جلسه 032 - آیینه دوستی
شماره جلسه
32
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - آیینه دوستی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به آفات رابطه و دوستی رسید که چند تا آفت را با هم مطالعه کردیم: یکی بدذاتی و بدجنسی بود یکی بداخلاقی بود و یکی هم عیب جویی بود و به دنبال عیوب دیگران و لغزش دیگران بودن، امروز یک مورد دیگری را می خوانیم به نام خورده گیری که یک مورد بسیار شایعی هست.

در روابط بین انسانها، ایراد گیری و خورده گیری دلائل مختلفی دارد انسانها از کار همدیگر و از همدیگر ایراد می گیرند و خرده می گیرند که بعضی از دلائلش با همان دلائلی که در مورد عیب جویی عرض کردیم مشترک هست و آن این هست که کسی عیب گیری می کند که حقارت نفس دارد، اول از این از خودش غافل هست حواسش به عیبهای خودش، ضعفهای خودش نیست. یک کسی که به قول سید الشهدا (ع) مشغول عیب خودش هست خیلی عیبهای دیگران را نمی بیند یعنی وقتی که یک کسی را می بیند که حالا مشکلی دارد گناهی دارد، ضعفی دارد ذهنش اصلاً به سراغ او نمی رود چرا ممکن هست وظیفه اش این باشد یک موقعی امر به معروفی بکند یا نهی از منکری بکند فکر می کند در همین حد هست ولی نه او را کوچک می بیند نه حقیر می بیند چون

یک انسان عاقل، حقیرتر از خودش و کوچک تر از خودش کسی را سراغ ندارد، فقط یک انسان مستکبر هست، یک انسان متکبر هست، خود بزرگ بین و خودشیفته هست که ممکن است احساس کند که از کسی بزرگتر هست و بهتر است، من می خواهم که ذهن شما روی این کلمه حساس بشود یعنی همانطور که می گوییم مثلاً دزدی، آدم کشی، زنا، شراب خواری، آدم یک تکانی می خورد، یک آخ آخ آخی می گوید یک وای وای وایی می گوید یک چیزی می گوید تا می گوییم خودشیفتگی خود بزرگ بینی، باید خیلی انسان وای وای وای بگوید، چون پیامبر (ص) فرمودند که :( لأتشربو لخشیکم هو اکبر من ذالک العجب العجب) اگر شما گناه نکنید به بالاتر از گناه بر شما می ترسم یعنی کاری که خودشیفتگی با انسان می کند هیچ وقت شراب و قمار و زنا و این جور چیزها با آدم نمی کند، خود شیفتگی، خود بهتر بینی که من از همسرم بهترم، من از خانواده همسرم بهترم، خانواده ما از خانواده همسرم هست، یا من از فلانی بالاتر هستم، همین که آمد در ذهن یک نفر این غرق لجن است، غرق عذاب هست، غرق جهنم هست و خودش متوجه نیست، یک وقتی که یک کسی می تواند عیب دیگران را ببیند هزاران عیب و ضعف خودش را نمی بیند این که ما گناهی را نمی کنیم و یک کسی گناهی می کند دلیل نمی شود که ما او را کوچک بشماریم چون او این گناه را می کند و من اون گناه را نکردم و نمی کنم، این هم خودشیفتگی هست چون وقتی توجه به خودت می کنی خدا را دیگر نمی بینی توفیقات الهی را دیگر نمی بینی لذا می گوید خوب او بی حجاب است من حجاب دارم پس من بهترم، اون نماز نمی خواند من نماز می خوانم پس بهترم، یا مثلاً هیئتی نیست من هیئتی هستم پس من بهترم، خیلی خطرناک می شود ، پیامبر (ص) می فرماید: از بدتر از گناه می ترسم بر شما و اون این هست که شما دچار خودشیفتگی شوید خود بزرگ بینی شوید این خیلی تکان دهنده هست که یک نفر توی سیر رشدش این حس دائماً به او دست دهد توی خانه ، پیش فامیل، در محل کار، توی اجتماع بقیه را ریز و گناهکار و آلوده و لجن و جهنمی ببیند و خودش اینطور نباشد، اگر یک کسی خودش را آلوده و جهنمی ببیند دیگر با بقیه کاری ندارد ، یک کسی که مشغول گرفتاریهای خودش هست، غمزده هست، الان فرض بفرمایید یک کسی سرطان دارد به او می گویند سرطان داری اصلاً فراموش می کند، همه ذهنش و دلش و روحش همه مشغول خودش هست، مصیبت است دیگر یا اینکه بگویند فلانی مرد از نزدیکان تو، فلانی مرد، یکدفعه می بینی بقیه از ذهنش می رود ، یک کسی که خودش را گناهکار می داند از بقیه پائینتر می بیند ، گرفتاریهای خودش را گرفتاریهای نفسش را، عقب ماندگیهای نفسش را می بیند این که رشد نکرده این که خیلی کارها خیلی جاها می توانست برسد و نرسیده است برایش کافی باشد یعنی مشغول باشد به این، این اصلاً اینطور نیست که برود در کار دیگران و در لاک دیگران، اینطوری نیست اصلاً ، لذا نه بد اخلاقی دارد، نه بد سلیقگی دارد، نه بد ذاتی دارد و نه عیب جویی دارد در مناقشه و عیب گیری هم اینطوری هست، گاهی وقتها انسان ضعفهای خودش را فراموش می کند و مدام عیب می گیرد از دیگران ، مرد مدام از همسرش عیب می گیرد تمام شخصیت همسرش را له می کند، زن از همسرش ایراد می گیرد، از بچه هایش ایراد می گیرد، گاهی وقتها یک کسی اینقدر احمق هست اینقدر مریض هست که از نزدیک ترین کسان خودش ایراد می گیرد، اعتماد به نفس بچه ها را از بین می برند و اینقدر توی سر این دختر می زنند که تو نمی توانی، تو بلد نیستی، تو خراب می کنی، تو سر پسرش می زند مدام، تو بی عرضه ای، تو نمی توانی، تو چنینی، تو چنانی، هر وقت می آید خانه می بیند یا پدر نق دارد یا مادر، چیزی دیگر نمی ماند برای این بچه، هر وقت می آید می بیند داد و فریاد و غر و نق و این چیزهاست دیگر چی می ماند برای طرف مقابل؟

خورده گیر، عیب گیر، هم خود شیفته است و هم دناعت دارد، گاهی وقتها افراد روی دناعت و پستی نفسشون دیگران را تحقیر می کنند تا اون دناعت خودشان را جبران کنند، هیچ وقت یک آدم بزرگ، یک آدمی که شخصیت دارد هیچکس را تحقیر نمی کند،هیچ وقت این کار را نمی کند تحقیر دیگران برای بی شخصیتی خود آدم هست همانطور که در مورد زنان فرمود: ( ما اَهان نساء الالَعیم و ما اکرَم هُن الالکَریم) زنها را تحقیر نمی کند مگر یک آدم پست، اگر یک کسی همسرش را تحقیر کرد ، دائماً کوچکش کرد، دائماً ایراد از او گرفت، این یک آدم پست هست، سریع فرمایش معصوم هست، فقط یک آدم پست (الالعیم) یعنی واقعاً این آدم یک آدم پست هست، اینطور نیست که به یک آدمی بگوییم که نه من پست نیستم ولی زنم را تحقیر می کنم به یک دلیل دیگری، نه اصلاً اینطور نباید باشد، اگر یک کسی تحقیر کرد خانواده اش را ، عزیزانش را تحقیر کرد ، توی سر بقیه زد ، اکرام نکرد اطرافیانش را، بزرگ نشمرد اطرافیانش را ، یا خود شیفتگی داشت، این آدم، آدم پستی هست، حضرت می خواهد بگوید که آدمهای پست و لعین هستند که دیگران را تحقیر می کنند و دائماً در سر اطرافیانشان می زنند، بی محلی می کنند به خانواده همسرشان، چه زن، چه مرد، هیچ فرقی نمی کند، یک وقت یک پدر و مادر پستی هستند که بچه ها یشان را پست می کنند دائماٌ، یک استاد، استاد پستی هست که دیگران را پست می کند، به هر حال فرقی نمی کند هر کسی می خواهد باشد به محض اینکه دیگران جلوی چشم ما کمرنگ شدند کوچک شدند ما هم پست می شویم.فقط آدمهای بزرگ هستند که به دیگران بزرگ نگاه می کنند، آدمهای با شخصیت هستند که به بقیه شخصیت می دهند، ولی یک آدم بی شخصیت دائماً ایراد گیر هست،دائماً عیب می گیرد، خرده گیری می کند بهانه گیری می کند، این هست همیشه توی آدم، پس گاهی وقتها خود بزرگ بینی هست که انسان این کارها را انجام می دهد،گاهی وقتها حقارت نفسی هست که شخص این حقارت را در خودش احساس می کند برای اینکه بتواند خودش را سر پا نگاه دارد مجبور هست که اطرافیانش را له بکند، مجبور هست دائماً نق بزند، غر بزند، ایراد بگیرد، خرده گیری کند،بهانه گیری بکند، می بینید یک بچه دارد یک کاری را انجام می دهد هشتاد درصد کارش درست هست، برای بیست درصد این تو سری می خورد، یک سالاد درست می کند حالا فرقی نمی کند چه کسی؟ مرد خانه، زن خانه، پسر خانه،دختر خانه بعد همه کارهایش قشنگ است، یک کارش ضعیف هست می بینید که برای یک کار ضعیف اونو هی می گویند به رخش می کشند این خوب نیست، آدم کریم، آدم بزرگ،اگر می بیند که یک نفر کارش هفتاد درصد، هشتاد درصد خوب هست، آن بیست درصد و سی درصد را دیگر به رخ طرف مقابل نمی کشد،یک موقع هست که قصد آموزش دارد می خواهد به فرزندش آشپزی یاد بدهد، می گوید خب عزیزم این کارهایت خوب بود، اینها کارهایت درست است، اینها را از این به بعد اینطوری انجام بده، اون هم با مهربانی، با شخصیت داشتن، با درست بیان کردن، از این به بعد به این شکل انجام بده ، نه اینکه با تندی و تیزی و تحقیر و حقارت و طعنه زدن و نیش زدن و اینها کار خوبی نیست، به محض اینکه کار به این طور چیزها کشیده می شود، طعنه و نیش و مسخره کردن و تندی کردن این برای خود ما حقارت می آورد و ما را کوچک می کند، کجا کوچک می شویم؟ در آسمان کوچک می شویم، در ذات خودمان کوچک می شویم، این را باید توجه کنیم، لذا این خرده گیری کردن، مناقشه کردن، این ضعفها را فقط دیدن، خوبیها، کمالات، کرامات، این بزرگواری ها را ندیدن، این برای آدمهای پست هست، یعنی فرض بفرمائید که طرف یک هئیت برگزار کرده، هشتاد درصد کارش درست هست، نود و پنج درصد نقاط مثبت دارد برای پنج درصد ضعف می بینید که همه اش غر و نق می زند، تذکر می دهد غیبت می کند که هئیتشان چنین و چنان بود، بابا یک عالمه حسن داشت این هئیت، حالا مثلاً یک مشکلی هم پیش آمد در جریان آن هئیت، مثلاً یک بی نظمی شده، یک اتفاقی افتاده، لا اقل اینها را بگو این نود و پنج درصد را بگو، بعد بگو حالا به نظر من شاید اونها هم عذری داشتند برای این کارشان، شاید مشکلی داشته باشند، که نوعاً هم همینطوری هست، یک مشکلی هست، ما چرا می رویم دنبال این ضعفها؟ سراغ لغزشها؟ سراغ عیبها و نمی توانیم کمالات، خوبیها و حسنها را ببینیم؟ خب حالا یک کسی هست که این کارها را انجام می دهد، کسی هم با او کاری ندارد مثلاً بزرگ خانه هست، مرد خانه هست، زن هم بنده خدا اسیر هست، گرفتار هست، هیچ چیز نمی گوید، این زن هم تا آخر عمر صدا ازش در نمی آید، هیچ کس هم نمی فهمد ولی خدا که می بیند، تو داری حقارت پیدا می کنی پیش خدا، پیش آسمان کوچک می شوی، اینطوری نیست که هیچ کس نبیند، بله ممکن هست بقیه ببینند از تو حساب ببرند و هیچ چیز نگویند بترسند و هیچ چیز نگویند، ولی خدا که می بیند، و حضرت فرمود: بترسید از کسی که غیر از خدا کسی را ندارد، اگر یک کسی ساکت هست، اگر یک کسی نجیب هست چیزی نمی گوید صدایش در نمی آید دلیل نمی شود که حقش خورده بشود و تحقیر شود و دیده نشود، رعایت نشود این اصلاً اتفاقاً گناهش خیلی بدتر هست، هر وقت طرف ما یک آدم نجیب بود ما به جهنم نزدیکتریم، یک آدمی که ساکتر بود ما به جهنم نزدیک تریم، یک آدمی که مظلومتر بود مایی که داریم ظلم می کنیم، خرده گیری می کنیم، تحقیر می کنیم به جهنم نزدیکتر می شویم، یک موقع هست آدم مقابل هم آدم تندی هست، یک حرفی بزنی جواب شما را هم می دهد ولی خدا نکند که هیچ چیز نگوید، خدا نکند که ساکت باشد، خدا نکند که زورش نرسد، خدا نکند که جرات نکند، خدا نکند که بترسد، خدا نکند که رعایت بکند و هیچ چیز نگوید، آن موقع هست که دیگر فاجعه درست می شود، پدر و مادر هستند می بینند که زورشان به بچه نمی رسد، این بچه می داند که آنها پایگاه عاطفی دارند، از علاقه مادر به خودش و پدر به خودش سوء استفاده می کند، ظلم می کند گستاخی می کند، بی مبالاتی می کند سر پدر و مادرش، پدر و مادرش هم هیچ چیز نمی گویند، از آن طرف داریم که خدا لعنت کند پدر و مادری را که به بچه هایشان اجازه گستاخی می دهند، چون این بچه عاق می شود، جهنمی می شود، این بچه را جهنمی نکن، اگر یک سیلی به آن بزنی اگر با او قهر کنی، اگر با او تندی کنی، اگر تحریمش کنی که جرات نکند این کار را بکند بچه، بیشتر به او لطف کردی، این مهربانی نیست که یک پدر و مادر اجازه بدهند که بچه هر چه دلش خواست به آنها بگوید خب بچه ام هست دیگر، پسرم هست، دخترم هست دیگر هر چه که دلش خواست بگوید، از اون طرف این را می گوید اسلام، ولی وای به حال پسری، دختری که پدر و مادرش از روی ناچاری و مظلومیت و بلد