جلسه 088 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
88
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
10
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 088 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذبالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين و صل الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنت الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

جلسه گذشته بحثمان به اينجا رسيد كه حقيقت انسان دل انسان است قلب انسان كه همان بخش انساني ما يا فوق عقل است. ابزاري از قبيل عقل ، وهم ، خيال و حس ابزاري هستند تا اين كودك عزيز روان يا همان بخش انساني ما رشد بكند ،‌رشدش هم به اين است كه شباهت به خداوند تبارك و تعالي پيدا كند و براي اين شباهت غذايش ياد خدا است ياد معشوقش است . در هر تربيتي هر نوع تربيتي كه نفس بخواهد بشود غذا با هدف سنخيت دارد . تربيت بدني اگر بخواهد شود بايد ورزش بكند. تقويت خيالي ورزش خيالي ، تربيت وهمي و عقلي ورزش وهمي و عقلي مي خواهد غذاي وهمي و عقلي مي‌خواهد ، تربيت انساني غذاي انساني مي‌خواهد يعني فوق عقل بايد غذايش از جنس خودش باشد بخش انساني ما غذايش يعني ياد خدا ، به ميزاني كه شما ياد مي‌خوريد يا ياد مي‌كنيد غذاي انساني مي‌خوريد اشتياق به معشوق خودت مبدأ خودت ، اله خودت پيدا مي كني . وزن انسان و وزن انسانيت انسان به ميزان غذايي هست كه خورده ، يعني همه قوا وزنشان همين جوري تعين مي شود هر غذايي كه بخوري وزنت هما مقدار سنگين مي‌شود اينكه در قيامت ميزان هست ما را وزن مي‌كنند ( و الوزن يومئذ الحق ) مي فرمايد وزن در روز قيامت حق است تو هر چقدر از حق بهره‌مند بشوي با حق ارتباط داشته باشي ، ياد حق با تو باشد انس با حق داشته باشي ، شباهت با حق داشته باشي علاقه به حق داشته باشي از وزن سنگين‌تري برخوردار هستي . اما اگر بخش انساني تو غذايش را نخورد كم غذا بشود سوء تغذيه پيدا مي كند و خودش را با غذاي بخشهاي ديگر سرگرم مي كند مثل غذاي حيواني غذاهاي بدني غذاهاي وهمي و خيالي يا نهايتاً غذاهاي عقلي ولي غذاي فوق عقلاني يعني غذاي انساني نخورد اين دل يواش يواش دچار سوء تغذيه و مرگ مي شود و نشاطش را از دست مي‌دهد . دلمردگي مي‌آيد سراغ انسان ، اينكه مومن در روايت داريم هميشه شاد است و آرام است بخاطر اينكه مومن تغذيه‌اش تغذيه خوبي است ، يكسره با كانون شادي و آرامش در ارتباط است در طول روز بارها تماس دارد ارتباط دارد ، ديوار دارد ، با كانونهاي شادي و آرامش ، خوب تغذيه مي‌كند براي همين هم سروحال است . اگر يادتان باشد عرض كردم بخشي كه درون ما توليد آرامش و شادي مي كند نه بخش حسي است نه بخش خيالي و وهمي است نه بخش عقلي است . بخش فوق عقلي ماست كه همان بخش انساني است . بخش انساني ماست و غذايش هم خواست شما به ميزاني كه ياد داريد ياد حقيقي ، شاديد و آرامش داريد نشاط دارد وقتي غذايت كم بشود يواش يواش هر چند غذاهاي ديگر را داشته باشي به آرامش نمي‌رسي براي همين هم بخش انساني را خداوند خطاب مي‌كند مي‌گويد ( الا بذكر الله تطمئن القلوب ) فقط قلوب مربوط به انسان است همان كودك عزيز روان ، فقط و فقط با ياد غذاي خودتان با خوردن غذاي آرامش پيدا مي‌كنيد همانطور كه چشم با نور آرامش پيدا مي‌كند گوش با فركانس آرامس پيدا مي‌كند حس با محسوسات خيال با مخيلات ، عقل هم با معقولات بخش انساني و شخصيت هم با غذاي خودش انس مي‌گيرد و آرامش پيدا مي‌كند اگر غذا خورد آرام است اگر غذا خورد شاد است اگر غذا خورد بانشاط است . اگر غذا خورد احساس خوشبختي دارد اما اگر اين غذا بهش نرسيد شما با غذاهاي ديگر نمي‌توانيد گولش بزنيد. فريبش بدهيد پس دلمردگي كي مي آيد سراغ انسان ؟‌دلمردگي ؟ زمانيكه انسان از غذاي بخش انسانيش كم بگذارد وقتي از غذاي بخش انسانيش كم بگذارد بخش حيواني غلبه پيدا مي‌كند دلمردگي مي‌آيد باطن انسان ديگر باطن انساني نيست ديگر ، يعني يواش يواش باطن انسان بخاطر نوع تغذيه هاي حيواني كه مي‌شود ، شدت تغذيه‌هاي حيواني باطن انسان يواش يواش باطن حيواني مي‌شود چون دلش مرده است حيات انساني ديگر ندارد خب كجا رسيديم ؟

اينجا دست و پا و گاو و خر را حاصل است امتياز تو از آنها از دل است.

برتري انسان با گاو و خر چي ؟ دلش است يعني بخش انسانيش است.

چون بميرد دل تو هم گاو و خري گه به فكر كاه و گاهي آخري

انسان اينجوري مي شود ديگر ، وقتي دلش مرد مي‌شه يك حيواني كه همش به فكر نيازهاي طبيعي‌اش است يا به كمالات جمادي يا به كمالات نباتي يا به كمالات حيواني فكر مي كند يعني در اين راستا قدم بر مي‌دارد غصه‌هايش دغدغه هايش ، خويشهايش ، آرزوهايش همه چيز در همين محدوده همش دور مي‌زند ديگه به فكر بخش انساني و كودك عزيز روانش نيست يعني از صبح كه از خواب پا مي‌شود تا شب كه مي خواهد بخوابد به هيچ وجه نه احساسي گرسنگي انساني مي‌كند احساس عطشي ندارد احساس ضعفي ندارد احساس نيازي ندارد نه رغبتي دارد كه برود به سمت اينكه اينها را برطرف كند اين براي اين هست كه دلمرده شده .

چون بميرد دل تو هم گاو خري گه به فكر كاه و گاهي آخري

خانه‌ات گر از دُرّ و گوهر پُر است لاف كم كن جامه‌ات از خر پر است

اينها ركه ديگه خوانديم آن هفته مي گويد اگر توي خانه‌ات خيلي ثروت هم داري خيلي امكانات زيادي هم داري ولي اين امكانات مربوط به بخش حيواني هستش اگر پر گوهر و در هم باشد خانه تو جامه‌ات يعني لباست از انسان پر نيست لباست يك انسان را در برنگرفته ها !؟ كي را در برگرفته ؟ جامه‌ات از خر پر است. لاف كم كن جامه‌ات از خر پر است. ( خر چه باشد هيچ داني اي پسر ) مي‌گويد مي‌داني خر كي هستش . خر كه مي‌گويد مظهر حيوانيت است در واقع دارد مي‌گويد يك مصداق است يعني حيوانيت خداوند تشبيه كرده . اين خر را خداوند در قرآن آورده . چند بار آورده اين را هم پيامبر هم خود خداوند تبارك و تعالي چند بار آورده مي‌گويد كسانيكه غذاي انساني نمي‌خورند صورتشان باطناً خر است پيامبر فرمود خود رسول خدا فرموند كه : كساني كه نماز مي‌خوانند و در نمازشان متوجه نيستند حضور قلب ندارند آيا نمي ترسند كه خداوند در باطن آنها را به خر تبديل بكند ؟‌چهرشان را ؟‌يعني اين كار كار خرها هستش. اون موقعي كه انسان داره با خدا حرف مي‌زنه و غافل از خداست . غافل مي شود از خدا سر نماز ، باطن انسان اينجوري مي‌شود يعني تبديل مي‌شود به خر . چرا چون تو ايستادي در مقابل خدا داري حرفهايي مي‌زني كه خودت هم بهش توجه نداري ها !؟ اينجوري هستش ديگه كار عاقلانه نيستش كه ! كار انسان كه نيستش كه ! مثل الان كه شما تشريف آورده‌ايد به كلاس بنده تلفن همراه هم را بردارم از ساعت 5/3 تا 5/4 كه وقت كلاس است با تلفن همراهم با يك كسي ديگر حرف بزنم بيايم اينجا ژست كلاس را بگيرم بنشينم پشت ميكروفن صدا پخش بشود ولي حواسم به شما نباشد همش همينجور با تلفن همراه صحبت بكنم تا ساعت 5/4 بعد هم بروم ، سر نماز همين كار را مي‌كنيم با خدا ديگه مي‌آئيم ژست حرف زدن را مي‌گيريم ژست تغذيه را مي‌گيريم حالتش را مي‌گيريم اما حرفي هم بين ما و خدا رد و بدل نمي شود اصلاً يعني هيچ حضور و مراقبت و هم آغوش و بوسه و بغل و خلاصه ديدار و لذت ديداري صورت نمي‌گيرد بنابراين مي‌گرديم رسول خدا مي‌فرمايد اين كار كار خرها هستش اصلاً همين لفظ جماد را آورده مي‌گويد خداوند اگر كسي اينجوري نماز بخواند خداوند صورتش را به خر تبديل مي‌كند يعني تو اون لحظه اي كه داره اين بي ادبي را مي كند . ( خر چه باشد هيچ داني اي پسر آنكه باشد از دل خود بي‌خبر )

اون كه بي‌خبر از خودش است دچار خود فراموشي شده خودش را تو انواع كثرتهاي جمادي و نباتي و حيواني غرق كرده اصلاً وقت ندارد به خودش سر بزند وبه دلش سر بزند وقت ندارد به كودك عزيز روانش غذا بدهد اين خر است خب شما مادري كه بگويد من اينقدر سرم شلوغ بود وقت نشد به بچه شير بدهم بچه مردها ! يا بچه را ببرندش به دكتر سوء تغذيه بگيرد دكتر بگويد شما مگر خانم شير نداري مي‌گويد چرا . شير هم دارم مي‌گويد خب پس چرا به بچه شير ندادي بخورد چرا سوء تغذيه دارد ؟ چرا رشد نكرده ؟ بگويد سرم شلوغ بود اينقدر كار داشتم و گرفتار بودم ها داشتم تلويزيون تماشا مي كردم بافتني مي‌بافتم . خانه را جارو مي كردم. غذا براي همسرم درست مي‌كردم. گردگيري مي‌كردم خب اينها كار است ديگه . آدم دلش خوش است كه داره كار مي كرده. بعد ديگه نشد كه به بچه شير بدهم نرسيدم يكبار بيشتر در روز بهش شير ندادم . خب اين بچه دچار چي مي‌شود ؟‌دچار سوء تغذيه مي‌شه. اصلاً شما فكر كنيد ممكن است بميرد . خب به اين مادر مي‌گوييد چي شما ؟ به اين مادر چي مي‌گوئيد شما ؟ اگر بخواهيد تعبير كنيد ازش مي‌گوئيد كه اين انسان است اين ؟‌ها !؟ بي‌رحمي كرده است ديگه . بي‌رحمي كرده . حالا ماها از يك همچين‌ مادري بي‌رحم‌‌تريم يعني واقعاً . واقعاً ما از يك همچنين مادري بي‌رحم‌تر هستيم. خب ! يعني اگر مادر قضاوت به يك خانمي كه نمي‌رسد به بچه‌اش شير بدهد اينقدر سر خودش شلوغ است كه نمي رسد به فرزندش شير بدهد تا اين بچه سوء تغذيه مي‌گيرد و مي‌ميرد چجوري قضاوت ميكنيم در موردش . مي گوئيم اين خانم چجور خانمي هستش ؟ چجور آدمي است ؟ خب ! حالا ما خودمان همين كار را داريم با كودك عزيز روانمان مي كنيم يعني با بخش انسانيمان همين جنايت را 40 سال است 50 سال است داريم مي‌كنيم يعني اصلاً اينقدر خودمان را مشغول اموري كرديم كه به ما ربطي ندارد يا ارزشش كم هست كه اصلاً به خودمان فرصت نمي‌كنيم سر بزنيم يادتان باشد در طرح توضيح داديم كه ما از موقعي كه خداوند تبارك و تعالي از خودش دميد در ما اينجا كه ما آمديم . اينجا شديم زن و مرد بدن دار شديم و الا حقيقي كه خدا ايجاد كرده يعني همين روحي كه خدا ايجاد كرده نه زن است و نه چي ؟ و نه مرد است ما اينقدر به فكر زنيت و مرديت خودمان هستيم . به فكر مثلاً مسائل دنيايي و طبيعي خودمان هستيم نمي‌دانم بچه همسر ، خانه ، فرزند ، غذاهايشان . لباسهايشان نمي دانم فرششان نيازمنديهايشان كه اصلاً يادمان رفته خودمان آدميم يادمان رفته كه اصلاً اينها جزء من نيست اينها مربوط به بخش حيواني من است . من حيواني ماست. داريم عيني اين را چاقش مي كنيم و بزرگش مي‌كنيم . اينكه پيغمبر فرمودند كه امت من ده گروهشان بصورت حيوان محشور مي‌شوند براي اين هستش كه اينها ضمن اينكه ملسمان بودند نماز مي‌خواندند عبادت مي‌كردند يه حيوان چاق و چله و بزرگ تربيت كرده اند ولي بخش انسانيشان خيلي ضعيف است بخش انساني اصلاً‌غذا نخورده يعني وقت نمي گذارند بهش غذا بدهند شما ببينيد در 24 ساعتي كه ما برنامه ريزي مي‌كنيم از صبح تا شب تا موقع خواب چقدرش به بخش انسانيمان مي‌پردازيم ؟‌يعني چقدر مي‌آئيم مي‌گوئيم كه خب من يك ساعتي را يك ساعتي را اختصاص بدهم به اين كودك عزيز روانم اين را بهش غذا بدهم مثل كاري كه شما الان كه آمديد خانمها و آقايان كه آمده اند نشسته‌اند اينجا جداي از جنسيت و نمي‌دانم زن بودن شوهر بودن مرد بودن و اينها آمديد نشسته‌ايد اينجا ديگه اين غذايي كه آدم مي‌خورد.

جانور فربه شود از راه نوش آدمي فربه شود از راه گوش

شما نشسته‌ايد غذا مي خوريد . سر نماز هم همينطور است ديگه خدا مي‌فرمايد شما بعنوان انسان پاشو بيا با من حرف بزن ماه رمضان مي‌گويد شما بعنوان انسان بيا روزه بيگر و مهمان من شو ولي ما ماه رمضان آنقدر حيوانتيمان قوي است كه بعنوان حيوان مي رويم روزه بگيريم يعني نمي رويم روزه بگيريم كه با خدا مأنوس شويم روزه مي‌گيريم مثلاً نگه مي داريم تا 2 و 3 بعدازظهر يواش يواش از بعدازظهر شروع مي‌كنيم به سفره‌هاي رنگين چيدن موقع افطار هم تلافي‌اش را در مي‌آوريم دوباره به همان بخش حيواني چند برابر تغذيه مي‌كنيم يعني عقده مي كنيم در واقع ديگه انتقام مي‌گيريم از خدا موقع افطار و بنابراين دوباره اون حيوانيت بر مي‌گردد مثلاً ماه رمضان كه تمام مي شود انسي با خدا ايجاد نمي شه شباهتي ايجاد نمي‌شه . عيد فطر . فطرتي حاكميت پيدا نمي‌كند تا عيد بگيريم برايش اينجوري مي‌شه ! يك مقدار بايد فكر كنيم به اين مسأله كه ما بايد يك وقتهايي را يواش يواش خالي كنيم براي بخش انساني‌مان به خلوتهايي حداي از همه مشغله‌هاي دنيا بپردازيم يعني بدون اينكه توجه كنيم كه من آقا همسرم من پدرم من مادرم خواهرم ، براردم رئيسم كارمندم ، شاگردم تمام اين شئونات دنياي است را بگذاري كنار يعني بخش حيواني را كلاً بكني بگذاري كنار بگذاري كنار بعنوان يك انسان ساعتهايي را به خودت اختصاص بدهي به خود اختصاص بدهي و غذا بخوري خودت را فارغ بكني براي بخش انسانيت بهش غذا بدهي تا اين دچار دلمردگي نشود.

خر چه باشد هيچ داني اي پسر آنكه باشد از دل خود بي‌خبر

باخبر باش از دل خود اي رفيق تا نيفتي اندرين چاه عميق

چيست آن ؟ حالا شروع مي‌كند مصاديق بخش حيواني و فكرهايي را كه نمي گذارد ما غذا بخوريم را بيان مي كند دقت كنيد خيلي زيباست اين قسمت جالب اينجاست كه از معشوقه هاي مختلف هم از معشوق‌هاي حسي و خيالي و وهمي معرفي مي‌كند مرحوم نراقي و هم از معشوق‌هاي عقلي حتي كه نمي‌گذارد شهوتهاي عقلي نمي‌گذارد ما بخش انساني مان را تغذيه كنيم.

چيست آنچه فكر بازار و دكان فكر حجره فكر اين و فكر آن

فكر امر و تهي و جاه و منصب خانه و اسطبل و خيل و مركبت

فكر درس و بحث و آن تدريس تو فكر وعظ و منبر و تلبيس تو

اين همه چاه است و چاه بي‌كران دست و پا كن خويشتن را وارهان

خب از همه مصاديق دارد مي‌گويد از بازار – دكان – حجره – اين و آن . ها !؟ فكر اين و فكر آن. امرونهي ها !؟ امرو نهي ، جاه و منصب – خانه و اسطبل و خيل و مركب – درس – بحث – تدريس . آخه گاهي وقتها انسانها چنان خودشان درگير درس و بحث و تدريس مي شوند كه بخش انساني اين وسط گم مي‌شود يعني مي گويد من دارم درس مي‌خوانم كار مثبتي انجام مي‌دهم كنكور دارم الان ليسانس دارم مي گيرم بعد مي‌خواهم فوق ليسانس بگيرم بعد مي‌خواهم دكتر بشوم مي خواهم پروفسور بشوم بعد نمي دانم طرح دارم پروژه دارم اين هم همين خطرناك است حتي بحثهاي مذهبي‌اش هم خطرناك است ما گاهي وقتها مي خواهيم مثلاً‌ تدريس ذهبي كرديم يا مثلاً خودش داره مي گه ديگه مي‌گويد كه چي ؟ فكر درس و بحث و آن تدريس تو فكر وعظ و منبر و تلبيس تو! گاهي وقتها اينجوري مي شود كه انسان فقط براي ديگران مي‌گويد دوست دارد فقط براي ديگران بگيود ولي خودش دچار خود فراموشي مي‌شود خودش خلوت ؟ ندارد خودش تغذيه ؟‌ندارد ، زياد هستند كسانيكه اهل اين هستند و غذا نمي خورند من الان يادم هست تقريباً‌ 15 سال است كه اين كار را مي كنم هر هفته حداقل يكبار حداقل يكبار اين كار مي‌كنم يعني مي‌روم پاي درس يك بزرگي يك ولي خدايي مي‌نشينم يكي دو ساعت تا موعظه ام كند. يعني هميشه همين بوده . حداقل هفته‌اي يكبار رفتم همين‌جوري شده. خيلي وقتها ممكن است بگويم من خودم اين حرفها را بلدم اين فايده ندارد خود انسان نياز دارد كه كسي او را موعظه كند اگر هر چي هم بلد باشي كسي موعظه‌ات نكند يعني كسي نگويد بهت كه خواست باشه مواظب خودت باش اگر حواست نباشه فاسد ميشه روحيه انسان يواش يواش ، حتي ائمه ( عليهم السلام )‌گاهي وقتها به دوستايشان مي گفتند شما بيائيد ما را موعظه كنيد . قرآن بخوانيد موعظه خدا را بر ما بخوانيد كه ما بشنويم . اين خيلي مهم است . حداقل من غير از اينكه حالا مطالعه مي‌كنم كتابهاي موعظه مي خوانم كتابهايي كه آدم را نصيحت مي‌كند خودمان چيز مي‌كنيم . مي رويم مي نشينيم پاي درس اساتيد ، زانو مي زنيم يك ساعت ، چند ساعت در هفته كه بزرگان نصيحت كنند ما را . اساتيد اخلاق ، اولياء‌ خدا ، صاحبان نفس نصيحت بكنند ما نياز داريم به اين . يعني همه احتياج به غذا دارند. اگر انسان يادش برود دچار خود فراموشي مي‌شود ممكن همين درس دادن – كلاس داشتن – مسجد رفتن – تدريس كردن . خودش بشود يك حجاب براي ما ، مثلاً بگويد كه من دارم كارثواب مي‌كنم كه قرآن درس مي‌دهم. خب قرآن چي درس مي‌دهي ؟ قرآن داري درس مي‌دهي َ ، ِ ، ُ ها !؟ درسته ؟‌فتحه – كسره – ضمه . اين را داري درس مي دهي . از او بالاتر ؟ بگو نه آقا من دارم تجويد ياد مي‌دهم . حالا تجويد ياد بده ، بگو از اين بالاتر ؟‌بگو من دارم ترجمه ياد مي‌دهم. صرف و نحو ياد مي دهم معاني بيان ياد مي دهم. اينها غذاي نفس نيست اينها علم است بحث ذهن است غذاي ذهني است . خب غذايي كه تو بايد بخوري اين است كه تو بايد يك فضايي را خلوت بكني و بنشيني و با خدا حرف بزني و يك كسي از معشوقت از آخرتت از قبرت از قيامتت از حسابهايي كه بايد بدهي از 50 تا سؤالي كه توي قيامت ازت مي‌كنند از نزديك بودن مرگت از اين برايت بگويد تا جدي جدي زنده بشوي اين غذاست كه آدم بخورد و بعد هم به وزاني كه داري دريافت مي كني اين غذاها را چكار بكني ؟ عمل هم بكني . عمل بكني . خيلي زيباست اين بخش من هر وقت مي‌خوانم تازگي دارد يعني هر وقت مي‌خوانم خودم را واقعاً خطاب مي‌كنم خيلي هم مؤثر است .

/ با خبر باش از دل خود اي رفيق تا نيفتي اندرين چاه عميق /

چاه عميق را دارد معرفي مي‌كند. / چيست آنچه فكر بازار و دكان فكر حجره فكر اين و فكر آن / گاهي وقتها آدمها آنقدر فكر اين و اون هستند كه از خودشان غافل مي‌شوند . اينقدر به فكر مردم مي‌افتند و به فكر اين دادن و كمك به اين دادن كه يادشان مي‌رود به خودشان كمك بكنند. يادشان مي رود كه خودشان هم غذا مي خواهند خودشان هم بايد بخورند خودشان هم بايد رشد بكنند. اين هم خيلي خطرناك است . من هميشه به عزيزان مي گويم مي گويم ببينيد عزيزان شما كار تدريس عشق به تدريس و هدايت ديگران غير از شهوت تدريس و هدايت ديگران است . عشق به هيأت – كار هيأتي كردن غير از شهوت هيأت است . بعضي ها عاشق هيأت هستند و بعضي‌ها شهوت همين دارند. بعضي‌ها هيأت بازند اصلاً ولي واقعاً خوراكي هم نمي خورند گفته بودن ده روز است كه كفشم را از پايم در نياوردم .پس نماز را چكار مي كردي ؟ نماز نمي‌خواندي مگر ؟ براي وضو و اينها ؟‌مي‌گفت نه اينقدر كار هيأت بود گرفتار كار هيأت بودم ديگه نرسيدم نماز بخوانم. اينجوري مي‌شه گاهي وقتها بسيج آدم عاشق . بسيج است فعاليت مي‌كنه توي بسيج گاهي وقتها بسيج بازي مي كنه . ها !؟ گاهي وقتها عاشق مسجد است گاهي وقتها نه مسجد باز مي‌شود. به قول حضرت مي گويد عادت مي كند به مسجد توجه كردي ؟‌عادت مي‌كنه فرقش چي ؟ فرق اين دو تا با هم چي ؟‌اينكه اگر آدم ارتباطش درست باشه . واقعاً عاشق باشه و عادت نكرده باشه بايد هر وقت مي‌رود توي مسجد هر وقت مي‌رود توي كلاس هر وقت مي رود پاي درس مي نشيند تحول درس ايجاد بشود يه چيزي بخورد و بيايد بيرون واقعاً قوي بشود مثل غذاي مادي است كه انسان هر وقت مي‌خورد سلول سازي مي‌كند مثل بچه ااست كه هر وقت شير مي‌خورد تبديل مي شود به يك نوع اعضاء رشد مي‌كند، اما نمي‌شه كه آدم هي نماز بخواند هي مسجد برود هي هيأت برود هي بسيج برود هي نمي‌دانم كربلا برود مكه برود ولي وقتي كه مي‌آيد هيچ فرقي هم نكرده 20 سال است 3 سال است مي‌آيي مي‌نشيني كلاس شركت مي‌كني بعد توي ابتدايي ترين مسائل مي‌بيني لنگي هنوز خيلي از چيزهات حل نشده . خيلي از چيزهات حل نشده خب اين يعني ديگه انس و عادت كردن نه اينكه من مي‌خواهم بروم غذا بخورم ديگه تحول ايجاد نمي‌شه . مي‌داني مثل چي مي‌ماند مثل عادتي است كه يك بدن مي‌كنه به مواد ضد عفونت ،‌ آنتي بيوتيكها ، ديگه تأثير ندارد ديگه اصلاً هيچ تحولي هيچ چركي را خشك نمي‌كند. هيچ تحولي را ايجاد نمي‌كند بايد دقت كنيم كه خداي نكرده عادت نكنيم به كلاس‌ها !؟ كلاس باز نشويم كه بگوئيم مثلاً خوب است هفته‌اي يكبار مي‌رويم آنجا بالاخره تفريحي است ديه اون هم براي خودش . ديگران را مي‌بينيم ديد و بازديدي مي‌شه روحيه‌اي تازه مي شه يه حرفي مي شنويم و اينها. خب ! در روايت داريم . ( مَن تعلمَ العلم لِغير العمل فهو كالمستهزء بربه عزوجل ) كسيكه نمي‌رود بنشيند علم را ياد بگيرد من تعلم العلم كسيكه مي‌رود علم را ياد مي‌گيرد اما خيال شدن ندارد خيال ندارد تحولي ايجاد بكند در خودش خيال ندارد كه جديد بشود خيال ندارد كه عمل بكند اين مسخره مي كند پروردگارش را (‌فهو كالمستهزء بربه عزوجل ) مثل كيست كه پروردگانر عزوجل را دارد تمسخر مي‌:ند . چون خيال ندارد بشود . به هيچ وجه اين خوب نيست وقتي رفتي فهميدي نشستي كه چكار بايد بكني بايد عمل بكني با هيچ كسي نبايد كار داشته باشي با اين و اون واين اصلاً شوهرم اينجوري ، بچه‌ام اينجوري . زنم اينجوري خانواده ام اينجوري اينها ارزش ندارد. خدا چي مي‌گه ؟‌اگر خدا هر چي مي گه همون چيزي كه خدا مي‌گه عمل كن هر چي خدا گفت با هيچكس ديگه كار نداشته باش. / اين همه چاه است و چاه بي‌كران – دست و پا كن خويشتن را وارهان/ ، / يوسفي تو تخت مصرت اي عزيز – انتظارت مي‌كشد از جاي خيز / مي‌گويد تو يوسفي قدر خودت را بدان / يوسفت اينك دين آويخته – در وي افكن دست و پا بگسيخته / اين رس داني چه باشد ؟ ياد دوست – دوست كه بود آنكه جان جمله دوست / حالا ببين . مي گه تو مثل يوسفي هستي كه توي چاه افتادي حالا طناب انداختند كه بياورند تو را بالا دست بزن به اين طناب و بيا بالا . طناب چي ؟ مي‌گه طناب ياد خداست. همه ما توي جهنم و چاه دنيا گيريم . دنيا متن جهنم است ديگه اين را قبلاً توضيح داديم . الان واقعاً باطناً ما همه مان توي جهنميم . صراط چي ؟ صراط نفس خودت است كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است . حركت انسان دقت بكنيد من توضيح بدهم برايتان. يك صلوات ختم بفرمائيد . به فرمولمان توجه كنيد. رابطه دنيا با آخرت مثلي چي ؟ رجم مادر با دنيا الان وقتيكه انعقاد نطفه مي‌شود از زمانيكه از رحم دوم دنيا رحم دوم بود ديگه . رحم دوم . خب از وقتيكه از دنيا گفتيم چيزي مي‌آيد در رحم با جيزي در رحم لقاح پيدا مي كند يعني يك اسپرم مي‌آيد با تخمكي كه در رحم است لقاح پيدا مي كند يك سلول تخم تشكيل مي‌شود خوب دقت كنيد عزيزان . ببنيد وقتي اين سلول تخم تشكيل مي شود از وقتيكه اين شروع مي‌كند به حركت تا وقتيكه بخواهد برگردد اين قوس نزولش بود بعد قوس چي را انجام مي دهد ؟ صعود را انجام مي‌دهد بر مي‌گردد به دنيا تا زمانيكه بخواهد بشود يك بچه كامل جاده‌اي كه دارد توش حركت مي كند كجاست ؟ يعني نه توي رحم نيست جاده‌اي كه دارد روي آن حركت مي كند خودش جاده است. يعني حركت جنين توي خودش دارد صورت مي‌گيرد . يادتان باشد گفتيم چي ؟‌انكم از علي ( ع ) :‌اين فرمول : ( انكم الي الاخره صائرون )‌صائرون دقت كنيد با ( ص ) است دقت كنيد صائر با (س ) نيست . سائر كه سير بكند ببينيد اگر حركت كنم از اينجا دارم سير مي‌كنم يعني اونجا ديگه نيستم قبلاً اونجا بودم الان اينجا هستم يعني مسيري را آمدم . اما اين (ص) است (ص) يعني مسير خودتي . مسير ورن است مثل يك دانه كه سيب مي‌شود. دانه كه سيب مي‌شود جاده و صراطش كجاست ؟ توي خودش است . يعني صراط خودش است . اين يادتان باشد. صراط خودتي . پس صراط ما در حركت ما از رحم دوم يعني دنيا به سمت آخرت كه مي خواهيم برويم صراطمون خودمان است . آخرت چيزي را از خودش مي‌دهد توي دنيا اون چي بود ؟‌نفخه خدا مي‌آيد با چي لقاح پيدا مي‌كند ؟‌با بدن ما ، مي‌شود يك انسان مجموعاً خب وقتي اين سلول تشكيل شد سلول انساني تشكيل شد . خودتي در واقع صراط . شما و خودت حركت بايد بكني همه چيش هم با خودت است الان داري آن را با خودت توي رحم . خارج از رحم هم كه وقتي مي‌خواهيم متولد شويم همه دارائيمان را مي‌بريم آنچه هر چي كه كسب كرده باشيم خوب و بد . اخلاق خوب – اخلاق بد ، روح خوب ، روح بد . روح سالم ، روح مريض . همهش خودمم همين الان با خودم دارمش . ثروت انسان با خودش است ديگه . انسان كه خارج از خودش ثروتي ندارد كه . هر چي هست با خودت كار دارند خودت را توي آخرت مي سنجند شما توي قوس صعود كه بر مي‌گردي و وفات پيدا مي‌كني آنجا تو را ارزيابي مي‌كنند مثل يك جنين . جنين وقتي آمد اينجا خودش را ارزيابي مي‌كنند. يعني خودش نوسينده است. خودش صراط است . خودش هم نامه اعمال است . توجه كنيد. هر چي كه مي گن خودتي ( اقرأ كتابك ) خودت بايد بخواني كتابت را روز قيامت خب ؟‌( اقرأ كتابك ) خودت بخوان . ( كفابه نفسك اليوم حسيباً ) خودت هم محاسبه گر هستي . رو چي بنويس . روي خودت هم داري مي‌نويسي . ما با تمام رفتارهايي كه الان مي‌كنيم با ديدنهامان با شنيدنهامان خوردنهامان . افكارمان داريم روي خودمان مي نويسيم ديگه . شما وقتي كارهاي زشت مي كنيد داري روي خودت چيزهاي زشت مي نويسي . روي صحيفه نامه اعمال خود . نامه عملت هم كه خودتي اينجا نامه اعمال هم كتبي و كاغذ نيست ها يادتان باشد ها . همانطور كه نامه عمل بچه چي الان ؟ نامه عمل بچه وقتي مي‌آيد به دنيا چي ؟ خودش است . خودش نامه عمل است. خودش روي خودش داشته مي نوشته يا همان پدر و مادر مي نوشتند رويش . ولي ما خودمان داريم روي خودمان مي نويسيم . پس نويسنده خودتي . صحيفه خودتي . هم قلم خودتي هم نويسنده خودتي هم اون چيزي كه رويش مي نويسند خودتي صحيفه هم خودتي . نويسنده هم خودتي . قلم هم خودتي . محاسبه گر هم خودتي – قاضي هم خودتي – شاهد هم خودتي ( كفا بنفسك اليوم عليك حسيباً ) خودت حساب بكن . يعني خودت وقتي ( خودت را ببيني مي‌فهمي آدم هستي يا نه ديگه . ها ؟! خودت مي فهمي . مي‌گويند آقا چشم آوردي ؟‌اينها آوردم اينها خودم دارم مي‌بنيم چشم آوردم دست آوردم با آوردم ديگه خودم كه خودم را مي‌شناسم كه سالم به دنيا آمدم يا خداي نكرده ناقص . پس ما خودمان همه كاره هستيم . جنين دارد روي خودش مي‌نويسد خودش هم كه بزرگ شد متولد مي‌شود اينجا محاسبه گر هم خودش ميشه جزا هم خودش مي‌بيند . همه چي با خودش است . همه چي با خودش است . الان ما هر كاري كرديم اين 30 – 40سال . توي نفس ما ضبط است. از بين نرفته كه . هر چي خوبي بوده . بدي بوده . اخلاق خوب . اخلاق بد هر چي داريم خودمان هستيم عزيزان ما با خودمان داريم و جزايش هم همين الان داريم مي‌بينيم ها همين الان دررحم دنيا جزايش هستش يعني الان اگر تو شادي – آرامي – خوش اخلاقي – شيريني – سر مستي خوب معلوم است كه خوب كاشتي در خودت. خوب نوشتي . ها ؟ شما يك تابلو را در نظر بگيريد آدم ازش لذت مي‌برد. يعني يك كاري را در نظر بگيرد. كار خوبي را در نظر بگيريد.

اگر مثلاً يكي نقاشي‌اش خوب هم باشد خوب هم نقاشي كرده باشد مي‌گوئيم كه مثلاً فرض بفرمائيد كه اين قشنگ است ما لذت مي بريم اما اگه شما بيائيد هي خط خطي‌اش بكنيد بعد مي شه بگوئيد يك تابلوي قشنگ است .بله ؟‌نمي‌تواني كه فرافكني كني خب خوب نقاشي نركي ازش هم لذت نمي بري . اگه ما از خودمان لذت نمي‌بريم . سرمست نيستيم . آدمهاي شادي نيستيم . آدمهاي آرامي نيستيم . احساس خوشبختي با خودمان را نداريم براي اينكه بد خط خطي كرديم خودمان را يادتان هست جلسه‌ قبل گفتم قبر تو خودتي . خود تو همين الان قبر خودتي . نفس معادل قبر خود انسان است. درسته ؟‌ چجوري شد. يعني وقتي يك بچه متولد مي‌شه قبرش كجاست ؟‌چون از رحم وفات پيدا ميكنه ديگه . ديگه توي وفات نيست . وفات گفتيم يعني چي‌؟ انتقال . وفات پدا مي‌كند از رحم متولد مي‌شه به رحم دوم كه دنياست . حالا مي‌آيد توي قبر خودش . قبر خودش كجاست ؟ قبرش دنياست ولي از دنيا چي برداشت مي‌كند ؟‌بسته به تناسب خودش با دنيا برداشت مي‌كند . ما از اينجا متولد مي‌شويم در قبر . عالم برزخ در واقع خودتي . تو چيزي را از برزخ برداشت مي‌كني و از بهشت كه تمام امكاناتش را با خودت از اينجا داري م‌بري . وقتي روحي نداري كه از فضاي شيرين بهشت استفاده كند . اونجا مي‌شود ما رو عقرب ديگه . مار و عقرب هم خودتي . مار و عقرب و زقوم و حميم و هر چي كه هست خودت هستي بنابراين خوب توجه بكنيم ما از لحظه‌اي كه انعقاد نطفه صورت مي گيرد تا وقتيكه يك بچه مي‌شود صراط خودش است نويسنده خودش است . روي خودش دارد مي نويسد. خوب بنويسد خوب بد بنويسد بد مي شود شما هم همينطور هستيد در رحم دوم كه انسان تشكيل مي شود . نفخه به اضافه بدن . صراط خودتي الان . داري حركت مي‌كني توي اين صراط جهنم كجاست ؟ خود دنياست. متن جهنم دنيا متن جهنم است حالا ما كه در متن جهنم هستيم باید از توی این صراط آنجا 3000 سال است دیگر شما باید از توی این صراط قرآن می گوید از توی جهنم همه وارد می شوند . از توی جهنم حتی پیغمبر فرق نمی کند. باید رد شوند بیایند بروند به بهشت . اگر کسی سنخیت با جهنم داشته باشد آنجا می ماند نمی تواند رد شود . بیمارستان است یعنی همه را اول می برند بیمارستان اگر سالم باشی می گویند شما جایی در بیمارستان نباید داشته باشی تو برو بیرون بیمارستان جای مریضهاست فقط . اما اگر مریضی داشته باشد نفست نگهت می دارند. حسودی – نمی دونم . بد اخلاقی – بددهنی . بی صبری زودرنجی . حساسیت ، تکبر ، اینها . اگر هر چی باشد که با بهشت سازگاری نداشته باشد همانجا نگهت می دارند و می گویند بمون تو جهنم تا درمان شوی بیمارستان است دیگه – جهنم بیمارستان بهشت است نگهت می دارند تا درمان شوی . چقدری مانی؟ بسته به شدت بیماریت دارد. نوع بیماری و تعداد بیماری هر کدامش هم سالهای سال طول میکشد تا درمان شود. حضرت می گوید اگر یک گناه با نفس مانده باشد که پاک نشده باشد با توبه پاک نشده باشد یک گناه مانده باشد در نفس . صد سال طول می کشد که این گناه پاک شود از روی روح برش دارند . آقا الان بنده یک خال دارم یک غده دارم میخواهم درش بیارم اگر همینجوری پاکش کنم می ره ؟ پاک می شه ؟ پاک کن ؟ اینجوری کنم پاک می شه ؟ نه . این خال و غده را اگر بخواهم در بیارم جراحی دارد. گرفتاری دارد. تا این بیاد درش بیاورم و پر شود و به وضعیت طبیعی برسد چقدر طول می کشد توی دنیا ؟ حالا توی آخرت که فعلیتی محض است قوه نیست که به قعلیت تبدیل شود مثل رحم و دنیاست توی رحم هر مشکلی پیش بیاید توی رحم حل می شود تو چند ساعت محل می شود توی دنیا اینجوری نیست تو دنیا یکی یک بند انگشت کم آورد باشد. درست نمی شه که براحتی در دنیا نمی تواند . پر نمی کند در دنیا نمی تواند توانش نیست تو دنیا استعداد این کار را ندارد این دنیا برای همین ما اینجا خودمان باید زودتر خودمان را درمان کنیم یعنی اگر می بینی حسودی . بد اخلاقی ، متکبری ، فخر فروشی هستی ، پز می دهی می خواهی روی دست دیگران بلند شوی خودنمایی بخواهی بکنی. هر چی همین جا باید برطرفش کنی. بماند آن طرف گرفتارت می کند. آدم را ما توی متن جهنم داریم زندگی می کنیم . صراط چی ؟ صراط هم خود هم هستم . وقعی می گویند اهدنا الصراط المستقیم ما را به راه راست هدایت کن. یعنی نفس من طوری حرکت بکند که متناسب با بهشت تربیت شود و بار بیاید . صراط مستقیم همین است . اگر نفس تو با ولایت با امامت با دین حق انس گرفت و عمل کردی . عمل ها نه اینکه عمل نکنی . عمل کردی روی صراط مستقیم حرکت می کنی . بدون آسیب ولی اگر می بینی الان با وجود اینه متدینی داری آسیب می بینی . حسودی – بد اخلاقی می کنی . می پری به این و اون . یا اگه دیگران چیزی بهت می گویند زودرنجی و غصه می نشینی می خوری و داغون هستی . اگر می روی بیرون گناه رویت اثری میگذارد آلوده می شوی . دیدنیها و شنید نیها و خوردنیها وسوسه ات می کند پس معلوم است که هنوز آلوده هستی معلوم است مریضی که با اینجا سنخیت داری دیگه یعنی با جهنم سنخیت داری . کسیکه پاک است چیزی از جهنم برداشت نمی کند می گوید اینجا جای من نیست خوراک من نیست. غذای من اینجا نیستش . غذای من بیرون جهنم است . اون طرف . دیده اید کسی می آید بیمارستان دست به چیزی نمی زند. توالت هم نمی رود تو بیمارستان توالتش هم نمی رود حتی . بخواهد چیزی بخورد اونجا می گوید من هیچ چیزی نمی خورم می روم بیرون یک ساعت دیگه می روم بیرون. اینجا نیستم . ترجیح می دهد که تو محیط بیمارستان نخورد. نه اینجوری نیست. اولاً که چیزی را که خود روح تو دریافت نکرده جزو روح تو محسوبش نمی کند. اصلاً محاکمه ات نمی کند چون تو خودت روی خودت نقاشی نکرده ای . کس دیگر نقاشی کرده. مسئول این نیستی . انسان مسئول چیزی است که خودش نقاشی می کند. تصمیم های خودش. اگر هم دیگران هی هم شما نگوئید که محیط این کار را می کند. ما محیط الان بدتر از امریکا و اروپا ندارمی که . ها ؟! چند وقت پیش یک دختر خانمی همینجا آمده بود همینجا. همین جا آمده بود با من صحبت می کرد. چنان چادرش را محکم گرفته بود که من فکرکردم این از یکی از حوزه های علمیه ای اطراف آمده اینجا خیلی محجوب و خوب . به من گفت به مقدار اطلاعات می خواهم که بتوانم از شیعه و امامت و این چیزها دفاع کنم . اونجا محیط مرا مسخره می کنند حتی . گفتم کجا زندگی می کنی دختر . گفت : کالیفرنیا . من آمده ام اینجا یک مرخصی بگیرم. گفتم با همین حجاب هستی در کالیفرنیا گفت بله با همین حجاب هستم . کی می تواند بگوید محیط اثر می گذارد ؟ محیط یعنی چی؟ پس این همه دختر و پسر اروپایی که الان محجوب هستند . حجابشان کامل است. نماز شون روزه شان ، تقوایشان . یک خانمی آمده بود می گفت : این شوهر من را نصیحت بکن. شوهر من را نصیحت بکن این دیگه همیشه روزه است شبها یکسره در عبادت است آقای هق من علی آق . هفمن اتریش بود می گفتش این را نصیحتش کن این دیگه خیلی داره چیزمی کنه .يادم وقتي بهش گفتم علي آقا به مقداري يواشترگفتش :‌آقاي شجاعي قيامت نه شوخي است نه تعارف است . نه شوخي نه تعارف . حالا يك كسي توي اين مملكت شيعه. ثروت زياد. اهل بيت – حرم – مسجد – حسينيه – كلاس – استاد. گدا زندگي كند خيلي بد است ديگه . ادم توي مركز ثروت گدا زندگي كند هيچ چيزش درست نباشد . اين خيلي گناهش زياد است. يكي هست كه اصلاً مادرش مسيحي بوده .مادرش يهودي بوده. دقت بكنيد . كمونيسم بوده جعفر گنزاليس كه آمده بوده قم طلبه و روحاني شد. بچه‌هايش كه الان بچه‌هاي خيلي خوبي هستند . دخترش كه فقط تو قرانادا فقط دختر اون حجاب دارد همه مسخره‌آش مي كنند مي‌گويند تو اسپانيايي نيستي تو مسلماني . اسپانيايي كه اينجوري نمي گردد. يك دختر تنها توي يك شهر . باباش كمونيست بوده بي خدا بوده. اين شده الان خود جعفر كه الان مركز فرهنگي امام رضارا زده توي مادريد . خوب ببينيد يك كمونيست بوده آمده ايران اونجا متحول شده پاشده آمده ايران . سالهاي سال شما نزديك منزل ما بيائيد يك شب قم ببينيد اونجا سياه پوستها ، سفيد‌پوستها ، امريكائيها و روسها نمي‌دانم ايتاليائيها ، دانماركيها . همه دارند اونجا زندگي مي‌كنند . اونجا با فضاي محدود. امكانات كم. يك زندگي خيلي فقيرانه ولي دارند زندگي مي‌كنند. زن و بچه و اينها دارند زندگي مي‌كنند . درس مي خوانند . كار مي كنند . تلاش مي‌كنند تمام عشقشان را بريدند از اون فضا آمده‌اند توي اين قم. كوير قم . مي گويند آمده ايم با اسلام آشنا بشويم . با دين آشنا بشويم . آنوقت ماها نمي‌توانيم كه ما نمي‌توانيم قيامت خدا اينها را فردا مي‌ گذارد جلوي ما مي گويد اينها از همه چيزشان گذشتند كه دين را بفهمند . آشنا بشوند. شما كتاب . استاد همه چيز در اختيارتان بود بهانه گرفتيد . هر بار يك بهانه گرفتيد كه نمي رسم . كار دارم . گرفتارم . چنين و چنان . براي همين هم الان ايشان مي گويند كه همه اينها چاه است چاه‌هاي بي‌كران است دقت كنيد . چيست آنچه فكر بازار و دكان – فكر حجره فكر اين و فكر آن / فكر امر و نهي و جاه و منصبت – خانه و اسطبل و خيل و مركبت / . فكر آن درس و بحث و آن تدريس تو فكر وعظ و منبر و تلبيس تو / . درس و بحث و كار دارم . گرفتارم – پروژه دارم . طرح دارم . نمي رسم . فوق ليسانس بايد بخوانم چي چي بايد بخوانم . عروسي بچه‌ام است. نمي دانم حالا نمي دانم مريض دارم. اينها همش بهانه است همش بهانه است. مي‌گه من الان الان خانم هست مي‌گم چرا شما حجاب را رعايت نمي كني . مي‌گه شوهرم آدم خوبي نيستش . اينجوري هست و فلان . بابا خداوند دارد توي قرآن مي‌گويد مي‌گويد ‌: مثال زن مومن . همسر فرعون است . اون شوهرش فرعون بوده پاك زندگي كرده . مي گه شوهرم نمي‌گذارد. نمي‌گذارد برو طلاق بگير فرداي قيامت نمي‌شه بگويي نمي‌شه طلاق بگيرم آنوقت زندگيم از هم مي پاشيد . زندگيت يعني حيوانيت تو اگر مي‌بيني جايي كه انسان نمي‌تواند دينش را حفظ بكند بايد هجرت بكند. بچه‌ات است . شوهرت است . زنت است . بايد هجرت بكني . هجرت واجب است . اين يك اصل قرآني است . اگه كسي نتواند هجرت بكند. هجرت نكردن و ماندن در محيط فاسد جزو گناهان كبيره است . اصلاً حق نداري توي جهنم خودت را نگهداري . مي‌گويد تو يوسفي هستي كه در چاه افتاده‌اي . مثل ماها كه همه‌مان اينجوري هستيم . چاه چي ؟‌ همين جهنمي كه الان تويش هستيم . صراط چي ؟ خودتي . تصميم گيرنده كي ؟ خودتي . حالا مي‌گه توي چاه هم طناب انداختند يوسف را كشيدنش بالا . الان هم يك طناب خدا انداخته تو چاه جهنم . تو يوسف را مي‌خواهد چكار كند بكشد بالا مي‌خواهد بكشدت بالا حالا مي‌گويد : اين دسن داني چه باشد؟ چي رسن ؟ ياد دوست . ياد هدف ، ياد خدا ،‌ياد ابديت ياد معشوق. همان طنابي هست كه مي كشاند ما را از اين جهنم بيرون. كسيكه اصلاً ياد خدا ندارد يعني طناب را ول كرده به جايي بند نيست. تو اگه مي‌خواهي از توي جهنم بيايي همينجوري بايد ياد كني ياد كني ياد كني . اين ارتباط را دائماً قوي كني. بشنوي . بشنوي . بشنوي . بخواني . مطالعه كني . دائماً اين ارتباط باشد . تا ذره ذره . ذره ذره اين از توي اين چاه چي بشه ؟‌در بيايي بيرون. غذاي كم . غذاي موقت . شل كن سفت كن . 6 ماه بيايي . 2 ماه بيايي . 3 ماه وقتت را جاي ديگه تلف بكني. اين غذا قطع بشود. تو دوباره سقوط مي كني جاي خودت. بايد غذايت دائم باشد . پيامبر هم غذايش دائم بود. پيامبر ائمه اولياي خدا اونها همه غذاي دائم مي خوردند . زياد هم مي‌خوردند. ( الذكر قوت الارواح ) نوشتم جلسه قبل . ياد خدا غذاي روحهاست . تو وقتي غذا نمي خوري . مثل بدن روحت غذا كم گيرش مي‌آيد . اول مريض مي‌شه اول كسل مي‌شه . تنبل مي‌شه . حالا مراتب دارد. كسل و بي‌ال و تنيل . بعد از تنبلي يواش يواش يواش يواش كسالت دائم مي‌شود. بعد مريض مي شود بعد هم مي‌ ميرد او.ل

چون بميرد دل تو هم گاو و خري گه به فكر كاه و گاهي آخري

دلمردگي اينجوري است حالا اين طناب را تو چاه انداخته خدا. طناب چي بود ؟‌ياد خدا . اين رسن داني چه باشد ؟ ياد دوست ، دوست كه بود / دوست كي ؟ مي‌گي دوست كسيكه جان تو همش هال اوست. اون حقيقت باطني انساني تو و اون كودك عزيز روان از اوست هم سنخ اوست هم جنس اوست . بخش خدايي تو را دارد مي‌گويد ها نه بخش زنانگي و مردانگي . نه بخش شوهري و همسري . نه بخش بابايي و ننه‌اي . نه بخش خواهر و برادري . نه بخش رئيسي و مديري و مسائل اجتماعيت . اينها . نه . بخش انسانيت . ما بايد تفكيك كنيم اينها را از هم ديگه ما چون فكر مي‌كنيم من يعني پدر – من يعني مادر – من يعني شوهر – من يعني استاد من يعني شاگرد با اين چيزها سرمان گرم مي شود. خود حقيقي مان را فراموش مي كنيم . غذا بهش نمي‌دهيم . و اين ضعيف بي حال كسل ، بي رمق ،‌بي نشاط است . بعد هم مي گوئيم ما نمي دانيم چرا اينقدر بي نشاطيم . چرا اينقدر بي‌حاليم نه شادي داريم . نه همش دلمردگي داريم. جان چه باشد ؟‌رسن را كه گفت . ياد خداست. طناب چي شد ؟ ياد خدا . دوست . دوست كي ؟ دوست كسي است كه همه جمله مال اوست . جمله اين روح . جمله اين نفس مال اوست. جان چي ؟ جان چه باشد آنكه از وي زندگي است. كه دقت كنيد خيلي اين دقيق است . مي‌گه زندگي حقيقي تو مال جان توست نه مال بخش حيواني تو. كسيكه حيوان زندگي بكنه و فقط صرف كمالات جمادي و گياهي و حيواني بشود زندگي نكرده اصلاً‌ زندگي حقيقي كسي كرده زندگي حقيقي كسي كرده كه اينجا اون بخش انساني‌اش با معشوقش رفت و آمد كند .بله الان شما يك جواني كه ازدواج نكرده مي‌ميرد بهش مي گوئيد جوان چي ؟ بهش مي‌گوئيد. جوان ناكام . كامش چي بوده يعني اين از نظر جنسي و بدني با يك جنس مخالف ازدواج مي‌كرده و زندگي با هم مي‌كردند چون زندگي اينجوري نكرده بهش مي گوئيم چي ؟ جوان ناكام . ما ناكام هستيم . ما بله از نظر جنسي ما همسر داريم خب حالا داريم. ولي ما كودك عزيز روان . اولاً‌كه كودك مانده . بعد بالغ نشده كه بخواهد ازدواج بكند. جلسه قبل گفتم ما بايد بالغ شويم عاشق شويم . اول بايد اين بلوغ صورت بگيرد كه من ياد بگيرم كه من بابا ديگه وقت عاشقيم ديگه . ديگه حالا ديگه الان يواش يواش جوا شدم ديگه . سالهاست كه دارم نماز مي‌خوانم روزه مي گيرم قرآن مي‌خوانم ديگه الان به سن جواني رسيدم . ديگه 40 سالگي و 50 سالگي آدم بايد جوان شده باشد ديگه جوان مي‌شه . حالا كه جواني عاشق شو عاشق كه شدي ازدواج كن با خدا . با خدا كه ازدواج كردي زندگي كن ديگه . مي‌شه زندگي ها !؟ اين مي‌شه زندگي والا جدا بشي كه . ازدواج صورت نيگرد زندگي صورت نمي‌گيرد. / جان چه باشد آنكه از وي زندگي است / زندگي از اون به بي‌وجودش هيچ جسمي زنده نيست / ياد اون كن تا زغمها وارهي . چقدر قشنگ است . حالا رمزها يادتان مي آيد مي گوئيم مومن هميشه شاد و آرام است يعني چه ؟ چرا غم ندارد مومن ؟ براي اينكه غذا مي‌خورد واقعاً . براي اينكه غذا مي خورد . علي ( ع ) در توصيف بهشت مي گويد كه شما وقتي بهشت را ياد مي‌كنيد با بهشت همه غمهايتان برطرف مي‌شه وقتي يادت مي‌افته قرار است چند روز ديگه قرارا ست بروي كجا . متولد شوي به كجا تمام غمهايت برطرف مي شود ديگه غمي نداري كه مي‌خواهي بروي پيش خدا پيش اولياء خدا پيش پيغمير پيش اميرالمومنين . پيش مادرمون فاطمه الزهرا . پيش ملائكه الله . پيش صدو بيست و چهار هزار تا پيغمبر اين همه امام زاده‌هايي كه تو باهاشون تو دنيا رفيق بودي سر قبرشون رفتي. شهدا ، صديقين ، صالحين ، چه بساطي است .اون سمت . خيلي عجيب بساط ميهماني ها و رفت و آمدها و زندگي اعياني اونجا. خيلي زندگي شيرين است. شما فكر كن ميلياردها ده‌ها ميلياردها برابر بزرگ‌تر از اينجا. امكانات لذت ومعرف و فهم و حيات حقيقي ( ان الدار الاخره لهي حيوان ) مي‌گه فقط اگرشما دنبال حيات مي‌گردي در آخرت پيدايش مي‌كني . دنيا رحمي است مگر بچه مي‌تواند بگويد كه بهش بگوئيم تاريخ تولدت كي است ؟‌بعد بگوئيد كه من تاريخ تولدم يك مثلاً‌ دي ماه بوده دي ماه مثلاً هزار و سيصدو شصت و نه ماه هم تو شكم مادرم زندگي كردم . ميشه اينقدر نه ماه شكم مادر زندگي محسوب نمي شود كه. خو مي‌خوردي اونجا. جا نبود زندگي كني اونجا. اون را كه بهش زندگي نمي‌گن. دنيا را خدا مي‌گه لعب و لهو . يك باز يچه بوده. يك بازيچه است. ( جيفه و طالبها كلاب )

يك جيفه اي هر داري است و طالبش سگ اشت . اين مي‌شه زندگي . ما زندگي مي كنيم واقعاً‌اينجا؟

اين زندگي كه ما داريم مي‌كنيم . اين همه محدوديت ، فشار ، اينجا غذا نيست كه ما الان بخوريم كه.

اگه حضرت علي ( ع ) وقتي در نهج البلاغه خودش بهشت را توصيف مي‌كند مي‌گويد اگر بهشت شما ياد بهشت باشيد. حالا در بحث بهشت من توضيح دادم همان مباحث بهشت شناسي را گوش بكنيد . ببينيد چقدر نشاط مي‌دهد به انسان . اگر انسان انس بگيرد با اين بهشت هيچ وقت حاضر نيست كه انس بگير يا اين اين جيفه دنيا. با شوهرش با بچه‌اش . با همسرش ، با خواهر و برادرش كشمكش داشته باشد . خدا رحمت كند مرحوم الهي قمشه‌آي را اين اينقدر شاد بوده و سرمست وقتي بهش مي گويند خانه‌ات را دزد برد مي گويد . حلالش من كه قيامت وقت ندارم بكش بكش كه كي چي برده من اونجا كار ديگه دارم . اين چقدر آزاد است ؟ حالا ما آنقدر نمي توانيم بزرگوار باشيم كه بگوئيم به دزد بگوئيم حلالش ولي لااقل به همسرمون بگوئميم حلالش حالا همسرمون مي خواهد بخورد ديه . بچه‌مون مي‌خواهد بخورد ديگه . خواهر و برادرم مي‌خواهند بخورند ديگه حلالشون بخورند. حيوانات هستند كه سر جيفه دعوايشان مي‌شود. سر يك تكه استخوان با هم دعوا مي كنند. سر يك تكه گوشت با هم دعوا مي‌كنند الان طرف بابائي مده دريغ دارد كه مادرش توي خانه بابايش زندگي كند فشار مي‌آورد كه مادر را بيرون كند . داداش به داداش رحم نمي كند. مي‌داند مادرش از مادر شوخي مگه مقام مادر مادري كه يك عمر زحمت كشيده و بزرگش كرده ، فشار آورد كه من نه سهم الارث ام را مي خواهم ابا مادرت بدبخت مي‌شود. گرفتار مي شود . در به در مي شود. من پولم را مي‌خواهم. برادر و به برادر رحم ندارد. خواهر به خواهر رحم ندارد. اين روحيه انساني نيست. اين درندگي است. انسان به خاطر خواسته و شهوت خودش بقيه را در فشار مي‌گذارد هميشه خودخواهي هميشه خود پسندي / ياد او كن تا زغمها وارهي / چقدر قشنگ است اين.اگه ياد بگيرد انسان دل اينقدر شاد مي شه / تا قدم زين جاهها بالا نهي. بيائيد بيرون از اين چاهها در بيائيد. يكبار ديگه بخوانم برايتان آدم هي دوست دارد صد بار بخواند اين را / ياد او كن تاز غمها وارهي . تاقدم زين چاهها بالا نهي / ياد او كن ياد ديگر كس مكن – ياد گل كن ياد خار و خس مكن/ ها ؟! ديگه آدم ياد كثافت نمي‌كند ياد آلودگي نمي‌كند ياد جهنم نمي‌كند. ياد بهشت فقط مي كند. آخه بعضي هستند اينقدر خشك مقدس هستند اينقدر عرفانشون بالاست اگه يكجا را جمع به بهشت حرف بزني مي گويند . نه نه نه اصلاً خوب نيست بهشت مگه ما اصلاً براي بهشت عبادت مي كنيم . بابا اميرالمومنين ( ع ) مي گويد كه شما با ياد بهشت جانتان را آرام شاد بكنيد . اگه لازم نبود.كه خدا اين همه درباره بهشت بحث نمي كرد كه خود حضرت علي ( ع ) :‌مي گويد كه خدايا من تو را عبادت نكردم براي طمع در بهشتت . نه به خاطر ترس از جهنمت ولي بهشت يك بهشت هم خداست ديگه خدا هم خودش بهشت است خود خدا بهشت است امام سجاد مي گويد ( يا جنتي و نعيمي ) اي بهشت من . نعمت من ( يا دنيا و يا آخره ) ( يا دنيا و يا آخره ) اي دنيا و آخرت من تويي همش تويي خطاب را نگاه كن چقدر قشنگ است . آدم توي دنيا با خدا باشه از بهشت خدا لذت ببرد از خدا لذيذتر هم چيزي هست مگه ؟ همه لذتها از خداست ديگه خوب خودش كانون همه لذتهاست ديگه . حضرت علي ( ع ) مي فرمايد :‌ من دوست نداشتم بچه بودم مي‌مردم و به بهشت مي‌رفتم دوست نداشتم به بهشت مي‌رفتم تا اينكه بزرگ شوم و خدا را بشناسم شناخت خدا بهشت عجيبي است . خيلي دل را شاد مي‌كند و آرام و غنيمت ما از دنيا اين هست كه چقدر ما اين زيباي مطلق را مي‌شناسيم چقدر با اين زيباي مطلق ارتباط داريم. ارتباط خصوصي دو نفره‌ها ها ۀ همچنين من و اون. ارتباط خصوصي دو نفره . ببين چقدر لذت دارد كه تو خلوت مي‌كني تو خونه و هيچكس هم پيشت نيست يا مي‌روي در مسجد يا مي‌روي توي حرم. اينطوري كسي باهات كار ندارد. قشنگ وضو گرفته رو به قبله مي نشيني زانو مي زني . الان تو و خدايت فقط . مي‌روي صحيفه را باز مي‌كني . مفاتيح را باز مي‌كني تسبيح را دستت مي‌گيري پا مي‌شي مي‌گي الله اكبر . بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين شروع مي كني به ارتباط برقرار كردن با اين زيباي مطلق فرمود هروقت دستان براي خدا تنگ شد خواستيد باهاتون حرف بزند قرآن بخوانيد هر وقت دوست داريد شما باهاش حرف بزنيد نماز بخوانيد هم مي‌توانيد صدايش را بشنويد قشنگ چون كلمات همه انتخاب خودش است ديگر قرآن همه‌اش كلام الله است . كلام پيغمبر كه نيستش كه . كلام پيغمبر كلام پيغمبر است احاديث همه كلام پيغمبر است. قرآن كلام الله است . انسان يك ذره انسان بگيرد يواش يواش ديگه قرآن را با صداي خود خدا مي‌شنود. چقدر قشنگ است . آدم فرصت كند برود اين قرآن را باز بكند .با صداي خدا ببيند . خدا چي برايش حرف مي‌زند. چقدر خدا امكانات رفاقت و صميميت را گذاشته توي داستان شاه وطوطي . داريم داستان شاه و طوطي را مي‌خوانيم ديگه شاه با طوطي نمي‌آيد. به طوطي مي‌گه چي ؟‌به طوطي مي گه تو رفتي اونجا ياد مرا فراموش نكن ياد من باعث مي‌شود كه تو برگردي پيش من درسته ؟‌ولي حقيقت قضيه اين هستش كه خداوند تبارك و تعالي وقتي ما را فرستاد پائين خودش هم با ما هست كنار ما هست .( اينما تولوا فئم وجه الله ‌) هر جا رو كنيد خداست. ( هو معكم اينماكم )‌با شماست هر جا كه باشيد پشتتون است . بدون حجاب نزديكتر از همسرت پدرت مادرت نزديكتر از هوايي كه استنشاق مي‌كني . حتي مي فرمايد نزديكتر از خودت به خودت. ( ان الله يحول بين المرء‌و قلبه ) يعني از خودت هم به خودت نزديكتر است . ديگه از اين بهتر ؟ رفيقي از اين بهتر است ؟ انس از اين بهتر ؟ خلوت از اين بهتر ؟‌چون از خودت هم به خودت نزديكتر از قلبت هم به خودت نزديكتر است شما توي اتوبوس و تاكسي هم كه نشستي با اون هستي مي تواني يواش يواش شروع كني به گپ زدن با خدا. ها؟ ! تو يه شلوغي كه هستي به خودت نگه كني مي‌بيني كه خدا پيشت تا به خودت نگاه مي‌كني مي بيني خدا پيشت تا به خودت نگاه مي‌كني مي‌بيني خدا پيشت و ايستاده پيشت نشسته . ( ذاكر الله مجالس ) ديگه ذاكر همنشين خداست . بعد مي بيني كه اِ تو هيچوقت تنها هم نيستي كه دلت بگيره ، اگه كسي مرد . فلاني مرد امروز يك بنده خدايي آمده بود اصلاً توقع نداشتم مادرش بعد از 80 سال حالا تازه داره مي‌ميره بعد از 80 سال اينقدر اين اضطراب و بي‌قراري داشت كه نگو خيلي بد است اين خب آدم انس دارد مادرش است الفت دارد بميرد خدا رحمت كند خب آدم گريه هم مي‌كند به هر حال دلتنگي هم دارد. ديگه بي‌قراري ندارد خدا كه نمرده خدا هيچوقت نمي‌ميره الحمد الله . فرمود هر وقت شنديد من مردم ناراحت بشويد غصه بگيرد شما را هر وقت خر مرگ من به شما رسيد او حي و قيوم هم هست . هميشه پيشت هم هست . وقتي هميشه پيشت هست تو نمي تواني . آخ خانه امشب كسي نيست دلم گرفته . نه هست من هستم . با هم حرف بزنيم . حرفهاي خوب داريم با هم بزنيم خيلي حرفهاي خوب. بدبختي مي دانيد چي؟ اينكه او با ما حرفهاي زيادي داره بزند ولي ما حرف نداريم با او بزنيم مي‌دانيد چي مي‌گويم ؟‌يك استاد را در نظر بگيريد استاد خيلي برجسته‌اي كه اگر بروي بهش انس بگيري خيلي چيزها دارد كه بهت بگويد . خيلي حرفها دارد باهات بزند ولي وقتي تو لياقت نداري مثل يك بچه . بچه وقتي يك استاد پيشش است ترجيح مي‌دهد تلويزيون نگاه كند با اسباب و عروسكش بازي كند . خوب ازش چيزي استفاده نمي كند كه چون سنخيتي با هاش ندارد ، ولي وقتي يك نفر قدر اين استاد را مي‌داند كه اين چقدر قيم دارد . جون مي كند خودش را بهش برساند جون مي كند كه 2 ساعت باهاش خولت بكند تا بتواند ازش استفاده بكند هانري كربن هر پنجشنبه از پاريش سوار هواپيمان مي‌شد 7 ساعت پرواز . هر پنجشنبه يك پروفسور است استاد بركلي است پا مي‌شد پول مي‌داد هر پنجشنبه پا مي شد مي‌آمد اينجا تهران با علامه قرار گذاشته بود علامه طباطبائي . علامه هم مي‌رفت توي اين اتوبوسها مي‌نشست توي ترانسپورتهاي قديم قديمي‌ها شايد يادشان باشد ترانس‌پورت‌ مي‌آمدند مي‌نشستند در ترانس‌پورت شمس الاماره مي‌نشستند 2 ساعت از قم مي‌آمد به تهران مي‌نشستند با هم حرف مي زدند او به عشق علامه مي‌آمد به اينجا تا شيعه شد تا يواش يواش شيعه شد. مي‌فهميد اين كي ؟‌مي‌ارزيد هزينه هواپيما بدهي هر هفته پول هواپيما بدهي بيايي اين را ببينيش ولي يه وقت مي‌بيني يه كسي باباش اينجوري است من كسي را سراغ دارم كه در قم هم نيستند . علماي بسيار ارزشمندي كه ما افتخارمان اين هستش كه در محضرشان برسيم يك ربع به محضرشان برسيم . بچه‌اش توي خانه‌اش است عرضه ندارد كه ازش استفاده كند. لياقت ندارد ازش استفاده كند باهاش انس بگيرد چون نمي شناسدش . قدرش را نمي داند . باهاش سنخيتي ندارد .ما با خدا اينجوري هستيم . چار چون كودك عزيز روان نمي‌تواند با يك بزرگ . يك كودك نمي‌تواند با يك بزرگ خودش را خالي كند. بچه‌ها دوست دارند . با كي باشند ؟‌با بچه‌ها . شما الان به بچه‌ات بگو نرو با هم بازي‌هات بازي كن بيا با من بازي كن. داد و بيداد راه مي‌اندازد . اصلاً از تو لذتي نمي برد. تو هر چي هم بچگي كني ازت لذت نيم‌برد. مي‌گه من مي خواهم با بچه ها بازي كنم . كودك عزيز روان ما چون كودكت است بالغ نشده اصلاً كه عاشق بشود رفيق بازي ياد بگيرد مثل اينكه يك خانمي الان وقت ازدواجش است بخواهد ازدواج كند يك پسر بچه 2 ساله بگويد بيا با من ازدواج كن. يه آقايي وقت زن گرفتنش باشد يه دختر بچه 4 و 5 ساله بهش بدهي و بگويي اين هم زنت با همين ازدواج كن تا بزرگ بشه يواش بواش . بشود 20 سالش حالا اين را تحمل كن خب نمي شه . عشق ، دوستي ، رفاقت ،‌خلوت ،‌از هم لذت بردن ، از هم لذت بردن سنخيت مي‌خواهد . بزرگي مي‌خواهد به وزان هم بودن مي‌خواهد . شباهت نسبت به هم داشتن مي‌خواهد. اگر تو قدر و قيمت او هستي مي‌تواني باهاش خلوت كنيت . مي‌تواني باهاش حرف بزني مي‌تواني گل بگويي گل بشنوي . / ياد او كس ياد ديگر كس مكن . ياد گل كن ياد خار و خس مكن / حالا اينجا خيلي بحث داريم اگر بخواهيم بايستيم شايد ماهها روي همين يكدانه بيت بمانيم / ياد او كن ياد ديگر كس مكن . ياد گل كن ياد خار و خس مكن/ در روايت داريم هيچ جلسه اي تشكيل نمي‌شود كه در اون جلسه اسم خدا برده نمي‌شود دقت كنيد ها ؟‌هيچ جلسه‌اي نيست كه انسان در آن شركت مي‌كند كه در آن اسم خدا برده نمي‌شود مگر اينكه اون مجلس در روز قيامت حسرت انسان باشد. ( الا كان ذلك المجلس حسرتاً عليهم سوم القيامه ) . اينقدر حسرت مي خورد كه انسان توي اين مهماني رفت كه نگو توش آلوده شد . غيبت كرد . تهمت زد ، حرف بد شنيد ، حرف بد زد ، اينقدر حسرت مي‌شود برايش روز قيامت كه نگومجلسي كه توش ياد خدا نباشد . خدايي نباشد . مهماني ، عروسي ، عقد ،‌ جشن تولد چي ... هر چيزي كه خدايي نيست مي گويد فرداي قيامت حسرت مي‌شود برايش ماها اينقدر حسرت مي خوريم كه مي توانستيم با اين خدا رفيق باشيم و نشديم . مي‌توانستيم با اين خدا دوست باشيم و رفت و آمد برقرار كنيم و نكرديم چرا ؟ چرا اينجوري هستيم براي اينكه ما خودمان را نمي شناسيم قدر خودمان را نمي دانيم اصلاً نمي دانيم كي هستيم . قيمت خودمان را نمي دانيم. نمي‌دانيم . معشوق حيقيقي‌مان كي هست ؟ فكر مي كنيم معشوقمان همين امورات دنيايي هستند . همين ها ما را آرام مي‌كنند. وقتي نمي‌شناسيم به اين بدبختي دچار مي شويم . / افتي نبود بتر از ناشناخت تو بر يارونداني عشق باخت / پيش خدايي ولي عشقبازي بلد نيستي و بريار تو آغوش ياري ولي ازش هيچ لذتي نمي‌بري . تو بر يارو نداني عشق باخت / يار را اغيار پنداري همي / خدا ار غريبه ميداني هميشه ديگران ار خيلي آشنا مي داني و خيلي باهاشون انس داري. با ديگران مي‌گويي ، مي‌شنوي همچنين خلوتهايت را باهاش پر مي‌كني با ديگران راحت . با خدا راحت نمي‌تواني خلوتت را پر كني . چرا ؟‌چون يار را اغيار پنداري همي . هميشه خدا را غريه ( دانستي ) شادي را نام بنهادي غمي / شادی ارتباط با خدار ا غصه می دانی اگر بهت بگویند 10 دقیه تنها شو با خدا حرف بزن دلت می گیرد . وقتی نمازت تموم می شه .می خواهی بنشینی تعقیبات نماز را بگویی تسبیحات حضرت زهرا را بگویی . یه ذره قرآن بخوانی . دعا بکنی. زود می خواهی فرار کنی از مسجد و تعقیبات زود در می روی از سر نماز خدا می گوید بنده من در حدیث داریم می گوید بنده من کجابهتر از اینجا نبشین پیش من نشستی ملائکه نگاه کنید بنده من چه از من فرار می کنه. چقدر از من بیزار است داره فرار می کنه. کجا بهتر از اینجا نشستی پیش خودم دیگه . ما تا برسیم . به جایی که کجا بهتر از این سجاده ای که رویش نشسته ایم چه ساعتی بهتر از این ساعتی که با خدا هستیم می بینی عمر تمام می شود و نمی فهمی آخر. اونور هم که فهمیدی دیگه فقط دیگه حسرتش می »اند برات فقط ها ؟! اون طرف. طرف مثلاً یکجا نشسته بعد امام زمان ( ع ) می آید می نشیند پیشش . مثلاً رفته جمکران که با امام زمان مناجات بکند ها بعد می بینی امام زمان آمده نشسته پیشش نشسته پیش امام زمان ( عج ) سلام علیکم . سلام . نمی شناسم ؟ می گه ای بابا این هم اومد جای ما را تنگ کرد این هم اومده بی محلی هم می کنی نگاه هم نمی کنی . حرف هم نمی زنی اخم و تخم هم می کنی که آمده نشسته پیشت الان . اون هم می گه خداحافظ شما. خب می گفتش من رفتم امام زمان را ببینیم چند شب چند وقبت بهم گفتند فلان موقع بیا فلان جا . رفته بودم منتظر بودم امام زمان را ببینم یک فلاکس چای هم برده بوم با خودم تو اون شب که یه چای هم بخوریم بالاخره خستگی مان در برود هم خوابمان نبرد که مبادا خوابمان ببرد امام زمان بیاید و برود. تو این هیری ویری یک آقایی اومد نشست پیش ما . گفتم : به شریک گیر آوردیم . این هم اومده الان ما مجبوریم یک چای هم به این بدهیم دیگه . خلاصه با کراهت و ناراحتی گفتم که بفرمایید چای. اون هم نگاه کردو گرفت و اینجوری یک لبی زد و برگرداند و رفت چای را گذاشت و رفت و بعد فهمیدم خودش بوده . ها ؟ اینجوری میشه . آدم وقتی نمی فهمد اینجوری نمی شناسد اینجوری خب نمی شناسیم . برای همین هم نمی توانیم لذت ببریم از آن حالا اگر یه آقایی بیاید بگوید همین آقایی که پیشت نشسته امام زمان است برخوردت چجوری می شه ؟ استاد ما می گفتش که یک روزی توی حوزه نشسته بودم یک از اساتیدمان حضرت آیت الله مجتهدی تلویزیون بعضی وقتها نشانش می دهد آقای مجتهدی تهرانی که نشان می دهد ما تقریباً 28 و 29 سال پیش اونجا درس می خواندیم خدمتشان می گفتش که یک روزی ما نشسته بودیم توی حیاط حوزه بعد داشتیم حرف می زدیم یک تابستانی بود توی خیاط نشسته بودیم یه آقایی اومد دم در من داشتم با یکی از علما بحث می کردم یه آقایی اومد دم در قیافه ی همچنین شکسته و مظلومی داشت. اومد اونجا خلاصه . من اینجوری نگاه کردم . بهش گفتم. بله آقا بفرمائید . گفتش با فلان کس کار دارم گفت یه جوابی خلاصه دادیم. نمی دانم کجاست فلان ... خلاصه مشغول شدیم . اون رفت و این بنده خدا که پیش من بود می شناخت این کی ؟ گفتش کهن می دانستی این آقا کی بود اومده بود اینجا گفتم : نه گفت یکی از اولیاء خدا بود . گفت خلاصه دوان دوان رفتم توی کوچه دنبالش تا ورش داشتم آوردمش روی تخت برایش چایی آوردیم خیار آودریم برایش گذاشتیم و خلاصه تحویلش گرفتیم و همینطور نشست هیچ چی نگفت نشست بعد گفت خب حالا اگه اجازه بدهید من بروم گفتم که یک نصیحت ما را بکن یه نصیحت لااقل یه چیزی گیر ما اومده باشه گفت اگه نمی شناختی من را وا کراممم می کردی به یه چیزی می رسیدی . اگه نمی شناختی و اکرام می کردی . این خیلی مهم است ها . خیلی مهم / یاد او کن تا همی یادت کند. از بلا و محنت آزادت کند. بس است دیگر بیشتر ازاین دیگه خسته می شوید بقیه بماند برای هفته بعد و الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین.

سؤالات:

راجع به زیارت امام حسین نوشتند که ما تذکری بدهیم . خب نمی شه اینجوری تذکر داد در مورد زیارت امام حسین . بهترین چیزی که شما می توانید توی زیارت بهش توجه بکنید . بهترین چیزی که توی زیارت شما می توانید بهش توجه کنید حال سید الشهداء و اصحاب عاشورا ست تو روز عاشورا . که همه شان عاشق خدا بودند و بخاطر خدا فداکاری کردند . از همه معشوقها گذشتند بهترین ذکر موقعی که شما می خواهید بروید کربلا تا برگردید توی حرم و جاهای دیگه حالا انسان زيارت مي‌خواند زيارت عاشورا خيلي مهم و خوب است ولي بهترين ذكر توي اونجا يك سوره بهتون مي گم و يك ذكر اين بهترين چيزي است كه شما در ايامي كه مي‌خواهيد با سيد‌الشهداء ارتباط داشته باشيد . از نظر سوره بهترين سوره سوره توحيد است. چرا چون امام حسين عاشق اين موجود بوده بخاطر اين موجود. و بهترين ذكر لا اله الا الله است . يعني هيچ معشوقي جز خدا ندارم از امام حسين ياد بگيريم فداكاري براي خدا را . ياد بگيريم از دنيا و همه چيزمان بخاطر خدا بگذريم . من يكشب كه عازم كربلا بودم . مي خواهم نگويم اين را ولي حالا كه هي عزيزان مي آيند به من مي‌گويند من اين داستان را مي گويم شما ببينيد . عمقش چي هست / يك شب عازم كربلا بودم سيدالشهداء را دو شب قبلش خواب ديدم يا شب قبلش يعني من پنجشنبه پرواز داشتم و چهار شنبه اين خواب را ديدم . عرض كردم من دارم مي‌آيم كربلا آقا نمي‌دانم چكار كنم اونجا چيزي سرم نمي‌شه. چكاربكنم اونجا فرمود هي نيا اينجا بنشين گريه‌زاري راه بينداز مثل بقيه اومدي اينجا فقط فكر كن فقط فكر بعد من همينجوري كه داشت مي‌شنيدم كه فقط فكر بكنم داشتم فكر مي‌كرد به چي فكر بكنم بعد فرمود به عشق خدا فكر كن بعد من فهميدم منظور حضرت چي ؟ گفت به اين فكر كن كه چرا امام حسين امام حسين شده حجوري شد امام حسين امام حسين شد همينجور كه داشتم فكر مي‌كردم فرمود به عشق خداوند . عشق به خداوند . اين مهم است يك زائر يك زائر خوب كسيكه بخواهد زيارت بكند اگر قرار باشد از امام حسين درس ياد نگيرد و سنخيت پيدا نكند زائر نيست حالا ما مي‌رويم اونجا به نيازهايمان مي گوئيم آقا ما زن ي‌خواهيم آقا شوهر مي خواهيم مشكلمان را حل كن مشكل مالي داريم مريض دارمي اينكه نشد زندگي كه اين همه اش باز حيوانيت است خودت را بخواه اونجا كه رفتي به امام حسين بگو امام حسين از اون چيزي كه تو دلت بود براي خدا به اباالفضل همين را بگوئيم . بگوئيم آقا از اون به ما بده به اباالفضل بگوئيد آقا اباالفضل به ما يك ذره از وفاداري كه داري به ما هم بده تا ما هم نسبت به امام زمان غريب و مظلوم و تنهايمان . امام زمان آواره‌مان يه ذره هم ما به نسبت به امام زمان نمان وفادار باشيم به امام حسين هم بگوئيم آقا يه مقدار از اون عشقت نسبت به خداوند تبارك و تعالي به ما بده ما هم ياد بگيريم تا بقيه چيزهامون رابراي تو سر ببريم ياد بگيريم از دنيامون بخاطر تو بگذريم . و صل الله علي محمد و اله الطاهرين.

يك سوره حمد به نيت شفاي مريضهامون با هم بخوانيم. خب با هم ديگه 5 مرتبه آيه ام من يجيب را جهت رفع اضطراب از وجود مقدس آقا امام زمانمون و رفع اضطرار از شيعيانشان و از مسلمين و مستضفين جهان مي‌خوانيم . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ، ام من يجيب المضطراذا دعا ه و يكشف السوء.