جلسه 034 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 34 28/07/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلوات بلند ختم بفرمایید.

شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه: پناه بردن از بداخلاقی

خب، در شرح دعای هشتم صحیفه هستیم. امام علیه السلام در این دعا پناه می‌برد به خداوند از اخلاق و اعمال بد. کلمه پناهندگی به این معناست که اگر انسان این اتفاق برایش نیفتد، یعنی پناه نبرد، و خودش را از آن چیز دور نکند، هم آسیب دنیایی می‌بیند و هم آسیب آخرتی. پس یادمان نرود که وقتی یک چیزی آسیب دنیایی یا آخرتی دارد، واجب است ما خودمان را از آن دور بکنیم تا امنیت داشته باشیم. این را ساده نباید گرفت، یعنی انسان اگر این پناهندگی برایش ایجاد نشود، حتماً به صدمه می‌رسد. چند تا نکته را ایشان فرمودند که من دونه‌دونه توضیح دادیم. امشب بحثمان درباره بداخلاقی است. بداخلاقی یعنی بد برخورد کردن اینجا «اللّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَكَاسَةِ الْخُلْقِ» یعنی گرفتگی، تندی، سختی اخلاق. برخورد بد صفتی است که به قول حضرت امام سلام الله علیه هم آسیب دنیایی دارد و هم آسیب آخرتی دارد.

فشار قبر و بداخلاقی

و ایشان فرمود: «کسی که برخوردش با دیگران بد و تند است، تند اخلاقی، تندخویی دارد، فشار قبر دارد حتماً.» این بسیار بسیار مهم است، دقت بفرمایید. برخورد بد با دیگران، تندخویی، چیزی است که هیچ چیز جبرانش نمی‌کند. یعنی شما نه نماز، نه روزه، حتی شهید هم بشود انسان، آن هم در رکاب پیغمبر، دیگر بالاتر از این ما داریم. انسان در رکاب پیغمبر به شهادت برسد. شما می بینید سعد در رکاب پیغمبر مجروح شد، اول یک سه روزی مجروح بود، بعداً به شهادت رسید. خیلی هم مورد احترام بود. خود پیغمبر هم کفن و دفنش را به عهده گرفت و نمازش را پیغمبر خواند، دعایش را پیغمبر کرد. اما وقتی در قبر گذاشتنش، حضرت فرمود: «فشار قبر داردسعد» گفتند: «یا رسول الله، شما خودت نماز خواندی، گفتی که این اینقدر مورد احترامم هست که جبرئیل و میکائیل با ۷۰ هزار فرشته در تشییع جنازه شرکت کردند، این آن مقام شهادتش است.» اما مسئله خلق، حق الناس، شهادت پوشش نمی‌دهد. در شهید هم داریم: «یغفر لشهید کل ذنب الا الدین.» برای شهید هر گناهی آمرزیده می‌شود، مگر بدهی، مگر بدهکاری، مگر حق الناسش. حق الناس داستانش فرق دارد. پیامبر در جواب فرمود: «انه کان فی خلقه سوء مع اهله» توی خانه بداخلاق بود، اخلاقش توی خانه خوب نبود. زن و بچه، خانواده، شوهر، گاهی وقت‌ها از دست افراد در عذاب باشد، یک خانم ممکن است در عذاب باشد یا خانم بداخلاق باشد، تندخو باشد. کما اینکه وقتی به ایشان گفتند: «یک خانمی هست همه شب‌ها تا صبح عبادت می‌کند، همه روزها هم روزه می‌گیرد، ولی زبان تندی با همسایه دارد.» پیامبر فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری توی این آدم نیست، این جهنمی است.

بداخلاقی، گناهی نابخشودنی

بنابراین باید دقت کنیم، مقوله تندخویی، بدحرف زدن، بدکلامی، این‌ها با هیچ چیز جبران نمی‌شود. شما نمی‌توانید خودت را لوس بکنی یا فریب بدهی که حالا من عوضش مثلاً نماز شب می‌خوانم، عوضش خیرات دارم، عوضش نمی‌دانم مجاهد فی سبیل الله هستم، عوضش نمی‌دانم چند سال زندان بودم، آزاده بودم، نمی‌دانم. با هیچی پر نمی‌شود. مقوله اخلاق فوق حتی احکام است. شما اگر به همه احکام که عمل بکنید، نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، به همه که عمل بکنید، وقتی که در مقوله اخلاق انسان بدرفتار باشد، ضعیف باشد، چیزی نجاتش نمی‌دهد. این را خیلی باید دقت بکنیم. به همین جهت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سوءالخلق ذنب لایغفر» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود. یعنی چی آمرزیده نمی‌شود؟ یعنی این جوری نیست که بگویی آقا من معذرت می‌خواهم، ببخشید، من بداخلاقی کردم، فحش دادم، نمی‌دانم چیکار کردم، چیکار کردم، او هم بگوید باشد و بعد حل شود؟ وقتی تبدیل به اخلاق شده باشد، یعنی شکل گرفته باشد شخصیت انسان بر اساس بد برخورد کردن، عصبی بودن، پرخاشگر بودن، به خصوص با خانواده. چون یک موقع است آدم با آدم‌های بیرونی بداخلاقی می‌کند، آن‌ها هم خوب جواب آدم را می‌دهند. یک هویی تو بکنی، او هم یک هویی دارد بالاخره. ولی اعضای خانواده مجبورند تحمل کنند. شوهر خانه، زن خانه است، بچه خانه است، پدر و مادر. این خیلی وحشتناک است عذابش. چون در روایت داریم: «بپرهیزید از ظلم کردن به کسی که هیچکس را جز خدا ندارد.» تحمل کند دیگر. بابا، با پدر و مادرم که ندارد. الان پدر و مادرش هم غیر از من هم کسی نیست توی خانه هر کاری دلم بخواهد می‌کنم با این زن.

نمونه‌هایی از بداخلاقی و عواقب آن

دیروز یک خانم آمده بود گریه می‌کرد، می‌گفت: «شوهرم اصرار دارد من را طلاق بدهد، بعد می‌گوید خودت باید بروی دادگاه درخواست طلاق بدهی. کتکم هم می‌زند، می‌گوید برو اول مهریه‌ات را ببخش، هرچی از حق و حقوقت را ببخش، درخواست طلاق بده و الا اینقدر می‌زنمت تا بمیری.» خب این آدم وحشتناک، آدم وحشی است یا خیلی وقت‌ها آدم‌ها بداخلاقیشان به همین شکل است. قهر می‌کنند، حرف نمی‌زنند، نمی‌دانم، نرم نیستند، تندند، لبخند ندارند، بشاشت ندارند. ما اولین حق در حقوق روابط حقوق انسانی در دینمان داریم، اولین حق این هستش که شما با همنشینت، هرکس هست، خانواده، دوستانت، همکارانت، لبخند حتماً داشته باشی بر لب. «الق اخاک بوجه منبسط.» یعنی وقتی با برادرت ملاقات می‌کنی، باید حتماً انبساط داشته باشی. این انبساط داشتن، لبخند داشتن واجب است. اینجوری نیستش که تو بتوانی مثلاً بگویی خب دلم می‌خواهد بداخلاق باشم، دلم می‌خواهد. اینجوری نیست. این شروع و کمترین حقی هستش که کسی که باهاش معاشرت داری، دارد. فرزندت است، همسرت است، هرکس که باشد. لذا اینقدر این بداخلاقی و شَكَاسَةِ الْخُلْقِ، تندخویی و این بخلی که انسان‌ها دارند از برخورد خشک با دیگران وحشتناک است که عین جهنم است این، یعنی این دقیقاً عین جهنم است. جهنمی است که برای دیگران درست می‌کنی و در واقع داری برای کی درست می‌کنی؟ برای خودت.

نفس ما، قبر ماست

این فرمول را ما بارها گفتیم، قانون را که چی؟ که نفس ما قبر ماست. هرکس می‌خواهد بداند فشار قبر دارد یا نه، الان تو می خواهی بدانی فشار قبر داری یا نداری، می‌گوید همین الان به نفس خودت نگاه کن، ببین تو طول روز چقدر فشار داری. اگه فشار داری، خب فشار قبر هم دارد. تو قبرت کیا می‌آیند و می‌روند؟ یعنی تو نفست کیا می‌آیند و می‌روند؟ وقتی توی نفست پر از گرفتگی، کینه، خاطرات گذشته که نمی‌بخشیشان، گرفتگی‌ها، کدورت‌ها، تنگ نظری‌ها و تنگی هست، خب معلوم است الان فشار دارد دیگر. پس قبرت یعنی همین. فشار را خواهی داشت. چطور علی علیه السلام فرمود: «الغم مرض النفس» آدمی که هی غمگین است، هی انبساط و انقباض، مریض است. چطور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرکس برای دنیا غصه بخورد، می‌رود جهنم.» غصه خوردن فشار است دیگر. تو برای چیزی غصه می‌خوری و خودت را فشار می‌دهی که قیمت تو نیست، ارزش تو نیست. هر وقت انسان برای چیزی که لیاقت او نیست، ارزش او نیست، خودش را آزار می‌دهد و دیگران را آزار می‌دهد، هم دارد فشار قبر به خودش وارد می‌کند. این قطعی است.

درمان بداخلاقی: جسم و روح

برای همین بزرگان دین، امام که می‌گوید پناه ببرید به خدا، بزرگان دین می‌گویند اگر کسی این توی وجودش هست، زودتر شروع کند تا دیر نشده و از دنیا نرفته تا آسیب‌های جدی به خودش و دیگران نزده، این را حل کند این اخلاق را از خودش جدا بکند. البته گاهی وقت‌ها این گرفتگی‌ها مال جسم آدم است. این را بارها گفتیم شخص ویتامین د ندارد، کم خونی دارد، رویش کم است، ضعف دارد. این خود به خود عصبی است، جوشی است، غمگین است، احساس پوچی دارد، تندخویی دارد. این ربطی به روان شخص ندارد، این باید برود جسمش را درست بکند. باید برود اول ببیند که مشکل کم خونی نداشته باشد. می گوید بچه ام اینجوری است. بچه ام همه اش بداخلاق است. شوهرم همش تو خانه بداخلاق است، زنم بداخلاق است. اولین جایی که شما باید متهمش کنید، غذاست، طبع بدن. اول یک آزمایش خون بدهیم ببینیم که اصلاً کمبودی دارد، کمبودهای بدن. حالش هم خوب است. اصلا احساس‌های منفی و بد را ندارد. آن احساس‌هایی که حتی تا خودکشی هم آدم می‌رود در اثر تغذیه بد، حالش اینقدر بد می‌شود که افکارش هم بد می‌شود. این یادتان نرود وقتی شما به جسمتان خوب رسیدگی نکنید، نیازهای جسم را تامین نکنید، اونی که مایحتاج جسم است، موادی که جسم نیاز دارد، تامینش نکنید یا بد غذا بخورید، خب این باعث می‌شود که روح ما هم آزرده بشود. لذا حتماً توصیه اولیه این هستش که انسان یک آزمایش خون بدهد یا کسی که توی خانه است، آزمایش خون ازش بگیرند که چرا این حالت‌های اینجوری، حالت‌های غیرطبیعی دارد. چرا غصه می‌خورد؟ چرا اضطراب دارد؟ چرا احساس پوچی می‌کند؟ چرا نق می‌زند؟ غر می‌زند؟ چرا کلافه است؟ چرا همه اش پژمرده است و غمگین است؟ اول شاید مسئله جسم باشد. بنابراین باید حتماً اول انسان مراقبت بکند از وضعیت تعادل بدنی خودش، جسم خودش یا خودش و همسرش یا پدر و مادرش و هرکس هست، اول این را بررسی بکنیم. اگر که این ربط، این حل شد، یعنی نیاز بدن تامین شد، دیگر بدن فقیر نبود، حالا با این حال این شخص هنوز هم بداخلاق است، خب این دیگر باید درمان روحی بکند.

عواقب بداخلاقی در دنیا و آخرت

ولی به هر حال خطرناک است. بودنش هم دنیا را خراب می‌کند، روابط اجتماعی را خراب می‌کند، روابط خانوادگی را خراب می‌کند، تنفر ایجاد می‌کند، بی‌مهری ایجاد می‌کند، طلاق ایجاد می‌کند، دلسردی ایجاد می‌کند، بی‌دینی ایجاد می‌کند توی افراد خانواده. «بابای من مثلاً خیلی مسجدی و هیئتی است، اما مثل زهرمار می‌ماند. مادرم این همه مثلاً هیئت می‌رود اینور و آنور، ولی اصلاً من کنارش یک ذره آرامش ندارم. زن من اینجوری است، صبح تا شب توی مسجد و بسیج و هیئت و اینور و آنور می‌رود، ولی می بنیم مثلاً هیچی بلد نیست، اصلا اخلاق ندارد. شوهرم همینطور، هیئتی، مسجدی، نماز جماعت می‌رود، خیر، جبهه رفته.» هیچ آرامشی، شادی، چیزی توی زندگی آدم نیست. این بسیار خطرناک است. لذا بزرگان دین، علمای اخلاق توصیه می‌کنند که انسان اگر این را دارد، بجنبد تا دیر نشده. چون اگر با این وضعیت بمیرد، امام فرمود، امام امت سلام الله علیه فرمود: «معلوم نیست چند قرن آخرتی انسان در جهنم بماند.» قرن دنیایی نه، قرن آخرتی. قرن آخرتی میلیون‌ها سال انسان گرفتار می‌شود. اخلاق این است. خیلی وحشتناک است اگر انسان مراقبت نکند. اخلاق سگی است و اژدهایی است که توی قبر همیشه همراه انسان است و انسان را می گزد. آن هم نه سگ معمولی، اژدهای معمولی، سگ و اژدهایی که از جنس آتش است. لذا هر کسی باید این را بررسی بکند که ببیند آیا وقتی من دارم با دیگران معاشرت می‌کنم، خانواده من از دست من در امان هستند یا نه؟ کنار من راحتند؟ شادند؟ آرامش دارند یا نه؟ همکاران من، دوستان من، شریک من، نیروهایی که من باهاشون کار می‌کنم، زیردست‌های من، یا نه همه اش می‌ترسند از من؟ یک سری حساب می‌برند. بعضی‌ها خیلی کیف می‌کنند دیگران ازشان بترسند و حساب ببرند.

داستان امام صادق علیه السلام و خدمتکار

یک موقعی امام صادق علیه السلام به یکی از خدمتکاران گفتش که: «این بچه را بغل می‌کنی، مراقب باش از این هی می‌روی بالا نردبان، بچه یک موقع از دستت می‌افتد، ممکن است خدای نکرده این بچه، مراقب باش.» او هم گوش نکرد به حرف امام صادق. دوباره با بچه امام رفت بالا، افتاد، بچه امام مرد. ببین چقدر وحشتناک است. امام بهش گفته این کار را نکن، این هم این کار را کرده. حالا بچه افتاده مرده. اگر ما باشیم چکار می کنیم. اگر بهمون گفتن نکنید، کردیم. حالا این بچه مرده. این به قدری وحشت برش می‌دارد که نگو. امام که وحشت این را می‌بیند، خیلی ناراحت می‌شود. می‌گوید: «مگر من به تو چیزی گفتم که تو وحشت زده شدی؟ من دادی سرت زدم؟ تو بیخت کردم؟ چی بهت گفتم؟ تو چرا اینقدر اضطراب گرفتت؟» امام بچه‌اش را کشته طرف. راضی نیست به طرف مقابلش این اضطراب را وارد بکند.

مومن، شیرین مثل عسل

ما نه. ما خوشمان می‌آید برای هر چیزی توی خانه، هر اتفاقی سر غذا، سر شکم، سر ظرف، سر نمی‌دانم مسائل مالی، سر دنیا خلاصه. اینکه پیغمبر فرمود: «هر کس غصه بخورد، می‌رود جهنم.» همینه. سر هر چیزی حاضریم به دیگران فشار بیاوریم. واقعاً هرکس باید خودش این فکر را بکند که آیا واقعاً کسانی که من دارم باهاشون زندگی می‌کنم، اطرافیان من، چه جوری هستند؟ رفتارشان چه جوری هست؟ من از نظر آن‌ها چه شکلی هستم؟ در روایت داریم مومن مثل عسل شیرین است. یعنی هرجا می‌رود شادی می‌برد، آرامش می‌برد. هرجا هست، همه از دستش در امانند، آرامشند. اصلاً همه دوست دارند باهاش انس بگیرند. بچه‌ها، جوان‌ها، نوجوان‌ها، همه دوستش دارند. چرا؟ چون شیرین است.

برخورد با کودکان در مسجد

حالا یک آدم اینجوری که اصلاً برخورد ندارد، آمده شده خادم مسجد. آمده شده هیئت امنای مسجد. حالا این بچه‌ای توی مسجد مثلاً جیش کرده، نمی‌دانم یک بچه توی مسجد سر و صدا کرده. مثلاً توی ۷ سال اول شیطون است دیگر. پیغمبر می‌گوید: «بچه‌ها باید شیطونی کنند.» پیغمبر می گوید اگر بچه شیطونی نکند، شیطونی را بهش یاد بدهید. این باید از در و دیوار برود بالا. حالا آمده توی مسجد. چنان داد می‌زند، چنان فریاد می‌زند که این بچه تا آخر عمر اصلاً به مسجد، مسجد و مسجد متنفر می‌شود. چرا؟ چون این آدم بلد نیست با بچه‌ها چه جوری رفتار کند. خدا رحمت کند یک مسجدی ما محلمان بود، آن خادم مسجد، مسئول مسجد، اینقدر شیرین بود که بچه‌ها همه اش آویزانش می‌شدند. حوصله داشت با بچه‌ها. بعد مثلاً یک موقع جعبه شیرینی که می‌آورد یا بستنی که می‌خواست تقسیم کند، آن بچه‌هایی که خیلی سروصدا می کردند، می گفت هر کس بیشتر سروصدا کند، بهش دو تا میدم و این باعث شده بود توب این مسجد پر جوان باشد، پر بچه، پر جوان. آنجا پر بود این مسجد.

نرم‌خویی پیامبر (ص)

قرآن به پیغمبر می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» تو به رحمت خدا نرم شدی با مردم. اگر تندخو بودی، بداخلاق بودی، همه از دورت می‌رفتند. این مراقبت انسان لازم است بکند. البته ما معصوم نیستیم، یک موقعی از دستمان در می‌رود، یک موقع استثناست. استثنا عیبی ندارد، ولی خب باید جبران بشود. همانش هم باید جبران بشود.

داستان آیت الله بروجردی و تنبیه نفس

خدا رحمت کند آیت الله بروجردی سلام الله علیه. ایشان یک موقعی عصبانی شده بود توی درس طلبه‌ها، یک چیزی گفته بود. ایشان جوش آورده بود. خودش اینقدر وحشت کرده بود از این جوش آوردن خودش. چون ولیّ خداست، می‌فهمد این آدم بزرگ، آیت الله بروجردی آدم بزرگی بود. می‌گوید: «من نذر می‌کنم اگه یک بار دیگه یک همچین عصبانیتی بشود، یک سال روزه بگیرم.» اتفاقاً چند روز بعد دوباره آن طلبه ناشی آقا را ناراحت می‌کند و آقا یک سال روزه می‌گیرد. تنبیه نفس خودش. یعنی این فشار یک سال روزه از فشار قبری که قرار داشته باشد، خیلی کمتر است. خودم را تنبیه کنم، دفعه دیگه اینجوری نباشم. برایش نامه می‌نویسند. خدا رحمت کند. نامه می نویسند. مثلاً همه خب مرجع بود. ایشان طلبه‌های زیادی را می‌فرستد اقصی نقاط کشور بروند تبلیغ کنند. یک کسی نوشته بود برایش: «حاج آقا، این آخوندی که تو فرستادی اینجا توی این شهر ما یا روستای ما، ایشان علیه شما فحش می‌دهد خودش. خود این آخوندی که شما فرستادی، دارد بهش شهریه می‌دهی که بیاید تبلیغ بکند. حالا سخنرانی اش هم می کند، روضه‌اش را هم می‌کند، ولی خودش علیه شما دارد حرف می‌زند. اصلاً خودش می‌گوید مردم به این آقای بروجردی پول ندهید.» ایشان نامه را که می‌خواند، می‌گوید: «می‌دانم، می‌دانم، به خدا خودم هم می‌دانم که این اینجوری است. ولی من که شرط دین نیستم که هرکی به من فحش داد، بی دین است پس بگویم باید از کار و زندگی بیندازم. بعضی تا مدیر می‌شوند یک جا، اگر کسی با آن‌ها سازگاری نداشته باشد، حذفش می‌کنند. طرف را از کار اخراج می‌کند، می‌گوید چون با من خوب نیست، از نان خوردن می‌اندازندش.» آیت الله بروجردی می‌گوید: «من جزء اصول دین نیستم که کسی من را قبول نداشت یا به من بد گفت، حالا من بیایم از آن که می‌رود، تبلغش را دارد انجام می‌دهد، تبلیغ دین شما، مردم را با دین آشنا کند، احکام بگوید، می‌گوید روضه بخواند، می‌خواند، وظیفه انجام می‌دهد. حالا با من خوب نیست، من چیکار کنم؟ من که نمی‌توانم بیایم آن طلبه را، آن آخوند را بهش بد رفتار بکنم یا نانش را ببرم.» این‌ها هستند که خدا انتخابشان می‌کند برای رهبری، برای مرجعیت دینشان.

داستان سید ابوالحسن اصفهانی و قاتل پسرش

خدا رحمت کند آقا سید ابوالحسن اصفهانی را. ایشان یک پسری داشت خیلی بزرگ و برجسته بود، مثل پسر امام، آقا مصطفی مثلاً. یک کسی آمد پسر ایشان را کشت. خیلی شوخی نیست. کشت پسر ایشان. ریختند این را گرفتند، قاتل را انداختند زندان و یک جایی حبسش کردند. آقا سیدابوالحسن شب یک مقداری پول برمی‌دارد، می‌رود زندان، می‌دهد به قاتل پسرش، می‌گوید: «تو اینجا بمانی، می‌کشنت، قصاص می‌شوی. این پول را بردار، فرار کن، برو یک کجایی، یک شهری، یک جایی برای خودت یک شغلی، یک چیزی، یک کاری، زندگیت را برس.» قاتل پسرش.

داستان اهانت به سید ابوالحسن اصفهانی

یک آقایی می‌گفت: «من آقاسید ابوالحسن سر درس بلند شد، رفتم کنارش وایسادم، شروع کردم فحش ناموسی دادم بهش. مرجع یگانه زمان خودش. شروع کردم فحش ناموسی، هی بهش فحش دادم، فحش دادم تا این رفت توی کوچه و رفت در خانه. ما هی فحش می‌دادیم. در خانه برگشت گفتش که: «برادر، تو با من مشکل داری، خب به خودم فحش بده، چرا به ناموسم فحش می‌دهی؟» این‌ها نایب امام زمانند. دقت کنید. این‌ها هستند که خدا انتخابشان می‌کند برای رهبری مردم.

بداخلاقی، اسباب هلاکت انسان

امام امت چی می‌گوید؟ سلام الله علیه. یک صلوات بلند به روح امام بفرستیم. ایشان در ۴۰ حدیثشان هست. می‌فرماید که راجع به این بداخلاقی می گوید اول اینکه باید بدانی که این از اسباب هلاکت انسان است. اگه داشته باشد، از اسباب هلاکتش. موجب فشار قبر خواهد شد. دنیا و آخرت معذب هستش. چون بداخلاق است. آدم بداخلاق از دست خودش، خودش عذاب می‌کشد دیگر. آدم بداخلاق اولین کسی که دارد عذاب می‌دهد، خودش را دارد فشار می‌دهد دیگر. لذت نمی‌برد از زندگیش. بدخلقی با اهل خانه، با همسایگان، هم شغل‌ها، اهل بازار و محله. این‌ها خیلی مصادیقش است امام می گوید. می‌گوید: «این‌ها زاییده غضب و شهوت است.» این دو تا قوه کار می‌کنند تا انسان بشود آدم بداخلاق.

راهکار امام خمینی (ره) برای درمان بداخلاقی

حالا امام دارد راهکار می‌دهد سلام الله علیه. آدم چیکار کند درمان بکند؟ «اگر انسان مجاهد مدتی در صدد برآید»، خب اول باید جهاد کند. انسان اولین کسی که توی جهاد باید خودش را آرام کند، خودش است دیگر. اصلاً توی مجاهده باید نفسش را تربیت بکند، آرام کند. آدمی که نمی تواند خودش را آرام بکند، چیکار می‌خواهد کند با بقیه؟ بچه‌اش را نمی‌تواند تربیت بکند که. اگر انسان مجاهد مدتی درصدد برآید که هر وقت ناملایمی پیش آمد، پیشآمد می‌کند از برای او آتش غضب شعله‌ور می‌شود و بنای سوزاندن باطل را می‌گذارد و دعوت می‌کند او را بر ناسزا گفتن و بدگویی کردن. وقتی همچین حالتی شد که شروع کرد دری وری، حرف‌های زشت بزند، پسر را تحقیر کند، توهین کند، ناسزا بگوید، سرزنش بکند، شروع کرد حالا شوهرش، بچه‌اش، سر همین مسائل دنیایی، سر آشپزی، سر غذا، سر ظرف، سر نمی‌دانم چرا اینجا اینجوری شد، چرا الان نمی‌دانم فرش نجس شد، چرا خانه این جوری شد، چرا آنجا آنجوری شد. به جای این همه داد و بیداد کردن، تلخ کردن اوقاتش به خانواده و همسر و دیگران و زندگی را تلخ کردن محیط خانه را تلخ کردن یا محیط کار، فرق نمی‌کند. حالا به ما می‌گوید چی؟ «برخلاف نفس اقدام کند.»

دنیا، باشگاه خدا برای تربیت انسان

ببینید، من قبلاً توضیح دادیم. حوادث و آدم‌ها ابزار باشگاه خدا هستند برای اینکه ما شبیه خداوند باشیم. خداوند برای اینکه ما رئوف بشویم، رحمان بشویم، حلیم بشویم، کریم بشویم، باشگاه، باشگاه دنیا را آفریده. لذا آدم‌هایی را می‌گذارد توی دنیا که تو را اذیتت بکنند، عصبانیت بکنند و تو با مقابله با نفس خودت یواش یواش شبیه الله می‌شوی، شبیه مربیت می‌شوی. اصلا خود خدا می‌گذارد. توی ۷ سال اول به این بچه می‌گوید تا می‌توانی پدر و مادر را اذیت کن. بچه ۷ سال اول پادشاه است دیگر و تو باید ۷ سال اول تمرین غلامی بکنی. زن‌ها باید تمرین کنیزی بکنند. ۷ سال اول اینجوری است. غیر از یک جایی که ممکن است برای بچه خطر جانی داشته باشد یا حق الناس باشد دیگران را، جای دیگر شما نباید بچه را مزاحمش بشوی. بچه ۷ سال اول پادشاه است، آزاد است. تو باید خودت را با بچه هماهنگ بکنی. نگویی این بچه لجباز است. چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ به خصوص بچه دو و نیم سالگی که شروع می‌کند تشکیل شخصیت بدهد، هی به مادر می‌گوید نه نه نه. خودش هم بلد نیست، خراب می‌کند، می‌گوید خودم می‌خواهم بشقاب را بردارم، خودم می‌خواهم لیوان را بردارم، خودم می‌خواهم مثلاً آب بریزم. آب نمی‌ریزد، روی فرش می‌ریزد، می‌ریزد توی سفره. می خواهد بردارد نمی تواند می ریزی روی یقه اش. این را تو باید تحملش کنی. باشد، خودت انجام بده و خرابکاری کند. بچه ۷ ساله اول اینجوری است. این تمرین پدر و مادر، آدم‌ها، پدر و مادرها، خانواده‌ها، باجناق، جاری، نمی‌دانم مردم، حریف‌های تمرینی ما توی باشگاه هستند، دارند ما را تمرین می‌دهند. شیطان هم همینطور است. شیطان هم با وسوسه‌هایش تمرین می‌دهد ما را. بنابراین وقتی که انسان این را می‌داند، خب وقتی من می‌دانم توی باشگاه هستم، خب باشگاه یعنی چی؟ یعنی من ناراحت نمی‌شوم اگه حریف حالا یک مشت توی شکم من می‌زند، حریف تمرینی دارد می‌زند. بنابراین حواسم هست که من نباید اینجا. این مراقبت خیلی مهم است. و خب مدت‌ها هم طول می‌کشد تا انسان هی به خودش این را تلقین بکند. امام فرمود: «انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد.» باید به خودش تلقین کند.

تلقین و تغییر اخلاق

لذا امام می گوید باید چیکار کند؟ بر خلاف نفس اقدام کرده. حالا چیکار کند؟ «عاقبت بد و نتیجه زشت این خلق را یاد بیاورد و در عوض نقطه مقابل شروع کند ملایمت به خرج دهد». درست نقطه مقابل برعکس. بچه عصبانی کرد، بغلش کن، بوسش کن، بگوید باباجان چی شده؟ کنترلش کن، خودت را هم کنترل کن. «و در باطن شیطان را لعن کند». چون شیطان خوشحال می‌شود تا عصبانی بشوی. بگو من حالا من شیطان را عصبانی می‌کنم. در نقطه مقابل من می‌خواهم شیطان را عصبانی کنم. چون قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا.» شیطان دشمن شماست، شما شیطان را دشمن بگیرید. تو دشمنش بگیر، تو عصبانیش کن. اینجا پیش من خیری نمی‌بینی تو. اینجا برو خدا روزیت را جای دیگه بده. پیش من نمی‌توانی من را عصبانی کنی. نمی‌توانی من را با خانواده‌ام بد کنی. تو نمی‌توانی من را با هم هیئتی ها، همکارانم، دوستانم بد بکنی. من این‌ها بچه‌های اهل بیتند همشون. این‌ها حرمتشان از کعبه بالاتر است. همسرم، فرزندانم، مردم. اینها واقعیت است دیگر. حقیقت حرمت مردم مومنین از کعبه بالاتر است. همه. خدا حفظ بکند مقام معظم رهبری فرمود: «همه ملت ایران مومنند، حتی آن‌ها که زبان شرعی را هم رعایت نمی‌کنند.» همه مومن اند. مومنان اهل بیت را دوست دارند، خدا را دوست دارند. حالا یک موقع ظواهر شرعی را رعایت نمی‌کند. خب مردم حرمت دارند. باید احترام بگذاریم بهشون. بچه اهل بیت است، بچه فاطمه زهراست. نمی‌توانی باهاش هر برخوردی کنی. برخورد بکنی حضرت فرمود: «با خدا کردی، برخورد بد کنی، با پیغمبر کردی، با اهل بیت کردی.»

شاد کردن مومن، شاد کردن خدا و اهل بیت

چون در روایت داریم اگر کسی یک مومن را شاد بکند، «من سرّ مومناً»، خوب دقت کنید امام کاظم علیه السلام فرمود: «فبالله بدأ و بالنبی ثنا و بنا ثلث» دقت کنید. هرکس یک مومنی را شاد بکند، یک مسلمانی را، مومن زنت است، شوهرت است، بچه‌ات است، فک و فامیلت است، هرکس، مردم محله ات. هرکس، یک مسلمانی را شاد بکند، خدا را شاد کرده اول. بعد پیغمبر را. در درجه سوم ما اهل بیت را شاد کرده. بعد آن شخص را شاد کرده. آدمی که عرضه دارد این کار را کند، برای چی برود بقیه را ناراحت می‌کند؟ چرا بقیه را اذیت بکند بقیه را؟ خوب شادشان کن. اینجوری خدا خوشنود، اهل بیت خوشنودند، پیامبر خوشنود است. شیطان عصبانی می‌شود از دستت. بعد از دستت ناراحت می‌شود و ناامید می‌شود و ولت می‌کند، می‌رود. تو آرامش بیشتری هم داری، دیگر وسوسه هم نداری. زندگیت هم شاد می‌شود. مشتریانت بهتر می‌شوند. زندگیت شاد می‌شود. درآمدت بیشتر می‌شود. برکت زندگی، برکت مادی زندگیت هم بیشتر می‌شود. برکت معنویتت هم بیشتر می‌شود. چون بداخلاقی یکی از کارهایی که می‌کند، توی دروس برکت و در دروس قوانین جذب ما توضیح دادیم این را. وقتی کسی بدخلق است، برکت مالیش هم از بین می‌رود. یعنی رزقش بسته می‌شود. خب برای چی این کار را بکند. مگر آدم دیوانه است؟ هم دنیایش را خراب کنم، هم آخرتش را. امام می‌فرماید: «بیاید چیکار کند؟ برعکس عمل بکند.»

تغییر اخلاق با تمرین و تکرار

بعد امام چی می‌گوید؟ می‌فرماید که: «من به شما قول می‌دهم» امام می‌فرماید: «که اگر چنین کنید، بعد از چند مرتبه تکرار، آن خلق به کلی عوض شده و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل می‌کند.» چون تمرین است. تمرین کنم از این به بعد بعد هر وقت کسی عصبانی می‌کرد، بخندم بهش، بغلش کنم، ببوسمش، یک حرف ملاطفت آمیز بهش بزنم، یک لطفی در حقش بکنم. کمااینکه ائمه اینجوری بودند. طرف فحش می‌داد، لعن می‌کرد به امام. امام می‌گفت: «برادر، چی؟ اگه غصه‌ای، غذا بهت بدهیم؟ اگه پناه نداری، پناه بهت بدهیم؟ اگه پول می‌خواهی، پول بهت بدهیم؟» آن می شد عاشق امام. قرآن می‌گوید: «وقتی که این کار را کنید، کانه ولی.» وقتی که باهاش درست مقابل کنی «اطف بالتی هی احسن»، اونی که بهتر است دفع کن با اونی که قشنگ‌تر است و بهتر است. اگر شما این جوری برخورد بکنی، می‌گوید: «اونی که دشمن است، دوستت می‌شود.» اونی که کینه دارد از دلت، در دلش نسبت به تو کینه دارد، باید عاشقت می‌شود، باید رفیقت می‌شود، دوست می‌شود نسبت به تو. دعایش کن.

مالک اشتر و برخورد با جاهلان

خدا رحمت کند. اگه کسی این کار را کرد، برو دعا کن. ببین مالک اشتر شوخی نیست. مالک اشتر نشده الکی. مالک اشتر یک کسی است که می‌فهمد. «رابطه مالک اشتر با من مثل من با پیغمبراست » «مالک اشتر برای من مثل من برای پیغمبراست». این مالکی که توی اوج قدرت وقتی دارد شمشیر می‌زند، چیزی به نابودی معاویه نبود. حضرت می‌گوید: «برگرد.» نمی گوید بابا بگذار من تموم کنم کار را. برمی‌گردد. تسلط دارد روی خودش. این مالک اشتر است که وقتی توی آن مقام و موقعیت کسی بهش فحش می‌دهد یا مسخره‌اش می‌کند توی بازار، همه هم می‌خندند، رد می‌شود، می‌رود. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» موقعی که جاهلان باهاش برخورد بد می‌کنند، «قالوا سلاما» یعنی به سلامت رد می‌شود، می‌رود. «و اذا مروا باللغو مروا کراما» اگر با بدی برخورد می‌کند، با کرامت و بزرگواری رد می‌شود، می‌رود. وای نمی‌ایستد گیر بدهد، حرف بزند، دهن به دهن بگذارد. حضرت فرمود: وقتی که دهن به دهن می‌گذارید، حتی موقعی که حق با توست، من دیگه شفاعتت نمی‌کنم. نگو مگو نکن. حتی موقعی که حق با توست، دهن به دهن نگذار. بگو نگو نه، نگو: من باید به این ثابت کنم. بعضی‌ها اینقدر عقده دارند به ۱۰۰ نفر هم تلفن می‌زنند. یعنی یک اتفاقی پیش آمده، پیش آمده. ۵۰ نفر زنگ می‌زند اینجوری شده که از بقیه تاییدیه بگیرد یا به بقیه توضیح بدهند که حق با من است. حقارت نفس دارند که شروع می‌کنند به غیبت کردن، به حرف زدن، به تهمت زدن، به تلفن زدن، به هزار جور فعالیت که فقط ثابت کند من درستم، حق با من است.

امام سجاد (ع) و برخورد با تهمت

طرف وقتی می‌فهمد مالک بوده، خب ترس برش می‌دارد. می‌رود که ازش معذرت خواهی کند. رفت توی مسجد. دید مشغول نماز است. می‌آید به دست و پایش می‌افتد. مالک می‌گوید: «نه برادر من، اینجا آمدم برای تو نماز خواندم که استغفار کنم برای تو، برای تو طلب مغفرت کنم.» لذا هر وقت کسی به حضرت حرف بدی می‌زد، امام سجاد علیه السلام، تهمتی می زدند، ایشان می فرمود: «اللهم ان کان صادقا فاغفرلی» خدا اگه حرف درستی که می‌زند علیه من است، حرفش درست است، من را ببخش. درست گفته دیگر، من این عیب را دارم. اصلا ناراحت می‌شویم؟ داریم دیگر، راست هم می‌گوید. «و ان کان کاذبا فاغفر له» اگه این دروغ می‌گوید، خدایا تو این را ببخش. نه این که خدا لعنتش بکند، خدا لعنتش کند. نه، می‌گوید: «اگه دروغ می‌گوید، این را ببخش.» گاهی وقت‌ها رودررو که می‌شدم، می‌گفت: «اگه تو راست می‌گویی، خدا من را ببخشد. اگه» یکی از فامیل‌های حضرت آمدند فحش دادند به امام سجاد علیه السلام. حرف‌های خیلی بدی گفتند. حرف‌های بد و زشتی نسبت داد. فامیل خود حضرت هم بود. حضرت فرمود که: «آمدم در خانه حضرت، در زد. حضرت کشید بیرون، شروع کرد به حرف‌های زشت و ناسزا» حضرت فرمود: اگه شما راست می‌گویی، تو راست می‌گویی، خب خدا من را ببخشد این حرف‌هایی که تو می‌زنی. ولی اگه شما درست نمی‌گویی، خدا ببخشدت. من را از خدا می‌خواهم. زد زیر گریه، گفت: «دروغ گفتم، اشتباه کردم. من دروغ گفتم.» برخورد درست این جوری میکند و این تمرین خیلی تمرین خوبی است.

عواقب غضب و بداخلاقی

بعد می‌فرماید که: «ولی اگر مطابق میل نفس رفتار کنید، اولاً در همین عالم ممکن است شما را نیست و نابود کند. پناه می‌برم به خدای تعالی از غضب که می‌شود در یک انسان آن را تولید می‌شود». این دیگه محاوره امام است »که در دنیا و آخرت انسان را هلاک می‌کند. خدای ناکرده موجب قتل نفسی بشود». خیابان‌ها دیدید دیگر، سر مثلاً یک تصادف می‌بینی که قفل فرمان را برمی‌دارند، یکی قمه می‌کشد. من بارها دیدم قمه می‌کشد مثلاً که تصادف شده،یک بداخلاقی شده، یک کسی یک فحشی داده. به جای اینکه بگوید مثلاً خب ببخشید آقا، معذرت می‌خواهم، ماشین اینجوری شد، عذرخواهی می‌کنم، اشتباه از من بود، خطا کردم، مثلاً من حواسم نبود. حالا مگر چی شده؟ شده که شده. بابا تو زدی دیگر بهش. تو معذرت خواهی کن.

بزرگواری روح در برابر ظلم

گاهی وقت‌ها اونی که مظلوم است، این خیلی بزرگواری روح است. امام، خدا رحمتش کند، همین امام که این را می گوید. یک موقع توی کوچه داشت می‌رفت، یک دوچرخه پسری با دوچرخه زد به امام. امام پرت شد. خود امام. امام بلند شد با ناراحتی گفت، رفت سراغ بچه گفت: «تو طوریت نشد؟» به بچه گفت: «تو طوریت نشد؟» امام خورده بود زمین ها. «تو طوریت نشد؟» من یک استاد قرآن داشتم، کارگرم بود، کارگر ریسندگی بافندگی بود. خدا رحمتش کند. قرآن به ما یاد می‌داد، احکام به ما یاد می‌داد توی بچگی. زمان شاه. خوب دقت کنید. این ماشین زدش. یک ماشین توی خیابان زدش. یک ذره جان داشت. وقتی ماشین زدش، گفت: «قلم کاغذ، قلم کاغذ بیارید.» نوشت: «تقصیر من بود. راننده مقصر نیست.» مرد. ببین نگران این راننده است که نکند راننده گیر بیفتد خدایی نکرده. ببین آدم چقدر باید دیندار باشد، چقدر باید خدادار باشد که بترسد یک کسی به واسطه او گرفتار بشود. داشت می مرد. گفت این بنده خدا را من الان چیکارش بکنم؟ بگویم وای الان جوان‌ها، بچه‌هایم بروند از این دیه بگیرند، چیکار کنند؟ نوشت: «تقصیر من بود، راننده مقصر نیست.» و مرد. به رحمت خدا رفت.

بی‌انصافی و فشار قبر

ولی خیلی‌ها خوششان می‌آید که هی مظلوم بهشان. یعنی یک کاری کنند که دیگران بهشان بدهکار باشند. یعنی یک جوری رفتار می‌کنند توی خانه زندگی که بقیه هی بهشان بگویند من معذرت می‌خواهم، ببخشید، شرمنده‌ام. خودش یک غلط‌هایی می‌کند، ولی بقیه را بدهکار می‌کند با پررویی، با پررویی بدهکار می‌کند. مرد خانه است، گند زده، کلی کثافت کاری کرده. بعد وقتی زن بهش می‌گوید، چنان قهر می‌کند از خانه می‌گذارد چند روزی می‌رود و نمی‌دانم طلاقت می‌دهم و نمی‌دانم بیخود کردی. اصلا هیچی. یا زن خانه است، شده که شده، شروع می‌کند به جای شما خب بالاخره تقصیر بابامه، تقصیر برادرم بود، خواهرم بود. طلبکار از شوهرش. تقصیر خودش بوده، باز طلبکار است. این خیلی فشار قبر را زیاد می‌کند. چون انصاف توش نیست. توش دریدن و بی‌انصافی هم هست. خیلی بی‌انصافی است. آدم کشی می‌شود. آبروی دیگران. ببین گوشی برمی دارد غیبت می کند، گوشی برمی دارد تهمت می‌زند. توی عصبانیت است دیگر. گوشی را برمی‌دارد، آبروی طرف را می‌برد. شوهرش، آبروی شوهرش را می‌برد توی عصبانیت زنگ می‌زند به ۱۰ نفر. راز شوهرش را فاش می‌کند. راز معلمش را فاش می‌کند. راز دوستش را فاش می‌کند. خب این جنایتکار است دیگر.

کفرگویی در حالت غضب

بعد نگاه کنید، می‌فرماید که: «ممکن است انسان در حالت غضب به نوامیس الهیه ناسزا بگوید.» بارها ما شنیدیم، می‌گوید: «شوهرم عصبانی، فحش داده به اهل بیت، فحش داده به مسجد، فحش داده به امام، فحش داده به خدا، به خدا.» در عصبانیت. «چنانکه دیدیم مردم را در حالت غضب که رده گفتن» رده گفتن یعنی کفر گفتن «و مرتد شدند. حکما فرمودند که کشتی بی‌ناخدا که در موج‌های سخت دریا گرفتار شود، به نجات نزدیک‌تر است از انسان در حال غضب.» انسان در حال غضب صدها جهنم، هزاران سال جهنم برای خودش توی بداخلاقی و عصبانیت ایجاد می کند.

جدال علمی و اعتراف به اشتباه

بعد ایشان می‌فرماید که: «یا اگر خدای نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علمی هستیم.» طلبه‌ها، دانشجوها، طلبه‌ها، اساتید زیاد پیش می‌آید. بحث‌های دینی که می‌شود. «کمااینکه بعضی از ما طلبه‌ها گرفتار این سلیقه زشت هستیم.» امام می‌گوید: «مدتی بر خلاف نفس اقدام کن در مجالس اسمی که در مجالس اسمی که مشهور به علما و عوام است، مباحثه که پیش آمد کرد، دیدی طرف صحیح می‌گوید، معترف به اشتباه خود بشو و تصدیق آن طرف را بکن». بگو درست است، حق با شماست. حق با شماست. من اشتباه کردم.» دیروز جواب این طلبه را دادم. چقدر مراجع ما توی زندگی‌نامه‌شان پر است. مطالعه کنید. من جواب این طلبه را دادم، جواب این آقا را دادم. دیشب رفتم مطالعه کردم، فهمیدم اشتباه از من بوده، حق با ایشان است. حرف ایشان درست است. اعتراف کنند که اشتباه کردند. اصلاً خجالت نمی‌کشیدند.

تواضع علمای بزرگ

دو تا از بزرگان بحث کردند با هم. یکیشان غلبه کرد. اونی که غلبه کرد توی بحث، بعداً فهمید حق با آن طرف بوده. از کاشان بلند می‌شود می‌رود تا قزوین. ماشین هست برادر. موج الاغ می‌رفتند و پیاده می‌رفتند. می‌رود قزوین، در می‌زند در خانه عالم، می‌گوید: «آقا من آمدم بگویم حق با شما بود، من اشتباه کردم. توی آن بحث حق با شما بود، حرف شما درست است. بفرما تو، بفرما.» می‌گوید: «نه، من فقط آمدم همین را بگویم و بروم» بزرگان ما، شما زندگی سیره علما را نگاه کنید، پر از این کرامات، مراجع، بزرگان ما، روحانیون ما، علمای ما پر.

برخورد با معترضین در جریان «زن، زندگی، آزادی»

توی همین جریان زن، زندگی، آزادی، یک چند تا طلبه آمده بودند، چند تا از این جوان‌ها رفته بودند. بعداً من فهمیدم دیدم دور یک روحانی را گرفتند، باهاش خوش و بش می‌کنند. خیلی عاشقشند. بعد فهمیدم که این‌ها از آن‌ها بودند که زدند عمامه حاج آقا را می‌انداختند و عمامه پرانی بود، می‌زدند عمامه‌ها را پرت می‌کردند. حاج آقا اینقدر شیرین با این‌ها برخورد کرده بود که این‌ها خجالت زده شده بودند جوان‌ها. حاج آقا هم جمعشان کرده بود، رفیق شده بودند با این حاج آقا، با این روحانی.

خب کافی است.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.