انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه جلسه 15 13/12/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
آخرین جلسه دعای هفتم و شروع دعای هشتم
این جلسه آخرین جلسه هست از دعای هفتم که تتمه داشت. این را عرض کنم و یک توضیحی بدهیم. بعد انشاءالله از جلسه بعد دعای بسیار بسیار مهم هشتم را که بسیار کارایی دارد در زندگی ما، یک دوره مباحث آسیبشناسی هست، درس زندگی انشاءالله شروع خواهیم کرد.
قدرت خداوند در حل مشکلات
خب حضرت مشکلات را گفت که من این مشکلات را دارم و در آخر، مشکلات و برخورد با نعمتها و برخورد با مشکلات را جلسه گذشته مفصل توضیح دادیم. در آخر ایشان میفرماید: « وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ» خدایا فقط تو قادری که آن گرفتاری من را گشایش بدهی، کس دیگری توان این کار را ندارد. « وَ أَنْتَ الْقَادِرُ» تو قادر هستی « عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ» و دفع بکنی آنچه را که در آن گرفتار شدم. این خیلی مهم است در توحید، قبلاً هم توضیح دادیم که ما بدانیم تنها کسی که میتواند ما را نجات بدهد، خداوند تبارک و تعالی است. هم باید التجاء داشته باشیم، توسل بکنیم برای حل مشکلاتمان، برای هر مشکلات جمادی، گیاهی، مشکلات حیوانی، مشکلات علمی و مشکلات معنوی، فقط خداوند هست که میتواند حل بکند. خب قرآن هم تأکید میکند اگر دعای شما نباشد خدا بهتان محل نمیگذارد.
سلاح انبیا برای مقابله با مشکلات
انسان با قدرت و اسلحه انبیا باید با مشکلاتش برخورد کرد. ائمه ما ما را دعوت کردند به استفاده از سلاح انبیا. خوب دقت کنید، اسلحه انبیا یعنی اگر ما این اسلحه دستمان باشد و ازش استفاده بکنیم، بسیار بسیار قوی میشویم، زندگیمان آسان میشود، آن شاخصههایی که قبلاً عرض کردم را به آن خواهیم رسید. زندگیمان آرام میشود، زندگیمان شاد میشود، اینها را حتماً به آن توجه بکنیم.
تنظیم رابطه با نظام خلقت
یک راه دیگر که انسان بتواند مشکلاتش را حل بکند، تنظیم رابطهاش هست با نظام خلقت. ببینید ما در زندگیمان، به خصوص در بخش حیوانی یا در بخش جمادی که مسائل مادی و رزق و روزی است یا مسائل گیاهی که بیماری و مسائل بدنی است، درگیریهایی پیدا میکنیم، گرفتاریهایی پیدا میکنیم. زن و شوهر با هم دعوا میکنند، اعضای خانواده با هم درگیر میشوند، دوستان با هم درگیر میشوند، مردم با هم درگیر میشوند، حسادتها، کینهها، نمکنشناسیها، بیوفاییها اینها آزار میدهد. اینکه ما بخواهیم که این چیزها نباشد که اصلاً منطقی نیست. چون خداوند ما را در باشگاه دنیا قرار داده، به ما اختیار داده و در این باشگاه ما را آورده است. باشگاه هم یعنی جایی که خب سختیهای خودش را دارد. اگر کسانی نباشند که ما با ما درگیر بشوند و ما درگیر اذیتها، آزارها، نمکنشناسیها، خیانتها، بیوفاییها نباشیم، روحمان بزرگ نمیشود، نمیتوانیم اوج بگیریم، نمیتوانیم خلیفه خدا بشویم، نمیتوانیم شبیه مربیمان بشویم، نمیتوانیم به مقامی که لیاقتش را داریم برسیم. بنابراین باشگاه هست.انسان وقتی که تو زندگیش با چیزی مشکلات پیدا میکند، به خصوص در روابط، باید حواسش باشد که دارد امتحان میشود. تو باشگاه فقط باید بداند که خدا الان ازش چه میخواهد در این برخورد؟ الان خدا چه جوری راضی است من الان با این فرد یا افراد برخورد بکنم و پیروز بشوم؟ من پیروز میدان بیرون بیایم و شکست نخورم. این خیلی خیلی مهم است. خب پس ما در این باشگاه امکان ندارد این اذیتها و آزارها را نداشته باشیم.
راهکار امیرالمؤمنین برای حل مشکلات
خب پس باید چه جوری حل کنیم این مسئله را؟ امیرالمؤمنین که انسان کامل است، خلیفه الله است، همه قواعد و فرمولهای نظام هستی در دست اوست، در اختیار اوست. او به ما یک راهکار فوقالعاده مهم میدهد برای حل مشکلاتمان. آن چیه؟ میگوید شما به جای اینکه بخواهید رابطهتان را با صد نفر درست بکنید یا مشکلاتی که دارید در بخشهای مختلف، بیایید یک رابطه را درست بکنید؛ یعنی اگر کسی یک رابطه را درست بکند، رابطهاش با همه چیز درست میشود. درست میشود یعنی چه؟ یعنی با وجود اینکه مشکلات دارد، دیگر نه ترسی دارد، نه اضطرابی دارد، نه غم دارد، آسیب نمیبیند، میتواند پیروز در این باشگاه به قهرمانی برسد، از حریفها شکست نمیخورد، رشد میکند به معنای حقیقی، روز به روز به عشق و محبت در زندگیش، به آرامش و به شادی نزدیکتر میشود. ما هم همین را می خواهیم. برای این آفریده شدیم.
تنظیم رابطه با خدا
آن قانون چیست؟ اگر اسلام میفرماید که به جای یک عالم زحمت کشیدن برای اینکه مثلاً حالا این، این، آن، این جمعیت، آن جماعت، نمیدانم فلانی، فلانی، فلان، روابطت را با همه اینها بخواهی تنظیم کنی، خیلی راه نمیآیم باهات، دشمنی میکنم باهات، بیا تو رابطهات را با یک نفر فقط درست کن. با یک نفر رابطهات را درست کن، بقیه چیزها درست میشود. آن چیه؟ آن خداست تبارک و تعالی. چون تو اساساً ببین دستم را نگاه کنید، به این معرفت برسیم اگر میخواهیم این کار را کنیم که من واقعاً باور کنم که بدن نیستم، حیوان نیستم، یعنی زن و مرد نیستم. دست از نگاه جنسی از خودمان برداریم و به دیگران. درسته ما یک بخش جنسی داریم که محترم و مقدس هم هست، باید به آن توجه کنیم، ولی من جنس نیستم، یعنی من زن نیستم، مرد نیستم. این را هنوز بفهمیم. اگر تو این را فهمیدی و قلبت، من میگویم شما عقلتان این را میفهمد، ولی یک کسی باید قلبش این را باور کند که من زن نیستم، معرفت پیدا کند. بعد نگاه کنید دست، فرشته هم نیستیم. ارزش ما به این باشد برویم دانشگاه، برویم حوزه درس بخوانیم، نویسنده بشویم، استاد بشویم، نمیدانم دکتر شوی، مهندس، بخشهای هیچ کدام از این چهار تا من نیستم. من فقط یک نفرم، ما فقط یک نفریم، انسان. همان روح خداست. این روح خدا فقط هم یک معشوق دارد که تو باید با این معشوق پیوند عاشقانهات را برقرار کنی.
ازدواجهای پنجگانه و مهمترین آنها
خدا که از اساتید بزرگ ما، پنج تا ازدواج داریم. این پنج تا ازدواجمان را انجام بدهیم، درست، ولی مهمترین ازدواجمان چیست؟ بخش انسانی ام است. من بتوانم رابطهام را با معشوقم، اله خودم، تنظیم کنم. وقتی میگویی «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک» شهادت می دهم. خیلیها چهل سال، پنجاه سال آدم این را بگوید و دروغ بگوید، اصلاً نفهمید یعنی چه. شهادت میدهم که من دلبری و معشوقی غیر از کمال بینهایت و مطلق ندارم، غیر از الله ندارم.کسی که راست بگوید، خیلی از مشکلاتش حل میشود دیگر. یعنی به این باور برسد که انسان و باید رابطهاش با خدا تنظیم بشود. شما مگر نمی گویید معشوق مگه نمی گویید اله. پس یک رابطه دوطرفه است. «یحبهم و یحبون» یک کاری کنید دوست داشته باشد، دوستی ویژه. و یکی چیه؟ تو هم او را دوست داشته باشی؛ یعنی به مقام محبت خدا، دلدادگی خدا، دلتنگی برای خدا، دوستی خدا برسی. این کمال ماست.
شرک در روابط و گدایی عاطفه
ما وقتی که خودمان را حیوان میبینی، یعنی زن و مرد، تمام عمرمان این است که آیا مثلاً این شوهر من خوشش میآید یا نه؟ عاشقم هست یا نه؟ این زن از من خوشش میآید یا نه؟ پدر مادرم، خواهر عموم، عمه، دایی، زندایی، نمیدانم مردم، همه اش دچار این شرکیم. همیشه دچار این عشقهای زمینی هستیم و دائماً هم گدایی باید بکنیم. هی مراقب باشیم کسی از ما بدش نیاید، منفور کسی نباشیم و ذلیل میشوی. برای اینکه انسان بتواند از اینها نجات پیدا بکند، باید به قدرت برسد. باید آن قدرت از کجا میآید؟ از اینکه تو رابطهات را با کمال مطلق، قدرت مطلق، اله و معشوقت درست بکنی. وقتی رابطه تو با الله درست نشود، رابطه ی تو با هیچ چیز درست نمی شود. رابطه ی تو با هیچ چیز درست نمی شود.
اصلاح رابطه با خدا، اصلاح همه روابط
من قبلاً گفتم در اکثر زناشوییها که به طلاق منجر میشود یا طلاق عاطفی یا طلاق حقیقی، نود و پنج درصد دلیلش این هستش که شخص با اله اصلیاش پیوند را درست برقرار نکرده. یعنی رابطهاش با الله اصلاح شده نیست. من اصله روایتش را بخوانم در نهج البلاغه: «من اصلح ما بینه و بین الله» این قاعده جذبه، دقت کنید، مگر نمیخواهی وضع مالی ات خوب شود، آن کارت، شغلت، نمیدانم همه جا، در بخش اقتصاد، بخشها یا در بخش گیاهی یا در بخش روابط انسانی، حیوانی، در بخش علمی، وقتی میخواهی همه چی درست بشود، میفرماید: «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ» خدا رابطهاش را با بقیه تنظیم میکند. تنظیم میکند یعنی چه؟ یعنی اولاً بهش محبوبیت میدهد، عزت میدهد، شرافت میدهد، آبرو. آدمهای بدی هستند، فاسقند، فاجرند، منافقند، شیطان بهشان غلبه کرده. اگر از ما خوششان نیاید، اصلاً چیزی از ما کم نمیشود. نه به عزت ما، نه به آبروی ما، نه به شرافت ما، نه به محبوبیت ما لطمه وارد نمیشود.
رابطه با حق تعالی، مانند زیپ کاپشن
بارها را عرض کردم تنظیم رابطه با حق تعالی مثل این است که شما یک کاپشن داشته باشید، زیپ را ببندید. اول باید آن پایین را درست کنی آن قضیه را، این دو تا را خوب چفت کنیم، کاملاً جفت شدن با همدیگر. وقتی میکشی بالا تمام هزار تا دنده هم داشته باشد این زیپ، همه میروند سر جایشان. تخلفی گیری هیچی پیش نمیآید. ولی وقتی تو خیانت کردی به معشوقت، خودفروشی کردی، معشوقت یعنی الله، دلت را بردی جای دیگر سرمایهگذاری کردی، حتماً ذلیل میشود آدم، حتماً خوار میشود آدم و اگر هم محبوبترین آدم روی زمین بشود، این آدم در نهایت پژمردگی، افسردگی و سرخوردگی میمیرد. خودکشی شخصیتهای محبوب دنیا را نگاه کنید، این سلبریتیها، هنرپیشه، اوه هنرپیشه هالیوودی، شما نگاه کنید، اوج محبوبیت، اوج ثروت، اوج شهرت، افسرده هستند و خودکشی میکنند یا هیچ وقت اینها موفق نمیشوند یک رابطه عاشقانه با همسرشان بتوانند برقرار کنند، همیشه زندگیشان پر از دعواست. با پدرش، با مادرش، با بچهاش، با همسایهاش، با فامیلش. چون اساساً آن پایین را تنظیم نکرده، آن چیز اصلی را تنظیم نکرده.
اهمیت پیوند با معشوق
علی علیه السلام دارد به ما یک قاعده میدهد که متأسفانه این قاعده خیلی هم مظلوم و مجهول است، رویش هم کار جدی نشده. میخواهی مشکلاتت حل شود، میخواهی به آرامش برسی، میخواهی به شادی برسی، میخواهی به قدرت برسی، میخواهی به خیر و برکت برسی، وقت بگذار اول با معشوقت پیوندت را کامل کن. ما آنقدر که درگیر هستیم، نمیدانم حالا شوهر بکنم، نکنم، زن بگیرم، نگیرم، حالا الان گرفتیم یک عالم هم دعوا و دردسر داریم با خودش، با خانوادهاش، با بچههایم، با فامیلهایمان، انقدر که ما عمرمان راصرف این مسائل میگذاریم، وقت کمی را بگذاریم یک رابطه خوب دوستانه و عاشقانه را با خدا برقرار کنیم.
سقوط در صورت عدم تنظیم رابطه با الله
اگر رابطه ما با الله تنظیم نشود و اصلاح نشود، شما بشو آیت الله، آخرش مثل اینها که الان دیدیم دیگر، بعضی از مراجع، آیت اللهها، مجتهدین، علما، رزمندهها، سردارها که این چهل ساله چقدرشان بریدند آخر. یعنی بار به مقصد نمیرسد. تو برو جبهه ده سال هم بجنگی، برو اسیر شو، نمیدانم چند سال آزاده باش، نمیدانم آیت الله باش، نمیدانم مرجع باش، روحانی باش، استاد باش. وقتی رابطه شخصی ات با غیب تنظیم نیست، یک جایی سقوط میکند آدم. لذا امیرالمومنین می فرماید: اول این را تنظیم کن. یعنی بدان که شرایط ارتباط با خداوند چیه! آدم چه جوری میتواند یک رابطه را اصلاح بکند؟ چه جوری میتواند به یک رابطه رضایتمند با معشوقش برسد؟ که ما این ها را در مباحث مفصل توضیح دادیم. دیگر عزیزان به همان کارگاههاش مراجعه کنند، مثل کارگاه یاد خدا، کارگاه محبت بین خدا و انسان، مثل کارگاه محبت که از مباحث حدیث معراج است. این را ما باید وقت بگذاریم برای این عشقمان. همانطور که رابطه با جنس مخالف، رابطه با همسر، رابطه با روابط حیوانیمان، این همه وقت میگذاریم، اول باید این رابطه را تنظیم کنیم.
آسیه، الگوی ایمان
شما نگاه کنید در رابطه ما با بخش حیوانی، حضرت به یک کسی که صله ارحام ندارد، صله ارحام ندارد، بوی بهشت از پانصد سال راه میرسد و این هرگز بوی بهشت را استشمام نمیکند، این مال بخش حیوانی است. لذا حضرت در کسانی که میخواهند رابطهشان را قوی کنند میگوید اول به ارحامت برس. ارحام کیا هستند؟ ارحام یعنی اونی که بین تو و او قراره یک رابطه رحمانی و رحیمی برقرار بشود، یکیش خداست، یکیش هم اهل بیت. شما رابطه ات با همه مردم خوب باشد و با اهل بیت خوب نباشد و به خصوص با آن سیزده تا خوب باشد ولی با امام زمانت خوب نباشد، صله ارحام نداری اصلاً. رابطه ات قطع است. چون امام زمان رحم ماست الان. باید رابطه امان با امام زمان خوب بشود. شخص امام زمان الان از ما چه توقعی دارد و چه کاری میتوانیم بکنیم؟ این را مفصل دیگر توضیح دادم، منابعش را هم معرفی کردم، بازم معرفی میکنم. ما باید سرمایه گذاری بکنیم روی این که من میخواستم این را بگویم که دعای هفتم،
دعا و اصلاح رابطه با خدا
ما به خدا میگوییم چی؟ خدایا تو فقط قادری که حل کنی. قادری حل کنی یعنی چه؟ یعنی من دعا میکنم تو اجابت میکنی. این یک. دو، رابطهام را با خدا تنظیم میکنم. شما اگر با خدا رابطه تنظیم باشد، خدا نمیگذارد تو اصلاً تو زندگی آسیب ببینی. ببینید فرعون، آسیه چون رابطهاش با خدا تنظیم بود، پیش یک شوهر به آن وحشی بودن، کافر بودن آسیب ندید. کاملاً رویشش عالی، فوقالعاده که قرآن، خدا وقتی میخواهد مثال بزند برای اهل ایمان، این خانم فقط مثال میزند. الگوی ایمان میشود همین زن فرعون. «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» می گوید از این آسیه یاد بگیرید دیگر با این شوهره بساز، با این نمیدانم وضعیت زندگیت، اینها. بکش بالا خودت. آدم خودش رابطهاش تنظیم باشد، زود نمیرود سراغ طلاق، دعوا قهر، جدایی، جیغ زدن، داد زدن. زود نمیرود سمت اینها. چون رابطهاش بالا تنظیم است. آرامش دارد، قدرت دارد، اصلاً گدایی عاطفه ندارد. عزت دارد. اگر کسی خودش از خدا عزت گرفت، قدرت گرفت، این گیر نمیدهد به آدمها حالا تو چرا به من محل نگذاشتی، آن چرا به من محل نگذاشت، چرا من را دیر دعوت کردی؟ منجر به دعوا و درگیری و اختلاف و طلاق و جنگ میشود. هیچ وقت برای آدم به وجود نمیآید. هیچ وقت. همیشه قوی است. پس ما باید قدرت را از خدا بگیریم.
راههای حل مشکلات: دعا و اصلاح رابطه با خدا
جمعبندی کنیم، حل مشکلات ما چند تا راه دارد؟ دو تا. چی بود؟ دعا و اصلاح رابطه ات با خدا. اصلاح رابطه. رابطه با این شخص، شخص است دیگر، خدا باید با این شخص رابطه اصلاح با الله. خب اینها چی میخواهد؟ اینها معرفت میخواهد. این الله کیست؟ رابطهاش با من چیست؟ من با این چه نسبتی دارم؟ چه جوری می توانم با او نزدیک شوم؟ چه جوری میتوانم باهاش رابطه عاشقانه برقرار کنم؟ چه جوری میتوانم دوستش بشوم؟ چه جوری میتوانم سربازش بشوم؟ «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ» چه جوری میتوانم همحزبش بشوم؟ خیلی بالاتر از سرباز است. یعنی یک کاری کنم خدا بخشی از کارهایش را به من واگذار کند. «وَ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ» از این بالاتر «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ» خدایا من را دوستان ویژه خودت قرار بده. انسان باید روی این سرمایهگذاری کند، این کار میخواهد، وقت میخواهد، استاد میخواهد، مربی میخواهد، خلوت میخواهد، تمرین عاشقی میخواهد.
تمرین برای روابط
شما اگر مثلاً الان فرض بفرمایید که با یک شوهر، با یک زن، با یک بچه هم بخواهی رابطهات را اصلاح کنی، ما بارها در
مباحث خانواده گفتیم، انسان باید تمرین داشته باشد که الان من با یک آدمی که تا الان اصلاً غریبه بوده، حالا آمده نقش همسرم را میخواهد بازی کند، چه کار باید بکنم؟ الان رفتم در خانوادهای ازدواج کردم، یک عالم فامیل دارد، من باید چطوری برخورد کنم؟ با بچه خودم، با خودم اصلاً چه جوری برخورد کنم. تربیت، تربیت وقت میخواهد بگذاری، بدون تربیت کار رو بچهات بکنی، بدون وقتگذاری. برای بچهات باید وقت بگذاری، برای شوهرت باید وقت بگذاری، برای خودت باید وقت بگذاری. اینکه من گاهی اوقات خندهام میگیرد بعضی از عزیزان برنامه میدهم بهشان، برنامه را اجرا کنید، بعد مثلاً شش ماه میآید میگوید که خب چه کار کردی؟ میگوید که ذکرهایش را گفتم. بابا ذکر به تنهایی کافی نیست. تو باید در این باشگاه تمرینت را انجام بدهی. ذکر زمانی اثر دارد و دعا که تو عمل هم بکنی. هی رفتم توسل کردم اثر ندارد، هی رفتم اثر ندارد حرم، نه. عملش را بکن. دعات هم بکن، توسلت را هم بکن که رابطه اصلاح بشود.
ذکر «یا مانع» و «یا دافع»
بحث را جمع کنیم. تو قادری این کار را انجام دهی و «وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ» دفع که میگوید کلمه دفع، یعنی من مبتلا شدم، گرفتار شدم، حالا میخواهم تو برش داری این را دیگر. این را برش داری.الان به مشکل خوردم دیگر. تو هر جهتی، تو پنج بخش هم به مشکل خوردم. خدایا در مسایل اقتصادی و مالی به مشکل خوردم، در مسائل بدنیایم و گیاهیم و تغذیهام به مشکل خوردم، در مسائل حیوانی به مشکل خوردم، مسائل اجتماعی، سیاسی، خانوادگی به مشکل خوردم، در مسائل علمی به مشکل خوردم، در مسائل با تو، با غیب، با امام زمانم به مشکل خوردم. پس تو فقط میتوانی بیایی دفع بکنی آن را، برش داری از من. برای همین هم در ذکرها عمومی، باز تأکید میکنم، ذکر عمومی آن چند تا ذکری که من در برنامههایم دادیم، یکی «یا مانع» مانع شد، 161 مرتبه. خدایا مانع شو تو بیا وسط مانع شو نگذار چیزی بیاد سراغ من .اگر قراره مشکلی ایجاد بشود چون اسم خدا مانع است دیگر. خدا میتواند مانع بشه بین بندهاش و مشکلات.
یا «یا دافع» دافع یعنی آمده سرم دیگرالان دیگر اشتباه کردم، لغزش کردم، آمده سرم. حالا الان به مشکل خوردم. از من برش دار. مریضی، سختی، گرفتاری، هرچی هست. دافع، 155، اینها جز ذکرعمومی است که به ما دستور دادند از اینها استفاده کنیم. باید از این اسما . چقدر خدا به ما از تودری قرآن، در روایات که از این اسمهای خدا و با توانمندیهای خدا استفاده کنید. ذکرها قدرت ما هستند، اسلحه ما هستند. شما اگر علیه تانک بیاید اینجا مثلاً به ما حمله کند، ما باید با تفنگ که نمیتوانیم بزنیمش، با کلت که نمیتوانی بزنیش، با تفنگ که نمیتوانی، باید بهش چی بزنی؟ باید آرپیجی بزنیم، تا تانک را نابود کنیم.باید بدونیم از چی استفاده کنیم برای دفع هر مشکلی، نابود کردن هر مانعی، باید از اسمهای خدا استفاده بکنیم. این خیلی مهم است که از این اسما استفاده بشود.
«فعل بی» و مهربانی خداوند
بعد آخرش میگوییم چی؟ خدایا «فَافْعَلْ بی ذَلِک» خداوند همینجوری که گفتم با من رفتار کن .مشکلاتم را بر طرف کن. با من مهربان باش. هم رفع کن، هم دفع کن. تو میتوانی من را نجات بدهی فَافْعَلْ. خدایا این کار را کن با من. چقدر خوب است آدم یک الله دارد به این قدرت.یک معشوق دارد به این عالی که بینهایت تو را دوست دارد. ما هیچ وقت عشقمان به او نمیرسد.
«عشق معشوقان ولی افزونتر است، لیلی از مجنون بسی مجنونتر است.» لیلی همیشه عاشقتر از مجنون است. به او میگویند مجنونها ولی لیلی عاشقتر است. رابطه پدر و مادر و فرزند. پدر مادر عاشقتر هستند یا بچه فرزند؟ پدر مادر. هیچ وقت عشق یک فرزند به پدر مادر نمیرسد به عشق آنها. هیچ وقت نمیرسد. هیچ وقت عشق ما به نسبت به حضرت معصومه سلام الله علیها، اولیا الهی، انبیا، ائمه نمی رسد، خیلی بینهایت ما را بیشتر دوست دارند چون به ما نگاه صحیح دارند. ما را به بلندای ابدیت میبینند. روحشان در ما وجود دارد. ما از آنها آفریده شدیم، فرزندان حقیقی آنها هستیم. ما را هم برای مقام خودشان دوست دارند. «ان یبلغن المقام المحمود لکم عند الله» می خواهیم به مقام که شما دارید برسیم.ما را برای این آفریده اند. پس اینها خیلی بزرگ ما را میبینند و بزرگ دوستمان دارند. ما کوچیکیم. دست من را نگاه کنید، ما بیشتر هم با این چهار تا بخشمان میرویم سراغ ائمه، سراغ خدا. هیچ وقتمان رابطه برقرار نمیشود. آن پیونده هیچ وقت برقرار نمیشود. چون این چهار تا اله شان الله نیست. برای همین ما هیچ وقت از این رابطه عاشقانه خوشمان نمیآید. چرا؟ چون کی را میبریم در رابطه؟ یا بخش گیاهی را میبریم یا بخش حیوانی میبریم یا بخش عقلی که اینها او را نمیفهمند. فقط یک نفر هست در وجود ما از این پنج تا من که آن میتواند خدا را بفهمد و خدا را معرفت داشته باشد باهاش و اهل بیت را و دین را و آن باید فعال و بالغ شود. اگر بالغ نشود، هیچ وقت نمیتواند بفهمد دین را، نه دین را و نه معارف را و نه عبادت را و نه نماز را و نه ذکر را و نه ماه رمضان را. ماه رمضان میآید ناراحت است. اعصابش خورده الان چه کار کنم یک ماهه؟ اصلاً نمیفهمد که این یک ماه ماه عسل است.از آن نمی تواند لذت ببره. از نماز نمیتواند، از قرآن نمیتواند. چون ما که غریبه را داریم تو رابطه با خدا میبریم، حل نمیشود.
ذکر «یا قوی» و «یا میسر»
بنابراین این را از خدا بخواهیم. فَافْعَلْ بی ذَلِک خدایا تو با من اینجور رفتار کن، حل کن مسئله را. من هم زورم هم نمیرسد به خودم. خودت قوی میکنی. ذکر «یا قوی» که برنامهها دادم، 116 مرتبه. «یا میسر» عمومی هستش، آسانکننده. خدایا همه چیز را برای من آسان کن. همه ی این را به خدا بگوید خالصانه برود و درست بگوید، با توجه، با تمرکز، نه با حواسپرتی و با باور، با ایمان اینها را بگوید، خیلی از مسائل حل میشود. یک صلوات ختم بفرمایید.
اسم اعظم «یا ذالعرش العظیم»
آخرش یک اسم اعظم دارد که آن را اگر بهش توجه بکنیم، خیلی مسائلمان حل میشود. یعنی امام سجاد چون ریاضیات «کل شیء» دستش است دیگر. چون فرمود: «کل شیء عنده بمقدار» «احصی کل شیء عددا» خدا برای هر چیزی عدد و اندازه قرار داده. امام یعنی چه؟ امام قرآن میفرماید سوره یاسین: «کل شیء احصیناه فی امام مبین» محاسبات هر چیزی غیر از خدا ماسوی الله در دست آن آقاست. برای شب قدر که میخواهید آماده بشوید، حالا باز منابع امشب یادم باشد معرفی کنم، حواست باشد تو میخواهی با کسی پیوند برقرار کنی که همه عددها، ارقام، رزق و روزیها، همه چیز دست این آدم است. همه کاره است. خلیفه الله است، شوخی نیست. یدالله است، عین الله است، وجه الله است، اذن الله است .خلیفه است، مثل اعلاست این بیخود یک لفظ را تو دعا نمیآورد. اگر آورده شما باید بدانید که چرا در بیان رابطه عاشقانه یا استغاثه یا دعا یا هر چیزی این کلمه جایش چیست. اگر با توجه به آن کلمه نشوی، در واقع رمز را نمیتوانی باز کنی. یعنی الان حضرت اینها را گفت، گفت، گفت، آخرش یک جمله دارد، این را دقت کنید: «یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» اینها کلماتی است که ما معمولاً سراغش نمیرویم. تو قرآن هم نمیرویم سراغش. خیلی هم با این چیزها کاری نداریم. «یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ».
عرش و کرسی
عرش چیست؟ ما یک کرسی داریم، یک عرش داریم. کرسی فقط یک بار در قرآن آمده: «وسع کرسیه السماوات و الارض» یعنی بعضی ها مثلا معنای مادی کردن حتی در کتابهای متأسفانه اهل سنت زیاد است این. مسیحیها که دیگر خیلی بدتر یا یهودیها. کرسی وقتی ما میگوییم یعنی یک چیزی که بلند است، ارتفاع دارد. به زیرش میروند، دیدید زیر کرسی برویم. یا مثلاً یک مقام است، میگویند: کرسی استادی دانشگاه را دادند به ایشان. درسته؟ یک مقام، یک قدرت، یک علم است. شما وقتی میگویید «وسع کرسیه السماوات و الارض» یعنی یک چیزی، حقیقتی وجود دارد که تمام آسمانها و زمین تحت این موجود هستند، تحت این مخلوق هستند. بهش میگویند کرسی. همانطور که در روایت داریم، تمام این ستارهها و کیهان و کهکشان که شما میبینید میلیاردها سال نوری، خیلی تکاندهنده است. یعنی نور با سرعت سیصد هزار کیلومتر حرکت میکند در ثانیه. میلیاردها طول میکشد سال این باید برود میلیاردها سال. ما سالمان پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال، صد سال است. میلیاردها ساعت برود به یک جا برسد. اینکه ما مثلاً میآییم تلسکوپ میاندازیم میگوییم آها این مثلاً آن ستاره الان با ما نمیدانم آنقدر سال نوری فاصله دارد. چه بسا اون ستاره خیلی سال، هزاران سال مرده، نابود شده، نورش منفجر شده و الان نورش به ما می رسد. نورش آمده منفجر شده میلیاردها سال آمده در فضا و الان خورده به ما . تمام این قرآن می فرماید: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ» ما آسمان دنیا را با زینت ستارهها مزین کردیم. یعنی آسمان پایین، دنیا یعنی پایین، نزدیک. آسمانهای بعدی دیگر اصلاً ستاره و اینها ندارد. اصلاً از این چیزها که الان ما داریم در تلسکوپها میبینیم، اینها همه اش آسمان اول است. ببینید چقدر عظمت دارد آسمان. بشر اعتراف میکند الان دانشمندها که ما هرچی که تا الان شناختیم به ده درصد هم نرسیدیم. چقدر عظمت دارد. کی میتواند اصلاً این را درکش بکند؟ آسمان اول. میلیاردها کهکشان ما داریم. نه ستاره، زمین، نمیدانم منظومه، نه، کهکشان، کهکشان راه شیری. این همه عظمت دارد کهکشان و تمامش هم حرکتهایی که میلیونیوم ثانیهاش حساب میشود. آنقدر دقیق. بعد میفرماید این آسمان اول خودش در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است. یک حلقه دستتان هست در آسمان اول. ببین چقدر آسمان دوم عظمت دارد. آسمان دوم خودش در مقابل آسمان سوم یک حلقه است. آسمان سوم در مقابل آسمان چهارم یک حلقه است. آسمان چهارم، بعضی روایات ما به آسمان چهارم کار داریم دیگر. حضرت مسیح نقل است که در آسمان چهارم زندگی میکند فعلاً. خدا رحمت کند سید هاشم حداد را، یک موقعی شاگردش ازش یک چیزهایی را مخفی میکرد. چی را از من مخفی می کنی آسمان چهارم چه خبر است؟ این روح تا آنجا میرود و بالاتر، خیلی بالاتر. تا آسمان هفتم. بعد می فرماید: همه اینها در مقابل کرسی مثل یک حلقه است. کرسی چه عظمتی دارد. کرسی آن مخلوقی است که تمام عالمی که با حد و اندازه و مقدار و اینجور چیزها روبرو هست، همه را دارد. خود کرسی در مقابل عرش همین مقدار کوچک است. یک چیز کوچک است در مورد عرش.
عرش و مقام اهل بیت
عرش چیست؟ اسمهای مختلفی دارد. مثلاً معنای لغویش یعنی تخت یا سقف. مثلاً بگوییم عرش این ساختمان، مثلاً سقف بهش میگویند عرش چون بلند است. هر چیز رفیعی را میگویند. فلانی روی تخت نشسته، تخت پادشاهی نشسته، بهش میگویند عرش. در مورد عرش خدا، قرآن میفرماید: «عرش العظیم» «عرش المجید» یعنی چه؟ بحث عرش خودش یک کارگاه میطلبد. یعنی حداقل بیست ساعتی را وقت بگذاریم فقط روی این بخش کار کنیم، عرش چیست. الان مقام آن را نداریم .عرش مقام احاطه خدا، سلطنت خدا، فرمانروایی خدا بر ماسوی الله است یعنی غیرخودش. آن احاطه علم خدا، مقام عرش می گویند. حالا این عرش با این عظمتش، خدا میگوید چی؟ «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ» پس عرش یک چیزی است که حامل دارد. قرآن هم میفرماید حاملینش هشت تا هستند. در قیامت هشت تا هستند. «و من حوله» کسانی که اطراف عرشاند. پس معلوم است عرش خودش یک محدودیتهایی دارد که اطرافش کسانی میچرخند. شما در زیارت جامعه به مثل اعلی یعنی خداوند به اهل بیت علیهم السلام میگویی چی؟ «خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ» خوب دقت کن داری با کی حرف میزنی. میگویی خدا شما را به شکل نور آفرید، و حول عرش خودش به گردش درآمد؛ یعنی این شخص احاطه به کل عرش دارد. در بحث مقام عرشی حضرت زهرا من توضیح دادم دیگر. پیامبر فرمود: خداوند چند هزار سال قبل از خلقت نور فاطمه را در عرش آفرید. یعنی حضرت زهرا یک مقامی دارد فوق همه این مخلوقات. مقام عرشی یعنی حضرت زهرا یک مقام تدبیری مدیریتی نسبت به کل ماسواالله دارد. اینجا شما میگویید همه ائمه اینجوری هستند. هم حامل دارد، هم می گویید کسانی دور این عرش خداوند گردش میآیند. حول عرش خداوند. مقام بزرگی برای معصوم حساب نمیشود که معصوم مقامش عرشیه، یعنی آنجا قرار دارد. عرش برای معصوم. شاگردهای اینها بعضیهاشان، شاگردهای معصوم، میگویند اگر عرش خدا را صدها هزار برابر بکنید، یا یکی از بزرگان مرحوم سید حیدر آملی، یک میلیون برابر بشود عرش، در سینه من گم است. در سینه من گم هست سینه من از آن بزرگتر است. آدم به کجا میرسد؟ انسان کیه؟ انسان کیه؟ کجاها میتواند پرواز بکند؟
عظمت انسان و قلب مؤمن
لذا شما وقتی میگویید عرش، خودش خیلی عظمت است، این کلمه . شما برای اجابت دعاهات چی میگویی؟ «یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» عظیم بحث دیگر است. چرا این بحث را حضرت آورده؟ همه بدبختیهای ما مال کوچکی است. مال تنگی، مال تنگنظری است. روح ما وقتی کوچک است غمگین میشود، دعوا میکند، اختلاف میکند، حسادت دارد، احساس بدبختی دارد. همه بدبختیهای ما مال اینه. بچهام اینجوری هست ، شوهرم اینجوری هست ، زنم اینجوری هست ، داییم اینجوری هست، خونم اینجوری هست، عموم اینجوری هست، نمیدانم. همه بدبختیهای ما مال کوچکی است. طلاقها، دعواها، درگیریها، احساس تنهایی ها، احساس گدایی عاطفه مال کوچکی است دیگر. اگر کسی ثروتمند نباشد گدایی نمیکند از کسی. شما یک ثروتمند سراغ دارید بیاد سر کوچه بایستد پول از کسی قرض بگیرد یا گدایی کند؟ میلیونها نفر هم میدهد. گدایی کار کیست؟ کار گداست. امام میخواهد تو را تربیت بکند که تو از اول با عظیم سر و کار داشته باشی. یعنی خودت، یعنی خودت. یعنی با عظمت سرو کار داشته باشی. الله. شما در ماه عسل با خدا داری، خوراکت چیست؟ حالا آن هایی که می روند ماه عسل. ماه عسل یک کسی را میخواهد که بتواند با خدا برود در خلوت. ما چون بخش زنانگی مردانگی را می آوریم همه اش می گوییم چرا خدا همه اش به ما میگوید نکن، نخور، نمیدانم نبین. اینکه می گوید ما احساس محدودیت میکنیم در حج، در روزه و در عبادات. این من حیوانی است. این را بر می داریم می آوریم در رابطه از پس رابطه بر نمیآییم. مثل اینکه شما مثلاً یک بچه پنج ساله را برداری ببری سر کلاس یک پروفسور ببینی، سرکلاس یک دانشمند بزرگ او هیچی نمیفهمد از اینها. حس هم نمی گیرد ممکن هست زده هم بشود .این چی میگوید اگر خودت که بزرگی و عظیمی، حواست به این باشد و خودت را بزرگ ببینی. خدا رحمت کند آقای علامه حسن زاده رحمت الله سلام الله علیه فرمود: بزرگی، بزرگزاده هستی، بزرگ ببین خودت را. خدا تو را بزرگ آفریده: «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» از روح خودم دمیدم در تو. بفهم شخصیت تو کیه. قدر خودت را بدان. عاشق خودت بشو. بشناس خودت را. لذا علی علیه السلام فرمود: کسی که خودش را نمی شناسد هیچ کسی را نشناخته است. دروغ میگوید من شناختم. چون معرفت علامت دارد و این اصلاً ندارد آن علامت را. معرفت رحمانیت، رحیمیت دارد، آرامش دارد و شادی. این اصلا آدم اینجوری نیست که با زنش مشکل دارد، با شوهرش مشکل دارد، بچههایش مشکل دارد با مردم محلش مشکل دارد، با استادش مشکل دارد، با شاگردش مشکل دارد، با همه مشکل دارد. این کوچکی است دیگر. پیدا میکند. عرش را دارد بهت میگوید که ذهنت و روحت یواش یواش بیفتد به این تمرین که من باید پرواز کنم. من باید بروم یک جایی. مگر مرحوم سید هاشم حداد کی بود؟ مرحوم سید هاشم حداد بود دیگر. حداد آهنگر است. ولی وقتی یک مربی خوب پیدا میکند مثل آسیدعلی آقای قاضی، آنقدر عظمت پیدا میکند، آنقدر رشد پیدا میکند. چون انسان گفتیم برای رشدش سه تا رحم دارد: رحم زمانی مثل مثلاً ماه رمضان، ماه شعبان، رجب. در زمانها یک دفعه روح منفجر میشود مثل موشک میرود. اگر بلد باشی ازش استفاده کنی. فوت و فن رجب چیست؟ فوت و فن شعبان، شعبان من چه کار کنم؟ شعبان میآید ماه رمضان دیگر خیلی قدرت دارد .ولی ما کوچکیم ماه رمضان میاد و میره هنوز کوچک ماندیم. هر سال بدتر از سالهای قبل. پس ما اصلاً رشدی نمیکنیم. اگر انسان بلد باشد تو رحم رشد بکند، ارتباط باید با رحم برقرار شود. رحم که می خواهد چیزی در آن قرار بگیرد بچهام که می خواهد قرار بگیرد خدا میگوید چی؟ «جعلناه فی قرار مکین» بچه را می بریم یک جایی که که محکم است، تکان نمیخورد جایش. مادر هر کاری هم بکند. بچههایی که دو ماه، سه ماه، چهار ماهه سقط میشوند مال این است که جایشان سفت نیست رحم نمیتواند نگه دارد. در رحم دنیا آن قرار مکین چیست؟ من کجا باید بروم خودم را ببندم که اگر آنجا بستم دیگر سفت نمیشوم؟ کجا ببندم خودم را؟ جواب دادیم آخر جلسه هم راهنمایی میکنم الان موضوعمان نیست.
پس وقتی میگوید عرش، قیمت خودت دستت باشد. فرمود: «لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لاَ أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي اَلْمُؤْمِنِ» آسمانها و زمینم گنجایش من خدا را ندارند. ولی یک جا هست، یک چیزی هست گنجایش من را دارد. الله اکبر. نمیگوید گنجایش کرسی، گنجایش عرش. می گوید گنجایش کی؟ گنجایش من را دارد. آن چیه؟ آن قلب بنده مؤمن است. یعنی بنده مؤمن میتواند خلیفة الله، همه اسما را در خودش بیاورد، تمام توانها را بیاورد. بارها عرض کردم جوشن کبیر میخوانید فقط اسم خدا نیست، اسم خودتان هم هست. کمااینکه وقتی دارید جامعه کبیره میخوانید آنها اسمای ائمه فقط نیستند. جامعه کبیره که میخوانید: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی و معدن الرحمه و خزان العلم» تا آخر. باید بفهمی اینی که داری به این عظمت یادش میکنی، اصل بابای توست، اصل توست. تو از این آدم آفریده شدی. یعنی برای ائمه است. آنهایی که احمق هستند یعنی خودشان را زن و مرد میدانند اصلاً معرفت دارند. نسبت به ائمه حسادت میکنند.به جای اینکه عاشق این خانوادهاش بشود به این بزرگی. شکر کن خدا را که خدا من را در این خانه به دنیا آورده. پدر مادر زمینی من که اصلاً قیمت من نیستند که بگویم مثلاً بابام فلانی است. من احساس شکست بکنم، احساس حقارت کنم. آن که خودش زن و مرد میداند از پدر معتادش و مادر فلانش احساس حقارت بهش دست می دهد. اما آن کسی که خودس را زن و مرد نمی داند اصلاً با پدر مادرش و خانواده زمینی اصلاً خودش را مقایسه نمیکند که بخواهد بگوید خوش به حال فلانی باباش مثلاً فلانی است، من بابام فلانی هست. این آدم خودش را نمی شناسد. دقت کنید چی دارد میگوید.
«وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي اَلْمُؤْمِنِ» حالا شما نگاه کن این قلب چقدر میتواند وسعت پیدا کند. چقدر میتواند وسیع بشود. بهشت را میکند در خودش. بارها گفتیم در مباحث انسانشناسی. بهشت در نفس است، نفس در بهشت نیست. چون نفس خیلی بزرگتر از بهشت است. شما راجع به شهید چی میگویید؟ میگویید «عند ربهم» «عند رب» از بهشت خیلی بالاتر است. شهید «عند ربهم» پیش خود خود مربی هست. حالا شهید چقدر عظمت دارد. مادر شهید، پدر شهید، همسر شهید، فرزند شهید. قدر خودشان را باید بدانند. بعد چی؟ در این ماه عسل است که گفتم اگر ما برویم، حالا شاید یکی پیدا شود برود ماه عسل. ماه رمضان. یک نفر پیدا بشود برود بالاخره یک نفر از ما موفق شود برود با خدای سی روز ماه عسل. شما در ماه عسل رابطه باید چه جوری باشد که قوی باشد؟ چون شما در ماه عسل وارد رابطهای بشوید که میخواهید بنای یک عمر زندگی را بگذارید. ماه عسل به عنوان پایه زندگی تا آخر عمرت میگذاری بلکه بعد از عمرت هم می گذاری. اینجاست که شما باید بدانی که در ماه عسلی که با خدا داری و قراره یک رابطه دائمی، ابدی، جاودانه. چون خدا فرمود: شما هشتاد بار دارد تذکر میدهد شما جاودانه هستید، ابدی هستید، عمرتان به اندازه عمر من است. هشتاد بار خدا دارد میگوید تو انتها نداری، آخر نداری. بدان عظمت یعنی چی. تو آنقدر عمر داری. باید پرش کنی این را. درست پر کنی عمر را. ما می خواهیم وارد رابطه با معشوقمان بشویم. اما این رابطه مال الان نیست، مال دنیا نیست، مال برزخ تا قیامت، از قیامت تا ابدیت. ما زنده ایم و خدا نکند آدم رابطه آدمی که آنقدر وسعت دارد که بهشت یک گوشه سینهاش جا میگیرد، فشار قبر داشته باشد بعد مردن. چقدر مسخره است. چقدر بد است آدم فشار قبر داشته باشد. قبر یعنی چی؟ توضیح دادم قبر یعنی چی؟ روح خودت، نفس خودت. آدمهای حسود، آدمهایی که دائم از زندگیشان با بقیه مقایسه میکنند، آدمهای بد اخلاق، آدمهای رنج، آدمهای کینهای، فشار قبر دارند دیگر. این آدم باید وسعت پیدا کند. وسعت پیدا نمیکند. همیشه روحش آسیب. آنقدر تنگ است با یک مشکل مالی میریزد بهم، سکته میکند. با یک بدن، با یک سرطان یک دفعه میبینی اصلاً با خدا قهر میکند. اصلاً هم فلانی مریض شد پس من با خدا رابطه. شوهر طلاقم داد، نمیدانم من زنم را طلاق دادم، زنم ازم طلاق گرفت، نمیدانم مریض شدم، بدهکار شدم، ورشکست شدم. کلاً غیب و ابدیت و معشوق، همه فراموش میشود. انقدر این آدم تنگنظر، کوچولو میشود. بگذارش کنار امام صادق، کنار امام باقر که الگوهای من میگوید دیدم آقا خیلی نگران کوچه قدم میزند. گفتم آقا چیست؟ گفت بچهام مریض است. بابا است دیگر، عاطفه دارد. رحمان، رحیم. «اولادنا اکبادنا» بچههای ما جیگرهای ما هستند. یک ذره بچه بالا پایین میشود جیگر آدم میسوزد. طبیعی است. گفت به حضرت دلداری دادم و رفتم برگشتم حضرت چقدر راحت است، خندان است اینها. گفتم آقا شفا گرفت الحمدلله. گفتند نه مرد. پس چرا آقا نگران بود حالا که مرده. حضرت فرمود: «سبحانَ مَن يَقتُلُ أولادَنا و لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا» منزه است خدایی که فرزند ما را میکشد و ما جز عشق و محبت تو دلمان چیزی اضافه نمیشود. حالا این میگوید چرا حرم نمی روی میگوید رفتم حرم کفشم را دزدیدند. چند ساله دارم بهش میگویم من زن میخواهم بهم زن نمیدهد. سر چه چیزهایی آدم قهر میکند با خدا. سر، شوهر، سر زن، سر اینکه شوهرم قدرم را ندانسته، بهم خیانت کرده. این زن پژمرده است افسرده است. حواسش نیست که زن نیست فقط. حواسش نیست آدم است. حواسش نیست معشوقش کنارش است. در آغوش معشوقش را نمیفهمد. بیمعرفت این است دیگر. آفتی نبود بدتر از ناشناخت. هیچی بدتر از جهل نیست. «اشد البَلاءِ فَقرُ النَّفسِ» علی علیه السلام فرمود: شدیدترین مصیبتی که آدم دچارش میشه روحش فقیر باشد، کوچک باشد. «آفتی نبود بتر از ناشناخت/ تو بر یار و ندانی عشق باخت».
پیش خدا پیش معشوقت کنارت همیشه چسبیده بهت. بلد نیستیم نماز بخونیم بلد نیستیم دعا بخوانیم بلد نیستیم زیارت کنیم بلد نیستیم باهاش حرف بزنیم بلد نیستیم باهاش عشق بازی کنیم. هیچی. تو ندانی عشق.
«یار را اغیار پنداری همی» همیشه با خدا غریبهای. «شادی را نام بنهادی غمی.» این شادی، عشق، محبت، تحت پوشش خدا بودن ، خداچه خبره خوش به ما میدهد. «هو معکم این ما کنتم» هرجا باشید پیشتان هستم. چقدر این شادیبخش است. بعد میگوید من میترسم، تنهام، هیچکس را ندارم، غریبم. فرشتهها، اهل بیت، حضرت معصومه، شهدا، شهدا اصلاً اسمشان شاهد است دیگر. همیشه پیشت هستند. انبیا، مؤمنین، صدیقین صالحین مگر حتما باید کسی در خانه مان با ما دوست باشد، ممکن هست همه فامیلم رابطه شان را با ما قطع کنند. قطع کنند. این همه من خواهر برادر مؤمن دارم که میتوانند مونس من باشند، دوست من باشند. پر کنند اصلاً. بیش از پدر، بیش از مادر، بیش از همسر، بیش از خواهر و برادر. مؤمنین عشقهایشان با عشق زمینی که یکی نیست نسبت به همدیگر. مؤمنین جنس ارتباطشان الهی و فوق عقلانی است. نگاهشان، علاقههایشان به همدیگر یک چیز دیگر است اصلاً. قالب تن نمیآید. در قالب حیوانی، زنانگی، مردانگی نیست روابطشان. ما الان عاشق رهبرمان، اماممان هستیم. ده ها میلیون آدم حاضرند جانشان را فدای این ولیّ خدا بکنند. این عشق از کجا آمده؟ عشقی که مردم به امام امت داشتند. عشقی که آنها به مردم دارند. این از کجا آمده؟
ماه عسل با خدا
بعد میرویم سراغ آخرین حرف. در این ماه عسل خدا تو را خیلی بزرگت میکند. به شرطی که بروی در ماه عسل . یعنی تو بروی تو ماه عسل. آن خانومه را نبری، آقاهه را هم نبری. با خانم زنانگی میروی تدرو ماه رمضان همش از افطار از قبلش وحشت داری میگی فردا میخواهم روزه بگیرم. سحر همه اش حرص بزنی چقدر بخورم، چی بخورم تشنه نشوم، چی بخورم. فرار میکنیم از خدا. افطار هم که میشود باز انتقام بگیریم. یعنی بخور بخور تا سحر. اصلاً نمیفهمد اصلاً نمی فهمد ماه عسل چی بوده. یعنی این جوکی که ما میگوییم و همه اش میخندیم و جوک تکراری که آقا از ماه عسل آمده خیلی خوشحاله، بهش میگویند خانمت چرا ناراحت است؟ میگوید زنم را یادم رفته بود ببرم. خانمم رو یادم رفته بود ببرم برا همین ناراحت هست. مسئله به همین ابتذالی که ما داریم تعریف مسئله یک عمر ماست با خدا. هیچ وقت نمی رویم در ماه عسل. وقتی میروم خانه نامزدم کلی تو دلم هست الان بروم نامزدم را ببینم با هم بنشینیم حرف بزنیم. او فرار می کند میره در اتاق مادر زنم می یاید پیشم. الان برای این داماد مادر زن بیاد پیشش بنشیند. چه رابطهای میشود؟ رابطه مادر و فرزندی به درد نمیخورد. رابطه دو تا معشوق که نیستش که. قرآن خواندنمان هم همین است. نماز خواندنمان همین است. حالا خدا وقتی تو میخواهی خوراک بهت بدهد، دعاهای ماه مبارک ،معرکه هست. یعنی به وزان یک مهمانی اعیانی، خدا برای معشوقش برای محبوبش و عاشقش یک مهمانی راه انداخته. دعای سحر همه اش درخواستهای بینهایت طلبانه است.کل کل کل ما که نمی فهمیم اصلا اینها چیه. میگویم فقط. « للّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَمالِكَ کله، بعظمتک کله» نمی فهمیم که چیه، این چی میگوید. دعای سحر ما بیشتر معمولاً میخوریم، میشنویم. نمیخوانیم. بعد فقط سالهاست فقط موقع خوردن داریم میشنویم آن هم علامت این هستش که تا کی میتوانیم بخوریم. دعاهای سحر، دعای ابوحمزه. روزها، روزها، روزها که اصلاً ما مثلاً معمولاً ما روزها چون همه اش گرفتاریم خیلی نمیرویم در این روابط عاشقانه روزانه. چه مناجاتهایی، چه دعاهایی خدا گذاشته. میخوری به مغرب. مغرب که تازه افطار هم کردی. بزرگترین پذیرایی خدا افتتاح است. افتتاح است. دعای افتتاح همان قرار مکینی هست که تو باید بروی بچسبی توش، محکم ببندی خودت را. به شرطی که دعای افتتاح را تقلیدی نخوانی. اول از اینکه عربی نخوانیم. آنهایی که عربی بلد نیستند نمیفهمند. چی می خوانند؟ فارسی بخوانند اگر نمی فهمی. بعد هم این کلمات دعای افتتاح را از طرف خودت بگو. اگر کسی بتواند دعای افتتاح را خودش بگوید و باور هم کند این حرف را بزند، خدا میگوید راست میگوید: «اللّهُمَّ إِنِّى أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ» اگر خودت بگویی خیلی عالی است. در روزها بعد هر نماز یک چیزی خدا گذاشته. نماز خب رابطه عاشقانه است. شما را با دو تا اسم خیلی تکرار دارد، خیلی آشنات میکند. «یا علی و یا عظیم» خیلی میبرد بالا آدم را. چرا از بین همه اسما میگوید تو باید با این اسم ارتباط بگیری؟ علی علو دارد و عظیم. چون تو باید با این زندگی کنی. نمیشود آدم مثلاً برود زن یک ولی خدا یک پیغمبر بشود. یک آدم برجسته بزرگ بشود بعد درک نکند همسرش را. وقتی درک نکند میشود زنهای پیغمبر که قدر نمیدانستند، اذیتش میکردند سر خاله خاله بازی هاب خودشان، خون دل به پیغمبر می دادند و به جای اینکه کنار پیغمبر بزرگ شوند، کوچولو شدند. مثل زن لوط، زن نوح. خدا جالب است که مثال کفر هم همین دو تا زن را میزند. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ» زیر نظر دو تا پیغمبر خدا بودند اما حد و اندازه اینها را نمیفهمیدند. کور بودند. شوهر نوح، لوط را نمیفهمد. مثل خیلی آقازادهها که مثلاً الان باباهایشان از علما و بزرگان هستند، قدر باباش را نمیفهمد. همسر یک آدم بزرگ است، نمیفهمدش. با هم مشکل پیدا میکند. سر خاله خالهبازی، زندگی با یک آدم به این عظمت دعوا راه بیندازد. چون نمی فهمد کیه. بچههای عالم نمیفهمندش. لذا پیامبر فرمود: بیرغبتترین مردم نسبت به یک عالم خانواده و همسایههایش هستند. چون عادت دارند بهش، حجاب عادت نمیگذارد ازشان استفاده کنند. این هنر میخواهد که اگر آدم با یک آدم قدرتمند بزرگ سر و کار دارد، حجاب عادت از روی خودش بردارد، درست نگاه کند طرف را. وقت درست نگاه نکنی پیغمبر هم که بیاید حالا فردا آقا امام زمان بیاید همین جوری است. سیزده تا را کشتند دیگر. چون نمیفهمیدند کی هستند. این یک دانه هم هزار و دویست سال از دست ما آواره است. چون ما هم نمیفهمیم امام زمان کیست. هی می گوییم امام زمان جمکران، دعای ندبه ، حرم و اینها ولی حواسمان نیست امام زمان یعنی کی و چرا تو در زیر دست ماها آواره است، طرد شده است، تنهاست و غریب است.
«یا علی و یا عظیم یا غفور» چه اسمایی انتخاب کرده یا رحیم. تو اگر انسانشناسی نداشته باشی و معرفت نفس نداشته باشی اصلاً با این اسما نمیتوانی ارتباط برقرار کنی. تو باید بفهمی به عنوان یک انسان چرا خدا برای تو علی و عظیم گذاشته. اگر نفهمی نماز هم که میخوانی بازم نمی فهمی چی میگویی. «سبحان ربی العظیم» این خیلی قدرت دارد توش. اگر یک کسی خودش را شناخت، خم میشود در رکوع، تمام مشکلات حل میشود. تمام گرفتاریها، مسائلی که در روح آدم هست حل میشود. یا عظیم «سبحان ربی العظیم» عظیم میگوید تو مربی عظیم خودم. خیلی باحال است این ذکر. چقدر شیرین است.
تمرین برای نماز و ذکر
حالا قبل از نماز آدمها باید تمرین کنند آن رابطه را. دیدی آدم وقتی میخواهد برود پیش یک بزرگی یک رابطه برقرار کند در خیالش صد بار رابطه را برقرار میکند. حالا هر رابطهای باشد، رابطه شکمی هم باشد، این میخواهد مثلاً امروز یک جوجه بزند، چهل دفعه سیخ بانی، درست کردنش را، نمیدانم سس زدنش هی در ذهنش هست. یک پارک میخواهد برود، یک نمیدانم تفریح میخواهد برود، یک مسافرت بخواهد برود هزار بار حتی خوابش را میبیند. در خیالش میرود این رابطه را برقرار میکند. چون برایش خیلی مهم است. من فردا میخواهم با یک همچین آدمی حرف بزنم، میخواهم بروم پیش یک همچین آدمی. ما می گوییم اصلا ولش کن هر وقت نماز خواندیم می گوییم دیگر، و این کار را خراب میکند والا اگر کسی حواسش باشد، باید مدتها کار کند روی اسم عظیم.
عظیم چیه؟ تکرار کند «سبحان ربی العظیم» میتوانم بگویم یک بار، یک بار دیگر بگویم «سبحان ربی العظیم» «سبحان ربی» هی بگوید که یک دفعه آن اتفاقه بیفتد در دلش. حالا رفتی سجده. سجده سر روی پای خدا گذاشتن است دیگر. حضرت فرمود: سر روی پای الله است. میگویی چی؟ «سبحان ربی الاعلی» آدم تا خودش را نفهمد، نشناسد، نمیداند چرا ربش در رکوع عظیم است و ربش در سجده اعلاست. لذا هیچ وقت با این ذکر ارتباط نمیگیرد. گفتم بخوانید. بخوانید تا یاد بگیرید.بعد هم همبنجور آک آک آک نفهم، نفهم، نفهم، کور ، کور، کور، کر، کر، کر میمیرد. آقا یک بار آدم بتواند در رکوع بگوید «سبحان ربی العظیم» «سبحان ربی الاعلی» وقتی دارد میگوید قلبش باهاش بیاید.
یک چیری بهتون بگویمم تمام کنم عرضم را. ذکر مثل خطبه محرمیت است. آدم بخواهد با یکی محرم شود. میگوید خطبه باید به قصد انشاء خوانده بشود. واقعاً دو نفر قصد داشته باشند محرم هم بشوند. محرمیت یک سری قوانین دارد دیگر. بعد بنشینند این را انشاء کنند. یعنی بگوید من الان میخواهم مثلاً همسر فلانی بشوم با این مهریه یا عاقد باید قصد انشاء داشته باشد. خودمان بلد نیستیم بخوانیم، عاقد بیاید با قصد انشاء می آید می خواند و این دو نفر با هم محرم شدند یک دفعه. زن و شوهر شدن دیگر و با یک عالم روابطی که روابط حقوقی، روابط اقتصادی، اخلاقی، عاطفی، معنوی، روابط جنسی، همه چی شد؟ چون یک خطبه خوانده شد.
ذکر و دعا باید انسان قصد انشاء را در قلب داشته باشد. وقتی دارد میگوید «سبحان ربی العظیم» «سبحان ربی الاعلی» اگر این اتفاق افتاد آن محرمیت ایجاد میشود. بارها گفتم اگر کسی یک بار زیارت عاشورا یا زیارت نامه حضرت معصومه را بتواند بخواند، خودش بخواند. یعنی از جایی که دارد شروع میکند میخواهد بگوید الله اکبر، سبحان الله، الحمدلله، با تعدادش، «السَّلامُ عَلَي آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ » «السَّلَامُ عَلَى نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ» بعد خطاب ها «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» یعنی حواسش باشد حرم حضرت معصومه چهارده تا معصوم دارد نگاهش میکنند. فکر نکن پیغمبر مدینه است، آن بدن پیغمبر است. حواسش باشد پیش چهارده معصوم ایستاده دارد حرف میزند. تازه چهارده تا تمام شد حالا تو می خواهی روت را کنی به یک خانمی که به تنهایی امام صادق میفرماید تمام شیعیانم را در محشر قیامت به شفاعت او وارد بهشت می کند. کیست این بانو؟ ما همینجوری کور می رویم حرم و کور بر می گردیم.
ذکر باید مثل خطبه عقد چی باشد؟ انشاء در آن باشد. قرآن هم که میخوانیم همینطور. نماز هم می خوانیم همینطور. این احتیاج به تمرین، کسب معرفت دارد تا آن ارتباط برقرار شود.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.