امتحانات الهی، جلسه پنجم 09/04/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام. و هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
دلایل امتحان الهی: شکر یا ناسپاسی
موضوع بحثمان امتحان است و دلایلی که خداوند تبارک و تعالی از بندگانش امتحان میگیرد. سه دلیل را در جلسات گذشته عرض کردیم. امروز به دلیل چهارم میپردازیم که بسیار بسیار مهم است و آن این است که خداوند ما را آزمایش میکند تا ببیند کدام از ما شاکریم و کداممان ناسپاس. این قانونی که خود ایشان، خود خداوند تبارک و تعالی در قرآن میگوید. یادمان نرود که در قرآن هرچه که خداوند میفرماید، ساختار ریاضی دارد، یعنی قدرها و قضاها را میگوید. یعنی اگر ابتلا داریم، ابتلا میشود چی؟ قدر. قضایش باید چی بشود؟ میگوید که برای بعضیها میشود شکر، برای بعضیها میشود ناسپاسی. بعضیها ابتلا پیدا میکنند، آزمایش میشوند، به شکر میرسند.
خب وقتی شکر را شما ایجاد کردید، خودتان این قضایی را که دریافت میکنید، به یک قدر جدیدی میرسید به نام شکر. قدر شکر باعث دو رشد میشود؛ یکی رشد نعمت، یکی رشد خود انسان. هر دوش. یعنی شما وقتی که به شکر میرسید، دو چیز در نظام خلقت افزایش پیدا میکند: نعمتتان، دو) خودتان بزرگ میشوید. «وَ لَئِن شَکَرتُم» این میشود چی؟ قدر. خودش میشود قدر. قضایش چی میشود؟ «لَأَزیدَنَّکُم». یعنی قضایش میشود، نتیجه میشود اینکه شما هر وقت شکر را ایجاد کردید، به شکل قلبی یا زبانی، نتیجه این میشود که هم خودت افزایش وجودی، سعه وجودی پیدا میکنی، «لَأَزیدَنَّکُم» یعنی حتماً حتماً، سه تا حتماً دارد، «لَأَزیدَنَّکُم» حتماً حتماً خودتان زیاد میشوید، یعنی چی زیاد میشوید؟ یعنی سعه وجودی پیدا میکنید، نعمتتان هم زیاد میشود. پس خوب دقت کنید، قانون خلقت است. پس یک آدم عاقل، وقتی که میخواهد خودش افزایش وجودی پیدا بکند، نعمتهایش هم افزایش وجودی پیدا بکنند، باید از کدام قدر را ایجاد بکند؟ شکر را ایجاد بکند. فرمولش هست که خدا دارد. «وَلَئِن کَفَرتُم» باز میشود چی؟ کفر میشود قدر. «إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ» عذابم شدید میشود. انسان کفران می کند، نق زدن، غر زدن، ناسپاسی کردن، بیلیاقتی نشان دادن، باعث میشود انسان هم دردسرهای دنیایی داشته باشد، هم دردسرهای چی؟ آخرتی. چون بحث شکر را ما در کارگاه شکر گفتیم قبلاً. آن را حتماً کار کنید.
شکر یک اسلحه بسیار قدرتمند و ضروری است توی زندگی ما. اگر نداشته باشیم، همه جوره آسیب میبینیم ما. همه جوره آسیب می بینیم. یعنی از دشمنان داخلی میخوریم، از دشمنان درونی میخوریم، از دشمنان خارجی میخوریم. آدمهایی که میخواهند هم در نظام فردی، هم در نظام اجتماعی قدرتمند باشند، باید شکر را بالا ببرند. جامعه شاکر، جامعهای است پرنعمت و قدرتمند. فرد شاکر، فردی است پرنعمت و قدرتمند. این فراموشمان نشود.
حملات شیطان و نقش شکر
برای همین در حملههای شیطان، چطور یک دشمن، دشمن خارجی که درونی عمل میکند، در حد وسوسه عمل میکند، خود شیطان میگوید من در صراط مستقیم به هر فردی حمله میکنم. یعنی لازمه صراط مستقیم، حمله شیطان است. چرا؟ چی میگوید؟ که لازمه اینکه ما در صراط مستقیم قرار بگیریم، اینکه با شیطان باید پنجه به پنجه بشویم. نمیشود یک نفر در صراط مستقیم قرار بگیرد، خان درگیری با شیطان را طی نکند. شیطان چکار میکند؟ چهار نوع هم حمله میکند. «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ» من حتماً روی صراط مستقیم در کمین بندگانت مینشینم. خب حالا چکار میکند شیطان؟ «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ» جلو، عقب، راست و چپ حمله میکنم. اینها را هم که توضیح قبلاً دادیم که جلو، عقب چیست، راست چیست، چپ چیست. اینها را خوب دیگر همهتان بلدید.
این چهار نوع حمله که شیطان روی صراط مستقیم میکند، میگوید این لازمه صراط است. قانون خداست دارد میگوید. یک قدر صراط، قضای شیطان را دارد. من هی ریاضی برای شما میگویم، شما ذهنتان تمرین کند اینها را به همین شکل بفهمید. شما به محض اینکه صراط مستقیم را انتخاب کردی، خدا میگوید خب پس اولین کسانی که درگیر میآیند سراغت، بهت حمله میکنند، چیه؟ شیطان است. چون صراط مستقیم نتیجهاش چیه؟ نتیجه رسیدنتان به سعادت و شبیه شدن تو به مربیات است. درست است؟ ما هدف خلقتمان این است که به مربی خودمان شبیه بشویم، یعنی خلیفة اللهی را طی کنیم. خوب مثل این است که میگوید آقا تو من میخواهم مربی بشوم. توی باشگاه میگویی میخواهم بیایم توی باشگاه شرکت بکنم، یعنی میخواهم شبیه کی بشوم؟ بله، مربی. مربی هم برایت چی قرار میدهداولین کار؟ اولین کار مانع میگذارد برایت. می گوید خب این مانعها را تمرین کن، قوی شوی. خدا هم تا میگویی میخواهم بیایم توی باشگاه، میگوید خب شیطان را، خان شیطان را باید رد کنی. توی ذهنت حمله جلو دارد، حمله عقب دارد، حمله چپ دارد و راست. این چهار تا حمله را میکند و باید انجامش بدهی. چهار تا حمله را باید انجام بدهی.
من یادم هست آن موقعهایی که مثلاً در دوران نوجوانیمان ورزش میکردیم، مثلاً ورزش رزمی میکردیم، در شش ماه اول، سه ماهش با یک حریف، ولی سه ماه بعدی با چهار تا حریف باید درگیر میشدیم. یعنی این استاد یاد میداد که چه جوری اگر از چهار طرف بهت حمله کردند، بتوانی چهار نفر را بزنی. خدا هم همین کار را می کند. شیطان از چهار طرف حمله میکند، شما باید روی صراط مستقیم تعادلت را حفظ بکنی، بتوانی زمین نخوری. بعد شیطان کیا را زمین خورده میداند؟ معرفی میکند در همین آیه که نمیتوانند از پس این حملهها بربیایند، یعنی هم از جلو میخورند، هم از عقب میخورند، هم از چپ میخورند، هم از راست. میگوید آنها که شکر ندارند. شیطان میگوید: من حمله میکنم، اما «وَلا تَجِدُ أَکثَرَهُم شاکِرینَ» اکثر آدمها شکر به جا نمیآورند. چون شکر به جا نمیآورند، پس توی صراط شکار کی میشوند؟ شکار شیطان. ئذ حمله جلو، دائماً اضطراب دارند نسبت به آینده. دلشوره، ناامیدی دائماً توی دل اینها میآید که زندگیام خراب میشود، من موفق نمیشوم، نمیدانم بدبخت میشویم، بیچاره میشویم، نکند اینجوری بشود، نکند آن جوری بشود.
حالا یک جنگی شده، این دیگر تا مدتها این را دارد که اگر الان دوباره جنگ شود، چی می شود. همین جوری یکسره تا آخر عمری درگیر است. اگر کسی شاکر باشد، نه، آرام است. گذشته، حمله از گذشته، حمله عقب است. گذشته را دائماً به رخ میکشد. راست و چپ هم که مشخص است دیگر.
خب شیطان خودش دارد راهکار مبارزه با خودش را به ما یاد میدهد. میگوید خدایا من حمله میکنم، اما تو اکثر را شاکر نمیبینی. یعنی چی؟ یعنی اگر کسی شکر داشت، به شکر رسید، این حملهها اصلاً رویش اثر ندارد. نه دلشوره آینده را دارد، نه خاطرات گذشته یادش میآید که اذیت شود. با هیچ، نه با خودش، نه با هیچکس، با گذشته خودش و هیچکس کار ندارد. اصلاً کلاً از جهنم گذشته در امان است. اگر کسی نتواند از گذشته در امان باشد، همه اش در جهنم است. همه اش دارد میسوزد. یا کینه است، یا شکسته است، یا گناههای خودش است. دائماً اذیت میشود. اشتباهات خودش همینجوری توی این جهنم شیطان نگه میدارد. اینها همینجوری جهنم است دیگر. صراط توی جهنم است یا دلشورههای آینده، دلشوره آینده هم یک جهنم است خودش. بنابراین وقتی یک کسی هی دارد دلشوره آینده را دارد، دارد میسوزد، این دیگر از حال لذت نمیبرد. شکر هم دیگر نمی کند. همیشه خدا وقتی میبیندش، این همه اش نقد دارد، غر دارد، دلشوره دارد، نگرانی دارد، ناامید است، اعتماد به نفس ندارد، آرامش ندارد، شاد نیست اصلاً. خب خدا میگوید من شما را همینجوری رها نمیکنم. بالاخره امتحانتان میکنم. بیا با حملههای شیطان، یا با گرانی، بدهکاری، ورشکستگی، نمیدانم خاطرات، مسائل مختلف که حالا شکلهای مختلف امتحان هنوز نرسیدیم. بعد از این دوره انشاءالله، بعد از اینکه این هشت مورد را تمام کردیم، انشاءالله به شکلهای امتحان هم میرسیم. به شکلهای مختلف امتحان میکنیم. اگر گفتی خدا را شکر، الحمدلله، یعنی به جای اینکه کاستیها را ببینی، چی را ببینی؟ نعمتها را ببین. نعمتها را ببین.
می گفت: من ناراحت بودم که کفش ندارم. همینجوری دغدغه کفشم را داشتم، دیدم یک بنده خدایی آمد پا ندارد. کفش ندارم، او پا ندارد. اصلاً.
خودشناسی و شکرگزاری
شکر یعنی اینکه تو چون خدا میگوید من نعمتهایی که سر شما میریزم، بینهایت است. نمیتوانید نعمتهای بیشمار من را هیچکدامتان بشمارید. اگر جن و انس هم جمع بشوند، چند برابر هم بشوند، نعمتهای من را به یک بندهام را نمی توانند بشمارند. ولی اگر کسی خودش را نشناسد، نعمتها را هم کور است، نمیبیند. یعنی آدمی که فکر میکند خانم است، آقا است، یا مثلاً نهایتاً فرشته است، یعنی جنبه عقلیاش را فقط میخواهم دکتر مهندس بشود. زندگی یعنی اینکه من بروم دانشگاه درس بخوانم، دکتر مهندس بشوم، کارهای بشوم، استادی بشوم، تدریسی بکنم. این آدم همیشه نق و غر دارد. اما اگر کسی فهمید کیست، این همیشه مست نعمتهای خیلی بالاتر است. چون خدا بالاتر از نعمتهای جمادی، گیاهی را به ما میدهد. بالاتر از نعمتهای گیاهی، نعمتهای چی میدهد به ما؟ حیوانی میدهد. بالاتر از نعمتهای حیوانی، نعمتهای چی میدهد؟ عقلی و بالاتر از آنها، نعمتهای فوق عقلی و انسانی. خدا میگوید بابا، بیانصافی نکن. من خودم را دادم به تو. روحم را در تو دمیدم. میتوانستم تو را سوسک بیافرینم. مگر اعتراض میتوانستی بکنی. میتوانستم تو را سگ بیافرینم، موش بیافرینم، خرس بیافرینم، خوک بیافرینم، یک کرم خاکی بیافرینم، تو را یک مورچه بیافرینم، زیر دست و پا باشی. اصلا می توانستم تو را یک حیوان یا یک گیاه بیافرینم. انسان آفریدم. روح خودم را در تو دمیدم. به تو شایستگی و لیاقت خلیفة اللهی دادم. برایت پیغمبر قرار دادم. برایت خانواده آسمانی قرار دادم و فرشتهها را در استخدام تو قرار دادم. اوه خدا! اگر بخواهیم نعمتها را بشماریم، هر روز بهت اجازه دادم وقت و بیوقت بیایی با من حرف بزنی. هر وقت دلت خواست بیایی پیشم. ولی کسی که آدم نیست، اینها را نمیفهمد. تازه میگوید وای چه خدایی! چه مزاحمتهایی برایم درست کرده! همه اش گفته نماز بخوان، قرآن بخوان. نمی داند. برعکس میفهمد. چون معرفت ندارد دیگر. یعنی در واقع خدای مزاحم است برایش. به جای اینکه بگوید خدا چه لطفی کرده که من را عاشق خودش آفریده، عشق خودش را به من داده و رابطه نامحدود اجازه داده من باهاش داشته باشم، ارتباط نامحدود داشته باشم با خودش، با غیب، با خانواده آسمانی و من دائماً در لذتم، در مستیام، در شادیام، در سرورم. ولی ما چون اصلاً نمیشناسیم خودمان را، دائماً عقدههای بخشهای پایینی را داریم. حقارت داریم، همه اش مقایسههای جمادی. کی چقدر پول دارد؟ ما خانهمان چه جوری است؟ ببینم ماشینمان چه جوری است؟ ساعت من، تلفن من، زمین من، ویلای من یا عقدههای گیاهی در مورد قیافه و هیکل و اندام و نمیدانم غذا و شکم و همین مزه، از این جور چیزها، بچه داشتن، بچه نداشتن. اسیر غصههای گیاهی است یا غصههای حیوانی. یا نهایتاً غصههای مطالعاتی و علمی. این آدم دائماً، آدمی که خودش را نمیشناسد، همیشه حقیر است. همیشه در تحقیر است. این هیچ وقت آزاد نمیشود از جهنم دنیا و جهنم آخرت. این است که هی من سفارش میکنم شما اول سراغ این بروید که کی هستید. اول عاشق خودتان بشوید. اول از خودتان لذت ببرید. کسی عاشق خودش نیست، آویزان عشقهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است. یعنی دائما گدایی عاطفی میکند از معشوقهای جمادی، معشوقهای گیاهی، معشوقهای حیوانی، معشوقهای علمی. دائماً آویزان و وابسته و حقیر است این شخص. دائماً حقارت دارد تا آخر. تا آخر عمر این التماس دارد، گداست. اصلاً روحش روح فقر، فقیر است. فرمود: «أَشَدُّ الْبَلَاءِ فَقْرُ النَّفْسِ» شدیدترین بلا این است که این آدم فقر روحی دارد. شما کی میتوانید به لذت، به آرامش، به شادی، به قدرت، به نفس بیفتید؟ زمانی که خودت را میشناسی و عاشق خودت می شوی. اگر کسی عاشق خود حقیقیاش، یعنی خود پنجم، خود انسانیاش، راهش باز میشود به بینهایت عشقهای پاک، عشقهای قدرتمند، عشقهای شادکننده و آرامبخش. این کلاً نجات پیدا میکند از جهنم. چون به شکر میرسد این آدم. یعنی این دائماً در شکر است. «ما نبودیم و تقاضامان نبود، لطف تو ناگفته ما میشنود.
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.»
یعنی یک عشق جاودانه، این همیشه شاد است. ولی شما این عشق را که از دست دادید، عشق به خودت، عشق به جاودانگیات، عشق به ابدیتت، عشق به معشوق حقیقیات و اله حقیقیات، تا آخر عمر آدم بیشخصیتی میشوی، آدم گدایی میشوی. همه اش گدایی عاطفی، نمیدانم راجع به مسائل مال، همه اش تشنهای، همش بدبختی، نگرانی. هم دلشوره داری، هم غصه داری، هم گدایی میکنی. تمام هم نمیشود تا آخر عمر. چون تو بینهایت طلبی دیگر. این تا آخر عمر تو همه اش دغدغه ساعت را ندارم، الان این خانه را ندارم، الان این ماشین اینجوری است، الان این لباس اینجوری است، الان آن ظرفها این جوریست یا کمالات گیاهی، پایینتر از حیوانات. یا کمالات حیوانی، دائماً التماس توجه به این و آن. من را قبول کنند، همه دوستم داشته باشند، محبوب باشم، قبولم کنند، احترام بگذارند به من. بعد هم چون حقارت داری مثلاً یک بار مثلاً مادر شوهر یک چیزی بگوید، جاری یک چیزی بگوید، باجناق یک چیزی بگوید، مادر زن یک چیزی بگوید، دعوا میشود، کار به طلاق می کشد. زن و شوهر مثل مفت میرند سمت طلاق. چون حقارت دارند. اصلاً بلد نیستند از هم لذت ببرند، کیف کنند کنار هم. دائماً همدیگر را میدرند آدمها. حتی اگر ندارند هم، احساس دریدگی میآید توی آدم. نه، تو منظور داشتی. آنجا تو به من توهین کردی. نه، تو قصدت این بود. این دائماً همینجور مواظب است که به من حیوانیاش آسیب نرسد، همیشه این آدم اضطراب دارد و بدبخت است. همیشه.
شکر، اکسیر سعادت
قرآن میگوید من برای اینکه شما شکرتان بالا برود، دائماً آزمایش میگیرم، ببینم که تو میفهمی کی هستی یا نه. اگر آن نعمتهای جاودانه ماندگار، حقیقی، انسانی را دیدی و شکر گذاشتی، همه چیز، هم خودت بزرگ میشوی، قوی میشوی، سعه وجودی پیدا میکنی. شخصیتی قدرتمند. شخصیت قدرتمند یعنی چی؟ شخصیتی است که رحمان است. یعنی یک قلب دارد برای هشت میلیارد آدم میتواند عشق بورزد. دارد ها! یعنی یک قلب، یک سینهای دارد که به هشت میلیارد آدم، کم کم حداقل زمینیها، بینهایت آدم هم توی غیب میتواند عشق بورزد. همهشان توی سینه جا میگیرد. تازه حیوانات هم دارند، گیاهها را هم دارد، اشیا را هم دارد. همه چیز توی قلب این جا میگیرد. میشود رحمان و رحیم. و رحیم. و رحیم یعنی چی؟ یعنی این قلب آماده پذیرش عشق خداوند، عشق خانواده آسمانیاش، اولیا، انبیا، شهدا، صدیقین، ملائکة الله است. رفیق میشود. دقت کنید، رفیق. یعنی رفت و آمد حقیقی بین این برقرار میشود این آدم با غیب. شما به هر فرشتهای بگویی فلانی، میگوید بابا این رفیقمان است، رفیق جون جونیمان است، میشناسیم، با هم کلی حال کردیم. به هر پیغمبری بگویی، میگویند من میشناسمش. به شهدا بگویی، همه این را دوست دارند، عاشقش هستند. به صدیقین بگویی، چون این به همه میتواند خیر برساند و همه را شاد بکند. سینهاش بزرگ میشود دیگر انسان وقتی که به شکر میرسد، شکر حقیقی، شخصیتا میخواهم بگویم «لَأَزیدَنَّکُم» یعنی چی؟ یعنی وقتی که سعه وجودی پیدا میکند، سعه بینهایت است. سعه وجودی میشود بینهایت. یعنی تو میشوی رحمان، رحیم. دیگر چی؟ آرام و شاد. این سعه وجودی است. می شوی شاد. همه اینها با یک اکسیر به دست میآید. اکسیرشان یکی است. کیمیا، یک کیمیا دارد که اتفاق میافتد. آن چیست؟ خودشناسی. عاشق خودت میشوی. حالا وقتی به خودشناسی رسیدی، یکی از میوههایش که آن همه آثار دارد، شکر است. یکی از میوههای بسیارش این است که تو به شکر میرسی و شکر فوقالعاده لذتبخش، آرامبخش، شادیآور و جذب ثروت هم میکند. یعنی برکت میافتد در زندگی انسان. برکتهای جمادی، برکتهای گیاهی، برکتهای حیوانی، برکتهای علمی و برکتهای فوق عقلی میآید در زندگی آدم. حالا این آدم وقتی افتاده به شکر، مثلاً میخواهد یک کتابی بخواند، میخواهد یک مطلبی را بفهمد، این در پنج دقیقه میفهمد. اما اونی که مثل این نیست، چند ساعت باید طول بکشد این را بفهمد. برکت یعنی این. یعنی این راهش باز میشود به غیب. برکت دارد دیگر. این وقتی به آیه نگاه میکند، به حدیث نگاه میکند، یک کسی باید پوستش کنده بشود اصلاً این آیه را میفهمد، روایت را میفهمد یا نه؟ این نه. این همینجوری که نگاه میکند، تمام است. هفت تا بطن میرود. برکت یعنی همین. لذا دقت کنید این کیمیا را هیچ وقت از دست ندهید. اینجوری هم نیست که من منبر بروم برای شما بگویم، بروم این کیمیا را از دست شما. خب چشم دیگر، حالا ایشان گفت از دست نمیدهیم. نه، چون این روشش باید ایجاد بشود در شما. اینکه می گوییم: از دست ندهید یعنی مسیر خودشناسی را بروید، عاشق خودتان بشوید. آن خود حقیقی. میوههایش را میآورد خود به خود به طور طبیعی میوه میدهد اصلاً این در وجود ما. و لا دنیایمان تلخ، زهرمار. آخرتمان هم تلخ، «خَسِرَ الدُّنیا وَالآخِرَةَ» همه چیزمان خراب میشود. دیگر شما نه رنگ عشق میبینید، حتی عشقهای زمینی هم با زنت مشکل داری، با شوهرت مشکل داری، با اطرافت دائماً درگیری و مشکل دارید، اضطراب دارید، بالا و پایین داری، دائماً زودرنجی، از همه مینالی. از معلمت، از شاگردت، از نمیدانم پدرو مادرت، از همسرت، از جامعه، از مردم. همه اش دائما این کوفت باهات هست، این سم باهات است. آزارت میدهد. یعنی عامل شکنجه تو خودت هستی. خودت خودت را اذیت میکنی. روابطت با آدمها به هم میخورد. روابط با همه چیزت خراب میشود. ولی نعمت خودشناسی و شکر، یک شاه کلید به تو میدهد. تو رابطهات با همه چیز خوب و قشنگ است. با همه چیز. آزاد، قوی، رها. شکر اینجوری است. وقتی خودشناسی داشتی، به شکر میرسی. حالا سرطان داشته باشی، شادی. سالم باشی، شادی. مقروض باشی، شادی، آرامی. پولدار باشی، شادی، آرامی. زندگی جنگ باشد، شادی و آرامی. مثل رزمندههای ما. این هشت سال دفاع مقدس شیرینترین و شادترین دوران زندگیشان هشت سال دفاع مقدس بود. به هر کدامشان بروی بگویی، همین است. آنها که جبهه بودند، همهشان میگویند ما بهترین دوران زندگیمان همان هشت سالی بود که آنجا بودیم. بیشترین خندهها، بیشترین شادیها مال جنگ و جبهه بوده. بیشترین کیفها، لذتها، آرامش، درگیری ها زیر همان آتش ها زیر همان درگیری با دشمن. این است که امام حسین هر چقدر تودر کربلا مصائبش بیشتر است، چیه؟ شادتر است. زینب کبری چی؟ او هم شاد است. انقدر اینها شادند که امام میفرماید: «لَمْ یَجِدُوا مَسَّ الْحَدِیدِ» اینها اصلاً لمس نمیکردند درد شمشیر و نیزه را. میخورد بدنش را، ولی درد نداشت و این را در آنجا تجربه کردیم. یک وقتی تیر میخورد، ترکش میخورد، آدم انگار یک کسی ماچش کرده، کیف میکرد. حالا وقتی کسی تیر و ترکش نمیخورد، با ناراحتی برمیگشت. میگفت من هیچی ام نشد. ولی تا یک تیری یک ترکشی می آمد می گفتیم: آخ جان، خونم برای معشوقم ریخت. معشوق پذیرفت من را. معشوق پذیرفت من را. کیف میکردم بچهها. برای همین درد نداشتند. خدا شاهد است من از روزی که رفتم جبهه تا آخر جنگ، یعنی نوجوان بودم، من هفده سالم بوده رفتم تا آخر جنگ، بیست و پنج سالگی من آمدم. هر وقت ما رفتیم در عملیات، خب ما همیشه باید نفر اول میبودیم. اینها در صحنهها را زیاد دیدم اینها را. دست قطع میشود پا قطع میشد، نمیدانم تیر میخورد، ترکش میخورد، میبستنش به رگبار. آبکش شده بود، شاد. یا حسین! یا زهرا! یا مهدی! بعضیها که دیگر بد مستتر بودند، میگفتش که سختی خودش را میرساند به حالت سجده. روی سجده شهید میشد. کیف می کردند. مست بودند. میکدهای بود برای خودش. این آدم در همه حالتها مست، شاد است. اصلاً برایش مهم نیست جنگ میخواهد بشود، صلح میخواهد بشود، نمیدانم الان من بدهی دارم، ندارم، نمیدانم میخواهم قرار مریض بشوم، نمیدانم سالم میخواهم بمانم، نمیدانم. این با هیچی اصلاً ازش گرفته نمیشود. همیشه آرام، همیشه شاد. بخوانم برایتان صلوات ختم بفرمایید.
سلیمان و شکرگزاری
خب سوره نمل آیه چهل. از قول حضرت سلیمان علیه السلام. خب حضرت سلیمان بیشترین برخورداری از نعمتها را داشت در بین انبیا. بالاترین نعمت را خدا به این داد، نعمتهای دنیایی. چون بالاترین نعمتهای دنیایی هم داشته، آخرین پیغمبری است که میرود در بهشت. در صف انبیا که اولین نفرها میروند در بهشت، نفر آخر کیست؟ حضرت سلیمان. میگوید تو زیاد حال کردی آنجا. خوش گذراند. گفت: یک چیزی به من بده که هیچ کس ندادی تابحال و ندیده هیچ کس. خب برو ته صف بایست. درسته! این پیغمبر. این را مخصوصاً گفتم. پیغمبر چی میگوید؟ میگوید خدا این نعمتها را داد به من از فضلش «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی» هوشمندی این است پیغمبر. آزمایش کند من را. خدا میخواست من را آزمایش بکند که چی؟ «أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ» آیا من واقعاً شکر نعمتهای خدا را به جا میآورم یا کفران دارم؟ «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی». نمی گوید مثل قارون: خودم درآوردم، استعداد خودم بوده، خودم دکتر شدم، خودم زحمت کشیدم مهندس شدم، خودم پول درآوردم، خودم تجارت کردم، خودم عزت خودم را به دست آوردم، زحمت کشیدم که الان نمیدانم شدم رئیس جمهور، شدم نمیدانم مرجع تقلید، شدم نمیدانم سردار، شدم وزیر. خودی نیست اینجا. او هر چی ببیند می گوید چی؟ «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی». خدا داده دیگر. من هیچ کارهام. تو تا گفتی خودم، تمام است. سقوط. واگذارت میکند خدا، سقوط میکنی. خطرناک است. تا میگویی خودم، تمام است. می گویی: من الان یک چند تا شرکت دارم، نمیدانم انقدر پول دارم، انقدر ساختمان دارم، چند تا خانه دارم، این همه... تا میگویی من، یک دفعه یک ورشکستگی میآید، یک مریضی میآید، یک داستانی میآید. اصلا کو من ؟ اسم خودت هم یادت میرود. یک کاری میکند وسط نعمتها، از هیچیش نمیتوانی استفاده کنی. پول زیاد داری ولی یک کاری میکند غذا نمیتوانی بخوری. همه میآیند سر سفرهات عشق و حال میکنند، کیفش را میکنند، ولی خودت مثلاً باید نان خشک بخوری. مثلا دکتر می گوید انقدر باید گوشت بخوری، آن هم بینمک. نمیدانم مثلاً آبپز. گرفتار میشوی. تا گفتی من، خودت را دیدی، تمام است. آدم عاقل در مقابل حق تعالی هیچی ندارد. من ندارد اصلاً. قیافه برای زنت بگیری، قیافه برای بچههایت بگیری، قیافه برای خانواده همسرت بگیری، سوادت را به رخ بقیه بکشی، ثروتت را به رخ بقیه بکشی، فخر بفروشی. فرمود به یک بند کفش هم که شما فخر بفروشید، از چشم خدا میافتید. عینک من اینجوری است، ساعت من اینجوری است، تلفنت را دربیاوری باهاش پز بدهی، با ماشینت پز بدهی، با سوادت هستی بقیه را مثلاً بیسواد بدانی. هرچی. اگر دیدی کور میشوی، نباید ببینی و خدا را آدم باید ببیند. خدا میگوید چی؟ «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى». تیر را داری میزنی، خدا دارد میزند ها! حواست باشد تو هیچ کارهای این وسط. تو یک ابزاری هستی که خدا بهت این توفیق را داده که به وسیله تو این تیر را پرتاب کند خدا. موشک را خدا میزند. موشک را خدا میزند، میرسد به حرم. موشک را خدا میسازد برایت. استعداد ساختش را خدا بهت میدهد. همیشه حواست باشد الحمد چی؟ لله. هم دارد تعریف، تمجید، ستایش مال خداست. اگر کسی هم از تو سفارش کرد، ستایش کرد، توی دلت بگو چی؟ یا ظاهرا همم بگو، بگو الحمدلله. یعنی مال من... آقایی بود هر وقت ازش تعریف میکردم، میگفت الحمدلله، الحمدلله. پس گفتند عجب آدم خودشیفتهای است! هرچی هم ازش تعریف میکنند، یعنی من هستم این را دارم. در حالی که او اصلاً اینجوری نبود. او وقتی میگفت الحمدلله یعنی چی؟ یعنی به من ربطی ندارد. شما داری تعریف میکنی. من که من چکارم اصلاً؟ وجودم که مال خودم نیست. کمالاتم که مال خودم نیست. صفاتم که مال خودم نیست. استعدادم که مال خودم نیست. شرایطی که برایم پدید آمده که خدا پدید آورده، مال خودم نیست. پس الحمدلله. الحمدلله یعنی من نیستم. الحمدلله یعنی همه اش خدا. یعنی هیچیش مال من نیست که من پز بدهم. حالا این احمق سوار ماشین میشود، میخواهد پز بدهد جلوی بقیه. بگذار مبلمانمان را عوض کنیم، مهمانها را دعوت کنیم بیایند چشمشان درآید. بیایند فرشمان را ببینند، کریستالهایمان را ببینند، پردهمان را ببینند ها! بیایند خانهمان را ببینند، یک ذره حال کنند همچین ببینند ما چه خانهای داریم ما، چه ماشینی داریم. دائماً نمیدانم هی برای خودش صحنههای تبریک. بعضی ها را دیدید خیلی عاشق خودشان هستند. برای خودشان جشن تولد میگیرند. برای خودشان، انقدر خودشان عاشق خودشان هستند، جشن تولد میگیرند. بگویند تولد من. برام هدیه بیاورند، به من تبریک بگویند وجود من را. والا یک کسی برایش میگیرند، خب حالا عیبی ندارد. لطف آنهاست. آدم محبت دیگران را در حدیث هم داریم، محبت را رد نمیکند مگر الاغ. اگر کسی محبت کرد، محبت کسی را رد نکنید. احسان کسی. زن خانه است. حالا بچهها، شوهرت دوست دارند برایت جشن تولد بگیرند. نزن به پرشان. مرد خانه است یا بچهها دوست دارند، خانمت دوست دارد این کار را. باشد. بگیرند. توی ذوقشان نزن. ولی خودت اگر همچین چیزی را بخواهی، یعنی این دیگر خیلی فاجعه است. یادتان نرود، تولد ماست ها! تولد حضرت ماست ها! این خطرناک است. الحمدلله، شکراً لله. نماز میخوانی برای اینکه امام زمان فرمود واجب بعد از نماز سرت را بگذاری روی سجده و بگویی خدایا من که کسی نبودم تو به من اجازه دادی ذکر تو را بگویم. بایستم در مقابل تو نماز بخوانم. اسم تو بیاید توی قلبم، توی زبانم. شکرالله، شکرلله، شکرلله، حمداً لله حمداً لله. خدا می توانست کاری کند که تا آخر عمر دو رکعت نماز هم نتوانی بایسی جلویش بخوانی. اصلاً یک کاری کند اصلاً یادت برود خدا. برود تا آخر عمر حتی نتوانی دو رکعت نماز بخوانی. بعضیها نماز نمیخوانند، فکر میکنند خیلی خوب است. نماز نمیخواند، راحتند. نماز نمیخواند. نمیفهمند که با خودشان چه جنایتی دارند میکنند. نمیفهمند چه جنایتی کردند که اجازه ندارند نماز بخوانند و دلتنگی برای خدا نمیآید توی دلشان. حرم نمیتوانم بروم. قرآن نمیتواند بخواند. قرآن آنها را به ساحت خودش نمیپذیرد که بخوانند یا بفهمند. گریه نمیتوانند کنم برای آقا اباعبدالله علیه السلام، برای اهل بیت. عشقبازی، عزاداری، پول خرج کردن. اجازه ندارند جیبشان را خرج کنند. خدا میبندد اصلاً. میگوید لیاقت نداری برای ما یک ریال هزینه کنی یا بالاتر، جانش. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»خدا میخرد از مؤمنین چیست؟ اموال و انفسشان را. چی میدهد؟ «بَأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». بعضی ها نه. انقدر بیسعادتند برای امام زمان الان پنجاه سالش است، شصت سالش است. نه خروجی جمادی دارد برای امام زمان، نه خروجی گیاهی دارد، نه خروجی حیوانی دارد، نه خروجی عقلی دارد، نه خروجی فوق عقلی برای امام زمان. این وقتی روبرو میشود با امام زمان، نگاهش میکند باباش، بابامان است دیگر. من چه قطع رحمی کردم! من اصلاً هیچ خاصیتی نداشتم برای امام زمان. هیچ خروجی نداشت اصلاً زندگی من برای غیب، برای آخرت، برای ابدیت، برای خانواده آسمانی. آدم مفیدی نبودم. فاطمه زهرا از من هیچ خیری ندیده تا الان. یک بار شاد نشده از کارهای من. امیرالمؤمنین یک بار خنده روی لبش نیفتاده از کارهای من. من همه اش مشغول خودم و زن و بچهام و خانواده خودم و بخور بخورهای خودم و همین چیزها بودم. هیچ وقت خروجی نداشتم اصلاً. وقتی انسان به شکر میافتد، این است.
سلیمان خیلی -سلام الله علیه. محضر مقدس همه انبیا صلوات بلند ختم بفرمایید- چقدر قاعدهمند با ما حرف میزند.
نعمتهای الهی و شکرگزاری
می گوید: «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی» که چی؟ «لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ». که آیا من شاکرم یا کفر می ورزم. حالا بعضیها این آیه را خیلی سوء استفاده میکنند. یک خانه میسازد که هرکس جلوی این خانه رد شود، چشمش بگیردش. بعد هم یک دانه سنگ میزند بالایش «هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی». بخور توی سرت آن آیه را با همان سنگ بخورد توی سرت. یک کسی ساخت یک خانه اینجوری. هرکی میآمد نگاه میکرد، به به چه خانهای! بعضی ها این جوریند. دوست دارند بقیه را آتش بزنند و حسرت بقیه را درآورند. چشمهای همه بیاید سمت خانه اینها. پیغمبر گفت حیا نمیکنی تو این را ساختی؟ گفت: یا رسول الله از پول حلال ساختم از پول خودم ساختم. دزدی که نکردم که. داشتم ساختم. دوست داشتم. حضرت فرمود: خوب خواهر برادرهای دیگر چی؟ مردم چی، اینها خواهر و برادراهای تو هستند. هنر است که داشته باشی خواهر برادرانت حسرت تو را بخورند. بریم یک خانه بسازیم، نمیدانم فلان، یک ماشین بخریم، بقیه نمیدانم... توی ذهنت میآید بقیه نگاهم کنند، یک پزی بدهم. ساقط میشوی. همانجا قلبت، قلبت قفل میشود همانجا. این خوب نیست بعد هم بگویی: «هذا من فضل ربی».
بابا «هذا من فضل ربی» باید همه آدمها را ببینی، اینها همه خواهر برادرند. «هُوَ أَنْتَ». هیچ وقت به هیچ کس هیچ نوع فخری نباید بفروشی. نه جمادی، نه گیاهی، نه حیوانی، نه عقلی. نه فوق عقلی. نه بگذار همه بیایند دستپخت من را بخورند، دستپخت من را ببینند. سفره ما را ببینند، سوپ من، آش من، کباب من، دسر من، کیک من. نمیدانم بیایند بشقابهای ما را ببینند، قاشق چنگالهای ما را ببینند، نمیدانم بیایند. همین که میآید در ذهنت یک کسی یک چیزی از تو را ببیند، تمام است. این سقوط توست. رشد تو دیگر نیست. تو حقیر میشوی آنجا. ممکن است بقیه بگویند به به! ولی آسمانیها میگویند اه اه! ببین این چقدر بدبختی! چقدر بیچاره است این! چقدر گدا است! چقدر ندید بدید هست! تحقیر این روح که هم مال بقیه را میبیند، هم مقایسه میکند، هم مسابقه میدهد، هم چشم و هم چشمی دارد، هم فخرفروشی میکند. این آدم حقیری هست.
خب این در حد یک جلسه من این را یک توضیح فقط دادم که آزمایشهای خدا چه با خیر چه با شر، برای این است که تو شکرت بالا برود. یادم است یک موقعی من سرطان گرفتم. یک خوابی دیدم از آقا امام رضا علیه السلام. ایشان فرمودند که سرطان را دادیم بهت شکرت زیاد شود. خیلی خوب است. آن هم یک هدیه است. بیماری هدیه است، هم کفاره است هم، درجات آخرتی. خدا هیچ وقت از کسی چیزی را نمیگیرد مگر با عشق. اگر چیزی بهت نمیدهند، به محبت نمیدهند، نه به کینه. نه به بخل که خدا بخل بکند در حقت. نه. میدهد به محبت، میگیرد به محبت. شکرت را بکن. حالا مثلاً این را الان نداری. بینهایت نعمتهای دیگر داری. تو اصلاً میرسی شکر آنها را به جا بیاوری؟ حالا هی نق میزنی که چرا این را ندارم فقط. بابا ول کن. برو شکر آن همه که داده بهت را به جا بیاور. شما در بدترین وضعیت زندگی باشی، میلیونها آدم حسرت شماها را میخورند. چیزهایی داری که خیلیها ندارند. لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا ذخر لَکُمْ مَا حزنتم عَلَى مَا ذُوِیَ عَنْکُمْ» اگر شما میدانستید خدا برایتان چه ذخیرههایی کرده، چه چیزهایی ذخیره کرده، هیچ وقت غصه چیزهایی که بهتان داده نشده را نمیخوردید. چون به نفعتان است که نداده. به ضررتان است. اگر به بقیه داده، بقیه هم دارند مصرف میکنند از سهم خودشان. شیرینی دنیا برای هر کس تلخی آخرت را دارد و تلخی دنیا حتماً شیرینی آخرت را دارد. پس تو اگر الان تلخی دارد، یعنی معنایش چیست؟ یعنی برای تو چی دارد ذخیره میشود؟ بله، یک شیرینی. بگذار خدا تصمیم بگیرد. این است که امام حسین، اهل بیت، هیچ وقت در کربلا حسرت نداشتند. ذلت نداشتند. در اسیر آزاده بودند. مثل آزادگان خود ما که دست عراقیها بودند، دست بعثی ها بودند، آزاده بودند. آنجا هم اینها با شخصیت بودند. احساس حقارت در این شخصیتها پیدا نشد. این در اسارتش هم بزرگ است. مثل اهل بیت. این را باید یک مقدار رویش کار بکنیم. پس یادمان نرود بالاو پایین شدنهای زندگی اگر یک موقعی رفتی سراغ بد دیدن، سقوط میکنی. بابا میلیونها چیز دیگر داری. برو شکرش را به جا بیاور. اگر گرفت ازت، گفتی خدایا شکر، الحمدلله. «عَلَى کُلِّ حَالٍ» ها! امام سجاد چی میگوید از تو دعا؟ مناجات شاکرین را بخوانید حتماً. یک نگاهی به این مناجاتهای پانزدهگانه که شاکرین است، بیندازید. خدایا من شکر تو را «بَلْ أَشْکُرُکَ عَلَى بَلَائِکَ» آنجوری که بر نعمتهایت شکرت را به جا میآورم، به بلایت هم شکرت را همانجوری به جا میآورم. اگر بهم دادی، گفتم الحمدلله. وقتی هم گرفتی، میگویم الحمدلله. شکر خدا. چون خدا به کینه نمیگیرد. به نفعت میگیرد. پس داد، گرفت، ما در آغوش خداییم. تمام و در آغوش خدی، میخواهد بدهد، میخواهد بگیرد. مهم این است که در آغوش خدایی و در آغوش چهارده معصومی. این را برو حالش را ببر و کیفش را کن و شادیاش را داشته باش.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.