جلسه 091 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
91
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
11
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 091 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم . صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

( من معذرت می خواهم که دیر شده تقریباً همان وقت همیشگی حرکت کردیم ولی امروز ترافیک خیلی سنگین بوده نمی دانم به چه دلیل ! )

خوب جلسه ی گذشته بحثمان دربارهی یاد خدا به اینجا رسید که یاد خدا غذای بخش انسانی ماست و مقرراتی را که درباره ی غا در بخش حیوانی و طبیعی خودمان داریم ، همین مقررات را هم باید درباره ی تغذیه ی بخش انسانی امان داشته باشیم .

بعد ، توضیح دادیم ، توسعه ی انسانی ، توسعه ی بخش انسانی انسان ، بخش خدایی انسان به میزان تغذیه است . همانطور که در نظام طبیعی هم افراد به اندازه ای که می توانند از مادیات جذب بکنند ، توسعه پیدا می کند.

يك بدن قدرتمند و با نشاط و سالم ، بدني است كه هم غذا به اندازه ي كافي جذب مي‌كند و هم غذاي خوب جذب مي‌كند . اين دو تا شرط را مرقوم بفرماييد . يادتان نرود.

در نظام تغذيه‌اي در بخش طبيعي ، در بخش بدن ،‌يك بدن سالم و با نشاط بدني است كه غذا به اندازه‌ي كافي و مناسب جذب مي كند . يعني هم ظرفيت بدن مدنظر است . هم تناسب مد نظر است . يعني كيفيت . دو نفري كه غذاي هم اندازه مي‌خورند ، يعني بدنشان يك اندازه غذا مي‌طلبد . شما مثلاً‌يك دو قلو را كه شرايطشان شبيه هم هست را در نظر بگيريد ،‌اين دو نفري كه شبيه هم هستند ،‌كافي است كه اينها را از هم جدا كنيم و بدهيمشان دست دو تا خانواده ، يكي از خانواده ها اين را با كيفيت تغذيه كند و يك خانواده ي ديگر اين را با كيفيت ديگري تغذيه كند . كيفيت ضعيف تر ، درست است كه غذايشان هم اندازه است ولي بعد از مدت يكي دو سال ، تفاوت ايجاد مي شود يا نمي شود ؟ تفاوت ايجاد مي شود ديگر . اينكه به اينها چه غذايي بدهيم . مثلاً چه شيري بدهيم . حتي شير مادر هم كي‌خواهند بخورند فرق مي‌كند . شير خشك هم كه بخواهند بخورند ،‌فرق مي‌كند. اينكه چه شير خشكي بخورند . شير خشك نوع‌هايش هم با هم فرق مي‌كند.

در خاطرات خاندان پهلوي مي خواندم كه وقتي كه مي خواستند براي ايران شير خشك وارد بكنند نماينده‌ي ايران كه رفته بود از مؤسسه ي خيره‌اي كه زير نظر همسر شاه بود ، مناقصه داده بودند كه ارزان قيمت‌ترين شير را كدام كشور مي‌فروشد . بعد سوئد اعلام كرده بود كه ما اين شير خشك را داريم كه قيمتش ارزان است . رفته بودند ارزان ترين شير خشك را براي ايران انتخاب كرده بودند . بعد آنها گفته بودند ، اين شير خشك را به بچه ها نمي‌دهيم مي‌دهيم به گوساله‌ها گفته بوند نه ما همين رامي خواهيم ديگر.

همان را خريداري كرده بودند براي ايران.

حالا بسته به اينكه چه شيري بهش بدهي . اين خيلي فرق مي‌كند. لذا ما در بخش انساني بايد بدانيم كه ما بايد به نوعي تغذيه بكنيم كه آرامشمان و شادي امان هميشه حفظ شود يك بچه اي كه هميشه گرسته باشد يعني هي مادر بهش شير بدهد ولي كافي ندهد . اين بچه دائماً دچار كمبود و اضطراب وا سترس است. در حال فشار است . يا مثلاً بچه بزرگ شده و دندان در آورده . صبح‌ها سر صبحانه بهش غذا بدهي ، هنوز اشتها دارد ، ميل هم دارد ، نياز هم دارد ولي بهش بگوييم نخور . تا ظهر گرسنه نگهش داريم ، ظهر هم بهش بگوييم كم بخور ، تا شب گرسنه باشد ، شب هم بهش بگوييم كم بخور ، خوب چه اتفاقي مي افتد اگر هميشه از غذاي او كم كنيم ؟‌هميشه در حالت گرسنگي نگه داريمش خوب اين ضعف پيدا مي كند ديگر . آرامش هم ندارد. چرا ؟‌چون هميشه درد گرسنگي باهاش هست .

پس شرط تغذيه چه شد ؟‌يكي توجه به ظرفيت يكي به كيفيت غذا.

در بخش انساني ، چون بخش انساني فوق عقل است و گفتيم كه تغذيه‌ي بخش فوق عقل بي‌نهايت است ، بايد با بي‌نهايت ارضا شود و بايد به گونه اي ارضا شود كه حتماً آرامشش تأمين شود ، اگر به اندازه‌ي كافي بهش غذا ندهيم و اين غذا كيفيت نداشته باشد ،‌ تعادل و شادي و آرامش آدم حفظ نمي شود و او با صدر مقدس زاد سروكار داشته باشد . لذا مي بينيم كه يك جواني كه مي‌فهمد بايد چه گونه غذا بخورد ، ( حالا من اين ها را كامل در مباحث معنوي توضيح داده‌ام ، آنهايي كه مي‌خواهند اين فرمول‌ها را ياد بگيرند به مباحث معنوي مراجعه كنند. همان مباحث شبهاي احياء) يكي كه مي داند بايد چه گونه تغذيه كند كه آرامش و شادي ‌اش را حفظ كند يعني با خدا چه جوري ارتباط داشته باشد ، چه جوري ذكر بگويد و چه جوري عبادت كند ،‌اين در كمترين زمان ، هم مي تواند غذا جذب كند ، هم با كيفيت غذا را جذب كند ، ها ؟‌هم نيازش تأمين شود ، هم كيفيت و تعادل شادي اش حفظ شود . ولي بعضي‌ها ، مي‌بيني كه ده‌ دفعه مك رفته است 20 دفعه سوريه رفته ، نمي دانم ، كربلا مي‌رود ،‌هر روز نماز جماعت مي‌رود ، روضه مي‌رود ، تسبيحش دستش است ، قرائت قرآن مي رود ولي نهايتاً‌ مي بيني كه يك آدم بد‌اخلاق است ، يك مادر شوهر بداخلاق براي عروش ، يك باجناق بد جنس براي باجناقش ، يك جاري بدجنس و ناآرام يك خواهر و برادر حسود ،‌يك شريك بدجنس در كار اقتصادي ، يك آدم ناآرام است ولو با مقدسات سروكار دارد. مثلاً هميشه هيأت مي رود ولي شخصيت شاد و آرام كه قرآن مي‌پسندد نيست. چون شرط است ، شرط است كه میمن كسي است كه هم شاد است و هم آرامش دارد. هم شاد است و هم آرامش دارد و همر چه از سطح تغذيه‌ي او مي گذرد ، شادي و آرامشش بيشتر مي‌شود ، مثل يك بچه ي كوچكي كه هر چه از دوران شيردهي اش مي‌گذرد ، با اين بچه قوايش عالتر و قوي ‌تر مي‌شود رشد مي‌كند و به تعادل كه خودش سر پاي خودش بايستد نزديكتر مي‌شود . بنابراين اين مهم نيست كه يك نفر چند سال عمر كرده ، چند تا مكه رفته ، چند تا كربلا رفته ، چه قدر قرآن خوانده ، چه قدر نماز خوانده ، موضوع اين است كه آيا تغذيه اش درست بوده يا نبوده ؟‌يعني :‌1. اندازه ، به اندازه تغذيه كرده يا نه ؟ 2. با كيفيت تغذيه كرده يا نه ؟‌همانطور كه در غذاهاي مادي ، ما كيفيت هاي مختلف داريم ، يعني ما الان غذايي داريم كه شكم سير كن است يعني شما صبح ، صبحانه ، بخوري شكمت را سير مي‌كند و ديگر ميلي به غذا نداري ولي مضر است ، كليه را ، معده را ، روده را ، همه را اذيت مي‌كند. ولي خوش مزه است و ما را هم سير مي كند . ما دلمان خوش است كه داريم تغذيه مي‌كنيم ، قواعد تغذيه را كه در بحث سفره و طب و اين ها توضيح داده ام . واقعاً ظهر هم مي رويم جايي ناهار مي خوريم . مثلاً مي رويم غذايي مي‌خوريم ، در يكي از اين (fast food) فست فودها مي‌ريم و غذايي مي‌گيريم و ساندويچي مي گيريم و شكممان سير مي شود و خيلي هم كيف مي كنيم ولي ايا واقعاً‌ اين غا به نفع بدنمان است يا نه ؟ يعني واقعاً مغز ، سلولها ، پوست ، موها ، استخوانها ، به نياز خودشان مي رسند يا نه ؟‌الان نزديك به نصف جمعيت كشورمان پوكي استخوان دارند ، آن هم نه در سنين بالا ، اينها آدمهاي فقيري هستند ؟ يعني وقتي شما اينها را به بيمارستان مي‌بري و به دكتر نشان مي دهي ، آيا اينها آدمهاي فقيري هستند ؟‌نه مي‌توانستند نيازهاي خودشان را تأمين بكنند. براي همين دو سه قلم دارويي كه اينجا دارند عرضه مي كنند ، دو سه قلم داروي خيلي ساده است ، خيلي هم ارزان است . شما وقتي مرتب بخوري ، پوكي استخوان اصلاً‌ نمي‌گيري ، يا اگر داشته باشي ، خيلي از نيازهايت بر طرف مي شود اينكه ما چه موادي را جذب بكنيم ، با چه كيفيت استفاده بكنيم ، فوق العاده مهم است

پس وقتي راجع به ياد خدا صحبت مي كنيم كه ياد خدا دواي بخش انساني است . آرامش بخش است . شادي آور است. بايد خيلي دقت كنيم. كه اين قرار است با چه كيفيتي جذب شود. با چه كيفيتي

شما نگاه كنيد . گاهي وقتها است كه ما موادي مي خوريم كه مواد درستي هم است ، كيفيتشان خوب است ولي كافي نيست ، مثلاض‌كارگر ها را ديده‌ايد ، عملگي مي كنند ، من عملگي زياد كرده‌ام مي‌دانم و با عمله‌ها زياد بوده‌ام . ببينيد ، شما وقتي از صبح تا ظهر كار بدني مي‌كني ، يا از ظهر تا شب كار بنايي سنگين مي كني ، يا كارهاي ديگر ، كارهاي بدني سنگين ، اين خيلي سوخت و ساز دارد . مواد زيادي را هم مي طلبد . براي همين شما ظهر به كسي كه مي خواهد كار كارگري بكند ، بدن كشش دارد ، صبح بهش كله پاچه بدهيد وقتي به كار مي‌افتد تا ظهر همه‌ي اين را مصرف مي‌كند . ظهر هم مطلبد يك آبگوشت بخورد. يك آبگوشت هم بهش بدهيد بدن جذب مي كند ، چون تا شب همه را مصرف مي كند.

من وقتي سرطان داشتم ، يادم است وقتي كه شيمي درماني مي كردند ، خوب در شيمي درماني تمام سلولهاي زنده و مرده از بين مي‌روند يعني هر چه قدر غذا بخوري باز نياز داري چون سلول در بدنت نداري . دائماً بايد سلول جديد ساخته شود و باز با شيمي درماني بعدي از بين برود. يك سره بدن دارد مصرف مي‌:ند . يادم هست مثلاً هشت غروب يك چيزي مي‌خوريم ، نه يك چيزي مي‌خوريم ، ده يك چيزي شام مي خوريم. بعد ، من چون آن موقع داشتم كتاب مي‌نوشتم ، نصف شب هم پا مي‌شدم دو سه وعده مي خوردم . صبح نماز صبحم را مي خواندم و مي رفتم يك كله پاچه‌اي ، جاتون خالي كله‌پاچه‌ي مفصل و زياد مي‌خوردم ، تازه وقتي بر مي گشتم صبحانه مي خوردم . يعني اينجوري بود چون اين بدن يكسره داشت مصرف مي‌كرد ولي الان ما بخواهيم يك همچين تغذيه‌اي بكنيم كه مي‌ميريم چون بدن كشش ندارد. خوب ، الان اگر ما اگر صبح یک کله پاچه بخوریم دیگر تا شنام ، آن هم یک شام مختصر چیز دیگری نمی توانیم بخوریم . چون بدن کشش ندارد. مصرف ندارد.

یک موقع است که من نیازم ، در بحث ذکر ، در بحث یاد ، چود دو نکته را گفتیم ، یکی یاد ، یکی خلوت ...

خلوت دل کان همایون خلوتی است خلوت سلطان صاحب هشمتی است

بحثش کردیم.

یک موقع است من مصرف دارم . مصرف دارم یعنی کیفیت ارتباطات من غفلت زا است. دیدنی های من ، شنیدنی های من ، آدمهایی که باهاشون در ارتباطم اینها دائماً من را به یاد دنیا ، شیطان و جهنم می اندازم ، یک همچنین آدمی باید سطح تغذیه اش خیلی بالا باشد چون مصرف میکند ، ، خیلی باشد با کیفیت غذا بخورد. یک کسی که خارج از کشور است . تردد دارد در خارج از کشور ، با مظاهر فساد و با خیلی چیزهای دیگر و باید خیلی غذا بخورد . یا کسی است که نه ، اصلاً مصرف زیادی ندارد در یک محیط در بسته ای است . در محیطی است که خیلی عوامل فساد تعقیبش نمی کنند ، باید به گونه ی دیگری تغذیه کند. تغذیه ی آدمها فرق دارند ، الان ملاک در تغذیه ی بدن چیست ؟ سلامتی و نشاط بدن . ملاک در تغذیه ی روح هم همین است که روح سالم باشد و نشاط و شادی و آرامشی را که قرآن نشان مؤمن می داند را باید داشته باشد. سالم باشد. برای اینکه به محض اینکه شما وفات کنید ، غیر از روح سالم را از شما نمی پذیرند .یوم لا ینفع و مالی و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم . بنابراین شما باید همیشه دربحث سالم سازی نفستان اینجوری باشید. یعنی کیفیت انتخابات ، ارتباطات ، تنظیم افکار و رفتار این چهار چیزی که همیشه می گوییم.

باید به گونه ای باشد که به سلامت شما و نشاط شما لطمه نزند. سلامت روح ، آرامش و نشاط روح درست شد ؟ این یادتان باشد. باید اینقدر تغذیه کنند. حالا ، حال من چه قدر است ؟ من باید چه قدر بخورم . قرآن به پیامبر – می فرماید ، چون تو با مردم اتباطت بیشتر است ، غذایی هم که می خوری باید بیشتر و قوی تر باشد. لذا پیامبر نماز شب هم برایش واجب بود . پیامبر اعتکاف هم دارد. ما فقط در کشور خودمان ، آن هم همه هم این کار را نمی کنند ، بعضی ها این کار را می کنند. یا مثلاً ایام البیص ماه رجب 13 و 14 و 15 می روند یک اعتکاف . پیامبر خدا هر ماه این اعتکاف را می رفته . اگر هم به یک مناسبتی نمی توانسته برود ، بعداً قضا می کرده چون نیاز داشته غذا بیشتر بخورد . بیشتر غذا باید می خورد دیگر. چون ارتباطاتش ، کسراتش زیاد بود. برای همین هم اشتهای بیشتری دارد. و باید هم غذای بیشتری بخوردآدمها هم همینطور هستند . ببینید ، نگویید ما اینقدر عبادت کردیم ، این قدر حج انجام می دهیم گاهی اوقات ممکن است وقت زیادی بگذاری ولی کیفیت نداشته باشد. اصلاً کیفیت نداشته باشد. یعنی روحت را شاد نکند ، آرامش نداشته باشی .

ما وقتی می خواهیم برنامه ی معنوی داشته باشیم ، باید برنامه ی معنوی امان را به گونه ای تنظیم بکنیم که شادی و آرامشمان را حفظ بکند. توجه کردید . لذا همانطور که در بحث تغذیه ی جسم که شما دنبال مواد سالم و با کیفیت می گردید ، باید پول بیشتری برایش بدهید ، مثلاً می گوید : آقا عسل واجب است . چون قرآن توصیه کرده و گفته ، هی شفاء للناس ، عسل واجب است . عسل حتماً باید در خانه امان باشد. مثلاً فلان ماده باید باشد. دنبال کیفیت می گردی . می گویی آقا من هر روز گوشت نخورم ، خیلی ضرر دارد ، مریضی می آورد با پشت سر هم گوشت نخورم . ولی حالا که هفته ای یکبار می خواهم گوشت بخورم ، هفته ای دوبار بخورم ، این گوشت را با جای اینکه بروم گوشتی بخرم کیلویی چهار هزار تومان می روم یک گوشت تازه ی با کیفیتی می خرم کیلویی 6 هزار تومان ولی آن دوبار در هفته را با کیفیت گوشت می خورم . 4 ؟ اینجوری است. مواد تازه استفاده می کنم. مواد کم کیفیت انتخاب نمی کنم.

در بحث معنویت باید دقت کنیم. ما اگر می بینیم یک موقعی چیزی به اسم ذکر و معنویت داریم اما ما را شاد نگه نمی دارد . یعنی نماز می خوانیم ، روزه می گیریم. ماه رمضان و محرم و صفر داریم ولی آدم شاد و آرامی نیستیم ، آدم با نشاطی نیستیمف آدم امید داری نیستیم ، آدم عصبی ، بدبین ، پر فشار ، داغون حرص و جوش خور هستیم ، این نشان دهنده ی این است که غذایی که شما خورده اید غذای خوبی نیست.

یا صورت غذای شادی و نشاط آور را داری ولی کیفیت اصلاً ندارد نمازت بی کیفیت است ، قرآنت بی کیفیت است . شبت بی کیفیت است ، جمعه ات و شب جمعه است بی کیفیت است ، سحرت بی کیفیت است . داری بی کیفیت غذا می خوری که نتوانسته تو را شاد و آرام بکند.

مثلاً من می گویم برنامه ها را انجام داده ای ؟ می گوید بله آقای شجاعی من برنامه ها را انجام داده ام ولی ...

وقتی می آییم نگاه می کنیم می بینیم کیفیت ، اصلاً ندارد ، خوب جذب نکرده اینها را خوب همین یک کیفیت کار خراب بوده ، یعنی نه خوب دل داده ، .

یک آقایی به من گفت ... سوال داشت . گفتم این سؤالها مال الان نیست ها این سؤالها را دراولین دوره ی بحثهایمان ، در راه شناسی توضیح داده ایم . گوش کرده ای ، گفت آره گوش کرده ام. گفتم پس چه طور سؤالهایت بر طرف نشده است گفت نمی دانم و الله . من گوش کرده ام. گفتم خیلی خوب ، یک بار رفتم بهش مستقیم سر زدم . دیدم نوار را می گذارد ، تلویزیون روشن است . هر دو دقیقه به تلفن جواب می دهد ، خوب جالا چی جذب می شود ؟ هیچ چیز .

می گوید گوش دادم. این فکرمی کند. منظور این است که ضبط یک دور کار کند . این سر خود را کلاه می گذارد.

شنیدن با استماع فرق می کند . استماع دل دادن است یعنی شما باید بنشینی و بخوری شما حتی سر پا هم اگر یک غذای خوب بخوری ، در حالت هیجان و دویدن و رانندگی و ... خوب جذب نمی شود. ما برای سر سفره ارزش قائلیم . همه کار را تعطیل می کنیم و سر سفره می نشینیم. اسلام هم می گوید . اسلام می گوید باید غذا را خوب بجوید ، هر چه بیشتر و آرامتر بجوید.

جزء عمرتان هم محسوب نمی شود این مقداری که سر سفره نشسته اید . در غذای معنوی هم قضیه همین طور است . در غذای معنوی یعنی باید دل بدهی . دل بدهی. یعنی هیچ چیز ذهنت را خراب نکند. کامل بنشینی این غذا را بخوری ، این کتاب را بخوری ، این نماز را بخوری این سحر را بخوری . شب جمعه چیزی گیرت بیاید. ولو ممکن است شما شب جمعه بلند شوی و بروی حرم امام رضا علیه السلام ، تا صبح . ولی وقتی بیرون می آیی می بینی اصلاً نورانیتی ، نشاطی شادی ای ، هیچ چیزی نداری . نه روح برایت اضافه شده است. نه نور بهت اضافه شده نه نمک گیر شده ای ، نه نمک دار شدی ، هیچ چیز.

ولی یکدفعه می بینی یک نفر را ساعت می رود و می آید . یک ساعت می رود . نمی رود دو روز در حرم بماند. دهروز نمی رود در مشهد بماند. نصف روز می رود. یک شب تا صبح می رود ، یک ساعت می رود و به حرم و می آید . قشنگ معلوم است یک حمام خوب رفته است . قشنگ معلوم است که این شستشو کرده ، استحمام کرده ، نورانی شده ، قدرتمند شده ، آرامش کسب کرده این الان می تواند برود و مدتها کار کند با این یک ساعتی که در حرم رفته است .

ولی می بینی یکی بلند می شود از اینجا ، جان می کند و به کربلا و مکه می رود و می آید ، هیچ تحولی واقعاً ایجاد نشده ، یعنی اصلاً خوراکی نمی خرود . هیچ چیز.

به قول امام زمان علیه السلام که در مورد حاجی ها فرمود : کر و وکور می رود و کر و کور هم بر می گردد در رابطه با خیلی از حاجی ها اینجوری فرموده اند . فایده ندارد که.

بنابراین ما نباید سر خودمان کلاه بگذاریم . برنامه ات را اجرا کردی ؟ بله کتاب را خواندم ، کجا خوانده معلوم نیست . چه جوری خوانده معلوم نیست . بعد می گویم ، عزیز من بر و خانه ، وضو بگیر ، رو به قبله بنشین.

رفتم سر بزنم به آقایی . مثلاً دارد نوار گوش می کند . دیدم این آخر سر که خسته است. نوار را در ضبط می گذارد و روشن می کند . خوابش می برد. ضبط هم برای خودش کار می کند تا اینکه نوار تمام شود و ضبط خودش خاموش شود. خوب این واقعاً گوش کرده؟ رو به قبله بنشین . وضو بگیر ، بانشاط ، ضبط را روشن کن ، نه در خستگی ، نه در درد و نه در خواب آلودگی ، با تمرکز ، تلفن مطلقاً جواب نده ، کسی حواست را پرت نکند دلی بده قشنگ . ما حتی الان کلاس های خصوصی ای که داریم ، بعضی از عزیزانی که سر کلاس می آیند چشمهایشان را می بندند . می گویند همین مقدار هم حواس من پرت می شود. بعضی هاشان چشمها را می بندند و کامل تمرکز می گیرند. نهایتاً اگر بخواهد چشمش را باز کند در چهره ی استاد باز می کند. و نگاه می کند. و مطلقاً به هیچ چیز دیگری نگاه نمی کند و حواسش به هیچ چیزی پرت نمی شود . همین را هم اگر ببیند حواسش را پرت می کند سرش را پایین می اندازد و با تمرکز گوش می کند. ، یعنی دارد غذا می خورد تا جذب شود . برای همین در اسلام به فکر اهمیت زیادی داده اند.

گفته اند 1 ساعت تفکر بهتر از 70 ساعت عبادت است. یک ساعت تفکر معادل هفتاد سال عبادت اثر دارد . این یک ساعت هم که می گوییم یادتان باشد ها 1 ساعت دراسلام 60 دقیقه نیست . گاهی اوقات یک ساعت تفکر ، لحظهظ ای تفکر است. چند دقیقه تفکراست . مقداری تفکر است ولی فوق العاده سازنده است ولی اگر بیاییم و به این غذا هزار تا امور وهمی و خیالی قاطی کنیم ، غذای فوق عقل را بیاییم غذاهای عقلانی ، خیلای و وهمی قاطی اش کنیم ، خراب می شود.

ببینید ، شما یک موقع است بلند شده ای و رفته ای بیرون که با هم صفا کنید . یک کسی که خیلی برایت عزیز است . دوستش داری ، دوستت دارد ، اگر بخواهی خوابش بگذرانی ، چه جوری خوش می گذرانید ؟ دلتان را از هر چیزی غیر از طرف مقابل خالی می کنید . دلدادگی داری در سفر ، می بینید سفر خیلی خوش می گذرد . اما اگر الان مثلاً بلند شوی و بروی ولی در طول سفر به طرف بدبین باشی ، بدبین باشی . هی بخواهی ارزیابی کنی که این آدم خوب است یا خوب نیست . به درد من می خورد یا به درد من نمی خورد . باهاش ادامه دهم یا ادامه ندهم. این کوفتت می شود دیگر . دست است؟

با اینکه جاهای خوبی هم می روید . با هم غذا می خورید . با هم صفا می کنید. با هم بازی می کنید ، با هم ارتباطات خوبی دارید ولی بهت خوش نمی گذرد چون تو دائماً در ذهنت و دلت مشغول ارزیابی طرف مقابل هستی خوب بهت خوش نمی گذرد.

در ارتباطاتی که من با خدا دارم به جای اینکه خدا را بغل کنم. ببوسم و قربون صدقه اش بروم وقتی او دارد من را نوازش می کند ، از نوازشهایش کیف کنم ، وقتی شک دارم که خود خدا هست یا نیست . خدا خوب است یا بد . خدا عادل است یا عادل نیست . سبحان است یا نیست. چرا خدا با من این کار را کرد یا نکرد. آیا خدا یا این را به من می دهی یا نمی دهی در فراق معشوقهای وهمی هستم. ، واقعاً از خود خدا می توانم لذت ببرم یا نه ؟ اصلاً نمی توانی لذت ببری چون تو اصلاً نرفتی که از خدا ببری . رفتی کربلا و رفتی مکه ولی آن لحظه که کعبه را می بینی و داری دنبال خدا می گردی ، هیچ ارتباطی بین تو و کعبه برقرا نیست چون تو وقتی این پرده ی کعبه را گرفته ای همه ذهنت پیش بچه ات است که شفا می گیرد یا نمی گیرد. اصلاً دیگر اینجا خدایی وجود ندارد ، همه ی دلت این است که این مشکل مالی ات حل می شود یا نمی شود ؟ همه ی دلت این است که مریضی خودت خوب می شود یا نمی شود. نمی دانم . زن گیرت می آید ، شوهر گیرت می آید ؟ طلاق می گیری ؟ نمی گیری ؟ خیلی چیزهای دیگر . اصلاً آنجا رابطه ای برقرار نشده که . تو فقط رفته آی و آنجا خواسته هایت را سر طرف مقابل ریخته ای و می گویی اینها را انجام بده . با فداکاری نداری یک کس دیگر هم با ما همین رفتار را بکنه همینطور است . یک کسی دیگری .

به یک کسی می گفتم که با برادرت اینها ارتباط داری ، رابطه اتان خوب است؟

گفت والله ارتباط داریم ،گفتم چه جوری ؟ گفت ، این وقتی پول می خواهد و چک ومشکل مالی دارد می آید و به من سر میزند . اگر نداشته باشد نمی آید. سالی یکی دو بار می آید و می گوید که می خواهم فلان کار را بکنم به من چک بده ، داری یا نه ؟ وقتی می گیرد ، می رود تا بعد مثل خیلی از افرادی که با پدر و مادرشان هم همینطورند. خوب حالا شما این را می گذاری رابطه. رابطه ی موثر ، مفید و سازنده ، در این رابطه چیزی با عنوان مهرورزی و دوستی رشد می کند ؟ نه ، ما همدیگر را برای چیز دیگری می خواهیم ، برای خودمان نمی خواهیم . ما با هزار جور چرتکه آمده ایم و ارتباط برقرار کرده ایم . ما با خدا هم همینجور هستیم.

حالا دقت کنید.

خوب ، داستان طوطی را داشتیم می خواندیم دیگر : شاه به طوطی چه گفت ؟ ( برایتان یک خرده عقب تر بخوانم ) : یاد او در دل همی کن استوار ، نام او بر لوح خاطر می نگار

یاد او جان تو فرخ فر کند سینه را در پای پهنا ور کند

کسی می خواهد عصبانی نشود. می خواهد حرص و جوش نخورد. می خواهد هیجانات اذیتش نکنند ، می خواهد مشکلات به ستوه نیاورندش ، می خواهد فشار کار اذیتش نکند ، ولو کار خیلی خوبی هم باشد . کار مقدسی باشد. می خواهد کلاقه نشود سینه ی باز می خواهد . سینه را چی باز می کند ؟ فقط یاد خدا . و الا هر چیز دیگری درونش بریزی اذیتت می کند. هر چیزی خوب باشد فایده ندارد . یعنی خلوت می خواهد . یعنی خوراک می خواهد . یعنی آنچه که سینه را باز می کند ، ظرفیت را زیاد می کند ، سعه ی وجودی به ما می دهد می خواهد

دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده کا دلت داد است و بس

حرز/هرز دل در بند این و آن مند قدر دل بشناس و ارزاش مده

خلوت دل کان همایون خلوتی است خلوت سلطان صاحب هشمتی است

هر گدایی را در آنجا ره مده خار و خس در مسند سلطان

دل بار گاه کبریا است مبر من شیطان نمودن یکی رو است

این مبرز شیطان نمودن بهشت را در دشمن شناسی توضیح دادیم . گفتیم ما چهار دسته فکر داریم . فکرهای جلو ، عقب ، راست و چپ. این چهار نوع فکر ، حمله هایی که شیطان می کند لعقعدن لهم صراطک المستقیم ، ثم لایتنهم من بین ایدیهم و من خلقهم عن ایمانهم و عن شمالهم. روی صراط مستقیم روی صراط مستقیم یعنی آنجایی که می خواهی بروی و با خد ایک ارتباط قشنگ برقرار کنی این حمله ها را هم دارد. یعنی چه ؟ یعنی عزیزم راه عشق راه دردسر است . هیچ کس نمی تواند به کسی بگوید دوستت دارم مگر اینکه حاضر باشد برایش فداکاری کند. خرج کند. هزینه کند. اگر حاضر نباشد برای معشوق هزینه کند ، اصلاً عشقی به وجود نمی آید . این عشق اوجی نمی گیرد و اثباتی نمی شود . برای همین هم در مسیر عشق به خدا ، شیطان هم وجود دارد . برای اینکه عشق تو را خالصتر بکند، هی به تو بگوید ، پیش معشوق نرو ، تو بگویی نه می خواهم بروم پیش معشوق هی راه دیگری را به تو معرفی کند و تو هی داستان چی بود ؟ داستان معشوقی که عاشق خودش را از بام به پایین پرت کرده داستانش را برایتان خواندم دیگر. اینجوری می شود. پس شیطان لازم است. اگر شیطن نباشد ، عشق اوج نمی گیرد . اگر راه هایی غیر از راه خدا وجود نداشته باشند اگر تحریکی غیر از تحریک دیگری نداشته باشیم ، فقط یک تحریک الهی داشته باشیم که دیگر ارزشی ندارد ، وقتی انتخابی وجود ندارد . زوری یک انتخاب وجود دارد ، دیگر فایده ای ندارد که . زوری است دیگر.

مثل اینکه شما را بردارند و ببرند فروشگاه و بگویند باید این لباس را انتخاب کنی. این لباس را باید انتخاب کن. همین لباس را بخرو بپوش . پس دیگر میل کجاست؟ اما اگر به شما بگویند از بین صد تا لباس یکی اش را انتخاب کن . آن را که دوست داری ، می بینی که آن چه را که انتخاب کرده ای خیلی بهت می چسبد.

مثل اینکه شما را ببرند به طلا فروشیب و بگویند این را بردار اتفاقاً ممکن است آن از همه زیباتر باشد ولی به شما اصلاً خوش نمی گذرد . می گویند . می گویید : نه . من باید بروم و همه ی طلاها را ببینم و آن را که می پسندم را انتخاب کنم . لذا شیطان باید باشد . پس شیطان هست.

حمله میکند. ممکن است اشتباهاً بیاید جای خدا را بگیرد . راهش این است که علامت هایی که شیطان دارد با علامتهای خدا جدا شود. یعنی ما بدانیم کدام دسته از کارها و افکار شیطانی است . کدام خدایی است که یک موقع اشتباهاً شیطان را به جای خدا نگذاریم حالا یک صلوات ختم بفرمایید.

خوب ، در مورد انسان گفتیم که حس دارد ، خیال دارد ، وهم دارد ، عقل دارد و فوق عقل . این سه بخش ، بخش حیوانی بود. بخش عقل ، بخش فرشته ای بود و بخش فوق عقل بخش انسانی بود. در بحث ذکر و عبادات آنجایی که می خواهد رشد فرشته ای بکنی اطلاعات و علوم به دردت می خوردند . بروید دانشگاه یکی از رشته های پزشکی مهندسی . رشته ها را انسانی بخوانید . در بخش خیالی هنر به درد انسان می خورد . در بخش وهم و خیال.

در بخس حسی هم که حالا انسان تغذیه می کند. ولی وقتی قرار است تو به عنوان یک انسان حرکت کنی به سمت ابدیت مقیاست هم این است که تو دنیا را داری . بعد باید بروی در برزخ ، بعد قیامت را داری ، و بعد حیات ابدی و بعد از قیامت را . این آخرت این هم دنیا . اینجا را دقت کن. شعر را ببین.

صفحه ی دل بارگاه کبر سیاست مبرز شیطان نمودند کی رواست

یعنی نمی توانی شیطان را حاکم دلت بکنی . در صحنهی دل باید حاکم باشد دیگر.

خوب ، راه شناخت شیطان با الله چی است ؟ این است که فرمول ها را ، غذا ها را بشناسید . غذاهایی که حسی و وهمی و خیالی است در ارتباطات فوق عقلانی حیوانی است به درد ما هیچ یک نمی خورد.

عقلانی ها هم یک قسمتی اش به درد ما می خورد . که می تواند کمک فوق عقل باشد . یک مقدارش ولی وقتی که خواستی با خود خدا ارتباط برقرار کنی فقط ارتباط عاشق و معشوق هست یعنی دیگر فقط خوردن است . آنجا دیگر ارزیابی وجود ندارد.

بنابراین وقتی که می گوید مبرز شیطان نمودن کی رو است ؟ یعنی اینکه تو باید اولاً حیطه ی حس و خیال و وهم را از روابطت برداری ، در عقل هم اگر می خواهی تغذیه کنی فقط علومی که به تو اطمینان می دهند در ارتباط با معشوقت و شبهات تو را برطرف می کنند ، در رابطه با امام کسی شبهه دارد. اگر ما در مورد امامت شبهه داشته باشیم. در مورد امام زمان در مورد خود خدا ، در مورد پیغمبر ، این را باید چه گونه برطرفش بکنیم ؟ با بحثهای عقلی . ولی وقتی که بحث کردی و شناختی ، بعدش دیگر رابطه است . مثل بحث ازدواج است . ما در بحث ازدواج به دخترها و پسرها می گوییم که ، دلتان را باز نکنید اصلاً با چی جلو بروید ؟ با عقل . بیایید این فرمولها را مثلاً در میثاق خواهران و برادران یاد بگیرید . بعد با عقل ، یک جنس مخالف را شناسایی بکنید که این به درد می خورد یا نه ؟ ولی اگر به نتیجه رسیدید که به درد می خورد دیگر این را کنار بگذارید. ارتباط با چی باید باشد ؟ با دل باشد. ارتباط با دل ، با عشق باشد . با محبت باشد. دیگر هی همدیگر را زیر سؤال بردن ، اذیت کردن ، هی ارزیابی کردن ، مقایسه کردن ، یکی از آفتهایی که در دوران عقد است به دختر ها و پسرها می گوییم . می گوییم بابا ، این دیگر محرم تو شده است . شده زن تو ، شده شوهر و ، حق نداری با هیچ کس دیگر مقایسه اش کنی ، این است . این همسر توست، تمام شد. هیچ کس دیگری همسر تو نیست . تو نمی توانی او را با کس دیگری مقایسه بکنی. حق نداری اصلاً. این کار حرام است . نباید مقایسه بکنی اش . چون اگر قرار بود بسنجی که به درد می خورد یا نمی خورد. این بهتر است یا اون این برای آن مرحله بود مدلی الان دیگر شما به هم محرم شده اید . می خواهید با هم زندگی کنید فقط باید با عشق و دل باشد هیچ چشم و دلی نگاه به جای دیگری نداشته باشد . تمام شد. در مورد خدا هم همینجوری است . کسانی که می خواهند با خدا ارتباطی برقرار کنند که به رفاقت و صمیمیت و پر شدن دل و باز شدن سینه منجر شود و شادی بخش باشد این ارتباط و آرامش برایمان بیاورد. زمانی است که شما شک و نتیجه نداشته باشید . برای همین هم فرمود : خوابیدن با یقین بهتر از عبادت با شک است . اگر سؤالی داری در مورد خدا ، کفر آمیزترین سؤالات را بکن ، حق نداری این سؤالات را بپوشانی و نگویی . حتماً هم باید پیش متخصص بگویی.

اگر بنده سرطان دارم حق ندارم پیش یک روانپزشک روم . حق ندارم پیش یک اوپتومت بروم حق ندارم بروم پیش یک متخصص مغز و اعصاب ، چون این کار احمقانه ای است و به آنها هم هیچ ربطی ندارد. من سرطان دارم ، اول باید بفهمم چه نوع سرطانی دارم و بعد هم باید پیش متخصص همان نوع سرطان بروم . درست شد ؟ می گویم مریضم درمان می کند. شما وقتی شبهه داری ، سؤال داری در مورد دین ، خدا ، پیغمبر پیش کارشناسی می روی و به هیچ کس هم شبهه هایت را نمی گویی . نه به پدرت می گویی . نه به همسرت می گویی ، نه به دوستت می گویی که آنها را هم مریض بکنی ، شبهات را می گویی ، بر طرف می کند پیش کارشناس می روی . کارشناس هم به تو برنامه می دهد.

وقتی که برنامه را انجام دادی و تمام شد. وقتی دیگر فهمیدی دیگر هیچ مشکلی نداشتی . دیگر این را هم تعطیلش کن و کنار بگذار . چه کسی می گوید تعطیلش کن؟ خود عقل می گوید. می گوید : اینجا ، جای من نیست . عقل جبرئیل است دیگر . یک جا جبرئیل به پیامبر گفت : دیگر اینجا جای من نیست . بالا نیامده . از آن مسیر معراج فقط پیغمبر رفت . جبرئیل دیگر نمی توانست برود. خود جبرئیل هم می فهمد. عقل هم می فهمد که در روابط عاشقانه نمی تواند دخالت کند کار عقل فقط شناسایی معشوق است . اینکه آیا این معشوق هست یا نه ؟ آیا این می تواند معشوق باشد یا نه ؟ ولی اگر شناسایی کردی و جلو رفتی ، عقل دیگر عقب می آید . خودش می گوید کاری نداشته باش. می آید به عقب کی جلو می رود ؟ دل جلو می رود ؟

در ارتباط با خدا هم همینطور است ، ما ها اگر می خواهیم ، ارتباط برقرار کنیم ... ببینید من وقتی که مثلاً بچه ام مرده ، یک عمر دعا کردم که این شفا پیدا کند ، دو سال نذر و نیاز کردم ، حالا بچه ام مرد . بعد هم کلی کینه از خدا دارم ، اعصابم از دست خدام خرد است . خدا زیر سوال است برایم که این چه خدای عادلی است ؟ چرا دعای مرا اجابت نکرده چرا بی رحمی کرده حالا زده و اسمم هم به مکه در آمد. با این دل خوری هم بلند می شوم و به مکه می روم . دلم از خدا پر است . اصلاً خدا برایم زیر سؤال است . من می توانم بروم و این خدا را در آغوش بگیرم و ببوسمش ؟ آیا می توانی با آدمی که بهش بدبینی رابطه ی عاشقانه برقرار کنی ؟ نمی توانی . عاشقانه بغلش کنی و ببوسی اش که قبولشی داری و بتوانی از این رابطه استفاده ای ببری . والا وقتی که قبولش نداشته باشی برای تو سودی ندارد.

وقتی که خدا را پاک نمی بینیم . چرا ، هر دفعه دروغ می گویم بهش . می گوییم تو پاکی تو قشنگ ترینی و هیچ ایرادی به تو وارد نیست . اما وقتی که در عمل می آییم ، می بینیم که نمی توانیم ذهنمان را کنترل کنیم . چی ؟ قوه ی وهم کار را خراب می کند.

می گوید ، اگر خدا عادل است . پس چرا بعضی ها سیاه اند بعضی ها سفید ؟ چرا برخی پولدارند و برخی فقیرند ؟ برخی سالمند برخی مریض ؟

این باید کجا حل می شد ؟ در مرحله ی عقل ، در مرحله ی عقل حل ندشه . حالا رفته کربلا . حالا رفته وضو گرفته می خواهد نماز بخواند . می بیند اصلاً نمی تواند . اصلاً نمی تواند یک ارتباط عاشقانه برقرار کند.

خوب وقتی هم یک ارتباط صمیمی برقرار نمی شود ، رشدی حاصل نمی شود . نه شادی می آورد و نه آرامش . برای همین هم حضرت می فرماید : طرف 60 سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود . چون اصلاً یک رکعت هم خدا را نبوسیده است. خدا را بغل نکرده است . چون همش با شک و تردید به هم نگاه کردیم. هی خواستیم خدا را ارزیابی کنیم. ولی تا کی می خواهیم ارزیابی کنیم ؟ دیگر چیزی برای دل نمی ماند. مبر ز شیطان نمردن کی رواست ؟ باید علامتهای شیطان را بشناسی ، آنچه که علامت شیطان است ، یا حسی است یا خیالی است یا وهمی است در روابط عاشقانه هم دیگر جای عقل نیست . عقل هم یک وظیفه دارد. عقل خنثی است . هم می تواند در استخدام شیطان و حیوانیت باشد. هم می تواند در استخدام فوق عقل باشد. خوب ، علامتهای دیگر را هم بگویم یادداشت کنید . پس ( دقت کنید ) وقتی می خواهم ببینم که آیا من انتخاب هایم ، ارتباطاتم ، رفتارهایم و افکارهایم صحیح است یا نه ؟ باید حتماً با حرکتم به سمت ابدیتم سازگاری داشته باشد. این یادتان نرود . سرف قشنگ بودن یک کار ، خوب بودن یک کار ، مفید بودن یک کار ، مقدس بودن یک کار ، کافی نیست برای اینکه ما به آن کار دست بزنیم . انتخابش کنیم .برومی سر وقتش و اجازه دهیم بیاید ، ذهن و دل ما را پر کند ، باید حتماً باحرکت سالم من به سمت ابدیت تناسب داشته باشد و من را از خدا جدا نکند. بین من و خدا دو به همزنی نکند ، رابطه ی من با خدا را از صمیمیت نیندازد . درست شد ؟ این ازاین . خوب ، حالا علامتهای دیگر را براتیان بگویم ، در دشمن شناسی علامتها مشخص است ولی من الان اینجا برایتان کلی می گویم هر فکری ، هر انتخابی که قرار است در آن ، اضطراب ، غم ، ناامیدی ، افسردگی باشد حتماً مال شیطان است ، حتماً مال شیطان است . تمام شد.

هر چیزی که درونش آرامش ، شادی ، امید و نشاط است ، حتماً مال خداوند است. و مال فرشته ها است.

امروز یک خانمی آمد سراغ من ، ایتالیایی بود آمده بود ایران و دفتر من آمد و همین سؤال را از من کرد و گفت ! من از کجا بفهمم که نفس من کجا پیامهای الهی می دهد یا پیامهای شیطانی می دهد. بهش گفتم علامتهایش این است . چون وقتمان با ایشان کم بود گفتم علامتهایش این است . وقتهایی که نفس تو چیزی می دهد که می تواند آرام و شاد و امید دارد و با نشاطت بکند و حتماً با فقه اسلام( این یادت باشد ) با دستورات خدا منافات نداشته باشد . آرامش و شادی و نشاط و امید در چی است ؟ در پایه ی تطبیق با دستورات شرع است . در این پایه هر چه آرامش و شادی و امید و نشاط است مال خداست و هر چه اضطراب است ، غم هست ، نا امیدی است و افسردگی است مال شیطان است . مبرز شیطان نمودن کی رو است ؟

گاهی وقتها یک بیتش سالها وقت لازم دارد که آدم بتواند راجع به آن یک بیت حرف بزند

کعبه آتش خانه ی کبران مکن طوفگاه قدسیان ویران مکن

یعنی فرشته ها و قدسیان قرار است با تو ارتباط داشته باشند و تو لیاقتت این است برای همین هم وقتی می روی وضو می گیری در یک جای مقدس ، تا وارد یک جای مقدس می شوی ، به شما باید با قدسیان ارتباط داشته باشی نه با کس دیگری. وقتی وارد می شوی اول ، 34 مرتبه الله اکبر بعد 33 مرتبه بگو سبحان الله ( در حرم حضرت معصوم سلام الله علیها ) بعد 33 مرتبه بگو الحمد الله فوق العاده در اعتقادات انسان و آرام کردن و برطرف کردن همه ی موانع این سه تا ذکر اصلی است:

سبحان و الحمد الله و الله اکبر

بعد می گوید : از قدسیان شروع کن ، السلام علی آدم صفوه الله . سلام کن به آدم . این سلام جواب داردها . یک موقع فکر نکنی که با در و دیوارداری حرف می زنی ها وهمی است . مثلاً همین طوری داریم سلام می کنیم.

واقعاً یک اتفاقی میان ما و حضرت آدم می افتد . و این اتفاق پرده اش بعد از مرگ برداشته می شود . بعد از مرگ حضرت آدم با شما در بهشت خودش یک ارتباطاتی خواهد داشت . چون شنبه ها بهشتی ها مهمان حضرت آدم هستند یک شنبه ها ، حضرت نوح ، دوشنبه ها ، حضرت ابراهیم ، سه شنبه ها حضرت موسی ، چهار شنبه ها حضرت عیسی ، 5 شنبه ها پیامبر اسلام و جمعه ها هم خود خدا.

یک زمانی شما ، آن جا مهمان حضرت ابراهیم هستی در مقام حضرت ابراهیم علیه السلام مهمان آن مقامیه . ( دقت کنید ) آن جا معلوم می شود در این زیارتگاهیهایی که می رفتی و می گفتی السلام علی آد صفوه الله . بازتابش به تو خوب بر می گردد. آن جا ویژه سر سفره ی کسی است که در عمرش یک بار اسلام علی آددم صفوه الله نگفته است . بعد قدسی های بعدی چی ؟ السلام علی نوح نبی الله . السلام علی ابراهیم خلیل الله. اینها خیلی مهم است که انسان در طول هفته ، یکبار ، دوبار بایستد و با اینها حرف بزند و بفهمد که اصلاً اهدافش چه کسانی هستند. شما با بزرگترین شخصیتهای عالم ارتباط داری. اگر اینجوری حرف زدی . فردا هر کس به راحتی می تواند دل تو را ببرد. تو نمی روی عکس یک هنرپیشه را برداری و ( هنرپیشه ای ) برایت الگو شود. یک غریبه ، یک ناپاک ، یک آلوده و غیر معصوم را بخواهی الگو قرار دهی . اصلاً اینجوری نیست کسی که می داند آنها الگوهایشان هستند .موسی ، عیسی ، پیامبر ، بعد از پیامبر شروع می کنیم . جالب اینجا ست که خطاب مال این 5 تا پیغمبر علیهم السلام ، مال ابراهیم ، نوح و موسی و عیسی غائب است . سلام می کنی بهشون ولی وقتی به پیامبر می رسی خطاب مسقتیم است. اسلام علیکت یا رسول الله . چرا علیک یا رسول الله ؟ برای اینکه پیامبر حقیقتاً جلویت حضور دارد. تو در مقابلش هستی . واقعاً در محضرش هستی ، دارد می بیندت . السلام عیلک یا رسول الله . السلام علیک یا امیرالمومنین . السلام علیک یا فاطمه الزهرا السلام علیکما یا مسبطی نبی الرحمه . بعد دانه دانه تا امام زمان علیه السلام تازه که تمام می شود . می رسی به شخصی که باهاش سروکار داری . السلام عیک یا نبت رسول الله . السلام علیک ... خیلی حرف است که تو با دختر رسول الله حرف می زنی . می دانی یعنی چه ؟ خیلی این بزرگ است . بهش می گویی . من در محضر دختر رسول الله هستم . دختر خدیجه و فاطمه دختر امیرالمومنین . دختر ولی الله خواهر ولی الله عمه ی ولی خدا . دختر موسی بن جعفر بعد قرار و مدارهایی که با حضرت معصومه علیها السلام می گذارید . سلام خانم السلام عیک چه قدر حرف داری ، حرفهای خصوصی داری که با خانم بزنی حرفهای خیلی صمیمی و عاشقانه عرف الله بیننا بینکم فی الجنه ، خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی می کند. می دانی؟ این کجا که انسان بعد از مردنش دغدغه داشته باشد که حضرت معصومه کجاست بروم ببینمش . اصلاً نه دغدغه ی جهنم دارد نه دغدغه ی نکیر و منکر دارد نه می خواهد سوال جواب دهد. اصلاً از اینها گذشته است. این کجا وقتی دارد از اینجا می رود به این اشتیاق است که من الان دارم می روم زیارت انبیاء زیارت ائمه زیارت امازاده ها زیارت شهداء زیارت صالحین . بعد سراغ بگیرد. خانم کجاست؟ خانم معصومه کجاست. عرف الله یک حقیقتی است و یک اتفاقی است که می افتد . یک زمانی آنجا می گویند که خانم فلانی آقای فلانی ، ایشان حضرت معصومه علیها السلام است . آمده اند به شما سر بزنند . مهمان شما هستند . چون که مهمان ما می شوند دیگر . ما هم مهمان آنها می شویم . بعد ، ایشان حضرت عبدالعظیم است . ایشان علی اکبر است. ایشان علی اصغر است . ایشان امام حسین است. ایشان اباالفضل است . ایشان حضرت ابراهیم است . ایشان حضرت نوح است و ارتباطات شروع می شود . زندگی با اینها شروع می شود.

توفگاه قدسیان ویران مکن. ویران مکن یعنی عزیز من یک جوری زندگی کن که در طول زندگی ارتباطاتت با این شخصیتهای ضعیف نشود. تو کمتر از این قیمت نداری، اگر رفتي با شخصيت‌هاي ديگر ارتباط برقرار كردي ، خود فروشي كرده‌اي . خودفروشي كرده‌اي. بابا الان خيلي از پدر و مادرها به دخترهايشان مي‌گويند شما حق نداري با فلان شخص ازدواج كني. آن در شأن ما نيست. راست هم مي‌گويند ، به پسر مي‌گويند ، با اين دختر ازدواج نكن اين در شأن ما نيست ، مسئله ي شأن خيلي مهم است.

شأن دل ما ، حد دل ما اينجور آدمها هستند ، شخصيتهاي اينجوري .مي گويد : توفگاه قدسيان ويران مكن. يعني سراغ شخصيتهاي ديگر نرو. عاشق شخصيت هاي ديگر نش. آدمهاي ديگري را جاي اينها نگذارد. اگر الگوهاي ديگري غير از اينها را انتخاب كني ، اشتباه كرده اي . اگر الگويي غير از اينها داشته باشي ، باخته‌اي باخته‌اي. ( اين را خيلي دقت كنيد عزيزان ) اگر از يك نفر خوشتان مي آيد ، اول فكر كنيد كه اين با معشوق من سازگاري دارد وقتي كه من ازش خوشم مي آيد. يا نه ؟ خدا ، معشوق من هم ، دوستش دارد يا نه ؟ شما حق نداري وقتي معشوقت دوستش ندارد تو دوستش داشته باشي. بين عاشق و معشوق جدايي مي‌افتد اينرا توجه كنيدها الگو ، دوست ، و هر كس ديگري را هم كه مي‌خواهيد انتخاب كنيد همين جور است.

اي دريغ از آن چه كردي از دريغ ماه تابان را نهان كردي به ميغ

ميغ يعني ابر . اين ماه تابان را بردي به پشت ابر. ابرهاي مختلف را آوردي ديگر نمي‌گذارد ماه و مهتابي داشته باشي . شب روشني داشته باشي . شب قشنگي داشته باشي.

اي ديغ از دل كه بي‌مقدار شد چهار راه كوچه و بازار شد

چهار راه كوچه و بازار شدن . بي مقدار شدن يعني چه ؟ چهار راه چه جور جايي است ؟ همه مي آيند و ازش رد مي شوند و مي روند. از چهار طرف مي آيند و مي‌روند و رد مي‌شوند دل شما هم اينجوري مي‌شود. يك عالم كمالات حسي مي آيد و مي رود. خوراكي‌ها خوردني‌ها . مزه ها ، طرف مي بيني چهل سالش است . سر مزه دارد با زن و بچه‌اش دعوا مي‌كند. يك هو مي بيني 50 سالش است ، هنوز سر ته ديگ و سر نوشابه و سر سيب زميني سرخ كرده ، دلش بالا و پايين مي‌شود . كافي است بهش در مهماني سر سفره يكي از اينها نرسد ، سوپ بهش نرسد . اصلاً از لحاظ شخصيتي به هم مي‌ريزد. كافي است هيأت برود و بهش نهار نرسد. آبروي صاحب هيأت را مي‌برد. براي چي ؟ براي اينكه هنوز گرفتار در مزه است . گرفتار شكم است . اينجوري است ، كافي است بگويند كه اين غذا مال ديشب است . مانده است . امروز بخوريمش . مي گويد : نه ، اصلاً‌.

جنبه ي بهداشتي قضيه را نمي‌گويم ها :‌كاري به جنبه ي بهداشتي قضيه ندارم جنبه‌ي مزه را مي‌گويم كه ما اسير اين چيزها هستيم . با اين چيزها شخصيتمان بالا و پائين مي‌شود . به ما نرسد. يكدفعه مي‌بيني مهماني مي رود. سر مهماني بنده ي خدا ، صاحب خانه 5 نوع غذا گذاشته است . چند نوع دسر ، چه قدر خوراكي هاي ديگر گذاشته است . از همه‌اش هم مي خورد ها ، ولي كافي است يكي اش بهش نرسد. مثلاً يك ليوان دوغ كم بياورد حالا ببين چه عزايي مي گيرد . خوب اين دل ديگر آرامش دارد ؟ يا چند ساعت خواب دوغ مي بيند ،‌

يكي از اين بچه ها گفت ، من شبها خواب برنج مي بينم ، من يك شب برنج نخورم خواب مي بينم گفتم ، چند كيلويي . 110 كيلو شده بود. گفتم :‌ خوب اين را كنترل كن . برنج كمتر بخور ، شبها كمتر غذا بخور . گفت :‌نمي شود اصلاً . اصلاً نمي شود. ما آدم داريم كه مي داند اگر بخورد مي‌ميرد ولي مي خورد و مي‌ميرد . جدي ها . مي‌خورد و مي‌ميرد.

مي‌گوييم آقا داري قند مي‌گيري . دارد روي تو اثر مي گذارد . طرف چشمش كور شده باز توجه نمي كند اگشتش سياه شده ، پايش را قطع كرده‌اند ، ادامه مي‌دهد. نمي توان دست از خوردني بر دارد. خوب ، اصلاً اين مي‌تواند معشوقش خدا باشد ؟ آرامش داشته باشد . معشوقات خيالي معشوق‌هاي وهمي ، درجات ، پست ، رياست ، محبوبيت ، شهرت ، مقبوبيت ، كي دوستم داشته باشد ، كي دوستم نداشته باشد ، معروف شدم. در دلها جا داشته باشم و... وقتي كه شما معشوقهايت اين است ، اصلاً ديگر وقتي براي خدا نداري . هيچ وقت نمي‌گويي ، خدا هم دوستم داشته باشد. مهم اين است خدا من را بخواهد . اين چهار راه شدن دل يعني اين ديگر تو كاملاً درگير كمالات حسي ، رنگ لباس ، مد لباس ، جواهرات و خانه و سر وضع و فرش و چي و چي و چي هستي ،

ما زن داريم از شوهرش طلاق گرفته به خاطر اينكه شوهرش حاضر نشده مدل ماشينش را عوض كند حاضر نشده خانه‌اش را از فلان قسمت شهر به فلان قسمت شهر ببرد.

به خدا قسم من الان سراغ دارم خانواده اي كه پدرشان را رها كرده‌اند و رفته‌اند خودشان يكجا مستاجري . مستأجري . كه اسمش اين باشد كه ما فلان جاي شهريم . ولي با مردشان كه مردخوبي هم بود نساختند. آق والدين شدند ، بدبخت و بيچاره شدند به خاطراينكه مثلاً اينه . خوب حالا شما فكر كنيد كه آدم چه قدر بيچاره مي‌شود . ديگر آرامش مي‌ماند براي دل انسان ؟‌رقابت با اين و رقابت با آن و فلان كس و سر خانه و جاي خانه و مدل خانه و تعداد طبقات و درش و اتومبيل و مدل اتومبيل و لباس و مدل لباس و رنگ لباس و جنس لباس و فرش و خلاصه همه چيز

وقتي شما اينجوري هستي ، شما ديگر آدم نيستي . يك حيوان فعال در بخش حيواني ولي آدم نيستي.

گفت : اقا امسال الحمد الله حاجي خيلي زياد است . حضرت گفت : از دستهاي من نگاه كن ، وقتي از بين دستهاي حضرت نگاه كرد ، ديد اِ همهي اينهايي كه اطراف كعبه اند ، حيوانند جز دو سه نفر ، اينجوري است.

اي دريغا دل نماند ست است به جا = دريغا كه ديگر دل برايت نمانده اصلاً ، تو اصلاً دلي براي عاشقي نداري ، دلي براي خدا نگذاشته‌اي . اصلاً بعد از 40 سال 50 سال رابطه‌اي بين تو و خدا برقرار نيست. صميمي . آن قدر كه با دوستت ، با نامزدت ، با شوهرت ، با زنت ، با باجناقت ، باكي ، باكي رفيق هستي ، با خدا هم اينجوري هستي ، صميمي ، دوتايي.

اي دريغا دل نماندست ات به جا آنچه داري دل مگو بهر خدا

نگو من دل دارم . تو اصلاً دل نداري. چيزي براي عاشقي باقي نگذاشته‌اي . هر چه بود كثيفش كرده‌اي رفته پي‌كارش.

همين مسئول ، جاي خري گو و گاو = مي‌گويد : دل تو پر از خر و گاو است . ارتباطات تو وقتي ما ارتباطاتمان را نگاه مي كنيم مي‌بنيم ارتباطات ما همه‌اش جاي خر و گاو است جاي كمالات اينجوري هستش .

هين مگو دل جاي خر مي‌گو و گاو گر نيايد باورت دل را بكاو

اين خيلي شعر قشنگي است ها ، دقت كنيد مبنا مي خواهد ، اين را يادداشت كنيد. دل را بكاو يعني چه ؟‌يعني دلت را پاره كن بازش كن توش معلوم است ديگر كاويدن يعني چه ؟‌يعني جستجو كردن ، دلت را نگاه كن خودت مي فهمي آدم هستي يا نيستي . اين را خودت مي‌فهمي . دلت براي خدا تنگ مي‌شود ويا نه ؟ اسم خدا مي آيد بي‌تاب مي‌شوي يا نه نمي شوي ؟

كلاس ما كلاس انساني شناسي است ديگر . ما نيامده ايم كه اينجا خر و گاو بشناسيم . آمده ايم چي را بشناسيم ؟ آمده ايم انسان بشناسيم . كه انسان كي است. اين است.

گر نيايد .باورت دل را بكار – ل را بكاو.

حال يك توصيه بهتون بكنم اين خيلي خوب است . يك جاي ديگر هم كه شما مي‌توانيد دلتان را بكاويد ، سر نماز است . سر نماز آينه‌ي بسيار خوبي است براي اينكه تو بفهمي كه چي كار كرده‌اي تا الان در طول روز چه جوري عمل كرده‌اي .

دل بود يا شارع عام است اين ؟ سينه يا استبل انعام است اين؟

شارع عام يعني چه ؟ يعني خياباني كه همه مي آيند و رد مي‌وشند و مي‌روند.

مي‌گويد :‌اين دل است يا خيابان است ؟ سينه‌است يا استبل چهارپايان است؟

همه كس مي‌آيد و مي رود درونش . اين قلب ماست . وضعيت ماست.

دل بود يا شارع عام است اين ؟‌ سينه يا استبل انعما است اين؟

گوي شيطان است چوگانش به كف مي‌زند ، مي‌راندش از هر طرف

يعني دل تو گوي شيطان شده چوگان شده ، اينجوري شده ، شيطان با دل تو چوگان بازي مي‌كند. هر طرف بخواهد مي‌راندش . مي كشد يكبار به كينه و از اين عصباني شوم ، از آن عصباني شوم . از اين كينه به دل بگيرم. از آن... در خوابش هم جنگ دارد. با اين و با آن . تا صبح مي‌بيندكه با اين و آن جنگ دارد. با همسرش ، با پدرش با مادرش ، با دوستش ، با جاري‌اش ، با باجناقش ، با شريكش

ديگر هر وقت شيطان بخواهد ، حمله م‌كند. دقت كنيد ديگر ، حمله‌هاي عقب ، جلو راست و چپ . روي كجا ، روي صراط مستقيم . روي صراط مسقتيم كسي مي‌تواند حركت درست انجام دهد كه وقتي حمله‌ي از جلو شد ، كاملاً بتواند تعادلش را حفظ كند ، حمله‌ ي از عقب شد بر نگردد عقب . حمله ي از راست شد ، متمايل به سمت جهنم نشود . حمله‌ي از چپ شد ، آلوده نشود.

حمله‌ي از عقب يادتان هست چي بود ؟‌كسي مي‌تواند درست و كامل بلند شود و اين را بگويد حمله‌ي از عقب را . كامل . كامل . حملهي از گذشته چند مرحله بود ؟ شامل چه چيزهايي مي‌شد ؟ ببينيد چه ضعيف كار كرده‌ايد . الان سال چندم كلاس ماست ؟ كه نرفتيد كار كنيد ديگر من هم همه‌اش شك مي كنم كه كلاس را ادامه دهيم يا نه ؟ براي همين شك مي‌كنم ديگر اين فايده دارد يا فايده ندارد اصلاً . داريم مي رويم و مي آييم . اينقدر وقت مي گذاريم . مي رويم و مي‌آييم و اينها . بايد وقت بگذاريد. ما كه نيامده‌ايم اينجا وقت تلف كنيم . نيامده‌ايم كه اينجا فقط حرف بزنيم براي شما شما هم بياييد وقتتان را تلف كنيد. بايد حركت كنيد. بايد بشويد . همان چند ماه هم كه آمده ايد كم نيست. برنامه بايد بگيريد. اگر كسي از خواهران و برادران است كه از ما برنامه نگرفته ، حتماً برامه بگيرد. بدون برنامه كلاس نياييد. جدول بگيرد و پر كنيد تا ريشهآي بالا بياييد . حمله‌هاي از عقب چه بود ؟‌كدورت‌ها ، گناهان و شكست‌ها . كسي مي تواند در صراط مستقيم درست حركت كند . كه خاطرات گذشته اش رويش نكند. . يعني كدورتها ، دلش را كثيف نكند و رابطه‌اش با خدا راب شود. دلش كينه نداشته باشد . كسي روي صراط مستقيم موفق است كه لغزش هاي گذشته اش ، شكستهايي كه خورده اعصابش را خرد نكند پيش خودش كوچكش نكند. بگويد ، تو بي‌عرضه اي ، تو تنبلي ، تو ناتواني ، تو دست و پا چلفتي هستي ، هي كوچكش نكند پيش خودش . و كسي موفق است كه گناهان گذشته‌اش از آشتي با خدا ، او را باز ندارد. فكر نكند كه گناهانش از خدا و عفوفه بزرگتر است براي همين خودش را هميشه آلوده ببيند و فكر كند ، نمي تواند با خدا يك رابطه‌ي صميمي برقرار كند. اينها حمله‌هاي شيطان در گذشته است. روي صراط مستقيم انسان بايد درست حركت كند. خوب وقتي مي گوييم ، گوي شيطان است چوگانش به كف مي‌زند همين جور ، يعني يك موقع حمله ي از جلو دارد ، دلت را به جلو مي اندازد ،‌درگيري اضطراب جلو و آينده را پيدا مي‌كني‌ ، يك موقع دغدغه‌هاي آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده ، پيدا مي‌كني . يك موقع حمله‌ي از راست داري ، يك موقعي هم حمله‌ي از چپ خوب دل ديگر آرامش پيدا نمي‌كند براي شما.

گوي شيطان است چوگانش به كف مي‌زند ، مي راندش از هر طرف

افكند گاهي به چپ گاهي به راست

خوب دقت كنيد كه چه قدر زيباست ، خدا رحمت كند مرحوم ملا احمد را . يك صلوات ختم كنيد به روحشان . انشاء الله ايشان هم در حق همه ماه دعا مي‌كنند .

افكند گاهي به چپ گاهي به راست گويد اي ياران چنين گويي كه راست

شيطان به بقيه‌ي شيطان‌ها مي‌گويد . مي‌گويد ببينيد من چه گوي خوبي دارم . هر طرف دلم بخواهد هلش ميدهم و اين هم مي رود. چه عيد خوبي دارم. هر وقت دلم بخواهد سوارش مي‌شوم. هر جا هم بهش بگويم برو ، مي رود. اصلاً‌مقاومتي ندارد. اگر بخواهم رابطه‌اش را با شوهرش خراب كنم ، خراب مي‌كنم . كافي است چهار تا خاطره ي گذشته را به ذهنش بياورم . اين يك دفعه مي‌بيني كه پا مي‌شود با شوهرش دعوا مي‌كند. اگر هم نتوانم اين كار را كنم ،‌شب يك خواب بر برايش ، بر عليه شوهرش ايجاد مي‌كنم ، صبح بلند مي‌شود مي خواهد شوهرش را بكشد. مي‌خواهد زنه را بكشد . رابطه‌ي دو تا خواهر و برادر ، يك زن و شوهر دو تا دوست استاد و شاگرد ، مي بينيد با يك خواب خراب مي‌شود. هر وقت بخواهم تحريك مي‌كنم هر وقت بخواهم سوء ظن ايجاد مي‌كنم ، هر وقت بخواهم حسادت ايجاد مي‌كنم. هر كاري كه دلم بخواهد باهاش مي كنم. او هم قبول مي‌كند راحت . خيلي رام. مطيع . يك بعد خوب ، هر وقت مي‌گويم مي‌پذيرد . گويد اي ياران چنين گويي كه راست

عمر تو رفت و دلت در دست ديو واقعاً گريه دارد.

عمر تو رفت و دلت در دست ديو اي فغان از دست اين دل از غريو

از سليمان و دلت در دست ديو ديو آمد و تخت را از سليمان گرفت . ديگر تختي در كار نيست. از سليمان ديور تخت زر گرفت. اهريمنت زانگشتي انگشتر گرفت

مصلحت اندر دست كافر اوفتاد شركت اندر مسجد اينك پانهاد

مسجد كجاست ؟ دل ماست ديگر ، مسجد دل ماست ، كعبه دل ماست . اين كعبه اي هم كه تو به حج مي روي همينطور است ها بازتاب حج شما نشان دهنده‌ي دل شماست . كسي كه به حج مي‌رود يادتان باشد اگر به حج رفتي و آنجا ديدي كه خيلي مي‌تواني استفاده كني ، برايت خيلي قابل استفاده است ، رابطه‌ات با خدا خيلي صميمي برقرار مي‌شود خوابت كم مي‌شود. بدون اينكه بخواهي فشار بياوري مي تواني ساعتهاي متمادي بيدار باشي و با خدا حرف بزني و دائماً عطش داري اين نشان دهنده‌ي دل است كعبه‌اي كه در مكه است . در جزيره‌العرب است . رفتن در آن مراسم مثل رفتن در نماز تان است . نماز هم دل شماست. شخصيتان در نمازتان معلوم مي‌شود مثل خوابتان است كه شخصيتان از خوابتان معلوم مي شود . خدا گذاشته ديگر. دل اينجوري است انسان با دل مي فهمد كه قيمتش چه قدر است مثل حرم امام رضا عليه‌السلام است كه آينه‌ي دل است . مثل حرم حضرت عبدالعظيم و حرم حضرت معصومه عليه السلام است كه آينه دل است. وقتي واردش مي‌شوي . مي‌فهمي چه كار هستي . تا وارد حرم حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام ، مي‌فهمي چه كار كاركرده‌اي تا وضو مي گيري مي‌خواهي نماز بخواني مي فهمي . كامل بهت نشان مي‌دهد. كامل بهت نشان مي دهد كه تو در عمرت چه كار كرده‌آي . مسير را درست رفته‌اي يا نه.

مصلحت اندر دست كافر اوفتاد شرك اندر مسجد اينك پا نهاد

هان هان اي جان من هشيار شو بانگ رحلت مي رسد بيدار شو

مردن ات هم نزديك است . مردن ما هم نزديك است . يعني چه ؟‌يعني هزاران بار اتفاق افتاده كه مي‌ خواستيم بميريم. هر شبي كه مي خواي ، قرآن مي‌فرمايد :‌مي ميري . بعد ما زنده ات مي كنيم. ولي خوب ، ... كسي ، الان مي‌تواند بگويد كه من بايد امروز حتماً د اين جلسه شركت مي‌كردم . هيچ كس. ماها الان ممكن است ده ها بار كفن پوسانده بوديم.

ولي خوب الان ما زنده‌آيم . هيچ شاد اي مثل زنده‌بودن نيست. اينكه من فعلاً در رحم هستم . هنوز وقت دارم قبل از تولد يك كاري بكنم . ولي اگر موقع تولد برسد و آماده نباشي. آنجا ديگر هر چي كم بياوري. بيچاره هستي. ما فعلاً در رحم ما در هستيم. در رحم هم فرصت است كه انسان همه‌ي گذشته‌اش را جبران كند ، در حديث عنوان بصري توضيح دادم كه اگر انسان ، 60 سال اشتباه رفت چه گونه جبران كند. چه گونه مي‌تواند در يك فرصت كم شصت سال ، هفتاد سال عمر هدر رفته‌اش را جبران كند . ولي به شرطي كه وقت را غنيمت بشماريم . ازش استفاد كنيم.

هان هان اي جان من هشيار مشو بانگ رحلمت مي‌رسد بيدار شو بيدار شو

بعد از اين دل بند خار و جنس مكن

اولين كاري كه مي كني ، بشناس كه مشعوقت كي است و تو كي هستي.

عرض كردم . در انسان شناسي تا نفهمي زن نيستي و مرد جنسيتت را از خودت جدا نكني ، بگويي من نه زنم و نه مرد و اصلاً مشعوقهاي جنبي ندارم. مي‌آدمم.

من بدن نيستم. من حس و خيال و وهم نيستم. حتي عقل هم نيستم. من انسانم اگر خودت را نشناسي نمي تواني وقتي انسان خودش را محدود مي بيند؟ معشوقهايش هم ، همين است ديگر . هي بيا بهش بگو معشوقت خداست، اين چه مي فهد ،‌معشوقت خداست يعني چه . اين اصلاً‌متوجه نمي شود . چرا ؟‌چون هميشه خود را از تولد تا مرگ ديده ، همين جوري هم معنا مي‌كند. هميش خودش را يك زن ديده يك دختر ديه ، يك همسر ديده ،‌يك مادر ديده ، يك پدر ديده ، يك برادر ديده ، فكر كرده قيمتهايش هم در اينهاست. بعد هم مي گويد خوب حالا در كشورعاي ما كه ما ايراني هستيم ، زنيم و مرديم ، چه كساني موفق ترند ؟‌آنهايي كه خانه‌ي بزرگتر داشته باشند . ازدواج كرده ابنشد . بچه دار شده باشند. تعداد بچه‌هايشان بيشتر باشد ، خانه‌شان شيك باشد ، پولشان بيشتر باشد ، تحصلاتشان عالي تر باشد ،‌تمام عمر سمت اينهاست . من بايد اينها را از ذهنم كم كنم ، بگويم آدم كي است ؟‌من كيم . در ميان انسانها كمي ها شرافتشان بيشتر است . مي‌گويد ، وقتي به زيارتگاه مي‌روي ، آدمها را خطاب مي‌كني ، آدم ، نوح ،‌ابراهيم ، موسي ، عيسي ، محمد صلي الله عليه و اله و سلم . كمالات شما بايد با كمالات اينها يكي باشد.

در زيارت عاشورا كه زبان يك انسان است ( اين يادتان باشد ) كه سخن مي گويي ، مي‌گويي ، اللهم اجعل محياي محيا محمد و آله محمد و مماتي محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله . موقع مردن ، مبنا اين است . كه تو چه قدر شبيه پيامبر و آلي . مهم اين نيست كه تو چه قدر سن داشتي ؟‌خشگلي ؟‌خوشگل نيستي ؟‌مردي ؟‌زني ؟ كسي با اين حرفها در آنجا كاري ندراد . شوهر داشتي نداشتي ؟ بچه داشتي نداشتي ؟‌پولدار بودني نبودي ؟‌فقير بودي ؟‌عتي بودي ؟‌ دكتر بودي يا بي‌سواد ؟ هيچ يك از اينها اعتبار ندارد.

آنجا شباهت نفس شماست با بهشت . چه قدر با بهشت شباهت داري و با فوق بهشت شباهت داري ؟‌چند تا اسماء‌خدا در تو تجلي كرده است ؟ اين مبنا است ، چند تا از اسماء الله در تو تجلي كرده است ؟‌چند تا ثروت داري ؟‌چند تا اعتبار داري ؟‌

بعد از اين دل بند خارو خس مكن آنچه كردي پس بود زين پس مكن

ها. از اين به بعد ديگر اين كار را نكن هر چه تا حالا كرده‌اي تما شد بر گرد.

بعد از اين دل بند خارو خس مكن آنچه كردي بس بود زين پس مكن

ما استاد داشتيم يك زماني مي گفت كه : ببينيد شما ها . سمتان رفته‌ جايي كه هر كاري دنيا خواستيد بكنيد ، بكنيد ، اين چند روز را فقط عاشق شويد ، فرصت ديگري نداريد ديگر ها

عاشق شو ورنه روزي كار جهان سر‌آيد ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي

تما است ديگر . فرصتي نمانده . كاش كه انسان اين چند روز عمرش را فقط و فقط ... مگر حرام دنيا نكرديم . چي مثلاً ؟ حالا الان خيلي خوشبختيم . خيلي آرام و شاديم ؟ حالا از اين به بعد بياييم و برويم در كانون شادي و آرامش . با اين يك پيوندي برقرار كنيم. ببينيم شادمان مي‌كند ؟ آراممان مي‌كند يا نه ؟

يدو و دو از خانه‌ي دل دور كن دو ودر هم كه مظاهرش را توضيح داده‌ام يعني چه ؟

ديو و دو يعني هر چه كه بين تو و معشوقت فاصله مي‌اندازد . انسان وقتي عاشق يك نفر است . هركس كه مي‌آيد بين او و معشوقش فاصله مي‌اندازد را به صورت ديو و در مي بيند . ها ؟ ديو دو مي بيند. تا حالا شده . ديديد كه يك موقع پدر و مادر مي‌گويند ، ما راضي نيسيتم كه تو با اين كسي كه خيلي دوستش داري ازدواج كني . پدر و مادرت چهره‌ شان جلوي دل بچه ، ديو و در مي‌شود. مي‌گويد :‌اين نمي‌خواهد بگذارد من به معشوقم برسم. هر چيزي كه نمي‌خواهد بگذارد تو با خدا آشتي كني ديو د در است ولو صورتاً قشنگ باشد. اسمش اين است كه درس مي‌خواني داري دكتر و مهندسي مي‌شوي . اسمش اين است معروف مي‌شوي اسمش اين است پولدار مي‌شوي همه‌اش ديو و در است . اعتباري داري – همه‌اش ديو و در است. ديو و در از خانه‌ي دل دور كن بعد از آن ، آن خانه را پر نور كن.

ر دل منتظر ايستاده شاه داستان يواش يواش دارد مي‌رسد به بحث شاه و طوطي كه خطابات بعدي را مي‌خواهد بدهد. تا الان يك خطاب داشته . آن خطاب اين بود كه اي طوطي تو كه داري مي روي جزيره باد من را فراموش مكن حالا مي‌گويد .

بر در دل منتظر ايستاده شاه ليكن از غوغاي غولان بسته راه

خدا مي‌خواهد بيايد در دل شماها . دوست دارد با شماها رفيق شود. درها را تو بسته اي امام زمان عليه السلام دوست دارد پيش تو بيايد ولي تو درها را بسته‌اي، امام زمان در عروسي كدام يك از ماه مي تواند بايدي . عروس و داماد را بغل كند . ببوسد . تبريك بگويد ؟‌ما برايش جا مي گذاريم . ها ؟‌ در كدام يك از مهماني‌هاي ما مي‌تواند بيايد و سر سفره‌اي ما بنشيند . حالا برايش نمي گذاريم . يا لقمه حرام است ، يا خمسش را نداديم . يا اسراف شده توش . يا درش چشم و هم چشمي است . ديگر حضرت كجاي اين سفره بيايد و بنشيند كجا بيايد ؟‌امام زمان عليه‌اسلام خيلي دوست دارد با ماها رابطه برقرار كند . ما دوست نداريم . و راهش هم نمي دهيم . خدا هم همينطور است. ما خدا را راه نمي‌دهيم.

بر در دل منتظر ايستاده شاه ليكن از غوغاي غولان بسته راه

اينقدر غول دم در گذاشته ايم كه همه ي راه‌ها را بسته است

از دل خود دور كن غوغاي عام تا شه خوبان كند آنجا مقام

يعني انسان بايد دلش را از كثرت نجات دهد . يك موقع است انسان در درياي ارتباطات است . در درياي ارتباطات است ها . ولي دلش كثرت نيست ،‌آرام است . غوغا است . هيچ چيز ندارها گداي بدبخت است ولي با همان هايي هم كه دارد آنقدر داغون است و دلش مشغول است كه آرامش ندارد.

بنابراين انسان وقتي مي‌خواهد دست به انتخاب و ارتباط بزند ، يادتان باشد ،‌نتيجه نهايي دارد اين است . وقتي مي خواهد دست به انتخاب يك چيز ، يك ارتباط پذيرش يك فكر يك رفتار را بزند بايد ببيند آيا دلش شلوغ مي‌شود يا نه. اگر دلت شلوغ مي‌شود نكن. اگر دلت شلوغ مي شود نكن. اگر ذهنت خراب مي‌شود جلو نرو. اگر به خلوتت لطمه مي‌زند ، جلو نرو.

از دل خود دور كن غوغاي عام تا شه خوبان كند آنجا مقام

هان هان مي‌آيدت سلطان فقر خانه‌از غوغا بزودي كن غرق

حاجب و دربان به درها برنشان خانه را هم مشك و هم عنبر نشان

مي‌گويد ، يك نگهبانهايي جلوي در بگذار كه غول‌ها در دلت نروند. آن نگهبان چي است ‌؟‌ لا اله الا الله . گفتم حداقل صد مرتبه با آن شكلي كه آن هفته بگويد ‌:يعني هر وقت خواست از يك چيزي خوشتان بيايد . در دلتان برود. يك ( لا ) رويش بكشيد . اين لا را ببنديد . ديديد در اين فيلمها نشان مي‌دهند نگهبانها شمشيرشان را X مي گذارند . لا مي‌گذارند ديگر مي بندرنش. X مي‌گذارند لا است. هر وقت يك چيزي مي‌خواهد بيايد ورد شود در دلتان اگر مي بينيد با ارتباطت با خدا سازگاري ندارد و شكوغت مي‌كند ببيندش . تمام شد. اگر رنگ خدا ندارد ببندش . زورت هم نمي‌رسد برو و به خود خدا التماس كن التماس كن به خدا گريه كن گريه خيلي مهم است كه خدايا دلم راحت شود آزاد شود كه ديگر اين شيطان در دلم نباشد. پيوندت را با خدا قوي تر كن .

حاجت و دربان همه درها بر نشان خانه را هم شك و هم عنبر نشان

پاك كن ، باقي اين را نگويم خواجه صفت شاه با طوطي بگو ديگر چه گفت

گفت : كه اي مرغ مبارك فال من اي ز تو فرخنده ماه و سال من

گر چه از من مي‌شوي اكنون جدا در جزيره هست پيري رهنما

ببينيد راجع به مرحله‌ي دوم . پس فهميديم معشوقمان كي است ؟ الهمان كي است اين تا اينجا ، درس اول فهميديم ما كي هستيم . فهميديم . حس نيستيم . خيال نيستيم وهم و عقل هم نيستيم . هر چند همه اينها را هم داريم. فهميديم جماد نيستيم ، گياه نيستيم ، حيوان هم نيستيم . هر چند همه همه‌ي اين شئون را هم داريم. فهميديم فرشته هم نيستيم . انسان هستيم تا اينجا را فهميديم . حالا در مرحله دوم ،‌طوطي مي‌خواهد برود به جزيره . مي خواهد به جزيره برود احتياج به چي دارد ؟‌ راهنما . بحث راهنما شناسي . بحث راهنما شناسي كه انشاء الله جلسه‌ي بعد يك مقدار راجع به اين صحبت خواهيم كرد . اين كه ما بايد زير نظر مربي و استاد باشيم . اگر زير نظر مربي و استاد نباشيم . ممكن است به خطر بيفتيم . خوب دو سه تا سؤال كرده اند اجازه بدهيد من سؤال ها را جواب بدهم.

شما فرموديد . در مورد بچه ها مثل اينكه فرموده‌اند كه ما بايد مسكن و مسائل مسكن را كمك كنيم مسئله‌ي ازدواج ، نه اين را شرع مقدس امر كرده است كه پدر موظف است در امر ازدواج به فرزندش كمك كند . بزرگترها واجب است اين كار را بكنند. حتي اگر بچه‌ي شما نباشد. وقتي يك دختر و پسر را مي بينيد . از آن جهت كه دختر و پسر مجرد هستند مي خواهند ازدواج كنند. مانعي سر راهشان است ، ما بايد موانع ازدواج را برداريم به جهيزيه‌ اشان كمك كنيم. به مسكنشان كمك كنيم . مشكلاتشان را حل كنيم. اين وظيفه بزرگترها است بايد يك مقدار كمك كنيم . تكدي گري نيست . خودمان هم اينجوري رشد كرديم آمده ايم بالا ؟‌كسي كه اين سؤال را نوشته ،‌خودش چه جوري ازدواج كرده ،‌ خودش كجا ثروت داشته ، آورده و ازدواج دست و حسابي كرده است . اگر كرده باشد.

شما فرموديد به وسائل فرزندانتان و ديگران نبايد بدون اجازه دست بزنيد اين كاملاً‌ درست است ولي برخي خطبا در سخنان خود مي گويند ‌: همه دارايي ها و زندگي فرزند را پدر مي توان تسلط داشته باشد ؟‌نه ، تسلط به اين معنا هست كه پدر و پر رابطه ي ملكي ندارند كه پسر ملك پدر هم است. اما دست ترانيد عيني اينكه حريم خصوصي فرزندانتان را خراب نكنيد . آن بحث اخلاق است. اين بحث رابطه‌ي اقتصاد است .

و اين باعث انتظار زياد والدين از ما شده است. اينقدر حقوق والدين گفته‌اند كه واقعاً توقع والدين از ما زياد شده است ؟‌اين را در بخش حقوق والدين توضيح داده ايم كه ما هم عاق والدين داريم هم عاقل فرزند داريم . همانطور كه ممكن است يك نفر عاق والدين شود ممكن است والدين او هم عاق فرزند شوند. رابطه دو طرفه است اين يادتان باشد. يعني هم بايد پدر و مادر و فرزند را كمك كنند كه عاق والدين نشوند هم بايد مواظب باشند خودشان عاق فرزندان نشوند بچه‌ها هم متقابلاض‌همينطور .

در زندگي شخصي ما زياد دخالت مي كنند و زود هم مي گويند راضي نيستي. رضايت پدر و مادر حدود دارد حدودش هم دين خداست. مثلاً‌ من مي گويم ، راضي نيستم با فلاني ازدواج كني در حالي كه فلاني آدم خوبي است . رضايت پدر و مادر شرط است يا شرط نيست ؟‌ اين اعتبار ندارد . ها ، توضيح داديم در بحث ازدواج كه وقتي ما مي‌گوييم بايد اذن پدر باشد. رضايت پدر و مادر باشد ، معنايش چي است . معنايش چي است.

معنايش اين نيست كه تو به خاطر رضايت پدر و مادر با كسي كه دوستش نداري ازدواج كني اين هم خيانت در حق خودت است. هم در حق همسرت ، هم در حق بچه‌ات و هم در حق پدر و مادر است. ما حق نداريم با كسي كه دوستش نداريم به احترام پدر و مادر ازدواج كنيم. بلكه منظور اين است كه اگر كسي صلاح نبود ، اگر كسي ضرر داشت به مصلحت نبود فرمان پدر و مادرمان را بپذيريم.

خوب با همديگر دعا كنيم. جهت شفاي بيماران اسلام ، بيماران خودتان كساني كه از شما التماس دعا داشتند با هم ديگر يك سوره‌ي حمد را انشاء‌الله با حضور قلب بخوانيم . جهت رفع اضطرار از وجود مقدس امام زمان عليه‌السلام .، رفع ا ضطرار از همه شيعيان مسلمين و مستضفان جهان با همديگر 5 مرتبه آيه ي ام من يجيب را مي‌خوانيم اعوذ بالله من اشيطان الرجيم . ام من يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السواء

هديه به محضر مقدس آقا امام زمان عليه السلام صلوا ختم بفرماييد.

عزيزاني كه در طرح 313 نفر شركت كرده‌اند رسيدهايشان را از خانم طاهري بگيرند در طرح اموات ، يك طرح داشتيم براي اموات كه البته زنده ها هم مي توانند شركت كنند باقيات الصالحات خوبي براي خودشان و آخرتشان و امواتشان باشد ، متري مي‌توانند خريداري كنند. متري 200 هزار تومان ، هر چند متر كه مي‌خواهند.

عزيزاني كه آن هفته به من گفتند كه اين هفته مي خواهند خريداري كنند ، مي توانند بيايند و رسيدشان را دريافت كنند آقايان هم ، خانمها هم همينطور .