جلسه 042 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - عوامل و موانع ورود به بهشت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.و لعنت الله علی اعداهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین)

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

هدیه به محضر مقدس حضرت رقیه سلام الله علیها، صلوات بلند ختم بفرمایید.

( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

بحثمان درباره بهشت، رسید به موضوع بسیار مهمی به نام درخت طوبی.

طوبی را توضیح دادیم، که هر چیزی که در بهشت است، یک ریشه در حقیقت دنیا دارد و با انسان طراحی شده همه چیز که توضیحاتی دادیم. ولی چون قرار است روایاتی بخوانیم که بیشتر ابعاد این درخت را روشن می کند، دیگر از توضیحات صرف نظر می کنیم. اگر هم توضیحی لازم داشته باشد، در خود همین روایت می گویم خدمتتان.

اولین روایت از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است.

علی علیه السلام فرمود: «طوبی شجرة فی الجنة اصلها فی دار النبی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و لیس من مؤمن الا و فی داره غصن منها) طوبی یک درختی است در بهشت، که اصلش در خانه رسول خدا است. خوب دقت کنید.

در مباحث انسان شناسی، داستان خلقت را توضیح می دهیم، که خداوند در اولین جلوه اش، نور اهل بیت را می آفریند، و این همان نفخه الهی است که در انسان ها دمیده می شود. شروع خلقت همه اشیا با این نور است که مثل اعلی است. بنابراین، این دقیقاً دارد می گوید: این طوبی که همه خیرات و برکات و مبارکی ها از این است، اصلش باید از کجا شروع بشود؟ از خانه پیغمبر و هیچ مومنی نیست، مگر اینکه در خانه او، یک شاخه ای از این درخت است. الان هم همینطور است. اربعین در راه است.می بینید که آن شاخه ای که از طوبی در دل همه آدم ها است، آن نفخه و آن نور، آدم ها را دارد می کشاند کربلا. خدمت امام حسین عاشقانه. حالا دیگر شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و سیک و هندو و بودا و زرتشتی دیگر ندارد. همه را دارد می کشاند. چون آن درخت در همه انسانها چه دارد؟ شاخه دارد. حالا اهی وقت ها افراد خودشان در اثر موانع محیطی یا موانع داخلی، اعتقادی، فکری، شیطانی، نفسانی، این درخت را قطعش می کنند. این درخت را قطع می کنند. خشک می شود در وجودشان و تا آخر عمر هم میوه نمی دهد. شخص، کافر از دنیا می رود. اما آن کسی که زنده است، این شوق و شور و هیجان و عشق و محبت را دارد، یعنی آن درخت هنوز چه است؟ زنده است.دارد میوه می دهد.( لا یختر علی قلبه شهوة شیئا الا اتاه به ذلک) خوب دقت کنید. دلش هر چیزی را بخواهد، به دلش میل هیچ چیز خطور نمی کند، مگر آنکه آن درخت برایش ظاهر می کند. خوب دقت کنید.

دیگر مشخص است این یعنی چه. وقتی که انسان می شود:( من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لایموت) یعنی من زنده قیوم لایموت هستم. تو هم همینجور خواهی شد. من هرچه اراده کنم، همان خواهد شد.

من هرچه خلق کنم، تو هم همانجوری خواهد شد. یک چیزی در این داخل هست که می تواند این قدرت را ایجاد بکند، که تو هر چه اراده بکنی همان خواهد شد. این چیست؟ این، آن شاخه طوبی است. شاخه طوبی است که در همه انسانها وجود دارد.

این شاخه طوبی اگر شما بپرورانید آن را، به آن برسید، به موقع به آن آب بدهید، غذایش را برسانید، بپرورانید آن را،

این، شما را به آن قدرت خواهد رساند. یعنی هر چه می خواهی از این شاخه باید بخواهی. این، دقت کنید که این یعنی چه. یعنی همان نفخه است. (ولو ان راکبا مجدا سارا فی ظلها مائة عام ما خرج منها) اگر یک سواری، سوار چابکی،

(مجدا) راکبی باشد که خیلی مجد باشد، خیلی سوار چابکی باشد، بخواهد در سایه این درخت حرکت بکند، صد سال هم بخواهد حرکت بکند، از سایه طوبی خارج نمی شود. این عظمتش را دارد می‌گوید. گستردگی و عظمت این درخت را دارد برای ما معنا می کند. (ولو طار من اسفلها غرابا ما بلغ اعلاها حتی یسقط هرما) از پایین درخت اگر یک کلاغ، که کلاغ ها می گویند، معمولاً عمر طولانی ای دارند. یک کلاغ بخواهد حرکت بکند، برود تا بالای درخت، می گوید، پیر می شود، می میرد و هیچ وقت هم به آنجا، به آن ارتفاع نمی رسد. این بلندایی که دارد تشریح می کند،اینها همه در انسان شناسی فوق العاده است. اینها مباحث ریز و دقیق انسان شناسی است. که آن شاخه چقدر عظمت دارد. هیچ کس نمی‌تواند به آن برسد. به عمقش و ارتفاعش و اینها. (الا ففی هذا فرغبوا) حالا خوب دقت کنید. حواستان باشد. (الا) حواستان جمع باشد.( فی هذا ) درون همچنین چیزی رغبتتان بیفتد، راغب شوید. ما می شنویم، ولی هیچ وقت هوسش نمی آید داخل دلمان. می دانید چه می گویم؟ گاهی وقت ها اهل بیت علیهم السلام، برای اصحابشان که راجع به بهشت صحبت می کردند، همه نه.بعضی ها، چنان با یک وجود و دل بازی این را می گرفتند، که همان جا عاشق می شدند. به قدری این شوق فشار می آورد به قلب اینها، که جا در جا می مردند. جا در جا می مردند. شوق های آدمها، قیمت های آدمها را نشان می دهد. می بینید؟ شوق های آدمها. یک موقعی مثلاً شما می خواهید یک نفر را قسم بدهی به یک چیزی.مثلا می گویی:جان پدرت،جان مادرت،جان همسرت، جان بچه هایت.چرا اینجوری حرف می زنیم ما با بقیه؟ چرا مثلاً جان عزیزانشان را وسط می کشیم؟ چون با اینها یک نسبت و رابطه وجودی دارد. در وجودش هستند.( انفسکم فی النفوس)

قبلاً در دروس معرفت توضیح داده‌ایم. روح ها، فاصله شان فقط از طریق بدن است. شما الان آدمها را که در نظر بگیرید،( الارواح جنود المجندة )روح ها، سربازان و لشکریان تقسیم بندی شده هستند. ذره ذره کاندر این ارض و سماست،

جنس خود را همچو کاه و کهرباست. یعنی شما الان اراذل و اوباش، فستاح، فجار، دنیا طلب ها، عیاش ها، اینها را که در نظر بگیرید، روح هایشان کاملا عاشق هم هستند. در موبایل شان می بینید عکس چه کسانی را زده؟ جان می دهد برای همین هایی که عکسشان را آنجا زده. اصلاً در خواب و خیال با اینها زندگی می‌کند.اگر مثلاً از او بپرسند یک روز خوب چه روزی است؟ می گوید یک روز خوب، یک روزی است که مثلا من فلان ورزشکار را ببینم. یک امضا از او بگیرم. یک عکس با او بگیرم. فلان هنرپیشه را، فلان... هرکسی با گروه خودش.(کل حزب بما لدیهم فرحون)هر حزبی هم با آن مشغولیت خودشان شاد هستند. این یک قاعده است. شما وقتی به یک نفر می‌گویید: جان مادرت. جان همسرت.

جان بچه ات.اینها…این با آن سنخیت دارد دیگر.وقتی بدن را بردارند، روح ها با هم یکی می شوند. اصلا با هم می‌روند درون همدیگر. یکی می شوند. برای همین هم، ما ارتباط با اهل بیت همینجوری است دیگر. می‌گوییم جان شما در جان همه است. ( انفسکم فی النفوس ) و بالعکس هم درست است. الان یک مادری داریم، دوازده تا بچه دارد.جانش کجا است؟ جانش در بدن این دوازده تا بچه است. یعنی یکی از آنها سر درد بگیرد، مریض بشود، گم شود، می بینی مادر، چه بسا بمیرد. می گویی بابا یازده تا بچه داری دیگر. حالا چه شده؟ گم شده باشد بچه، دیگر اصلاً نمی تواند. یک پدر، اصلاً نمی‌تواند آرام بگیرد. حالا بچه صد نفر دیگر هم هستند که گم شده‌اند. این برایش مهم نیست. در روزنامه هم می خواند، مثلاً گمشده ها، مثلاً صد تا بچه می بیند که گم شده اند. نهایتاً به خاطر رأفت و رحمانیتی که دارد ناراحت می شود. ولی اگر بچه خودت. این گم شده، یک حس دیگری دارد. لذا وقتی جسم را بردارند، روح ها کاملاً چه هستند؟ فاصله ای بینشان وجود ندارد. چون همه مجرد هستند. برای همین هم شما الان می نشینید اینجا،می توانید امام رضا را احضارش بکنید، امام رضا شما را احضار بکند. زیارتت هم حقیقی است. در خانه نشسته ای. ملاقاتت حقیقی است. چون امام رضا بدن نیست. اگر آن بدن نیست، حالا مشهد پس چرا ما می رویم؟ این برای آن است که وقتی شما می روید آن قبر، آن قبر بدن را دارد آنجا. یک طهارتی دارد. یک نقطه مقدسی است. مشهد حضرت است. یک خیرات و برکاتی است. فرشته های الهی آنجا هستند. توجه خود حضرت به بدنش زیاد است. برای همین هم، وقتی شما می‌روید مشهد، ارتباط با امام رضا خیلی غلیظ است. وقتی از حرم می آیید بیرون، یک مقدار کم رنگ تر می شود. می آیی شهرت می بینی که اصلا ممکن است یادت برود اصلا حضرت. او یک وسیله است. برای کسی که عاشق است، دوری اصلا برایش معنا ندارد. مثلاً فرض بفرمایید در یک شهری در آفریقا است. در اروپا است. این وقتی عاشق است، اصلاً فاصله ندارد. مشهد چیست.امام رضا همیشه خانه شان است. همیشه خانه است.ائمه همیشه خانه اش هستند. این رغبت های آدمها، که آدم راغب چه چیزی است؟ یک کسی که می خواهد به شما، مثلا می‌گوید: من بروم امام رضا را قسم بدهم به جوادش، امام رضا را قسم بدهم به حضرت اباالفضل علیهم السلام. برای چه می گوییم اینجوری مثلاً؟ یا به مادرش قسمش بدهید یا الان شما یک خواسته دارید از امام زمان، زورت نمی رسد. می‌گویی چه کسی را واسطه کن؟ می‌گوید: حضرت نرجس خاتون را واسطه کن. چون اگر سفارش بکند به پسرش، نمی‌تواند حرف مادرش را زمین بگذارد که قبول می کند دیگر.

