جلسه 028 - عوامل و موانع ورود به جهنم
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - عوامل و موانع ورود به جهنم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ عوامل دخول در جهنم رسید به بحث گرایش به ظالمین که این فوق‌‌العاده مهم هست، و از مباحث به روز هست، و این امتحان برای خیلیها پیش می‌‌آید، بالاخره دشمن، دشمن دین، دشمن خدا، همّش دنیاداری است، داشتن دنیا است، که خیلی‌‌ها به آن علاقه دارند و شیفته آن هستند.@طبیعی هست که برای کسانی که پیرو حق هستند و پیرو انبیاء و اهل بیت (علیهم السّلام) هستند دنیا به راحتی به دست نمی‌‌آید، و همانطور که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند ما اهل بیت همواره در تنگنا و سختی و ظلم هستیم، در آوارگی هستیم.@تعبیری که پیامبر دارد این هست که ما در آوارگی به سر می‌‌بریم تا اینکه حضرت فرمود قومی قیام بکنند و زمینه را برای سلطنت و ظهور مهدی فراهم بکنند، که آن موقع پایان غم ما اهل بیت هست، حضرت می‌‌فرماید ما اهل بیت، آل پیامبر که به قول حضرت صادق (علیه السّلام) ما هم از آل نبی هستیم، برای ما تا زمان ظهور حضرت این مصائب و مشکلات برای مسلمین و شیعیان نوشه شده است.@اینجا هست که یک عده باید امتحان پس بدهند چون در دست دشمن دنیایی را می‌‌بینند که بسیار تزیین شده است، باطنش چیز خوبی نیست، باطنش هر کس به سمت آن برود نه خیر دنیا می‌‌بیند و نه خیر آخرت، اما تزیین شده است، در آن تزیینات و لذات دنیایی ممکن است وجود داشته باشد.@و گرایش به ظالمین، به دشمن، حتی به سبک زندگی دشمن، ممکن است در یک عده‌‌ای که ایمانشان ضعیف هست ایجاد بشود، یعنی در دلش بگوید ای کاش من هم مثل اینها بودم، ای کاش من هم جای اینها بودم، یا حسرت زندگی آنها را بخورد، و این یواش یواش در ذهن و دل انسان این آمادگی را برای گرایش پیدا می‌‌کند.@در طول تاریخ هم بودند هم از خواص و هم از عوام که به سمت دشمنان انسانیت، به سمت دشمنان خدا گرایش پیدا کردند، سبک زندگی آنها را دوست داشتند، دوست داشتند مثل آنها زندگی کنند، از نزدیکترین اصحاب پیغمبر بگیرید اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تا یاران ائمه یک تعدادی از یارانشان این گونه بودند که به دشمن گرایش پیدا کردند و آخر هم آن سبک زندگی را پذیرفتند.@آدمهای بسیار بزرگی بودند و کسانی بودند که در نهضت پیامبر و یاری ائمه خیلی تلاش کردند، آدمهای بسیار مؤثری بودند و در نهایت یک جایی رغبت به سبک زندگی دشمن و آسایش ظاهری که آنها دارند که قطعاً آرامش باطنی در آن نیست آنها را فریفت و کشش به سمت آنها پیدا کردند.@لذا خداوند تبارک و تعالی برای اینکه بتواند بندگان صالح خودش را حفظ بکند یک باب مهمی را در قرآن باز کرده، روایت هم از اهل بیت زیاد هست، اینکه مراقب باشید در زندگیتان روحتان به سمت دشمن و سبک زندگی دشمن گرایش پیدا نکند، حتی اینقدر مهم است، که این در دستورالعمل تمام انبیاء آمده است.@یعنی انبیاء یک سلسله آموزه‌‌های مشترک دارند، چون اصولی است برای همه هست، یکی از آنها همین هست که خداوند بسیار بدش می‌‌آید که یک بنده‌‌ای از بندگان صالح او بخواهد به دشمن گرایش پیدا بکند، حتی می‌‌فرماید که لباس آنها را هم نپوشید، یعنی سبک زندگی آنها لباس نپوشید، غذای دشمنان من را نخورید، لباس دشمنان من را نپوشید که از دشمنان من خواهید بود.@این خیلی مهم است خداوند است، حق است، دارد یک معیار و مقیاسی را می‌‌گذارد برای اینکه شما از اینجا جلوتر نروید، لباس دشمنان من را نپوشید، غذای دشمنان من را هم نخورید که از آنها خواهید بود، انسان باید بداند که عضو لشکر خدا بودن، حزب خدا بودن، و بالاتر از اینها دوست خدا بودن یک قواعدی دارد.@در این دوستی هست که انسان باید مرزها را حفظ بکند، به دشمنان خدا نزدیک نشود، و به آنها شبیه هم نشود، در تفکرش، حتی ما الان خیلی از عزیزان می‌‌بینیم که با اینکه آدمهای خیلی خوبی هستند صالح هستند، ولی زبانشان زبان دشمنان خداست، یعنی ترجیح می‌‌دهند اصطلاحات آنها را در ادبیاتشان به کار ببرند، تا اینکه از اصطلاحات قرآنی یا اسلامی یا حتی ملی خودشان استفاده کنند.@انگار که استفاده از اصطلاحات ملی یا اسلامی برایشان عار و ننگ است و انگار که استفاده از اصطلاحات دشمنان و زبان دشمنان برایشان یک ارزش است، یک کلاس است، این حالت شرک‌‌آمیز سراغ خیلیها می‌‌آید و افراد می‌‌خواهند از سبک زندگی دشمنان خدا و کارهای دشمنان خدا کسب عزت و آبرو و شغل و اعتبار و ارزش بکنند.@این خیلی وحشتناک است که انسان دچار این شرک بشود که عزت و آبرو را جز از ناحیه خدا بخواهد پیدا بکند، «وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ» همین که در ذهن انسان آمد من با برداشت کردن در ظواهر، اخلاق، منش، لباس پوشیدن، غذا خوردن، ادبیات از دشمن به یک درجه‌‌ای از آبرو و عزت برسم این رکون الی الظالم هست، این تمایل به دشمنان خدا هست، و اینجاست که انسان خطش جدا می‌‌شود و خیلی خطرناک می‌‌شود.@این را انسان باید در زندگیش کاملاً برای خودش جا بیندازد که من به هیچ وجه نباید از چیزی که خدا راضی نیست کسب عزت بکنم چون شرک است و دروغ هم هست، چون آن به تو عزت نمی‌‌دهد، شبیه دشمنان شدن، شبیه ظالمین شدن، شبیه طبیعتگراها شدن به انسان عزت و آبرو نمی‌‌دهد.@اگر تمایلت آمد ماشینت را عوض بکنی آبرویت بهتر است، لباست را عوض کنی یک مقدار عزتمندتر جلوی چشم دیگران هستی، لباس به تو عزت می‌‌دهد، موهایت به تو عزت می‌‌دهد، کفشت به تو عزت می‌‌دهد، پولت به تو عزت می‌‌دهد.@محل زندگیت به تو عزت می‌‌دهد، درجه تحصیلی‌‌ات به تو عزت می‌‌دهد، اینجاست که انسان دچار یک شرک می‌‌شود و به همین اندازه مشرک هست و از خدا دور می‌‌شود، یعنی دچار مریضی و قساوت قلب می‌‌شود، دچار تاریکی قلب می‌‌شود، این توحید یعنی اینکه انسان بداند که آنچه که منشأ عزت، آبرو، شخصیت، قیمت، شرافت هست آن فقط خود خداست، و سبک زندگی شخص پیغمبر هست.@به محض اینکه در ذهنت به یک خودکار، به یک عینک، به یک کفش، حتی حضرت فرمود به بند کفشت گرایش پیدا کردی، که یک چیزی متفاوتی باشد، یک چیز خاصی باشد، الان می‌‌گوید از این ماسکها دوست ندارم، یک ماسکی باید بزند حتماً این ماسک خاص باشد، به محض اینکه این در ذهنت آمد ایجا انسان می‌‌افتد، افت می‌‌کند و قساوت قلب پیدا می‌‌کند، چون می‌‌خواهد از یک چیزی که حق نیست کسب عزت بکند.@هر چیزی که جمادی است، یا گیاهی است، یا حیوانی است، تو می‌‌خواهی از آن کسب عزت و شرافت بکنی، آنجاست که انسان دچار سقوط می‌‌شود، یا عقلی حتی، مثلاً مدرک تحصیلی، دانش بیشتر، اینها انسان بخواهد با آنها فخرفروشی بکند، کسب عزت بکند، اینطوری هست.@گاهی وقتها افراد به بهانه اینکه می‌‌خواهند علمی را از دست دشمن به دست بیاورند این کار را می‌‌کنند، ولی از صد نفر 80 نفر با این کسب علمی که می‌‌خواهند از دشمن کسب بکنند جذب دشمن می‌‌شوند، زندگیشان زیر و رو می‌‌شود، ناموسشان، شرافتشان، دین‌‌شان، اخلاقشان، همه تحت تأثیر این دو کلاس سوادی می‌‌شود که می‌‌خواهند از دشمن کسب بکنند.@اینکه انسان مثل شهید عباس بابائی، مثل چمران، مثل بزرگان دیگری که سالم و نورانی رفتند و سالم و نورانی برگشتند، این کار هر کسی نیست، که انسان سالم برود و سالم هم برگردد و تحت تأثیر دشمن قرار نگیرد، رکون یعنی گرایش پیدا نکند، در دل انسان ممکن است این اتفاق بیفتد.@ما حتی کسانی داشتیم که روحانی بودند، با لباس روحانیت رفتند، یا برای تبلیغ، یا برای درمان، برای تحقیق، بعد از یک مدت می‌‌بینیم که در آنها رکون الی الظالم پیش آمده، کوتاهی در مقابل آنها، و بعد یواش یواش بیخیالی نسبت به آنها، و بعد یواش یواش، تمایل به آنها و گاهی وقتها دفاع از آنها پیش آمده است، که نمونه‌‌هایش را در طول تاریخ داریم.@آیه را اول خواندیم «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» سوره مبارکه هود آیه 113، به سوی ظالمین تمایل پیدا نکنید، «فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» آتش آنها به شما هم می‌‌رسد، جهنم آنها به شما می‌‌رسد، آتش شما را مست می‌‌کند، شعله‌‌اش به شما می‌‌رسد.@«وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» آن موقع در مقابل خدا کسی از شما حمایت نمی‌‌کند، و دوستی و کسی نخواهد بود که بیاید به شما کمک بکند و به فریاد شما برسد، متن آیه خیلی تند است، انسان باید خیلی دقت بکند در روح خودش، تمایل به فرهنگ دشمنان، ظالمین پیدا نکند، این یک اصل است و همیشه باید مراقبت قلبی از خودش بکند.@آنجاهایی می‌‌بیند قلبش دارد تکان می‌‌خورد، قلبش دارد یک چیزی را از محبت آنها، از سبک زندگی آنها می‌‌پذیرد باید زود فاصله بگیرد، حالا در دلش را ببندد، فاصله بگیرد، فاصله فیزیکی گاهی اوقات لازم است بگیرد، گاهی اوقات انسان لازم است هجرت بکند که خدای نکرده در آن آتش نسوزد.@«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ» موسی را با آیاتمان و معجزاتمان و یک حجت آشکار به سوی فرعون «إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» فرعون و ملأ، ملأ در واقع سران قوم را می‌‌گویند، گردن‌‌کلفت‌‌های یک قوم را ملأ می‌‌گویند.@اشراف آنها، بزرگان آنها، هم‌‌حزبی‌‌های آنها می‌‌گوید ما اینها را به طرف فرعون فرستادیم، به قول امروزیها، گروه او، تیم او، برای آنها فرستادیم، «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ» آنها دنبال امر فرعون بودند، و تابع فرعون بودند، «وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ» کار فرعون خوب نبود، رشد در آن کار نبود، رشدی در کار فرعون وجود نداشت.@«يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» روز قیامت که می‌‌شود فرعون پیشاپیش قومش جلوتر وارد آتش می‌‌شود، آنها را هم با خودش وارد آتش می‌‌کند، و چه ورودگاه بدی هست برای واردان، آنجا هشت در بهشت به این بزرگی هست که رحمت خدا هست.@خدا اینقدر به فرعون و قومش توجه داشته که اینها آدم بشوند، خوب بشوند، «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی» تو و هارون به سمت فرعون بروید طغیان کرده، «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً» با نرمی با او صحبت بکنید، تند با او صحبت نکنید، معجزاتتان را نشان بدهید، بگویید که پیغمبر هستید، دلایلتان را بیاورید شاید اینها آدم بشوند، خدا به فرعون هم توجه دارد که این جهنم نرود.@به آنها و ملائش می‌‌گوید شما بروید با آنها درست حرف بزنید شاید اینها هدایت بشوند و بیایند و این اتفاقها هم نیفتد، حالا این هشت در بهشت به این بزرگی آنها آن در تنگ جهنم را انتخاب کردند که از آنجا بروند، قرآن می‌‌گوید بد ورودگاهی است، از این همه ورودگاههای قشنگ بهشت که در بخش درهای بهشت خواندیم آدم می‌‌تواند از اینجا وارد بهشت بشود اینها در جهنم را انتخاب کردند.@یک عده هستند اینطوری هستند، آگاهانه در جهنم را انتخاب می‌‌کنند و از آنجا می‌‌خواهند وارد بشوند، برویم سراغ آیه اول «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» از امام صادق (علیه السّلام) هست می‌‌فرماید: «هُوَ الرَّجُلُ‏ يَأْتِي‏ السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ».@این یک آدمی هست که نزد سلطان می‌‌رود، سلطان که می‌‌گوییم حتماً پادشاه نیست، یک موقع هست می‌‌بینی یک وزیر است، یک استاندار است، یک فرماندار است، یک کدخدای ظالمی هست، فرق نمی‌‌کند، یک مدیر ظالمی هست، می‌‌گوید این طمع دارد که سمت آن برود تا آن هم «فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ» می‌‌خواهد که این رئیس باشد، دوست دارد که این زنده باشد چرا؟@می‌‌گوید این به ما می‌‌رسد، چقدر آدم داشتیم حکومت ظالمین را دوست داشتند، حکومت قبلی را دوست داشتند، برای اینکه می‌‌گفتند نان ما در این کیسه است، « فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ» تا اینکه دستش را در کیسه‌‌اش بکند «فَيُعْطِيَهُ» یک پولی به این بدهد.@در همین مقدار هم که یک آدم یک ظالمی را دوست دارد که باشد، یک آدم منفوری را دوست دارد که باشد، می‌‌گوید حالا من به این آویزان هستم، با اینکه می‌‌داند طرف ظالم است، هزاران ظلم کرده، خیلیها را در زندگی‌‌هایشان بیچاره کرده، بدبخت شدند ولی بقائش را دوست دارد.@در مورد صفوان جمال همین بود که امام کاظم (علیه السّلام) به او گفت که تو شترهایت را به هارون کرایه دادی؟ گفت بله آقا، از شیعیان امام کاظم بود، حضرت فرمود چرا این کار را کردی؟ گفت آقا من به راه ظلم ندادم ایشان آمد از من یک تعدادی شتر کرایه کرد برای حج، بعد حضرت فرمود که کرایه‌‌ات را که نداده؟! گفت نه، گفت تو الان دوست داری او برگردد بیاید پولت را بدهد؟ گفت بله، گفت همین مقدار که دوست داری او زنده بماند برگردد پول تو را بدهد این همکاری با ظالم است.@خدا با قلب‌‌تان کار دارد، یک موقع هست یکسری آدمها هستند اینها به ظالمین نمی‌‌رسند، اصلاً فرصت پیدا نمی‌‌کنند سمت آنها بروند، آما تمایلشان آنها هستند، و این کار را خراب می‌‌کند، همین قلب را خدا کار دارد، اصلاً خارج نرفته با ظالمین ارتباطی ندارد، اصلاً سطح زندگی این طوری نیست که به آنها نزدیک بشود، ولی آنها را دوست دارد.@تلویزیون که اینها را نگاه می‌‌کند، دهانش آب می‌‌افتد، سبک زندگی اینها، از خانه‌‌شان بگیر، تا لباس پوشیدنشان بگیر، تا اسباب و اثاثیه زندگیشان بگیر، تا اتومبیل‌‌شان، تا فنجانی که در آن قهوه می‌‌خورند، تا آن لباسی که می‌‌پوشند، این خوشش می‌‌آید جای آنها باشد، تا ادبیات و زبانشان، تا هر چیز دیگری که شما به آن فکر می‌‌کنید، این تمایل ایجاد می‌‌شود.@و الا قرآن می‌‌فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً» ما بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در روحشان اراده علو و فساد ندارند، نمی‌‌گوید «لا یَألُونَ وَ لا یُفسِدُونَ» اینها علو و فساد نمی‌‌کنند، می‌‌گوید باید اراده‌‌اش هم باید نداشته باشد.@اگر کسی اراده علو داشته باشد، در دلش بخواهد رئیس بشود، در دلش ریاست را دوست داشته باشد، در دلش فساد را دوست داشته باشد، خوشش بیاید یک جایی رئیس بشود، یک جایی چهار تا زیردست داشته باشد به چهار نفر امر بکند، از ریاست لذت ببرد، این واقعاً وحشتناک است.@یا نه، امام صادق فرمود در بند کفشش از کسی جلوتر باشد، در روسریش، در چادرش، در قدش، در قیافه‌‌اش، در رنگ مویش، در انگشترش، در کفشش، در ساعتش، در جای خانه‌‌اش، در محل خانه‌‌اش، این اراده دارد که یک چیزی از بقیه سرتر باشد، این همان هست که نمی‌‌گذارد شخص به بهشت راه پیدا بکند.@یک موقع هست انسان رشد را می‌‌خواهد با کسی کاری ندارد مقایسه هم نمی‌‌خواهد بکند، می‌‌گوید من می‌‌خواهم رشد پیدا بکند، یک کسی نمی‌‌خواهد خودش را از کسی بالاتر ببرد، از خواهرم جلو بزنم، از باجناقم جلو بزنم، از جاریم جلو بزنم، از بچه محل‌‌هایم جلو بزنم، این محل کلاس ندارد، از این محل بروم، این خیلی خطرناک می‌‌شود، انسان در روحیه‌‌اش بیاید.@قرآن با قلب کار دارد، و الا شما فرعون را که دارید می‌‌گویید، همسرش آسیه است، از اولیاء خداست، زندگی شاهانه دارد، لقمه فرعون را دارد می‌‌خورد، ولی آن زن یک قلبی دارد که فقط جای خداست، «رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ» خدا یک خانه می‌‌خواهم پیش خودت در بهشت، این زن فرعون است.@زن فرعونی که لقمه فرعون را دارد می‌‌خورد، در دستگاه فرعون دارد زندگی می‌‌کند، سبک زندگیش آنطوری هست، ولی دلش با خداست، اصلاً خدا زنان را الگوی ایمان معرفی کرده، خیلی مهم است قرآن کریم الگوی ایمان را، یعنی بهترین انسانها را زن معرفی می‌‌کند، «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ».@بله نقطه مقابلش کفار هم از زنان مثال می‌‌زند «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ» زن نوح پیغمبر و زن لوط پیغمبر، اما مؤمن را که می‌‌خواهد مثال بزند، زن بدترین دشمن خودش را مثال می‌‌زند، می‌‌خواهد بگوید یک کسی می‌‌تواند زن پیغمبر باشد و جهنمی‌‌ترین آدمها باشد.@ما چقدر زنان پیغمبر داشتیم و زنان ائمه بودند که آن درجه از کفر را داشتند نجاتشان نداد، و زن سلاطین هم داشتیم که یکی هم نبودند، ظلمه و سلاطینی که همسرانشان آدمهای خیلی برجسته‌‌ای بودند، و مؤمنی بودند، در تاریخ زیاد هستند، زنان حکام و پادشاه زیاد هستند.@یکیش زن فرعون هست، که در آن سبک زندگی دارد زندگی می‌‌کند، با یک وحشی، ظالم و آدمکشی که پسران را می‌‌کشد، که مبادا در نسل اینها یک کسی از دشمنش پیدا بشود، هر زنی بچه‌‌ای به دنیا می‌‌آورد بچه‌‌های پسر را همه را می‌‌کشد، یک آدم وحشی و ظالم که می‌‌گوید من خدای همه مردم هستم، «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى» این آدم زنش، کنارش دوست خداست.@روز قیامت هم کسی نمی‌‌تواند بگوید ما مجبور شدیم یک سفر خارجی بریم آنجا دیگر محیطش اینطوری بود، آیه قرآن است می‌‌گویند محیط ما را خراب کرد، «كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ» ما رفتیم یک کشور خارجی، ما رفتیم محل زندگی‌‌مان اینطوری بود.@خدا می‌‌گوید «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا» مگر زمین خدا وسیع نبود که هجرت بکنید، محیط یعنی چی، بیرون می‌‌آمدی، یک کشور است، هجرت می‌‌کردی می‌‌رفتی یک جایی که بتوانی ایمانت را حفظ بکنی.@یکی کسی نمی‌‌تواند بگوید دور و بری‌‌هایمان اینطوری بودند، مادرمان اینطوری بود، پدرمان اینطوری بود، روز قیامت و خیلی از خانواده‌‌ها این ظلمه را می‌‌آورند می‌‌گذارند جلوی شما، می‌‌گویند ببینید این زن خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، این دختر خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، در آن خانه هم زندگی کرده، در آنجا رشد پیدا کرده این قدر هم عالی هست.@ادواردو آنیلی را می‌‌آورند، که پدر و مادرش و خاندانش یاران صهیونیست هستند و آنطوری، بعد او را جلو می‌‌آورند می‌‌گویند این جوان است، در اوج ثروت، قدرت، شهرت، محبوبیت، تا شهادت پای ایمانش ایستاد، هیچ کس نمی‌‌تواند روز قیامت چیزی بگوید.@برای همین حضر می‌‌فرماید: «فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ» خدا با آن دل کار دارد، که در دلت نخواهی شبیه کسی بشوی، بعضیها هستند خیلی آدمهای خوبی هستند، ولی در دلشان یک طوری می‌‌خواهند از تمدن اسلام، شخصیت اسلامی، مرام اسلامی فاصله بگیرند، اسم‌‌گذاری فرزندش شما بگیرید، دوست ندارد واقعاً اسم اهل بیت را بگذارد.@من روحانی موفق در کارهای فرهنگی سراغ دارم، اسمش یک اسم فوق‌‌العاده زیبای اسلامی بود رفت اسمش را عوض کرد، از این اسمهای فانتزی گذاشت، روحانی است ولی ته دلش شخصیت را به اسم می‌‌بیند می‌‌گوید اسم من یک طوری است، اسمش هم فوق‌‌العاده اسم قشنگی داشت، رفت عوض کرد یک اسم فانتزی روی خودش گذاشت.@بعضیها حتی همین مقدار هم قلبشان با دین نیست، اسم فرزندش را می‌‌خواهد بگذارد، اسماء آنطوری را دوست ندارد، یعنی صد جور این را می‌‌کشند، تا آخر یک اسمی بگذارد که آنطوری نباشد، اگر هم می‌‌گذارد یک پسوندی، یا پیشوندی می‌‌‌‌گذارد که فانتزی باشد.@از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست «مَنْ‏ تَوَلَّى‏ خُصُومَةَ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَيْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ‏ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» این مال کسانی هست که وکیل می‌‌شوند، یا می‌‌خواهند شاهد باشند، یا در دستگاه ظالمی کار می‌‌کنند.@می‌‌فرماید: «مَنْ‏ تَوَلَّى‏ خُصُومَةَ ظَالِمٍ» یک کسی در دعوا و درگیری برود وکالت یک ظالمی را قبول بکند، دفاع از یک ظالمی را قبول بکند، قرار باشد برود شهادت بدهد، الان شما بروید دادگستری می‌‌بینید یک عده آنجا ایستادند می‌‌گویند پول به ما بده ما می‌‌آییم شهادت می‌‌دهیم، حالا طرف هر جنایتی کرده، می‌‌گویند پول بده ما می‌‌آییم به نفع شما شهادت می‌‌دهیم.@ظلم کرده به زنش، به فرزندش، به فامیلش، دزدیده، مدیر است، به زیردستانش، می‌‌گوید پول بده ما می‌‌آییم شهادت می‌‌دهیم، اینطوری هست، ما هم یک موقعی در زندگی‌‌مان پیش می‌‌آید که نزدیکترین کسانمان ظالم هستند و بعد ما از آنها ممکن است دفاع بکنیم.@«تَوَلَّى‏ خُصُومَةَ ظَالِمٍ» وکالت، وکیل شدن برای آدمهای فاسد یک داستان است، ولی دایره‌‌اش وسیع‌‌تر از وکالت است، «أَوْ أَعَانَ عَلَيْهَا» یا کمکش بکند، حالا وکالتش را هم قبول نکند، دفاع از او را هم قبول نکند، به او کمک بکند، «أَعَانَ عَلَيْهَا»، ضمیرش به همان خصومت برمی‌‌گردد، یعنی در آن دعوا کمکش بکند، حتی وکالت نه، شهود هم باشد همین مقدار است.@«ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ الْمَوْتِ» اگر بمیرد عزرائیل به او می‌‌گوید «أَبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ‏ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» بشارت باد بر تو لعنت خدا و آتش جهنم، و بدجایی است، به کسی اولین ورود بگویند بدجایی دارند تو را می‌‌برند، «وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» تو بدسرانجامی داری که این کار را کردی.@زنان ناصرالدین شاه را ببینید، معروف بوده آن حرمسرای صدها نفره ناصرالدین شاه، میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو می‌‌دهد یکی از زنانش دیگر حاضر نیستند برایش قلیان بگذارند، چه کسی گفته قلیان حرام است، گفت او که گفته ما به تو حلال هستیم، همان هم گفته از این به بعد استفاده از تنباکو حرام است، و ما نمی‌‌توانیم درست کنیم.@در دربار یک ظالم دارند زندگی می‌‌کنند، یک پادشاه فاسق و ظالمی که شاید بگویم به اندازه ایران ما اینها به دشمن باج دادند، از خاک ما این قاجار، ایران ما الان چقدر است همین مقدار اینها باج دادند به این و آن رفت، بلکه بیشتر، اندازه خاک ما به دشمن بخشیدند.@یک همچین آدمهایی زنش جلویش می‌‌ایستد، شوهرم هستی، شاه هستی که باش، آن آقا گفته که این کار حرام است، ما نمی‌‌کنیم؛ از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «مَنْ‏ مَدَحَ‏ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِيهِ كَانَ قَرِينَهُ فِي النَّارِ» اگر او سلطان است برای خودش عشق و حال دنیا را کرده، کیفش را هم کرده، حالا ظلم هم کرده حالا جهنم می‌‌رود.@می‌‌فرماید اگر کسی به سلطان جائری طمع داشته باشد، و به خاطر او سلطان را مدح بکند، ما چقدر شاعر داشتیم که در مدح سلاطین شعر گفتند، در مدح آدمهای فاسد و ظالم شعر گفتند، شاعر بوده رفته خودش را فروخته، هنرمند بوده رفته هنرش را فروخته، هنرش را به جهنم آلوده کرده است.@می‌‌فرماید: «أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ» یا اینکه خودش را در برابر او خوار و خفیف بکند، بعضیها خم می‌‌شوند، خوار و خفیف می‌‌شوند، دست او را می‌‌بوسند، تواضع‌‌های حقیرانه دارند، «كَانَ قَرِينَهُ فِي النَّارِ» این در جهنم همنشین آن سلطان هست.@پس همه چیز به قلب آدم برگشت، لذا فرمود: «الرَّاضِي‏ بِفِعْلِ‏ قَوْمٍ‏ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ» هر کس که به فعل یک قومی راضی باشد، به عملکرد یک قومی راضی باشد، به سبک زندگی آنها، به کاری که آنها می‌‌کنند در دلش راضی باشد، مثل کسی است که داخل آنهاست و همراه آنها است.@هر چیزی که ناحق است شما وقتی به آن راضی باشی دقیقاً وقتی قلبت راضی باشد یعنی آن را انجام دادی، فعل خارجی مهم نیست، اگر قلب تو یک کار زشتی را بپذیرد مثل یک خانمی که الان حجاب دارد، مقنعه دارد، در این تابستان گرم مقنعه و چادر و خیلی هم رعایت می‌‌کند، ولی این را دوست ندارد، آن عریانی آنها را دوست دارد، حسرت آن را دارد می‌‌خورد، همانطوری هم روز قیامت محشور می‌‌شود، این چادر سر کردنش به درد نمی‌‌خورد.@کسی نماز می‌‌خواند از بی‌‌نمازی بی‌‌نمازها خوشش می‌‌آید، روزه می‌‌گیرد اما با حسرت نسبت به کسانی که روزه می‌‌خورند، عمل خارجی مهم نیست، قلب مهم است، «يَنْظُرُ إِلَى‏ قُلُوبِكُمْ‏» خدا به دلهایتان نگاه می‌‌کند، دلت چه می‌‌خواهد، قلبت کجاست.@این مدیریت قلب، مدیریت معشوق، مدیریت آرزوها، مهندسی آرزوها، که من مدام تأکید می‌‌کنم، برای همین است، که انسان قلبش را مدیریت بکند؛ از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «من مشى إلى سلطان جائر طوعا من ذات نفسه تملقا إليه بلقائه والتسليم عليه خاض نار جهنم بقدر خطاه إلى أن يرجع من عنده إلى منزله فان مال إلى هواه أو شد على عضده لم يحلل به من الله لعنة إلا كان عليه مثلها ولم يعذب في النار بنوع من العذاب إلا عذب بمثله».@می‌‌فرماید یک کسی که خودش داوطلبانه به درگاه یک سلطانی می‌‌رود، علاقه دارد برود آنجا خودش را یک طوری در آن دستگاه جا کند، و زبان چاپلوسی داشته باشد، و بر او سلام بکند، می‌‌گوید به او سلام هم نکند، اگر به او سلام بکند معنای سلام درخواست سلامتی است.@می‌‌فرماید به شماره قدمهایی که برمی‌‌دارد به سمت او می‌‌رود، «بقدر خطاه» تا وقتی که به خانه‌‌اش برمی‌‌گردد، «إلى أن يرجع من عنده إلى منزله» از نزد او تا منزلش برمی‌‌گردد این آدم در آتش جهنم فرو خواهد رفت و اگر به او گرایش پیدا بکند، یا به او کمک بکند همانند هر لعنتی که از جانب خدا شامل حال او می‌‌شود شامل حال این هم می‌‌شود، لعنت خدا که ظالم را می‌‌گیرد این را هم می‌‌گیرد.@چون «أَعَانَ عَلَيْهَا» (اعان) یعنی کمک بکند، حالا مقدار کمک را هم می‌‌گویم که چقدر کمک، هر مقدار لعنتی که خدا به او می‌‌فرستد دامن این را هم می‌‌گیرد، و هر نوع عذابی که آن ظالم می‌‌شود این هم می‌‌شود، رفته آنجا به آن تمایل پیدا کرده، چاپلوسی کرده، سلام کرده، این مقدار می‌‌گوید که آتش آو را می‌‌گیرد.@از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «مَنْ‏ وَلِيَ‏ جَائِراً عَلَى‏ جَوْرٍ كَانَ قَرِينَ هَامَانَ فِي جَهَنَّمَ» هر کس یک ستمکاری را در ستمش یاری بدهد، این همدم هامان هست، هامان وزیر فرعون بود، با او در جهنم همنشین هست، در روایت دیگر از امام صادق (علیه السّلام) هست همنشین خود فرعون در جهنم هست.@خیلی از کسانی که از ما بهتر بودند ما سر کلاسشان می‌‌نشستیم، استاد ما بودند، حرفهایشان برای ما خوب بود، از آنها درس گرفتیم، این آقایان کم هم نبودند، از مراجع بگیرید، ما سر درسشان بودند، یا کسان دیگر این سرنوشت را داشتند، در این 40 سال بخصوص تا ظهور امام زمان از این ریزشها ما خواهیم داشت.@نمونه‌‌اش هم همین دو سه هفته پیش دیدید که یک آقایی که چقدر جوانان سر درسشان می‌‌رفتند در این دانشگاهها و چقدر به بچه‌‌ها کمک می‌‌کرد، سرنوشتش چه شد و سر از کجا درآورد، یاران امام را یادمان نرود، اساتید بزرگ اخلاق ما یادمان هست که باید انسان واقعاً گریه بکند و از خدا بخواهد که به سرنوشت اینطوری دچار نشود، همین بنده که الان دارم برای شما صحبت می‌‌کنم، همه در خطر هستیم.@«یا مَعاذ کُلُّ ظالِمٍ لَهُ اَخِلاّءُ عَلَی الظُلم صارُوا اَعداءٌ بَعضُهُم لِبَعضٍ یَتَبَرَءُ بَعضَهُم مِن بَعضٍ عَلی ما کانوا یَتَخالَلُونَ عَلَیهِ فِی الدّنیا فَیَجمَعُهُمُ اللهُ فی دَرَکٍ واحِد» می‌‌فرماید که معاذ هر ستمگری که دوستانی داشته باشد، که در ستمش او را کمک کنند، آن دوستان روز قیامت دشمن هم می‌‌شوند.@جان گرگان و سگان از هم جداست، شما نگاه کنید الان سر همین قضیه دولت آمریکا نگاه کنید، به محض اینکه بحث دنیای خودشان آمد، غربیها اینطوری هستند، غربیها ادب و آداب و احترام و ظواهر را تا زمانی رعایت می‌‌کنند، که منافعشان به خطر نیفتد، آنجایی که منافعشان به خطر بیفتد حاضر هستند آبروی خودشان و دیگران را ببرند حتی نزدیکترین دوستانشان.@ببینید چطوری به جان همدیگر افتادند، همدیگر را می‌‌درند، اروپاییها و آمریکاییها را نگاه بکنید، ولی برای ما خیلی کلاس می‌‌گذارند، که ما آدمهای خیلی مثبت، آرام، با کلاس، مؤدب، ولی وقتی نوبت خودشان می‌‌شود، همان گاوچرانهای چند قرن پیش، همان وحشی‌‌هایی که سرخ‌‌پوستان را کشتند، و زمین‌‌هایشان را غارت کردند.@همان‌‌هایی که همدیگر را به کوچکترین بهانه می‌‌کشتند، همانها الان کروات می‌‌زنند و عطر می‌‌زنند، پاپیون می‌‌زنند، ولی همان وحشی‌‌ها هستند، در دنیایشان هم اینها همینطور هستند، گرگ هستند و همدیگر را می‌‌درند، می‌‌فرماید اینهایی که ظالمان را یاری می‌‌کنند روز قیامت «یَتَخاصَمُون» دشمن هم می‌‌شوند تخاصم پیدا می‌‌کنند.@«صارُوا اَعداءٌ بَعضُهُم لِبَعضٍ» اینها دشمن همدیگر می‌‌شوند، اینها به همدیگر می‌‌پرند، قرآن خیلی داستان پریدن اینها به همدیگر، و اعلان برائتی که از همدیگر می‌‌کنند، و تنفرهایی که از همدیگر دارند، آنطرف صحنه، چندین آیه را به آن اختصاص داده.@اینها آنجا با هم دشمن می‌‌شوند، از همدیگر بیزاری می‌‌جویند، این می‌‌گوید تو من را بدبخت کردی، او می‌‌گوید تو من را بدبخت کردی، این مهم است «فَیَجمَعُهُمُ اللهُ فی دَرَکٍ واحِد» خداوند در یک درک واحد، چون بهشت درجات دارد، جهنم درکات دارد، منفی یک، منفی دو، منفی سه، همینطوری می‌‌روی، تا می‌‌رسد به آنجایی در جهنم که کف جهنم است و خیلی وحشتناک است، کف جهنم کلاً 12 نفر هستند.@یک چاهی هست که اینها در آن چاه ویل، این 12 نفر هیزم جهنم هستند، آتش جهنم بقیه اقشار را تأمین می‌‌کنند، خیلی خطرناک است آدم برای میلیاردها انسان در زندگیش یک تصمیمی می‌‌گیرد که اثرش روی آنها می‌‌ماند.@می‌‌گوید اینها در یک درک واحد همنشین هستند، در یک طبقه از آتش، همه در یک طبقه هستند، آن ظالم اصلی با دور و بریها و طرفدارانش، هیچ دخالتی هم در ظلم آنها نکرده فقط او را دوست داشته، همه یک جا هستند.@باز هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «إِذَا كَانَ‏ يَوْمُ‏ الْقِيَامَةِ نَادَى‏ مُنَادٍ أَيْنَ‏ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً وَ حَتَّی مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً قَالَ فَيَجْمَعُونَ فِي تَابُوتٍ واحِدٍ ثُمَّ يُقذَفُونَ فِي نارِ جَهَنَّمَ» باورتان نمیشود بعضی از این احادیث من دارم برای شما می‌‌خوانم کسانی در کتابهایشان آوردند که خودشان از اعوان دشمنان اهل بیت بودند.@این حدیثی که الان خواندم چندتا از آن را کسانی که در کتابهایشان نقل کردند خودشان در انحراف میلیونها آدم سهیم بودند، خودشان از اعوان و طرفدار دشمنان خونی اهل بیت بودند، از قاتلین اهل بیت بودند.@بعضی از این روایات را آنها در کتابهایشان آوردند، که می‌‌گویم انسان باید به خدا پناه ببرد برای همین است، اینکه انسان نباید به خودش مغرور بشود برای همین است، اینکه آدم شب و روز عاقبت‌‌بخیری را بخواهد برای همین است.@همین که من دارم سند را نگاه می‌‌کنم می‌‌بینم سند مال فلانی هست که از عوان قاتلین اهل بیت بوده، روز قیامت که می‌‌شود یک فریادگری، یک نداکننده‌‌ای ندا می‌‌دهد که «أَيْنَ‏ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ» ظالمین و یارانش چه کسانی هستند.@بعد می‌‌گوید «حَتَّى مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً» یعنی کسی که اندازه دوات برای نوشتن برای آنها فراهم کرده، یک لیقه گذاشته و برده داده آنها که می‌‌خواهند یک چیزی بنویسند، آبدارچی آنها، آنجا جارو می‌‌کردند.@«وَ حَتَّی مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً» یک قلم برای آنها تراشیده، اسطبل‌‌چی آنها بوده، فرشته‌‌ها حدش را تعیین می‌‌کنند، کسی که یک لیقه‌‌ای آماده کرده و یک قلمی در دستگاه اینها تراشیده، این خیلی ترسناک است، «فَيَجْمَعُونَ فِي تَابُوتٍ واحِدٍ» اینها را همه را در یک تابوت می‌‌بندند، و در جهنم پرت می‌‌کنند.@چاه ویل 12 تابوت آنجا هست، 6 مال کسانی که قبل از پیغمبر بودند،غیرمسلمانان بودند، و 6 تا مال کسانی مسلمانان بودند، شعله جهنم کلاً از چاه اینها برای تمام جهنمیان تأمین می‌‌شود، «ثُمَّ يُقذَفُونَ فِي نارِ جَهَنَّمَ» اینها را در آتش جهنم پرت می‌‌کنند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.