جلسه 007 - امتحان الهی
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
4
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - امتحان الهی

امتحانات الهی، جلسه هفتم 11/04/1404

اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم‌ بفرمایید.

بحثمان درباره دلایل امتحان الهی بود که آخرین دلیلی را که شروع کردیم، خدمت عزیزان عرض کردیم روشن کردن میزان صدق افراد و کذب آن هاست‌. افراد چقدر راستگو هستند چقدر دروغگو هستند و گفتیم که این میزان شناخت برای خود ما ضروری است. اگر ما نتوانیم میزان صدق و کذب خودمان را دربیاوریم یک موقع می بینی تا آخر عمر یک زندگی دروغین داریم، یک زندگی کاذب داریم و فکر می کنیم صدق داشتیم. یک توهم داریم، در خیالات در توهم زندگی می کنیم در حالی که فکر می کردیم داریم در متن حقیقت زندگی می کنیم. این آزمایش ها کاملاً مسائل را برای خود ما روشن می کند. مثل این که یک کسی می رود آزمایش خون می دهد دکتر می گوید مثلاً الان بيمارى قند داری، خطرناک است، سرطان داری یا یک بیماری حاد داری. خب این آزمایش خیلی به درد آدم می خورد، به آدم کمک می کند. چون انسان موجود مختار است به این شکل نیاز به آزمون ها دارد که در حوادث و صحنه های مختلف توانمندی ها، قدرتش، عشقش و صداقتش شناخته می شود. مثلاً کسانی که به پیغمبر ابراز علاقه می کردند، ابراز ارادت می کردند، رسول خدا نماز جمعه که می خواند: «وَ اِذا رَاَو تِجارَةً اَو لَهواً اِنفَضوا اِلَیها وَ تَرَکوکَ قائماً» همین که نماز جمعه بود پیامبر ایستاده بود خطبه های نماز را بخواند یکدفعه مثلاً یک مال التجاره ای می آمد، یکی داد می زد آی مردم، بدوید بیایید پارچه خوب آوردم، همه فرار می کردند می رفتند یا نه، یک جا دلقک بازی بود، یک تفریحی یک سرگرمی ای بود از پای منبر پیغمبر بلند می شدند به دنبال آن بازی می رفتند. مثل خیلی از افراد که می خواهد نماز اول وقت بخواند می گوید بگذار این سریال را نگاه کنم، بگذار فوتبال نگاه کنم، می بینی نمازش برای بازی، برای تلویزیون تماشا کردن، فیلم تماشا کردن، حرف های بیخود دنیایی عقب می ماند. برای همین هم شما در وقتی که خدا انسان را برای نماز صدا می کند حریم با چه شروع می شود؟ با اذان، یعنی اذن الهی است. به قدری مهم است می‌گوید اگر کسی موقع اذان حرف دیگری از حرف های دنیایی بزند زبانش موقع مرگ می گیرد. موقع اذان حتی دعا هم نخوانید، ذکر خدا هم نگویید. خب پس چه کار کنیم؟ می گوید خود کلمات اذان بالاترین است همان ها را با موذن تکرار کنید. این قدر اذان مهم است. یعنی چه؟ یعنی هنگام اذان داری وارد یک حریمی می شوی که باید خودت را برای تغذیه بخش انسانی آماده کنی، به آن بی ادبی نکن، به آن بی توجهی نکن.

شما یک مادر را در نظر بگیرید الان بچه اش دارد گریه می کند شیر می خواهد یا جایش را خراب کرده دارد اذیت می شود بعد مثلاً مادر به این بچه بگوید که حالا گرسنه ات نباشد، نباشد، الان شیر هم نخوردی بگذار من می خواهم تلویزیون نگاه کنم، من می خواهم فوتبال نگاه کنم، من می خواهم بروم با مهمان هایم حرف بزنم، من می خواهم در آشپزخانه کار کنم حالا تو همین طوری بمان. شما این مادر را چطوری ارزیابی می کنید؟ چه طور مادری است که به کمک بچه اش شتاب نمی کند؟ کارش را رها نمی کند برود. ما هم وقت اذان که می شود نوبت غذا و تغذیه بخش فوق عقلی کودک عزیز روان ماست که غذا می خواهد، ملاقات می خواهد. اگر کسی احساس نیاز نکند که یعنی این یک فاجعه است. کسی به غذا احساس نیاز نکند. یعنی الان اذان مغرب است نماز جماعت، احساس نکند، مسجد نخواهد، اذان نخواهد، نماز نخواهد، با صدای اذان به لذت نیفتد.

الان یک کسی که می خواهد مثلاً غذا هم خورده است اما بوی غذای دیگری به مشامش می خورد باز معده اش شروع به ترشح کردن می کند. می گوید یک نیم پُرس جا داریم بگذار این را هم بخوریم. برای آدم لذت می آید. این آدمی که با صدای اذان، نماز، صداهای مقدس هیچ نوع تحریکی در او صورت نمی گیرد این نشان می دهد که دچار یک دلمردگی شده است. او الان دیگر سالم نیست. نمی شود که بگویی خدایا من دوستت دارم، ایاک نعبد و ایاک نستعین، بعد موقع نماز، موقع اذان نسبت به کودک عزیز روانت بی رحم باشی غذایش را ندهی یا اصلاً برایت مهم نباشد، اصلاً یادت برود و نتوانستی هیچ خوراکی به او بدهی یا اگر هم می دهی با کوفت و غر و نق و ناراحتی، خب اصلاً این کودک عزیز روان رشد نمی کند. خدا ما را در این طور موارد آزمایش می کند که ببینیم آیا مثلاً الان تو صدق داری یا نه؟ یعنی تو موقع اذان آزمایش می شوی صدق و کذبت آزمایش می شود. موقع نماز صدق و کذبت آزمایش می شود. در رابطه با واجبات، محرمات است. یک نمونه اش را برایتان بخوانم. در قرآن کریم، خیلی هم برای ما پیش می آید «یا اَیُها الَّذینَ آمَنوا» دارد آدم حسابی ها را خطاب می کند. کسانی که به باشگاه آمدند ثبت نام کردند، می خواهند رشد کنند، رشد حقیقی می کنند، انسان هایی هستند که رشد دارند. این چه می گوید؟ می گوید: «لَیَبلُوَّنَکُمُ الله» حتماً حتماً حتماً خدا شما را آزمایش می کند «بِشَیءٍ مِنَ الصَّید» به چیزی در، از نوع صید حیوانات آن هم در حج «لِیَعلَمَ اللهُ مَن یَخافوا» می خواهد ببیند شما راست می گویید، واقعاً اِحرام بستید، خدا ترس هستید یا نه؟ خداوند برای این که ببیند تو مقام خدا را می فهمی، به معنای واقعی خداترس هستی، از این که، رابطه ات می ترسی، تقوا داری از این که، می ترسی که رابطه ات با خدا خراب نشود، رابطه ات با غیب خراب نشود، رابطه ات با خانواده آسمانی ات خراب نشود، چه کار می کند؟ در حج، صید حیوان حرام است. یکی از بیست و چهار چیزی که حرام است، آن موقع این ها صید داشتند دیگر، مثل الان ما نیست، ما الان صید نداریم. الان می گویند مثلاً اگر یک موقع پشه ای، مگسی آمد حق ندارید آن را بکشید ولی آن موقع صید داشتند. این ها به صحرا می رفتند، تیر و کمان می بُردند حیواناتی مثل آهو را صید می کردند، حیوانات دیگر صید می کردند، برای نیازشان، اصلاً نیاز داشتند. خدا مخصوصاً در ایام حج حیوانات را دم پر این ها، حاجی ها می فرستاد، مخصوصاً که الان نباید صید کند، مثلاً یک آهوی به درد بخور، یک صید چاق و چله خوب نزدیک این ها می فرستاد، این ها هم راحت می توانستند بگیرند و صید کنند. بعضی ها نمی توانستند جلوی خودشان را بگیرند، می گفتند این را برای چه مفت از دست بدهم؟ حالا خدا چه می گوید؟ «لَیَبلُوَّنَکُمُ الله» حتماً حتماً من صید را سراغتان می فرستم. صید را سراغتان می فرستم ببینم شما خداترس هستید یا نه؟ حالا کلمه صید را بردار جایش گناه بگذار، شهوت بگذار. حتماً پیشنهاد رشوه داری، حتماً گناه را برایت آسان می کند. مثل الان در این شبکه های مجازی، راحت، کسی هم با کسی کار ندارد، هر کس تنهایی می تواند برود. ببین آیا تو تقوا داری وقتی خدا دارد تو را می بیند، ملائکه دارند نگاهت می کنند، امام زمان دارد تو را می بیند تو این همه، این احمقی است که تو فکر کنی تنها هستی. ما اصلاً جایی تنهایی نداریم. ما اصلاً جایی به نام خلوت نداریم. خدا دارد می بیند،  فرشته ها دارند می بینند، انبیا اهل بیت، پیغمبر، خدا فرمود پیغمبر شاهد شماست، همه خانواده آسمانی دارند تو را می بینند، هیچ کس هم خانه نیست،ماهواره تماشا می کنی یا نه؟ آزاد می نشینی نگاه می کنی. خدا گناه را آسان کرده است. الان که دیگر گناه کردن خیلی آسان شده است، نگاه کردن و استفاده های دیگر، انواع و اقسام شهوت ها آسان می شوند. دزدی، سوء استفاده از کار، سوءاستفاده از بیت المال، سوءاستفاده از اعتماد مدیرت در محل کار. ماشین بیت المال را دستت می دهند ببینند که تو چه طوری هستی. امینَت می کنند، مسئول فروش هستی، حسابدار می شوی، مسئول خرید می شوی، ببینند وقتی می خواهی بفروشی به چه کسی می فروشی؟ چقدر می فروشی؟ در همین دولتی که آقا فرمود ده سال کشور را خواباندند دیدید که یک سازمان به نام سازمان خصوصی سازی زدند هر چیز برای بیت المال بود به خودی هایشان فروختند، به رفیق ها و خودی ها و احزابشان بعد هم مفت، مفتِ مفت به هوای تحریم کارخانه ها را به تعطیلی کشاندند -تحریم هستیم، مواد نداریم. همه اش هم دروغ. چون بعد از آن شهید رئيسی آمد در همین تحریم هشت هزار کارخانه را راه انداخت. این ها همه اش دروغ می گفتند. مثل دروغشان در دوران کرونا بود. می گذاشتند مردم کشته شوند. خیلی حرف است هااااا، مردم را با کرونا می کشتند و واکسن وارد نمی کردند. می گفتند واکسن نمی دهند، ما تحریم هستیم واکسن نمی دهند. بعد شهید رئیسی آمد همان اول یک عالم واکسن وارد کرد مرگ و میر را از روزی هفتصد تا به صفر رساند. آدم چه طوری می شود که برای ریاست و مقام و منافع دنیایی حاضر است هموطنانش را بکشد. خیلی حرف است هااااا. خوب دقت کنید حاضر است هموطنانش کشته شوند بعد یک دستگاه دولتی از موقعیت دولتی اش استفاده می کرد داروی قلابی، داروی به درد نخوری را وارد می کردند با پنج و شش میلیون تومان به مردم می فروختند. هیچ تأثیری هم برای کرونا نداشت اگر هم داشت خیلی کم. یعنی نانشان را در خون مردم می زدند می خوردند. با لذت هم این کار را می کردند نه با ناراحتی و عذاب وجدان و توبه، نه. برایش راحت می کند. نماینده مجلس می شود، رئیس جمهور می شود، عضو شورای شهر می شود، استاندار، فرماندار، بودجه، پول همه چیز در اختیارش است. انواع و اقسام شهوت ها، می خواهد تو را امتحان کند، ببیند تو صدق داری یا نه؟ سمت حرام می روی یا نه؟ حالا این یک نمونه بود خدا این جا می گوید وَاِلّا وسیع، خدا برایت موقعیت ایجاد می کند. در خانواده زن و بچه را دستت می سپارد، امانت حضرت زهراست، این ها امانت خدا هستند، امانت خدا هستند، بعد ببیند که تو چه طوری با آن ها رفتار می کنی. شوهرت را امانت به تو می سپارد ببیند چه طوری با او رفتار می کنی. پدر و مادرت امانت خدا هستند، ببیند که تو چه طوری رفتار می کنی. شاگردهایت، هر چیز اطراف، این برای ما هست. ما دائماً داریم امتحان می شویم ببینیم ما صادق هستیم یا کاذب. میدان امتحان صدق و کذب میدان امتحان بسیار وسیعی است. دائماً در طول روز معلوم می شود انگار یک دستگاه دروغ سنج به ما وصل کردند تا آخر عمر هم برنمی دارند. این دائم دارد نمره می دهد. از صبح تا خواب نمره می دهد، در خواب هم باز همین طور، در خواب هم داری سنجش می شوی. آدم برای خودش یک توهمی دارد بعد می بیند که نه بابا، اصلاً عددی نیست، اصلاً چنین توانی که فکر می کرد ندارد. پس خدا می گوید من شهوت و گناه و این ها را دم دستتان می آورم ببینم از من می ترسید یا نه. «لِیَعلَمَ اللهُ مَن یَخافُ» سوره مائده آیه ۹۴ تا خدا چه را معلوم کند؟ چه کسی از خدا می ترسد. حیا می کنی در ارتباط با پدر و مادرت گناه نکنی؟خدای نکرده حرمتشان را زیر پا نگذاری؟ همسرت را، بچه هایت را، فکر کنی این ها اسیرت هستند هر کاری دلت خواست با آن ها بکنی. جلوی خدا حیا می کنی که این خانم، خانواده این خانم، پدر خانم، مادر خانم، همه شان با هم هستند، حرمت شان یکی است «اَلمومِنُ اَعظَمُ حُرمَةَ مِنَ الْکَعبَة» حرمت مومن از کعبه بالاتر است. شما با هر کس ازدواج کنی مومن است، حرمتش از کعبه بالاتر است. همه شیعیان امیرالمؤمنین، همه عزاداران امام حسین، همه شیعیان امام حسین مومن هستند. حرمت تک تکشان از کعبه بالاتر است. آزمایش می کند که تو حرمت کعبه را داری يا نه. این جا می گوید من به خاطر حرمت کعبه دارم می گویم صید را رعایت می کند یا نه. چون حرمت کعبه یعنی تو اِحرام بستی، به حرمت من، خانه من صید نکن ولی خودم هم مخصوصاً صید را اطرافتان زیاد می کنم که ببینم وسوسه می شوید یا نه؛ یا اصلاً محل نمی گذارید. این کار خداست که صدق و کذب آدم ها را دربیاورد. الان شما نگاه کنید خانم ها با یک فاصله عقب نشستند آقایان هم جلو نشستند. اگر کسی از در بیاید ببیند خانم ها همه جلو نشستند آقایان عقب نشستند تعجب می کند یا نه، تعجب می کند یا نه؟ -آخر این چه طور نشستی است؟ برای چه؟ برای رعایت عفت، حیا، معنویت، تقوا. بعد شما قاطی هم ننشسته اید. این طوری نیست که یک خانم بنشیند، یک آقا بنشیند، همین طوری بیایند مثل خیلی جاهای دیگر قاطی بنشینند، قاطی هستند، در اتوبوس ها، البته فقط در ایران این طوری است، جدا می کنند، خانم ها و آقایان جدا، مثلاً مترو، الان قطار هم خانوادگی دارد هم زنانه دارد هم مردانه دارد. مسجدها زن و مرد را از همدیگر جدا می کنند، خانم و آقا را جدا می کنند که آقا قاطی نشوید. تازه به خانم هم می گویند اگر رفتی در معرض نامحرم قرار گرفتی واجب است حجابت را رعایت کنی. رعایت نکنی فعل حرام انجام دادی. هر کسی یک خانمی را ببیند به گناه بیفتد قیامت باید جواب دهد. یکدفعه می بیند در نامه عمل یک خانم میلیون ها زنا نوشتند. چرا، چون این دیده، او دیده، این دیده، او دیده،همه اش دارد برای دیگران خاطرات شیطانی ایجاد می کند. برای دیگران هوس ایجاد می کند. کم نیستند، یکدفعه در روز قیامت در نامه عملش می بینی نوشتند تو این قدر فحشا داشتی. بعد می گوید اگر می خواهی حجاب را رعایت کنی باید صورتت را یک گونه ای بپوشانی که اگر آرایشی دارد یا یک زیبایی خاصی دارد که ممکن است یک نامحرم به آن توجه کند واقعاً پوشیده باشد نه این که چادر هم سرت کنی، روسری هم سرت کنی آرایش هم می کند. بعضی‌ها هم این طوری هستند، هم روسری سرشان است، هم چادر سرشان است بعد آرایش هم می کنند. خب این اصلاً به درد نمی خورد. باز دوباره همان گناه را دارد. برای همین پیامبر فرمود در آخرالزمان خانم هایی می آیند که «کاسیاتٌ عارياتٌ» لباس پوشان عریان هستند. در عین حال که لباس پوشیدند هیچ کدام از اندامشان پوشیده نیست چون حجاب پوشش پوست بدن یا مو نیست، حجاب یعنی تمام چیزهایی که در یک زن ممکن است تحریک ایجاد کند، اندام یک زن، زیبایی های یک زن، حجاب بپوشاند؛ نه این که یک لباس تنگ بپوشد بگوید حجابم کامل است، مانتو تنم است. به درد نمی خورد که. وقتی اندامت در مقابل نامحرم است حالا چه با لباس، چه بی لباس. اتفاقاً با لباسش خطرناک تر است.

لذا پیامبر فرمود: «کاسیاتٌ عارياتٌ» یعنی این ها لباس پوش های عریان هستند در حالی که لباس تنشان است عریان هستند. حالا همه این ها را گرفتید؟ خدا برای این که بفهمد تو چقدر خداترس هستی و چقدر فهمیدی تو را به کجا می آورد؟ تو را به بالاترین، دیگر ما از آن بالاتر نداریم، رابطه عاطفی و عشقی با خدا، کجا؟ حج. تو را به حج که می آورد می گوید به مسجد، مسجد شجره بیا. ایرانی ها چون مسیرشان از نظر جغرافیایی به مسجد شجره می خورد، بعضی ها که از راه های دیگر مثل یمن می آیند مساجد دیگر می روند. می گوید به آنجا بروید لباس هایتان را عوض کنید، یکدست یک لباس ساده خیلی معمولی بپوشید ، دو تا لُنگ است یکی اش را روی خودت بینداز یکی را هم دور خودت بپیچ، آقایان همین طوری است، تقریباً اصلاً دو سوم بدن آقايان بیرون است، هیکلشان معلوم است، بعضی ها هم که نیمه می پوشند که اصلاً از اینجا تا اینجا همین طوری لخت است، می گوید همین طوری خوب است. به آنجا بروید به خودتان بیست و چهار چیز را حرام کنید. اِحرام یعنی دیگر. اِحرام یعنی حرام کردن. یکی اش هم چیست؟ یکی اش هم جنسیت است، یعنی زن بودن و مرد بودنت را هم به خودت حرام کن. یعنی تو از مسجد آمدی دیگر مرد نیستی، زن نیستی، تمام. به آن خانم هم می گوید برو یک لباس ساده بپوش صورتت را هم باز بگذار. -خدایا تو خودت گفتی زن ها صورتشان را چه؟ بله؟ بپوشانند. می گوید نه، اینجا نه، اینجا باز بگذارید. -خب حالا چه کار کنیم؟ می گوید حالا بیایید با هم قاطی شوید. الله اکبر -خدایا نامحرم است، الان یک نامحرم به ناموس من چسبیده است یا من به ناموس یکی دیگران چسبیده ام. این چه طور عبادتی است که من باید حواسم به نامحرم باشد نچسبم، دور خانه خدا ذکر خدا را بگویم حواسم به خدا باشد؟ خدا می گوید بله، من این را برایتان آسان کردم، اینجا آوردم ببینم شما راست گفتید آنجا گفتید لبیک، اللهم لک لبیک. راست می گفتی یا دروغ می گفتی؟ اینجا دور خانه ما جنس نداریم. نه تو زن و نه مرد هستی، اصلاً نه زن کسی هستی، نه شوهر کسی هستی، آن خانم هم که حالا یک نامحرم به او چسبیده است زن تو نیست، تو هم مرد نیستی. اگر به یک نامحرم خوردی یک طوری ات شد یعنی آن جا داشتی دروغ می گفتی لبیک، اللهم لک لبیک. صدق نداشتی. ببین خدا چه کار می کند. سخت ترین صحنه را ایجاد می کند تا تو تمرین کنی آدم باشی. تمرین کنی یاد بگیری خودت را مرد و زن نبینی. آدم ببینی همان روح خدا. می خواهم بگویم مسئله فقط مسئله صید نیست، از آن صید بدتر الان کسی تحریک نمی شود برود گوسفند بکشد، اصلاً آن جا گوسفند نیست یا چیزی آن جا نیست، الان جاده و بیابان است، آن موقع ها بود، نه، از آن خطرناک تر این است که تو باید دور خانه خدا بیایی، الان هم که با سیاست های وحشیانه دولت صعودی خانم ها عریان، نیمه عریان، سرِ باز می آیند، بعد حالا در فقه ما این است چادر داشته باشد، حجابی داشته باشد، آن جا نه، اصلاً او سرِ باز، بدن هم نیمه عریان عین مردها؛ خدا می گوید من این طوری صدق و کذبتان را درمی آورم چون تو باید آدم زندگی کنی نه حیوان، نه زن و مرد؛ زن و مرد زندگی کردن هنری نیست. آمدی که به عنوان یک انسان زندگی کنی. انسان، آن بخش پنجمت است یعنی آنی که روح خداست نه این دکتر مهندس، نه این زن و مرد.  پس این برای همه ما فراهم است. این مسئله مسئله برای همه ما وجود دارد که صدق و کذبمان دربیاید. خدا هم این ها را مشخص می کند که من راست می گویم یا دروغ می گویم. این بحث صدق و کذب بحث زیادی دارد اگر بخواهیم بگوییم خودش ده پانزده جلسه طول می کشد، ما فقط همین طوری یک چند دقیقه ای صحبت کردیم که فقط ملاک های امتحان، مواد امتحان، مواد درسی مان دستمان بیاید که می خواهیم چه امتحان بدهیم. سراغ مورد بعدی برویم. مورد بعدی، شاخص بعدی شناخت مجاهدین، صابرین از ترسوها و بزدل ها و دنیاگراهاست و آدم هایی که صابر نیستند، بی قرار و بی ظرفیت و عجول هستند، بی طاقت هستند. می گوید من این را از شما درمی آورم. جهاد را گفتیم چرا. در سوره توبه آیه بیست و چهار خداوند می گوید فقط کسی انسان حقیقی است که در زندگی اش سه تا معشوق راس همه عشق هایش باشد، معشوق هم یک چیزی است که شما نمی توانی به کسی دروغ بگویی. ممکن است همین طوری به زبان بیاوری، بگویی من عاشقت هستم، دوستت دارم، برات می میرم. وسط سینه زنی است، شعر را هم شاعر نوشته است - حسین جان، فدایت. بمیرم برایت، جان من فدای تو، زن و بچه ام این ها شعر است دیگر، آدم می خواند. می گوید شعرت را گفتی؟ حالا در صحنه واقعی. حالا باید به صحنه حقیقی بیایی ببینم تو می خواهی چه کار کنی، چه قدر مرد هستی، چه قدر انسان هستی. آن جا شما مودت را فقط باید در درون خودت به آن برسی. لذا حضرت می فرماید: «سَلُ الْقُلوبُ عَنِ الْمَوَدات فَاِنَها لا تَقبَلُ الرُّشا» از قلب هایتان درباره معشوق هایتان سوال کنید، قلبتان دیگر به شما دروغ نمی گوید. دلت رشوه هم قبول نمی کند. یعنی نمی شود به او پول بدهی بگویی بگو دوستش دارم یا بگو دوستش ندارم. نمی توانی به او رشوه هم بدهی. الان گاهی وقت ها در این مشاوره های زناشویی طرف می گوید او این طوری است، این طوری است، از او متنفر هستم، دروغ هم می گوید، متنفر هم نیست، خیلی هم دوستش دارد، خیلی هم به همسرش وابسته است، روی نفهمی، لج و لجبازی کارشان به طلاق کشیده است بعدش می فهمند اصلاً همه اش دروغ بوده است، یک هفته هم نمی توانند بدون هم سر کنند، اذیت می شوند. می گویند یکهفته است همدیگر را ندیدیم، از دلتنگی داریم می میریم. برای چه این حماقت را کردید کارتان را به طلاق کشاندید؟ روی لج و لجبازی و نفسانیت، روی منیَت. خدا می گوید آقا، حالا من برایتان این طوری ساده اش کنم‌، یک برگه بردار بنویس معشوق هایت چه کسی است. واقعاً خودتان این کار را بکنید. این در این که توهمی زندگی نکنید عمرتان تلف نشود خیلی به شما کمک می کند. عمرتان تلف نشود، ما باید سالم به آخرت متولد شویم. هر چند وقت یکبار این کار را کنید. همان در موبایلت هم می توانی بنویسی یا قلم و کاغذ بردار ده تا از معشوق هایت را بنویس، آرزوهایت را بنویس. قرآن می گوید اگر سه تای اول الله، اهل بیت و جهاد بود تو داری سالم به سمت بهشت می روی ولی اگر الله، اهل بیت و جهاد نبودند تو داری سمت جهنم می روی ولو خدا را هم دوست داشته باشی، اهل بیت را هم دوست داشته باشی، جهاد هم دوست داشته باشی اما در اولويت های بعدی ات باشد. نه، خدا می گوید سه تای اول باید الله، اهل بیت و جهاد باشد. سه تای اول. این را بارها کار کردیم. در سوره توبه آیه بیست و چهار معشوق ها را می گوید، هشت تا معشوق حیوانی و جمادی: باباها و مامان ها پسرها و دخترها، خواهرها و برادره،ا همسران، عشیره، اموال، شغل و تجارت ، خانه همه این ها را می گوید، می گوید هر چقدر هم می خواهی دوست داشته باشی منِ خدا ناراحت نمی شوم، خیلی هم خوب است، دوست داشته باش اما نباید این ها از سه تا بالاتر شود «اَحَبَ اِلَیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسوله وَ جِهادٍ فی سَبیلِه» این بزرگه، الله، رَسول و جهاد در راه خدا. حالا ما قبلاً بحث هایش را با الله و اهل بیت کردیم، کارگاه هایش مفصل هست، سومی جهاد است. آیا جهاد برایت لذت بخش است یا نه؟ معشوقت است یا نه؟ جهاد را دوست داری از آن جهت که می خواهی در راه معشوقت تلاش کنی یا نه؟ جهاد یعنی عشق به تلاش در راه معشوق؛ حالا یک موقع مالی است؛ یا مثلاً شما یک زن صادق را نگاه کنید. صدق یک زن، عشق یک زن از کجا درمی آید؟ مثلاً او در خانه دارد از چیزی که وظیفه اش نیست، شرع مقدس وظیفه اش نکرده، وظیفه ای ندارد کار کند غذا بپزد، این ها که وظیفه شرعی یک زن نیست. پس اگر یک زن دارد این کار را می کند روی چه حسابی این کار را می کند؟ روی عشقش دارد این کار را می کند. روی عشق به خانواده و همسرش دارد عاشقانه کار می کند، تکلیفی ندارد که حتماً باید ظرف بشوید صبحانه آماده کند، لباس اتو کند، این همه فعالیت هایی که خانم ها دارند با بزرگواری، مهربانی و کرامتشان انجام می دهند این ها هیچ کدامش شرعاً در روابط زناشویی وظیفه شان نیست، خب او الان دارد انجام می دهد، برای چه انجام می دهد؟ چون صدقِ در چه دارد؟ صدق در عشق دارد. بعد تازه شاغل هم است می بینی که بنده خدا غیر از این که کار خانه انجام می دهد دارد کار هم می کند، شاغل هم هست، درآمدشان را هم در خانه برای همین خانه هزینه می کند، در اختیار شوهر قرار می دهد یا خودش هزینه می کند یعنی دارد جهاد مالی اش را هم انجام می دهد. اگر یک زمانی شوهرش، بچه اش به خطر بیفتد حاضر است جانش را هم بدهد برای این که جان او، به این یک آدم‌ کامل می گویند. الان خدا می گوید تو مگر نمی گویی من معشوقت هستم، اهل بیت خانواده آسمانی ات هستند، ديگر ما در زیارت آل یاسین می خوانیم «لا حَبیبَ اِلّا هُوَ وَ اَهلُهُ،» امام زمان می گوید وقتی دارید ما را صدا می زنید بگویید که خانواده آسمانی تان یعنی ما که روح شما از ما آفریده شده است نه بدنتان، روحتان برای ماست، روح را که پدر و مادر به ما ندادند که، پدر و مادر از کجا روح، پدر و مادر روح خودشان را هم ندارند، روح خودشان را هم یک کس دیگری به آن ها داده است، الان روح ما را اهل بیت به ما دادند دیگر، یعنی این روح خدا، نور محمد و آل محمد است. ما بچه های حقیقی اهل بیت هستیم قبل از این که بچه های پدر و مادرمان باشیم. بچه های پدر و مادرمان هستیم چون بدنمان برای آن هاست. ما بچه های پدر و مادرمان نیستیم ما بچه های فاطمه زهرا هستیم، بچه های اهل بیت هستیم، همه آدم های کره زمین هم همین طور هستند. همه شان بچه های امام زمان، فرزندان حقیقی اهل بیت هستند، ما باید  خانواده آسمانی مان را بیشتر از خانواده زمینی مان دوست داشته باشیم. درست است؟پیامبر فرمود شما مومن نیستید مگر این که من و خاندانم در نزد شما از خاندانتان عزیزتر باشیم‌. از زن و بچه ات، شوهرت، آن موقع به تو انسان می گویند. چون تو از این خانواده هستی، از این خانواده زمینی و حیوانی که نیستی که. آن ها پدر و مادر حقیقی ات هستند. خانواده اصلی ات آن ها هستند. حالا می گوید الان می خواهی تلاش کنی یا نه؟ علی علیه‌السلام فرمود: «اَلْمُحِبُ لِله یُحِبُ تَعَبَ لِلّه» کسی که عاشق خداست خسته شدن، زحمت کشیدن، جهاد کردن برای معشوقش را دوست دارد. مثل یک مرد که وقتی زنش را دوست دارد، خانواده اش را دوست دارد از صبح از خانه بیرون می زند چقدر زحمت می کشد و خون دل می خورد در این گرمای تابستان، سرمای زمستان که خانواده اش در رفاه باشند. درست هم هست. هر چه هم خسته می شود ناراحت نیست نمی آید نق و غر بزند، سی سال می رود کار می کند، برای زن و بچه اش چهل سال کار می کند، یک خانم هم همین طور؛ با این که وظیفه ندارد چهل سال، پنجاه سال، شصت سال وفادار، سنگر یک خانه را نگه می دارد. خدا می گوید برای شما باید من و خانواده آسمانی تان از همه محبوب تر باشند. از کجا معلوم است؟ می گوید جهاد می کنید یا نه؟ روح جهاد، جهاد فقط جنگ نیست، دقت کنید. جهاد جنگ نیست. یک موقع است جهاد این است دست در جیبت کنی. وقتی من اعلام کردم برای غزه و لبنان، فکر کنم در ظرف دو ماه خواهرها تقریباً حدود بیش از دو کیلو طلا آوردند به ما دادند، بیش از دو کیلو طلا آوردند اینجا موسسه دادند؛ این یعنی جهاد، این یعنی این که من واقعاً این را، این یک تکه فلز را در راه معشوقم می دهم. خانم ها گذشت می کردند شوهرهایشان می گفتند ندی هااااا من راضی نیستم‌. ببین این طوری است دیگر، معلوم می شود چه کسی اهل جهاد است. مرد می گفت ندهی، حق نداری زمینت را بدهی، حق نداری حقوقت را بدهی، حق نداری طلایت را بدهی، حق نداری ماشینت را بدهی. خودش که نمی داد هیچی، زنش را هم منع می کرد. زن ها خیلی عالی تر از مردها عمل کردند، خیلی مرد تر بودند، پای دین خدا ایستادند. اینی که امام می گوید اگر نقش خانم ها در انقلاب اسلامی بیشتر از مردها نباشد کمتر نیست. جهاد، اصل است. جهاد مالی، وقت گذاشتن، آبرو گذاشتن، از علم و تخصص استفاده کردن، الان شما نگاه کنید الان در همین صحنه بیرون از مراسم متخصص های ما اینجا می آیند یا در بهشت زهرا دیدید دستگاه اپتومتری اش را می آورد، دانه دانه رایگان چشم ها را نمره سنجی می کند، رقم عینکتان را مشخص می کند، پزشک ما مدت هاست که همیشه اینجا حاضر است، همیشه در همه مراسم ها پزشک ما، خانمها آقایان اینجا حاضر هستند، رایگان ویزیت می کنند. وکیل ما آنجا می نشیند رایگان مشاوره حقوقی می دهد و بقیه بخش ها، هر کس می آید از کسی پولی دریافت نمی کند. هیچ کس برای این کار، برای کارهای جهادی و معرفتی از مردم پولی دریافت نمی کند، حالا خود مردم می خواهند پای عشقشان پول بریزند به مراسم کمک کنند یک چیز دیگر است ولی کسی اینجا شخصاً پولی دریافت نمی کند. جهاد یعنی این؛ خدا می گوید من حتماً از شما آزمایش می گیرم، مبتلایتان می کنم تا ببینم مجاهد و صابر شما، صابر شما چه کسی است. چند تا از این اساتید دانشگاه، دیروز دیدید، تلویزیون هم، موسیقی دان ها، هنرمندهای ما در همین جنگ ده دوازده روزه خانه هایشان بمب خورد، نه آخوندها و سپاهی و این ها نه، این قشر، به خانه آمده دیده خانه اش را زدند، فرمود خانه ام از بین رفت فدای کشورم، فدای ایرانم، ببینید صبوری یعنی این، حرف بی ربط نمی زند، فحش نمی دهد، ناشکری نمی کند. خدا از تو آزمایش می گیرد. می گوید حالا یک مدت، همیشه می روی سینه می زنی امسال را سینه نزن، امسال را می خواهم یک کار دیگر کنم، چی؟ امسال یک پا درد به تو می دهم، یک کمر درد به تو می دهم ببینم شکر داری؟ می خواهم یک مدتی یک سرطان به تو بدهم، یک تصادف، بالاخره یک چیزی، حالا مواردش را بعداً می گویم، می گوید من آزمایش می کنم ببینم چه کسی صابر است چه کسی مجاهد است. صحنه جنگ پیش می آورم، صحنه تقابل پیش می آورم، دشمن ها همه جوره به شما، تحریم اقتصادی، اجتماعی، شما ببینید نانوای ما چقدر روح جهاد دارد درست در روزی که جنگ شروع می شود به او می گویند برادرت به رحمت خدا رفته است؛ می گوید اگر من الان، در وسط این جنگ این نانوایی را تعطیل کنم، بخواهم دنبال جنازه داداشم بروم مردم اینجا احساس قحطی شدن می کنند، مردم اذیت می شوند، همه باید وسط، وقتی رهبر می گوید زندگی عادی، همه باید برگردند؛ این کجا تا آن کسی که فرار می کند می رود خودش را در چند تا سوراخ، یا شمال یا جنوب خودش را یک جایی قایم می کند این دو تا خیلی با هم فرق می کنند، خیلی متفاوت است. می گوید آزمایش می گیرم ببینم مجاهدتان چه کسی است. آن خانم بی حجاب درست همان روز جنگ وسط خیابان، زیر آن آتش می آید می ایستد می گوید جانم فدای کشورم، جانم فدای رهبرم، عکس رهبرش را هم با افتخار می گیرد، منِ آخوند هم فرار می کنم به یکی از ویلاهای شمال می روم، با هم فرق می کند. او مجاهد و صابر است ایستاده است. آن پرستارهای عزیزی که ایستادند، پزشک های عزیزی که بیمارستان ها را تعطیل نکردند، در مقابل بعضی از پزشک ها و بیمارستان ها که مطب هایشان را تعطیل کردند، این هست. شما به بیمارستان می آیی می گفت الان کسی نیست خدمات بدهد. در رفتند ولی بعضی از بیمارستان ها نه، زیر آتش ایستادند حتی بیمارستان را زدند این ها تعطیل نکردند یعنی در آن مخروبه بیمارستان ایستادند کار کردند بیمارستان را پنج شش روزه سرپا کردند. دیشب یک نمونه اش را تلویزیون نشان داد دیگر. پنج شش روز بیمارستان را سرپا کردند، مردم، پرستارهای این طوری. آن از صدا و سیمای ما، مسئول فنی اش تا آخرین لحظه آنتن را نگه داشت. همه می گویند آقا دیوارها دارد می ریزد، همه چیز دارد می شکند، او پشت صندلی اش نشسته است. آن از آن خانم، چند تا خانم بودند این طوری بودند، هم در رادیو هم در تلویزیون، این هم از مسئول فنی که آنتن را زنده نگه می دارد که دشمن توهم نکند توانسته یک ثانیه آنتن ما را قطع کند. دیشب دیدید دیگر، دوربین ها این ها را گرفته بود، دیوارها داشت می ریخت، سقف داشت می ریخت او ترک نکرد، زیر آن آتش ایستاد. مجاهد یعنی همین، صابر یعنی همین. مادرهایی که نُه تا شهید، شوخی نیست، نه در این، زمان جنگ مان، اینجا الان دیدید ده دوازده تا از یک خانه، شانزده تا از یک خانواده با هم شهید شدند. صابر یعنی این. صابر مقام انسانی است مقام عشق است. «وَ بَشِّرِ الصّابِرین اَلَّذینَ اِذا اَصابَتهُم مُصیبَة قالوا اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون» یعنی هر مشکلی در بیرون، خانه، کار، محل کار، شرکت، اداره تا سختی می آید عشقشان به خدا سیرشان می کند یعنی این عشق این قدر آدم را سرپا نگه می دارد که اصلاً آدم حیا می کند برای چیزی بیتابی کند. برای چیزی بیتابی کند. آزمایش ها هم سخت است. یک موقع می بینی همه عزیزانت به تیغ دشمن کشته می شوند. آقایان یک جور، خانم ها یک جور. من یک موقعی در یکی از این دانشگاه ها تدریس داشتم دیدم ده تا دختر خانم حدود نوزده بیست ساله، بیشتر هم نه، آمده بودند آن جلو نشسته بودند، بعد مراسم رئیس دانشگاه به من گفت این حدود ده تا دختر خانم شوهرهایشان همه در دفاع مدافعین حرم کشته شدند، همه شان هم بچه دارند، دختر نوزده ساله، بیست ساله بچه دارد یا باردار است اصلاً بچه اش بابایش را ندیده است. در همین حادثه ده روز هم کاملاً خیلی نشان داد یعنی هنوز طرف، خانمِ، باردار است، بابایش شهید شد رفت. نیروی انتظامی، سپاه، ارتش ولی همه نشان دادند که هم مجاهد هستند و هم صابر هستند. انسان هستند. عشقشان به الله و خانواده آسمانی شان کمتر از عشقشان به خانواده زمینی شان نیست بلکه آن برایشان بالاتر است. اگر مسائل خانواده زمینی ما می پاشد، یک مقدار مناسبات صدمه می بیند اتفاقی نمی افتد، همه به بهشت می روند منتظر می شوند به هم ملحق می شوند «اَلحَقنا بِهِم ذُرِّیَتَهُم» آن جا به هم ملحق می شوند. طوری نیست، یک فاصله ای است می افتد بعد هم همه در بهشت دور هم هستند، فراق زیادی ندارد. می ارزد اعضای خانواده همه با هم، دور هم در بهشت جمع شویم با هم باشیم ولی خدا نکند انسان در اثر بی صبری، بی تقوایی و نداشتن روحیه جهاد خانواده آسمانی اش را از دست بدهد و از خانواده آسمانی اش جدا شود. این فراق خیلی وحشتناک است. شما از دنیا بروی آن طرف ببینی هیچ کس از اعضای خانواده آسمانی ات پیشت نیستند. نه پیغمبر آمده، نه امیرالمؤمنین آمده، نه ابالفضل آمده، نه علی اکبر آمده، نه انبیا آمدند، نه یک شهید بالای سرت آمده است. چه کسی آمده است؟ فرشته نکیر و منکر آمده است. خب این طوری خوب است؟ خوب نیست. ما آن طرف خیلی بیشتر احتیاج داریم که خانواده مان بیاید به ما سر بزند ولی یک کسی می بینی نه، چهارده تا معصوم بالای سرش هستند وقتی دارد از اینجا می رود. همه به استقبالش می آیند، انبیا می آیند، شهدا می آیند، صدیقین می آیند چون او با آن ها زندگی کرده است به معنای واقعی در این دنیا با آن معشوق هایشان، با آن محبوب هایشان واقعاً زندگی کرده است. آیه اش را برایتان بخوانم. آیه سی و یک سوره محمد (ص): «وَلَنَبلُوَّنَکُم» اگر دقت کرده باشید در تمام این آیاتی که از روز اول خواندیم تاکید، سنگین است، سه تایی است . «وَلَنَبلُوَّنَکُم» یعنی حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش خواهیم کرد، که چه؟ «حَتّی نَعلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنکُم وَالصّابِرین» تا این که مجاهدین شما را و صابرین شما را روشن کنیم. ببینیم چه کسی مجاهد است و چه کسی صابر. بگوید فدای سر خدا، فدای سر خودم، خودم یعنی کدام خودم؟ کدام خودم؟ آن روح الله، این خانم و آقا نه، آن دکتر و مهندس نه، آن انسان. فدای سر امیرالمؤمنین، فدای سر خدا این گل پر پر شده هدیه به رهبر شده فدای دینم، فدای خدا. لذا می بینید زینب کبری سلام الله علیها با آن صحنه های خیلی خشن عاشورا، ببینید عظمت امام حسین و فاجعه یک لحظه حضرت زینب را از خدا غافل نکرد یعنی نیامده در بخش مصیبت اصلاً حضرت زینب وارد نشده است. امام حسین هم در مصیبت وارد نشد. آن جا حضرت زینب همه حواسش به خداست. -خدایا این قربانی را از ما بپذیر. ببین، حواسش به خداست. امام حسین دارد آخرین لحظات را می گذراند ببینید با خدا چه کار می کند، چقدر عاشقانه است. «اِلهی رِضاً بِرِضائِکَ» الهی یعنی حواسش به معشوقش است. -عزیزم، اِلاهَم، من به رضای تو راضی هستم. تسلیم قضای تو هستم. «لا مَعبودَ سِواکَ» من غیر از تو هیچ معشوقی ندارم. «یا غیاثَ الْمُستَغیثینَ» در مصیبت عاشورا هیچ کس حواسش از خدا پرت نمی شود. برای همین هم همه شان شاد هستند. لذا حضرت فرمود: «کُلَّما اِشدَّدَ عَلَیهِ الْاَمر اِحمَرَ لَونُهُ» هر چقدر کار سخت تر می شد خوشحال تر می شدند، شادتر می شدند. ببینید این خانم را گرفتند در محضر یک آدم خبيثِ خون ریز مثل ابن زیاد ملعون آوردند. آن حرف های سنگین را به ابن زیاد می زند بعد هم می فرماید: «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً» جز زیبایی هیچ چیز نبود، خیلی زیبا بود. این که ما فرصت کردیم به عاشورا بیاییم هر چه داشتیم به خدا هدیه کنیم. جهاد یعنی فرصتی که برای تو پیش می آید که تو را بپذیرند. مال تو را بردارند، وقت تو را بگیرند، کمالات و آبروی تو خرج آن ها شود. آبرویت را می خرند، پولت را می خرند، آبرویت را می خرند، وقتت را می خرند، مالت را می خرند و تو باید بگویی خدایا شکر، پذیرفته شد، خدا را شکر خانه من پذیرفته شد، ماشین من پذیرفته شد، مال من پدیرفته شد،کس و کار من برای این مقام پذیرفته شدند. خب پذیرفته شدند کجا می روند؟ آن ها که به بهشت می روند، بالاتر از بهشت هم می روند «عِندَ رَبِّهِم» پیش خودِ خدا بالاتر از بهشت است. خدا را شکر که این از من پذیرفته شد. خدایا ما را هم بپذیر. نگذار ما تلف شویم. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه چند جا هم این را فرموده است: «اِن لَم تُقتَلوا فَتَموتوا» اگر کشته نشوید و شما را نخرند، مردار هستید، می میرید. می میرید، این خطر وحشتناکی است. اگر خون تو را نبرند، اگر خون تو را نخواهند چه؟ خدا که احتیاج ندارد، اگر انتخابت نکند چه؟ «اِن لَم تُقتَلوا تَموتوا» شهید نشوید، می میرید، مردار هستید. باخت است اگر یک کسی که می تواند شهید شود بمیرد که باخته است، خیلی سخت است، خیلی سخت است. -از شما آزمایش می گیریم ببینیم چه کسی مجاهد است. و این فرصت خوبی است.

خدا در حق بندگان لطف کرده برای بندگانی که دوستشان دارد صحنه جهاد و مصائب را ایجاد می کند تا ببیند مجاهد چه کسی است، صابر چه کسی است. لذا فرمود «اِنَّ الْجَهاد بابٌ مِن اَبوابِ الْجَنَة فَتَحَهُ الله لِخاصَةِ اَولیائِهِ» جهاد دری از درهای بهشت است که خدا فقط به روی دوستان خاصش باز می کند. و اهل بیت شهادت دادند که ملت ایران برای خدا خیلی عزیز است.خدا در قرآن به این ملت اعلام محبت ویژه کرده است. فرمود: «یُحِبُهُم» من دوستشان دارم «وَ یُحِبونَهُ» آن ها هم همه خدا را دوست دارند. شما تمام تفاسیر را نگاه کنید، شیعه و سنی همه می گویند این آیه درباره ایرانی هاست‌ و آخرالزمان می آیند. خدا در آیه پنجاه و چهار مائده ایرانی ها را با هفت صفت ستایش می کند. «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله وَ لا یَخافونَ لَومَةَ اللائم» در راه خدا جهاد می کنند از هیچ کس هم نمی ترسند. از ملامت هیچ کس ترس ندارند. همه دنیا علیه شان بسیج شوند خوشحال هستند، شاد هستند. این ملت ایران است که در قرآن به این مقام ستوده است، ستایششان می کند. اولین چیزی هم که خدا در این هفت تا صفت می گوید می‌گوید من این ها را دوست دارم. شما در کره زمین هیچ ملتی را پیدا نمی کنید در طول تاریخ به اندازه ایرانی ها عشق به خدا داشته باشند. تاریخ را بگردید اگر پیدا کردید. همین الان بروید همه جای دنیا را ببینید. ببینید ملتی را پیدا می کنید که خدا برایشان این قدر عزیز و مهم باشد. این یعنی انسانیت. «وَ یُحِبونَهُ» آن ها هم من را دوست دارند. آن ها هم واقعاً، خدا عشق ایرانی ها را پذیرفته است. عشق این ها را پذیرفته است. می گوید این ها در دوستی من صدق دارند، پای من می ایستند. «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله وَ لا یَخافونَ لَومَةَ اللائم» دیگر چه؟ دو تا صفت دیگر هم در این شش هفت صفتی که می گوید برایشان برده است. این که این ها بسیار در مقابل مومنین متواضع هستند هر کس که می خواهد باشد. افغانی باشد، عرب باشد، آمریکایی باشد،اروپایی باشد. ایرانی ها تعصب نژادی ندارند. اگر یک کسی هر جا مومن باشد برای ایرانی ها عزیز است. «وَ اَعِزَةٍعَلَی الْکافِرین» ایرانی ها در مقابل کفار باج نمی دهند. «اَعِزَةٍ» هستند، عزیز هستند. شعارشان چیست؟ «هَیهات مِنَ الذِلَة» ایرانی ها به هیچ وجه به دشمن باج نمی دهند. در مقابل دشمن نفوذ ناپذیر هستند، نه کار فرهنگی آن ها رویشان اثر می گذارد، نه تحریم اقتصادی اثر می گذارد، نه تهديد به جنگ اثر می گذارد، نه اجرای جنگ اثر می گذارد، هیچ چیز. این قدر عشق به الله دارند هیچ کس نمی تواند مقاومت این ملت را بشکند. ایرانی ها در قرآن ستایش شدند. این ملت، ملتی است که خدا انتخابشان کرده برای اجرای یکی از، یعنی یکی که نه، مهم ترین اراده الهی، مهم ترین اراده الهی در بعثت انبیا چیست؟ «اَرسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَق لِیُظهِرَهُ عَلَی الدینِ کُلِهِ» پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه ادیان غلبه کند. خداوند این ماموریت را به عهده‌ ایرانی ها گذاشته است. در قرآن هم اعلام کرده است آن هم نه با یک آیه، با بیش از ده آیه اعلام کرده من این ها را برای این ماموریت انتخاب کردم. این ها شایستگی و لیاقت این ماموریت را دارند و اگر ملت های دیگر هم بعدها، چون در روايت داریم ملت های دیگر هم بعدها به این ها ملحق می شوند به برکت این ملت است. اگر لبنانی است، عراقى است، یمنی است، هر کس به هر جا می رسد از برکت این ملت به آن مقامات راه پیدا می کند‌.

والحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.