جلسه 035 - آیینه دوستی
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - آیینه دوستی

بحثمان درباره ی آفات دوستی بود، رسیدیم به افسردگی، گفتیم افرادی که افسرده هستند، اطرافیانشان را از خودشان دور می کنند، و افراد افسرده یک انرژی مثبت و یک نورانیت و عطری را که باید داشته باشند ندارند، و وقتی که شخص به اینها نزدیک می شود، زود از اینها جدا می شود، بعضی از توضیحات را در این زمینه دادیم، و اینکه شخص افسرده نه می تواند برادری داشته باشد، معنای برادری را گفتیم، گفتیم که هیچ فرقی با خواهری ندارد، و نه می تواند یک دوست داشته باشد، شخص افسرده اینگونه است، در مورد افسردگی باید یک نکته ی خیلی مهمی را عرض کنم و آن این هست که ملول که همان افسردگی و ملالت یا افسردگی یا دلزدگی هست گاهی وقتها انسان دلزده و ملول هست، افسرده هست، خودِ همین دلزدگی و ملول بودن و افسردگی باعث می شود که افراد از دورِ انسان کنار بروند و دور شوند، گاهی وقتها اظهار ملالت باعث جدا شدن افراد می شود، هر دوی آن را دقت کنید، یک موقع هست شخص ملول هست اما اظهار ملالت و اینکه میلی به ارتباط و دوستی ندارد نمی کند، ممکن هست آدم مهربانی هم باشد، اهل دوستی و محبت و ارتباط هم باشد ولی چون افسرده و پژمرده است حس بدی را در اطرافیان ایجاد می کند، دیگران را دلزده می کند، فراری می دهد، یک موقع هست نه، یک نفر اظهار می کند این بی میلی و ملول بودن را که من حوصله ات را ندارم یا به یک نحوی طرف مقابلش را طرد می کند، در هر دو صورت این احکامی را که ما داریم می خوانیم روی ملالت سوار هست، یکی اینکه « لا اخوتٍ لِملولٍ» یکی « لا خولَتَ لِمَلولِ» نه برادری می ماند و نه دوستی، در فرمایش بعدی امیر المؤمنین (ع) می فرماید: « لا راحتَ لِحَسودٍ و لا مَوَدَتَ لِمَلولٍ» شخص حسود هیچ وقت نمی تواند راحتی داشته باشد، کسی که اهل حسادت هست، اولین آسیبی که می بیند این هست که آرامش از او برداشته می شود، اولین ضربه را خودش می خورد، این شخص حسود می خواهد علیه یک نفر دیگر کاری کند ولی همان لحظه که حسادت را می پذیرد خودش را نابود می کند، و به قیمت نابودی جسم و روح خودش و عذاب دنیا و آخرت خودش نسبت به یک نفر حسادت می کند، قبلاً عرض کردیم به دلایل مختلف در بحث حسادت یکی از احمقانه ترین کارهای عالم، بی نتیجه ترین کارهای عالم و بد نتیجه بودنش حسادت هست، حسود به آنچه که می خواهد نمی رسد، ولی به چیزی که نمی خواهد می رسد این خیلی مهم هست، شخص حسود به آن نتیجه ای که می خواهد هیچ وقت نمی رسد اما به چیزهایی که از آن متنفر هست می رسد، یعنی عذاب، بدبختی، حسرت و محرومیت به این می رسد هم دنیا و هم آخرت، لذا حضرت قاعده ی کلی می گوید « لا راحتَ لِحَسودٍ» آدم حسود اساساً راحتی ندارد. روحش دائماً درگیر هست و می سوزد، در فشار هست بدون اینکه نتیجه ای بگیرد، خُب این آغاز روایت بود با موضوع بحث ما ربطی نداشت همینطوری لازم بود یک توضیحی راجع به آن بدهیم « و لا مودتَ لِملولٍ» هیچ افسرده دلی دوستی ندارد یعنی آدمهای افسرده دل، آدمهای ملول آدمهای مچاله شده، منقبض، از ارتباط و دوستی و دوست محروم هستند، باز روایت بعدی از علی (ع) هست، می فرمایند: « قَلَ ما تَنجَهُ حیلةُ العَجول اَو تَدُمو مودتُ ملول» قَلَ ما، یعنی اینکه کمتر اتفاق می افتد که یک شخص شتاب زده نقشه هایش به نتیجه برسد، یعنی اکثر اوقات افرادی که عجول هستند، تصمیم هایی که می گیرند، نقشه هایی که دارند اشتباه زیاد می کنند، چون عجول هستند بسیاری از جهات را نمی بینند و کار را انجام می دهد بعد می بیند که خیلی چیزها فراموش شده است و از دست رفته است، و نتیجه ای که می خواست نه تنها نمی گیرد و بلکه برعکس، حالا بحث عجله کردن یک بحث دیگری دارد، شتاب زدگی و عجله که اصلاً الان وقت آن نیست، اما حضرت در یک کلام می فرماید افراد عجول درست خلاف آنچه که می خواهند نتیجه می گیرند، «قَلَ ما تَنجَهُ حیلةُ العَجول» به ندرت اتفاق می افتد که آدم عجول بتواند تصمیم درستی بگیرد، این خوب نیست، «اَو تَدُمو مودتُ ملول» یا اینکه مودت یک آدم افسرده ادامه پیدا کند، آدم افسرده حالا خود حضرت توضیح می دهد در روایت بعدی امام صادق (ع) خودشان توضیح می دهند، شخص افسرده وقتی که با او دوست شوید و با او مودت پیدا کنید نمی تواند توان ادامه ی دوستی را ندارد، چون مچاله هست و انگیزه ندارد، چون هدف ندارد، این آدم وقتی که با او رفیق و دوست هم بشوید یک جایی می بُرد، می فرماید: «قَلَ ما» اتفاقاً ممکن هست درصد کمی از ارتباط با یک شخص افسرده استمرار پیدا کند والا اگر کسی خودش را در معرض ارتباط با یک آدم افسرده قرار داد، ارتباط که می گویم همه جور ارتباط هست، خوب دقت کنید خیلی دقیق هست، یا ارتباط زناشویی، یا دوستی، یا شراکت، مشارکت اجتماعی، مشارکت فرهنگی، مشارکت اقتصادی، هر ارتباطی وقتی شخص با آدم افسرده پیدا کند، افسرده نمی تواند آن ارتباط را ادامه بدهد، لذا پیوند را قطع می کند، حالا شیوه ی قطع کردنش را حضرت امام صادق(ع) خیلی زیبا بیان می کند، در یک فرمایشی هست که چند تا جمله دارد که یکی از آنها این هست که « لا تشاورُ احمق» با آدم احمق مشاوره نکن، از او نظر نخواه، آدمهایی که سفاهت دارند و احمق هستند با اینطور افراد هیچ وقت مشورت نکنید چون ملاک ندارد و معیار ندارد، دیدگاه ندارد، آگاهی ندارد و کار تو را خراب می کند، اصلاً با همچین آدمهایی نظرخواهی از اینها نکنید، « و لا تَستئن بِکَذابٍ» از هیچ دروغ گویی هم یاری نخواه چون از دروغ گو اگر بخواهید کمک بگیرید، این آدم ثبات ندارد، سراب سازیهای زیادی می کند و چون می گوید کذاب وزنش فعال هست، کذاب یعنی کسی که زیاد دروغ می گوید، یک کسی که زیاد دروغ می گوید گاهی وقتها چنان این دروغهایش پیچیده و زیاد می شود که خودش هم آنرا باور می کند، یعنی به عنوان یک حقیقت سرِ خودش را هم می تواند کلاه بگذارد، گاهی وقتها انسان یک باورهایی دارد که این باورها دروغ هستند خودش هم ساخته آن را ولی به مرور زمان، خودش جزء باورهایش می شود، و خیلی جالب هست که شخص کذاب علاوه بر اینکه می تواند یک امر دروغین را تبدیل به یک باور کند در دیگران، در خودش هم این اتفاق می افتد، شخص دروغ گو می تواند به شما تلقین کند یک چیزی باطل را، و شما آنرا به عنوان یک امر حقیقی بپذیریدش، خطرش این هست، لذا انگارانسان روی آب ساختمان می سازد، با شخص کذاب ارتباط و پیوند بر قرار کنید دائماً پشتتان خالی می شود، زمین می خورید، شخص کذاب، شما حتماً سراب در جاده دیده اید، سراب خودش را واقعی نشان می دهد، یعنی شما وقتی که نگاهش می کنید می بینید که آب هست در جاده، آن چیزی که به شما می گوید که این آب نیست چیست؟ یا تجربه است که جلوتر می روید می بینید که خبری نیست، و یا عقل شما هست که تجربه ای که شما دارید می گوید که این همان سراب هست در جاده دارد اینطور آب را نشان می دهد والا آبی در کار نیست، اما آن که می بینید درست دارید می بینید یعنی شما درست آب را دارید می بینید اما این عقل هست که به شما می گوید که این غلط هست، به شما می گوید که این درست نیست، دروغگو، افرادی که اهل دروغ گفتن هستند این کار اینقدر تکرار می شود که برای خودشان دیگر آن عقلانیت از بین می رود یعنی یک امر غیر واقعی را می بینند و درست می پندارند و همین را به دیگران هم می توانند منتقل کنند، لذا حضرت می فرماید که در کارهایت به آدمهایی که دروغگو هستند تکیه نکن و به اینها وابسته نباش، کمک از آنها نگیر، شما وقتی که کمک می خواهید راه کارهایی را به شما می دهند که هیچ کدام حقیقت ندارد و نابودتان می کنند، روشها، اندازه ها، معیارها، ملاک ها، نتیجه ها، آینده ای را برایتان ترسیم می کنند که هیچ کدام حقیقت ندارد و شما تکیه می کنید به باد اصلاً هیچ، می افتید و از بین می روید، سراب سازی شخص دروغ گو، اینقدر زیاد هست که خودش هم باور می کند، بنابراین وقتی که خودش می تواند فریب خودش را بخورد، دیگر دیگران جای خودشان را دارند، لذا اصلاً اگر کسی شناخته شده است به این صفت دیگر نمی شود که به آن اعتماد کرد، از او نمی شود که کمک خواست، « ولا تَصِب بِمودتٍ ملولٍ» هیچ وقت اعتماد نکن به پیوند و دوستی آدم های افسرده و ملول، هیچ وقت اعتماد نکن، آدمهایی که افسرده هستند، و ملول هستند و مشکلات روحی و روانی حاد دارند، نمی توانید در دوستی به آنها اعتماد کنید، چون این اصلاً ثبات ندارد، آرامشی ندارد این در حال غرق شدن هست، شما را هم با خودش غرق می کند « فَاِنَ الملول اَوسَقَ ما کُنتَ بِهی خَزَلَک» خیلی زیبا این روایت را امام صادق (ع) بیان می کند« وَ اوسَلَ ما کُنتَ لَهُ قَطَعَک» آدم افسرده درست در وقتی که بیشتر اتکا را به او دارید شما را رها می کند درست آن موقعی که به او تکیه می کنید و با یک پیوندی را برقرار می کنید و با او یک رابطه ای را بر قرار می کنید هر چیزی مشارکت هست، کار علمی هست، ازدواج هست، یکدفعه می بینید که می زند زیر همه چیز و شما را رها می کند، یعنی ثبات نیست، چون افسرده هست، چون توان روحی ندارد، چون درگیر هست، تصمیم های خطرناکی می گیرد، شما بر اساس قولی که از او می گیرید، تعهدی که از او می گیرید، رابطه ای که با او بر قرار می کنید، بنایی را می گذارید اما او چون ثبات و آرامش ندارد، آن بنا را نابود می کند، گاهی وقتها شده است که ترحمی یک کسی خواسته است با یک دختری یا یک پسری ازدواج کند که او اصلاً تعادل روحی ندارد، می داند این پسر عصبی هست، پرخاشگر هست، تعادل روحی ندارد، یا دختری هست که اینگونه هست، بعد رفتند با هم قول و قرارهایی گذاشتند، یکدفعه کار رسیده است به شیرینی خوردن، به عقد، حتی به عروسی، ( من این سومین باری هست که با این مسئله روبرو شدم) کارت دعوت عروسی را پخش کردند هفته ی دیگر هم عروسیشان هست، سالن گرفتند، بیعانه سالن دادند چند میلیون تومان، یکدفعه دختر یا پسر همه چیز را به هم زده است، خیلی راحت، یعنی کسی که درگیریهای اینگونه دارد هست، نه، اصلاً عروسی کردند بعد از یک ماه می بینید که مردِ غیب شده است اصلاً، دنبالش می گردند کسی پیدایش نمی کند، یک ماه، دو ماه، سه ماه، اصلاً نیست، زنِ غیب شد، یعنی اصلاً هیچ حسابی نمی شود روی او باز کرد، می گوید درست وقتی که بیشترین تکیه را به او دارید رهایتان می کند و هنگامی که بیشترین پیوند را با او دارید می برد، «قَطَعَک» یعنی شما خیلی عاطفه می گذارید وسط، خیلی مهر و محبت می گذارید وسط، خیلی عشق می گذارید وسط می ریزید به پایش بعد می بینید که نیست طرف غیب شد، رابطه کاملاً قطع می شود، پس یکی از آفت های دوستی این هست که ملالت، چون تأثیر شادابی، نشاط، شادی و آرامش خوب هست در دوستی ها، یکی دیگر از آفت های دوستی کینه هست، کینه توزی را قبلاً گفتیم دیگر اینجا الان نمی توانیم بگوییم لزومی هم ندارد در موردش بحث کنیم، دو روایت از حضرت علی (ع) برایتان می خوانم: « لا مودتَ لِحَقوت» آدمی که اهل کینه هست و کینه دارد نمی تواند مودت داشته باشد، مودت یعنی یک دوستی یا پیوندی که درش فداکاری، ارتباط، تکیه دادن، کار کردن، تلاش کردن هست، آدمی که کینه در دلش هست، رابطه اینطوری نمی تواند داشته باشد، سوری ممکن هست رابطه اش را نگه دارد با شما، اما سر بزنگاه مثل یک آدم ملول شما را رها می کند، یعنی شما نمی توانید از او انتظار داشته باشید، وقتی که اهل کینه شد، او می خواهد آن سم و زهر خودش را بریزد، لذا نمی تواند مودت داشته باشد، این سم بسیاری از ارتباطات هست، شما نگاه کنید چقدر دختر، پسرهای خوب و با ظرفیت، مستعد رابطه داشتند ازدواج کردند با هم، عقد کردند با هم، عروسی کردند با هم، ولی در اصناع این ارتباطات پسرِ عقده ای و کینه ای هست، یا دختر اینگونه هست، یک اتفاقی می افتد حالا یا از خانواده ی همسر یا خود همسر می بیند که این به راحتی کنار نمی آید چون کینه ای هست، انسان باید با کینه مبارزه کند، کینه اگر ذره ای در دل کسی باشد محال هست به بهشت راه پیدا کند، کینه یعنی جهنم و عذاب، در دنیا و آخرت، اگر در دل باشد تمام است دیگر، مثل آب قلیلی هست که نجاست بیافتد درش، دیگر تمام است، این باید پاک بشود، والا اگر انسان این ظرفیت کینه توزی را داشته باشد، نتواند بگذرد، نتواند حلال کند، نتواند دلش را آرام کند، باعث می شود که در دراز مدت عزیزترین کسانش را از دست بدهد، گاهی وقتها همسرش را دوست دارد ولی به واسطه ی تنفری که از خانواده ی همسرش دارد، کینه ورزی که با خانواده ی همسرش می کند، پیوند خودش هم با همسرش از بین می رود، نابود می شود یک زندگی، کینه بسیاری از نعمتها و موقعیتها را از انسان سلب می کند، محروم می کند انسان را، کینه باعث می شود که درِ آسمان به روی انسان بسته شود، وقتی کینه داشت، این کینه می بندد خود به خود، شخص را محروم می کند، مثل یک بیماری لا علاجی هست که می افتد به جان شخص و تا نابودش نکند رهایش نمی کند، مگر اینکه شخص خودش به داد خودش برسد بتواند با تکیه بر اسم جواد و غفور و غفار و عفو و اینها کینه ها را از دل خودش بیرون کند تا این مرض مرگبار از روحش بیرون برود، دومین نکته، می فرماید: « لا لَیسَ لِحَقودٍ اُخُوَ » این دو تا را در مورد ملول هم داشتیم، در مورد بقیه ی صفتها هم داریم، یعنی بقیه ی صفتها هم که بعداً می خوانیم این دو تا قید را دارد، نه دوستی و نه برادری، این هم فرمود که آدم کینه توز نمی تواند برادری کند، این کار از او بر نمی آید، حتی شما هم اگر با او برادری کنید او وقتی که کینه ای هست، یک وقت هست که کینه به دل گرفته، ولی کینه ای نیست، کینه آمده است در دلش الان، این با مهربانی و دعا و مودت و محبت و برادری از بین می رود، ولی یک موقع هست که این شخص خُلقِ کینه دارد، اخلاقش اینگونه هست، به قول خودشان می گویند که قوم ما، پدرمان، خانواده مان، ایل و تبارمان ما همه کینه های شتری داریم، چقدر هم به آن افتخار می کنند بعضی ها، یعنی به جهنم افتخار می کنند، خُب نه، کینه اینطوری دارند اصلاً خُلقش اینگونه هست، این شخص دیگر شما هم که با او دوستی کنید او رها نمی کند، یعنی هزار بار دست عسلی تان را بگذارید در دهان او باز بالاخره گاز می گیرد، هر چقدر که به او محبت کنید و سرمایه گذاری کنید فایده ای ندارد چون خلقش اینگونه است، خُلق غیر از عمل هست، غیر از ظهور دفعی هست، اینکه پیامبر (ص) می فرماید: « سوء الخلقِ ظن لا یُغفر» بد اخلاقی گناهی هست که آمرزیده نمی شود، چرا بد اخلاقی آمرزیده نمی شود؟ بد اخلاقی نه به معنای عصبانیت، یکی از معانی بد اخلاقی عصبانیت و غُر هست، حسودی هم بد اخلاقی هست، سوء ظن هم بد اخلاقی است، کینه توزی هم بد اخلاقی است، کسی که خُلقش یعنی صفت ثابت روحیش اینگونه است، این بیماری ثابت شده است در روحش، دیگر تثبیت شده است، این مغفرت دیگر ندارد چرا؟ چون به محض اینکه توبه می کند، استغفار می کند، دوباره آن خلق برایش این مریضی را تولید می کند، الان می گوید ببخشید، معذرت می خواهم عصبانی شدم، باشه، نیم ساعت بعد، دو ساعت بعد، چند روز بعد دوباره این اتفاق می افتد، این یک راهکار هست که حضرت به ما می دهد می گوید که یک دفعه هست که به طرف مقابل می گوید که من اشتباه کردم بیا از نو شروع کنیم زن و مردی هستند که زن از اخلاق مرد متنفر شده است بریده، یا مرد از اخلاق زن متنفر شده است بریده است، حالا یکی از طرفین می گوید که بیا آشتی کنیم من قول می دهم که دیگر خودم را اصلاح کنم، یا می گوید که من به تو فرصت می دهم شما بروید و شش ماه بعد بیایید، اینها همه کشک هست فرصت می دهم یعنی چه؟ فرصت که می دهید او باید بتواند خُلق را عوض کند، چگونه می شود خُلق را عوض کرد وقتی که ثابت شده است در نفس؟ نمی شود مگر اینکه زیر نظر یک کارشناس باشد، برود جراحی بشود، مثل یک کسی که الان توده در بدنش هست من شش ماه به شما وقت می دهم که شما خوب شوید، آقا این غده در بدنش هست، این را کاری نمی شود کرد این توده، این کیست باید عمل شود، شش ماه به شما وقت می دهم خوب شوید، چطور می خواهید این غده را در آورید، مگر اینکه برود و جراحی کند، برود یک جایی جراحی کند بگوید خُب حالا جراحی کردم در آمد، وقتی که این عفونت در این شخص هست، شما حالا بگویید که من به شما فرصت می دهم که بروید این کار را انجام بدهید، این جان این کار را ندارد، این شخص باید برود یک کسی به او کمک کند، یک کارشناسی، یک استادی، یک کسی، یک جراحی باید به او کمک کند که بتواند این را درش بیاورد، والا وقتی که او معتاد هست، غلبه ی روحی بر او دارد اعتیاد، شما حالا شش ماه هم به او فرصت دهید خُب بعد چه اتفاقی می افتد؟ هیچی، وقتی بد اخلاق هست، دست به زن دارد، وقتی زود رنج است، حساس است، حسود است، چه فرصتی؟ فرصت یعنی چه؟ مگر اینکه شما بگویید برود درمان کند خودش را، فرصت بدون درمان، فرصت بدون جراحی، فرصت بدون دارو هیچ فایده ای ندارد، یک موقع هست می گوید نه من می روم یک جایی کار می کنم روی خودم این حس، حسادت، بداخلاقی، زود رنجی، حساسیت، عصبانیت را درمانش می کنم، با یک کسی درمانش می کنم، این یک روش هست، با این روش خودم را به یک دکتر می سپارم خودم را درمان می کنم، خُب این درست هست، ولی یک وقت هست که می گوید نه برو خودت را درست کردی بیا، آن هم می گوید که خُب بله درست کردم خودم را، یک مقدار هم خوش و بش می کند و یک مقدار هم خوش اخلاقی می کند، خُب، ولی این خُلقِ که تغییر نکرده است، این دوباره یک هفته بعد باز بر می گردد سر جای خودش، دست بزنش بر می گردد، قهر و نازهایش بر می گردد، حسادتها و بداخلاقی ها و زود رنجی هایش بر می گردد، باز همان مریض هست، روایت بعدی در مورد حسادت هست، چون در مورد حسادت هم قبلاً بحث کردیم دیگر به سی دی حسادت مراجعه کنید، اینجا دو روایت هست از وجود مقدس امیر المؤمنین (ع) در مورد آفت دوستی توضیح می دهد. « الحسودُ لا خُلَتَ لَه» باز همان را تکرار کرده است در مورد صفات دیگر در همین مورد هم می گوید، حسود نمی تواند دوستی داشته باشد، شخص حسود دوستی ندارد، این دو معنی می تواند داشته باشد یکی اینکه خود حسود نمی تواند با کسی دوست شود، یکی اینکه حسود دوست نمی تواند داشته باشد، یعنی اصلاً کسی با این آدم حسود نمی تواند در دراز مدت دوست شود، این رابطه خراب می شود و از دست می رود، هر دوی این هم درست هست، شخص حسود قابل پیوند نیست، اگر این آمد خطرناک هست، اینها باعث شده است که الان از پنج تا ازدواج ما چهارتایش شکست بخورد، این بدبینی، این حسادت، این کینه توزیها، اینها هست، این کار را خراب میکند، حالا شما نگاه کنید الان ملاک های ازدواجهای ما چقدر شُل و بدرد نخور است، در حالیکه اینها اصل کار هست در زندگی، اینها اصل هست، بعد آدم با همین چیزها درگیر می شود، با همین چیزها زندگی می کند، عجیب هست که اکثر ازدواجهای ما بر اساس خصوصیتهای شخصی انجام می شود، در حالیکه تداومش بر اساس خصوصیتهای شخصیتی است، خصوصیتهای شخصی گفتیم بین یک ماه تا پانزده ماه همه ی ارزش و اعتبار خودش را از دست می دهد، زیبایی، اندام، پولدار بودن، تحصیلات، موقعیت اجتماعی، خانواده ی چه کسی هست؟ دختر چه کسی هست؟ پسر چه کسی هست؟ محل زندگی، همه ی اینها جزء خصوصیتهای شخصی است، ارزشش را از دست می دهد بین یک ماه تا پانزده ماه، آن چیزی که می ماند خصوصیتهای شخصیتی هست که اصل هست، و افراد ممکن هست که ارتباطشان با خصوصیات شخصی باشد با یک نفر، شروع ارتباطشان، اما ادامه ی ارتباط بر اساس خصوصیات شخصی نیست، بر اساس خصوصیات شخصیتی است، شخصیت هست که تداوم یک رابطه را تظمین می کند، خصوصیات مثبت شخصیتی هست که تداوم یک ارتباط را در هر زمینه ای، شخصی، شغلی، کاری، اقتصادی، فرهنگی، زناشویی، خانوادگی، فامیلی استمرار می دهد، و همان خصوصیتهای شخصیتی هست که موجب نابود شدن ارتباطات می شود، افراد خیلی خیلی زود خصوصیات شخصی طرف مقابل برایشان بی معنا می شود اصلاً دیگر آن را نمی بینند، آن چیزی را که می بینند خصوصیات شخصیتی هست، با آن پیوند استمرار دارد، بدون آن پیوند حتماً قطع می شود، حتماً قطع می شود. « حَسَدُ صَدیقِ مِن سُقم المَوَدت» این روایت فوق العاده دقیق و تخصصی هست، می گوید که اگر یک دوستی حسادت کرد، دوستی او ناشی از « سُقمِ المودت» نادرستی دوستی اش هست، یعنی او مریض هست در دوستی، دوستی که در دوستی اش مریض نباشد حسادت هم نمی کند، چرا؟ من توضیح بدهم، ببینید در ارتباط با آدمها بخصوص یک کسی که می خواهد دوست ما بشود، همسر و شریک ما بشود، همکار ما بشود قاعده چه بود؟ قاعده ی ارتباط با طرف مقابل، « هُوَ انت» یعنی او خود تو هستی، یعنی من وقتی که دارم به یک کسی حسودی می کنم در واقع دارم به خودم حسادت می کنم، حسود به محض اینکه حسادت آمد سراغش خودش را نابود می کند، این مریضی یک دوستی هست، شما اگر دوستیتان آلوده به حسادت شد یعنی خودتان را دارید می زنید، یعنی دارید خود زنی می کنید، وقتی که پیوند درست انجام نشد پس من نگاهم غلط بود، فکر کردم که او یک غریبه هست و من یک کسی دیگر هستم، شوهرم یک مرد هست و من یک زن هستم و ما با هم فرق داریم، او مریخی هست و من ونوسی هستم، خُب حالا اینگونه فکر کردیم، وقتی که فاصله گرفتیم اینطوری آنوقت می توانیم راحت سر هم کلاه بگذاریم، به همدیگر دروغ بگوییم، کینه نسبت به هم داشته باشیم، حسادت نسبت به هم داشته باشیم، اما اگر نوع نگاه درست انجام شد، یک مرد رفت در قالب یک زن، یک زن رفت در قالب یک مرد، یعنی قاعده ی « هوَ انت» را جدی گرفت، بالاتر از خصوصیات شخصی که این دختر فلانی هست، من یک پسر تهرانی هستم و این یک دختر مثلاً شیرازی هست، یا من یک دختر تهرانی هستم او مثلاً یک پسر تبریزی هست، وقتی این چیزها آمد چون شخصی هست کار را خراب می کند، ولی وقتی ما نگاه مان به طرف مقابل یک نگاه انسانی شد به عنوان یک نفخه ی الهی طرف مقابل را دیدیم، با شخصیت انسانی او را دیدیم، به عنوان فرزند اهل بیت (ع) طرف مقابل را دیدیم، که حامل روح الهی و روح اهل بیت (ع) هست، آن موقع اساساً دیگر حسادت معنایی ندارد، الان من موفق نشدم و او موفق شده است، اگر من خوشحال بشوم خداوند خیر بیشتری را به من می رساند، مثلاً من الان فرزند ندارم ولی فلانی فرزند دارد، یا ازدواج نکردم فلانی ازدواج کرده است، من وضع مالی ام خوب نیست، ولی دوستم وضع مالی خوبی دارد، من وقتی که حسادت نکنم درِ خیر به روی من باز می شود، اما اگر عصبانی بشوم، ناراحت بشوم که چرا فلانی دارد و من نه، تا این حس به سراغتان آمد انسان دچار شرک می شود، دچار بدبینی می شود، نگاهش غلط می شود، رفاقتش آلوده و مریض هست، می گوید حسادت دوستان به خاطر مریضی نوع ارتباطشان هست، اساساً نوع نگاه غلط هست، نوع پیوند غلط هست، تا نوع نگاه غلط شد، نوع پیوند غلط شد منتظر همه جور مصیبت، یکی از آنها هم حسادت، یکی بدبینی، یکی کینه توزی و ... خیلی چیزهای دیگر، سرزنش بی خود، مناقشه کردن، مخالفت کردن و چیزهای دیگر باشید، گاهی وقتها شما با یک نفر که نسبت به او حس مثبتی دارید دوستش دارید به او محبت می کنید و حتی قبولش دارید در ارتباط یکدفعه می بینید که او یک عکس العملهایی دارد، که آن عکس العملها اصلاً غیر قابل باور هست، یعنی اصلاً توقع نداشتی که طرف مقابل با تو اینگونه رفتار کند، به هیچ وجه از او توقع یک همچین برخوردی را نداشتی، انگار که با یک غریبه و یک دشمن هست که حرف می زند، انگار با یک غریبه و یک دشمن هست که ارتباط بر قرار می کند، اصلاً یک لحظه انسان احساس می کند که با طرف مقابل کاملاً غریبه هست، یا او با تو کاملاً غریبه هست، این خصوصیتی هست که شخص حسود از خودش بروز می دهد، شخص حسود چنان بعض اوقات رفتار می کند که شما کاملاً بوی غریبگی، بوی تنفر، بوی بی مودتی را کاملاً از او احساس می کنید، می بینید که زن طرف هست به شوهرش حسادت می کند، یا شوهر به زنش حسادت می کند، خُب دیگر از این احمقانه تر؟ زنش می خواهد پیشرفت کند جلوی پیشرفت زنش را می گیرد، شوهرش می خواهد پیشرفت کند جلوی پیشرفت شوهرش را می خواهد بگیرد، عروسش می خواهد پیشرفت کند، دامادش می خواهد پیشرفت کند، می بینید که تحمل ندارد، خواهر شوهر، برادر شوهر، خواهر زن، برادر زن، باجناق، این اصلاً نمی تواند تحمل کند که طرف مقابل رشدی کند، این کاملاً غریبگی، بی مودتی از این رفتار کاملاً معلوم هست، یک موقع می بینید که خودش هم برخوردار نیست اما به شما کمک می کند که شما موفق شوید، خودش ندارد، خودش شکست خورده است، ولی به شما کمک می کند که شما موفق شوید، تجربه اش را در اختیار شما می گذارد، ارتباطاتش را در اختیار شما می گذارد، از آبرویش مایع می گذارد، وقت می گذارد برای اینکه شما را به یک جایی برساند ولو خودش هم نرسیده باشد، به این می گویند « صدیق» یعنی دوست واقعی، پس آنجاهایی که ملاک های ارتباط، ملاک های نوع نگاه به افراد غلط می شود شما دیگر توقع حسادت، و سایر آفتهای دوستی را که تا الان خواندیم دیگر باید داشته باشید، پس مهمتر از ازدواج، مهمتر از پیوند، دوستی، ارتباط، مشارکت، اول شما باید آفتهایش را بشناسید، که این ارتباط اگر الان شروع شد واقعاً من می توانم در دراز مدت روی آن حساب کنم یا نه؟ یعنی این آدم در همه حالت می تواند من را دوست داشته باشد با من یکی باشد یا نه؟ من را مثل خودش می بیند یا نه؟ گاهی وقتها شخص ما را مثل خودش می بیند، یعنی برای همه چیز ما ارزش قائل می شود، برای وقت ما، برای آبروی ما، برای سلامتی ما، برای موفقیت ما و برای معذوریتهای ما، یک موقع می بیند نه، شخص شما را مثل خودش نمی بیند بلکه شما را برای خودش می خواهد و شما یک ابزار هستی برایش، حالا آبرویت می خواهد برود، آسیب می خواهید ببینید، هر بلایی سرتان بیاید مهم نیست، مهم این هست که شما با او پیوند داشته باشید، در طبیعت گراها اینطور جاها خودش را خوب نشان می دهد، می گوید که این خانم از شما متنفر هست نمی خواهد با شما ادامه بدهد، بریده، می گوید غلط کرده است باید من را دوست داشته باشد، اصلاً دوستش ندارد می گوید بیخود کرده است یا با من ازدواج می کند یا او را می کشم، یا با من ازدواج کند یا اسید روی صورتش می پاشم، یا با من ازدواج می کند یا می روم شکم خانواده اش را سفره می کنم، این پس در واقع دوستی نیست این یک آدم خود پرست و خودخواه هست، طرف مقابلش را دوست ندارد، مثل اینکه می داند دخترش یک پسر خوبی را انتخاب کرده است پسرِ هم مشکلی ندارد ولی مخالفت می کند، پای خودش وسط هست پدر یا مادر، اگر یک موقع مصلحتش هست چرا شما خودخواهی می کنید؟ چرا نمی گذارید که اینها با هم ازدواج کنند؟ یا پسرش یک دختری را می خواهد که دختر خوبی هست ولی پدر و مادر مخالفت می کنند چرا؟ چون خود شیفته هستند می گوید که نه تو باید بروی دختر برادر من را بگیری، یا دختر خواهر مرا بگیری، آن کسی را که من می گویم باید بروی و بگیری، این دختری که شما می خواهید با او ازدواج کنید، مثلاً می گوید که در شأن ما نیست، شما باید کلاس من را هم در نظر بگیرید، یعنی این بچه باید قربانی چه کسی بشود؟ قربانی کلاس پدر و مادرش، پس این دیگر اسمش محبت نیست، این دیگر یک خودخواهی هست که من طرف مقابلم را، فرزندم را، ناموسم را، دخترم را، پسرم را، دوستم را، طرف مقابلم را قربانی خواسته های خودم می کنم، « مِن سُقمِ المودت» یعنی یک ارتباط مریض گونه، بیمارگونه، وقتی که در مودت بیماری و مریضی آمد شما دیگر منتظر تمام این آفتهایی که خواندید و آفتهایی که بعداً می خوانیم باید باشید، این کلمه خدایی نکرده عادی نشود برای شما، که ما از پنج تا ازدواج چهار تای آن افراد پشیمان می شوند، و این صفتها درشان اتفاق می افتد، یعنی نوعاً عروسیها، پیوندها بیمار هست، نوعاً بیمار هست، اولش مشخص نیست، چند روز بعد، یک ماه بعد، یک سال بعد، دو سال بعد می زند بیرون، بیمارگونگی، پس مهندسی یک پیوند خیلی مهمتر از خود پیوند هست، الان این پیوند برقرار شد وقتی که خُب برود روی یک ماه دیگر، یک سال دیگر، شش ماه دیگر، آن موقع آسیبهایش خودش را نشان می دهد. این هم از بحث حسادت، و الا خودتان به بحثهای دیگر مراجعه کنید.