جلسه 046 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
46
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 046 - عوامل و موانع ورود به بهشت

بحثمان درباره‌ی بهشت هست. موضوعی که امروز قرار است در موردش صحبت کنیم تختهای بهشتی است. چند آیه در این زمینه داریم که من در موردش یک توضیح ابتدایی بدهم. بعد آیاتش را شروع می کنیم. تخت حکایت از فراغت دارد و استراحت. کمال آرامش، فراغت، رهایی از دغدغه ها، غمها و غصه ها و کارکردی که درباره ی تخت ذکر شده و رویش تاکید شده، ملاقات اهل بهشت با عزیزانشان و دوستانشان است که حالا آیاتش را بخوانیم تا برسیم به روایاتش.

اولین آیه " فیها سرر مرفوعه" سوره غاشیه آیه 13 که در بهشت تختهایی بلند است. این مرفوعه هم رفعت مقامی است هم رفعت حقیقی یعنی بزرگ و بلند است. روایات متعددی ما درباره ی بزرگی و عظمت و ارتفاع این تختها داریم که حاکی از یک نوع شکوه و جلال است. استقرار روی این تختها و حس غرور و شکوه و جلالی که با استقرار روی آن تختها به انسان دست می دهد. برای همین خداوند تعبیر مرفوعه از آن دارد یعنی تخت را رفعت داده و به احترام مومن و شخصیت رفیع مومن و دوستان خداوند این تختها مرفوع قرار داده شدند. " هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائکه متکئون" بهشتیان و همسرانشان در سایه ها بر تختها تکیه می زنند. اریکه که تخت هست انواع سرر دارد اریکه دارد. دو لفظ را به کار برد یکی سریر که جمعش می شود سرر و یکی اریکه که جمعش می شود ارائک. اینجا امام باقر علیه السلام می فرماید که " فی ظلال علی الارائکه متکئون سوره یس آیه 56 می فرماید "الارائک السرر علیه الحجال" یعنی آن ارائکی که می گوید مومنین با همسرانشان تکیه زدند آنجا تختهای خاصی است. تختهایی است که خیلی عظمت دارد و روی آن ها حجله گذاشته شده و تخت معمولی نیست. "و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین" این هم فوق العاده مهم است. می فرماید ما در مورد بهشتیها هر نوع کینه ای را از دلهایشان بر می کنیم. برادرانی که بر تختهایی روبروی هم هستند. یعنی سه تا رابطه را پشت سر هم خداوند قرار داده. یک کنده شدن کینه دو برادر شدن سه حالا وقتی که کینه ها کنده شد برادر هستند و حالا علی سرر متقابلین. خوب دقت کنید رمز منطقی این را. اینکه دل شما نجاست پیدا نکند به کینه. هر وقت انسان درش کینه و زود رنجی و حساسیتی رنجشی می آید یعنی آلوده شده و اگر نگهش دارد و به غصه بیوفتد به عصبانیت و کلافگی یعنی الان آلوده است و دیگر در بهشت نیست و حالت بهشتی انسان از دست می رود چون دیگر از شادی انسان را در می آورد. شادی که در اسلام رویش سفارش شده این است که هیچ کدام از مراحل جمادی یا حیوانی و عقلی نتواند از شما انبساط و شادی را بگیرد. اگر چیزی توانست شادی را بگیرد و دل شما را درگیر کند به یک نجاستی آلودگی کدورتی رنجشی به یک حساسیتی و عصبانیتی و حتی نسبت به گذشته هر چیزی که بتواند آلودگی ایجاد کند حال شما را خراب کند یا نسبت به آینده یک دلشوره ای بیاورد که حال شما را به غم برساند این آلودگی ایجاد کرده و دیگر انسان در بهشت نیست و در شادی نیست. اینکه انسان باید مراقبت کند در روابطش آلوده نشود قلبش تیره نشود زنگ نگیرد کدورت برندارد. وقتی بردارد دیگر تو از اخوت در می آیی. این آیه از نظر بحث روانشناسی بی نظیر و فوق العاده است. " و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین" پس این سه مرحله یادتان نرود. اینکه دل آلوده نشود به نجاست نرسد تا به اخوت برسید از تقابل در بیایید وقتی رسیدید به اخوت می توانید و لیاقت نشستن روی این تخت های بهشتی را دارید با کسی که هیچ چیز در دلت نسبت به او وجود ندارد آرامش داشته باشید روبروی هم. این را فراموش نکنید که گنج بسیار بزرگی در همین یک آیه خوابیده. سوره حجر آیه 47. حالا برای کسی که می خواهد برسد به آنجا هنرش این است که بتواند اینجا غل را از دلش بکند. کینه را نگذارد در دلش قرار بگیرد یا اگر دلگیری در دلش بود کنده شود. این کنده شدن خب درد هم دارد چون مفهومش این است که چیزی روی قلبت افتاده حالا یا بخاطر مریضی و خود شیفتگی و خودخواهی و لوس بودن یک نفر می آید روی قلبش یک تاریکی می اندازد یا نه کس دیگری مقصر استو این را در دل انسان ایجاد می کند. انسان تقصیری ندارد حمله می شود به قلبش و در دل انسان کسی دردی مرضی ایجاد می کند همسر یا خانواده همسر پدر و مادر و... یک کاری می کند که اشتباه هم هست، قلب انسان آزرده می شود رنجیده می شود. بخش دوم خیلی مهم تر است. در بخش دوم تو مقصر نیستی ولی حق هم نداری نگه داری کلا نمی توانی چیزی از این قبیل را در دلت نگه داری. این هنر که انسان بتواند ناراحت نشود یعنی که جهنم را از دلش بیرون کرده. یعنی تاریکی و نا آرامی را بیرون کند تا آن سه شاخصه حفظ شود در انسان. آن سه شاخصه چیست؟ شادی آرامش و محبت. برای اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم همیشه باید این را مراقبت کنیم که چیزی در دل نماند اگر بماند نه می گذارد شاد باشی نه آرام و محبت داشته باشی. چون دلزده هستی و کینه داری و ناراحت هستی. هر سه بخش را آسیب می زند. اینکه در بهشتیها این ها چنین مقامی دارند به خاطر این است که در دنیا نمی گذارند چنین چیزی در وجودشان اتفاق بیوفتد و مراقب قلبشان هستند چون مهمترین داریشان است و فقط با همین محشور می شوند و بهشت یعنی قلب سلیم. " یوم ما ینفع مال و لا بنون الا من عطا الله به قلب سلیم" همه حیثیت انسان به دلش است که باید سخت کوشی کند و دلش را شاد و آرام نگه دارد. پس چه تو مقصر باشی چه نباشی نمی توانی در دلت این طوری چیزی را نگه داری وقتی که نگه داشتی نجس می شوی و آلوده می شوی. مثل یک نارنجک می ماند که تو خودت کوتاهی کرده باشی و ضامن را کشیده باشی یا کسی دیگر در هر صورت این منفجر می شود و نابود کننده است. این هنر توست که بتوانی نارنجک را از خودت دور کنی و آلوده نشوی. پیامبر یک تشریحی از این تختها کردند و توضیح می دهند. از نظر عرض و پهنا و ارتفاع خوب دقت کنید می فرماید" السرر مرفوعه" این سرر مرفوعه که در قرآن آمده " عرضها فرسخ فی طول میل فی السماء علیه سبعون فراش کقدر سبعین غرفه بعضها فوق بعض" عرض این تخت یک فرسخ است و بلندی آن یک میل در آسمان است. چرا؟ برای اینکه انسان می خواهد روی این فرش مهمانی بدهد. دوستانش را دعوت کند. می فرماید یک فرسخ است به طول یک میل که روی آن هفتاد فرش هست که هر کدام از این فرشها به اندازه یک غرفه است و بعضی از این فرشها روی هم افتاده. روی هم یک استقراری دارند که نوعی از لذت نشستن را برای مومن ایجاد می کند. معنای اریکه را هم گفتیم. تخت را معمولا پادشاهان دارند. چون مومن هم پادشاهی دارد در بهشت این لازمه اش این است که انسان شخصیتش را برای بزرگی بسازد. برای آسیب ندیدن برای بلند بودن اینها همه معنا دارد. اینکه طولش یک میل است عرضش یک فرسخ است همه شخصیت یک مومن را داردترسیم می کند. شما هیچ چیز در بهشت ندارید مگر اینکه ظهوری از شخصیت خود شما است. پس اگر فرش یک فرسخ و طولش یک میل است این همه رفعتش برای خود مومن است. بزرگی برای خود مومن است. اگر بهشتش به اندازه همه آسمانها و زمین است این شخصیت این آدم این جور هست و روحش آنقدر عظمت دارد که بهشتش به اندازه نفسش است. وگر نه ما کسانی را در بهشت داریم که حتی یک خانه هم ندارند. از یک طرف رفتند در بهشت و از این طرف آدمهایی نبودند که وسعت شخصیتی داشته باشند آدمهای خوبی بودند ولی آدمهای کوچکی بودند. دقت کنید کوچک و ضربه خور و ضعیف نباشید. برویم سراغ ظرفهای بهشتی. ظرفها با شخصیت انسان یک نسبت خوبی دارند. انسان با ظروفی که اطرافش هست یک حس روحی روانی دارد. شما وقتی می خواهید قهوه بخورید یا وقتی می خواهید چای بخورید و وقتی که می خواهید سوپ بخورید می بینید که ظرفها به شما حسهای خوبی می دهند. اینکه شما چای را در چه بخورید خیلی فرق می کند. نوع ظرفی که انسان استفاده می کند برای خوردن یک نوشیدنی یا غذا این کاملا در روح و روان انسان فرق می کند. گاهی انسان کافی است ظرف غذایش را عوض کند می بیند حسش عوض می شود. حتی قاشق و چنگال. اینکه ظرفش بلور است یا چینی است. شما قهوه را نگاه کنید با آن رنگ و طعم فوق العاده حالا بریزند در ظرف شیشه ای بخورید آن حس را نمی توانید بگیرید. تا وقتی که در ظرف چینی. حسش کاملا متفاوت است. حالا رنگها بماند. از نظر روانشناسی انسان با ظروف یک رابطه دارد. اندازه هایشان شکلهایشان رنگهایشان و جنسشان این ها همه در انسان اثر دارد. حالا می فرماید " یطاف علیهم بصحاف ذهب و اکواب و فیها ...." در یک خط چه کرده خداوند. یعنی یک بمب شادی را در قلب یک مومن منفجر کرده. سوره زخرف آیه 71. سینی هایی از طلا اطراف این ها طواف داده می شود توسط خادمان بهشتی. این سینی از طلا چه دارد هر چه که این ها عشقش را دارند و لذت خوردنش را دارند. و اکواب یعنی پیاله ها یا لیوانهایی با اندازه مختلف که به این ها عرضه می شود. و نکته مهمی که شخصیت انسان را می رساند نهایت رشدش را می رساند ادامه آیه است می فرماید در آنجا در بهشت ما آنچه که اشتها داشته باشند یعنی هر چه که دلشان بخواهد در هر پنج مرتبه یعنی جمادی گیاهی علمی فوق عقلی هر چه که بخواهد هست. در آیه دیگر می فرماید " سلام قول من رب الرحیم" صدای خدا را حتی می خواهد بشنود. هر چه که دلش بخواهد آنجا هست و محدودیت ندارد. می گویی الان می خواهم بال درآورم پرواز کنم یا بروم سوار کشتی شوم بروم فلانی را ببینم به محضر فلان کس برسم می خواهم مادرم حضرت زهرا را ببینیم هر چه که دلت می خواهد هر چه در ذهنت می آید. هر چیزی که چشم از دیدنش لذت می برد هر چه که می خواهد باشد. مثلا ما الان نشسته ایم روی این فرشها قشنگ هم هست بد نیست ولی می گوید نمی خواهم الان این رنگی دوست ندارم می خواهم رنگ دیگر شود مدلش عوض شود در جا آنچه دلت خواسته اتفاق می افتد. پس صدا موسیقی عطر خوردنیها تغیرات جمادی گیاهی حیوانی علمی دانستن یک چیز و همچنین لذتهای معنوی. این نشان می دهد که انسان به یک جایی می رسد که هر چه اراده کند همان خواهد شد. " فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین" این یعنی معنای آن روایت که می گوید " کنت اذا اردت شیئا ان یقول له کن فیکون " من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد و امروز تو را مثل خودم قرار می دهم که تو هر چه اراده کنی همان خواهد شد. معنای این را دقت کنید. چند آیه در قرآن داریم این یکیش است که هر چه که در بهشت بخواهد هست پس یعنی انسان هر چه اراده کند هست. این می شود شبیه خدا. هر چه اراده کند مهیاست. محدودیتی بر سر اراده انسان ندارد. اشتها یعنی میل هر چه که هست و لذتهای چشمی هر چه که هست. می رود سراغ اوج گرفتن این کمال و می گوید " و انتم فیها خالدون" شما در یک چنین شرایطی جاودانه اید. بهشتی هستید. این یعنی انسان نباید حماقت کند با خراب کردن زندگی دنیایی اش ناشکری ها نق و غرها کینه ها و ناراحتیها و عصبانیتها بهشتش را خراب کند. پس باید همین جور زندگی کند در این دنیا. حالا می فهمید چرا پیامبر می فرماید هر کس برای دنیا غصه بخورد جهنمی می شود. " من بکاء علی الدنیا دخل النار" برای اینکه این دارد یک چیز بزگی را آنجا خراب می کند. برای اینکه چیز بزرگی به این عظمت که هر چه بخواهد آنجا فراهم است آن هم به مقیاس جاودانگی خب پس چرا غصه بخورد الان. اگر غصه خوردی جهنم درست می کنی. خیلی فرق است بین بهشت و جهنم. اینکه انسان در چنین فضایی قرار بگیرد که از دنیا می رود یا اینکه برود فشار قبر را جواب بخواهد بدهد با مار و عقرب سر و کار داشته باشد. با زقوم و حمیم سر و کار داشته باشد. خیلی متفاوت است این دو. انسان مظاهر جهنم را در زندگیش بشناسد و از خودش دور کند مظاهر بهشت را بشناسد و با آن زندگی کند. پس اگر ما الان عرضه بهشت رفتن نداشته باشیم آنجا هم نمی توانیم برویم. الان باید بهشت را برای خودمان بسازیم وسط همه گرفتاریها و مشکلات محدودیتها بتوانیم یک آرامش بهشتی داشته باشیم اگر کسی این کار را کرد یعنی در جهنم نیست و نمی سوزد. اما اگر شما این سه عامل را ندارید شادی و آرامش و عشق. یعنی الان در جهنمی. شاد نیستی پس در جهنم هستی. نا آرام و مضطربی پس در جهنم هستی. نمی توانی کینه نداشته باشی و دیگران را دوست داشته باشی حتی کسانی که با تو بد هستند این را خدا حتما برای ما گذاشته اگر نمی توانی دوستشان داشته باشی باز هم جهنمی. چون کسی که با تو بد است دشمن توست توانسته تو را غمگین کند و تو عرضه نداری از دشمنت هم شادی دریافت کنی. هر کس که بخواهد ناراحتت کند می تواند. این کجا تا اینکه انسان در خلوتش با خدا برای کسانی که با او بد هستند استغفار کند. دعا کند برایشان. خیلی فرق می کند. این است که وسعت می آورد و قدرت می آورد. شادی و آرامش می آورد. اگر ما نتوانیم این ها را در دنیا برای خودمان فراهم کنیم یعنی جهنم داریم. وقتی اینجا می سوزی آن طرف هم می سوزی. قاعده است. " من بکاء علی الدنیا دخل النار" آدمی که در دنیا غصه خور هست جهنمی می شود. تاکید می کنم ما از بهشت چه می خواهیم اینکه غصه نخوریم. حرفمان کلا در بحث بهشت این است که بتوانیم غصه دنیا را نخوریم. بتوانیم با نهایت سرمستی و شوریدگی و شادی آرامش خدمت خداوند رو کنیم. حالا این خدمت گاهی جمادی است گاهی گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی است. شخص با خانه داریش و شوهر داریش و بچه داریش خدمت خدا می کند. می فروشد به خدا. به شوهرش نمی فروشد شوهرداری را و او هم به زنش نمی فروشد زن داری را پس منتی هم سرشان ندارم این را فقط برای خدمت به حق تعالی انجام می دهم. این لذت خدمت را به عشق خداوند انجام می دهم. سختی دارد ولی لذت خدمت این سختی را از بین می برد. این است که مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی فرشته وحی نازل می شود و سلام می رساند و می پرسد بگو زهرا چه می خواهد؟ می فرماید لذت خدمت به تو من را از هر درخواست دیگری منصرف می کند. همین که تو من را پذیرفتی که من به لذت خدمت تو برسم برای من کافی است. این را انسان باید حواسش باشد که اگر خداوند تقدیر کرد لذت خدمت را برایش با چیزی عوضش نکند. " یطاف علیهم بانیه من فضه و اکواب کانت قواریرا" آنجا فرمود من ذهب اینجا می فرماید من فضه سوره انسان آیه 15 و 16. قبلی را فرمود با ظرفهایی از طلا و اینجا می فرماید از نقره البته نقره که می گوییم ما یک نقره اینجا داریم و یک نقره آنجا داریم. نقره ی آنجا هزاران مرتبه سنگین شده و یک چیز دیگر است. آنجا وقتی می گوییم نقره و طلا و ظرف می گوییم بله ما در دنیا یک چیزهایی شبیه به این داشتیم. می فرماید آنجا ظرفهایی سیمین و جامهایی بلورین یعنی قواریر که قدروها تقدیرا این ظرفها را یک برشهای خاصی دادند و اندازه های خاصی دادند. درست و دقیق. می خواهد بگوید یک کار حرفه ای دستی روی این ظرفها صورت گرفته. می گوید چه تقدیر و اندازه هایی دارند که بحث اندازه ظرف خیلی حرف دارد. اندازه ظرف با همه میلهای شخص سازگاری دارد. یک موقع لیوانی به ما می دهند می خواهیم چیزی درونش بنوشیم ولی خوب به دست نمی آید و ما اصلا برایمان مهم نیست. یک موقع سنگین است ولی بالاخره شما بلند می کنی و آب را می ریزی و می خوری. خیلی این حرف دقیق است. و انصافا هم حرف و منابع در این زمینه خیلی کم است. که تقدیر ظرف و برش ظرف یعنی چه؟ یعنی چطور یک ظرف را برش می دهند که تو با گرفتن در دستت یک حس خوب و لذت خوب داری. بچه ها را دیدید آزادتر هستند. بزرگترها هم البته بچه های سن بالایی هستند می گویند من در استکانهای این طوری می خواهم غذا بخورم. طرف می خواهد برود ظرف و بشقاب و قاشق بخرد می گوید این حسش بهتر است. این حسی که می خواهم این را در دستم بگیرم یک حس دیگری است. قدروها تقدیرا خیلی حرف دارد. مثلا الان یک ظرف دوست دارم پایه دار باشد یا نباشد. در خانه ها ببینید این ظروف چقدر متفاوت است با هم. چون آدمها از نظر بصری و اینجا از نظر لمسی یک حسی دارند. یک موقع خدمت یکی از بزرگان بودم یک تسبیحی را من برداشتم بعد خیلی زیبا بود ایشان گفت آن را برندار این را بگیر در دستم. باید ذکر می گفتیم وقتی داشتم ذکر می گفتم خیلی حس خوبی به من دست داد. شما هم تجربه دارید یک موقع است تسبیح دارید که اعصابتان را خورد می کند کلا تمرکزت را به هم می زند. اندازه و جنس دانه هایش حتی. یکی از بزرگان به ما می گفت حتما تسبیحت این جنس باشد. جنس دیگر دستت نگیر. واقعا متفاوت است. شما یک تسبیح خوش دست تربت امام حسین علیه السلام تا یک تسبیح چینی خیلی فرق دارد. یک بار دیگر من رسیدم خدمت آن بزرگ و آن تسبیح خوشگله را برداشتم. شروع کردم ذکر گفتن. بعد از یک مدت دیدم دستم درد گرفت. به او گفتم او گفت این خیلی زیباست ولی درد می گیرد دست انسان. خیلی حرف دارد این قدروها تقدیرا. شما باور نمی کنید خدا دارد چه می کند برای این بنده اش. می گوید کاری می کنم از گرفتن ظرف دیدنش استفاده کردن ازش لذت جدا ببرد. چقدر به این بنده اش احترام می گذارد خدا. شما بروید بازار تابستان و زمستان میوه و تره بار گیج می شود آدم که خدا چقدر بنده اش را لوس کرده چقدر تدارک دیده گاهی وقتها آدم اسمها را هم یادش می رود. هفت هزار نوع سیب فقط داریم. ما خیلی زور بزنیم در ایران مثلا بیست نوعش را دیدیم. اندازه های مختلف رنگها و طعمهای مختلف. این دنیایش است. آدم مبهوت می ماند از بس خدا تنوع گذاشته. بعد این خدا می گوید این دنیایتان که بازیچه است. بیاید آن طرف تنوع را به شما یاد بدهم. نشان دهم. می خواهد چکار کند با بنده اش. چقدر خدا احترام می گذارد به انسان چقدر حرمت قائل است برای انسان. چقدر رعایتش را می کند. این ها کلام الله است عزیزان دارم آیه قران می خوانم. خداوند می خواهد تو این آیات را بخوانی و با آن ارتباط بگیری و حس بگیری نه اینکه شصت سالت باشد با خجالت بگویی این همه سال قرآن خواندم هیچی هم نفهمیدم ارتباط هم برقرار نکردم نه با آیاتش نه کلماتش هیچ. خیلی شرم آور است. یک چیزی خدا با این عظمت در اختیار ما گذاشته و انسان نتواند از بهشت و شراب قرآن لذت ببرد. این یک آیه است. آنقدر چیدمان این آیه و کلماتش فوق العاده است که نگو. آدم با کلمه به کلمه یک حس خاص و بهشت خاص دارد. با کلمه به کلمه این آیات. می رویم سراغ فرمایش نبی اکرم. "من شرب الخمر فی الدنیا لم یشرب فی الاخره من شرب فی انیه ذهب فضه فی الدنیا لم یشرب بها فی الاخره" شما می دانید که غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام است. آنجا فرمود ظرفهایی از طلا و نقره حتی دستنبندهایی از طلا و نقره اما اینجا در دنیا می گوید حرام است. پیامبر می فرماید کسی که در دنیا شراب می خورد خمر یعنی چیزی که تو را مست می کند در آخرت محروم است و کسی که در ظرف طلا و نقره بخورد نمی تواند از این ظروف در آخرت استفاده کند. یعنی سهمش را به حرام و عذاب به عصیان در دنیا استفاده می کند. همه چیز همین طور است. این یک قاعده است. شما هر چقدر لذتهای چشمی تان را بالا ببرید اینجا آن طرف نمی توانید و از دست می دهید. کسی که به لذت می افتد لذت بی جا و اضافه و لذت باز می شود دارد سهم ابدیش را خراب می کند. امام صادق علیه السلام فرمود نگاه از ظرف نقره چنان رد می شود در آخرت که از ظرف شیشه ای رد می شود. مثل همین عینک نگاهتنان رد می شود و آن طرفش را می بینید. می گوید نقره ی آنجا به گونه ای است که نگاه از آن رد می شود. نمونه هایش را خدا در بهشت گذاشته. گوشت را نگاه کنید می شود آن طرفش را دید؟ ماهی هایی در دریاست که گوشت دارد خوردنی است اما آن طرفش معلوم است. می گوید نقره ها این طور هستند.

یا علی