جلسه 017 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
1
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه، جلسه 17 26/01/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیامه یوم الدین؛ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان؛ هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

در شرح دعای هشتم صحیفه هستیم که دعای بسیار بسیار مهمی است و آن پناه بردن و استعاذه به خداوند از اخلاق بد است؛ البته امام تنها در این دعا استعاذه نسبت به اخلاق بد ندارد؛ دعاهای دیگری هم است؛ مثل دعای بیستم در صحیفه کامله البته و بعضی از دعاهای دیگر که حالا به موقع اگر انشاالله عمری بود در مورد آن سخن خواهیم گفت. بحث این است که ما احتیاج به پناه بردن به خدا در اخلاق منفی داریم؛ در اخلاق بد داریم؛ اینکه ما حواسمان باشد اگر معرفت داشته باشیم که مربی ما پیش ما است؛ مربی ما بالای سر ما هست؛ ما با مربی در ارتباط هستیم و می‌توانیم به راحتی از مربی خودمان یعنی الله و همچنین خانواده آسمانی خودمان برای غلبه بر اخلاق زشت یا کارهای بد کمک بگیریم. این بخش مهم شخصیت یک انسان و یک مومن است. "ایاک نعبد و ایاک نستعین"؛ یعنی عبودیت ما فقط مخصوص توست؛ ما سبک زندگی و برنامه زندگی را فقط از شما می‌گيريم؛ اگر انسان راست بگوید این را؛ یعنی دنبال منابع دیگر؛ آدم‌های دیگر نباشد؛ واقعا ببیند خدا چه چیزی از او می‌خواهد. "و ایاک نستعین"؛ ما از تو فقط کمک می‌خواهیم بگیریم؛ از تو کمک می‌گيريم؛ این باید در زندگی شما دیده بشود. بارها این را گفتیم. باید ما ببینیم وقتی می‌گوییم: "ایاک نستعین"؛ ببینیم واقعا ما در طول ۲۴ ساعت چند دقیقه با التجا و التماس و گریه از خداوند کمک می‌خواهیم؛ کمک ظاهری و دروغی نه؛ اینکه به انسان احساس نیاز دست ندهد و الکی برود یک دعا بخواند نه؛ کمک یعنی یک کسی که می‌فهمد؛ واقف به نقاط ضعف خودش است و می‌فهمد که اگر این نقاط ضعف در او بماند چقدر خطرناک است؛ چقدر خطرناک است؛ اینجاست که باید انسان را ترس بردارد و به خداوند پناه ببرد؛ یعنی اینکه اگر انسان ببیند در او حسادت است؛ در او زودرنجی و عصبانیت است؛ در او خودبرتربینی است؛ اینها؛ ترس بردارد او را. آیت الله بروجردی یک بار عصبانی شد؛ یک مرجع، یک ولیّ خدا، به قدری او را ترس برداشت که نذر می‌کند که اگر من یک بار دیگر عصبانی بشوم، یک سال روزه بگیرم و عصبانی هم شد و یک سال برای تنبیه خودش روزه گرفت. چون می‌فهمد که عصبانیت چقدر فشار قبر و عذاب می‌آورد و بداخلاقی و بدخلقی چند قرن آخرتی؛ نه قرن دنیایی؛ چند قرن آخرتی انسان را در جهنم نگه می‌دارد، حتی یک صفت بدش؛ یک حسادت؛ یک زودرنجی؛ یک ناشکری؛ یک برگشتن به گذشته؛ یک دلشوره آینده؛ اینها بیچاره می‌کند انسان را؛ انسان می‌فهمد که چقدر خطرناک است. معصوم با ما؛ بارها این را گفتم؛ با نگاه انسانی رفتار می‌کنند و چون ما را انسان می‌بینند، حرف زدن آن‌ها و سیره‌ی آن‌ها برای بخش انسانی ماست؛ یعنی معصومین؛ دست من را نگاه کنید؛ با این بخش ما محتوا تولید می‌کنند؛ به ما می‌دهند و رفتار می‌کنند. عبادت تنظیم می‌کنند؛ دعا تنظیم می‌کنند؛ دستورالعمل می‌دهند. ولی ما چون خودمان را زن و مرد معمولا می‌بینیم، خیلی سر درنمی‌آوریم از دعاها، مفاهیم دعاها؛ فکر می‌کنیم یک آدم بیکاری بوده امام سجاد(علیه السلام)؛ یک آدم بیکاری بود؛ آدم خوبی بوده؛ بعد می‌نشسته همش دعا می‌کرده؛ همین فقط دعا می‌کرده؛ کارش این بوده، در حالیکه امام دارد برای بشریت عالی‌ترین محتوا را تولید می‌کند. الان هم ما قدرش را نمی‌دانیم. خدا رحمت کند استاد ما آیت‌الله ممدوحی را می‌فرمود: حتی حوزه‌های علمیه ما هنوز آنقدر بالغ نشدند که کتاب درسی آن‌ها نهج البلاغه باشد؛ نیست دیگر؛ یا صحیفه باشد و این نیست الان‌. یعنی هنوز ما آدمهایی که آنقدر بزرگ باشند که صحیفه بشود کتاب درسی آن‌ها؛ نهج‌البلاغه بشود کتاب درسی آن‌ها، کم داریم آدمهایی که خودشان را در این حد بزرگ می‌بینند که می‌گویند: ما باید برویم صحیفه را یاد بگیریم؛ یعنی علم الهی را؛ تخصص الهی را یاد بگیریم نه علم بشری را که پر از نقص و عیب در آن است. چون آن کس که می‌رود نهج‌البلاغه را می‌فهمد یا صحیفه را می‌فهمد؛ یعنی دارد علم منطبق با واقعه را می‌فهمد؛ حقیقت را می‌فهمد و معرفت دارد پیدا می‌کند. اما در خیلی از رشته‌ها شما دارید می‌خوانید تا وقتی که لیسانس شما می‌رود ارشد؛ می‌فهمید آن‌هایی که در لیسانس خواندید خیلی از آنها دیگر بدرد نمی‌خورد؛ می‌رسید به دکترا؛ می‌فهمی که خیلی چیزهایی که لیسانس و ارشد خواندید، بدرد شما نمی خورد. بعد از دکترا می‌فهمید که خیلی چیزهایی که الان به اسم استاد و دکتر بلد هستید؛ اصلا حقیقت ندارد؛ سرکار بودید؛ علمی نیست؛ تخصصی نیست. ولی وقتی که انسان می‌آید صحیفه می‌خواند؛ نهج‌البلاغه می‌خواند؛ قرآن می‌خواند، حواسش است که دارد علم منطبق با حقیقت و معرفت را می‌فهمد؛ یعنی دارد فرمولهای جهان را شناسایی می‌کند؛ فرمول‌های حاکم بر تمام دستگاه‌های عالم را دارد شناسایی می‌کند و اطلاعات بدست می‌آورد. اگر کسی این را تعمل کرد، آنوقت دقت می‌کند که صحیفه دارد می‌خواند یا دعا را؛ یک چیز تعارفی نیست؛ یک چیز زینتی نیست که مثلا الان برویم دعا بخوانیم؛ نه؛ می‌فهمد که این به استعانت نیاز دارد؛ به کمک احتیاج دارد. خب کی بهتر از خدا؛ کی بهتر از خانواده آسمانی به داد ما برسند؟ کمکمان کنند؟ به جای اینکه آدمهایی که اطلاعات اندک دارند، آنها بیایند به داد ما برسند، انسان می‌رود از الله یا متخصص معصوم کمک می‌گیرد و می‌فهمد که او راهنمایی کاملا تخصصی است. حالا چه کسی می‌رود از این‌ها خوب یاد بگیرد؟ کسی که بفهمد که آنها ما را چطوری می‌بینند، خود شما هم همانطوری ببینی خودت را. اما اگر شما خودت را یک خانم میبینی یا یک آقا، با معصوم اختلاف نظر پیدا می‌کنی. او دارد با شما با زبان انسانی صحبت می‌کند، در دعاهای شما بخش زنانه و مردانه است. حرم می‌روی، او دلشوره تولد سالم شما به برزخ و قیامت را دارد که شما سالم متولد بشوید، تو داری حماقت می‌کنی؛ آنجا ایستادی میگویی: من فلانی را می‌خواهم با او ازدواج کنم؛ در حالی که اصلا به نفع شما هم نیست؛ اصرار هم میکنی؛ پاهای خودت را هم می‌کنی در یک کفش که نه؛ شما را به خدا جور کنید که من با این ازدواج کنم. او مدام افسوس می‌خورد از این؛ آخر هم ازدواج می‌کنی، ولی بعد می‌فهمی که چقدر شکست خوردی. چقدر سرت کلاه رفت. من بروم فلان مشکل مالی حل بشود؛ نمی‌دانم فلان آرزو؛ تماما آرزوهایی اینطوری داریم. اگر کسی فهمید انسان است، حالا روبرو می‌شود با انسان کامل و مربی انسان؛ آن موقع در همان رشته‌ای که او دارد تو را نگاه می‌کند، از او کمک می‌گیرید. دعا خواندن ما آنقدر مسخره است؛ مثل کسی که برود مثلا؛ الان دارد در یک رشته تخصصی مربی پیدا کرده است، بعد مربی هم به او وقت حضور و ملاقات می‌دهد، بعد این می‌رود پیش مربی برای اینکه یاد بگیرد که چطوری رشد کند در آن رشته؛ می‌گوید: آقای مربی؛ خانم مربی؛ وضع مالی ام خوب نیست؛ نمی‌دانم الان چک برگشتی دارم؛ نمی‌دانم با زنم چیکار کنم؟ با شوهرم چیکار کنم؟ با بچه‌های خودم چیکار کنم؟ نمی‌خواهد بالا بیاید این آدم.

استعاذه کار آدمهای بزرگ است که می‌فهمند یک ابدیت سر راه آنها است؛ یک برزخ و شب اول قبر و به بعد سر راه آنها است؛ می‌فهمند که اگر در زندگی خودشان را منطبق با شرایط آخرتی تربیت نکنند، به محض اینکه از این دنیا می‌روند، بدون آمادگی وارد یک فضایی می‌شوند که بی‌نهایت از اینجا زیباتر و کاملتر و پیشرفته‌تر است ولی من نمی‌توانم آنجا زندگی کنم. در همین برنامه "زندگی پس از زندگ"ی یک تعدادی را دیدید که اینها بدون آمادگی از این دنیا رفته بودند؛ طرف می‌گفت من را بردند طبقه هفتم جهنم، چند سال آنجا بودم؛ بعد ششم آمدم، چند سال آنجا بودم؛ بعد پنجم آمدم، چند سال آنجا عذاب کشیدم؛ ببینید به خاطر سبک زندگی غلط. پس اگر کسی فهمید انسان است، می‌فهمد که حضرت معصوم مجسمه انسانیت است. برای همین وقتی به زیارت می‌رود، می‌فهمد که امام رضا برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها این متن را تنظیم کرده است؛ می‌فرماید: وقتی وارد می‌شوید پیش حضرت معصومه سلام الله علیها، اول باید با خدا حرف بزنید، بعد با انبیا، بعد با چهارده معصوم، بعد با خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها، بعد شروع کنی خواسته‌هایت را بگویی. و آن خواسته‌ها هم خاص است؛ ما که می‌رویم زیارت نامه را می‌خوانیم، می‌گوییم: این که خواسته من نیست که مثلا "عَرَّفَ اللهُ بَیْنَنا وَب َیْنَکُمْ فِی الْجَنَّهِ، وَحَشَرَنا فِی زُمْرَتِکُمْ، وَ أَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ" اینها را که ول کن؛ "حَوْضَ نَبِیِّکُمْ"؛ چیست؟ من الان خانم شوهر می‌خواهم؛ چک برگشتی دارم؛ نمی‌دانم زن می‌خواهم؛ این‌ها را نه اینکه به اینها نگوییم؛ به این‌ها بگوییم؛ کسی را هم ما نداریم غیر از اینها؛ ولی به قول چند تا از مراجع، می‌گفت: ما وقتی راجع به اینجور چیزها خواسته‌ای داشتیم، حضرت معصومه سلام الله علیها می‌گفتند که: اینها را که همین میرزای قمی هم به شما می‌دهد، از من چیزی بهتری بخواهید.

آیت‌الله ناصری می‌گوید: یک عده‌ای از مردم جمع شده بودند؛ چند روز در قم برای دعا و اعتکاف؛ بست نشسته بودند در حرم؛ شب سوم بود، آقای میرزای قمی رحمت الله علیه را خواب می‌بینند، میرزا می‌گوید: شما چیکار می‌کنید نشستید اینجا چند روزه؟ گفت: باران نمی‌آید؛ قحطی شده؛ خشکسالی شده آمدیم متوسل شدیم به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها)؛ گفت؛ همین؟ گفت: این را به من هم می‌گفتید حل می‌کردم برای شما؛ بلند بشوید، بروید، فردا باران می‌آید برای شما؛ اینها که از دست ما برمی‌آید؛ این جور چیزها؛ شفاهی می‌خواهی؛ نمی‌دانم یک چیزی؛ ازدواجی می‌خواهی؛ یک چیزی می‌خواهی، برو به همین‌ها متوسل بشو. من خودم هر وقت مثلا می‌خواستم یک داماد خوب انتخاب کنم؛ یک عروس خوب؛ یا برای کسی؛ همیشه می‌روم سر قبر مرحوم آیت‌الله شاه آبادی استاد امام؛ در همان شاه عبدالعظیم؛ یا یکی از این مراجع؛ همه کار از این‌ها برمی‌آید، هر چه بخواهید به یکی از اینها؛ به علامه طباطبایی بگو، به آیت‌الله گلپایگانی بگو، به همین مراجعی که الان دفن شدند؛ خیلی از این‌ها صاحب نفس بودند، برو سر قبر پدر و مادرت بگو، حل می‌شود. وقتی می‌خواهی با حضرت معصومه سلام الله علیها صحبتی کنی، شما باید به اندازه‌ی این خانم از او چیزی بخواهی.

استعاذه کار کسی است که می‌داند دارد برزخ می‌رود و اگر یک اخلاق بد با خودش ببرد؛ به قول امام خدا رحمت کند؛ معلوم نیست چند قرن آخرتی آنجا گرفتار است. یک حسادت، یک مقایسه زندگی، یک مسابقه زندگی خود با کسانی دیگر، مقایسه آن با کسانی دیگر، مدام حسرت شوهر این را بخورد، حسرت زن آن را بخورد، حسرت مال این را بخورد، حسرت ماشین آن را بخورد، حسرت شغل این را بخورد، حسرت جایگاه اجتماعی آن را بخورد، این آدم بدبخت است؛ همینطور دارد می‌سوزد؛ همین الان در داخل جهنم دارد می‌سوزد؛ هم دنیا می‌سوزد هم آخرت؛ یادتان باشد، شما به محض اینکه مقداری که در دنیا می‌سوزید، عذاب آخرت هم دارید. حدیث آن را بگویید ببینم؛ چی بود؟ هر چقدر اینجا می‌سوزید و غصه می‌خورید، آنطرف عذاب دارید؛ بگویید؟ [بلند، آفرین]؛ هرکس برای دنیا غصه بخورد می‌رود جهنم؛ "من بکاء علی الدنیا دخل النار"؛ برای چی می‌سوزی؟ برای چی حسرت می‌خوری؟ نه! فلانی فلان کار را می‌کند؛ فلانی فلان کار را کرد، فلانی با فلانی چنان کار را کرد. اینها مثلا...؛ به ما چه اصلا؛ این حرفها چیست؟ مثلا الان آدم اینقدر بی‌شخصیت نباید باشد که اصلا ذهنش روی آدمها برود. شما یک برزخ دارید؛ شما دارید به حضرت معصومه سلام الله علیها می‌گویید: خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند، ببین دقت کن؛ با خانم قرار می‌گذاری آن هم نه قیامت؛ قیامت دست شما را بگیرد؛ نه؛ داری به خانم میگویی که خانم در بهشت تو را شفاعت بکند؛ یعنی بیاید به بهشت شما، دست شما را بگیرد ببرد به یک بهشت بالاتر. تو داری با چهارده معصوم قرار می‌گذاری؛ " وَحَشَرَنا فِی زُمْرَتِکُمْ، وَأَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَسَقَانا بِکَأْسِ جَدِّکُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِبٍ"؛ اووف! چه خبر است؟ همه این‌ها را رها کردید، رفته‌ای سر چیزهای مسخره و کوچک، چون خودت هنوز یاد نگرفتی که زن نیستی، یاد نگرفتی که مرد نیستی. اگر هم به تو گفتند قلب شما باور نکرده، دوباره شما همان خانم هستی، دوباره شما همان آقا هستی؛ یعنی همان حیوان؛ غصه‌های شما هم زنانه است یا مردانه است، قشنگ نیست؛ ما باید غصه‌هایمان رنگ خودمان را پیدا بکند؛ غصه‌ها باید رنگ آدمیت پیدا بکند؛ غصه‌های انسانی باید باشد. یک کسی می‌آید وقت می‌گیرد؛ می‌آید اینجا می‌نشیند می‌گوید: آقا من الان ماندم تکلیف من با امام زمانم چیست؟ چه کاری باید برای امان زمانم بکنم؟ این غصه‌ی انسانی است. این دغدغه انسانی است. حالا نه اینکه من الان دارم می‌گویم شما فردا که می‌خواهید مشاوره کنید، مسائل دیگر خودتان را مطرح نکنید؛ بگویید اشکال ندارد؛ ما هرکاری بتوانیم کمک می‌کنیم. ولی این اوج مسائل ما نباید باشد. انسان هم وقتی که می‌رود سراغ دغدغه‌های انسانی و غصه‌های انسانی، غصه‌های دنیایی او دیگر اصلا دیده نمی‌شود؛ به چشم او نمی‌آید. پس خوب دقت کنید؛ ما احتیاج به استغاثه داریم؛ احتیاج به پناه بردن و استعاذه داریم. پناه ببریم به خدا؛ خدایا من این اخلاقم را از من بگیر؛ خدایا شفاهم بده؛ الان من حسود هستم؛ می‌فهمم؛ دارم زندگی خودم را با بقیه مقایسه می‌کنم می‌فهمم؛ من گرفتار دنده عقب به گذشته هستم؛ من گذشته فراموشم نشده؛ من کینه دارم هنوز؛ من هنوز دل نگران آینده‌‌ی خودم هستم. اینها همه عبودیت شیطان است. خدایا من را از این‌ها نجات بده، چون اینها را وقتی با خودت می‌بری آنجا، یک عالمه عذاب با خودت می‌بری آنجا؛ ما باید؛ خود خدا هم می‌گوید: «إِلَّا مَن أَتَى ٱللَّهَ بِقَلب سَلِيم»؛ خدا از ما قلب سالم می‌خواهد؛ قلب سالم فرمود: «الذي يَلقَى رَبَّهُ و ليسَ فيهِ أحَدٌ سِواهُ»؛ اینکه انسان عاشق اله خودش باشد. شما می‌گویی: " لا اله الا الله"؛ من آنقدر بزرگ هستم که معشوق من کمتر از الله نیست. پس قیمت شما خیلی بالاست دیگر. اگر دغدغه‌ای داری، دغدغه شما در رابطه با بالا و پایین شدن رابطه خودت با معشوقت باشد؛ نه با شوهر شما، زن شما، نمی‌دانم مادرشوهر شما، مادرزن، همسایه و نمی‌دانم از این قبیل...؛ دغدغه شما این باشد که الان من چهل سالم هست، پنجاه سالم هست؛ هنوز نتوانستم با الله دو رکعت نماز بخوانم عاشقانه؛ این خطر است؛ ما خطرات را بشناسیم. استعاذه یعنی اینکه من بفهمم الان کجای داستان هستم؛ من الان پناه ببرم به خدا از آن اخلاق بد؛ ببینید حضرت چطوری شروع می‌کند؛ " اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص"؛ خدایا من پناه می برم به تو از اینکه حرص بزنم، به هیجان بیافتم، به شهوت بیافتم،به زیاده خواهی بیافتم، حریص بشوم، دیگر وقت آدم تلف می‌شود، استعدادهای ابدی انسان تلف می‌شود. می‌گوید: از این همه تنوع طلبی، از این همه گرایشات سیری ناپذیر دنیا، به خدا پناه ببر. "وَ رَضِّنِي بِمَا قَسَمْتَ"؛ ببینید چقدر دعای قشنگی است. ما در شبهای ماه رمضان می‌خواندیم؛ خدایا من را به آنچه که قسمتم کردی راضی کن؛ مدام حرص نزنم. پس ما باید به این توجه بکنیم، اگر ما با خودمان افعال بد، توبه نکرده، اخلاق بد ببریم، وفات ما خطرناک است؛ یعنی اول بدبختی ماست، اول گرفتاری ماست. پس بیایم تلاش بکنیم که این جهنم‌ها را که نمی‌گذارد شاد باشیم، مهربان باشیم و آرام باشیم، این‌ها را از زندگی خودمان برداریم.

گفتیم سه تا خصوصیت اصلی مومن چه چیزی بود؟ مهربانی یعنی چی؟ بگویید؟ رحمانیت و رحیمیت، دوم؟ آرامش، سوم؟ شادی. اگر این را نداری، آن چیزی که به اسم دین تا حالا انجام میدادی مفت گران است؛ اصلا بدرد نمی‌خورد؛ دین یعنی این. پس من اگر الان آمدم که بخواهم این موانع را بردارم که برسم به آرامش، مهربانی و شادی، این آن کار بزرگ و اصلی است‌. حالا الان تنهایی زورم نمی‌رسد. از چه کسی کمک باید بخواهم؟ از الله. اگر خدا ببیند که تو واقعا دویدی؛ داری می‌گویی که: خدایا من زورم نمی رسد؛ نگذاری من اینطوری بمیرم؛ خدایا من می ترسم بد اخلاق بمیرم؛ خدایا من پیامبر را شنیدم که فرمود: "سوء الخلق ذنب لایغفر"؛ بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود؛ خدایا اگر اینطوری باشد، بیا کمک کن؛ اخلاق بد من را بگیر از من، بیا این دریدن همدیگر را، بیا این غیبت کردن را، بیا این تهمت زدن را، بیا این زودرنجی‌ها، بیا این عصبانیت‌ها؛ اینها را بیا از من بگیر. آنوقت ما با یک عالم اژدها داریم زندگی می‌کنیم شب و روز؛ با یک عالم مار و عقرب و اژدها؛ وسط جهنم؛ ولی غصه‌های ما برای دنیای ماست؛ یعنی چیزهایی که جهنم ما را بیشتر می‌کند. غصه‌های ما برای چیزهای جهنمی است. گریه ما، اشک ما، ناراحتی ما، تمامش این است؛ خدایا جهنم کم است؛ ما کم داریم می‎سوزیم؛ یک مقدار دوباره به ما جهنم بده؛ این از خدا می‌خواهیم. خدا خیلی منتظر می‎ماند، ببیند بلاخره شما می‎فهمی آدم هستی یا نه؛ می‎فهمی مردن یعنی چی؟ برزخ یعنی چی؟ شب اول قبر یعنی چی؟ مگر ما چقدر دیگر زنده هستیم؟ می‌خواهی برزخ بروی؛ شوخی نیست. آنجا وادی است؛ عالمی است بی نهایت زیباتر از اینجا و کاملتر از اینجا و همین خطرناکش می‎کند. چون وقتی بی نهایت از اینجا زیباتر و کاملتر و پیشرفته‌تر و پیچیده‎تر و باشکوه‌تر است، ابزار لازم دارد برای زندگی در آنجا. با قیافه زشت و باطن حیوانی نمی‌توانی در آن بهشت زندگی کنی؛ اصلا خودت خجالت می‌کشی. ببین اینجا مادر بچه اش را به دنیا آورده؛ می بیند که بدن نصفش سالم است؛ بچه است؛ از کمر به پایین حیوان بود این بچه؛ مادر گذاشت کیسه زباله؛ پرتش کرد زیر یکی از این پل‌های تهران؛ رفت؛ اصلا بچه را نبرد خانه؛ گفت ببرم خانه نشان بدهم چه چیزی زاییدم من بعد از 9 ماه؛ بگویم چه چیزی است این؟ بچه من از کمر به پایین دم دارد فقط؛ یک دم دارد؛ نصف کمر به پایین هیچ چیزی ندارد؛ این را کجا بگویم؟ بگویم چی؟ این را من زاییدم؟ مادر خودت هم تحویلت نمی‌گیرد. بعد ما اگر اینطوری متولد بشویم آنجا؛ به قول پیغمبر؛ سگ، خوک، میمون، روباه، نمی‌دانم حیوان‌های دیگر؛ اینطوری متولد بشویم؛ خود ما هم تحمل خودمان را نداریم. این دغدغه است؛ این ناراحت کننده است؛ ما باید فکر این باشیم که یک موقع؛ خدای نکرده با باطن غیر انسانی نرویم. حالا امام چون عاشق شماست؛ بچه‌ی او هستی دیگر؛ به بلندای ابدیت دوستت دارد. بارها من این را گفتم: ائمه ما را برای مقام خودشان دوست دارند؛ یعنی تو را به قدری دوست دارد که می‌خواهد تو هم درجه او باشی نه پایین‌تر؛ امام ناراحت می‌شود که شما وارد بهشت هم بشوید، اما پایین‌تر باشید. چون بچه‌ اش هستی؛ می‌گوید برای چی باید الان از بچه خودم دور باشم؟ ولو در بهشت باشید. خود شما اگر الان بروید بهشت ان‌شا‌الله، بعد یک کسی که خیلی علاقه داری به او در دنیا؛ عاشق او بودی؛ حالا همسرت بوده؛ پدرت بوده؛ مادرت بوده؛ فرزندت بوده؛ دوستت بوده؛ در درجه پایین بهشت باشد، ناراحت نمی شوید؟ رحمانیت یعنی همین دیگر؛ یعنی ناراحت می‌شود آدم؛ می‌گوید: کاش که او بتواند بیاید پیش من، بیاید یک جایی بهتر. اصلا من بدون او به من خوش می‌گذرد؛ اصلا اینکه شماها صیغه می خوانید؛ صیغه خواهری یا صیغه برادری؛ آقایان با هم؛ خانمها با هم؛ ولی ما دیگر صیغه خواهر و برادری نداریم؛ یادتان باشد از این خرافه‌ها یک موقعی نکنند در داخل کله‌ی ما؛ نه، دو تا آقا با هم یا دو تا خانم با هم؛ صیغه اخوت می‌خوانند؛ بعد شرط صیغه چیست؟ می‌گویی چی؟ می‌گویی: «أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفاعَةَ وَالدُّعاءَ وَالزِّيارَةَ»؛ من وقتی دست های شما در دست هم است وقتی خطبه را می خواند می گوید چی؟ ساقط کردم از تو تمام حقوق اخوت را؛ یعنی خواهری یا برادری را؛ غیر از سه تا چیز؛ آن چیست؟ دعا، ملاقات، شفاعت. بعد می‌گوید من عهد می‌بندم با تو که اگر "ان ادخل الجنه"؛ اگر من بخواهم بهشت بروم نمی روم مگر با تو. قربان این خدای مهربان بروم؛ بین انسانها یک روابطی را می‌گذارد که خدا خودش هم فردا می گوید که: خدایا ببین من قول دادم به این؛ خودت هم این صیغه را وضع کردی؛ من الان دارم می‌روم درجه فلان؛ اینها با من نباشند به من خوش نمی‌گذرد؛ به او هم قول دادم؛ خودت هم که حرام می‌دانی خلف وعده را دیگر؛ عهد کردیم دیگر؛ پس تو باید اجازه بدهی من اینها را با خودم ببرم؛ خدا هم می‌گوید درست است ببر. خود خدا چقدر مهربان است.