جلسه 017 - امتحان الهی
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - امتحان الهی

امتحانات الهی؛ جلسه هفدهم 10/07/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عج)، حضرت فاطمه معصومه (س)، حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدا، امام شهدا، علما، مراجع و اولیای الهی، صلوات بلندی ختم کنید.

بحث تفسیریمان و بحث قرآنیمان را که درباره وظایف فعلیمان بود و مباحث آخرالزمانی و جهاد، بحث امتحانات الهیمان، موضوع اصلی بحثمان امتحانات الهی است و ابزار امتحانات را داریم باهم کار می‌کنیم که خداوند تبارک و تعالی با ابزار گوناگون، انسان را امتحان می‌کند.

خب، یکی از آن ابزارهای بسیار مهم که قبلاً هم در موردش مفصل صحبت کردیم، تفاوت‌های افراد است. اساساً تفاوت‌ها، نه فقط تفاوت‌های افراد، بلکه تفاوت و اختلاف در مذهب، شیوه، فرهنگ، این‌ها همه زمینه‌ای برای امتحان افراد است. توجه کنید چی دارم می‌گویم. یک موقع هست مثلاً مسائل مالی، حالا موضوع بحثمان در قرآن همین است که این مقایسه‌ها چه فتنه‌هایی را برای هر دو طرف، چه آنکه فقیر است و ندارد و چه آنکه دارد، ایجاد می‌کند. در هر صورت، چه کسی مال دارد و چه ندارد، دارد امتحان می‌شود. یعنی هم فقر امتحان است و هم ثروت امتحان الهی است. این مقایسه و تفاوت‌ها هم همین‌طور است، یعنی عامل این کار می‌شود.

گاهی وقت‌ها شما فقط مقایسه‌تان سر مسائل مالی و دارایی است؛ مثلاً فلانی چرا موبایلش از ما دو شماره بزرگ‌تر و بهتر است؟ خانه این‌ها چرا مثلاً هزار متر از ما بالاتر است؟ نمی‌دانم، ما پایین‌تر هستیم، ما خانه‌مان باید بالاتر باشد. نمی‌دانم چرا فرش او این‌گونه است، نمی‌دانم چرا موبایلشان این‌جوریه است، چرا ماشینشان آن جوریه است. یک موقع نه، این تفاوت می‌آید توی اعتقادات اثر می‌گذارد. یعنی باعث می‌شود نحوه ارتباط انسان با طبقات ضعیف، نحوه غلطی باشد و با زیردستان فقیر، روی اخلاق و معنویت انسان تأثیر بگذارد. یعنی این ثروت، بازتاب‌های خُلقی روی انسان و یا بازتاب‌های اخلاقی دارد. خیلی باید دقت بکنیم این را که مواظب باشیم در هر صورت ما داریم امتحان می‌شویم. اینکه صرف مقایسه شرک و غلط است؛ چون فکر کردن و ارزش دادن به چیزی که ارزش من نیست. اگر تأثیر روی اخلاق من یا روی اعتقادات من بگذارد، آن دیگر فاجعه می‌شود، دیگر خیلی وحشتناک است. الان در موضوع بحثمان این را ما داریم، موضوعمان این است؛ که این‌ها آمدند گفتند چی؟ به پیغمبر گفتند این فقیرفقرا و اراذل و اوباش و گداگرسنه‌ها را از دور خودت کنار بزن، ما می‌آییم کمک تو، ما می‌آییم پشتیبان تو. بگذار یک مشت ثروتمند و پولدار حامی تو باشند و ما گروه خونمان، شخصیتمان و شأنمان اجازه نمی‌دهد با این‌ها نشست و برخاست داشته باشیم. تو این‌ها را طرد بکن از دور خودت، بفرست بروند و ما هستیم.

قرآن چه می‌فرماید؟ به پیغمبر فرمود: «وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ». حق نداری، به پیغمبر می‌گوید تو نباید طرد بکنی مؤمنینی که اهل معنویت هستند. وقتی می‌گوید، ببینید این را خواهش می‌کنم دقت کنید، وقتی می‌گوید: «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ»، یعنی پنجاه درصد قدرت را برای جبهه پیغمبر چه کسی می‌آورد؟ فقرای دعاخوان. دعا اگر توی خانواده باشد، توی فرد باشد، پنجاه درصد موفقیت است. اسلحه دارد این شخص در مقابل همه مشکلاتش. «عَلَيْكُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ». آدم‌هایی که توسل، گریه، ناله، زاری و استغاثه در زندگی فردی‌شان ندارند، آسیب زیادی می‌بینند. جامعه، حتی یک شرکت، یک مؤسسه، یک نمی‌دانم، خانواده، در آنجا دعا نباشد، خانواده آسیب می‌ببیند. این سنت الهی است. خوب دقت کنید، قانون خداست. مثل اینکه مثلاً دو تا هیدروژن و یک اکسیژن می‌شود آب، مثل اینکه مجموعه زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است، این هم یک قانون در نظام خلقت است. کسی که اهل استمداد نیست، خدا رهایش می‌کند، یعنی او را به دست اسباب و علل تنها می‌سپارد. «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ». اگر دعایتان نباشد، پروردگار به شما اهمیتی نمی‌دهد. بنابراین وقتی که شما می‌خواهید با یک کسی پیوند برقرار کنید، چه زناشویی، چه دوستی، چه شراکت در کار اقتصادی، در کار اجتماعی، در کار سیاسی، چه جبهه تشکیل بدهید، اگر طرفی که می‌آید عضو مجموعه شما می‌شود، شجاعت و عرضه و ثروت دعا و توسل را دارد، یعنی این پنجاه درصد موفقیت برایتان می‌آورد. خوب دقت کنید چه می‌گویم. قرآن از بین همه شاخصه‌های فقرا، دست گذاشته روی ثروت خیلی بزرگی که این را ثروتمندان معمولاً ندارند. ثروتمندان از این جهت خیلی گدا و آسیب‌پذیرند، خیلی ضعیف و آسیب‌پذیرند. به پیغمبر دقیقاً دست گذاشته روی همین نکته. می‌گوید: «چه کسی را می‌خواهی طرد بکنی؟ این‌ها همه ثروت تو همین فقیرفقرای اهل دعا هستند». فقرای اهل دعا یک ثروتند برای مجموعه. یعنی شما هر چقدر هزینه کنی، فقط دعا بکند، می‌ارزد.

می‌دانید، یک موقع یک بچه زرنگ، بچه باهوش، بچه عاقل، نه باهوش، بلکه عاقل، چون هوش فرق می‌کند، یک بچه عاقل، یک موقع هستش که به عشق خدا، به عشق اهل بیت می‌آید چه‌کار می‌کند؟ روی رحمانیت خودش سرمایه‌گذاری می‌کند روی مادرشوهرش، پدرشوهرش، مادرزنش، پدرزنش، مادر و پدر خودش، که در نهایت چه اتفاقی بیفتد؟ روی پیرزن محله، روی پیرمرد محله، روی سپور محله. خب که چه بشود در نهایت؟ که او بگوید: «خدا خیرت بده». همین. بگوید: «من ازت راضی‌ام. ان‌شاءالله خیر ببینی از جوانی‌ات». همین یک کلمه‌ها. همین. یک ثروت است. این با زیرکی که دارد، جلب دعا می‌کند. دعا شوخی نیست. اگر مادرشوهرت، پدرشوهرت، مادرزنت، پدرزنت به جای نفرین، پدر و مادرت به جای نق و غر، یک‌دفعه بهت بگویند: «بابا جان، خدا خیرت بده. من که ازت راضی‌ام، خدا ازت راضی باشه. ان‌شاءالله خیر ببینی از عمرت. ان‌شاءالله خدا بهت برکت بده». به یک فقیر، به رفتگر محله، نمی‌دانم به هرکس، اگر توانستی او را به این دعا برسانی، یعنی تو خیلی قدرت می‌آید سراغت. خیلی خیر می‌بینی. از آنجایی که حساب نمی‌کنی از غیب برای تو کمک می‌آید. «خدا دستت را بگیرد، خدا کمکت بکند». بعد می‌بینی اصلاً تو فکرش را هم نمی‌کنی، اصلاً چقدر کارها روی روال است، چقدر موانع برداشته می‌شود، چقدر خیر و برکت دارد می‌آید توی زندگیت، چقدر موفقیت میاد! یک ثروت عظیم است. خودت عرضه نداشتی استمداد کنی، او برایت استمداد کرده. بلد نبودی جذب کنی، او برایت ثروت جذب کرده، او برایت تمام موفقیت‌ها را جذب کرده. این هنر است. پس خوب دقت کنید، در موفقیت فردی و اجتماعی، هرکس بتواند جلب دعا بکند، جذب دعا بکند، جذب همه خیرها را کرده است. چند نفر اطرافت هستند دعایت کنند؟ چند نفر هستند خانواده را دعا کنند؟ در خانواده چند نفر هستند اهل توسل و استغاثه و گریه و جلسات عزاداری خانگی؟ در خانه شما چند بار عزاداری امام حسین و اهل بیت برقرار می‌شود؟ در کارخانه شما، در شرکت شما، در مؤسسه شما؟ ببینید، این‌هاست که باب غیب را روی آدم باز می‌کند. توجه کردید؟

پس خوب دقت کنید خدا دارد چه می‌گوید. به پیغمبر می‌گوید تمام این عوضی‌های خودشیفته ثروتمند، مغرورهای متکبر ثروتمند، آمدند ثروتشان را به رخ پیغمبر می‌کشند. درسته؟ این اراذل و اوباش را از دور خودت دور کن، فقرا را، ما می‌آییم. انگار پیغمبر لنگ این‌هاست. پیغمبر می‌گوید من همه ثروتم را از همین فقرا دارم.

