بحث ما دربارهی رابطه طبیعت و فطرت بود و گفتیم فطرت که همان روح خدا و نفخه الهی است آرامش و شادی او در بدست آوردن زوج خودش است. در قاعده زوجیت گفتیم که هر زوجی گرایش به زوج خود دارد و در کنار جفت خودش آرامش می گیرد. گوش با فرکانس، چشم با نور، بدن با آب و غذا، کلاً هر قوه ای با قوه خودش، حس ها با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات و عقل با معقولات و فوق عقل هم با بی نهایت و زوج خود ارضا می شود. ما در وجود خود پنج زوج و همسر داریم که تمام این ازدواج ها باید صورت بگیرد تا انسان به آرامش برسد. در انسان ها بعضی زوج های جنسی و همی و خیالی آنها فراهم است ولی علاقه ای به علم و زوج بخش عقلانی ندارند. دنبال اینکه کسب علم و دانش کنند نیستند و از دانستن و علم خوششان نمی آید. ممکن هم هست از لحاظ بخش حیوانی موفق هم باشند، پولی به آنها رسیده باشند و یا پدرومادر آنها پولدار باشند. یا بر اثر اتفاقی پولدار شدند. آدم های بسیار مقول را سراغ دارم که بیسواد هستند و فقط در حد گیاه و حیوان زندگی می کند، تشنه ی علم و معنویت نیست. دانشمند و مهندس و درس خوانده نیست. و به یادگیری علوم علاقه ای ندارد. در واقع جنبه ی فرشته ای دارد و فعال نیست و کششی علاقه به علم و دانشگاه هم دارند، دوست دارند دکتر مهندسشوند و درجات علمی را طی کنند و به دانش اهمیت می دهند. آیا در بین مردم آنها که به داشن علاقه دارند و حوصله علم را دارند بیشتر هستند یا آنانکه بدون علاقه هستند؟ بیشتر مردم گرایش به تنبلی دارند و دوست ندارند یاد بگیرند مگر اینگه نیازهای حیوانی آنها را وادار به دانشگاه رفتن و یادگیری علم می کند مثلاً می گوید اگر دانشگاه نروم نمی توانم با شوهر مورد علاقه ام ازدواج کنم، شغل و درآمد ندارم، برای اینکه بتوانم طبیعت بهترو فعال تری داشته باشم به دانشگاه می روم و درس می خوانم. اما علم را به عنوان خود علم و اینکه خودش نور است نمی خواهد. درس خواندن در رشته های مختلف خودش یک نور و ارزش است معرفت استبرای همین خیلی ها هم حاضرند با تقلب دکتر شوند و مهندس شوند. در داشنگاه می دیدم که آنها خیلی پر ادعا بودند ولی برایشان مهم نبود که با تقلب نمره بیاورند کاری نداشتند که اگر تقلب کنند نمره ی آنها حرام می شود، گرفتاری های دیگر دارد. فقط می خواهند مدرک بگیرند که دیگران بگویند، لیسانس گرفت، دکتر شد. درواقع نگرش او به علم و کارهای دانشگاهی نگرش وهمی است وحیوانی است نمی خواهد خود علم را یاد بگیرد. اگر بگویند با دو میلیون تومان مدرک لیسانس می دهند، خیلی می دوند و پول را می دهند. مثلاً در کشو ما بحث دانشگاه هاوایی کهشعبه غیر قانونی باز شد. خیلی از مدیران رفتند و ثبت نام کردند و مدرک تحصیلی دانشگاه هاوایی آمریکا را گرفتند در حالیکه سوادی هم ندارند، چند واحد را گذراندند اما واقعاً دنبال علم نبودند و می خواستند خلأ مدرک را پر کنند. دانشگاه های دیگر اینچنین هم هستند که از آن با پول مدرک را می خرند. شخصی بود که به دکتر هم معروف بود، مقاله هم می نوشت، او فوق لیسانس داشت آن هم غیر از رشته ای که ادعای دکترای آن را داشت این مدرک گرایی که در عزت و شرافت باشد، خطرناک است. من خودم که در تلویزیون یا دانشگاه برنامه اجرا می کنم اعلام می کنم که من طلبه ام و درس حوزه خوانده ام و اساتید دانشگاه را درس می دهم و این درسها خیلی بالاتر از درس آنان است. اما به مجری می گویم که اعلام نکند که من دکتر هستم. چون از دانشگاه دکترا نگرفته ام. سیر درس های من از درس های حوزه است. آنها هم برای اینکه خودشان اسمی در کنند برخلاف رضای من چیزی می گویند. بعضی هستند که این قضیه برایشان مهم است و مدرک می خرند. اگرمردم می توانستند مدرک تحصیلی را بخرند یا عفت و ارزان به دست آوردند، چند درصد دانشگاه می رفتند. سی که شیفتهیعلم باشد و حاضر باشد از تمام لذتها یا قسمتی از آنها بگذرد و سراغ دانش برود، مثل شما که خالص به این کلاس آمده اید و نه پولی و نه مدرکی به شما می دهند، خودتان شیفته ی علم و فهمیدن هستید .جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. آمدیدی بشنوید که فربه شوید و بخش وجودی و کمالات وجودی خود را افزایش دهید و دنبال طمع دنیایی نیستید. چند نفر حاضرند که به دانشگاه بروند و درس را بخوانند و زحمت بکشند و دنبال مدرک نباشند، علم را فقط برای علم بخواهند؟ که تعداد خیلی کم است. حال اگر کسی این طور بود که علم را برای اینکه در آن نورانیت و معرفت است و بابی است برای اینکه خدا را بهتر بشناسد. هیچ یک از علم ها نیستند که انسان نتواند از راه به خدا نزدیک تر شود زیرا مطالعات آیات الهی است. این شخص باید کار ماشین را روزی و ساعتی تعطیل کند، و اگر بخواهد به علم برسد باید کارها و کلاس های دیگرش را تعطیل کند. مثلاً در حوزه ها الآن کسانی هستند که فوق لیسانس و دکترا دارند و می توانستند از آن سوءاستفاده مالی کنند اما همه را کنار گذاشته اند و الآن با ماهی 40هزار تومان نهایتاً 70هزار تومان با سختی می سازند. او دنبال پول رفته است. در حوزه زیاد افرادی از قبیل داریم که دنبال معارف و علوم حقیقی هستند. آنها بخش فوق عقلانی اشان فعال است. آنها واقعاً باید از طبیعت خود بزنند و از خیلی از چشم و هم چشمی ها و هوس ها بگذرند، تا عالم شوند. الآن شما به جای اینکه اینجا بیایید می توانستید کلاس خیاطی، گلدوزی، سرمه دوزی، بروید تلویزیون ببینید، بگردش برویدو... این فداکاری را به اصطلاح مرگ می گویند. ظاهر آن سخت است چون باید از یک وضعیت راحت طلبی و راحت تر در بیایید و خود را محدود کنید و دو یا سه ساعت فقط رفت و آمد بگذارید. برای خودم هم همین طور است. این فشار را مرگ می گویند. مرگ یعنی راه طبیعت را محدود می کنید تا راه بالاتر را دریافت کنید. مرگ چه سودی دارد؟ هرچقدر شجاعت داشته باشید و به سوی مرگ بروید در ازای آن حیات جدیدی میگیرید. یعنی احساس می کند عالم تر، روشن تر شاد ترو آرام تر می شود لذا افراد این نوع مرگ را دوست دارند هرچقدر در تابستان و زمستان طی کردن مسیر و در ترافیک ماندن سخت باشد. به بچه ها، میهمانی ها و خیلی چیزهای دیگر نه گفتن دارد. دعوت ها، میهمان ها، مسافرت ها که با این کار تنظیم می شود. شما این محدودیت ها، این مرگ ها را تحمل می کنید. تا به این دانش برسید.اما در آن لذت است. این مرگ چون طبیعت است بخش انسانی و فطرت شما یک قوه و یک نیروی جدید می گیرد. دو یا سه ساعت وقت می گذاریم که فکر می کنیم می ارزد ما را شاد می کند و برای ماندنی است و قدرت می دهد. شما زحمت می کشید و به حرم می روید ممکن است جا نداشته باشید، در شلوغی ها، سرماو... وقتی به خود تحمیل می کنید که نیمه شب بیدار شوید با وجود اینکه قبلاً عادت نداشتید و وقتی به حرم می روید می بینید چقدر هم شلوغ است. به دلیل اینکه در آنجا حیات است، نفس و طبیعت را می میرانند و در ازای آن حیات جدیدی کسب می کند و چون بخش فوق عقل جذب می کند پس می ارزد. اما همه حاضر نیستند این کار را بکنند، حجاب را حفظ کنند یا روزه و نماز و حج را به جا می آورند زیرا مزه حیات انسانی را هنوز درک نکرده اند. وقتی مزه حیات انسانی را انسان درک کرد دیگر احساس سنگینی می کند و برای رعایت مسائل شرعی احساس لذت می کند. مثلاً هفته دیگر ایام البیض و اعتکاف است اما از الآن مساجد پرشده است. آنها می خواهند با سه روز روزه و محدودیت برای خود مرگ ایجاد کنند. خانم ها از شوهرها اجازه می گیرند، دخترها و پسرها درس ها را تعطیل کرده اند یا از محل کار مرخصی گرفته اند. دهها هزار نفر که اکثراً جوان هستند این مرگ را بدون ناراحتی و غرغر بلکه با لذت دریافت می کنند. شما از کلاس آمدن لذت می برید اما چون به حیات ثابت تر و بینش قدرت مند تر می رسید پس به تنبلی ها غلبه می کنید. هرچه انسان برای چشیدن مرگ (چون امر به موتوا بود قبل از اینکه بمیرد) بتواند تنبلی و بی حوصلگی را کنار بگذارد حیات جدیدی را جذب می کند. اما اگر با بی حوصلگی گاهی بیایید و گاهی نیایید می بینید که زیاد رشد نمی کنید. اما بر اثر استمرار و مراتب آمدن و استقامت کردن و غلبه بر تنبلی ها و توجیهات به مرور زمان چیزهایی را پیدا می کنید که جای دیگر نیست. خودم وقتی که در تهران زندگی می کردم، کلاسی رادر قم شرکت می کردم با وجود اینکه درس دانشگاه داشتم، شاغل بودم، در مؤسسه فرهنگی بودم. و فعالیت خارج از کشور هم داشتم، تدریس هم داشتم، اما امکان نداشت که حدود ده سال تمام در آن شرکت کنم. حتی برنامه خارج از کشور را هم طوری تنظیمی کردم که به این روز برخورد نکند مگر اینکه خیلی مجبور میشدم. استقامت، استقامت و الآن محصول آن ثروت بزرگ علمی و معنوی را برای من دارد که تنبلی گیر من نمی آمد. یادم می آید که می خواستم سوار اتوبوس شوم چون وسیله نداشتم، خیلی دیر شد و نزدیک مغرب شد چون کلاس ما بعد از مغرب شروع می شد. دیدم اگر بروم دیگر نمی رسم و باید برگردم بعد چیزی به من گفت نه، اگر نروی نفس تو تنبلی می کند و برو لااقل اگر به کلاس نرسیدی نگذار که نفست تنبلی کند و رفتم لطف خدا هم کلاس دیر شروع شد و رسیدم نباید بگذاریم نفس تنبلی کند. در حرم حضرت عبدالعظیم اعلام می کنم که نیستیم اما شما حتماً بیایید و زیارت را بروید. این فرصتی را که برای آخرت گذاشته اید با دنیا پر نکنید. بعضی از دوستان من که در کلاس های چهارشنبه شب در قم شرکت می کنند وقتی تابستان تعطیل است، تمام تابستان می آیند که مبادا نفس آنها تنبل شود. یعنی 5ماشین سوار می شوند و به حرم و زیارت می آیند و شام و ملاقات داریم بعد برمی گردند و اجازه نمی دهند این حرکت متوقف شود. «.لو استقاموا علی طریقه لاسقیناکم ماء .... » اگر استقامت کنید در کار مثبتی که شروع کردید و تنبلی نکنید و بی حوصلگی نکردید، مقاومت کردید و در راه ماندید «لاسقیناکم ماءً عدعا» از آن آب گوارا به شما خواهیم نوشاند. مثل چاه که انسان باید مقاومت کند و بکند تا به آب زلال برسد. اما اگر تنبل و بی حوصله بود و هر بار شیطان طوری توجیه کرد که امروز سرد است، فردا گرم است. هفته بعد برو، نوشته ها را از فلانی بگیرید، دیگر آنگونه که باید کسی نمی کند. این مقدمه برای این بود که الآن میخواستم مرگ ها را شروع کنم. به مناسبت ماه رجب شعبان و رمضان مرگ سفید که اولین مرگ است توضیح دهم. مرگ سفید روزه است. در روزه طبیعت و بخش حیوانی را می میرانیم و به حیات انسانی میرسیم. به همین دلیل است که کسانی که مزه روزه را چشیده اند از ماه رجب روزه را شروع می کنند با وجود اینکه واجب نیست. در ماه شعبان بیشتر روزه می گیرند و قبل از ماه به پیشواز می روند و بعد از ماه رمضان هم یک چند روزی ادامه می دهند. یعنی اصلاً احساس محدودیت نمی کنند بلکه دنبال روح بزرگ تر و قدرتمندتر میگردند. به همین دلیلی موقع افطار این احساس به شما دست می دهد و اگر میتوانستید روزه بگیرید و نگرفتید، موقع افطار احساس ضعف و بدبختی و شکست می کنید و در درون می فهمید که می توانسیتد قوی شوید اما نشدید، زیرا طبیعت را فعال کردید و فطرت را ضعیف کردید. به محض بخش انسانی ضعیف شود عضله، اضطراب خودکم بینی سراغ انسان می آید. این طور نیست که با فعال کردن طبیعت شادتر شوید و احساس آرامش بیشتری کنیم. هرگز این طور نیست. شما با کیف پولی که پیدا کردید نیاز خود را برطرف کرده و خرج کنید یا اینکه خرج نکرده و به صاحبش برگردانید. در کدام قسمت احساس شادی میکنید؟ در مخورد گناه که جلو خود را نگه می دارید و انجام نمی دهید. بعد از انجام ندادن گناه احساس می کنی که بزرگ هستی، از شنیدنی بد می گذری، نباید ببینی و نمی بینی، خوردنی را نمیخوری، از مجلس بد می گذری، بعد می بینی که شادتر می شوی، اما اگر هوس غلبه کرد و رفتی، درست است که بهره مند می شوی اما وقتی که بیرون می آید، احساس آلودگی به تو دست می دهد، احساس له شدن به تو دست می دهد. پس وقتی که پول را پس می دهد داری مرگ را تجربه می کنی و وقتی پول را می دهی می بینی که چه مرگ با لذتی بود. طبیعت گراها لذا مرگ می ترسند، وقتی به او می گویند حجاب، نماز، حج و.. احساس محدودیت می کند. نمی داند که ورای این مرگ چقدر بزرگ شدن خود حقیقی وجود دارد اما چون می ترسند و تنبل و تن پرور هم هسند نمی توانند جور هوس ها، شکم ها، دیدنی ها، شنیداری ها را بگیرند و خود را آلوده میکنند. در واقع دارند فطرت را می میرانند. فطرت، مسئول مستقیم بخش شادی و آرامش است. شما هرچه طبیعت گرا تر شوید، به جای اینکه شاد شوید افسرده تر و غصه دارتر می شوید اما وقتی جرأت پیدا کردید و مرگ را تجربه کردید. که سخت هم هست و به آن احکان تکلیفی می گویند تکلیف یعنی کلفت و سختی دارد. اما سختی آن به بخش حیوانی و طبیعت و غریبه ها وارد می شود نه بخش آشنا که از خداست بخشی که در زمین می ماند و در پرواز شرکتی ندارد و مهمانی بعدی و وفات نخواهد بود. می پوسد و از بین می رود. حال اگر به این بخش رسیدگی کنید فطرت کم می آورد. قسمت تلخ این است که موقع وفات فقیر بودن و فشار و ضعف دائماً آزارتان می دهد.{جهنم یعنی فقر فطرت} فطرت متناسب با آنجا بار نیامده است. مثل جنینی که کار کرده و زحمت هم کشیده است. اما به درد او نمی خورد. جشن تکلیف برای چیست؟ یعنی قبول می شوید در مقطع رشد. مثلاً کسی که کنکور قبول می شود مگر بعد از کنکور می خواهد چه کار کند غیر از اینکه باید باز هم درس بخواند، بچه ها از مشق خوششان می آیند. مشق، مشقت دارد ولی می داند که اگر در کلاس خودش را محدود کند درس یاد بگیرد به حیات بخش عقلانی میرسد، هوش او یک حیات جدید پیدا میکند. مثلاً امتحان میدهد که مدرسه تیزهوشان قبول شود با وجود اینکه تکلیف آن سخت تر است اما او از این مرگ لذت میبرد. یا اینکه من از فلان رشته سخت کنکور قبول شوم، حال ناراحت است یا خوشحال می شود؟ وقتی خوشحال است که میداند در رشته ای باید تحصیل کند که بسیار سخت است و باید اذیت شود. چرا کسی نمی گوید بیچاره در کنکور قبول شد برای او دلمان می سوزد که دکترا قبول شده است یا اینکه مجتهد شده است، اجتهاد یعنی سخت کوشی و اینقدر فشار می آورد تا شخص قدرت استنباط را پیدا کند و آیات و احادیث را بفهمد و توضیح دهد و باطن آن را دریافت کند. خیلی ریاضت دارد تا به این مرحه برسد. اما چرا بعضی از مرگ لذت می برند، به دلیل اینکه مثل خانه و ماشین و پول و فرزند خارج از خودت نیست بلکه هر وقت بخواهی همراه توست و کم هم نمی شود. پس ما جشن تکلیف داریم یعنی من قبول شدم تا در این مدرسه بخش انسانی پذیرفته شوم پس جشن می گیریم. مرحوم سیدبن طاووس خودش برای خودش جشن گرفت و گفت من از این به بعد مورد خطاب خدا و فرشته ها هستم. لذا دقت کنید که من باطن تکلیف را بنویسم: بزرگان فرمودند تکلیف یعنی تشرف. وقتی من به سن تکلیف رسیدم و مشرف شدم به صورت ویژه ای در مقابل خداوند.یعنی در مدرسه انسانیت قبول شده ام که شرکت کنم. حالا به عنوان یک بچه مکلف نسبت به پدرو مادرم، خواهر و برادرم، اجتماع، همسر، فرزندان و... یکسره باید مثل مسابقات در آنها امتحان دهم. و مثل دانشگاه هرچه واحد بیشتری را بگذرانم یعنی مدارج بیشتری را طی کرده ام.پس هرکس در زندگی تکلیف پذیرتر است آدم تر، انسان تر و شادتر است و انسان هایی که از تکلیف فرار می کنند نتیجه یآن طرد شدن است. لذا بهترین آدمها کسانی هستند که خودشان را زیر بار تکلیف می برند. روزه به او واجب نیست و روزه اش را گرفته است اما باز هم زیر بار روزه می رود زیرا می خواهد مرگ بیشتری داشته باشد. مثل دانشجویان ویژه که تکلیف ویژه هم دادند. در مدرارس دولتی تا ساعت 12است اما مدارس ویژه تا ساعت 3 بعدازظهر است. آیا دانش آموز ناراحت می شود یا می گوید در ازای این سه ساعت که بیشتر میمانم اضافه تر هم دریافت می کنم پس به یک رشد و قدرت بیشتری دست پیدا می کنم لذا داوطلبانه ثبت نام می کنم. کسانی که داوطلبانه زیر بار تکالیف می روند، نماز شب را می پذیرند، مستحبات را انجام میدهند، زیارت را می روند، کارگران و وقف شدن را می پذیرند. همه به نماز جماعت می روند اما بعضی در آن جا تکلیف پذیر است باید قرآن خوانده شود او می پذیرد. کسانی که اذان م یگویند چون تکلیف پذیرتر بودند در حدیث داریم که یک سروگردن از بقیه جایگاه بالاتری دارند و شاخص تر هستند. زیرا در راه انسانیت یک کار را قبول کردند و یک مسئولیت را پذیرفته اند. پس هرکس تکلیف پذیرتر و مسئولیت پذیرتر است و فرار نمی کند و خود را زیر بار کار می برد درواقع مرگ بیشتری را دریافت می کند در نتیجه حیات بالاتری و زندگی شادتر و آرام تری را دارد در مورد روزه اش این چنین است خداوند ما را مشرف به روزه کرده است . در نماز هم ما را به نماز مشرف کرده است. در حج نیز به حاجی ها «ضیوف الرحمان» میگویند در روزه، پیامبر در خطبه شعبانیه فرمودند «اقبل الیکم شهرالله شهرٌ عیتم فیه الی ضیافة الله » ماهی است که شما در آن وارد میهمانی شدید، یعنی قرار است با تکلیف بخش حیوانی به یک ضیافت ویژه تشرف پیدا کنید و خوراک جدیدی را دریافت کنید. جون دهانی بستی دهانی بازشد؟ تا خورنده لقمه های راز شد. حال اگر کسی در روزه احساس بدی داشته باشد. از روزه بودن یا حجاب داشتن یا نماز خواندن یا چیزی که نباید ببیند یا بشنود و ناراحت باشد، ممکن است براساس زیر بار تکلیف الهی بودن انجام دهد اما چون از خود مرگ بدش می آید، وقتی مرگ آمد حیات هم به او می رسد اما خود را فوراً بعد از رسیدن مرگ از آن حیات به مرگ فطری تن در می دهد. مثلاً 16ساعت با روزه طبیعت را کشتیم و به یک حیات بخش انسانی می رسیم اما با یک چینش سفره افطار و یا یک پرخوری زیاد بعد از افطاتر دوباره تلافی آن مرگ را درمی آوریم. به طبیعت مرگ می دهیم اما بعد از افطار دوباره فطرت را خفه می کنیم و دوباره از میهمانی درمی آییم تا آخر ماه رمضان خداوند ما را وارد میهمانی می کند و ما خارج می شویم و فرار میکنیم. عید فطر، عید فطرت است که توانسته اید سی روز حیات و شان جدیدی پیدا کنید می خواهم بگویم که شما برای مردن باید رغبت داشته باشید. کسی که حاضر نیست انواع مرگ ها را، مرگ سفید، مرگ سبز، مرگ سیاه و مرگ سرخ را تحمل کند نمی تواند حیات بالاتر را پیدا کند. فقط آنان که عاشق مرگ هستند و خودشان با دست خودشان خود را می کشند، می گوید همه می خورند اما من روزه می گیرم، همه دنبال کیف وجدانی هستند اما من جوانی نمی کنم. همه دارند گناهی را انجام می دهند می گوید من گناه را انجام نمی دهم. دختر خانمی بسیار محبوب با حجابی کامل که من فکر کردم طلبه است پیش من آمد و سؤال داشت، می گفت محل زندگی من را اذیت می کند و آنجا راجع به من و مسائل دین من سؤال میکنند گفتم شما کجا زندگی می کنید، گفت کالیفرنیا، گفتم با همین حجاب! گفت بله. با چادر کامل و خیلی محجوب بود. برادرش هم چنین بود. کالیفرنیا بود اما مرگ را کاملاً پذیرفته ود و نمیخواست همرنگ جماعت شود. بعضی ها تا در محیط جدید قرار می گیرند اولین چیزی که می میرد بخش انسانی می میرد و از تکلیف پذیری متنفر می شوند و نمی تواند تحمل کند، مرد آن کار نیست. انسی با مردن ندارد زیرا انسی با حیات انسانی ندارد و همان حیات حیوانی برای او کافی است. در مورد علت مرگ سفید دلایل زیادی گفته شده و توضیحاتی را دارم. حال تعدادی روایت را از امام رضا(علیه السلام) راجع به علت مرگ سفید می خوانیم. از ایشان سؤال کردند که چرا خداوند روزه را واجب کرد؟ فرمودند تا مردم رنج گرسنگی تشنگی را بچشد و به نیازمندی خود در آخرت پی ببرد. روزه دار در اثر تشنگی و گرسنگی که به او می رسد خاشع و ذلیلی و فروتن.
کسی که عاشق علم است نباید خود را از علوم آخرتی محروم کند. پس بدانیم نباید آنجا تشنه باشیم چون تحمل آن را نداریم. در آنجا هم گرسنگی و تشنگی عذاب بیشتری دارد و هم طولانی تر است. اینجا ممکن است یک روز گرسنه باشید اما در آن طرف میلیون ها سال آب و غذا در آن طرف ذخیره می کنید. عمر دنیا در مقابل ابدیت که حساب شود ببینید چقدر می شود لذا قابل محاسبه و ارزیابی با جاودانگی نیست. لذا باید آب و غذا و امکانات را اینجا ببرید. چگونه؟ با قبول مرگ! یعنی قبول محدودیت اینکه اگر قرار است آببخوریم و غذا و گوشت ومیوه بخوریم نباید حرام باشد. شغل و درآمد حرام نباشد. یا حلالی که خمس و زکات آن را ندهیم که آن طرف بدبختیم. بعد آنجا که نباید بخوریم، نخوریم. ماه رمضان نباید بخوریم. حالا چه اتفاقی می افتد؟ خاشع، ذلیل و فروتن که مخصوص کدام بخش است؟ چه کسی خاشع و ذلیلی میشود. بخش حیوانی. در نماز کدام بخش را خم می کنی و یا در سجده کدام بخش را به ذلت می کشانی. طبیعت را. فکر نکنید خداوند لذت می برد یا احتیاج دارد به اینکه سجده کنیم. خداوند با این کار تو را بالا می برد. می گوید عزیز من تو که می خواهی به آغوش من بیایی بدنت را فشار وارد کن و به پایین ببر، بخوابان تا از شرش نجات پیدا کنی و در آغوش من بیایی. خداوند ذلت تو را نمی خواهد بلکه می خواهد تو را عزت دهد می گوید آنکه باعث می شود میان من و تو فاصله بیفتد و تو در آغوش من بیایی بدنت است. او را ذلیل کن، پایین ببر تا نتوانند بر تو غلبه کند. هرچه شما سجده کنید نزدیک ترین حالت بهخداوند است. با سجده قدرت فطرت زیاد می شود و شما بالاتر می روید. روزه هم همین طور است. اگر تابستان روه بگیرید با زمستان فرق می کند. تابستان گرما و فشار بیشتری بر طبیعت میآید و اوج گرفتن فطرت بیشتر است. پس خاشع و ذلیل و فروتن برای بخش حیوانیت است اما در عوض چه به دست می آید؟ طالب رضای خداست می خواهم این کار را انجام دهم که معشوق من مرا دوست داشته باشد و زیرا می خواهیم تا ابدیت درآغوش خدا زندگی کنیم. جلسه گذشته گفتیم اگر دنیا را از دست دهیم چقدر دردناک است حال اگر خدا را از او بگیرند چقدر دردناک است. قیامت و ابدیت را از دست دهیم بسیار دردناک است. ما دنیا را برای چه دوست داریم؟ دنیا سایه آخرت است ایتقدر دوست داریم.حال اگر اصل آن را به ما ندهند و ما را محروم کنند و بگویند به جهنم برو چقد دردناک است. یا اینکه دوری از خدا به انسان بدهند. ای که صبرت نیست بر دنیای دون/ چونت صبر است از خدا ای دوست چون. ای که نمی توانی بر این دنیای پست که از تو می گیرند صبر کنی، اگر یک متر زمین را از تو بگیرند، طلایت گم شود، لباست پاره شود، اتومبیلت تصادف کند، شخص بعضی وقتها از ناراحتی تا خودکشی هم پیش می رود، شخص که تحمل یک فشار دنیایی را ندارد و محرومیت دنیایی را طاقت ندارد. ای که صبرت نیست از دنیای دون/ چونت صبر است از خدا ای دوست چون.تو چگونه می توانی صبر کنی که خدا را به تو ندهند. فطرت که آن طرف رفت و بی نهایت مطلق را می خواهد اما محروم است پس خیلی سخت است پس بزرگترین سختی روز قیامت آن است که خدا با انسان قهر کند. سوره ی مبارکه بقره: «لا یکلمهم الله یوم اقیامة ولایزکیهم» خداوند در روز قیامت یک کلمه هم با آنها حرف نمی زند و پاکشان هم نمی کند. اینکه انسان لیاقت نداشته باشد چقدر به او فشار می اید. اینکه خدا با او حرف نزد، اینکه خدا دوستش داشته باشد، لیاقت اینکه خدا رفاقت با او داشته باشد بسیار سخت است. خیلیها هستند برای اینکه فلان جا محبوب باشند و آنها را بپذیرند و تحویل بگیرند حاضرند خدا و پیغمبر را بفروشند. انسان نماز خوان جدی را سراغ داشتیم برای اینکه در یک شرکت قبول شود و آنجا اجازه نماز نمی دادند، نماز خواندن را کنار گذاشت. و خدا را فروخت او نمی داند چه خسرانی کرده است و بعد از تولد به آن طرف معلوم می وشد. خیلی جاها شرایطش این است که نباید حجاب داشته باشی. در تهران هست که اگر خانمی بخواهد کار کند لباسش باید تعیین شود. الآن هم که در روزنامه ها می نوسند: خانمی خوش سیما با روابط عمومی بالا. بالا یعنی بتواند با نامحرم خوش گفتاری کند و دل مردها را بدست آورد. صاحب کار هم می گوید باید حتماً آرایش کند. سر قضیه هرگز یک عده می خواهند جلو دوربین روند یا می خواهند ورزشکار شوند که مثلاً از اول تا آخر موسیقی دارد و باید برقصد. به چه قیمت؟ می گوید برای اینکه وزن من کم شود. که می وشد در خانه هم وزن را کم کرد. نباید که خدا و خودت را بفروشی. البته الآن نمی داند که چه مصیتی را دارد و بعد از تولد آن طرف معلوم می وشد که چقدر خودش را مفت فروخته است.هان تو انسان خوار دیدستی مرا/ زان بس که ارزان خرید سستی مرا. هرکه آن ارزان خرد ارزان دهد/ طفلی را به قرص نان دهد. چون خداوند خود را به ما ارزان داده است و اهل بیت را هم ارزان داده است. خیلی راحت آنها را می فروشیم. شخصی می خواهد ازدواج کند می گوییم شرط او این است که باید دین و ایمان و حیاء و حجاب را کنار بگذاری. جواب می دهد که عیب ندارد عوضش شوهر گیرم می آید. اما اسلام می گوید اگر تا قیامت تنها بمانی بهتراز این است که شوهری داشته باشی که بواسطه ی آن جهنمی شوی. تو مجرد بمانی و سخت تحمل کنی بهتر از آن است که در خانواده ی همسرت فاسد و خراب شوی و خودت را از دست بدهی. خدا را به همسر و شوهر بفروشی نه دنیا خیرمی بینی نه آخرت. من ندیدم همسری که خدا و دینش را بفروشد و به این واسطه خیر ببیند. یعنی خدا نمی گذارد. به هر حال بازار خودفروشی رونق دارد. ما الآن به خانمی که فاحشه شده است و خودفروشی می کند خیلی بد می دانیم اما خودمان به مراتب خیلی خیلی بدتر عمل می کنیم. آنها یک بدن می فروشند ما خدا را و حقیقت ابدی را می فروشیم. خانمی از خارج از کشور آمده بود و خیلی احساس گناه می کرد. می گفت من آنجا رعایت نکردم و مسائل شرعی را رعایت نکردم و دارم می میرم.گفتم نهایتاً آنجا یک فحشاء ظاهری بوده و گناهی دارد. امثال بنده که خودم برای مردم حرف می زنم یک غیبت میکنیم که 70تا زنا است. شخص زانی خودش خیلی ناراحت می شود و می گوید من بی آبرو، بی حیثیت شده ام ولی چرا به کاری که هفتاد برابر زنا فحشاء دارد ناراحت نمی شوم حال آنکه روز قیامت هفتاد برابر آن عذاب دارد.ما باید به ریاضیات خدا احترام بگذاریم یعنی اگر از زنا و فحشاء می ترسیم و فرار می کنیم از غیبت و سخت هم باید فرار کنیم. از بداخلاقی سوءظن فرار کنیم که خیلی خطرناک است و فحشاء باطنی است. «حرّم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن» خداوند فحشاء را چه باطنی و چه ظاهری هر دو را حرام کرده است. نه اینکه فقط فحشاء ظاهری حرام باشد. خانمی بگوید من اصلاً فحشاء مرتکب نشده ام. چنین نیست روزی صد مرتبه غیبت میکنی، بداخلاقی می کنی، تهمت می زنی که خلی بدتر است. به او گفتم خانم برو توبه کن و نگذار شیطان این قدر به تو غلبه کند. از این بدتر ها هم هست که امثال ما خیلی راحت مرتکب می شویم. بازار خودفروشی خیلی متأسفانه گرم است خیلی راحت با کوچک ترین چیزی خدا را می فروشیم. یادم باشد هفته آینده کتاب طاقدیس را بیاورم و داستان پیامبر بچه ها را بخوانم که راجع به خودفروشی است. از آن طرف چه به دست می آوریم. طالب رضای معشوق می شویمو دیگر خدا را نمیفروشیم. ثواب خدا را میخواهیم و عارف و صابر می شویم عارف یعنی چه؟ به هدف خلقت که معرفت است نائل شده است. روزه این کار را با انسان می کند. روزه ای که انسان عاشقانه می گیرد و هم طبیعت را خاشع و ذلیل و خوار می کند و هم به فطرت اجر می دهد و ثواب و آخرتی می دهد و طالب ثواب و رضای خدا را می شود و عارف و صابر می شود، لذا آنها که روزه گیر هستند چون تمرین دارند از آنها که شکورترند صابرتر هرستند. شکموها به خاطر شکم حاضرند برسر همسر داد بزنند به خاطر خوراکی داد بزنند که چرا غذا نپخته است، چرا ران مرغ من نرسیده است. روزه برای این است که دغدغه غذا از ذهنت برود.روزه که می گیری نزدیک افطار که شد بوی تازه و مطبوع نان که مشامت برسد نمی گویی اگر من روزه نبودم همه را می خوردم. یعنی ساعت 6 است و ساعت 7/30 افطار است و این نان را جلوتو می گذارند. پس خدا می خواهد به تو بگوید تو با همین نان هم می توانی لذت ببری و کیف کنی و به خاطر چرب و شیرین، به خاطر رنگ نوشابه، قسمت کله پاچه و مرغ و نوع خورش اعصاب دیگران را خرد نکن. در موقع رفتن به رستوران خودخواه نباش که سلیقه خودت را سفارش دهی. ببین بقیه چه می خورند و به آنها احترام بگذار. ما می خواهیم آدم شویم یعنی از قید و فشار شکم بیرون بیاییم و برای ما مزه و رنگ و بو اهمیتی نداشته باشد. مقدار مهم نباشد وقتی میتوانیم از یک نان این همه لذت ببرم چرا از پذیرش میهمان می ترسم. حالا میهمان آمده است غذای تو را می خورد. من چه می توانم بخورم. با روزه تمرین می کنید که با کمترین غذا بیشترین لذت را ببرید شما یا گرسنه هستید یا نیستید. لقمان می گوید که خودش یک برده است به پسرش می گوید تو بهترین جاها بخواب و بهترین خوراک را بخور. پسرش می گوید چگونه؟ بگذار آن قدر گرسنه شوی که ساده ترین غذا در کام تو لذت بخش باشد. بگذار آن قدر خوابت بگیرد که هرکجا خوابیدی بیشترین لذت را ببری بعضی ها خوابشان نمی آید و به زور قرص خواب می خورند. بلند شو، ذکر بگو، مطالعه کن نماز بخوان، با خدا حرف بزن برای چه دو یا سه ساعت در رختخواب وقت خود را تلف می کنی باید جواب خدا را بدهی، کار باارزش انجام بده، کمک دیگران کن. بگذار کاملاً خوابت بگیرد بعد ببین چقدر آن خواب لذت دارد. اما ما غروب که خوراک خوردیم. شب هم در خانه میوه خوریدم، تنقلات و شام آن هم بدون اینکه اشتها داشته باشیم میخواهیم بخوریم. گاهی اگر کسی مرغ تزیین شده را یا تزیین آن را بخورد خیلی ناراحت می شوم زیرا من می خواهم آن را با شهوت خود بخورم و بدن من به غذا نیاز ندارد. اما زور رنگ و لعاب و چاشنی میخواهیم آن را بخوریم چون شام است. این طور شده است که هر وقت موقع ناهار و شام باشد غذا بخوریم نه اینکه الآن بدن ما نیاز دارد یا نه. اگر کمی شیرو کیک و میوه خورده باشیم کافی است اما مثل این است که حتماً شام هم بخوریم. اما اینطور نیست اگر میهمان آمد و غذای تو را خورد و تو واقعاً گرسنه بودی نان را میخوری و به تو لذت می دهد. نان و ماست را دوست داری. یعنی یکی از آن غذاهای فرعی بر سر سفره یک غذای خوشمزه است. سوپ کافی است. در ماه رمضان بر سر سفره اس اگر فقط سوپ باشد ببینید چقدر بهتر است تا اینکه چند نوع غذا باشد. چند نوع غذا تفرقه می آورد و لذت را می گیرد. اما شما سوپ ساده یا آش بخورید کاملاً لذت دارد. نان و پنیر و سبزی کافی است و شام است. بدن مگر چقدر نیاز دارد. خداوند بدن را اینقدر گدا هم نیافریده است که یکسره بخواهیم در آن غذا بریزیم. خداوند بدن را کم توقع خلق کرده است و ما آن را پرتوقع می کنیم. حضرت می فرمایند روزه، روزه های شما را کوچک می کند. یعنی خود به خود نیاز بدن کم می شود. بعد از افطار کمی هم بخوریم کافی است. اما دوباره اینقدر می خوریم و روده و معده را گشاد می کنیم و هوس و درخواست ما بیشتر می وشد. این حدیث را اگر بخواهیم تا آخر ماه رمضان بگویم می شود بحث کرد. زیرا این فرمایش امام رضا(علیه السلام) عمیق است. و بدین سبب مستوجب ثواب شود و بعلاوه روزه موجب خودداری از شهوات است. شهوات یعنی میل ها، انواع شهوت ها مثل شهوت دیدنی، خوردنی، شنیدنی، جنسی، فکری، در ماه رمضان حتی فکر گناه کنترل شده است. شما آمار نیروی انتظامی را که بررسی کنید، در ماه رمضان، محرم، و شعبان آمار جنایت به شدت پایین می آید زیرا فکر گناه سراغ انسان نمی آید. شهوت جنسی به شدت کاهش پیدا می کند. اصلاً از بین می رود. کلاً طلب ازبین می رود. کلاً رغبت به دنیا کم می شود و به خود حقیقی و ابدی زیاد می شود و به معشوق میل بیشتری پیدا می کند. به همین دلیل خودبه خود گناه کم تر می شود. در کتاب پرتوی از اسرار روزه توضیح دادم در CD مراقبات هم گفته ام. پیامبر می فرماید: در ماه رمضان شیاطین در بند هستند. آیا یعنی خداوند و فرشته ها آنها را در بند می کنند؟ خیر. ما آنها را در بند می کنیم یعنی انگیزه های تحریک را با روزه گرفتن از بین می بریم. شیطان به اندازه جاهایی که در ما انگیزه تحریک دارد، ما را تحریک می کند. هرجا دستگیره نداشته باشد که نمی آید. مثلاً شما را برای آدم کشی تحریک نمی کند زیرا شما از اول روزه ای گرفته اید که سمت این کار، سمت فحشاء، مشروب خوری، قمار... نمی روید. آیا شیطان بدش می آید که ما اینکار را بکنیم. خیر دوست دارد چرا نمی تواند تحریک کند زیرا برای او دستگیره نگذارده ایم. و از روز اول حتی در خیال خود این گناههان را کنار گذاشته ایم. اما آن جا که یعنی از گناهان را کنار نگذارده ایم وسوسه می شود که حمله می کند. شما در ماه رمضان به وسیله روزه وسوسه ها را از بین می برید و تحریک ندارید. خودبه خود آزاد می شوید و اراده شما قوی می شود و شهوت کم می شود و صابرمی شوید. در ادامه حضرت می فرمایند: تا در روزه در دنیا پندگویی آنان باشد وآنها را در راه انجام تکالیفشان رام و ورزیده کند و راهنمای آنان باشد. ببینید حضرت (علیه السلام) چقدر لطیف فرموده است زیرا شما وقتی میخواهید یک فعل الهی را انجام دهید. الآن در راه ماه رجب یا ماه شعبان روزه گرفتن سخت تر است یا ماه رمضان؟ ماه رجب و ماه شعبان سختتر است. اما در ماه رمضان وقتی تکلیف میشود و شما انجام میدهید و یک تمرین می کنید که سی روز روزه بگیرید. بعد شجاعت و تمرین پیدا می کنید که بعداً اگر خواستی می توانی به تنهایی هم روزه بگیری. یا بعداً اگر خواستی جلو شکم را بگیری و گناه نکنی بتوانی و سر غذا بر سربچه ها وهمسر فریادزنی و قهر نکنی و خودت را به خاطر خوردنی ها رسوا نکنی. پول و قرص و دام به خاطر خوردنی ها بگیری چون عادت به غذا کرده ای و شهوت شکم قوی است. به کم می سازی و خودت را خوار و ذلیل نمیکنی. بنابراین تمرینی است برای قدرت مند شدن. یعنی در ماه رمضان یک سره ارداه شما تقویت می شود تا آلوده نشوید و جلو نفس بایستید. جلو نفس ایستادن در ماه رجب سخت تر است تا ماه رمضان. اما در ماه رمضان که این کار را کردید می توانید در غیر ماه رمضان هم تقوی را داشته باشید. لذا قرآن فرمود: «کتب علیکم الصیّام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون» یعنی انسان میتواند از بدی خوداری کند و از چیزی که بد است و خود را آلوده نکند. سراغ آنچه که بدست و خدا دوست ندارد.
«الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین»