جلسه 100 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
100
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
4
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 100 - انسان‌شناسی (تهران)

بحث راجع به مردن بون که انسان تا سر راه خودش انواع مرگها را تجربه نکند به حیات طیبه نمی‌رسد . ما یک حیات طیبه داریم . یک حیات انسانی داریم که فقط خداوند و توجه به خدا میتواند او حیات را به ما بدهد . ما با گیاهان مشترک هستیم یک حیات گیاهی داریم . که در این حیات رشد هست . تغذیه هست تولید مثل هست . این رو بهش می‌گویند حیات گیاهی . یک حیات حیوانی داریم . که مثل سایر حیوانات غرائز حیوانی درایم . زندگی حیوانی داریم ، تشکیل خانواده میدهیم . ازدواج هست . فرزند دار شدن هست ، عشق و علاقه و عواطف مسئولت های خانوادگی هست نسبت هب اعضای خانواده . کار و تفرح و مسکن گزینی زندگی اجتماعی هست . و تلاش برای رفاه بیشتر در زندگی هست اینها حیات حیوانی ماست . یک حیات هم داریم که حیات عقلانی ماست حیات فرشته ای ماست و اون زمانی هست که ماعشق علم می‌شویم . عاشق کشف کردن یا دگرفتن قوانین و فرمولهای علمی می‌شویم . عاشق کشف کردن یادگرفتن قوانین و فرمولهای علمی می‌شویم این هم حیات فرشته ای ماهست . و یک حیات هم داریم و اون حیات انسانی هست ای حیات فوق عقلی ماست که قبلاً توضیح درایم .

مسئول ایحاد این حیات ( عامل ایجاد این حیات ، دین هست فقط در یک صورت افراد میتوانند به این حیات برسند . و قیمت انسانها از نظر انسانی به میزان برخوردداری از این حیات هست . در حیاتها نقص وجود دارد مثالً فرض بفرمائید . در آقایی که عقیم هست یا خانمی که بچه دار نمیشود . ضعف حیات هست . ولی ضعف حیات انسانی نیست . یعنی نمی‌توانیم بگوییم یک خانمی که باردار می‌شود و یا آقایی که بارور کننده هست از خانمی که بارودار نمی‌شود و مردی که بارور نمیکند انسانتره . نمی‌توانیم این را بگوییم . ولی یک نقص هست . بالاخره این نقص در حیات انسانی نیست در حیات گیاهی هست . یعنی در شرایط حیات گیاهی که بارور شدن و بارور کردن هست یک خانم یا آقا این نقص را دارند اما در انسانیتشان نقص وارد نمی‌شود . انسانیت مربوط به پیوند با بخش انسانی معشوق بخش انسانی خداوند تبارک و تعالی هست . هر چقدر انسان با معشوق بخش انسانی اش رابطه اش عمیق تر باشد . یک رابطة ماندگار تر داشته باشد . صمیمی تر باشد . عاشق تر باشد این انسانتر هست هر چقدر یاد این معشوق با انسان بیشتر باشد انسان عاشق تر بشود انسانتر هست حیات انسانی با دین تأمین می‌شود .

در سورة انفال می‌فرماید : استجیبو لله و لرسول اذا دعاکم لما یُحی کم .

اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد . پس شما هر چقدر مطیع تر نسبت به خدا و رسول حیات انسانی بیشتری دارید . هر چقدر انسان تخلف کند اختلاف داشته باشد با آئین خداوند آئین حیات بخش خدا از حیات انسانی محروم تر هست . به هر میزان که خودتان را تسلیم می‌کنید . حیات بیشتری پیدا می‌کنید . زنده تر خواهید بود . آثارش قبلاً گفتم بهتون آثارش آرامش ، شادی ، ثابت ، آرامش روزافزون ، شادی روزافزون ، و خصوصیت های دیگه ای که قبلاً به آن اشاره کردیم .

بنابر این حیات انسانی حیات ویژه ای هست . حالا هر کس می‌خواهد حیات انسانی بیشتری داشته باشد . باید مرگهای مرحله قبل را تجربه کند . هر چقدر بتواند از کمالات جمادی نباتی حیوانی یعنی از حیات جمادی و بناتی و حیوانی بیشتر بمیرد در آن حیاتها از این طرف جذب انسانی بیشتری خواهد کرد . هر چقدر خالی تر شود از آن کمالات و دهش بیشتری داشته باشد خروجی بیشتری داشته باشد از این طرف دریافت بیشتر فطری دارد .

هر چقدر خروجی مادی طبیعی بیشتری داشته باشد دریافت و ؟؟ وجودی وسعت فطری بیشتری پیدا خواهد کرد . هر چقدر وابستگی اش به کمالات جمادی نباتی و حیوانی کمتر شود . گنجایش و ؟؟ وجودی اش برای دریافت کمالات انسانی بیشتر می‌شود . وقتی که دل ما مشغول کمالات جمادی ، نباتی ، حیوانی می‌شود . این دل وقتی اشغال باشد جا برای دریافت کمالات فطری ندارد. حوصله اش را ندارد دائماً تو گرفتاری مسائل خانه فرش ، لباس ، نمی‌دانم اتومبیل این ها کمالات جمادی کلاً اشیاء داشتن یا مسائل بدنی ، رشد بدن ، لاغری ، زیبایی ، چاقی پوست و مو این جور چیزها گرفتار هستی . بعد می‌خواهی دعوتش کنی به کمالات انسانی یا کمال انسانی خیلی گنجایش ندارد . چون سرخودش را خیلی شلوغ کرده ، جاندارد برای این چیزها حوصله این حرفها را ندارد . یا کمالات حیوانی شوهر مشغول زنشِ زن مشغول بچه اش و یا به کارهای اجتماعی رئیس بشود و مدیر بشود . بالاتر بیاد . محبوب دیگران بشه . شهرت طلبی ، قدرت طلبی و مسائل اینجوری ، این دیگه اجازه نمیدهد که او دریافت حیات انسانی داشته باشد . و نمی‌گذارد که این جا باز کند و فارغ شود برای این کار . بنابر این شما به میزان اینکه از بخش طبیعت کم می‌کنید به ظرفیت فطرت اضافه می‌شود ولی اگر پر باشی از وسائل جمادی نباتی ، حیوانی جا برای دریافت از بالا دیگه نداره انسان و همین جوری مشغول به همین کمالات هست و حوصله ی این حرفها را ندارد، و موقع مردن فقیر از دنیا می‌رود . چرا ؟ چون شبیه شرایط زیستی مرحله بعدی که مرحله بهشت و آخرت هست دیگه نیست . کمالاتی را که باید متناسب با بهشت باشد جذب نکرده لذا لازم انسان مرگهای مختلفی را تجربه کند . مرگهای مختف ، مرگ سفید ، مرگ سبز مرگ قرمز داریم . مرگ سیاه . انشاءا...

جمله بعدی اینها را توضیح می‌دهم برایتان که ما بوسیله این مرگها انواع مرگها بخشهی جمادی ، نباتی حیوانی را میمیرانیم ، تا حیات انسانی جذب کنیم ، فطرت جذب کنیم ، طبعیت راحذف می‌کنیم ظرفیتش را کم می‌کنیم تا ظرفیت چی اضافه شود ؟ ظرفیت فطرت شما اگر دقت کرده باشید . وقتی می‌خواهید ظرفیت علمیتان را زیاد کنید باید ظرفیت خیالهایتان را کم کنیم . مثلاً یک دانش آموز برای کنکور می‌خواهد امتحان بدهد . یا می‌خواهید شما یک امتحان مهمی بدهید . بخش عقلی هست دیگه می‌خواهید کتاب مطالعه کنید . علم کسب کنید یک کسی که تلویزیون روشن با او حرف می‌زنند ذهنش مشغول خاطرات گذشته هست . دل شوره داره این قادر به جذب علم نیست دیگه . برای همین وقتی می‌خواهد جذب علم بکند می‌خواهد اطلاعات دریافت کند. علم بگیرد . چی کار می‌کنه ؟ به این چیزها فکر نکنم . تخلیه می‌کند و می‌کُشد خودش را و بخش خیالش را می‌کُشد . و نمی‌گذارد بخش خیالش فعال شود . بعدی می‌بیند خوب تو خونه که نشسته تلویزیون روشنه اون خواهر رادیو روشن کرده تلفن زنگ می‌زند مادر آشپزی می‌کند . بوی غذا اذیّتش می‌کند . تحریک طبیعی می‌شود . می‌بیند نمی‌تواند اینجا همه اینها عوامل تحریک حیاتهای چی هستند ؟ حیاتهای جمادی ، نباتی ، حیوانی هستند می‌رود کتابخانه میشیند در کتابخانه که می‌رود آنجا سکوت هستش درسته . سکوت کتابخانه باعث می‌شود . ؟؟ تحریک نشود . حواس پرت نشود . پس این با رفتن کتابخانه و کندن خودش از شرایط شلوغ خودش می‌برد تو شرایطی که تخلیه شده . وقتی تخلیه می‌شود . می‌تواند علم را چی کار کند؟ علم را جذب کند و دریافت کند . برای جذب انسانی هم همین طور هست . برای جذب انسانی هم همین طور هست . شما اگر یکسره سرت شلوغ یعنی مشغول کمالات جمادی و نباتی و حیوانی باشی نمی‌توانی دریافت انسانی کنی . برای همین هم وقتی تو نماز حوصلة خدا را نداریم . چون جا نداریم . زود دوست داریم نماز چی شود ؟ تمام شود . اذان و اقامه را نمی‌گوییم . چون نمی‌خواهیم دریافت بکنیم یعنی اصلاً جا برای دریافتش نداریم . دیدی بعضی ها که می‌خواهند غذا بخورند . یک غذای خیلی خوب . مادر درست کرده یک کباب خیلی خوب درست کرده یک کباب خیلی خوب درست کرده ولی ساده هست. یک برنج و یک کباب یک نمکدان بعد می‌گوییم حیف هست با این که غذا خیلی خوش مزه ای هست . می‌گویی آخه من جا دارم حیف این غذا این جوری باشه در کنارش سالاد بیار نوشابه بیار ماست بیار زیتون بیار . هی سفارش می‌دهد . یعنی می‌گوید من ظرفیت دارم که تزئین بکنم و این غذا را با یک لذت بیشتری و با تزئین بیشتری جذب بکنم دست شد . غذای اصلی همان کباب هست. ولی این انواع دسرها را می‌خواهد جذب بکند . می‌تواند می‌خورد و بعد به غذای اصلی می‌پردازد حوصله دارد و لذت می‌برد ازش و چون لذت می‌برد . سفارش هم می‌دهد و استافده می‌کند از همه اشان . در نماز هم که می‌خواهیم کار کنیم . نماز واجب غذای ماست اذان هست اقامه هست تعقیبات نماز هست . اینها چینش و آرایش نماز هست . تکبیرات مستحبی هست و چیزهای دیگر . ولی ما اساساً جا نگذاشتیم در طول روز ما شلوغ می‌کنیم . خودمان را . وقتی می‌خواهیم بیاییم با خدا حرف بزنیم . درست رو به روی خدا هستیم . اما نه ح وصله خدا را داریم نه می‌خواهیم حیات انسانی جذب کنیم . می‌خواهیم فطرت جذب کنیم . ذکر نداریم اصلاً از اذان می‌زنیم از اقامه می‌زنیم ، از خود نماز می‌دزدیم . در حدیث داریم دزدترین آدمها کسی که از نماز می‌دزدد . از نماز می‌زنیم چون نمی‌خواهیم جذب کنیم . یعنی اصلاً خوشمان نمی‌آید . اگر نماز جماعت بریم دوست داریم نماز هر چه زودتر چی بشه ؟ تمام شود . زودتر از مسجد خارج شویم . بعد از نماز نمی‌خواهین اشتها نداریم که تعقیبات بخوانیم . بخورم . 34 ا... اکبر 33 الحمدا... 33 سبحان ا... بخوریم . خوشمون نمی‌آید . میل نداریم . چون شلوغیم . چون جا باز نکردیم براش لذتی ازش نمی‌بریم . تو غذای مادی هم همین طور هست . شما وقتی غذای سیر بخورید . اگر یک عصرانه مفصل بخورید . وقتی می‌روید شب خانه بهترین غذا را هم بگذارند جلویتان چون جا ندارید رقبت هم ندارید . باید خاکی بشود این معده تا میل ایجاد شود . در معدهة روحی هم همین طور هستش . ما باید ظرفیت سازی بکنیم این هم با کشته شدن بخشهای دیگر هست آن بخشها باید بمیرند . فعال نشود تا جا باز شود . اما اگر آن بخشها فعال شود دائماً غذا تولید بکند . یکسره ما مشغول همان غذاهای جمادی ، نباتی ، حیوانی می‌شویم . دیگر جا برای غذای انسانی نداریم . مثل تنقلات خوردن می‌ماند شما مثلاً فرض بفرمائید یک بچه را می‌گویی غذا نخور بچه را خالی نگه می‌داری می‌گویی 2 ساعت دیگه می‌خواهیم شام بخوریم. فعلاً هیچ چیز نخورد زیاد دست به چیزی دیگر نزنید از تنقلات استافده نمی‌کنید می‌گوید چرا ؟ می‌گویید چون معده ات مشغول می‌شود و موقع غذا دیگر میلی به غذا نداری آدمه اینطوری هستند علاقه به غذای انسانی دارند . به غذای عقلانی دارند . می‌خواند با بهشت سنخیت پیدا کنند . آنها خودشان این مراقبت را می‌کنند . یعنی نمی‌گذارند خیلی شلوغ بشوند . نمی‌گذارند خیلی گرفتار شوند نمی‌گذارند خیلی درگیر شوند . بعد که می‌خواهند غذای انسانی بخورند حال و حوصله نداشته باشند . خودش مراقبه دیگه مثل یک آدم هوشیار و آگاه که باید غذا بخورد . دکتر به او سفارش کرده که باید غذا بخوری تا قوی شوی اون دیگر خودش می‌داند آدم بزرگها خودشان میدانند موقع غذا که می‌شود موقع نهار و شام که می‌شود نباید چیز اضافه بخورند باید قبلش ظرفیت سازی کنند خودشان را آماده بکنند تا بتوانند غذای اصلی را جذب کنند . آدم بزرگها وقتی بی میلی دارند و یا بچه بی میلی دارد . از دسرهای مختلف استفاده می‌کنیم که میل ایجاد بشود برای خوردن میگه الان من میل غذا ندارم ولی وقتی چای می‌خورد معده آماده می‌شود و یا میوه کمی می‌خورد می‌بیند آماده می‌شود آبچوش می‌خورد می‌بیند آماده می‌شود . در غذای معنوی هم همینطور هست پس هر چقدر ما شلوغتر باشیم نسبت به کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی جا برای دریافت کمالات انسانی نداریم . نه میل داریم و نه جا . اصلاً همین جوری مشغول هستیم . علت این که بعضی ها تا آخر عمر هم یک همچنین احساسی نمی‌کنند یا این که آرامش هم ندارند . علت این هستش که روح را مشغول کرده به چیزهایی که بی خودی هست . هیچ ارزش هم ندارد . مثل یک جنین هست تو رحم مادر دست تهیه نکرده پا تهیه نکرده ولی وقتی بدنیا می‌آید رشد کرده سلوله سازی هم شده عکسهایش هست که بچه متولد شده 3 تا 4 کیلو شده ولی یک تکه گوشت هست نه دست و نه پا دارد . نه سر دارد نه چشم داره کار شده نه این که کار نشده سلول سازی شده ولی بدرد اینجا نمی‌خورد خیلی ها هستند از نظر دنیا آدم های موفقی هستند . رشد کردند آدم های اهل دنیا میپذیرندش . می‌گویند آدم موفقی رشد داره با مبانی جمادی رشد داره . می‌گویند نگاه کن 2 تا خونه دارد 3 تا ماشین داره اینقدر لباس داره . همة اعضای خانواده تلفن دارند تلویزیون بزرگ دارند اتومبیلشون آخرین مدل هست . همه دارند کار می‌کنند . ظاهراً همه دارند کار می‌کنند . حیات دارند آدمهای زنده ای هستند . بعد مدرک تحصیلی دارند دکترا دارند . مهندسی دارند اینها دارند کار می‌کنند شغل دارند . اینقدر درآمد دارند ویلا دارند نمی‌دانم چی دارند ؟ چی داند ؟ کار داره می‌شه سفر خارجی دارند ولی وقتی می‌خواهی متولد بشود موقعه مردن اول از این اصلاً حوصلة مردن را ندارد . یعنی وقتی به او می‌گویی قرار فردا شب بمیری این چون اساساً جذب انسانی و بهشتی نکرده متناسب با بهشت نیست اسم مرگ اذیتش می‌کند . برخالف یک جنین سالم که موقعه تولد آمادگی دارد تولد پیدا کند بیاید اینجا . ولی کسانی که جذب نکردند ظاهراً زنده بودند ظاهراً زندگی کردند حیات داشتند اما نه حیات انسانی اینها هر چی به سنشان اضافه می‌شود آمادگی شان برای مردن کمتر هست .

اضطراب بیشتر می‌گیردشان هیچ سنخیتی هم با او طرف ندارند .

چون اصلاً جذب نکردند ، بندگان خدا . هیچی جذب نکردند لذا خودما باید به داد دل خودمون برسیم . خودما باید ظرفیت سازی بکنیم . خودمون باید به یک جایی بخشای جمادی ، نباتی ، حیوانی بگوییم نه ترمز بکشیم .

بگوییم الان وقت غذای انسانی هست . وقت عاشق شدن با تلقین هم انسان باید این کار را بکند. امام خمینی ( ره ) فرمودند : انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد . این که یک کسی بخواهد شما 10 سال هم بیائید کلاس هیچ اتفاقی نمی‌افتد . مگر وقتی می‌ایید اینجا خودتون هم تصمیم بگیرید . عزم تان را جزم کنید . و بخواهید . واقعاً یک رشد انسانی داشته باشید . و بعد وقت بگذارید . علت این که ما جدول برنامه ریزی می‌دهیم . به شما این هست که شما بگیرید و بنویسید و ببینید چقدرش را برای بخش انسانی جا گذاشته اید . وقت بگذارید و بروید انجام دهید . خوراکت را بخوری تا یواش یواش بالغ شوی . عاشق شوی انسان قبل از بلوغ عاشق نمی‌شود . غذا بخور بخور رشد کن بای بالا تا یواش یواش بفهمی می‌اَرزد که عاشقش باشیم . می‌ارزد خودت را وقتفش بکنی . می‌ارزد به عشق او زندگی کنی می‌ارزد تو خانه ات بیاد امام زمان علیه السلام . اینرو می‌فهمی . ولی تا وقتی غذا نخوردی و رشد نکردی این جزها برات مفهوم نیست معنادار نیست ممکن بشنوی یک سری هم تکان دهی . آه آه بکنی این هم برای این هستش که اناسن یک بخش انسانی داره این حرفها با انسان سنخیت داره ولی فایده ندارد. رشدی حاصل نمی‌شود . نماز می‌خوانی بقول امام صادق علیه السلام: 60 سال نماز می‌خواند ولی یک رکعتش هم قبول نیست . این جذب نکرده اصلاً یعنی 60 سال نماز خوانده ولی محبت خدا را در دل نداره اینجور نیست که اگر ده دقیقه تنها باشد بخواهد با خدا حرف بزند . اگر تنها شود فوراً می‌رود طرف تلفن وحشت ورش می‌داره ده دقیقه تنها باشد . تو خانه خیلی حوصله اش سر می‌رود . تلویزیون را روشن میکند . یا می‌رود پای کامپیوتر یا با تفلن همراش بازی می‌کند و بالاخره یک جوری مشغول می‌کند . حوصلة این که بخواهد خلوت خودش را با خدا پر کند. ندارد . چون حیاتی انسانی قوی ندارد . یا از خونه می‌زند بیرون تو بازار و این و آنور بگردیم تو خیابان . یک جوری با دیدن آدمها یا روزنامه یا تو کانالهای تلویزیون گشتن سرخودمان را شلوغ کنیم. حتی با یک چیز خیالی مثلاً یک افسانه یک سریال و یا کتاب داستان یا رُمان دروغین و یا داستان پلیسی و یا یک چیزی بالاخره باید ذهنمان را مشغول کنیم . چون به محض اینکه خالی میشویم ترس ورمون می‌دارد دیگه حوصله ندارم با خدا پرش بکنم . این چند بیت را دقت کنید بحثمان راجع به این چند بت بود .

که ما باید سعی کنیم خیلی دنبال شلوغ کردن خودمون درگیر یو پچ پچ کردن . کی چی کار کرد نباشیم نمی‌دانم الان داره چی کار می‌کند . ما غیر از اینکه این خبرگیرها را می‌کنیم در مورد همسایه ها هم همیشه همین طور هستین مشغول می‌شویم که همسایه ها داستانهای زندگی تک تک اینها چی هست بعد غیر از او اگر ارضا نشویم پای تلویزیون هم می‌نشینیم ، مثلاً فکر می‌کنم برای قهرمانهای سریال غصه های مختلف می‌خوریم . دلمون را باز می‌کنیم . برای تمام این قهرمانان برای موفقیتشان شاد می‌شویم و یا عدم موفقیتشان غصه می‌خوریم تعقیب می‌کنیم حتی دنبال میکنیم هفتة بعد ببینیم که داستان مثلاً کارتونی یک داستان حقیقی نیست. قهرمان کارتون ببینیم هفته بعد موفق می‌شود یا نه . با او می‌رویم بالا و پایین دل ما درگیر این چیزها هست . یک همچنین دل شلوغی اصلاً فرصت ندارد . به بخش انسانی برسد . حلا مرحوم نراقی می‌گوید :

می نیفتد بر دلت ای رفیق هیچ عکس رهروان این طریق

یعنی وقتی داری زندگی می‌کنی عکس زندگی دیگران خیلی تو دلت نیافتد . خیلی مشغول به این چیزها نشوی به دنیا و اهل دنیا

بگذرد صد کاروان زین رهگذر می‌نگردد از یکی دل با خبر .

ما نه تنها سرمون خیلی شلوغ هست گرفتار خیل چیزها هستیم مال این و اون . خودمون هم می‌رویم می‌گردیم . تو بازار خیلی چیزهای دیگر هم پیدا کنیم که دلمان را بهش مشغول کنیم .

بگذرد صد پادشاه و با کوکبه در نیابد گوش دل یک هم همه

یعنی هم همه دنیا تو اینها اثر ندارد . خیلی دنیا او را مشغول نمی‌کند بعضی ها اینقدر حریص هستند می‌روند پول می‌دهند روزنامة حوادث می‌خرند و می‌خوانند . یعنی مثلاً می‌خوانند که چه کسی را کُشت یا کی از کی طلاق گرفت . کی با کی ازدواج کرد . کجا آتش گرفت چند نفر سوختند . کجا ریزش کرد . خیلی خوشش می‌اید . تمام دل را مشغول حوادث دنیا بکند . تو فلان کشور خارجی فلان سیمون چی شد . فلان کبوتر در فلان کشور چه جوری شد . فلان فیل داستانش به کجا رسید . این دل مشغولی هست .

غرق گردد گر بطوفان بحر و بر پای دل از آن نگردد هیچ تو

آتش افتد گر به عالم سر به سر در نیابد دل ز گرمی هیچ اثر

تن نشسته در میان خانه و مان آستین افشانده دل از این و آن

یعنی از خیال فارق هستش دچار خیال زدگی نمی‌شود .

دل بود خالی ولیکن از فِتَن خلوتی دارد ولی در انجمن

خلوت دارد یعنی کجا تو جمع آدم حسابی ها خلوت دارد . یعنی خلوتش در انجمن آدم حسابی هاست . تو شلوغی های بهشتی هاست اونجا خلوت دارد . دیدی میروی مشهد ؟؟ جمعیت هست ولی تو خلوتی . مکه و کربلا جاهای دیگه . احیا را نگاه کنید . می‌روی با اینکه هزاران نفر اطرف تو هستند . اما تو فقط تو کجا مشغول هستی تو دل خودت با دل خودت می‌روی حرم و بر می‌گردی اصلاً متوجه نشدی کی را دیدی کی را ندیدی مردم چه می‌گفتند . مشکلاتشان چی بود آمده بودند اونجا حتی اگر روضه ای می‌شنیدی صحبتی هم بود همه اونها را تو خلوت دل خودت اتفاق می‌افتاد . این حالت باید استمرار داشته باشد . تا انسان بزرگ شود . یواش یواش

دل بود خالی ولیکن فِتَن

شماها الان جمعیتان زیاد هست ولی هر کدامتان تو دل خودتان خلوت دارید. با بغل دستی کسی کاری نداره هر کس خلوت خودش رو دارد اینجا این حالت مثل حالت چند تا بچه هستند که تو رحم مادر هستند یعنی یک مادری که وضع حمل می‌خواهد بکند چند قلو می‌خواهد زایمان کند . هیچ کدام از بچه هایی ه تو رحم مادر هستند .چون می‌دانند دیرو یا زود از اینجا باید بروند . بیرون و اگر موقع رفتن آماده نباشند با بیماری و نقص رفتن مساوی است با رنج طولانی لذا اصلاً کاری با بغل دستیش ندارد . که اون خواهر دیگش برادر دیگش چه کاری داره می‌کند . فضولی تو کار کسی نمی‌کنه خبر چینی و سخن چینی ندارد غیبت ندارد بدی های این و آن را ببیند . پیامبر صل و علیه و آله می‌فرمایند : بعضی وقتها شما ها خوار را تو چشم دیگران می‌بینید . ولی درخت را در چشم خودتون نمی‌بینید . یعنی ما می‌نشینیم عیبهای این و آنرا ردیف می‌کنیم . همین جوری فهرست می‌کنیم می‌شینیم زنگ می‌زنیم به این و آن می‌گوییم و ولی واقعاً نمی‌فهمیم خودمون الان تو چه وضعیتی تو رحم مادر داریم . یعنی الان اگر من بمیرم شب اول قبر هم خوبی دارم یا نه ؟ اصلاً در فکرش نیستم که من خودم چه وضعی دارم موقع مردن .

فارغ از این قوم و کاروبارشان ایمن از وسواس و از پندارشان

خیلی صحبتهای قشنگی که انسان از وسواس و پندار مردم خودش را ایمن نگاه دارد . از خیال زدگی مردم خودش را ایمن نگاه دارد . مواظب باش خیال زدگی مردم او را خیال زده نکند هولش نکند . عجله براش ایجاد نکند . شلوغش نکند آرام داره زندگی می‌کند . با خانواده بعد یک دفعه میبینی که یک خواستگار آمده برای دختر خاله مهریه اش هزار تا سکه هست . 20 میلیون جهیزیه دارد این وهم و خیالی که دیگران دارند رو ما اثر می‌گذارد و ای حالا خواستگار آمده برای دخترمون هول شویم حالا می‌گویند چقدر مهریه ما هم شلوغ می‌شویم ما هم به رقابت می‌افتیم چشم به هم چشمی ها شروع می‌شود مقایسة زندگی خودش با دیگران بعد می‌گوید اون اینقدر جهیزیه داشته ما هم باید اینقدر جهیزیه تهیه کنیم که رو دست او بلند شویم کم نیاریم . یعنی همین مشکلاتی که الان هست . انسان یکسره مقایسه می‌کند خودش را با دیگران یعنی هی همین جوری می‌گوید فلانی چادرش اینطوری بود مقنعه اش اینجوری کفشش اینجوری بچه اش اینطوری او غیر انتفاعی درس خوانده اون دانشگاه دولتی قبول شده بچه من اگه دانشگاه دولتی قبول نشود چنین و چنان فشار زیاد به بچه می‌آورد که تو باید دانشگاه دولتی قبول شوی تو حتماً باید دانشگاه فلان رشته قبول شوی بچه را له می‌کند خرابش می‌کند به افسردگی می‌کشاند بچه زخم معده می‌گیرد زخم اثنی عشر می‌گیرد چرا ؟ چون پدر و مادر دارند رقابت می‌کنند با دیگران با خودش می‌خواهد رقابت کند با دیگران متاسفانه علم را برای علم نمی‌خواهد درس را بری درس نمی‌خواهد داره رقابت می‌کند او لباس هایش اینجوری تو هم باید لباسات این طوری باشه . ماشین شان اینجوری تو هم باید ماشین و لباست این جوری باشد پرده شون را دیدی چه جوری بود . ما نباید از اونها کم بیاریم . مبلشان را دیدی دیدی چه مهمانی درست کرده بودند نباید مهمانی ما کمتر از آنها باشد دیدی چند نوع غذا درست کرده بودند دیگر اصلاً آدم انسان نمی‌شود . تمام عمر مشغول رقابت و بدبختی میگوید چی ؟

فارغ از این قوم و کاروبارشان ایمن از وسواس و پندارشان

خیالها و خیال زدگی مردم روی این تأثیر نمی‌گذارد . که اون را هولش بکند . من هم بروم به اینها برسم کم نیارم . من هم مثل اینها بشوم . نه اینجوری نیست .

می نبیند آنچه بینند این گروه گوش او می‌نشود ما یستمعوا

یعنی هر چه اهل دنیا می‌شنوند این نمی‌شنود . هر چه اونها می‌بینند او نمی‌بیند . اینجوری نیست . الان رقابتها یک طوری شده که خانواده ها تو رو کم کنی برای بچه ابتدائی موبایل خریده برای بچه راهنمائی تلفن همراه خریده باری بچه دبیرستانی تلفن همراه خردیه چه احتیاجی هست واقعاً . اصلا ًاین تفن همراه راهی است برای فساد بچه ها . می‌خواهیم کم نیاریم . که دختر خاله داره من هم باید داشته باشم . پسر خاله داره من هم باید داشته باشم چون از بچه هامون هم ب یکمال بار مییاریم مجبوریم به آنها کمالات جمادی بدهیم بهش نمی‌توانین بگوییم عزیر من این کار کار خوبی نیست تو باید دنبال ارزشهای عالی باشی ارزشهای متعالی باشی ارزشهای متعالی باشی بچه نمی‌فهمد چون یاد ندادیم از اول رشد نکرده سنش بالا است 18 سالش اما عقلاً 2 سالش . برای همین هم مجبوریم دهنش را ببندیم تا بچه حرف می‌زند می‌رویم براش یک تلفن همراه یا پراید میخریم میاندازیم زیر پاش ساعتش عوض میکنیم . کت شلوار برایش می‌خریم اگر دختر باشد یک قطعه طلا برایش میخریم همین جوری دیگر با اینها می‌خواهیم آدم درست کنیم زندگی درست کنیم شادشان کنیم .

کور باشد لیک از نادیدنی یعنی هر چی که قیمت دیدن ندارد یک انسان نباید چشم بیاندازد کاشکی من این را داشتم حیف انسان چشمش دنبال مال این و آن باشد .

کو بود اما ز نابشنیدنی

چیزهایی که ارزش شنیدن ندارد . حیف ما گوش بدهیم به اینها حیف ما بخواهیم بشنویم میگوید آدم حسابی گوشش از اینها کر هست . نمی‌افتد تو میدان مسابقه اطرافیان خواهر و برادرها فامیل و دوستان او را نمی‌توانند وادار کنند به مسابقه لیک این نادیدنی نه از کوری است ناشنیدنی نه از کوی یا دوری است .

می گوید این که نمی‌بیند برای کوری نیست این که نمی‌شنود از کری نیست خوب هم میبیند خوب هم می‌شنود ولی چیز دیگری او را کر و کور کرده و او عشق به یک معشوق بالاتر شیفتگی به یک معشوق بالاتر آدم را کور و کر می‌کند دیگر دنبال اون چیزها نمی‌رود . گر نیابد سرد و گرم روزگار آن نه از نادانی است و اضطرار

یعنی آدم به عرضه ای نیست اگر به ظاهر با ملاکهای دنیایی آدم ناپخته ای هست . تو بخش انسانی خیلی آدم پخته ای هست اگر تو این بخش ها از خودش پخمگی از خودش نشان می‌دهد ظاهراً آدم ساده هست ظاهراً آدمی که زیاد امروزی نیست بقول امروزی ها آپ تو دیت نیست . این از هوشیاری اش هست که آپ تودیت نیست چون آپ تو دیت بودن یعنی به روز بودن و معناش این که شما از معیار بهشت عقب می‌مانی این نمی‌خواهد عقب مانده باشد . کودن نمی‌خواهد باشد این داره به معیار اهل بهشت رشد می‌کند آپ تو دیت بودن یعنی تو اگر امروز مردی بروی تو بهشت این ارزش داره نه اینکه آپ تو دیت یعنی ماشینت امروزی باشد . تلفن همراهت باید عوض شود . تومال 3 سال پیش هستی الان تلفن های جدید آمده بقیه دارند من ندارم بروز بودن خیلی بده اینک انسان بخواهد بروز باشد همین بروز بودن یعنی تو از مقیاس ابدی عقب می‌افتی از مقیاس آدم حسابی ها عقب می‌افتی این جوری نیست وقتی نگاه می‌کنی ظاهرا ً اینجوری هستش که می‌گویند این تو باغ نیست . اون نمی‌خواهد تو این باغها باشد باشد اصلاً او علاقه ای به بودن درین باغها ندارد اون باغهای دیگری دارد که نراقی شرح می‌دهد ولی دیگر ما وارد آنها نمی‌شویم .