عوامل و موانع ورود به بهشت؛ جلسه اول
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین چون در زمان خاصی قرار داریم و به سرعت داریم نزدیک می شویم به یک رحم زمانی قدرتمند که تحولات عظیم روحی و معنوی در آن رحم زمانی بسیار بسیار سریع، قدرتمند و موثر به دست می آید من این چند جلسه را اختصاص می دهم به بحث در همین زمینه بهره برداری هایی که انسان در جنبه های جمادی گیاهی حیوانی و یا عقلانی می کند به خاطر سنخیت و رابطه ی وجودی که با این جنبه ها دارد معمولا مورد تنبلی و بی حوصلگی قرار نمی گیرد یعنی افراد به اندازه ی کافی با شوق و اراده وقت می گذارند برای کمالات جمادیشان پول درآوردن و ثروت و تهیه ی ابزار و آلات و وسایل شک هم نمی کنند که برای خریدن فرش اتومبیل لباس وسایل خانه خود خانه ویلا نمی دانم چیزهایی از این قبیل شوق و اشتیاق زیادی دارند وقت می گذارند کار می کنند تلاش می کنند تردید هم به سراغشان نمی آید نه تنها تردید نمی کنند بلکه به قول پیامبر در برخورد با مسائل دنیایی هم دچار تکاثر می شوند یعنی زیاده روی می کنند واقعا و هم تحاسد دارند یعنی حسادت می ورزند به همدیگر چشم و هم چشمی دارند که فلانی فلان قدر دارد ما کمتر داریم فلانی فلان چیز را دارد ما کمتر داریم و مسابقات اینگونه دارند زیاده روی می کنند که عمر تلف کن هست در مورد مسائل گیاهی هم همینطور است در مورد مثلا فرض بفرمایید رسیدن به هیکل و اندام و غذا و خوراک و مزه ها و طعم ها که انسان وقت زیادی از عمرش صرف همین لذت های دهانی می گذرد خوردن و خوراک اینجور چیزها مسائل شکم به اندام رسیدن به هیکل رسیدن ورزش و امور دیگر اینها را انسان تردید ندارد انجام می دهد یا امور حیوانی مثل رسیدگی به عشق های زمینی و دوستی و خانوادگی و همسر و فامیلی و نمی دونم مسائل حیوانی و مسائل جنسی و مسائل اجتماعی مسائل سیاسی ، بشر برای اینها خیلی خوب وقت می گذارد و شک و تردید زیادی ندارد هزینه های زیادی هم برای اینکار حاضر است انجام دهد در مورد مسائل عقلی هم همینطور یعنی بشر برای اینکه این سه مرحله را مراحل جمادی گیاهی حیوانی را آبادتر می خواهد بیشتر به جنبه های عقلی یعنی درس و دانشگاه و مدرک تحصیلی و کلاس و اینجور چیزها اهمیت می دهد که دنیای آبادتری داشته باشد یعنی دیگه الان خیلی هم بی حوصله است می بینیم یک زبان انگلیسی می خواهد یاد بگیرد برای دنیایش با چه اشتیاقی حوصله ندارد حتی سنخیت ندارد وقت هم ندارد ولی می گوید خب چون می خواهم بروم خارج زندگی کنم می خواهم با خارجی ها ارتباط داشته باشم یا مثلا کار اینجوری کنم می بینی که مجبور است وقت می گذارد که زبان انگلیسی یاد می گیرد کامپیوتر یاد می گیرد نمی دانم اینترنت یاد می گیرد علوم دنیایی را خوب می تواند با نشاط وقت بگذارد لیسانس بگیرم ارشد بگیرم دکترا بگیرم یکسره در این هست تردید هم نمی کند آنچه که انسان ها در آن خیلی شل هستند خیلی تنبلی و بی حوصلگی دارند تغذیه های فوق عقلانی است یعنی با تردید با شک اصلا شک دارند که لازم است یا لازم نیست یعنی وقتی با یک جنبه ی تربیتی یا یک جنبه ی تغذیه ایی در مورد مسائل معنویشان روبرو می شوند خیلی ها اصلا شک دارند که اصلا چه لزومی دارد که من کتاب بخوانم مثلا سخنرانی گوش کنم کلاس بروم استاد ببینم حالا یعنی اصالت با این چهار بخش است اگر رسید اگر شد اگر توانست اگر حالی داشت حالا به جنبه ایی هم از جنبه های معنویش رسیدگی می کند نماز و عبادت که به آن شکل سخیف و ضعیف و بی حال و بی جان و بی اثر مسائل عبادی که باید خودش داشته باشد عشق بازی های معنوی ارتباط با غیب رفت و آمد با معنویت برای معنویت اینها اصلا جنبه های خیلی حاشیه ای در زندگی دارد در حالی که اساسا انسان بدنیا آمده برای معنویت اصلا از کلمه ی انسان معلوم است دیگر انس دارد در آن انسان برای این بدنیا آمده که بتواند با غیب خودش باطن خودش مقصد خودش خانه ی خودش خانواده ی آسمانی خودش انس برقرار کند و اساسا میزان انسانیت یک انسان به این نیست که این الان چقدر درس خوانده چقدر اطلاعات دارد چقدر می تواند درس بدهد چقدر پول دارد چقدر مثلا وضعیت جسمی اش چجوری است غذاهایش چجوری است خانواده اش چجوری است ازدواجش چجوری است شغلش چجوری است مدرک تحصیلی اش چیست به این نیست چقدر کتاب نوشته چقدر نمی دانم دانشمند است اینها حاشیه است اساسا میزان انسانیت یک انسان به میزان معنویتش و قدرت ارتباطیش با عالم غیب معنا پیدا می کند انس عشق و قدرت ارتباط اینها معلوم می شود و الا اینکه این آدم چهل دفعه هم حج رفته ولی خب چه فایده ای دارد؟ این چهل دفعه حج رفتن این را معنویش نکرده یک عملیاتی را در مدت زمانی خاصی به خودش تحمیل می کند می رود حج بعد می آید دیگه همان آش و همان کاسه است می رود مکه می رود کربلا می رود نمی دانم مدینه می رود امام رضا ولی معنویتر نمی شود یعنی انسش با غیب با خود حضرت با ملاک الله با خانواده ی آسمانی اصلا بیشتر نمی شود چون اصلا نمی خواهد از این باب اینکار را انجام دهد بلکه رفع تکلیفی انجام بدهد حالا یک حالی بکنیم یک ضرورت زمانی مکانی یک اقتضاعات اینجوری اینکه انسان توجه داشته باشد که قیمت هر انسانی به انسش با غیر دنیاست با ماورا طبیعت است اینکه من چقدر درس خواند چقدر زبان خواندم چقدر اصطلاحات بلدم چقدر علوم بلدم چقدر می توانم تدریس بکنم الان اینها اگر تهش این جان نداشته باشد برای ارتباط با غیب همین درس خواندن ها هم می شود حجاب برای انسان اشتیاق به غیب نداشته باشد انس با غیب نداشته باشد این می شود حجاب برای انسان که حالا بحثش جای دیگر انشاالله باید بشود بهرحال انسان میوه همانطور که در مجموعه ی باغ کم است باغ که شما می روید کم حجم ترین گیاهان خود میوه ها هستند بوته و درخت و شاخه و برگ و ساقه و نمی دانم اینها خیلی بیشتر است حجمشان میوه کم می آید در بین انسان ها، انسان هایی که انسان می شوند یعنی باطن انسانی پیدا می کنند انس با غیب پیدا می کنند کم هستند ولی تا دلت بخواهد ما دانشمند داریم عالم داریم تاجر داریم رییس جمهور داریم وزیر داریم نمی دانم استاندار و فرماندار و مدیر داریم ورزشکار داریم نمی دانم بازرگان داریم تا دلت بخواهد از اینها هست اما در اینها چند نفر محرم غیب هستند چند نفر انس با غیب دارند و چند نفر اسمشان با باطنشان می خورد انسان کم است . چرا؟ چون این بخش معمولا معرفتی نسبت به آن نیست و باور هم نمی شود یعنی افراد نه این جنبه ی فوق عقلانی را در خودشان سراغ دارند بیشتر خودشان را خانم مسلمان یا یک آقای مسلمان می دانند یعنی حیوانی که خب حالا متدین هم هست حالا خانمی که دین دارد یک آقایی که دین دارد این می شود بخش دوباره یک حیوان مسلمان تربیت می شود اما اگر انسان بخواهد انسان باشد یک انسان مسلمان باشد یعنی باید واقعا انس با غیب رفت و آمد با غیب دلتنگی با غیب رفاقت با غیب داشته باشد چطور انسان وقتی این چهار تا کم می شود یا دور می شود دلش تنگ می شود برایشان احساس ضعف می کند احساس دلتنگی می کند احساس خلع می کند انسانی که انسان است چند ساعت از ارتباطش با غیب بگذردبی قرار است یعنی اصلا مثل مرغ سرکنده است همه ی کارها را باید بگذارد زمین برود دنبال این ارتباطات آرام باشد بعضی ها دیدید تا غذایشان کم می شود همین یک ذره غذایشان کم می شود همین یا تشنه می شوند یا یک ذره گرسنه می شوند عصبی می شوند یعنی تعادلشان را از دست می دهند یا نیازهای دیگر می آید به سراغشان تعادلشان را از دست می دهند عصبی اند نامتعادلند بی قرارند چرا چون در آن بخش تثبیت شده شخصیت اینها ولی وقتی کسی بی قرار غیب نمی شود یعنی مدت ها نماز هم نمی خواند ککش هم نمی گزد قران نمی خواند ناراحت نیست مسجد نرفته هیئت نرفته حسینه نرفته زیارتگاه نرفته ارتباط برقرار نکرده سلام و علیک نکرده آشنایی سلام و علیک روبوسی ارتباط با غیب ندارد اصلا هیچی . می گوید الان می خواهم درس دانشگاه بخوانم باشه اینجور چیزها برای سال بعد که می خواهم کنکور قبول شوم بعدش . سال بعد هم اتفاقی نمی افتد چون بعد از کنکور بدتر از قبل از کنکور است می بینی این اصلا چهل سال است دارد زندگی می کند وقت ندارد اصلا به آسمان سر بزند به غیب سر بزند انسی داشته باشد هیچ وقت وقت ندارد یعنی وقت خودش را ندارد در واقع لذا تنبلی بی حوصلگی توجیه بی حالتی بی رغبتی معمولا در بخش فوق عقلانی می آید سراغ انسان و شیطان خیلی در این بخش در انسان وسوسه ایجاد می کند یعنی شما تا به محض اینکه تصمیم می گیرید به غیب بزنید به غیب سری بزنید یک سری به آسمان بزنی به معنویت بزنی به خانواده ی آسمانیت بزنی کار داری الان مشکل اقتصادی است گرانی است الان نمی دانم شکم چی می شود غذا چی می شود می بینی که برای یک دانه خورش برای نمی دانم برای یک دانه کباب برای جوجه برای رستوران رفتن ده ها ساعت وقت دارد طول هفته ده ها ساعت وقت می گذارد برای این بعد تو بگو پنجاه آیه قران بخوان نه وقت ندارم نمی رسم انقدر مشکلات دارم انقدر زندگیم گرفتاری دارد نمی رسم قران بخوانم نمی رسم دعا بخوانم واقعا سرم خیلی شلوغ است کارهایم خیلی زیاد است مسخره است این حرف این حرف واقعا مسخره کردن خودمان است همین آدمی که می گوید من وقت ندارم و اینها وقتی در مورد تامین نیازهای بخش های پایینی اش هست می بینی وقت اش زیاد است . همین آدمی که می گوید من نمی توانم برنامه اجرا کنم وقت ندارم سی دی گوش کنم وقت ندارم کلاس بروم وقت ندارم دعاها را بخوانم وقت ندارم آیه بخوانم یک دفعه حالا در یک کلاس زبانی قبول شده یا یک کلاس کامپیوتری یا یک کلاس دانشگاهی وقت می گذارد قشنگ وقتش می رسد یا اینکه نمی فهمد آدم است این بخش آدمیت را به رسمیت نمی شناسد باورش نکرده پس این دو تا مشکل وجود دارد که اینکه اصلا ما نمی شناسیم آدمیم اصلا نمی دانیم آدمیم نمی دانیم از کجا آمده ایم خانواده یمان کجاست اصلمان کجاست ما باید کجا برویم یا اصلا نمی دانیم یا اگر می دانیم باورش نکرده ایم به آن وقت مستقلی برای ارتباط با غیب نداریم صبح تا شب کار کار کار درس درس درس ارتباطات بخش های پایینی بعد وقتی که می رسیم به غیب ، خسته کوفته داغون بی حوصله بی رمق هیچی وقتی هم شرایط ویژه ای پیش می آیدکه من بتوانم جبران کنم گذشته را مثل رحم های زمانی ماه مبارک ماه محرم بخصوص اربعین که دیگه بی نظیره واقعا از نظر قدرت زمانی رحم زمانی فوق العاده معرکه است می بینیم که شخص هزار و یکجور توجیه بی مزه و خنک و شیطانی دارد که من نمی توانم نمی رسم کار دارم .این قراره بیاد بره در جریانی بنام مسیر اربعین و این از یک طرف از در خانه اش که حرکت می کند این دائما پاک می شود اصلا برای هر یک قدمش یک گناهش آمرزیده می شود یک ثواب برایش نوشته می شود یک درجه بالا می رود یعنی این سلوکش از در خونه که تصمیم می گیرد شروع می شود می رود تا وقتی می رسد به حرم تمام کارش برمی گردد در آن یک هاله ای از عظمت شکوه عزت و پاکی می رسد به خانه این را می خواست اگر به صورت طبیعی در غیر از اربعین انجام بدهد سالها طول می کشید یعنی نمی توانست انجام دهد ولی اربعین این کار را را با آدم می کند قبر امام حسین زیارت کربلا رفتن ارتباط با غیب ارتباط با معصوم اینکار را می کند ولی خب ما وقت نداریم به خانواده ی آسمانیمان سر بزنیم وقت رفت و آمد نداریم به کارهای دیگر چرا به رحم های مادی دنیایی چرا امام رحم آسمانی و خانواده ی آسمانی ما بی وقتیم ما تنبلیم ما هی توجیه می کنیم حالا برایتان بخوانم روایت است از همین کتاب مصلح برگزیده برایتان می خوانم . ان سلیمان بن خالد قال سمعت اباعبدالله یقول: اینکه سمعت یقول یعنی شنیدم که می گوید یعنی احتمالا یک استمرار و تکراری در آن بوده که حضرت اینگونه سخن می گفته می فرماید عَجَباً لِاَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ اَنَّهُمْ شِیعَةٌ لَنَا وَ یُقَالُ اِنَّ اَحَدَهُمْ یَمُرُّ بِهِ دَهْرَهُ وَ لَا یَاْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ (علیه السّلام) جَفَاءً مِنْهُ و تَهَاوُناً وَ عَجْزاً وَ کَسَلًاتَهَاوَنَ وَ عَجَزَ وَ کَسِلَ خب خیلی جالبه حال و روز خیلی از ماها را دارد بیان می کند می فرماید که من در شگفتم از گروهی گمان می کنند که شیعه ما هستند اینها فکر می کنند شیعه ما هستند گمان می کنند وقتی می گوید گمان می کنند یعنی دروغ دارند فکر می کنند این کلمه هر وقت آمد یادتان باشد هر وقت آمد یعنی فکر و خیال است توهم دارد که شیعه است توهم دارد که عضو این خانواده است توهم دارد که از اهل بیت است توهم دارد که محرم است توهم دارد که خودی است می گوید که من تعجب می کنم از گروهی که فکر می کنند شیعه ی ما هستند در حالی که گفته می شود گفته می شود یعنی شنیدم اینجوری است که شنیدیم گفته شده که یک دوران طولانی از آنها می گذرد روزگاری یعنی دهر دهر را می گوید یک زمان طولانی می گذرد از آنها و اینها به خاطر بی وفایی و جفا خیلی کلمه ی بدی است جفا کردن و سستی و عجز و تنبلی به زیارت قبر حسین نمی روند خب حالا حسین مصداق است زیارت قبر امام رضا زیارت قبور ائمه می گوید اینها مدتها می گویند من خیلی وقت است نرفتم زیارت خیلی وقته نرفتم یعنی در برنامه ی ارتباطیشان نیست با زن و بچه اش چرا با پدر و مادرش چرا من هفته ای دوبار باید به بابام سر بزنم روزی چند بار باید به ننم سر بزنم نمی دونم به عمو عمه دایی خاله به همسرم به بچه هام این طبیعی است در برنامه اش هست اگر نباشد تعجب است اگر نباشد سوال پیش می آید اما ارتباط نیست در برنامه ی ارتباطیش با خانواده آسمانی برنامه ندارد اگر شد حالا ببینیم چی می شود حالا ببنیم امسال روزی می شود ما یک امام رضا برویم یک کربلا برویم این اصلا برنامه ندارد این آدم روزی می شود؟ امام فرمود فقرا سالی یکبار ثروتمند ها سالی دوبار به زیارت قبر حسین بروند امام صادق (ع). آن موقع رفتن هم دقت کنید چقدر وحشتناک بوده دیگه . آن موقع رفتن هواپیما نبوده قطار و اتوبوس هم نبوده یا باید با مرکب می رفتن یا پیاده بعد هم خطر شهادت اسارت گرسنگی مریضی شکنجه همه بوده . طرف می گوید بابا من ترس شهادت دارم ترس شکنجه دادن دارم ترس اسارت دارم حضرت فرمود بزار کنار این ترس ها یت را اگر شدی معجوری ولی ترک نکن آقا می ترسم بکشنم می گوید ترک نکن باشد کشته بشوی خیلی عجیب هست ها حضرت می گوید کشته بشوی از چه می ترسی از این که در راه امام حسین کشته بشوی؟ خب کشته شو . حالا الان نگاه کن گرم است هوا سرد است سرما می خوریم کجا بخوابیم چی بخوریم مریض می شویم آنجا . دیدید هر کسی می رود کربلا یه سوغاتی مریضی هم با خودش می آورد؟ می رویم در آنجا مریض می شویم ای اگر می خواست برای نامزدش برای شوهرش برای بچه اش این خطرات بود اصلا در مخیره اش اینجور حرفها به یکی بگویی نرو پیش شوهرت سرما می خوری نرو پیش بچه ات سرما می خوری نرو پیش خواهر و برادرت سخته مریض می شوی سخته مسخره می کند شما را که این چه حرف مزخرفی هست می زنید شما من نروم پیش عزیزم که مریض می شوم؟ من اگر نبینمش مریض می شوم من اگر نبینمش افسرده می شوم ولی وقتی نوبت امام حسین می شود نوبت اهل بیت می شود نوبت زیارت می شود سرد است باران می آید برف می آید نمی دانم الان هوا خیلی گرم است گرما زده می شویم عطش را چکار کنیم تشنگی را چکار کنیم راه را چکار کنیم خستگی را چکار کنیم این اصلا دل ندارد این آدم برای همین شک و تردید می آید سراغش تنبلی و سستی می آید سراغش دل ندارد این آدم حضرت می فرماید من خیلی تعجب می کنم آن وقت چی کلماتی که بکار می برد امام صادق (ع) عجیب است، جفا این آدم جفا دارد که اینجوری است یعنی آدمی است که یه ذره بی حیایی دارد چون جفا و بی حیایی کار هر کسی نیست یه ذره گستاخی دارد یک بی حیایی در او هست که مثلا زیارت نمی رود مثل کسی که نرود مادرش را ببیند حالا ولش کن حالا مامانم را ندیدم ندیدمت این اگر در شهوت های دنیایی و پایینی باشد گستاخی و بی حیاییش و جفایش کاملا معلوم می شود یعنی زنش می گوید دیر آمدی یعنی کار خیلی بدی کردی دیر آمدی یا مرد به زنش می گوید کجا بودی از صبح رفتی بیرون نیامدی یا به بچه اش می گوید کاملا مشهود است حق اعتراض دارد آنها هم که اعتراض می شوند می فهمند که درسته من بی ادبی کردم جفا کردم این را می فهمد اما وقتی نوبت به خانواده ی آسمانی می رسد و می بینی که ماه ها هفته ها ماه ها سالها می گذرد و این گستاخی و بی وفایی و جفا ادامه دارد زیارت نمی رود دیگه چی؟ سستی تنبلی عجز بخاطر اینها نمی رود بعد حضرت اینها را که می گوید بعد می گویدبه خدا قسم نگاه کن بخوانم برایتان اَمَا وَ اللَّهِ لَوْ یَعْلَمُ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ مَا تَهَاوَنَ وَ لَا کَسِلَ می گوید اگر می دانستند کلمه ی لو را معمولا وقتی می آورد یعنی نمی دانند یعنی نمی دانند واقعا اگر می دانستند اگر می فهمیدند که چه فضیلتی در زیارت امام حسین هست دیگر تنبلی نمی کردند دیگر شل نمی شدند می رفتند بخصوص اربعین که یک قدرت بی نهایتی دارد یک قدرت فوق العاده ای دارد . زیارت اربعین با زیارت های دیگر امام حسین یکی نیست حتی با زیارت روز عاشورا و شب عاشورا هم یکی نیست هر چند آن هم خیلی خیلی عظمت دارد یعنی اگر می دانستند اینها تنبلی نمی کردند قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ گفتم فدایت شوم آقا اینجا سلیمان بن خالد می گوید فدایت شوم آقا چی هست فضلش شما به ما بگو قَالَ فَضْلٌ وَ خَیْرٌ کَثِیرٌ فضیلت و خیرش خیلی زیاد است اینکه می گوید خیلی زیاد است امام صادق یعنی نمی شود همه را یکجا گفت خیلی است . یعنی الان شما کتابی رو که ما بنام درجات و مقامات زائر امام حسین مصلح کتاب اول اربعینی مان است از آن هم داریم می خوانیم آدم نگاه می کند من شاید ده پانزده بار این را خوانده ام یک موقع نویسنده مجبور است برای اینکه ویراستاری بکند برای اینکه تنظیم کند مباحث را هی بخواند اینها را ولی نه یه وقت هست من بعد از چاپ می توانم بگویم الان در این یک ماهی که چاپ شده دوماهی که چاپ شده بعد از چاپ لااقل من خودم چهار بار خواندمش سیر نمی شوم از این فضیلت هایی که گفته می شود یعنی هی می ریزم در قلبم می بینم سیر نمی شوم می ریزم در قلبم می بینم سیر نمی شوم یعنی هی دوست دارم بشینم و این روایت ها را بخوانم اصلا سیری ندارد لذت شنیدنش آن هم از امام صادق (ع) امام کاظم امام باقر این چیزها را آدم می شنود اصلا یک شرابی دارد یک شرابی دارد می فرماید که فَضْلٌ وَ خَیْرٌ کَثِیرٌ مَا اَوَّلُ مَا یُصِیبُهُ اولین چیزی که نصیب زائر می شود بیشترین نیاز زائر است اولین چیز همیشه خدا نیازها را طبقه بندی می کند وقتی می خواهد به کسی چیزی بدهد ضروری ترین چیز را به او می دهد چه بفهمد و چه نفهمد چه بخواهد و چه نخواهد ضروری ترین چیز چیه؟ همانی که تو وقتی می روی زیارت امام (ع) به او می گویی آقا دعای بعد از زیارت امام (ع) ائمه یک دعای بعد از زیارت دارند که توصیه کردم همه بخوانند وقتی می روید زیارت بدون استثنا این فراموش نشود چون خیر کثیری را آدم از دست می دهد اسمش هست عالیه المضامین شما وقتی می گویی آقا من اللّهُمَّ اِنّى زُرْتُ هذَا الْأِمامَ مُقِّراً بِاِمامَتِهِ، مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طاعَتِهِ خدایا من آمده ام این امام را زیارت کردم بهش اقرار دارم واجب الطاعه می دانم او را چی چی چی . بعد یک چند کلمه که می گوییم اللّهُمَّ وَاَوَّلُ حاجَتى اِلَيک اولین و ضروری ترین نیاز من این است که همه ی گذشته ی من مانع رسیدن من و پرورش من و شدن من می شود همه را ببخش و بیامرز آدم جهنمی باشد فایده ندارد اگر آدم در گناه مانده باشد در معصیت مانده باشد وسط معصیت باشد دائما معصیت تولید کند این که رشدی نمی تواند بکند که . ضروری ترین نیاز انسان مغفرت است اینکه خدا وقتی روبرو می شوی با او بگوید گذشته ات را بی خیال بیا آلودگی ها را پاک کند این اولین نیاز ما است که در بحث استغفار مفصل گفتم به همون مباحث عزیزان مراجعه کنند اولین نیاز .
حضرت می فرماید فَضْلٌ وَ خَیْرٌ کَثِیرٌ اَمَا اَوَّلُ مَا یُصِیبُهُ اولین چیزی که نصیبش می شود این است که انْ یُغْفَرَ لَهُ مَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ همه ی گناهانش بخشیده می شود کم چیزی است این ؟ هان؟ ما گناه می کنیم وحشت هم می کنیم بعد این چرک و عفونتش بی حالیش کسالتش بی آبرویی تنفری که از خودمان ایجاد می کنیم حالا کسی که اصلا نرفته حمام چند روزی بدنش بو گرفته خودش هم از خودش بدش می آید خودش هم طاقت خودش را نداد اصلا گناه این کار را می کند با آدم وحشت زده می کند آدم را کسل می کند داغون می کند آدم را بی حوصله می کند تردید می آید شک می آید وسوسه های فکری می آید سراغ آدم گناه این کار را می کند با آدم این را می فهمیم بعد لذت پاک شدنش را متوجه نمی شویم اما وقتی پاک بشود و نباشد ببین چقدر آدم راحت است می بینی آدم وقتی می رود حمام چقدر راحت می شود؟ می گوید رفتم حمام از شر این لباس ها و بدن عفونی و چربی سنگینی سبک شدم اصلا انگار زنده شدم احیا شدم آدم مغفرت که نسیبش می شود همینجوری . مغفرت که گیرش بیاید یکدفعه ریزش می کند کم چیزی است این؟ چقدر پوسیدیم چقدر له شدیم زیر بار گناه چقدر اذیت شدیم با بار گناه خدا می گوید همه را می ریزد به برکت امام حسین (ع) سبک شاد تمییز آرام راحت می شوی از گذشته ات از عفونت ها اذیت ها راحت می شوی نفس می کشی اصلا این راه تنفس آسمانیت باز می شود راه تمام مشکلاتی که در ارتباط با خانواده ی آسمانیت غیت نمی دانم چیزهای دیگه داشتی همه پاک می شود و برطرف می شود کم چیزی است این؟ وَ یُقَالَ لَهُ اسْتَاْنِفِ الْعَمَلَ بهش گفته می شود از اول شروع کن از اول شروع کن یعنی صفر کرد برایت خدا . این اگر برود با این بار از گناه تا بیاید صفر کند یک دفعه می بینی دوهزار سال سه هزار سال چهار هزار سال می ره تا برزخ گاهی وقتها می کشه تا قیامت گاهی وقتها بعد از قیامت هم بقول حضرت زهرا نمی تواند خلاص شود هزاران سال در جهنم گیر است برای حسادتش برای بدبینی هایش برای بد اخلاقی هایش برای چشم و هم چشمی هایش برای عصبانیت هایش برای زود رنجی و حساسیت هایش برای بی انصافی هایش و برای معصیت های دیگر حالا من اخلاقی هایش را گفتم این اگر همینجوری غیر مغفرتی برود در برزخ گیر است . ولی نه وقتی می رود در رحم زمانی اربعین یا وقتی می رود حرم امام حسین از این در می رود از در خانه حرکت می کند می رسد به آنجا تا برگردد همه ریخته نمی فهمیم این را ما یعنی چی. کسی می فهمد که برود بقول علی (ع) در برزخ بمیرد برای یک گناهش صد سال نگهش دارند امیرالمومنین (ع) فرمود برای یک گناه صد سال جهنم است . این صد سال در دنیا عمر نکرده آنجا صد سال برای یک گناهش گیر است حالا گناه های بعدیش که ردیف شده بماند کی قدر این مغفرت را می داند کسی که برود در برزخ برود صدها سال هزاران سال گیر کند بعد بگوید اگر در دنیا همه را یکجا گذاشته بودم چه خوب بود کاش قبل از اینکه بیایم برزخ همه را در دنیا گذاشته بودم کاش قبل از اینکه بیایم اینجا مغفرت شامل حالم شده بود پاک مرده بودم پاک آمده بودم به برزخ این یک نکته ، نکته ی بعدی یک وسوسه است این برای آدم های تنبل بی حوصله شیطان می آید وسوسه می کند دیگر . یه وسوسه وسوسه هایی است که از عوارض ناشی می شود یعنی شخص با مشکل مالی روبرو می شود اوضاع مالی خراب می شود می گوید دیگر نمی روم ولش کن این اصلا در ارتباط با خانواده ی زمینی اش اینجوری نیست ها قرض اصلا یعنی اگر برای دیدن زنش شوهرش نامزدش دخترش پسرش یک عزیزی بود تردید نمی کرد می رفت قرض می کرد وام می گرفت که برود این را ببیند دیدنش موضوعیت دارد زن و بچه یمان است دیگر باید برویم ببینمش دیگر پول هم نداریم قرض می گیریم می رویم زن و بچه را می بینیم الان اینا که می خواهند بروند خارج چقدر قرض می گیرند اونهایی که الان خارج هستند چقدر من در این سالها دیدم طرف می گوید می خواهم بیام دیدن خانواده ام می خواهم بیایم ببینمش نمی توانم به اندازه ی کافی پول ندارم بلیط بگیرم بیایم و برگردم من بارها دیدم من باید انقدر دلار قرض بگیرم انقدر ارز تهیه کنم که بتوانم بروم ایران عزیزمان را ببینیم یا برویم فلان کشور عزیزمان را ببینیم این اصلا شک نمی کند تردیدی در ضرورت این ملاقات و ارتباط ندارد تردید زمانی می آید که انسان گم است یا نمی فهمد کیه یا وقتی می فهمدش قلب باور نکرده یعنی تنبلی و بی حوصلگی نمی گذارد امام برای اینکه اینها چقدر مهربانند چقدر مهربانند امام صادق (ع) می فرماید اگر خدا مودت ما را بر شما واجب نکرده بود ما اصلا در خانه یمان راهتان نمی دادیم اصلا دعوتتان نمی کردیم اینکه ائمه علیه السلام دائما ما را دعوت می کنند دلتنگ ما می شوند و این دلتنگی می افتد در دل ما بعد ما دلتنگ می شویم ما دلمان تنگ می شویم حالا بعد از اینکه شما دلتنگ شدید یا نمی آیید یا دیر می آیید یا حالا می آیید بالاخره ولی همیشه ما اول یک محبتی در دل شما می اندازیم یک ای کاشی یک ذوقی یک شوقی یک دلتنگی می اندازیم در وجود تان . می گوید اگر این نبود که مودت ما برای شما واجب بود و شما به وسیله ی این عشق به کمال می رسیدید ما محل نمی گذاشتیم اصلا در خانه امان راهتان نمی دادیم ببینید امام حالا چقدر مهربان است نشسته برای تک تک اینها حرف می زند یکجوری حرف می زند امام انگار یک آدم محتاج و نیازمند است مثل خدا خدا یک جوری با بنده اش حرف می زند می گوید بنده ی من تو به من جفا می کنی من با تو یک جوری برخورد می کنم که انگار همین یک بنده را دارم کلی هم نازت را می کشم تو یک جوری رفتار می کنی که انگار همه غیر از من خدای تو هستند جفای بنده بی وفایی و گستاخی ما این است دیگر که همه برای ما عزیز و محترم و ضروری هستند غیر از خدا غیر از غیب خثر از خانواده ی آسمانی اینها ضروری اصلا جز ضروریات زندگی ما تلقی نمی شوند اصلا شرط نیستند در زندگی ما می خواهد ازدواج کند با هرکس دلش بخواهد ازدواج می کند شرط نیست که آدمی که من می خواهم با او ازدواج کنم من با این می رسم به غیب یا نه این مزاحم من می شود یا نمی شود این اصلا شرط نیست برایش با هر که دلش بخواهد ازدواج می کند امام ناز کش است چون خدا واجب کرده مودت را و با این نازکشی امام فرزندانشان الان پدر و مادر به فرزند احتیاج دارند؟ نه بچه نان پدر و مادر را می دهد آبشان را می دهد چی؟ آویزان پدر و مادر است و دارد مصرف می کند دائما پدر و مادر هم جان می کنند و هی هزینه می کنند ولی پدر و مادر دائما دارند ناز می کشند مهربانی یعنی این رحمت یعنی این حالا نگاه کن امام دارد یک جوری حرف می زند که انگار امام حسین حضرت زهرا لنگ این زیارت ما هستند انگار اهل بیت معطل این زیارت ما هستند اینجوری حرف می زنند با ما برای اینکه ما توهم برمان ندارد وقتی می رویم آنجا می گوییم امام حسین طلب داریم ها مزد زیارت را دادی دیدی که ما هم چقدر مزدوریم لامصب تا می رویم توقع برمان می دارد پیاده آمدیم پس باید نمی دانم زیارت کردم انقدر اذیت شدم پس باید مزد می خواهیم بگیریم . عشق نیست عشق باشد توقع اصلا نیست طمع وجود ندارد می گوید همه ی این راه را آمدم که فقط خودت را ببینم این پیرمرد عزیز عراقی آمده بود پاهایش شکاف برداشته بود یعنی آش و لاش بود پاهای این پیرمرد آمد چند صد متری حرم امام حسین سلام آقا فقط آمده ام بگویم دوستت دارم خداحافظ همین پاها آش و لاش داغون داره با همان وضعیت برمی گرده عشق اینجوری است طمع در آن نیست حالا برویم یک چیزی بگیریم نه می دهند خیلی چیزها می دهند آن دیگر لطفشان است من برای آن نمی روم که من دلم تنگ است بابامه اصلمه ریشه مه عزیزمه رحممه باید بروم ببینمش دیگر زیارت مگر دلیل دیگری هم می خواهد؟ ما باید حتما نازا بشویم که زیارت برویم یا مشکل مالی پیدا کنیم یا مریض شویم یا نمی دونم ازدواج مشکل ازدواجی داشته باشیم یا یک حاجتی داشته باشیم تا پاشیم برویم دیگر من با یک خانمی آشنا شدم آنجا در مشهد خانم غیر مسلمان بعد ایشان گفت من یک مشکلی پیدا کردم افتادم زندان در زندان هی تلویزیون نگاه می کردم که مردم هی هر روز نشان می دهد که این زیارت مخصوص را نشان می دهد پا می شوند سلام می کنند حرم امام به یک طرفی و اینها گفتم این چیه گفت امام رضا گفتم می شناسم امام رضا رو امام رضای شما را می شناسم چکار می کنید شما هی پا می شوید و سلام می کنید گفت عرض ارادت می کنیم عشقمان است می رویم حاجت هایمان را می خواهیم نیازهایمان را می گوییم . گفتم من در همان حالت گفتم امام رضا اگر حاجت من را بدهی هر سال می آیم پیشت می گفت زندان افتاده بودم یک عالمه شاکی یک وضعیت خیلی خاص می گفت من پا شدم سلام را دادم شب به حضرت صبح صدایم کردند شاکی ها گفتند ما همه حلال می کنیم با تو هیچ کاری نداریم می گفت شاکی اصلیه آمده بود خود شاکی اصلی بقیه ی شاکی ها را هم آورده بود جالبه می گفت شاکی اصلی آمده بود و بقیه ی شاکی ها را هم آورده بود که ما شکایتی نداریم و همه آمده ایم رضایت بدهیم حالا من هر سال می آیم مسلمان خودش نیست می گوید می آیم بالاخره می روم زیارت بعد فقرا شیعیان هر کس که ندارد از نظر مالی ندارد هر سال چند تا اتوبوس هم از این ها برمی دارم می آورم زیارت هر کسی که دوست دارد عاشق است و ندارد برمی دارم می آورم زیارت خب حالا آن یک نیاز باعث شده ولی الان عشقش است که می آید بخوانم برایتان آخ آخ آخ چه حدیثی هم هست می گوید که به امام صادق (ع) عرض کردم جعلت فداك ما تقول فيمن ترك زيارته وهو يقدر على ذلك؟
فدایت شوم نظرت چیه در مورد کسی که می تواند برود زیارت امام حسین نمی رود به هر دلیلی حالا جفاست تنبلی است بی حوصلگی است ترس از مریضی است ترس از فقر است ترس از مشکل اقتصادی است برای چیه برای همین دلایل نمی رود به این دلایل نمی رود نظرت چیه؟ هر چه من می خوانم برایم تازه است بارها خوانده ام به اینجا که می رسم ترس برم می دارد یعنی انگار دفعه ی اول این حدیث را شنیده ام قال: أقول: إنه قد عق رسول الله صلى الله عليه وآله وعقنا
اوه اوه اوه این عاق رسول الله می شود و عاق ما می شود عاق شوقی نیست ها عاق والدین زمینی انقدر خطرناک است پدر و مادر طبیعی ما زمینی ما که حضرت فرمود یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک
به عاق یعنی کسی که پدر و مادرش را عصبانی می کند پدر و مادرش را به خشم می آورد ناراحتشان می کند گفته می شود هر کاری می خواهی بکنی بکن ولی من تو را نمی بخشم خیلی حرف است .اصلا خدا کوتاه نمی آید در مورد پدر و مادر. شخص اگر بخواهد بمیرد اگر پدر و مادر راضی باشند می تواند رد شود خوب بمیرد می رود در برزخ پدر و مادر راضی شوند پدر و مادر یک جوری هستند که وقتی مردند از دنیا رفتند بتوانند در برزخ راضی مردند از شما راضی هستند ولی در قبر می تواند عاق کند دوباره . برای اینکه خیرات و مبرات و سرزدن و اینها را تعطیل می کنی ارتباطت را با پدر و مادر زمینی قطع می کنی و می گویی الان دیگه بابام مرده دیگه الان . بابا مرده که زنده است مرگ که ندارند اینها که . بدنش رفته خودش زنده است و در برزخ است نیاز دارد دارد سیر طی می کند تو چی می خواهی به پدرت بدهی به مادرت یه سری بزنی هدیه ای بدهی هیچی خواهرت برادرت فامیلات اصلا این آدم عاطفه ندارد این آدم این مال خانواده ی زمینی است . حالا کسی عاق امام حسین خانواده ی آسمانیش را ترک کند ما الان خیلی وقتها حضرت زهرا قبر ندارد خب خیالمان راحت است قبر ندارد وظیفه ای نداریم قبر ندارد چیه؟ مادرت است زنده است در هفته خداوکیلی ما چند بار به حضرت زهرا سر می زنیم ؟ یعنی چند بار ما دلمان برای حضرت زهرا تنگ می شود در هفته بی تاب می شویم پا شم یک سلام بهش بدهم خانم را پنج دقیقه آدم در رخت خواب هم می تواند پا شودعرض ادب بکند اینها را در اردوها یاد دادیم به شما شیوه هایش را در تاکسی در اتوبوس نمی دانم هر حالتی که هستی می توانی ارتباط را برقرار کنی تو حالا کسی هست که باید با او ارتباطی برقرار کنی وظیفه ی ارتباطیت قطع بشود در تاکسی هستی در اتوبوس هستی در راه داری می روی می توانی زنگ بزنی به او با موبایل و بگویی سلام حالت چطوره؟تمام خب ائمه هم همینطور هستند یعنی شما باید مهارت هایش را یاد بگیریم که من چجوری وقتی دارم رانندگی می کنم چجوری وقتی در خانه نشسته ام این اتصال برقرار شود شما وقتی می زنید می گوید در دسترس نیست یعنی برقرار نشد شماره را گرفتی ولی برقرار نمی شود قطع می شود ها ؟ باید اتصال برقرار شود این اتصاله خیلی مهم است من بلدم اتصال برقرار کنم یا نه . الان سر سفره هستم هان ؟ سر سفره نشسته ام تا این سالاد بیاورند و نمی دانم نان بیاورند و نمی دانم غذا بیاورند می شود ده دقیقه . ده دقیقه من می توانم بروم همه ی ائمه شهدا صدیقین صالحین را روبوسی کنم و برگردم این که کار سختی نیست ده دقیقه است می روم همه را ماچ و بوسه می کنم پا می شم می آیم یک ملاقات می کنم می آیم دیگه در اون بحث اردو تمرین هایش را داده ایم بهتان همانجوری که گفتیم بروید .
ما چقدر دلمان برای مادرمان حضرت زهرا تنگ می شود؟ چقدر دلمان برای رسول الله تنگ می شود؟ چقدر برای امام صادق امام باقر امام زین العابدین امام کاظم امام جواد امام رضا امام هادی امام عسکری آقا امام زمان بابای زنده یمان که آواره است طرد شده است تنهاست غریب است مظلوم است در فشار بی نظیری قرار دارد ما چند بار در روز می گوییم خب آقایم اذیت می شود بابایم دارد اذیت می شود الان دارد چکار می کند؟ خب این بی عاطفگی ما خیلی وحشتناکه می گوید اگر کسی بتواند برود زیارت ولی نرود فرمود عق رسول الله صلى الله عليه وآله وعقنا
این عاق رسول الله می شود یعنی رسول الله را به خشم می آورد بعد ما می خواهیم زندگیمان کارمان درست شودکار اقتصادیمان کار ازدواجمان کار بدنیمان کار مریضیمان کار درسمان نمی شود تو از بالا گیر داری عزیزم هی می آید می گوید ما چرا با زنم به آشتی نمی رسیم با شوهرم به آشتی نمی رسیم ما چرا فلان مشکلم حل نمی شود چرا بلا در خانه یمان است چرا مشکلات داریم برو از بالا حلش کن ببین آنجا کی را عصبانی کردی خشم کی را برانگیختی کجا غیب را زدی بهم حال را خراب کردی کجا به آلودگی کشاندی غیب را ؟ خب بله آثارش می آید به پایین می ریزد مگر کسی رسول الله از دستش عصبانی باشد اهل بیت از دستش عصبانی باشد پدر زمینی مادر زمینی شما به او سر نزنید عاق می شوی عاق شوی گرفتاری های زیادی در دنیا برایت دارد هزار و یکجور نکبت می آورد در زندگیت اقتصادی را بگیر مریضی را بگیر نمی دانم در ازدواج و خانواده بگیر در کارهای درسی و علمی بگیر در کارهای اجتماعی و سیاسی بگیر در کار آبرویی بگیر همه جا گرفتار می شوی حالا یک دفعه با خانواده ی آسمانی زدی بهم اصلا چی می شود؟ هزار و یک جور مشکلات می آید بعد می گوید برم ببینم یه سر کتاب برام باز کنند انقدر هم گفته پانصد هزار تومان به من بده من برات بازش کنم این حرف ها کدام است خب تو اصلا احتیاج داری بروی پیش اینجور آدم ها اون چی بهت بگوید؟ یه ذکر بگو ما مشکلمان حل شود عزیزم مشکل را باید از آسمان از بالا حل کنی مشکل ما حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید مشکل آنور است یعنی وقتی شما غیب را خراب می کنید پایین خراب می شود ارتباطت با خدا با خانواده ی آسمانیت که اصلت هستند ریشه ات هستند خانواده ی اصلیت هستند با معشوق اصلیت یعنی خدا با محبوب های اصلیت اهل بیت وقتی تو خراب کاری کردی پایین همه خراب می شود آدم خیر نمی بیند دارد ولی خیرش را نمی بیند عق شوخی نیست ها عق رسول الله صلى الله عليه وآله وعقنا
مورد خشم ما قرار می گیرد کسی می تواند برود زیارت ولی بگوید نمی روم خیلی جالب است زیارت امام حسین می تواند برود با کوچکترین بهانه همین که حضرت فرمود عجز و تنبلی و کسالت و بی حوصلگی و جفا و بی وفایی و نمی دانم بی عاطفگی و مشکل مالی و خب آقا مشکل مالی داری قرض کن برو اگر برای نامزدت بود برای شوهرت برای بچه ات بود نمی رفتی ؟ برو قرض کن بمونه انشالله برای جلسه ی بعد بیشتر صحبت خواهیم کرد که ما اگر کسی خیر و برکت می خواهد حالا خود حضرت می گویدشما وقتی این زیارت را می روید خیر و برکت به همه چیز زندگیتان وارد می شود مشکل مالی داری نمی توانی بروی خب مشکل مالیت را برو آنجا حل کن خودش حل می شود گره های دیگر داری همه چیز حل می شود ما می گوییم چون گره داریم نمی رویم حضرت می گوید بابا چون گره داری بیا برعکس فکر می کنیم دیگر حافظ حالا خدا رحمت کند حافط را از خلاف آمده عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم . یه موقعه تو می گویی من مشکلات دارم نمی رسم بدبخت این مشکلات برای همین است که نمی رسی تو برس ببین مشکلاتت هم حل می شود به این فکر کنیم ما برعکس داریم فکر می کنیم چرا برعکس داریم فکر می کنیم چون خودمان را برعکس می بینیم یعنی ما باید به جای اینکه خودمان را اینجوری نگاه کنیم با این شخصیت شما اینجوری خودت را نگاه می کنی الان به یک آدم می خواهی نگاه کنی چجور نگاهش می کنی پایش را نگاه می کنی زانویش را نگاه می کنی کمرش را نگاه می کنی؟ سرش صورتش را نگاه می کنی وجه وجه یعنی به وجه نگاه کن می خواهی با او حرف بزنی با کسی می خواهی حرف بزنی به کف پایش نگاه کنی با کف پایش هی حرف بزن اینجوری با کف پایش ما برعکس است ما این هستیم اینجوری نگاه می کنیم به خودمان . یعنی اولویت ندارد بخش انسانی با این بخش هاحرف می زنیم خدا را با این بخش ها می بینیم چون خودمان را برعکس می بینیم برعکس عمل می کنیم این رمز یادتان نرود ها ما تو خیلی جاها این اشتباه را می کنیم درازدواج درانتخاب شغل در مسافرت در تعیین محل زندگی الان بعضی ها اومدن به من اینجوری می کنند آقا الان که قیمت ها گرونه بچه های خوب آدم های خوب نظرتان چیه که ما برویم خارج از کشور نظرتان چیه برویم خارج از کشور زندگی کنیم چون این آدم دارد وارونه به خودش نگاه می کند اگر کسی آدم باشد آدم باشد و خودش را آدم ببیند اصلا در مخیره اش هم نمی آید که بهشت را رها کند برود در جهنم مشکل اقتصادی باشد قحطی باشد اصلا قحطی باشد
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین