امتحان الهی؛ جلسه اول
سلام علیکم و رحمةالله
اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا و هدیه به محضر مقدس منتقم خون آقا اباعبدالله علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
ان شاالله در این دهه بنایمان این است که راجع به یکی از سنت های مهم الهی صحبت کنیم. وقتی می گوییم سنت، یعنی قانون خلقت. خداوند از قوانین خودش در نظام خلقت به سنت تعبیر می کند. یعنی قوانین غیرقابل تغییر در نظام خلقت. همان طور که خداوند اعداد را آفریده قابل تغییر نیستند، ریاضیات را آفریده، قوانین فیزیکی را آفریده که مثلاً می گوییم آب در صد درجه به جوش می آید، همین قوانینی که حاکم بر همه مخلوقات خداوند در نظام جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی است و تمام صدها میلیون دانشمند در سرتاسر جهان در طول تاریخ این ها را کشف کردند، از نظام خلقت استخراج کردند، به همه این قوانین سنت می گویند، تغییر پذیر نیست. یعنی همان طور که هیچ وقت دو جای سه را نمی گیرد، سه جای چهار را نمی گیرد، چهار جای سه را نمی گیرد، همه چیز قانونمند است در نظام انسانی چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی ما یک سلسله قانون داریم که اگر انسان این قوانین را نشناسد وقتش، عمرش و استعدادهایش تلف می شود. زندگی انسان بعد از آن که قوانین مادی را بهتر شناخت تغییر اساسی کرد. برق آمد، مخابرات آمد، ارتباطاتی که بشر از نظام خلقت کشف کرد تحول عظیمی در نظام زندگی انسان در روی زمین ایجاد کرد. اگر انسان ها بخواهند موفق شوند و پیشرفته زندگی کنند باید قوانین خلقت را در مورد نظام زندگی خودشان، نظام روحی خودشان در ابعاد مختلف، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، روحی، عبادی و معنوی بشناسند. مثلاً اگر بشر نداند آب در صد درجه به جوش می آید یا بسیاری از قوانین علمی دیگر را نداند دیگر نمی تواند این همه اختراع و اکتشاف کند. این همه اختراعات و اکتشافات معلول فهم قوانین خلقت است. در نظام فردی با همه ابعادش و در نظام اجتماعی با همه ابعادش خداوند در قرآن کریم قوانینی را به ما معرفی می کند. می گوید اگر این قوانین را بشناسید زندگی تان، زندگی خوب و راحتی می شود. انسان وقتی قانون را نمی داند شکست می خورد، اشتباه می کند، آسیب می زند و آسیب می بیند. قانونی که امروز، این دهه می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم که بسیار بسیار مهم است یکی از قوانین بی نهایت مهم در حیات فردی و اجتماعی است که تغییری هم نخواهد کرد یعنی سنت غیر قابل تغییر الهی در همه حیات ها و زندگی ها است. اگر انسان این را بداند زندگی اش بسیار قوی، آرام و شاد می شود. آن قانون چیست، قانون امتحان. قانون امتحان که این قانون زیر شاخه های زیادی دارد ما می خواهیم سعی کنیم که ان شاالله تا آن جایی که ممکن است زیر شاخه هایش را در همین دهه خدمتتان عرض کنیم. امتحان یعنی ما شما را به گونه ای آفریدیم که دائماً در معرض آزمایش و امتحان هستید. این به چه درد ما می خورد؟ انسان تا خودش را نشناسد نه قرآن را می فهمد نه دعاها را، نه زیارت را، نه فلسفه عبادت را، نه عبادت ها را، نه اذکار را، نه علت دین و قوانین دینی را. همه این ها به یک موجود خارجی برمی گردد که اگر آن موجود خارجی فهم شود همه چیز فهم شود.
همان طور که امام علی علیه السلام فرمود: «لاتَجهَل نَفسَکَ فَاِنَّ جاهِلُ بِمَعرِفَةِ نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء» نسبت به خودت جاهل نباش چون وقتی که خودت را نمی شناسی.
دقت کنید چون هر کس جاهل به معرفت نفس باشد، اگر کسی جاهل به معرفت نفس باشد جاهل به همه چیز است. به همه چیز جاهل است.
بارها این را خدمت عزیزان توضیح دادیم، انسان موجودی است که پنج مرتبه حیاتی دارد. مرتبه جمادی که در آن به جمادات کشش دارد، آرزوها و معشوق هایش جمادی است. یک مرتبه بالاتر دارد، مرتبه گیاهی که در آن مرتبه علاقه ها و معشوق هایش امور گیاهی هستند، رشد بدن، تغذیه، تولید مثل، غذا، قدرت بدنی، زیبایی اندام، زیبایی چهره، این طور چیزها. یک بُعد حیوانی دارد که در آن بُعد به کمالات حیوانی گرایش دارد، ازدواج، تشکیل کانون گرم خانواده، تعهدات و مسئولیت های خانوادگی، خدمت به همنوع، خدمت به غیر همنوع، عشق های زمینی، وفاداری، امانت داری، غیرت ناموسی، حیا، عبادت، این ها کمالاتی است که در حیوانات هم هست. ما از آن جهت که حیوان هستیم این کمالات را داریم. تشکیل جامعه مدنی، حکومت، دولت، مقام، طی سلسله مراتب اجتماعی، این ها همه کمالات حیوانی است. یک بُعد چهارم داریم که بُعد فرشته ای ماست که ما در این بُعد با فرشته ها برابر هستیم و به سمت دانش می رویم، اختراعات، اکتشافات، علم آموزی و این طور چیزها. یک بُعد پنجم داریم که بُعد انسانی است که به آن بُعد فوق عقلانی می گویند. در این بُعد ما از محدودیت ها تنفر شدید داریم. انسان بیزار است، ذاتاً محدودیت پذیر نیست و از هر نوع محدودیتی تنفر شدید دارد، کمالات را به شکل نامحدود و بی نهایت دوست دارد و عاشق کمالات نامحدود است و چون معشوق انسان در این بخش نامحدود است، بی نهایت است در واقع کمالاتی که او عاشقش است نمی تواند یک دانه بیشتر باشد. یعنی یک کمال مطلق و بی نهایت، چون ما در خارج دو تا بی نهایت نداریم. اگر دو تا بی نهایت باشند همدیگر را محدود می کنند. ما همه عاشق یک بی نهایت هستیم. همه کمالات را هم به شکل بی نهایت دارد که در هستی شناسی به آن کمال بی نهایت، کمال مطلق و یا در زبان عربی به آن الله تبارک و تعالی می گویند.
پس معشوق انسان در بُعد بی نهایت خودش، در بُعد انسانی خودش کمال بی نهایت است. عاشق بی نهایت است، چرا؟ چون خود خالقش می گوید من تو را از جنس بی نهایت آفریدم. روح تو روح زنانه مردانه نیست هر چند بُعد زنانه مردانه هم داری، روح فرشته ای نیست هر چند بُعد فرشته ای هم داری، روح گیاهی نیست هر چند که بُعد و روح گیاهی هم داری. حقیقت تو بی نهایت است. از روح خودم در تو دمیدم. انسان روح خداست نه زن است، نه مرد است، نه فرشته است، نه گیاه است، نه بدن است. اگر انسان این را فهمید بعد سنت های خدا را بهتر می فهمد که چرا خدا در زندگی ما چنین قوانینی قرار داده است. تا نفهمی چه کسی هستی از این قوانین هیچ سر در نمی آوری. ممکن است همین طوری قبول کنی، زوری اجرا هم بکنی اما وقتی فهمش را نداری با او رابطه حقیقی و رشد یابنده پیدا نمی کنی لذا خدا دارد به ما میگوید که شما از روح من آفریده شده اید. «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» تو روح خدا هستی. همین. نه برای زمین هستی، نه بچه کره زمین هستی، نه خانم هستی، نه آقا هستی، نه بدن هستی، نه فرشته هستی، این ها را هم داری هااااا اما حقيقت تو روحی است که از نزد خدا به رَحِم مادر دمیده شده است.
«نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» اگر قلب کسی اين را باور کرد و فهمید آن موقع تازه می تواند قرآن را بفهمد، روایات را بفهمد، امام حسین را بفهمد، عاشورا را بفهمد،کربلا را بفهمد. از فلسفه همه چیز از جمله عاشورا و کربلا درک درستی دارد. وقتی که من این روح را دارم این روح چه خاصیتی در من ایجاد می کند؟ بی نهایت طلبی، یعنی عشق به بی نهایت و تمایل به جذب بی نهایت کمالات، یعنی من حد یَقِف ندارم، حد محدود ندارم. مسیر رشد من بی نهایت است. «اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی» انتهای تو به سوی رب توست. رب ما هم الله است که بی نهایت است. «اِلی اللهِ مَرجِعُکُم جَمیعاً» مسیر بازگشت شما به سمت الله، الله را بردارید به جایش چه بگذارید؟ برای این که ما فهم درستی داشته باشیم کلمه عربی اش را برداریم جایش فارسی بگذاریم خیلی از مشکلات ما حل می شود. عربی اش را برداریم جایش فارسی بگذاریم. چه بگوییم؟ کمال بی نهایت، وجود بی نهایت، هستی بی نهایت. مسیر شما به سوی بی نهایت است. کمال بی نهایت. اگر من این را فهمیدم که من اصلاً جایی نیست که برسم و بگویم این جا بس است. من بهشت هم بروم باز بالاترش را هم می خواهم. جا دارد باز جلوتر بروم. این طوری است. من بی نهایت هستم. اول این را درک کنیم. حد ندارم. گفتیم که در این رشد، مثل رشد جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی ما به مربی نیاز داریم. در این مسیری که من می خواهم بی نهایت شوم الله رب من می شود. غیر از الله است که فقط هستی مطلق و خالق اشیاست، مربی من هم هست. پرورش دهنده من است، چرا؟ چون کسی که معشوقش بی نهایت است مربی اش نمی تواند محدود باشد. مربی محدود نمی تواند ما را نامحدود تربیت کند. چون جنس ما بی نهایت است مربی مان هم باید الله یعنی بی نهایت باشد. گفتم الله را برداریم جایش بی نهایت بگذاریم. پس چوم من خودم بی نهایت هستم مربی من باید الله یعنی بی نهایت باشد. این مربی من است. لذا برای این تربیت به شکل بی نهایت که تعبیرش در قرآن چیست؟ خلیفةالله، یعنی انسان برای این مقام، مقام خلیفةاللهی آفریده شده است. انسان به سمت انسان کامل شدن می رود.
وقتی من این مسیر را دارم که باید طی کنم مربی من الله می شود؛ و حالا این مربی برای این که من را به آن مقام برساند چون من موجودی مختار و آزاد هستم، اختیار انسان دست خودش است، بهشت و جهنمش دست خودش است. «اِنّا هَدَیناهُ السَّبیل اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوراً» بعد در موردش توضیح می دهم.
بنابراین خدا می آید برای این که من بتوانم رشد کنم می گوید من قوانین را می گذارم، این قوانین را بشناس، اگر خواستی به باشگاه بیا، ثبت نام کن، تحت مربیگری انسان کامل خلیفةالله قرار بگیر، چون من در بیرون احتیاج به الگو دارم. ما که با الله ارتباط به این شکل نداریم که الله بیاید درِ گوش ما یک چیزی بگوید یا برای ما فرشته بفرستد. الله چه طوری با ما حرف می زند؟ در قالب کامل ترین جلوه خودش که آن نیاز ذاتی من است. به آن چه می گویند؟ به آن امام یا خلیفةالله می گویند. می گوید هر چیز تو احتیاج داری بیا، این جلوه کامل من است، خلیفه من است، هر چه گفته همان است. «ما آتاکُم الرَسول فَخُذوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهوهُ» هر چیز او می گوید قبول کنید و هر چیز که می گوید انجام ندهید، انجام ندهید، شما به کمال می رسید، به معشوقتان می رسید. «قُل اِن کُنتُم تُحِبونَ الله» بگو اگر بی نهایت را دوست دارید می خواهید به معشوقتان برسید، «فَاتَبِعونی یُحبِبکُمُ الله» دنبال من بیایید تا خودتان محبوب خدا شوید. این حرف خیلی بالاست. می گوید خودتان محبوب خدا می شوید، مرضی خدا می شوید، اگر دنبال من دنبال خلیفةالله بیایید. حالا یکی از آن سنت ها، پس من باید زیر نظر مربی متخصص معصوم، در باشگاه مربی متخصص معصوم ثبت نام کنم حضور داشته باشم. اهمیت غدیر از این جا ناشی می شود. اهمیت عاشورا و حرکت امام حسین هم از همین جا ناشی می شود. اصلاً انسان بدون متخصص معصوم حیات انسانی ندارد چون مربی ندارد. مربی ویژه انسان، این بخش را می گویم، دقت کنید، بخش پایینی را نمی گویم، مربی ویژه انسان یعنی آن کسی که قابلیت خلیفةاللهی شدن دارد، خلیفةالله است و اساساً نیاز شما به امام به عنوان یک انسان نیاز حیاتی است، نیاز ذاتی است. ذات انسان، باطن انسان، فطرت انسان خلیفةالله لازم دارد، امام متخصص معصوم لازم دارد. بدون او محال است تو شب ها هم عبادت کنی روزها روزه بگیری قرآن بخوانی اما به متخصص معصوم اتصال نداشته باشی و دینت مورد امضا و تایید متخصص معصوم نباشد اصلاً در باشگاه نیستی، رشد انسانی نمی کنی. پس من باید در این باشگاه ثبت نام کنم. در ثبت نام در این باشگاه یکی از، چون موجودی هستم که مختار هستم، آزاد هستم، خدا من را این طوری آفریده است، به ما اختیار داده است؛ خدا ذات انسانی، روح انسانی را این طوری آفریده است که نمی تواند جبراً رشد کند، انسان یعنی موجودی که بهشت و جهنمش، هدایت و ضلالتش با خودش است، خودش باید انتخاب کند، برای همین هم در روايت داریم که خداوند هیچ کس را به جهنم نمی برد مگر این که یک کسی خودش بخواهد و اصرار داشته باشد به جهنم برود. انسان موجود مختار است. ان شاالله در همین مورد صحبت خواهیم کرد. پس ما چون در باشگاه هستیم یک سنتی داریم به نام، دائماً باید در طول سال های زندگی مان ببینیم ما چقدر به مقیاس انسانی نزدیک هستیم، یعنی به الگویمان که خلیفةالله است چقدر داریم شبیه می شویم. مثلاً شما به باشگاه کاراته، کونگ فو، تکواندو، فوتبال، والیبال، خوشنویسی، خطاطی، نقاشی می روید این ها شاخص دارند هر چند ماه یکبار از تو یک امتحان می گیرند به تو یک درجه ای می دهند. مثلاً می گویند خط شما الان شده، مثلاً خطت خوب است، یک مدت دیگر که تمرین می کنی می گویند خطت خوش است، بعد یک مدت دیگر تمرین می کنی می گویند خطت عالی است، بعد یک مدت دیگر تمرین می کنی می گویند ممتاز هستی. در باشگاه ها هم همین طور، همه جا درجه است. در درس، مدرسه، دانشگاه همه درجه است. الان می گویند اول ابتدایی، دوم ابتدایی، سوم ابتدایی تا دیپلم بیا، بعد کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا، فوق دکترا، همین طوری بالا می روی. رشد همه جا درجه بندی است، ملاک اندازه گیری دارد که او الان در چه مقامی است. انسان در بخش انسانی هم دقیقاً همین طور است. خداوند برای بخش انسانی یک شاخص هایی گذاشته است، آن شاخص کیست؟ خلیفةالله، چون من قرار است به او شبیه شوم، نیازم این است که بی نهایت شوم، شبیه به او شوم والّا بعداً دائم غصه می خورم که من می توانستم این باشم الان این شدم. برای این که ما بعدها غصه نخوریم بتوانیم به این مقام برسیم خداوند الگو را می گذارد مثل همه جا که الگو هست -ببین الگویت این شخص هست هااااا، این شخص، «وَ لَکُم فی رَسولِ الله اُسوَةٌ حَسَنَةٌ» الگوی حَسَن و نیکو برای شما این شخص است. یا امیرالمؤمنین که به او چه می گوییم؟ "میزانُ الْاَعمال" "اَلسَلامُ عَلَیکَ یا میزانُ الْاَعمال" امیرالمؤمنین میزان است. می گوید تو هر چقدر به این شخص نزدیک شوی به خودت نزدیک شدی، به خودت، به حیات انسانی نزدیکتر شدی، به کمال انسانی نزدیک تر هستی. این ها الگوهای ما هستند. من برای این که تشخیص دهم که مثلاً بعد از ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال الان کجای این ماجرا هستم، مسیر را اشتباه نروم، فکر کنم دیپلم هستم بعداً بفهمم سیکل هم نداشتم، فکر کنم الان کارشناسی گرفتم بعداً بفهمم سیکل هم نگرفتم، باید ملاک داشته باشی دیگر. خداوند می آید چه کار می کند؟ می آید مثل بقیه باشگاه ها امتحان می گذارد. شما که می خواهید زبان بروید زبان هر ترم چند بار امتحان می گیرند بعد هم یک امتحان نهایی می گیرند که معلوم شود. در دانشگاه ها، مراکز فنی، حرفه ای، هنری، دائماً امتحان می گيرند که به تو درجه بدهند. برای همین هم خدا قانونی به نام امتحان گذاشته است. «اِم تَ حان» که در واقع آزمایش است. یک آزمایش است که ما بفهمیم چقدر به حقیقت انسانی، عیار انسانی نزدیک شدیم. برای همین هم کلمه امتحان را، ماده "میم ح نون" این ماده را، کلمه "میم ح نون" را به معنای چه گرفتند؟ اصل لغتش به معنای تازیانه و گداختن است، یعنی یک سختی در آن است. عرب ها وقتی می خواهند بگويند طلا را عیار گرفتند مثلاً چهارده است، هجده است، دیدید که؟ طلا را عیار می گیرند دیگر، بیست و دو است، بیست و چهار است، عیارش چند است؟ می گویند "اِمتَحَنتُ الذَهَب" من طلا را امتحان کردم، یعنی عیارش را تشخیص دادم. شما خودت که نمی توانی این کار را بکنی، طلا را به طلافروش می دهی، طلافروش می گوید بابا اینی که به شما گفتند بیست و چهار است، بیست و چهار نیست، به تو انداختند. اصلاً عیار این هجده است. او دستگاه دارد، تشخيص می دهد، می گوید بابا، این اصلاً آن نیست. کلمه امتحان را به کار می برند. «اِمتَحَنتُ الذَهَب» یعنی من طلا را آزمایش کردم، امتحان کردم، این عیار طلاست یا طلا را در آتش گذاشتم، گذاشتم برای این که شما می بینید در معادن برای این که خالص دربیاورند چه کار می کنند؟ در معادن؟ آتش دارند دیگر، شما هیچ معدنی بدون آتش ندارید. ذوب آهن، فولاد، فولاد مبارکه، مس، مس سرچشمه، هر چیز، هر چه هست آتش است. در این آتش خالصی ها از ناخالصی ها جدا می شوند، خالص درمی آید. ماده کلمه امتحان را بفهمید یعنی چه. امتحان یعنی طرف را بچزانیم، یک ذره داغش کنیم، یک ذره به او فشار بیاوریم ببینیم اصلاً این آدم عیارش چند است. یک ذره اذیتش کنیم، یک ذره امتحانش کنیم، یک ذره او را در سختی بیندازیم، ببینین او اصلاً شبیه شده، نشده، این است دیگر. امتحان برای سال اول ابتدایی همان سختی ها را دارد، برای سال دوم ابتدایی به تناسبش همان سختی ها را دارد، به سوم ابتدایی می روی سخت تر می شود، همیشه دائم بالا می آید اما ضمناً ضمن این که شخص دارد اول، دوم، سوم، چهارم تا دیپلم تا دکترا می آید، درست است سخت تر می شود اما مدارج انسان، خلوص انسان به سمت علم و دانش هم چه می شود؟ بیشتر می شود. یعنی او هر روز دانشمند تر می شود. به ملاک دانش نزدیک تر می شود. پس امتحان ما برای چیست؟ برای عیار سنجی آدم هاست که آزمایش کنیم ببینیم او چقدر رشد انسانی کرده است، نه این که چقدر خانم است، آقاست، چند تا زن دارد، شوهر کرده، بچه دارد، خوشگل است، خوش اندام است، ماشین دارد، خانه دارد، نمی دانم، دکتر مهندس است، رئیس است، سردار است، وزیر است، این ها که هیچ کدام به درد ما نمی خورد، در این ها اصلاً ملاک انسانی وجود ندارد، امتحان برای بُعد انسانی توست که تو چقدر شبیه مربی خودت و اصل و نسب خودت هستی. چقدر شبیه امام حسین هستی، چقدر شبیه شهدای کربلا هستی، مثلاً می گوید: «یا لَیتَنی کُنّتُ مَعَکُم فَاَفوزَ فوزاً عَظیماً» ای کاش من با شما بودم به رستگاری عظیم می رسیدم. این آرزوی انسان است دیگر، می گوید کاش من هم درجه شما باشم. ما چقدر در همین دو هفته آدم داشتیم، آدم هایی که در این درگیری نظامی امتحانشان را پس دادند. کسانی که من می شناختم، کلاس رفتند، جلسه رفتند، استاد دیدند، درس خواندند، حتی کسانی که کتاب نوشتند، در کارهای معنوی، شعر نوشتند، شاعر بودند، در مسائل معنوی و عرفانی و توحید کتاب نوشته بودند، در این درگیری ها همه شان فرار کردند به سوراخ رفتند، سوراخ موش می خریدند. آدم هایی که اصلاً باورتان نمی شود این آدم این طوری گریه کند، بلرزد. استاد دانشگاه است، طلبه است، هیئتی است، همه اش ترس و لرز و ادعا. همه اش تا الان این بوده است. چهار تا موشک، چهار تا سر و صدا باطن افراد را نشان داد. امتحان یعنی همین. تو دائم می گفتی کاش من بودم شهید می شدم آن وقت این هیئتی که این جا این طوری است، می بینی آن خانم بی حجاب که آن هیئتی به او می گوید بی دین است، فاسق است، او گناهکار است، آن خانم بی حجاب، آن آدم بی نماز، آن آقای آن چنانی وسط بمباران می آید برای کشورش، برای دینش، برای رهبرش در خیابان شعار می دهد، دیدیم که چقدر از همین بانوان و خانم های بی حجاب آمدند عکس رهبرشان را روی سینه گرفتند گفتند ما فدای این آقا هستیم. فدایی کشور، فدایی این آقا هستیم. بعد مقدسینی را دیدیم که یک ساعت در این خیابان ها حضور نداشتند، ترسیدند وسط این خیابان ها بروند، آن ها وسط بمباران، وسط آتش باران، وسط موشک، وسط حمله های دشمن در خیابان یا مجالس نشسته بودند. با آرامش، با قدرت، با شادی، نه ترس در زندگی شان آمد، نه اضطرابی در زندگی شان آمد، امتحان یعنی همین دیگر، یعنی همین،؛ و خیلی ها که مدعی بودند، خودشان را اهل هنر و شعر و عرفان و معنویت و دعا و این ها می دانستند آن ها خودشان را هفت تا سوراخ قایم کردند. ترس، گریه، اضطراب، تعطیل شدن کارها و زندگی، امتحان همین می شود. امتحان به تو نشان می دهد که تویی که این همه مدعی بودی به درس و کلاس رفتن و استاد دیدن و هیئت رفتن و برای دیگران حرف زدن و چیزهای دیگر، الان خودت چه کاره هستی؟ الان خودت چه کاره هستی؟ نگاه کن آن کسی که تو می گویی فاسق است، فاجر است، بی دین است او دارد وسط میدان مبارزه می کند می جنگد. او زیر آتش آرام و شاد است و تویی که این همه ادعا داری ببین چه به روزت آمده است. دشمن چهارتا ترقه زده است و تو ببین چقدر اضطراب در زندگی ات آمده است، چقدر ترس در زندگی ات آمده است. ده سال گفتی که خدایا "اَللهم ارزُقنی تَوفیقَ شَهادتَ فی سَبیلِکَ" خدایا شهادت را نصیبم کم، چنین و چنان، الان صحنه اش که پیش آمد فرار کردی. من خودم با گوش خودم شنیدم گفت خدایا نمی خواهم، خدایا نمی خواهم، خدایا تو رو خدا، خدایا نمی خواهم شهید شوم. انسان به این که خودش را بشناسد نیاز دارد واِلّا از ادعا می ترکد، بقیه هم همین طور. بقیه فکر می کنند او عددی است، او کمالی دارد، او رشدی کرده، بعد می فهمندند نه بابا، اصلاً او طبل توخالی بود، هیچ چیز. با چهار تا ترقه و تهدید دشمن از راه به در شد. در این ده پانزده روز، ده دوازده روز هم مسئولینمان را شناختیم، هم بقیه را شناختیم. امتحان همین این، این ارزش امتحان است، خیلی واجب است. امتحان عنصر ذاتی حیات انسانی است. در هر باشگاهی عنصر ذاتی اش امتحان است. ذات باشگاه امتحان است، یعنی وقتی می گویند برو ثبت نام کن یعنی از تو امتحان می گیرند. یعنی این طور نیست بگویند چند میلیون بده به تو یک مدرک می دهیم، آن مدرک اعتبار ندارد.
-ریز نمره بیاور ببینم کجا امتحان دادی، چه شدی؟ در این واژه، ما واژه های شبیه به این را داریم. مثل بلا، ابتلا، فتنه، تمحیص که در واقع همه شکل های مختلف امتحان است. صورت های مختلف از امتحان است ولی همه شان همین است همین قانون، تحت همین قانون امتحان قرار می گیرد. گاهی وقت ها ابتلا است، گاهی وقت ها فتنه است، این ها هر چه باشد آخرش همین است، آخرش این است که تو بفهمی عیار تو چقدر است. فقط ماده ها فرق دارد. تغییرات زیبا و ظریفی را برای ما بیان می کند. مثلاً می گوییم تمحیص؛ تمحیص یعنی ناخالصی ها را کنار گذاشتن. یعنی یک آزمایشی که در آن شخص بهیک کمال می رسد.
چند روز پیش دیدم یک بنده خدایی چقدر شاد و خوشحال؛ او قبل از این که دشمن حمله کند یک شخصیت متزلزل داشت، شل و وِل بود، متزلزل بود، یک روز خوب یک روز بد، یک روز بیا یک روز نیا، این طوری بود، درست وقتی که دشمن حمله کرد، مثل اکثر مردم، این ملت بزرگ، شریف و نورانی دیدید کاملاً قشنگ خودشان را نشان دادند، طرف الان دشمن حمله کرده، دارد می زند، خوب دقت کنید، روی هوا هواپیمایش دارد می آید، موشکش دارد می آید، پهبادش دارد می آید، یک عده کشته شدند؛ او وقتی که این صحنه پیش آمد محکم آمد در سنگر خودش ایستاد، آن جایی که باید باشد، بعد حالا خانواده به او فشار می آوردند، برگرد، بیا، ما تنها هستیم، بچه ات چه می شود، تو کشته شوی من چه می شوم، چه کسی می خواهد من را جمع کند، بچه چه میشود؟
-خدا بزرگ است، همه مان را در یک سنگر سخت ایستاد و حالا الان جنگ تمام شده، تمحیص یعنی این، یعنی او یک کمال قدرت، عشق، اخلاص را دریافت کرد. تمحیص یعنی این، یعنی او به سمت اخلاص و عیار بالا رفت. دوست های دیگر هم داشت. همه ترسیدند فرار کردند. تمحیص یعنی این، یعنی محص شدن، خالص شدن، زیبا شدن. او الان از زیبایی خودش لذت می برد. از زیبایی خودش لذت می برد. زمان جنگ چون کار ما تخریب و اطلاعات عملیات بود باید همیشه برای حمله نفر اول بودیم. باید اولین نفرات به دشمن می زدیم. آن موقع یادم است یک عملیاتی یک صحنه خیلی سختی داشت، این صحنه خیلی سخت بود، یعنی همین طوری دشمن تیربارهایش را گرفته بود، همین طوری روی زمین درو می کرد. یعنی آن دوشکایی که قرار است مثلاً با آن هلی کوپتر و هواپیما و آن ها یا ضد هوایی را بزنند، آن ضد هوایی اش را هم پایین گرفته بود، غیر از دوشکا؛ یعنی درو می کرد، حالا باید این وسط یک عده حمله می کردند جلو می رفتند، باید جلو می رفتند. صحنه خیلی سختی بود، همه هم نمی توانستند بیایند. من یک موقع دیدم یک نوجوانی خودش را آن جایی که من بودم رساند، به من رساند دیدم خیلی آرامش دارد، شاد است، خوشحال است، گفتم چیست؟ گفت قبل از این همه اش از این که آدم ترسویی هستم پیش خودم کوچک بودم، می گفتم می شود من واقعاً می توانم شجاعت داشته باشم و از جانم برای خدا بگذرم؟ ولی حالا که حمله کردم آمدم خودم را رساندم خیلی خوشحال هستم که نترسیدم. در تمام لحظاتی که داشتم می دویدم، زیر این آتش می آمدم خوشحال بودم و حالا الان یک احساس قدرت، احساس کمال. به این تمحیص می گویند. یعنی دیگر شخص خالص شده است. یعنی او دیگر ترس ندارد. الان دیگر در صحنه های بسیار سنگین و سخت می تواند خودش را برساند. افت ندارد، ترس ندارد، زیر آتش اضطراب سراغش نمی آید. واژههای دیگر هم داریم.
من دارم جلسه را با یک سرعت کم می گویم که شما یک سری واژه ها را خوب بشناسید چون برای همیشه زندگی به کارتان می آید. ابتلا، بلا: بلا هم یعنی آزمایش. می گوییم: «یا حَسَنَ الْبَلا» در دعاهایمان به خدا می گوییم. «حَسَنَ الْبَلا» یعنی چه؟ یعنی کسی که، مربی که از انسان خوب آزمایش می گیرد، از انسان زیبا آزمایش می گیرد. بلایش و آزمایشش زیباست. بلا همان طور که از اسمش می دانید ویژهاش "بِلْی" است. "ب لام یا" این هم به معنای امتحان است. این هم همان طور است. می گوید ما شما را امتحان می کنیم و از شما آزمایش می گیریم. این مسئله حتماً هست اما چون در ماده بِلْی و بلا پوسیدگی و کهنگی وجود دارد در واقع خدا امتحاناتی را می گیرد که در آن امتحانات چیزهایی هست که، در امتحان شما می گویید من یک ساعت رفتم امتحان دادم آمدم ولی وقتی که ابتلا، بلا می گوید چون این در واژه اش است یعنی امتحانی که کش دارد، یک مقدار کش دارد، مریضی است، ورشکستگی است، کسی را از دست دادن است، یک ذره این، بدهی است، این طوری می شود، این یک ذره استمرار دارد، این طوری نیست که یک روزه تمام شود. آدم مثلاً یک روز در یک صحنه ای برخورد می کند مثلاً پولی پیدا می کند به صاحبش می دهد یا نمی دهد. همان نیم ساعت یک ساعت است. با یک صحنه شهوت آلود حرام روبهرو می شود چند دقیقه است، تمام می شود، یا پیروز است یا شکست می خورد. با یک شهوت شکم روبهرو است تمام می شود ولی نه، بلا نوع امتحان هایی است که استمرار دارد یعنی این همین طوری کش دارد و باید یک مدتی درگیرش باشی، ببینی بالاخره در این مدتی که درگیرش هستی رفاقتت با خدا به هم نمی خورد؟ حواست است که باید با مربی ات چه طوری باشی؟ به غم نمی رسی؟ به اضطراب نمی رسی؟ به ترس نمی رسی؟ اگر جنگ شود جنگ، ابتلا است یعنی طول می کشد. چقدر حاضری پای، مثل ملت ایران، ملت ایران موفق ترین ملت در طول تاریخ بشریت بودند؛ یعنی مظلومانه ترین و غریبانه ترین جنگ را هشت سال، همه ابرقدرت ها سر این ملت ریختند. بنا داشتند همه طوره این ملت را نابود کنند، این ملت استقامت کردند آخر هم پیروز شدند. این ابتلا است، طولانی است. هشت سال یا بهتر بگوییم این ملت چهل و شش سال است دارند امتحان می دهند، سفت هم پای عقایدشان، دینشان، کشورشان، وطنشان، پای آرمان هایشان ایستادند. این ابتلا است؛ و دائم هم عده ای قبول می شوند، عده ای رد می شوند، عده ای پیروز می شوند، عده ای افت می کنند. یک امتحان مستمر چهل و شش ساله است تا ظهور امام زمان هم ادامه دارد. این همین طوری ادامه دارد، همین طوری خدا یک چیزی را شروع کرده است یک عده ای می آیند به سعادت می رسند، به شهادت می رسند، به موفقیت می رسند، پیروز می شوند، این ها مرگ عادی شان هم شهادت است چون این ها با عشق پای این آرمان های نظام، آرمان های انقلاب اسلامی، آرمان های مقدس امام زمان می ایستند، این ها معمولی هم که می میرند شهید می شوند چون اصلاً برای این آماده است. اصلاً دیگر برای خدا فرقی نمی کند که او سکته کرده، سرطان گرفته، کرونا گرفته، اصلاً این صورت هایش برای خدا، خدا گیر صورت نیست. الان ما این همه بانوان را داریم. دیدید که در این ده دوازده روز خانم ها چه طوری وسط میدان رفتند جلوی دشمن ایستادند؛ خب این ها خیلی از آقایان شجاع تر، قوی تر، حالا ممکن است فرصت شهادت و جنگ نداشته باشند اما این ها شهید هستند دیگر.
-من در دفاع از دینم رفتم زیر این آتش ایستادم. در واقع این ابتلا است. یک ماده دیگر هم داریم که فتنه است. فتنه هم باز همان معنا است، معنای آزمایش است اما آزمایشی است که در آن فقط تلخ نیست شیرینی هم دارد. شنیدید می گویند فلانی عاشق شد، می گویند مفتون شد؟ فتانه. این مفتون این آدم شد، مفتون این ماشین شد، مفتون مقام خودش است، یعنی شیفتگی دارد. چیز بدی نیست. یک شیفتگی است که می تواند حرام باشد. پس هم چیز خوب دارد، هم چیز بد دارد. قرآن هم می گوید: «نَبْلوکُم بَشَرِّ وَالْخَیرِ فِتْنَةً» ما همیشه شما را یا با خیر، یا با شر امتحان می گیریم. با شر و خیر، و چه؟ «فِتْنَةً».
یک موقعی یک قیافه خوب به تو می دهد، صدای خوب به تو می دهد، هیکل خوب به تو می دهد، قلم خوب به تو می دهد، شهرت می دهد، محبوبیت به تو می دهد، پول به تو می دهد، این ها چیزهای بدی نیست، همه هم شیرین است ولی خدا می خواهد تو را امتحان کند. این طوری نیست که یک کسی بگوید خوش به حال فلانی، پولدار است، خوشگل است، خوش هیکل است، صدایش خوب است، معروف است، مشهور است، نه. این بیچاره وسط آزمایش است الان خودش حواسش نیست. اگر او را غرور بگیرد نابود می شود. خدا برایش کار خیر ایجاد می کند، کار خیر انجام می دهد ولی فتنه است یعنی خدا دارد با این کار خیر انجام دادنش امتحانش کند ببیند اگر او به صد نفر کمک کرد، به هزار نفر کمک کرد، به ده هزار نفر کمک کرد می گوید این از دست خداست یا من چنين کارهایی کردم؟ این را به چه کسی نسبت می دهد؟ دچار خودشیفتگی می شود یا نمی شود؟ یک بنده خدایی همین طوری بود. خیلی آدم موفقی بود. خیلی به شهر و استانش کمک می کرد. یک موقعی از دهانش در رفت گفت اگر من نباشم این استان بدبخت می شود، همین از دهانش در رفت، امتحان بدی بود. من نباشم چیست؟ خدا یک کسی را پیدا می کند کمالات را به او می دهد او انجام دهد. خدا راحت، سنت استبدال داریم، یکی را می آورد جای یکی دیگر می گذارد،تو را برمی دارد یکی دیگر را جایت می گذارد، خیلی راحت. این حرف ها چیست اگر من نباشم چنین وچنان می شود؟ تا گفتی اگر من نباشم، -این خانواده بدبخت می شود اگر من نباشم. اگر من نباشم فامیل این طوری می شود. اگر من نباشم این مسجد این طوری می شود، هیئت این طوری می شود. من نباشم این موسسه این طوری می شود. به محض این که این را دیدی خدا به آدم تودهانی می زند.
-من نباشم کشور این طوری می شود. آقا این حرف از دهانش درآمد، در کرونا مُرد هیچ کس هم نفهمید او مُرد. بعداً جنازه اش را یک جا پیدا کردند، دو سه نفر رفتند جنازه اش را در یک چاله ای بردند دفنش کردند. اصلاً کسی نفهمید مُرد، کسی نفهمید دفن شد، هیچ اتفاقی هم نیفتاد. امتحان با خوبی ها هم می شود با بدی ها هم می شود. فتنه این طوری است. فتنه، حالا یک موقعی دیدید حالا ما مثلاً اغتشاشات می شود، آدم کشی می شود، جنگ می شود، قرآن از این ها به فتنه تعبیر می کند، این ها دیگر، فتنه یعنی آن آزمایش است ولی اسم فتنه را روی محصول فتنه می گذارند. فتنه چیست؟ یکی از محصولات فتنه، کفر است. یکی شِرک است، یکی خودشیفتگی است، یکی خود برتر بینی است، یکی حسادت است، یک جا جنگ است، یک جا آدم کُشی است، یک جا گناهان و فحشاست، یک جا چیزهای دیگر است، برای همین یک موقع امتحان می شود می گویند دچار فتنه شده، فتنه به وجود آمده، فتنه گران، مثلاً می گویند فتنه گران کشور به هم ريخته است. یعنی آن آزمایش منجر شده که این آدم کشور را به هم بریزد. به جای این که به کشورش خدمت کند خیانت می کند. الان ما این همه جاسوس پیدا کردیم. لذا در قرآن داریم، در سوره تغابن آیه پانزده، خوب دقت کنید، می فرماید: «اِنَّما اَموالُکُم وَ اَولادُکُم فِتنَةٌ» یادتان باشد حتماً اموالتان و بچه هایتان مایه آزمایش شما هستند، فتنه هستند، برای شما فتنه می شوند. همسر آدم، اموال آدم، بچه آدم، یعنی طرف به خطر زن و بچه اش، به خاطر خانواده اش دست از آرمانش و کشورش برمی دارد. آن جا که باید وظیفه اش را انجام دهد فرار می کند. خب او باخت دیگر، اینجا باخت. می بینی به خاطر مغازه اش، شغلش، پولش میدان را ترک می کند، ترس و اضطراب دارد، وظیفه اش برای دفاع از کشورش را انجام نمی دهد. به جای این که بایستد و در دهان دشمن بزند که دشمن ناامید شود، عقب شود این جا را خالی می گذارد، فرار می کند. پس به این دقت کنید. البته خدا هم همیشه به طرفیت، آن طور که جلسه اول، دوم، سوم، خدا به ظرفیت آدم از آن ها امتحان می گیرد. ما این را فراموش نکنیم. بحث های زیادی در این زمینه است که ما الان آن ها را برایتان نمی گویم، چهار پنج دقیقه ای که وقت داریم می خواهم درباره اصل این سنت در قرآن با شما صحبت کنیم که اصلاً راجع به کیفیت و کمیت هایش خیلی الان جایی، ان شاالله بعداً توضیح خواهم داد. قرآن کریم به ما اصرار دارد که ما بفهمیم آقا شما از صبح که از خواب بیدار می شوید تا شب، حتی در خواب امتحان می شوید. حتی در خواب خودت هم امتحان می شوی. یک خوابی می بینی، آن جا هشیار هستی، اختیار هم داری، آن جا هم امتحان می شوی. گفت این همه به امام حسین گفتم، گریه کردم، سال ها، که ای کاش من عاشورا فدای شما می شدم، من بودم. می گفت شب خواب دیدم عاشوراست امام حسین من را در خواب صدا کرد. گفتم بایست می خواهم نماز بخوانم، شما جلو بایستید، مراقب ما باشید، دفاع کنید من نماز بخوانم. گفت من هم این قدر ترسیدم که نگو. گفت خلاصه همین طور که امام داشت نماز می خواند، تیر را که زدند جاخالی دادم به امام خورد. از خواب پریدم فهمیدم یک عمر دروغ گفتم. فهمیدم دروغ گفتم. لذا انسان در خوابش هم معلوم می شود، امتحان می شود، در خواب از صبح که بلند می شوی می فهمی تو اصلاً شخصیتاً که دائم ادعا می کردی چنین و چنان هستم در خواب از تو یک امتحان می گیرند. قربان خدا بروم میگوید بگذار بخوابد خوابیده از او امتحان بگیرم. آره، یک جای دنج، خواب جای دنجی است دیگر. تو را گیر می آورد هیچ کس هم نمی فهمد. می گوید ببین در خودت از تو امتحان گرفتم بردی، باختی، خیلی ها ام در خواب می بَرَند، می برند. بارها شده من دیدم می گویند ما خواب دیدیم که مثلاً جنگ شده است ما در حال مجاهده هستیم، در حال رفتن به جبهه هستیم، در حال، گفتیم امام زمان ظهور کرده ما داریم برای عملیات می رویم. خب بُرده است دیگر. خواب دیدم با رهبر داشتیم آن جا می رفتیم خواستند رهبر را بکشند من خودم را جلو انداختم تیر به من خورد، خب این برده است دیگر. حقیقی است، امتحان داده، حقیقی است، برده است. حالا خدا چه می فرماید؟ می فرماید: «اَحَسِبَ النّاس» ناس که می گوید یعنی دیگر استثنا ندارد از پیغمبر را می گیرد، خدا از پیغمبر امتحان می گیرد سخت هم گرفت دیدید که، خدا از امام حسین چه سخت امتحان گرفت، از زن و بچه امام حسین چه سخت امتحان گرفت، ببین خدا از علی اصغرش هم امتحان می گیرد. از عبدالله هم امتحان گرفت. امتحان امام حسین شوخی نیست. «لا یَوم کَیَومِکَ یا اَباعَبدِالله» هیچ امتحانی مثل این سخت نبود. روز امتحان عظیم الهی بود. روز امتحان عظیم خدا «اَحَسِبَ النّاس» آیا مردم این طوری حساب کردند؟ این قانون خداست. «اَن یُتْرَکوا» رهایشان می کنم، رها می شوند؟ «اَن یَقولوا آمَّنا» این که بگویند ما ایمان آوردیم، ما عاشقت هستیم، دوستت داریم، فدایت شویم، برایت بمیریم، کاش ما شهید شویم، کاش ما هم درجه شما باشیم، زیارت عاشورا می خوانیم دیگر، "اَسئَلُهُ اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَالْاخِرَة" ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم.
خدا می گوید خیلی خوب، مگر نمی خواهی باشی؟ یک امتحان بده ببینم می توانی در دنیا و آخرت باشی یا نه؟ طرف در همین دنيا راهش را از امام زمانش جدا کرده است، از حسین زمانش، اصلاً این آدم به درد امام حسین نمی خورد، به درد امام زمان نمی خورد بعد می گوید من می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم. زیارت عاشورا بخوانم، دنیا و آخرت، یعنی چه؟ زیارت عاشورا می خواند می گوید من می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم. باشد. الان هستی؟ الان در دنیا با امام زمان هستی؟ الان به درد امام حسین، امام زمان می خوری؟ برایش خاصیتی داری؟ کاری برایش می کنی؟ باری برمی داری؟ هزینه ای داری می کنی؟ داری سختی می کشی؟ «اَن یَقولوا آمَّنا» بگویند ما ایمان آوردیم «وَ هُم لایُفتَنون» خوب کلمه را دقت کنید، باز فتنه آمد. امتحان نمی شوند؟ چرا، محال است. سوره عنکبوت، آیه دو. این را یادتان نرود. سوره عنکبوت، آیه دو. این آیه را هم بخوانم که عمومیت امتحان را برایتان بگویم. در سوره بقره آیه دویست و چهارده «اَم حَسِبتُم اَن تَدخُلُ الْجَنَّة وَ ما یَاتِکُم مَثَلُ الَّذینَ مِن قَبلِکُم» آیا شما گمان کردید که وارد بهشت می شوید؟ مگر بهشت شوخی است؟ بهشت جاودان که در آن جا امکانات ناحدود، زمان نامحدود، مکان نامحدود، تصورش را بکن، بهشت. زمان نامحدود، ابدی. مکان نامحدود، انتها ندارد، امکانات نامحدود، هر چیز بخواهی، هر چیزی دوست داشته باشی، هر چیزی در ذهنت بیاید آنجا نه ندارد. نداریم، نمی شود، بهشت یک چنین جایی است. خدا می گوید شما فکر می کنید وارد بهشت می شوید و نمونه آن بلاهایی که سر قبلی ها آمد «وَ لَما یَاتِکُم مَثَلُ الَذینَ مِن قَبلِکُم» نمونه آن چیزهایی که سر قبلی های شما آمد سر شما نیاید؟ ببینید چقدر جالب است. «مَسَتهُمُ الْبَاساءُ وَالضَّراءُ»
"بَاسا" چیست؟ "بَاسا" مسائلی مثل جنگ، مثل سیل، حوادث اجتماعی، بیماری ها مثل کرونا؛ امتحان می دهند دیگر، ملت امتحان می دهند. شما در آمریکا و اروپا دیدید کرونا آمد مردم داشتند همدیگر را می خوردند، همدیگر را می کشتند، اموال همدیگر را غارت می کردند. در ایران هم کرونا آمد ملت در خیابان ها می رفتند به همدیگر وسایل بهداشتی هدیه می کردند، میلیون ها بسته کمک های مومنانه، هیچ جای دنیا روی کره زمین این طوری نبود فقط در ایران این طوری بود. ملت به جای این که بترسند ناراحت شوند همه به فکر همدیگر بودند، همه غصه همدیگر را می خوردند. بلند شدند جشنی از انسانیت و رحمانیت و رحمیت راه انداختند همه به کمک همدیگر رفتند. هیچ کس با این ملت احساس تنهایی نمی کند، با هموطن های خودش، وسط این ها احساس بی کسی، تنهایی نمی کند. انگار همه عضو یک خانواده هستند. این هم یک امتحان است. می گوید «مَسَتهُمُ الْبَاساءُ وَالضَّراءُ» "ضَّرا" چیست؟ ضَرّا ضرر است. کلمه اش را نگاه کن، ضَرّا. مثلاً ورشکست شدی، باختی، اموالت چیز شده، تصادف کردی، حوادث این طوری است. آبرویت در خطر است، یک جا آبرویت رفته است، این طور چیزها را ضَرّا می گویند. قرآن می گوید ما آن ها قبلی ها را با "بَاسا و ضرّا" آزمایش کردیم، امکان ندارد شما وارد بهشت شوید مگر این که هر چه سر قبلی ها آمده سر شما هم بیاید.همه شما باید این امتحان را بدهید. هیچ کس نیست که در زندگی اش این امتحان را ندهد. «وَ زُلزِلوا» "زُلزِلوا" خیلی کلمه عجیبی است. این ها را دارم می گویم که حواستان به حوادث آینده باشد، این اتفاق ها تا ظهور امام زمان برای ما می افتد، مردم فکر نکنند جنگ تمام شده است. جنگ به شدت، همان طور که بارها دشمن عهدشکنی کرده و نمی دانم این مسئولین نادان ما یا خودشان را به نادانی زدند، آقا فرمود یا نادان هستند یا خائن هستند که باز دوست دارند با دشمن مذاکره کنند، آن هم دشمنی که هیچ وقت هیچ امتیازی نمی دهد. این هایی که می گویند برویم مذاکره کنیم یک مورد بیاورند بگویند آقا ما رفتیم مذاکره کردیم یک امتیازی گرفتیم، امتیاز به درد بخوری گرفتیم، یک چیزی گرفتیم. چه چیزی را می خواهی از او بگیری؟ اصلاً آن طرف چه لیاقتی دارد، چه صلاحیتی دارد برای این که اصلاً تو بروی با او حرف بزنی. آقا این انرژی هسته ای برای خودمان است، به کسی چه ربط دارد؟ آقا هم فرمود: به کسی چه ربط دارد که ما می خواهیم از این انرژی چه طوری استفاده کنیم.
بعضی ها علاقه دارند همیشه، یا واقعاً نمی فهمند، آدم این قدر نفهمی را باور نمی کند. الان آمریکایی ها دارند به ما پیام می دهند که دیدید ترامپ به شما حمله کرد؟ اسرائیل به شما حمله کرد؟ تو رو خدا بروید بمب اتمی بسازید. شما تا بمب اتمی نسازید به شما حمله می شود. خود آمریکایی ها دارند به ما می گویند. اساتید بزرگ دانشگاه در آمریکا و اروپا -تو رو خدا بروید بمب بسازید نگذارید به شما حمله کنند. بعد چه طوری مسئول ما این ها نمی فهمد؟ این طور چیزها را درک نمی کند؟ و شما این را بدانید این دشمن از ما دست برنمی دارد، گفته ما باید ریشه این ملت را بِکَنیم، ما به هیچ دیدید ترامپ همین دیروز بعد از آن همه پارس کردنش، پریروز به غلط کردن افتاده بود، به این و آن التماس می کرد تو رو خدا ایران را راضی کنید آتش بس شود، دوباره وراجی ها و حرف های مُفتَش شروع شد. -من می خواهم با ایران توافق کنم. ما این هفته یک جلسه خواهیم داشت، احتمالاً توافق خواهیم کرد ولی ما به چیزی کمتر از نابودی انرژی هسته ای ایران راضی نیستیم. باز همین حرف ها، مزخرف هایی که قبلاً می زد. رئیس ستاد ارتش اسرائیل هم گفت جنگ تمام نشده، مسائل بالاتر و مهم تر و خطرناک تر و بزرگ تری در پیش خواهیم داشت. بنابراین ما تا ظهور، تا ان شاالله برویم قدم های رزمنده های ما به بیت المقدس برسد و ان شاالله قدس را فتح کنیم این مسائل را داریم. این را داریم. تا ان شاالله به ظهور امام و مولایمان برسیم، این سنت الهی است، از آن خبر هم دادند، خدا خبر داده، اهل بیت خبر دادند،تا آن موقع ما این درگیری ها را داریم.
«وَ زُلزِلوا» زلزله. به زلزله می افتند. آدم ها به لرزش می افتند. «حَتّی یَقولَ الرَّسول والَّذین مَعَهُ مَتی نَصرُالله» تا این که صدای پیغمبر و مومنین درمی آید خدایا کِی، کِی، کِی قرار است تو به ما کمک کنی؟ کِی نصرت تو؟ قرآن چه می گوید؟
می گوید: «اَلا اِنَّ نَصرَاللهِ قَریب» دیدید ما در دوازده روز چقدر پیروزی به دست آوردیم که امروز آقا به این ملت سه تا تبریک گفت. کسی فکرش را می کرد که ما در دوازده روز این همه پیروزی به دست آوردیم. این خیلی مهم است که ما به آن توجه کنیم. پس ما این را داریم، این مسئله سنت را داریم، ان شاالله فردا یک مقدار بیشتر در مورد این سنت صحبت می کنم. بعد باید به سراغ چه برویم؟ به سراغ این که اصلاً این سنت برای چه هست و اساساً چه طوری، به چه شکل هایی انجام می شود.
والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین