انسان شناسی در آیینه صحیفه سجادیه، جلسه شصت و پنجم 27/02/1405
سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. محمد و آل محمد. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن قیام یوم الدین.
سلام، صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر شما عزیزان، مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، شهدای اسلام، امام شهیدمون و امام الشهدا. صلوات بلند ختم کنید.
بحثمان در دعای هشتم صحیفه سجادیه علیه السلام به این این فقره رسید: «وَ نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ». خدایا ما پناه میبریم به تو از اینکه قصد داشته باشیم که تقلب بکنیم، کسی را فریب بدهیم، در دلمان این ایجاد بشود که با یک نفر از طریق تقلب و فریب و مکر وارد بشویم.
فریب و تقلب، گرگصفتی است
اگر یادتان باشد قبلاً توضیح دادم که پیامبر میفرماید که امت من به شکل ۱۰ حیوان قیامت می شوند، محشور میشوند. یکی از آنها گرگ است؛ آدمهایی که اهل دریدن دیگران هستند. خیلی پیش میآید که انسانها با هم برخورد دارند. قرآن هم میگوید: «ما شما را با همدیگر آزمایش میکنیم». خب، هدف خلقت چه بود؟ اینکه ما شبیه مربیمان بشویم، یعنی الله تبارک و تعالی. و صفات مربی ما در اینکه ما میخواهیم خلیفه بشویم، به هدف خلقتمان برسیم، مهمترین صفتش رحمانیت و رحیمیت است.
خب رحمان خیلی بزرگ است و رحیمیت. رحمانیت همه مردم جهان را میگیرد؛ خیرخواهی و دوست داشتن نسبت به همه مردم جهان. رحیمیت نسبت به مؤمنین است. کسی که اصلاً میخواهد به هدف خلقتش نائل بشود، امکان ندارد که فریب بدهد یک مسلمان را، یا یک انسان را حتی. چرا؟ اینجا ببینید، دقت کنید، کلام خیلی کلام مهمی است: «أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ» ما نیت داشته باشیم در درون خودمان، قصد داشته باشیم که یک نفر را فریب بدهیم، دروغی بگوییم، فریبی بدهیم.
نشانه فریب خیلی خشن است. یعنی در معامله سر یک نفر کلاه بگذاریم، جنس تقلبی بفروشیم، خودخواهی بکنیم. الان خیلی از مجموعههایی که هم در دولت هست، هم در سازمانهای غیردولتی، این کار را با مردم میکنند. ثبت نام میکنند به دروغ، مثلاً برای اتومبیل. بعد این بنده خدا تمام امیدش این هستش که اسفند، شب عید ماشینش را تحویل میگیرد، با خانوادهاش میخواهد برود مسافرت، برنامه مسافرت چیده. آنها هم بهش گفتند: «ما اسفند تحویلت میدهیم.» در صورتی که ماهها معلوم بوده. معلوم بوده از اول هم نه تولید میتوانستند داشته باشند، نه قصد تحویل دارند. این وحشیگری است. این تجاوز به آدمهاست. این گرگصفتی است که یک نفر را اینجوری آدم اذیت بکند.
یا داروی تقلبی، یا نمیدانم پزشک هست، تقلب میکند، میگوید: «شما باید حتماً جراحی بشوی.» در حالی که اصلاً نیازی به جراحی ندارد. درصد بالایی از جراحیها را به اعتراف خیلی از بزرگان جراح که من با آنها در ارتباط هستم و بودم، بعضیهایشان دیگر آنقدر سنشان بالا بوده، خدا رحمتشان کند، الکی انجام میدهند یا پول در میآورند. نه، تو باید حتماً عمل کنی و مریض بیچاره را میبرد زیر تیغ. هم هزینه ازش میگیرد، هم بدنش را آسیب میزند، هم میخواهد دست خودش را راه بیندازد. پزشک با مریض خدعه میکند، غش دارد.
بانکها یک موقعی میبینی این کار را میکنند. دختر و پسری ازدواج کردند، حالا باید وام بگیرند، مشکل دارند. بانک پولهای وام اینها را میبرد در کارهای دیگر سرمایهگذاری میکند، یا کارمندها و مدیران میخورند به عنوان وام یا چیزهای دیگر. این دختر و پسر بنده خدا گرفتار که میشود، میرسد، میگوید: «نداریم، نوبت شما رفت تا دو سال دیگر، یک سال دیگر، دو سال دیگر.» این بیچاره الان لنگه، میخواهد ازدواج کند، مراسم عقدش است، مراسم عروسیاش است، میخواهد پول پیش خانه جور بکند. با بیرحمی تمام مدیران و آن بانک، بانکها با قساوت، با زندگی مردم، آبروی مردم، وقت مردم، اعصاب مردم، عمر مردم، سلامت جسم و روح مردم بازی میکنند.
ظاهرش آدم کتشلواری، نمیدانم، ظاهرش هم شاید مؤمن باشد، شاید متدین هم باشد، محترم، باصبر، تحصیلکرده، ولی یک وحشی به تمام معنا، یک گرگ به تمام معناست. درنده به تمام معناست. یا در دولت، یا در مجلس، نماینده مجلس مینشیند، قانونی را تصویب میکند که خیلیها دریده میشوند، زندگیشان داغون میشود. یا دروغ میگویند به مردم که ما حتماً نمیدانم. رئیس جمهور میخواهد رأی بیاورد، یک عالم غش دارد. از اول هم میداند که نمیتواند این وظایف را انجام بدهد، ولی وعده دروغین میدهد. وزیر همینطور میآید در مجلس، یک عالم حرفهای مفت میزند که من این کارها را میکنم، بعدا هم هیچ کار هم نمیکند. نماینده مجلس به مردم یک عالم پنهانکاری و دروغکاری دارد، وعدههای دروغ میدهد.
فروشنده است همینطور. در کار دارو همینطور. در کارهای دیگر، ساندویچی، غذاپزی، رستوران، می بینید که غش میکنند با مردم.
غش یعنی فریب و تقلب. غذای آلوده، غذای مانده، غذای تاریخ مصرف گذشته. فروشندهاش است میداند، اینها کم است البته، زیاد نیست در جامعه. من که خودم بیشتر با این فروشندهها سر و کار داشتم، خودشان یک موقع من رفتم یک جنسی
نداشتم، یک تاریخ مصرفش گذشته، گفت: «اونو برندارید، بگذارید تاریخ جدید بهتون بدهم.» سوهان بخرم، گفت: «حاج آقا این سوهان خیلی وقت است جلوی آفتاب مانده، اینو شما برندارید، این پایینیه رو من میدهم بهتون.» بقیه مردم هم با جوانمردی و انصاف و اخلاق رعایت میکنند. ولی بالاخره کم است، یک عدهای هم هستند که این کارها را میکنند.
هست در جامعه ما. ولی بانکدارهای زیادی داریم که خیلی با اخلاقند. تلاش میکنند مردم به حق و حقوقشان برسند. در دستگاههای دولتی، مجلس، نمیدانم، مدیران ما، آدم بسیار سالم، خوب، وفادار، فداکار، خندان نسبت به مردم، الحمدلله زیادند. الان همه دزد بازار و نمیدانم، نه. ولی خب بالاخره هست. در بازار هست. طرف باید پارچه بفروشد، لباسی را بفروشد مثلاً ۱۰۰ هزار تومان، ۳۰۰ هزار تومان. جنسی از قدیم خریده، حالا الان باید با قیمت قدیم بده. میبینید که تا قیمتها گران شد چند برابر به مردم میفروشد. خب می گوییم برای چی؟ می گوید: «خانم گران شده، آقا گران شده.» گران شده که تو این جنس را نخریدی که. اگر بعداً جنس بعدی
را گران خریدی، تو هم گران بفروش. این برای خرید قبل شماست. با همین قیمتی که سود الان تو هست بفروش. در
گوشت، در مرغ، در مواد غذایی، در همه چی، در قطعات یدکی. همه
فریب دادن، کافر و مسلمان نمیشناسد
وقتی که انسان به فکر فریب یک انسان میافتد. «عَلَى غِشِّ أَحَدٍ» دقت کنید. «عَلَى غِشِّ أَحَدٍ» یک فردی، یک کافر. کافر باشد. کار غلطی هست. یک موقع من رفته بودم یک کشوری، از همین کشور اروپایی برای تبلیغ یک آقایی را همه جا در ایستگاه اتوبوس باهاش برخورد کردم، ایرانی بود. بعد من رفتم بلیط بخرم. گفت آقا کنترل نمی کنند. بیا برو سوار شو. گفتم: خب اعتماد به ما میکنند وقتی بلیط نمی بیینند. میگویند: «آقا شما باید بلیطت را بخری، ولی اون کنترل نکند.» به میلیونها آدم بدهکار میشوی. این کافر و مسلمان ندارد که. چطور در شرکت اتوبوس میخواهی سوار شوی، کنترل نمیکنند، هیچ کاری هم ندارند. «آنها به شخصیت و ادب تو احترام میگذاریم، تو هم باید همین کار را بکنی.» یعنی چی کنترل نمیکنند. تو وظیفه ات است که بلیط را بخری. حالا یا کنترل می کنند یا نمی کنند.
اتفاقاً یک صحنه خیلی بدی من یک موقع دیدم، حتی الحمدلله مال ایرانی ها و مسلمان نبود، یکی از خودشان با همین کلک بلیط کنترل نمیکنند آمده بود سوار شده بود. مأمورها گهگاهی یک دفعه در اتوبوس را میبندند، میآیند کنترل می کنند. می آیند بلیط را نگاه می کنند. آن بلیط نداشت. قانون آن کشور هم خیلی سخت بود. یعنی دهها برابر پول بلیط از طرف میگیرند و یک سابقه ننگ برایش میگذارند. ثبت میشود برای این آدم که این آدم یک آدم حقهباز است، یک آدم دروغگو است، یک آدم فریبکار است.
فریب در ازدواج و روابط
خواستگاری میرود، نمیخواهد با طرف ازدواج بکند، اصلاً قصد ازدواج ندارد. به دروغ میگوید: «میخواهم ازدواج کنم.» به دروغ میگوید: «من بیا با هم محرم بشویم، بیا با هم رابطه داشته باشیم، اگر من بچهدار شدم، همیشه میگیرم تو را » دختر مردم، زن مرد که مثلاً حالا این شوهرش مرده، الان میخواهد برود ازدواج بکند، سرش را کلاه می گذارد هیچ وقت هم باهاش ازدواج نمیکند. به بهانههای مختلف با اعصاب و روان و شخصیت و آبروی یک شخص بازی میکند.
یا خواستگاری می رود دروغ میگوید: «شغلم این است، تحصیلاتم این است، درآمدم این است، من قول میدهم به تو که مثلا این کارها را انجام بدهم.» نه، من این چیزها را قبول دارم. اصلاً نماز نمیخواند، اعتقادات ندارد. الکی وانمود میکند به خاطر اینکه به این دختر برسد. وانمود میکند که مؤمن، معتقد، همه چی هم قبول دارد. فریب مردم. بعد از اینکه ازدواج کرد، به قصدش رسید، میبیند که شروع میکند اذیت کردن، شروع می کند فریب دادن، اذیت کردن دیگران. یک بهانهای میگیرد که همه چی را بگذارد کنار. سر بچهاش را کلاه میگذارد، سر زنش را کلاه میگذارد. به این دروغ میگوید، به آن دروغ
میگوید. نمیدانم تقلب.
تقلب در تحصیل و کار
در امتحان تقلب میکند. خب، تو داری در امتحان تقلب میکنی. این کسی که تقلب می کند در امتحان میخواهد با این مدرک تحصیلی لقمه در بیاورد، لقمه ات حرام میشود. چون من میخواهم لیسانس بگیرم، چون میخواهم ارشد بگیرم، چون میخواهم دکترا بگیرم، پس اجازه دارم تقلب بکنم.
خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی، رحمت الله تعالی. امروز دو بار ازش یاد شد. ما وقتی که آنجا درس میخواندیم، اساتید ما آنقدر به ما اعتماد داشتند که مثلاً امتحان داشتی، مثلاً میخورد به اذان یا دیر بود، میگفت: «برگه را ببرید خانه، برگه را بنویسید، بیاورید.» ما برای اینکه به اعتماد استادمان یک موقعیی خیانت نکرده باشیم، آن روز ما خدا شاهد است مباحثه نمیکردیم. میگفتیم: «شما باید کتاب را باز کنیم.» دیگر یک موقعی کتاب را باز نمیکردیم. «امروز مباحثه نکنی، ولش کن.» اعتماد کرده، برگه را داده. «فردا بیاور.» چه اساتیدی بودند، چه آدمهایی بودند. اینجوری بود که اکثر شاگردهای ایشان، خروجیهای ایشان، آدمهای بسیار بزرگی در آمدند. بسیار آدمهای بزرگی در آمدند. می گوید آن دیگر به من اعتماد کرد، الان برگه در دست ماست. آن موقع ما که اوایل انقلاب بود، سال مثلاً ۵۸، ۵۹ که وضع مالی اصلاً خوب نبود. ما غالبا در حوزه مثلاً خود ما یادمان است، مثلاً ۵ ریال نداشتیم گاهی وقتها، گاهی وقتها ۵ ریال نداشتیم که باهاش کرایه ماشین بدهیم، برویم. مجبور بودیم چند کیلومتر پیادهروی کنیم. همان ۵ ریال هم نداشتیم. ما بارها در حوزه زیر پایمان در حیاط روی فرش ۱۰ ریال، ۲۰ ریالی افتاده، اصلاً کسی نگاه نمیکرد به پول. می گفتیم این دردسر دارد. مال هر کس هست می آید برمی دارد دیگر.
امتحان الهی و مسئولیت فردی
خداوند میفرماید: «نَبْلُوکُمْ بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ.» ما شماها را با همدیگر آزمایش میکنیم. میاندازیمتان کنار همدیگر، ببینیم سر همدیگر کلاه میگذارید، خشن هستید، رفتارتان با هم رحمانی و رحیمی است یا حیوانی است؟ یا شیطانی است؟ آدمها، قرآن میگوید: «از پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت، همسرت، هر کس کنار توست، وسیله امتحانت است.» وسیله امتحانت هست. خیلی حواست را جمع کن. انسان هم به شکلهای مختلف از نظر اطرافیانش امتحان میشود. شکلهای مختلف. یادمان باشد آدمهای اطراف ما مربیهای ما نیستند. قرار نیست اگر او خیانت کرد، من هم خیانت کنم. اگر او بدجنسی کرد، من هم بدجنسی کنم. اگر او فحش داد، من هم فحش بدهم. خدا این کار را میکند. یک موقع در اطرافیان تو یک نفر هست، یک کار زشتی میکند. «می گوید خب حالا که این کار را کرد، من هم این کار را میکنم برای انتقام.»اینجاست که ما سقوط میکنیم.
پس خیلی دقت بکنید، آدمها فقط برای این هستند که اطراف ما هر کس، از شخص امام زمان بگیر، ما امتحان میشویم باهاش که آیا وفاداری، همدلی، وحدت، نمیدانم، یاری، دعا، گریه، دلتنگی، کمک برای برطرف کردن موانع ظهورش، کمک به شیعیانش و فرزندانش در سراسر عالم ذهن و دل برای این میتپد یا نه؟ حاضریم از بخشهای جهادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی ما سرمایهگذاری کنیم برای آقامون یا نه؟ برای بابامون، برای خانواده آسمون، برای مادرمون حضرت زهرا، برای خدا. خود خدا برای ما مایه آزمایش است. همه چی همینطوره.
روایات در باب فریبکاری
خب، یک صلوات ختم بفرمایید. چند تا روایت بخوانیم. تبرکا چند تا چیز میخوانم، انشاءالله ساز و کار و آن ساختمان بحث بماند برای جلسات آینده.
«الغش سجیه المرده.» امیرالمومنین می فرماید غش یعنی دغلکاری، فریبکاری، دغلبازی و فریبکاری، نادرستی، ناراستی. این اخلاق آدمهای سرکش است. یعنی چی؟ یعنی آدمهایی که طغیان دارند در علیه خودشان، علیه خداوند. بیحیا شدن، گستاخ شدن، هرز شدن، هرزه شدن. اینها خیلی راحت سر همه کلاه میگذارند. اصلاً درآمدشان، شغلشان، زندگیشان با فریبکاری است، با دروغگویی. کارشان این است، شغلشان اصلاً این است. می گوید آدمی که طغیان کرد، دزدی میکند، کسی که فریب میدهد دیگران را، اینها اصلا یک کسی هست که طغیان رسیده درون خودش. برایش مهم نیست که چه
آسیبی خواهد دید و چه خواهد زد.
«الغش یکسب المسبه.» این یادتان نرود که قوانینی که داریم میگوییم و به شکل قانون ریاضی باید شما در ذهنتان یا در فکرتان یاد بگیرید. یعنی چی بود؟ قدر و قضا. هر قدری تولید یک قضا میکند. الان چی شد؟ الان گفتش که ببینم تمرین کردیم، یاد گرفتید یا نه. اولش چی بود؟ «الغش سجیه المرده.» غش اخلاق کیاست؟ اخلاق کسانی هستش که اینها چه خلقی دارند؟ سرکش هستند، طغیان دارند.
خب، حالا قدرش کجاست؟ قضایش کجاست؟ آفرین. یعنی سرکشی قدری است که انتخاب میکنیم در مقابل خدا، بیحیایی، گستاخی. یکی از نتایجش این هستش که دیگر تو برای خودت کلاه گذاشتن سر مردم عادی میشود. دروغ گفتن به خانواده، کلاه گذاشتن، فریب دادن دیگران. این عادی میشود. پس قدر چی شد؟ سرکشی. قضا چی شد؟
حدیث دوم را نگاه کنید. قضا و قدرش را بگویید ببینم. «الغش یکسب المسبه» غش موجب فحش شنیدن است، نفرین شنیدن، لعنت شدن، قهر، طلاق. طرف می بینید روراست نیست همسرش. میفهمد که باباش همه اش سرش کلاه میگذارد.
میفهمد که مغازهدار یا آن شرکت اصلاً از اول هم قرار نداشته این جنس را بهش بدهد. میگوید بیا ثبت نام کن، بهش یک ماشین نشان میدهد، میگوید: «اینو ثبت نام کن.» تو پولش را میپردازی. سر سال که میخواهی بروی ماشینت را بگیری، الان نیازش داری، میگوید: «نداریم، این ماشین متأسفانه نشده.» یک ماشین دیگر بهت میدیم. گوشت میخری، میروی
خانه، میبینی که افتضاح. جنس میخری، تاریخ مصرف گذشته است. پارچه میخری، میآوری می بینی زدگی دارد. رفتی خواستگاری، سر طرف کلاه گذاشتی، حالا گرفتیش، رفتی سر خونه زندگی، میفهمی که چرا سرش کلاه گذاشتی؟ چقدر بهش دروغ گفتی. راجع به شغلت، اخلاقت، با دست درآمدت، دینت. باعث چی میشود؟ باعث فحش شنیدن میشود. باعث خشونت طرف مقابل میشود. باعث شکایت و دل شکستگی و خیلی چیزهای دیگر. بگویید قضا و قدرش کدام بود؟ قدر چیست؟ آنکه تولید میکند دیگر. عامل است. قدر چیست؟
دغلبازی. غش هست. در حدیث اول غش چی بود؟ قضا بود. در حدیث دوم غش چیست؟ قدر هست. عامل هستش غش خودش برای فحش شنیدن، برای تنفر، برای دلسردی، خیلی چیزهای دیگر. یعنی اینجوری نیستش که الان این بچهای که دارد جوش آورده، این همسری که الان جوش آورده، خشن شده، فحش میدهد، عصبانی است، میگه: یا الله بریم طلاق بدهم؟ یالا طلاق میخواهم. این جوری نیست که از اول اینجوری بوده که. این بالاخره یک دوری از مدارا اینها را داشته و تو هی دائماً بهش قول دادی، خلاف عمل کردی، کلاه گذاشتی. نه، مثلاً این بار قول میدهم، این بار اینجوری بشوم، دفعه بعد اینجوری بشوم. قول میدهم خودم را درست بکنم. قول میدم آنجوری بشوم. قول می دهیم سیگار را ترک بکنم، بعد مواد را بگذارم کنار، ولی خب نمیگذارد کنار و خیلی چیزهای دیگر.
پول بده، میخواهم بروم سر کار. پول بده، میخواهم شغل داشته باشم. پول بده، بروم این کار را بکنم. میخواهم وام بگیرم محل کارم، میخواهم بهم وام بدهد. تو باید دخانه را به اسم من بزنی که آنجا بگویند که این برای تعمیر خانه یا برای فلان و اینها برای خرید خانه وام میدهند. من هم الان ندارم. خانه را بفروش، بزن به اسم من صوری، بعد دیگر بزنش برنمیگرداند.
پولهای زنش را میگیرد، کارت زنش را میگیرد، نمیدانم، یارانه همسرش را میگیرد و کلاهبرداری، اینها همه اش تنفر انگیز، وحشیبازی است اینها. رزق توش نیست. اگر کسی فکر کرد با حقهبازی میتواند رزقی در بیاورد، به یک آرامشی برسد، نمی رسد. خداوند در دغلبازی، ناراستی رزق قرار نمیدهد.
«الغش شر المکر» امیرالمومنین علیه السلام فرمود. این ناراستی، دغلکاری، بدترین نیرنگ است. بدترین نیرنگ است. کسی به تو اعتماد میکند، و تو می روی بهش خیانت میکنی. املاکی هست یا فروشنده خانه است، آنقدر دروغ میگوید راجع به ساختمانش که نگو. بعد طرف ساختمان را می خرد بعد می بیند چقدر مشکلات داشت.
الان شرکتهای ساختمانی پیدا میشوند بعضاً. پیدا می شوند. یا مثلا به تو خانه میفروشد، میگوید: «من بیا آنقدر بده، آنقدر بده، آنقدر بده.» تو هم میکشی خودت را، چقدر وام میگیری، قرض میگیری. بارها این را من دیدم. بعد در تاریخ که میخواهد تحویل بدهد، تحویل نمیدهد. یک سال بعد، دو سال بعد. سر مردم کلاه می گذارند. همین شرکتهایی که میآیند مثلاً خانه مهر بسازند، یک عالم آدمها را الاف میکنند و اذیت میکنند. بعد از آن بدتر اینکه طرف تاریخی که میخواهد خانه را تحویل بگیرد، میفهمد که اصلاً دروغ بوده از اول. آن شرکت ساختمانی وجود نداشته. پروژهها همه دروغ بوده. زمینی که بهت نشان داده، ساختمانی که بهت نشان داده، نقشههایی که بهت نشان داده، همه اش دروغ بوده. اصلاً شرکتی وجود ندارد یا مخ وجود دارد، رفته یک خانه را به ۵ نفر فروخته. یعنی این می خواسته ۱۰۰ واحد بسازد، از ۵۰۰ نفر آدم پول گرفته، بعد هم فرار کرده رفته. چه وحشیهایی پیدا میشوند آدمها. خب این وقتی بره توی قبر، این بره در برزخ، حالا دنیاشش بماند خدا باهاش چه کار میکند وقتی برود در قبر و برزخ چه میخواهد بشود؟ حق الناس هم هست. این بدترین مکر است که وقتی به طرف اعتماد نشان میدهد، اعتماد دارد، بهش خیانت می کند.
«الغش من اخلاق اللئام» دغلبازی، نادرستی از اخلاق آدمهای پست است. از اخلاق فرومایگان است. آدمهای خیلی پست هستند که اینجوری میکنند. یعنی حقارت درونی هستش. اگر آدم قیمت خودش را بداند که من خلیفه الله بشوم، من قرار است معصومین همدرجه آنها محشور بشوم، من انسانم، اصلاً مرد و زن و حتی فرشته هم نیستم. من روح خدام. برگردم پیش خدا. و همه اینها، من بارها دارم عرض میکنم خدمت شما، این در قلب مبارک شما بماند. همه بدبختیها مال همین است که آدم خودش را نمیشناسد. قیمت خودش دستش نیست. مفت می فروشد خودش را . تنها هویتی که از خودش میشناسد یک زن است یا یک مرد است و غیر از این نمی شناسد خودش را. شخصیت خودش را فقط جنسی میبیند. یا نه، فقط ذهنی و عقلی میبیند. استاد دانشگاه سر شاگردش کلاه میگذارد. شاگرد سر استاد کلاه میگذارد، تقلب میکند. استادها هستند که طرحهای شاگردهایشان را میدزدند. بعد به اسم خودشان میروند چاپ میکنند. نتیجه پژوهش و تحقیقات دیگران را به اسم خودشان چاپ میکنند. این آدم فقط شهوت علمی دارد. در حد انسانی و فوق عقلی اصلاً این رشد نکرده. حقوق انسانی ندارد. پس وقتی که میگوید: «الغش لاخلاق لئام» مال آدمهای پست است.» این حقارت در درون خود شخص اتفاق میافتد. اولین چیزی که در وجود انسان پایین می آید، قیمت خود آدم است. چون آدمی که برای خودش ارزش قائل است، هرگز.
کرامت نفس و دوری از ذلت
امام حسین چه میگوید؟ میگوید علیه السلام در عاشورا میگوید چیست؟ میگوید که این فرومایگی و ذلت «ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ من الذله». از ماها دور است اینجور چیزها. «مثلی لا یبایع مثل یزید» اولین سفارش رهبر شهید: مثل من با این مثل یزید، اصلاً قیمت ما نیست که با اینها بیعت بکنیم. «هیهات من الذله» و ما چه سعادتمندیم در میان ملتی زندگی میکنیم که همهشان اکثر قریب به اتفاقشان آدمهای بزرگی اند، آدمهای عزیزند. آن
انقلابشان، ۸ سال دفاع مقدس تا الان آنقدر عزیز و بزرگ. باج ندادند به دشمن سر شکم و گرانی و نمیدانم جنس و اینها نه. جاهای دیگر هستند مردم راحت با دشمن ساخت و پاخت میکنند، خیانت به خاک و کشور و وطن و هم نوعشان می کنند برای متاع دنیایی و این ملت از این دور است. امام حسین می گوید من اصلا در آن رحمی که توش بزرگ شدم و از آن پشتی که بیرون آمدم، آن اجازه خواری و ذلت به من نمیدهد.
آدم وقتی خودش پیش خودش بزرگ شد، یک قاعده است دیگر از امام هادی علیه السلام برایتان بگویم، فوق العاده مهم است. می فرماید: «من کرمت علیه نفسه، هانت شهوات علیه.» آدمی که خودش پیش خودش بزرگ است، کرامت دارد، قیمت خودش را قائل است، خودش برای خودش قیمت انسانی و این ذلتهای میل چرانی و شهوت چرانی پیش این آدم کوچک میشود. هیچ وقت خودش را برای شکم، برای پول، برای خانه، برای ماشین، دزدی بکند، اختلاس، جابجا بکند یک چیزی را که مثلاً میخواهم یک ماشین بخرم، یک خانه بخرم، یک لباس بخرم. غذا برای غذا، برای شکم خودش را ذلیل نمیکند هیچ وقت. گدای عاطفی نمیکند. اگر کسی خودش برای خودش قائل بود، هرگز گدایی عاطفی از کسی نمیکند.
میگوید: «میدانم آدم دروغگو، دزد و حقهبازیها، آدم ناراستی است آدم ناسالمی هست ولی نمیتوانم ازش جدا بشوم.» این گدایی خودت است، کوچکی خودت است.
در نقطه مقابل می فرماید چی؟ «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره» اگر یک آدم خودش برای خودش قیمت قائل نیست، آدم عزیز پیش خودش، برای خودش حرمت قائل نیست، تو از شرش درامان نیستی. هر کس می خواهد باشد. برای همین آدمها را تحقیر نکنید. همسرتان را تحقیر نکنید. بچههایتان را تحقیر نکنید. چرا؟ انتقاد عیبی ندارد، ولی با کرامت، با محبت، با ارزشگذاری. با اینها چرا. آدم یک موقعی لازم هست انتقادی هم بکند، دادی هم بزند. ولی او به خاطر قیمت طرف مقابل. تو داری بخاطر طرف مقابل لکهدار میکنی خودت را. داری سقوط میکنی خودت را. ولی عادت کردی دائماً مچ بگیری تحقیر بکنی، ناسزا بگویی، عیب بگیری، ایراد بگیری. داری طرف مقابل و فرزندت و همسرت را داری میبری به سمت خلافکاری. «من هانت علیه نفس فلا تامن شره» از شرش دیگر در امان نیستی.
پس اگر میخواهی یک کسی گناه نکند، معصیت نکند، خلاف نکند، باید چی بهش بدهید؟ شخصیت باید بهش بدهی، قیمتش را بهش بگو. اگر قیمت دستش بیاید این کار را نمی کند. باور کند این قیمت را. خودشناسی غیر از دانش هست که مثلاً برود کلاس مثلاً یاد بگیرد. نه. معرفت نفس، باور نفس است، شهود نفس است. نه کتاب بخواند. بگوید من رفتم معرفت نفس خواندم، الان دیگر نمیشود. اتفاق نمیافتد. اما قیمت خودت را که اللهی، از خاندان اهل بیت هستی، بچه مستقیم حضرت زهرا هستی، بچه مستقیم اهل بیت هستی، این حرمت دارد. نه اینکه خانم آقا، دکتر، مهندس، نمیدانم، اینها قلابی است. اگر این قیمت باورت شد، خود به خود اصلاً این کار را نمیکنی.
می بینی طرف بهش اعتماد میکنند در محل کارش. از نظر مالی میلیارد تومان توی دستش است. اصلا انگار هیچ. این آدم چون قیمت دارد. قیمتش هم فقط آخرت و خداست. اصلا صاحب کار میشناسد این را. می گوید بیا شمش طلا می دهد دستش اصلا ببر خانه، یک میلیارد ببر خانه، اصلا فرقی نمی کند. چون این آدم در ذهنش نمیآید گناه. قیمتش یک جوری است که رذالت و پستی نمیآید در ذهن. چون قیمت دارد این آدم. قیمتش آنقدر بزرگ است، که اصلاً بهش فکر نمیکند اصلاً یعنی در ذهنش یک شیطان هم نمیتواند وسوسه کند. ما آنجایی که وسوسه می شویم، یعنی ضعف داریم. باید آن را تقویت بکنیم.
خدا لعنت کند رضاشاه را، موقعی که حمله کرد به منطقه غیرتمند و باکرامت لرستان که آنها در مقابل قیام کرده بودند. انگلیسیها، رئیس لرها را می گیرند. قتل عام می کنند، می گیرند و خیلی ها را دستگیر می کنند. انگلیسی روی آن خباثتی که نسبت به شیعه و دین و اسلام و مذهب داشتند، یک دفعه به این گیر می دهد و می گوید که شماها اعتقاد دارید امامانتان گناه نمیکنند. گفت: بله. ما اعتقاد داریم. باشد. او گفت باشد. این خاطره را خدا رحمت کند آیت الله حائری برای ما نقل می کرد. می گفت: شما می گویید فکر گناه هم نمیکنند. مگر میشود آدم فکر گناه نکند. لر می دانی چی جواب میدهد بهش، میگوید: «تو هیچ فکری کنی که گرهخوری؟» یعنی تو خودت فکر میکنی یک موقع مدفوع خودت را بخوری یا مدفوع
دیگری بخوری؟ در ذهنت میآید؟ واقعا آدم در ذهنش نمی آید. خب گناه برای آدم از این خیلی بدتر است. بینهایت از این بدتر است. من نمی گویم ما معصومین یا معصوم باشیم، نیستیم. نمیتوانیم. یک موقعی آدم لغزش هم دارد. ولی این آدم ؟؟؟، این آدم ذاتاً آدم سالم، پاک، خوب، حالا اشتباه کرده. بچه خوبیه. حالا یک بار مثلاً یک بار دستش کج شده، نباید شکستش، خردش کرد، تحقیرش کرد، له اش کرد. این را بدانیم قاعده: آنجایی که تو سقوط میکنی، آنجاست که قیمت از دستت رفته، شرافت از دستت رفته. آنجایی که عصمت داری، مثلا ما تا بحال شده وسوسه شویم مشروب بخوریم، نه. اصلا در ذهنمان نمی آید. آدم بکشیم، نه. به ذهنمان نمیآید. شیطان هم نمی آید ما را وسوسه کند. دزدی بکنیم، به ذهنمان نمی آید. زور هم نمیزنیم غلبه کنیم. زور هم نمیزنیم غلبه کنیم به خودم، چون اصلاً تحریک نمیشویم برای این کار. مثلا دزدی نکنم،
این کارا را بکنم، نه به ذهنمان نمی آید. ولی آن جاهایی که باید زور بزنیم، یعنی چی؟ یعنی دشمن آمده پشت قلبت، تو آن ضعفش را داری، مواظب باش. حواست به قیمتت باشد. حواست با تبعات کارت باشد.
این فعلا مقدمه ای باشد برای این موضوع که حضرت میگوید: «خدایا پناه میبرم که بخواهم نسبت به یک نفر، فرق نمیکند کی، کافر، مسلمان، فرقی نمیکند، من اینجوری باشم.» شما به محض که این کار را میکنید، تمام پوست رحمانیت و رحیمیت از درمیآیید. دیگر اصلاً کلاً مسیرت به سمت الله نیست، به سمت جهنم است. و چون حق الناس هم هست، با گناه
معمولی فرق دارد. حق الناس است. برای همین وقتی به بچه ات قول میدهی، خلافش دیگر عمل نکن. چون او تو را رازق خودش میداند. الان باشد، قول میدهم این کار را میکنم، ولی نکنی برای بچهات. بچه خیلی حالش بد میشود بعد هم یاد میگیرد اینجوری.
خدا رحمت کند شهید مظلوم آیت الله بهشتی را. این را ببینید در خاطراتش هست، عضو اصلی شورای انقلاب بوده. تصمیمگیری اصلی کشور بودند کنار امام. باایشان تماس می گیرند می گویند که: «شورای می خواهد تشکیل بشود، زود
بیا.» گفت: «من نمیآیم شوری را بدون من تشکیل بدهید، تصمیم بگیرید، به من هم
اطلاع بدهید یا بگذارید برای بعد فردا.» یک کار به آن بزرگی. و ایشان نمی رود. بعد به ایشان می گویند: «چرا نیامدی؟» فردایش میبینندش، میگوید: «خب، به بچهام قول داده بودم ببرمش پارک.» من الان می خواهم بروم قانونی بنشینم یک دینی را بگذارم، یک کاری را بکنم که میخواهم مردم اجرا بکنند دیگر. خودم که نمی توانم زیر قولش بزنم دیگر. خودم باید عمل کنم. اگر خودم عمل نکنم که فایدهای ندارد. نه تنها فایده ندارد، ضرر خیلی دارد. خیلی ضرر دارد. باید حواسمان باشد که صدق را در خودمان داشته باشیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.