی و مهربان و آرام و شادی بار نمیآیند باید کلی جون بکنی که مدام بگویی بچهام اینجوری است بچهام اینجوری.
روی این حساب آن جداگانه است؛ اما اگر آن هیچ چیزی نبود. همه بدن خوب است طرف ورزش میکند تعادل عوامل خونی دارد تغذیهاش مناسب است ولی باز میبینی همان حالتها هست. اگر هست دیگر آدم باید برود روی بخشهای خودشناسیاش روی ایمانش و تنها راه درمان اینها ریشهکن کردن دفعی اینها، نه دانهدانه بخواهی با آنها درگیر بشوی آنجور تمام عمر آدم تلف میشود هیچ کاری هم نمیکند. دفعی اگر انسان بخواهد همه اینها را برطرف بکند، یک راه فقط دارد و آن معرفت نفس است و آن خودشناسی است.
انسان هرچقدر معرفتش، معرفت را قبلاً گفتیم نه به معنای علم، اطلاعات نه، معرفت یعنی بصیرت حقیقی، ایمان حقیقی، بینش قلبی. هرچقدر معرفتش به ذات خودش حقیقت خودش آن گوهر الهی است، نفس نه، روح خودش را کاملاً بتواند بشناسد آرامتر مهربانتر و شادتر است. این قاعدهاش است.
خب پس این تعریف عجب را داشته باشید که خدای نکرده ما گاهی وقتها عجب ما به اعمالمان است. حضرت اینجا عجب به اعمال آورده. گاهی وقتها عجب به اخلاق است. گاهی وقتها عجب به علم است. گاهی وقتها عجب به ظاهرمان است. هیکل و قیافه و اندام و اینجور مسائل. گاهی وقتها به اصل و نسب و نمیدانم رنگ پوست و ما سفیدپوست هستیم این مثلاً سیاهپوست است ما نمیدانم اهل این کشور هستیم فلانی اهل آن کشور است و چیزهایی از این قبیل.
عواملی که باعث میشود انسان خودشیفتگی پیدا بکند دستم را نگاه کنید جمادی هست گیاهی هست حیوانی هست عقلی هست فوق عقلی هم میتواند باشد. اینکه حضرت میگوید خدایا تقوا و عقل کامل و عمل صالح و قلب پاک را به نفعم بده نه به ضررم. یعنی اینها میتواند هم ضرر هم داشته باشد برای آدم. آدم یک مدتی گناه نکند ممکن است عجب بگیردش خودشیفته بشود. یک ذره نماز شب بخواند چهار تا خواب ببیند نمیدانم و چیزهای دیگر ممکن است فاسد بشود. حافظ قرآن بشود معنویتش بالا برود نمیدانم چیزهای دیگر واردات خوب داشته باشد ممکن است فاسد بشود آدم. خودشیفته بشود و دیدنش غلط است این خیلی مهم است همین دیدنش کار غلطی است
و ترازش چیست؟ برای اینکه شما بتوانید تراز داشته باشید؟ ترازش هم همین است که چند بار دهها بار در این جلسه گفتم ترازش این است که خودت را هیچوقت بهتر از هیچکس ندانی. بهتر از هیچکس؛ حتی یک کافر حتی یک کافر. این میتواند ما را متعادل روی صراط تا بهشت انشاءالله راهنمایی کند ببرد؛ ولی اگر خودت را بهتر از کسی دیدی خطرناک میشود دیگر انسان. با هر کمالی که پیدا کردی خودت را بالاتر از بقیه ببینی این خیلی خطرناک میشود.
قرآن کریم در این باره چند آیه دارد من قبل از اینکه به روایات برسم اگر برسیم سوره مؤمنون آیه پنجاه و سه «کل حزب بما لدیهم فرحون» قرآن میگوید وقتی انسان حزب تشکیل میدهد دسته میشود. هر دستهای شیفته دسته خودش است. هنرمندان ورزشکاران بازیگران نمیدانم طلبهها نمیدانم آشپزها نمیدانم حزبهای اجتماعی سیاسی گروه تشکیل بدهیم مثلاً ما میخواهیم مثلاً حقوق بشر را نمیدانم دنبال کنیم گروه تشکیل بدهیم مثلاً ما میخواهیم در اجتماع یک همچنین کار مفیدی را انجام بدهیم. همینجوری آدم یکدفعه بقیه را یک جور دیگر میبیند، خودش را یک جور دیگر میبیند و این خطرناک است وقتی شما حزب تشکیل دادی دسته تشکیل دادی، گروه تشکیل دادی، انجمن تشکیل دادی، باید حواست باشد بابا یک انجمنی است که میخواهیم یک کار خیر خداپسندانه برای خدا انجام بدهیم. بدون اینکه بقیه را ریز و کوچک ببینیم یا خودمان را بهتر از کسی ببینیم. نه. یک کار خیر است. میخواهیم انجامش بدهیم. همین. بیشتر از این هم نه و ممکن است ما ها اشتباه کنیم. ممکن است دیگران از ما بهتر باشند. رقابت هم با هیچکس نمیکنیم. دسته ما دسته آنها حزب ما حزب آنها مؤسسه ما مؤسسه آنها همین مقایسه که آمد در ذهنت دیگر خدا هم نیست وسط.
خدا رحمت کند شهید باقری را وقتی تو برای پیروزی کار میکنی؛ یعنی شرک داری. دیگر خدایی در کار نیست میخواهم پیروز بشوم فقط گاهی وقتها خدا نمیخواهد تو پیروز بشوی میخواهد شکست بخوری. انسان باید برای انجام وظیفهاش کار کند .با نتیجه اش هم کاری نداشته باشد. انجام وظیفهاش.
ائمه را نگاه کنید نوعاً در کارهایی که میخواستند انجام بدهند پیروز نبودند پیروزی ظاهری نداشتند. انبیاء را نگاه کنید شما. ائمه را نگاه کنید. ظاهراً شکست خوردند. ظاهراً کشته شدند. ظاهراً به اسارت رفتند. ظاهراً دشمنانشان غلبه کردند؛ ولی آنها پیروز بودند. چرا پیروز بودند؟ چون خود امیرالمؤمنین فرمود: "الغالب بالشر مغلوب" آدمی که با شر غلبه میکند با بدجنسی با حسادت غلبه میکند این شکست خورده است این بدبخت است. این دنیایش قطعاً به مشکل میخورد آخرتش هم به مشکل میخورد.
کسی که به غیبت میافتد نسبت به کسی، پشت سر کسی حرف میزند، راز کسی را فاش میکند، میخواهد یک کسی را ضایع بکند، این شکست خورده است. این نمیفهمد چند هزار سال فشار قبر و عذاب قبر برای خودش ذخیره کرده که مثلاً فلان کس را حذفش بکند. فلان کس را ضایعش بکند. آبروی یک کسی را ببرد. نان یک کسی را بخورد بِبُرد. این نمیفهمد الان با خودش چه کار کرده. چون اصلاً از هو انت سر درنمیآورد. شما هر کاری با هر کس بکنی در حقیقت داری با خودت میکنی.
بنابراین رقابت. نه ممکن است یک کسی باشد بهتر از ما کار کند. ما بگویم نه ما فقط ما از همه به خدا نزدیکتر هستیم به امام زمان نزدیکتر هستیم، کار درستتر از همه هستیم. بقیه همه اشتباه میکنند بقیه همه غلط دارند میروند. اصلاً همچنین چیزی توهم است این. توهم است. نه، ممکن است یک انجمن دیگر باشد از ما بهتر باشد. یک گروه دیگر باشند از ما بهتر باشند.
یادم است دو دسته از علما یکی در قم یکی در مشهد یک کار فرهنگی را شروع کردند یک کار تحقیقاتی و پژوهشی را شروع کردند. این ها خیلی این وقت میبُرد. هزاران ساعت وقت میبرد بعد اینها شروع کرده بودند این کار را هر کدام رفته بودند جلو بعد یکدفعه فهمیدند که مشهدیها دارند آن کار را شروع کردند. آنها هم دارند میروند جلو ما هم میرویم جلو بالاخره این اسراف است این وقت تلف کردن است چون میخواهیم دنبال یک نتیجه برسیم چه کار کنیم؟
آمدند جلسه گذاشتند یکی از علمای تراز اول شد داور، داور شد گفت که من کارهایتان را میبینم نتیجه را میگویم بعد کارها را دید گفت. مثلاً قمیها کارشان قویتر است. الان یادم نیست این یک قسمت را که کار را به قمیها ایشان سپرد یا به مشهدیها؛ ولی خیلی جالب بود. آن دستهای که در شهر مقابل بودند خیلی شیرین علمای آنجا با اینکه چند سال کار کردند گفتند چشم. هیچ اشکالی ندارد. ما هر کاری کردیم به آنها واگذار میکنیم آنها ادامه بدهند انجام بدهند. تمام شد دیگر. دیگر دعوا ندارد که. نه کار باید به اسم ما باشد، باید مجتمع ما باشد ، گروه ما باشد، باید اسم من رویش بخورد اینها دیگر شما اخلاص در آن نیست.
وقتی یک کار دارد بودجه، وقت، سرمایه، بیتالمال، خودت، آقا آن کارش قشنگتر است. خیلی خب پس ما هم میرویم کمک آنها تمام شد دیگر.
آنقدر قشنگ این علماء رفتار کردند همه کار را سپردند به آن دسته. گفتند شما انجام بدهید. چون کار شما بهتر شناسایی شده شما این کار را بهتر انجام بدهید. خب ثوابش هم برای اینها هم هست؛ یعنی آنها هر کاری کنند. چون این ها نیت کردند وقتی نیت کردی تمام است. یکی دیگر آمد انجام داد ثوابش به شما هم داده میشود. اصلاً لازم نیست تو تا آخر بروی جلو.
الان میگویی من میخواهم در اربعین مثلاً فرض بفرمایید فلان خدمت را انجام بدهم بعد میبینی یک گروه آمدند آن کار را دارند قشنگ انجام میدهند خب باشد شما انجام بدهید. هر کاری آن گروه بکنند خداوند اجرش را به من هم میدهد. من هم میروم کمکشان. حتماً لازم نیست به اسم من تمام بشود که.
این دسته حزب، گروه و اجتماع و جامعه خیلی خطرناک است. انسان وقتی گرفتار حزب و دسته و گروه شد کور میشود. چطور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: "حبک للشیء یعمی و یصم" اینکه تو محبت پیدا بکنی به یک چیزی آن کورت و کرت میکند آن همه اش میگوید حزب ما جناح ما دسته ما. مثل همین تیمهای ورزشی است که افراد وابسته میشوند به یک تیم ورزشی در تعصب حق دیگر وسط نیست اصلاً. توی مذهبیها هم این زیاد است.
میگوید آقا مثلاً تو برای چه به این آقا رأی دادی؟ میگوید خب چون همشهری مان است ببین چقدر فاجعه است میگویم شما مگر نمیدانستی؟ من خدا شاهد است من خودم یکی از این چند تا از این اعضای افراد در یک شهرستانی گفتم مگر شما نمیدانستی آدم فاسدی است آدم به درد نخوری است آدمی است که به درد این مقام نمیخورد؟ برای چه به او رأی دادی؟ گفت تعصب ایلیتباری ما سرمان هم برود به غیر همشهری رأی نمیدهیم این میشود احمقی. بچه حزباللهی است بچه انقلابی است ظاهراً ولی احمق است. ظاهراً بچه حزبالله است. چون حزبالله هیچوقت اینجوری نیست.
میگوید: من به او رأی دادم. چون او همشهری من بود. میگویم نمیدانستی این به درد نمیخورد؟ خب دیگر حالا همین. یا رأی دادم تا فلان کس رأی نیاورد نه آن احمقی است دیگر. یا چی؟ میگویم مرجع تقلیدت چه کسی است؟ میگوید فلانی میگویم خب چرا؟ میگوید خب چون این هم مثل ما همشهری مان است دیگر. ما همشهری مان است. این چون مجتهد شده میرویم او را تقلید میکنیم؛ یعنی با اعلم بودن کار ندارد. با شرط اینکه این باید متخصص باشد کار ندارد. تخصصش بالاترین تخصص را برود پیدا بکند کار ندارد. میگوید همین. چون همشهری مان است میشود مرجع تقلید و خیلی چیزهای دیگر. تعصبات شهری، تعصبات خاندانی، تعصبات نمیدانم نژادی قبیلهای از این حرف ها. ما ترکها ما لرها ما کاشانیها ما شیرازیها ما اصفهانیها ما تهرانیها ما ایرانیها. نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران اینها همه اش جهنم است. خیلی باید انسان دقت بکند گرفتار اجتماع غیر الهی نباشد. تعصب آنجوری پیدا نکند.
سوره مؤمنون آیه 53 یک بار دیگر میخوانم: "کل حزب بما لدیهم فرحون" هر حزبی هر گروهی به آن چیزی که نزد خودش است خوشحال است. شیفتگی، فرح است. فرح از سرور فرق میکند. سرور یک شادی است؛ ولی فرح یک شیفتگی و دلخوشی خاصی دارد. یک سرمستی در آن است.
"کلا" فوقالعاده است این فرمولها. آنهایی که میخواهند کار روانشناسی بکنند چه روانشناسی اجتماعی چه روانشناسی فردی یا کار خودشناسی و انسانشناسی بکنند معرکه است. انسان کجا میزند در جاده خاکی؟ کجا خراب میشود؟ این قرآن است دیگر. چه کسی دارد راجع به تو حرف میزند؟ آن کس که تو را آفریده. آن کسی که تو را از خودت بهتر میشناسد از رگ گردنت به خودت نزدیکتر است، از خودت هم به خودت نزدیکتر است.
چی میگوید؟ «کلا إن الانسان لیطغی أن رآه استغنی»، "ان انسان" حتماً این جوری است که انسان طغیان میکند آن موقع که در خودش یک غنا میبیند.
میبینی که با شوهرش خوب است رابطهاش عالی است. اینها. میرود سر کار مدرک تحصیلیاش خوب میشود حقوق میگیرد بعد یکدفعه میبینی میگوید خب من الان شوهر میخواهم چه کار دیگر؟ خب من پول دارم خودم خانه دارم ماشین دارم مرد میخواهم چه کار کنم؟ خیلی طلاق ها الان اینجوری اتفاق میافتد. میگوید خب الان من همه چیز خودم دارم دیگر. دیگر آن وظایفی را که خدا به عهدهاش گذاشته در مقابل همسر نمیخواهد انجام بدهد. قبول هم نمیکند.
یا مرد. مرد طغیان میکند استغنا که پیدا میکند طغیان میکند. با زنش از دهات آمدهاند. هر دو از دهات آمدهاید دیگر. از روستا آمدید. روستایی بودن هم یک ضعف نیست. این همه اولیای خدا افراد باشرف در این روستاها تربیت شدند. آمده در شهر آن زن فداکاری کرده. این آقا آمده درس بخواند دانشگاه. دیپلمش را گرفته درس میخواند بعد که درس خوانده حالا به خانم میگوید که تو دیگر به کلاسهای من نمیخوری. این جنایت را ما زیاد داریم. زیاد داریم تو دیگر در کلاس من نیستی تو بیسواد هستی من الان برای خودم کسی شدم. من الان. زن با دو تا بچه او آمده فداکاری کرده که تو درس خواندی می بینی اصلاً نه طغیان اینجوری است. یکدفعه میگوید زحمات همسرش را نادیده میگیرد میخواهد برود سراغ کس دیگری. بابا هرچه هست تو در قبال او آمدهای تا اینجا رسیدی. نه. این را ضایعش میکند این را نابودش میکند. بچهاش را ضایع میکند. چون میخواهم لیسانس ارشد بگیرم. چون میخواهم دکترا بگیرم این شوهرش را ول میکند زنش را ول میکند بچهها را ول میکند. بیتوجه است به خانواده. چون میخواهم دکترا بگیرم.
خیلی طلبههایمان هم حالا همینجوریاند؛ یعنی به هیچوجه به وظایفی که نسبت به همسرانشان دارند چه مرد و چه زن رفتار نمیکنند. چون میخواهد من مسابقه داشته باشم بعد حتماً باید سطح سه را امسال تمام کنم. نمیدانم حتماً باید مجتهد بشوم. حتماً باید عالم بشوم حتماً باید نمیدانم این خیلی وحشتناک است. چون نمیتوانی یک بعد هم کار عرفانی. کارهای عرفانی سنگین همه اش مسخره و خونین؛ یعنی یک معنویت و عرفان خونین مسخرهای دارد که با آن همهکس را ضایع میکند. بچهاش از او راضی نیست زنش از او راضی نیست. شوهرش از او راضی نیست. خانواده همسر از او راضی نیستند پدر و مادر راضی نیستند بعد آقا اهل علم است یا اهل معنویت است. به چه درد میخورد؟ مردهشوری معنویتت را ببرم. یک توهم است یک توهم است.
معنویت از طریق انسانها انسان به آن میرسد؛ با رحمانیت رحیمیت، انجام وظایف. نه له کردن اعضای خانواده. انسان به محض اینکه به یک چیزی میرسد همینطور است. بابا همین پدر و مادر کمک کردند تو الان دکترا گرفتی تحصیلاتت عالی است مهندس شدی حقوق داری بعد وقتی میخواهد خرج کند برای پدر و مادرش انگار میخواهد به گدا صدقه بدهد. وقتی میخواهد به پدر و مادرش برسد فکر میکند برای پدر و مادرش هم دکتر مهندس است. اگر رئیسجمهور نمیدانم وزیر است فکر میکند بابا تو سایه پدر و مادرت هستی. غلام هستی و کنیز بیشتر از آن هیچوقت نیستی. مرجع تقلید هم بشوی یک غلامی رهبر کشور هم بشوی یک غلامی والسلام.
خدا رحمت کند آشیخ مرتضی انصاری. مرجع تقلید شیعه بود در کل جهان. یک مادر پیر مریض بداخلاق. اول صبح چهکار میکرد؟ اول صبح میآمد مینشست آنقدر لطیفه میگفت تا مادرش را بخنداند. کسی را هم نداشت. مادرش را کول میکرد میبرد جلوی در حمام زنانه تحویل میداد میرفت مثلاً می گفت من دو ساعت دیگر میآیم مادرم را بر می دارم میبرم. آنقدر ادب و احترام به مادر. تازه مادرش میگفت که من اجاق کور هستم. انگار نه انگار پسر دارم. کلی به این بیچاره تنه میزد. اصلاً تو چه خاصیتی داری؟ تو اصلاً نمیدانم چنین و چنان و اینها؛ ولی آن نه. کارش را درست انجام میداد.
طرف یک مدیرکل میشود یک نماینده مجلس میشود میبینی برای ننه بابا خودش هم دیگر قیافه میگیرد. برای زن خودش برای ناموس خودش. بابا تو هر کاری به هر جا رسیدی این خانم تو را رسانده به آنجا. تو دیگر برای آن که دیگر نمیتوانی قیافه بگیری یا برای بچههایت.
یک خانم و آقایی بودند. آن موقع که من میشناختمشان اینها مثلاً تازه داشتند میرفتند دانشگاه جفتشان. بعد دیگر آنها رفتند یک شهر دیگر و زندگی کردند و سالها بعد اینها یک جلسه آمدند پیش من. دیگر اینها هر دوشان دانشگاه رفتند دکترا گرفته بودند. آمدند خانه ما. بعد این مرد هر وقت میخواست خانمش را صدا کند میگفت خانم دکتر خانم دکتر اینجوری کن خانم دکتر اینجوری گفتند. خانم دکتر اینجوری میگویند. همینجوری یک سره. گفتم چه خبرت است؟ مگر زنت اسم ندارد؟ حالا خصوصی به مرده گفتم. گفت استاد هیچ چیزی نگو. اگر غیر از خانم دکتر در جمع صدایش کنم برویم خانه مصیبت داریم ما. این میگوید فقط تو باید بیرون من را همین جوری صدا کنی در خانه در فامیل اینها.
خب دیگر این دیگر نمیفهمد که دیگر زن نیست. زنیتش را از دست میدهد جذابیتهایش را از دست میدهد. زیباییهایش را از دست میدهد. کششهایش را از دست میدهد فقط یک خانم دکتر است. دیگر عشق نیست این آدم. این را نمیفهمد. مرد هم این را نمیفهمد. فکر میکند الان مثلاً در خانه که هست حجتالاسلام است. در خانه که هست امام جماعت است امام جمعه است نمیدانم یک کاره ای هست. در خانه هم آخوند است میدانید؟ در خانه عضو خانواده نیست در خانه هم آخوند است؛ یعنی این را درنمیآورد بگذارد کنار لباسش را دربیاورد بگذارد کنار بشود یک آدم. این همه اش این را همه اش با او است مدام همینجوری یکسره برای همه برای همه حجتالاسلام است در خانه هم میخواهد برای بچههایش حجتالاسلام باشد. برای نمیدانم فک و فامیل هایش حجتالاسلام باشد. الان این مصیبت را داریم دیگر.
میخواهد برود باشگاه می بینی با عبا عمامه می رود میخواهد برود کوه مثلاً فکر میکنند مثلاً من باید عمامه بگذارم قبا بپوشم مثلاً با این بروم کوه.
علق/ شش و هفت «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى» خیلی وحشتناک است این حالت. انسان به محض اینکه به غنا رسید طغیان میکند. چهار تا خواب ببیند چند تا مکاشفه برایش ایجاد شود طغیان میکند یکدفعه. ادعاهای عجیب و این. فرقهها را شما دیدید؟ طرف یک مدت ریاضت کشیده غذا نخورده روزه گرفته ذکر گفته استاد به او ذکر داده بعد حالا یک چهار دفعه یک چیزی برایش اتفاق افتاده. یک پردهای کنار رفته یک چیزی دیده. حالا دیگر هر دفعه به همه میگوید بیایید من به شما بگویم همهچیز را به شما بگویم. من الان با عالم غیب ارتباط دارم. الان با اموات ارتباط دارم. تو الان باید این کارها را بکنی این کار را کنی نمیدانم بابا خدابیامرزدت اینجوری میگوید. ننه خدابیامرزدت دارد اینجوری میگوید. یکسره شروع میکند دکان باز میشود یکدفعه.
خدا رحمت کند میرزا را، مرحوم میرزا اسماعیل همیشه میگفت این مکاشفات کلی وقت و عمر انسان را تلف میکند. وقت تلفکن است عمر تلفکن است. این را دیدم آی این را شنیدم؟ آیا این فلان شد اینها وقت صرف این کارها. خیلی هم میروند دنبال همینها. برویم ببینیم چهکار میشود. من میخواهم بروم مثلاً علوم غریبه یاد بگیرم نمیدانم از این کارها چیزهای عجیبوغریب. اصلا یک شهوت است.
من میخواهم چشم سومم چشم سومم باز بشود. از این کلاسها دیدید هی میگذارند در این شبکهها هم الان زیاد شده چشم سومتان باید پیدا بکنید. طرف خودش اصلاً دماغ خودش هم نمیتواند ببیند . ادعاهای الکی میکند به آن ها هم میگوید شما بیایید من به شما تمرین بدهم نمیدانم چشم سومتان باز شود هیچی.
مطلقاً حواسمان باید باشد. نه به این سمت برویم علاقهای به این چیزها پیدا بکنیم. نه اگر یک جایی یک همچین چیزی بود زود فرارکنید بروید. زود دوری کنید بروید. آنجا بوی کثافت میدهد بوی گند میدهد بوی طغیان میدهد. اصلاً اصلاً به درد نمیخورد.
آیه بعدی را هم بخوانم «أفمن زین له سوء عمله فرآه حسناً» سوره فاطر آیه هشت. خدا است دارد چجوری روان انسان را میریزد. آیا کسی که بدی عملش، اعمال بدش زینت داده شده برایش و آنها را خوب میبیند- خیلی وحشتناک است. باور میکنید بعضیها در وسواس با هم مسابقه میگذارند بعد هم مینشینند تعریف میکنند. آره من آنقدر بار باید سبزیام را میشستم. آن یکی میگوید بابا این که چیزی نیست. من ده بار میشویم. من غسلم یک ساعت طول میکشد آن میگوید من سه ساعت زیر دوش هستم. فکر میکند خیلی کار خوبی است. مثلاً یک احمقبازیهای اینجوری. وسواس یک بیماری است دیگر. نمیدانم من آنقدر دزدی کردم آن میگویم من آنقدر دزدی کردم. سر چیزهای زشت با هم مسابقه میگذارند.
گاهی وقتها آدم واقعاً چیزهایی که او را از خدا دور میکند حُسن میبیند. ماشین ما من ماشین آنقدر ماشین عوض کردم سه تا ماشین ما داریم. فکر میکند الان خوب است این؟
چون به هر میلی که دلخواهی سپرد/ از تو چیزی در نهان خواهند برد.
وقتی میگویی من وضعم خوب است خانهمان ماشینمان مبل مان فرشمان یعنی چه؟ یعنی آنور سهم کم داری. داری همه سهمت را اینور مصرف میکنی. حالا خوبه این؟ یک دو نفر همسفر باشند یک بودجهای داشته باشند یکیشان پز بدهد بگوید من مثلاً میدانی من الان این صد میلیونی که برای سفر آوردم نود میلیونش را خرج کردم دیگر. این هنر است الان؟ رفیقت ده میلیون بیشتر خرج نکرده. هنر است تو خرج کردی؟ آره ما اینقدر خانه خانهمان اینجوری است. ماشینمان اینجوری است مبل مان اینجوری است پردهمان اینجوری است. کریستالهایمان اینجوری است. جهیزیه ام اینجوری است. هر چیزی که تو هی بیشتر هزینه کردی و به آن وقت و خیال گذاشتی باخت کردی. باخت کردی.
رستوران. چقدر ما رستوران رفتیم. آنقدر شمال رفتیم نمیدانم. اینقدر چه غذاهایی خوردیم خب باشد هی تعریف کن این هم خوشش میآید واقعاً فکر میکنید هنره این. دل بقیه را هم میخواهد بسوزاند. من با استاد فلانی بودم با استاد فلانی مسافرت رفتم با استاد رستوران رفتم با استاد نمی دانم اینجوری بوده خانه ما آمده، با ما عکس گرفته، نمیدانم بچه من اینجوری است اذان و اقامهاش را فلانی گفته بابا این حرفها چیه؟ اینها کمال است برای تو؟ طرف زن پیغمبر است میرود جهنم زن امام است میرود جهنم. امامزاده است حضرت لعنتش میکند یعنی چی مثلاً من با میخواهی پز بدهی من نمیدانم با فلانی مسافرت رفتم آنقدر با هم مسافرت رفتیم آنقدر رستوران رفتیم. آنقدر حالا هرچی. شرافت انسانی یک چیز دیگر است. شدن و کمال انسانی یک چیز دیگر است که نه گفتن دارد نه پز دادن دارد نه مقایسه دارد نه مسابقه دارد. نه به رخ کشیدن دارد و در این حماقت ها آدم میافتد نمیفهمد که دارد با خودش چه جنایتی میکند؛ یعنی زشتترین صفتها را این حسن میبیند.
«الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسن...» قرآن است آیه قرآن است میگوید خاسرترین اخسرین نه خاسرین، چه کسی از همه زیانکارتر است؟ آن که کارهایش همه تباه شده در دنیا و این فکر میکند خیلی کارهای خوبی دارد. ضایع شده کارهایش تباه شده کارهایش ریا درش بوده مقایسه بوده مسابقه بوده خودنمایی بوده. هیچ چیزی ندارد و واقعا خوشحال است به این کارهایی که هیچکدام به درد نمیخورد.
"ضل سعیهم" یعنی تلاش ها و وقتگذاری ها و عمری که گذاشته بینتیجه است. "وهم یحسبون انهم یحسنون..." و این خیال میکند که خیلی کارش درست است. این توهم میآید سراغش. خیلی کارش درست است.
خب یک صلوات ختم بفرمایید خب گفتند ده دقیقه وقت هست چند تا روایت هم برایتان بخوانم. صلوات دیگر ختم بفرمایید.
«لا جهل أضر من العجب» خیلی تکاندهنده است. این از امام صادق علیهالسلام است محضر مقدسشان هم یک صلوات بلند بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هیچ نادانی مضرتر از خودبینی نیست. هم جهل است هم خیلی ضرر دارد. میگوید نادانیها جهلها ضرر دارند همه شان. "الجهل معدن الشر" جهل معدن شر است؛ اما در بین نفهمیها هیچکدام از خودبزرگبینی و خودشیفتگی بدتر نیست. ممکن است یک مجتهد باشد . ممکن است یک مجتهد باشد. شما دیدید یک مجتهد یک مرجع تقلید در همین قم توطئه قتل امام خمینی با چند هزار نفر از مردم جماران را ریخت. مرجع تقلید است. من قشنگ یادم است روزی که داشتند محاکمهاش میکردند به او گفتند که تو وقتی میدانی امام دارد کشته میشود حالا امام را شما با او مسئله داشتید. حسادت شدید به امام. میدانی چند هزار نفر میمردند آنجا؟ زن و بچه مردم. چرا چیزی نگفتی؟ جواب: ترسیدم ترورم کنند.
تو وقتی که عجب داری علامه دهر هم که باشی نفهم هستی جاهل هستی. وقتی خودت را بهتر از بقیه ببینی عالمترین آدم هم که باشی امامزاده باش نمیدانم زن پیغمبر باش نمیدانم هر که میخواهی باش نفهم هستی و این خیلی ضرر میزند به تو. میدانی من چه کسی هستم؟ من سی سال با رهبر انقلاب بودم. مونسش بودم با هم بودیم. خب حالا هرچی خدا قبول کند انشاءالله که انشاءالله تأثیری داشته باشد با یک ولیّ خدا بودی نفسش به تو خورده باشد درست شده باشی. نوعاً اطرافیان بزرگان این خطر چیست؟ بله؟ تهدیدشان میکند که یکدفعه احساس توهم میکنند که از بقیه بالاترند. "لا جهل أضر من العجب" امام صادق علیهالسلام
هیچ چیزی خطرناکتر و مضرتر از این نیست. شاخص یادمان نرود ها شاخص چیست؟ هر چقدر رشد میکنی در هر کمالی هیچ وقت خودت را بهتر از بقیه نبین.
من دیدم ها خداشاهده من بچهای را سراغ داشتم جوانی را که آنقدر در فقر دستوپا زد که نگو. حالا خدا به او لطف کرد پولدار شد مثل قارون. وضع مالیاش خوب شد. ماشین خارجی شاسیبلند سوار میشود. بابا آن لگنت را بکش کنار. مثلاً یک دانه مثلاً یک کسی یک ماشین پایین دارد ماشینهای مردم را مسخره میکند. اصلاً یادش نیست خودش چند سال اصلاً این لگن را نداشته اصلاً. اصلاً یادش نیست. از این آدمهای گداگشنه هی میآیند دور من. ندید بدیدها. خب تو خودت سالها همینجوری بودی.
این است که حضرت میگوید رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحتتر از رد شدن یک ثروتمند رفتن یک ثروتمند به بهشت است. آدم ثروتمند بشود بتواند حق را درست ادا بکند خیلی است. خمسش را بدهد زکاتش را بدهد. انفاقهای واجب دیگر هست بکند.
این هم بخوانیم بس است دیگر. از امیرالمؤمنین علیهالسلام این هم که میخوانم بهانه است برای اینکه یک عشقبازی با اسم مقدس و قشنگ این ها بکنیم به محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
"العجب آفت الشرف" خودبینی، خودبزرگبینی آفت شرافت انسان است؛ یعنی چون خودش را بزرگ میبیند این یادتان نرود قانونش را قبلاً برایتان گفتم. عزت کاذب ذلت صادق میآورد. این قوانین نفس را یادتان نرود. اینها خیلی مهم است. تو هر جا بزرگی و عزت دروغین داشته باشی با چیزی که ملاک نیست پز بدهی به همان اندازه سقوط میکنی، از چشم خدا میافتی. مواظب باشیم.
برای هر چیزی که به ما عزت میدهد شهرت میدهد محبوبیت میدهد اگر این را جدی خودمان هم باورش کردیم، پیش خدا از چشم خدا میافتیم. احترامهایی که میگذارند خوشبهحالت هایی که میگویند نمیدانم چیزهای دیگر که میگویند اینها اگر خودت هم این را قبول کردی و باور کردی حاجآقا نمیدانم استاد نمیدانم پروفسور نمیدانم از این حرفها، هر چیزی آی تو نمیدانم اگر خودت هم باور کردی وحشتناک میشوی.
لذا در دعای بیست. دعای بیست یادتان نرود ما الان مشهد داریم میگوییم ماهانه. درست مقابل دعای هشت است. دعای هشت ضعفها را میگوید و آسیبها دعای بیست مَکرَمَتها را میگوید. بزرگیها و قشنگیهای نفس را میگوید. این یادتان نرود. این دو تا کنار هم خیلی تعادل ایجاد میکند در هم. بیست و هشت در صحیفه کامله.
خب آنجا میگوید "لا تحدث لی عزا ظاهرا الا احدثتنی ذلتا باطنتا عند نفسی و قدرها" ببینید کامل میآید این طرف را پوشش میدهد. میگوید: خدایا هیچ عزت ظاهری برای من ایجاد مکن مگر اینکه به همان اندازه به خودم ذلت باطنی بدهی؛ یعنی هر چقدر محبوبیت، عزت من شهرت من پیش مردم بالا میرود، من به همان اندازه پیش خودم پست بشوم. ذلت باطنی پیدا کنم.
اگر نه، من با همان عزت میخواهم بیایم سر نماز فاجعه است. میخواهم با علامهای و آیتاللهی و حجتالاسلامی و استادی بروم سر سجاده، همچنین تو دهنی میزنند فرشتهها به آدم که نگو. دکتری و مهندسی و رئیسجمهوری و خیلی فاجعه میشود.
در کوی ما شکستهدلی میخرند و بس
بازار خودفروشان زان سوی دیگر است
شما بدون ذلت اصلاً نمیتوانی پرواز بکنی. اگر کسی پیش خودش ذلیل نباشد، ببین ذلت چه جوری است. امام سجاد علیه السلام به خدا میگوید: "و من کان أسوَء حالی منی؟" خدایا چه کسی حالش از من بدتر است؟ بندهای بدتر از من مگر داری تو؟ جدی دارد میگوید امام سجاد. «الهی من أنا حتی تغضب علیه» خدایا من اصلاً چه کسی هستم که تو بخواهی به من غضب بکنی؟ اصلاً من وجودی دارم که تو بخواهی به من غضب بکنی؟ چه چیزی هستم مگر؟ یک مشت خاک.
خدا رحمت کند امام گفت خدایا شنیدم که گفتی "چه کنم با یک مشت خاک جز اینکه او را ببخشم" یک مشت خاک هستی دیگر. این همه قیافه گرفتن ندارد. این همه گندگی ندارد. اگر پیش خودت کوچک نشوی و ذلیل نشوی و آن ذلت را نبینی، آن ذلت را نبینی سر نماز که میروی بیچارهای. در حرم میروی بیچارهای.
"لا تحدث لی عزا ظاهرا الا احدثتنی ذلتا باطنتا عند نفسی بقدرها" خدایا هر عزت و محبوبیتی به من میدهی پیش مردم ظاهری است دیگر. باطنی که نیست اینها که مردم خیلی آدم را دوست دارند ولی این همه سلبریتی مردم برایشان میروند. در کانال هایشان شما نگاه کنید چند میلیون آدم میروند عضو کانال مثلاً. چند میلیارد بعضیهایشان دنیا را نگاه کنید. یک میلیارد آدم در کانال این آقا است در کانال این خانم. عزتش خیلی زیاد است. همه عاشقشند. ولی این کمال است واقعاً؟ یا کمال ظاهری است؟ یا کمال جمادی است؟ یا کمال گیاهی است؟ یا کمال حیوانی است؟ چیه؟
"الا احدثتنی ذلتا باطنتا عند نفسی" خدایا یک ذلت باطنی یعنی حقیقی به همان اندازه به من ایجاد کن در نفس من والا من بدبخت میشوم.
حالا شما نگاه کنید کسانی که پیش خودشان ذلیل نیستند خودشیفتهاند. نسبت به زنش قیافه میگیرد همه اش در خانه برای همسرش و خانوادهاش قیافه میگیرد. ذلیل نیست خوار نیست روحیه خدمت ندارد. روحیه غلام بودن نوکربودن ندارد. چه فاجعهای اتفاق میافتد. بعد هم تلاش میکند روزبهروز محبوبتر بشود. تلاش میکند عزت ظاهری بیشتر به دست بیاورد. تلاش میکند مقام بیشتر داشته باشد. تلاش میکند بیشتر دیده بشود. این خیلی وحشتناک است. پس یک بار دیگر با هم بگوییم چی؟
«العجب آفت الشرف» عجب واقعاً شرافت انسان را به معنای حقیقی نابود میکند. هرچی انسان خودبینی اش و خودبزرگبینیاش بیشتر باشد به معنای باطنی بیشرفتر است بیارزشتر است. قیمت ندارد.
خدا به حق امام سجاد علیهالسلام محضر مقدس امام سجاد علیهالسلام صلوات بلند ختم بفرمایید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدایا به حق سیدالساجدین به حق آباء و ابناء طاهرینش به ما رحم کن ما را از این آفات دور بدار.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین