جلسه 049 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
49
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 049 - عوامل و موانع ورود به بهشت

عوامل و موانع ورود به بهشت؛ جلسه 49

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

خب این جلسه نوبت بحثمان به بهشت است و سیر بحثمان رسیده به موضوع حیوانات بهشت. حیوانات، موجودات بسیار شریف و دوست داشتنی و مهمی هستند و همانطور که قرآن کریم درباره حیوانات به ما اطلاعات می دهد حیوانات از خلقیات و معنویت و فرهنگ متعالی برخوردار هستند. اگر جامعه کنونی ما به اندازه حیوانات از خلقیاتشان معنویاتشان و فرهنگشان استفاده می‌کردند وضعیت جامعه جهانی بسیار بهتر است وضعیت کنونی دنیا بود. اولاً قرآن کریم آنها را صاحب فرهنگ و معنویت و اخلاق مهمی می‌داند «الا امم امثالکم» قرآن می‌فرماید هیچ کدام از موجوداتی که شما می‌بینید «ولا طائر یطیر بجناحیه» یک پرنده ای که حتی با دو بالش پرواز می‌کند «الا امم امثالکم» مثل شماها اینها امت هستند؛ یعنی زندگی اجتماعی دارند و فرهنگ دارند.

کمااینکه شما در زندگی خیلی از حیوانات این تقسیم بندی شغلی و خدماتی که ارائه میدهند، نظم بی‌نظیری که دارند و قوانینی که در زندگی دارند، مشاهده می‌فرمایید. در داستان حضرت سلیمان علیه السلام شما چند صحنه از حضور هوشمندانه و عاقلانه از زندگی حیوانات می‌بینید. یکی داستان هدهد هست که حضرت سلیمان علیه السلام در سالی که از لشکر می‌بینند، می‌فرماید که چرا من هدهد را نمی‌بینم. کجا قایم شده. باید حتما برای غیبتش در لشکر برای من دلیل بیاورد. خوب دقت کنید. در مقابل کسانی که میگویند حیوانات یه مشت موجودات نافهمی هستند که یه زندگی غریزی دارند و همه چیزشان براساس غریزه انجام می شود. حضرت سلیمان علیه السلام برای هدهد ازش دلیل می‌خواهد که چرا غایب هست؛ بعد می فرماید اگر دلیل قانع کننده‌ای نداشته باشد، تنبیه اش می‌کنم. ببینید یعنی میتواند هدهد بیاید، غیبتش ناموجه باشد و میتواند دلیل قانع کننده‌ای برای غیبتش در لشکر نداشته باشد. خب وقتی که می آید ازش سوال میکند کجا بودی؟ دلیل بیاور برای نبودنت؟ آن بهش می گوید: من جایی بودم که تو خبر نداری. برایت خبرهایی دارم که تو اصلا آگاهی نداری. ببینید یک حیوان هست، یه پرنده است که به پیغمبر خدا می گوید: من چیزهایی میدانم که تو نمی‌دانی. تو آگاهی نداری بعد توضیح می دهد که من رفتم به سرزمینی،- آمده بود سرزمین ملکه صبا- آنجا مردمی را دیدم که یک خانمی به آنها پادشاهی می‌کرد. اینها آفتاب پرست بودند، خدا را پرستش نمی‌کردند، شیطان فریبشان داده بود. ببینید دارد مثل یک پیغمبر مثل یک عالم دینی دارد سخن می گوید و بعد خیلی شروع میکند به روانشناسی و جامعه شناسی، مردم را کاملا بیان میکند، تازه بعد از اینکه این همه حرف زد، حضرت سلیمان علیه السلام می‌فرماید که بررسی می‌کنم، ببینم راست گفتی یا نه! یعنی حیوان می تواند چی بگوید؟ می تواند به پیغمبر خدا چی بگوید؟ می‌تواند پیغمبر خدا دروغ بگوید. می گوید من بررسی می‌کنم ببینم تو حالا راست گفتی، دروغ گفتی. این قدرت حیوان هست. استثنا هم نیست. لذا وقتی که می‌بیند که حضرت سلیمان حرکت میکند با سربازاش «و قالت نملة» یه مورچه‌ای، یه مورچه «یا ایتها النمل ادخلوا مساکنکم» آی مورچه ها بروید به خانه هایتان «لا یحتم سلیمان و جنود و هم لایشعرون» مواظب باشید سلیمان با سربازان شما را لگد نکنند. «لایشعرون» نمی گوید «لا یعلمون». می گوید: «لایشعرون» یعنی ریزتر از «لا یعلمون» است. اینها شعورشون نمیرسد. دقت ندارند، درکی ندارند، ممکن است شماها را -به پیغمبر خدا دارد می گوید و سربازاش- اینها شما را لگدمال کنند که سلیمان علیه السلام لبخند میزند. چون به هر حال تکلم حیوانات را بلد بود. به تصریح قرآن خدا را شکر میکند به این توانش و ماجراهای دیگر از زندگی حیوانات که در آیات و روایات هست. قرآن می‌فرماید: «کل قد علم الصلاه و تسبیحه» تمام حیوانات با آگاهی صلات نماز دارند و تسبیح دارند، همه حیوانات «کل قد علم» آگاهی دارد به چی؟ به صلات و تسبیحش؛ به نماز و تسبیحش که ما در اردو اگر یادتان باشد آنهایی که حضور داشتند، ۵۰ تا از حیوانات تسبیحاتشان را در اردو کار کردیم که هر کدام از این حیوانات چه تسبیحاتی میگویند؛ چه ذکرهایی میگویند؛ چه فرهنگی دارند اینها، با چه عظمتی این فرهنگ متعالی حیوانات است. تمام حیوانات نماز و تسبیح دارند که حالا الان نمی‌خواهیم بحث حیوان شناسی را الان نداریم. خیلی مفصل است این بحث. در یک کلام حضرت فرمود: «رب مرکوب خیر من راکبه لانه اکثر ذکر من» چه بسیار مرکب‌هایی که از صاحبشان بهتر هستند . چون ذکرشان بیشتر از صاحبانشان هست؛ یعنی ملاک برتری را حضرت آورده روی کجا؟ روی یاد محبوب، یاد معشوق، یاد اله، قیمت را دارد حضرت بیان میکند که قیمت چیه؟ قیمت یاد خداست، این از صاحبش بهتر است؛ چون ذکرش از صاحبش بیشتر است. حالا این صاحبش کیه؟ ممکن است یه رئیس پادشاه باشد. مهم نیست پادشاه بودنش. مهم این هست که چقدر یاد خداست. وقتی که قیمت را در آن حد بیان میکند که از صاحبش بهتر است، دارد یک حیوان را با انسان مقایسه می‌کند و می‌فرماید که این حیوان قیمتش از صاحبش بیشتر است. چرا؟ می‌فرماید بیشتر یاد خداست. بیشتر ذکر می گوید. حواسمان جمع باشد که بسیاری از حیوانات، آنها صلات و تسبیح دارند و بسیاری از انسان‌ها، نه صلاتی دارند، نه تسبیحی دارند، نه یاد خدا می‌کنند و بسیاری از انسان‌هایی که یاد خدا می‌کنند، به پای حیوانات هم نمیرسند. بسیاری از انسان‌هایی که حتی نماز هم می‌خوانند، روزه هم می‌گیرند، حج هم به جا میاورند، به پای حیوانات هم نمی‌رسند. چون حیوانات از آنها برتر هستند در ذکر و یاد خدا که پیغمبر می‌فرماید: امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شود. خب اینها نماز می‌خوانند، امت پیغمبرند، اهل نمازند، اهل روزه اند، اهل قرآنند، اهل حج اند؛ ولی به حیوانات نمیرسند یا نهایتاً در سطح حیوانات می‌توانند زندگی کنند. مقام انسان، اینکه انسان باطن انسانی داشته باشد ، باطن انسانی داشته باشد، یه چیز دیگر‌ست. بارها ملاک‌هایش را توضیح دادیم اینجا دیگر. ملاک انسانی، حد انسان کجاست ، از کجای آدم شروع می شود، یک انسان از کجا از حد گیاهی در می آید، به حد حیوانی میرسد. حد شریفی هست حد حیوانی، فوق العاده ارزش دارد. حیوانات، میخواهیم احادیث حضور حیوانات در بهشت را بخوانیم. پس هنر ما بهشت رفتن نیست. هنر ما بهشت رفتن نیست و اساساً این غایت ما برایش آفریده نشدیم. بهشت جای قطعی و حتمی ماست. اینکه چیزی نیست. انسان مقامش بالاتر از این حرفهاست. می فرماید این حیوانات داخل بهشت هم میروند. پس ما برای چی آفریده شدیم؟ این را ما باید بفهمیم که الان داریم. یک کسی نیاید خب حالا در این موقعیت روزگار الان شما کلاس تشکیل دادید چند صد نفر نشستند راجع به این صحبت میکنید که حیوانات در بهشت میروند یا چه حیواناتی در بهشت هستند. مسئله ماست. مسئله این است که ما فکر بکنیم که ما واقعاً می‌توانیم از حیوانات جلو بزنیم یا نه! میتوانیم یه جوری دینداری بکنیم که دینداری مان در حد حیوانات نباشد. از دینداری حیوانات بالاتر باشد. پیغمبر میفرماید: امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند. یه تعدادی از امت من، بعضی از امت من. پس ما چه جوری دینداری بکنیم، نماز و روزه و عبادت ما باید چه جوری باشد که ما باطنمان باطن انسان باشد، نه باطن حیوان. بیخود دلمان را به این چهار تا رکعت نمازی که می‌خوانیم و حالا ماه رمضانی روزه میگیریم و یه سری ظواهر مذهبی رعایت میکنیم، خشک نکنیم. انسان باید انگیزه هایش آرزوهایش محبوب هایش دغدغه هایش آرمان هایش و همتش بالاتر از حیوانات باشد. یه کسی که غم و شادیش با مسائل خانواده و زناشویی هست، نمیدانم با بچه‌اش، با مالش با درسش هست، با این چیزها، با دنیا غم و شادی دارد، خب این قطعاً نمیتواند انسان باشد. کسی که همتش آرزوهایش اهدافش آرمان‌هایش با اینجور چیزها تعیین می شود، با بودن اینها شاد هست، سرمست هست، با نبودنش غمگین و غصه دارد و انگار که اصلا هیچی ندارد که باهاش شاد باشد. خب پس معلوم است ندارد دیگر. این ندارد. اگر ما در غیاب دنیا، در نبود دنیا، در فقدان دنیا توانستیم آدم‌های شاد و آرامی باشیم، آدم های مهربانی باشیم، به این آدم به این شخص میگویند انسان. نه اینکه تا یه گوشه‌ای از دنیاش خراش میخورد، کم می شود یه چیزی از دنیاش، بی هویتی و افسردگی و بدبختی و پوچی و همه چی بریزد سرش و احساس کند تمام دنیا دیگر تاریک شده و زندگی دنیا معنا ندارد اصلاً برایش، همه چیز رو به پایان است. اینکه حیات انسانی ندارد. ذکر، فهم، درک، جامعه شناسی، روانشناسی همه را شما در این آیات می بینید در مورد حیوانات آن سطح عالی دارد بیان میکند خداوند. اصلا این جوری نیست. شما تا چشمتان به حیوانات می خورد، هیچی نمیفهمد، زبون بسته است. نه بابا، حیوانات بسیار شریف بسیار بزرگ هستند. برای همین است که پیغمبر یه خانمی یه گربه‌ای در خانه اش بیاید غذا بهش ندهد، آن حیوان گرسنه بماند یا بمیرئ، جهنمی می شود. حالا فرق نمیکند: خانم باشد یا آقا، فرق نمیکند شخصیت محترم است. مثل اینکه انسان را بهش غذا نداده باشد. حالا ما فرهنگمان خیلی متعالی تر از این است. فرهنگ ما به گونه‌ای است که پیامبر ما می‌فرماید شما به یک درختی آب بدهید انگار که به یه مومن آب دادید که حرمتش از کعبه بالاتر است. به یه درخت، آن هم شعور دارد و شخصیت دارد. ما باید نگاهمان را با خدا تنظیم کنیم، ما باید نگاهمان را به موجودات اطرافمان حتی به اشیا حتی به اشیا تغییر بدهیم. والا نمی‌توانیم. اگر ما این فهم را از زندگی جمادات، گیاهان و حیوانات نشناسیم، نمیتوانیم خودمان را از این سطح بالا بکشیم. بالاخره تاریخ بشر در دوران تاریک خودش دارد به سر میبرد . ما فقط در مقاطعی از تاریخ که انبیا یا رهبران الهی در جایی قدرت پیدا کردند، یه تعداد انسان تربیت شدند، یه تعداد انسان بالا آمدند. والا جامعه انسانی از زمان حضرت آدم بگیرید، جز در همان مقاطعی که انبیا بودند، یک دوران آنها، درخشش آنها زیر نظر آنها یه تعدادی آدم تربیت شده، بقیه اوقات ببینید مردم اکتفا کردند به حیات حیوانی، مردم راضی شدند به حیات حیوانی. چون عادت کردند خودشان را اینجوری ببینند. قیمتها را پایین ببینند. خودشان را کوچک ببینند. خب بالاخره این باعث شده که آدم‌ها آن رشدی که باید بکنند، نکنند. سطح زندگی حیوانات فوق العاده بالاست. قیمت اینها فوق العاده بالاست.

گفت: من دیدم حضرت نشسته، یک لقمه خودش میخورد، یه لقمه به سگ می دهد. فرهنگ ارتباط با حیوانات. ما فقط از سگ یاد گرفتیم نجس است، چخه چخه. اینها موجودات محترمی هستند. با من نشسته بود، دیدم حضرت یک لقمه خودش میخورد، یه لقمه به سگ می دهد. یه لقمه خودش یه لقمه سنگ و ما ارتباطمان با حیوانات خیلی خیلی ضعیف است. حیوانات دوستان خوبی و حتی ذخیره‌های خوبی برای آخرت ما هستند. یه باب خوبی از سازندگی و ارتباط موثر ما را با حق تعالی حیوانات برقرار می‌کنند. نحوه تعامل ما با حیوانات، نحوه ارتباط ما با حیوانات، در ساخته شدن شخصیت ما فوق العاده موثر است. حالا این ارتباط، ارتباطات روحی، معنوی حتی و ارتباطات شخصی، ارتباطات عاطفی بین ما و حیوانات، انواع و اقسامش هست؛ ولی ما چون نگاهمان به حیوانات و به خودمان ضعیف هست، باعث شده که نتوانیم از این موجودات شریف آنجوری که لازم هست، استفاده بکنیم و باهاشان ارتباط داشته باشیم.

سراغ روایات برویم. صلوات ختم بفرمایید. اول از نبی اکرم هست صلی الله علیه و آله و سلم: «استفرحوا ضحایاکم فانهم متایاکم علی الصراط». چقدر زیباست. کی می‌تواند اینجوری حرف بزند واقعاً؟ بعضی از کلمات سطحش معلوم است ،یه آدم معمولی انسان معمولی نمیتواند اینجوری سخن . اصلاً به این درجه از درک خیلی سخت رسیدن. نحوه حرف زدن یه آدم می‌فهماند که این کجا دارد سیر می‌کند. می‌فرماید که قربانی‌های خودتان را چاق و چالاک انتخاب کنید. وقتی می‌خواهید بروید قربانی بکنید، می‌خواهید مثلاً عقیق بدهید، عقیق امر فوق العاده مهم و واجبی هست برای بچه‌ها. حضرت فرمود بیمه کنید، کلمه بیمه را من میگویم، بچه‌هایتان را سلامتشان در گرو عقیقه است؛ حتی آدم بزرگ هم شده، اگر پدر مادرش براش عقیقه نکردن می گوید شما خودتان عقیده کنید برای خودتان؛ یعنی در گرو بیمه کردن فرزند شما یک قربانی را گوسفندی را به جای بچه تان به جای خودتان قربانی می‌کنید که این برسد به فقرا، برسد به نیازمندان. یه فرهنگ بسیار متعالی هست. حالا که میخواهی انتخاب کنید حالا به هر دلیلی، قربانی حج قربانی نمیدانم به هر دلیلی که می خواهید قربانی بکنید، قربانیاتان را چاق و چالاش انتخاب بکنید. ببین چقدر قشنگ می‌فرماید چرا که «فانها متایا کم علی الصراط» چون آنها مرکبهای شما برای گذراندن از صراط هستند. نه اینکه تو قرار است سوار این بشوی بروی. موضوع این هست که آن عمل فوق العاده قیمتی هست و به تو در رد شدن از صراط کمک می‌کند. پس حالا که می‌خواهی انتخاب کنی، نه فقط قربانی، هر کاری که میخواهی هدیه کنی به خدا ، چاق و چالاک انتخاب کن. هر کاری که قرار است هدیه بدهی به پیغمبر به اهل بیت هر چیزی که میخواهی برای معشوقت هزینه بکنی، بهترین‌ها را برای معشوقت انتخاب کن. نه پست. داستان هابیل و قابیل یادتان هست دیگر. قابیلی یه هدایای پستی را انتخاب کرد برای خدا و هابیل بهترین گوسفند خودش را انتخاب کرد برای خدا. هدیه داد. وقتی می‌خواهید دست به جیب شوید برای خدا، وقتی میخواهی دست به جیب شوید برای خدا و به تبع آن برای کی؟ بندگان خدا. چون شما هرچی برای بندگان خدا میدهید به کی میرسد؟ به خدا میرسد. هر وقت می‌خواهید دست به جیب شوید برای خدا و ظهورات خدا، خوب دست به جیب شو. کریمانه دست به جیب شو، نه با خساست و بخل و چرتکه انداختن. وقتی که تو کریمانه دست به جیب میشوی برای خدا، برای معشوقت، برای خانواده آسمانت و برای بندگان خدا، آن وقت به خدا شبیه میشوی. نزدیک‌تر می شوی به خدا. شخصیتت به خدا نزدیکتر می شود. حالا حضرت می‌فرماید که چاق و چالاک انتخاب کنید حیواناتتان را. چون هرچی اینها چاق و چالاکتر باشند، بزرگتر باشند، برای عبور از صراط بیشتر به کار شما می آیند؛ صراط سه هزار سال راه در جهنم اینها بیشتر به کار شما می آیند.

خب روایت بعدی را ببینید. باز هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که با بز خوش رفتار باشید. با بزها خوش رفتار باشید. چرا؟ می فرماید: «مال رقیقٌ» یه حیوان ظریفی هست. حالا ما ظریف تر از بز هم ما زیاد داریم. آدم حواسش به ظرافت حیوان باشد، به لطافت و ضعف و ناتوانی حیوان باشد «و هو فی الجنه» این بز جایگاهش در بهشت هست. آن باید روی عاطفه‌مان در ارتباط با حیوانات واقعاً کار بکنیم. بعضی آدمها را می بینم که یک دفعه شب عید است حالا این چیه که ما باید یه حیوان بگیریم بیاریم در خانه مثلا شب عید در تنگی یه دونه ماهی داشته باشد. حالا می‌خواهی بگیری، دیدی که رفتن یه تنگ میگیرند انقدر، اندازه این، هم اندازه این، یه کمی از این بزرگتر، بعد یه دونه ماهی تنها انداختن این داخل، این اصلا نمیتواند حرکت کند. یه زندان درست کرده برای لذت سفره خودش. اصلاً اول تو ثابت کن از حیوان بهتر هستی، اول ثابت کن قیمتت از این بالاتر است که تو به خودت اجازه میدهی یه دونه حیوان برداری بیاوری اینجا. من یه موقع میروم خانه بعضی از افراد، روستای بنده خدایی بود آدم سرمایه‌داری هم بود. آدم خیلی خوب و خیری هم بود. شب رفته بودیم منزل او. رفتیم چون منزل فوق العاده بزرگی دارد بعد دیدم که مثلا حدود ۵۰ تا قفس در هر کدامش یه دونه، دوتا، یه دونه گاهی وقتها یه دونه فقط. این یه دونه اینجا میپوسد آخه. این اصلا خدا بال بهش داده برای پرواز، حق این پرواز است. حق این نیست ما آدمها بیایم انقدر ظلم بکنیم اسیر بکنیم در قفس نگه شان داریم که می‌خواهم ازشون لذت ببریم. این چه کاری هست یه آدم انقدر بی‌رحم می شود. نه، بچه ام خوشش می آید، خودم خوشم می آید. حالا به این چی بگویم؟ بگویم اینها را آزاد کن صد تا قفس گرفته. گفتم ببین تو که خانه ات بزرگ هست. گفتم که یه پیشنهاد من بهت میدهم قبول کن. گفتم یه قفس بزرگ درست کن. خانه اش مثلاً آن منزل ایشان فکر کنم چند هزار متر بود ، چند ده هزار متر (عذر می‌خواهم توهین نشود به ایشان) ۱۰۰ مترش را بگذار برای اینها. مثل باغ پرندگان هست. باغ پرندگان لااقل پرنده می‌تواند ۴ متر بپرد، برود، بیاید، یه جایی. این را بازش کن. چی اینها را کردی داخل قفسه، همه جا آرزوی پرواز دارند بعد مدت‌ها اینها در قفس باید بمانند. من هرجا میروم این را میبینم میگویم. بعضی ها به حرفهای ما گوش میکنند. بعضی هایشان چند تاشان چند وقت پیش رفتم منزلشان، دیدم که پرنده ها را همه را. گفت: آقا ما حرف شما را نصفش ایمان داریم به حرفهایش، میتوانیم گوش بکنیم. گفتم خب چیکار میتوانید بکنید؟ گفت: ما نتوانستیم آزاد بکنیم ولی از قفس درشان آوردیم. الان رفتیم برایشان فضای بهار خوابمان را پوشاندیم، در بهار خواب ما پرواز می کنند. گفتم: خدا خیرت بده، باز این بهتر از زندان است. بعضیها میگویند نه، الان ما رفتیم آقایی بود خیلی مرد شریف و خوبی بود. گفت: من دیگر حرفی که شما زدید در قفس را باز می گذارم. این هر وقت خودش بخواهید، می آید در خانه پرواز میکند میرود می آید، غذایش را گذاشتم، خودشان هر وقت خواستند خودشان میروند، گذاشتم آنجا. با هم بیشتر هم رفیق شدیم. این گرفته دو تا ماهی انداخته این آخه چیه آدمها انقدر ظلم میکنند؟ برای زندگی خودشان مثلا حیوانات را به اسارت میگیرند. انشالله آقا بیاید اینها آزاد شوند. از دست ما آدمها آزاد شوند این حیوانات. یه نفسی از دست ماها بکشند.

حضرت می گوید: این حیوان «فانها مال رقیق» یه حیوان ظریفی هست. باهاش خوش اخلاق باشید مهربان باشید که اهل بهشت هست و خدا میداند اخلاق انسان رفتار انسان با حیوانات چه گشایش‌هایی در زندگی انسان باز میکند.

باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «الشاب من دواب الجنه» گوسفند از حیوانات بهشت هست. یه موقعی نشود ما جوری زندگی کنیم بعداً بگوییم خوش به حال گوسفندان. آنها بهشت هم میروند ما نمیریم. قرآن می‌فرماید: گاهی وقتها آدم کارش به یه جایی میرسد که آرزو میکند ای کاش خاک باشد. خاک.

باز فرمایش بعدی هست از نبی اکرم چقدر هم زیباست. (صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد) «خویول القضات فی الدنیا خویولم فی الجنه» چقدر زیباست. می‌فرماید که اسب‌های جنگجویان، جنگجویان راه خدا، اسب‌های آنها در بهشت هستند. پیوندی که انسان با مرکب خودش دارد. حالا واقعاً اگر بخواهیم فیلم بسازیم یا بخواهیم کسی رمان بنویسد، بخواهد داستان بنویسهددر رابطه با روابط فقط جنگجویان با مرکب هایشان، مثلا حضرت سیدالشهدا با ذوالجناح، حضرت علی اکبر با عقابی که پیغمبر هدیه دادند، داستان این فقط یه فکر می‌کنم کتاب چند صد صفحه‌ای می شود نوشت در رابطه با روابط انبیا، اهل بیت علیهم السلام اولیا با حیواناتشان. آن هم یک حیوانی مثل ذوالجناح که خودش یه مجاهد راه خداست و خونش هم در این راه میریزد به عشق امام. داستان شتر امام سجاد که در فراق امام انقدر گریه می‌کند تا می‌میرد و خیلی ما داستان داریم از حیات حیوانات ، ارتباطات فوق العاده‌ای که بین انسان‌ها و حیوانات وجود دارد. چقدر قشنگ هست این. می‌فرمایند اسب‌های جنگجویان در دنیا -بالاخره اینها در جهاد شرکت کردند. قربون این خدا بروم قربون این خدا بروم. اسب های آنها هستند در بهشت. دیگر چی؟ این میخواهد چیکار کند. میخواهد یه بابی را باز کرده بین انسان و حیوانات و اینکه انسان میتواند با حیواناتی رفیق بشود، دوست باشد و این رفاقت هیچ وقت هم تمام نشود. سر از کجا در بیاورد؟ سر از آخرت و حیات ابدی در بیاورد این رابطه. می تواند این جوری باشد. می تواند انسان با حیوان یا حیواناتی رفیق بشود و جالب است که خداوند حرمت می‌گذارد به این رفاقت و دوستی و آن کسی که بهشتی هست، می گوید حیوانهاییی هم که دوست داشتی و علاقه داشتی، آنها را هم ملحق میکنم به تو.

روایت بعدی باز هم از نبی اکرم هست (صلی الله علیه و آله و سلم).ما مسلمانهایمان پیغمبر را نمی شاسند اینجوری با این فرهنگ، چه برسد خارجی‌ها. اگر پیغمبر همه بدانند که چه شخصیتی با عظمتی هست، رحمت للعالمین، با این سعه وجودی از رحمت، لطافت، زیبایی، عاشقش می شوند همه. ما عرضه نداشتیم، خیانت کردیم، ظلم کردیم به اهل بیت علیهم السلام و اهل بیت آنجوری که شایسته است معرفی نکردیم به جهان. امام رضا علیه السلام فرمود: «علم الناس محاسن کلامنا لتبعونا» اگر مردم زیبایی های کلام ما را میفهمیدند همه تابع ما می‌شدند. فردای قیامت چه خوبهایی باید جواب بدهند، بدها که نه، از کسانی که انتصاب به اهل بیت دارند و کوتاهی کردن در معرفی اهل بیت به جهان و ما چقدر بعدا چوب خواهیم خورد از اینکه می‌توانستیم اهل بیت را به همه دنیا معرفی کنیم و سهل انگاری کردیم. این پیغمبر اگر کسی، من مطمئنم اگر بسیاری از کسانی که مسلمان نیستند، این جنبه‌های شخصیتی پیغمبر را بشناسند، عاشقش می شوند. نه تنها مسلمان می شوند بلکه فوق العاده شیفته پیغمبر می شوند. فوق العاده. ما خیلی داریم مسلمان هستند ولی با پیغمبر راهی ندارند، با شخص پیغمبر هیچ رابطه شخصی ندارند. هیچ عشقی و عاطفه حقیقی و رابطه خصوصی با شخص رسول خدا ندارند و این خیلی عیب بزرگی هست. خیلی عیب بزرگی هست ولی من دارم راجع به مسلمانها صحبت نمی‌کنم. راجع به غیر مسلمان ها میگویم که اگر آنها پیامبر را با این عظمت شخصیت می شنداختند، حتما عاشقش می‌شدند. حتماً اسیرش می‌شدند. اسیر این شخصیت میشدند. دقت بفرمایید «انه لیس من دابت عرف به الخمس وقفات الا کانت من نعم الجنه» می‌فرماید که هیچ چهارپایی نیست مگر اینکه با آن پنج بار صاحبش رفته باشد عرفه، عرفه رفته باشد و وقوف کرده باشد در عرفه، مگر اینکه آن چهارپاها حتماً از چهارپایان بهشت خواهند بود. اینها اهل بهشت می شوند. یه سوال چه جوری می شود یه حیوان، یه حیوان پنج بار عرفه برود، بهشتی بشود و یه کسی ۵۰ بار برود حج و بعد با امام معصوم بجنگد؟ چه جوری می شود انسان حج برود و روز به روز قسی‌القلب‌تر بشود، وحشی‌تر بشود، حاج خانم وحشی، حاج آقای وحشی و بعد یه حیوان ۵ مرتبه عرفه میرود بهشتی می شود؟ خیلی سوال مهمی هست. راجع به آن باید فکر کرد. پیامبر چی دارد می گوید؟ می گوید اگر یه حیوان پنج بار عرفه برود بهشتی است. بله انقدر جنسشان خوب است، انقدر خوش جنس اند که یه بار هم عرفه میروند، یه بار هم میروند، کارشان تمام هست و بهشتی می شوند؛ ولی بعضیها نه، ده‌ها عمره و ده‌ها حج میروند و از خدا دورتر می شوند.

از امام صادق علیه السلام داریم و به محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید. «ای بعیر حج ثلاث سنین یجعل بالنعم الجنه» می فرماید هر شتری که سه سال با آن حج بروید، باهاش سه سال حج برود، از چهارپایان بهشت هست. حالا داستان دارد این. این الان من فرصت ندارم راجع به همه این باطن این مسائل صحبت کنم که چرا حیوانات اینجوری اند. بعضیها گفتند سه بار، بعضیها را میگویند پنج بار، بعضیها را گفتند ۷ بار. این اصلاً چی هست داستانش؟ حضرت می‌فرماید: سه تا سه تا حج باهاش برود، آن حیوان بهشتی هست. آنهایی که می‌خواهند حج بروند حواسشان را جمع بکنند. نباید مرکبها به حج بروند و حاجی بشوند و بهشتی بشوند و ما برویم و حاجی نشویم. امام سجاد علیه السلام وقتی میخواست محرم بشود، خب در احرام شما باید همه دنیا را به خودت حرام کنی. چون دیگر می‌خواهی به عنوان یه انسان بروی خانه خدا. یعنی تمام بخشها تعطیل بشود. بهش احرام میگویند دیگر. می گویند لباس احرام. لباس احرام با لباس عرفی ما یکی نیست. لباس غیر عرفی هست. اعمالش همه چیزش همینجوری هست. می گوید چون اینجا شما می آیید دیگر زن نیستید مرد نیستید، شوهر کسی نیستید، زن کسی نیستید، شوهرت به حرام هست، اصلا شما حیوان دیگر نیستید. بخش زنانگی تو باید با لبیک و بخش مردانگی ات را کنار بگذاری. حالا به عنوان یه آدم بلند شوی بیایی، به عنوان یک انسان حج بیایی. شوخی نیست بعد آنجا در کنار خانه خدا می گوید خانمها باید حجابشان باز باشد. شما در همه جا میگویید خانم ها باید نمیدانم صورتشان را بپوشند. اگر یه خانم صورتش آرایش دارد یا ممکن است تحریک آمیز باشد واجب است. تمام مراجع میگویند واجب است صورتش را بپوشد؛ ولی اگر آنجوری نیست عادی هست، گردی صورت. آنجا می گوید کاملا باید باز بگذاری بعد هم میگوید مرد و زن باید قاطی بشوند. بابا خب ما بدنمان می‌خورد به نامحرم، خدا می گوید اینجا نامحرمی وجود ندارد که، اینجا اصلاً زنی وجود ندارد، مردی وجود ندارد آخه کنار خانه من که اینجا که زن و مردی وجود ندارند که اگر شما حواست رفت به یه نامحرم، به یه مرد به یه زن، آنجا که داشتی لبیک می‌گفتی دروغ گفتی. «لبیک اللهم لک لبیک» لبیک، احرام شما دارید می بندید یعنی چی؟ یعنی همه ابعاد به من حرام هست. من دیگر الان به عنوان یه مرد نمی روم. اگر رفتی آنجا حواست به یک نامحرمی رفت، پس احرام نبستی. اینجاست امام سجاد وقتی میخواهد احرام ببندد، اشکش در می آید. می بینند حضرت هی می‌خواهد لبیک بگوید، می گوید میترسم من بگویم لبیک اما خدا نگوید. چون در قبال لبیک انسان خدا هم لبیک می گوید. می گوید: میترسم خدا بگوید: «لا لبیک» نه. حالا می گوید سه بار این حیوان بیاید، بهشتی است. می‌پذیرنش. خدا می‌پذیرنش دیگر .می گوید بهشتی هست. ما باید خیلی حواسمان جمع کنیم که تلاشمان این باشد که نماز آدمی بخوانیم %روزه انسانی بگیریم و حج انسانی به جا بیاریم و همه اعمالمان با بخش انسانی‌مان صورت بگیرد. با بخش انسانی وارد ماه خدا بشویم و با بخش انسانی در ضیافت وارد شویم. چون اگر بخش انسانی فعال نباشد ما اصلاً وارد ضیافت نمی‌شویم و با بخش انسانی از ضیافت خارج بشویم. باید این را تمرین بکنیم. این معارفی که دارد حضرت برای ما می‌ریزد در این زمینه، شما هیچ جای کره زمین پیدا نمی‌کنید که دارد تو را میبرد در یک فضایی انسانی، یه فضایی بالاتر از بهشت. پس هنر نکردیم ما اگر برویم بهشت. چون دارد می گوید دیگر شترها، چهارپاها ، اینها همه بهشت میرون. دیوانه‌ها بهشت میروند. بچه‌های کوچک که معصوم هستند، اینها همه بهشت میروند. این که کار هنری نیست که. وقتی جایی که حیوانات میروند، دیوانه ها میروند، ما نرویم که دیگر. اگر ما را راه ندادند که دیگر خیلی بیچاره‌ایم، خیلی بیچاره ایم اگر ما راه ندهند. ولی می گوید شما برای بهشت آفریده نشدید. شما برای بالاتر از بهشت آفریده شدید. «انه لیس لابدانهم ثمن الا الجنه فلاتیبع لها» امام کاظم علیه السلام محضر مقدسشان هم صلوات ختم بفرمایید. برای بدنهایتان پاداشی جز بهشت نیست؛ بدن هایتان را به کمتر از بهشت نفروشدی. این فقط مال بدنتان است. یعنی بخش های حیوانیتان. خیلی خوب. خودتان کجا می‌خواهید بروید. برای خودتان جاهای خیلی. به قدری آن طرفها خبر هست که انسان اگر بفهمد آن طرف چه خبر هست، در بهشت بفهمد یه خبرهای دیگر هم هست، همه چیز اینجا نیست، آن موقع است که عزا شروع می شود. حسرتش شروع می شود. ای بابا ما فکر کردیم همه اش همین بهشت هست. یه چیزی پس آن طرف تر هم هست. شما ماه رجب چی می‌خوانید؟ چه تربیتی «اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره» بعد آخرش می گوید چی؟ «و زدنی من فضلک یا کریم» اضافه‌ش کن خدایا، یه چیزی آن طرف خیر دنیا و آخرت است. بفهمید چی عرض میکنم. خوب دقت کنید. یه چیزی آن طرف خیر دنیا و آخرت هست که حالا باید ببینیم که «و زدنی من فضلک یا کریم» یعنی چی! همین جوری لق لقه نباشد بخوانیم. یه طوری باشد به خدا بگویم خدایا ما فهمیدیم، ما حواسمان هست یک چیزی آن طرف خیر دنیا و آخرت است، ما آن را ازت میخواهیم، آن را به ما بده. ما را کجا دعوت میکند! فرهنگ ما خدای ما اهل بیت ما، ما را کجا دعوت می‌کنند و ما چقدر زاهدانه داریم زندگی می‌کنیم! راضی هستیم به این دنیا. دلمان خوش هست، با این خوشیم و راضی هستیم آنها ما را به کجا دعوت میکنند؟ و ما چقدر بیخیال چقدر شل و ول چقدر ضعیف، چقدر بی حوصله داریم زندگی میکنیم. خدا می گوید: سارعوا، سریع بیایید ما بیخیال نشستیم داریم بازی میکنیم. می گوید: سبقت بگیرید از همدیگر، سابقوا و باز ما همینجوری بیخیال نشستیم. چقدر آدم پوست کلفت هست، پوست کلفت یعنی همین دیگر. یعنی خدا بهت می گوید عجله کن، سریع بیا، و ما نشستیم. می گوید سبقت بگیرید، از همدیگر سبقت بگیرید. اینجا خیلی خبرهاست بیایید. خدایا احوال ما را دیدید خدایا وقت نداریم، حوصله نداریم. الان طوری شده می گوید که عزا گرفته که مثلا فامیل مان دارد میمیرد؛ بعد این مراحل را گذرانده. اینجوری، اینجوری، گفتم که، این که خدا دعوتش کرده با این اوضاعی که شما میگوید، این که ۱۰۰% آمرزیده است. این آدم با این خوبی و اینها. به زور می‌خواهند در اینجا نگه اش دارند. گفتم ببین این کسی که این شوهر بچه‌ات خواهرت برادرت والله بالله یه ذره یه صحنه از آن طرف ببیند، عمراً بهش بگویم برگرد، برنمی‌گردد. پیش تو برنمی‌گرد. تو برایش خیلی عزیزی؛ ولی پیشت برنمیگرد اگر برود آن طرف. ما میخواهیم آدمها را از رسیدن به اینجا،- فرهنگ مان ببینید چی شده- از رسیدن به اینجاها محروم کنیم. هرچی هم به ما میگویند ما آدمهای کمی هستند که هوشیارند می‌فهمند. دقیقاً حس ما مثل همین حس جنینی در رحم مادر است که بهش بگوی قرار بروی دنیا، آن دنیا اینجوری هست. نمی‌فهمد. به ما گفتن به ما صدها آیه، هزاران آیه، روایت گفتند آن طرف چه خبره است و در ما رغبت ایجاد نمی شود. لذا در روایت داریم اگر می‌خواهید بروید یه نفر واقعاً آدم هست، آدم‌ هست، یعنی آدم شده، فهمیده، به معرفت رسیده، در روایت داریم ببینید که رغبتش به خدا «و ما عندالله» چقدر هست، چقدر شوق دارد به خدا «و ما عندالله» «عظم فی ما عندک رغبته» خدایا من دارم تو را یک جوری دعات می‌کنم مثل یه کسی که خیلی عظمت پیدا کردند رغبتش و عشقش به آن چیزی که در نزد توست. این علامت معرفت است. این علامت این شخص دیگر دارد به عنوان یه انسان زندگی میکند. این کسی اگر بشود الان سرطان داری، بنشیند غصه بخورد. همه دنیا را سرش خراب شود. اصلاً هیچی، همه شعورش را از دست بدهد. این وقتی که بهش داری می گویی دارد فلانی می‌میرد، این دارد میرود کجا؟ چه اصطلاح قشنگی هم فرهنگ ما هست. جای دیگر ما نداریم. دارد کجا میرود؟ به رحمت خدا. به رحمت خداخدا می گوید یه درصد رحمتم را در دنیا دادم، ۹۹ درصد رحمتمش را گذاشتم برای آن طرفتان، به رحمت خدا میرود، نمی‌دانید، نمی‌دانید تا کجا میرود. نمی دانیدتا کجا می رود. ما نمیدانیم. اگر کسی خودش را بشناسد وقتی بهش میگویند آقا مرگ، سرطان، نمیدانم، نمی فهمد. این تمام شوق و ذوق وجودش را میگیرد. «عروس المومن» دیگر. عروسیش شروع می شود داستان. عروسیش هست «عروس المومن» ما داریم بد زندگی می‌کنیم، با آن چیزهایی که باید انس بگیریم انس نمی‌گیریم. خیلی پوست کلفتیم. علامتش همین است که با وجود آنها در دنیا هی غصه و غم می‌خوریم. کسی که در دنیا با وجود این همه محبوب و معشوق در اطرافش غصه میخورد؛ یعنی اینکه پیدا نکرده خودش را.

تو بر یار و ندانی عشق باخت

هنوز پیدا نکردی خودت را، کجا ما را بخواهند صدا کنند کجا می‌خواهند ببرند ما را. با طرح این معارف میخواهند بگویند که شما بیاید بالاتر از بهشت، بالاتر از بهشت هم خبرهایی هست. بالاتر از بهشت هم خبرهایی هست. آنجاها انس بگیرید. آنجاها زندگی کنید. انسان هم در آخرت -یادتان نرود- این خبر خوش یا خبر بد به شما بدهم؛ انسان در آخرت اندازه‌ای میرود که ذهنش را در دنیا مشغولش کرده باشد؛ یعنی به خیالش بیفتد. انسان وقتی به خیال نیفتد؛ هیچ وقت به معشوق نمی‌رسد شما فقط به معشوق‌هایی می‌رسید که در خیالتان درگیرتان میکند. در خوابتان درگیرتان میکند. این خیلی قیمتی است؛ یعنی باید بگوید می‌فهمم آن طرف چه خبر است. خبر دارم آن طرف چه خبر است. تازه وقتی ما می گوییم خبر داریم آن طرف چه خبر هست، بی نهایت چیزهای دیگر است که ما خبر نداریم. خیلی خبرهاست. خب الان یه جنین اگر بیاید از اینجا بخواهد برود برای چند تا بچه که در شکم مادرشان هستند، تعریف بکند که این طرف چه خبر است، چی میتواند بگوید؟ چه جوری میتواند یاد بدهد به اینها؟ هیچ جوری نمیتواند. این سطح از معارف بی‌نظیر هست که ائمه دارند برایمان مطرح میکنند که ما را بیاورند بالا، ببینید می گوید سه بار این برود حج ، خدا می‌پذیردش، بهشتی هست. تو چکاره‌ای، تو کجای کاری! دارد راجع به بهشت حرف میزند. چیزی که ما زیاد گوشمان آشناست؛ ولی قلبمان خیلی باهاش انس ندارد . خدا کند دل ما انس بگیرد با این. خدا کند دل ما انس بگیرد با این

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.