انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 26 17/04/1403
سلام علیکم و رحمت الله
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان،
هدیه به روح پر فتوح سید الشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و باز ماندگان عاشورا و منتقم خون امام حسین علیه السلام و آقا امام زمان علیه السلام و وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمائید.
ما امروز آخرین جلسه از شرح اولین فراز دعای هشتم صحیفه سجادیه درباره یکی از بزرگترین خطرات و آسیب هایی که انسان را هم از شادی و آرامش دنیا محروم میکند و هم از شادی و آرامش آخرت؛ یعنی حرص سخن خواهیم گفت. بحث حرص و آسیب های آن و مسائلی که میتواند آن را دفع بکند را عرض کردیم. از جلسه گذشته درمورد حرص خوب صحبت کردیم که ما باید حرص های خوب داشته باشیم، چون آغاز ماه محرم هستیم من این بحث را از متن زیارت عاشورا تقدیم میکنم به شما که حرص های بسیار خوبی را آنجا به ما یاد میدهند؛ اولین از این یکی دو تا روایت بخوانم بعد برویم سراغ اصل بحث بشویم؛ هدیه به محضر مقدس امام باقر علیه السلام یک صلوات بلند ختم بفرمائید. ایشان میفرماید که: «لا حِرصَ كالمُنافَسَةِ في الدَّرَجاتِ» اگر انسان قرار باشد حریص باشد، هیچ حرصی مثل این نیست که انسان در درجات؛ درجات انسانی و آخرتی مسابقه بگذارد، این رقابت اگر قرار باشد؛ رقابت در چهارتا مرحله پایانی، جهنمی است، این را یادتان باشد.
مقایسه زندگی خودتان، مسابقه گذاشتن با کسی در بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی؛ این جهنم آور است؛ علو، برتریجویی؛ اینها بسیار خطرناک هستند. "منافسه" همانطور که قرآن فرمود: "فستبقل خیرات"؛ اگر قرار بود انسان مسابقهای بگذارد با دیگران، در نزدیک شدن و شبیه شدن به مربی خودش؛ یعنی "الله" که رب ما هست، با بقیه مسابقه بگذارد، این مهم است در ایجاد رحمانیت، رحیمیت، صفات الهی، مسابقه بگذارد با دیگران، ولی درمورد دنیا احمقی نکند، انسان در این چهارتا مورد با یک کسی مسابقه میگذارد، از چشم آسمان میافتد، از چشم فرشتهها میافتد، آدم پستی میشود از نگاه آسمان، آدم کوچکی به نظر میآید، آدم بی شخصیتی، آدم بیشخصیتی دیده میشود؛ این خیلی زشت است؛ شما در دعا امینُ الله که امام سجاد علیه السلام تنظیم کردند این زیارت را؛ در زیارت امینُ الله میگویید: "اجعلنی محبوبَه فی عرضکَ و سمائک" خدایا من را در زمین و آسمانت محبوب کن و مهمتر از محبوبیت زمینی، محبوبیت آسمانی است؛ این که فرشتهها، اهل بیت، خانواده آسمانی، انبیا، صدقین، شهدا، صالحین، خود خداوند به شما مهر بورزند، دوستتان داشته باشند، انسان آنجا محبوب باشد؛ پیش فرشتهها محبوب باشد؛ آنجا عزت و شرافت داشته باشد؛ نه اینکه انسان تلاش کند اینجا در چشم آدمهای زمینی بزرگ باشد، دیگران؛ برای محبت اینها گدایی عاطفی بکند؛ تلاش بکند که مدام دیده بشود؛ عُقده حقارت و دیده نشدن داشته باشد؛ رقابت داشته باشد؛ مسابقه داشته باشد؛ مقایسه داشته باشد؛
اینها چیزهای قشنگی نیست؛ آقا امام سجاد علیه السلام میفرماید که: شما بالاخره آمرزیده میشوید؛ ما اهل بیت دست شما را، حالا حداقل آخرت میگیریم؛ اگر در برزخ هم دست ما به شما نرسد، البته همه نه، ولی خیلی ها را میگیرند؛ میفرماید: اگر اینطوری است، حداقل تلاش بکنید درجات خودتان را بالا ببرید؛ درجات پایین بهشت نروید؛ تلاش بکنید؛ "فتنافسو فالدرجات"؛ بروید درجات عالی بهشت؛ ما هم دوست داریم آنجاها شما ها را ببینیم؛ ما دوست داریم آنجاها شماها را ملاقات کنیم؛ این عقلانیت میخواهد؛ وقت گذاری میخواهد؛ دلبری میخواهد؛ انسان باید دل آسمان را ببرد؛ دل غیب را ببرد که ببرند او را بالا؛ نه اینکه بخواهد روی زمین دلبری کند؛ آسمان؛ فکر آنجا باشد که بتواند بالا برود؛ لذا امام باقر علیه السلام میفرماید که: هیچ حرصی؛ «لا حِرصَ كالمُنافَسَةِ في الدَّرَجاتِ» مثل اینکه شما در درجات تنافس داشته باشید و رقابت داشته باشید با همدیگر؛ هیچحرصی مثل این نیست. لااقل در اینها باهم تلاش بکنید.
باز ببینید بعدی از آقا امام صادق علیه السلام هست؛ به محضر مقدس ایشان؛ هم حضرت زین العابدین که اسمشان را آوردیم صلوات بلند ختم بفرمائید؛ «المؤمن له قوته فی دین» مومن در دین خود قوی است؛ یعنی حریص است که دیندار باشد، قدرتمند باشد در دین خود؛ آدمی که در دین قوتمند است آن سه تا خاصیت انسانی را دارد همیشه؛ یکی رحمان و رحیم است، یکی آرام است همیشه، یکی هم شاد است؛ حسادت ندارد، رقابت ندارد، اصلا با کسی مسابقه ندارد، بدخواهی ندارد، زودرنجی، عصبانیت و حساسیت ندارد، آسیب پذیر نیست، کسی قوت دین دارد، قدرتمند است دیگر.
قوت در دین یعنی قوت در شخصیت شماست. بنابراین آسیب پذیری پایین میآید؛ «و حرص فی فقه»؛ نگاه کنید؛ میفرماید: مومن در دینش قدرت دارد، در یادگیری دین خودش حریص است؛ حریص است که با دین آشنا شود.
خب، دین یعنی چی؟ دین یعنی مجموعه قوانینی که انسان را به هدف خلقتش میرساند؛ به عالیترین درجات بالاتر از بهشت میرساند؛ بعضیها هیچ رغبت مطالعه، شنیدن، این چیزها را ندارند؛ مثلا بنشینند مطالعه کنند، وقت و برنامه داشته باشند، کتابی بخوانند، هی هم میگویند؛ مثلا میروند نمایشگاه؛ میبینید مثلا بیست تا کتاب هم میخرند، بعد میآید میگذارد خانه؛ دیگر اصلا هیچی؛ در کتابخانه خودش مثلا صدها جلد کتاب الان انبار شده است؛ یک دانه از آن را الان کامل نخوانده است؛ شما نگاه کنید الان رهبر عزیزمان؛ مقام معظم رهبری؛ هیچ کس در خواندن هیچ کتابی نمیتواند از ایشان سبقت بگیرد؛ یعنی طرف هر کس بیاید، میگوید: آره من این را خواندهام؛ میگوید: ما تمام اعضای خانواده ما شبها با کتاب به رختخواب میروند؛ کتابهای قطور؛ کتابهای پنج جلدی، ده جلدی قطور؛ ایشان وقت میگذارد؛ با اینکه الان رهبر چقدر سرش شلوغ است؛ چقدر کار دارد؛ ولی میبینید که ایشان برای مطالعه صدها جلد کتاب را ایشان؛ کتابهای خوب، عالی که جوانها نوشتند؛ شعر، دفاع مقدس، رمانها، همه را میگوید: من خواندهام؛ برای همه آنها هم تقریظ مینویسد؛ خب، چطوری میتواند ایشان با این همه گرفتاری، این همه مطالعه بکند؟ علاقهی به خواندن، مطالعه کردن، از فرصتها استفاده کردن، حالا شما نگویید: مثلا یک کتاب؛ مثلا دو برابر این؛ سه برابر این؛ من خبر دارم بعضی از آنها که معرفی کردم دو و سه برابر کتاب ضخیم است؛ این مینشیند مثلا هر روز؛ مثلا صد صفحه، دویست صفحه بخواند؛ نه، ولی از وقت استفاده کنید؛ یعنی کتاب او دم دست اوست؛ اگر یک موقعی؛ ما خیلی وقت تلف میکنیم در خیلی جاها؛ خدا رحمت کند امام را؛ امام همیشه یک قرآن دستش بود؛ مثلا میخواستند سفره بندازند؛ آقا بفرمایید سر سفره؛ خب دیگر میگویند بفرمایید سر سفره؛ تا غذا بیاید؛ میبینید پنج دقیقه، ده دقیقه گاهی وقتها انسان میرود در یک رستوران، در جایی مینشیند مهمانی؛ بیست دقیقه، نیم ساعت طول میکشد، امام همیشه در این فرصتها چند تا سوره میخواند؛ ما از این کارها بلد نیستیم؛ از وقت خودمان استفاده نمیکنیم؛ بگوییم؛ اگر پنج دقیقه وقت دارم، ده دقیقه وقت دارم الان، یک مقدار به دانش خودم اضافه کنم؛ الان بعضی از عزیزان میآیند در رابطه همسرشان، بچههای خودشان مشکل دارند؛ من برای آنها یک کار ساده ساده پیشنهاد کردم؛ فلش کارت نوشتم، فلش کارت است دیگر؛ یعنی یک کارت کوچک است که در جیب شما هم جا میگیرد؛ آقا، خانم در داخل کیفشان هم جا میگیرد؛ در داخل تاکسی نشستید، در داخل ماشین نشستید، در داخل صفی؛ میخواهيد این را مطالعه کنید؛ در داخل این شبکههای مجازی زیاد میگردند و مطالعه میکنند یا میخوانند؛ خیلی وقت میگذارند چیزهایی را که اصلا بدرد هم نمیخورد؛ چه بسا خیلی هم مضر باشد؛ ولی این یک فلش کارتی است که در رابطه با مشکل بچهاش است، مشکل با همسرش است؛ بعد از ۳ ماه آمده میگوید: نه وقت نکردم؛ یعنی ما یک دروغ بزرگی که از همه میشنویم این است که من وقت نکردم؛ وقت نکردم به زندگی ام، به واجباتم برسم، وقت نکردم چند فایل صوتی را گوش بکنم، چند صفحه کتاب بخوانم، من اصلا وقت نکردم؛ حریص نیستند. حرص در اینجور جاها خیلی خوب است؛ انسان تلاش بکند خودش را بالا بکشد؛ پس حرص در یادگیری؛ این بسیار بسیار مهم است؛ در فهم دین حریص باشد.
آخرین روایت هم بخوانم برویم سراغ زیارت عاشورا؛ از امیرالمومنین علیه السلام؛ امام ما؛ عشق ما؛ پدر ما؛ یک صلوات بلند به محضر امیرالمومنین علیه السلام؛ «إن كنت حريصاً على طلب المضمون لكم؛ میبینید چقدر زیباست؛ " فكن حريصاً على أداء المفروض عليك» اگر شما حرص میزنی، حریص هستی برای رسیدن به آنچه که خدا هم آن را تضمین هم کرده است که به شما میرسد؛ خدا تضمین کرده است رزق شما را برساند؛ تضمین کرده نیازهای شما را؛ اگر شما آنقدر حریص هستی که آن چیزی که تضمین شده را آنقدر برای آن حرص میزنی؛ در انجام آنچه که بر تو هم واجب شده است حریص باش. در انجام کارهایی که برای تو واجب است حریص باش. من یک مثال بزنم؛ خب انسان ازدواج میکند بلاخره؛ بگذریم حالا گاهی وقتها یک موانعی هم پیش میآید؛ یک تاخیرهایی هست که آنها هم قابل برطرف کردن است؛ آنقدر که افراد حریص هستند که ازدواج کنند؛ جهیزیه را چیکار کنند؟ برای خانه چیکار کنند؟ برای شرایط خانه چیکار کنند؟ بعد حالا که آنقدر حرص میزنی، بلدی شوهرداری؟ زنداری بلدی؟ ما الان یک آمار بالایی از طلاقهایمان برای سال اول است؛ برای همان سال اول است؛ آن چیزی که به تو واجب است این نیست که دنبال شوهر و زن باشی؛ آن چیزی که واجب است؛ بلاخره آدم با یک کسی ازدواج میکند؛ این که یک چیزی را یاد بگیرید که شکست نخورید؛ اگر الان هفتاد درصد بیشتر درخواستهای طلاق برای خانمها است، در طلاق چه کسی بیشتر آسیب میبیند؟ مردها یا خانمها؟ خانمها؛ ولی چرا بیشتر درخواستهای طلاق برای زنها است؟ برای اینکه مردهای ما برای ازدواج عجله دارند اما برای اینکه همسرشان را، زندگیشان را علاقمند به خودشان کنند، تلاشی نمیکنند؛ مثلا نمیرود چند تا فوت و فن یاد بگیرد، چهارتا چیز یاد بگیرد؛ میگوید: زندگیام پاشید؛ حالا شما فکر میکنید، اگر زندگی پاشید، انسان مثلا میتواند برود با یک کس دیگر زندگی موفق هم تشکیل بدهد؟ به ندرت ممکن است یک همچین چیزی؛ خب حالا آن مسئلهای که دارد زندگی شما را میپاشاند، نداشتن مهارت است؛ خب نفر بعدی هم اینجوری از شما متنفر میشود؛ یا یک خانم تلاش نمیکند که زندگی خودش را یک طوری گرم و قدرتمند نگه دارد که عادت کردن پیش نیاید به هم دیگر؛ زندگی شاداب باشد؛ علاقهها زیاد بشود؛ مهارت این کار را دنبالش نیست؛ اگر هم مهارت دارد؛ مثلا باید بروم دماغم را عمل کنم؛ بروم پوستم را چیکار کنم؛ با این چیزها یک زندگی دوام پیدا نمیکند، چون پیوند قلب است؛ انسان باید بتواند قلب را عاشق خودش نگه دارد.
یک خانم میرفت خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عرض کرد: میخواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد؛ دوستم دارد، ولی میخواهم بیشتر دوستم داشته باشد؛ ببین پیغمبر چه چیزی میفرماید؛ می فرماید که: پس نماز شبت را زیاد کن؛ نماز شب بخوان؛ چرا؟ چون شما هر چقدر به کانون عشق؛ یعنی الله نزدیکتر بشوید، قانون قرآن است؛ قانون جذب است؛ آن قانون جذب خارجیها را بریزید بیرون؛ قانون جذب الهی است؛ «اِن الذین آمنوا و عملوا صالحات سیجعل لهم ال رحمان وددا» آیه قرآن است دیگر؛ اگر تو واقعا مومن باشی، معنویت داشته باشی، میگوید: خدا برای تو محبوبیت قرار میدهد؛ این کار خداست؛ جعل الهی است؛ کسی هم نمیتواند انکارش کند دیگر؛ «سیجعل لهم الرحمان»؛ ببینید اسم را نمیگوید: "الله"؛ یعنی کانون رحمت و عشق را دارد میگوید؛ میگوید: رحمان برای آدمهایی که واقعا اهل ایمان و عمل صالح هستند، محبوبیت را قرار میدهد؛ شما هر چقدر فیلم بازی بکنید، ممکن است بتوانید یک نفر را عاشق خودتان بکنید، یک کاری کنید یک نفر دوست داشته باشد شما را، اما با شما نمیتواند بماند، ادامه با شما نمیدهد، چرا؟ چون آن عامل جذابیت را خدا در قرآن دارد میگوید: ایمان بیشتر، عمل صالح؛ طرف میآید میگوید: نمیدانم چرا خانم من با من لج هست؛ درخواست طلاق داده است؛ ما هیچ وقت باهم خوب نیستیم؛ شوهرم چرا اینجوری است؟ بچههایم چرا اینجوری هستند؟ مادر شوهرم چرا اینجوری است؟ بقیه چرا اینجوری هستند؟ تو اصلا راهش را بلد نیستی؛ حریص باش در آن چیزی که به شما واجب است؛ آن چیزی که به شما واجب است؛ این سه تا قانون یادتان نرود؛ به آنها میگویند: قانون سه انگشت؛ همینجوری یادمان نرود؛ در این حریص باشید؛ یک) مهارت اقتصادی؛ این انگشت کوچک است؛ آدمها باید مهارت اقتصادی در داخل خانه داشته باشند؛ عقل معاش داشته باشند؛ والا میبینید که درآمدش از درآمد چهار تا خانه، پنج تا خانواده بیشتر است، ولی همیشه هم لنگ است؛ ما در مهارتهای دو) بحث سلسه کارگاه مهارتهای دو؛ بیست ساعت فقط راجب اقتصاد خانواده صحبت کردیم؛ اقتصاد خانواده باید چه طوری باشد که برکت بیارورد؟ برکت را که ما چهل ساعت کارگاه برکت درس دادیم که برکت چه طوری میآید در داخل خانه؛ برکت چطوری میآید در داخل کارخانه، در زندگی، در خانه؛ همه اینها فرمول دارد. چون ریاضی است؛ «قد جعل الله لکل شی قدرا»؛ خدا برای هرچیزی اندازه قرار داده است؛ قانون قرار داده است؛ ما چیکار کنیم زندگی ما برکت داشته باشد؟ یک موقعی یک طلب با شهریههای طلبگی زندگی با برکت دارد، بعد میبینید یک نفر هست ده برابر این، بیست برابر این درآمد دارد، بعد که بالاتر میرود زندگی او برکت ندارد؛ فرمولهای برکت را باید دنبالش باشید؛ فرمولهای برکت همه اقتصادی نیست؛ ما حتی چهل ساعتی هم که یاد دادیم، بیست ساعت که یاد دادیم از چهل ساعت مهارت های اقتصادی، بخش مهمی از آن مهارتهای معنوی است؛ مثل همین روابط زن و شوهر؛ که شما باید یک جای دیگر را درست کنید، اینجا درست بشود؛ میروند کیک پزی یاد بگیرند، آشپزی یاد بگیرند، نمیدانم فلان چیز را یاد بگیرند، فلان کار را کنند، آن چیزی که اصل هست و باعث پایداری زندگی، اینجور چیزها نیست؛ اینها هم خیلی خوب است و مهم است و واجب هم هست، لازم هم هست، ولی آنهایی که اصل هستند، روح است، سازندهگیهای روحی است؛ اگر شما نمیتوانی زن خودت را دوست داشته باشی، از او متنفر میشوی، از شوهرت متنفر میشوی، از بچههای خودت کینه میآید در دلت، قهر میکنی، زودرنجی داری، با هیچ کس نمیتوانی بسازی، با خانواده همسرت؛ باید شما بروی یک ساختارهای را درست بکنی تا بتوانی دوست داشته باشی؛ ما خیلی وقتها چون خودمان خشن هستیم و هنر دوست داشتن را نداریم؛ بقیه را میگوییم: اینها بد هستند؛ این بد هست؛ این آدم بد است؛ این آدم اینجوری است؛ آن آدم آنطوری است؛ برای همه حاضر هستیم عیب بگذاریم؛ برای همه عیب میگذاریم؛ ولی نمیگوییم: چرا من نمیتوانم این را دوست داشته باشم؟ ما آنقدر که در دوست داشتن کوتاهی میکنیم، در هنر دوست داشتن کوتاهی میکنیم، در کارهای دیگری که مربوط به روابط هست کوتاهی نداریم؛ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند: این عایشه آنقدر اذیت میکند، حضرت زهرا را اذیت میکرد، امیرالمومنین را اذیت میکرد، چه کارهای میکرد این، جنگ راه انداخت بعد از پیامبر، پیغمبر میگوید: این یک خوبی هایی هم دارد؛ یعنی میگوید: من آن خوبیهای او را میبینم؛ حالا شما بگردید ببینید در تاریخ میتوانید پیدا کنید یک چیزی یا نه؛ بعد طرف همسرش صد تا خوبی دارد، نمیبیند آن را، فقط ضعفها را میبیند، فقط ضعفها؛ بعد هم فکر میکند اگر الان علاقهای نیست، عیب از طرف مقابل است؛ مثل اینکه توقع دارد که آن طرف مقابل یک طوری باشد که باب میل این باشد؛ نمیگوید: من چرا آنقدر کور هستم؟ من چرا آنقدر ناسپاس هستم؟ من چرا آنقدر خودشیفته هستم؟ من چرا آنقدر خودخواه هستم که نمیتوانم طرف مقابل رادوست داشته باشم؟ خوبیهای او را؛ قشنگیهای او را؛ فایده او را؛ آثار وجودی او را؛ این همه کمالات؛ چطوری ما نمیتوانیم ببینیم؟ چطوری ما کور میشویم؟ پس در روابط یا مثلا علاقه دارند خیلیها عجله کنند بروند سر کار آزاد، بزنند در کار تجارت، مغازه زدند، کار آزاد، خرید و فروش، فروشهای اینترنتی، در داخل شبکهها وارد میشوند، اما مهارتهای تجاری را بلد نیستند، مهارتهای معامله را بلد نیستند؛ اصلا نمیرود آنها را یاد بگیرد؛ علی علیه السلام گاهی وقتها به بازار میآمد و تازیانه دستش میگرفت؛ "الفقه ثم المرجع"؛ اول بروید فقه تجارت را یاد بگیرید، بعد بروید سراغ تجارت؛ قانون تجارت خودت را یاد بگیر؛ این اصلا قانون چک را بلد نیست، فقط علاقه دارد زود برود دسته چک بگیرد، شروع کند چک کشیدن، ببینید الان چقدر آدمها زندان هستند برای چک کشیدن، قانون چک را نمیدانستند؛ چک کشیدند، سفته کشیدند، بعد دیدند عه عه یکدفعه سر از زندان درآوردند؛ اصلا وارد کار خرید و فروش، تجارت شده، با سادگی، بدون اینکه قواعد چک کشیدن را بلد باشد، روی سرش کلاه گذاشتند، میلیاردها تومان سرمایه او از بین رفته است؛ لااقل اگر شما حریص هستی نسبت به این، حریص باش نسبت به یادگیری قوانین این کار؛ فرمولهای آن کار را برو حریص باش؛ فوت و فنهای آن را برو یاد بگیر؛ چند تا کلاس برو؛ چند تا استاد خبره را ببین؛ تازه این همه را که دیدی؛ حضرت علی علیه السلام میفرماید: «التجربه فوق العلم»؛ تجربه بالاتر از علم هست؛ شما الان سمت کلاس هم میروی؛ ولی برو ببین آدمهای موفق؛ تاجرهای موفق؛ پیرمردهایی که در بازار آدمهای موفقی هستند؛ سواد هم ممکن است نداشته باشند؛ اما تجربه دارد؛ ببین آنها چه چیزی میگویند؟ بگو: من آمدم خدمت شما؛ نیم ساعت یک ساعت چهار تا قاعده به من یاد بدهید؛ چند تا فرمول در بازار داریم؟ من الان میخواهم وارد کار خریدو فروش لوازم خانگی بشوم؛ میخواهم الان بروم داخل خرید و فروش کتاب؛ میخواهم بروم باغ بزنم میوه بفروشم صادر کنم؛ میخواهم نمیدانم فلان کار؛ تولید قارچ کنم مثلا؛ میخواهم بروم تولید ماهی؛ میخواهم بروم گل فروشی؛ الان اطلاعات آن را از کجا میخواهی بیاوری؟ پیش چه کسی رفتی؟ چند دفعه کلاس رفتیم ما؟ «ما من حرکت الا و انت محتاج فیها الی معرفه»؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: هیچ حرکتی نیست مگر این که تو در انجام آن احتیاج به چه چیز دارید؟ معرفت دارید؛ یعنی یک شناخت عمیق میخواهی؛ ما برای آن حرص نمیزنیم؛ یا طلبگی؛ خیلیها میآیند طلبه میشوند، بعد سرخورده میشوند، چون فرمولهای طلبگی را بلد نیستند. ما آن موقع که؛ خدا رحمت کند آقای مجتهدی را؛ همیشه اصرار داشت مثلا طلبهها آداب المطعلبین را یاد بگیرند؛ ما همان سال اول هم که بودیم میگفت: بشینید آداب المطعلبین را؛ استاد میگذاشت میگفت: اینها را بخوانید قشنگ؛ یک طلبه باید چطوری باشد؟ خصوصیات درس خواندن چه چیزی است؟ سر خورده نشود؛ فردا گرفتار نشود؛ آفت سراغش نیاید؛ ما الان یک دورهای داریم در مباحث ازدواج به نام دوران عقد؛ مثلا از اول؛ شاید این را من سی سال پیش این دوره را درس دادیم؛ آقا بدویم برویم عروسی کنیم؛ کی عقد کنیم؟ کی برسیم به هم؛ اینها مدام میخواهند زود زن و شوهر بشوند و محرم بشوند؛ حالا الان شدید؛ دوران عقد دوران سختی است؛ یک عالم آفات دارد؛ آفات آن را میشناسی؟ یک عالم فواید دارد؛ فواید آن را میدانی که از آن استفاده بکنی؟ نه؛ و خیلی از این زندگیها به خاطر این است که طرف مهارت خواستگاری ندارد؛ مهارت حرف زدن ندارد؛ مهارت دوران نامزدی ندارد و بعد زندگیها شکست میخورد؛ مهارتهای بعد آن را ندارد؛ پس این شد قانون چی؟ سه انگشت: یک) اقتصاد؛ بعدی چی؟ دو) عاطفه و اخلاق، مهرورزی و اخلاق. سوم؛ از همه مهمتر که در قرآن میگوید؛ بر همه غلبه دارد؛ مهارتهای معنوی هست؛ مثل یک خانمی که دارد میرود مهارت معنوی یاد بگیرد که زندکی زناشویی او قوی تر بشود؛ حالا مهارتهای معنوی یک وقت هست آدم میخواهد یاد بگیرد که با غیب ارتباط داشته باشد؛ میخواهد یاد بگیرد بافرشتهها، با غیب، با اهل بیت، با خانواده آسمانی خود، با خود خدا انس داشته باشد؛ بلد باشد با نمازش پرواز کند ؛ ما الان چقدر آدم داریم که حریص هستن که بروند کایت یاد بگیرند، پول دار هستند؛ "المال ماده الشهوات" میگویند: پولدار هستیم برویم یک هواپيما شخصی بگیریم سوار شویم؛ یاد بگیریم؛ خیلی هم برای او مهم است که مثلا یک هواپیما را رانندگی کنیم؛ ماشین سواری هم؛ مثلا پایه یک؛ پایه دو؛ پایه دو یاد میگیرند، علاقه دارد که پایه هم بگیرد؛ نمیدانم فلان رشته را بروم؛ دائما درحال یادگیری، در حال دیپلم گرفتن؛ انواع و اقسام دیپلمها، لیسانسها؛ میگویند: حالا بلدی با نماز دو رکعت بروی بالا یا نه؟ نماز یک سفینه فضایی است؛ هواپيما هم نه؛ یعنی شما باید با آن یاد بگیری چطوری پرواز کنی؛ قرآن هم دارد میگوید: "و انها لکبیره" ؛کار سنگینی است نماز؛ "الا علی الخاشعین"؛ یعنی یک مشت آدم باید یاد بگیرد که وقتی میرود روی سجاده بتواند بلند بشود؛ خدا رحمت کند شهید صدرزاده را؛ شهدای مدافع حرم؛ یک صحنه کلیپ دارد؛ رفته روی هواپيما نظامی؛ سوار شده؛ داخل کابین نه؛ آن جلوی هواپيما هست؛ دماغه هواپیما؛ رفته آنجا؛ میگوید: بچهها میخواهم به شما یاد بدهم که چطوری هواپيما را روشن کنید؛ راه بندازید؛ یک طنز هست؛ بعد از آن بغل یک ذره علف میآورد؛ میگوید: علف را اینطوری میگیری جلوی هواپيما و هواپيما روشن میشود؛ همه هم میزنند زیر خنده؛ بابا آن هواپيما آنطوری روشن نمیشود؛ آن برای خنده هست؛ باید بروی داخل کابین بنشینی؛ صدها ساعت تمرین دارد تا تو بتوانی با این هواپيما بلند بشوی؛ ما نه؛ ما نماز میخوانیم خوابمان میگیرد؛ چرتمان میگیرد؛ اصلا بلد نیستیم؛ اصلا تمرین نداریم؛ اصلا نرفتیم دنبالش که چه کار بکنیم؛ البته این را هم باید اعتراف کنیم که ما اصلا استاد نداریم برای این کار؛ به ندرت میشود یک استاد پیدا کرد؛ من یک موقع از اساتید توحید سوال کردم؛ گفت: این کم کم هشت سال کار میبرد تا شما سوار این بشوید؛ هشت سال کم کم کار میبرد تا شما بتوانید نماز یاد بگیرید؛ خودش به ما ۴ سال یک "لا اله الا الله" یاد داد؛ چهار سال طول کشید که ما یک " لا اله الا الله" آن را یاد گرفتیم. یک صلوات به روح امام حسین علیه السلام و یاران پر فتوح او بفرستید.
شاید به راحتی نشود یک متنی را پیدا کرد؛ آن هم متنی که از کلام خداست؛ میدانید که زیارت عاشورا حدیث قدسی است؛ سند آن به خدا برمیگردد؛ خدا بگوید میگوید: شما وقتی که میخواهی با خلیفه؛ یعنی آن کسی که آفریده شدی شبیه به این بشوی دیگر؛ ما بارها گفتیم؛ آفریده شدیم خلیفه الله بشویم؛ میگوید: وقتی با مربی خودت و الگوی خودت رو به رو میشوی که معصوم است؛ اینجوری با او حرف بزن؛ ببین شما مقاماتی را که در زیارت عاشورا برای او میگویید و حرص میزنید؛ مشکل ما این هست که ما دعا خواندن را هم بلد نیستیم؛ به ما یاد ندادند که مثلا وقتی دعا میخوانیم باید مثلا؛ کار ما میدانید مثل چیست؟ مثل این است که وقتی یک دختر و پسر عاشق هم باشند؛ ما زیاد داشتیم در این تجربه تبلیغی خودمان؛ یکی مثلا مال اسپانیاست، یکی مثلا مال کشور دیگر هست؛ مثلا مال ایران است؛ بعد حالا مثلا آن دختره یک نامه نوشته است یا پسره یک پيام داده یا نامه نوشته است؛ من بروم وقت بگذارم که یاد بگیرم این نامه را؛ نه اینکه بفهمم؛ بروم یاد بگیرم چطوری بخوانم آن را؛ خب، الان میدانی چه چیزی گفته است به شما؟ میگوید: نه نمی دانم؛ ولی میخواهم یاد بگیرم این کلمه را چطوری تلفظ کنم؛ اولش نوشته مثلا؛ hello؛ my dear؛ سلام عزیزم؛ بعد ما نمیگوییم که خب، این hello یعنی چی؟ my dear یعنی چی؟ میگوید: من این را چه طوری بخوانم؛میگوید: بخوان حللو؛ خب حللو؛ تا آخر عمر هم این مدام میگوید: hello, my dear ؛ بعد میگوید: حالا چه چیزی گفته است؟ این کسی که؛ معشوقت نامه نوشته چه چیزی گفته است؟ میگوید: نمیدانم؛ بابا اله شماست؛ "تنزیل من الرحمن الرحیم"؛ نازل شده از رحمان و رحیم است؛ تنزیل بالعالمین"؛ رب شما، مربی شما، برای شما نامه نوشته است؛ مربی شما که نامه نوشته است میگوید: این الات این دستورالعمل نوشتم، میخواهید بیایید پیش من، شبیه به من شوید باید این کار را بکنی؛ اینها؛ این دستور العمل نوشتم برای شما؛ مثلا میبرند شما را داخل یک باشگاهی در خارج از کشور؛ زبان شما هم اصلا خیلی هم خوب نیست؛ بعد مربی میگوید: این دستور العمل را بروید منزل تمرین بکنید تا هفته دیگر؛ تا دو روز دیگر؛ من اصلا باید بروم ببینم مربی من چه چیزی گفته است که من بروم تمرین کنم، وگرنه دو روز دیگر بیایم باشگاه فایدهای ندارد که.
این که مقام معظم رهبری، بارها بزرگان دیگر به ما میگویند که: بابا دعاهای خودتان را، مناجاتهای خودتان را، زیارتنامهها را فارسی بخوانید اگر عربی است؛ یکی عربی بلد است؛ زبان معشوق را رفته یاد گرفته؛ زبان معشوق خودش خیلی شیرین است؛ خیلی که میگوییم اصلا به توان خیلی، به توان بی نهایت، اصلا خیلی فاصله است انسان یک متنی را عربی بفهمد، با زبان خانواده آسمانی اش یا با زبان خودش بفهمد؛ فارسی؛ «لا خیرَ فی قرائت لا تدبرَ فیها» در خواندنی که تدبر نیست، خیری هم نیست؛ من اصلا نمیدانم دارد چه چیزی به من میگوید که من فکر کنم در مورد آن؛ ولی زیارت عاشورا را حفظ هستم؛ بچه خودم فرستادم حفظ قرآن؛ بچه را فرستادید حفظ قرآن، این الان مثلا شش هزار آیه را حفظ است؛ خب، میدانی چه چیزی دارد میگوید؟ به جای اینکه بچه خودت را بفرستی حفظ قرآن؛ صدو چهار ده سوره یاد بگیرد؛ یک جایی میفرستادند او را که یک سوره یاد بگیرد؛ دو تا سوره یاد بگیرد اما بداند دارد چه چیزی میگوید؛ بداند اهداف این سوره چه چیزی است؛ حفظ خیلی خوب است؛ عالی است هر کسی برود حفظ بکند خیلی عالی است، اما به شرطی که از تعقل و تفکر و تدبر نماند؛ اگر قرار است بماند، بهتر است حفظ نکند یا با سرعت خیلی کم؛ سرعت خودش را بکند یک پنجم پنج؛ پنج ساله بخواند؛ ده ساله بخواند؛ بیست ساله بخواند اما با معرفت بالا بیاید. دیدید که امسال ماه رمضان یک چیزی هم من گفتم در کانالمان گذاشتند؛ خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را؛ آیت الله کشمیری فرمود: به جای اینکه هر روز یک جزء بخوانید، هر روز کنتراتی جزء عربی میخوانند؛ خیلی هم مثلا بلند میشوند میروند تا حرم مینشینند آنجا؛ همه با چه تشریفاتی؛ تلویزیون هم پخش میکند؛ همه نشستند دارند قرآن میخوانند؛ با اینکه نمیفهمند آن را خیلیها، حالا فرمود: یک آیه را، یک سوره را تا غروب تکرار کنید، بدانید چه چیزی دارید میگویید؛ ما چون زیارت عاشورا را نمیرویم ببینیم اصلا چه چیزی گفتیم، آن تمناها و حرصهای مثبت در ما نیست؛ خواندیم مقامات خودمان را، اما اصلا هوسی نمیکنیم، چون اصلا این پیشنهادهایی که خدا دارد در زیارت عاشورا به شما میدهد، اصلا عرضه نشده به شما؛ میگوید: من بعد پنجاه سال تازه فهمیدم داشتم به امام حسین میگفتم: از خدا میخواهم دنیا و آخرت با شما باشم، با شماها باشم؛ این حرص خیلی زیادی میخواد؛ یک کسی آنقدر حریص باشد که بخواهد هم دنیا و هم آخرت با اهلبیت باشد، خب، این تنظیم سبک زندگی لازم دارد؛ این تنظیم انتخاب همسرت، انتخاب رشتهات انتخاب شغلت، انتخاب محل زندگیت باید یک طوری باشد که از دامنه خانواده آسمانی جدا نشوید. ما الان دختر لوس، ننر یا پدر و مادر وابستهای که گدای عاطفی دارند، تا خواستگار میآید میگوید که: شرط خواستگاری ما این هست که در همین شهر ما باید باشید؛ طرف مثلا از بندر عباس آمده است خواستگاری؛ از آمریکا آمده است. من الان چند مورد داشتیم؛ دو سه مورد داشتیم از آمریکا؛ از جاهای دور؛ میگوید: آقا در همین جا، در کوچه خودمان خانه بگیرید، محله خودمان، از مادرم جدا نشوم. این برنامه میخواهد؛ تو یا میخواهی؛ این حرص خوب یعنی این؛ آدم بلاخره به او میگویند: این دنیا و آخرت کنار ما زندگی کرده است؛ با ما زندگی کرده است؛ چقدر قشنگ است؛ حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید: بعضی از شما آنقدر با ما غریبه هستید؛ اصلا در زندگی خودتان با ما نیستید؛ صبح تا شب؛ ما الان چند بار در روز؛ مثلا الان عزیزانی داریم که پدر ماست؛ پدربزرگ ماست؛ من الان هر شب باید زنگ بزنم به والدینم صحبت کنم؛ احوالشان را بپرسم؛ هر ماه سر بزنم کارهای آنها را انجام بدهم؛ الان ما چقدر به امام زمان علیه السلام سر میزنیم؟ اصلا در طول روز چند بار دلمان تنگ میشود برای امام زمان علیه السلام؟ یک دقیقه، سی ثانیه یک پیامک بدهیم به حضرت! سی ثانیه بایستیم با تمرکز یک سلام و علیک کنیم؛ آدم یک کسی را دوست دارد میگوید: بگذار به او یک زنگ بزنم، سلام، حالت خوب است؟ چطوری؟ چیزی کم و کسر نداری؟ بلاخره صدای همدیگر را میشنویم. این ارضا میکند او را؛ خودمان الان نگاه کنید ما چقدر سر میزنیم به امام زمان علیهالسلام؟ به حضرت زهرا سلام الله؛ مادرمان دلمان تنگ میشود؟ برای آقا امیر المومنین دلمان تنگ میشود؟ برای آقا ابوالفضل علیهالسلام؟ بعضیها در همین محرم هم سر به امام حسین علیهالسلام نمیزنند و به اصحاب امام حسین علیهالسلام؛ چه برسد به وقتهای دیگر؛ در همین محرم! از محرم فقط مشکی پوشیدن اش را یاد گرفتند؛ آن هم خیلی ارزش دارد باز هم؛ ولی ما بلاخره سر زدن، حرف زدن؛ الان ما مثلا با جبرئیل چقدر در روز سلام میدهیم؟ به عزرائیل؟ به میکائیل؟ اینها رفیقهای خوبی هستند؛ "حسن اولئکَ رفیقا" قرآن، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، فرشتهها، ما در طول عمر خودمان چند بار با فرشتههای که هر روز صبح میبینیم؛ ما دعا داریم دیگر؛ دعای سوم بینید؛ دعا سوم صحیفه؛ الان ما دعای هشتم هستیم؛ اینکه شما باید یاد بگیرید با فرشتهها حرف بزنید؛ ببینید شما دعا یادتان هست؟ حالا آنهایی که بودند سر کلاس؟ صبح حضرت میآید با این فرشتهها صحبت کنید؛ خوش آمد میگوید؛ با آنها قرار و مدار میگذارد؛ آخر که غروب میخواهند بروند با آنها خداحافظی میکند تا مغرب میشود متوجه میشود فرشتههای جدید میآیند؛ یک سلام و علیکی با اینها دارد؛ یک حرفی دارد؛ یک قول و قراری دارد. اصلا ماها این چیزها برای ما خواب و خیال است؛ نه درمورد اهل بیت، نه خدا، نه خانواده آسمانی، نه فرشتهها، نه شهدا، نه انبیاء، نه صدیقین؛ ببیند شما؛ درجه دارد به شما میدهد؛ با این همه شما دیگر گدای عاطفی ندارید؛ شما دیگر آویزان کسی نمیشوید؛ شما دیگر ناآرام نمیشوی؛ شما دیگر اصلا غصه نداری با این همه ارتباط؛ اگر یک کسی که، آدمی که در طول روز این همه روابط این طوری دارد که؛ این دیگر اصلا آدم غصهداری نیست؛ آدم تنهایی نیست؛ آدم ذلیل و خواری نیست؛ این را آدم برای آن حرص بزند؛ "واسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره"؛ خدا رحمت کند مرحوم؛ حالا این حرفها برای دهان امسال من خیلی گشاد است؛ مرحوم قاضی میگفت: خدایا من اگر قرار باشد آخرت نماز نخوانم چکار کنم؟ ما را بگویید، اگر بگویند آخرت بیاید نماز بخوانید، میگوییم: خدایا این نماز برای دنیا بود، آن را جر نزن خدایا؛ الان داری جر میزنی؛ میگویی که: اینجا ما باید نماز بخوانیم؛ برویم بهشت حال خودمان را بکنیم دیگر؛ او میگوید نه؛ من یادم است یک موقعی خدا رحمت کند این مرحوم آقا شیخ جواد آقای انصاری همدانی یک خاطرهای از خانم خودش شنیدم میگفت: خواب او را دیدم که این وقتی رفت آن طرف، برده بودند در محضر خدا؛ آنجا یک اتفاقی افتاد؛ یک کشفی برای او شد؛ از وقتی آوردند او را همینطور در سجده است؛ کار دیگری نمیکند؛ بهشت کجاست؟ میگوید همین جا چسبیده است پیش خدا؛ جایی نمیرود؛ من یکدفعه خیلی گریهام گرفت؛ حسرت خوردم؛ شب خواب دیدم من را هم بردند همان جا؛ خودم را؛ خواب دیدم من را هم بردند همانجا؛ گفت: بیا شما هم باش؛ یک ذره ماندم خسته شدم؛ ما الان میگوییم: ما الان چقدر چانه میزنیم؛ استاد میشود ما یازده رکعت نخونیم؛ یازده رکعت مگر چقدر میشود؛ یازده رکعت نیم ساعت هم نیست؛ میگوید: نمیشود ما همان سه رکعت را بخوانیم؛ ما آنقدر بیچاره هستیم که حوصله خدا را نیم ساعت هم نداریم؛ بعد شبکه مجازی را، حتی کسانی را که دوست نداریم پیش آنها مینشینیم، دو ساعت با آنها حرف میزنیم، بعد چطوری حوصله خدا را نداریم، حوصله قرآن را نداریم، پنجاه آیه قرآن را حوصله نداریم، با این که میدانیم قرآن اگر نفرین کند آخرت؛ این در دنیا با ما نبوده است، ما بیچاره هستیم، ولی ما حوصله قرآن را نداریم؛ نه فهم آن را، حتی روخوانی آن را؛ اصلا رفیق نیستیم با قرآن؛ این را آدم برود حریص باشد؛ ببین چقدر قشنگ است؛ خدا میگوید: با امام حسین علیه السلام حرف میزنی، به او بگو: میخواهی در دنیا و آخرت با او باشی؛ این را بگو به او؛ دیگر چه چیزی؟ «اسئله ان الیرزقنی طلب ثارک مع امام المنصور»؛ ما الان در انتقام چند نفر از ما حریص هستیم؟ انتقام از بدیها؟ انتقام از قاتلین انسانهای کامل؟ انتقام از کسانی که نمیگذارند امام زمان بیاید هشت میلیارد فرزند او آزاد شوند و خوشبخت بشوند؟ اگر انسان انتقام از کسایی که نمیگذارند امام زمان بیاید؛ هشت میلیارد فرزندش آزاد شوند و خوشبخت بشوند؛ چرا ما اصلا کینه نداریم؟ چرا ما مبارزه نداریم؟ چرا ما روح مبارزه نداریم؟ با دشمنانی که نمیگذارند امام زمان بیاید؛ شما رایگیری چند روز پیش را دیدید دیگر؟ کسانی که در آنها تبری، دشمنی با دشمنان امام زمان اوج میزند، استقلال در مقابل آنها، مقاومت در مقابل آنها، برطرف کردن موانع ظهور، بیانهی گام دوم، ایجاد تمدن نوین؛ با یک رئیس جمهوری که درست خلاف این دارد حرف میزند و شعار میدهد؛ درست ایستاده در مقابل این دارد شعار میدهد؛ مردم الان چه کسی را دوست دارند؟ مردم الان بند امام زمان هستند؟ در غصه امام زمان هستند؟ میگویند: این اگر بیاید گرفتار میشویم، این میخواهد حجاب بیاورد، این میخواهد نمیدانم فیلترینگ بیاورد، این الان نمیدانم چیکار میکند، دیگر من اینترنت خودم را چیکار کنم؟ بیناموسی خودم چیکار کنم؟ بیحیایی خودم چیکار کنم؟ من به این رای نمیدهم؛ بعد جالب است آنهایی که میخواهند رای جمع کنند میگویند: شما بیایید ما به شما بیناموسی میدهیم، بیحیایی میدهیم، طلاق شما زیاد میشود، خیانتهای شما بالا میرود، حجابها را برمیداریم، موانع برمیداریم، با آمریکا ارتباط میگیریم، با آمریکا مذاکره میکنیم، بعد بقیه هم میروند به همین رأی میدهند؛ نمیدانند که تا قیامت گناه آن گردنش میماند؛ خیلی عجیب است؛ یک فیلمی همین یکی از کارگردانهای بزرگ کشور ما؛ انقلابی؛ بزرگ؛ با معرفت کشور ما ساخت؛ سریالی هم بود که ساعت پخش آن بد نبود؛ خوب بود؛ ولی یک مسائلی خورد به این شهادت شهید رئیسی؛ مردم درگیر شدند؛ این هفت سر اژدها را؛ سریالش را باید میدیدید؛ آنهایی که ندیدند، دانلود کنند ببینند؛ فوق العاده قشنگ هست این سریال؛ طرف یک لحظه گرفتند؛ یکی از بزرگترین آقازادههای کشور است؛ گرفتند او را؛ در زندان است؛ میگوید: ببینید؛ چه چیزی میگویید شما حزبالهیها؟ مردم خانههای شیک ما را میبینند؛ کارخانههای ما را میبینند؛ همینهایی که ما دزدیدیم از بیت المال غارت کردیم؛ همه را میبینند؛ وقتی به آنها میگوییم: اینها مال چه کسی است؟ میگویند: مال فلانی هست؛ میگویند: خدا لعنتشان کند؛ اینها چقدر دزد هستند؛ اینها چقدر پدرسوخته هستند؛ اینها چقدر غارتگر بیتالمال بودند؛ اینها؛ داداشهایشان؛ خانوادههایشان؛ همهی آنها؛ چهارتا دولت قبلی نگاه کنید قبل از رئیسی؛ دختر وزیر؛ داداش وزیر؛ خود وزیر؛ داداش رئیس جمهور، اغلب افراد؛ بچهها؛ همه دزد؛ همه دزد بیت المال؛ غارتگر بیتالمال؛ مردم همه میگویند: خدا اینها را لعنت کند؛ بعد گفت: ببین، پای صندوق دوباره میآیند به خود ما رای میدهند؛ حالا شما میآیند ما را لعنت میکنند؛ میفهمند ما دزدی کردیم؛ خیلی جالب بود شعار این آقا؛ میگفت: میفهمند؛ همه میفهمند ما را لعنت میکنند؛ ولی ببین، مردم ما را میخواهند؛ دیگر حجاب اجباری نیست؛ دیگر کثافتکاری اجباری نیست؛ دیگر حیا اجباری نیست؛ ما از شر ججاب و دین و پیغمبر و همه راحت میشویم با آمدن اینها؛ اینها ما را آزاد میگذارند ما کثافتکاری کنیم؛ نمیگوید: کارخانهها تعطیل میشود چند هزار تا؛ نمیگوید: یک عالم کارگر به خاک سیاه مینشینند؛ نمیگوید: یک عالم زن و بچه محروم میشوند از ابتداییترین نیازهایشان؛ اصلا اینها برایشان مهم نیست ؛ همان آدمی که به خاک سیاه نشسته باز میبینید که رفته به همین رای داده! خیلی عجیب است! ببینید مردم خواستههایشان چه طوری است؟ این غصهی امام زمان دارد؟ این میخواهد انتقام بگیرد؟ این حرص انتقام از بدیها دارد ؟ نه این آدم میخواهد آمریکا بیایید؛ یعنی همان کسی که نمیگذارد امام زمان بیاید؛ و جالب است آمریکاییها اعلام کردند، اصلا حملهی ما به افغانستان و عراق برای جلوگیری از ظهور پسر پیغمبر اسلام است؛ آن بن سلمانی که دارد با ما این همه توطئه میکند در عربستان؛ میگوید: من مشکلم با جمهوری اسلامی سر موضوع امام زمان است؛ اینها میخواهند آن آقا را بیاورند، ما باید جلوی آن را بگیریم؛ بعد دوباره بعضیها کشته و مرده این جور مذاکرات هستند؛ بروند مدام باج بدهند؛ و مردم جالب است! اینها را میپسندند! خیلیها به اینها رأی میدهند؛ اینها را میپسندند؛ «اسئله ان یرزقنی طلب ثارک»؛ خدا میگوید؛ به امام بگو از خدا میخواهم روزیم کند؛ روزی بداند این را؛ این را روزی خودش بداند؛ خیر و برکت زندگی خودش بداند انتقام گرفتن از دشمنان امام زمان را؛ روز قیامت اگر یک کسی در نامه اعمال او نوشتند این منتقم امام زمان است، این برطرف کننده موانع ظهور حضرت بوده است، این روزی او بوده یا نبوده؟ روزی او بوده یا نبوده؟ روز قیامت در نامه عمل او مینویسند؛ بگویند که این آدم بیخیال بوده به امام زمانش؛ این اصلا از این روزیها نداشته بدبخت؛ خیلی بیروزی بوده؛ هیچ نقشی اصلا نداشته در برطرف کردن موانع ظهور؛ آخوند بوده؛ طلبه بوده؛ مجتهد بوده؛ استاد بوده؛ هیچی اصلا؛ استاد دانشگاه بوده؛ سلبریتی بوده؛ هنرمند بوده؛ خانهدار بوده؛ هر چیزی؛ اصلا در نامه عمل او هیچ چیز نیست؛ نسبت به اینکه یک روز دل او برای امام زمانش تنگ شده باشد؛ برای امام زمان سوخته؛ یک کمکی به حضرت کرده؛ بعد هم بلند میشود میرود اربعین! خب رفتی اربعین الان؛ آن امام حسین میگوید: من خودم خادم این آقا هستم؛ من اصلا رفتم کشته شدم که این آقا زودتر ظهور کند؛ خون من، آثار خون من بماند، مجالس برپا باشد تا مردم ساخته بشوند، به حضرت برسند، به ظهور برسند؛ آن وقت این همینطوری میرود؛ اربعین هم میرود و میآید باز همان آدم قبل هست؛ مردم تا لبیک یا حسین میگویند؛ خیلی هم میگویند؛ ولی لبیک یا مهدی هیچ خبری نیست از آن؛ و درجات دیگر؛ چی؟ "اسئله"؛ دو تا زیارت است، دو تا انتقام را خدا روزی من کن این انتقام را؛ یک، روزی امام حسین را بگیرم؛ یا امام حسین روزی شما را بگیرم؛ دو، روزی خودم را بگیرم؛ سه، " اسئله ان یبلغنی المقام المحمود"؛ من همان مقامی را که شما پیش خدا دارید را میخواهم؛ این را میخواهم؛ من میخواهم به درجه شما برسم؛ ما اصلا همچین حرصهایی نداریم؛ فقط میخوانیم؛ جای دیگری بالا نمیرویم. و
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.