جلسه 037 - عوامل و موانع ورود به جهنم
شماره جلسه
37
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - عوامل و موانع ورود به جهنم

عوامل و موانع ورود به جهنم جلسه ۳۷

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ* بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين مِنَ الانَ إلَي‌ قيامِ يَوْمِ الدّين‌.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان بحثمان در عوامل ورود انسان به جهنم درباره اسراف بود. جلسه گذشته مقداری از علائم یک فرد مسرف را اسرافکار را از قول لقمان به پسرش به نقل از وجود مقدس امام صادق علیه السلام عرض کردیم. در این جلسه چهار علامت را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخوانیم.

فقط یادتان نرود اینجا می فرماید: « أمّا علامةُ المُسرِفِ فأربَعةٌ »علامت مسرف چهارتا است. کلمه مسرف را که شما به کار بردید جایش یک چیزی بگذارید، بدبخت. یعنی بدبخت، حالا بخت ما نداریم. خوشبخت و بدبخت به این معنا نداریم؛ چون بخت وجود ندارد. ولی کلمه گاهی وقت ها کلمه بدبخت را ما در مورد کسی به کار می بریم که دیگرهمان ویحه ای هست که علی علیه السلام، بیچاره فلک زده. مسرف یعنی آدم بدبخت بیچاره فلک زده ای که خسرالدنیا والاخره.

یعنی کلمه اش وحشتناک است، یعنی اسراف کار، مسرف نه! خیلی است. خدا اعلام بیزاری کرده از این ها در قرآن از فرد مسرف. اعلام بیزاری کرده است. می گوید چهار تا علامت دارد «الفَخرُ بالباطِلِ.» آدم مسرف افتخارش به چیزهای به درد نخور است. توهمی است باطل است حق نیست. حق یعنی سزاوار، سزاوار یعنی چیزی که شایستگی افتخار دارد. شایستگی افتخار دارد. ولی بعضی چیزها هست شایستگی افتخار ندارد. امور حسی خیالی وهمی، این ها شایستگی افتخار ندارند یا امور جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی حتی عقلی شایستگی افتخار ندارند. من دکترا دارم چقدر آدم کشتند خودشان را چقدر ظلم کردن به خودشان به زن و بچه‌شان تا برسند به یک دکترا تا مثلا توهم داشتن مدرک دکترا را داشته باشند و به آن افتخار بکنند. یک اتومبیل یا مسکن یا منزل یا ویلا نمی‌دانم یا لباس یا مدرک تحصیلی، محل زندگی. شما نگاه کنید الان در کشور ما در بعضی از اقشار مد است افتخارشان به این است بچه‌هاشان خارج به دنیا بیایند. یعنی نزدیک زایمان که میشود بچه را برمی‌دارند می‌برند مثلاً آلمان، فرانسه و آمریکا کانادا بچه من انجا به دنیا بیاید پاسبورت آنجایی داشته باشد یا نمی‌دانم تا توی شناسنامه‌اش بخورد متولد مثلاً پاریس. خب بچه را متوهم بار میاورند دیگر. این بچه صلاح اش را دیگر تشخیص نمیدهد وقتی این چیزها را بهش یاد دادی به اینجور چیزها افتخار کند. فخر به چیزهایی است که باطل است. هارون الرشید یک موقع در حمام برخورد کرد به بهلول رحمت الله علیه. گفت: بهلول من چقدر قیمت دارم گفت: ۱۲درهم. خیلی این عصبانی شد. گفت بیشعور ۱۲ درهم فقط پول لنگ من است، افتخارش به این است که لنگ بسته ۱۲ درهم است. بعضی ها واقعا به جورابشان و شورت شان هم افتخار می‌کنند. مثلا من این لباسی که می‌پوشم چیه! مثلاً لباس زیر من مثلاً برندش چی است. این جور چیز ها افتخارشان هست انقدر توهم زده و بدبخت هستند بعضیها به ریششان به پشمشان به سیبیل به ریش نمی‌دانم به انگشتر به تسبیح به ساعت به سجاده نمی‌دانم، تعداد مکه رفتن من انقدر تعداد مکه رفتم. انقدر تعداد سوریه رفتم. انقدر تعداد نمی‌دانم چیز بودم. این ها که افتخار نیست. معلوم نیست این ها. آن هایی که قاتل امام حسین بودند ۵۰ بار حج رفته بودند ۵۰ بار طرف حج رفته بعد امام حسین را . توهم هایی که در زندگی هست وحشتناک است بعضیها واقعاً در این جهنم جهنم است دیگر این چند ساله یک عمر یک عمر که می‌تواند با آن یک ابدیت را بسازد میبینی ۵۰ سال دچار این توهم هات بوده. این ۵۰ سال را ببرید در ضریب آخرت بگذار. ضریب آخرت یک دفعه می‌بینید میلیون‌ها سالی در جهنم گیر است چون هنوز متوهم است. تا این توهمات را بخواهند از این بگیرند در قیامت در آخرت میلیون‌ها سال طول می‌کشد که به چه افتخار می‌کرده! زبان بلد است، کامپیوتر بلد است دکترا گرفت است، خونشان کجاست، نمی‌دانم خواستگاراش کیا هستند با کی ازدواج کرده است زنش کی است نمی‌دانم بچه‌اش چی است. اوه اینقدر ما توهم داریم که حد ندارد.

