جلسه 023 - امتحان الهی
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
8
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - امتحان الهی

امتحانات الهی؛ جلسه بیست و سوم 15/08/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیم که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیا الهی، شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

عهد، ابزار امتحان الهی

یه تتمه‌ای از بحث جلسه گذشته باقی مانده بود که درباره ابزار امتحان بود که آخرین موردش عهد بود که خدمتتان عرض کردم. عهد آن چیزی است که مراعاتش عقلاً یا شرعاً یا فطرتاً واجب است. مصادیق امر الهی در قرآن کریم متعدد است. در روایات هم همین‌طور، در دعاها و ادعیه هم آمده. مصادیق متعددی برای عهد آمده. عهد وسیله آزمایش انسان است و وفاداری به عهد، علامت انسانیت انسان و ایمان است. پایبند بودن به عهدها.

عهدهای عقلی و فطری

بعضی از عهدها، عهدهای عقلی و فطری است. مثل اصل اصالت تخصص. اصل اصالت تخصص، عهد خداست که در عقل ما و فطرت ما از ما گرفته شده. عمل می‌کنیم. وقتی می‌گوییم مثلاً دو دو تا چهار تا، عهد خداست چون عقل دارد حکم می‌کند. عقل پیامبر خداست و پیامبری است که طاعتش واجب است. حتی پیامبران بیرونی، انبیا اگر شناخته می‌شوند یا مورد اطاعت و اکرام قرار می‌گیرند به برکت عقل است. عقل است که آن‌ها را تأیید می‌کند و لزوم اطاعت آن‌ها را به انسان امر می‌کند.

اصل اصالت تخصص

اصل اصالت تخصص همه یادتان هست بارها گفتیم. یعنی انسان در برخورد با یک دستگاه در چهار مرحله: تعریف، راه‌اندازی، بهره‌برداری و حل مشکلات یا تعمیر و نگهداری، عقل انسان به انسان می‌گوید انسان در این چهار مرحله اول سراغ سازنده دستگاه می‌رود و بعد می‌رود سراغ کسی که نمایندگی مجاز از سازنده داشته باشد. انسان حتی کسانی که انسان‌های بدوی باشند، انسان‌های پشت کوهی باشند، آن‌ها هم این را رعایت می‌کنند. یعنی انسان وقتی که مثلاً همین انگشتر ساده، همین انگشتر مشکل داشته باشد، اگر راجع به نگین باشد می‌رود پیش نگین‌ساز، اگر راجع به رکاب باشد می‌رود پیش رکاب‌ساز. چشمش را به چشم‌پزشک می‌برد، گوشش را به متخصص گوش می‌سپارد، قلبش را به متخصص قلب میسپارد، بدنش را به طبیب متخصص می‌سپارد، لباسش را به خیاط، مویش را به آرایشگر. همه آدم‌ها این را، باسواد و بی‌سواد، این را رعایت می‌کنند. همه این را می فهمند.

عهد الهی و محاکمه روز قیامت

این اصل عهد الهی است. خداوند روز قیامت با همین عهد همه را محاکمه می‌کند. اصلاً کاری ندارد تو مسلمانی، مسیحی هستی، یهودی هستی در عصر حاضر می‌گوید شما در دنیا که بودید معصومانه، دقت کنید چه می‌گویم، معصومانه یعنی بدون هیچ تخلفی هر امری را به متخصصش مراجعه می‌کردید یا سازنده این تلفن همراه مثلاً یا سازنده است یا نمایندگی‌اش در کشور شما، اتومبیلتان، بخاری خانه‌تان، نمی‌دانم عینکتان. هر چی. همه می‌گویند بله رعایت می‌کردیم. خداوند سؤال مهمش روز قیامت، خواهش می‌کنم خیلی دقت کنید، شما وقتی که عقلتان می‌گوید در مورد دستگاه اول به سراغ سازنده بروید و بعد به سراغ نماینده مجاز، در مورد خودتان که پیچیده‌ترین مخلوق من بودید، در این چهار مرحله سراغ که می‌رفتید؟ تمام بهشتی بودن و جهنمی بودن یک انسان با همین یک سؤال است. همین یک سوال. یعنی خدا روز قیامت این یک سؤال را می‌فرماید. در روایت داریم در کافی شریف خداوند انسان‌ها را بر اساس عقلشان محاکمه می‌کند. سؤال پیش می‌آید عقل یعنی چه؟ می‌گوید: خداوند افراد را به اندازه عقل، به میزان عقل مورد بازخواست قرار می‌دهد. اگر کسی سؤال داشت که عقل یعنی چه، یعنی همین. خدا آنجا سؤال می‌فرماید، می‌فرماید که شما عقلتان بهتان می‌گفت هر دستگاهی را به صاحبش، به سازنده‌اش یا متخصصی که نماینده مجاز باشد در این چهار مرحله ارجاع بدهید؟ بله. من خدا سوالم این است، عقل شما به شما نگفت که باید اول سراغ من بیایید و قرآن من و همچنین نماینده‌های مجاز من یا نه؟ نماینده‌ها را هم صریحاً در قرآن معرفی کردم. تو سبک زندگی‌ات را از که می‌گرفتی؟ این سؤال خداست. اگر بگویی من سبک زندگی‌ام را از غیر قرآن و معصوم می‌گرفتم، خدا می‌گوید عقلت به تو گفته بود بروی غیر سازنده یا غیر نماینده مجاز یا نه؟ کدام عقل این را حکم می‌کند؟ کاری نداریم کافر است یا مؤمن. یک کافر هم همین حکم را می‌کند. آدم‌ها کافر باشند، پیرو هر دینی باشند، عقل همه انسان‌ها یک جور حکم می‌کند بگوید در برخورد با یک دستگاه سراغ که بروید؟ سازنده یا نماینده مجاز دیگر. خب خدا می‌گوید من هم همین را می‌گویم. اگر کسی عقل را تعطیل کرد، آنجا دیگر به جهنم می‌رود. آنجا می‌شود جهنم. یک کسی گفت: من دین را می‌خواهم چه کار؟ از دین خوشم نمی‌آید. قرآن دوست ندارم، ائمه را کار ندارم. عقل چه می‌گوید؟ عقل همه آدم‌ها می‌گوید ما نیاز به خدا، قرآن و اهل بیت داریم. برای همین امامت غیر از کتاب الله است. امامت یک عهد است. متخصص معصوم یک عهد است. در ذات همه آدم‌ها مراجعه به متخصص عهد است. عهد عقلانی است. غیر از اینکه حالا قرآن می‌گوید، روایات می‌گویند، کاری نداریم. یک کسی می گوید من قرآن را قبول ندارم، روایت را قبول ندارم. خیلی خب باشد، قرآن قبول نداشته باشی. روایت هم قبول نداشته باش. عقلت بهت چه می‌گفت؟ می‌گفت تو هر امری باید سراغ سازنده یا نماینده مجاز بروی یا نه؟ عقلت که این را بهت می‌گفت. در رابطه با یک دستگاه بروی سراغ کسانی که هیچ نوع تخصصی ندارند. در رابطه با این. آن موقع هست که شهوت می‌خواهد بیاید روی عقل و بگوید آنجا که لهو و لعب است، عناد است، احمقانه زندگی کردن است. چه کسی از آیین ابراهیم یعنی آیین فطرت روی برمی گرداند؟ «وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ». مگر اینکه سفیه باشد. احمق است که کسی می‌گوید من دین نمی‌خواهم، قرآن نمی‌خواهم.

امامت، عهد الهی

امام عهد الهی است. ببینید از زیارت آل یاسین چه می‌خوانیم: «السلام علیک یا میثاق الله الذی اخذه و وکده». خیلی سنگین است. سلام بر تو ای میثاق خدا که او را اخذ کرده از همه ما و وکّده، تأکید کرده رویش. شما هیچ تأکیدی جدای از حالا کلام الله و خود معصومین بالاتر از عقل ندارید. عقل متخصص دیگر. پس این عهد را خدا هم اخذ کرده از همه ما. فردا هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید خدایا تو اصلاً راجع به ائمه از من اخذ نکردی پیمانی را. من کی به تو قول دادم، من کی به تو عهد بستم با تو؟ خدا می‌گوید عقلی است این. عهد عقلی است، قول عقلی است. انسان در عقل خودش همیشه می‌رود سراغ سازنده یا متخصص. پس اگر گفتی من با دین کار ندارم، با رساله کار ندارم، با مراجع کار ندارم، با قرآن کار ندارم، داری پیامبر خدا را زیر پایت می‌گذاری. می‌گوید: من دین نمی‌خواهم، آزاد باشم، راحت باشم.

نقض عهد الهی

یا در روایت داریم: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ» این هم باز نکته است، نکته جالبی هست که برایتان بگویم. «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَاللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ». « يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» یعنی نقض عهد الهی می‌کند. دین عهد خداست. امام عهد خداست و سایر عهدهایی مثل عهد زناشویی، عهد دوستی و عهدهای دیگر که جلسه قبل در موردشان سخن گفتم. این‌ها عهدهای خداست. خدا از ما هم تشریعاً و هم تکویناً از ما عهد گرفته به وفاداری به این میثاق‌ها. «وَيَقْطَعُونَ» کسانی که نقض عهد می‌کنند «وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَاللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ». دقت کنید. قطع می‌کنند آنچه را که خدا امر به اتصالش کرده؛ یعنی خدا امر کرده به این‌ها اتصال داشته باشند و این‌ها قطع می‌کنند.

صله رحم و امام زمان (عج)

حضرت فرمود: این آیه «مِن ذلكَ صِلَةُ الرَّحِمِ». صله ارحام. امام صادق فرمود: پدرم از من عهد گرفته، دقت کنید خیلی جالب است. امام باقر به امام صادق گفت: کسانی که با خویشان رفت و آمد نمی‌کنند تو رابطه نداشته باش. شاید هم آدم جهنمی است. آدمی که با خویشان خودش رفتار خویشان دنیایی، خانواده زمینی را دارم می‌گویم. بعد اینجاست حضرت آن اوج را می‌دهد به آیه، می‌فرماید: «و غايَةُ تَأْوِيلِها صِلَتُكَ إيّانا» غایت تحویل این آیه این است با ما که رحم اصلی تو هستیم صله ارحام داشته باش». صله ارحام خیلی معنایش مهم است. صله ارحام یعنی اتصال به رحم که مهمترین رحم ما کیست؟ آقا امام زمان علیه السلام و رسیدگی به رحم. اصلا اینکه می گوییم صله ارحام یعنی چی؟ یعنی اتصال داشته باش. نیازی دارند عمو، خاله، پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، خواهر، برادر. این‌ها دیگر. اینها کاری دارند تو باید به این‌ها رسیدگی بکنی.

در حدیث داریم رسیدگی به امر این‌ها از رسیدگی به کار خدا مهم‌تر است. الان صد هزار تومان پول داری، یک میلیون تومان پول دادی، می‌خواهی کمک کنی. مسجد است، حرم است، نمی‌دانم چیزهای دیگر است. اما بابات احتیاج دارد یا مادرت؟. می گوید: اول این‌ها. فرزندت احتیاج دارد، اول این. دخترت احتیاج دارد، می گوید اول این. خواهرت احتیاج دارد، برادرت. اول این. فامیل‌های درجه یک، همسایه‌ها. آخر سر اگر نیازی نبود بده به در راه خدا. در مرحله چهارم بدید به آنها.

خب ما یکی از رحم‌های مقدسمان که رحم اصلی‌مان آقا امام زمان است. رحم من است. دقت کنید. یعنی من کاری با جنبه تقدس امام ندارم. کاری با امام بودنش ندارم. این شخص رحم ماست. ما از این‌ها آفریده شدیم. روح ما را که پدر و مادر ما به ما ندادند. روح ما را که پدر و مادر ما ندادند به ما که. این روح از کجا آمده؟ این روح همان اهل بیت علیهم السلام است در وجود همه انسان‌ها است. یک دلیل خیلی محکم و ساده که اهل بیت خانواده آسمانی ما هستند، ما فرزندان آن‌ها هستیم. بیش از آن یا پیش از آنکه فرزند پدر و مادر زمینی‌مان باشیم. خب صله ارحام با این‌ها واجب است. این عهد الهی است. عهد الهی است؛ یعنی برای همین هم روز قیامت مهم‌ترین سؤال نحوه رسیدگی تو به امامت است. نماز و روزه و حج و فلان و این‌ها همه آخر. مهم‌ترین سؤال روز قیامت این است که امام تو، زمان تو آواره بوده، طرد شده بوده، تنها بوده، یگانه بوده. تو چه جوری صله ارحام انجام می‌دادی؟ تو چه کمکی بهش می‌کردی؟ چه باری را از روی دوشش برمی‌داشتی؟ چه غمی را ازش برطرف می‌کردی؟ این مهم‌ترین سؤال روز قیامت است. هر کس باید الان به این سؤال جواب بدهد که من الان چه کاره ام؟ من و زندگی‌ام چه جوری است؟ چه چیزی‌اش می‌رسد به امام زمان؟ این مهم است. پس امام عهد الهی است. رسیدگی به امام عهد الهی است، صله ارحام عهد الهی است. دین، عهد الهی است.

وفاداری به عهد الهی

حالا ببینید این مفهوم که وقتی می‌گوید: «لا دین لمن لا عهد له». کسی که عهد ندارد دین ندارد. دین اصلا یعنی عهد. خودش عهد است. «وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ». وفا بکنید به عهد خدا. این‌ها همه مصادیق عهد الهی هستند. به عهد الهی وفا بکنید. پایبند باشید به عهد الهی. «وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ». من هم به عهد خودم وفادار هستم.

خب با آن نکاتی که قبلاً عرض کردم خدمت عزیزان گفتیم هر چیزی بعدش چیست؟ بگویید قضا. قضا همیشه بعد از چیه؟ بعد از قدر است. اگر فیزیکی بگوییم می‌شود چی؟ عمل و عکس‌العمل. اگر فلسفی بگوییم می‌شود چی؟ علت و معلول. همه‌اش یکی است.

خب «اوفوا بعهدی» می‌شود چی؟ می‌شود قدر. شما این را رعایت کنید. یعنی شما خودتان را به قدر وفای به عهد برسانید. ها بگویند تو وفا کردی به ما. الان قدر وفا نسبت به امام زمان چیه؟ وفاست دیگر. چون حضرت فرمود اگر شما وفادار باشید و همدل، من با عجله می‌آیم. درست است؟ این وفا. وفا یعنی پای کار بودن. یک قدری دارد. فراموش نکردن امام، بی‌خیال نبودن نسبت به امام، دلشوره داشتن نسبت به دلشوره‌های امام و دغدغه‌های امام، دلتنگی برای خود امام، غصه خوردن برای امام. اینها یک قدری دارد. خدا می‌گوید شما خودتان را به این قدر برسانید. قضایش می‌شود چی؟ «اوف بعهدکم». من هم به عهد خودم در مورد شما وفا می‌کنم. این جوری شد دیگر. قضا و قدر شد. ریاضی‌اش را خوب دقت کنید. قرآن همیشه ما همین جوری حرف می‌زند. قدر، قضا، قدر قضا.

نقض عهد و خسران

ببینید حالا یک بار دیگر با هم تمرین کنیم آیه را: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» این یک قدر «وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ» این دو تا قدر. «وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ» فساد در زمین می‌کنند سه تا قدر. قضایش چیست؟ « أُولِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ». قضا یعنی نتیجه دیگر. این‌ها اهل خسران هستند.

زیارت، عهد الهی

یا مثلاً چی؟ زیارت. خیلی‌ها فکر می‌کنند یک امر مستحبی است. مثلاً ما اینجا ثواب دارد برویم قبر حضرت عبدالعظیم. اینجا نزدیک ما هست، امامزادگان واجب التعظیم برویم زیارت کنیم. بابا حضرت عبدالعظیم رحم توست. این‌ها رحم ما هستند که در اینجا آواره از وطن اصلی‌شان آمدند اینجا محل ما شهید شدند. الان زنده بود حضرت چه جوری بود؟ اگر حضرت در خانه‌اش بود همین بغل همین جا زنده بود. صله ارحام داشت یا نداشت؟ اینها اگر الان زنده بودند ما چه جوری بودیم باهاشان؟ باید سرکشی می کردیم دیگر. لذا فرمود: هر امامی عهدی بر گردن شیعیانش دارد و یکی از آن عهدها زیارت قبر او است بعد از وفاتش و بعد از شهادت زیارت قبرش. حالا ما که وفات نداریم در مورد این چهارده نفر همه شهادت است. این یک عهد است. یعنی نباید قبرهای این‌ها را شماها خالی بگذارید. زیارتگاه‌ها را خالی بگذارید. طرف می‌گوید: من الان چند سال است نرفتم زیارت امام رضا، چند سال است کربلا نرفتم. حالا الان این سفرها هم خیلی مفت و رایگان شده. خیلی‌هایش. خیلی هم که بانی هستند اصلاً. به خصوص سفر اربعین. تو اتوبوس سوار می‌شوی بروی مرز. از مرز که رد می‌شوی دیگر همه هزینه‌هایت با امام حسین است تا بروی و بگردی. جات را، غذایت را، خوابت را، بروی و برگردی. می گوید من «نطلبیده منو». یک بنده خدایی می‌گفت من الان دو سال است نرفتم حرم امام رضا. بیشتر. گفت نطلبیده. گفتم نه تو نطلبیدی آقا را. تو سالی یک بار، دو سال یک بار آقا را می‌طلبی والا آقا که طلبش دائمی است. ما نمی‌طلبیم آن‌ها را. تنبلی، بی‌حوصلگی، پوست‌کلفتی. زیارت قبر عهد است. روایتش را چون قبلاً خواندم برایتان خیلی ساده از کنارش رد می‌شوم. در کتاب مصلح برگزیدم این‌ها را شرح کردم اصلا زیارتش، توضیحات این روایت را. زیارت عهد است. در اربعین حماسه ظهور هم همین‌طور. ملاقات عهد است. یعنی سلام و علیک داری. او تو را می‌بیند. دارد می‌شنود تو را. می‌بیند تو را. تو هم که ملاقات با قبر که نیستش که. ملاقات با ضریح که نیستش که. ما به زیارت ضریح و قبر نمی‌رویم. به زیارت امام زنده داریم می‌رویم. به زیارت امامزاده زنده‌ای می‌رویم که زنده‌تر از هر زنده‌ای دارد تو را می‌بیند. برای همین هم تو حرف‌های عاشقانه می‌زنی دیگر ها. «اشهد انک تسمع کلامی و تری مقامی». می‌شنوی می‌بینی من را. جوابم را می‌دهی. حقیقت همین است. ما که نمی‌دانیم ضریح را ببینیم آنجا بگوییم حالا زیارتم زمانی قبول می‌شود که من بروم ضریح را ببینم مثلاً بوس کنم. زیارت خود قبر موضوعیت دارد. دقت کنید. درست است من در خانه خودم زیارت جامعه کبیره بخوانم چهارده نفر ملاقات می‌توانم بکنم یا هر امامزاده دیگر یا امام دیگری. چون آن‌ها فوق تجرد است. یعنی همه جا حضور دارند. همه جای عالم حضور دارند. از مجرد هم بالاتر. فوق تجرد؛ اما خود زیارت قبر موضوعیت دارد. یعنی حرکت، رفتن به زیارتگاه موضوعیت دارد که حالا چه آثاری دارد این‌ها را که من دیگر در مقدمه زیارت عاشورا، شرح زیارت عاشورا و شرح زیارت جامعه کبیره توضیح مفصل دادم که زیارت چه آثاری دارد که ما بلند می‌شویم می‌رویم سر قبر چه آثاری دارد. ولی اینها عهد الهی است. وقتی عهد الهی است آن موقع دیگر شما سؤال نمی‌کنی. می گویی خب الان باید یه سر به خاله‌ام بزنم، دایی‌ام بزنم، مادربزرگ‌ها را بروم ببینم ها؟ خانواده همسرم را ببینم، دوستانم را باید ببینم. درست است؟ این دیگر در برنامه‌ات هست که من مثلاً امروز که تعطیل است می‌روم زیارت حضرت عبدالعظیم، امامزادگان با شهدا، علما. نه فقط همین سه تا و غافل از بقیه. نه. همان وقتی شما وارد فضا می‌شوید حواست به همه باشد. بخشی از برنامه ماست. یک بخشی از عهد ماست.

وفاداری به عهد و نزدیکی به خدا

هر چقدر یک نفر در عهد خدا محکم‌تر باشد، دینش محکم‌تر است. هر چقدر یک نفر در عهد خدا محکم‌تر باشد، خدا محکم‌تر می روی می‌چسبد بهش. این قاعده است. کسی که زیارت را جدی می‌گیرد یعنی آن شخص در دلش خیلی بزرگ است. مهم است که وقت می‌گذارد، هزینه می‌گذارد، پا می‌شود می‌رود آنجا. دستم را خوب دقت کنید چی دارم می گوییم. وقتی تو می‌گویی خیلی مهم است من پاشم بروم زیارت آن، این بزرگی در کجا اتفاق افتاده؟ در نفس من. خب. پس تو اندازه نفست به اندازه بزرگی‌هایی هست که ازش ظهور پیدا می‌کند. اگر واقعاً یک امر کوچک باشد تو بزرگش می‌کنی، تحقیر می‌شوی. ولی هر چیزی که در قلب تو سایه می‌اندازد، می‌نشیند، بزرگ باشد تو هم باهاش بزرگ می‌شوی. در آدم‌های عادی، در آدم‌های معمولی، هر کس که باهاش طرف هستید، هر کس که باهاش طرف هستید، دوستان، رفقا، هر کس، اگر ببیند تو در ملاقات با او، ارتباط با او جدی هستی، اهمیت می‌دهی دیدن تو برایش خیلی مهم است، یواش یواش آن شخص چی می‌شود پیش تو؟ عزیزتر می‌شود و مهم‌تر می‌شود.

تفاوت در زیارت

الان زن و شوهر دو تا می‌روند امام رضا. مرد تا دم در هر ضریح که می‌خواهد برود تو، تا دم بارگاه که می‌خواهد برود تو، با موبایل دارد صحبت می‌کند. یعنی اصلاً حواسش نیست کجا آمده. یکی امام رضا را از توی هواپیما می‌گیردش، از توی فرودگاه می‌گیردش، از توی ترمینال می‌گیردش، از توی راه هم می‌گیردش. حواسش هست شما چند دقیقه دیگر می‌خواهم بروم خدمت این آقا. الان بروم چه بگویم؟ چه جوری برخورد کنم؟ آماده می‌شود. چون برایش مهم است. یک کسی می بینی نه اصلاً همین جوری می رود تا آنجا. کله تکان بدهد، با موبایل حرف می‌زند، می‌رود تا آنجا خاموش می‌کند بعد حالا یک سلامی هم می‌دهد و یک بوسی هم می‌کند و می‌آید. زن را می‌بینی نه، زن مثلاً از دم در دارد گریه می‌کند، دارد حرف می‌زند، دارد ابراز احساسات می‌کند. می‌گوید خب حالا کی بیاییم بیرون؟ مرد می‌گوید خب همان زیارت کردی بیا بیرون دیگر. دیدید که مردها این جوری اند اغلب. می گویند همین که زیارت کردی بیا بیرون. چکار می خواستی بکنی. یک زیارت کردی بیا بیرون دیگر. زن می بینی نه، این حرف دارد، عشق دارد، دلدادگی دارد، پچ‌پچ دارد. مرد می گوید من نمی دانم این چی می‌خواهد؟ زیارتت را کردی بیا دیگر. زیارت کردی یعنی بروی یک سلام کنی بوس کنی بیایی. این دو تا امام رضاهاشان یکی نیست. وقتی می‌روی در برزخ دقیقاً شکل زیارتت سر خودت می‌آید. دقیقاً همین جوری است. یعنی امام رضا می‌آید یک سلام و احوالپرسی می‌کند و خوب خوبی؟ چطوری؟ رفت. یک موقع می بینی امام رضا می‌آید می‌نشیند پیشت. چون می‌داند تو این جوری بودی. ببین دقیقاً دلت می‌افتد در قبرت. این همان فرمولی است که همیشه گفتیم قبر ما چیه؟ نفس ماست و نفس ما قبر ماست. لذا قیمت یک دل یا قیمت یک شخص به دلدادگی‌هاش است، به عاشقی هایش هست، به پچ‌پچ‌هاش است، به سرّ و نجواش هست، به اینکه چقدر احساس می‌کند که نیاز دارد پیش خدا یا اولیای خدا باشد. چقدر احساس نیاز می‌کند در نفسش از اتصال به اولیای خدا، از ارتباط با اولیای خدا. تو هر چقدر سطح احتیاجت بالاتر می‌رود، اتصالت بیشتر است، عشق ورزیدنت بیشتر است، دلدادگی‌ات بیشتر است، قیمتت هم بالاتر می‌رود.

مسجد، عهد الهی

یکی مثلاً بعد یک سال می‌گوید امام رضای خونم آمده پایین باید امام رضا بروم. خب خوش به حالش. خیلی خوب است. همین هم شرافت است. یک موقع یک کسی نه. چند هفته یک بار امام رضا خونش افت می‌کند. امام رضا حرمش افت می‌کند. امام رضا حضرت معصومه‌اش افت می‌کند. جمکرانش افت می‌کند. عملش بالاست. این آدم عملش بالاست. مسجد، مسجد، مسجد، مسجد از حرم بالاتر است. آقای بهجت خدا رحمت کند می‌گفت مسجد از حرم بالاتر است. امیرالمؤمنین فرمود نشستن در مسجد برای من از نشستن در بهشت بالاتر است. من بروم در بهشت بنشینم فقط خودم عشق می‌کنم، حال می‌کنم و راضی‌ام ولی وقتی می‌نشینم در مسجد خدای من از من راضی است. الان من در مسجد می‌نشینم. مسجدبازی خودش یک اهل می‌خواهد. یک آدم اهل مسجد خیلی فرق دارد. الان می گویی پیرمرد پیرزن‌ها همه اش می‌روند مسجد. واقعاً خب همین‌طور است. متأسفانه یک جوری شده که الان جوان شما کمتر می‌بینید مسجد. زیر چهل سال کمتر می‌بینی اصلاً در مساجد. حالا الان کاری با علل و ریشه‌اش ندارم. ای بابا این پیرزن و پیرمرد همه اش ته اش می گیری می رود مسجد. خوب است دیگر. تازه پیرمرد پیرزن، گوش کنید چی می گویم. تازه این پیرمرد پیرزن جوان شده. تازه میکده‌ای شده. تازه عیاش شده. تازه کیاف شده. در امور غیر مادی به یکی می‌گویند جوان است یا پیر است؟ مثلاً می‌خواهد برود مهندس بشود. می‌خواهد برود کارهای عملیاتی بکند. می‌گویند آقا این جوان است یا نه؟ در کارهای معنوی، انسانی، در کارهایی که مربوط به امور انسانی است، کارهای مدیریتی کلان. کسی که این را من نمی‌گویم این را بزرگ‌ترین دانشمندان می‌گویند. کسی که می‌رسد به شصت تازه می‌گویند این اول چلچلی‌اش است. اول جوانی‌اش است تازه. داشته بچگی می‌کرده. نه عاشقی بلد بوده نه تجربه داشته. شصت اول جوانی‌اش است. این متوجه نمی شود. این می گوید نمی دانم چرا مامانم می گوید همه اش پاشیم بریم حرم. یک ساعت دو ساعت جلوتر می‌رود مسجد. آخرین نفر هم می‌آید بیرون. این تازه فهمیده چیست داستان. نمی دانم چرا هر وقت میام می بینم این سر سجاده است. نصف شب‌ها دیگر این جوری است. آره دیگر جوان شد. الان تازه رسیده. بالغ شده.

جدی بودن در وفاداری

اگر در وفاداری به اهل بیت، در وفاداری به خدا، در وفاداری به دین جدی باشیم، جدی گرفته می‌شویم. دقت کنید. اگر جدی باشیم، جدی گرفته می‌شویم و اگر جدی نباشیم، جدی هم گرفته نمی‌شویم. یعنی خودت می‌فهمی که ول هستی اما مگر می‌شود کسی مثلاً خدا را جدی بگیرد، اهل بیت را جدی بگیرد و آن‌ها جدی نگیرندش؟ اصلا این جوری نیست. اصلا این جوری نیست. آن‌ها اگر به صدق ببینند ما وفای به عهد داریم، پاکارشان هستیم. با یک لذت، با یک نمی‌دانم نعمت دنیایی هول نمی‌شوی ولشان کنیم بروند. با یک ازدواج، با یک شغل، با یک رشته، با یک نمی‌دانم مقام، با یک ریاست، با یک ثروت هیچ تغییری نمی‌کند. عشق ما با آن‌ها حالا جدی شدیم. وقتی جدی شدیم در این قضیه آن‌ها هم خیلی جدی هستند در این ارتباط. پس دقت کنید. آزمایش در وفای عهد، شما هر چقدر بیشتر وفای به عهد دارید، محکم‌تر می‌شوید. به محکم‌تر چسبیده می‌شوید. محکم‌تر نگهتان می‌دارند. پس خدا عهدها را برای چی گذاشته؟ مصادیقش گفتم متعدد است دیگر. عهدها برای این است که تو با تمام این ریسمان‌ها خودت را ببندی به غیب، ببندی به آسمان، ببندی به آخرت، ببندی به بهشت و بالاتر از بهشت.

ایام الله و تعهدات ما

الان محرم می‌شود، فاطمیه می‌شود، صفر می‌شود. به یک کسی می‌گویند آقا مثلاً فلان کار را انجام بده. می‌گوید نه بابا جایی نمی‌روم. هیئت داریم، مراسم داریم، جلسه داریم، دعا داریم، استغاثه داریم. این یعنی عهد. می گوید من نمی‌توانم. من الان اینجا هستم. ان‌شاءالله بعد از محرم و صفر، ان‌شاءالله بعد از ماه رمضان، بعد فاطمیه، بعد از عید فطر، بعد از عید غدیر. ببینید این چون یک تعهدی دارد نسبت به این مناسبت‌ها و ایام الهی، قرآن می‌گوید: «وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ». مردم را یاد ایام الهی بیندازید. ایام الهی برای این مهم است. وقتی تقویم را باز می‌کند می‌بیند مثلاً وفات است، تولد هست، شهادت هست. این آدم یک تعهدی دارد توش. آیا تعهد دارد؟ این تقویم که باز می‌کند می‌بیند می‌گوید خب الان باید چه کار کنم؟ من باید چکار کنم؟ تقویم را باز می کند می بینید تولد علی اکبر هست، تولد حضرت معصومه است. می‌گوید خب حالا می‌رویم زیارت معصومه. برویم با خانواده. نمی‌توانی بروی. می‌گوید خب حالا بروم مثلاً یک جعبه شیرینی بخرم برای حضرت معصومه در مسجدمان توزیع کنم. این عهد دارد. این تعهدی دارد در خودش. این جور نیست که ایام بیاید و برود برای این هیچ فرقی نکند. شب جمعه برایش یک عهد است. جمعه برایش عهد است. نماز جمعه برایش عهد است. دعای ندبه برایش عهد است. این‌ها را در زندگی این‌ها آدم‌ها برای این‌ها قیمت قائلند. ارزش قائلند. وفادار هستند به مجالس اهل بیت. می‌شود در مجالس اهل بیت می شود اینها را پیدایشان کرد. اگر کسی گمشان بکند، دنبالشان بگردد کجا می‌توانیم پیدایشان بکنیم؟ می گوید امشب چند شنبه است؟ می گوید خب معلوم است برو نماز جمعه پیداش می کنی. می گوید شب جمعه است کجاست؟ می‌گوید خب معلوم است حرم است الان. می‌شود پیدایش کرد این آدم را. در یکی از میکده‌هاست. عیاشند دیگر. این‌ها هم دیگر دنیا را خوب می‌گذرانند، خوش می‌گذرانند. کجاست؟ خب معلوم است دیگر کجاست. الان مسجد است.

وفاداری در زندگی

من دیشب داشتم به حاج خانم توضیح می‌دادم. گفتم حاج خانم ببین مردم تلفن مثلاً کمک‌های مردم برای غزه، برای امام زمان، برای مؤسسه. مردم زیاد هستند. اگر این را بگذارم روی همین الان اگر زنگ را باز کنم برای شما تا آخر دو ساعت بعد می‌شنوی. ولی جالب است نیم ساعت مانده به اذان تمام پیامک‌ها قطع است. هیچ پیامکی نمی‌آید تا نیم ساعت یک ساعت بعد از نماز. هیچ. ما اصلاً کسی. این نشان‌دهنده فرهنگ این ملت است. نه کسی زنگ می‌زند نه کسی پیام می‌دهد. نشان می‌دهد که مردم عهد دارند. قول دارند. جاهایی وعده دارند. شما در گوشی‌های خودتان را امتحان کنید. آنهایی که گوشی‌هاشان زیاد پیامک می‌آید، زنگ‌خور است. می‌بینی که این ساعت‌ها اصلاً کسی کاری ندارد. چطور ما در نظام طبیعت‌گرایی نسبت به جمعه عهد داریم. جمعه روز چیه؟ روز تعطیلی. در خیابان می‌فهمی که عهد دارند ملت. عهد چی؟ عهد استراحت. می خواهند استراحت کنند. نمی‌شود پیدایشان بکنی. خیابانها خلوت، هوا تمیز. خدا خیلی دوست دارد آدم‌های وفادار را. به خصوص آنجایی که همه عهدشکنی می‌کنند، همه فرار می‌کنند. پاکارها را خیلی خدا دوست دارد. پای کارها هم درجه‌بندی دارند. آنی که تا آخرین نفر می‌ماند پیشت خیلی قیمتی است. همیشه همین‌طور است. دیدید. در همه کار دنیایی هم همین‌طور است. آن که آخرین نفر پیشت می‌ماند، آن همیشه خیلی قیمتی است. یعنی کسی که می‌گوید خب الان جمعه است، الان عید است ولی می‌توانم رویش حساب کنم. اگر زنگ بزنم عید نوروز است، سال تحویل است. ولی اگر من بهش بگویم فلان کار هست. نمی‌گوید بابا عید است، بابا سال تحویل است الان. نه می‌آید. اگر الان بهش بگویم می‌آید.

وفاداری در دفاع مقدس

زمان جنگ فشار جنگ روی یک دو سه میلیون آدم بود. حالا نه تحریمی و نمی‌دانم چیزهای دیگرش خب کل ملت بود ولی بار میدان، بار میدان را دارم می‌گویم. یعنی آن جلو بودن. خیلی از آقایان و جوان‌ها اصلاً بار میدان را نکشیدند. ولی دو سه میلیون بودند که این‌ها همه کل بار میدان را در این هشت سال روی دوش اینها بود. این فیلم را خواهش می‌کنم بروید ببینید. فیلم مجنون و فیلم چیزی که تکرار هم کردند چند بود؟ تنگ ابوقریب را بروید ببینید. فرمانده‌های ما، سردارهای ما که این‌ها وفادار بودند، پای کار امام و ائمه و فاطمه زهرا. این‌ها همه بودند پاکار. یعنی با عهد آمده بودند آنجا. با هیچ‌کس هم کاری نداشتند. با عهد آمده بودند. وظیفه شرعی‌شان هم نبود بیایند. چون این تیر خورده بود. تو دیگر تیر خوردی دیگر تکلیف جهاد نداری که. تو دیگر دستت یک دستت قطع شده. من یک عهدی دارم دارم می‌آیم. تکلیف چیه. من بخاطر تکلیفم نمی‌آیم. یعنی هر وقت می‌خواستی‌اش می‌آمد. هر وقت لازمش داشتی برای عملیات این حاضر بود.

یک بار یکی از این بچه‌های خوب و قوی جبهه را دیدم. دیدم دم در پادگان آمد تو. بعد دیدم این پیراهن معمولی تنش است با یک زیرشلواری. از ماشین پیاده شد. گفتم حاجی این چه وضعیه؟ گفت:: «جون تو به مولا صبح ننم گفت برو یک تافتون بخر، رفتم دم نانوایی ایستادم، بچه‌ها ترمز زدند گفتند بپر بالا عملیات هست بریم.» گفت: از صف نانوایی آمدم، من یک زیرشلواری پام بود رفتم نان بخرم اول صبح». اینها این جوری بودند؛ یعنی شما هر وقت امام، حضرت زهرا، امام زمان نیازشان دارد، زن و مرد هستند. هستند. بعضی‌ها خیلی ماهند. خانوادگی هستند. مرد هستند، بچه‌ها هستند، پدربزرگ هست، مادربزرگ هست. همه هستند وسط میدان. این خیلی ارزش دارد. زن و شوهر ایستادند.

چند روز پیش رفتم یک جلسه‌ای. خانم‌های نوزده، بیست، بیست و یک، بیست و دو، بیست و سه همین حدود. همه شوهرانشان شهید شده بودند. بعضی چند ماه بعد از شهادت شوهره تازه بچه به دنیا آمده. این وفاداری را شما در نظر بگیرید. زن و مرد پای کار. زن می‌گوید بچه‌ام را هم تربیت می‌کنم مثل باباش. این هم فدای امام زمان بشود. باریک الله. این اصلاً گیر خاله خاله بازی‌های زندگی نیفتاده. این اصلاً زندگی را یعنی همان عاشقی می‌داند. زندگی را در خانه فاطمه زهرا زندگی کردن می‌داند. زندگی را کنیزی و غلامی اهل بیت می‌داند. غیر از آن اصلاً زندگی نیست. وقتی نپذیرفته باشند زندگی نیست. چه کار داری می‌کنی؟ یک زندگی حیوانی است. خاله به خاله بازی‌های دنیا. حالا کاملاً کاملاً اتفاقی موضوع بحث جامعه کبیره مان هم که ساعت بعدی است در همین رابطه است که ان‌شاءالله آن موقع هم یک چیزی در این باره خدمتتان عرض خواهم کرد.

و الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.