جلسه 023 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
3
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 23 20/03/1403

سلام علیکم و رحمت الله

اعوذبالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

در فقره‌ی اول از دعای هشتم صحیفه‌ی سجادیه هستیم که آقا امام سجاد علیه السلام اینگونه عرض می‌کنم خدمت خداوند تبارک و تعالی که «اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُ بِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ» خدایا من پناه می‌برم به تو از این که حرص در من به هیجان بیاید. این در وجود همه‌ی انسان‌ها هست. قبلا هم گفتیم که باید ما این حرص را مدیریت بکنیم. در بین اخلاق‌های بد حرص به قدری وحشتناک هست که از حضرت آن اول ذکر کرده یعنی اولین چیزی که می تواند خطرآفرین باشد برای انسان حریص بودن هست. ما حرکتمان روی صراط است. الان همه‌ی ما روی صراط هستیم. بارها این را عرض کردیم که صراط پلی هست در جهنم، داخل جهنم، نه روی جهنم و انسان از داخل جهنم باید حرکت بکند خودش را به بهشت برساند و همانطورکه امام سلام الله علیها فرمود: دنیا متن جهنم است. ما الان همه در جهنم روی صراط اگر قرار داشته باشیم داریم حرکت می‌کنیم. اگر نداشته باشیم که در آتش ایم. وقتی کسی روی صراطی که باریک‌تر از مو و تیزتر از شمشیر هست، دقت زیادی دارد، دارد حرکت می کند باید مراقب باشد تعادلش بهم نخورد؛ یعنی همه‌ی بدبختی‌های ما مال به هم خوردن تعادل مان است. یک دفعه پایمان سر می‌خورد، همه مان برایمان اتفاق افتاده بارها، یک دفعه سقوط می‌کنیم در یک جهنمی بعد حالا باید با استغفار و توسل و دعا و کمک دیگران خودمان را بکشیم بالا. بالا بیایم. حرص از آن چیزهایی هست که حواس انسان خیلی پرت می کند. یک دفعه اصلا انسان یادش میرود دارد در جهنم حرکت می کند، روی صراط هست، از آن لغزنده‌های بسیار شدید است؛ یعنی لغزاننده است، این جوری بگویم. خیلی می تواند انسان را صدمه بزند. حالا بحث هایش من به صورت مبسوط خدمتتان عرض کردم. یک چند تا روایت مانده اگر بتوانیم همین جلسه تمام کنیم دیگر این موضوع تمام میشود. اگر نه که هفته‌ی بعد انشاالله آخرین جلسه‌ی ما باشد. البته هفته‌ی بعد ما جلسه نداریم. چون عرفه است. درسته! یکشنبه عرفه هست و همه میخواهند بروند به دعاها برسند. برای همین هفته بعدش انشاالله ممکن است جلسه‌مان بیفتد. حالا از طریق کانال عزیزان پیگیری بکنند.

این که همه‌ی معصومین راجع به این موضوع به ما تذکر دادند، خودش نشان میدهد که مسئله خیلی مهم است. پیغمبر فرموده، امیرالمؤمنین فرموده سیدالشهدا فرموده، ائمه‌ی دیگر فرمودند. همه شان هی به ما تذکر دادند که مواظب باشید وقتی که یک نعمت دنیایی را جذب می‌کنید، به حرص زدن نیفتید. در برخورد با دنیا به حرص زدن نیفتید. ببینید این روایت چقدر زیباست از وجود مقدس امام صادق است. ببین دارد قاعده می دهد. می‌خواهد بگوید قاعده‌ی خلقت اینجوری هست. امکان ندارد نشود. این قاعده خلقت است. می‌فرماید: «ما فَتحَ اللّه ُ على عَبدٍ بابا مِن أمْرِ الدّنيا » خدا برای کسی دری از درهای دنیا را باز نمی کند، درهای دنیا متفاوتند دیگر. مثلا ازدواج یک در دنیایی است. بچه‌دار شدن یک در دنیایی است؛ کسب و کاری در دنیایی است؛ خریدن منزل یک در دنیایی است؛ خریدن اتومبیلی یک در دنیایی است؛ مدرک تحصیلی، موقعیت اجتماعی، ثروت، قدرت، ریاست همه‌ی اینها محبوبیت همه‌ی این‌ها بابی از باب‌های دنیاست. میگوید به محض اینکه روی کسی باز بشود، در باز بشود، اینجوری نیست که انسان خیلی راحت بتواند از آن در استفاده بکند، فرورفتن، لغزیدن، حرص زدن شروع میشود. خوب توجه بفرمایید. میفرماید که خداوند هیچ دری از درهای دنیایی را روی هیچ بنده‌ای باز نمی کند إلاّ فَتحَ اللّه ُ علَيهِ مِن الحِرصِ مِثْلَهُ»ببین چقدر زیباست؛ حتما دری از حرص را هم باز می کند روی شخص. یک دری را باز می کند؛ یعنی وقتی که یک باب باز میشود، انسان ممکن است افراط بکند زیاده‌روی بکند. هر دری‌ها که باز میشود. برای همین اگر انسان نتواند اندازه را رعایت بکند، تعادلش روی صراط به هم می‌خورد. اگر شروع کند حرص ورزی بعضیها در درس اینجوری میشوند؛ مثلا میفتند در کار درس و مطالعه و دانشگاه و کنکور و بعدش ارشد بعد دکترا و بعد می بینید که از خانواده اش غافل شده. طلبه است می افتد در کار درس، آن قدر زیاده روی می کند کار علمی را درس را، یک دفعه می‌بینی که از وظایفش به عنوان همسر، وظایف اقتصادی، عاطفی، معنوی، اخلاقی، وظایف تربیتی اش غفلت می کند. طلبه‌ی خوبی است، درس خوب می‌خواند؛ ولی پدر خوبی نیست؛ شوهر خوبی نمیشود یا استاد دانشگاه خوبی مهندس خوبی میشود، دکتر خوبی میشود، ولی زیاده‌روی می کند در شغل خودش. تجارت می کند اما آن قدر حرص میزند که از خانواده اش غافل می شود. از خودش غافل می شود. از نمازش غافل می شود. از معنویتش غافل می شود. از امام زمانش غافل می شود. از مردم غافل میشود. همیشه همینطور است؛ یعنی انسان می افتد در زیاده‌روی. خیلی انسان باید حواسش جمع باشد که اگر بابی باز می شود روش، تعادل را حفظ بکند. زیاده‌روی می کند.

