انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه
جلسة سوم (3) به تاریخ: 30/07/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: ادامه دارد
بحثمان خودشناسی در صحیفه هست. این دو جلسه را ما مقدمه گفتیم تا آماده شویم برای اینکه بدانیم اساساً صحیفه یعنی چه، دعا کردن و فرهنگ دعا یعنی چه، فرهنگ اسلامی دعا و توسل چه جایگاهی دارند، این نکته را عرض کردیم که ما عین فقر هستیم دربرابر حق تعالی. یعنی وجود ما جلوه است و ظهور است و ذات ما از فقر و وابستگی به حق تعالی وجود پیدا کرده و ظهور پیدا کرده است. رابطه ی ما با خداوند مثل رابطه ی وجود ذهنی ما با ماست، که آن به آن لحظه به لحظه باید مورد توجه و عنایت باشیم، و اگر یک لحظه این عنایت و توجه برداشته شود، ما دیگر چیزی نداریم، بهره ای از هستی نداریم. برای کسی که عین فقر است و عین ربط است، وقتی که می خواهد با اختیار خودش رشد کند و مسیر خلقت را طی کند، ارتباط با مولای خودش، با مربی خودش، اله خودش ضروری ترین چیزی هست که نیاز دارد؛ یعنی هدف از خلقت انسان رسیدن به خلیفه اللهی است؛ وقتی که خداوند می فرماید "وَمَا خَلَقتُ ٱلجِنَّ وَٱلإِنسَ إِلَّا لِيَعبُدُونِ" من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبودیت من، دقت کنید خیلی مهم است متأسفانه روی این قضیه خوب کار نشده است در ترجمه ها هم دقت نشده است، من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبودیت من، یعنی ساختار وجودی جن و انس عبودیت طلب است، ذات من نیاز به عبودیت دارد. عبودیت یعنی بندگی، شاگردی کردن، از اینجا هستش که یک اسم از اسامی خداوند ظهور می کند، چون وقتی می گوییم "وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ" اطلاعات دیگری هم از ذات ما به ما داده، می فرماید من شما را از روح خودم آفریدم، یعنی ما حامل روح خدا هستیم، این روح خدا در ما ظرفیت بینهایت طلبی و رشد بینهایت ایجاد می کند، خوب دقت کنید به آنچه می گویم، بینهایت طلبی و رشد بینهایت، این در همه آدم ها هست، در همه ی انسا ن ها، حالا کسی که اختیار دارد و می خواهد بینهایت طلب شود، از یک طرف هم اختیار دارد که این مسیر را برود یا نرود، اینجاست که اسم ربّ از خداوند ایجاد می شود که به معنی مالکی که استعداد های مملوک خودش را پرورش می دهد است. ما که هیچ چیز از خودمان نداریم، مالک چیزی از خودمان نیستیم، استعدادی را از خدا داریم که به ما داده به امانت و آن هم بینهایت طلبی و رشد بنیهایت است که اصطلاحاً در اصطلاحات قرآنی می گویند "مقام خلیفه اللهی" یعنی ما آفریده شده ایم برای اینکه خلیفه ی خدا، مظهر خدا شویم. پس اگر برای این مقام آفریده شده ام و خدا رب من هست می گوید من شما را آفریده ام برای عبودیت خودم، یعنی حرف هایم را گوش کنید، پس خدا رب می شود، اگر او رب است یعنی جهان یک باشگاه است، عالم یک باشگاه است آفریده شده ایم در این باشگاه سختی ها، گرمی ها، آسایش ها، بالا پایین شدن ها، فراز و فرودهایی داشته باشیم زیر نظر مربی؛ الله وقتی می گوید من رب هستم، رب یعنی مربی، پس وقتی او مربی است قرار است در کلاس و باشگاه دنیا من شبیه مربی خودم شوم، من باید شبیه ایشان شوم، اینجاست که من برای اینکه بخواهم شبیه او شوم نیاز به الگو دارم که همین چهارده معصوم هستند، اینها الگو های انسانیت هستند، من قرار است شبیه اینها شوم، در زیارت عاشورا داریم "وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ" من می خواهم همان مقام پسندیده ای که شما پیش خدا دارید من می خواهم همان مقام برسم، یعنی من کمتر از شما نیستم و قرار است مثل شما شوم و می خواهم مثل شما باشم، این لیاقت هر کدام از شماست، لیاقت هرکدام از ماست که هم درجه و هم مقام معصوم محشور شویم و خودمان را برسانیم، معصومین هم این را خیلی دوست دارند که ما بخواهیم شبیه به آنها شویم، این لیاقت و قابلیت تک تک ما است که به آن مقام برسیم و برای آن مقام هم خلق شده ایم. بنابراین وقتی خدا مربی است در ما استعدادهایی است که اگر زیر نظر مربی خوب قرار بگیریم، رب مان قرار بگیریم و به به حرفهای او گوش کنیم و اطاعت کنیم، رشد می کنیم. وقتی می گوییم اینجا باشگاه است یعنی این باشگاه تمرین دارد، بالا پایین شدن دارد، سختی دارد، باید تو درگیر شوی با حریف، با وزنه، با رقیب اینجور نیستش که راحت بنشینی یا مثل فرشته ها که مقامشان محدود است، ما انسان هستیم، انسان یعنی موجودی که با اختیار خودش می تواند تا مقام خلیفه اللهی را برود، اگر خودش بخواهد، یعنی باید خودش برود ثبت نام کند در باشگاه خداوند. یک موقع بعضی ها ثبت نام نمی کنند و می گویند آمده ایم این دنیا و یک حس جنسی داریم، حس خوراکی داریم، حس گیاهی داریم، همانجا بخوریم و بخوابیم و ازدواج کنیم و تشکیل خانواده بدهیم و خوش بگذرانیم، بچه ها را بزرگ کنیم و.. مثل حیوانات، بچه ها را بزرگ کنیم بعدش هم خودمان پیر شویم و بمیریم، یعنی یادشان می رود اصلا برای چه آمده اند به این دنیا، و اساساً یادشان می رود آدم هستند، انسان اند و هدفشان از آمدن در اینجا این نیست که ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدهند و بچه ها را بزرگ کنند و شوهر بدهند، زن بدهند، بعد هم سنشان برود بالا و بمیرند، این نیست، ما برای این به دنیا نیامده ایم، این ابزار ما است، بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و حتی بخش های عقلی، برویم دنبال درس و دانشگاه ودکتر شدن و مهندس شدن و... اینها همه ابزار است، حواسمان باید باشد که من فقط آمده ام که شبیه مربی ام شوم، در هر باشگاهی هم همین است. شما وقتی می روید باشگاه برای چه ثبت نام می کنید؟ می گویید می خواهم کمالات مربی ام را بگیرم دیگر، یعنی شما اول در خودت یک استعداد دیدی بعد هم دوست داری که آن استعداد در شما شکوفا شود و خودت هم نمی توانی بدون مربی این کار را بکنی، یک مربی لازم داری که آن استعداد تو را شکوفا کند، یعنی باید یک کسی باشد که آن کمال را داشته باشد، خودش آن هنر و کمال را داشته باشد، حالا او می تواند این کمال را در تو تربیت کند، می گوید این کار را بکن تا شبیه به من شوی، مثل مربی فوتبال و والیبال و بسکتبال و کاراته، مربی نقاشی یا خط، رانندگی، آشپزی، همه رشته های فنی حرفه ای یا هنری، مربی دارد اول بعد شما دوست داری آن استعداد را در خودت شکوفا کنی می گویی خب من می خواهم بروم در آن باشگاه ثبت نام کنم. اگر یک کسی فهمید آدم است، الان من فکر می کنم آدم هستم، من زن نیستم، مرد نیستم، دکتر و مهندس نیستم، فقط عقل نیستم، هرچند برای بخش های پایینی ام هم باید مربی داشته باشم؛ ما الان برای بخش های جمادی مان اردو می رویم، دوره می بینیم، کلاس می بینیم که مهارت های اقتصادی مان را بالا ببریم و این درست است، برای بخش بدنی مان تربیت بدنی و ورزش داریم که همه ی عالم را گرفته است، رشته های ورزشی، تربیت بدنی، علم تغذیه، هیکل، اندام، خوراک ها، آشپزی ها و... این ها همه مربوط به بخش جسمی ما است، بخش های حیوانی مان مثلا خانواده، مدیریت، مسائل نظامی، اجتماعیی، سیاسی و.. اینهایی که در اجتماع هست بخش های حیوانی ما است، همه ی اینها استاد دارد مربی دارد، بخش های علمی مان هم که می رویم دانشگاه و رشته های مختلف می خوانیم؛ وقتی نوبت می رسد به انسانی اگر آدم نفهمد می گوید من مربی لازم ندارم، اکثر مردم که اساسا نمی خواهند زیرنظر خداوند تربیت شوند، برای این است که اصلا همچین استعدادی را در خودشان هنوز کشف نکرده اند. یعنی هنوز نفهمیده است که آدم است، می گوید من نیازی ندارم خب می روم دکتر شوم، مهندس شوم، دانشجو شوم، استاد می شوم بس است دیگر، پولدار می شویم، مشهور می شویم، معروف می شویم، کار علمی می کنیم. این اوجش است دیگر. در بخش حیوانی رئیس جمهور می شوم، وزیر می شوم، سردار می شوم و... تا وقتی آدم نفهمد آدم است و من انسان هستم، این ها نیستم، من هیچکدام از اینها من حقیقی نیستند، من حقیقی آن است که خدا می گوید من از روح خودم در تو دمیدم، تا انسان نفهمد که روح الله است و نفخه ی محمد و آل محمد: در او دمیده شده و لیاقتش هم آن مقام است به باشگاه نمی رود، یعنی اصلا احتیاجی ندارد به باشگاه می گوید برای چه بروم خودم را محدود کنم. برای همین نوعاً مردم تن به تربیت نیم دهند، خدا را قبول دارند و دوستش هم دارند، امام ها را هم قبول دارند و دوستشان هم دارند ولی خدا و امامان را چطور دوست دارند؟ اینطوری که اگر در مسئله ای شوهرشان، زنشان، بچه شان، پول، مسائل مالی به مشکل بر بخورند بروند حرم ایشان دعا کنند، یا بروند مکه دعا کنند، آنجایی هم که در مکه این پرده ی کعبه را گرفته همه اش می گوید خدایا خودم شوهر می خواهم، بچه ام شوهر می خواهد، زن می خواهم، برای بچه ام زن می خواهم، مشکلات مالی داریم، مشکلات اقتصادی داریم و... و هنوز نفهمیده است آدم است، ببنیدی اصلا متوجه نیست آدم است، متوجه نیست این کسی که دامنش را گرفته همان معشوق اش است، همان مربی اش است، اصلا متوجه نیست یعنی توجه ندارد که این شخص مربی من است، این شخص اله من است من باید با این زندگی کنم، این همه ی عشق است، این همه زندگی است. من باید با این رابطه داشته باشم، با این خلوت داشته باشم، با این خوشی داشته باشم، با این رفت و آمد داشته باشم، با این زندگی کنم، این را نمی فهمد و اگر هم قرار است رشد کنم باید از این کمک بگیرم چون عین وابستگی به این هستم و همه ی خوشی ها و کمالات مال این است و من باید شبیه به این باشم. برای همین اکثر مردم دنیا و حتی مسلمان ها و خیلی از کسانی که اسمشان مومن است با خدای خدا مشکلی ندارند با ائمه هم مشکلی ندارند ولی با ربوبیت مشکل دارند، با اینکه خدا هزار بار در قرآن می گوید من رب هستم، من مربی ات هستم، تو باید بیایی در باشگاه ثبت نام کنی و تمرین هایی که می دهم انجام دهی، عبودیت داشته باشی، حرف ها را گوش کنی، وقتی می گویی باشگاه کدام بچه ها زودتر به کمالات مربی می رسند در باشگاه؟ کسانی که مقاومتشان را به صفر می رسانند و هرچه مربی می گوید تمرین می کنند زود شبیه مربی می شوند و خودشان هم مربی می شوند. ولی کسی که برود در باشگاه ثبت نام کند و این کار هارا انجام ندهد گوش ندهد، تمرین نکند، بگوید من کار دارم، الان آمده ام باشگاه ولی با تلفن بازی کنم، الان آمدم باشگاه و دارم با موبایلم بازی می کنم، آمدم باشگاه ولی آمدم فقط تماشا کنم، اصلا نیامده که خودش برود توی گود. دعا کجای ماجرای اینجاست؟ دعا همه ی ماجرا است "الدُّعا مُخُّ العِبادَه" چرا؟ چون شما در دعا یک با معشوقت خلوت داری، چون معشوقت است نیاز به زندگی با او داری، نیاز به حرف زدن، بغل کردن، بوسیدن، رابطه با او داری، نیاز به آمیزش با او داری، نیاز به زندگی با این شخص داری، بگو بخند داری، گفت و گو داری، انس داری، عاشقی داری، قربان صدقه رفتن داری، نیاز به این داری. دعا همه ی این شرایط را فراهم می کند، شرایط هم آغوشی با معشوق جاودانه ات را فراهم می کند، دو مربی ات هم هست یعنی به تو تمرین هم می دهد و می گوید در بخش های پایینی چطور آنها را تنظیم کنی و چطور بخشهای بدنی و گیاهی و حیوانی و علمی ات را تا شبیه خودم کنی، ولی ما اصلا این را نفهمیده ایم، یعنی ما آن استفاده اصلی ای که باید از خدا ببریم را نمی بریم، مثل آن آقایی که رفته بود ماه عسل و وقتی آمده بود می گفتند که چطور بود ماه عسل؟ می گفت خیلی خوب بود، خوش گذشت، می گفتند خب خانمت چرا گریه می کند و ناراحت است گفت این را یادم رفته بود ببرم؛ ماجرای ما این است، این اصلا نمی داند که ماه عسل را باید با همسرش می رفته، اصلا حواسش نبوده، فکر می کرده فقط ازدواج کند و خانمش را بگذارد و با دوستانش برود، بعضی اوقات آدمها حماقت های اینطوری دارند، با رفیق هایشان می روند ولگردی و اینور آنور می کنند و با خانواده نمی روند بگردند، این زنت است! این همسرت است، این عشقت است باید با این بروی! گفت من این را یادم رفته بود ببرم ماه عسل؛ داستان ما با خدا اینطوری است، یعنی هیچ عشق و حال و خلوت و نماز نداریم، دعا نداریم، دعا هم فقط زمانی داریم که در بخش های پایینی به مشکل پیدا کنیم، یعنی شما این کلمه التماس دعا، دیدید بعضی ها می گویند التماس دعا، خیلی حاجت داریم، و وقتی می گویند خیلی حاجت داریم التماس دعا، بگو روی یک کاغذ بنویس ببینم چه می خواهی، حاجت هایت چیست، چند نفر آدم می گویند که ما در بخش روابط عاشقانه با خدا دچار مشکل هستیم. الان خیلی ها می آیند پیش ما می نشینند و تا می نشینند می گوییم بگو ببینیم مشکل چیست؟ مثلاً آمده مشاوره و می گوییم مشکل چیست؟ شوهرم اینطوری، زنم اینطوری، پدرم اینطوری و.. در بخش های پایینی است، یا یک کسی بیاید بگوید که الان من مثلا می خواهم در دلتنگی هایم، ارتباطم با خدا مشکل دارم، ما در این بخش ها هنوز با خدا اینطوری کار نداریم، یعنی موضوعیت را جدی پیدا نکرده، اصلا دعا یا مناجات؛ در آن مناجات هایی که هست یک عاشقانه هایی هست که وقتی خودم برنامه می دهم در صحیفه ی جامعه ی عزیزان علامت می زنم که این این این مثلا و بعد از یک مدت می گویم کدامش را خواندی و می گویند آنهایی که مربوط به روابط عاشقانه با خداست اصلا دست نخورده و نو نو است، اصلا باز نشده آن صفحات، چون احساس نیاز نمی کند برود عاشقانه بگوید، الان در بخش زناشویی مثلا انقدر ترانه های عاشقانه و موسیقی های عاشقانه سروده شده و افراد دوست دارند بروند بنشینند و بشنوند، ترانه راجع به مثلا جنس مخالف، ولی اصلا هیچ نیازی ندارد به اینکه بی افتد در این ارتباطات مناجات و ستایش و قربان صدقه رفتن معشوق اما در بخش جنسی می بینی که هزار ترانه حفظ است، بلد است و آهنگهایش را دارد، این ماجرای روابط عاشقانه ی طبیعی و بخش حیوانی است، اما در آن بخش نیست و وقتی هم که هست می گوید اصلا نرسیدم بخوانم، نرسیدی یعنی تو هنوز بالغ نشدی که عاشق شوی و مثل یک بچه ی پنج ساله هستی که پدرش به او می گوید بابا جان اگر کار خوب کنی زنت می دهم آیا برای او جذابیت دارد؟ نه! باید بالغ شود تا بگوید زن می خواهم، باید بالغ شود تا بگوید شوهر می خواهم، دوست دارم بروم با یک جنس مخالف عاشقی کنم و رابطه داشته باشم. انسان تا نفهمد انسان است نمی افتد به هوس خدا، به هوس اهل بیت، علامه رحمت الله علیه چون خیلی مجنون و عاشق بود از در خانه پیرمرد در ماه رمضان پیاده راه می افتاد می آمد تا حرم حضرت معصومه، برسد. عشقش این بود، بعد می رفت ضریح را بغل می کرد و بوس می کرد، افطارش اینگونه بود در ماه رمضان با یک بوسه، بعد تازه برمی گشت خانه؛ تا شما نفهمی کی هستی نمی توانی در زیارت حضرت معصومه بنشینی بخوانی: "عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ" خانم خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند، من را به شماها معرفی کند. شما دقت کنید صحنه ی بهشت شما بالاخره باید یکجایی در بهشت با این خانم و ائمه رو به رو شوید، با ائمه، فرشته ها، با جبرئیل، با انبیاء باید رو به رو شوید، معرفی می شوید به همدیگر و اگر آدم دغدغه مند نباشد معرفی معنا ندارد دیگر. یکجایی یک روز می گویند این خانم حضرت معصومه است، حضرت معصومه دعوتتان می کند به بهشت، یا آقا امام رضا و یا انبیا دیگر، ولی وقتی این مسئله برایم موضوعیت ندارد زیارت هم می خوانم، بعضی ها که زیارتنامه را هم نمی خوانند فقط می روند نزدیک ضریح می چسبند به آن و شروع می کنند من شوهر می خواهم، زن می خواهم، چک برگشتی داریم و می خواهند بر می گردند عقب حاجتشان داده شود؛ بعضی ها هم که می خوانند دارند برای خودشان می خوانند و کاری به این خانم ندارند، با امام رضا یا خود خدا کاری ندارد، دعا یک بخشی اش این است که تو آدمی و احتیاج به عاشقی و زندگی داری، اگر احساس نمی کنی ولو مجتهد اول روزگاری، هنوز بلوغ انسانی پیدا نکرده ای اگر احساس نیاز به خلوت و نماز و دعا و مناجات و ذکر نداری هنوز بچه ای، هنوز نفهمیده ای آدمی، هنوز نفهمیدی! می گویی من نماز برای چه بخوانم؟ وقتی کسی نفهمد آدم است سی سال چهل سال هم که نماز بخواند وقتی چهار رکعتش می شود دو رکعت خوشحال می شود و ماه رمضان بیاید ناراحت است و ماه رمضان برود خوشحال است چون نفهمیده آدم است، اگر فهمید آدم است می فهمد این تمام اتصال اوست با صحیفه، تمام اتصال او با معشوق و غیبش هست، یعنی اگر قرار باشد یکجایی زلزله بیاید باید در خانه چیزی را بردارم بروم، فرار کنم باید این را بردارم ببرم با خودم، وسیله ارتباط من با همه هستی ام است، با همه کس ام است.
خدا رحمت کند شهید دستغیب این اواخر عمر فقط همین دستش بود، فقط همین، یک شخصیتی به آن عظمت همین! تو تا نفهمی آدمی می گویی من دعا می خواهم چه کار کنم، اصلا نیاز ندارم، من الان پول دارم، زنم خوب است، شوهرم خوب است، تفریح می رویم، سفر خارج می رویم، بخش علمی ام هم خوب است، یک عالم شاگرد دارم و استاد هستم، تدریس دارم، من الان دعا و ذکر را می خواهم چه کار؟ نفهمیدی آدمی، ببین او که امام است می فهمد این همه مناجات کرده برای چیست، پیغمبر و ائمه و همه ی چهارده معصوم صحیفه دارند. چون شهود دارند که انسان اند. دو) مربی ات است و تو در ارتباط به او احتیاج داری " إيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ" من کمک لازم دارم، من در بخش جمادی اگر بخواهم بگویم خودم هستم، خدا من را ول می کند، شما بروید ببینید این همه آدم پولدار و ثروتمند و صاحب شرکت و صنایع در زندان ببینید چه کار می کنند. ورشکست ها. در بخش گیاهی برای سلامتی جسمت، برای همه چیزت نیاز داری به اینکه مربی به تو بگوید چه کار کنی و بالاسرت باشد، شما تا این را نفهمی متوجه نیستی که وقتی داری غذا می خوری، باید بگویی بسم الله الرحمن الرحیم، شکر خدا کنی و حواست باشد که سر سفره خدا نشسته ای، حواست نیست که چرا حضرت زهرا موقع خواب به خدا می گوید خدایا امشب می خواهم بخوابم، چشمانم کمک کن بخوابه، وقتی این را نمی فهمی حالا هی بی خوابی می زند به سرت و تو هی برو قرص بخور، نمی دانم چرا خوابم اختلال پیدا کرده، غذا خوردنم اختلال پیدا کرده، معده درد دارم، دفعم مشکل دارد، سوء هاضمه و.. همه مشکلی دارم. در بخش های گیاهی، حیوانی و علمی هم همینطور. ما به کمک احتیاج داریم، حتی در عاشقی هم احتیاج به کمک داریم.
شما نگاه کنید یک بخشی از مناجات این است که خدایا موانع روابط من با خودت را بردار، به من کمک کن برای عشق خودت، برای دلدادگی به خودت "وَاجعَلنا في أقرَبِ الطُّرُقِ لِلوُصولِ علَيكَ" خدایا ما در نزدیکترین راه ها به سوی خودت قرار بده، صد ها جمله و مناجات در این صیحفه هست که خدایا دوستت دارم، دوستم داشته باش، «الهی انت کما احب» همانطوری که من تو را دوست دارم هستی، «فاجعلنی کما تحب» همانطور که دوستم داری قرار بده. "فاجعلنی" یعنی من تنهایی نمی توانم کاری کنم که تو مرا بپسندی، نمی توانم انقدر جذاب و زیبا و خوشگل باشم که تو من را انتخابم کنی برای رفاقت و دوستی با خودت. شما ببینید این همه آدم هستند خدا چند نفرشان را انتخاب می کند برای مناجات، برای انس، برای خلوت، می گوید: خدایا تو خودت یک جذابیتی به من بده که مرا بپسندی و من را برای خودت برداری، برای رفاقت و دوستی باخودت برداری، یا برای اهل بیت که در همین مناجات داریم: "اللّهُمَ اجعَلنِی مِن رُفَقاءِ مُحَمَّدٍ" خدایا من را از رفیقانش قرار بده، "آه إن حیلَ بَینی وَ بَینِ مُحَمَّدٍ المُصطَفی" آه اگر بین من و پیامبر فاصله بیافتد قیامت چه کار کنم؟ اگر نبی نداشتیم چه؟ حضرت زهرا می فرماید اگر بعضی هایتان بتوانید ما را ببینید ما نمی توانیم شما را ببینیم،سیصد هزار سال طول می کشد تا بتوانیم همدیگر را ببینیم، ببینید فراق چه وحشتناک است. اگر فراق باشد، تو فکر کن در قیامت هیچکس نیاید به تو سر بزند، هیچکس! خودتی و اخلاق های گند و خودتی و مار و عقرب ها و خودتی گناه ها و خودتی و دوستان وحشتناک ات، خودتی و مونس های وحشتناکی که برای خودت انتخاب کردی، چه جوری می خواهی از دست اینها نجات پیدا کنی؟ از کسانی که خودش خلق کرده است برای خودش، برای همراهی با خودش، چون معشوق های شما در دنیا آخرت با شما هستند دیگر، در دنیا معشوقانت چه کسانی هستند، با چه کسانی دوست داری باشی؟ با چه کسانی دوست داری مهمانی بروی، با چه کسانی دوست داری ازدواج کنی، با چه کسانی دوست داری سفر بروی؟ کجا دوست داری زندگی کنی، قیمت ات هم همان است. حضرت فرمود: اگر کسی دوست دارد خارج از وطن اسلامی اش زندگی کند مشرک است، چون می گوید لیاقت من این نیست که در این وطن زندگی کنم. لیاقت من جایی است که آدمها آنجا زیاد جمع نمی شوند ، من لیاقتم این است بروم یکجایی که عاشق ها نیستند، مومنین نیستند، کاملا وسط کسانی که اصلا نمی فهمند برای چه آمده اند در این دنیا، می خواهم بروم آنجا زندگی کنم، برای کسی که این تمنا وجود دارد که بروم خارج زندگی کنم یعنی اینکه نمی خواهم یک جایی که عشق و فطرت و امکانات فطری برای اوج گرفتن، امکانات عاشقانه، میکده های زیاد هست زندگی کنم، می خواهم بروم یکجایی که قحطی است، لیاقتش هم همین است، خلایق هرچه لایق! پس ما در جهات مختلف احتیاج داریم به صحیفه، به دعا، به ذکر. الان خیلی از عزیزان می آیند و می گویند که ما فلان مشکل را داریم و من هم می گویم این و این را بردار ببر و آنها هم بر می دارند و بعد از دو ماه می آیند و می گویم چه کار کردی می گوید نه اصلا وقت نکردم، با این انس نگرفتم، بابا این عشق است، بعد می گوید اصلا نتوانستم با این انس بگیرم، با کتاب درسی اش انس می گیرد، با رشته اش، با زبان، با کارهای دیگر انس می گیرد ولی نمی تواند اینجا انس بگیرد. چون نمی فهمد آدم است! هنوز یقین نکرده و باور نکرده و بالغ نیست، می گوید من اصلا به این احتیاجی ندارم شما بگو من چه کار کنم. من دعا نمی خوانم، اصلا کسی وجود ندارد که از او کمک بگیری. من هم کسی نیستم، " إيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ" یعنی اصلا کسی وجود ندارد که بخواهد به تو کمک کند، کسی غیرازاو نیست: "لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ" اصلا کسی نیست که تو از او کمک بخواهی، تو داری راه را اشتباه می روی. لذا حضرت فرمود: اگر یک مصیبتی در زندگی ات پیش آمده و بهت الهام نشد بروی از خدا کمک بخواهی بدان که حالا حالاها طول می کشد. بران آن مصیبتت طولانی است. چون نمی خواهی از منشأ قدرت کمک بگیری.
برای بحث هایی که تا الان در این دو جلسه کردیم یک مناجاتی را برایتان انتخاب کردم ، خیلی زیباست و خیلی دلبری می کند، دعای 168 از صحیفه ی جامعه می خوانم. این دعا را در مفاتیح هم داریم ولی از قول امیرالمومنین داریم آنجا و اینجا از امام سجاد است:
" مولاي يا مولاي أنت المولى و أنا العبد" چقدر قشنگ است! اگر یک کسی جگر داشته باشد به خدا بگوید: تو مولای منی، ولیّ من تویی، صاحب من تویی، من بی صاحب نیستم. قرآن می فرماید "وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ" خدا مولای مومنین است اما کافرین مولا ندارند، بی سرپرست هستند و کسی را ندراند. کافر خیلی ول است، بیچاره؛ یعنی هیچکس را ندارد به او پناه ببرد، کافر دائما می خواهد با آدم ها شبیه به خودش یا آدم های ضعیفتر از خودش پناه ببرد. ولی مومن اینطوری نیست، مومن صاحب دارد، اینجوری نیست که فکر کند اگر طلاق گرفت وای دنیا به آخر رسیده الان یا اگر کسی از او مُرد بگوید من صاحب دارم، من مولا دارم اصلا اینطوری نیست که اگر آدمها نباشند زندگی ام اختلال پیدا کند، بی صاحب و بی مولا نیستم. خیلی قشنگ بود. الان در بخش مادی، جنسی یا حیوانی باور دارد و می گوید من شوهر دارم، بابا دارم، مامان دارم، عمو دارم، عمه دارم، دایی دارم که من را دوست دارند و از من حمایت می کنند، او این را پذیرفته است، اما نمی فهمد که آنها هم به اذن خدا پای تو هستند، آنها را هم خدا به تو داده است. هروقت هم بخواهد در یک آن از تو می گیرد، بفهم اگر اینها را داری خدا به تو داده است این را، هرکس را که داده، ولی ما انقدر نادانیم که با وجود اینها به خدا می گوییم دیگر به تو نیاز نداریم، احساس نیاز به خدا نداریم و مشکل اینجاست. پس در انسان شناسی ما چه می فهمیم؟ اینکه انسان مولا لازم دارد، مولای یا مولای یعنی آدم مولا می خواهد، صاحب می خواهد. اگر احساس مولا داشتن نمی کنی یعنی ما هنوز ضعیف هستیم و هنوز خودمان را پیدا نکرده ایم. بعضا خودمان را نشناخته ایم؛ مولا داشتن یعنی چه؟ یعنی موسی را نگاه کنید، انقدر مولا لازم دارد و انقدر احساس ارتباط و فقر دارد که "رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ" گرسنه اش شده است در آن سفری که فرار کرد از دست فرعونیان، حالا رسیده به شهر یکجایی رسیده گرسنه، خسته و می گوید خدایا گرسنه ام است غذا می خواهم، خدایا آب می خواهم، ما نمی گوییم، او می فهمد که چقدر عین فقر است و به آدمها نمی گوید به خدا می گوید، خدایا هرچه که هست از خیر من به آن نیاز دارم، إنّی فقیرٌ من فقیرم. ما نه! ما اصلا در ذهنمان نمی آید این را بگوییم، ما تا آخر عمرمان همه اش درگیر مشکلات هستیم. مولاداشتن خیلی مهم است. "أنتَ المَولی" راجع به انسان شناسی چیست، من مولی دارم و تو هم مولای من هستی فقط! یک بخشی از شخصیت من این است که من مولا لازم دارم و مولا هم دارم، او کیست؟ خداست، ولی یک خدایی است که تو در حرف زدن با او چون معشوق است تو صدایش می کنی، "أنتَ" تو! شما برو به یک عالم، به یک دانشمند به یک رئیس جمهور نمی توانی بگویی تو، می توانی به او بگویی تو؟ مگر اینکه با او یک رابطه ی خصوصی داشته باشی به او بگویی تو، چه کسی به یک نفر دیگر می تواند بگوید تو؟ یعنی یک خبرهایی، یک محرمیت هایی هست در این رابطه حتما. خدا کم می گوید من، بیشتر می گوید ما "إنّا، خلقنا، جعلنا، أردنا، و نُریدُ" همه اش جمع است. پادشاه ها اینطوری می گویند دیگر، ما اراده کردیم، ما درخواست دادیم، ما دستور می دهیم، ما اینجوری می کنیم، بعد اگر یک کسی به او بگوید تو... خیلی است کسی که خدا را اینگونه صدا می زند. "إنَّکَ" تو، "أنتَ" خیلی قشنگ است! "أنتَ المَولی وَ أنا العَبد" این هم جگر می خواهد کسی به خدا بگوید: "أنَا العَبد" یعنی من ثبت نام کرده ام در باشگاه، شما الان برو به یک مربی بگو من از شاگردان شما هستم، می گوید من شما را تا به حال در باشگاه ندیده ام. الان خیلی ها آمده اند به من می گویند ما از شاگردان شماییم و من یا اصلا خودشان اعلام کردند ما از شاگردان آقای شجاعی هستیم، من اعلام کردم من اصلا شاگرد ندارم. مستمع ها می آیند یک چیزی گوش می کنند، شاگرد که این نیست، شاگرد یعنی کسی که با استادش مثل قدیم ها که اینطوری بود، زندگی می کردند و همه چیز تحت تعلیم و تربیت او قرار می دادند؛ اصلا چنین چیزی نیست الان اصلا، شاگرد کجا بود؟ ایشان مستمع هست، چند وقتی می آید یک چیزی گوش می کند، شاگردی که باید در باشگاه ثبت نام کنی. شما وقتی که در باشگاه ثبت نام می کنی به مربی ات می توانی بگویی من شاگردت هستم، من متربی شما هستم. "وَ أنا العَبد" عبد خیلی مهم است. عبد به کسی می گویند که هیچ اراده ای از خودش ندارد، هیچ چیز از خودش ندارد، عرضه داشته مقاومت های درونی اش را به صفر برساند و کاملا تابع مربی باشد؛ اما در باشگاه استاد مربی هرچه بگوید تو انجام ندهی، بعد تو بگویی که من از شاگردهای شما هستم، می گوید برو بیرون بابا برو! تو هیچ وقت حرفهای من را گوش نمی کنی کجا شاگرد من هستی؟ اگر کسی هم بیاید بگوید شاگرد شما فلان طور است شما می گویی این اصلا شاگرد من نیست، اصلا ما رابطه ی شاگردی و مربی گری نداریم، اصلا نیست، اصلا ما شاگردی نداریم. چون اصلا عبد نیست این! اگر یک کسی بتواند اینطوری مناجات بگوید، خیلی قشنگ است! " مولاي يا مولاي أنت المولى و أنا العبد" بقیه اش را نگاه کنید چقدر قشنگ است! "و هل يرحم العبد إلا المولى" آیا به بنده کسی جز مولا رحم می کند؟ کی رحم میکند به بنده جز مولا؟ وقتی بچه ی شما یک خبط و خطایی انجام می دهد شما مسئولیتش را می پذیرید، دفاع می کنید ازش، اما اگر یک غریبه این کار را بکند شما اصلا از او دفاع نمی کنید، عذرش هم نمی پذیرید، جریمه اش هم می کنید، خسارت هم می گیری، اما اگر خودی باشد چی؟ نه! لذا رحمی که پدرو مادر به بچه دارند هیچکس ندارد، هیچکس ندارد رحمی که پدر و مادر به این بچه دارند، بقیه می گویند غریبه است بچه ی ما که نیست. "و هل يرحم العبد إلا المولى"، ببین چقدر مباحث انسان شناسی اش قشنگ است، یعنی تو احتیاج به رحمت مولایت داری، مولا لازم داری، مولا داری و نیاز داری که مولا به تو رحمت کند، زیر رحمت تربیت می شوی، با رحمت تربیت می شوی. دارد فرمول به تو می دهد که اگر یکجایی باشگاه هست مربی باید مهربان باشد، از مربی بی تربیت و خشن و بی عاطفه و خودشیفته شاگردان متنفر می شوند، اصلا ترجیح می دهند با او کار نکنند، کدام مربی می تواند کمالاتش را زود بدهد به زیر مجموعه و متربی های خودش؟ رحمان و رحیم باشد. این را دقت کنید چه می گویم، این همه ی حرف است، شما به میزانی که زیرنظر این مربی مهربان هستی آدم هستی و رشد کردی در باشگاه خدا، وقتی مهربان نیستی آدم نیستی. آمدند گفتند یا رسول الله عرض کردم خدمتتان، فلان خانم شبها تا صبح عبادت می کند، من که تا به حال در عمرم همچین کسی را ندیدم اگر کسی دیده بگوید، یک کسی هرشب تا صبح عبادت کند و روز ها را هم روزه بگیرد، من که ندیده ام! ما اگر یک کسی مثل این را پیدا کنیم، می گوییم این از اولیا خداست، گفتند ولی آقا یک ذره زبانش تند است، حضرت فرمود: «لا خیر فیها و من اهل النار»، هیچ خیری در این آدم نیست و این آدم جهنمی است؛ یعنی پیغمبر می گوید تو بیا خودت را بکش، شبها تا صبح دعا و نماز، روز ها تا ظهر روزه، شبیه مربی نمی شوی به چه دردی می خورد؟ مربی می گوید آقا وقتی تو آمدی توی باشگاه من به تو تمرین دادم این لفظ را اینگونه بیان کن، بعد می بینی یکجور دیگر می گویی، این حرکت را اینجوری انجام بده ولی یکجور دیگر انجام می دهی، این غذا را اینجوری درست کن؛ ولی تو اصلا یاد نگرفتی! هیچی ات شبیه به من نیست، به درد نمی خورد، باشگاه می روی به استاد می گویی: استاد من الان آمدم ترم دو ثبت نام کنم، قبول می کنند ازت؟ می گویند بابا ترم اول که هیچ کاری نکردی! وقتی شبیه تر می شوی ترم دوم می روی. وقتی شبیه تر می شوی ترم سوم قبولت می کنند، در ورزشهای رزمی وقتی که شما یک سلسله حرکات ورزشی را در دوره اول انجام می دهی می گویند این الان بدنش و عضلاتش خوب شده و مثلا می تواند پاهایش را صد و هشتاد درجه باز کند و انقدر ضربه بزند یا ضربه را بخورد، حالا بشود کمربند دیگر، کمربند هم نمی دهند یک خط می دهند، یک خط زرد به کمربند سفیدت اضافه می کنند، بعد از یه مدت می گویند حالا دو تا، بعد می گویند سه تا، بعد می گویند ما حالا کمربند سفیدت را بر می داریم و بعد از یکسال می کنیم کمربند زرد، تو فقط شبیه شدی به مربی ات. وقتی قرار است تو روز به روز مهربان تر نشوی، به رحمان و رحیم نزدیک نمی شوی، فایده ندارد که! لذا وقتی به پیغمبر می گویند که ایمان چه جوری است؟ می گوید وقتی می خواهید ایمان یک نفر را بسنجید به عشق های زمینی اش نگاه کنید، ببینید چقدر عاشق همسرش است، چقدر عاشق پدر و مادرش است، چقدر عاشق خانواده ی همسرش است، چقدر عاشق مردم است، چقدر حیوانات و گیاهان را دوست دارد، چقدر با آب با این آبی که می خورد، با این استکان با این قاشق رابطه ی عاطفی می تواند برقرار کند، چقدر با لباس خودش می تواند دوست باشد، با اتومبیلش و.. اگر مهربان نیست که اصلا زیر نظر مربی تربیت نشده است. یک آدم خشن پررو و بی عاطفه است و پولش زیاد بوده شده استاد دانشگاه، هوشش زیاد بوده شده مجتهد، ولی آدم نیست، مهربان نیست، اصلا مهربان نیست این آدم، آدمها را دوست ندارد، دلش برای کسی نمی سوزد، الان غزه دارد آن اتفاق ها می افتد و اصلا هیچ واکنشی نشان نمی دهد و اصلا برایش مهم نیست آن همه آدم دارند کشته می شوند، مسیحی ها را شما نگاه کنید اشکشان درآمده؛ یهودی ها ریختند دیروز در کنگره آمریکا که آقا بس کنید این جنایات را؛ بعد در کشور ما خیلی ها هنوز اسرائیل را تمجید می کنند، خیلی ها هنوز نه تنها تقبیح نمی کنند دارند از آنهمه مظلوم دفاع نمی کنند، خیلی بی عاطفه است این دیگر! از جانی و جنایت کار دارد حمایت می کند، این آدم است؟ می شود اسم این را گذاشت آدم؟ رحمان و رحیم نشده. قرآن می گوید اگر کافر هم یکجایی زیر بار ظلم هست شما واجب است بروید جهاد کنید و نجاتش بدهید، نه یک مسلمان، یک کافر! یک حیوان اگر یکجایی در فشار است شما باید بروید و او را نجات بدهید، نه اینکه یک حیوان است بیخیال شوید، عابد بنی اسرائیل دارد یک خروس را می بیند که بچه دارد این خروس را می کشد، او هی نماز می خاوند فقط، خدا انقدر متنفر است از این عابد بی عاطفه که می گوید اصلا این به درد زندگی نمی خورد و دستور می دهد به زمین که این عابد را ببلعد. کینه ای است، عقده ای است، عصبی و پرخاشگر است، دعوا می کند، قدر محبت های دیگران را نمی داند، حتی احترام به نقشی که دیگران در زندگی اش دارند هم نمی گذارد، اصلا کور است مادرش، پدرش، همسرش، بچه هایش را ببیند و شکر کند بابت آنها که در زندگی اش هستند، اصلا نمی بیند اینها را.
"مولاي يا مولاي أنت العزيز و أنا الذليل" خدایا تو همه عزت هستی. عزت یعنی ضعفناپذیر، یعنی شکستناپذیر، نفوذناپذیر، ضربهناپذیر، یعنی کوچک و حقیر نمیشود، عزت یعنی همه ی این بزرگی، همه این قدرت، من عین ربط هستم، عین ذلت ام، هیچ چیز از خودم ندارم " لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا حَیاهً وَ لا نُشوراً" هیچی، اگر کسی ذلت خودش را در مقابل آن عزت فهمید، دقت کنید ذلت خودش را در برابر عزت خداوند بفهمد نه در برابر مردم، یک وقت اشتباه نشود، در مقابل آن الله ذلت خودش را فهمید حالا عزت جذب می کند "فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ" هرچه تو مومن تر هستی عزیزتر هستی، وقتی به یکی می گوییم عزیزم یعنی محبوبم. ما در فارسی لفظهای عربی را یک موقعی یک جور دیگری استفاده می کنیم، خود عربها اینگونه استفاده نمی کنند یا کم استفاده می کنند؛ یا دو وجهی است، یک واژه ای هست که گاهی وقتها این طرفی حساب می شود و گاهی وقتها هم در معنای خودش استفاده می شود. پیش خدا عزت پیدا می کنیم، قدرت پیدا می کنیم، عزت یعنی ضربه ناپذیری، یعنی وقتی تو را در کربلا می آورند و بچه هایت را جلوی چشمانت تکه تکه می کنند، برادرزاده هایت را تکه تکه می کنند و خودت را هم به اسارت می برند، اصلا احساس کوچکی نمی کنی و همیشه بزرگ هستی "ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً" اصلا ضربه پذیر نیست، عزت دارد! به هیچ وجه ضربه پذیر نیست. وقتی او را پیش یزید می برند می گوید: "إنّی أستَحقِرُک" من تو را تحقیر می کنم، قسمت بد این ماجرا همین چند دقیقه ای است که باید پیش تو باشم و تو را تحملت کنم، ببینید چقدر عزیز حرف می زند. بخدا قسم تو نمی توانی وحی و ذکر ما را نابود کنی. ببین چقدر با قدرت است، عزیز یعنی این! یعنی آن ماجرا روی این تاثیر نمی گذارد که احساس بدبختی کند، اما الان استاد دانشگاه است مرد گنده مثلا پنجاه سالش است، حالا استاد دانشگاه نشسته است سر سفره و به او ته دیگ نمی دهند ناراحت است! همین ته دیگ یا نوشابه! بعد همین را به خودش توهین می داند و می گوید اینها چقدر بی ادب بودند به من تعارف نکردند ته دیگ را، ته دیگ را از جلوی من برداشت و داد به او و به من سالاد نداد، ناراحت می شود! در خانه ی خودش ذلیل است این آدم، سر سفره ی خودش ذلیل است، احساس آسیب می کند، به من توهین شد، من تحقیر شدم، من بهم برخورد، این هرکجا می رود انقدر حقارت دارد که تمام رفتارهای آدمها می تواند تحقیرش کند. شوهرم فلان کار را کرد و.. بزرگ نیست این آدم که اگر شوهرم فلان کار را انجام داد یا فلان فحش را داد یا فلان تحقیر را کرد، عزتش آنقدر بزرگ نیست که ضربه ناپذیر باشد. یک خانمی پیش من آمده بود گریه می کرد می گفت که شوهرم خیلی آدم بداخلاقی است و من را اذیت می کند، ولی حالا این چند روزه اصلا نمی توانم تحملش کنم، گفتم چطوری است؟ گفت من بابای خیلی مهربانی داشتم خیلی دوستش داشتم و به رحمت خدا رفته، این شوهرم می خواهد اعصاب من را خراب کند به پدرم فحش می دهد، خیلی بهم می ریزم که به پدرم فحش می دهد. گفتم این که خیلی خوب است، گفت چی می گویی استاد؟ گفتم: این وقتی فحش به پدرت می دهد بله فحش به پدرت داده ولی این فحش وقتی در برزخ می رود نورانیت برای پدرت می شود و درجاتش بیشتر می شود، خانه هایش مجلل تر می شود، گفت عه راست می گویی استاد؟ گفتم: آره دیگر از اینور فحش که می رود از آنور فحش که نمی رسد، فحش به هیچکس نمی رسد. اگر کسی عزیز باشد فحش بهش نمی رسد؛ علی علیه السلام می گوید وقتی انسان در کوچه راه می رود و به او فحش می دهند می گوید با یک علی دیگری هستند فحش نمی رسد به او، چون عزیز است ضد ضربه است، هرچه می خورد بر می گردد. ولی الان چون زن و شوهرها سر اینکه ذلیل اند، کارشان زود به طلاق می رسد، ما پنج درصد طلاق ها را تجویز می کنیم، می بینیم این پنج درصد درست است، بروید طلاق بدهید یا طلاق بگیرید، نود و پنج درصد اشتباه است؛ چون ذلیل اند، این من را فحش داد، آنطوری شد، اینطوری شد و... بعد می گوید حالا دیگر نمی توانم تحمل کنم، چون حقیر و ضربه پذیر است. خیلی خوشحال شد گفتم الان آرام شدی؟ برو شوهرت را اذیت کن فحش بدهد به پدرت. طرف هرروز روی سر پیغمبر خاکروبه و شکمبه می ریزد، پیغمبر بزرگ تر می شود، کوچک نمی شود اصلا، یک روزهم که نیستش پیغمبر می گوید این چرا امروز سر ما نریخت؟ می گویند مریض شده و می گوید پس بروم عیادتش، الله اکبر! چون قدرت دارد، گفتند به سلمان ریش تو بهتر است یا دم سگ، گفت اگر از صراط رد شوم ریش من ولی اگر رد نشوم دم سگ، ببینید چقدر قشنگ جواب می دهد، عزیز است، نمی گوید فلان فلان شده خودتی، سگ خودتی و جد و آبادت، نه قشنگ جواب می دهد. عزیز خیلی مهم است. الان خیلی ها فحش می دهند به خدا آیا چیزی از خدا کم می شود؟ دشمنی، فحش و ظلم و هرچه به او می گویند، آیا چیزی از خدا کم می شود؟ خدا سر جایش است. "فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ" عزیز اوست، می گوید: زیر نظر مربی ات عبودیت می کنی تو هم عزیز می شوی، تو هم نفوذناپذیر می شوی، تو هم خوشحالی، آرامشت همیشه بیشتر می شود، عبودیت یعنی این دیگر. از کجا بفهمیم یک نفر در باشگاه خدا درس خوانده؟ سه تا خصوصیت دارد: «رحمانیت، آرامش، شادی». این سه تا معلوم می کند که او در باشگاه درس خوانده. اگر کسی مهربان نیست، رحمان و رحیم نیست آرام نیست شاد نیست یعنی ذلیل است، یعنی آسیب پذیر است، یعنی کوچک است، یعنی هنوز نتوانسته زیرنظر مربی اش قدرت بگیرد.
" أنت العزيز و أنا الذليل" چقدر خوب است آدم اعتراف کند، "و هل يرحم الذليل إلا العزيز" کی غیر از یک عزیز می تواند به یک ذلیل رحم کند؟ گاهی وقتها انسان در اجتماع ممکن است آبرویش از بین برود، در خانواده ممکن است آبرویش در خطر باشد، ممکن است عزتش آسیب ببیند، الان عزتت دارد آسیب می بیند در اجتماع، در خانه آبرویت در خطر است الان چشم به چی داری؟ ترمیم، احتیاج به کسب این آبرو و عزت داری، اینجا ذکر و مناجات به کارتان می آید، بیاد بگویید أنت العزيز تو همه ی عزت را داری و من هم ذلیل شدم، خوار شدم، کی به من رحم می کند جز تو؟ آبروی من را برگردان، خدایا آبروی من را برگردان. این ذکر " یا معزّ" یعنی خدایا عزت دهنده ای تو، عزیزکننده ای. یک کسی برایش مهم است آبرو و در خانه، فامیل الان این برایش مهم است، یک آسیبی دارد می بیند باید از اسماء الهی کمک بگیرد، این اسم را باید انتخاب کنی، نروی بگویی یا جواد و یا کریم آن کاربرد دیگری دارد، الان باید به کدام اسم پناه بیاوری؟ "یامعزّ" این را تو الان لازم داری! باید بدانی با کدام اسم صدایش کنی، شناخت اسماء خیلی مهم است. ببینید معصوم تخصصی دارد حرف می زند، نیامده همینطوری از بین هزارتا اسم انگار که می خواهد ترانه بخواند یک اسم را انتخاب کند، اول " أنت المولى و أنا العبد" بعد " أنت العزيز و أنا الذليل" خیلی چینشش دقیق و ریاضی است. در ساختار شخصیت شناسی انسان اول باید بداند که کجاها را پر کند، اولین چیزی که باید گرم کنی و جا بیاندازی در زندگی ات، قبل از اینکه دغدغه این را داشته باشی که با چه کسی شوهر کنم و از چه کسی زن بگیرم و رشته ام و شغلم چه باشد و چه رشته ای درس بخوانم و کدام دانشگاه بروم، اول باید رابطه ات را تنظیم کنی، اول باید تو در رحم دنیا جا بیفتی. ببینید جنین وقتی نطفه اش بسته می شود می فرمایند " فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَكِينٍ"و این نطفه می رود در یکجایی در رحم قرار می گیرد که وقتی مادر حرکت می کند، راه می رود، ورزش می کند، بالا پایین می پرد، اتفاقی برای این نمی افتد، این بچه همانجا محکم قرار می گیرد، قَرارٍ مَكِينٍ یعنی در رحم یکجای محکم قرار می گیرد اصلا دیگر نمی افتد، قَرارٍ مَكِينٍ این در رحم رشد می کند تا موقع زایمان، بیرون صحیح و سالم می آید. ولی بچه ای که در قرار جای خوب قرار نمی گیرد، می بینید که دوماهه افتاد، سه ماهه افتاد، چهارماهه سقط شد، اول در رحم دنیا برو یکجا خودت را ببند، ما در رحم دنیاییم دیگر، اول در رحم دنیا برو در قَرارٍ مَكِينٍ خودت را ببند. شما فرض بفرمایید مهاجرت کردید با هواپیما کیف پولت هم هست و انقدر میلیون دلار هم دستت است مثلا، رفتی در یک کشور و الان وارد آن کشور شدی، اول چه کار می کنی؟ اول مسکنت را تهیه می کنی، محل قرارت را، بروم برای خودم یک خانه بگیرم حالا یکجایی یک آپارتمانی خانه ای چیزی بخرم بعد برم می روم دنبال بقیه کار ها، ولی وقتی مسکن نداری جا نداری شب می خواهی چه کار کنی؟ یک شب دو شب هم که هست، هتل هم که می روی آنها مسکن است ولی مسکن موقتی، تو احتیاج داری نمی توانی تا ابد در پارک و مترو بخوابی که، در خیابان نمی شود بخوابی که، اگر زمستان هم باشد که واویلا، جا احتیاج داری! آقا ما در این دنیا اول باید خودمان را یکجا ببندیم، اول احتیاج به مولا داریم، اول مولا را لازم داریم، بعد عزت می خواهیم یعنی نفوذناپذیری، قدرت، آُیب ندیدن، امنیت. می گویی یک خانه می خواهم در برابر نور ایمن باشد، در مقابل بارش و برف و زلزله ایمن باشد که می شود عزت خانه "أرضٌ عِزازٌ" یعنی زمینی که نفوذ نمی پذیرد، الان شما کف این سالن آب بریز جذب می شود، نفوذ می پذیر ولی این که تو روی سنگ آب بریزی می بینی که آب نمی رود درون سنگ، به آن می گویند زمین عزیز، ولی حالا روی موکت بریزی چرا هم رنگش می رود هم نفوذ می کند، عزاز نیست. پس می گوید اول مسکن می خواهم اما مسکن من باید عزیز باشد، چینش ها کاملا ریاضی است، یعنی جایی می خواهم استقرار داشته باشم و بعد هم قوی و نفوذناپذیر باشد، ما داریم و استفاده نمی کنیم. خدا می گوید من مولای شما هستم " الله وَلیّ الَّذینَ آمَنوآ" اگر ایمان بیاورید من ولی شما هستم، ولی اگر ایمان نیاورید "لا مولا لَهُم" خبری نیست و در دنیا ول هستی، آسیب پذیر می شوی، افسرده می شوی، خشن می شوی، نا آرام می شوی، من مولایت هستم و خودم هم حفظت می کنم و نگهت می دارم، هر آسیبی به تو برسد ترمیم می کنم، نمی گذارم آسیبی به تو برسد، اگر هم خوردی در غفلت من ترمیمش می کنم. حتی اگر در رابطه با خودم هم آسیب دیدی و افتادی در گناه و معصیت می بخشمت، حالا یکی از وحشتهای آدم این است، آدم با مولای خودش درگیر شود، با ربّ اش درگیر شود، رابطه اش با معشوقش بهم بخورد، می گوید من باید یکجوری این را ترمیم کنم. من با خانمم درگیر شدم باید مشاوره بروم ، کار با همسرم دارد بیخ پیدا می کند و به طلاق می رسد باید پیش مشاوره بروم ، نمی خواهم اینطوری شوم باید بروم پیش مشاوره یا یک کسی که بتواند ترمیم کند این رابطه را، یک موقع یک کسی می گوید رابطه ام دارد با خدا خراب می شود، چه کسی می خواهد ترمیم کند؟ خدا می گوید بیا خودم ترمیم می کنم، بیا آشتی کن ترمیمش می کنم. ولی خدا معشوقی است که وقتی تو می روی می گویی سلام او نمی گوید برو نمی خواهم، او سلام می گوید، بغلت می کند، بوست می کند، نازت می کند، می گوید کسی یک قدم می آید پیش من، من ده قدم می آیم. خدا اینجوری است، انقدر مهربان است، تازه می گوید من گذشته هایت را هم فراموش می کنم، اصلا بیخیال به آن فکر نکن اصلا " أُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ" اصلا می دانی چیست؟ گذشته ها را بیخیال اصلا به جای گناهانت هم ثواب می نویسم، فقط بیا آشتی کنیم. باید بدانی در دعا چه می گویی، اینها خیلی تخصصی است و کلمات تخصصی انتخاب می شود.
حالا نگاه کنید "مولاي أنت الخالق و أنا المخلوق و هل يرحم المخلوق إلا الخالق مولاي يا مولاي أنت المعطي و أنا السائل" تو عطاکننده ای و من گدا هستم درخواست کننده ام " مولاي يا مولاي أنت المغیث " تو فریادرسی "و أنا المستغیث" من فریادطلب خواهم. " مولاي يا مولاي أنت الباقي و أنا الفاني" اینها همه انسان شناسی است، دقیقا همه أناها در این بخش صحیفه خودتان را ظهور می دهید، به غیر از این بفهمی، دچار شرک و توهمی.
این مست می کند آدم را "مولاي يا مولاي أنت الدائم" تو دائمی هستی، چقدر خوب است، خدا فرمود: هر وقت خبر مرگ من را شنیدید آن موقع غصه بخورید و نگران باشید تا من هستم غصه نخورید و نگران هم نباشید، چقدر قشنگ است! اما من چی؟ "و أنا الزائل" من زائل شدنی هستم، و تو به میزانی می توانی ماندگاری پیدا می کنی که به دائم وصل شوی. می گوید به این شیر، به این آبمیوه چه زدی؟ مواد نگهدارنده، این همینطوری باشد سه چهارساعته خراب می شود، مواد نگهدارنده زده و چندماه می ماند. تو به میزانی که با دائم ارتباط داری ماندگاری داری و الا همه چیز نابود می شود، حتی یادت هم از یادها می رود، تا می میری هیچ چیزی ازت نمی ماند. مشهورترین آدمهارا نگاه کنید، خیلی وقت ها زدند به این و آن که مشهور شدند و یک کاری کردند که همه او را بشناسند، تا جلوی چشم هستند همه آنها را می بینند تمام که شد از یاد می روند. اما یک کسی نه! رفته یک جایی جا گرفته که اصلا رفتنی نیست، در قلب است، رفته یکجایی در قلب نشسته این اصلا نمی رود دیگر، اصلا رفتنی نیست. دوام می خواهی، ارتباطت را با دائم قوی کن، دوام در هر چیزی، در حافظه ات، می گویی مباحث یادم می رود، با دائم ارتباط بگیر، در ازدواج، در زندگی، در زناشویی، در عشق، در کارهای اقتصادی، در خیر وبرکت، در شغلت، یک مسجدی زدی، حسینیه ای زدی، در هرچیزی می خواهی دوام داشته باشد باید با دائم آن را مخلوط کنی آن وقت می ماند. چقدر هم خوب است همه چیزت را با خدا قاطی کن. خدا را بیاور در مالت سهیم کن، مالت ماندگاری پیدا می کند. امام باقر می فرمود: من گله دارم از شیعیانم که چرا با صدقه پولدار نمی کنند خودشان را، صدقه و انفاق یعنی ماندگار کردن مالت. خدا رحمت کند استاد ما را می فرمود: یک خیّری مدرسه سازی می گفت: من یک ویلا داشتم خیلی از من دلبری می کرد و می دیدم که نمی توانم از آن جدا شوم، گفتم چه کار کنم که این را برای همیشه داشته باشم، گفت بردم فروختمش در راه خدا انفاقش کردم تا بماند. " ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ" هرچه پیش شما است می رود " وَ ما عِنْدَاللَّهِ باقٍ" پیش خدا می ماند، گفت ویلا را سپردم به خدا برایم بماند، «دائم» چه اسم قشنگی است! حالا بحث اسماء الله نداریم الان بحث انسان شناسی داریم، ما روی چهار تا اسم توضیح دادیم صد و دوازده تا جلسه شد. «الله، احد، واحد، هو»، درواقع ترتیب ریاضی اش اینطور است «هو، الله، احد، واحد»، صد و دوازده جلسه طول کشید اسماء الله، دائم کار دارد ولی وقتی می گویی ان را خیلی خوب است. این دعای 168 خیلی خوب است، به آن پناه ببریم، قدرت است، همه اش قدرت است، لذت است، آدم را آرام می کند، چقدر هم اسم در آن به کار برده، اسم ها یعنی صفاتی که مربی در اختیار تو قرار می دهد، این ها را مربی به تو می دهد، برو از او درخواست کن، برو درخواستش کن و بگو بهت بدهد، ولی اگر نخواهی خبری نیست، ولی اگر بخواهی مربی به تو می دهد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین