جلسه 040 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
40
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - عوامل و موانع ورود به بهشت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره بهشت موضوعش نهرهای بهشتی هست که در معماری بهشتی و مهندسی بهشت جایگاه بی نهایت مهمی دارد و به همین دلیل شما غالبا وقتی که در وصف بهشت به آیاتی برمی‌خورید می بینید که جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ است، غالباً تکرار شده است. بهشت هایی که از زیر آنها نهر جاری است. تمام زیباهای بهشت جای خودش، اما گویا اساسا بدون حضور آب و نهر، همان طور که در دنیا هم همین طور است، حس انسان، لذت انسان، کامل نیست. وجود آب و پیوند عمیقی که انسان با آب دارد، یک حس حیات، حس زندگی، و نشاط به انسان دست می دهد. شادی زیاد. این خیلی مهم است. همان طور که در اشعار حکما هم آمده،

ثلاثه ولایذهب قد من حسن الماء و الخضر و صوت الحسن

سه چیز است که غم را از دل می برد. یکی آب. اولی اش هم آب است. آب، سبزه و صدای خوش که اینها ارکان بهشت هستند. بحث لذت های صوتی یک بحث دیگری دارد. بعدا در موردش سخن خواهیم گفت. اگر انشالله برسیم که انواع صوت ها هست آنجا که بعدا توضیح خواهیم داد. اما آب، جدای از خود آب بودنش، صدای آب خودش کاری با دل انسان می کند و آن حالتی که در دعاها از آن داریم، نام «دوی» صدای فوق العاده زیبایی که وجود دارد.، «دوی الماء» که حضرت می فرماید صدای سجده آب است، بخصوص که انسان معرفت داشته باشد نسبت به این، حالا اهل بهشت که نسبت به این چیزها معرفت دارند، یک موقع در دنیا کسانی هستند که معرفت دارند یعنی وقتی صدای سجده آب را می شنود، فقط صدای آب را نمی شنوند. سجده می شنوند یا وقتی که صدای که از حرکت باید بین شاخه ها و برگ های گل می شنوند، که به آن حفیف می گویند، فقط آن صدا را نمی شنوند، بلکه سجده درخت را می شنوند، آن یک حس و حال دیگری دارد، کار دیگری با جان و روان انسان انجام می دهد.این هم استثناست. برای کسانی که در دنیا صدای سجده موجودات را می شنوند. ما نه. ما فقط شرشر می شنویم و صدای که همین جوری گوش های معمولی می شنود. در بهشت این جوری نیست. در بهشت هم صدای لذت بخش است هم آن محتوایی که این صدا دارد، چیزی که آنجا هست بخصوص حیات همه موجودات. شما حتی اگر این برنامه مستندی که ماه مبارک بسیار خوبی داشت بنام زندگی پس از زندگی، دیدید که خیلی از کسانی که به آن سمت رفتند و دیدند، گزارش های که خودشان می دهد و عین واقع است، اینها کسانی هستند که با درجات فوق العاده، عالی و اینها نرفتند آنجا، آدم های خیلی معمولی هستند. عزیزانی هستند که در سطح زندگی خودشان بودند و برایشان اتفاق افتاده. یک انتقال محدود و بسیار محدود و موقت داشتند، اما چیزی که همه خوب ادراک کردند این است که همه چیز در آنجا حیات دارد. همه چیز در آنجا زنده است و آن آبی که کنارش می روید و از آن استفاده می کنید، آن آب شعور دارد. در اینجا ما متوجه شعور این آب نیستیم. ولی آنجا آن آب خودش یکی از رفیق ها و مونسات است که همه چیز هم ادراک دارد. و نوع ارتباط با اشیاء کاخ صندلی شما آنجا زنده است و حضور دارد و شعور دارد. این فوق العاده مهم است که قرآن در یک جمله این را بیان می کند. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ» هی را اول حیوان گذاشته، فقط این است زندگی. ببینید آخرت، این زندگی است. حیات. اینجا ما با یک سطح نازلی از حیات روبرو هستیم. این بخش را باید بگذاریم در وقت دیگری راجع به آن توضیح بدهیم. ما فقط راجع به خود نهر صحبت می کنیم، خصوصیات ظاهری اش، مزه، رنگ، بو، اما بحث صدا برای زمان دیگری بماند که خود صوت درباره اش صحبت می کنیم.

فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلال أَو مِن تَحتِ جِبالِ مِسكٍ» نهرهای بهشت، از زیر تل، تپّه‌ها یا کوه‌ (جبال) چی؟ می فرماید: مسک که این خیلی حرف است. یعنی آن تپه ای که نهر از زیر آن جاری می شود، یا کوه، خودش مِشك است.

شما در حالت طبیعی مشک را دیدید یا نه ! که یک وقت تبدیلش می کنند به مایع و عطر در شیشه می ریزند. یک چیز خیلی کوچکی هست که شما وقتی دست تان می گیرید آن مستی را برای انسان می آورد. آن هم بوی خوش. حالا حساب کنید یک کوه آنجا هست. یک کوهی از مشک یا یک تله ای از مشک هست که عظمتی دارد. حالا وقتی ما می گوییم کوه یا تپه که صحبت می کنیم آن با چیزی که اینجا می فهمیم، خیلی فرق دارند. کوه آنجا با تپه اینجا کاملا متفاوت است. حالا تصور کنید این نهرها را که از زیر این کوه ها می آید یعنی ضمن اینکه نهر هست و دارد جاری می شود، آن سر منشأیی که دارد از آن کوه یا تل جاری می شود، آن بوی دل‌آویز، آن مشکی که خدا می خواهد از بهشتیان پذیرایی کند، با خودش این آب دارد در فضا. شما همین جا در دنیا اگر بخواهید آبی بخورید فقط کافیست چند قطره گلاب در آن بریزید. تفاوت چقدر می شود؟ حالا اینجا می گوید که آن آب خودش از یک تپه یا کوه مشک جاری می شود و می ریزد.13:5

روایت بعدی باز از وجود نبی اکرم (صلی‌الله علیه وآله) می خواهد راجع به نهرها صحبت کند. در جلسه قبل ما راجع به نهر توضیحاتی دادیم که نهرهای بهشتی آن انهار مختلفی که آنجا وجود دارد، اینها در واقع دریاهایی هستند که ازشان نهر جاری می شود. «إِنَّ أَنهارَ الجَنَّةِ تَجرِی فِی غَیرِ اخدُودٍ» پیامبر (صلی‌الله علیه وآله) می فرماید که وقتی نهر می گوییم، مثل نهرهایی که در روی زمین جاری است، شما در جایی می‌بینید مثلا، صحرایی یا بیابانی می روید، جنگلی می روید، که یک شیاری در زمین باز شده که آب در آن جاری هست. به این شکل که شما فکر می کنید محدود و کوچک نیست. این گونه نیست. می فرماید که در شیارها جاری نیست و از برف سفیدتر «أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الثَّلجِ» «وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ»، و شیرین‌تر از عسل «وَأَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ»، و از خامه، نرم‌تر بعد می فرماید که «طِینُ النَّهرِ مِسكٌ أَذفَرُ» طین یعنی گِل. وقتی نهر جاری می شود، کفِش چیست؟ گل هست. آب جاری می شود. گِل هست. گِلش چیست؟ می فرماید که گِلش «مِسكٌ أَذفَرُ» یک مشک ناب. ناب که می گوید ما نمی دانیم ناب یعنی چی در اینجا. او می گوید ناب چه می دانیم مشکش چیه! بو با آدم چکار می کند! می فرماید که نهر مشکی ناب است. حالا کفِ روی گل چی می ریزند؟ یعنی کف رودخانه غیر از گل چی هست؟ سنگ ریزه. می فرماید که «وَحَصاهُ الدُّرُّ وَالیاقُوتُ»، سنگ ریزه هایش چی ها هستند؟ در و یاقوت هستند.

حالا سر بحث معرفت شناسی و هستی شناسی و وجودشناسی درباره خود انسان برویم. می فرماید: «تَجرِی فِی عُیُونِهِ وَ أَنهارِهِ حَیثُ یَشتَهِی وَ یُرِیدُ فِی جَنّاتِهِ وَلِیُّ اللَّهِ»، بعد می فرماید این نهر با همه عظمتی که دارد تابع دوچیز هست. خواهش میکنم خیلی دقت کنید. می گوید نهری که آنجاست تبعیت می کند از دو چیز. البته این فقط درباره نهر نیست. همه چیز در آنجا این جوری هست. تابع اشتها و اراده. میل و اراده شما. می گوید مومن تا هر جایی و هر شکلی که مومن می خواهد و اراده می کند و دوست دارد جاری می شود. یعنی نهرها جریان مزاحم ندارند. جریانشان تابع اراده است تا هر جائی که بخواهی. در واقع می خواهد بگوید این جوری نیست که مثلا مومن را کاخش ببرند و بنشانند بگویند نهر جاری هست در آنجا. آن هم نهر است. مثلا فرض بفرمایید که وقتی در جایی نشسته نسبت به رفیق هایش، مهمانی هایی که دارد می دهد، مهمانی دارد حالا یا خصوصی یا عمومی، فردی یا چند نفره، بگوید حالا بلند شویم برویم کنار نهر. این جوری نیست. نهر جریانش تابع اشتها و اراده مومن است. نهر پیش اینها می آید. می گوید هر جا نشتن اراده می کنند آنجا نهر است. نهر تابع است. دیدید بعضی ها رو که با شن نقاشی می کشتد. طرف با دست می کشد، تا هر جا که دلش بخواهد می رود یا یک لباسی چیزی را بخواهند اراده کنند با یک انگشت می کشد. هر جا که دلش بخواهد هر چی می رود. مومن در آنجا هر جور که دلش بخواهد همان جوری است. یعنی نه فقط نهر هر چیزی تابع اراده و اشتهاست. یعنی میلش بکشد و بخواهد که این اتفاق بیفتد همان تابع اوست. به این مقام چی می گویند؟ مقام «کُن» است : کنت إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد. «فجعلتک الیوم فیقول للشی کن فیکون » امروز هم من تو را مثل خودم قرار می دهم که هر چی بخواهی همان شود. یعنی مومن برای به وجود آوردن یک چیزی – آن چیز همه چیز می تواند باشد- بریم جلوتر متوجه می شوید. می تواند صوت باشد، می تواند تصویر باشد، می تواند رنگ باشد، می تواند خوراکی باشد، می تواند اندازه باشد، چیز، فرقی نمی کند. می تواند شی باشد حتی می تواند قیافه باشد. هر چیزی که هست. هر چیزی که شما در نظر بگیرید، تابع اراده و اشتهاست آنجا. هر چی که بخواهی. «لهم فیها ما تشتهون و تلذذ اعیان» هر چیزی که شما میلتان بکشد و لذت ببرید در آنجا هست. محدودیتی وجود ندارد. هر چیزی که بخواهید. ما خیلی پوست کلفتیم. این چیزها را می شنویم و می خوانیم. پیغمبر برای اصحابش چند بار اتفاق افتاده. راجع به بهشت توصیف کرد. طرف از شدت شوق جا در جا رفت. پیامبر دفنش کرد. این آیات و روایات را بزرگان برای کی نقل کردند؟ اینها را می گویند که ما به نورانیت و لطافت و لذت و بهجت و انتظار و امید به یک ظرافت برسیم با این آیات و روایات. تازه ما الان داریم با ذهن رحمی اینها را می فهمیم. مثل جنین که در رحم هست می خواهی برایش توصیف کنی که چه خبر است. ما الان یک چیزی اینجا دیدیم و با قدرت ذهنی خودمان شبیه سازی می کنیم. آنجا اصلا چنین چیزی نیست. نه رنگش، نه بویش، نه مزه اش، نه اندازه هایش نه زیبایی هایش اصلا قابل... ما نمی فهمیم. قرآن هم می فرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ» هیچ کس نمی فهمد که ما چه چیزی برایش مخفی کردیم. «تَجرِی فِی عُیُونِهِ وَ أَنهارِهِ حَیثُ یَشتَهِی وَ یُرِیدُ فِی جَنّاتِهِ وَلِیُّ اللَّهِ» هر چی دوست خداست. مایه اش کجا رفته؟ مقام کن روی ولایت رفته است. یعنی کسی که دوست خداست. دوست این جوری است.

بابش باز است. اگر کسی دوست شد، دیگر بهانه‌گیری و بهانه جویی و محدویت و نق و غر ندارد. دوست که شد همه چیز سر جای خودش هست. انسان برای دوست بی دریغ است. تنها جایی که در روابط محدودیت وجود ندارد، و اوج عالی ترین روابط برقرار هست، در دوستی است. حتی اینها در نسبت فامیلی وجود ندارد. در نسبت فامیلی مهرورزی و عشق‌ورزی خیلی محدود است. اما در دوستی این‌طور نیست. دوستی و عشق خیلی بالاتر است از این جور حرفهاست. خیلی ها هستند که با هم نسبت هم دارند، دوست نیستند و دوستی هم با هم ندارند. دوستی خیلی مهم است. اگر انسان به این برسد بی دریغ است. حالا یک کسی دوست خدا شده، شوخی نیست. «اللهم اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِیَائَكَ‏ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ» وقتی دوستی می آید اصلا دنیا دستش به دوستی نمی رسد. هیچی. نه شیطان نه دنیا نه محدودیت. چیزی که در دوستی هست، دست هیچ کس بهش خواهد رسید. خدا که ما را برای این کار می پذیرد. ولی ما برای دوستی با خدا نمی پذیریم. همه شرط داریم. ان قلت داریم. گرفتاری داریم. لنگی داریم. او که دوست دارد ما دوستش باشیم.23 مرا از دوستانت قرارم بده که بر دوستانت ترسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند».

فَلَو أَضافَ مَن فِی الدُّنیا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَأَوسَعَهُم طَعاماً وَ شَراباً وَ حَلالًا وَ حُلِیّاً، لا یَنقُصُهُ مِن ذَلِكَ شَی‌ءٌ= جویبارهاى بهشت، در شیارها جارى نیستند و از برف، سفیدتر و گِل جویبار، مُشكى ناب است و سنگ ریزه هایش دُر و یاقوت‌اند و در چشمه‌ها و جویبارهایش تا هر كجا كه ولىّ خدا بخواهد و اراده كند، روان مى‌شوند. اگر ولی خدا بخواهد اهل دنیا را از جن و انس میهمان كند، مى‌تواند به همه آن‌ها خوراك و نوشیدنى بدهد و بر همه آنان، جامه و زیور بپوشانَد، بى‌آن كه چیزى از او كم شود».

نهرهای بهشت دو چیز است:

می‌شوند. اراده.. این یعنی هر چیزی برای ایجادش تابع اشتها و اراده‌ی مؤمن است. یا در جائی دیگر قرآن می فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعّم خواهید بود».

هر چیزی که شما در بهشت میلتان بکشد و لذت ببرید، هست و محدودیتی در هر چیزی که می‌خواهد وجود ندارد. مقام کن در این روایت روی ولایت قرار گرفته است. یعنی کسی که دوست خداست.

همه چیز در بهشت زینت و آراستگی دارد. در بهشت چیزی از مؤمن کم نمی‌شود. سلطنت را ببینید. مؤمن اگر قرار باشد دنیا را تحمل کند، به‌ بخاطر شوقی است که به خانواده اصلی اش «انبیاء، اهل‌بیت، صدیقین و...» دارد که همه در بهشت حاضرند. از این رو، مؤمن فقط دو دلخوشی در دنیا دارد که او را نگه می‌دارد. یکی، دیدن مولایش، صاحب الامر (علیه السلام) و دیگری رفتن به مسجد، حرم، ذکر گفتن و بودن با دوستان و اولیاء الهی... .

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لِكُلِّ شَیْءٍ شَیْءٌ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یَسْتَرِیحُ إِلَى أَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ كَمَا یَسْتَرِیحُ اَلطَّیْرُ إِلَى شَكْلِه[7]= براى هر چیزى وسیله و اسبابى وجود دارد كه به‌وسیلۀ آن آسایش مى‌یابد و همانا مؤمن به وسیلۀ برادر مؤمن خود آسایش خواهد داشت، همان‌طورى كه پرنده با هم نوع خود اُنس و آسایش دارد». مؤمن رفیق مؤمنش است. وقتی او را می‌بیند، آرامش در وجودش می‌آید. چون رنگ الهی دارد. پس هر چیزی که رنگ الهی داشته باشد، مؤمن را نگه می‌دارد.

در روایتی در توصیف نهرهای بهشتی امام کاظم (علیه السلام) درباره ماه رجب می فرمایند: «رَجَبٌ نَهَرٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ مَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اَللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ=رجب رودخانه ای در بهشت است كه سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل است. هر كه روزی از ماه رجب را روزه بدارد، خدای گرامی و بزرگ او را از آن رودخانه بنوشاند».

همچنین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: «بَینَما أَنا أَسِیرُ فِی الجَنَّةِ، إِذا أَنا بِنَهَرٍ، حافَتاهُ قُبابُ الدُّرِّ المُجَوَّفِ، قُلتُ: ما هذا یا جَبرَئِیلُ؟ قالَ: هذا الكَوثَرُ الَّذِی أَعطاكَ رَبُّكَ، فَإِذا طِینُهُ مِسكٌ أَذفَرُ همچنان که در بهشـت می‌گشتم، به نهری رسیدم که بر دو کرانه‌اش، سراپرده‌هایی از درّ میان‌تهی بود. پرسیدم: این چیست ای جبرئیل؟ گفت: این همان «کوثر» است که پروردگارت به تو عطا فرموده است. دیدم گِل آن مشک ناب است».

در کلام دیگری، حضرت فرمودند: «أَكبَرُ أَنهارِ الجَنَّةِ الكَوثَرُ تَنبُتُ الكَواعِبُ الأَترابُ‌ عَلَیهِ، یَزُورُهُ أَولِیاءُ اللَّهِ یَومَ القِیامَةِ[9]= بزرگترین نهر بهشت کوثر است که دختركان نورسیده و هم‌سال، بر آن مى‌رویند. دوستان خدا، در روز قیامت، به دیدن این نهر مى‌روند».

پیامبر اکرم در شب معراج نهری دیده بودند که آن را این گونه توصیف می کنند: «لَمّا اسرِیَ بِی رَأَیتُ فِی الجَنَّةِ نَهراً أَبیَضَ مِنَ اللَّبَنِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَشَدَّ استِقامةً مِنَ السَّهمِ فِیهِ أَبارِیقُ عَدَدَ النُّجُومِ، عَلَى شاطِئِهِ قِبابُ الیاقُوتِ الأَحمَرِ وَالدُّرِّ الأَبیَضِ= شبى كه به معراج بُرده شدم، در بهشت، نهرى دیدم كه از شیر، سفیدتر و از شَهْد، شیرین‌تر و از تیر، راست‌تر بود و در كنار آن، ظرف‌هایی به شمارِ ستارگان وجود داشت و بر ساحلش، گنبدهایى از یاقوت سرخ و دُرّ سفید بود».

از دیگر ویژگی های بهشت، درختان آن است. در سوره واقعه می خوانیم: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ*وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ*  وَظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَ مَاءٍ مَسْكُوبٍ*وَفَاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ*لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ سایه درختان سدر پرمیوه و بی‌خار* و درختان پربرگ سایه‌دار*و در سایه بلند درختان* و در طرف نهر آبهای روان زلال*و میوه‌های بسیار*که هیچ وقت منقطع نشود و هیچ کس بهشتیان را از آن میوه‌ها منع نکند».

آبشارها و درختان بهشت یک ویژگی دارند که هیچ وقت قطع نمی شوند و محدودیتی هم ندارند.

از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) سوال کردند: «یا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَد ذَكَرَ اللَّهُ فِی القُرآنِ شَجَرَةً مُؤذِیَةً، وَما كُنتُ أَرى‌ أَنَّ فِی الجَنَّةِ شَجَرَةً تُؤذِی صاحِبَها. فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: وَما هِیَ؟ قالَ: السِّدرُ، فَإِنَّ لَها شَوكاً! فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ»؛ یَخضِدُاللَّهُ شَوكَهُ، فَیَجعَلُ مَكانَ كُلِّ شَوكَةٍ ثَمَرَةً، فَإِنَّها تُنبِتُ ثَمَراً تُفتَقُ الثَّمَرَةُ مَعَها عَن اثنَینِ وَسَبعِینَ لَوناً، ما مِنها لَونٌ یُشبِهُ الآخَرَ[11]= اى پیامبر خدا! خداوند در قرآن از درختِ صدمه زننده‌اى یاد كرده است، در حالى كه من گمان نمى‌كنم در بهشت، درختى باشد كه به صاحبش آسیب برساند! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «چه درختى؟». گفت: كُنار؛ زیرا خاردار است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در [زیر] درختان كُنار بى‌خار». خدا خارهاى آن را قطع مى‌كند و به جاى هر خارى، میوه‌اى مى‌گذارد. این درخت، میوه‌اى مى‌دهد با 72 رنگ كه هیچ رنگى از آن، شبیه دیگرى نیست».

ما اینجا حد اکثر می گوییم مادون قرمز و ماورای بنفش. این مقدار از رنگ را درک می کنیم. درحالی که بهشت رنگ آمیزی فوق العاده ای دارد که اصلا شبیه به هم نیست.