نبودن و دلسوزی، مدام کوتاه بیایند، آنوقت خیلی بدبخت می شود آن آدم، آن آدم عاقبت به خیر نمی شود، این آدم شقی، قرآن می گوید که آدمی که تند هست نسبت به پدر و مادرش شقی هست، کسی که تند هست نسبت به همسرش، فرقی نمی کند، آدم تند، آدم شقی و بدبختی هست، (جباراً شقیها) زور گوی بدبخت، زور گوی شقی، بعضی ها واقعاً در خانه اینچنین هستند، لذت هم می برند از اینکه دیگران را تحقیر کنند، ایراد بگیرند، کوچک بشمارند از اینکه بقیه از آنها حساب ببرند، بقیه از آنها بترسند، بقیه رعایتشان را بکنند، زنی که زن سالاری دارد در خانه شقی و جبار هست، مرد سالاری، مردی که مرد سالاری دارد در خانه شقی و جبار هست، ما در همسران جوان توضیح دادیم که حقوق زن چی هست؟ حقوق مرد چی هست؟ مرد چه حیطه هایی باید دستور بدهد و کجا دستورش باید اطاعت بشود ؟ زن حقوقش چه هست؟ اینکه خدا سالاری باید در خانواده باشد، به محض اینکه اخلاق الهی از زندگی رفت، یک نفر طمع غلبه بر خانواده آمد سراغش، این آدم جبار و شقی هست، یک کسی بگوید که حرف من جلو برود، حرف آخر را من بزنم، به محض اینکه این آمد در ذهن یک نفر این دارد می رود به سمت جباریت و شقاوت، اصلاً خودش متوجه نمی شود، ممکن هست طرف مقابل حرفش هم واقعاً برود جلو، بقیه هم حساب ببرند از او، و از او بترسند و کوتاه بیایند ولی خب این بدبخت دارد به عمیق ترین درکات جهنم نزدیک می شود، فرزند سالاری هم همینطور هست، یک کسی در خانه فرزند سالار شد پدر و مادر کوتاه آمدند جلوی او و حرف آنها جلو رفت با چهار تا عربده کشی و داد زدن و قهر کردن و اینطور چیزها پدر و مادر را توانست به عقب نشینی وادار بکند، این هم جبار شقی هست، این هم یک آدم بسیار خطرناکی هست که فشار قبر و عذاب قبر زیادی منتظرش هست، یک آدمی که از قوه قهریه استفاده می کند، صدایش را بلند می کند از قدرت بازوهایش استفاده می کند یا از فریاد زدن و قهر کردن و زدن و شکستن و شلوغ کاری بخواهد کارش را جلو ببرد این آدم، یک آدم شقی و جبار هست، یک آدم بدبختی هست که گرفتاری دارد، حالا ببینید ( من ناقش اخوان قل صدیق) از علی (ع) به وجود مبارکشان هم صلواتی ختم بفرمایید، هر کس در کار برادرش، یا برادرانش خرده گیری بکند، یکسره وقتی می نشیند یک جا، یکسره ضعفها، خرده گیری ها، لغزشها را می بیند در کار اطرافیانش، حالا اخوان مصداق هست، هر کسی می تواند باشد، برادر نیست، خواهر هست فرقی نمی کند، خواهر نیست، همسر هست، فرزند هست، شاگرد هست، می بینید استاد یک عالم تلاش شاگردش را نمی بیند و فقط همان ضعفها و خطاها را می بیند و همانها را در سر شاگردش می زند، خوب او با چه اعتماد به نفسی بعداً بخواهد درس بخواند ادامه بدهد؟ الان این قضیه زیاد هست، ما زیاد می بینیم توی دانشگاهها، اساتید انتقام می گیرند و یا حتی در حوزه ها هم همینطور هست، از شاگردانشان انتقام می گیرند یعنی اینقدر این سئوالات را سخت می دهند، اینقدر شرایط را سخت می کنند برای بالا آمدن دانشجو و طلبه، یک آدم عقده ای هست، این جزء اینطور آدمها قرار می گیرد، طرح می دهد طرحهای سخت، پروژه می دهد تحقیق می دهد سخت، پوست طرف را بکند، می گوید آقا من رفتم دکترا بگیرم استادم گفته است هفت سال باید بدوی و بیایی من ببینم طرحهایت را، بعد شاید بعد از هفت سال توانستم تایید کنم که دکترا بگیری چون استادم با من چنین کاری کرده، استاد تو یک آدم وحشتناکی بوده یک جبار شقی، یک عقده ای بی شخصیت بوده تو چرا این کار را با شاگردان خودت می کنی؟ چون ما خیلی دویدیم تا دکترا گرفتیم با بقیه هم چنین رفتار کنیم که آنها هم اینچنین باشند، نه شما باید دو سال، سه سال بدوی تا ما بتوانیم به شما دکترا بدهیم، بابا شاید این آدم فاضلی هست از خود تو هم خیلی ممکن هست که با سواد تر باشد، می تواند یک پایان نامه را شش ماهه تمام کند و تحویل تو بدهد آنهم یک پایان نامه خوب، می گوید نه شما باید دو سال بروی و بیایی، این قانون از کجا آمده؟ هفت سال! بابا این زندگی اش به این مدرک دکترایش است، به این تخصصش هست، این می خواهد برود هئیت علمی بشود، یک چیز معقولی بگو دو سال، که الان این هست همه جا می گویند، هفت سال دوندگی کند که شما تایید کنید به او مدرک بدهید؟ خب استاد دانشگاه هست ولی بیمار روانی است، این یک آدم روانی هست، یک آدم عقده ای هست، آدمی که سخت گیر هست روانی است، آدمی که سخت گیر هست عقده ای هست، آدمی که سخت گیر هست بی شخصیت هست هر کس که سخت می گیرد، خب حضرت می فرماید هر کس در کار برادرانش خرده گیری کند (قَلَ صَدیقٌ) دوستانش کم می شوند، همه از دورش می روند می بینید که هر وقت که این هست دعوا هست درگیری هست، ایراد گیری هست، مناقشه هست، صدا می رود بالا ، در خانه اینطور هست، در محل کار اینطور هست، در هئیت اینطوری هست، در اردو اینطور هست، هر جا که می روند این نق و غرها مال این هست ایراد گرفتن ها برای این هست، هزار تا فضیلت، خوبی، کمال، زیبایی را نمی بیند با دو تا ضعف، می بینید که از آن نقطه عیب می گیرد، در شخصیت آدمها هم همینطور هست، در شخصیت آدمها، می بیند که آدم، با آدمهایی روبرو هست که این زن فاحشه هست این مرد قاچاقچی هست ولی خوبیهای خیلی زیادی دارد، حالا اگر به یک گناهی متصف هست، یا بعضی چیزها را رعایت نمی کند در عوض خیلی قشنگیها و کمالات دیگری دارد، ما چرا نمی توانیم اینها را ببینیم؟ پس یکی از خطرات مناقشه چه هست؟ این هست که آدم دور و برش خالی می شود، می بینید که مادرش تحملش را ندارد، شوهرش تحملش را ندارد، زنش تحملش را ندارد، خواهرش تحملش را ندارد، برادرش می گوید که من اصلاً نمی توانم با این برادر یک جا باشم هر جا باشم ترجیح می دهم که این آدم را نبینم، دوستش دارم ولی ترجیح می دهم که او را نبینم چون هر جا هست دعواست، سرو صداست، قلدری هست، جیغ و داد هست، بهانه گیری هست، نق و غر هست، خوب ترجیح می دهم که نبینم این آدم را، از این آدم شقی تر و زورگو تر کسانی هستند که این کارها را در حق دیگران انجام می دهند و می خواهند که محبوب هم باشند، یعنی همسرش عشق بریزد به پایش، دوستت دارم بگوید به او، عزیزم به او بگوید، ممکن هم هست که از روی ترسش به او بگوید ولی فایده ای ندارد تو عرضه داشته باش دل افراد را بدست بیاور ، بگذار دیگران خودشان دوستت داشته باشند، تسلط روی دیگران پیدا کردن باعث محبوبیت آدم نمی شود، قلدری باعث محبوبیت آدم نمی شود، خیلی وقتها مردها کاملاً بدن یک زن را کنترل می کنند، بدون اجازه جایی نرو خانه مادرت نرو، خانه برادرت نرو، بیرون نرو ولی خیلی وقتها هست که دل یک زن را از دست داده اند، خیلی وقتها زنها زن سالاری می کنند و یک مرد را کاملاً در کنترل خودشان قرار می دهند با دعوا و نق و غر زدنهاشان مرد را ساکت می کنند مرد هم چیزی نمی گوید ولی خیلی وقتها دل مرد از بین رفته اصلاً مرد علاقه ای به این آدم ندارد این یک شکست هست برای یک زن، اینکه ما الان از پنج تا ازدواج چهار تا شکست می خورد برای این هست که نه زنها عرضه دارند که دل مرد را عاشق نگه دارند و نه مردها بیشتر عرضه دارند چون درخواست طلاقها، از طرف خانمها بیشتر هست، هفتاد درصد لااقل زنها بیشتر درخواست دارند ، نه مردها مرد هستند دیگه عرضه دارند دل یک زن را عاشق خودشان نگه دارند، عرضه ندارند، لذا از چهار تا ازدواج، پنج تا ازدواج، چهار تای آن، علاقه به تنفر می رسد ممکن هست این زندگی ادامه هم پیدا کند ولی چه فایده ای دارد وقتی طرف مقابلت تو را قلباً دوستت ندارد دلش برایت تنگ نمی شود نمی خواهد تو را ببیند حالا دوستت هست، پدر و مادرت هست، خواهرت هست، همسرت هست، همکارت هست، نیروی زیر دستت هست، ترجیح می دهد که تو را نبیند، باختی و شکست خوردی، فرقی نمی کند، (قل صدیقٌ) خیلی هشدار وحشتناکی هست این حضرت دارد می گوید اطرافت خالی می شوند، ایراد نگیرید مدام از دیگران،( مَن اِستَقصا اَلا صَدیقهی اِن قَطَعَت مَوَدَتٌ) باز هم وجود مقدس امیر المومنین (ع) هست، اینجا نمی گوید کم می شود می گوید قطع می شود، می گوید اگر کسی خرده بگیرد از برادرش، (ان قطعت مودتِ) مودت می دانید یعنی چه؟ یعنی آن حالت دلدادگی و دوستی همراه با فداکاری در این شخص دیگر از بین می رود، خب این شکست یک آدم هست، این کجا که انسان در خانواده اش، در اطرافیانش، در دوستانش، در محل کارش، کسانی را داشته باشد که حاضر باشند برایش جانشان را هم بدهند و فداکاری کنند برایش، ایثار کنند برایش و این کجا که هیچ کس دوستش ندارد ولی اطاعتش هم می کنند و این اینقدر بدبخت هست که دلش به همین خوش است می گوید بگذار من در خانه زن سالاری داشته باشم حرف من جلو برود، بگذار من مرد سالاری داشته باشم حرف من در خانه جلو برود، خب بابا تو منفوری، وقتی که منفوری در آسمان هم منفوری،میفهمی یعنی چه؟ وقتی انسان محبوبیت اینجا را از دست داد، به طور طبیعی از دست داد، یک موقع هست انسان اطاعت خدا را می کند دیگران از او خوششان می آید، چادر سرش کرده، حجاب گرفته، الان مثلاً ما یک کسانی را داریم که یکی از همکاران ما یک خانم امریکایی هست بله الان می گوید که من یک صد، صد و پنجاه نفر را دارم که سنی بوده شیعه شده، مسیحی بوده شیعه شده، دیگران همه این را در خانواده طردش کردند این طرد شدگی محبوبیت در آسمان می آورد، این عیبی ندارد که انسان به خاطر ایمانش، به خاطر حقوق، به خاطر اخلاقش و به خاطر عدالتش بقیه خوششان نیاید ازش این اشکالی ندارد، ولی یک موقعی هست تو به خاطر خود خواهی های که داری، به خاطر خودشیفتگی هایی که داری، به خاطر حقارت نفست داری دیگران را اذیت می کنی، و بقیه دوستت ندارند این یک فاجعه هست اگر بقیه دوستت نداشته باشند، آسمان هم درش بسته می شود به رویت، گرفتاری پشت گرفتاری، مشکلات پشت مشکلات، چون آسمان قهر کرده با شما، در هر کاری که می روی به مشکل می خوری، در هر کاری که می روی میبینی که در بسته است، قفل شده است، برای اینکه این قفل درون شماست، ما اگر بخواهیم قفلهای آسمان را باز کنیم اول باید قفل را از دل و ذهن خودمان باز کنیم، شما تا ذهن را از افکار و اخلاقتان، از عقائدتان، از روحتان این قفلها را باز نکنی و هاریهای نفستان را بر نداری، مثل فضولی کردن در کار دیگران، دخالت کردن در کار دیگران،سرک کشیدن در کار دیگران، خرده گیری کردن در کار دیگران ، را کنار نگذاری و صاف نکنی وجودت را، آسمان درش به روی تو باز نمی شود، غیب درش را باز نمی کند، غیب قهر است، کاملاً بسته است، تو زمانی به آسمان، نزد ملائکه به غیب راه پیدا می کنی و می توانی انس بگیری با آنجا که راه اول از درون خودت باز کنی، اینجا حضرت می فرماید که مودتت منقطع می شود یعنی دیگر کسی تو را دوست ندارد، آن مودتها دیگر از بین می رود، آن یک دلی ها، همدلی ها، فداکاری ها از بین می رود، می گوید که همسر من یک زمانی برای من چه فداکاری هایی که نکرده، چه کارهایی که نکرده ولی الان از من متنفر هست، خب همینطوری که متنفر نمی شود که، چه کار کردی که از تو متنفر شده؟ شوهر من الان اینطوری هست، یک موقع می بینی که عیب از مرد هست که قدر نمی داند نمک نشناس هست که خب یک بحث جداست، ولی یک موقع هست که انسان می گوید خب من چه کار کردم، من چه کوتاهی کردم، من چه کمبودهایی داشتم؟ (مَن جانَبَ لِاخوانَ کل ذنبٍ قَلَ اصدقاهٌ) باز هم وجود مقدس امیر المومنین (ع) چه امامی، چه بابای مهربانی، چه پدر حکیمی داریم، کسی که جانبَ کناره گیری میکند به خاطر هر گناهی، ببینید حضرت علی (ع) درمورد گناه حرف می زند می گوید که تا یک نفر گناه کرد قهر نکن با او، نگو این آدم بدی هست دیگر دوستش ندارم، گناهی هم کرده است، یک فحشایی را بهش دچار شده است، بالاخره آدمها معصوم نیستند یک جاهایی پایشان می لغزد، یک جاهایی کم می آورند، یک جاهایی آلوده می شوند، یک جاهایی مجبور هستند بالاخره این لغزشها هست، وقتی تو نمی توانی و این را متوجه نمی شوی و سعی می کنی آبروی طرف را ببری، خود شما هم در این معرکه می شوی یک نیش، یک سم، یک زهر، یک عامل حقارت فرد دارید می شوید، بدانید که دارید با خودتان چه کار می کنید، یعنی هر کسی که به خاطر یک اشتباه و یک گناهی بخواهد دیگران را بایکوت کند این دور و برش خالی می شود نگاه کنید (قَلَ اصدقاهٌ) دوستانش کم می شوند، خب پس ما چطوری با بقیه زندگی کنیم؟ یک هم زیستی خوب و مسالمت آمیز داشته باشیم؟ قشنگی های آنها، کمالاتشان، اخلاقشان، حقوقشان، معنویتشان، نقاط مثبتی که دارند این همه آدمها، و همیشه هم نقاط مثبت یک شخص بیشتر هست چون خدا اینطور آفریده آدمها را، استثناء در میلیون یک نفر ضعفهایش بیشتر باشد، خب اینها را ببینیم ما، قشنگیها، خوبیها، فداکاریها، کمالات، گذشته را ببینیم، این دیدن را به آن می گویند انصاف، حضرت فرمود واقعاً هم کار سختی هست، انصاف اگر در کسی اتفاق بیفتد این بهشتی هست، اگر انصاف آمد در یک نفر و دید، آدمها را دید، کمالاتشان را دید، خوبیهایشان را دید این آدم بهشتی هست، یک موقع هست من می خواهم یک گروهی را اداره کنم، یک تیم فوتبالی را اداره کنم، یک جلسه ای را اداره کنم، یک نفر ضعفی دارد که به خاطر آن ضعفش صلاح نیست که در این تیم کار کند، در این گروه کار کند، این خود برتر بینی نیست من خودم را برتر از او نمی دانم، میگویم این آدم این ضعف را دارد بهتر هست که اینجا نباشد، ولی نه اینکه آدم بدی هست و کمالات من از این بهتر هست، یا این کمالات زیادی ندارد، نه دارد ولی این ایرادش برای این کار خوب نیست، برای این کار خوب نیست، والا آدم خوبی هست، زحمت کش هست، خاصیت دارد، کمال دارد ارزش دارد، قابلیتهای دیگری دارد ، در قابلیتهای خودش باید استفاده شود، ولی در بعضی از عرصه ها، این آدم، آدم بدرد بخوری نیست، این دلیل نمی شود که اگر من گفتم این آدم بدرد نمی خورد برای این عرصه می خواهم بر او ایرد گیری کنم، به عنوان مثال بگویم مثلاً یک نفر قرار هست که مدیر شود، مثلاً می خواهد مدیر خانه بشود، مرد خانه بشود، مرد عصبانی نه لیاقت همسری دارد و نه لیاقت پدر بودن دارد، مادر هم همینطور، زن بداخلاق هم همینطور که می گویند باید از او اجتناب شود همین است، یک زن بد اخلاق چون قرار هست مدیریت بکند در خانه، این بدرد مدیریت نمی خورد چون نمی تواند همسرش را مدیریت کند نه فرزندانش را، قرار است یک جا رئیس شود یک جا مدیر یک مجموعه بشود ( الحلمُ آلتُ ریاسهَ) ابزارش را ندارد، مثل این هست که بنده می خواهم بروم در یک شرکت تخصصی که کار رایانه ای دارد، کارشان با کامپیوتر هست، الان من سواد کامپیوتر ندارم، واقعاً بدرد مدیریت یک شرکت اینطوری می خورم یا نه؟ الان من باید ده تا مهندس را مدیریت کنم خب الان من اصلاً بدرد این کار نمی خورم چون الان من تخصص این کار را ندارم، ممکن هست بله اگر یک مجموعه فرهنگی علوم انسانی باشد بتوانم، مثلاً مهندس برق هستم به درد آنجا می خورم، نه چون آلت ریاست را ندارم، آلت ریاست چه چیزی هست؟ خودت هم باید تخصصت بالاتر از بقیه نیروهایت باشد، لا اقل هم سطح نیروهایت باشد، ولی وقتی این را نداری تو بدرد این کار نمی خوری، یکی از چیزهایی که برای ریاست شرط هست، حلم هست، (الحلم آلت ریاسه) آدمی که خویشتندار نیست، آدمی که عصبانی هست، هیجانی هست، آدمی که کریم نیست، حلیم نیست بردبار نیست، این ممکن هست تخصصش در حد دکترا باشد بله به عنوان یک کارشناس، یک دکترا، می شود از نظر تخصصی از او استفاده کرد، خب بله درست هست، ولی این به درد مدیریت نمی خورد چون آدم عصبانی هست، آدم پرخاشگری هست، به درد ریاست نمی خورد، به درد مدیریت نمی خورد اینطور نیست که بگوید خب من الان پول دارم، سرمایه هم دارم، تحصیلات هم که دارم، سربازی هم که رفتم خب الان می توانم بروم خواستگاری یک دختر، و ازدواج کنم، ابزار ازدواج نه پول هست، نه سربازی هست، نه تحصیلات هست، ابزار ازدواج شخصیت هست که باید داشته باشی، یکی از ارکان شخصیت این هست که تو باید اخلاق داشته باشی، حلیم باشی، بزرگوار باشی، رحمان و رحیم باشی والا نه پدر خوبی می شوی و نه مادر خوبی می شوی، نه شوهر خوبی می شوی و نه زن خوبی، چون ابزارش را نداری، چون برای زندگی کردن کنار یکدیگر، بزرگواری می خواهد از خود گذشتگی می خواهد، شخصیت می خواهد، حلم می خواهد، مودت می خواهد، مهربانی می خواهد، تواضع لازم دارد این رابطه، در رابطه ای که تواضع نیست فساد ایجاد می شود، آدمی که خودش را بهتر از همسرش می داند، این آدم اصلاً آدم لایقی برای همسرش نیست، همین که حس کرد بهتر از همسرش هست اصلاً دیگر لیاقت ندارد، در عمل هم بعداً اینقدر خرابکاری می کند که پشت سرش یک عالمه جهنم و عذاب درست می شود، از نظر دنیایی محبت خانواده اش را از دست می دهد، از نظر آخرتی هم محبوبیت آسمان را از دست می دهد در آسمان هم این اصلاً جایی ندارد، بهشتی نیست اصلاً این آدم، به پیامبر (ص) یک خانمی را معرفی کردند گفتند آقا این تمام روزها را روزه می گیرد، خیلی شجاعت می خواهد که آدم همه روزها را روزه بگیرد، خیلی قدرت روحی می خواهد، و شبها هم همه شبها را عبادت می کند، چند نفر آدم داریم که اینطوری باشند؟ که بتواند همه روزها را روزه بگیرد و همه شبها را هم عبادت کند، ولی به پیامبر (ص) گفتند که فقط یک عیب دارد و آن این هست که بد اخلاق هست، زبانش تند هست، پیامبر (ص) فرمودند: ( لا خیر فیها هی من اهل نار) هیچ خیری در این آدم نیست، این آدم جهنمی هست، یک کسی که با زبانش دیگران را آزار می دهد نه روزه های او به درد می خورد و نه نماز، چون نماز و روزه باید در آدم تواضع ایجاد بکند، ادب ایجاد بکند، کوچکی بیاورد، غرور و این که بگوید من از تو بالاتر هستم و تو هیچ نیستی، و یکسره در سر دیگران زدند، این انسانیت نیست، این همان چیزی است که انسان را جهنمی و بدبخت می کند، پشت سر نمازها و روزه هایمان و عبادتها و اشکهایمان و هیئتمان و صورتهای مقدس خودمان را پنهان نکنیم، وقتی اخلاق نداری جهنمی هستی، وقتی اعضای خانواده ات واقعاً از صمیم قلب عاشقت نیستند و قبولت ندارند جهنمی هستی، حالا مدام برو نماز شب بخوان کار خیر کن وقتی که اخلاق نداری بدرد نمی خوری، خدا رحمت کند یکی از علماء را، یک کسی خیلی مطرح شد آدمی مطرحی شد پیش این بزرگوار، گفت بگو ببینم زن و بچه ات با تیب خاطر پشت سرت نماز می خوانند یا نه؟ یعنی قبولت دارند که پشت سرت نماز بخوانند؟ بگویند که این آدم خوبی هست ما پشت سرش نماز بخوانیم این ملاک هست، نه اینکه زوری بگوییم بیایند پشت سر ما نماز بخوانند نه خودشان بیایند و بخوانند (من جانب الخوان علی کل ذنبٍ قل اصدقاهٌ) کسی که به هر گناهی از دیگران فاصله می گیرد تا یک گناه از دیگران دید طردش می کند این آدم تنها می ماند یعنی این کار، کار خوبی نیست، اگر از دیگران لغزشی، گناهی، منکری، فحشایی دیدیم فاصله نگیریم، اتفاقاً چون آسیب دیده است باید خودمان را به او برسانیم، تحویلش بگیریم باید یک ذره درمانش کنیم، مداوایش کنیم، باید کمکش کنیم از آن وحشت گناه در بیاید و خودش را باز سازی کند مثل یک نفری که دست و پایش شکسته، این خودش هم می داند که آسیب دیده، دیگر نباید مدام در سرش بزنیم و تحقیرش کنیم، اگر بخواهید یک نفر را به خاطر گناه سرزنش کنید حضرت فرمود نمی میرد مگر اینکه مثل او گناه یا بدتر از آن را دچار می شود، اگر بخواهید بروید این طرف و آن طرف بگوید فلانی فلان گناه را کرد و چنین و چنان کرد یک روزی مفتضح می شوی و به طریقه خیلی بدتری مفتضح می شوی خودت، این را ما انشاالله فراموش نکنیم. (ولحمدالله رب العالمین)