عوامل و موانع ورود به بهشت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صلواتی بلند ختم بفرمایید.
یکی از چیزهایی درباره ی بهشت امروز بحث داریم، بحث خیمه های بهشتی هست که این خیمه یک فضای غیر از خود بهشت است، یک فضای خصوصی است، شخصی هست که خداوند تبارک و تعالی برای بهشتیان درنظر گرفته و همانطور که در دنیا یک بدنی ساخته برای ما که فکر همه چیزش را در این بدن کرده و میلیاردها میلیارد سلول را به صورت زنده و با شخصیت و هویت مشخص اینها را استخدام کرده که یک بدن به ما تحویل دهد، قلب و چشم و گوش و مغز و سلسله اعصاب و اینها را ریزه کاری هایش را که هشت هزار سال بیشتر است بشر دارد مطالعه می کند و هنوز میلیون ها مجهولات دارد درباره این بدن که فقط قرار است مرکب انسان در رحم دنیا باشد یا برای انسان فکر همه چیز را کرده، هوا و ماه و خورشید و در قرآن صحبت می کند می گوید که این چهارپاها برای شماست، این گیاهان برای شما، گل ها برای شما، دریا برای شما، حتی حالت های روانی ای که در انسان در اثر ارتباط با اشیاء به وجود می آید خدا درنظر گرفته، یعنی هیچ کس نمی داند که خداوند چه تعداد به قول امروزی ها می گویند آپشن، چه تعداد امکانات و موقعیت برای انسان در نظر گرفته که در این دنیا انسان ازش بهره برداری کند. اصلا نمی شود شمردش، ببینید شما وقتی راجع به ارتباط انسان با رنگ ها صحبت می کند خدا درنظر گرفته آن را و می گوید «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» زردی که وقتی می بیندش شاد باشید، "حین تریحون" وقتی که شما غروب را می بینید آن حالت خاص را بهتان دست می دهد در صحرا. صبح آفتاب، طلوع آفتاب، رنگ آسمان و هرچی که شما بگویید یکی ده تا، یک میلیون ده میلیون نیست همینطوری بعد می آید می آید می آید در اینجا می گوید که "هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا" یک کاسه اش کرد، هرچی که شما فکرش را بکنید در این زمین هست با شما تنظیم شده و برای شما تنظیم شده. سیب؛ آن هفتاد هشتاد نوع سیب من گفتم هفتاد نوع بعد تحقیق کردم یک عزیزی از اساتید آمریکا که کار ترجمه را می کرد پیام داده بود که شما می گویی هفتاد نوع ما هفت هزار نوع مدل سیب داریم، بعد من رفتم تحقیق کردم که بله ما هفت هزار نوع مدل سیب داریم، کی هفت هزار نوع طراحی سیب را برای انسان انجام داده؟ حالا فرق هایشان چیست؟ شما وقتی آنها را می گذارید کنار همدیگر مثلا بخواهید هفت هزار نوع را تشخیص دهی کار ساده ای نیست، مثل قهوه؛ چقدر مدل ما قهوه داریم، چقدر مدل سیب داریم، چقدر مدل گل و... داریم، هرچیزی که برای ماست و ارتباط با ما دارد تنوعش اصلا از دست بشر حسابش خارج است، شما نمی توانی بگویی من می توانم حساب کنم، می گوید فعلا ما هفت هزار نوع سیب ما شناسایی کردیم فعلاو هرروز هم اکتشافات گسترده تر می شود. پرنده ها را شما نگاه کنید و طراحی ای که در پرنده ها مثل نوکشان و پر و بالشان و سر و صداشان و توانایی ها و پنجه هاشان هست همه را با آدم تنظیم کرده، کی می تواند چنین محاسبه ای کند؟ خود انسان نمی تواند انجام دهد. شما قوی ترین مهندسهای ساختمان عمران را بیاورید یک خانه ای می سازد بعد از اینکه خانه تمام شد می گوییم چقدرش جا مانده، یعنی این جامانده، آن جا مانده، ای کاش اینجا را اینجوری می کردیم، اینجا را آنجوری می کردیم، دیدید که چطوری است. بشر فکر می کند خودش از پس این کار بر می آید و می گوید ما خودمان مهندس ایم، می توانیم این کار را بکنیم، بعد برای خودش یک خانه و کاخ می سازد برای خودش با همه ریزه کاری ها بعد آدم متوجه می شود که این همه چیز را درنظر گرفته ولی وقتی که خانه را می سازی و تمام می شود می بینی که ای کاش اینجا را اینجوری کرده بودم، پله اش اینطوری بود، درش اینطوری بود، پنجره اش اینطوری بود و... می بینیم هزارتا عیب جا مانده، نمی تواند بشر این کار را کند، بعد هم غلط از خودش ناراحت می شود، یعنی فکر می کند که چقدر گند زدم خراب کردم، من فکر می کردم الان بهترین مهندس ام، بهترین کاخ را می سازم، پس این همه چیز، یک جایی کاخی ساختند، از کاخ من خیلی چی؟ بهتر است. خیلی چیزهای بیشتری درنظر گرفته بودند، به قول امروزی ها آپشن، یک ماشین با این آپشن، یک خانه با این آپشن، امکانات، حالا فارسی اش را بگوییم، امکانات. هست. بشر این جوری است. اصلا نمی شود. این خدا چه خدایی است و چه جوری به فکر این بنده اش است. چه جوری برای این بنده اش ریخت و پاش می کند چه جوری برای این بنده اش تشریفات راه انداخته، هفت هزارنوع سیب یعنی چی؟ چند هزار نوع گل یعنی چی؟ چند میلیون نوع پشه، ما می خواهیم با این همه پشه چه کار کنیم؟ شما بگو می شود دست بگذاری روی این پشه و بگویی این ضرورت ندارد؟ ماهی؛ چند مدل ماهی بشر سراغ دارد؟ بشر اصلا نمی تواند حسابش کند، رنگ ماهی، مدل ماهی و داستانی دارد اصلا این ماجراهایی که اینها... بعد ارتباطاتی که انسان با اینها دارد، هم ارتباطات بصری، ارتباطات سمعی، ارتباطات لمسی، ارتباطات بویایی، ارتباطات چشایی از این بالاتر ارتباطات عاطفی که می تواند برقرار کند؛ همین چند وقت پیش رفته بودیم برای کرونای خودم عکس بگیرم، از قفسه سینه که رفتیم عکس بگیریم. آنجا که رفته بودیم عکس بگیرم یک آکواریوم داشت بعد یک ماهی نری بود به اندازه دست ما که همین جوری می آمد، و یک ماده ماهی که کنارش بود؛ من رفتم نزدیک این اینطوری چند نفر دیگر هم همین کار را کردند بعد اینطوی لبم را بردم بعد آمد لبم را بوس کرد! آمد پشت شیشه بوس کرد و رفت، بعد رفتم آنطرف و آمد دوباره لب من را می بوسید، من هرجای آکواریوم می رفتم می آمد لب من را می بوسید، ماده اعصابش خرد! یعنی حمله می کرد مثل موشک می آمد می زد به شکم این نر که چرا تو این کار را کردی، بعد به ماده می گفتم خودت بیا بوس بده، نمی آمد! این ماده که خودش که نمی آمد مزاحم ارتباط عاطفی ما با این ماهی شده بود. بعد من خودم را کشیدم کنار، یک بچه ای بود به آن بچه گفتم برو و این بچه قشنگ ارتباط برقرار کرد این مثلا یک موجود اینجوری... شما می توانی یک رابطه عاطفی و عاشقی با این یک رمان بنویسید، ولی یک رمان کوتاه می توان نوشت، اصلا خداوند چقدر مفصل اینها را درنظر گرفته! حالا شما این را از رحم دنیا بیاورید در شرایط آخرتس. ببینید قرار است چه اتفاقی آنجا بیفتد، سرسام می گیرد آدم! یعنی آدم یک عمر چند میلیارد ساله می خواهد که فقط ببیند خدا چه کرده! چون بشر بینهایت طلب است. یکی از چیزهایی که اذیتش می کند سوال است، یعنی باید سوالات را جواب دهد که این چیست و آن چیست و... پسته چیست، فندق چیست، گردو چیست، بادام زمینی چیست، بادام درختی چیست، بادام هندی چیست، اینها داستانشان چیست و ترکیباتشان چیه، آثارشان چیه و... این سوال می شود دیگر، در قیامت آدم می نشیند سوال می کند دردنیا، این گل رزها چی بود؟ هفت هزار نوع سیب ترکیباتشان چیه؟ انسان چون می خواهد شبیه خدا شود نمی خواهد مجهول داشته باشد، لذا دائم می خواهد این سوالاتش را جواب دهد، اینجاش که این است ما در آن مانده ایم! طرف نود سالش است و دارد می میرد به او می گویند طرف فوق تخصص در رشته فلان آن هم با میلیاردها سوال! این شد فوق تخصص؟ بهش پروفسور فلان می گویند، نمی دانم جایزه چی بهش می دهند و... این حرف ها داستان چیست. من یک موقعی رفته بودم بعد از شهادت حاج قاسم رحمت الله علیه (تقریبا ده روز بعد از شهادتشان) رفته بودم اروپا رفته بودم یک شهری باید برای اساتید دانشگاه چند کشور درس بدهم، بعد در رشته های خودشان بودند، در رشته های مربوط بودند، بعد همه اینها پروفسور بودند، استاد دانشگاه و پروفسور بودند. مجموعه تحقیقاتی خیلی وسیعی داشتند، رئیس دانشگاه بودند. در چند رشته من باید در چندتا رشته با آنها کار می کردم، وقتی من معارف قرآنی را در رشته ی خودشان گفتم بدون استثناء اول از اینکه اینها هنگ کرده بودند و همینجوری نگاه می کردند وگوش می کردند. بعد می گفتند ما عمرمان را باختیم! ما سی سال وقت تلف کردیم چهل سال وقت تلف کردیم! این خداست! اصلا... حالا بحث خیمه که صحبت می کنیم خیمه های بهشتی یعنی آن کسی که نشسته این خیمه را طراحی می کند کیست، دارد خیمه طراحی می کند برای شما، ما اصلا نمی توانیم بفهمیم؛ خودش می گوید "فَلَا تَعلَمُ نَفس مَّآ أُخفِيَ لَهُم" هیچکس نمی تواند بفهمد چی برایش من مخفی کردم، نمی توانید بفهمد! اگر یک جنین فهمید دنیا چه خبره، ما هم می فهمیم که آن طرف چه خبر است، ولی حالا تعبیر معقول به محسوس است. دارد این حرف ها را می زند. وقتی که می گویی بشر وقتی می خواهد بیاید ادای بهشت را در بیاورد و خودش را بهشتی کند، در مهندسی های دکوراسیون، یعنی علمی که الان وجود دارد علمی که -عرض کنم خدمتتان- دیزان و چینش ها و چیزهای دیگری که هست، این علمی که شده یک تخصص، قبلا یک تخصص نبوده که. یواش یواش تبدیل به تخصص شده، از کجا می گیرند؟ مثلا فرض بفرمایید یک دانشمندی را که بهش لقب سِر دادند در انگلستان، که این فرض بفرمائید که طراحی کرده بود نمی دانم طراحی خیلی عجیبی کرده بود، طراحی مثلا قاشق چنگال چندتا چیز دیگر را طراحی می کرد در دنیا بینظیر بود کارش، چندتا لوازم، می گفت من هرچندوقت یکبار می روم طبیعت و از طبیعت مدل های قاشق و چنگال را الگو می گیرم، طبیعت پر است، اصلا تمامی دارد! حالا شما نگاه کنید خدا می خواهد غرفه طراحی کند برای بهشتی ها، بعد منظور این غرفه اصلا چی هست و مدل این غرفه اصلا چی هست، من دارم یک دونه اش را برایتان می خوانم ولی اصلا داستان این نیست، سیبش برای دنیا نه برای آخرت سیبش را هفت هزار مدل سیب طراحی کرده برای این آدم! وقتی می گوییم غرفه، شما یک موقع نگویید در قرآن نوشته غرفه ها اینجوری هست، یا مثلا میوه ها اینجوری هست، اصلا این داستان نیست، شما آنجا با یک چیزی رو به رو هستید به عنوان تنوع بینهایت. دقت می کنید. تنوع چی؟ بی نهایت. اینجا که اصلا همه چیز غافلگیر کننده است یعنی شما با هرچه در طبیعت می بینید باید بگویید " یا بدیع"، یا بدیع، یا بدیع. دارد اسم بدیع کار می کند یعنی خلقت بدون نقشه، بدون سابقه، هیچ بشری هم به عقلش نمی رسد، شما ببینید مثلا مدل پرتقال، مدل سیب مدل موز همه اش بدیع است، ولی چون متاسفانه عقلمان کار نمی کند، نظام معرفتی مان کار نمی کند، هفتاد سال می رویم میوه فروشی می خوریم، هیچ وقت ذهن و قلبمان تکان نمی خورد. فقط یاد گرفتیم مثل حیوانات دیگر (دور از جان حیوانات) بخوریم، همین می خوریم فقط؛ ولی اصلا مستی می آورد! شما مدل سیب را نگاه کن، مدل موز را نگاه کن، مدل نارنگی را نگاه کن، مدل آناناس را نگاه کن. تمامش تحیر است، مستی است، گیج کننده است، همه چیزش و از همه جهت که تو می خواهی نگاه کنی، چکار کرده برای دنیای تو، آخرت را می خواهد چه کار کند. حالا من می خواهم مدل خیمه را برایتان بخوانم، مدل خیمه را، ببینید کاملا بدیع است، چادر، ما اینجا بهش می گوییم چی؟ چادر، الان کی می داند ما چند مدل چادر در دنیا داریم؟ چند مدل چادر در دنیا داریم؟ حالا خدا می خواهد برای یک فضای مثلا دو نفره یا یک فضای خصوصی مثلا مهمانی های خصوصی ای که افراد دارند بیست نفر، صد نفر، هزار نفر می خواهد چادر طراحی کند. چون بشر که خودش این کار را نمی کند. آنجا بدیع دارد کارش را انجام می دهد، البته بعدا به او می سپارند، آنجا تاتی تاتی دستش را می گیرند می گویند ببین این مدل ها را دیدی؟ می گوید آره! می گوید: خب ما الان به تو می گوییم شروع کن طراحی کن مدل بزن ببینیم چه کار می کنی، بشر یواش یواش یاد می گیرد آنجا. چون باید خلق کند، آنجا خلقت دارد. مدل زدن را باید آنجا یاد بگیرد، می گوید: خب خدایا بسپار به خودم من الان این دکوراسیون بهشت را یک تغییری در آن می دهم! خدا هم مثل پدر و مادری که دست بچه شان را می گیرند، یک جایی ولش می کنند می گویند برو ببینم چه کار می کنی، شروع کن ببینم خودت چکار می کنی! دیگر با ما کار نداشته باش، یک جایی خدا این تاتی تاتی را ول می کند در بهشت و می گوید حالا خودت هم در این کاخی که نشسته ای، چهار تا نظر بده ببینم! چهار تا مدل بده، میگوید: خب حالا باشد! بشر خودش شروع می کند یواش یواش می گوید یک کارهایی من کنم ببینم چه جوری هست یا نه. طراح ها را شما دیدید، در علم طراحی افرادی که اول می خواهند طراحی کنند، اول به این راحتی که نمی توانند طرح بزنند که. بچه ها را شما دیدید به بچه ها بگو نقاشی کن، بچه ها الان بخواهند نقاشی کنند، چه می کشند؟ بابا و مامانشان را می کشند، ماجراهای خانه شان را می کشند، غصه هایشان را می کشند، شادیهایشان را می کشند، یک کلبه می کشند، یک کوه می کشند، یک خورشید می کشند، گاو و گوسفند و رودخانه و درخت و این چیزهایی که اطرافشان هست همه تقریبا شبیه چی هست؟ شبیه هم هستش، حالا شما یک بچه ای را پیدا کنید که وقتی می خواهد یک نقاشی بکشد، یک چیزی بکشد که بقیه نکشند، می شود پیدا کرد به این راحتی؟ نه همه همین را می کشند دیگر. بشود یک موقعی کسی این کار را کند حالا این باید بزرگ شود و برود سراغ علم طراحی، تازه طراحی هم می خواهد بکند، جرئت ندارد به این راحتی! اینجوری نیست. چون من خودم نقاشی می کردم و مسابقات کشوری بوم، بین المللی شرکت می کردم در رشته ی خودم اصلا اینجوری نیست یک کسی دست به قلم بگیرد و شروع کند مثلا یک طرحی بزند. باید جگر داشته باشد. بالاخره یک جایی، استاد ما همیشه به ما می گفت شجاعت داشته باشید نترسید، دستتان را بگذارید روی قلم آزاد هرجا دلش می خواهد برود، اصلا مهم نیست، نایستید بخواهید پاک کنید و درستش کنید، اصلا ول کن بکش برو، نگاه کن این جوری، هی، با شجاعت، مثلا من آن موقع سیاه قلم کار می کردم که بهش می گفتند مداد کنته، آزاد بود، ما این کار را می کردیم، نمی شد! بعد مثلا می گفت: خیلی خوب، این کتاب قدیمی ها یادتان هست ارژنگ های قدیم، آنهایی که یک ذره سن شان می خورد، مدل بود، مدل درست می کردند مثلا 20 تا، 30 تا مدل بود، مثلا صد تا مدل بود. می گفت: نگاه کن، الان این ها مدل طراحی اینجوری است، الان هم که کتاب های طراحی ها هم هست. کتاب طراحی ها آشنا می کند که شما را طراحی بزنید، تا برسی به یک کسی که خودش یواش یواش چکار کند؟ خودش کتاب را کنار بگذارد. بگوید: من خودم طرح می زنم الان برایتان، مدل می زنم. این کار می برد تا یک کسی بخواهد کتاب و استاد را همه را کنار بگذارد. الان من خودم بیست تا طرح می زنم، بیست تا مدل، بیست تا اتود برایت می زنم، ببین چه جوری هست، بی نظیر می زنم برایت، بیست مدل خانه، مبل ها را دیدید شما، الان اینهایی که می زنند ، مبل می زنند، مدل فرش می زنند، نقشه فرش می کشند. می گویند آقا من اینها را کشیدم الان خودم می نشینم یک مدل فرش ویژه می زنم، خودمم می بافمش برایت، یا می دهم یک کسی برایت ببافد. اصلا بی نظیر است. هست. این جوری می شود آدم. به یک جایی می رسد که این کار را می کند. حالا خدا تا بیاییم و به جایی برسیم که ولش می کند انسان را و می گوید بیا و خودت یک غرفه طراحی کن. می گوید نمی شود به راحتی. میگوید من باید اول مدل ببینم! برای همین یک چیزی داریم- حالامی رسیم بعدا در بحث بهشت که حالا این را زمینه قرار می دهم برای همه موارد بهشت،-مثل اینکه الان این خادم هایی که باهات هستند یک میلیون خادمی که باهات هستند، همسرانی که داری و نمی دانم کاخی که می خواهی طراحی کنی، می گوید: الان می خواهم طراحی کنم. چون یک سال دو سال یک میلیارد دو میلیارد سال نیست که آنجا، بینهایت است، یک میلیارد سال خلاصه این قیافه همسرش را تحمل کرده آنجا، می گوید بگذار این همسرم را یکذره سفیدش کنم، سیاهش کنم، برنزه اش کنم، سرخ پوستش کنم، زرد پوستش کنم، موهایش را یک رنگ دیگر کنم، چشمش را یک رنگ دیگر کنم، دماغش را یک رنگ دیگر کنم، می افتد دیگر. چون انسان اصلا طور دیگری نمی تواند باشد، اولش که می خواهد طراحی کند نمی تواند قیافه بزند، برای همین همین امام صادق می فرماید ما یک بازاری داریم در بهشت به نام بازار چهره. این باید برود چهره ها را ببیند مدل می بیند بعد می گوید می خواهم این باشد، حالا خودش می آفریند. مدل را یاد می گیرد خودش می آفریند. می دانی چرا می گویم؟ می گوید از این یک میلیون خادم من صدهزار تایشان سیاه پوست شوند، مدل می زند، پس سیاه پوست اینجوری دندان و پوستش، چشمش، ... بعد مثلا صدهزارتایش یک جور دیگر باشند، 50تاش یه جور دیگر باشند، سی تاش یک جور دیگر باشند، ولی باید برود در بازار چی ببیند؟ بازار مدل دارد بهشت. حضرت می فرماید یک بازار مدل دارد، تو باید بروی مدل ببینی آنجا، ببینی که بعد این کار را کنی، اما اگر انسان نرود در بازار مدل و خودش طراحی کند دیگر این یک داستان دیگر است، یک چیز است. می خواهم بگویم بدیع، اسم بدیع شوخی نیست، شما در بهشت هم تا بخواهی برسی به اینجا، تا کی؟ میلیاردها سال طول می کشد یک کسی مثلا بتواند از خودش یک چیزی بزند، الان هشت میلیارد آدم روی زمین هستند. می گوید نمی شود. مگر الان هشت میلیارد در زمین هستند، غیر از موارد استثنایی، دوقلو، سه قلو یا چیزهای تصادفی، هزار مدل قیافه زده دیگر. هشت میلیارد نوع، نوع چهره داریم، بعد هم می گوید قبل از شما هم چند هزار میلیارد میلیارد من چهره زدم بعد از این هم میلیاردها نوع چهره می زنم، خدا دارد می زند دیگر. اثر انگشت چه جوری می زند. حالا چهره و اثر انگشت کیلویی چند است. می گوید برگ می زنم، یک درخت می زنم الان شما درخت ها را نگاه کنید – در کلاس آموزش مشهد داشتیم در اردوی توحید-یک درخت می بینید، فرض بفرمائید پانصد هزار برگ می دهد و هیچکدام از دوتا برگ ها یکی نیستند، به قول دانشمندان می گویند عدد کوانتومی شان کاملا باهم فرق دارد نه شکل برگ، حالا برگ یک داستانی است می گوید من درخت را اینجا زدم برایتان، این 500 هزارتا برگ دارد، هیچکدام از دو تا برگ یکی نیستند، کدهایشان فرق می کند بعد می روی در عدد کوانتومی بعد می بینی الکترون هایشان، پروتونهایشان، نوترون هایشان داستان دارد، می بینی هرکدام از آنها یک شخص است، و یک شخصیت هست. ما با کی طرفیم؟ ما با کی طرفیم؟ آدم وقتی که یک ذره فکر می کند می بیند که بهتر است یه مدت خلوت کند و برود یک جایی خلوت کند و بیفتد به سجده، برود یک گوشه ای بنشیند زار زار گریه کند و سرش را بگذارد روی یک مهری، یه جایی، یه تنهایی، داد بکشد. هفت هزار مدل سیب زده برایت، ده ها هزار مدل گل زده، شما این گلبرگ ها را دیده اید؟ خدا چند سال است دارد گل می زند، چند مدل گل زده، این نمایشگاه هلند کتابچه اش را گرفته بودم رفته بودم آنجا، مثلا می گفت ما هفتاد مدل رز فقط داریم اینجا. هفتاد مدل را شما فقط بخواهی نگاهش کنی می توانی حفظش کنی این را؟ این هفتاد مدل چه جوری است، فرق هایشان چه جوری است، چندسال طول می کشد کسی تسلط پیدا کند. الان می خواهد بگوید من می خواهم خیمه بزنم برای شما، ما خیلی آبکی از کنار این رد می شویم این آیات و روایات. همین جوری فکر می کنیم، امیر ارسلان نامدار است، قصه حسین کرد شبستری است، یک داستان قدیمی است. داستانی هست داریم می شنویم و آیات قرآن هم اینها را گفته. این آیات بکر بکر بکر مانده، برو شما بکش خودت را در این تفاسیر ببین ما راجع به خیمه چند صفحه تفسیر داریم راجع به خیمه، حتی به اندازه ای که من صحبت کردم و این داستان این تنوع هایی که در این هست، خیلی حرف دارد، ان شاءالله امام زمان می آید و برای هر یک صدها دانشکده زده می شود، صدها دانشکده زده می شود، برای یه دونه اش، برای یه دونه اش. می گویید این آقا سوادش چیست؟ می گوید: این آقا پروفسور هست در رشته ی گل شناسی فقط رز آن هم از هفتاد مدل یک مدل رز را پروفسور شده، یک مدل سیب، دانشکده شان این جوری است. کار می برد عزیزم. می گوید آقا عدد کوانتومی شان باهم کاملا متفاوت است و این اعدادها دارند حرف می زنند تاثیرات خاص خودش را دارند. صلوات ختم بفرمائید
یک کلمه، دقت کنید. سوره ی الرحمن آیه 72 "حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ" یک کلمه، جمله، عبارتی اینجا هست. سیه چشمانی پرده نشین در سراپرده ها، یک کلمه داریم می شنویم، یک سیاه چشم پرده نشینی که در خیمه هست، در سراپرده هست، موضوع زن های بهشتی و حوری ا و اینها نیست، موضوع چیه؟ موضوع فی الخیام است، دارد راجع به چی صحبت کند برای شما. بحثش خیمه است. بحثش اصلا راجع به خیمه است. کاری با محتواش نداریم فعلا، با ژیلا کاری نداریم با ویلا کار داریم، دارد راجع به ساختار ویلا صحبت می کند، ژیلاش بعدا خودش داستانی دیگری می خواهد راجع به این ژیلا خانم آنجا صحبت می کند. ولی خب نمی شود. وقتی دارد صحبت می کند، می گوید ویلا با چی؟ ژیلا، یعنی چی؟ وقتی می خواهد بگوید، می گوید که آن محتوایی که قراره در این چادر قرار بگیرد خودش تعیین کننده این هست که مدل چادر چه جوری باشد دیگر، مدل چادر چه جوری باشد، آن را بهش توجه دارد. حالا خوب دقت بکنید.
از نبی اکرم (ص)، قربان جواب دهنده بروم من، گفتم برایتان، اینکه آدم چشمش می خورد به امام حسین، آیه قران است که بهشتی ها چشمشان به امام حسین می خورد، اصلا همه آخرت و بهشت یادشان می رود، واقعا یادشان می رود. اصلا حشر و نشر و حساب وکتاب یادشان می رود در قیامت. انقدر معطل می شوند در آن صحنه ای که باید به امام حسین نگاه کنند که قرآن می فرماید که هلشان می دهند می برندشان به بهشت، می گویند: جمع کنید جمع کنید برید. یعنی امام حسین اینجوری حواس پرت می کند، حالا کسی که جواب می دهد این خودش کیه، خودش کیه. اصلا شما از کی می توانی سوال کنی راجع به خیمه بهشت، یک نفر در این عالم سراغ داری، از کی می توانی سوال بکنی که آقا این بهشت داستانش چیه؟ چی می خواهد بهت بگوید؟ حرفی ندارد برای گفتن، بعد در آن زمان، در آن عرب جاهلیت زمان آن موقع طرف مثلا با چه ظرافتی سوال می کند و کی دارد جواب می دهد وچه جوری جواب می دهد، قربون این بروم. این کسی است که دیگر راس همه ی عجایب هست و همه زیبایی ها، «انه قال» از او سوال کردند که آقا این خیام چیست، خیمه چیست آنجا، یعنی چادر است مثل چادرهای عرب که آن موقع می زدند، بیشتر چادر داشتند دیگر، مثلا این چادر چیه؟ ببینید چی می گوید. می گوید: "الدر المجوف" مدل را نگاه کنید، به مغز هیچکس خطور نمی کند. میگوید: "الدر المجوف یأن الخیام فی قاله تعالی حور مقصورات فی الخیام" می گوید چی؟ می گوید که دری (درّ را شما می دانید چیه) که تراشیدنش سوراخش کردند، خیمه این است، خوب تصور کنید. می خواهی وارد خیمه شوی خیمه ات، جنس خمیه ات چیه؟ درّ است، جنس خیمه ای که می خواهی واردش بشوی، این راجع به حوری است، «حور مقصورات فی الخیام» خیام که آنجا خیلی زیاد است، شما الان سیاه چادرهای عشایر را دیده اید، چقدر فوق العاده است این سیاه چادر، می زنند، سی نفر داخل می روند، می نشینند در آن می خوابند در آن فضای کوهپایه ای. آن داستانش چیه؟ آن برای اجتماع 30نفره هست، برای یک جلسه سی نفره است، این سالن های بزرگ را دیدید که مثلا 20تا سالن دارند، می گویند سالن کنفرانس، سالن بیست نفره داریم، سالن سی نفره داریم، پنجاه نفره داریم، سالن کنفرانش پانصد نفره داریم، دو هزار نفره برایتان طراحی کردیم، این یک فضای عاشقانه دو نفره است که صاحبخانه اش هم این حوری هست، می گوید چی؟ میگوید که این خیمه شما فکر می کنید،حالا ما هی هزار دفعه فکر کنیم و هزار دفعه هم تفسیر بخوانیم می گوییم خدایا این "حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ" یعنی در بهشت مثلا یک خیمه هست که درش را باز می کنی پارچه است، برزنت است، چیه؟ جنس اش بنر هست، برزنت است، چیه؟ ما می زنیم کنار می رویم. این حرفها چیه؟ این خیمه اصلا خودش، "الدر المجوف" کی می تواند اینجوری حرف بزند، کی می تواند آدرس به آدم بدهد؟ این پیغمبر است که آدم را وادار می کند به اینکه در مقابلش تعظیم بکند، این پیغمبر است که خدا به فرشتگانش می گوید تعظیم کنید در مقابلش. و وقتی امام زمان بیاید از بیست و هفت پایه علم بیست و پنج تایش را حضرت جلو می برد، کیه این آدم؟ در همه رشته ها می خواهد چکار کند؟ این آدم کی هست اصلا؟
باز نگاه کنید. از نبی اکرم (ص): «فی الجنه خیمه من لولو المجوفه، عرضها ستون میلا فی کل زاویه منها اهل ما یرون الآخرین، یطوف علیهم المومن»؛ این خیمه جمعی را دارد می گوید، دیگر خیمه فردی دو نفره نیست، اما طراحی خیمه را نگاه کن. ان شاءالله امام زمان بیاید، انشالله مهندسهای ما بیایند و قرآن بخوانند، یاد بگیرند. انقدر مدل در این روایات و آیات مدل داریم. من به این فیزیکدان ها گفتم که به آنها درس می دادم، من می توانم یک عالم به شما راهنمایی کنم. اگر این راهنمایی را در اسماء الله شما یاد بگیرید در فیزیک تحولات عظیمی ایجاد می کنید، حالا برای معماری برای نقاشی هم همینطور است. برای کارهای دیگر هم همین طور است. الان شما نگاه کنید این مدل را نگاه کنید اگر مهندس زیرک باشد یک کسی که کار دکوراسیون دارد انجام می دهد، بلد باشد یک کسی که رشته معماری خوانده، بلد باشد یک کسی که فرض بفرمائید ایندیزاین بلد است، چینش بلد است و با چیزهای دیگر آشنایی هست، بیاید این را یاد بگیرد. می فرماید در بهشت یک خیمه ای هست که این خمیه جنسش از لولو است، «مجوفه» سوراخش کردند، داخلش را تراشیدند، چقدر هست آن لولو؟ به ما وقتی می گویند لولو، مثلا می گویند آقا بزرگترین لولو شناخته شده؛ مثلا فرض بفرمایی انقدر گرم است در کل کره زمین، در این دریاها گشتند از اول خلقت تا به الان مثلا یک لولو را پیدا کردند، مثلا یک درّ پیدا کردند که انقدر گرم است، بابا این را تراش دادند، توش چادر است! می شود در آن زندگی کرد، چه خبر است این؟ بعد آنجا که تنگناهای رحمی دنیا را که ندارد که. وقتی دارد خیمه می گوید، چیزی، یک عظمتی دارد آن خیمه، حضرت می فرماید که روسری این حوری، چارقدش به قول قدیمی ها ، این چارقدرش حضرت می فرماید کل دنیا و ما فیها می ارزد، فقط یک روسری آنجا، فقط یک روسری اش. حالا این حاج خانم، وقتی می گوییم خیمه یعنی خیمه خصوصی اش یک چیزی است- قبلا توضیح دادیم راجع به خانه های آنجا، یک دانه خانه اش از کره زمین بزرگتر است،-حالا چیزی راجع به خیمه دونفری آنجا، خصوصی این حاج خانم صحبت نمی کند، دارد می گوید که آنجا یک خیمه جمعی وجود دارد که عرضش شصت میل است "فی کل زاویه منها اهل" در هر زاویه ای از این خیمه؛ پس معلوم است خیمه چه جوری طراحی شده؟ بله؟ مکعب شکل نیست مثل خیمه های سیاه چادرهای عشایر که از اینجا تا آخرش را می بینیم، مثل این خانه نیست؛ مثل این ساختمان ما نیست که الان همه جایش معلوم است. می بینید مکعب است دیگر. اصلا این جوری نیست. اینجا الان یک زاویه دارد. شما الان نمی دانید آن طرف چند نفر نشسته اند، من که اینجا نشستم، الان می دانم آنجا چند نفر نشستند. شما اینجا نشتید الان نمی دانید این پشت چند نفر نشسته اند، زاویه دارد، بعد زاویه یک جوری هست که حضرت می فرماید که «فی کل زاویه منها اهل» در هر یک زاویه ای از این چادر یک تعدادی اهلی هستند، یک تعدادی آنجا هستند. ما نمی دانیم اهل چه تعدادند و چقدر است، خانواده چند نفره است. چه جوری هست، کیا هستند. "ما یرون الآخرین" می گوید در این زاویه، در این چادر که از لولو تشکیل شده، یه گوشه ای هست که هیچ گروهی نمی تواند گروه دیگر را ببیند. هیچ گروهی گروه دیگر را نمی ببیند. خیلی سلطنتی است، حالا نگاه کنید سلطنتی اش از کجا در می آید. می فرماید که "یطوف علیهم المومن" مومن که صاحب بیت هست بر گرداگرد این اهل می چرخد، یعنی می رود به این خاندان سر می زند، به آن خاندان سر می زند، به آن یکی ها سرمی زند، به این یکی سر می زند در این خیمه، هیچکس با هیچکس رابطه ای ندارد. در یک خمیه هستند ولی هیچ کس با هیچ کس ارتباط ندارد، هیچ کس کسی را نمی بیند. چه خبر است؟ وقتی می گوید اهل، اهل چقدر جا می خواهند؟ آن هم در بهشت نه در کره زمین، چون جا نباید محدود باشد، نباید کوچک باشد. باید تمام خواسته های یک آدم را برطرف کند بدون محدودیت، ببین حالا یعنی چی. پیامبر چه نیازی داشته این حرف ها را بزند، آن هزار و چهارصد سال پیش در آن اوضاعی که یک آب برای خوردن به راحتی گیرشان نمی آمده، یه غذا به راحتی گیرشان نمی آمده، یه خانه به راحتی گیرشان نمی آمده، اصحاب صفه می رفتند در مسجد می خوابیدند .می خواهد پستی دنیا را بگوید، عظمت آخرت را به ما بگوید و این که فاصله شما با آنها چند دقیقه است، چند دقیقه فاصله دارید، چند ساعت فاصله دارید تا آن شرایط زندگی، مثل جنینی که در رحم مادر هست. چند ساعت فاصله دارد تا بیاید به این دنیا؟ چقدر وقت دارد؟ و خیلی چیزهای دیگر، اصلا وقتی که آدم می آید این بهشت را می خواند، حیا می کند از حسادت از پستی از فضولی در کار این و آن از تنگ نظری از چشم و هم چشمی اصلا عارش می آید، می دانید یک فحشای بزرگ می داند که در زندگی اش با کسی هیچ چیزی را مقایسه نکند. رقابت اصلا نکند در هیچی. چون کوچک می شود آدم با اینها، تا می افتی به رقابت تا می افتی به چشم و هم چشمی تا می افتی به مقایسه تا می افتی به حسادت تا می افتی به سرک کشیدن در زندگی این و آن تا می افتی به اینکه برایت مهم شود که کی چی دارد و چی ندارد، اصلا می بینی خودت له شدی و شخصیتت کاملا له می شود و کثیف می شود، خدا می گوید این منتظرت است، دست بردار و ذهنت را آزاد کن، ولش کن، همه را ول کن و آزاد باش، کان گذران است جهان شاد باش! خدا رحمت کند مرحوم قاضی و علامه طباطبایی را. به امام صادق می گویند آقا "فیهن خیرات حسان" یعنی چی؟ این یک آیه ی دیگر است. راجع به حوری های بهشتی است، «فیهن خیرات حسان» اول می گوید که چادر هست آنجا، خیام را می گوید بعد می گوید: "فیهن خیرات حسان" آیه هفتاد سوره الرحمن. آن اولی که خواندیم هفتاد و دو بود.
می فرماید: "قَالَ هُنَّ صَوَالِحُ الْمُؤْمِنَاتِ الْعَارِفَاتِ" می گوید این ها زن های صالح عارف هستند، خدا رحمت کند مرحوم آسید جواد گلپایگانی می گفت وقتی مکاشفه کردم حوریها داشتند ترانه می خواندند، اصلا همان بند دل آدم پاره می شود وقتی شعرهای اینها را داشت می خواند کنار این لب های استخر آنجا، حوض های آنجا نشستند و بعد دست به آب می زدند، آب می پاشند و شعر دست جمعی می خوانند، اصلا تصورش آدم را... بعد شعرها چقدر عظمت دارد این شعرها! عارف است دیگر، حوری بی نظیر از هر نظر، حالا این عارف هست، می فرماید که "صوالح المومنات" مومنان صالح و عارف، حالا این می خواهد ترانه بخواند، آنجا که ترانه مجاز است حالا، ترانه می خواند ولی ترانه می خواند؟ کجا می برد آدم را با این ترانه! کجا می برد آدم را "قُلْتُ حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ قَالَ الْحُورُ" حالا می گوید آن خیرات حسان غیر از حوری ها هستند، زن های صالح مومن عارف غیر از حوری ها هستند، آن حوری ها چیست؟ می فرماید: "هُنَّ الْبِیضُ الْمَضْمُومَاتُ الْمُخَدَّرَاتُ فِی خِیَامِ" پس موضوع چیست؟ الان موضوع حوری است بالاخره؟ چون دارد راجع به خانم ها صحبت می کند که یا موضوع خیمه است؟ موضوع خیمه است. ولی دارد از محتوا هم صحبت می کند. می گوید اینها کیا هستند؟ "فی خِیَامِ الدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ وَ الْمَرْجَانِ" یکدفعه تغییر کرد جنس، آنجا گفت »در المجوف» اینجا می گوید نه، یاقوت و مرجان هم هست. یعنی مدل هایش فرق دارد، خیمه ها یاقوت دارند، مرجان دارند، نمی دانم حالا محدودیتی هم دارد؟ وقتی می گوید مرجان و یاقوت و نمی دانم در یعنی همین سه مدل را دارد؟ شما بیایید بروید در بازار، آنهایی که سنگ بازند می شناسند. ما چند مدل سنگ داریم. اصلا نمی شود تعدادش را شمرد، برو در این سنگ فروشی ها که بگو من می خواهم یاقوت ببینم می خواهم عقیق ببینم. گیج می شوی اصلا، این همه مدل های عقیق اند. رنگ هایش اصلا مست می کنند آدم را. انقدر هستند که آدم نمی تواند حسابش کند. هیچ استادی را نمی توانید ببینید که بگوید من تمام سنگ ها را می شناسم با جنس و اینها، اصلا یک تخصصی هست مثل پزشکی که هرکس یک قسمتی را می شناسد .در سنگ ها هم عالمش اینجوری است. تخصص دارد. عرض کردم. می شود بعدا در زمان امام زمان، طرف پروفسور هست فقط در یاقوت، فقط در عقیق، آن هم یک مدل از هفتاد صدتا و هزارتا مدل عقیق. او فقط می تواند متخصص آن باشد فقط. حالا اینجا را داشته باشید، می گوید خیمه هایی از در و یاقوت و مرجان، این هست. خب اینها کیا هستند؟ ما نمی فهمیم واقعا کی هستند. دخترکان سیه چشمان دخترکان سیمین بر جمع شده و نگهداری شده در خیمه ها، می گوید آنهایی که گفتیم خانم، آنها خانم هستند. «خیرات حسان» خانم های بهشت اند، حالا فرقشان چیست؟ می گوید آنها خانم های بهشت هستند، خانم هایی که خیرات حسان هستند، زن های صالح مومن عارف، چون در روایت داریم خانم هایی که از دنیا می روند و می روند آنجا از حوری ها بالاترند از همه جهت، حوری هایی که آنجا دارد تشریح می کند که آن همه برو بیا دارد، می گود خادمان اینها هستند. اینها خادم های خانم های مومنی هستند که آنجا هستند. بعد حضرت می فرماید که "لِکُلِّ خَیْمَهْ أَرْبَعَهْ أَبْوَابٍ"هر یک خیمه چهارتا در دارد "عَلَی کُلِّ بَابٍ سَبْعُونَ کَاعِباً حُجَّاباً لَهُنَّ" الان به ما بگویند می گوییم به چه کار ما می آید مثلا یک خیمه ای که این عظمت را دارد و هر خیمه چهار در دارد و کنار هر دری هفتاد تا از این دخترکان هستند، این دخترکان که حضرت می گوید دخترکانی اند که تازه از نظر اندام و هیکل و اینها مثل دخترهای هستند که تازه بالغ شدند، به بلوغ رسیدند، مثلا چه جوری به بلوغ رسیدند، 15 16 ساله؛ مثلا حالا "وَ یَأْتِیهِنَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ کَرَامَهْ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ لِیُبَشِّرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِنَّ الْمُؤْمِنِینَ" اصلا نمی شود تصورش کرد. بهتر است آدم به سجده بیفتد و بگوید لا اله الا انت، چی باید بگویی؟ بگو: سبحان الله الحمدلله، می گوید این خیمه چهار در دارد و بر هر در هفتاد تا از این دخترکان ایستادند. اینها چه جوری هستند؟ اینها دربانی می دهند، این دخترکان آنجا دربانی می دهند. دم در ورودی اینها را گذاشتند. بعد می فرماید: "وَ یَأْتِیهِنَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ کَرَامَهْ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ" هرروز یک کرامتی از ناحیه خدا به این دخترکان می رسد، بعد حالا این دخترکان چه کار می کنند؟ " ِیُبَشِّرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِنَّ الْمُؤْمِنِینَ" خدا این دخترکان کرامت هارا دریافت می کنند از خدا و از این کرامتها خبرهای خوش می دهند. چه خبر است آنجا که هرروز یک خبر خوش یعنی چی، یعنی قرار است چه اتفاقی بیفتد در این. اینها بشارت می دهند دائما هرروز 4 تا 70 تا می شود 280 تا در یک چشمه اش هست. اینها هرروز یک کرامت جدیدی یک هدیه ای را دریافت می کنند که مومن را با آن شاد می کنند، مومن چقدر باید بشارت داده شود چقدر باید هدیه بگیرد، فردا هدیه اش فرق می کند، فردا کرامتش فرق می کند! بعد برو در ابدیت می بینی یعنی چی اصلا آدم، ما کلاس را گذاشتیم تا شماها خول شوید! گذاشتیم اینجا. امام صادق است، عظمت دارد، خلیفه الله است، پیامبر است، از نظر وزانت و سنگینی شخصیتش یکجوری است که اصلا نمی توانی نزدیکش بروی و با او حرف بزنی، امام سجاد علیه السلام اگر لبخند نمی زد در روایت داریم هیچ کس نمی توانست نزدیکش شود و با او حرف بزند، لبخند می زد تا طرف جرئت کند یک کلمه به او بزنند، یک سلامی بکند، یک حرفی بزند. شوخی نیست این. امام صادق است! خزانه دار علم خداست، خلیفه الله است، می گفت یک سوال، از آن سوالات آن جوری که بعضی ها دوست دارند، غیبی از حضرت کرد، حضرت گفت بیا تو، رفت داخل خانه حضرت، خانه حضرت مگر چقدر بوده؟ بعد حضرت دستش را گذاشت روی زمین، گفت این دستش را روی زمین گذاشت و نشست، من هم کنار حضرت، دیدم کل عالم حول من می گردد. شروع کرد خانه امام صادق، شهر و همه چیز دارد می گردد دور من. گفتم آقا تو را خدا بیخیال شو! این آدم حالا نشسته برای شما دارد راجع به خیمه حرف می زند. چی می خواهد به ما بگوید. ان شاءالله آقا می آید و یک ذره ما را راه می اندازد و دل هایمان را... بیخود این حرف ها را نزدند که. اینها را زدند که ما راه بیفتیم دیگر. مگر خدا بیکار بوده که بنشیند با آن عظمت، خداست. خدسات، بگوید چند آیه را اختصاص بده به... تعداد زیادی آیه است راجع به خمیه ها، حوری ها و خانم ها و حوری ها غیر از خانم ها هست، حاج خانم های آنجا و حوریهای آنجا، نمی دانم، مردان بهشتی برای خانم ها، همسران بهشتی برای زن ها برای مردها، داستانی است اصلا این بحث خانواده در آنجا؛ تعلقات عاشقانه، ماجراهاست آنجا، بیکار بودند این حرف ها را زدند؟ برای کی زدند این حرف ها را؟ خدا بیکار بوده این حرف ها را زده؟ قرآن این همه آیه بهش اختصاص داده.
خب فکر کنم وقت ما تمام شده. بحثمان هم الحمدلله تمام شد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.