جلسه 028 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
5
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 28 14/05/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرحیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و الهی برهمه ی شما عزیزان. هدیه به آستان مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت معصومه سلام علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه در فقره دوم بود که خدایا پناه می برم به تو از غلبه و فوران غضب یا همان خشم. ما چون دو کارگاه برقرار کردیم: یکی کارگاه غضب، یکی کارگاه حلم نقطه مقابلش. در کارگاه غضب بحثمان این است که چطور به خود این غضب و هیجانی که جنون آمیز است و جهنمی است که در وجود انسان شعله ور می شود، چطور این هیجان را و فوران را و این آتش جهنم را مهار کنیم. ولی در کارگاه حلم بحثمان این هست که چکار کنیم که اساسا عصبانی نشویم. این خیلی مهم است.

بنابراین ما در این جلسه باز یه مقدار درمورد این موضوع صحبت خواهیم کرد ولی دیگر ادامه نمی دهیم از جلسه بعد، می رویم به سراغ فقره سوم. چون حتما توصیه می کنم این دو کارگاه رو کار کنند، روی میز هست بردارند عزیزان کارگاه غضب و حلم و این جز اولین برنامه هایی هست که ما به همه می دهیم. چرا؟ چون قبلا هم عرض کردیم اگر کسی در زندگی نتواند بخصوص در جوانی، در زندگی اش نتواند جلوی این رذیله را بگیرد، چیزی از عمل خیرو کار و عبادت برایش باقی نمی ماند و همه چیز را غضب می سوزاند. غضب دنیا را می سوزاند، آخرت را می سوزاند. غضب روابط را می سوزاند هستی ها را می سوزاند. همه چیز را می سوزاند و همین بس برای غضب که پیامبر ما صلی الله علیه و آل و سلم فرمود: «من بکاء دنیا دخل النار» هر کس برای دنیا غصه بخوره به جهنم می رود. حالا کسی که عصبانی شود، دیگر بدتر است. بنابریان بزرگان ما غضب را از بزرگترین فحشاها می دانستند؛ یعنی شما الان تصور کنید چقدر وحشتناک است که شخصی دچار فحشا بشود. یک عمل حرامی را انجام دهد دیگر آرامش از زندگی او می رود اگر کسی این کار را بکند، مگر اینکه قلب مرده ای داشته باشد که به او برنخورد. اگر از کسی چنین چیزی سر زد، بسیار کشنده است. فحشای غضب بسیار بسیار بالاتر از فحشاهای ظاهری و بدنی است. قبلاً هم ما این رو ذکر کرده ایم ما فحشای باطنی داریم و فحشای ظاهری داریم. فحشای باطنی جهنم آن بسیار طولانی تر و دردناکتراست که غضب یکی از آن فحشاهای بسیار خطرناک است که همه چیز انسان را می سوزاند و نابود می کند. بنابراین توصیه می کنم حتما عزیزانی که کار نکردند برای چند بار اینکار را بکنند . یعنی کسی فکر نکنند اگر یکبار این کار را کرده گوش داده پس کافیه. گاهی وقتها لازمه این دو کارگاه را چند بار کار کند تا یواش یواش براش مهم باشد. ببینید وقتی انسان پاکی پیدا می کند بهداشت براش خیلی مهم می شود. این عبای من سیاه است و اگر لکه ای روی آن بیافتد، نشان نمی دهد. چون رنگش اینجوری هست ؛ ولی اگر انسان مثلا عمامه که سفید است، لکه بیفتد، زود می فهمیم. بنابراین زود می رویم تمیزش می کنیم. آنهایی که قلبشان پاک است نزاهت دارند حتی یکبار غضب هم که می آید در زندگیشان برایشان مهم است. چون پاک هستند، نمی خواهند آلوده بشوند. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را که یکبار سر درس عصبانی می شوند و بعد خودش انقدر می ترسند و ناراحت می شوند که چون ایشان از اولیای خدا هستند ،خیلی مرد بزرگی است، انقدر ناراحت می شوند چرا من باید از دست این طلبه، یه طلبه ی نادانی ایشان را عصبانی کرده و بعد نذر می کند که اگر یکبار دیگر عصبانی شود، یکسال روزه بگیرد برای تنبیه نفس خودش. بعد هم اتفاقا هم این اتفاق می افتد و ایشان برای تنبیه نفس خودش یکسال روزه می گیرد. چون فشار یکسال روزه از فشار عذاب قبر برای عصبانیتهایمان خیلی خیلی بیشتر است. بنابراین این خیلی فحشا و یک بیماری است که باید برطرف شود از روح انسان.

در روایات داریم "انّ الجواد قد یکبوا " آدم حلیم نه آدم عادی آدم های حلیم که عصبانی نمی شوند بلدند چه جوری عصبانی نشوند حتی آنها هم گاهی عصبانی می شوند استثنا عیبی ندارد؛ ولی اینکه خدایی نکرده در زندگی آدم ها صبح تا شب بیست دفعه عصبانی شود سر زنش ،سر شوهرش، برای بچه هایش برای مسائل مختلف هی یکسره حرص و جوش بخورد، این اصلا برازنده ی یک مومن و یک انسان نیست. برای همین انسان وقتی می رود به سمت نزاهت و پاکی نشان می دهد یک فحشا اتفاق افتاده و نشان می دهد که من در روحم همچین چیزی اتفاق افتاده است. انسان واقعا متاثر می شود و خجالت می کشد و چون فحشا می داند آن را، اینجور نیست که به راحتی انجام دهد . بعضی ها مثل آب خوردن براش توجیح شرعی هم دارند . مثلا ما سید هستیم و جوشی هستیم، این حرف مزخرفی است یا مثلا به هر حال نسبت به این غلبه کنند. همانطور که در جلسه ی گذشته عرض کردم اولین اقدام عملی برای این کار این است که انسان حتما طبع خودش را پیش یک طبیب خوب کنترل و بررسی کند. گاهی وقتها یک زن و شوهر طبع شان به هم نمی خورد تناسب طبع ندارند و برای همین هی دائما با هم اصطکاک پیدا می کنند . اینها مشکلی ندارند و همدیگر را هم دوست دارند بندگان خدا. ناراحت هم می شوند چرا هی سر هم دیگرداد می زنند، ولی دست خودشان هم نیست. چون بدنشان به روحشان اینگونه دستور می دهد. لذا حتما بخصوص آنهایی که متاهل هستند و دارای خانواده هستند، زن و شوهرها بروند به خصوص طبعشان را تنظیم کنند هر دو با هم .طبعاشون را یه جوری تنظیم کنند که به عصبانیت و خشم نکشد. نیازی هم به مشاوره و روانشناس و روانپزشک و دارو و درمان های آنچنانی نیست. یک بررسی طبع است و مهارکردن یک رژیم غذایی است برقرارکردن یک رژیم غذایی مناسب است که این خیلی مهم است و افراد حتما دنبال این باشند. بی خودی هی برای خودشان عذاب درست نکنند. بی خودی برای خودشان جهنم درست نکنند. خب اگر کسی اینکار را کرد یعنی طبعش را بررسی کرد و دید که مشکلی از نظر طبع ندارد، حالا اگر عصبانی شد دیگر معلوم می شود منش خیلی بزرگ است، نفسانیتش خیلی بزرگ است، زود بهش همه چیز برمی خورد .این آدم روح ندارد. نفس دارد. روح بزرگی ندارد. هر چقدر روح بزرگتر شود و نفس در مقایسه با روح ضعیفتر شود، انسان آرام تر و شادتر است. پس اینکه ما سه شاخص می گوییم مهربانی، آرامش و شادی خصوصیت مومن است. چون مومن روحش قوی است و نفسش را می تواند کنترل کند؛ اما آنهایی که روحشان قوی نیست در مقابل نفسشان ذلیل هستند و هرچقدر نفس بگوید گوش می کنند و بنابراین بی ظرفیت هستند و نفسشان یعنی من جهنمی من دنیایی شان خیلی بزرگ است. این چهار من دقت کنید اگر از من انسانی قوی تر شود دیگر انسان نمی تواند کاری کند. یکی من جمادی است؛ انسان اسیر کمالات جمادی باشد .من گیاهی مثل شکم پروری و اسارت در کمالات گیاهی. من حیوانی و من علمی. ما چقدر استاد دانشگاه داریم چقدر اساتید داریم چقدر طلبه داریم ولی زودرنج هستند و هرچقدر سوادشان بالا می رود استادیشان بیشتر می شود، موقعیت اجتماعی شان بالاتر می رود ،زودرنجی شان بیشتر می شود بخاطر این است که من علمی شان بیشتر می شود. نه من انسانی، نه من روحی و معنوی شان و چون استادتر می شودند معروفتر و مطرح تر می شوند، این من خیلی بزرگ می شود. برای همین به راحتی در روابطی که با افراد مختلف دارند همسرشان فرزندانشان دائما در حال رنجش و عصبانیت هستند بسیار زشت است. خدا نکند انسان نفسش بزرگ شود و روحش کوچک شود. این یعنی جهنم را برای خودش خریده. پس بنابراین دقت کنید که ما اگر توجه داشته باشیم این غضب یک سرطان هست یک فحشا هست نسبت بهش حساس باشیم آن موقع است که می توانیم آن را مهار کنیم. روحمان نمی پذیرد؛ یعنی عارمان می آید ننگمام می آید شرممان می آید در نزد و پیشگاه خدا که ناظر ما است فرشتگان ناظر ما هستند، امام زمان ناظر ما هستند، اهل بیت ناظر ما هستند. ما در محضر آنها شرممان می آید که دچار چنین فحشایی شویم. برای خودمان برای منیتمان برای دنیایمان برای نفسمان یک وقت انسان برای خدا اینکار را می کند. برای یکی جهنمی را می بیند، باید یه جاهایی غضب را برای همین می گذارد قوه غضبیه یعنی قوه دفع خطر. گاهی وقتها انسان با یه گناهی روبرو می شود با یک فحشایی روبرو می شود در کسی خب عصبانی می شود برای دفع آن. ولی نه یک وقتی انسان خودشیفتگی دارد، خودخواهی دارد، خودبرتر بینی دارد مقایسه دارد دائما در زندگی اش مقایسه دارد دائما در زندگی اش مسابقه می گذارد، در زندگی اش خب این دیگر جهنمش قطعی است. هی برای خودش جهنم دارد درست می کند. همین که انسان بداند که نفس ما قبر ماست؛ همین یک قانون من دارم چند تا قانون می گویم. همین که نفس ما قبر ماست، آدمی که عصبانی است هی دائما وقتی از دنیا برود قبرش پر از آتش است. دائما قبرش پر از حیوانات وحشی است. چون حضرت فرمود: خدا حیوانات را از اخلاق انسان آفرید. شما می دانید چرا خداوند جلوه ظهور می کند با آفرینش حیوانات؟ و انسان ها حالشان بهم می خورد از دیدن اینها و می ترسند؟ از شیر از گرگ از روباه از سوسک از مارمولک از مار از اژدها که وقتی انسان اینها را می بیند می ترسد. می دانید اینها کی هستند؟ اینها همان خلق های خودمان است. خدا دارد با آفرینش حیوانات شما را به خودتان نشان می دهد . همه مان را به خودمان نشان می دهد. اینها باطن شماهاست. مگر نگفت آدم های بی غیرت مثل خوک محشور می شوند؟ آدم های عصبانی و پرخاشگر زودرنج و حساس مثل گرگ محشور می شوند و این خود ما هستیم. آدم های لجباز میمون می آیند. آدم های حقه باز روباه می آیند. چرا می گویند حیواناتی که توی قبر می آیند سراغ آدم ، مار و عقرب و اژدها و اینجور چیز ها است؟ درنده ها سراغ انسان می آیند؟ بخاطر اینکه عصبانیت بداخلاقی باطنش همان شکلی است. خدا رحمت کند یکی از بزرگان را روحش شاد، مرحوم میرزا علی آقای شیرازی، ایشان استاد نهج البلاغه مرحوم شهید مطهری بودند. شهید مطهری می گفتند من خیلی به نهج البلاغه اهمیتی نمی دادم ولی از وقتی رفتن سر درس ایشان فهمیدم چقدر عظمت دارد این نهج البلاغه و محتوای آن. می گفت یه روز میرزا علی آقای شیرازی آمد سر کلاس درس و شروع کرد گریه کردند. گفتیم: چیه؟ گفت: خواب دیدم که از دنیا رفتم دارند من را تشیع می کنند، یک سگ خیلی وحشتناکی هم با من دارد می آید در داخل قبر. می گفت: خیلی گریه کردم و گفتم نزارید بیاد و این سگ داشت با من می آمد. می گفت فهمیدم این سگ خلق خودم هست. دیدم باطن خودم است. گفت دیگه انقدر التجا به سیدالشهدا کردم امام حسین آمد سر قبر و این سگ را برگرداند. پس باطن انسان همین حیوانات وحشی هستند. خدا اینها را آفریده تا ما بدانیم که چقدر زشت است که خلق انسان درندگی داشته باشد. حسادت داشته باشد، مقایسه داشته باشد، اینها حالا از عصبانیت خیلی بدتره عصبانیت بالاخره آدم عصبانی می شود خشم را نشان می دهد بعضی ها انقدر می خندند به چهره ی آدم و انقدر مهربان عزیزم قربونت برم ولی باطنش اینکه به تو حسودی می کند با لبخند و پنبه سر می برد. با همان مهربانی و عزیزم و قربونت برم حسادتش را اجرا می کند علیه تو توطئه می کند، علیه تو فتنه می کند، پشت سرت هزار جور غیبت می کنه همه را علیه تو می شوروند . کاری می کند که آبروی تو برود اسرارتو فاش می کند ولی با خنده و عزیزم. اینها خیلی وحشی ترند؛ اینها خیلی خطرناک تر هستند موقع مردنشان، تبعاتش خیلی وحشتناکه ولی بالاخره اینها باطن های ما هست دیگر. این وحشی گری ها این خشونت ها باطن ماست. حسادت یک خشونت بسیار وحشتناک تر از سگ و گرگ و اژدها و مار و عقرب است یا تکبر یک وحشی گری هست خودش؛ یعنی من از بقیه بهترم من از بقیه بالاترم. این خودش خیلی وحشی گری هست دیگر. بنابراین به این نکته خیلی توجه کنیم که مواظب باشیم در قبرمان (قبرمان یعنی روح و نفسمان) این مار و اژدها ها را راه ندهیم و اگر در این دنیا درمانش نکنیم این مار و اژدها ها را، با ما داخل قبر می آیند و گرفتارمان می کنند. می آیند داخل قبر ، مضافا این که لذت دنیا آرامش دنیا شادی دنیا حرکت دنیا را به هم می زند خراب می کند. انسان شدن، مهربان بودن و آرام بودن و شاد بودن هم نابود می کند. پس" خسر دنیا و الاخره" هم دنیا را نابود می کند هم آخرت را.

نکته ی بعد این است که ما اساسا آفریده شده ایم برای رحمانیت و رحیمیت. اصلا شاخصه آدمیت این هست که چه میزان انسان آرامش دارد چه مقدار مهربان است و چه مقدار رحیم است. گفتیم خداوند دنیا را چگونه معرفی می کند؟ درباره خلقت انسان خداوند چه فرمود؟ که من شما را آفریدم برای چه؟ عبودیت بندگی؛ یعنی من رب و مربی شما هستم. مربی کارش چیست؟ برای اینکه ما را تربیت کند؟ کار مربی این است که فضاهای متضاد و تلخ ایجاد کند. فضای سخت ایجاد کند تا متربی در آن قوی شود. شما تا به حال باشگاهی دیدید که وقتی داخل آن می روید اذیت نشوید؟ می گوید لباست را عوض کن این تمرین ها را انجام بدهید این کارها را بکنید. فشار دارد دیگر. باشگاه حلوا خیرات نمی کند باشگاه باید بروید سختی بکشید. لذا خداوند در باشگاه دنیا آدم هایی را در راه زندگی ما می گذارد که این آدم ها ما را اذیت کنند، عصبانی کنند، حسادت ما را تحریک کنند، گناهی کنند و ما باید تمرین کنیم که عصبانی نشویم. نگوییم این چه زندگی هست این چه شوهری هست گیر من آمده، چرا این زن گیر من آمده چرا مادرم اینجوری است، چرا پدرم اینجوریه؛ چرا داداش بد دادم همش رو مخم من است. اصلا خدا می گوید باشگاه را دادم به تو خانواده هم دادم که عزیزند. داداش مادر پدر شوهر مادرشوهر پدر شوهر باجناقت هستند خودی هستند دادم به تو که تمرین کنی. آدمها حریف تمرینی تو هستند خیلی با آدمها درگیر نشوید. دارد آدم هایی را می گذارد سر راه تو که عصبانی کنند و تمرین بکنید. مثل بچه، بچه کوچک را چرا خدا به آدم می دهد؟ نمی گذارد آدم بخوابد موقع غذا خوردن اذیت می کند تا مادر می آید بخوابد خسته خسته است و مادر دیشب تا صبح بیدار مانده تا بیدار بوده تا می آید روز بخوابد جیغ بچه در می آید بچه می رود سمت او و مادر رو اذیت می کند . یعنی تمرین می دهد به ما به مادر به پدر باید تمرین کنیم. آدم ها حریف تمرینی ما هستند. بنابراین باید توجه داشته باشیم که در باشگاهیم. اینجا باشگاه است. هی هم بلند نشویم برویم این طرف و آن طرف و غر و نق چرا زن من اینجوری چرا شوهر من اینجوری. خدایا چرا اینجوری خدا می گوید بابا جان اینجا باشگاه است آفریدم که مثل خودم شوید. شما هم من خدا را نافرمانی می کنید. شما من خدا را اذیت می کنید دیگر" فلما آذیتونا ان تقمنا" "من آذی الرسول آذی الله" هر کس رسول را اذیت کند خدا را اذیت کرده. اذیت داریم، خدا هم اذیت می شود. خدا می گوید شما من را اذیت می کنید. اشتباه خواندم آیه را " فلما آسفونا انتقمنا " موقعی که تاسف دادن به ما اولیا و انبیای ما را اذیت کردند ما هم انتقام می گیریم؛ اما "آزیتمونا "هم داریم، در راه خدا اذیت شدند اذیت کردند اذیت کردن رسول آزل الله زیاد داریم . خدا می گوید شما هم من رو خیلی اذیت می کنید ولی من خدای شما را می بخشم ندید می گیرم. شما هم تمرین کنید که همین کار را بکنید دیگر. جیغ و داد و نفرین انتقام باید پدر فلانی دربیارم چون با من اینجوری کرده؛ چون به من توهین کرده؛ چون به من جسارت کرده، من باید حتما آبرویش را ببرم حالش را بگیرم؛ ده جا غیبتش را بکنم؛ چون به من اینجوری گفته. این خودش وحشیگری بدتر از کار دیگران است بله ایشان حرفی زده علیه شما شما می روید غیبت که بدتر است که وحشیگری اش. در روایت داریم اگر کسی به شما خیانت کرد، شما نمی توانید به او خیانت کنید .چون به من خیانت کرده باید به او خیانت کنم. چون خیانت او گناه است جهنم است. نباید تو را وادار کند به جهنم دیگر. تو نباید از او یاد بگیری. تو باید از مربی درس یاد بگیری نه از بی ادبان. ادب از که آموختی؟ از بی ادبان؛ یعنی من گفتم آنها این کار را کردند من دیگر آن کار را نمی کنم. نه اینکه چون او این کار را کرده، من هم بروم صدبرابر بدترش را انجام دهم. آن بی ادبی یاد گرفتن است. ادب یاد گرفتن از بی ادب یعنی او هر کاری کرد من خلافش را انجام دهم. دیگران هیچ کس جز الله و اهل بیت مربی ما نیستند که ما بخواهیم رفتارهای دیگران را تلافی کنیم. الگوگیری کنیم. بگوییم چون ایشان با من این کار را کرد من هم باید این کار را بکنم. مادرزنم بگذار حالش را بگیرم، پدرزنم بگذار حالش را بگیرم، باجناقم بگذار باهاش دعوا کنم، حالش را بگیرم، بگذار با باجناقم با عروسم با جاریم، دامادمان. بابا همین است دیگر دنیا، دنیا باشگاه است. همین کار را کرده که تو بتوانی آدم باشی. ما از هیچ فرصتی که خدا برای امتیازگیری و نزدیک شدن به خداوند برایمان ایجاد شده درست برای دور شدن از خدا استفاده می کنیم. خدا می گوید باباجان من دارم رو بازی می کنم، این آدم را گذاشتم که تو را عصبانی کند که تو به من نزدیک تر و شبیه تر بشوی. اگر عاشق من هستی و می خواهی به من نزدیک تر و شبیه تر بشی تمرین دارم به تو می دهم که تو بیشتر شبیه من بشوی. چون تو هر یکباری که جلوی این خشم را می گیری هر یکباری که اصلا نمی گذاری حسادت به سراغت بیاید، عصبانییت مقایسه و مسابقه به سراغت بیاید، هر بار که رد می شوی یک امتیاز و محبوبیت پیش خدا و اهل بیت پیدا می کنی. یک محبوبیت. گاهی وقتها انقدر این مهم است که انسان می بینی هزار سال جلو می افتد. یک بار روی نفس پا می گذاری ولی جلو می افتد انسان. یکبار شما خودت را خورد می کنی هربار که این نفس را خورد می کنی آن روحت صفا می کند، بالا می آید، قوی می شود. نفس جهنمی است و تو نفس نیستی. تو روحی از جنس خدا هستی بعد وقتی این را فهمیدی که روحی از جنس خدا و اهل بیت، نفست را تا می توانی خودت با آن دشمنی می کنی. اگر کسی به تو فحش می دهد ناراحت نمی شوی و خوشحال هم می شوی، می گویی حقت است . سعدی در مورد پیغمبر چه می گوید؟ می گویدخاک بر سر ایشان می ریختند بعد از چند وقت که خاک نریختند یکی دو روز بود می دید که دیگر خاک نمی ریزند، سوال کرد گفت ما اینجا یه برادر یهودی داشتیم که رد می شدیم خاک سر ما می ریخت گفتند یا رسول الله این مریض شده گفت پس وظیفه ی ما هست که به عیادتش برویم بهش گفتند: پیامبر آمده عیادت تو، او از خجالت سرش رو کرد زیر پارچه ای که رویش انداخته بود و از این اخلاق پیامبر مسلمان شد. سعدی از زبان پیغمبر می گوید که: ای نفس من در خور آتشم / زخاکستری روی در هم کشم؟ما جهنمی ما سزاوار جهنمیم با این همه گناه. حالا کسی به تو فحش هم داده، حضرت علی (ع) می فرماید در کوچه که به من فحش می دهند می گویم با علی دیگری هستند. با من نیستند. چون حضرت نمی خواهد آلوده بشود، زرنگ است. ما روی صراط می خواهیم رد بشویم، این آلودگی ها سقوط می آورد برای ما. جا خالی می دهد. این جا خالی دادن خیلی خوب است. این حالا یک نفر تیر آتشینی از روی غضب از حسادت به ما شلیک می کند، وقتی سینه تان را بدهید جلو به سینه شما می خورد. اما اگر جا خالی دادید مثل حضرت علی (ع) با کس دیگری هستند، به من چه. برای همین در روایت داریم نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی است. آدم هایی که تحمل ندارند و بی خیال نیستند و همه چیز را در ذهن نگه می دارند اینها دائما جهنم پرورش می دهند در خودشان. پر از کینه پر خاطرات بد پر حقارت ها از بس کوچک بوده. کسی که بزرگ است با فحش دیگران ، به حضرت علی فحش می دادند نمی شنید خیلی راحت. شاگرد علی (ع) کیست؟ مالک اشتر، رییس فرمانده لشکر امیرالمومنین است، آدمی است که تمام دشمن از هیبت او ترس دارند . حالا یک همچین آدمی با همچین قدرتی در اجتماع راه می رود دلقکی ایشان را مسخره می کند در کوچه ای که رد می شدند مسخره می کند. یک نفر به او می گوید فهمیدی چه شخصی را مسخره کردی؟ نه چه کسی بود؟ مالک اشتر بود فرمانده. او می دود دنبال مالک اشتر و می بیند مالک رفت به سمت مسجد و شروع می کند به نماز خواند، به دست و پایش مالک می افتد مالک عرض می کند چه شده ؟ می گوید من را حلال کنید عرض می کنند که نه برادر من اتفاقا آمده ام مسجد که برای تو نماز بخوانم خدا تو را ببخشد. نفرین کنم که چه شود؟ لذا امام (ع) فرمود: شما رشد نمی کنید در دستوراتی که به عنوان بصری می دهد چه می گوید؟ شرح حدیث بصری یادتان است دیگر؟ خب وقتی به ایشان دستور می دهد در داستان عنوان بصری است اگر کسی به تو فحش داد اینگونه جواب بده که اگر آنچه گفتی راست است خدا من را ببخشد اگر دروغ است خدا تو را ببخشد. یعنی می داند چون آن هم بنده ی خداست. آن هم خدا دوستش دارد آن هم امام زمان دوستش دارد، بچه ی امام زمان است. آدم که با بچه های ی امام زمان درگیر نمی شود. آن هم هر چه که آدم بدی باشد، بالاخره بچه ی امام زمان است و برای امام زمان عزیز است. برای امام زمان ارزش دارد. ما که نباید به قیمت اینکه خودمان را آرام کنیم بندگان خدا را ضایع کنیم که، نابود کنیم، یک موقع است که بحث معصیت الهی است بحث یه سلسله مسائل بالاتر است آن یک مسئله ی دیگریست. در مسائل شخصی که انسان نباید انقدر ذلیل و ضعیف عمل کند. لذا برای همین ما باید حتما وقت جدی بگذاریم برای این کار و هر جوری است ریشه ی این خشم را از وجودمان بکنیم. نه تنها این ریشه را بکنیم؛ بلکه بعضا در کارگاه های حلم هم گفتیم کاری کنیم که اصلا عصبانی نشویم. لذا مثل همان کاری که امیرالمومنین کرد به ما برنخورد. چرا برخورد که حالا مجبور باشیم تعادل خودمان را حفظ کنیم. اصلا کاری کنیم برنخورد. خیلی خوب است که انسان تلاشی می کند که به او برنخورد. این خیلی بهتر است. تمام طلاق ها سر همچین موردهایی اتفاق می افتد. درگیری ها طلاق ها اختلافات کشتارها و هزار تا فساد سر همین زودرنج ها و عصبانیت ها و خودبرتربینی ها و این چیزها در زندگی اتفاق می افتد. خب یکی دو تا روایت برای شما بخوانم. لطفا صلواتی ختم بفرمایید.

امیرالمومنین محضر مبارکشان صلوات بلندی ختم بفرمایید. فرمودند: "لانصب أوضع من الغضب"همین یک عدد برای انسان بس است. می فرماید: هیچ اصل و نسبی پست از خشم و عصبانیت نیست؛ یعنی تو امامزاده هم باشی وقتی آدم بداخلاقی باشی، امامزادگی نجاتت نمی دهد. شهید هم بشوی همانطور که در داستان سعد یادتان هست دیگر شهید رکاب پیغمبر بود ولی آخر سر سر از جهنم در آورد. چرا؟ چون پیامبر فرمود: «ان هو کان فی خلقه من اهله» در خانه بداخلاق بود.

سادات باش، بچه پیامبر باش، امامزاده باش، چیزی نجاتت نمی دهد وقتی آدم عصبی و بداخلاقی هستی. وقتی آدم حسودی هستی، شرافت دیگر وجود ندارد. پس پز نده به خاندانت که من سادات هستند ما عالمزاده ایم ما خاندانمان چنین و چنان هستند. اینها شرافت نیست. اینها نسب نیست. نسب تو آدمیت است. چقدر شبیه اصل خودت هستی، نسب ما کیست؟ محمد و آل محمد(ص). وقتی از جنس آنها نیستی، شبیه آنها نیستی پس از اصل و نصب خودت جدا شده ای بعدش جهنم است دیگر. چیزهای دیگر تو را قوی نمی کند چیزهای دیگر به تو شرافت نمی دهد. من بچه ی فلانی هستم من عالم هستم من سادات هستم، همه ی ما نسل در نسل پادشاه زاده هستیم. اینها فایده ای ندارد. امامزاده هم باشی فایده ندارد . نسب انسان از روح انسان است نه از نفس انسان. اینها قواعد است که به شما می گویم اینها خیلی مهم است اگر یادداشت کنید در قلبتان و در ذهنتان باشد. اصل و نسب شما روح شماست نه نفس شماست نه زنانگی و مردانگی. اینها اصل و نسب نیستند برای شما . من زن هستم به من برخورده خب بربخورد. خدا زن را زن کرده که به او بربخورد دیگر. خدا جنس زن را داده به زن که یکسری چیزها به او بربخورد به زنانگی ایشان تا زنانگی را به خاطر خدا بمیراند تا آدمیت بماند . مرد را هم به این خاطر مرد آفریده که یک سلسله در مرد آزار و اذیت وجود دارد که این مردانگی ایشان را بکشد. خدا رحمت کند امام را بعضی ها انقدر غرور دارند می گویند مرد است و قولش مرد است و حرفش. می گوید چون من قول داده ام حتما باید بکنم ولو اینکه کار بدی است. خدا رحمت کند امام را ایشان می فرمود حرف مرد یک کلام نیست. گاهی وقتها خب اشتباه کردی همچین تصمیمی گرفته ای، اشتباه کردی همچین قولی دادی، بگو: معذرت می خواهم اشتباه کرده ام. این معذرخواهی کردن و اشتباه کردم که کاری ندارد. نه ما مردیم و این حماقت را باید تا ته جهنم برویم. آقا این حرف تو یعنی چه؟ اشتباه کردم قبلا گفتم این کار را انجام می دهم ولی الان متوجه شده ام کار غلطی است و انجام نمی دهم. حرف زدی زیر قولت؟ بله. حرف مرد یک کلام نیست. یعنی چه تعصب های مردانگی؟ ما چقدر تعصب های الکی مردانگی داریم. اینها باید سوخته بشود. حس هایی که ما داریم حس های نفسانی است و باید به خاطر عشق به خدا سوخته شود. شما نگاه کنید سیدالشهدا امام حسین (ع) حضرت زینب علیه السلام تمام حس های پدری مادری خواهری برادری، خاله ای عمه ای دایی ای عمو یی همه چیز را در کربلا فدا کردند. شما فکر می کند حس فرزندی چیز کمی است؟ انسان به فرزندش؟ بعد جلوی خودش فرزندش را سر ببرند؟ چیز کمی است؟ ولی این بخش نفسانی ما است. اینکه بگوید: "سبحان الله الذي يقتل اولادنا ولا يزيد في قلوبنا نحوه الا حب" منزه است خدایی که فرزند ما را می کشد و چیزی در دل ما نسبت به او به جز محبت اضافه نمی شود. خدا یک موقعی ممکن است فرزند ما را از ما بگیرد پدر مادر فرزند اینها جنبه ی نفسانی ما هستند گرفت هم که گرفت خب اینها به بهشت می روند پیش خود خدا و این باعث می شود با خدا در بیافتیم؟ این غزه ای ها را شما نگاه کنید ده نفر بیست نفر سی نفر چهل نفر این شهید هنیه رحمه الله علیه به مقام معظم رهبری می گفت از خاندان ما چهل نفر فقط شهید شده اند. دیدید برخودش چطور بود؟ سه تا پسر دسته گل چند نوه با هم گفت الحمد الله بریم. جلسه بهش گفتند این فیلمش است. حتما دیدید دیگر به ایشان خبر شهادت را می دهند گوش می کند و بعد می گوید خب دیگر برویم به کار جهادیمان برسیم تمام شد. این را فدای خدا می کند. چطور حضرت زینب (س) می فرمایند همه ی این چیزهایی که از من گرفتید مگر حضرت زینب مادر نبود؟ چند تا از بچه هایش جلوی چشمانش تکه تکه شدند؟ پسران حضرت زینب کشته شدند دیگر. نسبش را در راه خدا می دهد. ولی می گوید زیبا بود. برادرها و برادرزاده هاشومی دهد اسیر می شود ،توهین به ایشان می شود، اینها همه وابستگی هایی است که انسان به نفس دارد. اسارت زنانگی غیراز اسارت مردانگی است. وقتی زنی اسیر می شود با اینکه مردی اسیر شود خیلی فرق می کند. فیلمی که دوستان ساخته اند خیلی قشنگ است، به نام شور عاشقی، حتما پیگیری کنید این فیلم را . داستان اسارت خاندان کربلا، بخشی را توانسته اند نشان دهند. بشنید نگاه کنید این را حتما. من نمی دانم امکان دانلود وجود دارد یا نه حالا در کانال خودمان هم تبلیغ کردند ببینید این فیلم را من چون خودم دیدم.

اگر زنی اسیر شود با اینکه مردی اسیر شود خیلی فرق می کند ولی خدا می خواهد که اینها اسیر شوند خدا می خواهد نفامیس پیغمبر یعنی آن ناموس بودنشان آسیب ببیند، زنها به اسارت بروند آن هم توسط وحشی هایی که آنگونه هستند، اینها زیر دست نامحرم کتک بخورند به عشق خدا. ولی آنها این چیزها برایشان شیرین است. چون می گویند ما به عشق خدا دهیم این را. پیش خدا هیچ وقت اعتراض نمی کنند. می فرمایند: " ما رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلا"

ما یک موقع هایی چیزهایی داریم که به ما برمی خورد، حق هم نیست. یک موقع حق است خدا می فرماید جلوی آن بایست یه موقعی است بر می خورد و حق هم نیست. خب حالا برخورد که خورد تو هم باید بروی کثافت کاری کنی؟ تو هم باید بروی گناه کنی؟ چون حالا به ما برخورده، ما هم برویم یک انتقال وحشتناکتر و مفسدانه تر بگیریم. اینکه خیلی بدتر است که. خب بنابراین می فرماید: هیچ نسبی پست تر از خشم نیست. آدم بی اصل و نسب می شود، بی ریشه می شود. همه ی نسب انسان را می سوزاند. دیگر چه چیز را می سوزاند؟

" الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الصَّبِرُ الْعَسَلَ " شما در عسل سرکه بریز کاملا از بین می رود. می فرماید غضب و خشم ایمان را نابود می کند، همه ی حیثیت انسان به ایمانش است دیگر. " الاالذین" ما با چیز دیگری که به خدا نزدیک نمی شویم، با چیز دیگری که انسان نیستیم با این کمالات چهارگانه که ما نمی توانیم انسان باشیم که. ما انسانیتمان بخش پنج مان است بخش ایمانمان است، بخش قلبمان است.عصبانیت همین را نابود می کند خشم همین را نابود می کند یعنی بزرگترین سرمایه ی تو را نابود می کند. همانی که تو با آن نجات پیدا می کنی، رمز سعادت آرامش شادی در دنیاست. تو اصلا آفریده شده ای درست مقابل خشم عمل کنی؛ یعنی تو آفریده شده ای برای رحمانیت و رحیمیت. وقتی غضب را می پذیری یعنی مسیر را کاملا برمی گردی. غضب چیست؟ وقتی انسان یکبار غضب می کند و پایش می لرزد ما کاری به مواقع استثنائی نداریم آدم بالاخره جبران می کند؛ ولی بداخلاقی غضب و عصبانیت های پی در پی مثل این است که الان من می خواهم بروم تهران، سمت اصفهان عمدا برم. به این می گویند چی؟ جهالت حماقت. بابا از مسیر دور می شوی، وقتت تلف می شود، استعدادت نابود میشود، فرصت ها در حال نابود شدن هستند. غضب و عصبانیت دقیقا انسان را دور می کند همه چیز را نابود می کند. ایمان یعنی آنچه که ما را در دنیا به صفات الهی می رساند و از شب اول قبر کمکمان می کند که ما تا بهشت و بالاتر از بهشت برویم، بداخلاقی حسادت عصبانیت زودرنجی مقایسه زندگیت با این و آن مسابقه گذاشتن اینها همه وحشیگیری است. اینها همه تو را دور می کند نابود می کند دارو ندار تو را .

حالا کسی می گوید حالا چکار کنم؟ او هم فحش داده او هم عصبانی است. او می خواهد به جهنم برود ، تو هم می خواهی با او بروی؟ تو هم حتما می خواهی کار او را انجام بدهی ؟

پس ببنید این چقدر آثار وحشتناکی دارد. چند مورد را هم من در جلسه ی گذشته عرض کرده ام. باز حضرت علی (ع) فرمودند: من طائع الجهال

یکی از اخلاق ها و طبایع آدم های نفهم و جاهل زود عصبانی شدن آنهاست . زود بهم می ریزند . تسرع دارند به غضب در هر حالی زود عصبانی می شود در رانندگی کسی از او جلو می زند کسی بوق می زند این می ریزه به هم بابا در رانندگی از این اتفاقات زیاد می افتد. اگر قرار باشد هر کس بد رانندگی کرد یا از من جلو زد یا پیچید جلوی من یا هر چیز دیگری فحش بدهم؟ در همه حال عصبانی است. فروشگاه می رود عصبانی است، خرید می رود عصبانی است.

آخرین روایت را هم بخوانم باز از حضرت امیرالمومنین می فرماید: «ایاک بالغضب» بپرهیز از غضب که «اوله جنون» اولش جنون است «و الاخره الندم» آخرش هم پشیمانی است. برخی مواقع پشیمانی سودی ندارد. چون آدم ضربه ای می زند و کاری می کند که اصلاح شدنی نیست. یه غلطهایی کرده که دیگر نمی تواند، زندگی اش متلاشی می شود، همسر فرزندش را از خودش متنفر می کند و از دست می دهد یا خدایی نکرده کسی را می کشد یا به کسی صدمه می زند پشیمانی قابل جبران نیست. برای همین هست که وقتی عصبانی می شوید زود تغییر حالت بدهید، تصمیم نگیرید ، زود تغییر حالت بدهید، زود فرار کنید.

توصیه ی من این هست که عزیزان حتما آن دو کارگاه را کار کنند که ما اگر عمری بود و سعادتی بود، جلسات آینده برویم روی بحث فقره ی سوم از دعای هشتم دوره غضب و دوره حلم، حلم یعنی چی؟ یعنی تمرین کنیم به راحتی عصبانی نشویم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین