جلسه 019 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
2
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه جلسه نوزدهم 16/02/1403

بحثمان در دعای هشتم در فقره اول هست که حضرت عرض می کند: خدایا من پناه می برم به تو از هیجان حرص؛ یک مقدار می خواهم امروز راجع به ریشه های این صفت صحبت کنیم. این را همیشه به عنوان یک اصل من تکرار می کنم که یواش یواش باورمان شود انشاءالله. بعضی از چیزها بلکه بسیاری از چیزها در زندگی ما نیاز به تکرار دارد که ما هرروز مجبوریم کارهایی را تکرار کنیم. چون لازم است یک کسی به من می گفت که شما چرا ما مثلا در اسلام کارهای تکراری داریم؟ مثلا هی باید نماز بخوانیم، هی باید روزه بگیریم، هی هرروز باید این ذکرها را بگوییم، گفتم این ها درواقع تکرار نیست. هرکدامش یک تغذیه ی جداگانه ات، گفتم شما تا به حال قرمه سبزی برایت تکراری شده؟ چایی خوردن، نوشابه خوردن، کباب خوردن، برنج خوردن، شربت خوردن، میوه خوردن؟ هیچ وقت نمی گوید ما صبح میوه خوردیم حالا چرا باید ظهر میوه بخوریم یا شب برای چه بخوریم! ما بدنمان نیاز دارد به این مواد، به این غذا، احتیاج دارد بدن ما. برای همین در طول هفته ممکن است ما ده ها بار چای بخوریم میوه بخوریم، شربت بخوریم، آبمیوه بخوریم، برنج بخوریم، آبگوشت بخوریم، گوشت بخوریم حبوبات بخوریم سبزی بخوریم هیچوقت هم نمی گوییم تکرار است چون هربار مزه جدید معنای جدید و آثار جدید دارد. دید و بازدید هایی که داریم با بقیه، بوسه ای که یک مادر از بچه هایش می کند در طول روز بارها بچه هایش را می بوسد این بوسه ها هیچ وقت تکراری نیست. زیارت و ملاقات اعضای خانواده هیچ وقت تکراری نمی شود. آدم عزیزانی را دوست دارد که اگر نبیندشان یا دیر ببیندشان دلتنگشان می شود و دوست دارد همیشه عمر کنار آنها باشد و ببیندشان و از آنها لذت ببرد. هیچ وقت تکراری نمی شوند برای انسان. پدر و مادر و خواهر و برادر و دوستانمان اینها هیچ وقت تکرار نمی شوند؛ در روح هم همینطور است. روح ما هم غذا احتیاج دارد و باید این غذایش را مرتب بخورد و تکرار معنا ندارد، نماز برای صبح یک غذاست، برای ظهر یک غذاست، برای عصر یک غذاست، برای مغرب و عشاء یک غذاست و اگر کسی احساس تکراری کند یعنی اینکه نفهمیدتش، ما ضعف معرفت باعث این برداشت های غلط می شود در زندگی مان. حالا این چیزی که می خواهم بگویم باید همیشه تکرار شود و آن این است که ریشه همه مشکلات ما معرفت نداشتن به خودمان است، اینکه ما خودمان را نمی شناسیم، قیمت خودمان را نمی شناسیم و این باعث می شود که ما تصمیم های اشتباهی بگیریم. من کی ام؟ این خیلی مهم است! یعنی اگر انسان این را بفهمد که من روح خدا هستم این روح قبل از اینکه انسان به دنیا بیاید هست، برای همین هم ما سه مرحله حیات داریم: قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا، آن مسافری که از خدا آمده به زمین آن روح خداست نه نفس ما، ما اشتباها نفسمان را با روحمان اشتباه می گیریم و سالها به نفسمان خدمت می کنیم، درحالی که ما روح خدا هستیم، خود خداهم می گوید "نفخت فیه من روحی" از روح خودم دمیدم در شما. بنابراین اگر ما متوجه شویم که ما روح الله هستیم یا همان نور محمد و آل محمد :حالا آمده ام مأموریتی به دنیا، در دنیا بعضی از این روح ها به یک نطفه مذکر تعلق می گیرند، بعضی ها به یک نطفه مونث تعلق می گیرند. بعضی ها می شوند خانم و بعضی ها می شوند آقا، ولی خانمی و آقایی نقشی در انسانیت ما ندارد، انسان نه زن است و نه مرد است. پس اینکه زن است و مرد است این خانم است و آقا است این یک نقشی است در زمین به ما داده اند در بدن زمینی با روحیه و مختصات مذکری یا مونثی فرقی هم ندارد؛ بعضی ها نه ما خودمان خودمان را زن کردیم نه خودمان را مرد کردیم ما این روح آمده تعلق گرفته به این اندام و به این مشخصه ها. حالا پدر و مادری که نطفه ما را تشکیل می دهند هرکدام در زمان انعقاد نطفه و بعد از آن پنج تا صفت را به اشتراک گذاشتند: مردها در اسپرم و زنها در تخمک. آن چیست؟ سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت. یک نمره ای پدر و مادر ما داشتند حالا آن روحی که از خدا آمده خورده به این بدن، به این نطفه خورده، این شخصی که این آقا یا خانمی که اینجا هست به او نفس می گویند، ولی ما جنس مان همان جنس اهل بیت است. جنس خداست که آمده حالا یک بدن اینطوری دارد، مأموریت ها، آزمایش ها و امتحانات ما با توجه به آن ظرفیتی هست که از پدر و مادر به نام نفس گرفتیم. الان به یک انسانی می گویند به کره زمین ولی با این بدن، این پدر و مادر، با این نطفه و با این دارایی، درواقع روح مثل نت می ماند. نت را وقتی شما می خواهید بخرید و در گوشی بریزید باید ماهواره بگیرید دیگر. درست است؟ این ظرفیتی که می خواهید بگیرید ظرفیت ماهواره ای به نام نت می خواهید بخرید مثلا می گویید می خواهم سه ماهه بگیرم مثلا هفت گیگ، آن وقتی دارد می آید در گوشی شما نه باردار است، نه تصویر است، نه صورت دارد، نه صوت دارد، نه محتوا دارد هیچی. نت وقتی دارد می آید در گوشی یک ظرفیت و فضاست، یعنی خالص خالص می آید، در کجا شکل می گیرد؟ در گوشی های آدم ها شکل می گیرد، گوشی تو نقش شخصیت تو است. گوشی ما نفس ماست، گوشی ما شخصیت ماست، نت از بالا که می آید یک چیز کاملا بسیط غیرباردار هست؛ اما وقتی می آید در گوشی شما، شما ازش استفاده های مختلف می کنی، یعنی این نفس شما آن مصرفی که می کند از آن نت، آن است که به این شکل می دهد. حالا یک کسی می آید و در آن کارهای قرآنی می کند، حدیث می کند، کارهای جهادی می کند، با آن سربازی امام زمان را انجام می دهد، با آن به دشمن حمله می کند، امر به معروف و نهی از منکر می کند، جهاد دارد، با همین گوشی اش، یک کسی هم نه با این گوشی اش روز به روز ضعیف تر و بدبخت تر و افسرده تر و پژمرده تر و مریض تر، جسمی و روحی و از خدا دورتر می شود و بیشتر هم خودش را به دشمنش می فروشد. پس آن ظرفیت را که دارد می آید یک ظرفیت کاملا پاک است دارد می آید؛ اما اینکه اینجا به چی تعلق می گیرد، به آن نفس می گویند. پس یادتان نرود ما یک روح داریم که همان جنس محمد و آل محمد: است، و یک نفس داریم که نفس مشخص است از شخص ما هست اینجا، هر آدمی هم نفسش با نفس بقیه متفاوت است. درحالی که روح ها همه مشترک هستند، همه یک حقیقت آسمانی پاک و نورانی هستند. مأموریت ما چیست؟ مأموریت ما این است که در دنیایی که داریم از ظرفیت های نفسانی مان برای رسیدن روح به خانواده آسمانی و به مقام آنها استفاده کنیم، ما مأمور هستیم که "و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین" ما مأمور هستیم هر کداممان از آنچه که داریم به شخص ما داده شده، خصوصیت های شخصی مان، زن من، شوهر من، بچه من، پدر من، خانواده همسر و خانواده خودم، همسایه ها و دوستان، کشورم، وطنم، شهرم، بچه ام، وضعیت روحیم، وضعیت جسمیم، وضعیت اقتصادی ام از همه این شرایط استفاده کنم خودم را در این باشگاه به رب خودم برسانم، به اله خودم برسانم، به خانواده آسمانی خودم، همه چیز ابزار است برای این کار. اگر ما فهمیدیم این را دیگر می دانیم که باید آن بینهایت طلبی مان را در استخدام معشوق بینهایت و رسیدن به بینهایت حقیقی بگذاریم، اما کسی که یادش می روم مثلا انسان است یا بهش نمی گویند این یک خانم و آقا خودش را می بیند، یعنی فکر می کند واقعا یک خانم یا یک آقاست و چون آن روح هست و دارد کار خودش را می کند، آن روح کارش چیست؟ روحی که از خدا آمده کارش بینهایت طلبی است. اینکه امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست؛ یعنی او هم بینهایت طلبی می کند؛ ولی چون او نمی فهمد که انسان است این بینهایت طلبی را کی انجام می دهد؟ همان آقا و خانم و نفس انجام می دهد؛ یعنی فکر می کند همین در دنیا همه کرامت ها همین است. من یا پولدار شوم، یا کمالات گیاهی و حیوانی بیشتری دریافت کنم یا کمالات علمی، برای همین انسان ها به رقابت و مسابقه و مقایسه ی با دیگران می افتند، به چشم و هم چشمی می افتند. از یک طرف بینهایت طرف است و از یک طرف هم محدودیت های دنیایی را دارد. دائما در دنیا دچار بیماری حرص می شود که من باید خودم را به سطح مردم دنیا و دنیاداران برسانم. خانه ام اینطوری شود، اتومبیلم اینطوری شود، لباسم اینجوری بشود، انگشترم اینطوری شود، وسایل خانه ام اینطوری شود، تلفنم آنطوری باشد. این تا آخر عمر دارد دنیایش را در مقایسه و مسابقه می گذراند و به جای اینکه از رحم دنیا برای انسان شدن و رسیدن به خانواده آسمانی اشا استفاده کند، از رحم دنیا برای غمگین شدن، افسرده شدن، مسابقات و... اینها همه غم انگیز است، حسادت غم انگیز است، مقایسه و مسابقه و رنجیدن و محدود دیدن و غم خوردن و نامهربانی و کینه و حسادت، می بینی این پنجاه سالش است و از یک جوان هم در دلش کینه بیشتر هست، حسادت بیشتر هست، غم بیشتر هست، افسوس بیشتر هست، تازه افسوس های گذشته هم بیشتر اضافه می شود بهش. شیطان وقتی می خواهد یک کسی را مشغول کند دائما افکارش را می برد روی گذشته زندگیش دائما که هی گذشته ی تلخ را یادش بیفتد و شاد نباشد، آرام نباشد. بنابراین اگر من ندانم انسانم و خانم و آقا نیستم فرشته نیستم این بینهایت طلبی را میام جهت می دهم، می آیم از همان پدر و مادر و همسر بد و فرزند بد و شرایط بد استفاده می کنم برای رشد؛ خدا هم از طرفی به من تضمین داده می گوید تو حواست به من باشد من را داشته باش و اهل بیت را داشته باش، به من توکل کن، من را شکر کن و به کسی دل نبند و آویزان عاطفی کسی نباش، وابسته به کسی نباش، سعادت تو در آدمها نبین، سعادتت را در ارتباط گرم و عاشقانه با من ببین. وقتی که تو نمی فهمی این را، دائما باید گدایی عاطفی کنی، دائما باید مقایسه و مسابقه بذاری، دائما باید تحقیر شوی، دائما باید له شوی، دائما باید کوچک شوی، دائما باید غم بخوری، افسردگی و افسوس، کینه می آید در دلت، در دلت حسادت می آید، نمی توانی شاد باشی، برای اینکه تو قلابی داری زندگی می کنی، با هویت قلابی داری زندگی می کنی با من قلابی داری زندگی می کنی، من قلابی نمی تواند اصلا انسان را آرام کند، شما هرچقدر این قانون را یادتان نرود، هرچقدر من قلابی تان را تغذیه بیشتری بکنید افسردگیتان بیشتر می شود. مقایسه ها، مسابقه ها، تحقیرها بیشتر می شود. من قلابی در ذاتش شادی تعریف نشده، آرام تعریف نشده. چون ذات شما بینهایت طلب است. فقط در ارتباط با بینهایت ذاتت آرامش حقیقی دارد، یعنی شرایط انسان موقعی که اتصال به بینهایت دارد مثل بچه ای هست که وقتی می گذارندش زیر سینه مادر، شیر دارد می آید و دارد می خورد و گرسنگی اش برطرف می شود و آرامش دارد می گیرد و عاطفه هم دارد می گیرد آرام می شود و می خوابد؛ ولی وقتی که انسان با دنیا- دنیا این بود دیگر کمالات جمادی گیاهی حیوانی و عقلی- با دنیا خودش را می خواهد آرام کند، با این کمالات چهارگانه ممکن است مسابقه بگذارد و مقایسه کند از بقیه جلو بزند و یک لذت موقت ببرد که من از بقیه جلو ام؛ اما مثل یک پستانک می ماند که در دهان این است. این با پستانک خودش را سیر می کند. یک مدت پستانک نگه می دارد بچه را تا بچه بفهمد ای بابا من سرکار بودم، این، آن چیزی نیست که من می خواستم؛ فکر کردم دیپلم بگیرم، فکر کردم دانشگاه برم، فکر کردم ازدواج کنم، فکر کردم لیسانس بگیرم. شما بیا ببین... ما الان صدی هفتاد درصد کسانی که ازدواج کردند وقتی بهشان می گوییم برگردی عقب همین کار را می کنی می گویند عمرا این کار را بکنم! چرا؟ آن وقت این قبل از اینکه ازدواج کند جزو آرزوهای اصلی اش بود. می گفت: من ازدواج کنم دیگر خوشبختم! آدمشم آدم بدی نیست ولی کلا وقتی انسان قلبش را می دهد به معشوق نامناسبت می بندد حتی بهترین همسر هم باشد، برای انسان آرامش نمی آورد. چون نفس ما برای یک مرد یا یک زن طراحی نشده، نفس ما یعنی روح ما در واقع، روح ما برای یک معشوق طراحی شده "اشهد ان لا اله الا الله" چون الله هم هست و بینهایت است "وحده لا شریک له" این را باید بفهمیم، هردفعه سر نماز این جمله را باید بگویی برای اینکه انسان خر نشود احمق نشود و خود فروشی نکند، انسان گول نخورد، خوار و ذلیل نشود. تو وقتی این جمله را دائما تکرار می کنی "اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له" انسان از حماقت و غفلت و بچه شدن درمی آید و نجات پیدا می کند. برای همین به دنیا «دار الغرور» می گویند. خانه ی فریب، آدم فریب می خورد، یکدفعه خودش را اشتباهی می گیرد، به جای اینکه به من اصلی کمک کند، من جاودانه و منی که از جنس اهل بیت است منی که از جنس خداست، شب تا صبح و صبح تا شب غصه من حیوانی اش را می خورد، این همینجوری است. شب تا صبح و صبح تا شب همه اش دارد غصه می خورد، هیچ وقت اصلا راضی نیست، به شکر و رضایت نمی رسد، به شادی نمی رسد، به آرامش نمی رسد. چون رضایت و شکر و آرامش محبت در آن بخش روحی هست نه در بخش نفسی، در نفس چون زیاده خواهی وجود دارد، حرص وجود دارد، این دائم باید غصه بخورد این سنت خداست! دقت کنید. در قرآن سنت خدا را گذاشته که هر کس خدا و ابدیت را رها کرد، خود حقیقی اش را رها کرد، خودفروشی کرد و به خود حقیقی اش خیانت کرد، سنت و فرهنگ و تقدیر خداست که آرامش نداشته باشد. از همان چیزی که تو خدا را به آن می فروشی، از همان خیر نمی بینی. حالا می خواهد ماده باشد، ثروت باشد، پول باشد، خوشگلی و بدن و بچه ات باش، غذا باشد، شکم باشد یا بخش های حیوانی یا علمی باشد، همان آن بدبختت می کند و عامل به خاک نشستن و تحقیرتان می شود، این سنت خداست. کما اینکه سنت خدا این است که اگر کسی آب نخورد از تشنگی می میرد، غذا نخورد از گرسنگی می میرد، کسی غذای مناسب را به بدنش بدهد سرطان می گیرد و مریض می شود و می میرد. پس ببینید وقتی حضرت می گوید خدایا من پناه می برم به تو از هیجان حرص یعنی دنیا چون این وقت و عمر تو را تلف می کند، تو هیچ وقت هم نه در روابطت به توفیق می رسی، نه آرامش می رسی و نه به شادی؛ یعنی هیچکدام از شاخص های انسانی راه پیدا نمی کنی، ولی دنیادار هستی بله شما مثلا ده میلیاد می ارزد، شما یک خانه صدمیلیاردی داری، سفر خارجی می روی، مدرک تحصیلی داری، دکتر مهندس هستی، شهرت داری، محبوبیت داری ولی به درد نمی خورد. در دل تو چیزی به اسم آرامش و شادی خدا حرام کرده که بیاید و نمی آید. الکی هم قیافه می گیری ها! شما الان هنرپیشه ها را نگاه کنید سلبریتی ها را خانم الان مثلا چهارمین یا پنجمین شوهرش را کرده و این الان پنجمین شوهر را کردی در آن چهارتای قبلی یک عالمه بدبختی و بیچارگی داشتی یک طلاق گرفته، یک مدت دعوا داشته، یک مدت درگیری داشته، یک مدت طلاق داشته حالا رفته همسر دوم همین، همسر سوم همین، همسر چهارم همین حالا الان مثلا شوهر پنجمش است دیدید در این شبکه ها می آیند دست می اندازند گردن همدیگر و می خندند و عکس می گیرند از برج ایفل پاریس که نشسته اند و دارند با هم عکس می گیرند و همه الکی! ادا در می آورند و در شبکه ها می گذارند یعنی من خیلی خوشبختم، همه دلتان بسوزد، همه بخواهید؛ ولی این اینجوری نیست! آن قبلی ها هم دل خیلی هارا سوزاندی به تو هیچ خیری نرساندند. تو در آن قبلی ها هم تحقیر شدی و گدایی عاطفی کردی و بدبخت شدی و غصه خوردی. بعد این گدایی عاطفی و تحقیر و غصه خوردن و خیانت و مشکلات دیگر آنقدر عادی شده در بخش های پایینی که تبدیل به یک فرهنگی می شود. بعد حالا وقتی می خواهند ترانه بنویسند دیدید که همه ترانه ها و موسیقی ها خاک تو سری است، ترانه ها همه غمگین و توش پدرسوختگی است، سریال ها و فیلم ها را همه دیدید دیگر، شما یک سریال درست کنید درست و حسابی که بتواند محبت ها را زیاد کند، آرامش را زیاد کند، شادی را زیاد کند. ببینید حالا مثلا من الان پنجاه و دو قسمت سریال دیدم خارجی و ایرانی هیچ فرقی نمی کند در آن مهربانتر شدیم و اعضای خانواده قدر همدیگر را بهتر می دانند و لذت بخش تر شده خانواده، آرام تر شدیم نه... چون سریال هم که نگاه می کنی قیافه های وحشتناک را که نگاه می کنی همه جهنمی، همه غمگین و ناراحت اصلا از تیتراژ و آهنگش می فهمی که قرار است پنجاه و دو قسمت تو مزخرف ببینی، یعنی غصه و بدبختی و نکبت و دعوا و خیانت و... چون اساسا ذات دنیا اینطوری هست. اگر شما بروی به کارگردان بگویی می گوید خب من چه بسازم؟ به فیلمنامه نویس یا نویسنده بگویی می گوید دنیا همین است! ما دنیا نیستیم آخه! همه ی بدبختی ها در هنر متعالی با غیرمتعالی در جامعه مسلمانی گفتیم فرق دارد این دو تا که همین است که ما گناه و معصیت و خیانت و غصه و جنایت و گدایی عاطفه و حرص و جوش خوردن و مسابقه و مقایسه و رقابت را اصل قرار دادیم و چون دنیای ما این است، تولیدات ما هم همین است دیگر، شعرها همینجوری معنا پیدا می کند، ترانه ها و موسیقی ها و فیلم ها و سریال ها همه اش بدبختی است. پس خوب دقت کنید یکی از ریشه های اساسی نه حرص ها! ریشه اساسی همه انتخاب های غلط، رشته غلط، همسر غلط، محل زندگی غلط، دوست غلط، سبک زندگی غلط، اعمال غلط، اخلاق غلط، افکار غلط این است که انسان خودش را نمی شناسد؛ اگر یک چیز خوب شناخته شود همه چیز در سر جای خودش درست درمی آید. یک چیز را ما خوب بشناسیمش. چون قرآن می گوید من همه چیز را با همین یک چیز خلق کردم: «هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی فسوهن سبع سماوات» من اول یک ساختار ریاضی مشخص آفریدم اسمش انسان است، بعد همه مخلوقات را براساس این خلق کردم. بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی را با این بخش پنجم شما هماهنگ کردم، شما وقتی بخش پنجم را نمی شناسی و اساسا خودت را با بخش پنجم قبول نداری، کلاس رفتی ها، حوزه رفتی، استاد رفتی و اساتید یزرگان هی هم در گوشت گفتند و تکرار کردند اما تو باور نکردی، فکر می کنی همان خانم و آقایی، باور نکردی که انسانی و از جنس اهل بیت و خانواده اهل بیتی، و کرامتت را و عزتت و شرافتت را آرامشت و قدرتت و شدی تو در پیوند با خانواده خودت است، با خانواده اصلی ات، وقتی که این را نفهمی کنار حضرت معصومه بدبختی، نفهمی در ایران احساس بدبختی می کنی و می گویی من باید زودتر از این کشور بروم، می روی یک جهنم بسیار عمیق تر و سوزاننده تر، که در مشهد کنار امام رضا می گوید من اینجا هیچ آرامش و خوشبختی ای ندارم، سعادت ندارم، کنار امامش معشوقش خانواده آسمانی اش نماز دارد روزه دارد، سحر دارد، سجاده دارد، در طول روز ده ها بار می تواند برود در خانواده خودش زندگی کند اصلا ولی ما مسئله مان این است که اصلا نه با معشوق اصلی مان زندگی می کنیم یعنی الله، نه با خانواده آسمانی مان زدگی می کنیم، زندگی ما با همان جنبه های جنسی و پایینی ماست و آن خیلی یک چیز فانتزی است؛ یعنی مثلا هفته ای یک بار حرم برویم، یا در روز هم نماز بخوانیم اما نمازی که هیچ وقت ما در این نماز با معشوقمان روبرو نمی شویم. وقتی تو روبرو نمی شوی غذایت را نمی خوری، نمازت قلابی است تو دیگر چه توقعی داری زندگی کنی؟ آن وقت خیلی از افراد هستند این را می فهمند، از آمریکایی ها و اروپایی ها و روس ها و چینی ها و ژاپنی ها این را خوب درک می کنند. بعد وقتی این را می فهمند می آیند مبنای زندگی شان را بر این می گذارند می بینی آن روس و چینی و ژاپنی خیلی خوشبخت است، سعادتمند است و قوی است و شجاع است و نورانی است، بعد می بینی یکی در همین قم متولد شده در مشهد متولد شده، در همین تهران متولد شده، خانواده مذهبی داشته همه اش آدم بدبخت و بیچاره و گرفتار و با یک عالم بیماری های جسمی و روحی هست. پس این را باید ما به قلبمان امام فرمود: انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد، ما باید این را تفهمیم کنیم به قلبمان که من زن نیستم، مرد نیستم. من یک موجود ابدی و جاودانه از جنس اهل بیت و خدا هستم، از خانواده اهل بیت و خدا هستم. این را باید قلب ما باور کند. به محض اینکه ما به این باور رسیدیم آن سه کانون سرریزمی شود در زندگی ما؛ «رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی» سراغمان می آید؛ نه دارو می خواهد، نه روانپزشک می خواهد، نه روانشناس می خواهد نه چیز دیگری؛ اکسیر خودشناسی و معرفت نفس این کار را می کند برای ما، این قدرت و دارایی را به ما می دهد، ولی ما اگر در سطح دانایی بمانیم نه! در سطح طلبه و دانشجو و استاد و دانا بمانیم که فقط می دانیم این چیزها را، ما هیچ وقت به آرامش نمی رسیم، این همه ما طلبه افسرده داریم در این قم، حافظ قرآن افسرده داریم، مداح افسرده، آدم مذهبی افسرده، هیئتی افسرده و پژمرده داریم، کسانی هستند که از آن کار خودشان هم متنفرند؛ یعنی نه لذتی از هیئتش می برد نه از نمازش نه از طلبه بودنش نه از حرم رفتنش، حرمی که یک بهشت به تمام معناست، این یک بار هم نمی تواند برود بهشت. چون این خانم و آقا دارد می رود حرم نه آن آدم. اگر آن آدم برود حرم خیلی اتفاقات می افتد، برای همین چون آن خانم و آقا حرم می روند برای همین زیارتنامه را هم نمی فهمد، زیارتنامه را امام رضا طراحی کرده برای یک آدمی که دارد می رود پیش حضرت معصومه از جنس حضرت معصومه است. ببین اصلا دغدغه های کسانی که می روند حرم با یک کسی که زیارتنامه را می فهمد زمین تا آسمان فرق دارد. شما زیارتنامه حضرت معصومه را بخوانید، یک آرزوی بخش چهارگانه توش نیست. تمام عشق بازی ها، هوس ها مال بخش پنجم است. اولین چیزی که شما به خانم می گویید چیست بعد از عشق بازی؟ امام رضا خیلی زیبا دست یک زائر را می گیرد از وقتی که وارد می شود تا زمانی که خارج می شود، آدم را به یک کمال بزرگ انسانی می رساند. امام رضا از همان اول می گوید وقتی رفتی تو اینطوری حرف بزن، اینها را به خانم بگو، شما اولین چیزی که به خانم فاطمه معصومه می گویید به عنوان یک آدم نه یک خانم و آقا چیست؟ "عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه" یعنی آدم وقتی که لذت ملاقات با این خانم را می برد اولین درخواستش این است که خانم نمی خواهم ازت جدا شوم، من نمی خواهم ازت دور شوم، پس بیا یک کاری کنیم که من و شما همیشه کنار هم باشیم «عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه» خانم خدا من و شما را در بهشت بهم معرفی کند؛ ببین این خواسته یک آدمی است که از جنس حضرت معصومه است و می فهمد دارد چه می گوید. اما ما نوعا وقتی حرم می رویم زیارتنامه را کاری نداریم وقتی هم می خوانیمش چیزی نمی فهمیم چی داریم می گوییم، بخصوص آنهایی که عربی بلد نیستند که دیگر اصلا! آنهایی هم که عربی بلدند دغدغه شان نیست... بعد حالا الان می روند روبرو می شوند با یک آدم به این بزرگی که می تواند یک نفره شیعیان را شفاعت کند با این عظمت! بعد می رود غصه های دنیایی اش را همینطوری می ریزد سر خانم. ما بهرحال کسی را غیر از اهل بیت نداریم که بهشان بگوییم، باید هم بهشان بگوییم ولی ما از جنس ای خانمیم بگذار یکبار که ما می رویم در حرمش ببیند که تو به عنوان یک آدم آمدی ملاقات، با او برنامه های انسانی داری، خواسته های انسانی داری، قرارهای انسانی داری، تو داری الان چندبار با این خانم در بهشت قرار می گذاری. قیامت هم نه انقدر هوس بالاست و انقدر درجه بالاست و امام رضا انقدر مارا دوست دارد، اصلا حرفی از قیامت نمی زند. «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه» در بهشت که رفتیم خودم هم در بهشتم تو هم در بهشتی آنجا خودت را بکش بالا، «عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه» ببینید همه اش بهشت است، همه اش صحبت از آخرت و بهشت و ابدیت و آن طرف است، این آدمی ست که حواسش به خانه اش هست که قرار است به زودی برود خانه اش، این همان چیزی ست که خدا می گوید ما همه انبیا را با این چیزقوی کردیم "انا اخلصناهم خالصه ذکرالدار" ما همه انبیا را با یاد خانه (ببینید چقدر قشنگ است این لفظ، نمی گوید یاد آخرت می گوید یاد خانه انقدر صمیمی است، انقدر عاشقانه است) خالص کردیم، آدم اگر یاد خانه اش و خانواده آسمانی اش بیفتد اینکه من قرار است به زودی از اینجا بروم پیش خانواده ام. شما همه این کسانی که رفتند در این فیلم های خارجی و ایرانی را تماشا کنید، قدیم ها فقط خارجی را پخش می کرد این چند سال هم به همت بعضی از عزیزان این زندگی پس از زندگی خاطرات ایرانی ها را پخش می کند. اوایل فقط خارجی هارا پخش می کردند، 20سال پیش من یادم هست. همه شان می گفتند ما که رفتیم آنجا دیگر دوست نداشتیم برگردیم اینجا و به زور بعضی ها که برگشتند گفتند ما را به زور برگرداندن، مااصلا رفتیم آنجا مادر پنج تا بچه دارد اینجا می گوید اصلا دوست نداشتم برگردم. شوهر دارد، همسر دارد از همسرش هم راضی است اما وقتی می رود آنجا چون خانواده اصلی آنجا یافت می شود، زندگی آنجاست، خانه آنجاست، حیات آنجاست «ان الدار الخره لهی احیوان» شما اگر زندگی ابدی می خواهی زندگی اینجا رحم است اینجا فقط بزرگ شدن است، رحم زندگی نیست، رحم جایی است که تو برای ابدیت بزرگ شوی، خودت را شبیه بهشت کنی، این خصوصیت این رحم است. نیامدی اینجا زندگی کنی، زندگی مان آن طرف است؛ حیات ما و زندگی ما و بهشت ما همه اش آنور است، بعد از وفات و تولد. شما تابحال کسی را دیده اید که بگویی چند سالت است، بعد مثلا اول فروردین مثلا هزار و سیصد و هشتاد به دنیا آمده یا مثلا شانزده اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد به دنیا آمده باشد، بگوید الان بیست و سه سالم است، همه می گویند بیست و سه سالم است دیگر! می گویند تو نه ماه در شکم مادرت می گوید بابا آنکه زندگی نبود! من که اصلا نفهمیدم چی شد. واقعا آدمها وقتی می روند در آخرت و در قرآن می گوید وقتی بهشان می گوییم تو دنیا چه کار کردی می گوید "اثم یوما او بعض یوم" ما نصف روز یا یک روز در آن رحم بودیم، ابدیت است. شوخی نیست! قرآن هشتاد بار هی تذکر می دهد تو جاودانه ای و ابدی هستی. الان کسانی که زمان پیغمبر رفتند زمان حضرت آدم رفتند چندهزار یا ده هزار سال است؟ آنها که نسل قبل از حضرت آدم بودند، همه رفتند آنجا الان دارند زندگی می کنند؛ ما در این رحم هستیم اسمش را گذاشتیم زندگی! آقا شما در رحمی آمدی اینجا خودت را آماده کنی وقت زیادی هم نداریم! آماده کنی خودت را برای آن طرف. پس وقتی انسان احمق می شود و جاهل می شود شروع می کند به حرص زدن در دنیا، هی روی مبلش، روی ساعتش، روی خانه اش، روی لباسش، روی غذایش، شکمش، لوازم و ابزار و... دائما شب تا صبح در حرص چیزهایی است که نمی برد و اصلا خودش نیست! یعنی دارد به منی می پردازد که من غریبه ست، حرص این است!

این است که امام سجاد می ترساند ما را و می ترسد به خداوند عرض می کند "اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص" خدایا من پناه می برم به تو از اینکه هیجان حرص بیاید سراغم و احمق شوم و بیفتم به مسابقه و مقایسه با دیگران، بعد آن وقت احمق های دیگر هم تحریک می کنند آدم را، ببین آن زندگی اش چطور است و تو چه جوری است، ببین بقیه چقدر دارند و تو نداری؛ بله بعضی ها در دنیا تنبل اند نسبت به مسائل دنیایی شان و آن بحث جدایی ست و حقشان هم هست، کسل و تنبل اند و دنیایشان را خوب بلد نیستند خوب بسازند، در روایت از آقا امیرالمومنین داریم "من کسل عن امر الدنیاه فهو عن امر آخرته اکسل" آدمهای تنبل، بی حوصله در کارهای دنیایی شان در کارهای ابدی شان بیشتر کسل هستند چون دنیا را ما می فهمیم و می شناسیم و آن را دنیایی می شناسیم و تفسیرمان از خودمان دنیایی است، یعنی من خودم را یک خانم یا آقا می بینم با اینکه خودم را اهل دنیا می بینم در درس خواندن تنبلم، در کار کردن و شغل تنبلم، در رفتن دنبال روزی تنبلی می کنم، بی حوصلگی می کنم، در درس خواندن و مطالعه و کارهای علمی، در داروخوردن و غذا خوردن و تنظیم روابط مان با دارو و شکم و غذا همه ضعیفیم... این آدم نه دنیا دارد و نه آخرت دارد، فرمود: «من کسل عن امر الدنیاه فهو عن امر آخرته أکسل» کسی که در کارهای دنیایی تنبل و بی حوصله است در کارهای آخرتی بیستر تنبل و بی حوصله است، ما نباید در کارهای دنیایی مان تنبل و بی حوصله باشیم و زندگی مان را خرابش کنیم. حضرت می فرماید اصلا عاقل نیست کسی که یک چهارم وقتش را به تفریح نگذراند! کسی که عرضه تفریح کردن نداشته باشد، عرضه شادی کردن نداشته باشد، این آن سه تا بخش زندگی اش یعنی ارتباط با خداوند، ارتباط با خانواده و مردم و شغلش و زندگی اش خسته می شود و هیچکدام از آنها موفقیت آمیز نیست. خدارحمت کند امام را فرمود من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم! آدمی که عرضه ندارد از دنیا لذت ببرد و تفریحش را بکند فشار می اورد در بخش های دیگر این آسیبش خیلی زیاد است! این دنیایش را هم خراب می کند. من با آدمهای تنبل و بی حوصله ای که بلد نیستند دنیایشان را بسازند از داشته هایشان لذت ببرند با اینها کاری ندارم، این بچه ای دارد دختر یا پسر چه فرقی دارد؟ دو تا بچه دارد جنسش هم فرق نمی کند، چهار تا بچه دارد، همسر دارد و بلد نیست از زندگیش لذت ببرد. از همین مستأجر و محدود بودنش، از همین ارتباطاتش، از همین حرم رفتنش بلد نیست... این آدم انقدر بدبخت است که دائما حسرت چیزی را می خورد که دیگران دارد، و در بهشت نمی تواند لذت ببرد و آرزوی جهنم را می کند. پیغمبر فرمود: کسی که دوست دارد از مملکت اسلامی اش خارج شود، مشرک است، یعنی این آدم خیلی بد سلیقه شده دیگر که می گوید بروم خارج زندگی کنم؛ آنجا کلی جهنم برای خودت و همسرت و بچه ات دارد و می گویی بروم آنجا؟ می گوییم حالا چی دارد آنجا و او دست می گذارد روی کمالات جمادی گیاهی و حیوانی و عقلی، می گوییم بخش انسانی چی؟ می گوید بابا ول کن، اصلا نمی فهمد این آدم! فهم بخش انسانی ندارد، مسخره ات می کند، تو بگو می روی آنجا ارتباطت با معشوقت، با الله، با خانواده آسمانی ات ضعیف می شود و اصلا نمی فهمد یعنی چی... و مسخره هم می کند! امام صادق می فرماید: یک شخصی آمد خدمت امام باقر گفت من رفته بودم نماز بخوانم یک جایی مسافرت برای کار اقتصادی و تجارت رفته بودم، آنجا آب نبود سرزمین همه اش یخبندان بود نتوانستم نماز بخوانم، نمی توانستم وضو بگیرم آنجا همه اش یخ بود و آبی نبود، اینجوری شد دیگر... امام با ناراحتی به او می گوید تو برای چی انقدر حرص می زنی؟ حرص اینجوری است دیگر! چرا انقدر حرص می زنی؟ چرا مثل فلانی (تاجر معروفی را نشان می کند حضرت) قانع نیستی که یک جوری تجارت کنی که به آخرت و ابدیت لطمه نخورد؟ حرص این کار را با آدم می کند. آدم در پولداری و مغازه زدن و خرید و فروش اصلا فراموش می کند عبادتش را، یک کانال زده می خواهد دو تا دانه نان بفروشد مثلا دستمال بفروشد و کانال هایی که آدم ها می زنند از طریق فضای مجازی می خواهند پول دربیاورند، از شب تا صبح و صبح تا شب این دارد این گوشی دستش است نمازش قضا می شود، نماز شبش قضا می شود، قرآنش قضا می شود، ارتباط با خانواده آسمانی اش قضا می شود، یاد خدا قضا می شود، زیارت ها از بین می رود، رفت و آمد با امام زمانش از بین می رود و در این زمانی که امام زمان هرروز هل من ناصر ینصرنی می گوید کر کر است، اصلا هیچ خاصیتی الان برای لشگر امام زمان ندارد چون حریص است، مشغول دنیا جمع کردن است و حواسش نیست که امامش و باباش دارد صدا می زند که بیا در لشگر من... شما در لشگر خدا و امام زمان که بروی همه جور خیر و برکت برای تو هست؛ جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی بهشت است آنجا و همه چیز گیرت می آید بیشتر از جای دیگر، ولی وقتی آدم ها حریص اند وقت آسمان، وقت خانواده آسمانی را ندارند و بنابراین خودشان را محروم می کنند با حرص زدن، حرص در کار و فعالیت علمی دیگر معنویت ندارد. حرص در کارهای حیوانی و گیاهی و جمادی می ماند. من حدود ده تا ریشه برای حرص یادداشت کردم اما فقط یکی اش را گفتم که مهم ترینش بود و بقیه هم به همین بر می گردد و آن نشناختن خودمان و عدم معرفت نفس است. ما تا با هویت قلابی زندگی می کنیم؛ حرم مان هم کمکمان نمی کند، نماز و روزه مان هم کمکمان نمی کند، خوبی هایمان هم کمکمان نمی کند. چون قلابی است، چه برسد گناهان و غفلت ها و حرص و جوش ها که آنها دیگر خود به خود بیچاره می کند. ما باید یاد بگیریم باور کنیم آدمیم و به عنوان یک انسان شروع به زندگی کردن کنیم. این بسیار بسیار مهم است. تا ندانی انسان هستی جهت ها زندگی ات مشخص نیست، دائما از دست شوهرت می رنجی تا وقتی شما از دست آدم ها می رنجی یعنی شما به عنوان یک انسان زندگی نکردی، قانون دارم بهتان می گویم! شما تا وقتی به عنوان یک انسان خودت را نشناسی می گویی فلان فلان شده فلانی اینطوری کرد، فلانی اینطوری کرد و اذیت کرد، شوهرم و چه ام و زنم و دخترم و پسرم اینطوری، دائما تو در حال آزرده شدنی و یکسره داری ضربه می خوری، مثل کسی که انداختنش در رینگ بوکس و هی دارن می زندشان. او از همه هم ناراضی است؛ با شوهرش و بچه اش کنار نمی آید، پدر و مادر اعصابش را خرد می کنند، همسر هم همینطور، دوستان همینطور، در دانشگاه همینطور، شاگرد و استاد و رئیس همینطور این دائما دارد آسیب می بیند. پس ما باید اول یاد بگیریم که ما اهل کره زمین نیستیم، اهل قاره آسیا نیستیم، اهل افغانستان و پاکستان و ایران نیستیم، اهل تهران و قم و مشهد نیستیم، خانم نیستیم، آقا نیستیم، فرشته نیستیم، من انسانم از جنس اهل بیت و خانواده اهل بیت با روح خدا، اگر این را فهمیدید و باورش کردید دیگر می توانید پناهنده شوید. راست بگویید که خدایا پناه می برم به تو از هیجان حرص. خدایا پناه می برم حرص بیاید سراغم و یادم برود آدمم، یادم برود از جنس اهل بیتم، یادم برود بابام و امام زمانم را، یادم برود الان باید در لشگر او باشم و الان باید او من را ببیند. در دعای ابوحمزه داریم که شبهای ماه رمضان می خوانیم "خدایا من می فهمم حالم خراب شده، هروقت فکر می کنم حالم خوب است یک عارضه ای می آید و حالم را بد می کند، دیگر آن حس و حال را ندارم" بعد یکی از دلایلش را می گوید "شاید به این دلیل تو آنجایی که نباید من را ببینی دیدی، آنجایی که من نباید باشم بودم و آنجایی که باید باشم نیستم" ما الان در چادریم؟ در لشگریم؟ هستیم یا نیستیم؟ اگر زیر چادر حضرت هستی جایت خیلی خوب است! اگر نیستی هر جا هستی، جهنم است آنجا، هرجا هستی انسان خیر نمی بیند، این را باید حواسمان بهش باشد.