یکی از آن اخلاقهای بد که حرص می آورد برای انسان، این هست که انسان تفریحش را رها می کند، تفریح خانواده اش را رها می کند. تفریح یکی از واجبات است مثل نماز می‌ماند. حضرت می‌فرماید عقل ندارد کسی که یک چهارم وقتش برای تفریح حلال نمی‌گذارد. می‌بینی که انقدر زیاده روی می کند به بدنش نمیرسد، به غذایش نمی‌رسد، به سلامت بدنش نمی‌رسد. یک عالمه سرطان دارد در بدنش شکل می‌گیرد، بیماری‌های دیگر دارد شکل می‌گیرد، این اصلا فرصت نمی‌کنند، نه ورزش می‌رسد، نه تفریح می‌رسد، نه عبادتش را می‌رسد، نه هیئتش را میرسد؛ مثلا میگویم آخرین باری که برای امام حسین گریه کردی، کی بوده؟ برای اهل بیت گریه کرده؟ آخرین باری که حرم رفتید؟ یادش نمی آید یا خیلی دیر شده. میگوید الان مثلا خیلی وقته حرم نرفتم، برای اهل بیت گریه نکردم. خیلی وقت است با امام زمان الان مثلا، بابایت است، زنده است، هر روز دارای نعمتها را از دست امام زمان میگیری، میگویم الان آخرین باری که با امام زمان سلام علیک کردی، یک آل‌یاسین خوانده باشی، یک زیارتی از ایشان، زنده‌است، دارد می‌بیند تو را، تو در محضر او هستی. الان چند وقته صله رحم نکردی با امام زمان؟ می‌گوید من الان کی مثلا با بابام امام زمان حرف زده باشم به عنوان فرزندش، به عنوان شیعه و بحث دیگر نه، بابایمان هست بالاخره. چند وقته با مادرت فاطمه‌ی زهرا حرف نزدی؟ چند وقت با خانم حضرت معصومه خب ولیّ ماست، اینجا صاحب نعمت ماست. از پدرومادر، خواهر، برادر، صله‌ی ارحام به اهل بیت واجب‌تر است. اهل بیت فرمودند: ما صله ارحام هستیم. با ما واجب‌تر از صله ارحام با خانواده دنیایتان است، پدرومادر و کسانی دیگر. می‌بینی که برای دنیای چرا ممکن است وقت بگذارد ولی برای خانواده‌ی آسمانی اصلا وقت ندارد سر بزند. یا آخرین بارکه مثلا با اهل بیت صحبت کردیم با ائمه صحبت کردیم با رسول الله با امیرالمومنین بابات با حضرت زهرا مادرت، با خانم فاطمه معصومه، می گوید اصلا یادم نمی آید. می گوید انقدر سرم شلوغ هست وقت نکردم. این حرص زدن است. حرص زدنهای زیاد در بعضی از کارها روی ما باز می شود؛ مثلا یک مغازه زده دیگر، ولی می بینی کنترل ندارد. نماز اول وقتش به خاطر مغازه عقب می‌ماند بعد حرص پول درآوردن زیاد میزند. حس خرید و فروش زیاد میزند. می‌خواهد برود کشاورزی همین طور. در کشاورزی حرص و جوش زیاد دارد و آن قدر غرق می شود که دیگر بقیه چیزها را فراموش می‌کنند. خب حالا مثلا الان بعضیها حتی می آیند برنامه هم میگیرند از ما، میگویم خب حالا مثلا الان ... میگوید اصلا نرسیدم من، نه سی دی ها را گوش کردم، نه کتابها را خواندم، نه ذکرش توانستم بگویم. اگر گوش کردم در ماشین مثلا داشتم می‌رفتم. خب این دیگر اصلا... مگر در ماشین آدم می تواند غذای معنوی بخورد به این راحتی. شما داری در ماشین مگر می‌روی، یک ساندویچی را می‌توانی بخوری؟ می‌زند کنار آدم، قشنگ غذایش را میخورد بعد راه میفتد میرود. بعد میگوید من در رانندگی داشتم مثلا سی دی گوش می‌کردم، داشتم آشپزی می‌کردم، داشتم سیب‌زمینی پوست می‌کندم، داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم، آن مم... اینجوری کسی به جایی نمی‌رسد. اینجوری کسی آن تحولی که باید پیدا بکند، قدرت روحی که باید... این فقط مسخره کردن خودمان هست، همین فقط. می گوید: نمی رسم. صبح تا شب همه اش حرص در حس دانشگاه، حرص کار، حرص دنیا یا حتی درس، این حرص میزند. به بخشهای دیگر نمی‌رسد. این که امام می آید میگوید پیغمبر هم میگوید، همه ائمه دارند. البته امام رضا علیه السلام دارد، ائمه‌ی دیگر هم دارند، علیهم السلام، می گوید اگر کسی تفریح ندارد، وقت تفریح و استراحت برای خودش نمی گذارد، اصلا عقل ندارد. این باعث می شود بعدا عبادت‌هایش از بین برود. شما این همه آدم سراغ دارید؛ آدم های خوب، قوی، اهل عبادت افسرده شدند. حافظ قرآن حرص میزند. افسرده شده. طلبه است، حس و حال ندارد، بی‌انگیزه ندارد، دانشجوست، دکتری دارد می‌خواند و ارشد دارد می‌خواند، باز می‌بیند که این آدم نه مهربان است، نه آرام و نه شاد است. از بس حرص می‌زند. میخواهد زودتر دکترایش بگیرد، میخواهد زودتر درستش تمام شود. می گویم: چند واحد برداشتی؟ میگوید: هیجده واحد. خب هیجده واحد کدام عاقل می آید این کار را می کند. استاداهایمان گفتند. استاداتان هم عاقل نیستند. استادی که به یک دانشجو میگوید هیجده واحد درسی بگیر در توی ترم تا چهار ساله درس را تمام کنی، خب یعنی چی؟ یعنی تو فقط مغزی. مثل این خانواده‌هایی هستند که بچه‌هایشان را می‌فرستند تیزهوشان و مدارس خاص می‌فرستند، بعد این بچه انگار دیگر چه آدم نیست، ورزش لازم نیست بکند، تفریح لازم نیست برود، هیئت لازم ندارد، مهمانی لازم ندارد برود، به هیچی اش نمیرسد. این بچه صبح تا شب باید درس بخواند حتی حوزه‌های علمیه ما هم عقلانی رفتار نمی‌کنند خیلی هایشان یعنی آن مدیر حوزه، آن برنامه‌ریز آموزش حوزه عقلانی رفتار نمی کند. همانطورکه پیغمبر میگوید عقل ندارد، میگوید حالا شما این طلبه شما الان برنامه ریزی کردید نه ماه از صبح تا هشت و نه شب، این کی تفریح دارد؟ می ببینی اصلا آن مدیر برای خودش عقل ندارد، چه برسد برای اینها. یک برنامه‌ریزی کرده در این حوزه علمیه، طلبه‌ها میروند پوسیده میشوند آن جا. فسیل میشوند اصلا. خب این طلبه کی باید برود حرم، برنامه حرمش کو! برنامه هیئتش کو! برنامه ورزشش کو! برنامه تفریحش کو! هیچی ندارد اصلا. می گوید: این بچه‌ها باید از صبح برایشان برنامه‌ریزی کردیم. فکر می کند خیلی هنر کرده که اینها مثلا همه... یا این مدارسی که الان هستند، انقدر برنامه‌ریزی می‌کنند که این بچه اصلا صبح تا شب باید تست بزند. باید درس بخواند. این بچه‌ها مشکل عصبی پیدا می‌کنند، چشمشان، گوششان، سیستمهای هورمونها به هم می‌ریزد، انواع مریضی می آید در بدن اینها. چون شما دارید فقط در یک بخش کار می‌کنید؛ دارید در ذهن کار می‌کنید فقط هوش کار می‌کنید. این جوان است، این بچه است باید بدود برود بازی کند، باید برود ورزش بکند. خدا رحمت کند امام را که می گفت: من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم. این امام خمینی سلام الله است. من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم رها نکردم. آدم تفریح لازم دارد، استراحت لازم دارد. پدر عاقل مادر عاقل برای بچه‌ها و خانواده برنامه‌ریزی درست می‌کنند. یک جوری برنامه‌ریزی میکنند که کسی خسته نشود. تفریح شان به جا باشد، خنده شان به جا باشد، ورزششان به جا باشد. حرم بروند، پارکی می‌خواهند بروند، رستورانی می‌خواهند بروند، و زندگی را متعادل بار می آورند. ما الان خیلی از برنامه ریزیهایمان در اشتغال در درس دانشگاه و حوزه عقلانی نیست اصلا. اینها شب تا صبح فقط همین باید این کار کنند. میگوید نه، رقابت زیاد است. این رقابت باید یک جوری برنامه‌ریزی کرد که این رقابت اینجوری نباشد. خب این ممکن است در این رقابت برنده بشود ولی چی می‌ماند از این؟ چی می‌ماند از این آدم؟ یک آدم باهوش اما غمگین افسرده هیجان‌زده دائما حس رقابت دارد با بقیه، دائما می خواهد جلو بزند از بقی، داوما همه اش در این مدرسه بهش میگویند که تو باید بیست بگیری، نمره ات همیشه باید بیست باشد. اگر یک روز بشود نوزده، پدر مادر نادان، مربی نادان مدرسه‌ی نادان چرا هیجده شدی؟ چرا هفده شدی؟ سرزنش، تحقیر خودش هم خودش را دیگر تحقیر می کند دائما یعنی دائما خودش خودش را تحقیر می کند. وای چی شده، فاجعه چیه! این بچه دارد در مدرسه گریه می کند. من دیدم این را. چی شده؟ نوزده شدم، الان جواب مامانم چی بگویم! جواب بابام چی بدهم! الان مربی نادان مدیر نادانی این بچه را: نوزده شدی؟ خب هیچی. این بچه دیگر چی می‌ماند ازش! یک حس رقابت حسادت همه اش می آید سراغ آدم؛ یعنی این یک آدم متعادلی که انسانی هست که قراره خلیفه‌الله بشود، انسانی است که قراره شبیه مربی خودش الله بشود متخلق به اخلاق الهی بشود، به شادی برسد، به آرامش برسد، به مهربانی برسد نمی شود این بچه . نمی شود این بچه. طلبه‌ی خوبی هست، باهوش است، درس خوانده است، آدم خوبی نیست، آدم آرامی نیست آدم مهربانی نیست آدم باگذشتی نیست. چون همیشه در زندگی اش با رقابت است. حرص اینجوریه. لذا خیلی انسان باید مراقب باشد. امام صادق می‌فرماید هر دری که روی شما باز می شود یا روی زندگیتان، روی بچه‌هایتان دارد باز می شود، مواظب باشید حریص نشوند. مثل بچه‌های که موبایل دستشان میگیرند، دیدید پدرو مادر کنترل نمی کند، این بچه حریص است. دائما این گوشی دستش هست، برنامه‌ای ندارد، شب، وقت و بی‌وقت، الان می‌داند این بچه اش عبادت نمی کند نماز نمی‌خواند، از زیر نماز دارد درمی رود، از واجبات درمی رود، از فهمیدن درمی رود، از مطالعه درمی رود، هیچی نمی‌گوید مادر. آن بچه هر روز در آن حرص خودش بدتر می شود و آن جنبه‌ی منفی روی این بچه تحقیرتر می شود، کوچیکتر می شود، آن روی این قوی‌تر می شود. حالا می‌خواهد این بچه را از زیر همه‌ی این بارها بکشد بیرون. نمی آید بیرون بچه، حجاب را قبول نمی کند نماز قبول نمی کند عبادت را قبول نمی کند. چون وقتی یک بابی روش باز کردی تعادل بهش ندادی یا رفته ورزش مثلا، حالا الان چی می‌خوانی؟ می گویی چی کار می‌کنی در باشگاه بدنسازی، می افتد در رقابت‌های اندام و هیکل و سینه و قرص اینجوری بخوری، این داروها را باید حتما تهیه کنید، داروهای گران و بسیار خطرناک سرطان‌زا، انواع و اقسام که همه جا دارند هم میفروشند، همه جا داروهایی برای... می گوید: نه اگر بخواهی عضله بیاری اگر بخواهی خوشگل شوی باید این کار بکنی. این می بینی شب تا صبح همه اش فکر هیکلش هست. می افتد در فوتبال می‌بینید زیاده روی می کند، ازش به عنوان یک ورزشی که باید لذت ببرد، استفاده نمی‌کند. می شود رقابت، تیم ما، تیم آنها بعد فحش فحش کاری. دیدید که بازارش را. شما مجله ورزشی را نگاه کنید. همه اش در آن فحش و نفرین غیبت و تهمت و اعصاب خورد. شما یک دونه ورزشکار سراغ ندارید که آرامش داشته باشد. همه اش رقابت‌های جهنمی.

دیروز دیدم من یکی از قهرمانان خودمان را دیدم. حالا شکست خورده بود دوم شده بود. مرد بزرگ، گریه جلو دوربین میلیون‌ها نفر دارند نگاهش می‌کنند گریه که چرا شکست خورده. آقا ورزش برای سلامت بدن است. چون قهرمانی که خوردی، فدای سرت. پیغمبر هم مسابقه می‌داد. چون ما در اسلام مسابقه داریم. بعضی از ورزش‌هایی که برای ایجاد روح ایمان و جهاد واجبه است. مثل اسب‌سواری. پیامبر مسابقه می داد. خب الان که اسب را سوار نمی شویم. مثل رانندگی خوب است. مسابقه میخواهی پیست خاص خودش باشد، آدم قوی شود، دست فرمانش شوی شود ولی باختی که باختی. پیامبر هم می باخت. گهگاهی پیامبر پیروز می‌شد. گاهی وقتا پیامبر می‌باخت ولی هیچ وقت نه غصه ای می خورد. از یکی باخته. اصحابش ازش جلو می‌زدند در مسابقه، می شود. چه اشکالی دارد. مسابقه بدیهم بعد همه بخندیم همه شاد باشیم. گل زدی شادی، گل خوردی، شادی. دیگر فحش دادن و عصبانی شدن و ناراحت شدن و غصه خوردن ندارد. چشم، اعصاب و قلب و مغز و معده و روده و اثناعشر میرزد به هم که چرا گل خوردیم. اصلا تعادلش اخلاقش بهم می ریزد. از آن طرف بدتر طرفداراشان هست که دیگر آن بدتر. ماجرای دیگری دارند. پس این را خوب دقت کنید. اگر یک دری باز شد زیاده‌روی نکن. هر دری باز شد: ازدواج خواستی بکنی، زیاده‌روی نکن. انقدر میرود تودری شوهر و زندگی یا بچه که یک دفعه این از خودش غافل شده، از تغذیه‌ش غافل شده، از قدرت روحی خودش غافل شده. همه چیزش را از دست داده. چون همه چیزش در این آدم رفته ذوب‌شده. قرآن دارد به ما تعادل یاد میدهد که اگر باباهایتان که مامانها را هم گفتیم دارد؛ پسرانتان که دخترها را هم دارد؛ داداش هایتان که خواهرانتان دارد؛ همسرتان؛ عشیرتان؛ دیگر چی؟ اموال، دیگر؟ شغل و تجارت، خانه هایتان؛ می‌بینی این شب تا صبح این خانم همه اش فکر در و دیوار خانه است، توالت خانه، دستشویی خانه، پرده‌ها انقدر زیاده روی می کند در کار خانه و تزیین خانه از همه چی غافل است. اصلا به روحیه اش نمیرسد. خونه‌ی بزرگ و خوبی دارد ولی آدم پژمرده افسرده‌ای هست. آدم بی‌حوصله ای هست. به راحتی عبادتش غذا می شود؛ نمازهایش قضا می شود، اول وقت از دست میدهد. حرم نمیتواند برود چون زیاده‌روی می کند، حرص دارد میزند. برای مثلا آشپزخانه برای خانه. قرآن میگوید: این هشت تا چیز را دوست داشته باشید، عیبی هم ندارد؛ ولی نباید تعادل تان به هم بزنید. باید حتما این سه تا معشوق در راس عشقهای شما باشد. الله، اهل بیت یعنی اهل بیت الان مصداق کامل که ما باید باهاش در ارتباط باشیم و براش موثر باشیم کیه؟ آقا امام زمان است. الان این خانم خانه‌دار یا این آقا به چه درد امام زمان الان می‌خورد؟ مثلا یک استغاثه‌ی یک دعایی یک کاری برای امام زمان! بله یک موقع خانواده‌ها می آیند دو تا بچه دارد، سه تا بچه دارد و امام زمان سرباز تربیت می کند کار باارزشی است ولی زیاده‌روی نباید بشود، انسان باید تعادل حفظ بکند. اگر در صراط این سه تا معشوق اصلی شما نبود، شما سقوط می‌کنید. الله، اهل بیت و جهاد، اصلا این آدم روح جهاد ندارد. ما خانواده داریم پنج تا بچه دارد، ولی مادر یک رزمنده است. شوهرش یک رزمنده‌ست، به کارهای دیگرشان هم می‌رسد؛ یعنی به درد جبهه‌ی امام زمان می‌خورد. به موقعش نماز جمعه اش هست، حرمش هست، راهپیمایی میرود، دوست فضای مجازی یک رزمنده‌ست. نه یک مصرف‌کننده‌ی که همه روش کار می‌کنند. یک آدم منفعل در فضای مجازی نیست که همه اش بگوید کی چیکار کرد، وقت عمرش را تلف کند. نه، در فضای مجازی یک رزمنده‌ است که الان حضور دارد. اصلا اسلحه‌اش همان گوشی است. با همان شلیک می کند به دشمن. لذا این فرمول یادمان نرود از امام صادق علیه السلام که هر دری از دنیا روی شما باز شود لیز ممکن است بخورید. زیاده‌روی نکنید. دنیا بازی نکنیم با همه‌. دنیا این چهارتاست: امور جمادی، گیاهی حیوانی علمی. زیاده‌روی نکنیم. یک سال دیرتر لیسانس بگیر. یک سال دیرتر برو با دانشگاه. کی گفته؟ حالا حتما این انقدر فشار روانی خانواده‌ها می آورند به بچه‌هایشان شما حتما باید امسال که دیپلم گرفتی، همین امسال هم قبول شوی دانشگاه. آن هم یک رشته‌ی بالا و سنگین با رقابت سنگین. خب این بچه افسرده می شود اینجوری که. بابا تلاشش را بکند. شد شد، نشد فدای سرش. با آرامش سال دیگر بخواند. کی گفته حتما این باید همین امسال در کنکور بخواند، دانشگاه هم قبول شود. خب این بچه به جای دیگرش نمیرسد، بخشهای دیگرش نمی‌رسد. دیگر این آدم آرام و شاد، اینکه به معنویتش برسد، نیست. بعد همین کار را می‌کنی بچه فقط درسی می شود بعد هم در فضای درسی هزارتا آسیب می‌بیند. می گوید کاشکی پاش می‌شکست دانشگاه نمیرفت، بچه ام از وقتی که دانشگاه رفته، اینجوری شده. نه، بچه‌ی شما غیر متعادل بار آمده. از اول غذایش را به موقع می‌خورد، درسش هم می‌خواند در دانشگاه آسیب نمی‌دید. اینکه الان در دانشگاه، در سربازی آسیب می‌بیند، مال این هست که یک طرف بار آمده. یک جایی رفته سمت زیاده‌روی، بخشهای دیگرش تعطیل بوده. چون تعطیل بوده ضعیف شده، تغذیه نشده، حالا در دانشگاه یک رفیق ناباب یک استاد عوضی یک استاد شیطان صفت، یک دوست شیطان صفت یا در فضای مجازی یک چهارتا کلیپ می‌بیند بچه از کار میندازد. چون غذا نخورده. این ضعیف است. اصلا توان این کار ندارد یا کارهای هنری انقدر زیاده روی می کند، در کار هنری وقتی می افتد، حالا هنر یک چیز خوبی است، برای تفریح انسان خوب است، برای جلای روح انسان است، برای ارضای حس زیباطلبی انسان است، خوب است کار هنری بکند؛ ولی این دیگر یک سره همه اش در کار هنری هست بعد هم می خواهد این را یاد می‌گیرد، آن را هم یاد بگیرد، هر روز یک چیزی بخرم، این بخرم، آن بخرم، بعد میبینی این اصلا از جنبه های دیگر کاملا سقوط می کند این بچه. آشپز خوبی هست، شیرینی پز خوبی هست، خانم مثلا برای خودش هم شروع می کند یک شهوت جدیدی، یک بابی از حرص حالا بیا برای خودم یک دونه صفحه بازکنم، شیرینی ها را به همه دنیا بگویم، بیایند همه بخرند از من، کیک هایم بخرند، کیف درست کردم، کیف های من را بخرند. شب تا صبح بعد هم باید هزینه کند این، بعد می بینید این رفت اصلا هیچی از این آدم نماند. چون می‌خواهد دیده بشود، چون می خواهد دیده بشود.

ببینید چقدر دقیق معصوم با ما صحبت می کند. میگوید حواستان باشد یک حرام را حضرت کار ندارد، اصلا با بحث حرام کاری ندارد. خیلی وحشتناک است. دارد راجع به حرفهای کارهای حلال صحبت می کند. می فرماید: « ما فَتَحَ اللّه ُ على عَبدٍ» خداوند هیچ دری به روی بنده اش باز نمی کند مِنْ أَمْرِ اَلدُّنْيَا برای کارهای دنیایی هر چیزی، جمادی، گیاهی حیوانی عقلی. إِلاَّ فَتَحَ اَللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ اَلْحِرْصِ مِثْلَهُ » مگر اینکه یک دری هم از حرص روش باز می کند. چون باید امتحان بدهد، آزمایش بدهد، اصلا آدم تعادل هست یا نه! این آدم متعادل هست یا نه! میگوید الان خواستگار آمده برای بچه ام، میگویم خاصیت این چیه مثلا خواستگاری؟ می گوید: فوق لیسانس دارد، مهندس دارد، خانه دارد، ماشین دارد. می‌گویم: این را بهش بده ببینم این برای مهارت‌های زندگی هست. میگوید: وقت نکرد این سی دی را گوش کند. دخترم وقت نکرد این سی‌دی ازدواج گوش کند. سی دی انتخاب همسر را گوش کند. معلوم هست بچه ات شده به یک چیز دیگر. به درس به دانشگاه. نمی رسد. فقط می‌خواهند ازدواج کنند. همین فقط می‌خواهیم ازدواج کنیم. بعد ازدواج می‌کنند .ازدواج مهارت لازم دارد هیچ کدام ندارند. نامزدی عقد مهارت لازم دارد اینها اصلا هیچ کدام ندارند؛ یعنی آدم باهوشی هستند اما عقل ندارند اصلا. عقل ازدواج ندارند .عقل معاش ندارند. یعنی آن تدبیر زندگی را که قدیمی ها بهش می‌گفتند در حکمت تدبیر منزل می گفتند. منزل داری بلد نیست. آموزش ندیده اصلا. این فقط دختر مثلا رفته دانشگاه درس خوانده، زبان خوانده، این را خوانده، این را بلد است، آن را بلد است؛ ولی این وقتی ازدواج می کند اصلا مهارت ندارد با یک جنس مخالف باید چه جوری زندگی بکند بعد متنفر می شود طرف ازش. چون اصلا بلد نیست اصلا اداره کند روابط را. مدیریت رابطه ندارد شکست می‌خورد. این فکر می‌کند اگر دکتر خوبی هست، حتما می تواند همسر خوبی باشد یا شوهر خوبی باشد. میگوید خواستگار آمده برای دخترم. می گویم اگر این هست، این آدم انقدر شعور دارد که بتواند جلو شهوت درسش بگیرد، جلو چیزهای دیگرش را؟ و وقت بگذارد که برای مهارت‌های عاطفی، مهارت‌های جنسی، مهارت‌های کلامی، مهارت‌های تربیت بچه، مهارت‌های انعقاد نطفه مهارت‌هایی که باید یک مرد در دوران بارداری همسرش چه کارهایی می تواند برای تقویت این پنج تا ژن انجام بدهد! خود زن! می گوید: هیچی بلد نیستم حتی چیزهای خیلی ساده. خیلی ساده. یک بار من در جمعی گفتم بهتون، از دانشمندان بودند، دانشمندان بزرگ یا هم‌سن و سالهای خودمان. بهشون گفتم شما می‌دانید انعقاد نطفه باید کی صورت بگیرد که بچه بیماری صرع پیدا نکند، هیچ کس بلد نبود. شب ادراری نگیرد، لکنت زبان نگیرد. هیچ کس جواب نداد. همه فقط نگاه می‌کردند. آقا مگر تو دانشمند نیستی مگر تو الان سنی ازش گذشته، الان می‌دانی انعقاد نفطه کی نباید بشود که این مثلا شب ادراری نگیرد، کور نشود؛ فلج نشود! هیچی. ولی خب زبان بلده، آشپزی بلده، خیاطی بلده، کار هنری بلده، کامپیوتر بلده، به چه دردش می‌خورد الان؟ بابا این بچه است، یک انسانی را می آورید به این دنیا، فردای قیامت برای این پنج تا ژنش باید جواب بدهی. بی مسئولیت، بارداری بی‌مسئولیت، تربیت بی‌مسئولیت، اصلا برایش مهم نیست یک آدم در زندگی اش در خانه اش هست. این بچه باید پنج تا بعدش درست بیاد بالا. اصلا مهم نیست. ول ول وله. دو تا سه تا چهار تا بچه ول. همسرش ول، شوهر ول. برای چی؟ برای اینکه الان اینها سرشان به چی گرمه؟ به کار دنیایشان. یک کار دنیای روشون بازه، دکتر هست، مهندس هست، پرستار هست، معلم هست، حقوق می‌خواند، تاجر هست، سرش گرم هست. هر روز صبح تا شب فقط در همان کار خودش هست. آقا زندگی مگر همین هست فقط؟ زندگی پنج تا بعد دارد. شما به همه‌ی ابعاد پنجگانه ات برسی. به اضافه‌ی تفریح تازه. آن پنج تا جدی هست ولی تفریح هم لازم است. به هیچی نمیرسد اصلا. زیاده روی باعث می شود انسان به آن چه که می‌خواهد نمی‌رسد. ممکن است پول زیادی به دست بیاوری اما یک عالمه رزق را از دست می دهی.

امام علی علیه‌السلام: «إِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَمْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا وَ لَهَجاً بِهَا، وَ لَنْ يَسْتَغْنِيَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْهَا» چقدر تخصصی هست این حرف. اینها صدها سال دانشمندان کار می‌کنند تا تا بتوانند یک دانه از این فرمولها در رشته‌ی خودش درارند. امیرالمومنین برای ما دریای علم ریخته برای ما. سلام‌الله‌علی. می‌فرماید که دنیا به کلی آدم سرگرم خودش می کند. خاصیت دنیا اینجوری هست. بچه، از شوهرش، زنش، کارش، شغلش؛ کار هنری، کار تفریحی، کار هنری، کار مجازی، خاله خاله بازیهای زندگی .یک جوری هست آدم کاملا می‌بلعد. کاملا مشغول خودش میکند. بعد می‌فرماید که آدم دنیاپرست به هر چی که برسد در دنیای خودش به هیچی نمیرسد مگر اینکه یک دری از حرص و شیفتگی، (همان که اامام صادق گفتند) «لَهَجاً» یعنی یک شیفتگی دارد به آن کار خودش ،یک مستی دارد، مستش می کند. می شود یک دفعه شیرینی باز، می شود کیک باز، می شود آشپز باز، می شود قابلمه باز اینجوری می شود. می شود تجارت بازی، اصلا میفتد با یک شیفتگی در کار خودش، مست علم می شود، شراب است دیگر، مست جوانی می شود. در روایت داریم. بپرهیزید از مستی جوانی، مستی نعمت، یک نعمت خدا بهش بده اصلا مست آن نعمت می شود. إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا حتما حریص می شود و چی؟ وَ لَهَجاً بِهَا یک شیفتگی، عاشق این چیزی که پیدا کرده می شود. وَ لَنْ يَسْتَغْنِيَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْهَا ولی دیگر این آدم به آن چه که از دنیا به دست آورده، اکتفا نمی کند. سیر نمی شود. چون ما برای بی‌نهایت آفریده شدیم. دنیا نمیتواند ما را سیر کند. ما فقط با خدا سیر میشویم. ما فقط با غیب سیر می شویم. ما فقط با بی‌نهایت سیر میشویم. این می افتد در آشپزی، می‌خواهد با آشپزی روح بی نهایت طلبش سیر بشود که نمی شود. تا آخر عمر. دیدید الان در تلویزیون نگاه کنید، برنامه ورزشی را نگاه کنید طرف دیگر الان دارد می‌میرد دیگر الان هفتاد سالش هست، هنوز دارد راجع به مسابقات حرف می زند، راجع به این چیزها حرف می‌زند. فکر می‌کند با این بالاخره یک جایی می شود. نه. این در همان ولع و در همان شیفتگی می‌میرد. در موسیقی در هنر در هر رشته‌ای. این اتفاق می افتد. انسان اگر لجام نزند به خودش، مست می شود و میرود. وَ لَنْ يَسْتَغْنِيَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْهَا دیگر این آدم بسنده نمی کند و دائما در پی چیزی است که ندارد. هیچ وقت آن چیزی که دارد سیرش نمی‌کند. همه اش فکر می‌کند من الان مغازه ام را این کار کنم، بیست متر هست، بکنم پنجاه متر، بعد مثلا این کار را بکنم، خانه ام اینجوری کنم، همه اش آرزو دارد: ماشینم، خانه ام، موتورم، بچه‌هایم. هر چی که هست. دائما دنبال این هست این آدم. بس نمی کند یک جا دیگر کوتاه نمی آید. این خصوصیتی است که انسان اینجوری دارد.

باز نگاه کنید امام صادق علیه السلام از قول امیرالمومنین. می فرماید: «کان امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه یقول » یعنی ماضی استمراری است، کان یقول یعنی همیشه اینجوری حضرت می‌گفت، یعنی دائما تذکر می‌داد این را، همیشه این را می‌گفت. چی؟ «ابن آدم» آی فرزند آدم حواست باشد « إن كُنتَ تُريدُ مِن الدنيا ما يَكفيكَ فإنَّ أيسَرَ ما فيها يَكفيكَ» ببینید چقدر قشنگ هست، چقدر زیباست. میگوید که ای آدمیزاد اگر از دنیا به قدر کفایتی که تو را بست باشد، بخواهی، همان کمترین حد دنیا بس است برایت. بس است دیگر. هی زیادش نکن. اگر این تغییر بدهم، بالاتر، این بالاتر، آن بالاتر ، این بالاتر. نمی‌توانی به تا آخرش برسی. «و إن كُنتَ إنّما تُريدُ ما لا يَكفيكَ فإنَّ كُلَّ ما فيها لا يَكفيكَ»، ببینید چقدر قشنگ است. می‌فرماید که اگر تو به اندازه‌ی کفایت بخواهی، هست و به همان هم قانع باش و اگر نیست، اگر بیش از کفایت می‌خواهی، زیاده‌خواهی داری، اگر بیش از کفایت می‌خواهی، همه‌ی دنیا هم تو را سیر نمی کند، کفایتت نمی کند. همه‌ی دنیا هم بهت بدهند، باز تو خلع داری. چون اصلا این روح بی‌نهایت‌طلب با پستونک دنیا سیر نمی شود. تمام دنیا را -جلسه قبلا خواندیم- همه‌ی دنیا ر ابدهیم، فایده ندارد . باز در یک روایتی حضرت فرمودند: « اَلْحَريصُ لايَكْتَفي» حریص بس نمی کند، حریص یک جا نمی ایستد. اکتفا نمیکند. خب حالا خوبه دیگر، بس است دیگر، من دیگر بیشتر از این می‌خواهم چکار. یک خانه می‌خواستم مثلا ما سه نفریم، دو نفریم، یک نفریم، چهار نفریم، داریم دیگر این خانه را دیگر. باز می بینی شروع می شود داستان که بیفتیم در این که چکار کنیم. یعنی این دائما وام می‌گیرد، دائما قرض می‌گیرد، دائما پول از این ور آن ور میگیرد، باز حریص است. هنوز وامهایش نداده، دارد فکر می کند که من بروم یک جای دیگر سرمایه‌گذاری دیگری بکنم، آن جا هم پول لازم دارم. چکار کنم. حریص اینجوری هست. دائما این را می‌خواهد.

این روایت بخوانیم از امام حسین علیه السلام .کم می‌خوانیم روایت از سیدالشهداء. «لَيستِ العِفّةُ بمانِعَةٍ رِزْقا و لا الحِرصُ بجالِبٍ فَضْلاً » میگوید: نه عفت، عفت یعنی جلوی خودت را نگهداری از چیزی که شایسته نیست بروی به سمتش. میگوید نه عفت مانع رزقت می شود. گاهی وقتها آدمها بی‌عفتی می کند یعنی به دنبال رزق حرام میروند. تجاوز می‌کنند، خمس نمیدهد، زکات نمیدهد، میرود در حرام یا شغل حرام، رزق حرام، کارهای که الان هست، شبکه های مجازی هم زیاد افراد را جذب می‌کنند، بیاد بروید یک شبه پولدار شوید، بعضیها عفیف اند، پاکدام هستند، جلو خودشان را نگه می دارند، حضرت میگوید: کسی که عفیف است، این مانع رزق نمی شود عفتش، آدم با حیا آدمهای عفیف رزقشان می‌رسد و همچنین چی؟ نه عفت و حیا، قناعت، این مناعت طبع مانع روزی نمی شود بعد می‌فرماید که: «و لا الحِرصُ بجالِبٍ فَضْلاً» حرص زیادن زدن هم برای تو روزی بیشتری نمی آورد. حرص زیاد بزنی، روزی بیشتری نمی آورد. می گوید چرا ما الان می بینیم طرف حرص می زند پولدار شد.ند آن رزق نیست. آن آتش است، آن سرگرمی است، آن شیطان است، آن بلاست. خدا میگوید: ما به بعضیها میدهیم زیادی که با آن شکنجه ببینند. چون بهش تعلق می‌گیرد دیگر. بهش تعلق پیدا می کند، وابستگی دارد بهش، بیچارش می کند همان. بعد حضرت میفرماید چی؟ «و إنَّ الرِّزقَ مَقْسومٌ» رزق تقسیم شده است. « و الأجَلَ مَحتومٌ» اجل هم می آید. حتمی است. « و اسْتِعمالُ الحِرصِ طَالبُ المَأْثَمِ » اینکه آدم حریص باشد این فقط انسان را گناهکار می کند. فقط گناه کار میکند.

این روایت هم بخوانم برایتان. خیلی زیباست. فکر می‌کنم شاید یک جلسه دیگر هم ما باید راجع به این مسئله صحبت کنیم، شاید، ببینم حالا. خیلی فوق‌العاده است این روایت. یادتان نرود همین یک روایت را شما حفظ بکنید عالیه. آقا تعریف حرص چیه؟ ماهیت حرص چیه؟ از امیرالمومنین سوال کردند. « و قد سُئلَ عنِ الحِرصِ» سوال شد در موقع حرص ازش سوال شد. می خواهد بگوید حرص چیه. این را خواهش می‌کنم چهارتا کلمه است همه یاد بگیرید. یادداشت کنید یک جا. جلوی چشمتان باشد یا حفظش بکنید. «ما هُو؟» حرص چیه؟ حضرت فرمود: « هُو طَلَبُ القَليلِ بإضاعَةِ الكَثيرِ» اضاعه با ضاد و عین. ضایع کردن. میگوید: حرص طلب کم با از دست دادن زیاد. الان این همه حرص زدی چی آمد دستت؟ میگوید: مثلا دو تا کارخانه ، ده هزار متر زمین، زیاده است این، چی را از دست می‌دهی؟ یک ابدیتت را از دست میدهی. فردا یک بهشت بهت نشان میدهند که ته ندارد این بهشت. قرآن می‌فرماید: به اندازه‌ی همه‌ی دنیا، آسمانها و زمین است. میگویند این را همه اش خراب کردی و از دست دادی. حالا باید بروی در جهنم تنگ عذاب بکشی. ببین آدم چی را از دست میدهد. این شعر چقدر قشنگ است.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

یعنی تو وقتی که حرص می‌زنی روی یک چیزی، داری یک چیزهایی در باطن از دست میدهی. زیاده روی میشوی. غذاخوردن یا چیزهای دیگرو وقتی حرص می‌زنی یک چیزی را از دست میدی. حرص هر چی به دست بیاوری کم است. فرمود: «طَلَبُ القَليلِ بإضاعَةِ الكَثيرِ» طلب کم هست اما با ضایع کردن خیلی چیزهای زیاد. ابدیتش را از دست میدهد. فردا میرود در قیامت بعد یک عالم نعمت‌های عظیم می‌بیند، میگویند اینها مال توست ولی نمی‌توانی استفاده کنی. میگوید: چرا؟ میگویند: در دنیا آن ور زیاده‌روی کردی اینها دیگر مال تو نیست. از شب اول قبر تا قیامت، قیامت پنجاه هزار سال بعد تازه حیات ابدی شروع می شود تا کی دیگر؟ تا هم ندارد. جاودانه‌ایم دیگر. این رزق می‌خواهد، روزی می‌خواهد، خانه می‌خواهد، ازدواج باید بکند، آن جا کار نداریم ما ولی روزی که می‌خواهد. می‌خواهد برود دانشگاه. دانشگاه‌ها حوزه‌های علمیه تا ابدیت همیشه انسان هست، می خواهد به دانش بی‌نهایت برسد ولی می ببیند اصلا روزی این نیست. در بهشتی ها، بهشتی دارند میروند. این هنوز اندر خم یک کوچه سست.

حضرت زهرا می‌فرمایند بعضی از شماها تا سیصد هزار سال ما نمی‌توانیم نجاتتان بدهیم. این حرکتش در جهنم متوقف است؛ یعنی سیصد هزار سال بهشتی ها رفتند تا کجاها، این هنوز در جهنم هست هنوز. چون آدم حریصی بوده .آدمی بوده که یک سبک زندگی را انتخاب کرده که آن سبک زندگی این را از خانواده آسمانی اش دور کرده. این را از مادرش فاطمه‌ی زهرا از باباش امیرالمومنین دور کرده. رفیقهای بد، دوستان بد، آدمهای بد، فامیل بد عمرش را تلف کرده. هوسهای دائم، هوس‌های جدید، همینجوری دیگر. یادتان نرود.

پس حرص چی بود؟ «طَلَبُ القَليلِ بإضاعَةِ الكَثيرِ» یک چیز کمی به دست می آوری. انقدر کم هست که خدا روز قیامت، این سلاطین و پادشاهانی که در دنیا همه کاری دوست داشتند کردند. شما الان کاخ‌های شاه را نگاه کنید در همین تهران، کاخ سعدآباد، نه تا ده تا کاخ فقط در همین سعدآباد، جاهای دیگر هم نه، در شمال، در جنوب تهران جاهای دیگر، کجاهاش، در خارج. آدمهایی که پادشاهی کردند دیگر. همه‌چی داشتند در دنیا، روز قیامت بهش میگویند که تو در دنیا چیزی گیرت آمد؟ لذتی بردی؟ میگوید: نه، هیچی. کوتاه سراب، انقدر کوتاه بود که خدا میگوید چقدر بودی در دنیا؟ «كَمْ لَبِثْتُمْ ؟» «لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» یک روز یا نصف روز ما بیشتر اصلا نبودیم آن جا، نسبت به ابدیت کل دنیا را میگویند یک روز، نصف روز. مگوید: شماها در دنیا لذتی بردی؟ کیفی کردی؟ نه بابا چیزی نبود بعد به آنهایی که مومن بودند، اهل مجاهده، مبارزه، زندان، شکنجه، جهاد، گرسنگی، تشنگی، اسارت، خدا به آنها می گوید: شما در دنیا اذیت شدید؟ چون بهشت را که می‌بینند، آن جا صحبت می شود. بهشت را می‌بینند که چیه در این بهشت، خدا میگوید: شما در دنیا اذیت شدید؟ نه بابا خدا اصلا چیزی نبود. اصلا چیزی نبود خدایا. در مقابل بهشت این زحمات ما، مبارزه و حجاب، نماز روزه، حج، حالا اینها کیف دارد، فقط زجر که ندارد، کیف هم دارد، عبودیت کیف دارد، آدم رشد می کند. اصلا ناراحتی ندارد، آدم لذتش را می‌برد ولی مثلا جنگ داشتی، جبهه داشتی، کسی شهید شد، قحطی داشتی، گرسنگی داشتی، همین وضعیتی که الان مردم غزه دارند. وقتی این می رود به بهشت، بهشتی که میبیند بهش میگویند چی بود دنیا؟ می گوید ما اصلا اذیت نشدیم، چیزی نبوده. اصلا هیچی نبود. وقتی آدم ابدیت می‌بیند، آن هم بهشت جاودانه، این است که حضرت علی با چه معیاری دارد با تو حرف می‌زند؟ چون تو را ابدی نگاه می کند، با همه‌ی نعمتهایت. میفرماید که: حرص «هُو طَلَبُ القَليلِ بإضاعَةِ الكَثيرِ» اضافه می کند خیلی چیزها را. داری ضایع‌ می کن. آرام باش، آرام باش. حرص نزن، حسادت نکن، حسادت یعنی چی؟ یعنی همه چی مال من باشد، به کسی هم چیزی نرسد. انقدر آدم تحقیر می شود. آدم حسود خیلی بدبخت است. هم دنیایش هم آخرتش. مبادا دیگران استفاده کنند، دیگران یک چیزی گیرشان بیاید، آدم تنگ نظر آدم اینجوری. اصلا کل دنیا مال تو. همه اش مال تو. همه‌ی دنیا مال تو. وقتی انسان میرود در آن صحنه، می گوید: هیچی نبود خدایا. هیچی نبود.

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و الطاهرین.