گفت: بیشعور من فقط ۱۲ درهم لنگم است. گفت قربان من همان قیمت لنگ ات راگفتم. خودت که اصلاً خودت قیمتی نداری. چیزی نیستش که. لنگ ات را من گفتم. کلاً سر هم تو و لنگ ۱۲ درهم. بعد به آن می گوید می گوید: تو اگر یک قطره آب در گلویت گیر بکند چقدرنتوانی بدهی اش پایین حالت خفگی داشته باشد، چقدر حاضری بدهی که این قطره آب برود پایین؟ گفت: نصف این مملکت. نصف مملکت امپراتوری بوده دیگر. نصف دنیا مال این بوده آن موقع. امپراطور اسلامی تقریبا نصف دنیا بوده حدود. گفت اگر این قطره در مجرای بولت گیر بکند چی؟ بیرون نیاید؟ نصف مملکت را میدم که این قطره بیرون بیاد. گفت مملکتی که به دو تا قطره بنده، دیگر انقدر پز دادن دارد؟ برای همین اگر شما دقت کردید سلاطین پادشاهان را خدا نوعاً در تاریخ بخوانید ذلت بار از دنیا می‌برد. ذلت بار. شاه را نگاه بکنید. رضا شاه را شما ببینید. نمرود را ببینید با یک پشه این را می‌کشد خدا. با یک پشه. فرعون را شما نگاه بکنید. کسانی که طمطراقی داشتند. آدم مسرف افتخار با کریستال با نمی‌دانم تفلونشان دیدی مین‌شینند خانم ها دور همدیگر سر گازش چند شعله و سر نمی‌دانم موکتشان و سر مبلشان را سر تفلونشان سر کریستالشان سر قاشق چنگالشان با هم فخر می‌فروشند. مدل آشپزخانه و لوستر و اوه آنقدر موضوع پارچه و پاچه لباسی و پارچه غذا و آشپزی و دستپخت و خیلی است. خیلی است. عمر و وقت دارد صرف چه چیزهایی میشود. اصلا حرف زدن در موردش اسراف است. هیچکس نمی‌تواند اینجوری با ما حرف بزند. این معصوم است که می‌تواند اینجوری دقیق حکیمانه. انسان شناسی اینجاست. این ها را در روانشناسی جدید ندارید. روانشناس جدید شما را میبرد در توهم. تعمیقت می‌کند در توهم و تخیل «الفَخرُ بالباطِلِ» من بابام کی است مادرم کی است نمی‌دانم ما خاندانمان چه جوری هستند. باطل خیلی باطله باطل خیلی زیاده مصادیقش. ما خاندان فلان هستیم، ما نمی‌دانم این ها اینجوری هستیم. ما لرهستیم ما ترک هستیم ما نمی‌دانم فارس هستیم ما عرب هستیم ما نمی‌دانم کجا. هر کسی که. عشیره‌گرایی خودش یک باطل است. بعد حالا تیره‌ها و خاندان‌ها همینطور. شیطان به هیچ وجه نمیخواهد گذارد تو با حق پیوند بخوری، لذا می‌گردد در وجودت هرجا جا خالی داشته داشته باشد یک باطل را میگذارد که با آن فخر بفروشی. هرچی که می‌خواهد باشد. تو یک جایی خالی داشته باشی یک باطل میگذارد تو را سرکار. هرکس هم یک جور است. یعنی فقیرترین افراد یک آدم فقیر گدا هم می‌تواند مسرف باشد و توهمش این باشد «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ» و دقت کنید خیلی مهم است توهم اینجوری میاد سراغ انسان. «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لايُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَسَادًا» می گوید ما بهشت را گذاشتیم برای کسانی که در دنیا «يُرِيدُون»َ یعنی اراده، ارادشان، اراده برتری جویی به بندگان خدا نداشته باشند و اراده فساد. برتری جویی فرمود در حتی بند کفشت هم مزاحمت میشود برای رفتن در بهشت. با بند کفشت پز بدهی به یک نفر. با کفشت. الان یک عزیزی می‌گفت یک بنده خدایی خودکار ۷ میلیون تومانی. پوزش این بوده برای یک خودکار ۷ میلیون تومانی. یعنی چه؟ توهمات اینجوری. دیگر شما در بخش لباس در بخش پوشاک در بخش حالا این توهم یک بخش است. در بخش غذا سفره خوراکی یک بخش توهمات ما داریم. یعنی کمالات جمادی انواع آن، کمالات گیاهی انواع آن توهمات زیاد که الان وجود دارد. بخشهای حیوانی باز لطیف‌تر هستند خیلی راحت نمیشود تشخیص داشت. بخش‌های علمی خیلی لطیف هستند بخش‌های معنوی که دیگر اصلاً نورانی اند تشخیص اش خیلی سخت است. آدم در معنویات هم می‌تواند فخر فروشی بکند و بدبخت بکند خودش را. معنویات. لذا امام، ائمه چقدر راحت کردند ما را! فرمودند: ما الادب؟ به امام حسین علیه السلام محضر مقدس صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ادب چه است؟ فرمود: ادب یعنی اینکه از خانه ات بیرون بیایی چشمت به هر کس خورد، آن را از خودت بهتر بدانی. آدمی که خودش را از دیگران بهتر ‌میداند به خودش اجازه می دهد، راحت دیگران تحقیر کند. حتی آنجایی که حق با اوست فحش بدهد تحقیر بکند، اذیت بکند، سرزنش بکند. حتی انجا که حق با اوست. فرمود: حق با تو هم هست، مراء نکن. چون مراء بخشی از توهم را میاورد برای انسان. تو میخواهی هی از خودت تعریف بکنی دیگر. فرمود: کمترین دروغ انجایی است که انسان دارد از خودش تعریف می‌کند. آنجا هم دارد دروغ می گوید. به دروغ آلوده میشود. تمام ابعاد، این عمرتلف کردن وقت تلف کردن، فخر به باطل وجود دارد. خیلی است. حالا اینها را در مباحث انسان شناسی توضیح دادیم مفصل به آنجا مراجعه کنید. چون آنجا تقسیم کردیم. یکی این، یکی شیطان و صور مقدس. آن بحث هم خیلی مهم است. در بحث شیطان و صور مقدس هم که ۱۲ صورت را در استخدام شیطان می‌تواند باشد، صورت‌های مقدس را صورت‌سازی کردیم همه را. آنجا جدول‌بندی دارد. آن مباحث شیطان صور مقدس کوتاه است. خیلی کوتاه است مباحثش. در مباحث در معرفت نفس بوده که تقریباً ما سال ۶۹-۷۰ این ها را درس دادیم جدول آن ریاضی بحث دیگر جدول ذهنی در ذهنتان هست، دیگر کاملا میتوانید بفهمید که وقتی میگوییم تفاخر کجاها هستش. چون همه صورت‌ها را آنجا ذکر کردیم.

«و يَأكُلُ ما لَيسَ عِندَهُ» چیزهایی می‌خورد که فراخر حال او نیست اسرافکار اینجوری است یا برایش ضرر دارد یا اصلا در شأنش نیست. غذاهای سفارش میدهد غذاهای خرید می‌کند خریداری می‌کند نوشیدنی‌ها نمی‌دانم چیزهای دیگر یک چیزهایی میخرد که اصلا «مالیس عنده». این بچه‌هایی دیدید که مسرف بار میایند لوس بار میایند! این بچه‌ها، مثلا میروند شیرینی فروشی مادرش می گوید این را می‌خواهم. بعد مادر برایش می‌خرد با پول گران، بعد می گوید خوشم نمیاید دیدید؟ دوست ندارم. یک قاشق می‌خورد دوست ندارم. یا غذا سفارش میدهد بعد مثلاً مادر می‌خرد پدر می‌خرد چقدر هم گران است الان غذاها؛ مثلا رستوران می گوید که دوست ندارم خوشم نمیاید. بعد مادرش می گوید اشکال ندارد. اسراف یعنی همین دیگر. یا خودش هرچی می‌بیند خوشش می آید. حالا الان توضیح میدهم برایتان

«و يَزهَدُ في اصطِناعِ المَعروفِ» خیلی مهم است. این آدم در کارهای خوب انجام دادن بی رغبت است. انقدر خوب می‌تواند دل مردم را به دست بیاورد. انقدر خوب می‌تواند آتش را خاموش کند، انقدر خوب می‌تواند جهنم ها را از بین ببرد انقدر خوب می‌تواند اصلاح ذات بین بکند انقدر می‌تواند آدم ها را راحت با هم آشتی بدهد، نمیکند. رغبتی ندارد به کار خیر. انقدر می‌تواند خوب به فقرا کمک کند اگر از امکانات خودش استفاده کند اصلاً از امکانات خودش برای این کار استفاده نمی کند. یک عالم خدا به آن امکانات و اعتبار و آبرو داده، انقدر خوب می‌تواند امام زمانش را یاری کند. می‌بیندکه رغبت ندارد. انقدر خوب می‌تواند در برطرف کردن موانع ظهور حضرت موثر باشد، می بینی که نه! یک آدم شکم پرور است تنبل عرض کنم خدمت شما که عافیت طلب اصلا در کار میدانی نمی‌تواند وارد بشود. اصلا دغدغه ندارد وسط ماجرا میدان اصلا این آدم نمیرود به هیچ وجه. بی رغبت در اینجور چیزها. بی رغبت است. شور، هیجان، عشق برای حضور در کار ندارد. یک عافیت طلب یک گوشه من باشم کسی با من کار نداشته باشد، کسی از من چیزی نخواهد، مسئولیتی نخواهد، کاری نخواهد. بعضی ها انقدر عافیت طلب بودند به علی علیه السلام، علی علیه السلام امام بود دیگر! اطاعتش واجب بود در جنگ به امام می‌گفت: که آقا من از این چیزها خوشم نمی آید. دیدید بعضی ها، مثلا میگفت این کشت و کشتارها. الان هستند آدمهای مقدس ما داریم در قالب مرجع تقلید داشتیم و داریم و قالب عرفا و اساتید عرفان و این ها داریم آخ آخ اینها خشن است. این ها خیلی کارهای بدی هست این‌ها. نمی‌دانم خشونت. اصلاً دخالت نباید بکنیم. این مرجع خیلی مرجع ماهی است. اصلاً یک مرگ بر آمریکایی یک اعلامیه مرگ بر اسرائیلی، یک چیزی علیه استکبار علیه دشمنان امام زمان علیه موانع امام زمان. اصلا. مرجع خوبی داریم اصلا دخالت نمی‌کند در کارهای سیاسی. استاد ماهی داریم که به ما گفته اصلاً شما دخالت نکنید. چون خودش یک آدم مفت‌خور، عافیت طلب و ترسو هست که فقط باهوش بوده شده مرجع، آن هم اگر تازه مرجع باشد. در این هم کلی حرف هست. اگر آن ۱۱ شرطی که امام برای مجتهد می گوید شما بزارید کنار شرط اجتهاد مصطلح حوزه ها، آدم بعداً می‌فهمد که مرجع چقدر کم است برخلاف ادعا، مرجع چقدر ما کم داریم. مجتهد چقدر کم داریم. بقیه را هم از کار میندازد. به علی علیه السلام گفت: من اینجا دلم چیز است دلم آرام نیست اینجا جنگ و اینها من را بفرست یک جایی که بروم یک جایی راحت عبادتم را کنم. به کار عبادی بپردازم. عبادت خدا را کنم، به معنویت بپردازم. حضرت علی گفت مرخصی برو. ولی خب این ها آمدند نشستند فقط عبادت کردند جزء زهاد هم شناخته شدند. بعد الان متاسفانه بعضی جاها قبرهای این ها هم عبادتگاه است. به امامت شک داری، تو امامت را تنها در جنگ میزاری، تو اصلاً فهم بصیرت نداری ولی هی آمده آنقدر عبادت کرده دیگر فقط شده زاهد شده جزء زهاد. الان مردم بعضی میروند بعضی از این شهرها، از جمله مشهد سر قبر این ها هم میروند که این ها مثلاً خیلی آدم مقدسی بودند، خیلی آدم معنوی بودند. امام شان را تنها میگذاشتند. «و يُنكِرُ مَن لايَنتَفِعُ بِشَيءٍ مِنهُ» آدمهایی که به دردش نمی‌خوردند و آدم ها را با این می‌سنجد که این چیه، چه سودی برای من دارد. فقط با کسانی رفاقت میکند که حتماً برایش یک سودی داشته باشند، حتماً در زندگی اش یک جایگاهی داشته باشند، یک جایی بتواند از این ها استفاده بکند. با این ها رابطه بر قرار میکند اما فقیر بیچاره‌ها گرفتارها مستضعفان فقرا مستمندان آدم های عادی نه با این ها اصلاً نمی‌تواند رابطه داشته باشد. با این ها اصلاً رفت و آمد نمی‌تواند داشته باشد. با کسی که قرار است به آن کمک بکند، نمیتواند با اینها رفت و آمد داشته باشد. اصلا روحش نمی‌پذیرد. قرآن هم به شدت در این موضع گیری کرده در این مورد. پیغمبر می گوید اینجور آدم ها را از دور خودت کاملا کنار بزن و محبت فقرا بر تو واجب است. دوست شان داشته باش با این ها زندگی کن با این ها نشست و برخاست کن. نه باآدم هایی که اسراف، ثروت زندگیشان را توهم زده کرده، انحراف ایجاد کرده. با این ها که بخواهید رفت و آمد بکنید قلبت سیاه میشود و شبیه به این ها میشوی. حتی یک آدم فقیر مومن خوبی هم باشد با اینجور آدم ها رفت و آمد بکند قلبش سیاه می شود. قساوت قلب می‌گیرد انسان با اینجور آدم ها رفت و آمد داشته باشد. تاریکیش را به اینها میدهند دیگر. «الطبع من الطبع یسرق کل من الرذیله والفضیله». طبع از طبع می‌دزد. با هر کس زندگی کنید رفت و آمد بکنید طبعت دزد است می‌دزد از آن ها چه فضیلت و چه رذیلت. ببینید با کی ها نشست و برخواست می‌کنید با کی ها مهمانی می‌خواهی بروی. با کی ها مسافرت دوست داری بری. خانه کی ها می‌خواهی بری. کی ها را می‌خواهی خانه دعوت بکنید. عروسی، مهمانی با کی ها دوست داری بروی. طبعت از ان ها می دزدد آخرسر. یک جوری بالاخره این فاجعه اتفاق می‌افتد. پس انتخاب کن که قراره با کی ها زندگی بکنی با کی ها رفت و آمد بکنی با کی ها مهمانی بکنی. می گوید علامت مسرف، ببینید اسراف از مسئله مالی آمده بیرون ها! آن بالا گفت. مالیش را آن بالا گفتش که یکی را گفت که «و يَأكُلُ ما لَيسَ عِندَهُ». چیزی می خورد که در شانش نیست. ولی در بقیه اسرافها اصلا در بخش‌های شخصیتی است. در بخش‌های طریقتی اومده در بخش‌هایی اومده در غیر، اصلاً بحث مالی نیست اینجا. بخش جمادی نیست. بخش گیاهی هم نیست. اسراف اومد در سطح‌های بالاتر در سطح‌هایی که تشخیصش خیلی راحت‌تر راحت نیست. در جمادی خیلی راحت است تشخیصش. در گیاهی هم تشخیصش راحت است. وقتی شما می‌کشی در بخش های حیوانی، عقلی، فوق عقلی خیلی راحت نمی توانید بفهمید یک نفر اسراف کار است. بعد یک نفر درآمد خوبی هم ندارد یک زندگی متوسط به پایین دارد ولی تا آخر عمر اسراف دارد این آدم. بعد یک نفر میبینی در طبقه ثروتمند است اصلا هم اسراف ندارد. خیلی عالی هزینه می کند. خوب بلد هست از ثروتش چه جوری استفاده بکند.

«و يُنكِرُ مَن لا يَنتَفِعُ بِشَيءٍ مِنهُ» این آدم هر کس را که برای سودی ندارد انکار می‌کند. نه این آدم خوبی نیست این آدم به درد بخوری نیست. نه. این ها آدمای خطرناک هستند آدمهای بی‌فایده‌ای هستند می‌دانی! انکار ینکر، یعنی نمی‌پذیرد قلبش این آدم ها را. این آدمها را قلبش اصلا نمی پذیرد. می خواهد خواستگار برای دخترش انتخاب بکند اول باید ببیند چه می‌ماسد. میخواهد زن بگیرد برای پسرش میبیند که چی می ماسد. برای همین میگوید ما باید با خاندان خاصی وصلت بکنیم، ما باید با آدمای ویژه‌ای وصلت بکنیم، یک شأنیات توهمی برای خودش قائل است صد تا خواستگار خوب دارد که باهاشان زندگی کند تا اعلی علیین هم میرود اما چون توهم دارد این آدم پر از توهم است هر کسی را نمیتواند به عنون شوهر قبول کند هر کسی به عنوان زن نمی‌تواند بپذیرد بعد میبینی شده ۵۰ سالش هنوز موفق نشده زن بگیرد. میگوید آن زنی که من می‌خواهم ... .

چندروز پیش برنامه ای می‌خواندم از یک استاد دانشگاهی می‌گفتش من الان چند سال ازدواجم نکردم دنبال یک زن پولدار اینجوری اینجوری با این خصوصیات می‌گردم. ببینید این چه شرایطی آورده جزء شرایط ازدواج که جزء شرایط زن نیست. حتما باید اینجوری باشد اینجوری باشد اینجوری باشد شغلش باید اینجوری باشد، درآمدش باید انقدر باشد. خب حالا این از چند جهت اسراف میشود؟ از چند جهت اسراف میشود؟ یک: اینکه ذهن تو را اشغال می‌کند اینجور کمالات. اینجور کمالات فضای ذهنی تو را اشغال می‌کند. تو می خواهی گوشی معمولی داری هیچ وقت نه اصلا رغبت می‌کنی که باهاش پزی بدی نه چیز دیگر جز کار، فقط کار می کنی با این. مثل یک چرتکه یک ماشین حساب. یک وقت گوشی تو را می‌گیرد. اصلاً غرق این گوشی میشوی. ساعت‌ها جدای از اینکه وقتت را خیلی تلف می‌کند توهمات. این توهم چون «المال ماده الشهوات» قاعدش این است دیگر. وقتی مالدار شدی تمام میل هایی که میتواند تو را از ابدیت بندازد میاید سراغت. حالا من که ۳۰ ساله در حوزه هستم طلبه‌هایی که خیلی وضع مالیشان هم خوب هستش کمتر می‌توانند به کمالات بزرگ برسند. کمالات، علمی و معنوی کمتر می‌رسند با اینکه طلبه هست اما چون المال دارد ماده الشهوات دارد، میبینی ماشینش یک ماشین مثلاً، گیر ماشین اش، گیر حتی در لباسشم که می‌خواهد بپوشد این عمامه‌اش این جنس عمامه اش جنس قواش جنس عباش هم میبینی با بقیه فرق دارد. کفشش. خدا رحمت کند مرحوم مدرس در اصفهان خدا رحمت کند شهید مدرس را یک موقع می گفتن که در حوزه طلبه آمده بود گفته بود که می‌خواهم در مدرسه شما درس بخوانم. این یک نگاهی به آن کرده بود و گفته بود: نه ما اینجا جا نداریم برای شما. یک ساعت بعد یک طلبه‌ای اومده بود گفته بود میخواهم درس بخوانم، نگاهش کرده بود گفته بود: حجره داریم بیا. بهش گفتن اولی را نگفتی بیا گفت: اولی یک لباسی پوشیده بود این طلبه، من دیدم این فقط از صبح که میخواهد دکمه‌ها را ببندد تا ظهر طول می‌کشد فقط، دکمه ببندد باز کند. این کسی که میخواهد لباس اینجوری بپوشد دیگر نمی‌رسد اصلاً به کمالاتش که. میخواهد یک لباسی بپوشد که مثلاً پز خاصی داشته باشد که میبنی باز دوباره... .

می‌خواهم بگویم که در متدینین هم همین جوری است. در متدینین هم همین جور است. حالا این «المال ماده الشهوات» که ثروت در بخش جمادی گیاهی میشود ماده شهوات در بخش های دیگر باز امکانات ماده شهوات است. یادتان نرود داشتن ماده است. مثلاً نگاه کن الان طلبه است درس خونده هم لباسی ما، درس خواندند بعد یک دفعه می‌بینی که این مثلاً به یک امکانات معنوی می‌رسد میرود سمت اسراف. خدا رحمت کند جواد آقای انصاری همدانی، آقای نجابت رحمت الله تعالی علیه شاگرد ایشان بود گفت: یک بار به من گفتش که سریع گفت من رفتم همدان خدمت استاد، گفت سریع برگرد شیراز دو تا از شاگردات دارند هلاک میشوند. گفت: چرا؟ گفت: این درس هایی که به آنها دادی معنوی و این ها این ها ظرفیت نداشتدن ریاضت‌هایی که کشیدند الان یک ذره کشف برایشان اتفاق افتاده میتوتنند فکر خوانی کنند. حالا مگر ول میکنند؟ دکان باز کردن دیگر حالا. نشستند این ها افکار افراد را می‌خوانند ادعاهای عجیب غریب ولی اللهی. حالا مردم این ها چه مقدسایی هستند! چه امامزاده‌های این ها هستند که تمام درون ما را می‌دانند. آقا فکرخوانی کافر هم می‌تواند فکر خوانی بکند. ریاضت‌هایی دارد به آن میگویند در عرفان به آن میگویند کمال اول. یک ریاضت‌هایی دارد شخص می‌تواند خبر از گذشته بدهد خبر از آینده بدهد فکر خوانی کند و لو کافر است. این ها در سلسله ریاضت‌ها به دست میاید. رسیده به یک کمال معنوی دیگر ظرفیت ندارد دیگر حالا شروع می‌کند به خودفروشی.

من یک بار رفتم بودم خدمت یکی از اولیا خدا مثلا حدودا ۳۰ سال پیش. ایشان یک موقع به من یک قرآن هدیه داد گفت: این قرآن من فلان شخص بزرگ این قرآن را بالا‌هایش توضیح داده هر آیه را برای استخاره، مثلا یک موقع استخاره کردی دقیقاً خیلی دقیق توضیح داده بود. این مثلا جزء هدایای این عارف بود به من. یکی از اولیای خدا بود رحمت الله تعالی علیه. من این را همینجوری داشتم در دفترم بوده. یک اقایی آمده بود مثلا چهار پنج کلاس هم درس‌های حوزه خوانده بود. بعد یک موقع به من گفتش که چشمش به این افتاد گفت این چیه؟ گفتم قرآن است، یک کسی از اولیاء خدا به من داده؛ این حاج آقا میدهید به من؟ گفتم برای چی میخواهید این را؟ گفتش که چند روزی دست من باشد. گفتم خب باشد. قرآن خاصی هم بود. مثلاً به راحتی نمی‌شد دیگر، این قرآن قدیمی بود نمیشد قرآن قدیمی در بازار. رفت گشت یک نسخه از این پیدا کرد. شروع کرد نسخه برداری. بالاهای قرآن نوشته بود در این قرآن خودش هرچی نوشته شده بود. باشد بعد دیدم رفته اعلامیه زده اوه داستان. اعلامیه زده شماره تلفن داده این ها که هرکس هر استخاره می‌خواهد زنگ بزند به ما. خلاصه این را مثلاً یک داستانی درست کرده بودن که مثلاً مردم حالا همه همینجوری هی زنگ بزنند حاج آقا استخاره برای ما بیاور. کیفشان همین است. یک جا بنشینند همه مردم بگویند حاج آقا استخاره بیار. همه بیایند در خانه صف بکشند کیف بکنند. این هم یک شهوت است خودش دیگر. یک شهوت مخفی است به قول حضرت که آدم دوست داشته باشد دورش هی شلوغ باشد. به قول حضرت شهوت مخفی که آدم دوست داشته باشد هی دورش شلوغ باشد. وقت آدم عمر آدم تلف میشود تا یک امکان معنوی پیدا می‌کند تا یک رشدی پیدا می‌کند شروع می‌کند به خودفروشی و وقت تلف کردن.

برویم به سراغ وجود مقدس امام صادق علیه السلام یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. «لقد سئله اسحاق بن عمار يكونُ للمؤمِنِ عَشرَةُ أقْمِصَةٍ؟» سوال می‌کند ازش. می گوید آقا میشود یک مومن ۱۰ تا لباس داشته باشد؟ ده تا لباس. ۱۰ دست لباس داشته باشد. حضرت فرمود:نعم. بله مومن می‌تواند ۱۰ دست لباس داشته باشد. «قلتُ: وَ عِشرينَ ؟» ۲۰ دست لباس چی؟ حضرت فرمود: «قال نعم». بله مومن میتواند 20 دست لباس داشته باشد. برای جاهای خاص موارد خاص. کسی می‌خواهد برود شمال می‌خواهد برود ورزش می‌خواهد برود دریا می‌خواهد برود مهمانی می‌خواهد برود در بازار می‌خواهد برود دانشگاه بالاخره لباس دانشگاه. خدا رحمت کند امام را گفتند آقا شما ۱۲ جفت دمپایی شما ۱۲ جفت دمپایی اسراف است، گفت نه! اسراف شما میکنید که یک جفت می‌پوشید زود هم پاره اش می‌کنید دوباره یکی دیگر بخرید. «قال نعم». حضرت فرمود: بله یک موقع مشکلی ندارد. می خواهم این را بگویم که شما توهم ور ندارید که یک کسی حالا مثلاً می‌خواهد چند دست لباس بخرد متنوع بخرد نه برای پز دادن و فخر فروشی برای نیاز شخصی خودش. حداقل برای تامین حس بصری خانواده خودش حداقل. چون محبت ورزیدی به خانواده گفتیم که محبت سه راه دارد: سمعی، بصری، لمسی. انسان باید بچه‌ش را زنش را را ارضا بکند از نظر محبت خانواده اش را. یک آقا نباید همیشه با یک رنگ یا دو رنگ یا سه رنگ لباس همیشه در خانه حاضر باشد. چون حال به هم زن میشود. این چطور دوست دارد زنش مثلاً لباس‌های متنوع داشته باشد و زن زیرک هم همین هست که هیچ وقت تکراری جلو شوهرش نمیرود، این هم همینطور است. مرد هم باید همینطور باشد. مرده می بینی 40 سالش هست همیشه یک زیرپیراهن سفید تنش است. خوب خیلی حال به زن هست. توی خانه نشستی این مردم اعصاب دارند شخصیت دارند خب یک روز زرد بپوش یک روز نارنجی بپوش یک روز قرمز. راوی میگوید من رفتم در خانه امام حسین دیدم اومد بیرون پیراهن زرد حالا اشتباه از من است زرد و قرمز بود قطعاً این دو رنگ بود عمامه قرمز یا عمامه زرد بود پیرهن قرمز. به حضرت گفتم آقا تیپی زدی برای خودت! حضرت فرمود خانمم اینجوری دوست دارد من باشم. خانمم دوست دارد لباس این رنگی بپوشم. این لذت بصری که خانواده احتیاج دارند این مرده همیشه همینجوری است. هر وقت بچه اش در خانه اش دیده، این را حاج آقا دیده. غیر حاج آقا ندیده. استاد دیده باباش هم در بیرون استاد است در خانه هم استاد است. این بابا در خانه هم همان لباس مثلاً حاج آقای تنش است دیگر. دیده ام من. در خانه هم عمامه سرشان است رفیقای خودمان همینطور. این را درش بیاور لامصب در خانه. این چیه در خانه پوشیدی؟ این را در بیاور یک جوری دیگر باش. خانواده یک جور دیگر هستند. حتماً باید یک نمی‌دانم لباس بلند آنچنانی. حالا یک موقع‌هایی شئونات فرق دارد. بالاخره آدم باید تنوع لباس داشته باشد. هیچ اشکالی هم ندارد ولی نمی‌خواهد پز بدهد باهاش، می‌خواهد حس خودش حس بصری خودش را، شما نگاه کن الان می‌خواهی نماز بخونی قطعاً برو مثلاً یک لباس یک دست مثلاً سفید بپوش برو را سجاده ببین حالت چه جوری میشود؟ عوض میشود حالت. رنگ سجاده ما توضیح دادیم، نوع عطری که شما نماز استفاده می‌کنید این خیلی فرق دارد نوع عطری که شما سر نماز استفاده می‌کنی یا سجاده ات معطر میشود. یا نوع عطری که بیرون می‌خواهی بزنی. عطرها را توضیح دادیم قبلا. عطرها حس‌های مختلف ایجاد می کنند باید حواست باشد چه عطری میخواهی مصرف بکنی. برای همین یک مومن دو سوم پولش را هم بدهد عطر اسراف نکرده. خیلی عجیب است. در همین یک مورد هم هست. یک اثر روانی بهداشتی پزشکی خاصی داردکه باید در تحقیقات دانشمندان به دست بیاورند. فرق می‌کند لباس نمازی که تو می‌خواهی بپوشی. برای همین است که خانم‌ها دیدید خیلی دقت می‌کنند مثلاً در خانه با چادر سیاه کسی نماز نمی‌خواند. نماز جمعه لباس چادر نماز می‌برد. چادر نماز هم حس میدهد به آدم. مقنعه عوض شود، چادر عوض شود. نمی‌دانم سجاده حتی تسبیح، رنگ تسبیح به اندازه‌ای که می‌خواهی در تسبیح ذکر بگویی می‌خواهد از زیر دستت رد شود یک موقع اعصابت را خورد می‌کند. شما یک تسبیح خریدی از این دونه تیزها که هر یک باش یک تشنج به مغز آدم وارد می‌کند. می‌خواهی بگردانی اش. چون فقط خوشگل بوده اما این به درد ذکر نمی‌خورد. تسبیح باید یک جوری باشد که روان باشد، روی دست بیاد و برود که تو اصلاً متوجه نشوی. یا خیلی ریز است آدم می‌خواهد تمرکز کند حواسش در عرش است باید نگاه کند از دستش در نرود عدد و رقم گم می‌کند اصلاً. حالا حضرت اسلام را چه جوری معنا میکند؟ می فرماید: «و ليسَ ذلكَ مِنَ السَّرَفِ» این چیزها اسراف نیست «انماالسرف ان تجعل ثوب ثونک ثوب بذلتک» اسراف این هست که لباس مهمانی را در خانه بپوشی. لباسی که باید جای‌های خاصی بپوشی در خانه بپوشی و مندرسش کنی. یکی از روایت‌های دیگر داردکه لباس‌هایش تمیز و شیک و نو را مندرسش کنید این اسراف است. آقا یک کفش رفتی خریدی برای مهمانی است بعد می بینی این را همه جا می‌پوشد. کفش‌هایی که مثلاً قرار بود برای مهمانیش باشد فقط موقع مهمانی بپوشد، میبینی سه ماه بعد پاره شد در پایش. آقا تنبلی نکن این را فقط برای همان موقع هست. آمدی بیرون درش بیاور واکسش بزن یا هر کاری می‌خواهی بکنی بگذارش یک گوشه، کفش معمولی هایت را بپوش.

خب امروز خوش روزی بودیم از درس اهل بیت امام باقر هم به جمعمان اضافه شد به محضر مقدس شان یک صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

«المسرفون هم الذین یستحلون المحارم و یسفکون الدماء» مسرفین کسانی هستند که حرام ها را حلال می‌کنند. شما وقتی حرام ها را حلال کردی، عمر و وقت و سلامت و همه چیز را از دست میدهی. سگ چه اشکالی دارد؟ در قالب چی آوردنش؟ دیدید الان می خواهند توجیهش بکنند، یعنی این ها از خدا مهربون‌ترند نسبت به سگی که خدا آفریده؟ سگ را کی آفریده؟ خدا آفریده. خدا مهربان‌تر است یا شماها؟ این محبت‌هایی که میلیاردها انسان دارند یک قطره‌ای از اقیانوس بی‌پایان محبت خداست. احمقی آدم وقتی اشیا را نشناسد درست همین جوری است. آخی در قالب محبت، سگ واقعا آخی!، گناه ندارد به این مهربانی؟ سگ به این وفاداری من برای چه نداشته باشم در خانه؟ چه اشکالی دارد؟ گربه مثلا؟ آقا گربه ضرر دارد دیگر. حالا به خصوص برای جنس مونث که حالا ثابت هم شده یک ضررهایی دارد. بعد عقیم مثلا ممکن است در عقمشان دخالت داشته باشد یا کارهای دیگر. سگ حالا آثار دیگر‌ی دار.د نه! مهربان باشید، نمی‌دانم دیدید که در این فیلم ها میگذ‌ارند. چقدر خشن هستند این مسلمان‌ها! یعنی چی؟ آخر من نمی‌فهمم واقعاً سگی به این قشنگی به این مظلومی چه گناهی دارد؟ این ها واقعاً نمی‌دانم چرا انقدر بی‌رحم هستند. بابا اینکه خدا گفته این را. همان خدایی که سگ را آفریده، آن سگ را هم خیلی بیشتر دوست دارد. بالاخره مخلوقش هست ولی حفظ رابطه با اشیا. آقا طلا برای مرد حرام است حالا این چیه؟ نامهربانی به طلاست؟ میگوید زن هر چقدر می خواهد طلا داشته باشد ولی مرد حرام است برایش. امام رضا فرمود: هر جا حرام هست یعنی ضرر و هرجا واجب هست یعنی مفید. آقا ضرر دارد. یا مردها مثلاً آقا چه اشکال دارد ما طلا داشته باشیم؟ «یستحلون الحرام» یعنی این. تا زنا و روابط زن و مرد و نمی‌دانم دوست پسر داشتن و دوست دختر داشتن و از همین جاها شروع میشود. موسیقی حرام و فیلم آنچنانی و این را هم حلال می‌دانند و به بقیه هم توصیه می‌کنند بنشینید به این فیلمها نگاه کنید. مثل این مشاورهای منحرف که می گوید بشین از این فیلمها نگاه کنید اگر می‌خواهی حالت خوب بشود شما یک ذره عقده‌ای هستید مشکل روحی روانی دارید با رفیق هایتان جمع شوید دختر و پسر بزنید برقصید حالتان خوش میشود. تجویزهای این جوری. دیدید الان روانشناسانی هستند که تجویز میکنند چیزهای حرام را. حضرت می فرماید: مسرف این آدم است. چون تعادل ریاضیات حرکت یک انسان را نسبت به به ابدیت به هم می‌زند. این آدمی که مینشیند این حرف ها را میزند، این اصلاً وفات به بعد را در انسان ندیده. کل عالم ملکوت اصلا به آن اهمیت نمیدهد تا قیامت شوخی نیست ملکوت تا قیامت نمیداند چقدر است؟ قیامت ۵۰ هزار ساله را ندیده تازه شروع حیات ابدی انسان را هم تا جاودانگی ندیده. این فقط دنیا را دارد نگاه می کند بر اساس این دارد قضاوت می‌کند. حالا می گوید سگ چه اشکال دارد؟ طلا چه اشکال دارد؟ حالا یک خانم دوست پسر داشته زن شوهردار حالا دوست پسر داشته باشد یک زن رابطه نامشروع فلان، مشروب چه اشکالی دارد؟ همینجوری یکسره مینشیند برای خودش حلال می‌کند این ها را. ما نماز نخوانیم حالا نماز قضا بشود نمی‌دانم حالا آن اینجوری بشود. اصلاً همینجوری یکسره برای خودش دونه به دونه میاورد تا میرسد به ناکجا آباد. حضرت می‌گوید: یک مسرف این ها هستند که حرام‌ها را حلال می کنند و چی؟ «و یسفکون الدماء» خونریزی می‌کنند، این ها مسرف هستند. این هایی که در این دنیایی که الان شما دارید می‌بینید چقدر مردم را همین جوری قتل عام میکنند راحت سر منافع دنیاییشان. صدها هزار نفر را در عراق در افغانستان در این کشورهای یمن در کجا ها در فلسطین می‌کشند. کاشکی فقط بکشند، این ها بمب هایشان را میاورند در افغانستان الان آوردند اینجا امتحان می‌کنند بمب های شیمیایی شان را بمب‌های میکروبی شان را. الان چند ساله بچه الان ۲۰ ساله عراق، افغانستان بچه‌های ناقص دارد متولد می شود. یک دونه بمب اتمی میزند در هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن هنوز بچه‌های ناقص دارند متولد می شوند. این بچه ها چه گناهی کردند؟ یعنی چه می‌خواهند چه جواب بدهند؟ آدم کشی.

سر رای سر انتخابات سر مقام سر مسائل مالی آدم کشی. شما نگاه کنید برای یک ذره منافع دنیایی رقیبای خودشان مخالفای خودشان را حذف می‌کنند. یک امر مرسوم دنیاست متاسفانه.

فرمایش بعدی از امیرالمومنین علیه السلام است به محضر مقدس صلوات ختم بفرمایید: «وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ» پول خرج کردن در غیر. اعطا، اعطا دیگر، یعنی دادن. خرج کردن به ناحق هم تبذیر است هم اسراف است. تبذیر یعنی چه؟ تبذیر یعنی حیف و میل کردن، ریخت و پاش بیخود. طرف امده میگوید که اقا من 5 سر عائله دارم همه ی مان گرسنه هستیم می خواهم برای زن و بچه ام چیزی بخرم. خب ادم یک پولی در میاورد برای زن و بچه اش بتواند غذا تهیه کند. بیا الان برایت یک چلو کباب سلطانی بخرم. بابا این کباب سلطانی می‌خواهد چیکار بخورد؟ الان این پول چلو کباب سلطانی که نزدیک ۲۰۰ هزار تومان میشود این چند تا شانه تخم مرغ بخرد، تخم مرغ ماده خیلی خوبی است. تکرارش هم آزاردهنده نیست. آن هم برای یک خانواده گرسنه. بابا ۴تا شانه تخم مرغ بخرید بخورد، الان بچه‌ها کباب سلطانی بخورد حالا ژله فلان بخورد نمی‌دانم شیشلیک بخورد حالا خودش خورد، آن بقیه خانواده را می‌خواهد چیکار کنید؟ بیا بریم چند تا شانه تخم مرغ نمیدانم، دو کیلو گوشت بخرد بده دستش برود بدهد زن و بچه اش بخورد . برای فقیر یا برای کسی که اصلاً در شأنش نیست، شما می‌خواهید لاکچری بازی در بیاوری اسراف می شود. داداشم می‌خواهد ماشینش را عوض بکند. نمی‌دانم خواهرم می‌خواهد نمی‌دانم الان یک خانه اضافه‌تر بخرد. نمی‌دانم مامانم الان می‌خواهد نمی‌دانم مبلمانش را عوض بکند نمیدانم. خب عوض نکند. یک موقع هست مبلمان آن پاره است غیر مستعمل است می رود یک مبلمان ساده می خرد. یک مبلمان معمولی می‌خرد .ولی نه رفته چشمش خورده در بازار یک دست مبل ها، مبل ها دو ساله الان تازه دو سال پیش خریده اسراف است اینجور هزینه کردن ها. تبذیر، اول حضرت می گوید: « تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ» بعد می گوید مبذر. قرآن فرمود چی؟ مبذرین کی هستند؟ برادران شیطان هستند. ریخت و پاش های الکی. ریخت و پاش در سفره ریخت و پاش در نمی‌دانم لباس ریخت و پاش در وسایل خانه خیلی چیزهای دیگر هست که ما ریخت و پاش متاسفانه داریم. هم تبذیر است و هم اسراف است. هر دوتای آنها. وقتی که طرف طرف لیاقت این را ندارد استحقاقش را ندارد وقتی شما میدهید. یک موقع انسان یک پول کلانی به یک نفر کمک می‌کند عین حق است. احیا می شود نمی‌دانم قدرت می‌گیرد نمی‌دانم یک کسی که مثلاً می‌خواهد کار علمی کند، کار درسی بکند، یک کمکی به آن می‌کند که این دیگر از علم و درسش نیفتد. پول پیش کسی خونه‌ای که کسی که اصلاً لنگ است الان ما چقدر پول پیش خونه شان لنگ است آدم پول خونه پیش طلبه‌ای را دانشجویی را میدهد. یک هزینه ازدواج کسی را تامین می‌کند که مشکلش حل بشود. کاملا بجاست. نه یک موقع بیجا مصرف میشود. اصلاً پول میرود یک جاهایی که اصلاً صلاح نیست.

خب آخرین هم بخوانیم به به رسیدیم به وجود مقدس خوش روزی بودیم ما چقدر امشب وجود مقدس امام عسکری علیه السلام محضر مقدس صلوات ختم بفرمایید: «إنّ للسَّخاءِ مِقْدارا فإنْ زادَ علَيهِ فهُو سَرَفٌ» می‌فرماید که بخشندگی یک اندازه‌ای دارد اگر از حد آن انداز‌ه گذشت، دیگر میشود چی؟ اسراف. اندازه‌ای دارد حساب کتابی دارد. پس از یک حدی بخشندگی عبور کرد دیگر اسراف است. پس شخص می‌بینید که مثلاً برای فقیر فقرا مثلاً یک عالم هزینه می‌کند، خواهر برادر خودش لنگ است. زن و بچه خودش لنگ است. زنش الان یک نیازی دارد از زنش دریغ می‌کند. از بچه خودش دریغ می کند. ن مسراغ دارم واقعاً از زن خودش از بچه خودش دریغ می‌کند میرود به فقرا کمک می کند. از شکم بچه اش میزند از شکم. داستان جالبی هست بگویم یک قاعده می‌خواهم برایتان بگویم. خانمی می‌گفت که یک خانمی بود شوهرش فوت کرده بود قصه اش را فکر کنم خیلی سال پیش برایتان تعریف کردم. این شب های جمعه حلوا درست می‌کرد با سختی هم تهیه می‌کرد امکاناتش را حلوا را درست می‌کرد میداد دختر وپسرش خانواده‌شان هم خیلی فقیر بود به دختر و پسرش می‌گفت که بروید این ها را بدهید شب جمعه است به مردم بخورند برای شوهرش. این همیشهد منتظر بود یک بار شوهرش بدون که این به شوهرش می‌رسد نمی‌رسد؟ یکی از این هفت تا دختر پسره این ها خیلی فشار بهشان می امد گرسنه‌شان هم بود، خودشان، بعد به مادر هم نگفتند رفتند یک گوشه حلوا را زدند و تموم کردند خوردند و بعد اومدند خانه به مامان گفتند که پخش کردیم. شب شوهره آومد در خواب گفت: این خدا دستت درد نکند. این به من رسید. رسید به من. حلوات امروز به من رسید. بعد رفت بچه‌ها را سوال کرد که چیکار کردید شما امروز؟ باریکلا کجا بردید پخش کردید که رسید به بابا یتان؟ انها هم راستش را گفتند. گفتند پخش نکردیم خودمان خوردیم. این زن هم چه اشتباهی کرده پسر بچه‌های خودش گرسنه دلشان هم می‌خواهد، بعد این دارد به بقیه کمک می‌کند. بابا تو الان زنت لنگ است دارد می‌پوسد برو پولداری وضع مالی ات خوب است برو برایش یک دانه ماشین لباسشویی بخر. داره خسته میشود دارد پیر میشود برو یک ماشین ظرفشویی برایش بخرد یک ذره فشار کار کم شود. در حدیث داریم قاعده دارد خیلی هم روایت داریم برایش یک بار میگویم. قرآن هم می گوید: راجع به تو از انفاق می‌پرسند «فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ» قاعده اش این است خانواده‌ات پدر ومادر پدر و مادر اگر پدر ومادرت نیاز داشته باشند حرام است جای دیگر هزینه کنید، به شرط که اسراف نباشد. نه این که پدر مادر توقعات غیرنامشروع داشته باشند. بعضی ها اینجورند پدر مادر ها لوس می شوند و یکسره سفارش‌های آنچنانی می دهند. نمی‌دانم باور کنید با مادرش این جوری می کند: زنگ می زند می‌خواهم بروم تتو کنم پول بده. می‌خواهم بروم نمی‌دانم گونه بکارم پول بده. می‌خواهم بروم نمی‌دانم صورتم را اینجوری کنم پول بده. می‌خواهد برود دنبال اینجور چیزها ظاهر. می‌خواهم بروم پوستم را فلان کنم پول بده را فلان بکنم می‌خواهم بروم دندان هایم را چیکار بکنم. اگر دندن درد دارد می خواهد برسد خوب عیب ندارد. این میخواهد صرف زیبایی، خواهرش مادرش دنبال سبک زیبایی و میخواهم مبلمان را عوض بکنم، می خواهم ماشینم را عوض کنم این ها نه. آن که نیاز حقیقی است. خانواد ات پدر و مادر خانواده‌ات بعد همه. در خانواده ات هم حضرت فرمود: اول دخترت بعد پسرت، در خانواده اول مادرت بعد پدر بعد، بعد از آن خواهر و برادرها اول کی؟ خواهرها بعد برادرت. بعد برادرت بعد چهارم همسایه‌ها. همسایه‌ها آخر سر فرمود: «و فی سبیل الله و هی اقل ثوابه». در راه خدا بدهید البته این ثوابش کمتر است. آن هم راه خدا است. آن هم خدا گفت است در راه خدا یعنی چه؟ مسجد میخواهم بسازم این دیگر آخر است. احتیاج نداشته باشند خانواده خودت لنگ نباشند. حالا یک جا مسجد میخواهند بسازند. حالا این دیگر در راه خداست، ارزش هم دارد ثواب هم دارد ولی ثوابش درجه‌اش چنده؟ آخر است. میبینی برای مسجد مثلاً می‌کشد زن و بچه اش الان لنگ هستند. بابا زنت الان کمردرد دارد خسته است داغون است برو برایش یک دانه پول داری وضع مالیت خوبه یک کارگر بگیر یک پنج روز هفته بیاید کمک خانمت بایستد کار بکند، یک ذره این به درسش برسد مطالعش برسد به کارش برسد بچه داریش برسد. نه اینکه فرسوده شود پیری زودرس بگیرد. ندارید خوب نداریم دیگر نداریم دیگرد همه باید بسازند. ولی وقتی داری اگر داری وضع مالی خوبه می‌توانی کمک بکنی یک کاری بکن. میبینی زن وبچه خودش خودش لنگ هستند در فشارند، پدرزنش مادر زنش لنگ است در فشار است، چون پدر زن مادر زن پدر شوهر، مادرشوهر جز پدر مادر ما هستند. میبینی پدرزنش مادرزنش پدر شوهرش مادر شوهرش لنگ است بعد می‌بینی که برای یک جای دیگه هزینه میکند. نمی‌دانم راه امام حسین، حرم امام حسین می‌خواهم کمک بکنم بسازم برویم کمک بکنیم. بابا تو الان پدر شوهر مادر شوهرت گیرند الان اینجا. تو باید تسلیم کنی شوهرت را که بابا اول این ها این ها واجب‌ترند نیازهای حقیقی ها نه نیازهای توهمی. به این ها برسید.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.