امتحانات الهی، جلسه هشتم
سلام علیکم و رحمةالله
اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام همه شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان درباره دلایلی است که یک انسان نیاز به آزمون دادن دارد که هم خودش و هم دیگران را بهتر بشناسد. این موردی که داریم امروز می خوانیم مورد جدیدی است. صبر بر محروم شدن ها، تمسخرها، تحقیرها در راه خداست. کلاً اذیت شدن در راه خدا، این خیلی مهم است. یکی از مواد آزمایشی عشق همین است که طرف، طرفِ عاشق چقدر حاضر است برای معشوقش فحش بشنود، اذیت بشنود، حقارت ببیند، التماس کند.
در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان شرط اول قدم آن است که مجنون باشی این قاعده است. یعنی آزمایش عشق، آزمایش محبت، آزمایش ایمان این ها را دارد. کسی که حاضر نیست به خاطر معشوقش، آن هم معشوق حقیقی یعنی الله که تنها مصداق حقیقی عشق است، چون ما عشق های زمینی هم داریم، عشق جمادی، گیاهی، عشق های زمینی، عشق علم، دانش، عشق های فرشته ای، اما این ها هیچ کدام به معنای حقیقی برای انسان نیست. انسان فقط در ساختار وجودی اش و حریم وجودی اش تنها یک عشق حقیقی دارد آن هم بی نهایت، کمال بی نهایت است. ما دو تا عشق نداریم، ما یک عشق داریم. «اَشهَدُ اَن لااِلهَ اِلّا بی نهایت» که این بی نهایت چون بی نهایت است چه؟ «وَحدَهُ».
گفتیم بی نهایت دو تا نمی تواند باشد. ما یک دانه بی نهایت بیشتر نداریم؛ و چون وَحدَهُ چه؟ «لا شَریکَ لَهُ» یعنی شریک هم ندارد. بنابراین در مورد انسان عشق فقط یک مصداق حقیقی دارد که آن هم الله است. بقیه همه مجازی است. مجاز یعنی چه؟ یعنی عبور دهنده است، حقيقی نیست، وسیله است، ابزار است، حتی عشق به چه کسی؟ که خود خدا هم بعد از عشق به خودش آورده عشق به اهل بیت، عشق به پیامبران، این ها ابزار است که به بی نهایت برسی، به الله برسی. اینی هم که امام زمان علیه السلام در زیارت آل یاسین می گوید خطاب کنید «لا حَبیبَ اِلّا هُوَ وَ اَهلُهُ» که برای شما هیچ محبوبی غیر از پیامبر و اهلش نیست این محبوب، محبوب انسانی است یعنی روی زمین وسیله و واسطه ای که می خواهد ما را به عشق خودش به الله برساند فقط همین است، همین است. این قانون آن است، یعنی معشوق دیگری نیست، محبوب دیگری نیست،این ها محبوب انسانی ما هستند. لذا خداوند تبارک و تعالی ما را آزمایش می کند که ببیند ما چقدر حاضر هستیم به خاطر معشوق اصلی و حقیقی مان از این چهار تا بخش مایه بگذاریم. پول وقت. این سومی خیلی سخت است، آبرو. آبرو. تمسخر بشوی، اذیت شوی، فحش بشنوی و حالا علم و تخصص آیه را دقت کنید. «جَعَلنا بَعْضَکُم لِبَعضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرون» خوب دقت کنید، می گوید ما شما را کنار هم می گذاریم تا در این مقایسه ها، در این مقایسه ها احساس بالا پایینی کنید، به شما احساس خوب و بدی دست بدهد، به شما احساس حسادت دست دهد، به شما احساس جلو افتادن، عقب افتادن دست دهد، آیا صبر می کنید یا نه؟ این نوع صبر در این حوزه از عشق دامنه اش خیلی وسیع است. دیروز چه داشتیم؟ دیروز این را داشتیم، خداوند شما را آزمایش می کند حتی «لَنَبْلُوَنَّکُم حَتّی نَعْلَمُ الْمُجاهِدینَ مِنْکُم وَالصّابِرین» اینجا کلی گفت. مجاهدین شما و صابرین. حالا بحث جهاد را خیلی مختصر توضیح دادیم که جهاد جز ذاتی شخصیت یک انسان است. انسانی که جهاد ندارد در واقع حرکت به سمت ابدیت و آخرت ندارد. آدمی که جهاد ندارد در رَحِم دنیا سقط می شود به همین جهت هم نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود «مَن لَمْ یَغْزُ وَ لَمْ یُحَدِثَ بِه نَفْسُکَ ماتَ علی شُعْبَةٍ مِنَ النِفاق» کسی که در زندگی اش جنگ نکرده باشد، سابقه جهاد نداشته باشد یا حداقل آرزویش در دلش نباشد، بگوید خدایا یک زمینه ای فراهم کن که من بتوانم جهاد کنم، خدا آرزویش را دوست دارد. آقا جنگ نشد، صلح شد، امکان نداشت شما بروید، اصلاً آن موقعی که جنگ بوده سن شما اقتضا نمی کرده، باشد، عیبی ندارد، آرزویش را داری یا نه؟ اگر آرزویش را نداری، از آن متنفر هستی سقط می شوی، هیچ فایده ای ندارد. می گوید منافق از دنیا می رود کسی که جنگ نکرده باشد یا آرزوی چه؟ آرزوی جهاد، آرزوی جنگ هاااااا، نه شکل های مختلف جهاد نه، جنگ نظامی، رو در رویی با دشمن به عشق خدا، اگر نداشته باشد او منافق از دنیا می رود، یعنی مسلمان از دنیا نمی رود، کسی که دلش برای این که دلش لک نمی زند خدایا برای من یک صحنه جهاد پیدا کن که من با دشمن های تو رو در رو شوم. به عشق تو با همه بدی ها، آدم هایی که ضد رحمانیت و رحمیت هستند، آدم کش هستند، آدم خوار هستند، ضد انسان هستند به عشق تو بجنگند، بجنگند. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمود من آن لحظات آخر امام بالای سرش بودم ایشان همه آن وصیت نامه سی صفحه ای که نوشته بود را در یک آیه برای من گفت. گفت به من اشاره کرد گفت همه، توصیه اش این بود، چون آدمی که می خواهد از دنیا برود کل وصیتش را آن لحظه به همه می کند، مهمترین حرف ها آن لحظه است، فرمود: «اَشِداءُ عَلَی الکُفار وَ رُحَماءُ بَینَهُم» باشید. نسبت به کفار شدید باشید، خشن، شدید و نسبت به خودتان مهربان، "رُحَما" دیگر، یعنی رحمانیت و رحمیت داشته باشید. این کل حرف خداست دیگر. لذا خداوند وقتی می خواهد همه خصوصیات یاران پیغمبر را بگوید که با پیغمبر معیت دنیایی و آخرتی دارند یعنی هم در دنیا و هم در آخرت با پیغمبر هستند، چه می فرماید؟
می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسولُ الله وَالَّذینَ مَعَهُ» این "مَعَهُ" غم در دل آدم آب می شود یعنی کسانی که به او چسبیدند، با او هستند، معیت دارند، همراهش هستند این ها چه هستند؟ این ها آدم هایی هستند که کینه تمام دشمن های انسانیت رحمانیت و رحمیت، دشمنان خدا در دلشان است، واقعاً کینه دارند، شدید هستند و بین خودشان رحمان هستند. با خودشان خیلی با گذشت و بی کینه و مهربان اما نسبت به دشمنان، نسبت به دشمنان بسیار شدید، یک کسی که باج بده به دشمن است، تمایل به دشمن دارد، سبک زندگی دشمن را می پسندد، غذا خوردن، لباس پوشیدن، در روایت داریم هر کس غذای دشمن های من را بخورد و لباس دشمن های من را بپوشد، هر کس، او با دشمنان من است. یعنی نباید سبک زندگی اش را قبول کند. حجاب، لباس پوشیدن، غذا خوردن. الان دشمن به شدت سبک زندگی اش را به ما تحمیل کرده است. ما الان مثلاً می خواهد بگوید فلان کار خوب است یا بد است - ok اصطلاحات دشمن را به کار می برید. زبان و ادبیات او را بیشتر از زبان و ادبیات خودمان دوست داریم با این که خودمان برایش واژه داریم ولی دوست دارند اصطلاحات آن ها را به کار ببرند، فرهنگ آن ها را می پذیرند و لباس پوشیدن، غذا خوردن، عروسی، مراسم ها، همه چیزبشان شبیه دشمن است. حتی اسم گذاری بچه هایشان هم عارشان می آید اسم انسان های کامل، انبیا و انسان های کامل را انتخاب می کنند. می آیند اسم های عجق وجقی انتخاب می کنند چون اصلاً چنین اسم هایی را دوست ندارد. این نمی شود بگویی من «اَشِداءُ عَلَی الْکُفار» هستم، تو واقعاً قلبت آنجاست، دلت با آن هاست، دوست داری شبیه آن ها باشی، لباس پوشیدنت، غذا خوردنت، سبک زندگی ات، از این که شبیه آن ها باشی خوشت هم می آید، ته دلت دوست داری برای همین هم پیامبر فرمود: کسی که دوست دارد در یک کشوری غیر از کشور اسلامی زندگی کند مشرک است، اصلاً مسلمان نیست. ببینید اینجاست اما آرزو دارد برود یک کشور دیگر زندگی کند. او قطعاً «اَشِداءُ عَلَی الْکُفار» نیست، قطعاً هم «رُحَماءُ بَینَهُم» هم نمی تواند باشد. او باید این برائت و تنفر از فرهنگ دشمن را در دلش داشته باشد. لذا پیامبر می فرماید کسی که با سابقه جهاد پیش خدا نرود خیلی خطرناک است. دقت کنید دارم چه می گویم. الان به هر وسیله ای می میریم ولی وقتی وارد آن جا شدیم اصلاً سابقه نداریم. می گوید سابقه جهاد داری یا نداری؟ می گویم نه، در زندگی ام مجاهد نبودم. اهل مبارزه با دشمن نبودم، از طرف من یک ضربه هم به دشمن وارد نشده است. مجاهد نبودم، این خیلی، حضرت می فرماید: «لَقیَ الله وَ فیهِ سُلمَة» ملاقاتش می کند و خیلی شرم آور است. خیلی مشکل دار است. خدا از او سوال می کند تو بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال عمر کردی، اصلاً هیچ سابقه جهاد با دشمنان من در زندگی ات نداری؟ یعنی یک سنگر فتح شده دشمن هستی که ضرری برای دشمن ندارد. به قول امام سلام الله علیه اسلامش اسلام آمریکایی است. یعنی اسلام بی آزاری که مثل بعضی از هم لباس های ما که در این قم کم هم نیستند که در همین جنگ ده دوازده روزه یک اعلامیه هم، بعد از آن طوفان الاقصی که گفتند ما اسرائیل را به رسمیت می شناسیم یک اعلامیه هم در حمایت از اسرائیل دادند. آخوند است، روحانی است ولی هیچ سابقه جهاد و مبارزه و این ها ندارد، یک آدم عافیت طلب، در حالی که در زیارت عاشورا خدا به شما می گوید، در زیارت نامه های دیگر هم داریم، «اَتَقَرَبُ اِلَی الله» یعنی من دارم شبیه مربی ام می شوم، با چه به الله قرب پیدا می کنم؟ "بِمُوالاتِکُم" با پیروی از شما، عشق به شما «وَالْبَرائَةِ مِن اَعدائِکُم» من باید برائت داشته باشم اعلام برائت یعنی مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل، اگر این در زندگی تان نیست تو یک آدم کاملاً خشن هستی. کسی که با دشمنان خدا، دشمنان رحمان و رحيم، دشمن های انسانیت، آدم کش ها، آدم خوارها، کودک کش ها، بی رحم ها نمی تواند بر آن ها مرگ نثار کند، فکر می کند مثلاً باید مهربان باشد، مثلاً منافق ها این طوری می گویند مهربان باشیم، چرا پا روی پرچم اسرائیل بگذاریم، چرا پا روی پرچم آمریکا بگذاریم، چرا مرگ بر آن ها بگوییم، شما از این ها هرگز محکوم کردن آمریکا، مرگ بر آن ها گفتن نمی شنوید، بعد هم منافقانه می گویند ما باید مهربان باشیم، اسلام رحمانی، اسلام ما اسلام رحمانی است، باید به هیچ کس مرگ نگوییم؛ خب بابا خودِ خدا در قرآنش ده ها بار این ها را لعنت کرده است. در بین چهارده معصوم هیچ معصومی به اندازه پیغمبر لعن ندارد، شما کلمه لعن را بزن، احادیث لعن را بیاور، نود درصدش «قالَ رسولُ الله» چرا لعن پیامبر بیشتر از همه است؟ چون چیه؟ چون چیه؟ «رَحمَةٌ لِلعالَمین» چون رحمتش بالاست.
هر کس مهربانی اش بیشتر است برخلاف کسانی که مهربان نیستند لعنتش بیشتر است و نسبت به آن ها خشن تر است. برای همین پیامبر می گوید ما در جنگ، امیرالمؤمنین می گوی:د وقتی کم می آوردیم به شمشیر رسول الله پناه می بردیم چون پیامبر همیشه نزدیک ترین شخص به دشمن بود، در جهاد نزدیک ترین شخص به دشمن بود. یعنی کینه باطل را دارد، شمشیر می کشد، مرگ بر آمریکایش را می گوید، مرگ بر اسرائیلش را می گوید، مرگ بر نفاقش را می گوید، مرگ بر منافقش را می گوید، مرگ بر ضد ولایت فقیه اش را می گوید. آدمی که این طوری نیست او در درون با دشمن یکی دارد یعنی روند بی خاصیت است، برای دشمن یک سنگر فتح شده است. این آدم به درد جبهه، به درد جهاد نمی خورد. کسی که لعن ندارد، برائت ندارد، شما نگاه کنید خداوند اول زیارت عاشورا همه چیز را با لعن شروع می کند. آن لعنت ها از روی رحمت است.
چرا؟ می گوید: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَةً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم وَ اَزالَتکُم عَن مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها» ببینید چقدر لعن دارد. لعن حاکی از یک آدم مهربان است. یک آدم مهربان هر چقدر مهربان تر باشد آدم های خشن و خون ریز را که می بیند می گوید خدا لعنتتان کند. یعنی از رحمت خدا دور شوید. ولی یک کسی که به آن ها می گوید سبز باشید، آبی باشید، بیاییم کنار بیاییم، بیاییم مذاکره کنیم، بیاییم بنشینیم با هم حرف هایمان را بزنیم، برای چه مرگ بگوییم؟ این که آن جنایت های آن ها را ندید می گیرد. اگر این آدم را رها کنی هیچ وقت حاضر نیست از غزه، از فلسطین، از لبنان، از یمن دفاع کند، هرگز این کار را نمی کند. حالا در شخصیت هایی که الان در کشور ما مسئولیت دارند، چه آدم هایی ما داریم که اگر ولی فقیه نباشد و امت مجاهد نباشد این ها هیچ وقت، هیچ وقت از فلسطین دفاع نمی کنند. دیدید که آن آقایی که در برجام این همه هم مصیبت درست کرد هنوز هم مورد اعتماد دشمنان و بعضی از دولت مردان است گفت مسئله فلسطین به کشور ما ربطی ندارد. فلسطین به ما چه؟ خب دیگر معلوم است دیگر این آدم، فکر می کند این آدم بلند می شود شمشیر دستش می گیرد. الان در همین جنگ دوازده روزه، جهاد، این ها کجای ماجرا هستند؟ علیه اسرائیل، علیه آمریکا چه گفتند؟ هرگز از این ها چیزی درنمی آید. این بخش جهاد بخش صبر، خدا می گوید من به خاطر حکمت و امتحانِ عشق شما آدم های زیادی را کنار شما می گذارم که شما باید با این ها امتحان پس بدهید. یک پدر و مادر می گذارم می گویم او مومن باشد، کافر باشد باید دو تا کار برایش بکنی، نیکی و اطاعت. فقط اطاعت در گناه، خلاف دستور من نباشد، غیر از آن باید نیکی کنی. آدم پدر و مادر این طوری، یک پدر و مادر بی منطقِ نفهمِ قلدر کنارت می گذارم ببینم با این ها چه کار می کنی؟ عرضه داری به عشق من حرمتشان را رعایت کنی؟ ادب را رعایت کنی؟ به آن ها محبت کنی؟
یک خانمی بود، اروپایی بود، او مسیحی بود مسلمان شد، در یکی از این، حالا یادم نیست او را در سفر دیدم یا اینجا دیدم، الان یادم نیست، گفتم شما چه طوری مسلمان شدید؟ گفت پسرم شیعه شد، به حوزه آمد، رفت طلبه شد، پسرم مسیحی بود، شیعه شد. ما الان در قم این ها را داریم، گروه های مستبصر داریم، هم مسیحی هم ادیان دیگر که این ها مستبصر شدند، آمدند دین هایشان را عوض کردند شیعه شدند. گفت من وقتی دیدم او مسلمان شد، اول خیلی گریه کردم و کینه کردم و نفرینش کردم و ناراحت شدم و تلخی کردم. -چرا دینت را عوض کردی؟ چنین و چنان و این ها. بعد دیدم او از وقتی که شیعه شده احترام و ادبی که نسبت به من رعایت می کند ده ها برابر شده است. می گوید پیغمبر ما گفته باید نسبت به مادر این طوری باشید. من دیدم عجب دین خوبی است. یعنی ما در صدر اسلام تا الان داشتیم، بچه ها مسلمان شدند و ادبشان، تواضعشان، نوکری شان، کلفتی شان نسبت به پدر و مادر دقیقاً همانی است که قرآن می گوید.
قرآن چه می گوید؟ «وَاخفِظ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَة: بال ذلت را از روی رحمت و عشق، نه از روی اجبار و کراهت در مقابل پدر و مادرت بگستران. یعنی وقتی پدر و مادر با یک بچه حزب اللهی روبه رو می شوند دقیقاً باید پدرت حس کند یک غلام جلویش است، یک کلفت جلویش است، اگر با دختر روبه رو است دختر باید این حس را به مادر و پدرش بدهد که من کلفت شما هستم. پسر هم باید این حس را به پدر و مادرش بدهد که من نوکر شما هستم. یک پادشاه در مقابل نوکرش. اگر این حس را به پدر و مادرت منتقل نکنی کوتاهی کردی. قرآن می گوید: «وَاخفِظ لَهُما» نه اینکه پر رو، پر رو با چشم هایت به پدر و مادر نگاه کنی، تند حرف بزنی، حرف درشت بزنی، برایشان قلدری کنی، دلشان را بسوزانی، در حریم های شخصی شان دخالت کنی، حریم هایی که اصلاً به تو ربطی ندارد بخواهی دخالت کنی. باید احساس کنند این طوری باشد. ما خیلی داریم بچه هایی که از وقتی که مسلمان شدند پدر و مادرشان زود شیعه شدند، می گویند او یک مکتبی دارد که ما را شیفته خود کرده است. دین این ها چه خوب است. پیغمبر این ها چه خوب است. پدر زن، مادرزن، چی کار می کند؟ می گوید پدر زن، مادرزن هم عین پدر و مادر خودت هستند. حالا اصلاً یک مادر زنی است که روی مخ است، یک پدرزنی است که اذیت کن است، روی مُخ است، مثل پدر و مادر خودم هم نیست که من با آن ها یک عُلقه عاطفی داشته باشم. خدا می گوید عاطفه ای که نسبت به پدر و مادرت داری عاطفه حیوانی است، تو باید عاطفه الهی داشته باشی، عشقت را با من تنظیم کنی. «اَلْحُبُ فِی الله وَالْبُغْضُ فِی الله»
در روايت داریم: «مَن لَم یُحِّبَ فِی الله وَ لَم یُغبِض فِی الله فَلا دینَ لَهُ» کسی که عشق هایش و تنفرهایش با خدا تنظیم نیست، -ایرانی هستم از فلانی بدم می آید. -اصفهانی هستم از آن ها بدم می آید. -شیرازی هستم از آن ها بدم می آید. -ما ترک هستیم از فارس ها بدمان می آید. -ما فارس هستیم از ترک ها بدمان می آید. -او افغانی است، او این طوری است، او آن طوری است. کسی که ملاک محبتش خدا نیست اصلاً دین ندارد. سوره توبه آیه بیست و چهار دارد به ما می گوید کسی که ملاک عشق هایشان و تنفرهایش و ملاک خوش آمدن هایش و بد آمدن هایش نظام زنانگی مردانگی اش است، نظام شخصی حیوانی اش است، نظام گیاهی اش است، نظام جمادی اش است او اصلاً دین ندارد. او برای جمادات به یک کسی علاقه دارد یا برای حیوانیت علاقه دارد چون برای بچه ام است دوستش دارم، خب ممکن است این بچه ات دشمن خدا شود. چون شوهرم است، چون زنم است، آن سر جای خودش اما عشق، محبت باید با یک ملاک جاودانه باشد. وقتی که شما همسرت را هم محدود دوست داری چون همسرت است این که محدود دوست داشتن است، این عشق، عشق خوبی نیست، عشق کاملی نیست. می گوید حالا بیا، پدرزن، مادرزنی که تو را متولد نکردند، به عشق همسرت، یعنی همسرت را این قدر دوست داشته باش که او را پدر و مادر حقیقی خودت بدانی و آن ها را همان طوری دوست داشته باشی و احترام بگذاری. خب خیلی ارزشمند است. دامادت را همین طور، عروست را همین طور، بین عروس ها و دامادها فرق نگذاری، بین بچه ها فرق نگذاری. به تو یک رئيس می دهد می گوید با این رئیس می توانی، یک نیروی زیر دست به تو می دهد، داری در اجتماع می روی آدم هایی می دهد که اتفاقاً سوادشان، موقعیت اجتماعی شان از تو کمتر است بعد می بینی خیلی ثروتمند هستند، بعد تو می گویی من با این تحصیلات، اشتباهی که خیلی از طبقه تحصیل کرده ما انجام دادند، رفتند پزشکی خواندند، مهندسی های عالی خواندند بعد دیدند که بابا ما پزشکی می خوانیم، مهندسی می خوانیم ولی کسان دیگر پولدار هستند، بعد رشته هایشان را رها کردند، کار علمی شان را رها کردند به کار تجارت زدند. یعنی علم را، دانش را، تخصص را، خدمت را به پول فروختند. بخش فرشته ای را به بخش جمادی فروختند. بخش فرشته ای را به بخش جمادی فروختند.
-آقا نان در، به کار فلان بزنیم، کار و خدمت و جهاد و همه چیز را رها کردند سراغ این کارها رفتند. چرا؟ چون که او می گوید الان من معلم هستم، بیست سال کار کردم، دائم هم می گفتند معلمی شغل انبیاست، بعد هنوز مستاجر هستم یا خانه ام کوچک است یا نهایتاً یک دانه پراید دارم،یک پژو دارم بعد می بینم این آدم فلان فلان شده الان ماشین شاسی بلند خارجی دارد . او تحقیر می شود. خدا می گوید اتفاقاً من او را جلوی تو می گذارم ببینم چه کار می کنی. دقت کنید. «وَ جَعَلْنا بَعْضَکُم لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرون» من شما را برای آزمایش کنار هم می گذارم. آدم ها را با موقعیت های مختلف کنارتان می گذارم. یک آدم می گذارم مُخَت را بخورد، ببینم چه کار می کنی؟ حلیم هستی، دوستش داری یا نه؟ بچه ات را می گذارم هفت سال اول پدرت را درمی آورد. دیدید بچه هفت سال اول هم پادشاه است، یعنی می گوید هفت سال پادشاهی، آقا تو نوکر او هستی، خانم تو هم کلفت او هستی. در این هفت سال اول در ذوقش نزنید، بگذارید رشد کند، برای هیچ یک از شیطنت هایش جلویش را نگیرید، حتی اگر شیطان نیست شیطنت را به او یاد بدهید. اگر به قول شما بچه مثبت و بی آزار است یعنی مریض است یعنی بعدها فسادش زیاد می شود، یعنی گرفتاری و دردسر هایش زیاد است، خودت زودتر به او شیطنت یاد بده، بریز و بپاش باشد، از دیوار صاف بالا برود. همه چیز را به هم بریزد، حالت را هم بگیرد، هر چیز هم میگویی، از دو و نیم سال معمولاً این طوری شروع می شود، این ها را در دوره تربیت توضیح دادیم،
-خودم، می خواهم خودم بکنم. میگویی بیا غذا دهانت بگذارم می گوید به خودم بده. خودش هم به جای دهانش در چشمش می گذارد، در یقه اش می ریزد.
-بده خودم آب بریزم. خودش می ریزد، همه پارچ را روی سفره می ریزد. می گوید باید با او کنار بیایی، باید با پادشاه کنار بیایی، فقط دو جا جلویش را بگیر، یک جا مزاحمت برای کسی نباشد، حق الناس؛ یک جا هم برای خودش صدمه ای نداشته باشد وگرنه تو باید هفت سال اول نوکرش، کلفتش باشی، تمام. هفت سال دوم فرق می کند، هفت سال سوم یک چیز دیگر است. می گوید حالا عرضه داری دو تا بچه داری، یک بچه هشت ساله داری، یک بچه دو ساله،می گوید باید دو تا نقش را بازی کنی، برای او یک جور، برای این چیست؟ یک جور. یک بچه دیگر هم داری در هفت سال سوم است. سه تا بچه داری، هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم. باید برای این ها سه نقش بازی کنی. در هفت سال اول باید رفتارت با بچه یک جور باشد، در هفت سال دوم یک جور، در هفت سال سوم یک جور. الان بلد هستی؟ حالا یاد گرفتی اجرا می کنی یا نه؟ خدا می گوید من این ها را کنارت می گذارم ببینم می توانی رحمان باشی، رحيم باشی یا نه؟ آدم هایی را می گذارم اعصابت را خرد کنند، تو را تحقیر کنند، به تو فحش بدهند، غیبتت را بکنند، ببینم به هم میریزی یا نه؟
"اَتَصْبِرون" عرضه صبر دارید یا نه؟ چون صبر یعنی چه؟ صبر یعنی این که تو، دستم را نگاه کنید، تو در بخش فوق عقل شبیه ترین شخصیت به خدا هستی، باطنت انسان کامل است، باطنت همان نور محمد و حقیقت محمد و آل محمد است. این چهار تا می آیند این منِ اصلی را گرفتند، تو با این متولد شدی، به این نفس می گویند. این روح است آنی که از جنس اهل بیت است. این ها نفس هستند، می آیند آن را می گیرد، بعد خدا می گوید من در عبادت به شما تمرین می دهم، در نماز، در روزه، در خمس، در زکات، در جهاد که شر این ها کم شود و این آزاد شود. وقتی آزاد شود می بینی که اِ تو با اصلت یکی شدی.
«اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمود لَکُمْ عِندَالله» من هم که خودم حسین هستم، من هم خودم زهرا هستم، من هم خودم فاطمه هستم، من هم خودم خلیفةالله هستم. خدا میرزا اسماعیل را رحمت کند، همیشه می گفت گفتند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید گذاشتند تا بفهمید. تو هم اگر مثل حسین بن علی در راه جهاد بزنی، زندگی صبورانه و مجاهدانه داشته باشی با هم درجه او محشور می شوی، چون همان حقیقت را داری. داستان مرحوم سید هاشم حداد را یادتان هست؟ -مادرزن پدر مرا درمی آورد، فحش می داد، تحقیر می کرد، اذیت می کرد. می گفت دیگر مادرزنم به اینجایم رسانده بود. بد اخلاق، فحاش، بد دهن. می گفت سال ها او را تحمل کردم تا این که یک بار دیگر از غصه، آدم یک موقع دیگر نمی کشد، کم می آوَرَد. گفت یک بار دیگر کم آوردم. خدمت آمیرزا علی آقای قاضی رفتم بعد گفتم آقا من از دست این پیرزن چه کار کنم؟ او اصلاً خیلی وحشی است، خیلی بداخلاق است. گفت مرحوم آسید علی آقا گفت که زنت را دوست داری؟ گفتم آره. گفت خودتان خوب هستید مادرزنت را تحمل کن. گفت من تحمل کردم، تحمل کردم. گفت دیگر یک روز او در تحقیر من و فحش دادن و این ها سنگ تمام گذاشت. یعنی دیگر، اصطلاحاً می گویند من را به خدا رساند. می دانی؟ این اصطلاح قشنگی هم است. می گفت این قدر به من فشار آورد فقط چون دستور داشتم صبر کنم صبر کردم. از خانه بیرون آمدم، یکدفعه دیدم دو تا شدم. دیدم دو تا سید هاشم شدم. دیدم یکی سید هاشم زخمیِ درب و داغون آش و لاش، یک سید هاشم خوشحالِ شنگولِ آزاد و قوی، بعد من فهمیدم اِ من این هستم، آن مدتی که او داشته فحش می داده فحش را به چه کسی می داده است؟ و من صبر می کردم آن سید هاشم قلابی را، آن سید هاشمی که مربوط به زمین است، داشته او را فحش می داده و او به وسیله فحش هایش او را از من کَند و من آزاد شدم. دیدم من این هستم. لذا علی علیهالسلام می گوید به من که فحش می دهند می گویم با یک علیِ دیگری هستند، با من که نیستند، با یک علی دیگری هستند. باید این را حواست باشد که ما همیشه یک کس دیگری با ما هست که او نامحرم است، او نفس ماست و این ها. اینجا دیگر حالا زن، مادر زن، کی، کی، فحش می دهند، تحقیر می کنند، مسخره می کنند، حجاب داری در حجاب مسخره ات می کنند، خدا می گوید حجاب را رعایت کن اگر بیرون مسخره شدی به عشق من تحملکن. الان ما در یک کشور اسلامی زندگی می کنیم حجاب مایه افتخار و عزت است، بیایید الان به آمریکا اروپا بروید اگر آن جا کسی حجاب داشته باشد رسانه ای سرش می ریزند.
من در گرانادا اسپانیا یک دختر سراغ داشتم، دختر یکی از رفیق های خودم بود، از بچه های اسپانیایی بود، فقط او تنها در آن شهر حجاب داشت، همین یک دختر، شانزده هفده ساله هم بود، همه هم به او فحش می دادند. می گفتند تو مسلمان هستی، اسپانیایی نیستی، هموطن ما نیستی. یک دختر. بعد او از صبح که به خیابان می آمد سربلند، انگار دارند فحش ها را به یک علیِ دیگر می دهند. به یک کس دیگر می دهند. کِیف می کرد داشت فحش می شنید. می گفت این ها نادان هستند. دارند به من به خاطر این که محبوب خدا هستم، کار خدا را انجام می دهم فحش می دهند. اینجا می بینی خانم، خودش خانواده مذهبی، خانواده انقلابی، سابقه دار، خجالت می کشد در محل کارش چادر سرش کند، حجاب اسلامی داشته باشد. تو باختی. وقتی تو خجالت می کشی که یک جا حجاب را رعایت کنی؛ یا مردهای خیلی وحشتناک و بی غیرتی داریم، می گوید من خجالت می کشم خانمم این طوری باشد، اصلاً نمی توانم در این مهمانی ها بروم، یک ذره امروزی تر باش، یک ذره به روز تر باش. ديديد که، اصطلاح هم به کار می برند که طرف خر شود، حماقت کند. اصطلاحات شیک به کار می برند. -به روز تر باش. دیدید که در این مراکز تجاری می زنند یک خانم با روابط عمومی بالا احتیاج داریم. اگر یک دختر حجاب دار برود می گویند برو بابا، این که روابط عمومی ندارد. ما یک روابط عمومی می خواهیم که برای همه، روابطی هم، عمومی باشد. اگر در فامیل تحقیر شدی به خاطر این که موضع گیری انقلابی داری، رهبرت را دوست داری، کشورت را دوست داری، بسیجی هستی، حزب اللهی هستی، بعد خجالت کشیدی، خیلی ها این طوری شدند هاااااا، من دیدم. برای این که تحقیر نشوند ظاهرشان را هم خلاف ظاهر اسلامی می کنند. این اصلاً چیز قشنگی نیست. بالاخره مرد مثل زن، یک شرایط پوشش و لباس دارد، زن هم همین طور. بالاخره من باید شبیه مادرم فاطمه زهرا یا شبیه بابایم امیرالمؤمنین باشم یا نه؟ او این طوری دوست ندارد. می گوید خجالت می کشیم ولی خودمان نماز هم می خوانیم هااااا ولی اینجا، اینجا لاک می زند، هر کاری دلش می خواهد می کند بعد به خانه می آید نماز می خواند. -ما مسلمان هستیم. نه، اگر از این که رنگ خدا را داری پشیمان هستی، ناراحت هستی، خجالت می کشی باختی. تمام شد، باختی. تو باید آن نادان که هیچ چیز سرش نمی شود را کوچک بشماری نه این که خودت را کوچک بشماری. اگر آن ها دارند تو را مسخره می کنند دارند رنگ خدا را مسخره می کنند، دارند دین خدا را مسخره می کنند، تو چرا ناراحت می شوی؟ خب مسخره هم بکنند. خدا را هم که مسخره می کنند، به خدا هم یک عالم دری وری می گویند. مگر در قرآن نمی گویند؟ این همه با خدا دشمنی می کنند. با پیغمبر، با پیغمبر، چه قدر اهل بیت را اذیت کردند، چقدر فاطمه زهرا را مسخره کردند، زن های پیغمبر چقدر فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین را اذیت کردند، مسخره کردند. اگر تو حاضر نیستی به خاطر خدا اذیت شوی، تمسخر شوی، باختی. خدا می گوید امتحان می گیرم، آدم هایی را کنارتان می گذارم حجابتان را، ریشِتان را، نمازتان را، حزب اللهی بودنتان را، کشورتان را، در فضای مجازی خود تحقیرها را دیدید که چقدر ایران را تحقیر می کنند، ایران و ایرانی را تحقیر می کنند، به تو احساس حقارت دست می دهد یا، چون تحقیر را یادتان باشد، تحقیر کار آدم های پست است. یعنی محال است یک آدمی بزرگ باشد کسی را کوچک ببیند. کسی را کوچک ببیند.
برای همین هم در روايت داریم: «ما اَکرَمَ النِسا اِلَّا الْکَریم وَ ما اَهانَهُنَ اِلَّا اللَئیم» هیچ وقت به خانم ها احترام نمی گذارد مگر آدمی که خودش قیمتی است، کریم یعنی قیمتی، آدمی که به همسرش، به پدر و مادرش به بچه ها، به آدم های دیگر احترام می گذارد، هیچ کس جلوی چشمش کوچک نیست چون خودش چیست؟ خودش بزرگ است. به محض این که یک نفر از بندگان خدا جلوی چشمت کوچک شد اول چه کسی کوچک شده است؟ اول تو تحقیر شدی. بدان تو تحقیر شدی که توانستی یک آدم بزرگ که بنده خداست، بچه فاطمه زهراست ولو حتی مسلمان هم نیست ولی بچه حضرت زهرا هست یا نیست؟ وقتی یک نفر را کوچک دیدی پس وقتی اول دیدگاه تو کوچک شد پس تو خودت کوچک شدی که داری ریز می بینی. آدمی که تحقیر می شود و تحقیر را جذب می کند که -خجالت کشیدم این طوری رفتم نماز بخوانم. رویم نشد بلند شوم بروم وضو بگیرم، گفتم قضا می شود می روم خانه می خوانم. ما برای هر یک بار قضا شدن ده ها سال جهنم معطل می شویم. برای هر یک بار قضا شدن نمازمان -رویم نشد بلند شوم جلوی این ها نماز بخوانم، گذاشتم آخر شب، آخر شب هم که دیگر آن نماز به درد نمی خورد. اگر تحقیر می شوی، خجالت می کشی، احساس مسخره شدن به تو دست می دهد پس کوچک هستی، هنوز خودت را باور نکردی، دینت را باور نکردی، اصل اصالت تخصص را باور نداری، دینت را تخصصی نمی دانی، جهالت دیگران به علم خدا و تخصص خدا و معصومین در ذهن تو بزرگ تر است، می گویی بگذار شبیه این ها شوم، سبک زندگی آن ها را داشته باشم، خب سبک زندگی آن ها سبک زندگی ای است که، سبک زندگی انسانی باید هفت تا تخصص داشته باشد، هفت تا تخصص دست خدا و اهل بیت است آنها یک دانه اش را هم ندارند. زندگی غیر اسلامی زندگی تخصصی نیست، جاهلانه است، زندگی اش احمقانه است. قرآن دارد می گوید هااااااا. پس تو در واقع آدم های جاهل را به خدا و اهل بیت با هفت تا تخصص ترجیح دادی. میگویی بگذار من شبیه این ها باشم. از واجباتش می گذرد فعل حرام انجام می دهد چون خجالت می کشد. تا به او میگویند تو هم حزب اللهی شدی؟ تو هم مسلمان شدی؟ بابا دست بردار دیگر، اُمُل بازی ها را کنار بگذار. همین، می بینی دختر با حجاب آمده، چهار تا پسر در دانشگاه به او می گویند امل بازی ها را کنار بگذار، این حرف ها را کنار بگذار؛ یکدفعه می بینی آن دختر چه شد یکدفعه؟ یا پسر خوب، متدین، هیئتی، معنوی، مذهبی می آید وارد دانشگاه می شود آن جا چهار نفر بچه دانشجوهای جاهل مسخره اش می کنند -بابا از این مسخره بازی ها دست بردار. از این حزب اللهی بازی ها دست بردار. تو هم جز امل ها شدی، تو هم فناتیکی، از این اصطلاحات این طوری به او می گویند. -فناتیک شدی، بنیاد گرایی، فلانی؟ این امل بازی ها چیست؟ کنار بگذار. به روز باش. به روز این کلمه قشنگ است. به روز باش. خب اگر من بخواهم به روز باشم همانی که خدا می گوید هستم، خدا ما را به روز نگه می دارد. هر کس غیر خدایی باشد به روز نیست. عقب افتاده است، مرتجع است، مُرجِفون است. هر کس شبیه خدا و اهل بیت نباشد هیچ وقت به روز نیست. او یک آدم عقب افتاده بدبخت است. الان عروس خانه هستی، داماد خانه هستی محبوب هستی. حالا یک عروس جدید آمده، یک داماد جدید آمده، موقعیتش از تو خیلی بهتر است از نظر اقتصادی، سنش کمتر است هااااا ولی موقعیتش خیلی بهتر است، به او حسودی می کنی یا نه؟ خدا می گوید من زمینه های حسادت را برایتان فراهم می کنم ببینم حسودی می کنید یا نه؟ یا می گویی نه، خدا را شکر الحمدلله، یک باجناق گیرمان آمده شکر خدا، الحمدلله، بچه پیغمبر است، بچه پیغمبر است، بچه امیرالمؤمنین است، یک بچه مسلمان است، وضعش خوب است، الحمدلله بهتر از ما دستش به دهانش می رسد، الحمدلله شکر خدا خانه اش بزرگ تر است، شکر خدا. الحمدلله زندگی اش به راه تر است، شکر خدا. شکر کنی راضی باشی، کِیف کنی که این عروس جدید که آمده همه دوستش دارند نه این که به عروس جدید، به باجناق جدید حسادت کنی. این یادت باشد تمام آدم های روی زمین حریف تمرینی تان هستند. خدا می گوید من مخصوصاً به کافرها ثروت می دهم ببینم مومنین چه کار می کنند. در قرآن می گوید اگر مومنین حسودی نمی کردند، جیغشان درنمی آمد، من سقف، ناودان خانه این ها را طلا می کردم.
خدا آقا مُعِزی تهرانی را رحمت کند، روحش شاد، آشیخ حسن آقا را، ما سال هابا او مأنوس بودیم. از شاگردهای مرحوم علامه بود، خیلی لطیف و ناز، خیلی بصیر. می گفت ما یک موقع هایی که کلاس مرحوم علامه می رفتیم، هفته ای یک بار جلسات مرحوم علامه می رفتیم، می گفت از، خب این ها طلبه بودند، زندگی همه طلبه ها بسیار سخت، می گفت وقتی می آمدیم، چشممان به یک ثروتمند صاحب خانه صاحب ماشین آن چنانی می خورد دلمان برای این بیچاره ها می سوخت.
-این بیچاره در چه قبری گرفتار شده است. به خودمان احساس حقارت دست نمی داد. آدمی که به او احساس حقارت دست می دهد خریدنی است. علت این که می بینید خیلی از شخصیت های مذهبی، معنوی ما، معنوی و مذهبی بزرگ یکدفعه تغییر موضع دادند چون چه شدند؟ چون در مقابل اهل دنیا احساس حقارت کردند، آن ها را خریدند.
-حاج آقا، آخر شما حیف نیست با این وضعیت؟ اجازه بدهید من یک ماشین خدمتتان هدیه کنم. به باغ ما، منزل ما، ویلای ما تشریف بیاورید. تشریف بیاورید فلان. حاج آقا را می خرند. حاج آقا هم بیچاره در عمرش از این چیزها ندیده، یکدفعه همچنین به سرمایه دارها و پولدارها ارادتمند می شود که، قاضی است او را می خرند.
-حاج آقا اینجا تشریف بیاورید. این هایی که من حالا خب، هزار تا قاضی زیر نظرم بودند آموزش دادم.
-حاج آقا اینجا تشریف بیاورید، حالا مثلاً یا از پنجره یا یک پاکت جلویش می گذارد -این سوییچ ماشین، این بنز را برای شما گرفتم، حاج آقا قابل ندارد. بعد ارادتمند فاسدها می شود. نماینده مجلس است، اما تغییر است. او نماينده ثروتمند ها، پولدارها، خونخوارها و مافیاهای مختلف می شود، نماینده مجلس است قوانین مجلس را به نفع بقیه، ما این چیزها را کم نمی بینیم، قوانین مجلس را به نفع حزب و باند و گروه یا مافیاهای پولدار، رئیس جمهور است یکدفعه می آید به نفع پولدارها یکدفعه بورس را به سقوط می کشاند، ملت به خاک سیاه می نشینند، دلار را یکدفعه بیست، سی، چهل، پنجاه، صد درصد بالا می بَرَد بعد صاحبان شرکت ها و صادر کننده ها همه پول هایشان، ارزهایشان، دلارهایشان بالا می رود، ملت باید این بها را بپردازند. رئیس جمهور آدم آن هاست. وزیر اقتصاد، رئيس بانک مرکزی آدم آن هاست. سبیل هایشان را چرب کردند، یکدفعه می آید یک چیزی این کار را می کند تمام. این رئیس جمهور تحقیر است. شخصیتش این است. در مقابل مافیاهای قدرت و ثروت حقارت دارد. این آدم در مقابل آمریکا، اسرائیل، اروپا حقارت دارد. این آدم بزرگ نیست، عزت ندارد.
یک رئيس جمهور داریم به سازمان ملل می رود التماس می کند، یک رئيس جمهور داریم به سازمان ملل می رود تمام قدرت و عزت کشورش را به رخ بقیه می کشد. عظمت اسلام و عظمت کشورش را به، این ترفند الهی خیلی تکان دهنده است. خدا می گوید من امتحان تان می کنم، آدم هایی را کنارتان می گذارم که با آن ها امتحان شوید. ببینید این خیلی مهم است هاااااا، می گوید من شما را با هم امتحان می کنم و بقیه آدم ها را برای شما مایه فتنه، مایه آزمایش می گذارم ببینم کنار آدم های دیگر صبور هستید یا نه؟ کنار آدم های دیگر الهی هستید، اخلاص تان را حفظ می کنید یا نه؟ الان آخوند هستی، استاد هستی، خیلی از آدم ها پای منبرت هستند، دوستت دارند، پیروی تو هستند بعد یکدفعه می بینی شاگرد تو، شاگرد تو از تو موفق تر است، خوشحال می شوی، کِیف می کنی یا نه؟ از این که شاگردت از تو جلو تر بزند معروف تر، محبوب تر، موفق تر باشد حسادت خفه ات می کند. باختی، تمام شد، باختی. امام جماعت یک مسجد هستی بعد گذرت به یک مسجد خیلی پولدار و موفق و مجهز و بزرگ می خورد بعد می بینی که اِ شاگردت امام جماعت آنجاست، کِیف می کنی یا نه، حالت گرفته می شود؟ آخوند و آیت الله و مجتهد و مرجع تقلید، خدا در این جهات اصلاً با کسی کار ندارد، شوخی نمی کند. امام امت در بین بعضی از مراجع حسودهایی داشت که توطئه قتل امام را چیدند. خیلی است هااااااا، مرجع تقلید قاتل شود، آن هم چه کسی؟ قاتل امام امت. با فتنه گرها با قاتلین با کودتا چی ها بنشیند توطئه بریزد او را بکشید چند هزار مردم اطراف او هم کُشته شوند عیبی ندارد. می شود دیگر. اسمش هم مرجع تقلید است، کلی هم مقلد دارد. پس این قاعده یادت نرود. خدا خودش دارد ترفندهایش را لو می دهد. می گوید امتحان های من این طوری است هااااااا،یادتان باشد. من قرار است آدم هایی را در کل عمرتان کنارتان بگذارم و شما را تحریک می کند. حضور این ها دائماً نفسانیت جمادی تان، نفسانیت گیاهی تان، نفسانیت حیوانی تان، نفسانیت علمی تان و حتی نفسانیت معنوی تان را تحریک می کند. می بینی شاگردت است هاااااااا، بعد راست هم می گوید. می گوید حالا مثلاً من خدمت امام زمان رسیدم. این چیزها هیچ وقت گفتنی نیست ولی تو فهمیدی مثلاً او خواب های قشنگ می بیند، مکاشفات قشنگ دارد و تو که استادش هستی اصلاً نداری. به جای این که خوشحال شوی خدا را شکر کنی، به دلت حسادت می گیری یا نه. خدا می گوید من یک کاری می کنم که شما لج تان از من دربیاید، حتی از من، ببینم من را می فروشید یا نه؟ عاشق من هستید یا عاشق دنیا هستید؟ می گوید به یک کسی که تو اصلاً دوستش نداری، دوستش نداری، حزب اللهی هم نیست، اصلاً مسیحی است بچه می دهم پول می دهم، بعد مثلاً تو بیست سال است منتظر هستی بچه دار شوی، دائم می روی دعا می کنی، حرم، این طرف، آن طرف، شفا بگیری اصلاً انگار کسی نمی شنود. ذکر می گویی، دعا می خوانی وضع مالی ات خوب شود نمی شود، بعد می بینی بقیه همه بچه دار هستند و تو نداری، بقیه همه سالم هستند تو مریض هستی، یک سرطان هم رویَش می گذارد. وضع مالی ات خراب است، این وسط یک سرطان هم به تو می دهد، خدا می گوید من لج تو را درمی آورم ببینم عاشقم هستی یا نه؟ تو عشق من را داری یا دنیا را؟ اگر من را داری که من همیشه در آغوشت هستم، کنارت هستم. می خواهم ببینم تو من را با شرایط دوست داری یا بی شرایط؟ خیلی ها تا یک مشکلی در زندگی شان پیش می آید اول با خدا قهر می کنند. این نه ایمانش، نه عشقش مفت نمی ارزد. خدا می گوید من خودم، خودم برایتان دشمن هم می گذارم.
-من برای انبیا هم دشمن گذاشتم. «وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبیٍ عَدُواً شَیاطینَ الْاِنسِ وَالْجِنِّ» شیاطین هم انسی و هم شیاطین جنی گذاشتم. از این طرف به پیغمبر می گویم برو این کار تبلیغی و جهادی را انجام بده، خودم هم به شياطين انسی و جنی می گویم بروید سرش بریزید. این کار چه کسی است؟ کار چه کسی است؟ کار مربی است. مربی خوب کسی است که بالای سر شاگردش حریف می ریزد. می گوید بروید بریزید ببینید عُرضه دارد بزند یا نه؟ ما آن موقع هایی که نوجوان بودیم ورزش رزمی کار می کردیم سه ماه اول استاد ما با یک حریف به ما تمرین می داد. در سه ماه دوم، تقریباً شش ماه دوم، تقریباً بین شش ماه تا نُه ماه چهار تا حریف گردن آدم می انداخت. می گفت سرش بریزید او را بزنید. می گفت به تو یاد دادم چه طوری باید چهار تا را بزنی، یاالله ببینم چه کار می کنی؟ مربی یعنی همین. اسرائیل را می اندازد، اَبَر قدرت ها را می اندازد، می گوید ببینم تو بلد هستی بفهمی من بزرگ تر از آمریکا هستم یا نه؟ می توانی کنار آمریکا به من اعتماد کنی؟ کنار اسرائیل به من اعتماد کنی؟ می توانی الله اکبر بگویی یا نه؟ خدا بزرگ تر است. به قول آن لُر خدا ز سلطان محمود گَب تر است. خدا از سلطان محمود بزرگ تر است. سلطان محمود، پادشاه خر کیست؟ کاری خوب است که خدا درست کند. بلد هستی من را کنار بندگان، بزرگ تر از بندگانم ببینی؟ از من بترسی از آن ها نترسی؟ «اَلَّذینَ یُبَلِغونَ رِسالاتِ الله وَ لا یَخشَونَ اَحَداً» کسانی که اهل تبلیغ و فریاد زدن خدا هستند از هیچ کس حساب نمی بَرَند. ما الان بیست و دو بهمن می شود می گویند بروید پشت بام، الله اکبر بگویید، همه لال هستند. یعنی اصلاً بالا نمی روند یک الله اکبر، نمی توانند خدایشان را صدا کنند. می بینی مثلاً یک زن رفته، چهار تا بچه رفتند، آن ها باز مرد تر هستند. می توانی داد بزنی الله اکبر؟ در جنگ دشمن های پیغمبر می گفتند «اُعلوا هُبَل»، «اُعلوا هُبَل» بت هایشان را آورده بودند می گفتند این عالی است، در بالاست، بلند مرتبه است. پیامبر فرمود فریاد بزنید: «اَلله اَعلی وَ اَجَل» شعارتان این باشد. برای همین شعار رزمنده ها در جنگ، در حمله چه بود؟ چه؟ الله اکبر. الله اکبر یعنی خدا، خدا از، فقط خداست.
موسی را نگاه کنید. چون به الله اکبر اعتقاد دارد وقتی فرعون حمله می کند، آن جا گیر می کند، آن طرف هم به دریا خورده می گوید: «اِنَّ مَعیَ رَبّی سَیَهدین» خدا را می بیند. خدا را هر جا ببینی کمکت است. -این اَبَرقدرت ها را به جانتان می اندازم، جن ها را هم بسیج می کنم بیایند تحریک تان کنند، وسوسه تان کنند، شیطان به تو حس حقارت بدهد، ببینم تو پیش من حس حقارت می کنی یا نه؟ پیش چهارده معصوم، خانواده، آرزوی کس دیگری، زندگی دیگری می کنی یا نه؟ امام زمان می گوید من خیلی دوست دارم وقتی تو با من حرف می زنی بگویی "لا حَبیبَ اِلّا هُوَ وَ اَهلُهُ" خدا سعدی را رحمت کند. چه گفت؟ اگر انسان بخواهد عاشقی و جوانی کند چه؟
عشق محمد بس است و آل محمد
از مهرت ای خورشيد جان از مهرت، یعنی از عشقت
از مهرت ای خورشید جان /چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حُسن دیگران ای ماه خوبان نیستم.
من اصلاً جذب هیچ کس نمی شوم، هیچ کس برایم طمطراق و عظمت و بزرگی و قدرت و شوکت و این ها ندارد که من حساب کنم، از او حساب ببرم. می گویند آمریکاست. دیدید امام چه گفت؟ آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. می گفت شنیدم رئيس جمهور آمریکا گفته ایران ما را تحقیر کرده است. این تازه اول کار است ما تا آخر شما را تحقیر می کنیم. تحقیر هم کرد. بلد هستی کنار خدا بگویی شما هیچ چیز نیستید. هیچ چیز نیستید. بلد هستی کنار خدا در مقابل دشمن خودت را یک لشکر بدانی؟ بلد هستی کنار خدا از هیچ چیز نترسی؟ بگو من حرزم را خواندم راحت هستم. آیة الکرسی را خواندم راحت هستم. یا باز کنار خدا اضطراب داری، می ترسی، دست و پایت می لرزد؟ خدا می گوید من یک کاری می کنم لج ات از من هم دربیاید. ببینم تو می گویی عجب خدایی است، خدا چرا این طوری می کند؟ کارش هم به آدم نرفته است. درست است، کار خدا به آدم نمی رود، به خودش می رود. خدا کار خدایی می کند. مربی یک کسی نیست که لی لی به لالای آدم بگذارد هر چیز بگویی چشم بگوید. مربی می خواهد تو را شبیه خودش کند، می خواهد این چهار تا از تو کَنده شود. خدا استاد ما آیت الله ممدوحی را رحمت کند. می گفت تمام قوانین دینی، این یادتان نرود هااااا، این یک کلام گهربار یک گنجینه است، فرمول است، بعد از هفتاد سال یک فرمول به ما گفت، می گوید تمام احکام دین، دهان کجی به این چهار تاست. هر کس من های این طوری دارد تحقیر می شود امل تگر کسی یک منِ انسانی داشت هیچ وقت تحقیر نمی شود. -امتحان می کنم. امتحان تان می کنم. خدا رحمت کند کسی را که امام سلام الله تعالی علیه، امام ارادت ویژه دارد، می گوید شما چه می دانید خواجه نصیر کیست؟ چه عظمتی، خواجه نصیر رحمةالله تعالی علیه. حتماً سعی کنید یک نگاهی به زندگی این مرد بی نظیر، کم نظیر داشته باشید، زندگی اش را مطالعه کنید. خواجه شخص اول جهان اسلام است، شخص اول، صدها سال از مردم زمان خودش جلو بود. مغول ها او را اسیر می گیرند، او را آن جا نگه می دارند که فقط برای آن ها کار کند. شب ها روی پشت بام می رود بال درست می کند، بال درست می کند، پرواز می کند از دست آن ها فرار می کند. چند سال پیش؟ چند قرن پیش؟ بروید ببینید. بعد غربی ها می آیند لئوناردو داوینچی را در پاچه ما می کنند که حالا او طراحی بال کرده، کاری هم نکرده است. خواجه صدها سال قبل از او پرواز کرده است. او با این عظمت بی نظیر، مرجع یکِ زمان خودش، دانشمند در رشته های مختلف در زمان خودش، ببین چه طوری امتحان پس می دهد. بعد خودش هم نقل می کند. این خیلی جالب است. از بس من ندارد، نفس ندارد، نفس ندارد، این چهار تا نفس هستند، پدر تو را درمی آورند، نمی گذارند به الله، نمی گذارند صاف شوی، تراش بخوری، شبیه مربی ات شوی. می گوید گوشه مسجد نشسته بودم، یک زن و مرد دهاتی آمدند از من مسئله شرعی سوال کردند، من خب قشنگ مرجع تقلید، مسلط، به این ها توضیح دادم، گفت این زن و مرد دائم به ما نگاه می کردند و من دائم برایشان توضیح دادم و بلند شدند رفتند. گفت رفتند آن طرف مسجد نشستند، دیدم که رفتند همان مسئله را از ضعیف ترین شاگرد من سوال می کنند، ضعیف ترین شاگردم. می گفت او این قدر قشنگ برای این ها توضیح داد مسئله شرعی را فهمیدند، بعد آمدند به من گفتند او حالی اش می شد تو که هیچ چیز حالی ات نمی شود. خودش دارد نقل می کند. ببینید از بس من ندارد، برایش نامه می نویسند تو سگ هستی، اصلاً به او برنمی خورد، نفس ندارد. می گوید من فکر نمی کنم سگ باشم چون ناخن های سگ ها دراز است برای من پهن است، سگ ها پشمالو هستند من پشمالو نیستم، نه، اشتباه کردید، من سگ نیستم. پیغمبر خداست، نوح است، به او می گویند تو خیلی دیوانه و جاهل هستی، به همه پیامبرها می گفتند دیوانه و جاهل، خیلی سفیه هستی، خیلی احمق هستی، بعد چه می گفت؟ می گفت: «یا قَوم لَیسَ بی سَفاهَة» من سفیه نیستم. دلم برای شما می سوزد. من احمق نیستم. نه این که خودت هستی، جد و آبادتان است، خدا لعنتتان کند، الان دعا می کنم همه تان سوسک شوید، نه. این نکته سرِ دراز دارد. یعنی همین بحث امروزمان، همین یک آیه، فکر می کنم یک صد ساعتی کار دارد تمرین کنیم. یک صد ساعتی کار دارد. فقط نشانی را بخوانم و دعایتان کنم. سوره فرقان آیه بیست، یادمان نرود. «وَ جَعَلْنا بَعْضَکُم لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرون» در این زمینه ها آیات زیادی داریم. ان شاالله اگر فرصت شد فردا یک ذره بیشتر، برایتان یک توضیحاتی می دهم که خودِ ما آدم ها را کنار شما می چینیم، برای آزمایش هم می چینیم، می توانید صبر کنید، درست رفتار کنید یا نه؟ درست رفتار کردن چیست؟ این که بگویی الله اکبر. تا آمد حسادتت تحریک شوی چه بگویی؟ بگویی الحمدلله، هر کس هر چیز دارد برای خودش نیست، برای کیست؟ برای خداست. تا آمد از خدا لَجَت بگیرد، تا شیطان آمد حمله کند تو را، بین تو و خدا فاصله بیندازد می گویی سبحان الله، سبحان الله سپر دفاعی است در مقابل خدا می گذاری، الحمدلله سپر دفاعی است که خودت نگه می داری، به خودت آسیب نزند. این ها دیگر در کارگاه الحمدلله، سبحان الله، کارگاه هایش توضیح دادیم، کارگاه های تخصصی الحمدلله، سبحان الله، پس این ها اسلحه تو است. سبحان الله یعنی خدا می گوید من دائم روی مخت می گذارم اگر دیدی داری نسبت به من بدبین می شوی چه بگو؟ نه این که از این طرف سبحان الله بگویی در دلت به خدا کلی فحش هم بدهی، اگر این است پس این خدا، خدای قلابی است، اگر خدای تو سبحان نیست خدایت قلابی است، یک کس دیگر، الحمدلله هم همین طور، الحمدلله دیگر نمی گذارد تو حسادت کنی. هر کس هر چیز دارد می گوید این برای خودش نیست، برای کیست؟ بله؟ هر وقت هم آمدند از تو تعریف کردند مواظب باش آسیب، اگر هر کس از تو هر تعریفی کرد باور کردی به جهنم می روی. تو آسیب دیدی. هر کس آمد از تو تعریف کرد آی تو فلان هستی، آی تو فلان هستی، آی تو چنین، می گویی چی ؟ الحمدُ لِله. من از خودم هیچ چیز ندارم هر چه هست برای خداست. پس الحمدلله تو را از آسیب ها و جهنم ها مواظبت می کند، سبحان الله هم از این که رابطه ات با خدا خراب شود نجاتت می دهد. الله اکبر چه کمکی می کند؟ لااِلهَ اِلّا الله چه کمکی می کند؟ لااله الّا الله آن جایی که این معشوق های چهارگانه می خواهند دلت را ببرند می گوید این ها حریف دل من نیستند،اصلاً معشوق من حریف ندارد. «لا شَریکَ لَهُ» دیگر این معشوق ها نمی توانند تو را به جهنم ببرند. الله اکبر هم که دیگر، در کارگاه الله اکبر مفصل، کارگاه تخصصی الله اکبر، حتماً کار کنید. الله اکبر با قلب انسان چه کار می کند. آرام، شاد، مهربان، این الله اکبر برایت همه چیز می سازد که حالا ان شاالله فردا بیشتر توضیح می دهیم.