جلسه 038 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
38
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
9
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 038 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 38 04/09/1403

بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه درباره این فقره است «و اتباع الهوی». خب مجموعه‌ای است صفات خطرناکی که انسان را تهدید می‌کند در مسیر حرکتش به سمت انسانیت و ابدیت، حضرت به خداوند تبارک و تعالی پناه می آورد. پناه می‌برد از این صفات رذیله که چند تاش را عرض کردیم.

امشب راجع به این موضوع هست؛ تبعیت از هوای نفس، تبعیت از هوس‌ها. امروز یه سری بحث‌های مبنایی راجع به این موضوع من بکنم. چون بحث بسیار بسیار مهمی هست. به قدری مهم است که پیامبر می‌فرماید: من خیلی می‌ترسم بر شما از این تبعیت از نفس. این یعنی چی؟ این تقریبا با بحثی که در مورد الهاح شهوت داشتیم، مشارکت‌هایی دارد.

خب هدف از خلقت انسان این هست که انسان به کمال الهی، قرب الهی و خلافت الهی برسد. اخلاق خدا را در خودش پیاده کند. چون خداوند با اعطای روح خودش در ما ظرفیت رشد بی‌نهایت را آفریده. هر انسانی با داشتن روح خدا یک ظرفیت بی‌نهایت برای خلیفه اللهی دارد و این روح این لیاقت را به انسان میدهد که خدا رب انسان باشد؛ یعنی مربی انسان باشد و توضیح دادیم معنای مربی بودن خدا این هست که انسان باید در باشگاه دنیا تمرین‌هایی را که خدا میدهد انجام بدهد تا به مربی خودش شبیه بشود و بزرگ بشود. دنیا یک باشگاه است ما باید این تمرین‌هایمان را انجام بدهیم دائماً در بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی تا روز به روز اخلاق ما به خداوند شبیه تر بشود و ما هم به خداوند شبیه‌تر بشویم.

خب انسانی که مسیر عبودیت را طی می‌کند، به حیات انسانی نائل میشود. حیات انسانی ما وابستگی کامل دارد به حضور در باشگاه خدا. انسان وقتی که در خود یک استعداد شناسایی میکند باشگاه میرود برای پرورش آن استعداد. معنای ثبت نام در باشگاه چیه؟ اینکه من آمدم شما به من تمرین بدهید، من آن استعدادهایم رشد پیدا کند. من آمدم اینجا برای انجام تمرینات، برای آزمایش، برای اینکه سختی بکشم. اصلاً انسانی که می‌خواهد برود آشپزی می‌خواهد برود، گلدوزی میخواهد برود، خیاطی میخواهد برود، رشته‌های ورزشی اگر تو خانه اش بنشیند خیلی راحت است. پس چرا باشگاه می رود با اینکه می‌داند باشگاه یعنی سختی؛ ولی چون علاقه دارد به اینکه آن استعداد را در خودش کشف بکند، پیاده بکند و داشته باشد آن صفت مربی را، برایش شیرین میشود. پس معنای باشگاه یعنی چی؟ یعنی من باید یه سلسله دستورالعمل از مدیرم از مربی ام بگیرم آنها را انجام بدم تا به مربی خودم شبیه بشوم. انسان هم در دنیا برای همین آمده. خداوند هم بارها در قرآن این را گفته، خداوند نزدیک هزار بار خودش را به عنوان مربی ما معرفی می‌کند، رب ما. یعنی شما یک استعداد بی‌نهایت برای پرورش دارید. من هم مربی شما هستم. می‌خواهم شما این استعدادهای بی‌نهایتتان رشد بکند و پرورش پیدا بکند. این زندگی انسان هست. برای همین اساساً حیات انسان که بالاتر از حیات جمادی، گیاهی، حیوانی و فرشته‌ایست، حیات ویژه انسان هست. حیات انسان خودش کلاس خودش را دارد، سطح خودش را دارد، دانشگاه خودش را دارد، باشگاه خودش را دارد که دیگر جای دیگری پیدا نمی‌شود. پس وقتی که باشگاه انسانی ما داریم یعنی یه سلسله آموزش‌های ویژه انسانی داریم؛ یعنی من مربی باید چیزهایی بگوید که من گوش کنم و شبیه بشوم. بگویم خب حالا من چیکار کنم مثلاً رحمان شوم، رحیم شوم، جواد شوم، کریم شوم، غفور شوم، صبار شوم، صبور شوم، رئوف بشوم، شبیه خدا. قوی شوم شاد شوم. اینها اسمای خداست دیگر. یکی از اسم های خدا شاد است. برای همین هم در شاخص‌های انسانی گفتیم سه تاست: «رحمانیت، آرامش و شادی» کسی که روز به روز شاد نمی‌شود؛ یعنی سیر و سلوکش معیوب هست. چون به الله نزدیک نمی‌شود. کسی غصه خوره، افسرده است پژمرده است حرص و جوش دارد، این یعنی سیر و سلوکش مشکل دارد؛ والا ما آنهایی که دیدیم تربیت شدند یکی اش حضرت زینب بعد از آن همه مصائب می‌فرماید: «ما رایت الا جمیلا» هیچی جز زیبایی هیچی نبود. پس ما باید قوی بشویم روز به روز، شادتر بشویم قوی بشویم آرام شویم و مهربان تر بشویم. خب حالا برای همین خداوند به انسان‌ها خطاب می‌کند «یا ایها الذین آمنوا» چون غیر مومن انسان نیست. قرآن فقط مومنین را انسان می‌داند: «والعصر/ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ/ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا» فقط مومنین هستند که انسان حقیقی هستند و دچار خسران نیستند؛ یعنی سرمایه اصلیشان را دارند خوب استفاده می‌کنند. سرمایه انسانی. والا ببینید غیر مومن در این چهار تا رشدشان را دارند میکنند: دانشمند میشوند رئیس جمهور میشوند پولدار میشوند، کارهای کمالات گیاهی دارند، آنها در این جهت حیات دارند اما حیات انسانی ندارند. خسران در بخش انسانی معنا دارد؛ یعنی انسان دارد سرمایه جاودانه و روح خدایی که خدا بهش امانت داده را خرابش می کند. به چه قیمتی؟ به قیمت کمالات جمادی گیاهی حیوانی یا عقلی. اصلاً دلش را با این چیزها خوش کرده در حالی که اینها مقام انسانی ما نیستند. بنابراین باید توجه بکنیم که ما یه سلسله آموزش‌های ویژه داریم در دین خدا در قرآن مخصوص بخش انسانی است. برای همین در سوره انفال آیه ۲۴ خیلی زیبا میگوید. خوب دقت کنید «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد. خب یه کسی ممکن است بگوید خب حالا ما اگر اجابت نکنیم یعنی زنده نیستیم؟ چرا یا آنهایی که اجابت نمی‌کنند دین ندارند، مومن نیستند، زنده نیستند؟ حیات ندارند؟ چرا حیات دارند. اما قرآن میگوید حیات انسانی ندارند؛ یعنی یا گیاهند؛ فقط به بدنشان می‌رسند، شکمی، بچه زاییدنی، غذاخوردنی، رشد اینجوری یا حیوان هستند به عنوان یه زن و مرد فقط زندگی می‌کنند، با علاقه‌های زن و مردی، کمال‌های زن و مردی و حیوانی یا نهایتاً یه فعالیت عقلی هم دارند که آن فعالیت عقلیشان هم دیگر انسانی نیست. چون دانش میشود. دانش هم در استخدام بخش حیوانیت قرار می‌گیرد، در استخدام بخش انسانی نیست. چون بخش انسانی اول باید انسان حیاتش را پیدا کند تا این چهار تا در آن حیات بیایند. وقتی شما این حیات را ایجاد نکردی، این چهار تا دیگر به حیات انسانی نمی‌رسند. یعنی رشد انسانی در ما ایجاد نمی‌کند. پس انسان باید اول زنده باشد به حیات انسانی بعد بتواند از این چهار بخشش در آن حیات بهره ببرد و لذت ببرد. دیگر این چهار تا هم عاقبت بخیر میشوند. این چهار تا هم خیر و برکت پیدا می‌کنند. هرچی که دارایی انسان است. لذا خدا میگوید شما تا اهل اجابت من در باشگاه من نباشید، آن کلاس من و درسهای من را یاد نگیرید، اصلا حیات انسانی ندارید. آیه را دقت کنید. «اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد»؛ یعنی شما وقتی که اطاعت می‌کنید تازه شاگرد میشوی و حیات انسانی پیدا می‌کنی. الان همه ما حیات ورزشی داریم یا نداریم؟ اینهایی که اینجا هستیم؟ نه. چه کسانی حیات ورزشی دارند؟ زندگی ورزشی کیا دارند؟ آنهایی که باشگاه میروند، مربی دارند، باشگاه می روند. حیات هنری همه ما داریم؟ نه، حیات هنری کیا دارند؟ هنرمندان دارند که میروند در رشته کار می‌کنند. کار هنری می‌کنند. حیات انسانی یعنی شما واقعا در باشگاه خدا باشی و ثبت نام بکنی و شروع کنی به زندگی و رشد در سطح انسانی؛ یعنی مربی باید بالا سرت باشد، باید مربی داشته باشی، استاد داشته باشی، کسی تو را تربیت بکند، وقتی تو اصلا در بخش انسانی مربی نداری، ثبت نام نکردی در باشگاه خدا، این چهار تا بخش دارد آزاد خودش برای خودش کار می کند، پس تو اصلا حیات انسانی نداری. حیات انسانی یعنی که من روز به روز دارم به خدا شبیه‌تر میشوم. خب اگر کسی حیات انسانی داشت، موقع مردن انسان متولد میشود؛ یعنی همان که پیغمبر میگوید: امت من بعد از من -عذر می‌خواهم- امت من، ۱۰ گروه از امت من به شکل حیوان و موجودات دیگر می آیند؛ گرگ‌ها، روباه‌ها، خوک‌ها میمون‌ها که اینها را برایتان قبلاً هم گفتم یا ترکیبی ها یا ترکیی‌ها، کسانی که ترکیب دارد؛ یعنی انواع و اقسام حیوانات هستند. آدم کم متولد میشود. برای همین هم خدا اصلاً کسانی که حیات انسانی دارند را استثنا کرده از کل آدمهای روی زمین. استثنا کرده می‌فرماید: «الا الذین آمنوا» بعضیها آدمند. بعضیها انسانند یعنی باطنشان باطن انسانی هست، اگر نگاهشان کنند کسی، آن که می‌بیند و می‌فهمد، می‌فهمد که این آدم هست. انسان هست. همان داستانی که معروف هم هست همه تان شنیدید بارها که کسی خدمت امام سجاد علیه السلام آمد در کنار کعبه در ایام هست عرض کرد: «ما اکثر الحجیج» امسال چقدر حاجی زیاد آمده. حضرت فرمود: از اینجا نگاه کن؛ یعنی از نگاه یک انسان نگاه کن، از اینجا نگاه کن از لای انگشتان من؛ یعنی از نگاه انسانی نگاه کن. بهش یه نگاه داد. او دید چقدر حاجی کم هست، اکثر کسانی که دور خانه خدا دارند می‌گردند حیوان هستند. جمله اش را درست کرد، گفت: «ما اکثر الضجیج و اقلّ الحجیج» چه بسیار سرو صدا زیاده و حاجی کم است. کسی که حیات انسانی دارد؛ یعنی حتما در باشگاه خدا دارد ثبت نام کرده مربی بالا سرش هست و دارد زیر نظر یه مربی انسانی برنامه انسانی دارد؛ یعنی چی؟ یعنی بخش جمادیش را تربیت انسانی کرده، بخش گیاهی اش را تربیت انسانی می‌کند، بخش حیوانیش را تربیت انسانی می‌کند، بخش علمی اش هم تربیت انسانی می‌کند؛ یعنی نمیگذارد اینها وحشی‌گری کنند، اتباع هوی و الهاح الشهوه که چند جلسه پیش گفتیم، زیاده‌روی کنند، طغیان کنند، نگذارند این بخش انسانی با خدا باشد و رشد انسانی کند.

الحاح الشهوه همین بود دیگر؛ یعنی شما زیاده‌روی بکنید. هوای نفس چیه که حضرت می‌فرماید: پناه می‌برم به خدا از هوای نفس، این هستش که انسان اسیر این لذت‌های چهارگانه بشود: لذت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و چنان شهوت‌های چهارگانه او را بگیرند که سیر انسانی‌شان به حضورشان در باشگاه خدا صدمه میزند؛ مثل یه بچه‌ای که شما الان مدرسه میرود -توضیح بدهم برایتان- بعد این بچه کارتون هی میخواهد نگاه کند بعد هم که کارتان تمام شد، می گوید می‌خواهم بروم بازی کنم. ولی خب مشقات چی؟ می گوید: حالا بعد، مشقایش را انجام نمیدهد تمریناش را، زیر بار دست نمیرود. این را به آن میگویند «اتباع الهواء» یعنی این بچه الان ماهیت باشگاه تحصیلی و علمی خودش را محترم نمی‌شمارد. این می‌خواهد بخوابد، می‌خواهد بخورد، می‌خواهد بازی کند، میخواهد فیلم نگاه کند می‌خواهد شبکه مجازی باشد؛ ولی درس نمیخواند. تابع میل‌های مختلفی هست که با ماهیت درس خواندنش منافات دارد. اینجاست که پدر مادر باید جلو بچه را بگیرند. در تربیت بچه هفت سال اول بچه چیه؟ سلطان است؛ یعنی بچه هر کاری کرد آزاد است. غیر از دو جا؛ آنجایی که مزاحمتی برای کسی درست بکند، حق الناسی باشد یا آنجایی که خطر جانی برایش داشته باشد؛ والا بچه ۷ سال اول پادشاه است. میگوید آزادش بگذار، راحت؛ اما وقتی ۷ سال دوم میشود اگر بگوید من مدرسه نمیروم پدرو مادر جلوی هوایش را می‌گیرند، بلند شو از خواب ببینم یالا، میخواهد هوایش یعنی میلش هوسش میخواهد بخوابد ولی ۹ ماه اینجوری نیست. 9 ماه مادرو پدر محکم جلوش می‌ایستند، از خواب بیدارش می‌کنند. باید مدرسه بروی. اگر بچه بگوید مدرسه نمیروم یعنی هوس دارد یعنی نمی‌خواهد زیر بار برود. تنبل است، عادت کرده به خوابیدن، خوردن، تفریح، بازی، می‌خواهد مدرسه نرود. پدرو مادر سفت جلوش می ایستند. می گویند باید برویو مریضم، حال ندارم، دلم درد می کند، از این بهانه‌هایم که بچه‌ها معروف است دیگر. یه چند وقت پیش یکی از این دوستان ما می‌گفت که یه بچه پیش دبستانی دارد، پیش دبستان فرستادنش. روز اول رفته، روز دوم اینجوری کرده: میشود مرخصی بروم روز دوم؟ بچه فسقلی ۶ ساله، بروم مرخصی یا نه؟ گفتند: نه، مرخصی نداریم. تو باید مدرسه بروی. رفته بود، روز سوم چهارم دیدم زنگ میزنند از مدرسه‌شان، مهدشان، پیش دبستانی، گفتیم: چیه؟ گفتش که آره این مریض شده. میگویم بیاید ببریدش. باباش میگوید رفتم برش داشتم بیارمش، دستش را گرفتم، گفت: آره دلم درد می‌کند. در پله این جوری کرد: بابا کلک زدم که راحت شویم برویم بازی و به کارمان برسیم یعنی بچه ۶ ساله دارد، هوای نفس یعنی این، بعد میگفت سه چهار روز بعد در مدرسه تنبلی بوده، می‌خواسته دربرود، فکر کرده بگوید بابام مرده می‌خواهم بروم خانه؛ یعنی فکر کنید بچه چه نقشه‌ای ریخته، بابام مرده من بروم خانه. گفت بعد دیدم که اگر بگویم بابا مرده خب بابام باید بیاید دنبالم دیگر بعد می‌فهمند بابام نمرده یعنی آن شیطنتی که در ذات هوا و هوس هست، نقشه ریزی، بچه ه‌م نقشه ریزی می کند .خیلی وقتها پدر مادر را فریب میدهند. پدرو مادر هم زود گول می‌خورند. زنگ می‌زنند از مدرسه، بیا بچه ات سردرد دارد. بچه الان دلش درد می کند، اصلاً نباید محل بگذارید. سردرد دارد، امروز مدرسه نروم، حال ندارم، امروز خسته ام، امروز خوابم می آید، پدر ومادری که تسلیم هوای بچه می شوند، در روایت داریم جنایت می‌کنند، ظلم می‌کنند به بچه‌شان، به هر کس که تسلیم هواش می شوند و به خودشان. حالا شما نگاه کنید ما در وجود خودمان یه کسی را داریم که دائماً بهانه می‌گیرد، دائماً در باشگاه خدا وقتی دارد تربیت می‌شود دائماً میگوید مثلاً من این را می‌خواهم آن را می‌خواهم، این را می‌خواهم آن را می‌خواهم . در کلاس تربیت توضیح دادیم شما با بچه بیرون می روید، بچه میگوید مثلاً مامان من بستنی نمی‌خواهم. خب میلش هست دیگر، هواش گرفته الان بستنی. باشد احترام بگذار یه بستنی برایش بخر. ولی رفت مغازه بعدی گفت بیسکویت می‌خواهم، دیگر نه. آنجا میزند گریه می کند، سر و صدا می کند اصلاً نباید تسلیمش بشوی و باید سفت جلوش بایستی، نه، روزی یه بار بیسکویت می خواهی یا بستنی؟ کدامش؟ نه نمی‌دانم من بستنی می‌خواهم موز می‌خواهم آبمیوه می‌خواهم پفک می‌خواهم این را می‌خواهم. خب مادری که دائما دارد یا پدری که دائماً دارد میل بچه را ارضا می کند، این بچه وحشی بار می آید. این دیگر بچه کاملاً طغیان می کند. بعداً دیگر آرام نمیشود. در هفت سال اول می گویند با بچه راه بیا. در این بخش شکمی، نه خیلی، در آن هم باید انسان کنترل کند؛ ولی آزاد باشد می‌خواهد بازی بکند تکلیف ندارد. زوری نفرستش کلاس قرآن ، زوری نفرستش مدرسه، زوری نفرستش حفظ قرآن، بگذار آزاد باشد. ۷ سال اگر دوست داشت برود، برود. نخواست هم نرود. برایش هیچ تکلیفی نگذارید؛ ولی ۷ سال دوم میگوید هفت سال اطاعت هست؛ یعنی باید حرف گوش بکند. در هفت سال دوم دیگر نمی تواند بگوید خوابم می آید، نمی‌خواهم مشق بنویسم نمی‌خواهم تمرین کنم نمی‌خواهم امتحان بدهم من نمی‌دانم مدرسه نمی‌خواهم بروم. اگر مثلاً پدر ومادر جایی می‌خواهند بروند، من هم می‌خواهم بیایم. مهمانی برویم. نمی‌دانم این دیگر اگر پدر و مادر تبعیت بکنند یعنی دارند ظلم می‌کنند به این بچه و این بچه، بی‌سواد مفت‌خور بهانه گیر و تنبل و ضعیف بار می آید. چون سختی هم نمی‌کشد. لوس هم هست. الان بچه‌هایی که تک بچه هستند، خانواده‌هایی که ظلم می کنند؛ یک موقع هست خدا بچه بهش نداده حالا یه بچه داده ولی یک موقعی نه، می تواند بچه بیاورد، فاصله بچه‌ها باید این- اسلام میگوید سه سالش حفظ بشود؛ یعنی بچه‌ها فاصله‌شان حفظ بشود. خب این بچه‌ها وقتی که فاصله‌شان سه سال هست، یکی از خوبی های فاصله کم بچه‌ها چیه؟ اینکه بچه‌ها دائماً با هم دعوا میکنند و خیلی از پدرو مادرها به جای اینکه لذت ببرند از دعوای بچه‌هایشان می گویند اعصابمان را خرد کرد، الان این دارد فشار می آورد به من؛ در حالی که این دعواها باعث میشود که اینها قوای همدیگر را خنثی بکنند. لوس بازی‌ها و تن‌پروری‌ها و اینکه من سلطان خانه باشم همیشه، تک بچه‌ها اینجوریند دیگر، دائماً حرف حرف آنهاست. این فردا می خواهد شوهر کند دیگر نمی تواند شوهر خوبی بکند. فردا مدرسه می رود، سربازی می رود، با فرمانده اش، مدرسه می رود دانشگاه می رود با استادش. ازدواج می کند زن می‌گیرد با خانواده زنش، با زنش، پسر لوس است؛ یه پسر لوس و نونوری که همیشه حرف، حرف آن بوده، حالا الان نمی تواند محدودیت را تحمل کند. زیر بار نمی روند. برای همین هم خیلی هایشان سربازی نمیروند. دیدید که. انقدر لوسند، سربازی نمیروند و بی‌شخصیت و ضعیف بار می آیند. بعضی از پدرو مادرها اشتباه می‌کنند میروند سربازی را برای بچه می‌خرندو این دیگر خیلی جنایت زیادی هست. بچه باید سربازی برود. اگر کسی جنگ نکند، اسلحه دستش نگیرد، بی‌خوابی نکشد، سختی های سربازی را طی نکند، اصلاً مرد نمی‌شود. فردا در زندگی آدم بهانه گیر، ضعیف لوسی هست که سر هر چیزی مرد قهر می کند. خود مرد قهر می کند.

اینکه در روایت ما داریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جهاد کنید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت به یادگار بگذارید یعنی چی؟ الان شما باباهایی که سربازی رفتند یا جنگ رفتند اینها در چشم بچه‌هایشان و حتی در چشم همسرانشان آدمهای قوی‌ای هستند، مَردند، قوی‌اند، بزرگند. آدم می تواند، زن می تواند به این تکیه کند. شوهرش مرد رزم بوده. بچه‌اش سربازی رفته، این مرد سربازی رفته، بچه‌ها می بینند باباشان حداقل جنگ نکرده، سربازی رفته. این هم همیشه آدم قوی هست. چون نظام سربازی آدم را می‌سازد ولی آنهایی که همیشه در رفتند، لوس بودند، هم به کارهای سخت نمیدند، تن به جهاد نمیدند، تن به کارهای بزرگ و قوی نمیدهند، اینها هیچ وقت نه پدر خوبی، نه همسر خوبی اند، نه بچه خوبی می شوند. نه مدیر خوبی هستند، تنبل و تن‌پرورند. حتی عالم خوبی هم نمیشود، اگر برود حوزه و روحانی هم بشود. چون تن پرور بوده، تنبل بوده، این هیچ وقت روح مبارزه و جهاد سراغ اینها نمی آید. خیلی وقتها ما طلبه‌هایی را داشتیم از بزرگان حتی مراجع که حوصله جنگ، زندان رفتن، شکنجه شدن درگیری با طاغوت و اینها را نداشتند. برای همین همیشه با توجیهات شرعی با طاغوت‌ها در نمی‌افتادند. مرد مبارزه نبودند و حتی مبارزها را هم چون خودشان می‌ترسیدند الان هم همین طوری هست، الان هم همین طوری است. در حوزه پر از آدمهایی داریم که چون خودشان آدمهای بزرگ و شجاع و قوی نیستند، حوصله نبرد با آمریکا استکبار دشمنان امام زمان دشمنان نوامیس مردم دشمنان اموال مردم را ندارند. حوصله ندارند بایستند جلوی اینها با اینها مبارزه کنند. بالاخره انسان دشمن دارد. الان ما یه دشمنانی داریم که میخواهند این کشور را نابود کنند، نه به خاطر جمهوری اسلامی بودنش، به خاطر ایران بودنش. ببینید ما ۱۵۷ سال قبل از انقلاب -دقت کنید- انقلاب اسلامی را شما داشته باشید. انقلاب اسلامی را کنار میگذاریم. ۱۵۷ سال عقب بروید کشور ما ۳ برابر الان بوده. تن پروری، هوسرانی پادشا‌هان، هوای نفس آنها، مردم باعث شد ما دو سوم کشورمان را از دست بدهیم. چه کسانی گرفتن از ما؟ همین ابرقدرت‌هایی که الان خیلی ها ذلیل اینها هستند. التماس اینها را میکنند. ما همیشه دشمن داشتیم. مگر ما جنگ جهانی جمهوری اسلامی بوده که آمدند نزدیک بیش از کشته‌های جنگ جهانی فقط در ایران اینها شیعه کشتند. با ایجاد قحطی مصنوعی، قحطی مصنوعی ایجاد کردند تا مردم بمیرند با مریضی و بیماری. خب یه دشمن اینجوری دارید که به آبت، خاکت ناموست منابعت همه چی طمع دارد. چه می‌خواهد پادشاهی باشد، چه می‌خواهد جمهوری اسلامی باشد. فرقی برایش نمی کند. او همیشه به منابع تو و موقعیت کشور تو هم حسودی می کند، قرآن میگوید، هم دوست ندارد خیری به تو برسد. هم می‌خواهد غارتت بکند. همیشه میخواهد نابودت بکند. حالا جمهوری اسلامی شده بدتر؛ والا آنها همیشه این هستند. کشوری که اینجوری دارد مردهای شجاع مبارز قوی اینها احتیاج دارد و چنین مردانی در دامن زن‌های قدرتمند و شجاع و پدران مبارز و شجاع و قدرتمند تربیت می شوند؛ ولی آقازاده‌ها و نمی‌دانم کسانی که خودشان هستند اهل مبارزه نبودند از دل اینها چیزی در نمی آید.

خب ما در رحم دنیا هستیم. در رحم دنیا وقت داریم تا موقع تولد مان به برزخ انسان بسازیم. یه انسان باید متولد بشود با باطن انسانی. یه انسان با باطن انسانی. این وقت ماست؛ یعنی گفتیم ۶ نوع تولد داریم ما از رحم دنیا، از رحم مادر به دنیا، ۶ نوع تولد هم از رحم دنیا به برزخ داریم. فقط دو تا تولد از ۶ تا به درد میخورهد که یکی تولد سالم هست یکی تولد سالم قوی. آن چهار تا وحشتناکند. ما فرصت داریم تا زمانی که زنده هستیم خودمان را یه گونه ای بسازیم که وقت رفتن انسان بمیریم یعنی با باطن انسانی. هوس کجا می آید مزاحم ما میشود؟ هواها کجا میایند مزاحم ما می شوند؟ مثل همین مثالهایی که زدم. من باید تربیت انسانی کنم خودم را، شکم بارگی، وابستگی‌های مادی، توجه به جملات کمالات گیاهی حیوانی و حتی علمی نمیگذارد من رشد بکنم؛ یعنی وقتی به آن میگوییم برای ابدیت و آخرت باید خودت را بسازی، میگوید: وقت ندارم که، من دکترم من مهندسم من عالمم، من اصلا وقت این کارها را ندارم که. من رئیس جمهورم من نخست وزیرم من نمی‌دانم وزیرم من نماینده مجلسم من تاجرم، من نمی‌دانم کاسبم من الان بازرگانم من ورزشکارم اصلا وقت این کارها را ندارم. دکترم یعنی این هیچ وقت برای شدن وقت ندارد یعنی چرا وقت ندارد؟ چون سطح هوس‌هایش این هست. قانع نیست به سطح محدودی از کمالات چهارگانه؛ یعنی این اگر در حد لیسانس می‌ماند و دنبال بخش انسانی می‌رفت اش خوب بود؛ ولی چون هوس ارشد و دکترا دارد خب دیگر نمی‌رسد به این کار. دکترا و ارشد هم میرسد، ولی انسان خوبی نمی‌شود. اگر طلبه مثلا سطح ۲ بود خوب بود؛ ولی چون این هوس اجتهاد و کارهای بالاتر دارد، وقتی زمان جنگ میشود دیگر جبهه نمی رود؛ مثل خیلی ها که نرفتند دیگر. هوس علمی، هوس‌های شهوت‌های علمی نگذاشت اینها جبهه بروند که امام فرمود: طلبه‌هایی که رفتند اقال از پای علم باز کردند که رفتند. آنها خیلی توانستن شجاع بودند که جلو شهوت علمیشان را گرفتند، رفتن کار جهادیشان را کردند. این هم یه هوس هست. هوس درس هوس کار هوس استادی هوس مربی بودن هوسهای اینجوری. هوسهای بخش عقلی هست دیگر. می آید می‌گیرد. هوس‌های هنری، من چون می‌خواهم بازیگر شوم، می‌خواهم نمی‌دانم ورزشکار شوم، می‌خواهم این را بشوم دیگر، به بخش‌های دیگر نمی‌رسد. هوس‌های شکمی یعنی این صبح تا شب آشپزخانه باید به راه باشد، به شکم بقیه برسد، همه هم پرخور و خوب خورند. همه می‌خواهند غذاهای خوب بخورند. خب این پدر بیچاره یا مادر بیچاره اسیر شکم اینها هستند. چون همه می‌خواهند سفره‌های آنچنانی داشته باشند، شکمهای آنچنانی، غذاهای آنچنانی، این همه اش باید برود پول دربیاورد که بتواند به خورشت و کباب و مرغ و جوجه و نمی‌دانم چیزهای دیگر این برسد و خودش خب دیگر این آدم دیگر نمی تواند شب بلند شود عبادت کند که، این نمی تواند نماز شب بخواند، اینکه سحر ندارد، اینکه مطالعه دیگر نمی تواند کند، کار علمی نمی تواند بکند. چون اصلاً جلوی شهوت شکمش را نمی تواند بگیرد. این بخش مهمی از وقتش شهوت شکم می‌گیرد. حالا در بحث‌هایی که فردا شب داریم دیگر، سر الاسرا، بحث‌هایی که مربوط به خودسازی هست، از کتاب آیت الله پهلوانی رحمت الله علیه که داریم می‌گوییم برای طلبه‌ها و بقیه عزیزان، آنجا خدا به پیغمبر چی می‌فرماید؟ می‌فرماید که مواظب باش، مواظب باش چرب و شیرین، ترش و شیرین گیرت نیندازد. به پیغمبر میگوید. مزه گیرت نندازد، رنگ گیرت نندازد. رفته یه لباس خریده خوشگل است، میگوید این رنگی اش هم دوست دارم. بگذار این رنگش هم بخرم. بگذار آن رنگیش هم بخرم. یه ماشین خریده خب بست هست دیگر. میگوید: نه، دیدم یه نفر یه ماشین زرد داشت، یه ماشین نارنجی داشت، یه ماشین اینجوری داشت من هم هوس کردم یک ماشین اینجوری سوار شوم. یه فرش خریده، خب می خواهد زیر پایت یک فرش باشد. تو می خواهی با آن مقام انسانی طی کنی. در باشگاهی دیگر. الان خیلی شرط ندارد که. میگوید: نه رفتم خانه جاری ام، خانه باجناقم، یه فرش دیدم. من باید از آن فرش بخرم. یه تفلونی دیدم، یک قاشق چنگالی دیدم، یه مبلی دیدم، یه میزی دیدم یه کریستالی دیدم، یه پرده‌ای دیدم، چه موبایلی دیدم، یه موبایلی دارند اینها، من هم باید از آن موبایل داشته باشم. دیگر همین جوری این دائماً این هوس، این رامی‌خواهم، آن را می‌خواهم این را می‌خواهم آن را می‌خواهم، دیگر نمی‌گذاره رشد بکند انسان. اگر نتواند جلوی این را نگه دارد، استعدادهایش تلف میشود. ما چقدر آدمهایی داشتیم استعداد اولیا خداشدن، استعدادهای علمی خیلی برجسته اما چون هوس‌های چهارگانه پایینی داشتند اصلاً نتوانستند رشد کنند.

من یه رفیقی داشتم همیشه در درس و مدرسه، من خودم همیشه شاگرد اول بودم، همیشه اینجوری بودم در مدرسه، این ممتاز بود از ما خیلی بالا بود، بعد استعدادش هم با ما اصلاً خیلی فرق میکرد؛ یعنی استعداد ورزشی اش عالی، استعداد هنریش در مسابقات جهانی شرکت می‌کرد. دقت کنید. نقاشی کار می‌کرد من هم کار می‌کردم، ولی او یه دفعه مثلا میرفت در مسابقات جهانی. درسش همینطور ولی این نتونست جلو هوس هایش را نگه دارد ؛ یعنی هی این رامی‌خواهم این را می‌خواهم من هم زندگی ام باید اینجوری باشد، من هم باید آنجوری باشم، بروم خارج، بروم اونجوری. کارش به یه جایی رسید ما یه روند طبیعی و معمولی رفتیم، او آنجوری رفت. یه زمانی مثلاً بعد از ۱۰ ۱۵ سال از خارج آمد. دیدم، گفت: من همه چیزم را از دست دادم. نتوانستم درس بخوانم، نتوانستم به ثروت برسم، یعنی یه کسی که الگوی ما بود، حتی پول نداشت یه غذا بخورد که من آوردمش، خدا رحمتش کند، به رحمت خدا هم رفت بعدها، آوردمش فقط، خودم خجالت می‌کشیدم چون این فقط هیچ کاری دیگر ازش برنمی آمد. یه نیرویی شده بود نیروی خدماتی آنجا. چون این دوستم بود هیچ وقت در عمرم یه بار بهش نگفتم مثلاً یه چایی برای من بریزد یا نگذاشتم اصلاً نزدیک شود به من، گفتم اصلاً نیاید نزدیک من. تمام. یه استعدادی که اصلاً به ما با ما خیلی فاصله داشت، سر هوس بازی‌ها نابود شد .اینجوری. ازدواج نتوانست بکند. تا ۵۰ سالگی بیشتر حتی توان یه ازدواج هم نداشته. هوس اینجوری هست. هوس نابود می کند همه چیز انسان را. انسان وقتی به هوا تن می‌دهد، این را می‌خواهم آن را می‌خواهم. الان شما در این ازدواج‌ها در این مهریه‌ها در جهیزیه‌ها چقدر هوس بازی هوا هست. زندگیها تلخ شده، ازدواج‌ها سخت شده. در مهمانی‌ها چقدر هوا هست که من سفره ام باید ژله داشته باشد، سبزی داشته باشد، سالاد داشته باشد. اصلا این خیلی از رژیم‌های غذایی ما فاسدکننده بدن و سرطان زا هستند. شما تمام اطبا طب اسلامی سنتی می گویند: شما وقتی سالاد بخوری با غذا خام است. اصلا وقتی وسط سفره، چقدر هزینه می دهند سالاد بخورند، گوجه و خیار و نمیدانم کاهو و نمی‌دانم چی و چی می‌ریزند با سالاد. می‌خورند با غذای پخته گرم، فاسد می کند بدن را. انواع نازایی‌ها، فیبروم‌ها کیست‌ها سرطان‌ها، بیماری‌های وحشتناک در بدن ایجاد می کند، مرگ‌های زودرس فقط یک چیز غلط، یک روش غلط غذایی. بابا تو اگر می خواهی میوه بخوری، الان خیلی از روش‌های غلط همین است. معمولا بعد غذا چی می آورند برای مهمان یا خودشان؟ میوه یا چایی مثلا روی غذای کلی هزینه کرده، در این گرونی رفته گوشت خریده، رفته غذای آهن‌دار خوردند، بلافاصله بعدش چایی. این بدن گداست، این بدن نمی رسد. این بدن وقتی بهش نرسیدی هوس بازی یعنی این. بدن چون در واقع ساختارش، دستگاهش، یک دستگاه کاملا ریاضی است، زود نشان میدهد. روح هم دقیقاً ریاضی تر از بدن هست؛ ولی ما حواسمان نیست. الان بعضی از آدمها هستند بد اخلاقند، زودرنجند، عصبی‌اند، پرخاشگرند، افسرده اند، بیخود هم پا می شوند میروند مشاوره یا پیش روانشناس یا روانپزشک؛ در حالی که اصلاً مشکلشان این نیست. مشکل این هست که آقا این بدن کم خونی دارد، فقر آهن دارد، ویتامین د کم هست، رویش کم هست. یه آزمایش خون اگر بدهد نشان میدهد این مواد کمبودش باعث بداخلاقی هست، باعث انواع بی‌حوصلگی و ناراحتی و احساس پوچی؛ حتی احساس‌های شدید خودکشی ایجاد میشود در بدن وقتی بدن تعادل ندارد. حالت‌های روانی شدید ایجاد می‌شود وقتی بدن تعادل ندارد. تخیلات شدید، توهمات شدید. آمادگی برای حضور جن ها بدن اینجوری پیدا می کند. کاملاً وقتی که این بدن کاملا ضعیف میشود، این هست. بعد می‌بینی این پولدار هست، غذاش خیلی خوب است. شکم خیلی می‌رسد؛ ولی خب بدن گرسنه است. این آن که باید داشته باشد را ندارد. پرخوری دارد می کند؛ ولی فست فود دارد می‌خورد که همه اش سرطان زاست. چیپس می‌خورد که جز چند ماده اول سرطان جهانی یکی چیپس هست. خب شکم پارگی همین مشکلات را دارد. بدن ضعیف، مواد اصلی بدن در بدن نیست، این بدن معصومانه عکس‌العمل نشان میدهد. این آدم کلافه است بی حوصله است عصبانی هست، پرخاشگر است. احساس پوچی دارد؛ حتی تخیلات خودکشی سراغش می آید. توهمات الکی می آید در ذهنش. دائماً افکار منفی سراغش می آید. دائماً افکار منفی می آید. در حالی که این نه مربوط به جنبه روانی اش هست نه مربوط به روحش هست. این باید برود غذایشو را درست بکند. تغذیه ا‌ش درست کند. به عنوان مثال من بگویم برایتان. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرکس خرما نخورد، خرما در برنامه غذایی اش نباشد گرسنه است؛ یعنی چی؟ ما الان ۲۰ سال من خرما نخوردم همیشه هم اضافه وزن هم دارم، همیشه هم سیرم. گرسنه است یعنی چی؟ یعنی بدنت گدای آن مواد اصلی که باید داشته باشد ندارد. اصلاً مواد زائد دارد. موادی که به درد نمی‌خورد و سرطان زا دارد، سرطان زاست تا دلت بخواهد در بدنت هست. تومرا از کجا می آید؟ فیبروم و کیست از کجا می آید؟ از کجا می آید در بدن؟ ولی این بدنش آن که باید داشته باشد ندارد یعنی ما با غذا هم هوسانه رفتار می‌کنیم. میگوید آقا سیب جز اوجب واجبات است، میوه است ولی بدن‌ها نیاز دارند سیب بخورند. سیب بسیاری از بیماری‌ها را درمان می کند. جلوی بسیاری از بیماری‌ها را می‌گیرد. میگوید نه، سیب دوست ندارم موز نمی‌خورم، نارگیل نمی‌خورم نمی‌دانم آن را دوست ندارم. خب این هم آدم هوس بازی هست. چون این به این کودک بدنش دارد بر اساس هوس‌های میلیش رسیدگی می کند. میگوید دوست ندارم بخورم. دوست ندارم چیه؟ این اگر شما یه بچه کوچولو داری باید غذاش بهش برسی، می‌توانی بگویی دوست ندارم بهش غذا بدهم. حوصله ندارم شیر بدهم غذا بدهم. میشود؟ این کودک بدن غذای خاص خودش را می‌خواهد. نمی توانی بگویی حوصله ندارم بهش بدهم ک.ه تازه مگر غذایی مثل سیب، میوه بهشتی، خرما یا غذاهای دیگر کوفت می خواهی بخوری. یه چیز خوشمزه است می خواهی بدهی به بدنت بخوری، بخور دیگر، می گوید: نمی‌خورم و این پوست خراب میشود بدن خراب میشود. داخل خراب میشود، خارج خراب میشود بعد چرا؟ چون هوسانه است؛ یعنی نمی تواند این آدم هوس باز و شکم باز نمی تواند و نمی آید. می گوید: عسل بخور، من عسل، عسل نه. شیر بخور، نه. همه اش بهانه است؛ ولی بگو کوفت بخور، چیزهای ضرر دار بخور. راحت هرچیزی می خورد. سیب زمینی سرخ کرده تا دلت بخواهد میخورد. چیپس تا دلت بخواهد می خورد. فست فود تا چه بخواهد میخورد. مواد سرطان زا تا دلت بخواهد میخورد. نوشابه، نوشابه این همه مواد ضد بارداری اصلاً نمیگذارد زن زایمان طبیعی بکند، انواع و اقسام بیماری، نوشابه‌های خارجی به خصوص، حالا همه اش ضرر دارد ولی این بیشتر. همان که الان خودشان اعتراف کردند که ما در این نوشابه‌ها جنین می‌ریزیم. جنین انسان. پاستیلایی که الان تازه وزارت بهداشت اعلام کرده ما هیچ کدام از این روغن‌ها و مواد پاستیلها را تایید نمی‌کنیم. تازه الان چند یه هفته هم نیست یکی دو هفته پیش اعلام کردند انواع حتی آنهایی که الان داخلی هست. چقدر مواد سرطان، خوک در آن هستند، استفاده می‌کنند؛ ولی چیز سالم استفاده نمی کنند. آدمی که هوس باز است، وقت عمرش را تلف می کند. نمی‌رسد دیگر موقع زایمان انسان نمی‌شود دیگر، در رحم مادر وقت ندارد انسان درست کند. این یه هیولا درست کرده. شده رئیس جمهور، هنرش این بوده که رئیس جمهور شده، وزیر شده، نمیدانم تیمسار شده، ورزشکار شده، هنرمند معروف شده مثلا، سلبریتی شده. این مثلا شش تا بچه دارد هنرش اینجوری بوده. دوتا زن دارد، نمی‌دانم خانه دارد خانه ۱۰۰۰ متری دارد. اینها چی، یعنی چی؟ موقع مردن اینها را می‌خواهند از ما؟ موقع وفات در برزخ آنجا شرایط خاصی دارد. انسان باید وقت بگذارد برای این کارها یا هوس‌های خیالی و وهمی. خدا خواجه را رحمت کند. میگوید 7 درجه جهنم ۵ تاش حواس پنجگانه است. خوب دقت کنید. چرا درهای جهنم 7 تاست؟ میگوید پنج تا از طریق حواس پنجگانه انسان گناه می کند. دیدن، شنیدن، زبانش اینها و چی؟ دوتاش خیاله و وهم است. از فضای مجازی هرز استفاده می کند موبایل هرز استفاده می کند. خیال باز دوست دارد همه اش یکسره در فضای مجازی باشد. هی فیلم نگاه کند در فضای مجازی. خب این هوس است دیگر . هوس‌های خیالی دارد. فرمود: ناشکرترین عضو بدن چشم است. چون هرچی بهش بدهی دوست دارد ببیند، و سیر هم نمیشود. برای همین هم میگوید: «فلاتوتها سئولها». بهش ندهید، نگذارید هرچی دلش می‌خواهد را ببیند. هر چی دلش را می خواهد را نگذارید، جلویش را بگیرید، سیر نمی شود. وقت، عمر استعداد همینجوری تلف میشود پای هوس‌های چشمی، گوشی، زبانی خیالی، وهمی، هوس‌های حیوانی تلف میشود. این است که حضرت میگوید : من پناه می‌برم به خدا از اتباع هوی والا به طور طبیعی انسان بخواهد لذت حلال ببرد، کی گفته اشکال دارد؟ قبلاً هم توضیح دادیم فرمود: عاقل نیست کسی که یه چهارم وقتش را به لذت حلال نمیگذارد، به تفریح نمیگذارد. تفریح خیلی هم خوب است. امام خدا رحمت کند فرمود: فقط من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم. انسان نیاز دارد به لذت حلال درستی که کمک کند به بخش‌های بعدی، خیلی هم خوب است ولی هوسانه نیست دیگر. آقا من الان به این احتیاج دارم، باشد چه اشکالی دارد. خدا رحمت کند استاد ما، آیت الله ممدوحی می گفت: مرحوم سیدرضا همدانی، عارفی بود از اولیای خدا، گفت: یه روز داشت بازار قم میرفت. بهش گفتند چیه؟ گفت: این الاغ چلوکباب میخواهد. میخواهم بروم به آن چلو کباب بدهم. باشد چلو کباب بخور. چلوکباب بلد است استفاده کند در کار خیر، موقعی که میخورد نور میشود. بعضیها نه، هوس بازان همه چی را می‌خواهند بخورند و آن خوردن تبدیل میشود به رؤیت به قدرت به شهود به غیب به عبادت به معنویت معرفت تبدیل نمی‌شود. تبدیل میشود به یه هوس‌های بالاتر، قدرت بیشتر برای هوس بازی بیشتر.

سراغ روایات برویم و توضیحات بیشتر میدهم. پس دقت کنید ما باید سر زمانی که می خواهیم متولد شویم آدم متولد شویم. اگر بخواهیم هی وقتمان را بگذاریم این را می‌خواهم این را می‌خواهم این را می‌خواهم آن را می‌خواهم، این ۴ تا دشمن ما می شوند. این چهار تا دشمن ما می شند. اتباع هوای نفس می گویند دیگر. می گویند دشمن‌ترین دشمنان شما نفس خودت است.

خب صلوات ختم بفرمایید. امیرالمؤمنین علیه السلام: «الهَوى اُسُّ المِحَنِ» هوی اساس بدبختی ها و سختی های آدم است. چرا؟ چرا؟ چون وقتی که تو به اندازه کافی داری از لذت‌های حلال استفاده می‌کنی، این تبدیل قطعاً به نور و معرفت میشود. زیاده رویش چی؟ اضافه‌اش؟ توضیح بدهم در یک مثال. اضافه‌اش مثل چربی. چربی خوب هست یا بد است برای بدن؟ خوب است. واجب هم هست. نمک برای بدن خوب است یا نه؟ چرا آن هم واجب است و خوشمزه هم هست. شیرینی چی؟ شیرینی‌جات هم برای بدن لازم است. آن هم جزو واجبات غذایی است. امام فرمود: «نحن حلویون» ما اهل بیت، امامان اهل شیرینی هستیم. شیعیان ما اهل شیرینی هستند. شیرینی هم خیلی خوب است. شیرینی باید در بدن مصرف شد. اگر مصرفش نکنیم مازاد شیرینی، نمک چربی چیکار می کند در بدن؟ محنت میشود. یعنی چی؟ یعنی سرطان میشود، بیماری‌هایی که خطرناک هستند میشود. اضافه دریافت کردی، اضافه که دریافت کردی شروع بدبختی است. هوس یعنی این. میگوید: آقا پرتقال مگر نمی خواهی بخوری. چرا؟ خب پرتقال یه دونه خوردی دیگر بیشتر جذب نمیشود. دو تا دیگر هم بخورم. این دیگر هوس است. شیرینی مگر نمی‌خواستی بخوری؟ چرا خب شیرینی خوردی به اندازه. جذب نمیشود، این اصلا می خواهد 5تا شیرینی بردار بخورد. این دیگر جذب نمی شود. محنت میشود. اضافه‌تر از آن چیزی که قراره مصرف بشود محنت می‌شود. برای همین میگوید هوی اوس و اساس چیه؟ سختی‌هاست؛ یعنی زیادیش برایت شادی نمی آورد. زیادیش غصه می آورد. پول همینطور تحصیلات همینطور. شما بالاترین خودکشیها در کیاست؟ در تحصیل کرده هاست. چرا؟ چرا بالای ۹۰ درصد خودکشی های ما در تحصیل کرده هاست؟ چون به جای اینکه بروند روحشان را شاد و آرام بسازند، وقت کردن دکتر مهندس بشوند یا درس‌های طلبگی زیاده‌روی کردند. خیلی درس می‌خوانند اما خودسازی ندارند، شاد نیستند، آرام نیستند. درس زیاد می‌خواند ولی با قرآن انس ندارد، نماز شب ندارد، سحر ندارد، حرم ندارد ، با خانواده آسمانی اش رفت و آمد ندارد؛ ولی درس خوان خوبی هست. الان مجتهد شده مثل یه مجتهدهایی که دیدیم ماه گذشته، چه غلطی کردند، اسرائیل را به رسمیت شناختند. حالا مجتهد هم معلوم نیست باشند یا نه؛ ولی حالا؛ مثل مراجع آمریکایی. زیادی، آقا تو الان لیسانست را گرفتی خوب است ولی اگر می خواهی ارشد بخوانی، می‌دانی می خواهی روی چی وقت بگذاری؟ اگر نمی‌توانی روی بخش انسانیت وقت بگذاری ارشد خواندنت بیچارت می کند. این اجتهاده بیچاره ات می کند. این یه سطح بالاتر، الان بروم زبان بخوانم، دیدید دیگر خیلی وقتها افراد برای خودش الکی زبان، وجوب زبان، بچه‌هایشان را می‌فرستند زبان بخوانند، همه باید بروند زبان بخوانند. خب برای چی باید زبان بخوانند؟ می خواهند چیکارش بکنند این را؟ اصلاً کی گفته ما قرار است برویم زبانمان استفاده کنیم؟ مگر ما می خواهیم خارج برویم. پیامبر فرمود: کسی که در مملکت اسلامی زندگی می کند دوست دارد خارج از آنجا باشد مشرک است. پس این همه زبان می خواهیم چیکار، همه دارند زبان خوان می شوند. همه می خواهند خارج بروند. تربیت نشده این آدمی که اینجوری علاقه‌مند است. حالا الان بی‌گذار از اینهایی هم که زبان می‌خوانند اکثر قریب به اتفاقشان استفاده هم نمی‌توانند کنند. بعد هم فراموششان میشود. هوس زبان خواندن، هوس کارهای هنری بی جا، برویم این رایاد بگیرم آن را یاد بگیرم، کیک پزی، شیرینی پزی نمیدانم، این آن آن. آقا یه کیک می خواهی بخوری، این همه کیک درست میکنند. خانگی هم زیاد ، حالا خودت می خواهی سلیقه به خرج بدهی، باشد؛ ولی وقتی در آن می‌افتی، دیگر به این راحتی مگر تو از کیک و شیرینی بیرون میای؛ بعد حالا الان میگوید که من کیکام خیلی خوشمزه بود، فامیل خیلی تعریف کردند، گفتند که کیک‌های تو خیلی خوشمزه است، شیرینی تو خیلی خوشمزه است، میشود برای ما هم درست کنی؟ بعد من دیگر تصمیم گرفتم که یه دونه پیج بزنم. از اینجا شروع میشود. همه دیدی تا یه کمالی در خودشان می‌بینند اول یه پیج می‌زنند، یه صفحه بزنم، به همه بگویم من چقدر مثلاً هنرمندم، آشپزم، این را بلدم، همه اینجوریند. یه شهوتی دارند که همه خودشان را بعد غذاهایمان را بگذارم آنجا، ساندویچ هایم را بگذارم آنجا، شیرینی‌هایم را بگذارم آنجا، بعد دیگر نه به شوهرش میرسد نه بچه‌اش می‌رسد. چون پیچ را سرپا نگه دارد. سرپا نگه داشتن پیج هم عکاسی میخواهد کار هنری می‌خواهد هزینه می‌خواهد. بعد اصلاً رفت. مثل آن بنده خدایی که میگفت رفتم خیک آب را بگیرد از رودخانه، خیک نبوده خرس بوده. یارو را گرفت نگه داشت. خفه اش کرد. بعضی وقتها آدمها یک کمالی در خودشان پیدا میکنند، یه دفعه دیوانه می شوند. یه دفعه چون خودشیفته هم هستند، بگذار مثلا ما هم برویم یک سری در این سرها داشته باشیم. در این اینستاگرام جهنمی دیدید اصلاً همه آمدند آنجا خودفروشی، خودنمایی. برای قصد خدا و برای انگیزه علمی و یه چیز مقدس معقولی آنجا نیستند. پیج من را دیدی، پیج من را ببین، من را فالو کن، نمیدانم آن را اینجوری کن. من آنجوری کن. رفت طرف اصلا. چقدر ما آدم اهل علم داریم، آنها که دانشگاه درس خواندند، گه گاهی هم در آن طلبه ما دیدیم ،شهوت خودنمایی دارد آنجا. بعد دزدی علمی هم می کند. پای درس اساتید مختلف می رود یا از کسان دیگر کتاب‌های دیگر دزدی می کند، بعد می آید آنجا به عنوان یه عالم یه متخصص می‌خواهد آنجا راهنمای مردم بشود. همین جوری یک دفعه نقشه، نقشه‌های عجیب و غریب می‌گیرند به خودشان؛ یعنی یه آدمی که اصلا دوزار سواد ندارد، اصلاً حریف خودش نمی تواند بشود، خودش گرفتار انواع مصائب و هوس‌ها هست، یه دفعه کارشناس برای دیگران میشود. می‌خواهد دیگران راهنمایی کند، مشاوره بدهد، بعد حالا انواع مشاوره‌ها. الان خانم‌های بی‌حجاب می آیند در این شبکه‌ها، بی‌حجاب می آیند در این شبکه‌ها آرایش کرده هفت قلم، بعد برای شما استاد عرفان شدند. تصور کنید یعنی چی؟ اساتید عرفان شدند. این مثلاً آنجا همه اش اگر می خواهید نمی‌دانم این کارها را کنید باید این ذکرها را بگویید عزیزم، باید بیایی در من این برنامه را بهتون بدهم بعد نمی‌دانم پاکسازی روح بهتون یاد بدهم، پاکسازی بدن بهتون یاد بدهم بعد نمی‌دانم این را بهتون بگویم، آن را بهتون بگویم، این را بهتون بگویم، از این انواع عرفان‌های کاذب شما بگیرید، همه با شهوت و هوس دارند در این فضای مجازی عمر تلف می کنند. انواع و اقسام هوسها هست دیگر. دردسر ووقت تلف کن.

«إنّ طاعَةَ النّفسِ و مُتابَعَةَ أهوِيَتِها اُسُّ كُلِّ مِحنَةٍ و رَأسُ كُلِّ غَوايَةٍ» اطاعت نفس و متابعت هوس‌هاش، اساس هر سختی و بدبختی است. یه ماشین دارد ماشینش هم خوب است، یه دفعه هوس می کند ماشین بالاتر بخرد. حالا باید برایش هزار تا خرج بکند، پولش را جور کنم، پولش را چه جوری جور کنم، بعد دردسرهای تحویل این ماشین. بعد نگهداری، حفظ تعمیر نگهداری، بعد هزینه‌های یه تصادف که می کند می‌بیند که پول چند تا ماشین قبلی را باید بدهد برای این تصادف.

همین چند وقت پیش یه جوان نادانی ماشین مثلاً چند میلیاردی یه بنده خدایی را برداشته بود، آمد در خیابون، زده بود به یکی دو تا ماشین از این ماشین چند میلیاردیها. به ماشین یکی از این شاگردهای ما هم زده بود. حالا این الان میخواهد چیکار بکند؟ چون هوس داشته بلند شود بیاید در خیابان با ماشین پز بدهد. یکی از دوستان طلبه‌ ما می‌گفت: این خانم من خیلی فشار آورد به من گفتش که حاج آقا این فرشمان کهنه است. فرش نو بخریم در خانه بیندازیم. خدا رحمت کند این داستان را آیت الله ممدوحی تعریف می کرد برای ما. این طلبه هم هی این را می شنید، بعد هم خجالت می کشید جلوی زن. بعضی از زنها تحقیر می‌کنند مرد را تا این مرد مجبور شود برود حالا هرجوری هست با بدبختی قرض غوله یا هر دزدی هرچی هست، این هوس این زن را بهش برسد. گفت خلاصه رفتیم خانه بعد که تا فرش را انداختیم خانه. یک دفعه خانم گفتش که خیلی این حیف است، خیلی، اینجوری یک دفعه روی این یه چایی بریزد، یه دفعه روی این یه غذا بریزد. گفت چیکار کنیم خانم؟ گفت: حاج آقا چهار تا پتو باید بگیریم.دیدید بعضیها میروند مثلاً چند صد میلیون می دهند مبل می‌خرند مثلاً ۱۰ روز در فروشگاه مبل می‌گردند تا مبل مورد علاقه‌شان، رنگش، پارچش را پیدا کنند بعد که می آیند می گویند خب حالا اینها آوردیم اینجا، بچه مان روی این یه نقاشی بکشد، نوه، بچه، چیکارش کنیم؟ میروند مشما می‌کشند روی آن پارچه؟ یعنی هیچ فرقی نکرد .یه مشما می کشند رویش. زیبایی‌های مبل از بین رفته، دوباره می نشینند روی همان مشما. اصلا ضرر هم دارد نشستن روی چیز پلاستیکی، کلی ضرر دارد برای بدن. خب یا پارچه ای روش میندازند دیگر، حالا مسائل دیگر. هیچی حالا پتو بیندازی. گفت: پتو انداختیم. بعد خانم گفتش که حاج آقا این اصلا به پرده مان نمی خورد آخه. باید پرده ها را هم عوض کنیم. این طلبه گفت: عجب دردسری. گفت: فرش را برد فروخت. همان فرش کهنه خیلی خوب بود دیگر. الان اینجوری هست. یه ماشین می‌خرند حالا این را پارکینگ کجا ببریمش این را؟ شروع میشود دیگر. داستان ماشین دیگر شروع میشود. داستان یه چیزی میگیریم یعنی دیگر تمامی ندارد این لامصب. هر دفعه باید برایش یه فکری بکنیم. حضرت میگوید: اساس، «رَأسُ كُلِّ غَوايَةٍ» هم راس مشکلات شروع میشود، خب حالا ماشین هم هست آن موقع ماشین ما ۱۰ جاش خورده بود پرایدمان ، این طرف، آن طرف، غصه‌ش هم نداشتیم. حاج خانم هم سوار میشد میرفت. دوتا هم او می‌زد، سه تا هم ما می‌زدیم. هیچ مشکلی نبود. الان ماشین ماشین یه میلیاردی شده. حالا من مگر می‌توانم بدهم دست او. خب مگر میشود. حالا الان دادیم دستش، رفته آن بنده خدا هم یه کسی بهش زده یا حواسش نبوده کسی موتوری آمده خط انداخته. دعوای زن و شوهری شروع میشود، یه جهنم است دیگر این دعوا دیگر در خانه. سر چی؟ سر دنیا. دستم را نگاه کنید پیامبر فرمود چی؟ «مَن بَکی عَلی الدنیا دَخَلَ النّار» اگر جیگرش را نداری غصه نخوری، نخر. اگر خریدی هن حواست باشد امتحان می کند خدا. می خواهد ببیند سر این با زنت با شوهرت دعوات میشود یا نه؟ سر این کریستالی که یه سال دو سال منتظرش بودی، همان روز شوهرت زد پارچه را شکست، پارچه کریستال را، بچه‌ات زد شکست، لیوان، وای ۶ دست دست لیوانها به هم خورد، دیگر الان شد پنج تا. دیگر من الان چه آبرویی دارم سر سفره ۵ تا لیوان بگذارم. باید سر سفره من این را دست می‌گذاشتم همه می‌دیدند. از این غروفرهای که دیگر همه دارند. این چنگالم اینجوری باشد، پیش دستیم اینجوری باشد، قاشقم اینجوری باشد، لیوانمان باید اینجوری باشد و این هوس‌ها نابود کننده زندگی است یعنی آدم از داشته‌هایش از همسرش دیگر لذت نمیبرد. چون با هم دعوا دارند از بچه اش همینطور. دعوا دارند در خانه. از غذایی که درست کرده، زحمت کشیده این خانم با چه سلیقه، این همه ذهن سر ظرف است تا غذا، نمی تواند از این غذا لذت ببرد یا برای غذا چقدر هوس دارد. انواع و اقسام هوس‌هایی که باید به این غذا اضافه بشود؛ یعنی برنج ایرانی گران که اصلاً خوشمزه است، خود برنج غذای فوق العاده است، خوشمزه است، برنج ایرانی آدم می‌خواه،د عطرش طعمش، ۱۰۰ جور کوفت می‌ریزیم روش، مضر هم هست دیگر، در عطر خورشت هم این همه زن زحمت کشیده خانم، خورشت به این خوشمزه‌ای، تو یه چیزی باهاش می‌خوری دیگر مزه خورشت را ندارد. ما بعضی از رفقا خانه شان می رویم، غذایشان تک تکی میخورند. چرا؟ میگوید من مزه این را نمیتوانم خرابش بکنم. من الان دوست دارم این برنج را چند تا قاشق برنج بخورم، مزه برنج ایرانی به ذائقه ام بیاید، کیفش کنم، چند تا قاشقش را خورشتش را جدا کرده، لذت خورشت را ببرم. بابا دارم ماهی می‌خورم مرغ میخورم،خورشت بخورم زحمت کشیده. خورشت ارزش دارد خودش. می بینی همه ارزش‌ها را از بین میبریم با هوس‌هایمان. تو در همینطور. در وسیله نقلیه همینطور.

یه روایت دیگر بخوانم بس است. حالا بعد انشالله هفته بعد اگر عمری بود هفته بعد فکر کنم کلاس نداریم درسته؟ هفته بعد نیستیم. مژده بدهم خوشحال باشید. نه کلاس یکشنبه داریم نه دوشنبه.

خب «الهَوى مَطِيَّةُ الفِتنَةِ». گفتم یه حدیث بخوانیم راحت شویم. خود این حدیث، هوس و هوا مرکب فتنه است؛ یعنی گرفتاری درست می کند برایت. گرفتاری برایت درست می‌کنم. مثل همان داستان فرش که گفتم. حالا این سطح سبکش است. این میخواهد نماینده مجلس بشود، الان رئیس جمهور شود، هیچ لیاقتی هم ندارد. هیچ کاری ازش بر نمی آید، یه دفعه یک هفته ای زده به سرش برود کاندید مجلس بشوم. حالا الان می خواهی بشوی خب الان کی قبولت می کند اصلاً تو را؟ میگوید خب بروم با جناح‌ها ببندم. جناحها هم اهداف دنیایی خودشان را دارند. پس تو باید دست از ایمانت برداری که بروی در این باندها بعد میگوید خب تبلیغ پول ندارم. الان چیکار کنم؟ الان بروم یه ۵۰۰ میلیون قرض بگیرم از خواهر خانمم و برادر خانمم را، باجناقم و فلانی و خانمها هم الان دیگر افتادند. آنها هم یاد گرفتند دیگر، بدویم برویم نماینده مجلس شویم، شورای شهر. دیدید که همه ده‌ها هزار نفر دوست دارند بروند خدمت کنند. فتنه از اینجا شروع می شود. من مجبورم از بیت المال، محل کارم دزدی کنم تا بخواهم پول انتخاباتم را دربیاورم. می‌خواهم صدها میلیون تبلیغات کنم. اینجوری میشود دیگر الان اموال بیت المال میدزدند یا قرض‌های سنگین می‌گیرند که تبلیغ کنند. عکسهایشان را در این پخش کنند. تبلیغ مجازی کنند. یه آقایی اصلاً داده بود در وصفش یه شاعری شعر گفته بود، این را داده بود خواننده‌ها خوانده بودند. خواننده‌ها بعد گروه سرود برایش خوانده بودند. اینها را باید پخش کند مردم ببینند که این چقدر آدم. آقا یه دفعه می رود بعد میلیاردی من دیدم، خدا شاهد است، این هوس بازها، تازه سراغ ما هم می آیند که حاج آقا شما بگو در کانالت تبلیغ کن، بیا مثلاً من را معرفی کن. از این بازیها. بعد میلیاردی بدهکار کرده خودش را رأی هم نیاورده. الان چیکار میخواهد بکند؟ طلبکارها هستند آبروش هم می رود بعد از او سوال می کنی: چند تا رأی آوردی خداوکیلی، بهت گفتم نکن. میگوید گفتم یه خدمتی کرده باشم به مردم. گفتم حالا چند تا رأی آوردی. خدا شاهد است این رقمها را ببینید بزرگ ۲۰۰۰ تا ۲۷۰ تا من رأی آوردم ۴۰۰ تا رأی آوردم. مرد حسابی این توهمات چیه سراغت می آید؟ بدوییم برویم نماینده مجلس بشویم . حالا چون معروفیم مشهوریم یا مردم ما را می شناسند، هی بدویم برویم نمی‌دانم شهوت قدرت. حالا در آن پستم که می رود، نمی تواند به وظایفش عمل کند. فتنه از اینجا شروع میشود دیگر یعنی مصائب از اینجا شروع میشود. خیانت به ۸۰ میلیون جمعیت بلکه بیشتر ، این کشور، کشور امام زمان است. ده‌ها صدها میلیون آدم از موقعیت این کشور بالا پایین می شوند. با هوس الان شده رئیس جمهور، حالا یه دفعه نگاه کنید زندگی ده‌ها میلیون آدم را نابود می کند. مگر نبود؟ شده رئیس جمهور در کرونا، میخواهد امتیاز بگیرد باید تن بدهد به کشتار یه آدم، یه عالم آدم تا همه را وادار کند که ما برویم پای میز مذاکره. باید کلی برق خانه‌ها را قطع بکند آبشان را قطع کند، گازشان را قطع کند، قیمت‌ها را ببرد بالا، کرایه خانه‌ها زیاد شود. آدمها به فقر بدبختی برسند، بورس شان نابود می کند به نفع ثروتمندها تا مردم بگویند که این چه کشوری هست. فشار بیاورند به نظام که برویم آقا مذاکره بکنیم که همه چیز دنیایمان حل شود. این هم دروغ است. هیچ‌وقت هم حل نمیشود. چون کشورهایی که رفتند با اینها ساختن هیچکدام وضعشان خوب نشده. دوستان اینها را، شما کشورهای دوستشان را نگاه کنید همیشه الان بدترین زندگی را دارند. شما مصر را نگاه کنید. بروید ببینید. کشورهای دیگر‌ش را نگاه کنید که اینها همیشه نوکر اینها هستند. ببینید چقدر خاموشی دارند، چقدر قطعی دارند، کی وضعشان خوب شده؟ خود آن ابرقدرت‌ها مگر وضعشان خوب هست الان؟ خودشان می گویند یه درصد ثروتمند ۹۹ فقیر. یه دفعه یه آدمی هوس می کند رئیس جمهور بشود نماینده مجلس بشود وزیر بشود مدیر کل بشود نمی‌دانم عضو شورای شهر، یه دفعه حق الناس ۱۰ میلیون آدم می آید به گردنش. چه‌جوری می‌خواهد جواب بدهد در قیامت.

خدا رحمت کند علامه را، همیشه می‌گفتش که علامه حسن‌زاده، خیلی وقتها من خدمتشان می رسیدم. می گفت: خدا را شکر که ما هیچ‌کاره‌ایم. مگر شوخی است آدم، یه کسی دیوانه مگر باشد بگوید من می‌خوام مسئول شوم، من می‌خواهم رئیس شوم بعد میرود آن کار ۱۰ تا هندوانه برداشته، ده جا مسئولیت گرفته، کارها همه عقب مانده، جوابهای مردم را نمی تواند بدهد. کارها عقب میماند، زمین میماند، یه لشکر میماند برای اینکه این آقا هوس کرده یا این خانم هوس کرده ۵۰ تا مسئولیت داشته باشد. به یکی اش هم درست نمی تواند برسد. به خودش نمیرسد هیچی، به شوهرش نمی‌رسد، به بچه‌اش نمی‌رسد، از نظر تربیتی هزار تا آسیب دارد به خودش و خانواده‌اش می‌زند به ناموسش میزند این آقا. بعد هیچ کدام از آن کارها را درست نمی تواند انجام بدهد.

من آدم می شناختم بهش گفتم چند تا مسئولیت داری؟ گفت: من ۲۶ تا مسئولیت دارم. باریک الله. شهوت این هوس چیه که همه کارها دست من باشد، من رئیس همه کارها باشم، من در همه کارها دخالت بکنم. خب آدم عاقل مگر این کار را می کند. تو به موقع باید در رحم دنیا تولد پیدا کنی سالم، می‌دانی یعنی چی؟ ما بزرگانمان، گفتم آن هفته به شما، گفتم مرجع تقلید فرار میکردند از مرجعیت، از مسئولیت فرار می‌کردند. نقطه مقابلش آدمهایی هست که هنوز درس نخواندند، اجتهاد هم ندارند می گویند ما مرجع تقلیدیم ما مجتهدیم. مدرک میروند می‌خرند. این خیلی وحشتناک است. رفته دکترا خریده، پول داده ارشد خریده، دکترا خریده و باهاش دارد کسب حرام می کند . مسئولیت‌های حرام گرفته. این فتنه اینجوری شروع میشود دیگر. در شکم در مال در غذا و در هر چیز دیگری وقتی تو حواست به خودت نیست، یه زیاده‌روی‌های هوس بازی های انسان سراغش می آید که عمر و وقت و بودجه و استعدادهایش را تلف می کند فقط هم با سختی. آخر هم هیچکس قدرش را نمی‌داند یعنی خودش را می‌کشد برای این بچه‌ها، این بچه‌ها هیچ وقت علاقه به این پدر ومادر پیدا نمی‌کنند. بعد هم قالش را می‌گذارند میروند در تنهایی، آن موقع که بهشون احتیاج دارند، میروند دنبال رفاه خودشان، هی خودش را کشته که این بچه را به یه جایی برساند، بچه هم ولش می کند می رود.

یه خاطره را بگویم تمام کنم. یه خانمی پیش من آمد و گفت: ما ثروت زیادی داریم. گفتم خب بچه‌ها چطورند؟ گفت: بچه ها همه خوبند. همه خارج دارند درسهایشان را می‌خوانند، همه دکتر مهندسند آنجا. زندگی مرفه ای دارند. گفتم خب این ثروتت را بگذار برای خدا. برای آخرت، برای خودت، برای شب اول قبر کم می آوری. آقا شب اول قبر شوخی نیست. ببینید شما در برزخ برید تا قیامت توشه لازم داری، باید خودت تهیه کرده باشی، توشه، تا قیامت شوخی نیست. به خدا الان چقدر آدمهای خوب هست، خودتان هم دیدید در خواب خودتان هم می آید. من چند روز پیش یکی میگفت: بابام خواب دیدم، یکی میگفت بابام خواب دیدم، مادرم خواب دیدم، برای من تعریف می‌کنند. خود من هم دیدم بعضی آدمهای خوب. تو را خدا ما گیریم، یه سه ماهی خوب بودند ولی الان دیگر تمام شده دیگر توشه. الان من گیرم، یه آب یه غذا. غذا بدید. آب بدید. چون آنجا ندارند بخورند دیگر، غذا و آبی که در برزخ شما می خواهی بخوری باید خودت از دنیا آورده باشی. غذا ندارد آب ندارد جا ندارد. تشنه اش است، رد مظالم گردنش هست. اصلاً تهیه نکرده.

گفتم: خانم ببر این رابرای خودت یه خیراتی کنید خانه‌ها را. سه تا خانه می‌گفت من دارم. گفتم برو این را برای آخرت خودت بده. برای شوهرت بیچاره ات. نه. ناراحتم شده از من. رفت این خانه‌ها را داد به بچه‌ها. یه ماه بعد آمدم گفتش که بچه‌هام دارند لعنتم میکنند. سه تاشون رابطه‌شان با من قطع شد. گفتم چرا؟ گفت این میگوید چرا این خانه‌ای که به من دادی، مفت داده، چرا خانه داداشم ۵ متر بلند بزرگتر هست. چرا خانه داداشمان از مال ما ۵۰۰ متر بالاتر است. نمی گویند این پدرو مادر داده مال را، سر کیفیت پدرو مادر را لعن می کنند. قرآن این را میگوید. خدا میگوید برای هر کس که لیاقت ندارد این کار را می کنی همان نابودت می کند. همان نابودت می کند. به جای آخرتش صرف بچه کرده. الان چند تا از دوستان ما حتی کسانی که نزدیکان ما، بابا این همه طلا داری خانه داری بگذار برای آخرتت. نه می‌خواهم بگذارم نمی‌دانم برای بچه‌ها. بچه ها همه دارند الحمدالله، بگذار باقیات الصالحات خودت. همین خانم شوهرش اوج ثروت از دنیا رفت. کجا؟ در کشور غریب یعنی اینها با بدبختی این را برداشتن آوردند اینجا دفنش کنند، والا می خواستند همانجا دفنش کنند. بردنش اینجا. دختر چند روز پیش گریه میکرد میگفت استاد پدرم همه اش می آید خوابم میگوید من گرسنم هست، تشنم هست، یه چیزی به من برسان. آدمی می‌توانست که صدها بهشت داشته باشد الان در برزخ میگوید من گرفتارم. این را باید انسان حواسش خیلی جمع باشد.

الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.