جالب است که خود حضرت نرجس خاتون، خودش یک باب الحوائج است، سر جای خودش. نه این که هیچ کاره است، به امام زمان بگوید. نه. خودش هم باب الحوائج است. ولی یک موقعی می بینی یک کاری است که، امام زمان باید بکند. شما به حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها توسل می کنید، می گویید: خانوم سفارش مرا به پسرت بکن.

خیلی خوب است. چون این آقا در جان نرجس خاتون است. نرجس خاتون در جان این آقا است. یکی هستند. رغبت ها، قیمت های آدمها را نشان می دهد. شما الان برو به این آدم مثلاً بی قید و بند بگو: جان حضرت زهرا. می‌گوید: برو بابا. الان ببین ،اگر به او بگویی: جان بچه ات،جان مادرت، می بینید رگ هایش باد می کند، می گوید: جان مادرم را قسم نده.دیده اید؟ ولی شما بگو تو را به خدا.می‌گوید خدا چیست؟ برو به او بگو تو را به خدا بیا با ما... دروغ هم می گوید. قسم هم می خورد. به حضرت عباس هم قسم می خورد. به امام حسین هم قسم دروغ می خورد. و اینها…ولی بگو که جان بچه ات.می بینی که نمی تواند قسم دروغ بخورد.می ایستد.رغبت ها خیلی مهم است قیمت آدم. حضرت آمده تو را قلقلکت بدهد. می بیند تو قلقلکت نمی آید. وقتی که تو قلقلکت نمی آید، یعنی استعداد آن را نداری. خیلی حرف است، نشستن و این حرف ها را زدن. اینها یک داستان مهمی است. بیکار نبودند که بنشینند مثلاً برای صحابشان راجع به، آن هم این همه مفصل راجع به طوبی بگویند. بعد که تشریحش می کند، می گوید:( ففی الا) الا یعنی حواستان جمع باشد.( ففی هذا فرغبوا ) در این رغبت کنید. دلتنگ اینجور چیزها باشید. دلتنگ بهشت باشید. رغبت پیدا بکنیم. اگر رغبت پیدا نمی‌کنیم، مال این است که:( الظاهر عنوان الباطن )رغبت خروجی یک آدم است. خروجی یک آدم است. عشق، دلتنگی، مهرورزی، این خروجی یک آدم است. اگر نیست، یعنی باطن وجود ندارد. اگر یک کسی دلتنگ اباالفضل می شود. دلتنگ امام حسین می شود. اسم حضرت رقیه می آید، حالش خراب می شود. اسم امام رضا می آید، منقلب می شود. اسم کربلا می آید، حالش منقلب می شود. اسم اربعین می آید، اصلاً… دیروز یک خانومی آمده بود، خیلی…در مشهد، در جلسه مشهدمان، یک خانوم و آقایی آمده بودند. گفتند, ما وضع مالیمان خوب است.

اینجا هم یک توری قبول کرده، نفری ده میلیون از ما بگیرد. پنج نفر هستیم. می شود ۵۰ میلیون. از ما بگیرد که ما را ببرد.چه کار کنیم؟ شما چه صلاح می دانید؟ برویم؟ نرویم؟ گفتم: آدم عاشق باشد که نمی آید پول بگذارد برای رفتن یا نرفتن. گفت نه بحثمان عشق نیست. بحثمان این است که شاید ما بتوانیم پنجاه میلیون را یک جور دیگر برای امام زمان هزینه کنیم. این را خوب دقت کنید. خیلی توجه می خواهد این. خیلی ارزشمند بود این نکته ای که این زن و شوهر برای من گفتند. گفتند شاید امام زمان راضی باشد که ما این را یک جور دیگر برایش هزینه کنیم. به جای اینکه بیاییم کربلا، بدهیم یک… گفتم من ذهنم می رسد که شما یک استخاره باید اینجا بکنید. استخاره برایشان آوردم.

آیه سفر آمد که زودتر راه بیفتید. خودت و خانواده ات. من این آیه را که خواندم، اینها فریاد زدند از شادی، ازخوشحالی. فریاد زدند.بعد گریه. چون این در وجود این چه دارد؟یک عشق است. یک عشق حقیقی است. زور نمی خواهد بگوید به خودش. زوری خودش را ببرد تا اربعین. مثلاً بعضی از عزیزان آمدند به من می گفتند که: استاد الان به نظر شما صلاح است ما اربعین برویم؟مثلا با این کرونا. این هم که این بزرگان می‌گویند نروید. حالا بزرگان را هم وسط انداختند، که ما را در رودرواسی بیندازند. می‌گویند نروید کربلا.ممکن است مثلاً آنجا آلوده باشد. کرونا بگیرید. امسال هم اینجوری است. امسال هم آنجوری است.مدام آمدند اینجوری کردند که از من یک مجوزی بگیرند، که نرویم. گفتم:والله این یک چیز اختیاری است. این یک چیز… یک کسی دوست دارد برود مریض شود. بعد به او گفتم.گفتم من پدرم، پدر پیر من، برادرم در ارومیه سرباز بود، رحمت الله علیه. خدا رحمت کند همه اموات را. اموات شما را.انشاالله. این پیرمرد بلند می شد با چه سختی ای،مریضی ای، خودش را می رساند تا ارومیه، برود دم پادگان. با بلندگو این را صدا کنند، چند دقیقه. چند دقیقه بیاید دم در. این بچه اش را بغل کند، یک روبوسی بکند، یک نگاهش بکند. بعد دوباره سوار شود برگردد بیاید. طرف الان نامزدش، هنوز به ازدواج هم کشیده نشده. نامزدش.اگر الان نامزدت،دوست دخترت،زنت،

الان اربعین بود، عراق بود، با همه کروناهایی که دارد. اصلاً عراق چیست؟ هند. مرکز دلتا. می رفتی یا نمی رفتی خداوکیلی؟ بچه ات اگر بود می رفتی یا نمی رفتی؟ می گفتند: الان فرصت پیدا کردی. چند وقت هم بچه ات را ندیدی. الان هم ویزا می دهند. بلند شو برو مثلاً هند. برو فلان مثلاً ایالتش. بچه ات را ببین. اصلا ایالتش هم از اینهایی نیست که مثلاً حالا فرض می گویم.فرض می گویم. از اینهایی نیست که هواپیما در آن بنشیند. باید بروی مثلاً دهلی. از دهلی مثلا بلند شوی، بروی با یک قطار. ۲۴ ساعت باید بروی تا ببینی او را.کسی شک ندارد. بچه ام است.مگر می شود!ما در آداب رفاقت و سفر داریم. می گوید که: برادر مومنت دعوتت کرد، تا شش ساعت خوب است.

شش ساعت اگر مسیر است، اجابت کن. یک موقعی ممکن است بیشتر از شش ساعت باشد و اینها. آن موقع دیگر باید بنشینی چرتکه بیاندازی.تو فکر کن مثلا اینجا نشسته، اصفهان تو را دعوت می کند. می گوید بیا اصفهان. بلند می‌شود می‌رود. داداشت است. برادر مومنت است.دوستت است. این آدم بلند می شود می رود. یا فامیلی دارد. حضرت دارد خیلی حرف بزرگی می زند.( الا ) یعنی با تمام عشق جاودانه ای که به ما دارد، بچه هایش را دوست دارد دیگر. می دانی چه می گویم؟ ما همیشه فکر می کنیم امام یعنی شخصیت حقوقی. یعنی یک رهبر.یک امام فقط امام است. حواسمان نیست که امام شخصیت حقیقی هم دارد. بعد بابای ما است. یعنی بی نهایت بیشتر از پدر مادرهای زمینی، ما را دوست دارد. بعد، حالا با این مهر، با این مهر جاودانه، می گوید:( الا ففی هذا فرغبوا) رغبتتان به این بشود. این طوبی را بچسب. این اصلاً در طول روز آدم یادش می‌افتد،نه انقدر هم یکی، دو تا، ده تا هم نیست که. انقدر قشنگ است.

انقدر دارد. ما الان چند سال است داریم می خوانیم اینها را؟ تمامی هم ندارد.فکر کنم یک پنج سال دیگر ما بتوانیم بهشت را تمام کنیم. تازه با این مختصر گویی که ما داریم.تمامی ندارد. اصلاً آدم دیگر صبح تا شب، شب تا صبح،

شوق دارد. رغبت دارد. ذوق دارد. انبساط دارد.اگر ایمان بیاورد به آن. یعنی بگوید آقا من چیزی با این فاصله ندارم.

یک بدن است فقط. یک شیشه است. می روم آن طرف.خب. ولی ما رغبت هایمان متاسفانه با این چیزها گرم نمی شویم. با این چیزها به ذوق و شوق و نشاط نمی افتیم. چون علامت شوق و ذوق و نشاط و رغبت چیست؟ اینکه شما بتوانی غصه دنیا را نخوری.این خیلی مهم است.حسود نباشی.بخیل نباشی.زودرنج نباشی.کینه ای نباشی.اگر باشی، یعنی این برایت مهمتر است، که قلبت آلوده است.الان درگیر یک جهنم هستی.تو جهنم را بیشتر دوست داری.چون عذاب را در خودت نگهش می داری.جهنم را نگه می‌داری داخل نفست.یک کینه است.یک حسادت است.یک چیز به درد نخور توهمی است.این را نگه می داری.ولی اگر رغبتت حقیقی باشد، هیچ نوع توهمی را،هیچ نوع اخلاق زشتی را،

گناهی را،اینها را در خودت نگه نمی داری.از کسی هم ناراحت نیستی.اینکه حضرت می گوید:( صل من قطعک احسن الی من اساء الیک )قدرتش را از کجا می خواهد به ما بدهد؟می بینید چه حرفی می زند؟می گوید: آقا، فامیلم با من قطع ارتباط کرده، به من فحش هم می دهد.این را دقت کنید.حضرت می گوید: حضرت می‌گفت که اگر قطع ارتباط نکرده بود و فحش هم نمی داد که دیگر هنری نبود که تو می خواستی بروی خانه‌ شان که سر بزنی. با وجود اینکه قطع ارتباط کرده، فحشت هم می‌دهد،بداخلاق است، تو باید ارتباطت را حفظ بکنی. و از بدی هایش هم بگذر. بدی هایش را بیخیال شو. دقت کنید دارد چه می گوید. این قدرت از کجا می خواهد بیاید؟ بالاخره من یک کسی را هم فحش می دهد. چه جوری این را نبینم؟ یک کسی نمی خواهد مرا ببیند. زنگ می زنم، جواب نمی دهد. خیلی رغبت به ارتباط با من نیست. این چه جوری من می توانم زنگ بزنم؟ سلام علیک کنم؟ مثلاً هدیه ببرم؟ یا مثلاً احوالپرسی بکنم؟ تماس نمی‌گیرد. من چه جوری تماس بگیرم؟ می دانم او دوست ندارد اصلا من با او تماس بگیرم. این قدرت را باید من از کجا بیاورم؟ به من بدی کرده، دوستش داشته باشم. به او خوبی بکنم. من باید یک دارایی داشته باشم که بتوانم این کار را بکنم دیگر!من باید یک چیزی مرا شاد و سرمست و بی خیال بکند، که اصلا این برایم مهم نباشد، محبت کردن به کسی که دارد در حق من بدی می کند. ولی حالا که نمی توانم، یعنی یک دلخوشی ندارم دیگر.

کل دلخوشی ام همین شخصیت کاذب مسخره خانوادگی، علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هر چیزی که هست، دارم. همین شخصیت مسخره ام است که اگر یک کسی بخواهد به آن نزدیک بشود، یک خدشه ای به آن وارد کند، من بدبخت می شوم.همه چیزم را از دست می‌دهم. دکتر هم به من نگفتند آقای دکتر بیا ببین چه می شود. می دانی؟

مثلاً اسم کوچکم را صدا کردند. درست صدایم نکردند. بالای مجلس دعوت نشدم. دعوتنامه برای‌من نفرستادند.

یا هر چیز دیگری.اینهایی که به ما برمی‌خورد. این برخوردن ها، مال این است که، ما شخصیتمان چیزی غیر از توهمات ندارد. اگر بقیه رعایتش کنند، دوستشان داریم. اگر رعایتش نکنند، دشمن می شویم با آنها. و بدمان می آید از آنها.خب. برویم به محضر امام عزیزمان، وجود مقدس امام صادق علیه السلام. ( طوبی شجرة في الجنة فی دار امیرالمومنین علیه السلام ) سوال می کنم جواب بدهید. طوبی یک درختی است در بهشت داخل خانه امیرالمومنین.

روایت قبلی خود امیرالمومنین می گفت داخل خانه پیغمبر است. اینجا امام صادق می گوید داخل خانه امیرالمومنین است. چجوری حل می شود؟ هفته قبل گفتیم. یادتان رفت. هفته قبل گفتیم. گفت:( ان داری و دار علی بمکان واحد )خانه من و علی یک جا است. دقت بکنید. خیلی حرف است. خانه من و علی یک جا است.( ولیس احد من شیعته الا و فی داره غصن من اغصانها و ورقة من اوراقها يستظل تحتها امة من الامم )ببینید چقدر زیبا است.جامعه شناسی، روانشناسی،انسان شناسی.معرکه می کند. اینها اگر نباشد، علم جامعه شناسی، علم روانشناسی، پوچ هستند. راجع به انسان صحبت می کند. امام صادق می‌گوید: هیچ شیعه ای از شیعیان نیست، مگر اینکه در خانه این آدم،در خانه این آدم، یک شاخه ای از شاخه های طوبی و یک ورقی از ورقه های طوبی، آنجا برگی از برگ‌های طوبی هست.( یستظل تحتها امة من الامم)زیر سایه این طوبی، یک امت سایه می گیرند. (يستظل )سایه می گیرند. می خواهد بگوید فراگیر است. چقدر فراگیر است، که یک امت داخل این، زیر این درخت جا می گیرند.یعنی جنبه اش،جنبه جامعه شناسی اش را دارد خیلی خوب بیان می کند اینجا. خب. حالا سوال.غیر شیعیان چه؟ یعنی در داخل دل آنها نیست؟اول بحث توضیح دادیم. در خانه همه است. ولی شاخه در بعضی از خانه ها خشک شده. باید احیا بشود. ضعیف شده. باید تغذیه بشود.برای همین… چجوری می شود یک نفر، یک دفعه، شیعه می شود؟ آن شاخه در اثر یک محرکی زنده می شود در دلش. می گوید:( اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان محمد رسول الله. اشهد ان امیرالمومنین علی ولی الله ) زنده می شود. پس چقدر زیبا است. یک امت، زیر سایه طوبی. روایت بعدی هم باز از وجود مقدس امام صادق علیه السلام است.

یک صلوات به محضر مقدسشان بفرستید.( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )( کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یکثر تقبیل فاطمة ) (کان) آمده سر مضارع. می شود ماضی استمراری. پیغمبر خیلی می بوسید زهرا را. خیلی می بوسید زهرا را. اینجوری بود.(فانکرت ذلک عایشة )عایشه خوشش نمی‌آمد. مدام ناراحت می‌شد. حسادت می‌کرد. دوست نداشت که ببیند پیغمبر انقدر زهرا را می بوسد.( فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا عایشه انی لما اسری بی فما دخلت الجنة فادنانی جبرئیل من شجرة طوبی و ناولنی فاکلته ذلک مع ماء فی ظهری فلما هبطت الی الارض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة فما قبلتها الا وجدت شجرة طوبی منها ) ای جان. ای جان.

می گوید که: عایشه ناراحت نشو. من وقتی که رفتم آسمان، وقتی که معراج رفتم، داخل بهشت رفتم. جبرئیل هم مرا برد کنار طوبی. از میوه طوبی به من داد خوردم. این میوه‌ای که من خوردم، خداوند آن را به صورت یک نطفه در پشت من قرارداد. تبدیلش کرد به یک نطفه ای در پشت من. وقتی که آمدم به زمین، برگشتم، با خدیجه همبستر شدم و او فاطمه را باردار شد.(فحملت بفاطمة) می خواهد بگوید جنس فاطمه چیست. خدا لعنت کند همه اینها را، دشمنان اهل بیت، که اینها را قلع و غم کردند و زدند و کشتند و سر بریدند، اینها را همه را شنیده بودند. جالب است خود عایشه این را نقل می‌کند. پیغمبر با عایشه بود دیگر. خود عایشه نقل می‌کند. ببینید چقدر روایت ما از عایشه داریم. از کسان دیگر داریم. کتاب های عزیزان اهل سنت مملو از روایات در فضیلت و عظمت اینها. می خواهد بگوید جنس زهرا چیست. جنس زهرا از چیست؟ از طوبی است. از میوه طوبی است. بعد می فرمود: هیچ وقت نمی بوسم او را…اینها.(ما قبلتها قط ) هیچ وقت نمی شود من زهرا را ببوسم، مگر اینکه بوی درخت طوبی را از او استشمام می کنم. بوی طوبی از وجود مقدس مادرمان فاطمه زهرا سلام الله علیها.(عن عامربن واثله )عامربن واثله ببینید چه می گوید؟ می گوید:

( کنت فی البیت یوم الشوری )یوم الشوری چه وقت بود؟ آن موقعی که آن هیئت را تشکیل دادند، که چه کسی خلیفه بشود. چه کسی خلیفه بشود. بعد از عمر می خواستند خلیفه تعیین بکنند.(فسمعت علی فهو یقول) می شنیدم که علی داشت دفاع می کرد از خودش و جایگاه خودش. بعد چه گفت علی علیه السلام؟(نشدتکم بالله ) قسمتان می‌دهم به خدا. قسمتان می دهم به خدا.

(هل فیکم احد قال له رسول الله کما قال لی ان طوبی شجرة فی الجنة اصلها فی دار علی لیس من مؤمن الا و فی منزله غصن من اغصانها غیری قالو اللهم لا ) من شما را به خدا قسم می دهم. کسی در بین شما هست که آن چیزی که پیغمبر در مورد من گفته،در مورد غیر از من کسی هم چنین حرفی زده باشد!که چه؟ چه گفته؟ طوبی درختی است در جنة که اصلش در خانه علی است و هیچ مومنی نیست مگر اینکه در منزلش شاخه ای از شاخه های طوبا است.

شما را به خدا قسمتان می دهم، کسی هست؟ همه شان گفتند:( اللهم لا )نه. به خدا قسم نه. تو بودی که …حالا حضرت که این را نمی‌گوید که فقط. آن را بروید بخوانید. حدیث مفصل است. دانه به دانه اینها را قسم می دهد.

جایگاه ها و مقامات و آیاتی که در مورد خودش آمده.فرمایشاتی که پیغمبر در مورد خودش کرده. همه را می گوید.

قسم می دهد.همه آنها می‌گویند:( اللهم لا ) بعد هم می روند به کس دیگر رای می‌دهند. این داستان چجوری است؟ خب.یک روایت مهدوی بخوانم برایتان. از وجود مقدس امام صادق. این را ما معمولاً در روایت اینجوری معنا می کنیم. ( طوبی لمن تمسک بامرنا ) خوش به حال کسی که… این خوشا به حال که می گوییم، در روایت اینجوری معنا می کنیم ما، وقتی می نویسیم.ولی حقیقت همان طوبی است. ( طوبی ) اینجوری می‌خوانیم. ( طوبی لمن تمسک بامرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة فقلت لهو جعلت فداک و ما طوبی ) ببینید. راوی سوال می کند. آن هم چه کسی؟

آن هم ابو بصیر. یعنی یک شخصیت بسیار برجسته و معتبر. خودش از علمای،از شاگردان بزرگ امام صادق است. می‌گوید شما می گویید طوبی یعنی چه؟ طوبی یعنی چه؟ حدیث چیست؟ فرمود: کسی که ( طوبی)طوبی مال کسی است که در غیبت قائم ما (تمسک بامرنا فی غیبة قائمنا )دستورات ما را در غیبت قائم رعایت بکند. تمسک داشته باشد. استوار باشد در زمان ما.(فلم یزغ قلبه بعد الهدایة ) استوار باشد، ولی دیگر از مهدوی بودن و عشق به امام زمان هم انحراف پیدا نکند. مهم این است که انحراف پیدا نکند. حضرت فرمود: (طوبی ) ابو بصیر می گوید: فدایت شوم طوبی چیست؟ طوبی چیست؟( قال شجرة فی الجنة اصلها فی دار علی بن ابی طالب فلیس من مؤمن الا و فی داره غصن من اغصانها و ذلک قول الله طوبی لهم و حسن ماب ) همان تعریفی که کردیم در چند تا روایت.می گوید: درختی است در بهشت،اصلش در خانه علی بن ابیطالب... تا آخر… می گوید این همان آیه قرآن است که طوبی برای ایشان است.(و حسن ماب) چه خوب بازگشت خوبی است. چه جایگاه خوبی است.( مأب ) یعنی محل بازگشت. آنجایی که ما برمی گردیم دیگر. چون ما یک جایی بودیم که برمی گردیم دیگر. ما ز بالاییم بالا می رویم. پس ما طوبایی بودیم اول.یعنی اول از طوبی آمدیم، طو‌بی در ما دمیده شده و حالا برمی گردیم به چه چیز؟ عشق طوبی را داریم که برگردیم.حالا دیگر طوبی مال چه کسانی است؟ این چند تا گروه را فعلا گفت. کسانی که در زمان غیبت، استوار باشند. شل نشوند. محکم بمانند. بعدی هم باز از امام صادق علیه السلام است. ( ان المومن اذا اخاه و تسافها )مومن وقتی که ملاقات می کند برادرش را،(تسافها)دست می دهند به همدیگر.(لم تزل الذنوب تحاته عنهما مادام متسافهین کتهات الورقة شجرة) تا وقتی که دستشان در هم است،ارتباط بدنی چه کاری می کند با وجود انسان. اصلاً انسان لازم نیست به کسی بگوید.آدمهای روی کره زمین، همه وقتی همدیگر را دوست دارند، در اولین ملاقات، با هم چه پیدا می کنند؟ارتباط بدنی.همه هم می گویند خب حالا این برای چیست؟بعضی ها می گویند برای احترام.ولی این نیست.این نیاز یک آدم است که وقتی برادر دینی اش را،خواهر دینی اش را می بیند، خانم ها با خانم ها.آقایان با آقایان.انسان با پدرش،مادرش،داداشش،دوستش، دوست دارد که طرف مقابل را چه کار کند؟دست بدهد. لمسش بکند و بغلش بکند.خوب این را دقت بکنید. این یک امر خیلی مهمی است، که حالا در بحث محبت این را یک مقدار توضیح دادیم. در اردوی اسماءالله هم یک مقدار راجع به آن توضیح دادیم. ولی بحث روانشناسی فوق العاده زیبایی دارد.حضرت می فرمایند که: همینطوری که دستهایشان در دست یکدیگر هست، گناهانشان همینجوری می ریزد.مثل اینکه از درخت دارد می ریزد گناهان، برگ ها چجوری می ریزد از درخت؟ یک دفعه مثلا پنجاه تا، شصت تا همینجوری،همینجوری می آید، می آید، می افتد، می افتد، می افتد.می گوید تا وقتی که دستهایشان در دست یکدیگر است، این گناهان همینجوری می ریزد برای همین هم می گویند: وقتی دست می دهی دستهایتان را زود نکشید. دستانتان را در دست همدیگر نگه دارید.حالا دیگر با این کرونا، آدم کرونا را چه کار کند؟(فاذا الفطر قال ملکا هما جزاکم الله خیراً انفسکما)به به. وقتی از هم جدا می شوند، فرشته های هر دوتایشان،فرشته های هر دو تایشان چه می گویند؟ به آنها چه می گویند؟ خداوند به شما جزا بدهد. جزای خیر بدهد.جزای نیک بدهد به شما.( فان التضم کل واحد منهما صاحبه ناداهما مناد )ولی اگر یکی از آنها برود طرف دیگری، دیگری را چه کار کند؟ در آغوش بگیرد. حالا اگر هردوی آنها علاقمند باشند که دیگر خیر است.( نور علا نور)اگر یکی از آنها نه، خیلی رغبتی به بغل شدن و بغل کردن ندارد. ولی اگر بغلش هم کنند، جواب می دهد. دارد آنجوری بالاخره. می گوید: وقتی که یکی از آنها می رود دیگری را بغل می کند، ( طوبی لکما )رفت کجا؟ فرشته می گوید: ( طوبی لکما ) دیگر فرشته راست هم می گوید. دروغ هم که نمی گوید که. می گوید طوبی برای شما است.( و حسن ماب )آیه قران را می خواند در واقع برای آنها.می گوید: طوبی برای شما است و چه خوش بازگشت گاهی است.خب چه اتفاقی افتاد؟آنجا گفت گناهانشان می ریزد. اینجا گفت نه، وقتی رفتند به بغل همدیگر، اصلا جای گناه نیست. می گوید چه؟( طوبی لکما )تمام شد. گناهی نیست. گناهی نیست. ما بدبختیمان این است که وقتی گناه می کنیم، شیطان می آید مدام، یکسره می گوید: آی تو گناهی. تو آلوده ای. تو پاک نمی شوی. تو پارسال اینجوری کردی. پیرال سال آنجوری کردی. ده سال پیش اینجوری کردی. بعد آدمها وقتی می خواهند حرکت جدی بکنند، به سمت الله،آسمان،غیب،امام زمان، این شیطان مدام می آید، این گناه ها را می کشاند جلو، تا این اصلا در خودش نبیند که بخواهد حرکت بزرگی انجام بدهد. این همیشه اعتماد به نفس ندارد. همیشه بدبخت است. همیشه بیچاره است. همیشه جهنمی است.بعد وقتی یک همچنین کاری می کنی... بابا بالاخره ما گناه می کنیم، جهنم هم دارد، عذاب هم دارد، خب بالاخره استغفار دارد، توبه دارد. ولی یک کسی که نه… خب حالا بالاخره این هم است. این هم جدی است.شما دست بده به برادرت،پدرت را دست بده.برادرت را دست بده. مادرت را دست بده.

خواهرت را دست بده.بغل کن. این همه محارم هست. بغل کن. ببوس اینها را. در آغوشت نگه دار پدرت را، مادرت را،

خواهرت را، همسرت را، بچه هایت را. می دانی چه اتفاقی می افتد؟ این را دیگر فرشته ها هم هر چه بیاید بگوید، ما باور نمی کنیم. می گوییم نه، همان که شیطان می گوید راست است. اقا تمام شد. پاک هستی. ادامه بده. ولی خب ما دیگر...یعنی انقدر که شما گناه را، شما گناه ها را که بشمارید، گناه کبیره،گناه ها را که می شمارید، تعداد چیزهایی که گناه ها را منحدم می کند، از بین می برد،آدم را پاک می کند، خیلی بیشتر از تعداد گناهان است.خیلی بیشتر است.

ولی شیطان چه چیز فقط می آورد در ذهن ما؟ همانها را. بعد می گویی بله، من خیلی بدبخت هستم. بیچاره هستم.

بی آبرو هستم. الان می خواهم خودکشی کنم به خاطر چیزی. هیچ چیز. و خیلی قشنگی هایی که در زندگی اش، فرصتهای زیبایی که در زندگی اش دارد را نمی بیند. و نه تنها نمی بیند،ارضه ندارد استفاده کند.ارضه ندارد استفاده کند.

می رود پیش فامیل، می بینی که همینجوری یخ، مثل فریزر،یخچال، دور از جان یخچال. دور از جان فریزر. همه می بینند در خانه مثل ماست. اصلا هیچ چیز. نه بغلی، نه دستی، نه بوسه ای، پسر خاله، پسر عمه، پسر دایی،اینها برای مردها. دخترخاله، دخترعمو، دختردایی، برای خانم ها. خانواده همسر برای عروس. خانواده همسر برای داماد. پدر بزرگ،

مادر بزرگ، رفقا، دوستان، اینهمه فرصت های جهش هست. می بینید این آدم اصلا ارضه ندارد از اینها استفاده بکند. می بینی یک کار کوچک است.یک کار مثلا…می بینی نه. اینها اصلا. در مرام این آدم نیست.حالا ببین وقتی فرشته ها می گویند طوبی مال شما است، باز نگاه کنید! می خواهد سند بگوید.دارد مدام می گوید که بدانید، طوبی وقتی دارد می گوید، مدام نروید در ترجمه بنویسید خوش به حالش. خوشا به حالش. نه.( طوبی) (طوبی شجرة )امام صادق در ادامه همین روایت وقتی فرشته ها،نقل و قول فرشته ها را تمام می کنیم( طوبی شجرة فی الجنة اصلها فی دار امیرالمومنین )درختی است در بهشت که اصلش در خانه امیرالمومنین است.( و فرعها فی منازل اهل الجنة)خوب دقت کن تصویر را. بهشتی تصور کنید، می گوید این درخت، اصلش در خانه امیرالمومنین است، اما شاخه هایش در تمام بهشت است و هر مومنی یک بخشی از منزلش، این شاخه دارد از آنجا است.یک شاخه آنجا دارد این.از آنجا، یک شاخه در خانه این مومن در آمده. تفسیر معرفت نفسی اش را توضیح دادم. حواستان به آن باشد. ذهنتان مدام سراغ تفسیر ظاهری و مادی اش نرود. هر چند این ظاهری و مادی اش هم درست است. ( فاذا افترقا ناداهما ملکان کریمان )حالا وقتی که اینها همدیگر را بغل کردند، ازهم جدا می شوند. چه می شود؟ دو تا فرشته کریم، دوتا فرشته بزرگوار، گرامی،

به اینها می گویند چه؟(یا ولی الله بکرامة الله والجنة من ورائکما)مژده باد شما دو دوست خدا را. ببین. ( یا ولی الله )دو تا دوست خدا به أن دو نفری که همدیگر را،دو تا مومنی که همدیگر را بغل کردند…این خدا چقدر مهربان است.

مرام خدا چجوری است!. ببینید.می گوید خدا می خواهم به تو بگویم خدا دوست دارد، هر وقت همدیگر را دیدید، بغل کنید همدیگر را.دست بدهید به همدیگر. خشک نباشید.می گوید: ما خانوادگی عادت نداریم اینجوری.خانواده کیلویی چند است؟ خانواده کجاست؟ می گوید خدا دوست دارد. خانواده حالا اینجوری نیستند. (اولو کان اباوهم لایعقلون شیئا و لا یهتدون )اصلا ما خانوادگی سرد هستیم.خب حالا خانواده شما سرد هستند، تو که نباید… با خانواده چه کار داری؟ ما رسممان نیست در فامیل. خب رسم نباشد. رسم یعنی چه؟ رسم یعنی عشیره گرایی در مقابل خداوند. یک شرک است. ما در رسممان نیست. خب نباشد. خدا می خواهد تو اینجوری باشی. تو را اینجوری دوست دارد ببیند. ای دو دوست خدا، مژده باد شما را، دو دوست خدا را، به کرامت خدا. به به. حالا خدا می خواهد چیکار بکند؟( والجنة من ورائ کما) بهشت پیش روی شما است. به به. خب دو، سه دقیقه وقت داریم. آن هم هدیه به شما.انشاالله بعد از استراحت بحثمان را ادامه می دهیم.

( والحمدلله رب العالمینو صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

از نفس پاک شما عزیزان استفاده می کنیم