از خلاف آمد عادت به طلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

خوب دقت کنید، ثروت صرفاً با کار نمی‌آید. امام باقر (ع) می‌فرماید: «من گله دارم از شیعیانم، چرا با صدقه ثروتشان را زیاد نمی‌کنند؟». شما قبلاً قوانین برکت را توضیح دادم. شما هرچه خروجی بیشتر برای خلق‌الله داشته باشید، دریافت بیشتری از آسمان دارید. در هر پنج بخش، به دست من نگاه کنید، فقط بخش جمادی نه، پول نه. در بخش گیاهی، در بخش حیوانی، در بخش علمی و در بخش فوق عقلی، هرچقدر نان‌خور بیشتری داری، ثروت بیشتری داری. مصرف بالاتر، ثروت بیشتری را جذب می‌کند. یک قانون است. آن‌هایی که بخیل‌اند، خسیس‌اند، به فکر دیگران نیستند، در زندگیشان خروجی برای دیگران ندارند، این‌ها تلخی می‌بینند. کسی که در زندگیش لبخند دارد، نوازش دارد، بوسه دارد، بیشتر هم دریافت می‌کند. مهربانی دارد، زبان خوش دارد، بیشتر هم دریافت می‌کند. شما هرچه، هر نوع از کمالات را که بریزی پای بندگان خدا، همان کمالات را دریافت می‌کنی، بیشترش را دریافت می‌کنی. این قاعده برکت است، قاعده جذب است، قاعده رحمت است. خوب دقت کنید. خدا می‌گوید نون‌خورش زیاد است، باید بیشتر هم بدهم دیگر؟ ضرب‌المثل فارسی خودمان که چقدر حکیمانه است، چیست؟ زیاد داریم در فارسی: «هر آن‌کس که دندان دهد، نان دهد». خدا می‌گوید من دندان دادم بهت بخور، نانش را هم خودم می‌دهم بهت دیگر. مصرف کن. مصرفت را ببر بالا. خوب استفاده کن، خوب هم بهت می‌دهیم. نه اسراف‌ها. اسراف نه، ولی چیز خوب استفاده کن، باکیفیت خوب استفاده کن، آشغال‌خوری نکنید. من بهتان رزق می‌دهم. پس خوب دقت کنید، این تناسب این مسئله خیلی فهمش پیچیدگی دارد، یک مقدار دقت می‌خواهد.

آن ثروتمندان آمدند به پیغمبر می‌گویند اراذل و اوباش را کنار بگذار، فقرا را بگذار کنار. خدا به پیغمبر چه می‌فرماید؟ می‌فرماید طرد نکن یک موقع این‌ها را که «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ»، شب و روز دعا دارند می‌کنند. این برای تو خیر و برکت می‌آورد، ثروت می‌آورد، موفقیت می‌آورد، دفع بلا می‌کند. این‌ها اگر از دور و بر تو بروند کنار، دعاخوان‌ها، گریه‌کننده‌ها، اهل استغاثه، اهل توسل، فقرایی که دل‌شکسته هستند، اگر از دور و بر تو کنار بروند که تو نابود می‌شوی. این ثروت پیغمبر است، این ثروت یک جبهه است. نه آنجایی که پول زیاد و اسلحه زیاد انبار می‌شود، آن نه، چون در آن استکبار است، زودتر شکست می‌خورد، و همیشه تاریخ هم همین‌طور بوده است. برای همین، پیغمبران معمولاً یا یک‌نفری می‌رفتند به جنگ امپراتوری و نابودش می‌کردند، یا نهایتاً دو نفر، سه نفر می‌رفتند یک امپراتوری را جمع می‌کردند و می‌آمدند. دو سه نفر، موسی و هارون می‌روند فرعون را جمعش می‌کنند. ابراهیم تنها می‌رود بزرگ‌ترین امپراتوری را جمع می‌کند. یک‌نفره. چرا؟ چون قرآن می‌گوید ابراهیم «أَوَّاهٌ» بوده. «أَوَّاهٌ» یعنی آه زیاد می‌کشیده، دعا زیاد داشته، گریه زیاد داشته. خدا به موسی می‌گوید: «موسی، می‌دانی چرا تو را انتخاب کردم؟ چون تو گریه و سوزت از همه بیشتر بود». یعنی ثروت. دست به گدایی‌ات خوب است موسی. اینقدر قوی است موسی که وقتی گرسنه‌اش است، مثل ما اسیر شرایط مادی نیست… خب گرسنه‌ام است، دست می‌کنم جیبم، یک نان می‌خرم می‌خورم دیگر، یا یک کاری می‌کنم بالاخره. نه. «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ». خداوندا، من فقیرم. ثروت یعنی این. ثروت یعنی این. یعنی تو بتوانی چه بگویی؟ بگویی: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا وَلَا مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا». دست‌خالی شدن ثروت است. بزرگان ما فرمودند اهل ضعف، قدرتمندان عالم‌اند. آن‌هایی که ضعف بیشتری و فقر بیشتری را عرضه می‌کنند، قدرت بیشتری را جذب می‌کنند. آن‌هایی که نه، مست داشته‌های خودشان هستند، جذب ندارند. خدا می‌گوید مست خودش است، مست دارایی‌های خودش است. بلد نیست ضعف بیاورد، بلد نیست، عرضه جذب ندارد، سیر است اصلاً این آدم. دقت کنید چقدر نکته دقیق است. «يُرِيدُونَ وَجْهَهُ». عشق خدا را دارند، رضای خدا را می‌طلبند.

خب «وَمَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ»، که این رو معنا کردیم.«وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ » هیچ کدامتان بار دیگری نیستند، خوب دقت کنید. «فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ». طرد کردن آدم‌های فقیر از دور و بر؛ آن‌هایی که از فقرا فرار می‌کنند، گدا آمده، رویش را برمی‌گرداند که این گدا را نبیند. ببینید اینجا تو آسیب می‌زنی به خودت. می‌گوید وقتی که شما یک فقیر و یک نیازمند را از دور خودت طرد می‌کنی، «فَتَطْرُدَهُمْ»، آن هم آدم‌حسابی‌هایی که اهل دعا هستند و دنبال رضایت خدا هستند، آدم‌هایی که اهل خدا هستند، «فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ». پس طرد طبقه ضعیف، ظلمی است که یک پادشاه، یک رئیس‌جمهور، یک حاکم، یک رژیم می‌تواند انجام بدهد. به محض اینکه گفتی بی‌خیال فقرا، بی‌خیال مردم، آنجاست که در نزد خدا ظالمی و می‌روی در گروه ظالمان دیگر از نظر خداوند و این خیلی خطرناک است. یک رئیس‌جمهور را می‌بینی شب تا صبح اشکش و آهش برای فقراست، گریه‌اش، دوندگی‌اش، کار و فعالیت‌هایش برای نیازمندان و مردم این‌جوری است. یکی را می‌بینی نه، برای پولدارها، برای صادرکننده‌ها دل می‌سوزاند. یک وقت قیمت دلار را آن‌قدر می‌برد بالا که آن‌ها ثروتمند شوند، بقیه مردم هم به خاک سیاه بنشینند، عیبی ندارد. تبعیض و فساد این مشکلات را ایجاد می‌کند دیگر. یک کسی رئیس‌جمهور پولدارها و ثروتمندان و فاسدان و اراذل و اوباش و مترفین و مسرفین است، یعنی نماینده این‌هاست. مثل بعضی از نماینده‌های مجلس، نماینده شرکت‌هاست، نماینده بانکدارهاست، نماینده مالدارهاست. آن‌ها می‌آیند برایش هزینه می‌کنند تا بشود رئیس‌جمهور یا نماینده مجلس. یک کسی نه، نماینده مردم است، خود مردم به او رأی داده‌اند و انتخابش کرده‌اند. زمین تا آسمان فرق می‌کند این دو تا. پس تو باید این را به عنوان یک روش در همه شاخه‌های اجتماع مطالعه داشته باشیم در موردش، فکر بکنیم که کجا فقرا و نیازمندان و طبقه شریف دارند طرد می‌شوند و کجا دارند جذب می‌شوند و آنجایی که جذب می‌شوند، خیر و برکت می‌آید و آنجا که طرد می‌شوند، خیر و برکت می‌رود.

شما این را در تفاوت سیره دو تا رئیس‌جمهور، یک رئیس‌جمهور مثل رئیسی با رئیس‌جمهور قبل و بعد خودش امتحان کنید. ببینید وقتی سیره رئیس‌جمهور عوض می‌شود، خیر و برکت چه‌جوری می‌آید. وقتی سیره رئیس‌جمهور می‌رود توی طبقه دیگر و این روشی که الان قرآن می‌گوید، چقدر خیر و برکت می‌رود. این قانون خلقت است. قانون خلقت است. اگر کسی خیر و برکت را بخواهد، باید قانونش را رعایت کند. گفتیم همه‌چیز در نظام خلقت قدر و قضا دارد. شما وقتی که قضای برکت را می‌خواهی، باید قدرش را ایجاد بکنی. این‌جوری نیست که تو بگویی من همه‌جوره با عرضه و توان و مدیریت خودم خیر و برکت را می‌آورم در شرکتم. نه. تو باید قدرهای خیر و برکت را به شکل ریاضی بشناسی و قدرها را رعایت کنی، خیر و برکت به طور طبیعی می‌آید. مثل اینکه من هر وقت آب بخواهم، قدرش چیست؟ H2O. دو تا هیدروژن و یک اکسیژن که آوردم، می‌شود آب، قضایش آب است. درست می‌شود. قرآن دارد از یک قوانینی اینجا صحبت می‌کند که خیلی خیلی شگفت‌انگیز و متعالی است. ما بخواهیم یک ماه راجع به این آیه حرف بزنیم بیشتر، حرف دارد. خدا رحمت کند استادمان را، مرحوم آیت‌الله عراقی نابینا بود، ولی چه نابینایی بود که می‌گفت هر وقت یک چیزی در خانه گم می‌شد، ایشان پیدا می‌کرد. همینجوری راست می‌رفت، برش‌می‌داشت، می‌گفت بیا ایناهاش. هرکس هرچه گم می‌کردند، نابینا بود ولی نور داشت. نور داشت. اگر کسی گمشده‌ای داشت، این نابینا پیدا می‌کرد و می‌داد دستشان. بعد می گفت: یک بار ازش شنیدند: «ای خدا، یک آیه و شش هزار معنا؟!». داشت شگفتی‌اش را اعلام می‌کرد از قرآن. حالا ما الان فقط یک پوسته و ظاهری از آیات را الان داریم به تناسب بحثمان می‌گوییم، اما خیلی قواعد و قوانین دارد هر یک دانه آیه‌اش. خیلی قانون دارد.

خب پس یادمان نرود، آنجایی که تو نیازمند، فقیر و دل‌شکسته را طردش می‌کنی، آنجا حرکتت به سمت ظلم است. دیگر پایه‌هایت می‌لرزد و فرشته‌های عالم با تو قهر می‌کنند. حالا این مظلوم می‌خواهد زنت باشد، شوهرت باشد، بچه‌هایت باشند، خانواده همسرت باشد، همکارانت باشند، کارمندانت باشند یا هر کس دیگری. آنجا بدبختی سرازیر می‌شود روی سرت. فکر نکن خوش به حالت‌ها، بگویی: گداگرسنه‌ها را دفعشان کردیم. حالا دیگر از این به بعد ما مثلاً کارخانه‌مان، مؤسسه‌مان، شرکتمان، خانه‌مان فقط آدم‌حسابی‌ها می‌آیند.

دیدید الان بعضی‌ها مثلاً جلسه خانگی می‌گیرند یا سفره که می‌اندازند، شما آنجا گرسنه نمی‌بینی. شما آدم فقیری سر آن سفره، در آن هیئت نمی‌بینی. حتی جلسه خانگی هم که می‌گیرند، همه از این اعیان و اشراف می‌آیند آنجا، فقط آن‌ها خاص اند، دعوت می‌شوند بیایند آنجا. این یک خودارضایی است. آدم‌حسابی‌هایی که از نظر خدا آدم‌حسابی‌اند، آن‌ها چرا نیستند در خانه شما؟ چرا در سازمان شما نیستند؟ آدم‌هایی که قدرت توسل، دعا و استغاثه دارند، پس چرا در مجموعه شما پیدایشان نیست؟ چرا دور و برت آدم‌های این‌جوری نیستند؟ می‌گوید من راحت شدم، هرچی حالا آدم می‌آید سراغ من، آدم‌حسابی می‌آید. آدم‌حسابی! این‌ها را می‌گویند آدم حسابی. درحالی که این‌ها آدم‌های بدبخت و ضعیفی هستند. آدم‌حسابی نیست این. آدم‌حسابی یعنی آن که می‌تواند با معصوم زندگی بکند، او را در همه ابعاد زندگی‌اش بیاورد و مشارکت بدهد؛ در بخش جمادی‌اش، در بخش گیاهی‌اش، در بخش حیوانی‌اش، در بخش علمی‌اش، در بخش فوق عقلی‌اش، بتواند با غیب پیوند برقرار بکند. این آدم‌حسابی است. پس یادتان باشد، طرد… خداوند امتحان کرد این‌ها را، این‌ها باختند. رفتند به پیغمبر یک پیشنهاد خیلی شرم‌آور دادند، گفتند فقیرفقرا را بگذار کنار. پس یادتان باشد، دارایی می‌تواند باعث بشود انسان آن‌قدر بدبخت بشود که بخواهد بقیه را حذف کند. مقایسه‌ها… بگوید این‌ها مثلاً… این ثروتمند هم که هست، مثلاً یک ماشین آخرین مدل دارد، می‌گوید اگر من تصادف هم کنم، یک ماشین حسابی بزند به ماشین من. دیدی؟ اگر یک ماشین معمولی بزند، می‌گوید این با این لگنش آمد زد به من. این خیلی بد است تو داری به ماشین طرف توهین می‌کنی، به خود طرف داری توهین می‌کنی از این جهت. حالا یک موقع هست آدم شوخی می‌خواهد بکند، شوخی می‌کند: «مرگ دست خداست، پراید وسیله است». این یک شوخی است. ولی یک موقع هست یک کسی، کسی را تحقیر می‌کند. «با موتورش، با ماشینش، با این لگنش زده به ماشین ما…». این خیلی وحشتناک است. ولی یادتان باشد، شما هر وقت می‌روید به سمت داشتن، خوی استکباری همراهش است، باید خیلی مراقب باشی. باید مراقب باشید. آفت داشتن، دست‌کم ثروت مادی نیست، دقت کن. ثروت بیاید، ثروت معنوی، خوی استکباری می‌آید سراغت. خودشیفتگی، خودبرتربینی، بقیه را ریز و کوچک دیدن.

برای همین هم توصیه‌ام این است که حتماً حداقل ماهی یک بار، فصلی یک بار، دعای بیستم صحیفه سجادیه را بخوانید. آنجا تمام این آفت‌ها را آورده است. «وَ لَاتُحْدِثْ لِی عِزٍّ ظَاهِرٍ إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي بِهِ ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا». بحثی است که الان ما در مشهد داریم، کلاس‌های مشهدمان هست، در کانالم هست، «حیات طیبه». ماهی یک بار هست، دو جلسه صحیفه، دعای بیستم.

می‌گوید خدایا برای من هیچ نوع عزت ظاهری ایجاد نکن مگر اینکه به اندازه همان عزتی که برایم ایجاد کردی، یک ذلت باطنی به من بدهی. اگر پیش مردم دو درجه می‌روم بالا، دو درجه پیش خودم بیایم پایین، و الا فاجعه است اگر کسی پیش مردم برود بالا و پیش خودش هم برود بالا، خیلی فاجعه است. از چشم خدا می‌افتد، می‌شود رجیم. خدا دیگر توی دهنی آدم می‌زند. خدا دیگر با آدم توی دهنی می‌زند، چون دچار شرک می‌شود، دچار خودبینی می‌شود. خوش به حال کسی که هر چقدر عزیزتر و محبوب‌تر می‌شود، عزتش بیشتر می‌شود، پیش خودش بیاید پایین‌تر. اگر نیاید پیش خودش و این حرف‌ها را باور بکند و این احترام را باور بکند و این عزت را باور بکند، تمام شده، ساقط می‌شود این آدم.

پس این تفاوت‌ها این است. حالا دقت کنید: «وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا». چقدر وحشتناک است. خدا می‌گوید… دارد قانون‌ها را بهت یاد می‌دهد. «کذلک» هر وقت آمد، یعنی یادتان باشد، یعنی فرمول و قاعده است. چه می‌گوید؟ می‌گوید همین‌جور که دیدی این‌ها آمدند به پیغمبر پیشنهاد دادند، ما همین‌جوری امتحانتان می‌کنیم. «فَتَنَّا»، امتحان می‌کنیم «بَعْضَهُمْ بِبَعْض»، مردم را با همدیگر، بعضی‌ها را با بعضی‌ها امتحان می‌کنیم. یعنی می گوید به پیغمبر چه گفتند؟ «أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا». یعنی خدا به این‌ها منت گذاشته؟ این‌ها دیگر کی هستند؟ این چرا شهید شد؟ یعنی این به آن مقام بالا رسید؟ این لات سر کوچه‌مان بود که، این که قاچاقچی محله‌مان بود که. یعنی این چه شد یک‌دفعه به این اوج رسید؟ امام زمان آمد ورش داشت، خدا آمد برش داشت. چه‌جوری شد این جزو صاحب کشف شد، صاحب شهادت شد، آن هم با آن مقام بزرگ؟ مقایسه‌های این‌جوری پدر آدم را درمی‌آورد. قیاس این جوری است. یعنی خدا رحمت کند استادمان را، همه‌تان هم به هر حال از محضرش استفاده کردید، آیت‌الله ممدوحی. خیلی آدم بزرگی بود ایشان. ایشان یک خاطره تعریف می‌کند از همین مقایسه. می‌گوید که قطار داشته می‌رفته مشهد، دیر نگه داشت برای نماز صبح. گفت: یک عده‌ زود پیاده شدند رفتند و ما هم تا آمدیم پیاده بشویم، قطار دراز بود. گفت من دیدم تا بیایم بروم برسم به مسجد و آنجا، ممکن است به نماز یا حرکت قطار نرسم. گفتش که همان‌جا وضو گرفتم کنار در قطار، روی زمین نمازم را خواندم. گفت دیدم یکی از این خانم‌های عشایر، حاج آقا هم خیلی قشنگ می‌گفت، این دامن‌های قرقری‌ها دارند. دیدید که دامن‌هاشان چه‌جوری این‌جوری می‌آید پایین تا... خیلی، نمی‌دانم حالا چی دارند، فنر دارند؟ نمی‌دانم این‌ها چی می‌گذارند. تجربه نداشتم من... می‌گفتش که یکی از این‌ها آمد، چشمش خورد حالا به این آیت‌الله، به من این‌جوری کرد: «امام رضا کیا رو دعوت می‌کنه!». مقایسه اینجوری است. می‌گفت خدایا، این مورچه‌ات را به من بگو برای چی خلق کردی. خدا گفت این مورچه تا حالا هفتاد بار از من پرسیده این را برای چی خلق کردی. این‌ها، این شهید است؟ اگر این شهید است، اصلاً من قبول ندارم. اگر این ولی خداست... همیشه این اتفاق است و ما این را در جامعه زیاد داریم. آدم‌ها با موقعیت‌های تحصیلی و علمی بالا، به مستضعفان صاحب مقام قرب حسادت می‌کنند. این اصلا باور نمی‌کند که این مثلاً خانمی که مثلاً سی سال، ما در عرفان، کتاب‌های عرفانی را بخوانید، خانم‌هایی از عرفای بزرگ که اساتید عرفان شدند، سی سال این عصر فحشا بوده، دقت کنید، یعنی معروفه محلشان بوده. این یک‌دفعه یک عنایت بهش می‌شود، می‌رود به کجاها می‌رسد. آخوند و آیت‌الله هم داریم، آن هم می‌رود به یک جاهای بدی می‌رسد. و این را خدا خودش دارد می‌گوید، می‌گوید حواستان را جمع کنید، اصلاً این فتنه‌ی فکر و اندیشه مسابقه و مقایسه را از ذهنت بگذار بیرون، چون دام خطرناکی است. «كَذَلِكَ فَتَنَّا»، قانون دارد. «کذلک» یعنی قانون من است که امتحان کنم «بَعْضَهُمْ بِبَعْض». امتحانتان می‌کنم. «لِيَقُولُوا»، ببینید، «لِيَقُولُوا»، که این‌ها چه بگویند؟ حرفشان چه بشود؟ «أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا». این‌ها هستند که خدا این‌ها را بر ما برتری داده؟ چه خدایی است! کیا را انتخاب کرده!

یهود چرا با پیغمبر جنگ کردند؟ یعنی وقتی بو بردند، می‌گفتند که اصلاً خدا، خدا واقعاً این را نمی‌فهمد که باید از بین ما پیغمبر انتخاب می‌کرد؟ این‌ها آن‌قدر خبیث و خودشیفته بودند… خدا را قبول دارد، نبوت را قبول دارد، ولی می‌گوید خدا باید از بین ما انتخاب بکند. بعداً که وحی نازل شد به پیغمبر، این‌ها کشتند خودشان را که آقا ما بچه‌های اسحاقیم. شما می‌دانید که ما به هر حال با این‌ها از یک پدریم دیگر. پدر همه‌مان، چه مسلمان‌ها چه یهودی‌ها، ابراهیم است. این‌ها می‌گفتند که اسماعیل نه، ما بچه‌های اسحاقیم، پیغمبر باید برای ما باشد. خب اسحاق، یعقوب آمد، بعد یوسف آمد، این‌ها در این خاندان این‌ها آمدند دیگر. دو تا پیغمبرزاده... این‌ها از نسل این‌ها خدا پیغمبر آورد. اسحاق (ع)، ابراهیم، اسماعیل (ع). این‌ها حسادت می‌کردند. مثل بعضی از فرزندان امام حسن که این‌جوری بودند. می‌گفتند بابا ما داداش بزرگیم، حسن امام بعد از علی است. بعد ما بچه‌های حسنیم، اصلاً برای چی بریم زیر بار حسین؟ بعضی‌ها اینجوری بودند. اصلاً علت اینکه حضرت عبدالعظیم حسنی مقامش رسید به جایی که... علامه، اولیای خدا من خدمتشان رسیدم، این را ازشان سؤال کردم، گفت این شاگرد علامه بود، گفت علامه این‌جوری برای ما تعریف کرد که در بنی‌الحسن، زیر بار بنی‌الحسین نمی‌رفتند. «اصلاً ما امامت این‌ها را قبول نداریم، ما خودمان بچه‌های حسنیم، خودمان برای خودمان کلی شأن داریم، چرا باید برویم زیر بار این‌ها؟» می‌گفت عبدالعظیم، حسنی بود، ولی این آمد رفت با تواضع زیر بار بچه‌های امام حسین نشست، گفت من دینم را به شما عرضه می‌کنم. وقتی این سد خودشیفتگی بزرگی را، خوب دقت کنید این را، شکست حضرت عبدالعظیم، به‌قدری بزرگ شد، چون یک فتنه فامیلی را از بین برد، به‌قدری بزرگ شد که امام فرمود: «مَنْ زَارَ عَبْدَالْعَظِيمَ بِالرَّيِّ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بِكَرْبَلَاءَ». اوه اوه، چه شد! آنجایی که تو پا روی خودت می‌گذاری، یک‌دفعه انفجار اتفاق می‌افتد. آنجایی که تو طبیعت را پا می‌گذاری روش، لهش می‌کنی، درها باز می‌شود رویت یک‌دفعه. آنجا که حاضری خودخواهی‌هایت را بگذاری کنار، زنانگی‌ات را نبینی، مردانگی‌ات را نبینی، سادات بودنت را نبینی، آخوند بودن خودت را نبینی، یار امام بودنت را نبینی، سابقه انقلابی‌ات را نبینی، سوابق عبادی‌ات را نبینی مثل شیطان که شش هزار سال عبادت فریبش داد. آنجایی که تو می‌توانی عنانیت و نفس را کنار بگذاری به عشق خدا، درها تازه آنجا رویت باز می‌شود. این «من»، خیلی من خطرناکی است. گاهی وقت‌ها فقط «من» سادات مقدس است، نمی‌توانی تشخیصش بدهی. منِ زنانه‌ات را غلبه می‌کنی، منِ مردانه‌ات را غلبه می‌کنی، خب منِ حیوانی است، آدم می‌تواند روی این بخش‌ها پا بگذارد. ولی یک موقع هست نه، مقدس است، نماز شب خواندی، نمی‌دانم یار امامی، ساداتی، آیت‌اللهی، مجتهدی، مدرسی، صاحب مقامات معنوی هستی، کی می‌تواند پا بگذارد روی این‌ها؟ اگر این‌ها را ندیدی، یک‌دفعه پیش خدا می‌رود تا یک جایی که یک محدث و یک عالمی مثل حضرت عبدالعظیم (ع) می‌شود «مَنْ زَارَ عَبْدَالْعَظِيمَ بِالرَّيِّ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بِكَرْبَلَاءَ». آنجا که پا گذاشتی در خانه و زندگی‌ات، در روابط زناشویی پا گذاشتی روی خودت، آن موقع که در روابط اقتصادی، در بخش‌های دیگر پا روی این «من»‌هایتان گذاشتید، هر بخش دیگر، هر کدام از این پنج طبیعت تو و عنانیتت را ندیدی، ریختی پای خدا به عشق خدا، به عشق خانواده آسمانی‌ات، درها باز می‌شود. درها باز می‌شود. «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ». روزی، از آنجایی که تو فکرش را نمی‌کنی می‌آید.

خب قانون را دقت کردید؟ «لِيَقُولُوا أَهَؤُلَاءِ…». این‌ها گیر دادند به خدا، دشمنی کردند با خدا. خدا برای چی این کار را کرد؟ ظلم کرد به ما. خدا باید از بین ما پیغمبر انتخاب می‌کرد. «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ». خدا بهتر می‌داند که رسالت را به کی بدهد. این‌ها سوختند از اینکه از بین بنی‌اسرائیل، پیامبر آخرالزمان نیامد. این‌ها گفتند «پیامبر آخرالزمان مال ما است». «وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا». می‌گوید این یهودی‌ها و مسیحی‌ها به کفار می‌گفتند، چون وقتی اعتقادی داشتند، می‌گفتند به زودی خدا از بین ما پیغمبر انتخاب می‌کند، ما هم پدر همه شما را درمی‌آوریم، شما کافرها را درمی‌آوریم، ما به شما غلبه می‌کنیم. به محض اینکه معلوم شد که این پیغمبر از بین بنی‌اسرائیل نیست، از طایفه این‌ها نیست، «فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ». این است؟ این را نمی‌خواهیم! خدا اصلاً خدای خوبی نیست. بعد به جبرئیل چقدر دری‌و‌ری گفتند. «اصلاً جبرئیل غلط کرده وحی آورده پیش بنی‌اسماعیل». اصلاً داستان «خانَ الاَمین» از همین‌جا شروع شد دیگر. آقا اصلاً خیانت کرده، اصلاً پیغمبر، این جبرئیل خیانت کرده. نه، خدا بهش گفته برسان به بنی‌اسرائیل، این آورده داده به بنی‌اسماعیل. داستان شد که آیه قرآن چیست؟ «مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ…». خدا گفت چرا دشمنی می‌کنید؟ چون دشمن هستند. یهود و بنی‌اسرائیل به خدا هم گیر دادند. می‌گفتند اصلاً خدایا تو آخه ببین… صلاً بخش مقایسه با مردم نیست‌ها، دارد به خدا می‌گوید :تو هم نمی‌فهمی که آخه تو این را، تو اصلاً باید می‌فهمیدی که ما بهترین و بالاترینیم». این همه‌اش خودشیفتگی است.

الان می‌گویند خدا زمین را، جهان را برای ما آفریده. خدا زمین و جهان و کره زمین را برای ما آفریده. فقط ما انسانیم، بقیه غیر یهود را خدا به شکل ما آفریده تا ترس ورمان ندارد، وحشت نکنیم، والا حیوان‌اند این‌ها همه و کشتنشان هیچ اشکالی ندارد. دیدید زن و بچه‌شان، آنجا وقتی مصاحبه می‌کنند، می‌گوید اصلاً ما لذت می‌بریم تماشا می‌کنیم که سربازهای ما دارند فلسطینی‌ها را می‌کشند، بچه‌ها را می‌کشند ما داریم لذت می‌بریم. یک مشت حیوان‌اند دارند کشته می‌شوند، خب باید کشته بشوند دیگر. زنش، بچه‌اش، بزرگش، همه‌شان آدم‌خور اند. اینجوری تربیت شده‌اند این‌ها. دنیا مال ماست، کره زمین مال ماست، همه‌چیز مال ماست. خودشیفتگی چیز وحشتناکی است. فقط ما.

پریروز یکی از... گذاشتیم در کانال خبریمان، نگاه کنید، یکی از شخصیت‌های علمی مهم اروپا یک جمله خیلی تکان‌دهنده‌ای را گفت. خیلی قابل تأمل است این. یک حرف بسیار درستی است. او فهمید، امیدوارم کسایی که در ایران‌اند بفهمند، حتی خودی‌ها بفهمند. گفت «چین و روسیه هرگز نمی‌توانند جهان را نجات بدهند. تنها کشوری که کره زمین و جهان را نجات بدهد، جمهوری اسلامی است. اگر جمهوری اسلامی جهان را از دست صهیونیست‌ها نجات ندهد، به زودی صهیونیست همه جهان را تحت تسلط و سلطه خودشان خواهد گرفت». همه کشورهای جهان را. دیدید که گفت اسرائیل بزرگ دیگر. بعد هم افغانستان، قبلاً هم گفته بودم، پاکستان، افغانستان، هند هم که مال خودمان بوده اول. همه را همین‌جوری، چین، روسیه، کجا و کجا و کجا، همه مال ماست. اگر ما بفهمیم که این چقدر حرف درستی زد. اگر جمهوری اسلامی نجات داد جهان را که هیچ، و اگر نجات نداد، به زودی جهان تحت سلطه صهیونیست‌های جهان قرار خواهد گرفت. این است که بعد از جنگ دوازده روزه، عکس امام ما، رهبر ما، پرچم ما در دنیا به عنوان منجی جهان توی همه کشورهای دنیا می‌رود روی دست مردم. آن‌ها می‌فهمند تنها کسی که و تنها کشوری که دنیا را از این غده سرطانی نجات بدهد، همین کشور و همین امام است. این‌ها فقط روی کره زمین جرئت کردند در مقابل این‌ها بایستند. فقط این‌ها شجاعت این برخورد را داشتند، این عزت را داشتند که این کار را کردند. ببینید شعاع را توضیح دادم برایتان که این شعاع منیت تا کجا می‌رود که شخص حتی می‌گوید خدا باید با نظر ما تنظیم کند رابطه‌اش را، انتخاب‌هایش را باید با میل ما رفتار کند. لذا از همان اول دیگر طرح ترور پیغمبر و مادرش را ریختند که مادرش را بکشند که نیاید به دنیا. بعد که به دنیا آمد، در همین فیلمی که ساختند در ایران به اسم ایشان، تا پنج سالگی ایشان دیدید چقدر توطئه کردند که ایشان را بکشند. تاریخ نوشته این‌ها را. و شما باور کنید سیزده تا معصوم با توطئه همین این‌ها کشته شدند. سیزده تا معصوم. چهاردهمی هم با توطئه این‌ها ۱۱۹۲ سال آواره است. ببینید ما با چه کسانی روبرو هستیم.

قسمت دیگر قرآن، قسمت دیگر این آیه چیزهای دیگری دارد که من الان دیگر خیلی راجع به موضوع بحثمان لازم نمی‌دانم برایتان بگویم و این بخش مقایسه یکی دو تا آیه دیگر هم دارد که ان‌شاءالله ساعت بعد در موردش با هم صحبت خواهیم کرد که این بحث را به پایان ببریم. والحمدلله رب العالمین و صل الله محمد و آله الطاهرین.