انسانشناسی در آئینه صحیفه سجادیه؛ جلسه 18 09/02/1403
ما در شرح دعای هشتم صحيفه هستیم که بحث استعاذه را اول حضرت مطرح کردند "اللهم انی اعوذ بک" این اعوذ بک هایی که ما باید به آن پناه ببریم زیاد است، یعنی آفت های زیادی می تواند حرکت ما را مختل کند. مثل حرکت جنین در رحم مادر که منجر به سقط بچه یا تولد ناقص یا تولد معلول یا تولد بیمار یا تولد ضعیف میشود مختلف است، یعنی اشتباهات مختلف پدر و مادر یا تغذیه بد مادر یا تصمیمات بدی که میگیرد می تواند روی جنین اثر بگذارد. ما هم که در رحم دنیا هستیم از جهات مختلف آسیبپذیر هستیم. دشمن داریم، بیماری داریم، چیزهای مختلفی می تواند به ما صدمه بزند، برای همین خیلی خوب است انسان آن بیماریشناسی خودش را بالا ببرد، آفتشناسی خودش را بالا ببرد. ما خیلی وقت ها آدم هایی داریم که بسیار آدمهای قوی و خوبی هستند، آدم های لجبازی نیستند، آدمهای هوس بازی نیستند، آدم های مطیعی هستند، پذیرششان پذیرش خوبی هست ولی فقط چون آسیب هایشان را نمی شناسند آسیب می بینند؛ یعنی اگر بدانند این آسیب است یا میتواند آنها را از کار بیاندازد، می توانند به آن غلبه کنند، ارادهاش را دارند، اخلاصش را دارند، عشقش را دارند، همتش را دارند، اما مشکل این است که نمی دانند این آفت است و به آن مبتلا هستند و خبر هم ندارند که این می تواند چقدر به آنها صدمه بزند.
معصومین علیهم السلام و خود خداوند در قرآن تأکید زیادی دارند که ما آسیب ها را بشناسیم و این انقدر مهم است که به شناخت خوبی ها ترجیح دارد. امیر المومنین فرمود: «اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات» اجتناب کردن از گناهان مهمتر از انجام دادن حسنات است. چون انسانی که گناهان و آسیب ها را نمی شناسد، ممکن است سی سال حسناتش از بین برود. ممکن است عبادات و کارهای خوب خودش را ضایع کند. لذا مهمترین کار یک انسان این است که به جای اینکه بیشتر تلاش کند کارهای خوب انجام دهد، تلاش کند کارهای بد را بشناسد، آسیب ها را بشناسد تا سرعت و قدرتش زیاد باشد. این خیلی مهم است.
حالا اولین چیزی که حضرت در این دعا می آورند آسیب شناسی است، وی چون ما به ترتیب دعایی که داریم می رویم جلو رسیدیم به دعای هشت آسیبی که حضرت دارند بیان می کنند یک آسیب فوق العاده مهم است به نام "حرص" که من چندتا روایت را پیرامون این مسئله برایتان می خوانم یواش یواش جوانب کار را بیشتر آشنا شویم بعد به توضیحات بپردازیم. من اول یک مثال برای شما بزنم تا بعد بدانیم حرص جایگاهش چیست؛ قرار است از یک جهنمی از یک جای خیلی وحشتناکی، از یک جای کشنده ای نجات پیدا کنید، بهتان می گویند فقط یک پرواز وجود دارد این اتفاق برای خیلی ها افتاده، یک پرواز وجود دارد فلان موقع والسلام. اگر شما به این پرواز رسیدید که هیچی، پرواز می کنید و به سرعت از آن جهنم نجات می یابید، فکر کن در یک جزیره گیر افتاده می خواهد خودش را برساند به کشور خودش، به وطن خودش، یک کشتی می خواهد بیاید بعد از مدت ها از آنجا رد شود یا یک پروازی می خواهد انجام شود، بعد دیگر هم نمی آید تا سال ها یا سال بعد حتی، یا مثلا سال بعد ممکن است یکی دیگر بیاید. تمام تلاش انسان این است که خودش را به آن کشتی یا آن پرواز برساند؛ پس باید برنامه اش را به گونه ای تنظیم کند که به آن کشتی و آن پرواز برسد، اگر نرسد باید دوباره یک سال بعد معطل شود و کلا برای همیشه آنجا گرفتار شود. حالا وقتی کسی می خواهد به این پرواز برسد اگر در آن جزیره گرفتار باشد، آن جزیره هم حزیره خوبی باشد جزیره خوش آب و هوایی است، وقتی انسان مشغول نعمت های آنجا شود دچار غفلت شود، پرواز یادش رود به کشتی و پرواز دیر برسد می ماند آنجا و نابود می شود، می ماند آنجا و تلف می شود، این صحنه در زندگی خیلی پیش می آید، من مثلا همین چند روز پیش برای کنکور دیدم یک دانش آموزی که بنده خدا دوسال خوانده بود برای کنکور در بارندگی نتوانسته بود خودش را به موقع برای کنکور برساند، بعضی ها را ارتش رفت نجات داد با ماشین رساندشان، بعضی از دانش آموزان دو سال خوانده بودند که به کنکور برسند گریه می کردند، می گفتند که ما دو سال برای این روز می خواستیم برویم سر جلسه برای این چند ساعت کنکور خودمان را آماده کرده بودیم و نرسیدیم. چقدر برای انسان حسرت می آورد، چقدر! انسان باید خواسته ها، امیدها، آرزو و هوس هایش را به گونه ای تنظیم کند که به آن سعادت و هدف خلقت خودش برسد، باید با آن تنظیم کند و چون ذات انسان بینهایت طلب است، ذات انسان حریص هست اصلا، یعنی انسان طالب کمال است حالا هم جمادی هم گیاهی هم حیوانی هم عقلی و هم انسانی، به همه اینها هم احتیاج دارد. من باید به چی درواقع برسم؟ آن اصل و هوس ها و حرص ها می آید در این چهارتا خلاصه می شود و اساسا نمی گذارد شخص به سعادت برسد. اینکه ما دائما داریم شاخص می دهیم برای این است که اگر کسی نداند من باید به این شاخص ها برسم احمقی می کند، ببینید ما می گوییم ما اگر بخواهیم موفق شویم باید به سه تا شاخص اصلی برسیم: رحمانیت و رحیمیت نسبت به این حریص باشیم، آرامش و سومی شادی. اگر کسی این سه تا را نداشته باشد جهنم دارد مطمئن باشید، یعنی اگر کسی مهربان نباشد، رحمانیت و رحیمیت نداشته باشد، آرامش نداشته باشد و شاد نباشد «خسر الدنیا و الآخره» هم دنیایش خراب می شود هم آخرتش را از دست می دهد، ابدیتش را از دست می دهد. پس وقتی انسان می خواهد خواسته هایش را تنظیم کند باید به گونه ای تنظیم کند که از این سه تا نیفتد. اگر قرار است حرص بزند حرص بزند در این سه تا، ما راجع به معصومین هم داریم در بعضی از خصوصیت ها در دعاها حتی در قرآن آنها را حریص معرفی می کند. می گوید امام حریص است، پیغمبر حریص است امام حریص به چیست؟ به سعادت، به آخرت و ابدیت، به عشق خدا، به خلوت با خدا، به عبادت، به لذت های انسانی این هم سهم انسان است. ولی ما متأسفانه در این بخش ها آدم های زاهدی هستیم. خیلی آدمهای کم توقع، زاهد، خیلی بی رغبت، ولی تا دلتان بخواهد رغبت ها می آید سمت چی؟ سمت جمادات، اشیاء، کمالات گیاهی، خورد و خوراک و ظاهر و زینت و آلات، تجملات، کمالات حیوانی، کمالات عقلی، شهوت های عقلی و علمی. من خیلی دیدم زمان جنگ طلبه هایی که حرص علم داشتند، آن موقع که خدا و امام زمان کارشان داشتند به آنها می گفتند ما وقت نداریم، ما می خواهیم عالم شویم، مجتهد شویم، باسواد شویم، می خواهیم سری در سرها داشته باشیم، و بعد خودشان را محروم کردند. امام خمینی فرمود: کسانی که در زمان جنگ طلبه هایی که رفتند جنگ، عقال از پای علم باز کردند پرواز کردند ولی آنهایی که نرفتند باید روز قیامت جواب دهند، هرکسی. مردم در دوران دفاع مقدس خیلی ها آنقدر حریص بودند که حتی نه خودشان و نه خانواده شان باری از جهاد برداشت نکردند، هیچی اصلا! یعنی هشت سال دفاع مقدس که این کشور درگیر بود با دشمنان اهل بیت، اینها اصلا فشاری به جیبشان، به وقتشان، به آبرویشان، به علمشان و به قلبشان نیامد. چون یک عده ای بودند یکی دو میلیون نفر، آنها همیشه کل بار این کشور را برمی داشتند. مثل همین سردار های شهیدمان، همین شهیدانی که الان داریم می بینیم، همیشه همینطوری بوده و یک عده همیشه بار اصلی را بر می دارند و بقیه در سایه آنها به رفاه می پردازند و خودشیفتگی و خودسازی دنیایی، اصلا به روی خودشان هم نمی آورند کشورشان جنگ است، دشمن دارد، هیچی... پس ما کلا عاشق کمالات، حریص آن هم به شکل بینهایت آفریده شدیم. چون روح خدا در ما هست دیگر. ما همه مان بینهایت طلب ایم. اینکه امام خمینی فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی چیست؟ یعنی بینهایت طلب است، پس فرق امام خمینی و رئیس جمهور آمریکا چی بود؟ گفتیم: جفتشان معاویه و امیرالمومنین، یزید و امام حسین جفتشان در بینهایت طلبی و حرص داشتن معصوم بودند یعنی بینهایت طلب بودند. فرقشان این است که امام حسین، امیرالمومنین و امام خمینی حرص خوب داشتند و یزید و معاویه و رئیس جمهور آمریکا حرص بد دارند؛ یعنی می روند سراغ چیزی که گفتیم آنها حرصشان را در این چهارتا پیاده می کنند، انسان مومن حرصش را کجا پیاده می کند؟ پنجم، یعنی آن بخشی که مربوط به خانواده آسمانی و الله است؛ یعنی کسی که عشق به الله و اهل بیت در رأس معشوق هایش نباشد، آدم نیست اصلا. این، این سقوط کرده به وادی حیوانیت نه! حیوانات خیلی شریف اند، حیوانات عبادت می کنند، بهشت می روند، یک موقع کسی فکر نکند اینها، نه خیلی پایین تر از حیوانیت پایین تر از حتی جمادات هستند! قرآن می گوید: پایین تر از جمادات "ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً" بعضی ها معادل جمادات یا پایین تر از جمادات هستند، پایین تر از جمادات را قرآن تعبیر دیگری ازش دارد. می گوید: اینها سوخت جهنم می شوند اینجور آدمها که در حرص هم همین تعبیر را داریم. امیرالمومنین می فرمایند: «الحرص احر من النار» حرص دنیایی، این سوزاننده تر از آتش است. برای همین روز قیامت وقتی خدا می خواهد شعله جهنم را بالا ببرد آدمها سوخت جهنم هستند. آیه قرآن است: «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» مردمی که در دنیا دائما قلبشان پر از آتش حرص دنیا بود، اینها همین آتش حرصشان حالا حرص به علم است، خیلی ها الان به خاطر حرص به علم طلبگی، درس، دانشگاه، دکتری، تحصیلات خارج، خانواده شان و همه کسشان را در آن حرص شهوت علم و مدرک تحصیلی می سوزانند. شهوت مقامشان، مدرک تحصیلی شان، شهوت ریاست طلبی شان، شهوت مال خواهی شان می سوزانند واقعا، هم خودش را می سوزاند هم خانواده اش را، خیلی ها زیر دست و پای آدم های حریص، پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر له می شوند و می سوزند. شب و روز دنبال خواسته هاست. لذا حضرت می گوید این سوزانده تر از آتش است. وقتی حرص بیفتد به جان آدم. فطرت گراها نیز حرص دارند، ولی آنها حرص شان به سمت رحمانیت و رحمیت است، خدا درباره پیامبر می گوید: «حریص علیکم» حرص به نجات مردم دارد، این یعنی اوج رحمانیت و رحیمیت یعنی این برایش مهم است. الان مردم غزه در آن فشار وحشتناک بی نظیری که دارند، می بینی یک خلبان آمریکایی از شدت عذاب وجدان خودش را آتش می زند. به نظر من قرب خوبی به خدا پیدا کرد در این عذاب وجدانش. بعضی از دوستان خلبانش می گفتند که ما الان مردم غزه اینطوری هستند ما هم خوراک مان را تعطیل می کنیم، شکم مان تعطیلی می کنیم. مسیحی است ولی می فهمد این را حرص دارد به مردم. دانشجوهای آمریکا را شما نگاه کنید، یک کسی می آید می گوید دانشجوهای آمریکا و استرالیا و فرانسه و اروپا شما نفستان از جای گرم بلند می شود دارید در جای راحتی زندگی می کنید دارید زندگی تان را می کنید، استادهای دانشگاه چیکار دارید پا می شوید می آیید دانشگاه کتک می خورید و دستگیر می شوید و زندان می روید هزار و یک جور اذیت و شکنجه می شوید، می گویند ما نمی توانیم نسبت به مردم مظلوم دنیا بیخیال باشیم، این رحمانیت است. با اینکه مسیحی است ولی رحمانیت دارد. مسیحی است می ایستد و کتک می خورد تا مسلمانان نماز بخوانند، دیدید دیگر شما؛ ایستادند و دور مسلمانان حلقه زدند مسیحی ها در حمایت از مسلمانان تا مسلمانان بتوانند نمازشان را بخوانند، اینها ایستادند کتک خوردند تا اینها نمازشان را بخوانند؛ به قول یکی شان می گفت: ما مسیحی ها خودمان شیعه هستیم. ببینید چه انسانهای بزرگی پیدا می شوند. بعضی ها نه، بعضی ها در همین جا مرجع تقلید هم هست. می بیند همه مردم دارند تکه تکه می شوند زیر بمباران، مجتهد است، مرجع تقلید است، استاد حوزه است ولی بی عاطفه ترین و خشن ترین آدمهاست. ما الان کسانی را داریم که ظاهرا بزرگانمان یک بار هم اسرائیل را محکوم نکردند. حتی یکبار! ببینید چند نفر از اینها آمدند وسط یک چیزی راجع به اسرائیل، آمریکا گفته باشند. این است که انسان باید مراقبت کند خواسته های چهارگانه پایینی یک موقع موجب سوزاندن اعضای خانواده اش، خودش، ابدیتش، خانواده آسمانی اش، امام زمانش نشود؛ امام زمان هزار و صد و نود سال است در حرص ما دارد می سوزد. ما حریص دنیاییم و بیخیال امام زمان، حریص به جمع کردنیم و به امام زمان فکر نمی کنیم، نه از پولمان می توانیم بگذریم، نه از وقتمان، نه از آبرویمان، نه از علممان، نه از قلبمان، او هی هرروز دارد هل من ناصر ینصرنی می گوید و چون ما مشغول حرص دنیاییم، غافلیم که الان امام از ما چه می خواهد، پدرمان است غفلیم ازش، امام مان است غافلیم ازش. پیغمبرمان می گوید: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» معرفت امام زمان یعنی چی؟ یعنی زیر چادر حضرت باشی، کسی که زیر چادر حضرت نیست معرفت ندارد! کسی که الان حریص نیست به نجات امام زمان از این آوارگی و طرد شدگی و تنهایی این اصلا آدم است؟ می شود اسمش را آدم گذاشت؟ یک کسی که غصه ندارد، وجدان ندارد، برای اینکه نجات بدهد امامش را از این وضعیت، یک باری بردارد از امام در این فاجعه ای که دارند جلوی چشم امام هرروز به بچه هایش تجاوز می کنند، نوامیسش را تجاوز می کنند، دارند بچه هایش را تکه تکه می کنند، بچه هایش دارند از گرسنگی می میرند. اینها همه بچه های امام اند دیگر. امام روحش در روح تک تک انسان ها وجود دارد «انفسکم فی النفوس». امام فرمود: من با تک تک شما ها مریض می شوم، با تک تک شما ها غصه می خورم، چه روحی دارد حضرت! تک تک غصه های ما، مریضی های ما، دردها و.. فشار می آورد به حضرت. حالا یک کسی غیرت دارد بگوید حالا که اینطوری هست بروم چهار نفر را نجات دهم، ده نفر را نجات دهم، از نظر اقتصادی از هر نظر بروم یک کمکی کنم و یک باری بردارم، بروم کمک بابام، خیلی هم آدم های خودشیفته و خودخواه فقط و فقط و فقط خاوسته های خودشان را می ینند، حریص به دنیا هستند و درگیر نفس اند، با روح کار ندارند، روحشان را فدای نفسشان کردند، روحی که خدا امانت داده به آنها «نفخت فیه من روحی» این کودک عزیز روان فدای هوس های خودشان می کنند، کودک عزیز روان را له می کنند، فانی می کنند و فدای هوس های نفس و دنیایشان می کنند، و اینجوری است که اینها هیچ وقت نه به آرامش می رسند، نه به شادی و نه به رحمانیت. در مقدس ترین جاها مثل قم، مشهد، در حوزه های می بینید که ما یک عالم درگیری و طلاق و جدایی و گرفتاری و دعوا داریم. چرا؟ چون مردم مشغول خودشان می شوند، حرص این کار را با آدم می کند! حضرت می گوید: خدایا من پناه می برم به تو از اینکه «من هیجان الحرص» حرصم به هیجان بیفتد، یعنی انسان تعادلش را روی صراط از دست بدهد، دیدید که می گویند صراط باریک تر از مو، تیزتر از شمشیر است، یعنی بتوانی در دنیا حواست باشد چشمک هایی از که اطراف زده می شود بهت بتوانی بیخیال شوی مسیرت را طی کنی تا خودت را رد کنی، حرص یعنی این؛ یعنی من بی موقع یک خواسته ای داشته باشم که آن من را نابود کند، و الا آدم خوبی باشد، حتی خواسته خوبی باشد. خدا رحمت کند استاد ما آیت الله مجتهدی می گفت شما طلبه هستید و طلبگی را شروع کردید نیاز طبیعی تان هست که ازدواج کنید و اینها اما سعی کنید این را هم نخواهید. چرا؟ می گفت شما تا پایان لمعتین صبر کنید، یکذره جان بگیرد درستان و شخصیت علمی تان قوی شود که بعد ازدواج شما را نابود نکند، ازدواج بی موقعش انسان را از خیلی از پروازها می اندازد، کمااینکه دیر شود هم همینطور هست، می گفت طلبه ها بهتر است که اگر می توانند و مشکلی ندارند و به حرام نمی افتند و اذیت نمی شوند سعی کنند که حداقل یک مرحله علمی شان را رد کنند بعد بروند این کار را انجام دهند. این برای آقایان خیلی خوب است. شاید برای خانم ها اصلا خوب نباشد! لذا ببین چه می فرماید. الهی جان ما فدای این امام شود، کی همچین امامی دارد که می تواند برایمان در هر موردی این همه اطلاعات دقیق ریاضی تخصصی بدهد. «ما احسن بالانسان ان لایشتهی ما لاینبقی» ببینید چقدر قشنگ می گوید، چقدر زیبا و زیبنده است که انسان چیزهایی که شایسته نیست را نخواهد. حالا یک بحث آن چیزی که شایسته نیست گناه است معصیت است، نه یک وقت می بینی حلال است، حلال های جمادی، حلال های گیاهی، حلال های حیوانی. ما استادمان خدا رحمتش کند آیت الله ممدوحی می گفت همزمان با من من همدرس هایی داشتم که وقتی درسشان تمام شد دانشگاه ها آمدند سراغشان و گفتند شما بیایید دانشگاه، یا بروید خارج از کشور، گفت: حرص پول حرص موقعیت های دنیایی این ها را از حوزه کند و بردشان در فضاهای خارج از کشور که همه چیزشان را از دست دادند، من با آنها رو به رو بودم، خود حاج آقا هم می گفت؛ طرف می گفت من نود سالم است اما سرم روی هیچ بالینی نیست، بعد رفته آنجا خودفروشی کرده، فحشاست دیگر، یک کسی که بی موقع می رود خارج یا می رود آنجا خودش را می فروشد و از کمالات می افتد، چه طلبه باشد چه هرکس می خواهد باشد این یک حرص است دیگر، بدوییم برویم خارج بی موقع، آمادگی هم نداریم می رویم آنجا یکهو تلف می شود آدم، بدوییم برویم دانشگاه، بدوییم برویم فلان جا،بدوییم برویم فلان مدرک تحصیلی را بگیریم، بدوییم برویم فلان شغل را بگیریم خیلی پول می دهند و خیلی خوب است، وقتی قانع نیستی می روی می بینی از کمالات می افتی، یعنی آدمی داریم که می ماند با نان خشکش هم راضی است، با مستأجری اش هم راضی است، با سختی اش هم راضی است، با سیلی صورتش را سرخ نگه می دارد تا به کمالات انسانی برسد تا به قدرت رحمانیت و رحیمیت و شادی مستمرو آرامش مستمر ولی راضی نیست از زندگی دائما خودش و خانواده اش حرص دارند و چون راضی نیست مجبور است پرواز را رها کند، مجبور است کسب کمالات انسانی را رها کند چون باید با جاری اش مسابقه بگذارد، مقایسه دارد زندگی اینهایی که آدم را وادار می کند به حرص این است دیگر؛ مقایسه، مسابقه می گوید او اینها را دارد و ما نداریم، آنها صاحبخانه اند و ما مستأجریم، آنها ماشین دارند ما ماشین نداریم، آنها بچه هایشان اینطوری اند و ما بچه هایمان آنطور نیستند و همین مقایسه باعث می شود آدم بال هایش بسوزد در آتش حرص و به کمال دیگر نرسد. حالا بعد از اینکه شد پنجاه شصت هفتاد هشتاد من با این نخبه ها جلسه داشتم، نخبه های هم بین المللی هم داخلی؛ وقتی بحث به اینجا می رسد می گویند ما آن موقع نتوانستیم موقع جوانی حرصمان را کنترل کنیم الان رسیدیم به جایی که همه چیزمان را از دست دادیم، انقدر سن مان رفته بالا که به راحتی دیگر نمی توانیم مثل آن موقع ها پرواز را یاد بگیریم و پرواز کنیم. برای همین اگر انسان در دوران آغاز زندگی اش و دوران جوانی اش یا هر مرحله از زندگی اش بتوند این لامصب را حفظ کند "مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ" قرآن می گوید هرکس بتواند این حرص این نفس خودش را کنترل کند، این عین رستگاری است. بنابراین انسانی که مقایسه نمی کند و مسابقه نمی گذارد؛ می خواهد ماشین بخرد یا خانه بخرد حرص می زند، می خواهد یک وسیله خانه بگیرد حرص می زند، قرض، بدهی، گرفتاری های زیاد این دیگه نمی تواند پرواز کند، این باید صبح تا شب و شب تا صبح کار بکند بهای این حرص هایش را بپردازد، بهای این شهوت هایش را بپردازد، چون می خواهد زندگی اش دائما مسابقه و مقایسه دارد و قانع نیست حالا یکدفعه می بینی که این لیاقت داشت تا بالاترین درجات برود ولی الان مجبور است دوازده ساعت کار بکند، چهارده ساعت کار بکند که مثلا یک چیز دنیایی را تأمین کند. یک موقع این حرف من را آدم های تنبل بهانه نکنند، ما الحمدلله زیاد داریم به خصوص در قم که نسبت به کار دنیایی شان تنبل می شوند، شوهرداری خوب، فرزند داری خوب، رسیدگی به خانه، رسیدگی خوب به خانواده " ومَن كَسِلَ عَن أمرِ دُنياهُ فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أكسَلُ" آدمهایی که در کارهای دنیایی شان تنبلی می کنند در کارهای آخرتی شان کسل ترند اتفاقا، نمی گوید در کارهای دنیایی تان و نیازهای چهارگانه تان تنبلی کنید، می گوید مواظب باشید حرص اینها شما ار از پرواز اصلی و بخش پنجم باز ندارد، این مهم است! و الا اینکه شما در این چهارتا زحمت بکشید خیلی هم ارزش دارد، ولی مواظب باشید به حرص نیفتید هیجان حرص خیلی خطرناک است، می آید سراغ آدم یکهو می بینی که مقام، شهرت... ما الان چقدر طلبه های خوب داریم، چقدر استعداد های خوب داریم که چون حرص قدرت و شهرت و محبوبیت دارند الان وقت شان در این اینستاگرام و فضاهای مجازی تلف می شود چرا؟ چون به قول امروزی ها دنبال فالوور و دنبال کننده هستند چون می خواهد دیده بشود و حرف هایش شنیده بشود، می خواهند همه به او توجه کنند و همه به او استاد استاد بگویند، نمی تواند دست از این کار بردارد، الان وقت این حرف ها نیست الان تو باید سی سال کار کنی بیست سال مخفی و چراغ خاموش کار کنی تا یک زمانی برای خدا به خاطر خدا دست چهارنفر را بگیری، اول تو طبابت را یاد بگیر بعد برو بنشین. یک آقایی آمده بود به من می گفت من درس و حوزه و دانشگاه حوصله اش را ندارم، ولی می خواهم در این فضای مجازی باشم صدها نفر، هزاران نفر، میلیون ها نفر را کمک کنم، با کدام سرمایه می خواهی کمک کنی؟ این شهوت است، من اصلا این چیز ها را نمی خواهم، نه حال درس و کتاب و دانشگاه را دارم گفتم پس چطور می خواهی باشی؟ گفت نه من می خواهم باشم؛ مثلا فکر کرده مثل این سلبریتی ها هستند که یک مشت خیال زده فقط به خاطر اینکه این سلبریتی است و هنرپیشه و خواننده است می روند در صفحه او، اینطوری نیست! انسان باید حرف برای گفتن داشته باشد و آن هم به خاطر خدا بزند نه به خاطر خودش؛ اگر دنبال این باشد که بی موقع دیده شود و دنبال این باشد که همه دنبال من باشند آن خودش یک شهوت و نفسانیت است. اینکه انسان باید بتواند این را کامل مهار کند به کمالاتش برسد. علی علیه السلام می فرماید " من می دانم شما هارا چطوری آدم کنم اما اگر بخواهم به شما ها برسم خودم اذیت می شوم" چند جا در نهج البلاغه دارد. "من نمی توانم شما را اصلاح کنم الا بفساد النفس" یعنی خودم را آلوده کنم. بعد طرف در فضای مجازی و اینستاگرام خودش را به لجن می کشد تا بخواهد مثلا چهارنفر بازدید کننده داشته باشد. آخوند است ولی حاضر است حرف کفر آمیز بزند تا بقیه خوششان بیاید از این آخوند. خیلی عجیب است! درس خوانده که دفاع از دین کند پا می گذارد روی دین که دیده شود، بقیه از او خوششان بیاید، حرص دیده شدن را دارد. می فرماید چقد خوب و زیبنده است آدم چیزی را که شایسته نیست را نخواهد، هی دنبالش نباشد و حرص نزند که این این این آن آن آن همینطوری هی چنگ بندازد، آدم را ساقط می کند. این ابعاد مهمی دارد که من هنوز باز نکرده ام. الان فقط دارم یک مقدمه ای می گویم که بدانید. ما همان طور که این قاعده خیلی مهم است؛ در روایت داریم «المصائب بین البریه مقسومه باسبیه» که توضیح دادم برای شما در جلسات قبل. مصیبت ها بین آدم ها مساوی تقسیم شده، خیلی ها مصیبت هایشان را در این دنیا می گذرانند سر و صدا هم نمی کنند و راضی هم هستند بالاخره می گذرد و بعدش هم راحت می شوند. چون قبلا توضیح دادیم که ما همه در باشگاه هستیم، همه کسانی که در باشگاه زندگی می کنند یا کار می کنند و حضور دارند همه باید این مصیبت ها را بگذرانند از نظر پرورش اندام؛ مثلا باید برای کمربند زرد این مهارت ها را یاد بگیرند، باید تمارینش را انجام دهند. برای کمربند قهوهای، کمربند نارنجی، کمربند قرمز، کمربند مشکی همه باید بگذرانند تا آن درجات را بگیرند؛ مثل ارتش است، می گوید اگر شما دارید گروهبانی طی می کنی، الان سربازی، می خواهی بشوی گروهبان، باید این دوره را طی کنی، بعد می شوی استوار، این دوره اش را باید تمام کنی. همه باید این دوره را طی کنند. آقا همه باید کلاس اول ابتدایی را بگذارنند بروند دوم، دوم بگذرانند بروند سوم، سوم را بگذرانند و بروند چهارم، تا بروند لیسانس و دکتری وبالاتر، همه باید این مسیر را طی کنند؛ همه باید به همان اندازه درس بخوانند و مشق بنویسند و کلاس بروند و امتحان بدهند، قرآن هم همین را می گوید، می گوید ما مصائب را مساوی تقسیم کردیم. بعضی ها با عشق و با زرنگی و با رضا و با شکر این مصائب زندگی شان را می گذرانند. بعدش هم می رسند به سعادت ابدی. بعضی ها علاقه ندارند. همه اش دنبال خوشگذرانی و رفاه هستند و مصائبشان طی نمی شود بعد که موقع پروازشان هست، مسائل مانده. می گوید نه نگذراندی باید بروی. آن قبلی ها را که بقیه گذرانده اند تو نگذراندی.
من یادم هست یک موقعی کنکور شرکت کرده بودم. دانشگاه تهران قبول شدم، بعد گفتم حالا دانشگاه تهران قبول شدیم ثبت نام هم می کنیم دیگر! آن موقع من نظامی بودم؛ رفتم آموزش دانشگاه تهران گفتم این قبولی من است ثبت نام کنید گفت دیپلم؟ گفتم ندارم، آن موقع بدون دیپلم می شد شرکت کند کنکور را، گفت: آقا چه می گویی؟ برو دیپلمت را بردار بیاور. اگر دیپلم نداشته باشی نمی توانی بیایی قبول شده ای، قبول است، ولی وقتی که بقیه گذرانده اند را تو باید بگذرانی! بقیه ای که دارند می آیند اینجا درس بخوانند دارند تا چه سالی درس خوانده اند؟ دوازده کلاس، شما یازده کلاس درس خواندی شما قبولی هم آوردی قبول نیست، برو آن یک سال را بگذران و بیا، دوباره من آن را نگه داشتم و یکسال کشتم خودم را شب و روز که این را قبول شوم تا بتوانم از قبولی آن دانشگاه بروم. پس ببینید جهش ما نداریم. در لذت ها همینطور است. یادتان نرود. در لذت ها هم همینطور است؛ یعنی شما وقتی می آیی از اینجا حرص می زنی در مال و رفاه و لذت بیشتر داری از یک سهم جاودانه ات مصرف می کنی؛ جریان خواب حضرت زهرا(س) را می دانید. یک موقعی یک گردنبند قشنگی را انتخاب کرد که بردارد. این گردنبند را برداشت. شب خواب دید که در بهشت است و می خواهد روی یک تختی قرار بگیرد، تختش یک پله و پایه ندارد. آن یک پایه را کجا مصرف کرده بود؟ الان خیلی از خانمها هستند می خواهند طلا داشته باشند ولی ندارند. درست هم می گویند، می گویند من اگر بخواهم طلا داشته باشم به شوهرم و زندگیم فشار می آید. این طلایی را که دارم مصرف می کنم برای رضای خانواده ام. ولی یکی هست می گوید نه حتما باید برویم قرض بگیرد، پدر شوهرش را هم در می آورد که من باید این را بخرم، فرشم باید اینطور باشد، ظرفم باید اینطوری باشد، پرده باید اینطوری باشد نمی فهمد که دارد با این حرص ها از سهم ابدیتش و شب اول قبر به بعدش استفاده می کند. آقا شما در آنجا بقیه در روایت داریم، «رَبَّنا إخوانُنا كُنّا مَعَهُم في الدُّنيا فبِمَ فَضّلْتَهُم علَينا» در بهشت که می شود روز قیامت می شود به خواهر می گویند تو برو انقدر این خواهر درجات بالایی دارد که خواهرش را نمی بیند، شوهرش و زنش و بچه اش و دوستش را نمی بیند. انقدر می رود بالا، می گوید خدایا ما که در دنیا باهم بودیم پس چرا او انقدر رفته است بالا؟ می گوید: «هیهات هیهات» هرگز هرگز، آن موقعی که تو وقتی سیر بودی داشتی می خوردی تا خرخره این داشته گرسنگی عمدی می کشیده، بعضی ها گرسنگی اجباری می کشند مثل بچه های غزه الان، پایشان حساب می شود. مثل مردم غزه و مردم فقیری که الان در همین شهر هم هستند، الان ندارد و ضع مالی اش هم خوب نیست و دارد گرسنگی می کشد، دارد می کشد... یک موقع هست کسی دارد و حواسش هم هست مثل امیرالمومنین و ائمه ما ثروتمند ترین مردم زمان خودشان بودند اما هیچ وقت اینطور نبوده که چون ما داریم بهره برداریم، زیرک بودند، می گفتند من اگر بخواهم مثل بقیه اینجا لذتش را ببرم، از بقیه جلو بزنم و خودم را نشان دهم و رو دست بقیه بلند شوم و می توانم ماشین آنچنانی بخرم و خانه آنچنانی بخرم و.... می خری تو حواست باشد که داری از یکجای دیگر مصرف می کنی، سهمیه تان یکی است ولی از یکجای دیگر داری مصرف می کنی. وقتی حرص می زنی وقتی نداری خوشحالی که یکجایی دارد برایت ذخیره می شود ولی حرص نداشته باش، ولی وقتی داری حرص می زنی بی موقع بدان که داری از یک جای دیگر مصرف می کنی که بعد حسرت می خوری. می گوید موقعی که شما در امنیت بودید اینها در جنگ بودند، موقعی که شما در آرامش بودید اینها در ترس بودند. آن موقع که شما زیر کولر بودید اینها گرما می کشیدند.
من یادم است در گرمای پنجاه درجه جبهه بچه ها روزه هم می گرفتند، در دمای پنجاه درجه در هوای گرم و آفتاب سوزان روزه هم بگیری چشم آدم سیاهی می رود از شدت تنگی و ضعف، و یک عده دارند زیر کولر عشق و حال می کنند آب یخ را هم دارند همه چیز هم گیرشان می آید و همه چیزهم می خورند؛ ولی یک کسی نه؛ همان افطار را هم که می آورند برایش مثل نان و پنیری، کنسروی چیزی می آورند برایش و این هم سحرش و این هم افطارش است؛ خیلی فرق می کند. بنابراین این زیرکی نیست که انسان بگوید من ثروتمند هستم؛ من آدم ثروتمند می شناسم تاجر خارجی است به او می گویم حاجی تو که وضع مالی ات خوب است این چه ماشینی است همیشه سوار می شوی؟ گفت: بله ولی من بخواهم ماشین آن چنانی بخرم خیلی ها دلشان می سوزد و حسرت می خورند. یک کسی خانه ای ساخته بود پیغمبر به او گفت خجالت نمی کشی این خانه چیست درست کردی هرکس می بیند حسرتش را می خورد؟ گفت: یا رسول الله من پولش را داشتم ساختم خوشمان می آمد اصلا حیا کن از خدا، دل خیلی ها می سوزد به خاطر این.
یک خانمی را می شناختم وضع مالی اش خیلی خوب بود. خیلی! بعد بچه هم زیاد داشت، عروس داشت، داماد داشت، شوهرش دوستش داشت و بهش می رسید، این همه برایش طلا می خریدند، لباس های آنچنانی و فلان؛ یک موقع ما به یک مناسبتی با این هم صحبت شدیم. زن مثلا حدود 90 سالش بود. گفتم: حاج خانم من خیلی سال است شما را می شناسم. چرا انقدر ساده می گردی و طلاهایت را استفاده نمی کنی؟ گفت: من طلاهایم را هرکس احتیاج دارد می دهم بهش؛ مثلا می خواهند ازدواج کنند مثلا بگذارم بانک کارگشایی گرو بگذارم، از این طلاها دارم زیاد استفاده می کنم ولی به من گفت می دانی اگر من بخواهم طلاهایم را استفاده کنم این لباس هایم را بپوشم چقدر آدم ها و جوان ها حسرت می خورند که ندارند. حیا می کنم از خدا، یک زن بی سواد است ولی بسیار فهمیده و با معرفت است، سواد ندارد علم ندارد اما معرفتش خیلی زیاد است این همان معرفت است. ما الان چقدر عروس و داماد داریم حسرت این طلاها را می خورند من اگر این کار را بکنم اینها خیلی اذیت می شوند همین الان از طلاهایم یک استفاده دیگری می کنم و لباسهایم را هم خوب است و می دهم به این و آن. من می گویم نود سالش است از آن موقع که حدودا پنجاه سالش بود من می شناختمش می تواند بیاید برود پز دهد اما هیچ وقت این کار را نمی کند به رخ بقیه بکشد. قرآن هم می گوید: «فاما بنعمت ربک فحدث» نعمت پروردگارت را استفاده کن و داشته باش بعد هپلی نگرد، ضعیف و یکجوری که همه فکر کنند که بقیه بد فکر کنند نگرد. گفتم یک آدم سرمایه دار بزرگ هست که ساختمان های بزرگ می ساخت و اینها، این همیشه لباس های کهنه می پوشید همه فکر می کردند این فقیر است باید یک چیزی به این کمک کنند این خوب نیست، بله آدم نعمتی دادند بهش یا هدیه دادند بهش استفاده می کند، ادای فقرا را درنمی آورد. آن خیلی گناه دارد انسان وقتی دارد ادای ندارها را در بیاورد ولی دلیلی ندارد اگر داری به رخ بقیه بکشی من دارم الان می خواهم ماشین آن مدلی بخرم، ماشین چند میلیاردی زیر پام که بقیه ببینید همه اش، الان مگر نیست در اجتماع خودمان، شما نگاه کنید، خانه مان را یکجوری بسازیم، دیوار خانه و... طرف اصلا از جلوی خانه رد می شود جگرش آب می شود؛ مستأجر است برای پنجاه متر جا دارد داغان می شود این خانه ها را می بیند، این چه کاری است؟ یا حرص دیگری می زند، دو تا اتاق بسش است، بابا تو یک زن داری و دو تا بچه دو تا اتاق هفتاد متری بس است، صد متری بس است. رفته خانه گرفته دویست متر! این حرص عذاب آور هم هست. حالا یک بخشی که حضرت می فرمایند این است که این حرص عذاب آور هم هست. «الحرص اناء محبه» حرص همیشگی و جاودان است، چرا؟ رنج همیشگی و جاودان است؟ چون تو زمانی که با این دو تا بچه خانه هشتاد متری بست است چرا می روی خانه صد و پنجاه متری دویست متری می خری؟هم باید کرایه خانه بدهی، پس باید کار بیشتری کنی کرایه خانه بدهی، هم باید پرش کنی خانه را پس باید فرض و لوازم بخری و یک عالم خرید کنی آن هم که حرص است، هم این خانم بیچاره تو باید این خانه را سرپا نگه دارد دیگر جان نمی ماند برایش اصلا این خانم! یعنی یک حرص باعث می شود که هم خودش به زحمت می افتد شب و روز، هم زن و بچه اش به زحمت می افتند، ولی نه یک خانواده ای هست که با هشتاد متر بسشان است عذاب هم نمی کشند، این حرص خودش یک شکنجه است. یک حماقت باعث می شود که انسان... باز من تأکید می کنم که این حماقت چیست؟ مقایسه و مسابقه و اینکه من می خواهم روی دست بقیه بلند شوم. احمق ترین آدمها کسی است که می خواهد روی دست بقیه بلند شود چون وقتی پیروز می شوی روی دست بقیه بلند می شوی شکستت آنجاست پیش خدا، انجا از چشم خدا می افتی، الان جلو زدی؟ اول از اینکه قاعده " هو انت" است تو از کی جلو زدی؟ می گفت با خودش کشتی گرفت دوم شد. دقیقا همینجوری احمقانه است که انسان با خودش کشتی بگیرد و دوم شود. آن خواهرت است، برادرت است، هو انت است اینها همه بچه های امام زمان اند تو الان از این جلو زدی یعنی چی؟ تو حتی در عبادت هم جلو بزنی از او نمی توانی بگویی خب من خوش به حالم من رفتم بهشت این می رود جهنم! اگر خوشت بیاید از این در همین هم ازت خوشت بیاید بیچاره ای، خشنی. ما خدا اجازه نداده حتی در موقعی که داریم قرب پیدا می کنیم به خداوند تنهایی برویم پیشش، می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» اصلا نماز جماعت یعنی ما همه مان یک نفریم! همه مان می آییم عیب ها و ضعف های همدیگر را پر کنیم، عبادت مان دسته جمعی است ما همه مان یک نفریم! مگر می شود آدم کیف کند از اینکه خودش می رود بهشت و بقیه بروند جهنم؟ حرص در خوردن، حرص در خوراک، حرص در لباس، حرص در عطر، حرص در لوازم التحریر، حرص در... چه خبر است؟ بس است دیگر بنشین سرجایت! برو در کمالات عالی سیر کن، بزرگان ما را نگاه کنید، علامه را نگاه کنید. بزرگان و اولیا را نگاه کنید وضعیت زندگی اینها چطوری بوده. ما الان طلبه داریم سال اول است انقدر حریص است رفته کتاب ها سال دهمش را خریده! الان برای چی فشار می آوری به خودت؟ اصلا معلوم هست زنده هستی تا آن موقع یا نه؟ هروقت زنده بودی خدا آن موقع کتاب را هم نصیبت می کند. می روی در خانه می بینی کتابخانه چیده انواع کتاب ها نمی دانیم کی می خواهد این ها را بخواند، کتاب های مال چند سال بعدش، چه کاری است؟ می خواهم بگویم حرص همه جوره می آید سراغ انسان، حرص همه جوره می تواند نابود کند. می فرماید "الحرص عناء موبد" حرص یک شکنجه همیشگی است، مقایسه و مسابقه و اینکه تو می خواهد رو دست همه باشی، چرا دامادمان اینطوری است؟ چرا عروسمان اینطوری است؟ چرا باجناقمان اینطوری است؟ چرا رفیقم اینطوری است؟ و این دیگر نمی گذارد آدم به کمال برسد، آدمی که شایستگی کمالات فوق العاده را دارد استعداد های فوق العاده دارد برای ابدیت و آخرت برای ارتباط با فرشته ها، ارتباط با امام زمان، رفت و آمد با غیب، برای پرواز در ملکوت می بینی این آدم استعدادش را گذاشته در چی؟ در حرکت به سمت جهنم و عمق جهنم دارد می رود. چون حریص است. قرآن چه می گوید؟ آیه هفت سوره کهف " انا جعلنا ما علی الارض زینت لها لنبلوهم ایهم احسن عملا" ما همه چیز را در دنیا چشمک زن آفریدیم تا ببینیم حرصت در میاد یا نه! نه این حرصی که می گویم حرصم در آمد اعصابم خرد می شود نه، آن یک چیز دیگری است، این حرص را می گوید زیاده طلبی است، می گوید ما همه چیز را روی زمین چشمک زن می گذاریم تا امتحان تان کنیم. یک پیرهن خریدی حالا آن یک پیرهن را داشته باش تا بعد! من باید حتما سه تا پیراهن بخرم! هرچیزی که می خواهد بخرد. آدمی که می خواهد پروازهای بزرگ داشته باشد حریص نیست، حضرت علی می فرماید: وقتی می خواهید بروید انتخاب کنید چیزی را، اولین موردی که دیدی و پسندید بردار. دیگر نگو بروم ببینم حالا... این الان مثلا می خواهد کفش بخرد، تمام بازار کفش را زیر و رو می کند، عمر و وقتش تلف شده این را جزو هزینه ها محسوب نمی کند. حالا فکر کرده بعد از چهارساعت گشتن در بازار کفش، توانسته یک کفش بخرد صدهزارتومان ارزانتر یا بهتر فکر می کند خیلی برنده شده است! آدمی که کار و زندگی دارد، آدمی که قرار است پرواز در ملکوت کند وقتش را برای این چیزها نمی گذارد که! او وقتی می رود بازار می بیند که الان این کفش مناسبش تعریف شده است. این را می خواهم حالا دو تا مغازه ببین ولی این که عمر تلف می کند یک نصف روز یا کل روز را رفته می گوید من بازار کفش را دیدم ولی نپسندیدم. یک انگشتر می خواهد انتخاب کند یک ساعت، همسر می خواهد انتخاب کند! آقا الان به تو این همسر را معرفی کردند این خانم یا این آقا را، ملاک ها خوب بود نگو حالا بگذار ببینم! دیدی بعضی ها؟ چهل سال پنجاه سالگی ایستادند تا آنی که مورد نظرشان انتخاب کنند و هیچ وقت هم این اتفاق نمی افتد؛ من نوعا الان آقایان زیاد می آیند سراغ ما آقا مثلا می خواهم ازدواج کنم و الان چهل سال یا پنجاه سالم است اینها، می گویم عزیزم وسواسی دارید شما؟ تو هنوز نتوانستی این همه سال یک همسر انتخاب کنی، هنوز دارد دنبال یک چیز افسانه ای می گردد! آقا اولین مورد رفتی یک خانمی را دیدی که این آن شرایطی که لازم است شایستگی دارد برو دنبال کار و زندگی ات و به کار های دیگر برس. خدا رحمت کند امام می گفت من انقدر وقت ندارم که بخواهم خیلی وایسم بریا ازدواج و اینها هزینه کنم، ازدواج را انداخته بود ماه رمضان، می گفت به در س و کارهای دیگری من لطمه می خورد همان ماه رمضان سر و تهش را جمع کرده بود به کارهای دیگر رسیده بود. بعضی ها می خواهند عروسی کنند یک عمر تلف می کنند. خانم یا آقا حرص می زنند و این حرص ها کار را خراب می کند؛ برای جهیزیه چقدر بدختی دارد، برای مهریه چقدر بدبختی دارد، برای خود عروسی! اول باید نامزدی باشد، الان باید حنابندان باشد، الان باید برویم فلان کار را کنیم، برای یک عروسی الان برویم آتلیه باید حتما عکس اینطوری باشد، باید اینجوری باشد، می بینی یک عروسی ای که قرار است خوش بگذرد پدر داماد و عروس و خانواده ها در بیاید که این دو بهم برسند، حالا این الان خیلی خوش می گذرد؟ الان خیلی خوب شد اینطوری؟ بعد در هر یک مقطعش هم دعواست، در هر یک مقطعش هم دلخوری است، سر شام است، سرتالارش دعواست، سر غذایش دعواست، سر سالادش دعواست، سر صندلی هایش دعواست، سر لوستر سالن دعواست، هیچ... می بینی که احمق بازی های حریصانه باعث می شود که یک زندگی کوفت شود، وقتی می گوییم شادی و آرامش ناموس است رحمانیت و رحیمیت ناموس است؛ یعنی مواظب باش زیاده خواهی ات نیاید به این سه تا ناموس لطمه بزند، هرچی تو می گویی! برای همین به مومن می گوید: « المومن یأکل بشهوت اهله و المنافق یأکل بشهوته» مومن همیشه با میل خانواده اش رفتار می کند، نه اینکه هرچه من می گویم باید بشود؛ کجا برویم، چی بخوریم، چی دوست داریم بخوریم، اما می بینی بعضی ها انقدر شرایط برای یک شکم دارند... می گویی آقا مثلا رستوران اینجا به این خوبی برویم اینجا یک غذا بخوریم، نه! آن رستورانی که می خواهیم غذا بخوریم باید فلن رستوران باشد، فلان غذا را بخوریم، فلان میز باشه، فلان مدل باشد، من آدم می شناسم (یکی نه ها!) در جستجو رستوران آن چنانی تصادف کرده خودش و خانواده اش مردده اند، بابا می خواهید یک چیزی نوش جان کنید، خیلی خب! الان یک غذا می خواهید بخورید؟ یک رستورانی که مطمئنی غذای سالمی دارد بگذارید بخورید دیگر، نه ما باید برویم فلان رستوران و فلان جا و با فلان شرایط باشد این عمر تلف کن است، وقت تلف کن است. این گرفتاری زیاد برای انسان ایجاد می کند.
باز نگاه کنید؛ تمامش هم از وجود امیرالمؤمنین است «الحرص ذمیم المغبه» عجیب است، باید روی اینها خیلی کار شود، ما الان نمی رسیم همه اینها را کار کنیم. می فرماید: حرص بدعاقبت است. آدمی که حریص است بدعاقبت است؛ داستان حریص داستانی کسی است که می خواست مشک را بگیرد از آب رودخانه؛ رفت مشک را بگیرد رفقایش دیدن این نمی آید گفتند: ول کن مشک را ول کردم این من را ول نمی کند، خرس بوده اشتباهی فکر کرده مشک است، حرص اینطوری است. وقتی حرص می زنی می افتی در دامی که دیگر نابود می شود خیلی... همه مان این تجربه را داریم که چقدر عمرهایمان تلف شده، چقدر وقت هایمان تلف شده، چقدر پشیمان شدیم از انتخاب های حریصانه ای که کردیم، چقدر آسیبب دیدیم از انتخاب های حریصانه مان... و آنجایی که آدم می تواند بهش غلبه بکند خوشحال است! هم سعادت های دیگر را از دست نداده، هم سبک بال است، هم سرعت دارد، هم قدرت دارد، هم آرامش دارد. شادی در کمیت نیست، اتفاقا کمیت اضطراب می آورد برای آدم. الان شما یک ماشین یا فرش خریدید با یک قیمت مناسب، ولی نه حرص بود و یک فرش خیلی گران قیمت خریدی، یک مبل خیلی خاص خریدی، الان اینطوری شده دیگر، می روند فرش یا مبل خیلی خاص می خرند بعد بچه می آید خودکار می کشد رویش، بچه همسایه یا مهمان، بعد می بینی که مبل آنچنانی گران قیمت بچه خودت نوه ات می آید یک رنگ می کشد اعصاب آدم خرد می شود؛ بعد حالا از این می خواهد که چقدر وقت گذاشته رفته این مبلمان را خریده، مبل آنجوری را، بعد حالا برای اینکه این آسیب نبیند رفته پارچه چلواری کشیده رویش، پس دیگر چه فایده ای داشت؟ مبل برای این است که ما از رنگش لذت ببریم دیگر، تناسب و رنگ و اینها بعد الان همه باید بروند روی پارچه بنشینند. دیدید این خل بازی ها را...