انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 47 ۳۱/1/1404
سلام علیکم و رحمة الله/ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم /بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب بحثمان در شرح دعای هشتم درباره سختگیری بود؛ تکلفهایی که در زندگی ما هست سختگیریهایی که تبدیل به عادت میشود و انسان بیخوده هم خودش را به زحمت میاندازد هم اطرافیانش را و این عدم تعادل یکی از دلایلش، وجود شیطان هست که در ما رقمها و حدود الهی را تغییر میدهد.
بارها این نکته را گفتیم که خداوند برای هر چیزی عدد قرار داده و اندازه «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» خدا برای هر چیزی حد ریاضی تعیین میکند: قدر و اندازه. همانطور که در مورد آب میگوید: «h2o» شما اگر به جای هیدروژن یک ماده دیگری بیاورید یا به جای دوتا هیدروژن مثلاً سه تا هیدروژن بیاورید یا یک دانه هیدروژن بیاورید، به آب نمیرسید. حتما باید دو تا هیدروژن و یک اکسیژن باشد ترکیبش آب میشود؛ یعنی نمیشود عدد و رقمها را تغییر داد؛ مثل یک شماره تلفن است که میخواهید بگیریدش با یک کسی صحبت کنید دقیقا باید همان شماره را بگیرید. مثل کدملی تان هست که شماره دیگری شما به کار بگیرید استفاده نمیشو،د قابل استفاده نیست. در زندگی هم در همه شرایط زندگی ما با حدود ریاضی روبرو هستیم و اگر آن اندازهها را به هم بزنیم، دیگر به نتیجه نمیرسیم.
شیطان هم این را میداند کاملاً که اگر یک انسانی رقم و عدد اعمال و اخلاق و افکارش به هم بخورد، دیگر این آدم نمیشود تعادل ندارد؛ حتی اگر مذهبی باشد حتی اگر مقدسات هم سرکار داشته باشد این درست نمیشود. بیماری وسواس- چه وسواس عملی چه وسواس فکری- یکی از حربههای شیطان هست که شخص عددها را رعایت نکند. برای همین شرع مقدس مثلاً وقتی میخواهد وضو را بگوید، میگوید یک مشت آب واجب است و دومی جایز است ولی سومی حرام است. شما حق ندارید برای صورتتان بیش از دو مشت آب استفاده کنید یا آب که بخواهید برای وضو بریزید یک کف آب بس است برای وضو و نهایتاً دو کف. بیشتر اسراف و حرام است. فعل حرام است که شیطان نیاید مثلاً بگوید که نه حالا مثلاً به دلم نچسبید، ۱۰ تا مشت آب بریزم یا مثلاً شما غسلی که مثلاً یک نفر الان بخواهد غسل کند در حمام، یک آقا، یک چیزی حدود بین ۳۰ ثانیه تا یک دقیقه غسل یک آقا است. یک خانم حدوداً یک دقیقه، یک دقیقه و مثلاً اگر موهای خیلی بلندی داشته باشد، یک چیزی حدود یک دقیقه، یک دقیقه و نیم یک خانم میتواند غسلش را انجام بدهد؛ ولی شیطان میاید چه کار میکند؟ میگوید احتیاطاً بیشتر زیر آب باش. دیگر هم اسراف است هم گناه کبیره است هم یواش یواش یواش انسان از عملش متنفر میشود. تکلف و زیادهروی یواش یواش تنفر ایجاد میکند. انواع تنفرها، انواع خستگیهای ذهنی، انواع بریدنها حال بهم خوردنها را ایجاد میکند؛ یعنی یک چیزی که خیلی ساده است و آسان است، آنقدر در ذهنت سختش میکند که تو دیگر از آن میترسی. میخواهی نماز بخوانی برای ادای کلمات، تو را به هم می ریزد. هی باید فشار بیاورد کلمه را درست گفتم درست نگفتم الان چه طوری بگویم. نه درست نشد. یک بار دیگر بگو حالا. به دلم نچسبید یک بار دیگری این کار را کنم. این یک دفعه می بینی سر از ۶ ساعت، شش ساعت زیر دوش بودن دارد؛ یعنی شخص نمازش قضا میشود ولی حاضر نیست از زیر دوش بیاید. میگوید من هنوز مطمئن نیستم غسلم درست بوده؛ غسلی که یک دقیقه وقت میبرده این ۶ ساعت زیر دوش است هنوز. اسراف و گناه کبیره و ایجاد تنفر و ایجاد انزجار هم در خودش و علت اینکه در نجاسات در طهارت در ذکر در نمیدانم چیز های دیگر. بنابراین سختگیری ها یواش یواش انسان را میبرد به سمت تغییر عددها تغییر قدرها و اندازهها و دیگر یک به قول امروزی ها استانداردهای قلابی را در زندگی ایجاد میکند که همه به آن اعتقاد پیدا میکنند؛ یعنی مثل نماز واجب انگار میکند برای انسان یک سلسله از چیزهایی که اصلا هیچ نوع ضرورتی ندارد، هیچ نوع اهمیتی ندارد ولی میبینید که این شخص این را جزء لوازم زندگی میداند؛ یعنی جزء واجبات زندگی هست. برای همین اگر انسان بیفتد به سختگیری به اینکه برای خودش یا برای دیگران چیزی را هی لازم بداند، هی دائماً برای خودش یک سلسله پیرایه ببندد به اعمالش، رفتارش و افکارش، میبیند که دیگر آرامش ازش سلب میشود. شیطان هم این را خوب میداند؛ یعنی میداند که شما اگر این شمارهای که تو را وصل میکند و الله به غیب، رعایت نکنی دیگر با یک شماره قلابی نمیرسی. با نمازی که مثلاً تو در آن سختگیری داری نمیرسی. با وضو با غسل با نمیدانم غذاخوردن با کار مالی با تمام این شئونات جمادی گیاهی حیوانی و عقلی و حتی معنوی. گاهی وقت ها زیادهروی در معنویات، تکلف در معنویات باعث انزجار و تنفر میشود؛ یعنی یک موقع می بینی می خواهد یک عمل عبادی را انجام بدهد خیلی ساده میتواند انجامش بدهد ولی آنقدر پیرایه میبندد به این عمل که دیگر حال همه به هم میخورد. مثلا یک دعای توسل قرار است بخوانند شما نگاه کنید یک دعای توسل؛ دعای توسل یعنی شما از توسل به الله شروع میکنید، پیامبر، چهارده معصوم. خدا رحمت کند آیت الله شاه آبادی همیشه ما وقتی خدمتشان این دعا را میخواندیم ایشان سه وعده میخواند ولی ۷ دقیقه بیشتر طول نمیکشد. الان مثلاً میگویند در مسجد دعای توسل، مردم ترس برشان می دارد. می گویند وای یعنی مثلاً میبینی که این دعا یک دفعه میشود ۴۰ دقیقه ۵۰ دقیقه وسطش دارد طرف روضه میخواند، شعر میخواند نمیدانم چیزهای دیگر یا خیلی از مناجاتهایی که در انسان ارتباط با حق تعالی است می بینی که مثلا یک مداح ناآگاه و سختگیر به جای این که فقرات مناجات را توضیح بدهد شروع میکند وسطش دیگر یک عالم مثنوی و شعر و قصیده و نمیدانم مداحی و دیگر مردم یواش یواش اسم دعای کمیل که میاید میترسند. میگویند وای الان باید برویم یک ساعت در مسجد دو ساعت در مسجد بنشینیم که مثلاً انقدر مثلاً دعای کمیل انقدر طول میکشد. دعای توسل .دعایی که مثلاً آدم شش هفت دقیقه نهایتاً یک ربع دیگر حالا- حالا ما در خود موسسه خودمان که تخصصی برقرار میشود مثلاً مداح اول دعای توسل را میخواند هرکس خواست بلند شود برود برود. بعد از دعای توسل حالا یک ذکر مصیبت خیلی هم خوب است. یک توسل یک حال آنطوری بسیار خوب است؛ اما ما انقدر آمدیم اعمال عبادی، غیرعبادی، چیزهای دیگر را سختش کردیم که در مردم انزجار و تنفر ایجاد میکنیم و شیطان هم میداند وقتی این حالت به آدم دست میدهد دیگر از خدا فراری است، از نماز فراری است، از مسجد فراری است، از حجاب فراری است. در همه چیز ما اسراف زیادهروی و افراط میکنیم و سخت گیری هایی داریم که دیگر آنجا حال همه را خراب میکند و این را شیطان خوب میداند و سعی میکند همیشه یک کاری کند که تو یک چیزی که خیلی سبک است، آسان است را سخت بگیری. حالا مثلاً مثل این فتواهایی که این خانم جلسه ای ها میدهند برای خانمها برای وضوگرفتنشان غسلشان همه خانوم ها را وسواسی میکنند. الکی که آقا مثلا اگر خواستی وضو بگیری باید نمیدانم این النگوهایت را حتماً در بیاوری. نمیدانم اینجور کنی آنجوری کنی یا مثلاً خیلی چیزهای دیگر. آخوندهایی هم داریم که مثلاً سختگیری می کنند اقا این انگشتر را من میخواهم وضو بگیرم آقا این یک تکونش بدهم دستم خیس بخورد به آن کافیست دیگر. حالا برش می گردانم. نه اگر داری برمیگردانی وضو چون از بالا دارد میاد پایین، این مقدار دستت رفته بالا وضو مشکل پیدا می کند. پدر آمرزیده تو این را از کجای دین درآوردی که دستت اینطوری خورده این رفته یک ذره این دست رفته بالا میگوید نه چون وضو باید از بالا به پایین باشد، این احتیاطاً باید مراقب باشد یک وقت وضویت اشکال پیدا نکند. سر یک انگشتر سر نمیدانم ولی شارع مقدس اینطوری نیست. مثلاً وضو بگیرید .حالا این بغل دستی هم دیدید بعضی ها وضوگرفتنشان بیشتر به آبپاشی شبیه است .همچین آب را به همه اطراف میپاشند. حالا تو داری وضو میگیری این شیر بغلی هم چند تا قطره آب چکید روی دست تو. آخ آخ آخ وضوم باطل شد. این الان باید اشتباه شد دیگر. بابا شارع مقدس میگوید تو وقتی داری وضو میگیری هر آبی از بیرون آمد را بگو این هم جزء وضوی من است. آب باران است. اصلاً زیر بارانی الان. می گوید نه نه آخ آخ باران هم آمد دیگر کار خراب شد یعنی یک وضویی که قرار است نورانیت و آرامش بیاورد، میشود زهرمار آدم و این سختگیریها، کسانی که ناآگاه هستند حالا به دلایل مختلف در انسان تنفر و انزجار ایجاد میکند؛ والا شارع مقدس می گوید کسی آب دارد یک جا میپاشد بگو این آب هم بخشی از وضوی من است نیت میکنم بخش حالا باران هم حالا آمده می گوید این هم که روی دست من ریخت به نیت وضو می کشم روی دستم. تمام شد. اینها سخت گیری ندارد که. نمیدانم باید پایت باید اینجوری باشد نمیدانم باید چشمت آنجوری باشد باید دستت اینطوری باشد باید نمیدانم آن وقت هزار تا از این رسالههای کلثوم ننهای بیخود و وقت تلف کن عمر تلف کن. لذا افراد به توهم و تخیل و اینطور چیزها میافتند.
حال من یکی دوتا روایت بخوانم در رابطه با تکلف بعد برویم سراغ بعضی از اقسامش که بخش جمادی اش را گفتیم به بخش های دیگرش هم بپردازیم. یک صلوات ختم بفرمایید.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيِّعُوهَا» خداوند یک واجباتی را برای شما قرار داده ضایعش نکنید. نماز میخواهید بخوانید اول وقت بخوانید مسائل شرعی تان را دقت کنید ضایع نکنید «وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا» میگوید خدا یک سری چیزها را هم سکوت کرده هیچ چیزی نمیگوید به شما، خب، شما هم وقتی خدا سکوت کرده، شما هم دیگر هیچ چیزی نگویید. هی نروید تاتویش را در بیاورید ببینم که مثلاً چیکار باید کنیم. بنی اسرائیل اینجوری بودند دیگر. دیدید میگویند ایراد های چی؟ ایراد چی؟ بنی اسرائیلی خدا به آنها گفت که اگر میخواهید بدانید قاتل این مرد کیست یک گاو بکشید یک گاو بکش خونش را بزنی زنده بشود. خدایا این گاو اولش به ما بگو که چاق باشد؟ لاغر باشد؟ ببینید اینجاست که خشم خدا میگیرد آدم را خدا می گوید بابا نادان من میخواهم در زندگی ات «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» خدا آسانی را برای شما میخواهد سختی را نمیخواهد. من به تو گفتم یک گاو بکشید دیگر. حالا چه فرقی میکند. نه. خدایا بگو ببینم این گاوش چه جوری باشد؟ چاق باشد لاغر؟ خدا گفتش نه چاق سخت گرفت خدا بعد گفتند خدایا بگو گاوش چه رنگی باشد یعنی چیزی که خدا سکوت میکند و قرار نیست که بابا خدا بیا گاو را بکش تمام کن برو. نه. «قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا» بگو خدایا این رنگ گاو چطوری باشد. خودشان برای خودشان دردسر درست کرند خدا هم یک شرایطی گذاشت که دیگر نتوانند. گفتش که زرد باشد «إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» یعنی یک گاوی که به سختی گیر میاید. خدا می گوید شما سخت میگیرید من هم سخت میگیرم. از همان اول گفتم یک گاو بکش می کشتی دیگر. یا مثلاً میگوید آقا مثلاً شما برو حج. حالا با ماشین بروم با قطار بروم با اسب بروم با هواپیما بروم؟ چه جوری بروم. نمیدانم می گوید برو حج دیگر. هی برای خودش قانون درست میکند هی بر می دارد دین را سختش می کند. هی شرایط را زیادی میکند. زیاد داریم افراد که خدا خیلی چیزها را سکوت میکند از ما نمیخواهد. ما هی خودمان این را سختش میکنیم. هی میایم برای خودمان چیزهایی که خدا اصلاً میخواهد ما آسان باشیم راحت باشیم می آییم برای خودمان سختش میکنیم حضرت میفرماید که «وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ» به خاطر شما خیلی چیزها را نمی گوید خدا سکوت کرده. شما هم دیگر انقدر مته به خشخاش نگذارید سخت نگیرید شما .
مثلاً میگوید اگر خواستید یک چیزی را- اول نجاسات را بیان میکند خدا میگوید نجاست این هاست ولی به شرط اینکه خودتان با چشم خودتان ببینیدش نجاست را. اگر نجس را با چشم خودتان ندیدی، نگویید نجس است. الان شما رفتید شما در توالت. در توالت را باز کردی این مثلاً عینکت اینطوری افتاد در توالت. خیس است. اکثر مردم الان چه کار میکنند؟ میگویند چی شده؟ خدا می گوید من کی گفتم این نجس است. آنجا خیس است از کجا معلوم آنجا نجس است؟ آب ممکن است ریخته باشند. آبکشی کرده باشند. به تو چه. بگذار ببینم آن طرف مثلاً نجاست رعایت میکرده یا نه؟ آقا ول کن اصلا به تو چه ربطی دارد. خیس است نجاست هم تو نمیبینی. برای چه می گویی اینجا نجس است؟ یا نه اصلاً این افتاد در کاسه توالت. کاسه توالت دیگر، وسط کاسه توالت افتاد بابا کاسه توالت افتاد اگر خیس بود الان این را برداری نجس است یا نجس نیست؟ اکثراً میگویند چی؟ نجس است. خدا میگوید نه بابا آن بنده خدایی که رفته بالاخره آب ریخته طهارت گرفته آنجا تمیز است. کثیف ممکن است باشد ولی نجس نیست. می گوید: آقا نه نجس شد. من باید آب و آبکشی راه بیندازم یا از فلان جا رد شدم یک چیزی پاشید به من. اصلا معلوم نیست نجاست به تو پاشیده نپاشیده. نه. نمیدانم آفتابه گرفت به کجا اینجوری شد، شیر آب گرفت اینجوری شد. آخ آخ ترشح کرد من الان باید همه لباس هایم تمام این بچه فلان فلان شده همه بدن من را نجس کرد تمام سرتا پای من را خراب کرد. هیچی و این سختگیری ها باعث میشود میشود یک مادر وسواسی سختگیر، بچههای عصبی بچههای دیوانه پرخاشگر بچههای روانی تربیت میکند. شوهرش هم روانی میکند بعد دیگر عشقی بین این ها نمیماند یا مرد. ما مردهایی داریم حتی در طلبهها، طلبهها بعضی وقت ها گرفتار وسواسهای خیلی وحشتناک میشوند؛ یعنی احکام را بد میفهمند هی هم مینشینند فکر میکنند. احکام فکری نیست دقت کنید. خدا میگوید باید نجاست را با چشمت ببینی. نه این از اینجا رد شده ممکن است اینجوری شده پس اینجوری شده پس نجس شده. با فکر شما نمیتوانید حکم نجاست بدهید. لذا می بینید خیلی زندگی ها بیخود همینطوری آدم هایی که روحشان اینجوری است. دائما چیزهای منفی میاید سراغشان. افکار منفی همه اش چیزهای زشت و منفی و سیاه و تاریک و بدترین چیزها را در نظر میگیرند. مثلاً میخواهم مثلاً دینداری شان را محکم کنند احتیاط کنند و اینها احتیاطهای به قول علما خلاف احتیاط است. می گوید آقا امام جماعت: یک کسی رفتید مسجد نماز بخوانید. نه آخه گفتند عادل باید باشد. از کجا معلوم این عادل است؟ خب تو بگو ببینم از کجا معلوم عادل نیست. عادل چیست؟ عادل یعنی مردم دارند پشت سرش نماز میخوانند یعنی قبولش دارند دیگر؛ یعنی من آدم خوبی است. برو به آن اقتدا کن. خدا رحمت کند امام را هر کجا میرفت یک مسجدی یک کسی نماز میخواند میپرید به او اقتدا میکرد. نه، باید مطمئن بشوید که این اهل گناهان کبیره نیست. نمیدانم حتما نمیدانم فعل حرام مرتکب نمیشود. اهل غیبت نیست نمیدانم چنین وچنان. از کجا در میاورید شما این را. به امام صادق میگویند آقا ما حالا یک جایی رفتیم مثلاً سنی ها بودند، چکار کنیم؟ فرمودند: بروید تشییع جنازه شان مسجدشان بروید نماز بخوانید با آن ها. بابا مرجع یا امام معصوم میگوید شما بروید اقتدا کنید درست است. حالا بیا و درستش کن. نه اینها نمیدانم اینجوری هستند آنها آنجوری هستند اینجا اینجوری است اینجوری هیچ دیگر. خلاصه یک تکلف بیش از حد گفت این ها وهابی هستند اصلاً شاید ریشهشان درست هم هست. الان ما رفتیم مکه مثلاً پشت سر وهابی ها نماز بخوانیم یا نه پشت سر مثلاً در مدینه امامت دارد میگوید چی؟ میگوید رفتی آنجا برو نماز بخوان. اعاده هم نه لازم ندارد؛ یعنی لازم نیست دوباره نماز را بیایی خودت بخوانی. بعد می گوید که نه، به دلم نچسبید اینها سنی بودند فلان فلان شدهها مثلاً نمازشان هم باطل است. بابا همان کسی که گفته اگر مثلاً فلان کس نماز بخواند نمازش باطل است میگوید برو من میگویم پشت سر همین که باطل است بخوان دیگر. ول کن. سختگیری های اینجوری؛ یعنی خدا کوتاه میاید بنده کوتاه نمی آید. خدا کوتاه می آید بنده کوتاه نمی آید. سخت گیر است.
می گوید آقا ماه رمضان آمدی استغفار کردی خدا بخشید تو را دیگر انقدر سخت نگیر. نه من نمیدانم انقدر گناهکارم من نمیدانم فلانم. خدا میگوید اگر تو در ماه رمضان به خدا بدبین باشی، شقیترین آدمها همین آدم های بدبین هستند. رفتی استغفار کردی تمام است دیگر. خودت را اول ببخش. خودش هم نمیتواند ببخشد. زندگی اش آرام نیست. سخت میگیرد الکی. آقا گفته اگر انقدر صلوات بفرستی خدا گناهانت را می بخشد. ما هم فرستادیم خدایا دیگری. پس آشتی هستیم. می بیند که نمیتواند. این هر دفعه نمیتواند با خدا آشتی باشد. نمیتواند توبه کند. نمیتواند آشتی باشد و شیطان هم حمله از عقب یعنی همین دیگری حمله از عقب یعنی شیطان دائما میاید میگوید که تو کثیفی آلودهای تو نمیدانم آدم بدی هستی، تو آدم نمیدانم فلانی. تو گناهانت یادت باشد چه کارها کردی. این دیگر این بیچاره هیچ وقت نمیتواند رشد کند. نمیتواند برود به سمت کارهای بزرگ. حرکت نمیتواند کند. برای همین این بسیار بسیار خطرناک است تکلف و سختگیری. چه برای خودت چه برای دیگران.
یکی از چیزهایی که ما پیغمبر خیلی تاکید میکند این هست که ما برای دیگران سختگیرتر هستیم تا خودمان. این هم خیلی چیز وحشتناکی است. آدم گناهان خودش را نمیبیند ولی گناهان دیگران را خیلی بزرگ میکند و میبیند. روحیه تغافل و تجاهل ندارد. در حالی که علی علیه السلام فرمود: فقط نصف شخصیت یک عاقل تحمل است نصفش بیخیالی است. یعنی خیلی جاها آدم باید شتر دید و ندیدی. رد شو برو. ولش کن. نه برای هر چیزی این باید ایراد بگیرد برای هر چیزی باید تذکر بدهد. برای هر چیزی باید اصلاح بکند. هر چیزی باید به رخ طرف مقابل بکشد. هر چیزی را باید... . خب اینجوری دیگر سنگ روی سنگ بند نمی آید .نه کار نه جهاد نه زندگی نه هیچ چیزی خوش نمیگذرد به آدم. همه چیز پر از سختی و همان تکلف است دیگر. آدم نمیتواند لذت ببرد از زندگی اش شعر قشنگی است میگوید که:
تکلف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مرد
آدم هایی که تکلف ندارند زندگیشان آرام و شاد است. سخت نمیگیرند و اینکه به ما میگوید آقا نصف شخصیت یک عاقل تحمل است. هی به رخ نکش. به رو نیار. جیغ نزن. داد نزن غر نزن نق نزن مچ نگیر نصفش هم چیست؟ خودت را به نفهمی زدن. تجاهل، بیخیالی یعنی انگار من نمیفهمم من انگار خبر ندارم و انگار نمیدانم. اگر قرار باشد آدم دائما هی بگوید نه بعضی ها حالا بدتر از این هستند. نه تنها مچ میگیرند بعضی ها تفحص و فضولی و سوالات تجاوزگارانه، چه کسی بود چه چیزی بود؟ چه چیزی گفت؟ چی گفت؟ کجا رفتی؟ چه کسی آمد ؟چه کسی نیامد؟ با چه کسی صحبت کردی؟ از صبح تا حالا چیکار کردید کجا رفتید؟ همه اش ذهنت آلوده مریض و متجاوز. این باعث میشود دیگر انسان محبوبیتش را از دست بدهد. این باعث میشود انسان مورد تنفر، تنفر ایجاد میکند در دیگران؛ مثلاً میخواهد محبوب باشد ها ولی تنفر ایجاد می کند.
روایت بعدی را بخوانیم باز از وجود مقدس امیرالمومنین هست مقدس شان یک صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد «التَّكلُّفُ مِن أخلاقِ المُنافِقينَ» سختگیری تکلف از خلقیات و اخلاق منافقان هستند. چون تکلف اینجا به معنای ظاهرسازی و تصنع و رفتارهای تصنعی و رفتارهای الکی و تعارفها، تعارف یکی از چیزهایی که خیلی بد است تعارف است. تعارفهای الکی؛ مثلا شب منزل باشید، شام تشریف داشته باشید. آقا اگر آمادگی نداری برای چه تعارف میکنید. خیلی ممنون تشریف آوردید. بعضی ها انقدر مریض هستند می گویند ببین رفتیم خانه شان یک تعارف هم نکرد. مثلا چقدر اینها بیادب هستند. مثلاً نگفت بایستید شام بخورید. تعارف شام نکردند. تعارف نکردند مثلاً فلان چیز را ما بخوریم. نمیدانم این مرضی است. این سختگیری است. رفتم خدمت یکی از بزرگان داشت غذا میخورد بعد دیدم هیچ چیزی نگفت آقا مثلاً بفرما شما هم یک غذایی بخور. نق و غر هم زده بود گفته بود این چرا مثلا یا مثلاً به من تعارف نکرد. خب آقا من اصلاً آمادگی ندارم الان تعارف کنم شما بیاید منزل ما الان آمادگی ندارم. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بروجردی را این ولیّ خدا را شهید مطهری میگوید که یک دوستی داشت ایشان از یکی از کشورهای خارجی از اروپا یا نمیدانم از کجا آمده بود دیدن آیت الله بروجردی. خیلی هم با هم دوست بودند. بعد میگفت که آیت الله ایشان هم بعضی از ملاقاتها را در حجره ما انجام میداد. میگفت که رفته بود در خانه آقای بروجردی فکر کرده خب حالا رفیقش است الان برود آنجا آقای بروجردی میپرد بیرون میاید بغلش میکند و ماچ و بوسه و اینها. رفیق جون جونی اش رفیق با هم صمیمی بودند. رفته بود در خانه آیت الله بروجردی، آیت الله بروجردی گفته بود که معذرت خواهی کنید من الان درس دارم. باید بروم درس بدهم باید درس پیش مطالعه کنم. الان باید پیش مطالعه کنم که این باید برود برای ۳۰۰ تا مجتهد درس میخواهد بدهد، برای ۴۰۰ تا مجتهد درسش را درست بتواند بدهد دیگر. استاد است. بعضی ها اینجوری اند میگوید رفتم در دفتر فلانی نگفت بیا تو گفتم کارتان دارم استاد کارتان دارم این ها گفته من الان وقت ندارم. چرا اینجوری با من برخورد کرده؟ خب تو فکر کردی اگر رفیق جون جونی اش هم باشی هر وقت رفتی باید تو را بپذیرد؟ نه یعنی چی؟ آقای بروجردی گفته بودن فعلا وقت ندارم. خودم بعداً میایم خدمتشان. بعدا خودم میایم سر میزنم ولی الان نه، درس دارم مدیونم من الان حق الناس گردنم است، الان در ماموریت هستم، الان الان پلیس هستم باید بایستم سر پستم، الان باید یک کار واجب دارم حق مردم است نمیتوانم الان. بعضی ها توقع دارند دیگران در همه شرایط هرچه که این ها میخواهند باشد. خب نمیشود. آقا اگر آمادگی ندارید تعارف نکن. توقع تعارف هم نداشته باش. این هم غلط است. این هم نفاق است. این هم چیز قشنگی نیست که چرا به من تعارف نکرد. یعنی چی؟ یعنی اگر به من تعارف نکرد آدم بیرحمی است؟ بیعاطفه است؟ نه بابا بنده خدا شاید مریض است شاید مهمان دارد شاید عجله دارد. شاید قراری دارد. شاید الان بدنش درد میکند شاید خوابش میاید. فردا کار واجبی دارد. آقا نه الان نمی آیم الان نمیتوانم بیایم. مهمانی نمی آیم الان آنجا این رک بودن خیلی خوب است. نه دیگر تعارف زد، گفت، گناه دارد، بنده خدا نمیدانم فلان دیگر حالا این می شود نفاق دیگر. باشد، چشم خدمت میرسیم. نمیگوید نمی آیم خانه. میداند نمیخواهد برود و بنا هم ندارد. اینجور یمی کند حتما خدمت برسیم چشم چشم وظیفه است خدمت می رسیم. آن بیچاره فکر می کند دارد راست میگوید. فکر می کند راست می گوید تدارک می بیند بعد هم طرف نمی آید. چون اصبلا از اول هم بنا نبود برود حتی نمیگوید نمی آیم. آقا من معذرت میخواهم آمادگی ندارم منتظر من نباشید و این خیلی خوب است که آدم صادق باشد اینجوری. توقع تعارف، نفاق و بیماری روحی است. تعارف کردن بیجا این هم همینطور. این هم یک دروغگویی است این هم یک نفاق است. بعضی ها خیلی خوب آقا معذرت میخواهم ببخشید من الان آمادگی ندارم دوست داشتم خدمتتان باشم ولی آمادگی ندارم الان. کار دارم جا دارم قرار دارم مسئله دارم الان آمادگی ندارم. چقدر خوب است این. چقدر این ارزش دارد و ما زندگیمان پر از تکلیفها و تکلفهایی است که خودمان برای خودمان ایجادش کردیم. همینجوری سختگیری های بیخود تعارف های بیخود خرجهای اضافه؛ چقدر ما خرجهای اضافه داریم در زندگی، با وجود یک عالم مشکلات داریم برای خودمان یک عالم هزینههای الکی درست میکنیم: در پوشاک در لباس در غذا در وسایل خانه، همه اش پر از این تکلفات است.
یک صلوات ختم بفرمایید. باز فرمایش بعدی را دقت کنید از امیرالمومنین علیه السلام هست میفرماید: «شَرٌّ أصدِقائكَ مَن تَتَكَلَّفُ لَهُ» حواستان هست همه حواسشان هست؟ چه میگوید حضرت؟ میگوید بدترین دوست هایت آن هایی هستند که تو مجبوری به خاطرشان در سختی بیفتی. از بس سختگیرند از بس تعارفی هستند. از بس با او راحت نیستی. میخواهد بیاید الان خانه تان عزا میگیرد آدم وای الان میخواهد بیاید خانه ما من برای این چه کار کنم؟ باید چه جوری باشم؟ میخواهیم با این برویم مسافرت وای این هم یک عالم اخلاق های خاص دارد. هیچی. میگوید بدترین دوستانت همین هایی هستند که تو با او راحت نیستی. مواظب باش ما برای کسی بدترین نباشیم. دیگران به خاطر ما به تکلف نیفتند. علی علیه السلام یک کسی دعوتش کرد. گفت به یک شرطی می آیم خانه تان که غذایی غیر از غذایی که همیشه میخورید درست نکنی برای من. ببینید این شرط مهمانی رفتن امیرالمومنین را نگاه کنید. ما الان مهمانی که داریم میرویم میگوییم مهمانی است. ببین اینجا انحراف پیش میاید. مهمان هستیم. پس باید طرف تدارک چه دیده باشد؟ بله؟ تدارک یک چیزی غیر از غذای مرسوم روزانه خودشان. از اینجا باب میشود سختگیری ها دیگر. برای همین مهمانی ها آنقدر هزینه هایش بالا میرود و دیر به دیر میشود که صله ارحام ها از بین میرود رفت و آمدها از بین میرود، دوستی ها از بین میرود. حضرت می گوید: من می آیم خانه تان به شرطی که چیزی اضافه درست نکرده باشید. همان غذایی که خودتان می خورید. از بیرون چیزی تهیه نکنید. و به خاطر من به زحمت نیفتید. قرار بود چه چیزی بخورید شما؟ ما امشب قرار بود املت بخوریم. خب برویم املت را بخوریم. این چه اشکال داره؟ نه عجب آدم بی چشم و رویی است ما رفتیم خانه شان املت گذاشته جلویمان. کوکو درست کرده. جلوی ما کشک بادمجان گذاشته. الان شما نگاه کنید طرف تا می گوید مهمانی دست و پایش میلرزد میگوید وای من باید الان بروم وام بگیرم. باید بروم قرض بگیرم وام بگیرم بعد مثلاً گوشت اینجوری باشد. چند نوع هم غذا. این دیگر خیلی وحشتناک است. چند نوع غذا با سختگیری های بخش گیاهی را دارم میگویم. بخش جمادی را گفتم وارد بخش گیاهی میشوم. باید سالاد باشد. خب سالاد اصلاً با غذا سازگاری ندارد اصلا چه کسی در آورده است این سالاد را با غذا. سردی است خام است شما با غذای پخته داری میدهی طرف میخورد سم است در بدنش. الکی تلویزیون هم دائما تبلیغ می کند سس فلان نمیدانم چی چی فلان سالاده فلان. اصلا سالاد شده عضو واجب سفرهها. حتماً باید گوجه باشد خیار باشد کاهو باشد نمیدانم این را اصلاً همه اش سرطان زاست. علت این که این همه نازایی داریم زایمان طبیعی نداریم بیماری داریم سرطان داریم، این هست که رژیم غذاییمان همه اش پر از تکلف است؛ غذای به درد نخور بعد تازه بعد از غذا میوه میارند. این دیگر خیلی وحشتناک است. میوه و چیزهایی که خامند باید به فاصله حداقل یک ساعت اطباء میگویند یک ساعت قبل از غذا میل شده باشد، صرف شده باشد. نه روی غذا. عجب آدم های بیادبی بودند. شام آوردند بعدش میوه نیاوردند یا طرف بنده خدا گوشت کیلویی ۱۵۰ هزار تومان ۲۰۰ هزار تومان میخرد بیشتر، میلیون میخرد، میگویم گوشت. آن برای برنج می بود. گوشت میخرد کباب هم درست کرده بعدش چایی می آورند میخورند. خب بابا این تمام آهن آن غذایت را از بین برده به چه درد میخورد. یک عالم تعارفهای قضایی تعارفهای بیخودی که اصلاً زندگی ما را سخت کرده. حالا الان که باید ژله هم باشد در سر سفره اگر نباشد خب یک بیکلاسی است یا نه، طرف هم انتظار ندارد ولی طرف میخواهد بگوید مثلاً ما خیلی مثلاً آره خیلی ما شأنمان بالاست مثلاً دو مدل سه مدل ۴ مدل ژله درست میکنند سر سفره میگذارند. خب این طرف میترکد اصلاً در حال انفجار است. چند مدل غذا. سوپ نمیدانم من خودم که حالا چون مهمانهای بینالمللی زیاد داریم. از همه کشورها میایند منزل ما. مثلا می بینم که یک غذای خیلی کم اگر مثلاً یک سوپ هست یک غذا همان سوپ را می خورند تمام شد. اگر غذا بخورند خیلی خیلی خیلی کم، تمام. متنوع و آشغال خوری ندارد. ما یک موقعی که سالگرد ارتحال امام بود. در هتل مثلاً هتلهای درجه اول تهران آن ستاد مهمانی های مسرفانه برای مهمان های امام میگرفت فکر کنم مثلاً حدود ۲۰ نوع غذا میبرد سر سفره برای مهمان های خارجی. بیچارهها همه مریض شده بودند. قاطی کرده بودند .در کشور خودشان مثلاً یک سیب زمینی میخورد طرف، یا یک غذای ساده میخورد در همان اروپا یا جاهای دیگر بعد یک دفعه برای این ۲۰ مدل غذا میآوردند، تازه وسط روز هم انواع خامه بستنی ها دسرها نمیدانم چیزهای دیگر اصلا همه مریض شده بودند از پرخوری و متنوع خوری و این چیه آخه این ها در زندگی ماها. ما یک موقع با رفیق هایمان می خواستیم رفت و آمد کنیم، دلمان هم تنگ می شد برای همدیگر. زنگ بزن امشب چی دارید؟ بگو ما امشب املت داریم. گفتیم ما هم مثلاً کوکو درست کردیم بایستید آمدیم. ما نون نداریم نان هم بگیر بیا باشه. دور هم می نشستیم غذایمان را تقسیم می کردیم می خوردیم. برنجمان را نمیدانم هرچیزی که داشتیم دور هم جمع بشود. این خیلی خوب است که آدم این همه با هم بنشینند صفا کنند غذایشان را با هم بریزند روی همدیگر بخورند تا اینکه، نه میخواهند بیایند خانه ما خدا مرگم بدهد این یعنی چی؟ یعنی من الان مثلاً فقط یک آش درست کنم؟ یک موقع از این رفقای ما آمده بود میگفتش که استاد من خیلی دوست دارم بچههای کلاس را افطار بدهم ولی بابام وضعش خوب نیست. نمیتوانیم. برای اینکه ما سفره افطار را برداشتیم کردیمش جهنم یعنی زولبیا سوپ نمیدانم شله زرد حلوا خرما نون و پنیر و سبزی هرچی. یک افطار است دیگر. قرار بوده یک چیز ساده بخوریم. اصلا ماه رمضان فلسفهاش قطع تعلق است. الان سفره های افطاری همه پرتکلف. بعد می گوید استاد خجالت میکشم اینها. گفتم نه خجالت نکش من یک چیزی به تو میگویم رعایت کن. گفت چی؟ گفتم هفته دیگری اعلام کن همه خانه شما افطاری. گفت آخه نمیتوانیم ما. گفتم یک آش رشته والسلام. بابا یک سوپ یک عدسی یک آش رشته غذاست به خدا از این غذاهایی که ما میخوریم برنج و مرغ و خیلی چیزهای دیگری که همه اش هم سبزیجات است و یک عالمه هم گرفتاری هورمونی و سرطان دارد خیلی بهتر است. گفت: استاد گردن شماها. گفتم گردن من. هیچی خلاصه همه آمدند نشستند دور سفره خلاصه آش را آوردند و آش را خوردند. همه منتظر بودند که کشیدن کنار یعنی همه یکی یک بشقاب خوردند کشیدن کنار که الان شام میاید بعد دیدند نه من نشستم راحت بشقاب دوم هم ریختم. گفتم آقایان غذا خبری نیست . غذا همین است همه دوباره برگشتند. دوباره همه ریختند سر سفره هیچ کس هم سیر نشده جوان هم بودند همه زیر ۳۰ سال همه بخور. آدم همان یک دانه آش را میخورد. چقدر به او میچسبد. همان یک دانه غذا چقدر مزه میدهد. چند نوع غذا آدم قاطی میکند اصلا مزه غذا را نمیفهمد چیست اصلاً. تکلفهای اینجوری. الان مثلاً ما شرط کردیم حتماً باید با برنج یک چیزی بخوریم. بعد طرف رفته برنج ایرانی خریده که اصلاً مزه اش بینظیر است همه میمیرند برای برنج ایرانی، با آن ته دیگ خوشمزهاش نمیدانم خود برنج و طعمش بعد انقدر چیز میریزند رویش که اصلاً نمیفهمی چه چیزی میخوری. قدیمی ها که حواسشان هست باهوشند وقتی سر سفره مینشینند قاطی نمی کنند. می گوید آقا من می خواهم لذت برنج ایرانی را ببرم. برنجش را میخورم. اگر خواستم خورشتش را بخورم بعداً یک ذره هم خورشت می خورم ولی الان نه. الان همینجوری چند چیز میریزند روی همدیگر اصلاً تو نمی فهمی چه چیزی میخوری. یک معجونی در میاید که اصلاً مزه اش را نمی توانی درک بکنی. چه بسا این مضر است. در این بخشهای گیاهی ما اسراف زیاد داریم. بعضی از مواردش را نوشتم.
یکی از آنها همین خوردن سه وعده غذا است. این از کجا آمده ما سه وعده غذا باید بخوریم؟ اطباء میگویند: انسان با یک وعده سیر میشود. حالا ماه رمضانم که امتحان کنیم می بینیم همین جوری است. من خیلی ها را در ماه رمضان سراغ دارم همان یک افطار میخورند والسلام تا افطار بعدی اگر سحری هم بخورند یک چیز خیلی خیلی سبک. مستحب است حالا دکتها هم میگویند بخورید. خیلی خب؛ ولی اکثر متخصصین تغذیه سه وعده غذا را آن هم اینجوری که ما می خوریم ها سنگین اینطوری آن هم اگر میگویند سه وعده کسی غذا بخورد یا آن ها که میخواند رژیم بگیرند تعدادش را بیشتر کنند میگویند حجمش را خیلی بیاورید پایین. طرف رفته مهمانی از سر شب میوه خورده، شیرینی که چقدر کالری دارد که برای یک دانه اش شما باید چند ساعت ورزش کنید که این کالری را از بین ببری، آن هم یکی دوتا نه، همینجور کیک خامهایست که برمیدارد میخورد شیرینی را که میخورد. شکلات میخورد کیک میخورد نمیدانم این را میخورد بعد آجیل میخورد به خصوص ایام عید، آجیل ،آجیل که مثلاً شما از یک حجم کمی بیشتر بخورید اصلاً یک عالم کالری اضافه در بدنتان تولید میکند. این ها همه را خورده یک ظرف انقدری هم تخمه تازه منتظر شام است شام هم می خورد تازه بعد شام هم ادامه دارد داستان دوباره یعنی همینجوری دوباره بعد شام هم میخواهد. اصلاً انگار که باید یکسره این دهن بجنبد تا ۱۲ شب. شکم ها همه عادت کرده اینجوری. و خیلی ها الان مثلا میگوید آقا مثلاً شما وعدههای میانی را یا کمش کنید یا حذفش کنید. صبحانه تان را خوب بخورید، شام هم یک وعده میانی کم یا اصلا حذفش کنید. بدنتان راحتتر است. شب هم یک شام مختصر. به خدا نه میمیرید نه چیزی. نشاطتان سلامتیتان هوشتان عبادتتان خوابتان سحرتان درس خواندنتان همه چیز بهتر میشود می گوید که نه. اصلا سیر است. اکثر افراد مزه گرسنگی رو نمیچشند لذت گرسنگی را نمیبرند که از غذا لذت ببرند.
معصوم است امام است میگوید بگذار اول گرسنه ات بشود، درد گرسنگی بیاید سراغت بعد غذا بخور. میگوید نه ما ساعتمان این است که ساعت ۱ غذا بخوریم. اصلا سیر است ساعت ۱۰ صبح صبحانه خورده .۱۱ صبحانه خورده. ۹ صبحانه خورده ولی باز میبینید که مثلاً این انگار یک واجب است نباید ترک هم بشود. از این تکلف ها اینجوری است دیگر یک واجب است نباید ترک شود دیگر سفره انداختند باید بخورم. هم بدنش احتیاج ندارد. ولی می نشیند می خورد. ساعت ۵ غروب در مسجد نمیدانم بسیج ادارد کجا تخم مرغ خورده، باز میبینی میخواهد برود شام سنگین بخورد. ما واجبهای الکی داریم؛ یعنی گاهی وقتها این عادتها و واجباتی که ما در می آوریم خیلی دیگر جاهلانه میشود خیلی مسخره میشود.
میگفتند یک بنده خدایی راننده ای ترمز ماشینش بریده بود. در جبهه بچهها تعریف میکردند میخندیدند. می گفتند این ترمز ماشینش بریده بود بعد باید ماشین را میزد یک جا که ماشین وایسه دیگر. اتوبوس هم بود. بعد یک طرف جاده دو نفر بود، یک طرف جاده هم (می گفت حالا نمی دانم کی اینها را شمرده بود در این جوکها) می گفتند ۴۸ نفر آن طرف بودند. میگفت بالاخره من دو نفر را بکشم بهتر از این است که بروم ۴۸ نفر را بکشم تا این اتوبوس را نگه دارم به دره نیفتیم، یک جا نیفتیم. یک وقت این دو نفر از این طرف خیابان در رفتند و رفتند پیش آن ۴۸ نفر. این رفت دنبال آن دوتا. چون میگفت من باید این دوتا را بزنم رفت توی ۵۰ نفر. گاهی وقتها آدمها همین جوری است زندگیشان یعنی فضولی هایشان تجاوزهایشان تعدی هایشان انجام یک کارهایی که اصلاً لزومی ندارد دیگر الان بعد میگوید نه چون من از اول قصد کردم این کار را بکنم باید انجامش بدهم. بابا این اصلا الان لزومی ندارد. در طول روز تمرین کنید خیلی وقتها چیزهایی که دارد ذهن تان را اذیت میکند هیچ ضرورتی ندارد. ولش کن اصلا نمیخواهم، اصلا بی خیالش شو. خیلی چیزها هست که ما برای خودمان واجب کردیم. یکبار از خودت سوال کن اگر من این کار را نکنم چی میشود؟ حالا بگذار امروز شلوارم به پیرهنم نیاید ببین چی میشود؟ چیزی از قیمت من کم میشود؟ بگذار کفش من مثلاً یک جور دیگری باشد. فاجعه میشود واقعاً؟ حالا یک بار لباسم اتو نشد و هزاران تکلف دیگری ما داریم. در بخش گیاهی خیلی داریم دیگر. اینکه حتماً ما باید برای غذا مثلاً نوشابه باشد. شما به همه طبیبها بگویید میگویند آقا اصلا شما مایعات روی غذا نخورید مگر کسی که حالا یک جبری مریضی یک چیزی دارد که مثلاً باید یک قطره آبی چیزی بخورد. ما این را کردیم جز واجبات غذا. هزینههای وحشتناک، مهمانی باید بدهیم نمیدانم این تعداد هم باید نوشابه بخریم. حالا باز میخواهی نوشیدنی بگذاری آب بگذار نه! آبرویمان میرود. آب بگذارم سر سفره، پارچه آب بگذارم آبروم میرود. حتما باید نوشابه باشد. حالا این نوشابه اش یک چیز مارک بودنش یک چیز دیگری است. الان بعضی جاها اصرار دارند بروند نوشابه اسرائیلی آمریکایی بگیرند. این هم جز کلاسشون هست. اگر شما نوشابه ایرانی بگیری بگذاری جلویشان بیکلاسی هست. هی از این چیزها میاید در ذهن ما. الان مثلا عروسی در سالن، یک تکلف است. قدیمها عروسیها در خونهها بود یک تیکه زمین مثلاً در محله بود زمین خالی اجازه میگرفتند چهار تا صندلی میگذاشتند یک مراسم برقرار میکردند. تمام میشد. الان طرف وقتی اسم از عروسی میاید اصلاً عزاداری هست عروسیها. یعنی این بیچاره در مجلس است اما کمرش از این وامی که گرفته پولی که عروسی را کردیم اش سنگین. الان جهیزیه. جهیزیه اصلاً کی گفته خانواده دختر باید جهیزیه بدهد؟ یک تکلف بیخود است که اصلا نه در شرع هست نه در قانون هست نه در عقل. کی گفته خانواده دختر باید جهیزیه بدهند؟ هیچ. یک داستانی الان شده برای قرنهاست خانوادهها. حتی الان بعضی از استانها شنیدم الحمدلله الان اینجوری نیستند. یعنی این شر را ندارند. آقا! جهیزیه یک چیز دل بخواهی هست. یک حداقلی است. یک چیز مشترکی است. پیغمبر خودش میخواهد جهیزیه مادرمان حضرت زهرا را بگیرد پولش را نقدی از امیرالمومنین گرفت. آن هم یک چیز حداقلی ۱۰ ۱۲ تا ۱۷ تا قلم کلاً ، بخوانید آدم گریهاش میگیرد. شما بروید جهیزیه حضرت زهرا را مطالعه کنید آدم گریه اش می گیرد. بالاخره این دختر پیغمبر است پادشاه عالم، دختر رسول الله که خود این فقط دختر رسول الله نیست. حضرت زهرا یک کسی در هم ردیف پیغمبر است خودش شخصیتا. از نظر شخصیتی یک کسی هم ردیف خود رسول خدا هست. از نظر بزرگی پیش خدا. یعنی شخصیتی است که امام فرمود: اگر مرد بود جای پیغمبر بود. خلیفه بود. بعد هم چنین کسی شب عروسی اش را نگاه کنید. بعد شب عروسی زن فقیر میاید لباسش را در میاورد میدهد به آن همان لباس مرسوم خودش را میپوشد. الان مثلاً حضرت زهرا بدون لباس عروسی رفت خانه شوهر، طوری شده؟ مثلا حتما باید یک لباس سفید نمیدانم چند ده میلیونی تنش بکند؟ خب یک لباس خوشگل تمیز بپوشد برود خانه شوهرش. نه عقده میشود. این باید حتما آن لباس سفیده از کجا آمده معلوم نیست. آن لباس خاص حالا حالا لباس سفید نه این باید مثلاً دامنش اینجوری باشد، بعدش پشتش یک طور نمیدانم ۱۰ متری باشد سه نفر بگیرنش. نمیدانم همینجوری گل باید دستش باشد باید کیفش اینجوری باشد، زنجیرش آنجوری باشد، تاجش باید آنجوری باشد؛ یعنی یک عالم چیزهای حرام غیرضروری پر از معصیت و اسراف. آتلیه حتما باید بروند حتماً نمیدانم آتلیه رفتید یا نرفتید؟ وای چه فاجعه ای! یعنی شما آتلیه نرفتید عروس داماد؟ دیگر این دیگری عروسی عروسی نمی شود. زندگی نمیشود دیگر. تا آخر عمر عقده است که ما آتلیه نرفتیم نمیدانم. آن مهریههای وحشتناکی که الان داریم می گیریم. این چی اصلا. همه هم دم از دینداری میزنند همه در دینداری میزنند. آقا این امام این نائب امام زمان است. میگوید من پنج تا نهایتاً ۱۴ تا. این هم ولی فقیه ماست، نائب امام زمان میگوید من ۱۴ تا بیشتر حتی برای پسرم و عروسهایم و دامادم این کار را نمیکنم، این کار را نمی کنم. بعد از این طرف دم از ولایت میزنی سکهها ۱۰۰ تا ۱۵۰ تا ۲۰۰ تا. این چه کاری است؟ بعد کینه می آورد. پیغمبر میگوید شما مطمئن باشید وقتی مهریه را بالا میگیرید، آنی که ضرر میکند دختر است. آنی که آسیب میبیند زن است. پیغمبر میگوید بقای زندگیت به خطر میفتد. این یعنی چی این مسخره بازیها. آدم یک موقعی نگاه میکند میبیند که آدمهایی که ظاهراً تحصیل کردهاند عاقل اند یک عالم تکلفهای احمقانه غیرضروری در زندگی هایشان دارند. برای مهمانی ها برای عزاداری. آقا عزاداری کراهت دارد انسان غذای میت را بخورید. اصلا لازم است که شما خانه کسی نروی غذا بخوری. سالنش نروید. اگر گفتند بگویید من معذرت میخواهم. من آمدم تشیع جنازه و دارم میروم خانه مان. آقا نه تشریف بیاورید سالن آنجا. اصلا باید مستحب است کسی که میت دارد تا هفت روز همسایه ها برایش غذا بیاورند. اصلا کراهت دارد آشپزخانه اش سر پا باشد. مهمانها همسایهها باید برای اینها غذا ببرند. نه بیچاره این بیچاره تا یکی اش میمیرد عزای هزینه بیشتر از عزای خود میت دارد داغونش میکند؛ یعنی اینکه وای الان یک عالم آدم از شهرستان و جاهای دیگری میریزند اینجا. کی میخواهد به اینها برسد؟ دسته گلهای آنچنانی، چه فایده برای مرده؟ الان ۵ میلیون ۱۰ میلیون دسته گل تاج گل میاورند میگذارند آنجا. از طرف فلانی همه اش ریاکاری و نفاق و خودنمایی و من از طرف فلان این هدیه. این دسته گل چیکار میکند برای میت؟ چه فایدهای دارد. گل بگیریم بریزیم سر قبرش نمیدانم پرپر بکنیم نمیدانم بابا این از کجا آمده این رسم و رسومها. حالا دیگر الان دیگر مراسم ختم است باید خرما بگیریم خرما را خالی کنیم توش پسته بزاریم بادام بگذاریم دیدید دیگر، بعد نمیدانم حلوا باید باشد حلواش باید پیچی باشد بعد رمان مشکی باید استفاده کنیم برای نمیدانم حتی بستههایمان الان که دیگری یک پاکتهای مشما آماده درست کردن زیپدار دم در باید مثلاً دو نوع سه نوع میوه و آبمیوه و اینها را بگذارند بدهند به طرف. اصلا شده مهمانی. بابا رفتیم آنجا تسلیت بگویم آنجا حالا نهایتاً مثل قدیمیها یک چایی هم در مسجد بخورند. تمام شد دیگر بابا. نه نمیشود. پذیرایی که نمیشود که. برویم یک ۱۰۰ میلیون ۲۰۰ میلیون قرضی بگیریم دم در آنجا هرکس خواست برود دست همه یکی یک دانه بسته میوه به شیرینی بدهند دست مردم و الی ماشالله ما در بخش گیاهی اسراف تکلف. بعد هر دفعه یک چیز اضافه میشود بهش. مثل عروسی هایمان مثل مهمانی هایمان است که هر دفعه هی فانتزی یک چیزی بهش اضافه میکنیم. یک قانونی یک چیزی. اول غذا بود بعد نمیدانم شد نمیدانم کنارش این و این و این بعد حالا نمیدانم نوشابه و بعدهم این را بگذار و حالا الان دیگری دسر هست و دیگر نمیدانم چند وقت دیگری چه چیزهای دیگر بعد هم خدا میداند چیزهای دیگر. دیگر نمیشود زندگی کرد. بعد هم به خدا میگوییم خدایا چرا زندگی ما نمیچرخد؟ میگوید چون عقل ندارید شماها. اسراف دارید میکنید. زندگی هایتان پر از خرجهای اضافه است. شلوارم باید اینجوری باشد چادرم باید مدلش اینجوری باشد، مقنعه باید آنجوری باشد، گل سرش باید اینجوری باشد، مانتوش باید آنجوری باشد ، کفشش باید اینجوری باشد، کت شلوارم باید اینجوری باشد، پیراهنم باید اینجوری باشد عینکم باید آن مدل داشته باشد، ساعتم باید اینجوری باشد، کیفم باید اینجوری باشد، کفشم باید... همه اش داریم ما یک سره هی برای خودمان قانون درست میکنیم و تکلف درست میکنیم.
حالا در زندگی های خود طلبگی هم از این چیزها هست . طلبگی و نمیدانم چیزهای عبادی و چیزهای علمی اینها هم این چیزها هست که انشالله بذاریم برای جلسه بعد. یک مقدار راجع به این نوع تکلفات صحبت کنیم که مثل یک گیاه عشقه که میگویند عشقه. عشق هم میگویند از همین ماده گرفته شده ، میپیچد دور گیاه گیاه را نمیگذارد رشد بکند خفه اش میکند. ما یک عالم تکلفهایی در زندگی داریم که زندگی مان را خراب کرده بیمزه کرده تلخ میکند. حتی از لذیذترین چیزهایش هم شما دیگر نمیتوانی لذت ببری. همه چیز را خراب کرده برایمان.
این است که امام میگوید من خدایا پناه میبرم به تو از تعاطی کلفت؛ یعنی این رسم و رسومهایی که دارد میاد یکسره هم اضافه میشود. حالا یک موقع هست ما خودمان در دین خودمان داریم الان مسلمانها که دیگر دارند از یهود و نصارا هم دارند میگیرند. کریسمس هست. امشب شب کریسمس است نمیدانم ولنتاین نمیدانم چیزهایی که اصلاً مربوط به دشمنی با ما هست خیلی هایش. مسلمانان هم اینها را رعایت میکنند. نمیدانم باید این عروسک را بخریم یا نه آن را باید هدیه بکنیم نمیدانم باید فلان باشد و چیزهای کثیف، آلوده و خیانت کار. پر از محرمات دارد میاید دیگر. میگوید نه من باید عطر بزنم. خانم هست میگوید من باید عطر بزنم. نه، خب آدم کلاس هست نمیشود نزد که یک ذره یک سایه چشم که بزنیم، یک ذره رژ لب که بزنیم، حالا یک چند تا انگشتر نمیدانم فلان اینجوری هی همینجوری یواش یواش یواش یواش فسق و فجور و گناه می آید در زندگی ما.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.