انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه بیستم 30/02/1403
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
خب بحث مان درباره این فقره اول از دعای هشتم بود. «اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص» این نکته را عرض کردیم چون انسان بینهایت طلب است اگر هدف خلقت خودش را نداند و معشوق خودش را خانواده آسمانی خودش را غایت خودش را نشناسد، چون بینهایت طلب است حرص به طور طبیعی میآید سراغش. حریص میشود در جمع کردن کمالاتی که به دردش نمیخورد. وقت و عمرش را تلف می کند و فقط آنها را کمال میداند. مثل کمال جمادی که بعضیها تا آخر عمر حرص مال دارند. حرص جمع کردن ابزار و اشیا و نمیدانم خانه و ساختمان و ملک و اتومبیل و طلا و سکه و تزیینات و اینها را دارند. اینها دائماً در حال حرص هستند. چون این را کمال میدانند قیمت میدانند. این تا آخر عمر مثلا اثر وجودیش این است که اموال زیادی را جمع کرده. حالا بعضیها هستند که با تقوا هستند مومن هستند ضمن اینکه اهداف و خلقت خودشان را میدانند، کار تجارت میکنند، کارخانه دارند، قصدشان از کار تجاری و ثروت کمک به مردم است. به جریان انداختن ثروت است، ایجاد اشتغال است. شادکردن زندگی مردم است؛ اما بعضیها نه، این را اصیل میدانند یعنی خودش را اصیل میدانند تا به اینجور مسائل برسند. خودشان و خانوادهشان را به جمع اموال میپردازند.
بعضیها در کمالات گیاهی حریص میشوند. یعنی وقتی که با حقیقت انس نمیگیرند دائماً با کمالات گیاهی کار دارند، یعنی سعی میکنند همیشه با شکم و غذا و نمیدانم شکم بارگی و نمیدانم لذتهای غذایی دائماً کیک و دسر، میوه و آبمیوه و شربت و شیرینی، ترشی و شوری، با اینها است که پیغمبر میفرماید در حدیث معراج خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید که «مواظب باش اسیر شیر و شور و ترش نشوی» و نصیحت میکند پیامبرش را بعضیها گرفتار مزه اند. و به خاطر اینکه مزه باز هستند شکم باره میشوند، دائماً هوسهای شکمی دارند مجبورند کار بیشتری بکنند، پول بیشتری در بیاورند تنوع بیشتری داشته باشند، وسایل بیشتری برای خورد و خوراک تهیه کنند، دائماً در آشپزخانه و وسایل آشپزخانه و چیزی که مربوط به شکم است. یا کمالات دیگر گیاهی مثل خوشگلی و زیبایی و هیکل و اندام و پوست و قد، نمیدانم اینجور چیزها. کل زندگیشان به تجملات اینجوری میپردازند. بچه و بچهداری و دیگر دائما ورزش و ورزش بازی و مدال و قهرمانی، برد و باختها عمر چقدر از مردم دنیا صرف اینجور چیزها میشود، این تا آخر عمر همه اش در عالم برد و باخت و ورزش و کمالات بدنی و گیاهی است.
بعضیها در کمالات حیوانی وقت میگذارند یعنی حریص در کمالات حیوانی هستند؛ نه حالا خوبهایش ببینید یک موقع است کمال حیوانی که میگوییم، حیوانات خدمت به هم نوع دارد که این خیلی خوب است. به شرطی که انسان را از خودسازی نیندازند. بعضیها آدمهای خوبی هستند. شب و روز میخواهند به همدیگر کمک کنند. خیریه میزند هیئت میزنند میخواهند همیشه به بقیه کمک کنند. ولی به خودشان کمک نمیکنند یعنی طرف الان موسسه خیریه دارد، دارد تلاش میکند برای کمک به ایتام و خانوادههای بیسرپرست، به عروسها و دامادها ولی وقتی میآیی میبینی که از نظام داخلی خودش نه آدم مهربانی است نه، آرامی است و نه شاد. حریص بودن در این جهت هم خوب نیست، انسان باید یک جا به خودش برسد فرصت کند یک جا به خودش برسد، این دیگه خیریه باز میشود این آدم. همه اش شب و روز میخواهد به بقیه کمک کند ولی خودش فراموش میشود، خودش یادش میرود مثلاً با زندگی همه کار دارد غیر از زندگی خودش، ناموسش فراموش میشود دخترش فراموش میشود پسرش فراموش میشود، همسرش را فراموش میکند ولی شب تا صبح در خیریه است. خانم همینطور آقا هم همینطور. یعنی دقت نمیکنند یه حریمی باید داشته باشند و بعد به مسائل معنویشان هم رسیدگی نمیکنم، به مسائل واجبشان هم رسیدگی نمیکنند، به خانواده آسمانی شان رسیدگی نمی کنند، به امام زمانشان نمیرسند به خلوت با خدا نمی رسند که معشوق اصلی است. دیگر حال عبادت و نماز ندارند ولی تا ۱۲ شب حاضر است برود در خیابانها برای کمک به مردم کمک کند، اما اگر بگویی نیم ساعت قرآن بخوان یک مقدار با خدا باش، ذکر بگو، خلوت داشته باش نماز شب میگوید حال ندارم. این زیادهروی است. باید یک حد متعادلی را نگه دارد. این خوب است. این کمال حیوانی خوبی است خدمت به هم نوع خدمت به غیر همنوع،عبادت عبادت در حیوانات هم هست، عرض کنم خدمتتان که کارهای خانواده داری اینها همه، ولی بعضی وقتها نه یک مقدار چیزهای زیادی است مثل زیادهروی در شهوت رانی، غضب کینه، مسابقه مقایسه اینها خیلی وحشتناک است. اینها انسان را سقوط میکند، حریص است اما چون دائماً دارد زندگیش را با بقیه مقایسه میکند، دائماً دارد مسابقه میدهد در زندگیش با دیگران، دائماً میخواهد از بقیه جلو بزند، این نوع حرصها نابود کننده است، زندگی را کاملاً نابود میکند آخرت را هم از بین میبرد.
بعضیها حرص علمی دارند؛ یعنی شهوت علمی دارند میخواهند شب تا صبح مطالعه کنند ،دکترا بگیرد. تحقیق کند مقاله بدهد،کتاب بنویسد میخواهد استاد بشود سخنرانی بکند معروف بشود مشهور بشود، وقت ندارد به خودش برسد. به بقیه خوب می تواند، مشاوره بدهد راهنمایی بکند،ولی خودش از خودش غافل است، و زندگی خودش نابود میشود،نه سحر دارد نه شب دارد نه امام زمان دارد، نه خدمت دارد نه به مسائل دیگرش میرسد، علم باز است مطالعه باز است کتاب باز است، درس باز است. انقدر درس باز است که وقتی جنگ هم میشود نمیخواهد برود جنگ، فقط میخواهد درس بخواند. ما چقدر طلبه و عالم داشتیم که زمان جنگ نرفتند اصلاً حتی غیرت دفاع از کشور را نداشتند. دین که حالا طلبشان، حتی نسبت به کشور خودشان هم غیرت نداشتند، زیاد بودند طلبههایی که وقتی جنگ شد اصلاً به روی مبارکشان نیاوردند که در کشور جنگ است. ما هم باید وظایفی داریم، باید برویم به جنگ. ما هم باید برویم از کشورمان دفاع بکنیم، شب تا صبح فقط کار علمی و علمی و علمی همین و بعضیهایشان هم توهم برمیداشت که اینها آدمهای بینظیری هستند در اسلام و حیفند اینها آدمهای خیلی خاصی هستند، من از زبان خودشان میشنیدیم که ما برویم چه کسی برای اسلام میماند. یعنی انقدر اینها مثلاً توهم داشتند. ما شهید دستغیب مان رفت. اشرفی اصفهانی مان رفت شهید مدنیمان رفت، صدوقی رفت. مطهری رفت. بهشتی رفت. رحمة الله علیهم اجمعین،اینها همش توهم داشتند که اگر اینها بروند دیگر حوزه و طلبهها،همه یتیم میشوند، اسلام و مسلمین نابود میشوند، هیچ اصلاً به رویشان نیاوردند که ما چند روزی بریم یک ماه هم ما برویم یک اسلحه دستمان بگیریم. همه اش علم بازی و شهوت علم و مطالعه، چند تا لیسانس چند تا ارشد چند تا دکترا، زودتر طلبه بشوند زودتر مجتهد بشوند زودتر بروند رساله بدهند، هی دائماً حرص علمی دارند؛ یعنی اصطلاحات جمع کردن و هی ور رفتن با افکار بزرگان ورفتن با کتابها، نظریه بازی از اینجور چیزها، کتاب بازی درس بازی تدریس بازی، یک حرص اینجوری است. برویم مثلاً خارج، بچه های مان بروند خارج مدارک بگیرند همه دکتر شوند همه مهندس شوند، حرصهای اینجوری؛ ولی وقتی میبینی این آدم از سه شاخصههای سعادت یعنی رحمانیت و رحیمیت ولی پر از کینه و رقابت و حسادت و بد اخلاقی و زودرنجی و حسادت و دیگر نمی دانم مسابقه و مقایسه و پر است از اینهاست. شاد هم نیست یعنی آدمی نیست که حتی عرضه ندارد خودش را شاد نگه دارد. اینجور افراد آدمهایی هستند که بعد از سالها به افسردگی میرسند، آدمهایی هستند که شما نمیتوانی اصلاً کنارش ۵ دقیقه راحت باشی، هیچ شادی نمیتوانی تو در کنارش داشته باشی، یک خنده درست ۵ دقیقه خنده ندارند اصلاً، نه درست حسابی عرضه دارند بخندد نه عرضه دارند شاد کنند دیگران را، انس نمیتوانند خیلی با دیگران بگیرند.
پیامبر فرمود: «لا خیر فی من لا یَالِف و لا یُالَف» در کسی که الفت نمیگیرد و اجازه نمیدهد با کسی الفت بگیرد خیری نیست. حرص وقتی مسیرش عوض شود میرود به سمت جهنم بینهایت طلبی اگر مسیرش عوض شود بینهایت طلبی اگر برود به سمت این سه کمال « الله، اهل بیت و برای ما چه آقا امام زمان؛ برطرف کردن موانع ظهور حضرت، جهاد در راه خدا» اگر برود به این سمت خیلی خوب است. عشق به الله انس با الله شباهت به،تخلق به اسماء الهی تخلق به اخلاق الهی،نزدیک شدن به خانواده آسمانی شخصیتاً قرب پیدا کند، جهاد بکنیم تلاش بکنیم برای برطرف شدن موانع ظهور حضرت. این سه تایی که قرآن میگوید: رحمانیت، رحیمیت آرامش شادی، اینها اگر انسان حریص باشد خوب است، ولی هر وقت منحرف میشود انسان از مسیر خودش، یعنی یادش میرود که چه کسی است، حرص مسیرش را میبرد به سمت جهنم یعنی این روز به روز چیزهایی را جمع میکند که عذابش را بیشتر میکند، دردسر ایجاد میکند برایش و معطلش می کند. اضافه ها زیاده ها، این صحنه را، چون پیامبر همیشه عادت داشت به جای اینکه خیلی حرف بزند، صحنه را بصری نشان دهد به افراد، فقط این نبود که یک حرفی بزند و شما بشنوید. صحنهای. در قرآن هم شما اگر دقت داشته باشید خدا،خیلی چیزها صحنه ایجاد می کند که ببینید شما با چشم های تان. یکیش همین است که صدقه داد به در واقع پول داد به سلمان و ابوذر. گفت بروید هزینه کنید اینها هم رفتند هزینه کردند. بعد یک سنگی را داغ کرد گفت بیایید روی این سنگ را گزارش بدهید که پولتان را کار بردید. سلمان گفت همه را صدقه دادم و آمد پایین،ابوذر رفته بود چند جا خرید کرده بود حالا باید گزارش میداد رفته بود روی سنگ، پایش داغ بود اذیت میشد تا بخواهد این گزارش را بدهد. پیامبر فرمود قیامت همین جوری است آنها که دنیا داری کردند و حریص بودند، برای همه اینها معطلی دارند آنجا «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب» اگر حلال بوده جمع آوری تان باید حساب پس بدهید این مثلا برای چه دو خانه و دو ماشین نمی دانم اینقدر طلا جمع کردی اینقدر سکه جمع کردی نمی دانم ویلای اضافه برای چه بوده لباسهای اضافه برای چه بوده. غذاهای اضافه برای چه بوده. همه اش حساب و کتاب دارد. اضافهاش گرفتاری میآورد برای انسان «و فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب» در حرامش هم که عقاب است. بنابراین کسی که دارد حرص میورزد این دارد روز به روز آتش جهنم خودش را، عذاب خودش را معطلی خودش را افسردگی خودش در دنیا و آخرت زیاد می کند. چون شما هرچه حریص میشوی و یک چیزی را به دست میآورید دلت یک وابستگی به آن پیدا می کند. یک کسی که مثلاً یک ماشین دارد ذهنش یک جا است تا کسی که مثلاً ۵ تا ماشین دارد، دلش ۵ تکه شده است الان و زمین دارد نمیدانم کشاورزی دارد ویلا دارد خانه دارد، طلا دارد هزار جا باید دلش بلرزد، این شخصیت دیگر شخصیت متمرکز و قوی نیست. این دیگر نمیتواند لیزری حرکت کند و متمرکز برود به سمت غیب و آسمان. چرا؟ چون هر وقت هم که میخواهد بیاید سر نماز نماز را هم که خاصیت خوبش چیست؟ همین وضو گرفتن و رو به قبله ایستادن، یکی از خاصیتهای خوب نماز چیه؟ این است که تمرکز میآورد. تا تمرکز میآورد و فارغ میشود اولین چیزی که یادش میآید چیست؟ مشکلاتش بدهکاریهایش خانهاش، برای همین معمولا وقتی افراد گمشدهای دارند راحت نمیتوانند پیدا کنند اما وقتی نماز میخوانند سر نماز گمشده یادشان میآید، چون تمرکز بهتری پیدا میکنند با طهارت هستند یادش میآید مثلاً انگشترش را کجا گذاشته، ساعتش را کجا گذاشته. چرا سر نماز راجع به آن فکر میکند که زمان بهتری است برای تمرکز، این را آنجا پیدا میکند. گمشدهها مشکلات را آنجا سر نماز، در تمرکز می خواهد حل کند. حالا کسی که این اصلا به خود خدا نمی رسد، دیگر وقت نمیکند که مثلاً من میخواهم با خدا حرف بزنم. در جای ارتباط با خدا هستم، الان مقام مقام خلوت است، معاشقه است صحبت است رشد کردن است. این ندارد. این دائما سر نماز هم که است ذهنش جای دیگر می رود. بنابراین مسئله حرص از کجا دارد میآید؟ ما بینهایت طلبی نمیتوانیم نداشته باشیم این را یادتان باشد. هیچ انسانی شما نمیتوانید پیدا کنید که بینهایت طلبی نداشته باشد، بنابراینحرص در همه آدمها به نحوی وجود دارد،زیاده خواهی، اما این زیاده خواهی گاهی میرود به سمت کمالات حقیقی انسانی. لذا شما اگر دقت کرده باشید در مناجات شعبانیه، در دعای کمیل در دعاهای دیگر همهاش زیاده خواهی است. اضافه شدن در روز است، لحظه به لحظه رشد است اما این زیاده خواهی و حرص، حرص انسانی است. چون شما به سمت بینهایت میروید بینهایت بینهایت حقیقی است، الله اهل بیت و بنابراین شما هر چقدر در این حرص می زنید پروازتان بیشتر می شود. اوج می گیرید خیلی هم خوب است خیلی هم ارزش دارد. ولی وقتی تو اصلاً در مسیر اصلی نیستی، دیگر آن حرص میرود در کجا میرود به سمت جهنم، میرود به سمت چیزهایی که وقتی به دستش میآوری تازه اول مشکلاتت است، وقتی تهیهاش میکنی تازه اول وقت گذاری پول خرج کردن، حرص و جوش خوردن گرفتاریهای بیشتر است، و این خطرناک میشود؛ یعنی مثل اوج گرفتنی است که شما در حرص وقتی اوج می گیری سقوطت و خطر نابودی ات بیشتر می شود. اما وقتی که انسان در کمالات انسانی به معنای حقیقی اوج میگیرد، این قربش بیشتر است ایمنی اش بیشتر است لذتش بیشتر است، آرامشش بیشتر است و بنابراین این آدم به شاخصههای سعادت یعنی رحمانیت و رحیمیت روز به روز بیشتر میرسد.
فرق حرص خوب با بد حالا کلمه حرص بار مثبت ندارد بعضی جاها بار مثبت دارد. مثلا پیامبر حریص علیکم،قرآن می گوید حریص برای هدایت مردم است این خوب است. بد نیست، خیلی خوب است این حریص. برای امام زمان انسان حریص به هدایت مردم باشد. «و کثرة عدوکم» دیگر ما «کثرة عدونا قلة عددنا» انسان حریص باشد کمبودهای عددی را در شیعیان زیاد کند ،کثرت دشمن را کم کند. این خیلی ارزش دارد ولی برای امام زمان، خودشم رابطش با غیب خراب نشود، یعنی ما یک بدبختی که داریم این است که ما هر وقت کار خوبی که به ما میگویند انجام دهیم آنقدر زیادهروی میکنیم در آن که دوباره خودمان را فراموش میکنیم، دچار خود فراموشی میشویم. میگفت الان چند وقت است نماز نخوانده ام گفته بود چرا ؟گفته بود آنقدر کارهای هیئت داشتهام زیاد بود اصلاً وقت نکردم کفشم را در بیاورم از پام، دنبال کارهای هیئت بودم یعنی ما این غفلت میآید سراغ مان. باید حواسمان جمع باشد که ما حواسمان به روابط شخصی خودمان، عبادت خودمان خلوت خودمان، سحر خودمان جمعه خودمان حرم خودمان،ا نس خودمان خودسازی خودمان باشد. به بهانه کار خیر از خودمان غافل نشویم.
کار خیر یکی از حمله های سمت راست شیطان است. یادتان است در حمله سمت راست شیطان آدم را به چه دعوت می کند؟ به کارهای مقدس به کارهای خوب دعوت می کند که تو وقت خودسازی نداشته باشی. تا میخواهی مثلاً شب قرآن بخوانی نماز شب بخوانی، میگوید آخ آخ کارهای مربوط به این ایتامت جا مانده، الان هم کارهای اینجوری عقب میمانی بنشین الان راجع به ایتام فکر کن. بنشین الان راجع به کارهای اداریت فکر بکن، راجع به موسسه بنشین فکر کن راجع به نمیدانم همینجوری کارهای مقدس و خوب راجع به خیریه تان راجع به هیئت خود به خود نمیگذارد تا به ملاقات با حق، درسهایت جامانده ببین امتحانهایت عقب میماند، حالا این آنقدر در شبکههای مجازی پرسه میزند تلویزیون نگاه میکند، سریال نگاه میکند اصلا شیطان نمیآید آنجا بگوید الان برو سر درست. اگر شیطان هم بیاید یک تو دهنی به شیطان میزند،که شیطان نمیتواند آنجا برود و این را وسوسه بکند. موقعی که با معشوق های دنیایی خلوت دارد اصلاً شیطان نمیتواند باید این را وسوسه بکند،که بابا درست عقب میماند کارهایت عقب میماند، فردا امتحان داری. بچههایمان هم همانطور هستند. بچههایمان وقتی که دارند با موبایل کار میکنند شعورشان از کار میافتد که بابا من فردا امتحان، صبح ممکن است نمازم قضا بشود بیحال بشوم سر جلسه خوابم ببرد. چون سحر میشود. آدمها همینجوری هستند دیگر. ولی همین آدمی که دارد با موبایل بازی میکند شب تا صبح صبح تا شب، اگر یک موقعی بخواهد خلوت بکند با خدا شیطان آن موقع تازه میآید سراغش. درس داری کارهایت عقب میماند، استراحت کن صبح سر کلاس خوابت میبرد، نمیدانم از درست عقب میمانی. آنجا می شود معلم ناصح؛ اما وقتی این در شهوت دنیایی است آنجا دیگر با او کاری ندارد،نمیگذارد اصلاً شیطان بیاید کاری با او بکند ،فرشته هم بیاید نمیگذارد. وجدانشم بیاید نمیگذارد میزند در دهنش که تو خفه شو که من امشب میخواهم به این شهوتم برسم حتما. به این فیلم نگاه کنم میخواهم این سریال را نگاه کنم میخواهم با نمیدانم با رفیق هایم باشم. وقتم را اینجوری بگذارانم. این را تفریح بکنم. نمیگذار.د پس ما خیلی باید هوشیار باشیم که.
علامت حرص خوب علامت حرکت به سمت بینهایت این است که شخص به شاخصههای سعادت روز به روز نزدیک میشود، یعنی این رحمانتر میشود و رحیمتر آرامتر می شود و شادتر می شود. اما حرص هایی که دنیایی هستند حتی حرص هایی که جنبه خوب دارد این است که شخص نه، انتقام کینه خاطرات گذشته نا آرامی حرص مسابقه مقایسه، اینها دائما در آن وجود دارد. غصه خوردن این همیشه دارد، به این توجه بفرمایید.
قرآن سوره قصص آیه ۷۹ یک داستان تعریف میکند ،میفرماید وقتی که قارون، قارون یک آدم فقیری بود از اقوام حضرت موسی، این هی اصرار داشت دعا کنند در حقش که این ثروتمند بشود. آنها هم میگفتند به نفعت نیست این داستان در مورد خیلی از انبیا و پیغمبر هم داریم، چندتا از فقرا داریم و اصرار کردند که پیغمبر برایشان دعا کند، این هم دعا کرد ولی وقتی ثروتمند شدن دیگر پیغمبر را فراموش کردند، مسجد را فراموش کردن نماز را فراموش کردند. قارون هم اینجوری شد، قارون رسید به گنج و ثروت که دهها شتر فقط ثروت این را حمل میکردند، آنقدر زیاد بود. دیگر وقتی که موسی علیه السلام به او میگوید کمک کن به فقرا زکاتت را بده، گفت که چی؟ می گفت: من از کار خودم تلاش کردم زحمت کشیدم بدست آوردم پول برای چه بدهم به دیگران، به من چه مسائل دیگران. مثل خیلی از آدمهایی که الان همین طوری هستند. بنابرین وقتی اینها میآمدن در منظر عام با این ثروت می رفت، ببینید قرآن چقدر قشنگ میگوید چقدر تقسیم بندیش جالب است، می فرماید که « قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ» ببینید چقدر قشنگ است. میگوید آنها که دنیا طلب بودند دستم را نگاه کنید، این چهار بخش را در ادبیات قرآنی و روایی چه میگویند به آن! دنیا یعنی کمالات چی؟ «جمادی، گیاهی حیوانی و عقلی»، اینها میشود دنیا. میگوید آنها که دنبال دنیا بودند، «يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا » آنها که دنبال دنیا بودند تا چشمشان میافتاد به ثروت قارون میگفتند کاش ما هم مثل این را داشتیم، آنها که اهل دنیا هستند در خیابان که میروند چشمشان به خانه مردم که میافتد، چشمشان که به ماشین مردم میخورد حسرت میگیردشان.
خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را از شاگردان مرحوم علامه بود. من شاید ۳۰ سال پیش که منزلم در قم نبود سال ۸۰ آمدم قم قبل از آن سالها که میآمدم برای درسهای خصوصی خدمت استادمان در قم، خدمت ایشان هم می رسیدیم بعد از درس اساتیدمان، از اولیا خدا بود خیلی آدم با نفسی بود. ایشان میفرمود: ما وقتی سر درس علامه میرفتیم، آنقدر گرایشمان به غیب آسمان معنویت زیاد بود همه، همینجوری بودند یا درسهای امام خمینی مثلاً،ما وقتی درسهای ایشان را شرکت میکردیم تا یک هفته حالمان خوب بود، اگر چشم ما میخورد به یک آدمی که ثروتمند است بیشتر به جای اینکه وسوسه شویم دلمان برایش می سوخت که این بیچاره در چه گرفتاری گیر کرده. این چقدر اسارت دارد به جای اینکه بگوییم آخ کاش من ماشین این را داشتم، به جای آن حسرت ،دلمان برای اینها میسوخت.
کسی که حریص است این باید دقت کند اگر چیزی به دست بیاورد، دارد از سهم ابدیت و آخرتش کم میشود. این الان حواسش نیست که دارد چه دارد مصرف میکند از کجا دارد مصرف میکند. چون این لذت و اینها مساوی بین بندگان خداست. حالا الان من ماشین ندارم، این یک ماشین ۱۰ میلیاردی سوار است. الان من به جای اینکه حسرت او را بخورم حسرت زندگی دیگران را بخورم باید دقت کنم سهم من حفظ است. آن هم ابدی اش بهشتی اش حفظ است. نه دنیایی اش یا شاید در همین دنیا هم انشالله به من هم رسید، حالا رسید. بنابراین من باید برای چه حسرت زندگی دیگران را بخورم.
آدم حریص وقتی دارد حسرت زندگی دیگران را میخورد متوجه نیست که چه ضربهای دارد به خودش میزند. این کمال نادانی است. این الان مصرف میکند سهم آخرتی اش کم است. حلال هم هست سهم آخرتی اش کم است. سهم آخرتی اش حلال است الان. وقتی حلال است آدم که نمیآید دنیا طلبی کند. یک شخصی خانه ای ساخت، خیلی خانه چشم نوازی بود. پیامبر صدایش زد گفت خجالت نمیکشی حیا نمیکنی چنین خانهای ساختی. گفت: یا رسول الله پول خودم بوده. بنابراین وقتی حسرت زندگی دیگران را میخوری متوجه نیستی که داری چه ضربهای به خودت میزنی. آخ آخ اینها چه ویلاهایی دارند، کاش ما هم برویم دنبال از این ویلاها،یک ویلا هم ما بگیریم،یک ماشین اینجوری من بگیرم یک خانه من بگیرم یک نمی دانم این را من داشته باشم. آدم عاقل میداند اگر موفق نشود در اینجا باید تلاش بکند در آسایش دنیایش. چیزهایی که در دنیا خداوند حلال کرده مثل خانه خوب، خانه وسیع چه اشکالی دارد. نعمت الهی است. اما حسرت در دلش نباشد، غم در دلش نباشد حریص نباشد،از راه حرام نخواهد مالش را جمع کند، از راه حرام نخواهد دنیایش را آباد بکند، ولی تلاشش را هم بکند.
خود امیرالمومنین می فرماید: «ومَن كَسِلَ عَن أمرِ دُنياهُ فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أكسَلُ» هر که در کار دنیایی تنبل است در کار آخرتی هم تنبل است. در کار دنیایی آدم نباید تنبل باشد. اشکال ندارد ثروت هم داشته باشد. مومن دستم را نگاه کنید مومن چون بخش انسانی اش حاکم است هر چقدر این چهار بخشش قوی تر باشد به نفعش است. چرا به نفعش است؟ چون همه را در راه آخرتش بکار می گیرد نه در راه دنیا، نمیآید دنیا را آباد بکند، در رابطه با آخرتش است.
همین چند وقت پیش ما در کانال زدیم که میخواهیم موکب بخریم برای بخش بین المللی مان، یک خانمی که قبلاً هم خیلی کمک کرده بود، یک دفعه زنگ زد و دوباره گفت من می خواهم الان -این خانم تماس گرفت گفت من آپارتمانم را فروختهام میخواهم بگذارم برای موکب، باقیات الصالحات، گفتم خودت چی؟ گفت من یک خانه کوچک دارم خودم برای من بس از همین مقدار، این باید برود برای آخرتم. برای چه نگهش دارم اینجا، این آدم هر چقدر ثروتمندتر بشود با ثروتش چه میسازد؟ لذا حضرت فرمود: چه یار خوبی از ثروت برای آخرت انسان، چه یار خوبی است دنیا برای تقوای انسان. بله این آدم یک آدمی است که مسلط است. مثل ائمه مثل امیرالمومنین،اینها آدمهای فقیری نبودند هیچ وقت در زندگی شان؛ اما همیشه حریص بودند چیزی را که در دنیا داشتند بریزند برای آخرتشان، برای آباد کردن دنیا مسابقه نمیگذاشتند. در چشم و هم چشمیها صرف نمیکردند.
یک داستان تعریف کنم برایتان. داستان خیلی جالبی است این داستان. راجع به حرص است، داستان قشنگی است. در یک مناسبت دیگر این را تعریف کردهام که یک موقع حضرت عیسی علیه السلام با یک آقایی همراه می شوند یک مسیری را بروند، بعد از اینکه میرسند به یک دهکده حضرت مسیح علیه السلام مشغول -به طرف میگوید بیا برو چند تا نان بخر غذا بخر بیاور، خودش مشغول عبادت می شود. بعد این شخص میآید میبیند حضرت مسیح هنوز مشغول نماز است. این هم ۳ عدد نان گرفته بود،گ فت حالا که این حالیش نیست من یک نان را خودم بخورم، یک نان را خودش خورد. حضرت نمازش تمام شد، گفت آقا بفرمایید. حضرت فرمود سه عدد نان بود دیگر. گفت نه آقا یکی مال شما یکی مال من. نکته ای که حرص ورزی در شکم اینجور چیزها. دوباره اینها راه افتادند و یک مسیری را رفتند. حضرت یک آهویی را صدا کرد و ذبحش کرد آن آهو را، گوشتش را خوردند، بعد امر کرد آهو زنده شد. عیسی است دیگر، دم عیسایی و قسم داد آهو را، گفت که جناب آهو حرکت کن ببینم حرکت کرد و حضرت از او سوال کرد که از این آقا؛ گفت دیدی قدرت مرا گفت بله گفت حالا قسمت می دهم به آن کسی که قدرت مرا داده بگو چند تا نان بود؟ گفت دو عدد بود آقا. بعد حضرت هرچه قسمش داد قبول نکرد. رفتند یک جایی که سه خشت طلا پیدا کردند، حضرت عیسی سه خشت طلا را برداشت، گفت که یکی مال تو یکی مال من، سومی مال کسی است که بگوید آن سومین نان کجا بوده! آدم حریص اینجوری است گفت من خوردم. بده بیاید این طلا را، حضرت گفت سه تایش مال خودت بیا مال من هم برای تو، حضرت دیگر از او جدا شد. رهایش کرد و رفت. گفت این سه تا برای خودت من رفتم. دیگر پیش من نباش. یعنی قسم خدا برای این اصلاً کارساز نبود، این به طمع طلای سوم لو داد و حضرت گفت بیا مال من را هم تو بردار. این رها شد آنجا. سه طلا را برداشت و حتماً هم خوشحال بود که حضرت آن طلا را داده به او، رفت خورد به تور سه راهزن، خورد به تور سه راهزن و آنها این را کشتند، یعنی حرص این کار را میکند عاقبت حرص را کشتند و طلاها را برداشتند. حالا راهزنها چه کار کردند؟ راهزن ها گفتند که برو دهکده به یکی شان نان بیاور با هم بنشینیم و بخوریم خب باشد. اینکه رفت نان بیاورد گفت برای چه دو طلا دست اینها باشد،نانها را سمی کرد، آورد آنها هم نقشه ریختند گفتند بکشیمش و طلا را دوتایی با هم نصف کنیم، این تا رسید آنها کشتند او را، دو تایی راحت نشستند نان ها را خوردند و مردند. چون نان ها سمی بودند دیگر. حضرت عیسی آمد گفت: حرص با آدم این کار را میکند. چهار جنازه کنار هم. حرص با آدم این کار را میکند. حرص دنیا را نابود میکند، زندگی را نابود میکند اهداف و آرمانها را نابود میکند. آخرت را هم نابود میکند. لذا انسان اگر حواسش نباشد کنترل نداشته باشد روی این حسش مسابقه مقایسه رقابت، به خصوص که الان در تلویزیون ما دائماً دارند حرص آدمها را تحریک میکنند، یعنی تبلیغاتی که میکنند از نظر وسایل خانه خوراکیها شکمیجات و وسایل خانه. مدل خانه و دکورخانه دکوراسیون و مبلمان و لوستر کسی که این را تولید میکند میخواهد کسی که این را تولید میکند میخواهد بفروشد. میخواهد فرشش را بفروشد میخواهد اجاقش را بفروشد، دیدید که الان در تلویزیون خانم اینجوری میکند، آن سرویسم دیگر حالم را خراب کرد، دیگر آنها را گذاشتم کنار، دیگر این را چشمم خورد،دیدم آن را گذاشتم کنار یعنی قشنگ حرص را کاملا یک شرکت تبلیغاتی تبلیغ میکند، مردم را دعوت میکنند به خرید بیشتر، به مقایسه و مسابقه بیشتر، یعنی این الان میرود در تبلیغ تلویزیونی یک سرویس میخرد یک ماه بعد یک سرویس جدید دیگر تبلیغ میکنند،ا صلا از چشمش می افتد این قبلی. لباس قبلی کفش قبلی، و بعد این دوباره تحریک میشود برود بخرد دائما. یعنی اصلاً این را فکر نمیکند که من دارم برای چی. بچههایمان هم همینطوری میشوند بچه الان مداد رنگی دارد ماژیک دارد ولی حریص است برود یک چیز دیگر لوازم تحریر بخرد و انبار کند. کیف بخرد و انبار کند. ۲۰ نوع کیف می خواهد برود بخرد. کفش بخرد لباس بخرد. یک نفر آدم است اندازه ۲۰ نفر لباس دارد. این حرص است دیگر. حرص از چیست بعد جالب است همیشه هم وقتی میگویی میگوید نه من از دنیا کاری ندارم، من اصلاً قانع هستم آنقدر خوب هستم، اصلاً من علاقهای به دنیا ندارم، ولی وقتی که میروی خریدها را نگاه میکنی میبینی خریدها چقدر وحشتناک هستند. مثل آن بنده خدا که به او گفتم چقدر زشت هستی گفت نه من خیلی هم خوشگل هستم، در بیمارستان عوض شدم. اینجوری است؛ یعنی از سطح خریدت معلوم است که داری چه کار میکنی، از این همه ولخرجی معلوم است که داری چه کار میکنی. این را ما بهش توجه کنیم.
علی علیه السلام فرمود :«اشقاکم احرصکم» شقی ترین شما، در فارسی که ترجمه میکنند خیلی قشنگ در نمیآید. چون در تجربه مینویسند چی؟ مینویسند بدبختترین شما، ما اصلا بخت نداریم،که مثلاً خوشبخت و بدبخت معنادار نیست. بخت نداریم که اصلاً بگوییم یک کسی خوشبخت است یا یک کسی بدبخت است. چیزی به اسم بخت و شانس و اینجور چیزها نداریم. آدم باید زندگیش را بسازد. بله اگر عوامل سعادت را جذب کرد اگر به او گفتند خوشبخت است بخت خودش را ساخته، یا بخت خودش را خراب کرده. خودش خراب کرده، نه اینکه چیزی به اسم شانس داریم مردم شانس دارند، مردم خوشبخت هستند مردم بدبخت هستند. چنین چیزی که ما نداریم. آدم باید خودشان یک کاری کنند.
در شقی می نویسند بدبخت ترین آدم ها. یعنی آدم باید بگردد و واژه برایش پیدا بکند،که اشقا، شقی که ما میگوییم مثلاً می گوییم: ابن ملجم شقی ترین آدم ها بود که امیرالمومنین را کشت. حضرت میفرماید در شما شقی ترین افراد کسی است که حرص بیشتری به دنیا دارد. دقت کنید یعنی تو از سعادت، شقاوت ضد سعادت است، یعنی تو دائماً از سعادت جدا میشوی میروی به سمت شقاوت. وقتی حرص بیشتری داری میزنی داری بدبختتر میشوی داری بیچاره تر می شوی. داری از خودت غافلتر می شوی، خود حقیقی ات دارد نابودتر میشود.
شما یک مادر را نگاه کنید گریه میکند میگوید یک لحظه رفتم خرید کنم بچه را گذاشتم دم مغازه، رفتم یک چیزی بخرم بچهام را دزدیدند. بعد این حالا وقتی میخواهد بیاید خانه نه جواب شوهرش را دارد نه جواب وجدانش را میخواهد بدهد عاطفهاش را میخواهد چکار بکند. یک لحظه هوس یک خانم یک لحظه رفتم در فروشگاه غافل شدم از بچه ام، بچه ام گم شد بچه ام را دزدیدند ،مادر داشتیم در بازار بچهاش برای همیشه شد و دیگر هیچ وقت پیدایش نکرد تا آخر عمر. از بچهاش غافل شده حیوان درنده بچهاش را دریده، از بچهاش غافل شده من با چشم خودم دیدهام، فکر نکنید داستان دارم میگویم یا در تلویزیون دیدم یا یکجا خوانده ام. از بچه غافل شده بچه در رودخانه افتاده و سیل برده بچه را. بعد یک دفعه به خودش میآید و میگوید غفلت من این فاجعه را درست کرده دیگر. الان چه کسی را برده؟ قلبش را برده جگرش را برده، بچهاش را برده بچه حضرت فرمود :«اولادنا اکبادنا» بچههای ما جگر ما هستند. کبد ما هستند. حالا یک کسی وقتی حریص است چه کسی را از دست می دهند میبرندش شیطان می بردش؟ سیل دنیا می بردش؟ درنده های دنیا می خورندش؟ خودش را، خود حقیقی اش را. اله اش را از دست میدهد خانواده آسمانیاش را از دست میدهد، غیب را از دست میدهد بهشت را از دست میدهد، خود حقیقیش را از دست میدهد شخصیتش از بین میرود، در حرص.
بروم خارج این کار را کنم درآمد بیشتری دارد، می رود آنجا که درآمد بیشتر را داشته باشد، میبینی دینش از دست رفت. گفتم به شما جلسه گذشته آقا امام باقر فرمود: یک کسی آمد خدمت امام باقر فرمود من رفتم یک جای تجارت کنم آنجا یخ بوده همهاش آب نبوده وضو بگیرم حضرت فرمود چرا مثل فلان کس قانع نیستی در تجارت،ک ه همین جا سر جایش نشسته دارد تجارتش را میکند، میروی یک جایی که نمیتوانی دینت را حفظ بکنی، بعضیها حرص میزنند من باید دکترایم را بگیرم، حرص در دکترا میبینی که شخصیتش از بین رفت، حرص در تحصیلات بیشتر میبینی که دچار خود فراموشی میشود، خودش را از دست می دهد. آدم باید به اندازه ای قدم بردارد که دچار خود فراموشی نشود. خودت را باید سفت نگه داری. آن کسی که از جنس خداست، آن چیزی که از جنس اهل بیت است از نور خداست، آن چیز از دستت نرود. من حقیقی ات گم نشود. من ابدی ات گم نشود. وقتی افتادی در مسابقه و مقایسه با آدمها، آدمهای کوچک آدمهای ذلیل آدمهای بدبخت، تو هم مثل آنها میشوی. پس من هم به اینها برسم. من هم بدوم بروم زبان یاد بگیرم، من هم بدوم بروم این کار را بکنم، بعد میگویند مثلاً قرآن بلدی بخوانی نه، قرآن میفهمی نه، دعاها را میفهمی نه ولی زبان خوب بلد است ماشاالله.
برای حرص دنیا رفته این را یاد گرفته، می گوید یک موقعی رفتم یک بازاری دیدم ماشاالله تمام بازاریها انگلیسی یاد گرفتند و عربی. گفتم خدایا اینها از ما بهتر حرف می زنند از ما واقعا بهتر حرف میزنند، این چطوری میشود یک آدم استعدادش انقدر رشد میکند، هم انگلیسی اش خیلی عالی با ما حرف میزند، با مشتری های انگلیسی هم عربی خوب یاد گرفته. حالا اگر برای خدا بود مثلاً خواست تفسیر یاد بگیرد، قرآن یاد بگیرد دعا را بخواند، ما طلبهها تنبل هستیم در آخرت یا مثلاً مومنین تنبل هستیم در آخرت برویم قرآن یاد بگیریم، روایات را یاد بگیریم عربی یاد بگیریم برای خدا. ولی این برای دنیایش رفته عربی یاد گرفته انگلیسی یاد گرفته با چه همتی. معشوقهای دنیای استعدادش را شکوفا کردند. در سختترین شرایط زندگی من دیدم آدمها را میرود زبان یاد میگیرد، بعد میگویی حالا فلان کلاس فلان جلسه نماز، نماز جمعه حرم میروی میگوید به خدا وقت ندارم، اصلاً وقت ندارم از بچهام نمیگذارد زندگیم نمیگذارد، نمی دانم شوهرم مریض است چگونه زبان خارجی دانشگاه چطور می روی پس! برای دانشگاه رفتنش وقت همه جوره جور میکند، اما وقتی یک مسئله تربیتی میخواهد یاد بگیرد وقت ندارد شوهرداری میخواهد یاد بگیرد وقت ندارد، میخواهد توجه به آخرت انس به آخرت یاد بگیرد، میبینی که اصلاً وقت ندارد. ولی لیسانسش را ماشالله میگیرد ارشدش را میگیرد دارد دکترایش را میخواند هر وقت به او میگویی ابدیت و آخرت میگوید نه.
«إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الدُّنْيَا عَمِلَ وَ إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِلَ» این بدبختترین و منفورترین آدم پیش خداست که انشالله جلسه بعد این روایت را برایتان توضیح خواهم داد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.