جلسه 014 - فکر و ذکر ۴ (۱۴۰۰)
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - فکر و ذکر ۴ (۱۴۰۰)

اردوی فکر و ذکر (4) جلسه 14 08/01/1400

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من

الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. هدیه محضر چهارده معصوم صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان درباره اصالت عشق است که این را ما باید ابعاد مختلفش را ادراک کنیم. فهم عمیق و الهی داشته باشیم تا این حقیقت که نه پیامبر و نه هیچ پیغمبری بالاتر از آن شالله شهود و رویت کنیم با قلبمان. مثل بخش حیوانی که یک زن و مرد با عشقی بسیار بسیار عمیق و پاک با هم ازدواج می کنند و از این به بعد دنیا براساس نگاه آن ها همین عشق است. بقیه مسائل تابع این رابطه و این عشق است. برای ما هم باید این گونه باشد که فهم ما از عالم بر اساس حقیقت اشیاء باشد. حقیقت اشیاء چیست؟ این را باید قلب ما کاملا بفهمد. همان مباحثی کردیم درباره اصل و وحدت وجود به همان معنایی که عرض کردیم وحده وحده وحده، اگر جور دیگری بفهمیم تحت تاثیر قوه واهمه شعور خودمان و عقلانیت خودمان را از دست دادیم. همان طور که بارها اتفاق می افتد که انسان تحت تاثیر قوه واهمه، معقولات خود را از دست می دهد. با اینکه می داند تاریکی ترس ندارد و عقلا می فهمد این را ولی می ترسد. واهمه آنقدر بزرگ است که می تواند عقل را کنار بزند. وقتی شیطان را که همه چیز را دیده با ملائکه بوده قرب را احساس کرده با خدا سخن گفته، شش هزار سال عبادت کرده می تواند شیطان را از راه به در کند. واهمه همین است. حسادت که در شیطان وجود داشت یک توهم معنادار نیست. یکی از امور توهمی که اگر انسان با آن از دنیا برود، چند هزار سال امام فرمود معلوم نیست چند قرن از قرنهای آخرتی (نه قرن های دنیایی) در جهنم گرفتارش می شود و باید طی کند تا نجات پیدا کند. این حسادت است حتما رویش کار کنید. وقتی انسان حسادت را از نطر مباحث معرفت نفسی بررسی می کند به حقایق الهی می بیند احمقانه ترین کار و مشرکانه ترین کاری است که کاملا در فضای غیرحقیقی اتفاق می افتد؛ یعنی شخص وارد فضای غیر واقعی می شود بعد آنجا دچار حسادت می شود یا رقابت هم همین طور یا بدبینی. این ها مسائل بسیار وحشتناکی است که با شیطان ببینید چه کار کرد او که این همه بالا رفته بود، نابودش کرد. حقیقت این است لااله الا الله. "خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی" این حقیقت است. این را باید مثل بسم الله الرحمن الرحیم مثل سوره حمد باید همیشه در ذهن شما باشد خودش یک ذکر است یک ترانه عاشقانه و شعر عاشقانه است از خدا که به بشر ارزانی شده. یک نامه عاشقانه است که چقدر حرف دارد که همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم. آدم باید این را بفهمد. همه چیز برای تو و تو برای من. این عین و متن حقیقت است. اگر این یادمان برود تمام ارتباطها انتخابها رفتارها واقعیتها و موفقیت ها در همه این چهار بخش عین جهنم است عین شکست است. همین که یادمان برود که این خلقت، وقتی به ماه، ستارگان، کیهان، کهکشان، نگاه می کنید، گیج نزنید. وقتی به پرنده ها، حیوانات، گلها و گیاهان نگاه می کنید، گیج نزنید. وقتی خود تو به میلیاردها آدم روی کره زمین نگاه می کنی، دچار توهم نشوی که دارند چکار می کنند. «خلقتک الاشیاء لاجلک» را وقتی نگاه می کنی همه چیز برای تو است و تو برای من. مثل یک کسی که رفته از یک کشوری خانمی آورده و با او ازدواج کرده و برایش قصر می سازد: اتومبیل آنچانی، قصر آنچنانی اما همه این امکانات برای این خانم است ولی این خانم برای روابط عاشقانه است. اگر این خانم بخواهد هرزگی کند بهش می گویند فحشا و این چقدر زشت است. این حقیقت را من در چند کشور دیدم. کاری که ما داریم می کنیم هیچ فرقی با این ندارد بلکه زشت تر است. آن فشحا در حد شریعت است ما فحشا در حد طریقت داریم. خیلی وحشتناک تر است. یعنی حتی فحشای اخلاقی ام نیست که بدتر از فحشای شریعتی است. فحشا در حد اعتقاد و حقیقت است که انسان خودفروشی کند. عشقش را گم کند و اشتباهی بگیرد. این را یادمان نرود. «خلقت اشیاء لاجلک فخلقتک لاجلی» اشیا را بخاطر تو خلق کردم و تو را بخاطر خودم. در بحث اصالت عشق چند روایت و دعا از اهل بیت برایتان انتخاب کردم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است: "احب الله من کل قلوبکم" یک موقعی شما حضورا یا در خواب مشرف می شوید خدمت نبی اکرم، عرض می کنید یک حرف به من بزنید. پیامبر این حرف را به شما خواهد زد. خدا را با همه وجودتان دوست داشته باشید. چرا تاکید می کند روی این محبت؟ برای اینکه هدف خلقت تو همین است. باید با همین عشق برسی تا شبیه به آن بزرگی شوی؛ یعنی از جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی بیایی. بالاتر از فرشته ها هم بیایی بالاتر تا برسی به انسانیت. خلقت چقدر عظمت دارد و جدی است. ما چقدر شوخی می گیریم. ما در حد همین گیاهی و جمادی و حیوانی گرفتیم زندگی را روی زمین و دین را هم به همان اندازه کوچکش کردیم. خدا و امام رضا را هم به همین اندازه کوچک کردیم. لذا وقتی می روی پیش امام رضا نوع دغدغه ها این نیست که من باید مسئله ام با خدا حل شود. یعنی بدانی این امامت است و مربی ات است و خودت را عرضه می کنی. رابطه انسان با مربی و استادش چطوری است؟ می رود پیش استادش حرفهای شخصی که نمی زند می گوید من این مسیر را تا اینجا آمدم کجا گیر دارم. چکار کنم. حرف این جوری می زنم. شان استاد این است از او استفاده کنی تا مسائلت را حل کنی. دعای بعد از زیارت امام رضا را برایتان بخوانم حضرت را کلی التماس و قسم می دهی و بعد می گویی " تول صلاح حاله مع الله" عجله پدر آدم را در می آورد. ما فقط می خواهیم دعا بخوانیم بیاییم زیارت را تمام کنیم و بیاییم. برویم جامعه کبیره را بخوانیم و بیاییم. نمیخواهیم بخوریم. دعاها را ما فقط می گوییم خواندن است. خواستن نیست. دعا درخواست است. خواستن. نه خواندن. می گوید رفتم جامعه کبیره خواندم. ال یاسین و زیارت عاشورا و امین الله خواندم. چه شد؟ کی خواستی؟ یک آدمی که ته جهنم گیر کرده دارد می سوزد داغون و تنها غریب و عذاب دارد یک دفعه چشمش می خورد به بالا، در قیامت اتفاق می افتد. رسول الله به امام حسین یک دفعه در روایت داریم که جهنم خاموش می شود. ناگهان خاموش می شود می گویند امام حسین دارد رد می شود. حالا تو چشمت می خورد به او؟ چه می خواهی بگویی یک مسئله فرعی سوال کنی یا می گویی آقا من را از این وضعیت نجات بده.

یک رفیقی داشتم در عملیات مرصاد منافقین حمله کرده بودند و یک مقری را گرفته بودند این هم دید کاری نمی تواند بکند گفت تنها کاری که توانستم بکنم این بود که بعضی از قفسه ها و جعبه هایی که می توانستم درش را قفل کنم قفل کردم. می گوید منافقین من را گرفتند سوار ماشین کردند و بردند عقب. با تعدادی از دوستان. اسیر گرفتند. اسیر شدن اینها می دانید یعنی چی؟ وحشی هایی که به راحتی آدم می کشتند. زنده می سوزاندند. این اسیر شدن خیلی بدتر از اسیر عراقی شدن است. یک آقایی از این منافقین آمد و گفت حاجی این کلید را بگیر و رفقایت را بردار پشت ساختمان من یک ماشین گذاشتم سوار شوید و از آن جاده فرار کنید. گفت ما زدیم بیرون و دیدیم بله یک ماشین هست سوار شدیم با رفقا. گازش را گرفتیم و رسیدیم ایران. چقدر خوشحالی می آورد. گفت رسیدیم و گرفتنمان به جرم منافق. می گفت چند ساعت اسیر منافقین بودیم آمدیم ایران بردنمان زندان. گفتیم ما ارتشی هستیم. مال جمهوری اسلامی هستیم. گفتند حرف نزن مرده تیکه منافق. ما را زندان انداختند. امروز، فردا، پس فردا. یک هفته. ده روز. باور نکردند. می گفت هر کس رد می شد می گفتیم تور خدا، آقا خواهش می کنم یک زنگ بزن به خانم من تهران. این شماره من هست. رده ارتشی من است شما سوال کنید من جزء رزمنده های ایران هستم. منافق نیستم. گفت کسی اصلا محل نمی گذاشت. خودش تعریف می کرد. سوابق من این بود که چند وقتی زندانی جمهوری اسلامی ایران بودیم. می گفت: اعصاب خرد در این زندان، حالا به جرم منافق هم گرفتند. منتظر این هستیم که ما را محاکمه کنند. گفت: یک روز از سرداران سپاه آمد من التماس کردم قسمش دادم به حضرت زهرا که ما منافق نیستیم. گفت رفت و بررسی کرد و ما را نجات دادند. شما فکر کنید کلمه دیگر می توانست بگوید یا نه. مثلا برای من سیگار بخر بیار. غذای اینجا بد است. نمی شود نوشابه و کباب بیارید. چون عراقی ها به ما این جوری می گفتند. ته زندان که افتادی آزادی می خواهد آدم. برای چه می گویند نماز غفیله بخوانید. «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» این ترانه شده. من صدتا از این ترانه های «سبحانک یا لااله الا انت» سراغ دارم از ترانه های که خانم و آقا می خوانند. تو منزهی تو بی نقصی. هیچ معشوقی مثل تو نیست. من ظلم کردم به خودم. ذکر یونسیه است. ذکر یونسیه برای این است که انسان از تاریکی بیرون بیاید و از ظلمت خارج شود. اگر کسی این را بخواند مرتب دوام داشته باشد از چاه می آید بیرون. از شکم ماهی نجات پیدا می کند. از ظلمات و تاریکی ها. در شکم ماهی گیر کرده حالا. حالا ذکر یونسیه نجاتش می دهد. بعد می فرماید که فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ. لااله الا انت مال کسی است که می فهمد خیانت کرده، ظلم کرده، اشتباه کرده. بیخود سراغ کس دیگری رفته. نباید این کار را می کرده. به چیز دیگری دل می داد. لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ بعدش وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ. نجاتش دادیم از غم. خدا داستان تعریف کرد برای ما. نه. می گوید قصه انبیا قصه شماست. هر چه سر انبیاء آمده سر شما هم می آید. قانون می گوید. فکذلک یعنی اینجوری. بعد از کذلک در قرآن قاعده است. این گونه .... به شما قاعده می گوید. مثل قل می ماند که بعدش قاعده می دهد به تو. اینگونه مومنین را ما نجات می دهیم. وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ دارد خط می دهد. می گوید هر مومنی افتاد در تاریکی همین را بگوید بیاید بیرون. از روشنایی از نور از دامن اهل بیت افتادی در زندان و تاریکی و نکبت و بدبختی حالا اینجوری نجات می دهیم شما را. با همه وجودت خدا را دوست داشته باش. برسی به آنجایی که این عشق همه وجودت را بگیرد. آنقدر که بیاید بالا از سطح جمادی و گیاهی و حیوانی و فرشته ای بالا بیاید و برسی به انسانیت بعد رشد کنی. فرشته ای حد دارد. ما باید فرشته ای یک کم بالا بزنیم و به انسانیت برسیم. چطور است عبادت فرشتگان را هم می گوید. در قرآن نگاه کنید فرشتگان چطوری ذکر خدا را می گویند. فرشتگان طوری اند که هیچ وقت از خدا و یاد خدا ملول نمی شوند. خسته نمیشوند. چون معشوقشان است. مثل مادری که از بچه اش خسته نمی شود همیشه دوستش دارد. حالا این بچه شصت سالش هم که بشود همان بچه است. مادر برایش همان کلمات را به کار می برد که ده ساله بوده. همان طور که مواظب غذاخوردن، مریضی و.... است، همان جوری مراقبش است. اگر آدم یک موقع از خدا خسته شود چه؟ اگر آدم یک جنایتی یک ظلمی کند که حوصله خدا را نداشته باشد چی؟ تشنگیاش و گرسنگیاش از بین برود، چی؟ امام صادق علیه السلام " سَيِّدي أنَا مِن حُبِّكَ جائِعٌ لا أشبَعُ ، أنَا مِن حُبِّكَ ظَمآنُ لا أروى" من از محبت تو یک تشنه ای ام که سیراب نمی شوم و یک گرسنه ایم که سیر نمی شوم. طبیعی انسان است. چون بی نهایت طلب است. شما یک نفر اهل پول سراغ دارید از پول سیر شود خسته شود. از حرف زدن درباره پول ثروت خسته بشود. دیدید اینها خسته بشوند؟ آنهایی که زمین بازند؟ ماشین بازند؟ حیوان بازند؟ دیدید که خسته بشوند. طرف 80 سال است که راجع به پول دلار حرف می زند و خیلی چیزهای دیگر. هیچ خستگی ندارد. هر روز اشتیاقش بیشتر می شود. در تلوزیون پر از این آدمهای عاشق است. طرف هفتاد سالش است تلویزیون می آورند در مورد فوتبال چه می گوید. از 15 سالگی درگیر فوتبال بوده الان هفتاد ساله است هنوز راجع به فوتبال حرف می زند. شب و روز. تحلیل می کند تیم های خارجی و داخلی، لیک ها، تیم ها، آدمها، دروازه بانان.... تمام شجره نامه بازیکن را می داند. هنرش و افتخارش این است که خسته نشود. تاریخ بازها را دیدید؟ تمامی ندارد. دانشمندان پزشکی و مهندسی ها اصلا خسته نمی شود. خستگی ندارند. سیری ندارند. دارد می میرد رحمت الله علیه ابوریحان. یک دانشمند آمد عیادتش. داشت می مرد گفت یک مسئله می خواستم بپرسم از تو. گفت تو که داری می میری. مسئله به چه دردت می خورد. گفت بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟ در لحظه آخر هم می خواهد بخورد.

لااله الا الله عند الموت انس مومن است. یعنی مومن موقع مردن هم حرفهای عاشقانه اش را می زند. آن لحظه آخر هم «لااله الا الله». این سطح فرشته ای است. یعنی آدم همیشه عطش دارد. از قرآن سیر نمی شود. شرابی است که اصلا سیر نمی شود. لحظه به لحظه قرآن برایش جدید است. صحیفه سجادیه می خواند، قرآن می خواند، حرم می رود. ما زیاد داریم و زیاددیدیم. یک مسئله مشترک که آقایان به خانم می گوید چه خبر است آنقدر زیارت نماز. او نمی داند که این افتاده در یک مسیری که شراب می خورد، مست می کند. پیرمردهای طبیعت گرا در غرب را من دیده ام ساعت 4 صبح در کازینو ها مگر سیر می شوند؟ شلوغ بود. زن های 50 ساله مردهای 60 ساله، 70ساله بودند. نه از قماربازی اش نه از مشروب خوری نه از رقصش سیر نمی شوند که. غذاست. اگر بخش بی نهایت طلب است غذایش هم بی نهایت است. لذا خداوند فرمود برای هر چیزی حد قرار داده جز برای ذکر خودش. چون بقیه همه محدودند. باید غذایشان محدود شود تا این آزاد شود و رشد کند. جلوی زیاده خواهی های این طرف را باید بگیریم. لیسانس داری می خواهی بروی دکترا اگر از این طرف می اندازدت این دکترا زیاده خواهی است. دیگر به ذکر و به عشق نمی رسی. کار دارم من بابا. کمتر از دنیا بهره مند می شوم که به عشقم برسم. ابدیت است عزیران شوخی نیست. رحم کنیم به خودمان. هم خبر خیلی خوشی است هم از یک طرف ترس دارد. "احب الله من کل قلوبکم" از تمام دلتون با همه وجودتان خدا را دوست داشته باشید. حالا حدیث قدسیش هم اینجاست. "یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی" این ذکر است. ترانه است. نمونه هایش را عزیزان پخش کردند. چقدر زیبا بود. خارجی هم دیدید. متاسفانه خواننده های ما خیلی عشق به این کار را ندارند. تعصبی نداریم ولی خواندیم. ببنید جناب آقای سامی یوسف یا بعضی دیگر چقدر زیبا خواندند. گوش بکنید این ها را. داستان غلامی است که برایتان تعریف کردم. آخرش بچه چه می گوید " لیس هذا لک و لا لاحد" پیغمبر می گوید اینجا نگو من تو را بیشتر دوست دارم یا خدا را. الله الله الله یا رسول الله. بچه که نمی داند پیامبر دارد امتحانش می کند. سه بار به پیامبر تذکر می دهد که زیاده روی کردی. الله الله الله که می گویند یعنی حواست به خدا باشد. الله الله الله یا رسول الله. فکر می کند پیغمبر حواسش نیست.

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را .

خدا را یعنی تو رو به خدا. الله الله الله یعنی خدا را خدارا خدا را بپا یا رسول الله. «لیس هذا لک و لاحد» این مال تو نیست و نه مال هیچ کس اینجا دل من اینجا. «فانما احببک لحب الله» فقط من تو را به خاطر خدا دوست دارم. پیامبر توجه کرد به همراهانش فرمود: فقال هاکذاکم این طوری باشید. " احب الله لاحسانه الیکم" خدا را به خاطر محبتی که به شما می کند، احسانی که به شما دارد و انعام و نعمتهایی که به شما می دهد مادی و معنوی دوست داشته باشید و من را بخاطر خدا دوست داشته باشید. حالا رفتی امام رضا چه کار کن؟ شب قدر است اعمال وارد شده می خواهیم برویم بخوانیم. بخوانید. بخواهید امام رضا را می خواهید بخندانید بغلتان کند و سفت ماچتان کند برو بگو آقا " تول صلاح حالی مع الله" من این همه راه آمدم من که زورم به خودم نمی رسد مربی استاد بابا دستم را بگیر و کم آوردم. اصلاح حال من را با خدا به عهده بگیر. تو من را با خدا آشتی بده. از آن طرف به خدا بگوییم "إشف صاحب هذا القبر فی" خدایا تو مهربانی کن دل این امام را نرم کن که او بیاید شفاعت من را پیش تو بکند. ادب حرف زدن را ببینید. به خدا می گوید خدایا من آمده ام زیارت این آقا تو یک کاری کن این آقا دلش نرم شود. شفاعت من را کند. از آن طرف می گوید آقا من آمده ام زیارت تو مشکلم با خداست تو کاری کن من رابطه ام با خدا حل شود. اگر امام رضا ببیند تو می سوزی. از تهران از شهرستان آمدی مشهد چیه؟ امام رضا من هنوز تثبیت نشدم در توحید. توحیدم را بالا ببر. اصلا جامعه کبیره را شما نگاه کنید. وادلاء الی مرضات الله بخوانید جامعه کبیره را تماما پل است، عبوردهنده هستند. یک جامعه کبیره درست بخوانیم. با سوز و گریه بچسبید به امام رضا بگویید آقا حالم را خوب کن با خدا. ما می رویم حرم با امام رضا خیلی حرف می زنیم. حرفهای مختلف. بعد که می آییم بیرون می گوییم من در حرم نماز خواندم؟ نماز زیارت بهانه ای است که تو دو رکعت نماز خوب و خوشگل، یک دست گل هدیه کنی به امام رضا. دو رکعت نماز با آن ذکرهای بی نهایت و تهش را آزاد بگذار. عجله آدم را بیچاره می کند آدم را ذلیل و خار و بدبخت می کند. اینکه ما برای عشق بازی زمان قرار می دهیم. در حالیکه برای عشق بازی برای کمالات پایینی زمان نداریم. راحت آزادیم. سه ساعت در رستورانیم. اصلا احساس خستگی نمی کنیم. برای مهمونی خانوادگی معاشرت زناشویی برای تحصیل علم. لیسانس گرفتم ارشد گرفتم. دکترا گرفتم. آنقدر درس خواندم الان هم می خواهم ول کنم بروم فرصت مطالعاتی خارج از کشور یکسال از شوهر و زن و بچه کنده می شود. همسر هم می گوید آره عزیزم فرصت مطالعاتی خیلی مهم است کلاست بالا می رود وضعمان بهتر می شود برو من بچه ها را نگه می دارم. یکسال. کار علمی شبانه روزی. عجله ندارد. مست این کار است. پروژه، درس، کار، تحقیق. از این اردویی که ما آمدیم اینجا شش روز که اگر بشود ده روز شما ممکن است داغ کنید. یکسال است طرف شب و روز کار می کند. عجله بیچاره می کند آدم را. ته نماز امام رضا را باز بگذار. ذکرهای بی نهایت را که دستت می افتد در کمر خدا و سفت بغلش می کنید از آن ذکرها آن هم چند دور. قربانشان بروم چه به ما یاد دادند. می فهمند دلهای ما چطوری است. طاقت ندارد با صد تا و دویست تا و هزار تا طاقت ندارد سیر نمی شود. یک چیزی داده که ته ندارد. دستهای قلبت کش می آید کل بی نهایت را بغل می کند. دستهای قلبت همه خدا را با همه غیب بغل می کند. عجله نکنید. حالا دو رکعت نماز بخوانید. نماز نماز. در حرم زیارت آقا را بکنید و نماز بخوانید نماز شب بخوانید. سحر برود جامعه را بخواند زیارتش را بخواند. مناجات بخواند. دعای 21، 22 صحیفه مست تان می کند. همچنین پرواز می کنید. مطالعه کنید. دعا بخوانید و مناجات بکنید با خداوند متعال.