جلسه 035 - عوامل و موانع ورود به جهنم
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - عوامل و موانع ورود به جهنم

عوامل و موانع ورود به جهنم؛ جلسه 35

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثمان درباره عوامل ورود به جهنم بحث اسراف را ادامه می‌دهیم. فرمایشی از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است. فرمودند که: «حسن التدبیر مع الکفاف اکفی لک من الکثیر مع الاسراف» فرمودند که روزی که به قدر کفاف انسان باشد یعنی کفایت کند انسان را و با حسن تدبیر همراه باشد، این بیشتر تو را کفایت می کند تا اینکه ثروت داشته باشی اما مسرف باشی، این بهتر است. لذا در شاخه‌های حکمت، در بخش حکمت عملی در قدیم هم که تقسیم بندی کردند، یکی از تخصص‌ها و شاخه‌های حکمت، تدبیرالمنزل بود، یعنی اینکه انسان منزل را باید چگونه تدبیر بکند، تدبیر منزل بخشی به خانم‌ها مربوط است مدیریتی که یک مدیریت عاقلانه الهی اخلاقی باشد، و بخشی هم به مردها مربوط است، تدبیر منزل. «و تقدیر المعیشه» هم که در روایت است، از کمال کل الکمال در روایت داریم که همه کمال را حضرت سه شاخه کرده یکی است از آن شاخه ،می‌فرماید که «تقدیرالمعیشه»، انسان بتواند مدیریت مالی داشته باشد مدیریت اقتصادی داشته باشد تدبیر بکند معیشت خودش را، کی باید خرج بکند کی نباید خرج بکند کی باید دست و دلباز باشد کی باید عرض کنم خدمتتان که فناعت بکند. این خیلی مهم است که، لذا حضرت می‌فرماید که اگر شما حسن تدبیر داشته باشید،همراه با اینکه زندگیتان کفایت بکند این برای شما خیلی بهتر است از اینکه ثروتمند باشید و اسراف، چرا؟ توضیح هم دادیم جلسه قبل چون ثروت شدن این آسیب های جسمی روانی و معنوی دارد روحی دارد، اینکه امام حضرت مسیح علیه السلام می‌فرماید که: رد شدن یک ثروت یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت است برای چه؟ برای اینکه حضرت فرمود: «المال مادة الشهوات» امام علی علیه السلام می‌گوید مال ماده شهوات است یعنی امکان ندارد یک نفر وضع مالیش خوب باشد، محال نیست، نمی‌گویم امکان ندارد یعنی نه خیلی آدم باید خودسازی کرده باشد، اما نوعا اینجوری از بشر به محض اینکه پول گیرش می‌آید می‌افتد به میل‌های بالاتر. چون بی‌نهایت طلب است می‌خواهد بی‌نهایت طلبیش را به جای ارتباط با بی‌نهایت حقیقی یعنی الله در بخش جمادی ارضا بکند. لذا عقده‌های لباس عقده‌های غذا عقده‌های کفش و عقده های وسایل خانه عقده‌های تجملات و تزیینات، نمی‌دانم و خیلی چیزهای دیگر حتی در مورد بچه‌هایشان چقدر اسراف می‌کنند، هی خانه بخر هی ماشین بخر هی نمی‌دانم این را اضافه کن آن را اضافه کن، این باعث می‌شود که انسان به محض اینکه می‌آید دستش هی هزینه بکند، و سهم آخرتی‌اش را کم می‌کند، از این طرف هم عوامل وقتی که زیاده‌روی در این کار می کند عوامل اختلاف و دشمنی و فتنه و چیزهای دیگر را ایجاد می‌کند، و به جای اینکه آخرت خودش چیزی دستش باشد حضرت می فرماید: شقی می‌شود با مالش به شقاوت می‌رسد. چرا؟ چون این مال قرار بود این را نجات بدهد آخرتش را، شب اول قبر بیاید به دادش برسد دیگران از این ثروت لذتش را می‌برند حالا این، یک تکه جا در قبر دارد تنگ و تاریک و گرفتار ولی بیرون چند تا خانه از او مانده، بیرون سه خانه از او مانده، همه بچه‌ها هم دارند، ولی از او اموال زیادی مانده، به بچه‌ها برسد برای چی به بچه‌ها برسد! من این را گذاشتم برای بچه‌هایم این را گذاشتم برای ورثه‌ام برای چه؟ بچه‌ها که همه دارند بچه‌ها الحمدالله می‌توانند همه زندگی‌شان را اداره بکنند. مثل شما که قبلاً اداره کرده‌اید چگونه اداره کرده‌اید و رشد کرده‌اید آنها هم خدا دارند. آنها هم خدا دارند. پس این یعنی چه اینقدر از تو باقی بماند، که فردا نتوانی و این شب اول قبر خودت احتیاج داری. ماشین آنچنانی خانه آنچنانی زمین ویلا طلا جواهرات، نمی‌دانم آثار هنری برای چه بماند از تو، این شقاوت می‌آورد بدبختی می‌آورد برای انسان. انسان شب اول قبر احتیاج دارد به یک ریال آنها، به یک ریالش احتیاج دارد، از آن یک عالم ثروت مانده چقدر هتل مانده چقدر ساختمان مانده چقدر برج مانده ویلا مانده، آپارتمان مانده این بدبختی است دیگر. مضافا اینکه چون خوشگذرانی می‌کند. المال و ماده شهوات ،سهم لذت‌های آخرتی‌اش را هم دارد از بین می‌برد ،آن طرف دچار فشار و مضیقه و بدبختی می‌افتد.

نکته دیگر این آدم همانطور که حضرت علی علیه السلام فرمود، از خودسازی عاجز می‌شود آدمی که، وضع مالیات خود می‌شود نمی‌تواند وقت بگذارد برای خودسازی ببینید روایتش را، دو سه جلسه قبل خوانده‌ایم، «ویح المسرف» بیچاره اسراف کار،چقدر بدبخت است اسراف کار ببینید، «ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امر» چقدر این آدم دور از اصلاح نفسش،و جبران کردن گذشته، اصلاً نمی‌تواند، بیاید کارش را گذاشته‌هایش را، حق الناس و اخلاق‌های بدش را، فسادها و اعتقاداتش را،اخلاقی اعتقادی عملی را جبران نمیکند. چون دائما هوس دارد. این آدم در طول سال ۵۰ تا سفر خارجی چیده برای خودش، می‌گوید حالا که داریم چرا نرویم برویم این طرف دنیا را بگردیم آن طرف دنیا را بگردیم، چقدر شد؟ ۱۰۰ میلیون چقدر شد؟ ۵۰۰ میلیون همین، هزینه الکی. هرجا تلویزیون نشان می‌دهد این را می‌خواهم هرجا تلویزیون نشان می‌خواهد این را باید بروم اینجا را ببینم، دیگر نمی‌رسد اصلاً شعور ثروتمند از بین می‌رود به این خاطر که،انسان هدف خلقت را گم می‌کند یا یادش می‌رود برای چه آمده در این دنیا، برای خلیفه الله شدن ، برای تقرب به خداوند، برای شبیه شدن به الله، برای رسیدن به مقام اهل بیت، برای همراهی با امام زمان در دنیا و آخرت همه یادش می‌رود برای انسان شدن تمام اصلاً فراموشش می‌کند این فقط، شب تا صبح صبح تا شب، فکر خرج کردن و هزینه درآمد، حالا حلال حرام هرجوری و هزینه کردن، این دیگر آدم کلاً از انسانیت ساقط می‌شود. اینکه علی علیه السلام می‌فرماید «ما ابعد عن اصلاح نفسه و ادراک امره» به خاطر این است، این آدم نمازش قضا می‌شود اصلاً مشکل نیست یعنی اصلاً براش مهم نیست در این کار دنیایی اش ،نمازش قضا می‌شود اصلاً براش مهم نیست، یک زمانی نمازش را اول وقت می‌خوانده نمازش را جماعت می‌خوانده، الان می‌بینی از جماعت دور شد، حضرت می‌فرماید سلام کنید به یهود و نصارای به یهود و نصارا سلام بکنید، «سلموا علی الیهود و النصاری تسلموا علی یهود امتی»، به یهود امت من سلام نکنید،عرض کردم چه کسی از یهود امت فرمود: می‌تواند نماز جماعت برود و نمی‌رود. این یواش یواش وقتی ماده شهوات آمد، حوصله مسجد رفتن ندارد. این حوصله نماز جماعت را ندارد. فرادا خودش بخواند، نمازخوان هم هست. یک زمانی نماز می‌خواند یک زمان اول وقت می‌خواند، ولی این دنیا غافلش کرده نماز رفت آخر وقت، جماعت که اصلاً بیخیال، فرادا هم یواش یواش می‌رود آخر وقت، مسرف یعنی این. یعنی یک جایی زیاده‌روی می‌کند که دیگر نمی‌توانم خودش را اصلاح بکند،دیگر از جلسات می‌افتد از استاد می‌افتد، از حرم می‌افتد از مسجد می‌افتد، از درس می افتد. زیاد دیدم آدم‌های اینجوری از فهم و شعور می‌افتند. از خود سازی می افتد. آثار و تبعاتش خیلی زیاد است. وقتی می آید، این یک ولی خدا می‌خواهد اگر ثروتمند بشود عرضه داشته باشد از این ثروت برای آخرتش استفاده بکند، برای ابدیت استفاده بکند والا کسی که تقویت نکرده توحید خودش را، در نظام اعتقادی قوی نشده، ابدیت را یقین پیدا نکرده، ماهیت رحمی دنیا و ماهیت جنینی خودش را باور نکرده، ثروتمند شدن برایش یعنی خسرالدنیا والاخره، یعنی هم دنیایش بیچاره‌اش می‌کند هم آخرتش، خیلی خطرناک است. لذا اینجوری نیست که یک نفر خوش به حالش ثروتمند است خوش به حالش وضع مالی اش خوب است، ماشینشان را ببین خانه‌شان را ببین کجاست، فرش‌هایشان را دیده‌ای ، یخچالشان را دیده‌ای نمی‌دانم تلویزیونشان اینجوری نمی‌دانم، این دیگر اصلاً کلاً تغییر استحاله شخصیتی پیدا می‌کند. فقط مومنین آن هم مومنین خیلی قدرتمند هستند که اگر ثروت دستشان باشند زیرک هستند که با آن چه کار کنند، «نعم اعون الغنی علی التقوی نعم العون الدنیا علی» چه یار خوبی است ثروت برای آخرت انسان، چه یار خوبی است دنیا برای آخرت انسان، بلد هستند از پولش چگونه استفاده بکنند. این آدم بلد است از این ثروت و پول چگونه استفاده بکند. خروجی‌هایش خیلی عالی است،بعد می‌روی آخرت می‌بینی یک نفر بوده مثلاً، یک هزارم این یک میلیون این درآمد داشته، از اضافه مالش بهش تا ساخته، کارمند بوده یا یک معلم بوده یا یک کارگر بوده، از اضافه مالش چه جوری این اضافه مال داشته!! اینکه مقام معظم رهبری دولت را دولت قبل را البته به آنها گفت شما این حقوقی که برای مردم بریده‌اید، دو میلیون تومان خودتان می‌توانید با ۲ میلیون زندگی کنید که برای بقیه دو میلیون پول می‌دهید،خودتان می‌توانید در این کرونا گفتند یک میلیون به مردم کمک کنید تحقیر ملت شما ببینید. یک میلیون کمک می‌کنیم به همه آنها که طبقات ضعیف هستند از یارانه آنها کم می‌کنیم، شماها بچه‌هایتان یک روزشان چند میلیون هزینه‌شان است، بچه‌های شما با بقیه افراد چه فرقی دارند، شما یک سفره تان میلیونی است، چند میلیون فقط یک سفره شماست. همین است که «ما ابعده عن اصلاح نفسه» دیگر نمی‌تواند خودش را درست بکند، لاستیک ماشین بچه‌اش کل زندگی کسی است که بعداً سلطان آخرت است الان گرفتاری دارد،آن آدم شده پادشاه در آخرت ثروتمند است. آنجا ثروت ابدی دارد، بهشتی دارد که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است، این می‌گوید من خیلی حسرت وحشتناک است. اصلاً قابل وصف نیست این حسرت،که من از یک میلیارد این ثروتم می‌توانستم الان جای این آدم باشم ولی در جهنم دارم دست و پا می‌زنم، محروم هستم. الاغم اسبم سگم دارد به بهشت می‌رود، همان سگ نجسی که نگهش می‌داشت آن دارد می‌رود بهشت،این آدم نمی‌رود بهشت که حضرت فرمود: «رب مرکوب خیر من راکبه لانه اکثر ذکرا منه» همین است بسیار مرکب‌ها از صاحبانشان بهتر هستند، چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است درست است سگ است بله احکام فقهی اش این است که نجس است،یعنی انسان باید در ارتباطش نجس است یعنی نه اینکه آن بد است نه اینکه آن شر است. آن سگ است حیوان محترم است دوست داشتنی هم هست ولی برای تو ضرر دارد ارتباط با آن، بر شخص تو بر بدن تو ضرر دارد حتما. حضرت رضا فرمود :حرام یعنی مضر،واجب یعنی مفید، ضرر دارد اما آن سگ ذکرش را دارد نمازش را دارد «کل قد علم صلاته و تسبیحه». همان سگ نماز و تسبیحش را دارد و ثروت تو تو را از نماز و تسبیحت بازداشته و غافل کرده. اسراف یعنی این یعنی چنان جذب زندگیت بشوی که از عبودیت بیفتی، چنان شوهربازی بچه بازی نوه بازی خانه بازی پسر بازی دختر بازی،پرده بازی، تلویزیون بازی، مسافرت بازی، مهمانی بازی بگیردت که از آن عبودیت بیفتی. از انس با خدا از انس با قرآن از عبادت بیفتی. این اسراف می‌شود. اسراف یعنی این‌ها نه فقط پول خرج کردن. اسراف یعنی شما سرمایه جاودانت را از بین ببری و حرام کنی. بالاتر از پول است. عمر، دیگر این سرمایه است که شما با آن ابدیت می‌خواهی اصلاً بدست بیاوری.این را به دست بیاور، داری حرام می‌کنی.عمرت را جوانی ات را،اینها می شود اسراف. لذا حضرت می فرمایدکه شما یک زندگی داشته باشید زندگی شیرین و حضرت سلیمان دارد علیه السلام اینها را من هر دو زندگی را تجربه کردم، اما واقعا شیرینی را در سادگی دادم یک زندگی ساده، شیرین آرام بهتر از این است که ثروتمند داشته باشی هم ثروت داشته باشی و اسراف باشی در زندگی ات. اصلا شما اسراف نداشته باشید.ثروتمند بدون اسراف، ثروتمند بدون اسراف. همین ثروت المال مادة الشهوات، ماده شهوات است میوفتی به خوش گذرانی یا نه، ولو حلالش. می‌روی یک خوشگذرانی می‌کنی که خوشگذرانی تو را به خدا نزدیک می‌کند، میروم یک هفته می‌مانم حرم امام رضا، می‌روم سال دوبار می‌روم دارم وضعم خوب است الحمدالله، می روم مکه می روم مدینه می روم نجف، یک ثروتی است که قرب می‌آورد برایت، موجبات سفر یک عالم آدم‌هایی که می‌خواهند بروند زیارت را فراهم می‌کنم. این بخشش خیلی عالی است. این آخرت سازی. این دیگر دنیا نیست. « ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» این نه این را کاری نداریم ولی حداقل در زندگی ات به خوشگذرانی که می‌افتی. کدام سهمت را دارای مصرف می‌کنی از کجا مصرف می‌کنی، سهم تو با آن فقیری که ندارد الان یکی نیست، تازه اگر با این ثروتت دل کسی را نشکنی، اول یک بوی غذایی را راه نیندازی که بقیه،حسرتش را بخورند. من یکی از رفقایم از مجاهدین هستند واقعاً از جهادگران تمام عمر و جوانیت را در جهاد گذاشته‌. این بعد از اینکه حالا سنش رسید به ۵۰ سال و این‌ها بازنشسته شد عرضه داشت افتاد در کار تجارت وضع مالی اش خیلی خوب. تجارت خارجی تجارت ولی با تقوا، ماشالله حسینیه دارد هیئت دارد جلسه دارد. من یک موقعی به ایشان گفتم حاجی تو مثلاً الان سال‌هاست می‌بینم داری کار تجاری می‌کنی، گفتم ماشینت سال‌هاست همین یک پژو است، گفت برای چه بیشترش بکنم، من و خانمم به این راضی است. من بروم یک ماشین دیگر بگیرم کسی ببیند و اذیت بشود، بیفتد در چشم دلش بخواهد، اینجوری خوب است! این چقدر حواسش جمع است ،بدتر از هنوز هزار لنگی دارد تا یک ذره هشتش با نه اش جور می‌شود، بروم یک ماشین آنجوری بخرم که همه آپشن‌ها را داشته باشد، همه چیزها را داشته باشد، یک سری در سرها داشته باشم. این آدم عقده ای است، این آدم بی شخصیت است، پس اینجوری حضرت می‌گوید این بهتر است برای تو، «اکفی لک من الکثیره مع الاسراف» زیاد داشته باشه و اسراف بکنی نه.

«الاسراف یفرالجزیل» دقت کنید فوق العاده است این فرمول. اسراف «الإسرافُ يُفنِي الجَزِيلَ»، اسراف فانی می‌کند زیاد را. فانی می‌کند زیاد را یعنی چه شما در ترجمه بدهید مترجم می‌نویسد، ثروتت را ضایع می‌کند، مال کسی را زیاد، جزیل فقط این نیست ما الان به کسی بگوییم شما خیر جزیل ببینی درست است؟! «جزاک الله خیرا جزیلا» جزیلا یعنی چه یعنی فراوان. دست ها را نگاه کنید «الإسرافُ يُفنِي الجَزِيلَ» نه فقط مال و جزیل را نابود می کند، توانمندی های گیاهی جزیل را هم نابود می کند توانمندی های حیوانی جزیل را هم نابود می‌کند توانمندی‌های علمی جزیل را هم نابود می‌کند، توانمندی‌های معنوی جزیل را هم نابود می‌کند. اسراف اصلاً نابودگر است. یفری فانی می کند، فانی می‌کند اسراف یعنی اینکه نیفتی در چیزی که یک دفعه می‌بینی که داری خیلی چیزها را از دست می‌دهی، اسراف می‌شود. فانی نکنی خودت را ابدیتت را عمرت را فانی نکنی.

گفتش که می‌خواستم امام زمان علیه السلام را ببینم کلی تلاش کردم که به حضرت برسم بالاخره قرار ملاقاتم افتاد با کسی که قرار است مرا ببرد پیش حضرت، بعد با اسبم رفتیم در آن منطقه، حالا اسبی قاطری چیزی داشته بعد پیاده شدم آن آقا هم آمد. دیدم یک آقایی هستش خیلی بزرگی است، بعد هم این آدم یک گله از اسب و گوسفند و چیزهای دیگر دارد، گفت که می‌خواهی حضرت را ببینی گفت بله، گفت برویم راه بیفت، ما هم در صحرا راه افتادیم یک دفعه به من گفت که، همین که می‌خواستم امام زمان را ببینم گفت، اسبم اسبم چه پس؟ گفت من این گله را ول کردم از یک اسب می‌ترسی؟م ن هم گله‌ام را ول کرده‌ام، آن واسطه یک موقع می‌بینی یک ثروتمند، ثروتمند است اما ادب دارد. ثروتمند است اما ثروتش او را از امام زمان باز نمی‌دارد، بعد یک فقیر بخیل است. نمی تواند پیش امام زمان برود. موضوع چیست؟ باور و معرفت است. می‌خواهی بفهمی اسراف چه موقع است، اسراف آن موقع است وقتی اذان می‌گویند نمازت را نخوانی. مشغول یک چیزی هستی که مسرفانه است. من ضرورت‌ها را کار ندارم. یک موقع کار ضروری به خصوص انم‌های منزل الان بچه از مدرسه می‌آید شوهرش از مدرسه می‌آید، باید یک غذایی را آماده کند، دارد یا کاری انجام می‌دهد،من کاری با ضرورت ندارم، ضرورت‌ها هست بله خانم خانه‌دار خیلی وقت‌ها برخلاف یک آگاه می‌تواند نمازش را اصلا شوهرش آمده، این نباید نماز اول وقت بخواند، باید الان برود چایی درست کند بیاورد باید با شوهرش بشینت یک میوه بیاورد بشیند گپ بزند. خدا همین را دوست دارد، نمی‌گوید همین الان نمازت را بخوان. این را نمی‌گویم، یک موقع است انسان می‌تواند واقعاً،الان اذان گفته‌اند می‌تواند ترمزش را بکشد نماز بخواند، اسراف یعنی اینکه وقتی اذان می‌گویند نمی‌توانی مسجد بروی مشغول یه کاری هستی زیاده‌روی می‌کنی. بزار این فایل را تمام کنیم در رشته خودمان، بزار این کتاب را بنویسم داشتم الان می‌نوشتم برای امام زمان می‌نوشتم. اسراف یعنی این همین جایی که داری می‌نویسی،وقتی خدا دارد صدایت می‌کند باید دستت را بگذاری روی قلم، قلم را ولش کنی. قلم را الان ولش کن بگذار این کار،نه این را بگذار کنار این را الان بگذار کنار، برو مسجدت را نمازت را بخوان. صدایت کرده برو اذان بگو. این می‌شود اسراف. اسراف یعنی نمی‌توانی ولی خدا صدایت می‌کند اجابت نمی‌کنی. با استثنا کار ندارم. به خصوص در مورد خانم باردار خانم خانه‌دار خانمی که مهمان دارد خانمی که این را کار ندارم، آقایان هم گهگاهی پیش می‌آید برایشان. آن را کاری ندارم آن یک بحث استثنا است. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله آقای سید حسین قمی را می‌فرمود من امام جماعتی را که همیشه سر وقت می‌رسد قبول ندارم به عدالت، چون می‌گفت بالاخره یه کاری را پیغمبر هم یک موقعی نمی‌گذاشتند بچه‌ها می‌ریختن سرش نمی‌گذاشتند برود نماز جماعت بخواند باید می‌گفت، بچه‌های محل می‌ریختن سرش می‌گفتند بیا سوارت بشویم به ما کولی بده، باید به ما اول یکی کولی بدهی بعد بروی نماز بخوانی، پیامبر می‌گوید این واجب‌تر است، بچه‌ها الان مرا گیر دادند باید این‌ها را الان بغل کنم، نمی‌توانم بگویم وای خدا گفته الان من باید بدوم بروم نماز بخوانم نه این اصلا غلط است. بچه گریه می‌کند جایش را خیس کرده،مادر است بالاخره، الان خسته از کمرش درد می‌کند،باید یک چایی بخورد تا یک ذره تمرکز بگیرد، باید یک دوش بگیرد بتواند برود نماز بخواند،ی ک ذره تمرکز بنشیند بگیرد،بنشیند یک چند دقیقه گپ بزند این اشکال ندارد، کاری با این ندارم. بحث آن موقعی است که عموم وضعیت با عمومیت قضیه کار داریم که آقا، وقتی خدا صدا می‌کند بروی وقتی به یک کاری زیاد می‌پردازی همیشه عادت می‌شود این اسراف می‌شود. این دیگر می‌شود اسراف. دارد فانی می‌کند دارد زایل می‌کند تو را از بین می برد.

«أَقْبَحُ اَلْبَذْلِ اَلسَّرَفُ» چقدر زیباست این کلام. امروز هم چقدر با سعادت بودیم تمامش مهمان وجود مقدس امام مهربانی‌ها امام عزیزمان، امام دوست داشتنیشان پدر مهربانمان به نام امیرالمومنین علیه السلام بودیم. چه علمی به ما می‌دهد « أَقْبَحُ اَلْبَذْلِ اَلسَّرَفُ». عوضش قبول می‌کند اسراف یک نوع بذل است. بذل است. بعد می‌گوید زشت‌ترین بذل زشت‌ترین ببخش است. زشت‌ترین بخشش‌ها کدام است؟ آن موقع که تو اسراف می‌کنی. همین چند وقت پیش با یک کسی ایستاده بودیم، جایی قرار داشتیم، آدم متمولی بود یک کاری باید انجام می‌داد. گفت فلان هتل مثلاً خیلی هتل شیکی بود آنجا هستم آنجا همدیگر را ببینیم، من با دوستانم رفتیم آنجا که در لابی هتل ایشان را ببینیم، یه کاری بود باید تصمیم می‌گرفتیم تصمیم اجتماعی بود باید می‌گرفتیم. یک دفعه دیدیم چند نفر آمدند از ایشان تشکر کردند،گفتند که آقا خیلی ممنون خدا خیرتان بده از دستتان درد نکند. بعد من نگاه کردم به ظواهری را دیدم که این‌ها همه از بیچاره فقیرها هستند. بعد گفتم گفت رفتم یک غذایی بخوریم بالا، دیگر دیدم این‌ها دم در ایستادن همه را، یک سور حسابی به این‌ها دادم، هرچه هم خواستن خوردن. گفتم حالا مثلا این بنده خدایی که الان برای زن و بچه‌اش لنگ هستند، زن و بچه‌اش که غذا را نمی‌خورد چه؟ خودش دارد کوفت می‌خورد آن بالا الان دارد می‌خورد ولی یاد بچه اش است تو به جای اینکه این را بیاوری بالا به او دسر بدهی و نمی‌دانم کباب آنچنانی بدهی و این‌ها، یک غذاخوری ساده‌تر پولش را بده بگو برای زن و بچه‌ات هم بگیر و ببر. این چه کاریه برایشان رفتنم برای همه‌شان کفش برند خریدم. حالا این برند برای این فقیر به کجا می‌خورد، کیف برند کفش برند برای مدرسه‌شان، همه رفتن کفش برند و لباس برند و این‌ها را خریدم، این به این چه تناسبی دارد فردا همه می‌دانند که این فردا همینجوری که می‌رود مدرسه خودش کلی شرمندگی دارد برایش، این چه کاری از تو رفتی برند خریدی برای فقرا کفش برند پیراهن برند کیف برند خریدم که این‌ها، این شخصیت دادن نیست، این بهتر بود که شما می‌گفتی، این پول را بگیر برو ۵ پرس از این چلو کباب بخر ببر برای زن و بچت بنشینید با هم بخورید، می‌خواستی غذا به آنها بدهی،ل باس هم می‌خواستی بدهی یک لباس مقتصدانه یک لباس مناسب به این نمی‌خورد اصلا این لباس، این بذل هست بخشش هست اما بخشش چه چیزی است؟ مسرافانه است. من بعضی از هیئت‌ها دارم می‌بینم اینجوری. اصلاً طرف می‌تواند به ۵۰۰ وهزار نفر غذا بدهد، بعد می‌رود ۵۰۰ غذای لاکچری به قول امروزی‌ها می‌دهد، حالا مردم در آن ظرف‌ها غذا نخورند طوری می‌شود؟ بگذار هزار نفر غذا بخورند. ولی خب این اسراف است. نگاه می‌کنی می‌بینی چه ظرفی، ظرفش از غذایش گرانتر است. این اصلاً کار خوبی نیست. بذل هست بخشش هست ولی مسرفانه است، زشت‌ترین اسراف است. زشت‌ترین اسراف هم هست. بعضی‌ها می‌خواهند پذیرایی کنند، پذیرایی مسرفانه می‌کنند، پذیراییشان مسرفانه است. هیئت‌های شان مسرفانه است. خوب نیست این گونه.

حالا برویم سراغ یک نوع اسرافی که این خیلی مهم است. اسراف چه چیزی است اسراف اخلاقی است. این حوزه را خوب دقت کنید که می‌خواهیم بگوییم اسراف فقط در مسائل مالی باز تاکید می‌کنم نیست. در هر پنج بخش انسان می‌تواند زیاده‌روی بکند. می‌فرماید در صفت منافقین باز هم امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه خطبه۱۹۴،«ان اذلوا کشفوا و ان حکموا اسرفوا» منافق اینجوری است که وقتی می‌خواهد سرزنش بکند، زیادی سرزنش می‌کند زیاده روی می‌کند پرده دری می‌کند، آبروی طرف را می‌برد. رازش را پخش می‌کند، می‌گوید این اسراف است. منافق اینجوری است. گذشته طرف، راز طرف، اسرارش را بابا این یک اشتباهی کرده، راجع به این اشتباه حالا یک حرفی شده،نه من خبر دارم، این این سابقه را دارد شروع می‌کند، همینجوری جنایت پشت جنایت. بعد می‌فرماید «و ان حکموا اسرفوا» وقتی هم می‌خواهند حکم کنند اسراف می کنند این آدم باید تکه تکه بشود این آدم باید اعدام بشود، این آدم باید نمی‌دانم آقا اینجوری نیست که، یک ظلم یک جرمی مرتکب شده، مثلاً در اسلام جزایش هم ۸۰ ضربه شلاق است نه من باید خون این را بریزم. اسراف می‌شود دیگر. قرآن می‌فرماید چه؟! «و لا تسرف فی القتل»، اسراف در قتل نکن. الان جنگ است ما در جنگ هم به خدا همین جوری بود،یعنی ما نه من می‌خواهم بگویم، اکثر رزمنده‌ها همینجوری بودند وقتی می‌خواستند،شلیک کند به عراقی‌ها مسرفانه واقعاً شلیک نمی‌کردند،یعنی می‌گفتم بزنیم به پاهایشان مجروح بکنیم که این‌ها یک موقعی از جنگ خارج بشوند. مسلمان هستند،شیعه هستند خیلی‌هایشان بیچاره‌ها به زور آوردندشان برای چه بکشیم زن و بچه‌هایشان گرفتار بشوند. این را بچه‌ها رعایت می‌کردند خدا شاهد است، می گفتند که دشمنش است او دارد تیراندازی می‌کند،ب ه برادر من خورده کشته شده به پدر من خورده کشته شده به پسر من خورده کشته پسرم را. ولی این اصلاً اسراف در قتل نمی‌کرد، نمی‌گفت حالا که اینجوری است ما هم هرچه می‌توانیم بکشیم بچه‌ها خیلی رعایت می‌کردند، خلبان شجاع ما به این می‌گویند آدم با تقوا، انسان، مجسمه انسان، می‌رود بمباران بکند می‌بیند روی پل پل را باید می‌زده می‌بیند یک ماشین دارد می رود خودش را به خطر می‌اندازد صبر می‌کنم ماشین رد بشود بعد پل را بزند. شما تصور بکنید. به این‌ها آدم می‌گویند به این‌ها انسان می‌گویند. این‌ها هستند که شایستگی شباهت به خدا و خلیفه اللهی را دارند. چقدر من از این خلبان‌ها از این ارتشی‌ها هوانیروز در جبهه کرامات ما دیدیم از این‌ها. از ارتشی‌های عزیزمان، مثل سپاهی‌ها مثل بسیجی‌ها. چقدر اهل بزرگواری و کرامات بودن این‌ها، می‌گوید منافق وقتی می‌خواهد سرزنش بکند، آبروریزی راه می‌اندازد، «و ان حکموا اسرفوا» حکمی هم که می‌خواهد بکند می‌بینی که اسراف می‌کند. زیاده‌روی جریمه می‌نویسد مثل معلمی که می‌خواهد جریمه بنویسد قرار است این بچه جریمه بشود که درسش خوب بشود ولی تو این را له کردی با این جریمه که دادی. پدر ومادرها در جریمه کردنشان در تنبیه کردنشان می‌بینی که اسراف می کنند در تنبیه، در قهر کردن، در مدیر است ولی در سرزنش کردن نیرویش اسراف می کند تحقیر یعنی شخصیت این را له می‌کند چرا این کار را نکرده‌ای. امام صادق علیه السلام یک کاری را می‌سپارد به غلامش، غلامش دیر می‌آید حضرت می‌رود می‌بیند که خوابیده بد می‌رود بادش می‌زند حضرت، تا این بیدار بشود بعد بلند می‌شود با خجالت زدگی،ح ضرت حالا تذکرش را می‌دهد می‌گوید برادر شما وظیفه ات کار کردن است. حتماً اگر الان خوابت برده برای این است که دیشب زیاده‌روی کرده‌ای، بیدار بودی، اسراف است دیگر. اگر الان داری چرت می‌زنی،الان داری چرت می‌زنی برای این است که دیشب بیدار بوده‌ای، اسراف نکن اسراف یعنی همین اگر قرار است فردا کاری را انجام بدهی آن هم حق الناس است شعور و تمرکز و آگاهی لازم است، شب نمی‌توانی بنشینی پای تلویزیون هرچه دلت خواست نگاه بکنی. یا مثلاً کار دیگری انجام بدهی که فردا کم بیاوری، باید حق الناس را رعایت بکنی،حضرت فرمود یا روزها بخواب شب‌ها کار کن،یا شب‌ها بخواب روزها کار کن، حالا ما باشیم اگر کسی اینجوری بکند، در خواب چاقو را تا دشنه تا دسته در شکم طرف می‌کنیم که یا یک چک یک لگدی چیزی پاشو آمده اینجا خوابیده‌ای، فلان فلان شده پول مفت دارم به تو بدهم، می‌بینی امام چطوری برخورد می‌کند. زیاده‌روی نکنیم، بعضی از خانم‌ها بعضی از آقایان همینجوری هستند؛ یعنی این‌ها در خانه یکسره غر و نق و ایراد و اشکال می‌زنند، زیاده روی می‌کنند در تذکر دادن به زن و بچه، زیاده روی می‌کنند در نصیحت کردن این اصلاً اسراف است. این خوب نیست. بعد دوربری‌ها هم می‌گویند ما هر وقت چشممان می‌خورد به این این همیشه اینجوری است یکسره ایرادگیری و نک و غر و این‌ها. احساس شخصیتاً همینجوری است، دنبال این کار است. این خیلی بد است. حالا یک بحثی داریم در انفاق می‌خواهیم شما کمک کنید به دیگران. حالا انفاق ها، انفاق ها جمادی است گیاهی است، حیوانی است علمی هست معنوی هم هست، این فرمول‌ها یادتان نرود این‌ها خیلی مهم است، انفاق می‌خواهیم بکنیم، می‌گوید وقتی می‌خواهید انفاق بکنید حد وسط را رعایت بکنید، قرآن را نگاه کنید چقدر زیبا می‌فرماید: « وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا» توصیف مومنین را دارد می‌کند متقین را. « وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» سوره فرقان آیه۶۷. چه کسی زیباست اول توضیح بدهم برایتان. می‌گوید آنها که چون می‌خواهند انفاق بکنند هر وقت می‌خواهند انفاق بکنند زیاده‌روی نمی‌کنند، و بخل هم نمی‌ورزند، نه زیاده‌روی می‌کنند نه بخیل هستند و میان این دو حد وسط را رعایت می‌کنند. حد چی؟ حد وسط را. حالا نگاه کنید،چقدر زیبا است. بخوانم برایتان یک روایتی از امام صادق علیه السلام، محضر مقدس یک صلوات ختم بفرمایید.

می‌گوید خدمت امام صادق علیه السلام بودیم این آیه خوانده شد، همین آیه‌ای که الان خوانده‌ایم، آیه ۶۷ سوره فرقان، « وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» حضرت یک مشت تفسیر آیه را ببینید چه کار کرد، همه معمولاً سعی می‌کردند بصری کار کنند تا فقط صوتی حرف بزنند. ببینید اسراف را چقدر قشنگ به تصویر کشانده، برای شمایی که می‌خواهی کلیپ درست بکنی، یا موشن گرافی ببینید چقدر قشنگ، می‌گوید حضرت یک مشت ماسه یا شن سنگریزه برداشت اینجوری سفت نگهش داشت فشارش داد، اینجوری محکم نگهش داشت در دستش، گفت این یعنی خست، سختگیری، اقطار، این هیچ چیزش نریخت همه را سفت نگه داشت، حضرت گفت این یعنی چیزی نمی‌ماسد از این به کسی، سفت کرد مشتش را، بسته بود اینجوری. این می‌شود، سختگیری این خست است بعد گذاشت یک مشت به همان همه‌شان ریخت گفت این هم یعنی اسراف همه را ریخت. حضرت گفت اسراف یعنی این. هیچ چیزی در دستم نماند. بعد یک مشت برداشت یک مقدارش را خالی کرد یک مقدارش را نگه داشت. فرمود: این یعنی قوام. آیه قرآن می‌فرماید که «وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» «بین اسراف و اقطار بین ذالک قواما»، کارشان بین چه چیزی است اسراف و سخت‌گیری است، نه سختگیر هستند نه مسرف هستند، بعد برداشت نصفش را خالی کرد نصفش را نگه داشت گفت، این می‌شود بین ذالک. تفسیر را ببینید چقدر زیبا بیان می‌کند این را یک چیز قشنگ از این در بیاورید خوب است انشالله یادتان نرود. البته اگر بخواهید در روایت خیلی این تصویرگری‌های اهل بیت را در بیاورد بعد موشن گرافی بکند، کارتون بسازد نمایش بسازد فوق العاده زیبا است، زیاد هم داریم از این‌ها می‌شود یک مجموعه مفصل رسانه ای در این‌ها درست کرد.

امام کاظم علیه السلام: «لما سئل ان نفقة علی العیال» چقدر خوب امروز اسم امام کاظم را هم داشتیم، مهمان امام کاظم هم هستیم، دل من هم تنگ شده برای کاظمین شان. اگر برای خانواده می‌خواهیم هزینه کنیم چطوری هزینه کنیم برای خانواده؟ فرمود: «ما بین المکروهین» فرمود بین دو تا کار زشت دو تا کار مکروه مابین این‌ها همین که قرآن فرمود اسراف و اقطار ، زیاده‌روی، خست. خودش فرمود، «الاسراف و اقطار»، حضرت فرمود بین این دو زشتی،نه اسراف باشد در هزینه‌های خانواده،نه زیاده‌روی بکنید نه چه؟تنگ بگیری سخت بگیرید، وسط باشد. این وسط خیلی خوب است. هزینه‌های زندگی، این هست.

آخرین روایت را هم بخوانم از پیامبر اکرم مهمان رسول خدا هم شدیم الحمدلله «لما سئل ان تفسیر الایت مذکوره» این آیه‌ای که الان خوانده‌ایم آیه ۶۷ سوره فرقان «وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» همین آیه‌ای که راجع به آن صحبت کرده‌ایم،ا ز ایشان درباره توضیح این آیه سوال کردند، فرمود: «مَن أعطى فِي غَيرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ» کسی که در غیر حق می‌دهد کار حقی نیست کار سزاواری نیست پول هزینه می‌کند این اسراف است، شایسته نیست هزینه آنجا که نباید خرج بشود، یک مراسماتی هست یک جشن‌هایی هست نمی‌دانم هزینه می‌شود، اصلاً گناه دارد بعضی جاها معصیت دارد می‌بینید در آنجا دارد هزینه می‌کند، یک باطل است یک کار باطل است اصلاً هزینه کردن در آن،می‌بینی هزینه می‌کند، آنجا که حق نیست چقدر فرمول دقیق ریاضی به ما یاد می‌دهند معصوم پیغمبر خدا است دیگر، و نماینده خدا روی زمین است، عین حجت خداست خلیفه الله است. می‌فرماید که «مَن أعطى فِي غَيرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ»، هر چیزی که کق نیست شما هزینه بکنید شایسته نیست اسراف است. مثلاً بابا این را برای من بخر، مامان این را برای من بخر، بعد می‌بینی که حالا این مامان و بابا، الان این عروسک این جایزه‌ای که می‌خواهد بگیرد الان واقعا درست است سزاوار است، برای چی اصلا می‌خواهد هدیه بخرد، همین که این را برایم بخر آن را برای بخر،این اسراف است. الان دست بچه‌ات را گرفته‌ای برده‌ای بازار می‌گوید این را برای من بخر، الان باشه عزیزم بیا. چهار مغازه دیگر این را هم بخر نه دیگر، یک چیزی از من خواستی برایت بخرم من هم خریدم، دیگر دومی را سومی را می‌بینید بچه‌ها را دیگر، این دیگر اسراف است دیگر، بچه بی‌تربیت می‌شود بچه مسرف بار می‌آید. نه یک چیز برایت اینجا می‌خرم همین، یک چیز. آن هم بتوانم زیاد است مصادیقش. «و مَن مَنَعَ عَن حَقٍّ فَقَد قَتَرَ» این خیلی خطرناک است کسی که از حق منع بکند، این آدم مقتر است. یعنی همان که حضرت فرمود: ممسک. این خیلی وحشتناک است،چون وقتی که ممسک است،دارد از چه کسی کم می‌کند، از خودت. وقتی می‌بندی خودت را می‌بندی. این را باید خیلی حواست باشد. امساک نکند انسان، ممسک نباشد بخیل نباشد، منع از حق نکند. الان می‌خواهد مشهد برود. یک نفر هست نمی‌تواند همه هزینه را بدهد، شما هم جا داری راهش بدهی، قطار تو یک بلیط اضافه داری، اصلا در کوپه یکجا هست برای چه این را نمی‌بری، مورد خشم امام انسان قرار می‌گیرد، خیلی وحشتناک است. داری می‌روی جا، آخر این به کلاس ما نمی‌خورد از قیافه اش خوشم نمی‌آید یعنی چه، من اصلاً دوست ندارم این. این را باید به تو بگوید مرا ببر پیش امامم، پیش پدرم پیش خانواده آسمانیم،من چون از این خوشم نمی‌آید سوار قطار نشود سوار ماشین نشود در ماشین ما نیاید،ب بینید هیئت چقدر آدم از هیئت بریده شده‌اند، از سر سفره خدا شاهد است. رسول ترک داستانش تو را یادتان است، از سر سفره بلندش کردند، گفتند به کلاس ما نمی‌خورد این را ببرید بیرونش کنید. ممسک یعنی این. آقا اگر راهی است تو نمی‌توانی بگویی نیست تو نمی‌توانی بگویی نمی‌شود، این خیلی خطرناک است. چون باید حکم بکنی دیگر، نمی شود‌. نمی‌شود واقعا نباید بشود. اگر نمی‌شود اگر تو می‌گویی نمی‌شود غیر از این است که خدا می‌گوید نمی‌شود. امساک چیز خطرناکی است. یک موقعی در جبهه یک عملیاتی بود، دشمن خیلی به بچه‌ها نزدیک شده بود. آنقدر نزدیک بود که ما به این شکل به قول معروف یک u انگلیسی شما در نظر بگیرید اینجوری در دشمن گیر کرده بود جلو دشمن از اینجا از اینجا تا داشت می‌آمد همه‌مان را بگیرد قیچی کند، حالا همه باید از این مقدار می‌توانستند اینجا پر از دشمن بود اصلا می‌زدند با تیر می‌زدند. یادم است داشتم می آمدم همینجوری می‌زدند در کلاه من کلاه سرم بود کلاهم سوراخ شد، بعضی‌ها مجروح شدند. حالا این وسط شما باید بیایی، خودت را می‌رساندی تازه از این محاصره در می‌آمدی بعد هم، چند کیلومتر در رمل باید رمل رملی که تا زانو در آن می‌رفتی یه کار خیلی وحشتناکی بود، یک جایی گیر کرده بودند، بعد یک عده واقعاً فداکاری کردند، من یادم است آنجا، مثلا چند نفر مجروح بودن نمی‌توانستیم اصلاً یعنی نمی‌شد سوارشان کرد، اصلا جا نبود،نمی شد اگر ماشین می‌خواست بایستد و مجروح سوار کند همه کشته می‌شدند. یادم است یک مجروحی گفت که برادر، شب من اینجا گیر هستم، حالا زنده بماند یا نماند، بماند. سرد بود هوا. گفت این اورکتت را بده به ما، من لباس گرم ندارم، به یک آقایی گفت او هم سریع کتش را درآورد داد به این، بعد بقیه هم بودند بعضی‌ها هم می‌شنیدند ولی این کار را نمی‌کردند، بابا تو سالم هستی داری می‌روی لباست را در بیاور به در به این، این امساک می‌شود، بعد موقعی که ماشین می‌خواد سوار بشود، من جز کسانی بودم که باید آخرین نفر سوار می‌شدم دیگر کسی نبود اصلاً یعنی گیر کرده بودم مجروح‌ها را آنها که می‌توانستم سوار کنیم آنها که می‌توانستیم رد کنیم آنها که می‌شد بعضی از ماشین‌ها، که می‌خواستند بروند بقیه همه فریاد می‌زدند آنها که سریع بروید. چون می‌خواست گیر نکند، بعضی از بچه‌ها اینجوری نبودند، بعضی از بچه‌ها آویزان می‌شدند یک نفر روی زمین می‌کشیدند. جاتنگ است نداریم. الان خودمان کجا سوار بشویم نبودند. من خودم فکر کنم چند کیلومتر شیشه ماشین شکسته بود دستم در ماشین شکسته روی شیشه‌ها آویزان بود،روش یه شیشه شکسته آویزان بودم اصلاً سوار نبودم، همینجوری می‌کشید و می‌برد ما را. بعضی‌ها اینجوری بودن یعنی بقیه را هرجوری بود می‌خواستم بلند کنند ببرند از آنجا، بعضی‌ها اصلاً این لطف را نداشتند فقط خودشان باید یک جایی پیدا می‌کردند، سوار می‌شدند ولی بعضی‌ها اصلاً اینجوری نبودند، نمی‌توانستند اینجوری باشند، یعنی می‌گفت این الان کسی است می‌توانم این لباسش را بگیرم و بکشم چون دشمن دارد می‌آید، بگیرم این را روی زمین بکشم ببرمش این کشته نشود، این کار را می‌کردند. یعنی تا این حد ولی بعضی‌ها نه، حالا دیگر می‌گفتند تکمیل است دیگر تکمیل است و برویم. آقا روی رکاب هم جا داریم روی کاپوت هم می‌شود روی سقف هم می‌شود دو نفر سوار شوند و بروند،چون موقعیت موقعیت عادی نبود. هرچه می‌شود سوار کن و ببر. آنقدر ما کاروان‌دار دیدیم که بعد مورد بغض اهل بیت قرار گرفتند. بابا تو می‌توانستی پیرزن آمد گفت مرا هم ببر گفتی جا ندارم نمی‌شود به کلاس ما نمی‌خورد،این اصلاً من از این آدم بدم می‌آید این آدم بعد مثلاً چنین و چنان است. بابا آمده به تو می‌گوید می‌خواهم بروم کاری ندارد با تو سوار تو که نمی‌خواهد بشود. می‌خواهد سوار بشود برود زیارتش را بکند، کسی که از حق منع می‌کند یک نفر را می‌گوید این مقتر پیغمبر را آنجا که حق است، درست است سزاوار است منع نکنید کسی را حالا می‌شود که، بعضی از دوستان یک موقعی به ما ایراد می‌گیرند که حالا، چرا شلوغ می‌کنید حالا ما نمی‌توانیم اردو برقرار کرده‌ایم، باید ۵۰۰ نفر ثبت نام می‌کردند شده ۴۵۰ نفر ۵۰ نفر را ما جا داریم، می‌گوید آخر ما آمده‌ایم یک عالم هزینه کرده‌ایم در این اردو شما کسی که الان آمده گفتم ندارد بدهد پولش این را دیگر ما باید از او چیزی نخواهیم دیگر، ببین ندارد بیاید بنشیند آنجا چیزی یاد بگیرد می‌گوید من نصف پولش را دارم خوب نصفش را دارد، خیرهایی هستند خدا شاهد است می‌گویند هرکه پول ندارد،پل اردو شما را می‌دهیم بیاید بنشیند یاد بگیرد که زندگی اش متحول بشود. نمی‌شود که بگوییم نمی‌تواند نمی‌شود جا نداریم نمی دانم، آدم باید یک ذره مهربان باشد کریم باشد رحیم باشد جواد باشد، فکر همه باشد سخت نگیرد، که خدایی نکرده بسته نشود. حالا مثال خیلی داریم ما،و این هم سراغ همه ما خواهد آمد، فکر نکنید یک موقع یک کسی بگوید من از این صفت بری هستم نه، می‌آید سراغ آدم، من دیده‌ام همه جا گیر می‌کند. یک جایی می‌آید سراغ ما که ما بقیه را چه کار می‌کنیم؟ از بهشت بیرون می‌کنیم. می‌توانیم در را باز کنیم بیاید در بهشت، ولی در را می‌بندیم بیفتد آنجا بمیرد. نه آقا در بهشت را باز کن .این هم بیاید. بخل نکنیم آقا این گناهکار است این فاحشه است، این بدکار است این فساد دارد این نمی‌دانم با من بد است، غیبت مرا کرده اینجا خیلی مهم است خودت ملاک نیستی. اگر خودت را در نظر گرفتی و احساسات شخصیت را مورد بغض قرار می‌گیری، خدا ضایع می‌کند انسان را خدا خوار می‌کند انسان را. یک جای در را می‌بندید و در رویت بسته می‌شود،در را روی کسی بیخودی نبندید یعنی جایی شما باید بگویید نمی‌شود که واقعاً پیش خدا هم نمی‌شود، یعنی خدا به این نه گفتن راضی است.ولی نه من با این بد هستم این با من خوب نیست، به من فحش داده‌ این نمی‌دانم حق مرا خورده ما ملاک نیستیم خیلی جاها مراقب باشیم. اقطار نداشته باشیم این جور جاها،این باید اقطار بشود این باید نیاید این باید نمی‌دانم چنین و چنان حواسمان باید خیلی جمع باشد. ملاک ما این نیست که یک کسی با من تطبیق بکند این خیلی خطرناک است، تا این کار را کرده‌ای می‌شوی بت پرست، خود پرست دیگر توحید در کار نیست خدا دیگر در کار نیست خیلی باید حواسمان را به آن جمع بشود حالا چند مثال کوچک زدم حالا شما نگاه کنید یک دفعه کسی می‌آید، رئیس جمهور می‌شود یک دفعه می‌بینی ۱۰ هزار مدل را عوض می‌کند. آقا برای چه چیزی؟ می‌گوید این‌ها در جناح ما نیستند، در باند ما نیستند آدم خوب به درد بخور،ولی در آن دولت بوده در آن جناح بوده،آدم خوبی است،ا ینکه در آن دولت بوده الان چرا نباید در این دولت باشد آدم خوبی بوده کار کرده زحمت کشیده،ا لان هم یه کارایی دارد، در جناح من هم نیست. نباشد. در حزب ما هم نیست. خوب نباشد. اختلاف عقیده داریم، اختلاف عقیده تا جایی که به اصل کار لطمه نمی‌زند هیچ اشکالی ندارد، اقتار نکنیم تنگ نظری نکنیم که از چشم خداوند می‌افتیم،و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.