جلسه 048 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
1
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 48 7/2/1404

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

انسان در صراط مستقیم همانطور که در عالم ماده با اندازه‌ها اتم‌ها الکترون‌ها نوترون‌ها پروتون‌ها متراژ کیلومتر دماسنج و سایر وسایل سنجش ارتباط دارد، در نظام ملکوتی و درونی خودش هم یک خط‌کش‌ها اندازه‌ها و میزان‌ها برایش وجود دارد «وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا «وَأَحصَى كُلَّ شَيءٍ عَدَدَا» این را من هی تکرار می‌کنم شما هم تکرار کنید که این ها در زندگیتان بماند. چون فرمول‌هایی هست قواعدی هست که تا آخر عمر به آن ها احتیاج داریم. در نظام درونی هم همینطور است که اگر در نظام جسمی مثلاً شخص ویتامین دی اش کم باشد یا کم خونی داشته باشد یا مثلاً فقر آهن داشته باشد، انواع مشکلات جسمی و حتی روحی حتی روحی بی حوصلگی بدبینی کسالت بد اخلاقی احساس پوچی دارد چرا؟ بعد که میروی آزمایش خون میدهی میگوید اینها کم است و آن احساس‌های منفی عصبانیت‌ها زودرنجی‌ها حتی تمایل به زندگی نکردن اینها همه مال این هستش که تو این مقیاس‌ها در خون تو وجود ندارد. باید این‌ها را در خون خودت اول رعایت کنی. بروی آزمایش بگیری طبعت را کنترل کنی. چون ریاضی است. ریاضی است. دقیق است. فلان ماده فلان ویتامین فلان پروتئین کم باشد، یک سلسله عوارض جسمی و روحی دارد. چرا؟ چون ساختار زندگی انسان خداوند برای هر چیزی برای هر چیزی خداوند قانون و مقیاس قرار داده.

قدر قرار داده. در نظام روحی هم انسان با رعایت قوانین خاص انسان است؛ یعنی با مقیاس‌های خاص انسان است که قرآن بارها این را به ما میگوید یا مقیاس‌هایی که ما دائماً تذکر میدهیم که مقیاس انسانی در نظام فردی چیست؟ رحمانیت و رحیمیت. در نظام اخلاقی آرامش و شادی. اندازه‌گیری دین یک نفر در نظام اخلاقی اش، مهربانی یعنی رحمانیت و رحیمیت چون واژه نداریم برایش فارسی نداریم اصلاً برای اینها واژه نداریم باید همان عربی اش را بگوییم. رحمانیت و رحیمیت آرامش و شادی. در نظام معرفتی هم همینطور. در نظام گرایش‌ها و مهرورزی و عشق ورزی است، غلبه سه عشق است: الله اهل بیت و جهاد ببین اینها مقیاس می گذارد خدا رقم می گذارد و عدد می‌گذارد که تو در هر لحظه بتوانی از خودت از باطن خودت به قول امروزی ها آزمایش بگیری سونوگرافی کنی. باطن خودت را ببینی که الان در چه وضعیتی هستی. شیطان هم این را می داند و بنابراین شیطان کاری که می‌کند همانطور که در بیماری وسواس شیطان چه کار می‌کند؟ میاید اعداد را تغییر میدهد. مثلاً میگوید یک ذره آب بیشتر بریز. مطمئن شو مثلاً یک مشت آب بیشتر بریز. مثلاً بیشتر زیر دوش بمان این ذکر را یک بار دیگر بگو نشد، یک بار دیگر بگو نه نه ممکن است غلط باشد ها نمازت باطل می شود یک بار دیگر بگو این عدد ها را تغییر میدهد عدد ها را تغییر دادن. دقیقاً دقیقاً مثل این هست که شما چه کار کنید؟ شما در یک جایی مثلاً بانک هستید رقم ها را تغییر می دهید یا شما می‌خواهید بروید پول بگیرید از یک نفر شماره کارت اشتباه به شما بدهد یا می‌خواهید شما شماره تلفن به کسی بدهید مخصوصاً شماره را یکی را اشتباه بدهید. خب شما اگر رقم را عوض کردی چه اتفاقی میفتد؟ اگر رقم را عوض کردید چه اتفاقی میفتد؟ هیچی. شکست کامل. شیطان هم این را دقیق می داند و بنابراین میاید چه کار می‌کند؟ در سخت‌گیری‌ها و تکلف عددها و ارقام‌های مادی و معنوی را عوض می‌کند. در احکام ظاهری مدام دائماً تو را به وسواس می‌کشاند. در احکام باطنی هم سخت‌گیری ایجاد می‌کند در سبک زندگی. در امور جمادی گیاهی که توضیح دادیم جلسه گذشته، در امور جمادی و گیاهی دائماً چه چیزی ایجاد می‌کند؟ دائما اندازه‌ها را تغییر میدهد. وقتی شما آدم سخت‌گیری شدی خود به خود دیگر تعادل نداری. مثل یک کسی که مثلاً روی خوردن بعضی از مواد اصرار داشته باشد. خب وقتی می‌خوره زیادش بدن را نابود می‌کند. چربی اضافه قند اضافه نمک اضافه بدن را کاملا نابود می‌کند. تکلف و سخت‌گیری در زندگی همین طوری است؛ یعنی آدمی که آنهایی که به خصوص می‌خواهند نظم زیاد از حد داشته باشند، تمیزی بیش از حد داشته باشند همه چیز در زندگیشان دقیق و مرتب باشد یا در رعایت آداب زندگی سخت می‌گیرند در حرف زدن تکلف دارند این کلمه را بگویم آن کلمه را نگویم. نمی‌دانم باید در سفره انداختن در نمی‌دانم نظافت خانه در هر کاری کلاً، اینها میتواند تمام تعادل شخص را به هم بزند. دیگر این شخص هیچ وقت به باطن نمی‌رسد یعنی تو باید فاتحه آرامش شادی و رحمت را بخواند. چرا؟ چون این شخص تا آخر عمر احمقانه سرکار است. احمقانه دارد وقتش را برای چیزی صرف می‌کند که برایش آفریده نشده. ببنید این احمق است کاملا احمقانه است. مدام به ظواهر نگاه می‌کند که چیزها ظاهرش حفظ بشود. خب در امور حیوانی هم همینطور است. مثل ازدواج سخت‌گیری در ازدواج، در ازدواج دین مقدس ما شاخص می گذارد. چه؟ یک اخلاقش خوب باشد. آدمی باشی که بررسی بشود. اصلا این آدم اخلاق دارد یا نه؟ مهربان هست یا نه خوش اخلاق است یا نه. با گذشت است یا نه سخاوتمند هست یا نه آدم بدبینی نباشد آدم سخت‌گیری نباشد. یک مشاور شما وقتی میروی پیشش میگویی آقا نامزد من یا عقد کردیم این شخص الان اینطوری است رفتیم با هم بیرون مثلاً نامزدبازی یک دانه طرف می‌گفتش به این شخصی که خواستگارم بود به او گفتم گرسنه ام است. گفت حالا صبر کن یک ساعت دیگر برسیم گفت در کوه آنجا هم همه چیز هم بود گفت بگذار برسیم پایین حالا. گفت آمدیم پایین بعد گفتم یک چیزی برویم بخوریم. مثلاً خب می‌توانست ببرد او را یک کافی شاپی یک بستنی ای فالوده ای اینها. گفت رفت هیچی یک دانه سنگک گرفت نصف کرد گفت بیا. این را بخور بعد یک دانه هم آب معدنی گرفت لطف کرد بعد از چند ساعت. خب این معلوم است این آدم وحشی است. اصلاً آدم خسیس هیچ حیثیت انسانی ندارد. یعنی باید کارشناس بگوید زود برو طلاق بگیر تا آخر عمر بدبخت هستی. برو زود طلاق بگیر. این بد دل است یا خسیس است تعادل ندارد اصلاً؛ یعنی به درد نمی‌خورد خب دیگر چه؟ در ازدواج؟ دو) ایمانش. همین دوتا « ممَن تَرضَونَ خُلُقَهُ و دِينَهُ» اخلاقش دینش مؤمن باشد دین که میگوییم آره بسیج میرود نمی‌دانم مسجد میرود این به این نمیگویند دینداری. اینکه حقیقت ایمان را باور کرده فردا می‌فهمی باید رابطه‌اش با همسرش با پدرش در رعایت خمس حلال و حرام رعایت تقوا داشته باشد. خب حالا این سخت‌گیری‌های ازدواج احمقانه می شود. طرف الان بنده خدایی است حالا در این شهر نیست. یک جای دیگر. گفت من از همسرم طلاق گرفتم مثلاً اینطوری بوده اینطوری خب حالا چیست؟ یک خانمی به ما معرفی کنید مثلاً اینطوری گفتم حالا ما اصلاً سراغ ندارم معرفی هم نمی‌کنم ولی مثلا یک مشاوری هست بروید پیش این خانم. همکار ماست. اگر یک موقع خانم کسی به تورش خورد به شما معرفی می‌کند الان بعد چند سال هم دیدم این هنوز مجرد است. به او میگویم که خب به این خانم گفتم چه شد؟ مگر قرار نبود گفت استاد من هرکسی را به او معرفی می کنم میگوید نه. من چون خانمی که طلاق دادم دکتر بوده دیگر الان نمی‌توانم زیر دکتر زن بگیرم. ملاک احمقانه است. خیلی از آدمها با مدارک همدیگر ازدواج می‌کنند. با اینکه دختر کیست و اصل و نسب ازدواج می‌کنند. نه با خود شخص. به یک قول بنده خدایی می‌گفت من با آیت الله فلانی ازدواج کردم. گفتش که عاشق یک آیت الله بودم گفتم حالا دخترش هم حتماً دختر آدم حسابی است. رفتیم زود هم بجنبیم تا دخترش را نگرفتند هیچ چی ما رفتیم ازدواج کردیم. دخترش را گرفتیم وحشی آدم خور است. اصلا هیچ شباهتی به حاج آقا ندارد. الان فهمیدم فقط با حاج آقا ازدواج کردم. نه با دخترش. با مدرک تحصیلی نمی‌دانم با قیافه با هیکل با یعنی خصوصیات شخصی که اصلاً ماندگاری ندارد. اکثر مردم الان بعد سخت گیر هم هستند. در خصوصیت‌های شخصی که. هیچ خصوصیات شخصی بین حدوداً ۱۰ ۱۱ بعضی از دانشمندان تا ۱۲ ماه هم گفتن بیشتر دوام نمی آورد. یعنی بعد از ۱۲ ماه اصلا حال طرف از خصوصیات شخصیتی خوشگل باشد خوش اندام باشد مدرک تحصیلی اش چه باشد. تمام است. بقیه اش خصوصیت‌های شخصیتی ماندگار است که میماند و این هم اصلا خوصیات شخصیتی در نظر نگرفتند .اصلا با شخصیت ازدواج نکرده. این رفته است سراغ نمیدانم خصوصیت‌های شخصی هیکل و قیافه مدرک تحصیلی. دختره چه کسی هست؟ و نوه کی هست و آن هم پسر کی هست و نمی‌دانم مدرکش چیست؟ و باباش چه کاره است و از این مزخرفات. قطعاً شکست می‌خورد. سخت‌گیری‌ها در اینطور چیزها. سخت‌گیری در نمی‌دانم امور حیوانی دیگر. مهریه یک داستانی دارد که شیطان همه را میگذارد سر کار. در جهزیه. مثل همه سر کار هم هست. چقدر هم فاجعه دارد اتفاق میفتد سر این مهریه. آقا پیغمبر میگوید شما پیغمبر به ما قول داده دیگر یعنی حرف میزند حرفش مقیاس ریاضی دارد. چون قرآن فرمود چه؟ «وَكُلَّ شَيءٍ أَحصَينَاهُ فِي إِمَام مُّبِين ما هر چیزی را در امام محاسبه کردیم امام خزانه‌دار تمام عددهای خداست. تمام قدرهای خدا دست این شخص است. میگوید آقا وقتی شما مهریه را بردی بالا منتظر کینه باش منتظر دعوا باش. منتظر طلاق باش. منتظر اختلاف باش. منتظر تنفر باش. حالا طرف می خواهد با نمی‌دانم کی و کی و کی رقابت کند سر چی؟ سر مهریه. این اصلا شده شرافت. اگر مهریه شد شرافت. جهیزیه شد شرافت. خب این عین بی‌ارزشی است. لذا شیطان ما را در امور حیوانی امور اجتماعی امور سیاسی آنقدر مشغول می‌کند و سختگیر میکند، همه اش سر کار مسائل چیز هستیم دیگر. مسائل حیوانی مثلاً چی؟ ورزش فلان تیم فلان تیم را زد دشمن درست کرده دیگر. بعد می بینی این شده برای شخص عین اصول دینش شده. تیم ما می‌برد نمی‌برد. نمی‌دانم الان باختند الان بردند. آدم ها برای تیمشان تا سکته میروند، تا سکته. من دیدم این را با چشم خودم تا بار ها از بچگی دیدم با بعضی ها سر باخت تیمشان مردند. حتی یکی از همین تیم‌های معروف هوادارش سکته کرد دم مرگ به او گفتند الان چه آرزویی داری گفت کاپیتان را ببینم. کاپیتان آمد بالا سرش یک چند تا هم فحش به او داد گفت بدبخت من دارم عشق و حالش را می‌کنم پولش را من دارم می گیرم تو چه مرگت است برداشتی اینطوری سکته کردی. مرد. کاپیتان را دید و مرد. ببینید اصلا آدمها همین مقدار احمق میشوند. طرفداری‌های بی‌جا نمی‌دانم گرایشات بیهوده نمی‌دانم ارزش هیجان‌های الکی و کاذبی که هیچ نوع منشا حقیقی ندارد. سریال‌ها تلویزیون نمی‌دانم مثلاً می‌نشینند یک سریال را ۱۰ دفعه نگاه می‌کند طرف و روی اینها اصرار هم دارند که حتماً همین کار ها را انجام بدهند.

در بعد عقلی هم همینطور. زیاده‌روی‌های علمی تکلف‌های علمی سختگیری‌های در کارهای علمی یک دفعه می بینی طرف رفت مهندس شد تا آخر عمر، دکتر شد محقق شد نویسنده شد شهوت مقاله نویسی، شهوت سخنرانی، شهوت کلاس شهوت کتاب نویسی ولی دیگر از خودش غافل است. از خودش از زن و بچه اش از خانواده‌اش غافل است. ولی مثلاً نهایت کار این است که مثلاً بیایند مثلاً بعدها سر پیری هم یک تجلیلی از او بکنند یک جایزه هم به او میدهند به عنوان مثلاً بعد این در ارتباط با خدا با غیب با خانواده آسمانی با امام زمان با وظایف انسانی چقدر موفق بوده؟ هیچ. قرآنش را می‌فهمد؟ نه دو رکعت نماز می‌تواند بخواند با آن پرواز کند؟ نه ولی خب فقط دانشمند است. زیاده‌روی، تکلف یعنی همین الان ما چقدر از این دکتر ها داریم می آیند هم پیش من. همه افسرده. آن وقت بعضی هایشان رشته‌هایشان چیست افسرده هستند؟ بارها آمدند روانشناسی. اینی که باید خودش بتواند درمانگر باشد خودش دکترای روانشناسی دارد تا خودکشی هم رفته. سخت‌گیری‌های علمی بدون اینکه ما به شدن خودمان به شادیمان به آرامشمان فکر کنیم. زیاده‌روی این تو باید حتما ۲۰ بگیری فاجعه‌ای که الان خانواده‌ها سر بچه‌هایشان آوردند. مدارس غیرانتفاعی، مدارس تیزهوشان، مدارس خاص، این بچه‌ها خل می‌شوند اصلاً بیچاره‌ها یعنی انواع و اقسام مریضی‌ها توسط فشار مدرسه فشار مدیران و فشار خانواده بچه‌ها دارند می‌گیرند. چرا ۲۰ نه؟ ۱۹ برای چی گرفتی؟ با تو قهر هستم. ۱۹ گرفتی آبرویم را بردی معدلت شده چند شده؟ ۱۸؟ آخ آخ آخ بابا ۱۵هم خوب است به خدا یعنی چه تو اصلا تحقیرش می‌کنی. نمی‌دانم معدلت چرا اینطوری شده؟ نمره زبانت چرا اینطوری است؟ بعد تازه اضافه بر سازمان الان این بچه احتیاج به تفریح تلویزیون باشگاه بازی دارد خانواده نادان نه کلاس زبان دیر می شود بدو. کلاس‌های فلانت دیر می شود بدو .کلاس‌های هنری دیر می شود. هیچ اصلا بچه اصلا صبح تا شب مدام باید مغز را به کار بگیرد این را حفظ کن یا حفظ قرآن. الان خیلی از خانواده‌ها بی‌جا بچه‌ها را می‌ حفظ قرآن. بابا این بچه اصلاً تفریح ندارد شادی ندارد برو همین طور بنشین مدام حفظ کن. مثلا خیلی هنر است. مثلاً قرآن را حفظ کرده ولی می‌بیند که افسردگی دارد خودکشی دارد. بعد اصلا با دینش وقت نکرده آشنا بشود. با مفاهیم قرآن آشنا نیست. فقط حفظ قرآن کرده .سخت‌گیری نه چون دختر خالت حافظ است تو حافظ شو. بابا بچه شاید نخواهد حافظ قرآن شود به زور به بچه بگویم برو حفظ قرآن این بچه اصلا علاقه‌ای هم ندارد برود حفظ قرآن برای چه آخ این همه فشار به بچه میاورد. یا نه تو حتماً باید پزشک بشوی حتماً باید مهندس بشوی. چقدر فاجعه الان ما در خانواده‌ها داریم. این بچه یک عالم احساسات شاعرانه دارد احساسات دیگری دارد این اصلا علاقه به هنر دارد. علاقه به اصلا ژن ادبیاتش از نمی‌دانم چند نسل پیش الان فعال شده در این آدم. می خواهد برود ادبیات ادبیات هم شد رشته؟ فلسفه هم شد رشته؟ واقعا من خودم یادم است من رشته درسی ام دانشگاه دانشگاه تهران درس خواندم. رتبه درسی شد ۲۳. ۲۳ بعد همه مسخره ام می‌کردند. عقل نداری .مگر می شود یک کسی رتبه اش بشود ۲۳ برود فلسفه بخواند بابا من علاقه ام فلسفه است اصلا می خواهم فلسفه بخوانم. نه بابا بیا برو حقوق بخوان پول درش هست این احمق بازی‌هایی که خانواده‌ها دارند. مربی‌ها مدارس. به بچه‌ها همه تان باید کنکور نمی‌دانم اینطوری نمره بگیرید. همه شما باید ۲۰ بشوید. همه باید رتبه اول. یعنی ما بچه را به شکل فقط عقل و هوش می‌بینیم. تمام. این بچه‌ها الان این بچه چشم درد گرفته این بچه عینکی شده این بچه الان در سن کم ناراحتی قلبی دارد. موهایش دارد می‌ریزد معده اش داغون شده از بس شما به او فشار آوردید. مدارس یک مشت آدم های واقعاً سخت‌گیر اصلا انگار آنجا دیوانه خانه است. هیچی همینجوری بچه‌ها رقابت دارند چند شدی تو؟ تو الان بگو ببینم معدلت چند شد؟ اگر آن رفیقش بگوید من شدم ۲۰ این نوزده شده باشد افسردگی می گیرد من خدا شاهده در مدرسه یک موقع‌هایی ما خودمان شاگرد اول بودیم همیشه ولی شاگرد اولی بودیم که نمره خیلی برایمان مهم نبود حالا نمره هم می گرفتیم یک موقع هم مثلا اصلا عشقی بود اصلا نمی رفتیم هم مثلا حالا مثلا وقت نمی کردیم دوست داشتیم برویم بازی کنیم بازی مان را می‌کردیم. لطف خدا بود ما شاگرد اول استاد می گفت شجاعی از تو انتظار نداشتم مثلا من باید حالا همیشه من بیست می شدم شدی ۱۶ . آقا خوب است دیگر. شانزده مان هم خوب است. چرا ما باید همیشه بیست بگیریم. بعد این مثلا در مدرسه من بارها یادم است بچه‌ها گریه می‌کردند می نشستند گریه چی شده فلانی ما جزء اراذل و اوباش و لات‌های کلاس بودیم. خیلی به این چیزها. چی شده؟ گفت ۱۹ شدم چی؟ نوزده شدم. حالا ما باید کلی مسخره بازی در می‌آوردیم تا این از این حالت در بیاید. نوزده شدم. الان بچه‌ها همه افسردگی میگیرند اینطوری چرا ۱۹ شدی چرا آنطور شدی خل بازی های درسی که الان فراوان در تلویزیون همینطور در جاهای دیگر همینطور بچه‌ها فقط شدند هوش. بله تو الان این هوش شد رفت شد دکتر الان تو پدرش را در آوردی فقط برای کنکور قبول شد و فلان ماجرا سر دانشگاه. بر سر دانشگاه کجا قبول شدی؟ مشهد. دکترا قبول نشدی؟ کدام دانشگاه قبول شدی؟ آزاد؟ ول کن بابا آزاد ما دولتی قبول شدیم. این یک ماجرا همینطوری احمق بازی‌های این گونه تکلف‌هایی که پدرو مادرها پدرو مادرها هرچقدر عقده‌های عقب مانده خودشان هست می خواهند سر بچه پیاده کنند سختگیری های اینجوری. نه تو باید قبول بشوی حتماً هم رتبه فلان بیاوری زیر ۱۰۰ حتماً هم دانشگاه فلان باید بروی مثلا می گوید الان طرف آمده میگوید استاد من با زور پدر مادرم رفتم پزشکی با زور پدر مادرم. هیچ وقت هم به این رشته علاقه ندارم الان هم پزشکی ام را گرفتم الان عذاب وجدان دارم چون اصلاً درس هایم را خوب گوش نکردم میروم الان مریضی را خوب تشخیص نمیدهم اگر بیکار باشم که چه کار کنم زن و بچه‌ ام را چه کار کنم به پولش احتیاج دارم ببین چه فاجعه‌ای درست کرده پدرومادر احمق بچه‌ اش را به زور فرستاده پزشکی بعد میگوید اگر به پولش احتیاج دارم بیمارستان… مرفه می‌خواهم بالاخره باید نان پزشکی را بخورم درسش را خواندم بعد درسش را خوب نخواندم اصلاً نمی‌توانم مریضی‌ها را درست تشخیص بدهم الاان عذاب وجدان دارم پول من حلال است حلال نیست خب بیا الان این مشکل را چگونه حلش بکنیم تو حتماً باید آخوند بشوی تو حتما باید نمیدانم طلبه بشوی تو حتما باید دکتر مهندس بشوی آن هم فلان رشته هیچکس نمی‌پرسد خب بابا جون عزیز دلم پسرم دخترم تو چه رشته‌ای را دوست داری ممکن است اشتباه هم باشد رشته‌ای که دوست دارد ولی تو باید به او بفهمانی در انتخاب برای همین هم به دختر پسرها میگوییم که هم خودشان هم مادر پدرها بگوییم برای بچه‌هایتان اول مهندسی دوره مهندسی کارگاه مهندسی آرزو ها و مهندس فکر را بگذار. چون بسیاری از موارد دختر پسر ها نمی‌دانند بیچاره مربی باید بالا سرشان باشد مشاور باید بالا سرشان باشد در انتخاب همسر حتی دارد اشتباه می کند با یک ملاک بچگانه ای میرود انتخاب همسر میکند بعد بعداً می‌بیند ای بابا این از ده تا کار کرد شوهر دوتایش را بیشتر ندارد اصلا شوهر نیست این این ۸ تا کارکرد مرد را ندارد خب این زن دلش را به چه چیزی خوش کند؟ دلش را به چه چیزی خوش کند؟ زن مرد می‌خواهد بعد می بیند ندارد یا دختر مرد زن می‌خواهد یعنی زنیت بلد باشد بتواند یک مرد را پر کند سیر کند اصلاً این دختره فقط آدم باهوشی بوده رفته دانشگاه درس خوانده لیسانس گرفته خانواده فقط روی هوش این کار کردند اصلا به این نه شوهرداری یاد دادند نه اخلاق یاد دادند نه رابطه با خانواده همسر بلد است نه مدیریت نفس خودش را بلده نه ارتباط کلامی دارد مهارت کلامی ندارد هیچی ولی خب مهندس است دکتر است مرد هم حالش به هم می‌خورد بعد از یک مدت خب اصلا ما که زن نداریم پس تمام فاجعه‌ها اینجا اتفاق میفتد دیگر بابا من اصلا زن ندارم آن هم می گوید من شوهر ندارم.

شیطان میاید با رمز تکلف این است که امام سجاد میگوید: خدایا من پناه می‌برم به تو از اینکه من دچار تکلف بشوم. آن هم تعاطی التکلف .تعاطی الکلفه. یعنی سخت‌گیری در هر چیز برایم عادت بشود. این غذا را باید بخوری لباست چرا اینطوری شد؟ از در آمدی تو جوراب هایت را در بیاور نمیدانم اینطوری کن نمی‌دانم. حمام رفتی یا نه دوش گرفتی یا نگرفتی؟ نمی‌دانم ماجراهای زیاد بابا طرف از در آمده خسته است الان دوست دارد برود با کفش بخوابد حداقل کفشش را درآورد بگذار برود بخوابد نه اینجوری که نمی شود از در آمدی جوراب هایت را در میاوری آن هم آن جایی که من گفتم بگذار جوراب هایت را یک زن روانی. بعضی مردها اینطوری هستند جوراب هایت را در بیاور صاف برو در حمام. اینها شده ارزش. بعد هم کلاس میگذارند برای همدیگر. یعنی من باید نمی‌دانم سفره‌ مان اینجوری باشد. من باید نمی‌دانم قورمه سبزیمان اینجوری باشد نمی‌دانم در خانه باید نمی‌دانم همه چیز مدام سرکار هستی. سرکار هستی. نمی‌فهمی سرکار هستی این دیگر آدم به آدمیتش نمی‌رسد این آدم دیگر نمی‌تواند آدم شادی باشد چون مدام باید مراقب بچه‌هاش باشد که یک دانه از آن ارزش های مسخره‌ای که در ذهن این هست تخطی نشود. از آن ارزش‌هایی که شیطان میاورد ارزشش می‌کند. نظافت بیش از حد، نمی‌دانم درس بیش از حد، نمره بیش از حد، سخت‌گیری. نمازت را خواندی؟ سختی برای نماز صبح که اصلاً بیدار نکنید. در بخش فوق عقل دارم میگویم. اصلا حرام است شما کسی را بیدار کنید وقتی راضی نیست. اگر خودش سپرده صدایش می کنی یک بار دوبار صدا نکرد بگو صدایت کردم بلند نشدی. بچه را ما زجر کشش می‌کنیم که بلند شود نماز بخواند. دو ظهر و عصر آقا نماز خواندی آره خواندم. دروغ هم میگوید . حالا هی نرو مچش را بگیر حالش را بگیر. نه من دیدم که تو نماز نخواندی. خودم مراقبت بودم. وقتی تو داری مچ بچه را میگیری بچه دائماً دارد تحقیر می شود تو شدی پلیس. مثل خیلی از زن ها که میشوند پلیس شوهرشان. شوهر را کنترل می‌کنند ولی شوهر دیگر از این زن هیچ لذتی نمی‌برد دیگر یک پلیس یک لولو است جلویش. بیشتر از اینکه بخواهد عاشقش باشد ازش حساب می‌برد و می‌ترسد و بالعکس مردها همینطور. سخت‌گیری در حجاب سخت‌گیری در غیرت بیجا با چه کسی حرف زدی؟ این چه کسی بود؟ چی گفت؟ هیچی. کجا رفتی؟ چی شد؟ وقتی تو این کار را بکنی دیگر فاجعه است. حالا کلفت یعنی همین، یعنی چیزی که واجب نیست را سختش کنیم. حالا الان مثلاً نمازش را ساعت ۳ خواند. آی نمی‌دانم سه خوانده دیگر. خدا واجب شرعی اول وقت بخوانید بله نماز اول وقت واجب است. خیلی خوب است خیلی تاکید کردند. برای آدم هایی که اهلش هم هستند می‌فهمند باید این باشد. نماز اول وقت بسیار بسیار مهم است که من تاکید زیادی هم رویش کردم و می‌کنم. حالا این بچه است تازه راه افتاده. بابا هنوز بگذار بیاید بالا حالا بگذار ۱۰ بخواند. نمی‌دانم ۴ بعد از ظهر بخواند. تعقیبات خواندی؟ تعقیبات حضرت زهرا خیلی ثواب دارد. بیا برو تسبیح بگیر تصبیحات حضرت زهرا هم بخوان که فکر کن می خواهم بروم کارتون نگاه کنم الان می‌خواهم بروم شیرینی بخورم می‌خواهم بروم ورزش. قرآنت را خواندی یا نه؟ قرآن حفظ کردی یا نه امروز هیچی دیگر همینطوری یک دفعه ما یک مشت آدم های خل چل نمی‌دانم. عاشق آقا اگر می‌خواهد برود حفظ قرآن بکند عاشق است بایست پایش کمکش هم کن میخواهد مسجد برود عاشق است بگذار پشت بایستد می‌خواد نمی‌دانم نماز جماعت برود عاشق است بگذار برود اما تو نمی‌توانی هی یک سره اینطوری سخت بگیری برایش، فرمول بگذاری و دستور بگذاری. این خطرناک است. نمیدونم فلان شعر را حفظ کردی یا حفظ نکردی فلان چیز را گفتی این دیگر خیلی باید ما مراقب باشیم. شیطان میاید برنامه‌ریزی می‌کند آن هم مذهبی برنامه‌ریزی می‌کند. برای قمی‌ها و حزب‌اللهی‌ها و اینها که نمی آید برنامه های دیگر بچیند که همان چیز های خوب را میاید سخت‌گیری‌های همان تعاطی کلفه می شود. آره نمی‌دانم بیایید الان نگاه کنید چقدر سفره‌های من درآوردی داریم همین سفره‌های من درآوردی نمی دانم ختم های من درآوردی نمی‌دانم سفره بی بی چی چی نمی‌دانم چایی نمی‌دانم فلان شله زرد باید اینطوری باشد باید نمی دانم هفت دفعه اینطور کن از کجا آمده اینها؟ هفت دفعه اینطوری کن ۶ دفعه آنطوری کن این ذکر باید انقدر گفته بشود نه باید اینطوری گفته بشود در این این را باید اینطوری بخوانی بالا سر این نمی‌دانم شله زرد نمی‌دانم یک عالم سفره‌های من درآوردی غذاهای شکم بازی‌های من درآوردی نمی‌دانم کجا اصلا دین ما اصلا از این چیز ها نه این ها باید بعد هم برایش قانون نوشتند یعنی نشستند برایش شریعت تعریف کردند برای تمام این سفره‌ها برای تمام این چیزهای من درآوردی یک عالم. نمی دانم سوره فلان چند بار فلان ذکر را چند بار بگو این را باید آنطوری بگوییی این را باید آنطوری بگویی. یک آدم بیکار می‌خواهد که بیاید این چیز ها را و زندگی دیگر از آن لطافت آرامش شادی در میاید. چون ما مدام یک عالم کلفت‌های اضافه تکلیف‌های اضافه‌ای که اصلاً خدا نخواسته به گردن خودمان و دیگران می گذاریم. خیلی ها هم نانشان در این است خیلی ها شهرتشان در این است که مثلا همین بازی را در بیاورند برای ما. دعاهای الکی ذکرهای الکی نمی‌دانم خیلی ما داریم در بخش فوق عقل بالاخره چون بازار دارد دیگر. دعاهای من درآوردی نمی‌دانم بی‌اساس بی‌ریشه.

یک موقع من دیدم یک آقایی نمیدانم از کجا آمده بود این اصلاً مد هم شد خیلی وقت هر وقت می خواست قنوت بخواند اینطور می کرد سر نماز هم گیر می کرد حالا ما حاج آقا هم داشت می خواند بابا خب حاج آقا این از کجا آمده. نمیدانم گفتم این سند دارد ما باید مثلاً سر رکوع سر سجده قنوت این را برگردانی. گفت آره. باید داشته باشد به نظرم. مجتهد بود. گفت باید داشته باشد. گفتم کجا باید دنبالش بگردم گفت فلان کتاب. همه کتاب را خواندم گفتم ما اصلا همچنین چیزی نداریم گفت ما را هوا داد به یک چیزی که مثلاً تهران پلاک ۲۴ اینطوری. برو بحارالانوار را نگاه کن. گفتم صد و ده جلد است حاج آقا. صد و ده جلد است. رفتم جستجوهایش. خب یک کسی بیاید به ما بگوید این از کجا آمده. ما باید این کار را کنیم از این چیزها ما انقدر داریم که نگو. غیرت‌های الکی حیاهای الکی نمی‌دانم یک سری چیزهای من درآوردی در اسلام هم هست. به خصوص در قم ما که زیاد است. ما آخوند ها از خودمان خیلی چیزها به اسلام اضافه کردیم بردیم احکام سخت‌گیری احکام وای وای وای وای وای وای الان در این دیگر یک داستانی است یک عالم طلبه‌های وسواسی داریم. خانم جلسه ای ها که مدام وسواس به مردم تزریق کرده. در شیطان بالاخره این کار را می‌کند ان عوامل قبلی اش که حضرت گفت من پناه می‌برم به خدا آنجا وا دادگی و بی قیدی و غفلت بود از شریعت و احکام و رساله و مرجع و مراجع. این طرفش دیگر زیاده‌روی. حالا که الان می خواهی بروی سمت مرجع، یک بلایی سرت میاورد که از هرچه اسم دین هست متنفر بشوی. در عرفان همینطور. در کارهای همه چیز. این انسان باید خیلی خیلی حواسش جمع باشد. انقدر وحشتناک و عمر تلف کن است و تنفرانگیز است آدم ها را از همه چیز میندازد. از دین از خدا همه چیز. از زندگی از همسر. یک موقعی ما یک کسی بود از این خانم‌های وسواسی محلمان، همه خانم ها هم اصلاً معروف بود در بین خانم ها به وسواس. یک سختگیری‌هایی می‌کرد برای شوهرش بچه‌ها. موقع خواب نمی‌دانم باید تشک اینجوری باشد باید روی تشک اینجوری باشد. باید بالش اینجوری باشد از خواب بلند میشوید باید اینجوری کنید برای مسواک همه برنامه‌ریزی کرده. برای توالت رفتن همه. الان رختخوابم طوری نشود. یک موقع ما در کوچه نشسته بودیم دیدیم صدای جیغ و داد میاید خدا رحمتشان ‌کند اموات و گذشتگان دیدیم این در باز شد در خانه رختخواب بود که می‌ریختند در کوچه یعنی مرد دیگر رسیده بود به اینجایش روانی شده بود یک ۱۵ ۲۰ سالی زن را تحمل کرده بود یک جا دیگر دیگر نمیتوانم. هرچه برای زن عزیز بود و باید تمیز بود ریخت آشغالی. ریخت در کوچه. قانون این را بگویم برویم سراغ روایتش هرچه فشار به خودت و دیگران بیاوری، فشار قبر از آنجا فشار قبر جمع جبری فشارهایی است که به خودت به این بخش‌های ۵ بخشت زیاده روی . آنکه وظیفه نیست. یک موقع هست فشار وظیفه است. خب بیار می خواهی باشگاه بروی باید فشار بیاوری دیگر آن هم طبیعی بیار نه زیاده از حد که بدنت بسوزد. زیر نظر مربی. بعضی ها میروند باشگاه اسراف زیاده‌روی می‌کنند. بدن هایشان را همه آسیب می‌زنند. مثلا میگوید ده بار این کار را کن ۲۰ بار می‌کند خطرناک است. می گوید ده بار فشار بیاور ولی ده بار. بیشتر نه. یادت نرود این قاعده را. در معرفت نفس اینها دیگر ثابت شده. هر فشار اضافه‌ای به خودت یا هر کس دیگر بیاوری که خدا راضی نیست. در قانون رشد نیست. برای مجموعه فشارهایی که به خودت میدهی فشار قبر می شود. هر فشاری هم که به هر کس دادی جزء حق الناس فشار قبر خودت می شود. این یادمان نرود رئیسی به کارمندت بیش از حد فشار بیاوری. شوهری زنی به همسرت یا بچه‌هایت فشار بیش از حد بیاوری. استادی به شاگردانت هرچه هر چیزی که درش سختی هست که خدا نخواسته خدا اجازه نمیدهد این را اصلاً قانونی خدا اصلا نخواسته از ما وقتی اضافه‌اش می‌کنی فشار قبر میاوری یادتان نرود قانون چه بود در بحث معرفت نفسمان. قانون یادتان نرود. نفس ما قبر ماست. هرکس می‌خواهد بداند فشار قبر دارد یا نه، همین الان نگاه کند بببیند از صبح تا شب چقدر فشار دارد. میاورد کاملا میفهمی فشار قبر داری یا نه. چون ذهنت مدام روی چیزهایی هست که تعادل ندارد. در اختراع اکتشاف عبادت نمی‌دونم کار دینی زیاد از حد. طرف انقدر احمق است آمده اینطوری می کند می‌خواهم خانمم را طلاق بدهم برای چی؟ من الان باید در خدمت امام زمان باشم یا حضرت عباس برای چی؟ نه الان وقت فقط الان وقت خانواده نیست الان ما همه باید برویم برای امام زمان شب و روز دیوانه از کجا این ها را درآورده زیاده روی اینطوری است یا خانم ها خیلی حالا یا از خود ما یا از کسان دیگر می‌شنوند که ما باید در خدمت امام زمان باشیم. من بارها به خانواده گفتم آقا امام زمان هرکس می‌خواهد به او خدمت کند، هرکس می‌خواهد خدمت به امام زمان کند اولویت بندی باید کند. اولویت یک) یک) خودسازی تا وقتی که حواست به خودت نیست بروم کلاس بزارم بروم مشاوره بدهم بروم سخنرانی کنم، به فکر دیگران باشم کار آقا حواست هست تو سه تا شاخص باید داشته باشی چه چیزهایی بود؟ چه چیز هایی بود؟ رحمانیت، رحمانیت و رحیمیت، آرامش شادی. اگر رحمان رحیم نیستی، آرام نیستی، شاد نیستی امام زمان می فرماید برو به خودت برس اول خودت نمی خواهد مدام بلند شوی بروی این طرف و آن طرف. دیگر چه کار کنیم؟ بعضی از خانم ها می ایند می گویند فلان جا فلان استاد اینطوری گفته یا فلان جا می گویی آقا چیه؟ می گوید بچه‌دار نمی‌خواهم بشوم می‌خواهم به اسلام و مسلمین خدمت کنم. یعنی چی اولویت شوهرداری، رسیدن به خانواده، فرزند آوری اینها اولویت کار مهدویت است. بچه‌دار نمی‌شوم می‌خواهم کار برای امام زمان کنم. یعنی چی؟ آن چیزی که امام زمان ازت می‌خواهد انجام بده. خدا خواسته بچه‌دار شو. بچه بیار. نه برای شوهرت نه برای زنت برای امام زمان و برای آنها هم تربیتش کن. به عشق امامت تربیت کن. خانواده ات. بله یک کسی می‌بیند که شرایط خاص است. در شرایط خاص با آدمهای خاص و شرایط خاص کار نداریم. ولی شرایط معمولی همین است. خودت را بساز. خودسازی کن. به خانوادت برس. خانواده را در وضعیت متعادل شادی آرامش مهربانی نگه دار. بله اگر یک خانواده ای توانستی درست کنی که همه با هم مهربانند ولی یک موقع دست من نیست. دست زن نیست. دست شوهر نیست. زن مشکلات دارد اصلا. حالا نمی تواند. پیغمبر هم بعضی از زن هایش مشکل داشت. طلاق هم داد. دیگر اینها استثنا است. کاری با آنها نداریم ما. ولی نه که حالا می‌توانی آنی که دستت بر میاید تلاشت را بکن. مهربان عشق اعضای خانواده به هم وابستگی اعضای خانواده به هم دلدادگیشان به هم مهربانی با هم آرامش جو خانه، شادی خانه، حالا زکاتت را بپرداز به بقیه هم برس. برو سراغ بقیه به بقیه هم برس هرچه خدا به تو داده زکاتش واجب است به بقیه برس در هر کاری. پس این قاعده یادت نرود. فشار بیاوری فشار قبر داری به خودت یا هر کس دیگر. این یادت نرود مبتنی بر کدام قاعده اصلی بود؟ نفس ما قبر ماست. همین الان تو می‌توانی بفهمی قبرت چه شکلی است. این یادت نرود.

برویم سراغ این روایت. نمی دانم چند دقیقه وقت داریم. چند دقیقه وقت داریم؟ پنج دقیقه؟ وجود مقدس امیرالمومنین یک صلوات عاشقانه برای بابایمان بفرستیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل «فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ» در رابطه با بخش اولش قبلا توضیح دادیم می‌فرماید که اینکه آن وظیفه ای که شخص به عهده دارد دقت کنید شخص تضیع بکند وظایفش را یعنی چی؟ یعنی اگر شوهر است اگر باباست اگر زن است اگر مادر است اگر خواهر است اگر برادر است هرچه این سوال قبر و قیامت است: همسر خوبی بودی یا نبودی؟ این واجبت است پدر مادرت باید راضی باشند اعضای خانوادت باید راضی باشند به اندازه وسع تلاشت را بکن یا وظایف واجب دیگر در رابطه با امام زمان در رابطه با خدا در رابطه با اهل بیت در رابطه با قرآن حضرت میگوید کسی که چیزی که گردنش واجب است رساله باید بخواند نمی‌خواند احکام شرعی باید بچه‌ اش را باید تربیت دینی کند نمی کند این یعنی ضایع کردن وظایف ما یک عالم وظایف شرعی الهی داریم به عنوان انسان چه در مورد خودمان چه در مورد دیگران که حالا در بحث حیات زیبا زندگی زیبا در استان اصفهانمان است برنامه استان اصفهان است در شهر در واقع همان رساله حقوق امام سجاد است ما باید این وظایف را بشناسیم این ۵۰ تا حقوق را بشناسیم و عمل کنیم. کاری با این نداریم الان خیلی وقت ها شیطان میاید یک ضرورت‌هایی را برای تو ایجاد می‌کند که تو دیگر واجباتت را می گذاری کنار می گوید قرآن نخواندم وقت نکردم قرآن بخوانم وقت نکردم رساله بخوانم وقت نکردم به بچه‌ام برسم وقت نکردم نمی‌دانم واجباتت است. انقدر سرم شلوغ بود مثل آن بنده خدا می گفت سه روز است کفش هایم را در نیاوردم بابا نمازت را چه کار کردی بابا مسئول هیئت بودم گرفتار کار هیئت بودم وقت نکردم. هیئت بازی شهوت هیئت شهوت بسیج شهوت نمی‌دانم کار فرهنگی شهوت شهوت‌های مقدس الکی شیطان هم میاید تبدیلش می‌کند به شهوت و وابستگی. هیچ کار خدایی اصلاً هیچ خدا و امام زمان و اخلاصی هم درش نیست .یک شهوت است انقدر سرت را گرم می‌کند با اینطور کارها که تو اصلاً وقت نمی‌کنی قرآن بخوانی. اصلا مسخره‌ است این کار. نماز شب نمی‌توانی بخوانی تعقیبات نمی‌توانی بخوانی با خانواده آسمانیت پنج دقیقه در روز نمی‌توانی حرف بزنی. بابا آدم یک زن و شوهری که همدیگر را هم دوست ندارن در طول روز بالاخره ۵ دقیقه با هم حرف می‌زنند یا نه؟

یک تلفنی به هم می‌زنند یا نه؟ یک گپی میزند باهم. تو طول روز چند بار سلام به امام زمان میدهی؟ با فرشته‌ها با اهل بیت تو انبیا با شهدا ما چند دقیقه با خود خدا که معشوقمان است خدا مگر اله نیست؟ ما الان چقدر خلوت داریم با اله مان؟ من و تو من و خدا چند دقیقه الان می‌نشینیم ما رودرو، چهره به چهره بغل تو بغل همدیگرو بغل کنیم؟ کو اصلا کجاست این؟ زندگی ما کجای این کار است اینجور آدمیت‌ها؟ الان این را بگذاریم کنار. بحث مان موضوع بعدی اش است:

و تکلفه این را حضرت میگوید آن بخش ضایع کردن واجبات ات یکی ضایع کردن واجبات یکی چی؟ «وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ » چیزهایی که اصلا چیزی ازش نخواست خدا. وجوبی هم ندارد هیچ ضرورتی هم ندارد یعنی پرداختن متکلفانه به کارهایی که از عهده تو خارج است، وظیفه تو نیست ،کسی ازتو این را نخواسته، قیامت قرار نیست در موردش جواب بدهی. یک عالم از این چیزها ما در زندگی داریم. گفتم دیگر بخش جمادی را گفتم بخش گیاهی را گفتم بخش حیوانی را گفتم بخش عقلی و بخش فوق عقلی. ما یک عالم وظایف، کلاس‌ها چیزهای اعتباری فرهنگ‌های. ما شیرازی ها اینجوریم. یک عالم چیزهای الکی. ما شمالی ها اینجوریم. ما ترکها اینجوریم. ما عربها اینجوریم، ما ایرانیها رسم مان. آخه یعنی چی؟ تکلف‌هایی که اصلاً خدا از ما نخواسته. هیچ کس از ما نخواسته. ولی ما برای خودمان هی از این فرهنگها ساختیم و بار کردیم روی خودمان. خب این چه اتفاقی میفتد؟ انجا که وظایفت ات وظایف واجب را تضییع می‌کنی و آنجایی که غیر واجهبا را واجب کردی به خودت ها؟ و تکلفه چیزهایی که ما کفی میگوید این باعث چی می شود؟ در هر دو مسئله در هر دو سطح در هر دو حوزه «لعجز حاضر». لعجز حاضر یعنی چه؟ یعنی همه اش میگوید نمیرسم وقت کم آوردم. دارم دیوانه میشوم کاشکی ۲۴ ساعت ۳۶ ساعت بود. کاشکی یک هفته ده روز بود. همه کارهایم عقب است. یک عالم کارهای عقب مانده دارم. بعد میبینی همین آدم وقتی میاید در برنامه‌ریزی بهش بدهی میبینی وای چقدر چیزهای بیخودی در زندگی این است! چقدر وقت تلف کن، چقدر چیزهای واجب الکی. خانمه اومده میگوید من اعصابم خورده مشکلات روانی دارم با شوهرم گرفتاری دارم میگویم که خب حالا الان چی میخواهی از م؟ میگوید چکار کنم خوب بشوم الان. میگویم عمل می‌کنی واقعاً خداوکیلی؟ آره. بعد بهش برنامه دادم اینجوری میکنه. دوباره سه ماه دیگر امده همان آدم میگویم اینها را چه کاری کردی؟ نه نرسیدم. آخه من آخه ارشد دارم می‌خوانم از اینور هم دارم طب اسلامی می‌خوانم از اینور یک مقدار بسیجم. نه ارشدت واجبه نه طب اسلامییت واجبه نمی‌دانم بسیج رفتنت. یک عالم چیزهای الکی. آخه تو هنوز خودت آرام نیستی خودت فشار قبر داری حق الناس داری به شوهرت نمی‌رسی به زن و بچه ات نمی‌رسی. میگوید من میخواهم بروم طب اسلامی کار هنری هم که دارم می‌کنم ارشدم هم دارم. خیلی کمال است بعضیها میایند کمالاتشان را میگویند دو تا دکترا دارم در فلان جا این یعنی چی؟ یعنی یک آدم عاجز عاجز عاجز از خودسازی از رسیدن به رحمانیت و رحیمیت از رسیدن به آرامش و از رسیدن به شادی. نمیتواند اصلاً. تو اصلا نمی‌توانی تولد سالم نداری دقت کن! عاجزی. عاجز میدانی یعنی چی دیگر؟ یعنی یک ناتوانی است. چرا؟ چون آن چیزی که واجب است برای این ساختار به شکل ریاضی تو انجامش نمیدهی. میدانید مثل چی میماند؟ اینجوری بگویم بهت. چی واجب است برای بدن؟ ویتامین‌ها پروتئین‌ها اینها واجب است برای بدن. این نمی‌خورد. میگوید از سیب بدم میاید از موز بدم میاید این را نمی‌خورم این را نمی‌خورم. دیدید بچه‌هایی که مسخره بازی غذایی در میاورند. این برای بدن لازم است: کلسیم فسفر پتاسیم. اینها واجب است. ورزش؛ تفریح. تفریح جز واجبات الهی است نه در مستحبات. بارها توضیح دادیم کسی تفریح ندارد پیامبر فرمود عقل ندارد. این واجباتش را انجام نمیدهد بعد چی از آن طرف چیپس میخورد که یکی از پنج ماده اصلی سرطان زاست. چیپس میخوره فست فود می‌خورد چیزهای مضر می‌خورد مواد رنگی می‌خورد خب این یعنی چه؟ بدن تعریف ریاضی دارد معناش چیه؟ معنایش یعنی فیبروم کیست آلزایمر پارکینسون و هزار تا درد و کوفته دیگر. در روح هم دقیقاً همینطور است. روح هم یک سلسله واجبات دارد که باید بهش بدهی. یک سلسله‌ هم چیزهای اضافه است که نباید بهش بدهی و تو داری بهش میدهی. یک سری تکلیف‌های الکی تکلیف‌های پنجگانه‌ها دقت کنید. تکلیف‌های جمادی الکی در بخش اقتصاد خانه؛ تکلیف‌های گیاهی؛ تکلیف‌های حیوانی؛ تکلیف‌های عقلی و تکلیف‌های مذهبی و دینی. هیچ کدام هم واجب نیست. خدا هم نمی‌خواهد که در زندگیش همینجوری پر از این برنامه‌هاست. الان افسرده شدم چی شده به حفظم نرسیدم. حفظ قرآنی که قرار است تو را افسرده بکند تو الان حافظ کل هم بشوی افسرده ای. ۱۰۰ تایش را من سراغ دارم. حافظ قرآنهای افسرده، پژمرده نه شاد است نه آرام است نه مهربان است حتی، ولی خب مداح است. عوضش ۵۰ هزار بیت حفظ است. عوضش دکتر شده عوضش مهندس شده. همین دیگر. دکتر مهندس‌های اضافی. من باید حتما دکتر مهندس شوم حتما ارشد حتماً دکترا بگیرم تازه آن هم چی آن هم چی در مقایسه و مسابقه یعنی دو تا شرک بزرگ دو تا شرک وحشتناک که قرآن میگوید کسی که اهل مقایسه است و مسابقه هیچ وقت به بهشت راه پیدا نمیکند. تو هنوز از این دوتا این سرطان نتوانستی خودت را دوتا اژدهای وحشتناک هستند اینها شب اول قبر میایند سراغت. مقایسه و مسابقه با دیگران رقابت. اینها بیچاره ات میکنند شب اول قبر. اصلا نتوانستی دوتا اژدها را از خانه ات بیرون کنی از قلبت نتوانستی بیرون کنی. اینها را حسادتت را نتوانستی حل کنی تو. تو تکبرت را تو زودرنجی ات را عصبی ات را این هم که فشار قبر میاورد دیگر نتوانستی برطرف بکنی لَعَجْزٌ حَاضِرٌ این خیلی مهمه وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ دقت کنید وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ یعنی یک فکر و اندیشه تباه کننده دارد این آدم. چرا تباه کننده است به نظر شما؟ کسی که واجبات را ضایع کرده غیر واجبات را واجب کرده در زندگیش آورده. چرا این اندیشه‌اش تباه است؟ تباه کننده است. برای اینکه زنش را هم همانجوری مریض میکند به شوهرش هم همین سخت‌گیری‌ها را میدهد بچه‌هایش هم شاگرداش هم همین جوری دوست هایش هم همینطوری. یک عالم مثل ویروس آدمهای اینجوری بار میاورد آدم. با هرجا باشد همه را به دردسر میاندازد. یک کربلا می‌خواهد برود بیاد ۱۰۰ نفر را فشار میدهد میاید. کوفت همه می‌کند یک سفر کربلا. را یک راهیان نور می‌خواهند بروند یک اردو می‌خواهند بروند یک مسافرت می‌خواهند بروند همه ازش می‌ترسند همه ازش حساب می‌برند همه ناراحتند نترکه این الان. نمی‌دانم زود رنج حساس سخت‌گیر برای همه چی. زندگی کوفت می شود اینجوری. یک دیوانه ظاهرا محترم، کراوات میزند ماشین آخرین مدل دارد نمی‌دانم خانه اش فلانه دکتر است مهندس است عالم است هم لباس من، ولی روانی است این آدم. کاملا دیوانه است. این آدم یک عالم غصه‌های و عقده‌های عمل نکرده دارد اگر الان بهش بگویند می‌میری راحت نمی‌میرد. خوب دقت کنید. شاخص دارم میدهم بهتون. اگر گفتند الان می‌میری آره می‌میرم. به خدا من همین الان می‌خواهم شهید شوم. کار مانده داری نه کار مانده ندارم. می‌میری الان. آره آره می‌میرم راحت. داستان عطار یادتان هست دیگر سر همان قضیه حال عطار را ریخت به هم. آمد دید این عطاری وای گفت تو چه جوری با این همه وابستگیهای اینجوری می‌توانی بمیری؟ این هم بهش برخورد گفت: تو چه جوری می‌میری گفت. همینجوری همانجا مرد. مرد تمام شد. اما این الان بهش بگویی میمیری؟ نه من هنوز شوهر نکردم هنوز زن نگرفتم هنوز دکترام را نگرفتم. برای چه الان بمیرم؟ بگذار دکتر شوم بعد بمیرم من بچه‌دار نیستم این خونه را نخریدم ماشین را. خدا رحمت کند امام را گفت رفتم بالا سر یک عالم روحانی هم لباس ما گفت بهش گفتم داشت می‌مرد بهش گفتم بگو اشهد ان لا اله الا الله. گفت خدا خیلی ظالم است .می‌خواهد من را از زن و بچه‌ ام خانه ساختم می‌خواهد جدا کند. اصلا آماده نیست. تازه الان از مستاجری در آمدم برای چی باید بمیرم. الان سرطان. میگوید سرطان چرا من الان سرطان گرفتم. خدایا چقدر تو ظالمی چرا من باید سرطان بگیرم؟ اصلاً نمی‌فهمد این آدم. چرا من باید مریض شوم اصلا هیچ وقت نه برای آزمایش نه برای امتحان نه برای مردن برای هیچی آماده نیست. «لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ » یعنی این یعنی هیچ وقت این آدم مشاور خوبی نیست. هیچ وقت این آدم رئیس جمهور خوبی نمی شود، وزیر خوبی نمی شود نماینده مجلس خوبی نمی شود استاندار فرماندار و بخشدار خوبی نمی شود هیچ وقت معلم خوبی نیست. هیچ وقت همسر خوبی نیست. فرزند خوبی نیست. دوست خوبی نیست چون نامتعادل است. و انسان باید خیلی حواسش جمع باشد که همچین آدمهایی در زندگیشان تاثیرگذار دوستی بکند فامیل است فامیل کافر هم که باشد قطع رحم حرام است ولی مواظب باشید که یک آدمی که اصلاً خودش عقب مانده ملاک هایتان را از زندگی اونها نگیرید. یک آدم نامتعادلی که در زندگیش پر از کمالات و مزایای اضافه است. یک عالم چیزهایی که دل بقیه را می‌سوزاند اعصاب بقیه خورد می شود هست. یک عالم کمالات حقیقی مفقود در زندگی شان است آنها که باید باشد نیست آنها که نباید باشد هست. ماشین شاسی بلند چقدر طلا دارند سفر خارجی میروند خانه شون کجاست درس چقدر اضافه خوانده بعد بقیه هم که نادانند زندگی اینها را که می‌بینند حسرت می‌خورند.

خب من دیگر خیلی فشرده توانستم نتوانستم یا نه امیدوارم که توانسته باشم این بخش را برایتان توضیح دادم که دیگر. حیفم میاید یک روایت دیگر هم بخوانم این را فقط ترجمه می‌کنم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله. این هم چون شاخص ریاضی داشت بگویم بد نیست این چهار تا را خوب داشته باشید

وأما علامة المتکلف فأربعة: چرا ائمه هی عدد به کار می‌برند چون گفتم انها کلاً صاحب عددها هستند همه قدرها دست اینهاست. میگوید آدم متکلف یعنی آدمی که اینجوری هست ۴ تا علامت دارد: یک) الجدال فیما لا یعنیه، این در چیزهایی که بیهوده است بی‌معنی است با دیگران یکی به دو زیاد دارد. تقصیر تو بود تقصیر این بود نه اینجوری است نه اونجوری است نه جدال و مرا زیاد دارد. بگو مگو خیلی در زندگیش هست. آدم متکلف اینجوری

اینهارا دیگر بحثهایش را کردیم ها تو سکوت و جدل اینها را من توضیح دادم کسی که میخواهد مراجعه کنید.

وینازع من فوقه، با بالا دستش خیلی بچه است با پدرش یکی به دو می‌کند کارمند است با رئیسش شاگرد با استادش. همش جدال دارد. با بزرگترهای خودش این آدم جدال دارد.

ویتعاطى باز تعاطی را اینجا حضرت پیغمبر اینجا هم آورده و یتعاطی ما لا ینال، همیشه دنبال چیزهایی است که نمی‌رسد بهش نمی‌تواند برسد آرزوهای الکی در توقعاتی که باید تو بهشت به دست بیاورد. این همین دنبالش اینجا میگردد. یک آدم متکلف این است مثلاً بی‌موقع می‌خواهد برود قهرمان جهان بشود. بابا تو ان موقع که باید بدنت نرم می‌شد برای ورزش نرفتی ورزش کنی. الان که نمی‌توانی تو بیای بروی این با ورزش کارهایی که ۲۰ سال کار کردند رقابت کنی؟ نه من باید بروم نمی‌دانم منم باید بروم یک مدال ورزشی بیاورم .من الان باید مدال علمی بیاورم. بی موقع است. بعد هم دیگر شوهر فراموش می شود. زن فراموش می شود بچه‌ها فراموش میشوند. چون این آدم دارد تلاش می‌کند بی‌موقع برود یک مدرکی را بگیرد. در خارج ما زیاد اینها را می‌بینیم. یکسال است زن و بچه ام را ندیدم. زن زن من اصلاً تعجب کردم چند سال پیش شوهرم نیستم اصلاً من اینجا باید دوره ام را طی کنم. مثل زن که گریه می‌کرد توی تلویزیون دیدید گریه می‌کرد ده ماهه نه شوهرم را دیدم نه بچه‌هایم را. خب این فعل حرام است .برای چی؟ آخه من ورزشکارم باید همه اش تمرین بکنم ده ماه؟ آره چه مربی‌هایی اینها دارند دیگر.

ویجعل همه لما لا ینجیه این خیلی وحشتناک است این آخری. هرچی بگویی کم است. هرچی بگویی کم است. ویجعل همه لما لا ینجیه» همتش دغدغه‌هایش چیزهایی است که قیامت نجاتش نمیدهد. شب اول قبربدردش نمیخورد. اینها همه اش می شود مار و عقرب و آتش و سگهای وحشی تو شب اول قبر به بعد. همه اینها را ما باید روحمان برداریم. مواظب باشید آدمهای روانی عقده‌ای سخت‌گیر شما را آلوده نکند. این از کرونا وحشتناک‌تر است. از سرطان وحشتناک‌تر است. اطرافتان اگر آدمهایی هست دارند سخت می‌خواهند بندازند تو را در مسیری که اصلاً لازم نیست و نجاتت نمیدهد وقتت را می‌خواهند بیاورند در یک کارهایی که اصلاً شب اول نه سوال می‌کنند نه به دردت می‌خورد. از آنها فاصله بگیر یا با آنها خوش باش شاد باش با آنها ولی حرف شان را گوش نکن. بگو من برنامه زندگی خودم را دارم. من باید به چیزهایی که انجا می‌پرسند. آن سوالهایی که قرار است آنجا بپرسند من می‌خواهم روی انها کار کنم. ۵۰ تا سوال می‌پرسند دیگر اینها را آماده کردی یا نه؟ وقت اش را سر چیزهایی که هیچ کدام از سوالهای ۵۰ گانه نیست. مثل اینکه یک بچه در رحم مادر پا نیاورده بهتون حالا عکسهایشان را ما معمولاً در کارگاهها نشان نمیدهیم برای آقایان چرا ولی برای خانم‌ها نه. بچه دست نیاورده پا ندارد اصلاً پا ندارد از شکم به بالاست ولی ۵ تا سر دارد. به چه درد میخورد دیگر. یک دانه سر بس بود عوض اش دوتا پا می‌آوردی. آن بچه بیچاره که تقصیر ندارد اما پدر مادر محیط بعد دست ندارد ولی دو تا صورت آورده. دو تا صورت اضافه به چه دردش می‌خوره یک صورت پشت دارد یک. بعد جالب بود این یک صورت مثلاً گریه می‌کرد این یکی می‌خندید. خیلی وحشتناک می شود دیگر. یک چیز اضافه میخاهد چکار؟ دم آورده بچه دم آورده این اصلا خوب نیست. دیگر قشنگ نیست. ماها همه‌مان داریم این شکلی زندگی می‌کنیم. اگر عکس باطن ما را می‌گرفتند نشان می‌دادند به ما عکس باطن ما را اگر می‌گرفتند به ما نشان می‌دادند خودمان نمی‌توانستیم یک بار نگاهش بکنیم از بس چیزهای اضافه در خونه زندگی ماها است. مارها و دم و پشم و دندان و چنگ اضافه در زندگی ما هست در قیافه ما هست. خیلی مهم است آدم بتواند جانش را از تکلف نجات بدهد. آرام کند خودش را. از دوندگی‌ها و واجبات اضافه و آقا تو را خدا استاد نمی‌توانی یک پولی برای ما جور کنی چیه چکار میکنی. یک ۲۰۰ تومان وام میخاهم۲۰۰ میلیون ماشینم را می‌خواهم عوض کنم. بابا تو ماشین تازه خریدی. عقده است دیگر باجناقه رفته یک ماشین دیگر گرفته این دارد می‌میرد از مقایسه. ماشینم را عوض کنم خانه مان را عوض کنیم مبل هایمان را عوض کنیم فرش هایمان را عوض کنیم. پرده‌هایمان را عوض کنیم ظروف کریستال مان را باید دیگر عوض کنیم دیگر دارم می‌میرم و خیلی چیزهای دیگر.

خدا به حق محمد و آل محمد قسمتت میدهیم خدایا ما عاجزیم از اینکه به خودمان رسیدگی بکنیم لا حول ولا قوه الا بک خدایا رحم کن به ما همه چی از توست همه توان‌ها از توست. ما حتی عرضه نداریم یک گناه را هم ترک بکنیم یا یک عمل واجبی را انجام بدهیم. خدایا قسمت میدهدیم به رحمانیتت به رحیمیتت به رافتت به حنانیتت به حق انبیایت شهدا صدیقین صالح که به ما رحم کن و ما را از انچه که امام سجاد ائمه به تو پناه بردند پناه بده.