انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 56 06/07/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه است فقره قبلی «وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیةِ» بود کوچک شمردن گناه و فقره ای که امشب میخوانیم «وَ اسْتِکبَارِ الطَّاعَةِ» هست یعنی که انسان طاعت خودش را بزرگ ببیند، کارهای خودش را بزرگ ببیند.
ببینید برای شیطان مهم نیست ما چگونه میرویم جهنم ولی مهم هست که برویم جهنم؛ یعنی روی صراط تعادل ما را میخواهد به هم بزند. حالا یا از جلو تعادلمان را به هم میزند. حمله جلو یا از حمله عقب. این چهارتایی که قرآن میگوید «لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ» یا از جلو یا از عقب هلمان بدهد «وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ» یا از راست یا از چپ. دیگر برایش مهم نیست ما از کدام طرف میافتیم. چون انسان وقتی که تعادلش را از دست بدهد بیفتد چه فرقی میکند از کدام طرف در جهنم بیفتد. سقوط میکند دیگر بالاخره.
در حالتی که جلسه گذشته خواندیم راجع به این بود که گناه را کوچک میشماری ولی اینجا طاعت را خیلی بزرگ میکند شیطان و این هم تعادل انسان را کملا به هم میزند.
در این رابطه که انسان طاعات خودش را بزرگ ببیند، کارهای خودش را خیلی بزرگ ببیند، وجود خودش را بزرگ ببیند، قبلا توضیحاتی دادیم. این بزرگ دیدن گاهی وقت ها بزرگ دیدن خودمان نسبت به دیگران است یعنی در مقایسه وقتی که خودمان را مقایسه میکنیم با دیگران، میگویی من خیلی بهترم من خیلی سابقه دارم ۴۰ سال است ۵۰ سال است دارم نمیدانم مسجد میسازم، حسینیه میسازم، کار علمی میکنم حوزه علمیه دارم، عروس جهیزیه میدهم، نمیدانم چکار میکنم از این حرف ها. مقایسه است مقایسه را قبلا هم توضیح دادیم که یک عمل صد درصد شیطانی است و امام کاظم فرمود: «مَنْ تَعَظَّمَ فِي نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكةُ الْأَرْضِ» آدمی که در درون خودش احساس بزرگی نسبت به دیگران دارد فرشتههای آسمان و زمین لعنتش میکنند؛ یعنی همین که احساس کند از همسرش از پدر مادرش از دیگران از خواهر برادرانش از مردم بهتر است. امام صادق فرمود حتی از یک کافر؛ حتی از یک کافر. این خیلی خطرناک است انسان مقایسه کند؛ ولی یک موقع است نه اصلاً بحثش مقایسه نیست. بحثش در رابطه با خدا خودش را صاحب ثواب زیاد، اجر زیاد، طاعت زیاد، رابطه خودش با امام زمان خودش را یک سرباز موفق، یک آدم بزرگ، یک سرلشکر میداند خودش را ، و فکر میکند که مثلاً الان یک جایگاه خیلی خیلی بزرگی دارد. این کار را شیطان انجام میدهد، خب مفاسد زیادی دارد؛ یعنی اولین کار این است که نگاه صد درصد دروغ به ما میدهد. صد در صد دروغ.
دروغ چیست؟ راست چیست؟ ما باید راست را بشناسیم تا دروغ را بتوانیم تشخیص بدهیم. علت اینکه افراد خیلی وقت ها دچار دروغ میشوند و دروغ ها را باور میکنند، این است که راستش را نمیدانند چیه. اگر انسان راستش را بداند خب دیگر اصلاً دیگر دروغ را نمیتواند باور بکند دیگر. قبول نمیکند .الان بگوییم روز است. حالا ۱۰۰ نفر بیایند بگویند شب است. روز است دیگر خورشید هنوز در آسمان است؛ ولی ما چون راستش را نمیفهمیم، هر دروغی به ما تحمیل میکند آن را باور میکنیم.
راست چیست؟ راست این هستش که ما یک وجود بیشتر در عالم نداریم توحید. توحید که بحثش هم در همین اردو بسم الله الرحمن الرحیم مفصل توضیح دادیم توحید یعنی یگانه دانستن خدا ذاتاً صفتاً و فعلاً؛ یعنی ذات یکی است. همه صفات مال خداوند هست. الحمدلله ستایش کمالات برای خداست. ما از خودمان هیچ چیزی نداریم. و فعلاً، فعلاً همه کارها را خدا انجام میدهد «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» شما دشمن هم که دارید میجنگید و میکشید ما داریم میکشیم آن ها را. فرشتههای من دارند این کار را انجام میدهند. شما یک ابزارید فقط. تیری هم که میزنید تو تیر نمیزنی. خدا دارد تیر را میزند. شما وقتی میخواهید نماز بخوانید میگویید «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» من حول و قوه ام را دارم از خدا میگیرم ایستادنم نشستنم با خداست. شما از حالت ایستاده وقتی خم میشوید به رکوع خدا شما را اینجوری خمتان می کند؛ یعنی با حول و قوه الهی خم میشوید دوباره با حوا و قوه الهی میایستید با حول و قوه الهی به سجده میروید هیچ چیزی چون مال خودتان نیست همه چیز حول و قوه الهی هست. پس الحمدلله.
الحمدلله نمی گذارد که شما دچار استکبار الطاعه بشوید. الحمدلله انسان را بسیار قدرتمند میکند. اگر کسی الحمدلله را باور بکند. هر وقت آمدند از شما تعریف کردند که شما چقدر آدم خوبی هستی چقدر آدم بزرگی هستی اگر شما نبودی اینجوری نبود اگر شما نبود اینجوری نبود همه اش دروغ است. چون ما هیچ کاره ایم این وسط. ما ذاتمان برای خداست. صفاتمان برای خداست فعلمان هم خدا دارد انجام میدهد. توانایی اش را دارد انجام میدهد . پس اگر خدا به وسیله ما کار خیری را انجام میدهد به وسیله ما کار خیری را انجام میدهد، دقت کنید به وسیله ما کار خیری را انجام میدهد.
در کارگاه شادی توضیح دادم مثلاً یکی از عبادتهای بسیار بزرگ شاد کردن دیگران است. در روایت داریم کسی که یک مسلمانی را شاد بکند «بدعه بالله» از خدا اول خدا را شاد کرده «و ثنی بنا» دوم ما را خوشحال کرده و سوم تازه آن طرف را خوشحال کرده. خوب دقت کنید. شادی شاد کردن دیگران یک عبادت فوق العاده بزرگی است. حضرت فرمود ولو به یک خرما دست کسی بدهد دست یک بچه بیسکویت بدهید شما. یک بستنی برای یک نفر بگیری از این کار های کوچولو میگوید تا کارهای خیلی بزرگ اما وقتی که شما رساله حقوق را نگاه میکنید حضرت میگوید : «وَ أَمَّا حَقُّ مَنْ سَرَّكَ اللَّهُ بِهِ» حق کسی که خدا تو را به وسیله آن شاد کرد. پس اگر داری شاد میشوی چه کسی دارد تو را شاد میکند؟ خدا ولی با یک وسیلهای از بندگانش تو را شاد می کند. آنجا هم خدا دارد تو را شاد می کند. «اضحک و ابکی» میخندی هم خدا میخنداند تو را. پس الحمدلله. الحمدلله یک سپر است جلوی تو می ایمیستد نمیگذارد شیطان فریبت بدهد نمی گذارد دچار خودشیفتگی بشوی. حدیثش را خواندم جلسه گذشته. پیامبر فرمود شما اگر گناه نکنید من به یک چیزی بالاتر از گناه میترسم بالاتر از گناه است. این صورتش کاملا مقدس و نورانی است. گناه نیست که آدم بگوید خب این و از آن وحشت بکند خجالت بکشد حیا بکند بترسد. غیر گناه است. کاملا نورانی است صورتش و تو گول میخوری و درست در همان نورانیت سرت را میبرد.
نماز شب است، قرآن خواندن است حفظ قرآن است کارهای خیر است نمیدانم سید بودن است جبهه رفتن است، مجروح شدن است انجام کارهای خوب است. هیئت درست کردن و هیئت رفتن و کربلا رفتن و پیادهروی اربعین و هیئت و از این چیزها است. صورتش کاملا مقدس است. میگوید شما اگر از گناه آسیب گناه کنید یعنی خودت را برسانی به یک عصمتی که گناه نکنی میگوید یک چیزی بالاتر از گناه دارد تو را تهدید می کند. آن چیست؟ العجب العجب. این که تو دچار خودشیفتگی بشوی از خودت خوشت بیاید. این خیلی وحشتناک است که انسان خودشیفته بشود. عاشق خودش بشود. دیگران هم هی بیایند بدمند در این خودشیفتگی که آقا شما چقدر خوبی چقدر بزرگی چقدر ماهی اگر شما نباشی اینجوری. اگر شما نبودی این جوری. شاید خر بشود باور کند احمق بشود و باور کند. آن که میتواند ما را کمک بکند چیست؟ الحمد لله. تعریف فقط مال خداست. تعریف از هرچیزی که شما الان مثلا رومیزی چقدر قشنگ است. خب این رومیزی خودش از خودش هیچ چیزی ندارد. این فرش چقدر قشنگ است .خب این ها همه جلوههای خداست دیگر. مگر نفرمود اینما تولوا فثم وجه الله. این گل چقدر قشنگ است خب گل قشنگی اش را خودش مگه خودش به خودش داده ها؟ گل مگر خودش خودش را آفریده ؟ خودش خودش را من چقدر قشنگ هستم من چقدر زیبا هستم من چقدر صدایم عالی است من چقدر هیکلم خوب است من چقدر چهره ام خوب است همش دروغ است در کدامش ما دخالت داشتیم در اینها؟ من پدرم فلانی است. خب پدرت به تو چه ربطی دارد؟ مگر تو پدرت را ساختی یا درستش کردی. مادرم فلانی است. این ها چیزی نیست که تو فخر بفروشی با آن. هیچی چیزش مال ما نیست.
الحمدلله نمیگذارد که تو نسبت به کسان دیگر حتی یک کافر حتی نمیدانم یک آدم بدکاره خودت را بهتر بدانی. کمکت میکند. وقتی شما الحمدالله را فراموش کردی تعریف ها مال خودت میشود دیگر. از این به بعد از این به بعد خوشت می آید هی تعریف کنند ازت. تمجید کنند ازت. درست است سر نماز هم خودت میگویی الحمدلله رب العالمین دروغ داری میگویی چون تو قائل نیستی به آن تو دنبال تعریف شدنی. کار میکنی برای اینکه دیده بشوی تعریف بشوی بقیه خوششان بیاید بقیه به قول امروزی ها کامنت بگذارند برایت. نمیدانم فالوور پیدا بکنی. نمیدانم خوششان بیاید بقیه و این یک شرک بسیار خطرناکی است که انسان دنبال تعریف دیگران است.
کارگاه گذاشتیم ما یک کارگاه تقریبا ۲۵ ساعته راجع به این گذاشتیم دیگر الان راجع به ان دیگر زیاد صحبت نمی کنم کارگاه الحمدلله را عزیزان تعقیب بکنند خودشان. یک کارگاه مستقل.
الحمدلله حقیقت ماجرا این است که شما باید هر روز این را بگویی سبحان الله یعنی مو لای درز خدا نمیرود. عیبی به خدا نمیرسد. و الحمدلله همه قشنگیها برای خداست برای من نیست. و لا اله الا الله معشوق و دلبری جز الله نیست. اگر دلت یک جای دیگر رفت خب این دیگر هرزگی است و انحراف است. والله اکبر. کارگاه هایش را هر چهار تایش را برقرار کردیم. دیگر به همان کارگاهها مراجعه کنید. نکته بسیار بسیار مهم این هست که ما در تمام خوبیهایمان مهمان خداییم؛ یعنی اینکه شما از در خانه نیت میکنی میخواهی بلند شوی بیایی در اینجا حسینیه بنشینی مهمان خدایی.
شما می گویید بسم الله الرحمن الرحیم/ اللهم صل علی محمد و آل محمد بلند شوم بروم حرم. حضرت فرمود «الذِكرُ لَيسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِكرِ و لكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ» ذکر اصلا مقوله انتخابی نیست نه فکری است مثلا بگویم خب حالا بنشینم اینجا الان که نشستم دستم را بکنم جیبم تسبیحم را در بیاورم. یک چند تا صلوات بفرستم. این اصلاً کار تو نیست. میگوید اول معشوق یاد دل تو را میکند اول دلش تنگ میشود برای تو بعد میگوید بلند شو بیا حرم ببینمت و تو توهم غلط اینجاست. راستش را اول یاد بگیر. راست این است وقتی ما میرویم حرم او ما را میبرد حرم الصمک تا به سماک از کشش لیلی برد. او دارد ما را دعوت میکند. قرآن بخوانیم. او ما را دعوت میکند مسجد. او زبان تو را مهمان میکند به صلوات به ذکر وقتی داری مسجد میروی قرآن میخوانی صلوات میفرستی حفظ قرآن داری نماز شب میخوانی نماز شب یعنی می اید به تو صدایت میکند. میگوید ببین تا همه خوابند بلند شو باهم یک گپی بزنیم. نماز شب این است دیگر مهمانت میکند به این دربار خودش. مهمان میکند. ما مهمان خداییم. مهمان که دیگر بیحیا نمیشود که طلبکار هم باشد مثل اینکه شما بروی خانه یک نفر شام بدهد ناهار بدهد بعد بگویی خب حالا مثلاً یک میلیون تومن هم پول بده به ما خب بی ادبی است. ما همه چیزمان را مهمان خداییم. طلبی از خدا نداریم. بابت عبادتمان بابت کارهای خیرمان بابت ذکرمان تمامش خدا میگوید من تو را دوستت داشتم مهمانت کردم به حجاب. قبول کردم که تو به خاطر من حجاب را تحمل کنی. بهت تحمل دادم میل دادم تحملت دادم بروی طلبه شوی تحملت دادم مهمانت کردم به اینکه ذکر بگویی نماز بخوانی. مهمانت کردم حج. مهمانت کردم حرم. این همه ما سر سفره خدا نشستیم. ما اصلاً خیلی وقت ها فکر میکنیم ما داریم یک کاری برای خدا واقعاً انجام میدهیم و این دروغ است. کاملا دروغ است این. عوضش من مثلاً ۳۰ سال زندگی کردم برای امام زمان یک کار هایی هم کردم من دست تو جیبم کردم طلاهایم را دادم نمیدانم خانه ام را دادم ماشینم را دادم برو بابا تو اصلاً ما کی احتیاجی به تو داشتیم. ما مهمانت کردیم به اینکه تو دست در جیبت کنی. پذیرفتیم از تو وقتت را ذهنت را آن طلای تو را من پذیرفتم. مگر خدا لنگ این چهار تا سنگ ماست؟ لذا در دعای بیستم داریم «وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ» خدایا من را به عبادت خودت وادار کن ولی عبادتم را با خودبینی خرابش نکن «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یدِی الْخَیرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ» خدایا با دستان من برای مردم خیر جاری کن اما این را با منت گذاشتن ضایعش نکن یک کاری نکنی من سر یک کسی منت بگذارم گند بزنم به این کاری که تو کردی به خاطر تو با دست من به یک نفر خیر رساندی. توهم این است. آنچه که دروغ است این ها است و حقیقت آن است که ما همیشه مهمان خدا هستیم. خداوکیلی الان نمی شد خدا ما را اسرائیل به دنیا بیاورد؟ اگر الان خدا ما را اسرائیل به دنیا آورده بود. ما چه کاره بودیم؟ ها؟ یکبار تا حالا به این فکر کردید؟ یک عده اسرائیل به دنیا آمدند دیگر از پدر و مادر صهیونیست از پدر مادر کافر یهودی بودایی هندویی. الان خدا میتوانست این کار را کند با ما. اصلاً خدا میتوانست من را سگ بیافریند گربه بیافریند خوک بیافریند مگر من میتوانستم به خدا بگویم خدا برای چی من را سگ آفریدی؟ اصلا ما هیچ طلبی از خدا نداریم. ما همیشه زیر دین خداییم. زیر منت خدا هستیم. توفیقمان همه اش دست خداست. مال خداست. هیچ چیزی نداریم موقع رفتن یک کسی بگوید من یک عالم ثواب جمع کردم دارم با خودم میبرم نه تو یک عالم تشرف داشتی برای همین جشن تکلیف را میگویند بگذارید جشن تشرف یعنی از ۹ سالگی خدا رحمت کند مرحوم ابن طاووس را ۱۵ سالگی خودش تکلیف شرعی اش را برای خودش جشن گرفت گفت خدا از این بعد دیگر من را تحویل گرفته من طرف خدا شدم میتوانم با خدا نماز بخوانم میتوانم روزه بگیرم خدا به من دیگر از الان ویژه تشرف است. حج می روی تشرف است. نماز میخوانی تشرف است. خمس می دهی میپذیرند مالت را زکات میدهی نه اینکه خدایا ببین من دادم برای تو ها خدایا ببین انقدر پول برای تو دادم ها امام زمان ببین برای تو یک خانه دادم نمیدانم مزخرفات است این ها خب تو مگر خودت خودت را سید کردی حالا سید هستی که باش از بقیه فکر میکنی بهتری؟ هر کمال دیگری هر کمال دیگری ما در کمالاتمان مهمان خداییم طلبی از خدا نداریم یعنی ان موقع که من دارم طاعت دارم نماز میخوانم یا دارم کار خیر میکنم یا دارم میروم جبهه اسمم را نوشتند که دارم میروم جبهه؛ یعنی امام حسین گفته این بیاید برای من خونش را بده میپذیرمش این بیاید برای من مجروح شود این دست و پایش قطع شود این نمیدانم عرق بریزد. اسم نوشتند والا خیلی ها زمان جنگ بود کشتند خودشان را نتوانستند.
در همین قم سعادت یک روز این همه علماء محروم سعادت یک روز جنگیدن را نداشتند؛ حتی یک روز نمی پذیردش خدا. چون دچار استکبار است. من آدم در این قم سراغ داشتم می گفت من اگر بروم جبهه اسلام صدمه میخورد اسلام انقدر خودشیفته بود می گفت ما اصلا نباید کشته بشویم ما اگر برویم جبهه یک موقع یک طوریمان بشود اسلام ضربه میخورد یعنی انقدر برای خودش اثر قائل بود. بابا آن امام خمینی اش رفت. ائمه رفتند خود پیغمبر رفت همه رفتند. تو چه کارهای که برای خودت یک همچنین اثری قائل هستی؟ که اگر من نباشم مثلاً چنین و چنان میشود این توهمی است که انسان برمیدارد. من خیلی بزرگم. من یک وزنه هستم و نرفتند.
یاد این موسی الکمال افتادم موسی الکمال آخیش اصلا من طاقت هم ندارم راجع به این ها حرف بزنم. مادرش فرانسوی بود باباش نمیدانم الجزایری بود یا تونسی. کجا؟ فرانسه. بابا میگوید من باید برگردم کشورم بیایید برویم به زن و بچه زنه میگوید من فرانسه را ول نمیکنم و همین جا میمانم. کمال هم همانجا در فرانسه میماند. باباش اسمش را گذاشته بود کمال. این در دبیرستان بود تقریبا، مدرسه اخراجش میکنند. این همینجوری در خیابان یک دفعه می آید میخورد به بچههای انجمن اسلامی دانشجویان ایران در پاریس. می بیند این ها یک چیزهایی پخش میکنند یک کارهایی میکنند میرود نگاه میکند خوشش می آید از کارهای این ها یک ذره متن هایشان را میخواند. میگوید من هم بیایم قاطی شماها؟ آن ها هم می گویند بیا. یک بچه دبیرستانی. دیگر هر روز می رفت انجمن. یک موقع هم دیگر خانه هم نمیرفته شب ها هم همانجا میخوابیده ولی کار میکردهها در انجمن کار میکرد. یک شب این بچهها میبرندش دعای کمیل. نمیدانسته کمیل چیست که. در کمیل این سنی بودند دیگر یک خانواده سنی بودند. در کمیل این تازه آتیشش میزند دعای کمیل. میگفت هفته بعد دیدیم هفته بعد دیدیم کمال تیپ زده آمده کجا کمال؟ شب جمعه است برویم کمیل دیگر. میگفت دیگر هر هفته میامد کمیل و اینها. می گفت این دیگر یک زمانی با چند تا از بچههای آنجا خب رفیق شد و آشنا شد و دوست شد و این ها بچهها زمان جنگ یک تعدادی داشتند برمیگشتند ایران. گفت کجا میروید شماها. گفتم ما باید برگردیم ایران. برای چی؟ گفت جنگ است می خواهیم برویم جنگ. گفت من هم می آیم جنگ میکنم من هم می آیم جهاد. هیچی میکوبد می آید اینجا و می آید حوزه طلبه هم میشود. همین در یکی از مدارس اینجا حالا داستانی که در حوزه چقدر این را از احمقها و منافق ها این را اذیتش کردند که این رشد پیدا نکند و این همان هدایت باطنی خدا کمکش می کرد. خلاصه مرصاد آخر جنگ این دیگر این رسیده بود و خیلی هم غصه داشت. میگفت جنگ شد من نتوانستم مرصاد عملیات مرصاد لحظات آخر میرسد و خلاصه شهید میشود. موسیو کمال. بابا هم دیگر از او خبر نداشته. مادرش هم اصلا نمی دانسته پدرش همین چند سال پیش گفلته بود اصلا نمی دانم بچه ام کجای دنیا هست الان نمی توانست پیدایش بکند که در اینترنت زده بود کمال و فلان این ها دیده بود این شهید شده دیگر حالا بچههای بنیاد شهید برایش بلیط گرفته بودند امده بود اینجا و خلاصه بالای سر مزار پسرش و این ها همین قم خودمان هم دفن است مهمان هستیم ماها ادواردو آنیلی شما نگاه کنید از ایتالیا یک خانواده صهیونیست فوق العاده ثروتمند بعد اینجا بچه سید بچه هیئتی سعادت ندارد یک روز جبهه برود اصلا خدا یک قطره خون از او قبول نمیکند یک قدم یک سیلی یک کتک یک شلاق نمیپذیرد از او وقتی ما مهمالن خدا هستیم در همه کار هایمان طلبی نداریم که مهمالنی یعنی این که تو مفتی همه چیزت مفت است برای همین هم خدا امیرالمومنین به سلمان میگوید سلمان روی قبرت بنویس «وفدت علی الکریم بغیر زاد * من الحسنات والقلب السلیمی * وحمل زاد اقبح کل شیی * اذا کان الوفود علی الکریمی» بنویس من دارم خدایا می آیم مهمان تو میشوم ولی دستانم خالی است نه قلب سلیم دارم نه عمل صالح چه چیزی برای خودمان است؟ هیچی. دست خالی . «و حمل زاد» دست پر رفتن خیلی کار زشتی است وقتی که انسان قرار مهمان کریمی باشد شما الان بروی خانه یک نفر برداری با خودت غذایت را ببری کار زشتی است دیگر کار بدی است «وَلَا يَمْلِكُ لنفسی نَفْعًا ولاضَرًّا ولا مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا» خدایا من هیچ چیزی از خودم ندارم. هیچی یعنی من انقدر هیچیام امام سجاد سلام الله علیه، سلام الله علیه ما انقدر هیچی هستیم که امام سجاد میگوید «الهی من انا حتّى تغضب علىّ» علی خدایا من اصلاً کی هستم که تو بخواهی به من غضب بکنی مگر من کسی بودم اصلا من مگر من چی هستم در درگاه تو که تو بخواهی به من غضب کنی. «فوعزتک» ببین قسم به عزت میخورد «فوعزتك ما يزين ملكك إحساني» به عزتت قسم کارهای خوب من هیچ کدام این خلقت تو را قشنگ نکرده هیچ زینتی نداده با اینکه ما به او میگوییم زین العابدین زین العابدین اسم الهی است که برای او گذاشتند اسم خداست برایش گذاشتند میگوید من هیچم «ولا يقبحه إساءتي» خدایا گناهانم خلقت تو را زشت نکرده یعنی اصلا گناه من چی هست در مقابل خلقت زیبای تو.
اگر انسان واقعیت را نفهمد یا میبردش در گناه و محاق گناه و تو خیلی بدی و تو خیلی سیاهی و تو خیلی بدبختی تو خیلی گناهکاری و تو خیلی آلودهای و تو سابقه ات این است و خیلی عوضی هستی و نمیدانم چهل پنجاه سال گناه داری همه اش این هم دروغ است. بله ما ۴۰ ۵۰ سال هم گناه داشته باشیم خداوند مهربان است و فضلش لطفش رحمتش از گناه ما بالاتر است. به شیطان چه. این هم دروغ است که تو چقدر عبادت داری. چقدر خوبی. شیطان کلا در افراط و تفریط ما را یا سمت راست یا چپ میخواهد پرت کند.
صراط مستقیم و تعادل چیست؟ روی صراط که تو بتوانی حرکت کنی؟ آن بال خوف و رجا دوتا بال خوف و رجا و اینکه خودت را همیشه ممنون خدا بدانی نه طلبکار خدا اگر یک موقع رفتی به خدا گفتی خدایا من ۳۰ سال است دارم در هیئت کار میکنم حالا الان یک خواسته از تو دارم این را اجابت کن این خطرناک است چون ۳۰ سال است که تو داری دریافت کننده هستی پرداخت کننده نیستی که طلب داشته باشی ما اگر ۳۰ سال است خادم حرم هستیم پس تشرف پیدا کردیم ۳۰ ساله به حرم. طلبی ما هیچ چیزی از خدا نداریم. ولی چرا تا دلت بخواهد میتوانی به خدا بگویی خدایا من از تو خواهش میکنم. سابقه ات را برندار ببر. خدا انقدر با تو رفیق هست که تو بگویی خواهش میکنم. یک گناهکار یک فرعون هم به خدا میگوید خواهش میکنم خدا به او میدهد.
ببینید ماه رجب ما را تربیت میکند «أَعْطِنِي بِمَسْأَلَتِي إِيَّاكَ» خدایا من از تو درخواست دارم درخواستم این است. چی میخواهی حالا؟ «جَمِيعَ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ جَمِيعَ خَيْرِ الْآخِرَةِ..» چه اشتهایی قربان خدا بروم چه اشتهایی به بنده اش میدهد خودش هم میگوید بخواهید. بگو میخواهم از تو من هم به تو میدهم. چه چیزی میخواهی ؟هرچیزی میخواهی .بگو خیر دنیا آخرت همه اش را به تو میدهم «وَ اصْرِفْ عَنِّی» آن هم برای چی؟ «بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ» من فقط تو کسی را غیر از تو ندارم که من هیچکس هیچکس را غیر از تو ندارم از تو خواهشاً خواهش می کنم، از تو درخواست میکنم. به خاطر درخواستم و خواهشم خواهش است دیگر خواهش میکنم شر دنیا و آخرت را از من برطرف کن.
یک ادبی هست در ما ایرانیها یک موقع یک کسی میخواهد برود یک چیز اضافهای از کسی بخواهد میگوید شما که در گردن ما یک عمر حق داری. ما که همیشه شرمنده شمایم. شما که همیشه در حق ما بزرگی کردی این یک بزرگی را هم بکن. این خوب است. «بِسَوَابِغِ آلاَئِكَ» خدایا خیلی به من لطف کردی همیشه دوستم داشتی همیشه مهمانم کردی همیشه دست نوازشت سرم بوده. همیشه تو از من حمایت کردی. الان هم از تو میخواهم این حمایتت را ادامه بدهی. برنداری دست حمایتت را از سرم. تا اینجا من را آوردی تا اینجا من را کشاندی تا اینجا بغلم کردی آوردی ام تا اینجا در آغوش خودت. رساندیم ام اینجا. این مقدار هم ولم نکن. رهایم نکن. این خیلی خوب است.
پس مواظب باشیم تحت هیچ شرایطی چون امام خمینی سلام الله علیها دیدید در وصیت نامه اش دارد برای سید احمد رحمت الله علیه میگوید پدرت دارد به سوی برزخ بلکه دوزخ دارد میرود. هیچ چیزی برای خودش قائل نیست. آخرش هم وقتی که میخواهد روزهای آخر وصیت نامه بنویسد مینویسد چی؟ از خدمت خواهران و برادران مرخص میشوم امیدوارم کوتاهیهای من را قصورها و تقصیرهای من را ببخشید. این امام است. هیچ چیز برای خودش قائل نیست. بارها فرمود: انقلاب اسلامی کار من نبود همه مردم میگفتند روح منی خمینی. راست هم میگفتند. روح همه مان بود ولی او اصلاً این حرف ها را جدی نمیگرفت. می گفت انقلاب اسلامی کار خدا و امام زمان بود. کار من نبود. توحید یعنی همین.
توحید توحید است یعنی باب تفعیل است. باب تفعیل است. مفعول میخواهد؛ یعنی خدا را واحد دانستن در چی؟ ذات بگویید صفات و افعال. توحید ذاتی صفاتی و افعالی؛ یعنی همه اش خودش است. همه اش خودش است .تا اینجا هم ما را آورده تا اینجا. اگر ما توفیقی داشتیم عبادتی کردیم کاری انجام دادیم کاری انجام میدهیم همه اش به توفیق خودش است. همه اش به توفیق خودش است.
خدا رحمت کند شهید مدافع حرم را یک بار دیگر هم قصه اش را برایتان تعریف کردم میگفت یک موقع دیدم حضرت معصومه بعضی ها میخواهند بیایند حرم حضرت معصومه اینطوری میکند گفت طرف همان نزدیک حرم میشود میرود در بازار میرود بازار سرش گرم میشود اصلاً نمی آید حرم یا اصلاً یادش می رود بیاید حرم پشیمان می شود قلبش بسته میشود میگوید حرم ولش کن نمیتوانم حالش را ندارم ولش کن .گفت یک موقع هم هست حضرت معصومه گفت اینطوری اشاره میکند یکی دارد در خانه کار میکند یک دفعه می گوید آخ دلم تنگ شد برای حضرت معصومه بلند شوم بروم حرم. صدا میکند همه را میاورد حرم وارد حرم شدی اول از خانم تشکر کن دعوتت کرده که من را صدا کردید. یک تلفن زدی به قلبم یک پیامک دادی به قلبم که بیایم اره رفتی کنار حرم اول تشکر کن. از خدا از حضرت معصوم که من آمدم تا اینجا من را تا اینجا توفیق دادید آوردی تا اینجا.
پس این یادمان نرود.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین