اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم . الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمدو آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث در داستان شاه و طوطی رسید به اینجا که شاه طوطی را به جزیره می فرستد و چند نکته را به او یاد می دهد که این سفر را با سلامت طی کند. اصل اول و اولین دستور این است که حالا که از من جدا میشوی من را فراموش نکن و همیشه من به یاد تو باشم . این اصل اول است . اگر کسی یادش برود که از کجا آمده ، در کجا هست ، به کجا می رود دچار خسران عظیم می شود و تمام استعدادهای خودش را در دنیا تلف می کند. تنها چیزی که انسان را از خسران نجات می دهد یاد معشوق و معاد است یاد هدف اصلی و وطن اصلی است که ما کجا بوده ایم و باید به کجا برگردیم اگر این از انسان گرفته شود انسان سراسر وجودش گندیده می شود و در همان خاک طبیعت از بین می رود مثل همان دانه ای که یاد خانه باید بکند خوب باشد میوه بدهد کسی که فراموش می کنه خودش را باید از دنیا خارج بکند و به جهان آفرین و به معشوق اصلی بسپارد مثل دانه ای که در خاک می گندد. این دل هم به خارج دل که از طبیعت می گندد آن موقع این گندیدگی آزار دهنده می شود برای خودش حتی ضمن اینکه دیگران را هم آزار می دهد . من اشعار را می خوانم و بعد بع توضیح آن می پردازم :
یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
یاد ما هر زشت را نیکو کند ای خنک آن دل که با ما خو کند
یاد ما جان است و جانها جمله تن چون نباشد جان نباشد این بدن
جان عندی خاک را زنده کند جسم بی جان خاک را گنده لند
اگر تو را در خانه باشد دلبری دلبری از مهر و از مه بهتری
تنگ تنگ در تنگ تنگش در براری هر زمان بوسیش هر لحظه دامان و دهان
چون که برد از خانه بیرونم کهیر یا به صحرا یا به دیقون افکنو
بر نمی گردد سراسر خانه ات کنده از گند تن جا نانه ات
شب خیالش در مقابل آیدت صد هزاران هول در دل آیدت
پس اگر در دل نداری یاد دوست مرده بادش سینه ات کی جهای اوست
مرده را از خانه بیرون می برند کی درون سینه اش می پرورند
گرنه با خود مرده داری ای پسر پس چرا گندیده ای تا پا به سر
گند حرص و گند کبر و گند آز گند کینه گند امید دراز
گند گفتار بد و دشنام تو گند آن کردار نافرجام تو
جمله اینها بوی گفتار دل است وای آن کس کز دل خود غافل است
هر که شد غافل ز دل دل مرده شد گرمی روح از تنش افسرده شد
مرده شد دل آه افتادش ز جوی از دل مرده چه آید خود بگوی
دست و پا مر گا و خر را حاصل است امتیاز تو از آنها از دل است
چون بمیرد دل تو هم گاو وخری گه به فکر کاه کاهی آخری
خانه ات گزاز در و گوهر پر است لاف کم کن جامه ات از خر پر است
خر چه باشد هیچ دانی ای پسر آن که باشد از دل خود بی خبر
خب حالا راجع به این صحبت می کیم دو تا بحث داریم یکی راجع به شیرینی ذکر خداوند تبارک و تعالی که باید به این بپردازیم .
یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
یاد ما هر زشت را نیکو کند این خنک آی دل که با ما خو کند
یاد مان جان است و جانها جمله تن چون نباشد جان نباشد این بدن
در مجموعه بحثهایی که در این مدت خدمت عزیزان بحث کردیم دو تا نکته عرض شد .1. دستورات یعنی طوری تنظیم شده اند که در دنیا باید شخصیتی شاد و آرام داشته باشیم. خدا رحت کند آقای دستغیب رحمته الله تعالی علیه را که می فرمود مومن در دنیا لذتی می برد که بهشتیان هم در بهشت نمی برند. بر بخشی آخرت هم ما باید خوشبخت باشیم یعنی که باید به تناسب شرایط زیستی آخرت تربیت بشیوم و برای بهره مندی از شرایط متعالی آخرت خودمان را بسازیم و آنچه که باعث می شود انسان همه خوبیها را جذب کند تا آنجایی که ظرفیت دارد شرها را بر طرف کند در دینا یک شخصیت آرام باشد و شاد و در ابدیت هم خوشبخت باشد و اینجا بتواند بیشترین لذت را از دنیا ببرد در آخرت هم همین طور یاد خداوند تبارک و تعالی یعنی یاد هدف و یاد معشوق است هر کسی بهره بیشتری از یاد خودش و حقیقت خودش داشته باشد بیشترین آرامش و شادی را در دنیا دارد و آن چهار مرحله حیات ابدی 1. مرحله وفات 2. حیات برزخی 3. قیامت 4. حیات ابدی بعد از قیامت هم برای او فوق العاده شاد خواهد بود قبلاً عرض کردم خداوند تبارک و تعالی همه موجودات را ریاضی خلق کرده یعنی هر شیء قاعده دارد ( کل شیء عنده به مقدار ) هر چیزی نزد خدا ریاضی است.
مثلاً برای یک دانه سیب یا یک دانه انگور قاعده وجود دارد. برای یک جنین قاعده وجود دارد. هیچ چیز در این عالم نیست که قاعده و حساب و کتاب نداشته باشد. همه موجودات آنهایی که اختیار ندارند طبق قوانین و سنن الهی در مسیر هدایت و هدف خلقت خودشان قرار می گیرند حرکت می کنند و می روند در مورد انسان که موجود مختار است این مسئله وجود دارد که یک موجود قانونمند است یعنی یک موجود کاملاً ریاضی و قانونمند اما چون دو بعدی است یعنی یک بعدش طبیعت است و یک بعدش فطرت است هر دو گرایش گرایشی ریاضی و قانونمند است . انسان وقتی که از طرف خدا یعنی با حقوق الهی به زمین می آید مسیر قوس نزولش سعادت است. چون پیش خدا بوده قبلاً ( این الروح ) اینجا قرین به سعادت و خوشبختی بوده خب آنجا اوج خوشبختی در نزدیکترین و شبیه ترین موجود به خداوند تبارک و تعالی است در اوج بهجت و سرور ، تو اوج لذت و آرامش و شادی بوده این مسیر وقتی می آید به جبروت یا ملکوت یا ناسوت مسیر را که طی می کند این مسیر تمام داخلش سعادت است جبروت ملکوت ناسوت هر چند هر چه بیاید پائین تر محدودتر می شود اما وقتی که می آییم روی کره زمین از اینجا هست که انسانها به دو شاخه تقسیم می شوند. چون گفتیم که انسانها هم دارای فطرت هستند هم طبیعت توی این خاک کاشته می شود مثل دانه هایی است که داخل خاک کاشته می شود حالا وقتی این دانه ها می خواهند رویش کنند بعضی ها می توانند رویش کنند از دل خاک بیرون بیایند از ظلمت و طبیعت ولی بعضی ها همین جا می مانند و از بین می روند بعضی هایی که می مانند روی زمین تعبیری که قرآن دارد می فرماید ( اخلاء الی الارض ) یعنی مخلد می شوند در زمین می مانند جاودانه می کنند خودشان را در زمین دوست دارند همین جا بمانند خیال بیرون رفتن از اینجا را به هیچ وجه ندارند ( اخلاء الی الارض ) پیدا می کند ولی یک عده ای هم هستند که نمی خواهند تو زمین بمانند و خودشان را بالا می کشند از زمین و از دل طبیعت می خواهند بیرون بیایند . که اینها دو گروه می شوند یک گروه می شوند فطرت گرا یک گروه می شوند طبیعت گرا آن وقت هر دوی این گروه دارای فرهنگ خاصی می شوند یعنی طبیعت گرا ها یک فرهنگ خاص دارند طبق همان ریاضیات الهی قرار می گیرند و با فرمولهای طبیعت گاریی کارهاشان را انجام می دهند. فطرت گارها هم باز از آن جهت که خداوند برای هر چیزی قاعده ای گذاشته طبق قوانین فطرت گرایی رشد می کنند و حرکت می کنند و بالا می روند هر دو ریاضی است.
ما باید ببینیم که عضو فطرت گراها هستیم یا طبیعت گرا ها ما جزء کسانی هستیم که از ظلمات خارج می شویم یا نه و بدانیم و قاعده کلی این است که اگر بخواهیم از ظلمات خارج شویم باید تحت ولایت خدا قرار بگیریم. ( الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور ) ( والذین کفرو اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات ) آنها در ظلمات می مانند فقط یک عده هستند که می توانند از ظلمات خارج بشوند از طبیعت و به سمت نور یعنی همان جایی که قبلاً بودند حرکت بکنند آنها کسانی هستند که خودشان را تحت ولایت خدا قرار می دهند خب حالا اگر ما می خواهیم خودمان را تحت ولایت خدا قرار دهیم باید خدا یادمان نرود اصلاً یعنی معشوق اصلی و نور و وطن یاد مان نرود که کجا بودیم ( این بل وطن من الایمان ) خیلی مهم است که ما مهمترین مصداق وطن وطن انسانی ما است وطن فطری ما است که نباید فراموش کنیم که ما یک وطن فطری داریم باید برگردیم اینجا بنابراین هر چه خیرات ما بخواهیم نصیبمان شود هم در دنیا بدون زحمت زندگی کنیم هم به سمت ابدیت بتوانیم حرکت خوبی داشته باشیم باید طبیعی حرکت کنیم یعنی یاد معشوقمان باشیم و حرکت کنیم اینکه می گویم اینجا بی دردسر زندگی کنیم دردسر هم اگر باشد مربوط به طبیعت ما می شود مربوط به فطرت نیست انسانها دو جور آسیب دیدگی دارند یک آسیب دیدگی طبیعی است یعنی مربوط به بخش حیوانی است یک آسیب دیدگی فطری است مربوط به بخش انسانی است در بین همه هم است یعنی هم در معرض این نوع آسیب دیدگی ها هستند آسیب دیدگیهای طبیعی و فطری مثل یک مادری که باردار است این مادری که باردار است ممکن است به بدنش فشار بیاید ، سختی بکشد ، حالتهای بدی به او دست بدهد ، اذیت بشود اما جنینش سالم باشد و مراحل خیلی خوبی را طی بکند با وجود اینکه مادر دارد زجر می کشد ، درد می کشد ، اذیت می شود اما یک چنین خوب در آن پنج ژنی که گفتیم دارد موفق می رود بالا و رشد می کند این درست مادر دارد خیلی سختی می کشد اما تلخی این دوران بارداری با شیر یعنی تولد یک بچه سالم و قوی جبران می شود خب مادر اگر قرار باشد بین زحمت خودش و تولد سالم بچه اش یکی را انتخاب کند ؟ تولد سالم بچه را انتخاب می کند خودش زجرها تحمل می کند یعنی به بدن به روکش به محیط چیزی که محیط ، رحم محیط است نسبت به جنین به اون فشار می آید اذیت می شود ولی جنین سالم به دنیا می آید مادر هم این را به شیرینی می پذیرد و قبول می کند همه هم می پذیرند ولی اون باید سالم باشد دست نخورده باشد مولود باید یک مولود مبارک و سالم در آن پنج جهت که گفتیم باشد طبیعت ما رحم ما است که فطرت ما را یعنی نفس ما و جان ما را در درون خودش دارد گفتیم که ما داری کودک عزیز روان هستیم. ما همگی باردار هستیم همه حامل روح خدا هستیم اون کودک عزیز روان اون نفخه خدا در درون همه ما است حالا اگر ما یادمان باشد که ما خود اون هستیم اصل ما اون حقیقت است می خواهیم بیاییم بین آسیب های طبیعی و مادی و آسیب های فطری وقتی یادمان می رود که اصلاً فطرت کیه ما کی هستیم همه وجودمان را طبیعت معنا می کنیم یعنی جبنه های گیاهی و جمادی و حیوانی و فکر می کنیم که ما این هستیم همه وجودمان را طبیعت معنا می کنیم یعنی جنبه های گیاهی و جمادی و حیوانی و فکر می کنیم که ما این هستیم بنابراین تمام عمر ما در جهت ارتقاء کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است و حراست از اینهاست از این می خواهیم مواظبت کنیم یا افزایش بدهیم دائماً کمالات است که هیچ کدام را هم با خود به آن طرف نمی بریم چیزهایی که مربوط به اینجا ست سعی می کنیم که اینها را شناسایی کنیم افزایش بدهیم ، تقویت کنیم در حالی که دارد در این وسط آن فطرت و این کودک روان له می شود و ضربه می بیند و چیزی از آن نمی ماند . آن وقت گفتیم بخش شادی و آرامی و خوشبختی ما مربوط به کدام قسمت است. مربوط به بخش انسانی است توضیح دادیم در پنج بخش نفس بخش فوق عقلانی ما است که شادی و آرامش و خوشبختی با اوست اگر او به جفت خود برسد و ازدواج خودش را موفق انجام بدهد ما خوشبخت خواهیم بود و اگر او ازدواج خودش را انجام ندهد ما خوشبخت نخواهیم بود. این حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل ما است این جنین و حقیقت من همین فوق عقل است که ما به واسطه بخش فوق عقل انسان هستیم . تمام کارهای حسی ، خیالی ، وهمی و عقلی با تمام کمالاتشان حائل هستند تا این را حفظ کنند جنین ما همین بخش فوق عقل یا بخش انسانی است که باید حفظ باشد. وقتی ما می گوییم باید شاد و آرام باشیم آسیب نبینیم در دنیا یعنی من هر وقت به شخصیت خودم نگاه می کنم می گویم 20 یا 30 یا 40 سال عمر کردم می بینم که اینها دست خورده است یا دست نخورده است آسیب دیده یا آسب ندیده منظور بخش انسانی است یعنی آن نفخه الهی که از خدا پیش ما امانت است این مهم است . بعضی ها هستند که دنیای خیلی آبادی دارند که خودش شعر دارد بیان می کند می گوید که
دست و پا مر گاو و خر را حاصل است امتیاز تو از آنها از دل است
چون بمیرد دل تو هم گاو و خری گه به فکر کاه و گاهی آخوری
خانه ات گر از در و گوهر پر است خانه ات پر از طلا و پول است حسابهای بانکی ات پر از پول است امکانات داری سکه و پول و طلا و کارخانه و اتومبیل داری پر از اجناس همه چیز بهترین اجناس در خانه شماست . خانه ات گر از درو گوهر پر است لاف کن جامه ات از خر پر است.
جامه یعنی لباس می گوید تو خود خر شدی خود حقیقی و باطن تو خر است اولیاء خدا هم وقتی نگاه می کنند به یک کسی که به دل خودش نرسیده دلش گندیده او را به صورت حیوان می بینند او ثروتمند ترین آدم هم باشد. چون بخش انسانی اصلاً تغذیه نکرده هیچ رشدی نداشته غذایی که باید بخورد نخوره اصلاً ولی یک طبیعت فعال و درخشان و پر ثروت به دست آورده یک ثروت طبیعی دارد اما از نظر فطری هیچ چیز مثل مادرهایی که خیلی به خودشان می رساند و حواسشان به خودشان است اما خبر ندارند جنینی که با خودش دارد مرده است یا به صورت حیوان جنین متولد می شود عکسها یادتان است که بعضی از عکسها به چه شکل بوده است این دیگر فایده ای ندارد یعنی طرف دلش خوش است که بارداری می کند ولی وقتی بچه متولد شد خودش از این بچه می ترسد و متنفر می شود یعنی از محصولی که با خودش پرورش داده است پس اصل این است که ما به فکر خو حقیقی و فطری و اصل شخصیتمان باشیم اون باید قوی و شاد باشد و بایم سالم بماند ( یوم لاینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم ) روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد مگر اینکه انسان روح سالم با خودش بیاورد. روح سالم یعنی روحی که غذای مناسب خودرش را خورده و رشده طبیعی خودش را کرده یعنی سالم یعنی شبیه خداست .وقتی یک جنین تشکیل می شود در رحم وقتی یک سلول تخم تشکیل می شود. سلول تخم هیچ شباهتی با انسان ندارد ولی اگر سیر طبیعی خودش را طی کند شبیه انسان می شود هیچ وقت انسان باور نمی کند که این منی نحس این تخمک قرار لقاح پیدا بکند بشود انسان بشود خلیفه الله کسی باور نمی کند که این اون بشود روز اول با نه ماه بعد ببین چقدر فرقش است این از نظر جسمش . ما یعنی نطفه آی که از خدا در ما است روحی که از خدا در ما است قرار شبیه خدا بشود اخلاق اللهی پیدا بکنه اخلاق انسانی پیدا بکنه خب اگر قرار است این بشود باید رشد طبیعی خودش را در دنیا انجام بدهد در رحم دنیا و در رحم دوم انجام بدهد تا ما بعد از تولد موقع وفات یا حتی همین جا آن شباهتها را پیدا کنیم هر چه که وضعیت یک جنین طبیع تر باشد رضایت بخش تر است برای ما در آرامش می آورد برای بچه سعادت در حرکت به سمت ابدیت در رحم دوم که دنیا است ما هر چقدر بیشتر – شبیه خدا باشیم به آرامتر ، شادتر ، قوی تر ، و مهرورزتر هستیم هر چقدر فاصله مان از خدا ، معشوقمان ، و از کانونمان بیشتر باشد تاریکتر ، غم زده تر ، مضطرب تر و بدبخت تر خواهیم بود. این خیلی حرف بزرگی است یاد ما هر زشت را نیکو کند یعنی شما از هر چه متنفری عزیز من کافی اکسیر یاد خدا را بزنی ببینی که چیزی به اسم زشت و منفور وجود ندارد. ما جاهایی برایمان چیزهای زشت و منفور ایجاد می شود متنفر از هم و از اخلاقهای هم می شویم به جان هم می افتیم . دعواها ، درگیریها ، اختلافها ، کینه ها ، حسادتها که یاد خدانیست وقتی یاد خدا می آید اصلاً اینها وجود ندارد. چیزی نیست که ما را مضطرب کند و به وحشت بیندازد. اصلاً چیز وحشتناک وجود ندارد. هر چه بدی هست از فاصله ای است که بین اسنان و یاد معشوقش به وجود می آید. این را فراموش نکنید چه درون خودتان و چه درون سایر انسانها هر جا چیز تنفر انگیزی دیدید بدانید که محصول فاصله گرفتن از یاد معشوق است یعنی محصول رشد نایافتگی است . ببینید وقتی یک بچه سالم و قشنگ متولد می شود هیچ کسی از این بچه بدش نمی آید یعنی اگر حتی مادرش هم ببرد پرتش کند به گوشه ای یک نفر برود این بچه به این نازی ، زیبایی و سالمی را ببیند می برد بزرگش می کند اگر حتی 10 تا هم بچه داشته باشد یکی از اینها ببیند توی خیابان افتاده می برد بزرگش می کند خوشش می آید می بیند یک بچه سالم و خوب .
اما وقتی یک مادر می بیند بچه اش در تهران دیده اید که نصف بچه حیوان نصفش انسان . خود مادر متنفر می شود از او می برد می اندازد زیر پل و فرار می کند و چون نمی تواند نگاهش بکند می گوید محصول کار من این است . علت اینکه ما دلمان می گیرد و نمی توانیم شاد و سرمست باشیم و آرامش داشته باشیم دائماً از دست خودمان کلافه هستیم از دست اطرافیان ، همسر ، فرزندانمان یک سره به اضطراب می افتیم برای این است که همه ما داریم غیر متعادل رشد می کنیم. غذا کم می خوریم . انسان وقتی غذا کم بخورد وحشی می شود ، گندیده میشود این وحشی شدن و گندیده شدن باعث می شود که نتوانیم در کنار هم زندگی کنیم مرد به زن و زن به مرد ، پدر و مادر به بچه ها و یا بچه ها به پدر و مادر نیش می زنند . جانشان از همدیگر جدا می شود. یک دل نیستند اعضاء خانواده
جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهای مردان خداست.
یعنی ما وقتی که اون غذای اصلی را نمی خوریم . مرکز تفرق و تفرقه در وجود ما گسترش پیدا می کند عامل تفرقه در دل ما ایجاد می شود برای همین نمی توانیم کنار هم زندگی کنیم . لذا شما ببینید دو تا رفیق که ظاهراً رفیق هستند دو تا زن و شوهر که ظاهراً زن و شوهر هستند با همدیگر سر خیلی از مسائل جزئی با همدیگر اختلافات شدید پیدا می کنند. دعوا می کنند از همدیگر جدا می شوند همه اش دارند می کنند از همیدگر واقعاً ما اگر چیزی به اسم شادی و آرامش را بخواهیم باید برویم به سمت یاد حق . اگر شما حرفهای من را نفهمید . قبلاً هم برای شما گفته ام شاید شما منظور من را نفهمید که این یعنی چه . یعنی یاد خدا می شود چی ؟ می شود مبل می شود تلویزیون ، تلفن ، همراه ، خانه ، ثروت کی دارد این طوری ارزیابی می کند شما وقتی داری می شنوی می خواهم اول گوشت را ببندی . ما دو تا گوش داریم یک گوش حیوانی داریم با شخصیت حیونی و یک گوش انسانی داریم با شخصیت انسانی این حرفها برای کسی که با گوش حیوانی می آید سر کلاس می نشیند مفهمومی ندارد وقتی داری این حرفها را می زنی فقط نگاه می کند این حرفها به گوشش هم می خورد بعد هم می گوید من فهمیدم این دارد چه می گوید ولی برای من جذابیتی ندارد جالب نیست برای من مفهوم نیست برای . چون معنایش این است که ما باید دست از یک سلسله شهوتها تمایلات علاقه که مربوط به جنبه های حیوانی است برداریم و با معشوق اصلی و آرام جانمان انس بگیریم. ولی وقتی با دو شخصیت می آییم سر کلاس می نشینیم این حرفها اصلاً مفهوم نیست . این آقا چه می گوید با چه کسی حرف می زند. کی می فهمد یاد ما کن یاد ما شیرین بود کلمه شیرین حکایت از مزه و لذت است . مزه و لذت را چه کسی می برد؟ هر کدام از این پنج تا حس دارد و معشوق دارد و با معشوق خودش را ادراک معشوق خودش لذت می برد.
همه این پنج تا چیزی به اسم شیرینی لذت مزه را ادراک می کنند ، حس مزه ها ، شیرینی ها و لذت های حسی
خیال هم لذتها و مزه های خیلای و هم هم لذتهای مخصوص خودش لذتهای وهمی عقل هم لذت های مخصوص خودش فوق عقل هم شیرینی و لذت مخصوص خودش را دارد. تمام این پنج قوا همسر دارند واقعاً ازدواج دارند مثل ازدواج های حسی که لذت دارد ازدواجهای سایر قوا هم لذت دارد. شما از اینکه سواد دارد از اینکه می توانید بخوانید لذت می برید یا نمی برید یک لذت اما لذت حسی ، نه لذت عقلی است. وقتی علم مکشوف می شود یک لذتی دارد یک شیرینی دارد یک مزه دارد. فوق عقل هم همین طور است یعنی بخش انسانی هم وقتی با معشوق خودش خلوت می کند مزه و شیرینی خاص خودش را دارد. شما مزه ای که در کربلا یا مکه می برید مزه عقلی نیست لذت حسی و وهمی و خیالی نیست. لذت فوق عقلانی است . لذت ماه رمضان مثلاً لذت انسانی است.
یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
یعنی اگر خاطرت غمگین شد خواستی شیرین بکنی باید بیایی با یاد حقیقت خودت معشوق است یاد معشوق است که تمام غمها را به شادی تبدیل می کند تمام اذیتها این حضرت زینب ( سلام الله علیها ) هست که وقتی همه چیز را از دست می دهد شادترین وضعیت را دارد ( و ما رایت الا جمیلا ) این سید الشهداء است که ( کلما اشتد علیه الامر احمل ولونو ) هر چقدر سخت میشود وضعیت و شرایط او شادتر و آرامتر است شما یک دختر و پسر را در نظر بگیرید که عاشق هم هستند و می خواهند به هم یک چیزی را هدیه بدهند که می خواهند با این هدیه اوج عشق و علاقه شان را به همدیگر نشان بدهند اون وقت هر کدام شروع می کنند به یک کار دختر می گوید بهتر است من اگر بخواهم عشقم را به همسرم نشان بدهم بهتر است که یک قالی ببافم مثلاً یک کوبلن ببافم یک لباسی یک چیزی .این وقتی شروع می کنه به بافتن خب سخت است باید محدود بکنه خودش را و هر چه خسته تر می شود آن چیزی که خستگی او را درمان می ند و به او قدرت بیشتری می دهد این است که دارد کار را جلو می برد و تمام می خواهد بکند و کار هر چه جلوتر برود سخت تر هم می شود ولی یاد معشوقش او را آرام می کند که این فرش را تمام بکند و هدیه بکند به معشوق خودش این بافتنی را هدیه بکند به محبوب خودش سختی کشیده است اما این برایش لذت دارد که این محصول کارش را به عنوان یک عشق صادق تقدیم بکند به معشوق خودش . یک آقا هم می گوید همسر من به فلا ن چیز علاقه دارد من می روم دو شیفت کار می کنم پول جمع می کنم که بتوانم لبخند رضایت را روی لبهای همسرم بنشانم . هر وقت می خواهد خسته بشود یاد اینکه می تواند یک همچین کاری بکند اون را شادر و آرام می کند. انسان وقتی که در طبیعت در دنیا خسته می شود تنها چیزی که او را آرام می کند این است که معشوقش از او راضی است در کنار معشوقش است و معشوقش با او نهایت نزدیکی را دارد ( ذاکرالله مجالسه ) بنابراین فکر اینکه مادر محضر خدا ، همراه خدا رو در روی خدا و در آغوش خداوند تبارک و تعالی و معشوق نهایی هستیم . فوق العاده برای کسی که بیدار باشد لذت بخ شاست . حالا فرض کنید برای یک بچه پنج ساله می آیید می گویید این قدر ریاضیات لذت دارد این قدر کامپیوتر لذت دارد این قدر فیزیک و شیمی لذت دارد آیا می فهمد اون. یک آدمی است 30 ، 40 سالش است اما رشد عقلانی نداشته مثلاً 40 سال توی دهات رشد کرده و فقط هم با گاو و خر سروکار داشته این را الان به او بگو که کامپیوتر خیلی لذت دارد. زبان ما فیزیک ، شیمی ، ریاضیات ، فلسفه چقدر می فهمد از اینها لذت می برد یا نه بلوغ ندارد اصلاً . اصلاً بلوغ عقلانی ندارد. بخش عقل نظری نه عقل عملی توهین نمی کنیم. عقل نظری او اصلاً فعال نیست. لذا شما بگو فلسفه این قدر لذت دارد که نگو این وقتی می آید توی خانه شما وقتی این همه کتاب می بیند چه لذتی می برد وقتی از روستا از پای گاو و خر بلند شده آمده خانه شما مثلاً توی یک کتابخانه 2000 جلدی تو خانه شماست چه لذتی می برد آیا حسرت به حال شما می خورد یا نمی خورد؟ نه. حسودیش نمی شود. هیچ وقت آرزو نمی کند که جای شما باشد. وقتی به او بگویی که آرزویت چیست می گوید یک جفت گاز داشته باشم دو تا گاو بیشتر یک طویله بزرگتر . یک مزرعه بهتر و فعالتر . یعنی هیچ وقت آرزو نمی کند که جای شما باشد هیچ لذتی هم نمی برد از لذتی که شما می برید شما غرق لذتی هستید که دارید استفاده می کنید. ولی اون به هیچ وجه از چیزهایی که شما لذت می برید هیچ لذتی نمی برد و آرزو هم نمی کن که جای شما باشد حالت بنده و شما با اولیاء خدا همین جوری است یعنی ما متوجه نمی شویم که آنها چه می برند چه لذتی می برند. این نیامده شعر یا نمیکند دقیقاً کلمات انتخاب شده است.
یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
یعنی هر وقت غصه دار شدی تا آمد اعصابت خورد شود اگر نتوانی با خدا خودت را آرام کنی و شاد کنی معلوم است بچه ای معلوم است بلوغ انسانی نداری. در طویله طبیعت پوسیده و از بین رفته ای کسی که خدا پیش اوست و نتواند خودش را با خدا آرام کند تو آغوشی خداست و نمی تواند از خدا لذت ببرد این معلوم است که هیچ معرفت و شناخت و سنخیتی ندارد که نمی تواند لذت ببرد و الا مگر می شود لذیذترین موجود در کنار انسان باشد در آغوش انسان باشد انسان از او لذت نبرد مگر می شود یک همچنین چیزی آیا خدا پیش ما نیست گفتیم داخل فی اشیاء رابطه خدا را با خودمان گفتیم ( محیط بکل شی ء ) ( اقرب علیه من حبل الورید ) ( ان الله یحول بین المرء و قبله ) توی تمام زوایای قلب ما خدا است با ما است وقتی ما نمی توانیم از او لذت ببریم گفت ( با داود بی فقره و بذکری فتلذذ ) داود با من شاد باش از من لذت ببر خیلی عجیب است که خدا این ندا را داده برای همه که ( یا ایها الذین آمنو ) با من شاد باشید از من لذت ببرید ولی ما نمی توانیم . همین جوری نگاه می کنیم فقط می شنویم وقتی مادر محضر خدا نمی توانیم از خدا لذت ببریم وارام باشیم ببینید چقدر فاصله گرفتیم از حقیقت انسانیمان
آفتی نبود بهتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
یارا اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی همی
ما کسی که قرار به ما لذت بده و شاد باشیم از او می ترسیم ازش می خواهیم برویم انسی بگیریم و حرف بزنیم وحشت بر می دارد ما را . شما دقت کنید ذائقه ها چقدر بد شده اونی که قرار به من لذت بده به من شاد بده معشوقم ، اله من از او لذت ببرم آقا شوخی نیست 50 سال نماز می خوانی 50 سال خیلی حرف خیلی تکان دهنده است 40 سال می گویی شهادت می دهم که معشوقی جز خدا ندارم دارم می گویم شهادت می دهم یعنی می بینم که می گویم ولی لذت من خدا نیست اون حرف کجاست این زندگی چیه بالاخره کدامش راست است اینکه لا اله الا الله معشوقی جز خدا نیست یا اینکه این وضع زندگی ما است که گرفتار این همه لذتهای کاذب هستیم . کدامشان درست است . ما نباید یک زمانی طبیعی بشویم بالاخره . یعنی نباید یک زمانی از خدا لذت ببریم نباید دلتنگ خدا بشویم . نباید یک جایی با خدا شاد بشویم وقتی می بینمش غمهایمان فراموش بشود.
یاد ما کن یاد ما شیرین بود راحت هر خاطر غمگین بود
این را شما مسلم بدانید که راحت هر خاطر غمگین بود یعنی اگر واقعاً انسان سالم باشد و به سمت سلامت برود امکان ندارد برسیم به سمت قرص امکان ندارد عصبی شویم سر مسائل دنیایی حرص و جوش بخوریم فشار به ما بیاید. اصل این جوری نیست . راحت هر خاطر غمگین یعنی می ریزد روی یک جگر تشنه و یک کبد پر حرارت یاد خدا این جوری است با وجود انسان . این را شما یادتان باشد بنویسید و به خانه هایتان بزنید و همیشه ببینید که چقدر با این شعر فاصله دارید. اگر از غم متنفر هستید باید به سمت یاد بروید اگر می خواهی در دنیا غم نبینی باید یاد را تقویت کنید.
یاد ما هر زشت را نیکو کند این خنک آن دل که با ما خو کند
می بینی که خنک چه تعبیر جالبی است . خوش به حال دلی که با ما خو کند واقعاً هر زشت را زیبا می کند. یعنی اگر من درون خودم زشتی هایی را می بینم که دارد رنجم می دهم و متنفر می شوم ببینید ما بیشتر از هر کسی از دست خودمان آزار می بینیم مارها و عقربهایی که در وجود ما است و دائماً ما را نیش می زند و گاز می گیرد ما نمی دانید چقدر توی درد داریم فشار می بینیم . ببینید . یکی کسی که حسود چقدر از دست خودش آزار می بیند چه کسی اذیت می کند حسود را ؟ هیچ کس . خودش دارد خودش را می خورد می گوید این قدر خود خوری کرده ام کلمه خود خوری را دقت کنید حرص و جوش ، عصبانیت . چه کسی دارد این کار را با آدم می کند شما ببینید درون ما چقدر زشت که خودمان به خودمان رحم نمی کنیم. حضرت می فرماید . اگر حسود می دانست که خودش دارد با خودش چه کار می کند خیلی جالب می گوید من تعجب می کنم از حسود که نمی فهمد دارد با وجود خودش چه کار می کند زشتی این است دیگر اگر می خواهی آرام بکنی خودت باید بروی سراغ یک متخصص حسودی مان این است که چرا او دارد و من ندارم مگر غیر از من است تو وقتی یاد می کنی همه خدا مال تو است با همه کمالات اون وقت غیر از اون چیزی می خواهی یا نمی خواهی ؟ ببین همین تصور چقدر آرام می کند تو را . این تصور که الان من روی سجاده هستم و پیش خدا بعد از اون دیگر چه می خواهم. الان آغوشش را باز کرده و من را پذیرفته من در حضور او هستم در کنار او هستم قرار نیست که مرا بیرون کند یا با من قهر بکند قرا هم نیست رو ترش بکند پشت هم به من نمی کند من که نمی میرم اون هم که نمی میرد الحمد الله هم من ابدی هستم هم اون ابدی است تصور کنید چقدر شیرین است که نه من می میرم و از او جدا می شوم مرگی بین من و او فاصله نمی اندازد. نه او می میرد که از دستم برود. خب دیگر چه می خواهم اون وقت اگر پیش خدا هستی رویت را برگردانی به چیز دیگری نگاه کنی آیا خوی است یا بد ؟ خیلی بد است . شعر خیلی جالبی است در مورد این قضیه که اگر ما پیش خدا هستیم چیز دیگری نخواهیم داستان عاشقی که معشوق او را از بام افکند :
بر لب بامی یکی عاشق نشست دیده بر دیدار آن معشوق بست
نشسته بود لب بام در نظر بگیرید پاهایش را آویزان کرده معشوقش هم در کنارش است چشمش در چشم معشوقش است دارد از دیدن معشوقش لذت می برد.
محو شد در یا رو از خو بی خبر گفت معشوقش که آن سو کن نظر
آنچنان محو معشوق شده بود که معشوقش به او گفت ببین توی کوچه را نگاه کن یک خانم خیلی قشنگ دارد می رود
این جمال آن نگار نازنین کن تماشا قدرت حس آفرین
خوب رو گر اوست پس من چیستم بلکه او گرهست پس ن نیستم
می گوید تو اگر عاشق من هستی نگاه کن ببین اون حیف نیست تو به او نگاه نکنی . من در مقابل او جلایی ندارم نگاه کن کسی که تو کوچه دارد می رود چقدر قشنگ چقدر دوست داشتنی است.
عاشق مسکین نظر آن سو فکند تا ببیند آن نگار ارجمند
دست زد معشوقش افکندش زبام گفت رو رو عاشقی بر تو حرام
نام عشق و عاشقی بر خود منه تو حوسناکی سرت بر خاک نه
حولش داد پایین گفت حالا که به من نگاه نمی کنی رویت را بر می گردانی برو پایین
گر تو بر من عاشقی ای بی وفا من برابر بودمت نی از قفا
می گوید من این طرف تو نشسته بودم تو اگر عاشقی چرا رویت را بر می گردانی آن طرف آن طرف خبری نیست.
گر نه بازاری و هر جا نیستی تو بازاری هستی بازاری یعنی امروز از یک جنسی خوشش می آید یک روز دیگر از یک جنس دیگر خوشش می آید . اینکه امروز خریده خیلی دلش و گرفته باهاش پز هم می دهد چهار روز دیگر دلش را می زند می اندازد دور دنبال یک چیز دیگر میرود.
گر نه بازاری و هر جا نیستی از قفا در جستجوی کیستی
پشت سرت دنبال چه کسی می گشتی اگر هر جایی نیستی اگر هرزه نیست دلت در جستجوی چه کسی هستی
چون تو هر جایی برو در خاک باش دختر عشق از نشانت پاک باش
چون هوسناک است چشمت کور به از جمال نازنینان دور به
ماها این جوری هستیم می گوییم خدایا چرا لذت نمی بریم از تو
در سوره جمعه می فرماید ( و اذا راو تجاره او لهو انفضو الیها و ترکوک قائما قل ما عندا لله خیر من الله و من التجاره و الله خیر الفاسقین ) شما نگاه کن پیامبر با او چهره ماهش با چهره زیبا و نازنینش چقدر دوست داشتنی این چهره فرمود یوسف زیبا بود ( و عن اصله به ) و من از یوسف نمکی تر هستم چهره نمکی پیغمبر را شما در نظر بگیرید یک چهره به او ماهی و دوست داشتنی ایستاده جلوی آدم نشستی پیشش داری نگاهش می کنی اون هم با لحن پیغمبر . شما نگاه کن صورت پیغمبر یک صوت فوق العاده است اون کلام پیامبر تن صدایش دل می برد از آدم مست می کند انسان را تن صدای پیامبر ، حالتش ، هیکلش ، قد و قامتش ، قیافه اش ، تن صدایش اون هم پیامبر خدا مظهر خدا جلویت ایستاده نشستی دارد برایت حرف می زند او هم از معشوق ، انسانیت ، بزرگی حرف می زند ( و اذا واو تجاره او لهو انفضوا الیها ) یک کسی صدا می زد آی پارچه دارم آی خرما دارم پیامبر ایستاده بود داشت حرف می زد ول می کرد از سر نماز می رفت ببیند پارچه چی آورده حتی این هم نه یک دلقکی می آمد شکلک در می آورد آن طرف اینها می دویدند می رفتند به آن نگاه می کردند ببینند این چه می گوید . ( و ترکوک قانما ) این تو را ترک می کرد در حالی که ایستاده بود یا پیغمبر می گفت هیچ کس نشسته همه گذاشته رفتند پیامبر تنهاست ( و ترکوک قانما ) ما این کار را نمی کنیم با پیغمبر با خدا این کار را نمی کنیم ما با قرآن این کار را نمی کنیم ما هر وقت یک لهوی ایجاد می شود می دویم . خدا را و ذکر را و خلوت و هم آغوشی را رها می کنیم و می رویم . شما اگر با کسی پنج دقیقه می خواهی حرف بزنی 10 دفعه رویش را برگرداند آن طرف چه حسی به تو دست می دهد شوهرت ، زنت حرف می زنی رویش را می خواهد برگرداند به آن طرف نگاه کند عصبانی می شوی می گوی چقدر بی ادب ، ما یک عمری خدا دارد صدایمان می کند با ما حرف می زند همیشه همین جوری داریم رویمان را بر می گردانیم فرار می کنیم . ما اون عربها را مسخره می کنیم . خودمان هم همین جوری هستیم یک عمر دارند ما را صدا می کنند ما رها می کنیم و نمی دویم می رویم . این جوری هستیم. ( و ترکوک قائما ) تنها رهایت می کنند و می روند . چی تجارت ، پول ، ثروت ، لهو ، بازی
طرف تو برنامه اش نوشته بودم روزی 50 آیه نوشته می توانم آن وقت نوشته روزی 3 ساعت تلویزیون تماشا می کنم آیا واجب تلویزیون لهو یعنی همین دانشجو نوشته پلی استیشن بازی می کنم الان داریم از این دانشجوها مثل بچه های 5 تا 4 اسل داریم پدر و مادرها می نشینند بازی می کند کامپیورت بازی موبایل بازی . چقدر بازی طرف 40 تا 50 سالش است همین جور بازی می کند بعد می گوید وقت ندارم روزی 50 آیه که علی علیه السلام فرمود واجب است هر مسلمانی 50 آیه در روز بخواند نمی خواند . ما اینقدر از خدا متنفر هستیم و اسم خدا و کلام خدا و صوت قرآن که خواندن 50 آیه در روز برای ما کشنده است. اصلاً وقتی یادمان می آید قرار من 50 آیه قرآن بخوانم جونم می خواهد بالا بیاید . وای به حال روزی که بهش بگویی یک جزء بخوان دیگر خیلی تنفر انگیز می شود . در برنامه ها نوشتم زیارت آل یاسین یعنی می خواهی بروی جلوی امام زمان علیه السلام بایستی بگویی دورش بگردی زیارت آل یاسین چقدر شیرین است ( اسلام علیک حین تقوم ) ( السلام علیک حین تقعد ) سلام بر تو ای آقا موقعی که می نشینی ، سلام بر تو موقعی که می ایستی ، سلام بر تو هنگامی که رکوع می کنی ، سلام بر تو هنگامی که سجده می کنی ببین حرفهای عاشقانه ما اصلاً نمی توانیم حرفهای عاشقانه بنزیم . ما اصلاً در طول روز دلمان برای امام زمان علیه السلام تنگ نمی شود که بخواهیم برویم بنشینیم باهاش این طوری حرف بزنیم بگوییم آقا دورت بگردم ، قربانت بروم ، بروم بغل امام زمان رغبتی نیست اصلاً . ولی بازی چرا ما این قدر بازی می کنیم در طور روز که نگو این قدر که رغبت می کنیم برویم بازار و عمرمان را تلف کنیم برای خرید اجناس و دیدن . رغبتی ندارمی که خلوتی داشته باشیم . ما خدا وکیلی بازیچه هایمان وقتش بیشتر است یا خلوت با خدا و نماز و قرآن و ذکر و تمرکز.
خداوند این قدر عشق خودش را راحت در اختیار ما قرار می دهد ، این قدر با ما راحت دوست می شود این قدر راحت با ما انس می گیرد ، این قدر زود گذشته را فراموش می کند و جبران می کند و آشتی می کند خوب ها ( ان الله سریع الرضا ) هان یا سریع الرضا می گوییم دیگر این قدر زور جبران می کند گذشته را که اگر ما فقط به اندازه ای که تمرکز داریم برای غذا خوردن که ازش لذت ببریم به همین مقدار اگر تو روز تمرکز داشته باشیم که از خدا لذت ببریم همین مقدار وقت زیاد نمی خواهد چند دقیقه تمرکز بگیریم که با خدا درست رودررو حرف بزنیم نگه داریم این تمرکز را به اندازه همین نمازهایمان خیلی وضعیت روحی ما تغییر پیدا خواهد کرد.
خیلی زود انسانیت و رشد انسانیت و لذتهایی که اینجا داریم می گوییم را ادراک خواهیم کرد. این که این قدر ایشان اینجا لفظ گاو و خر را به کار برده اینجا می گوید گاو و خر ادراکی ندارد شما بگویید گاو از فلسفه و ادبیات و شعر چه می داند شما یک برگ گل را وقتی یک نفر نقاشی می کند شما می روی 500 هزار تومان پول می دهی می روی تابلو را می خری می گذاری تو خانه یک گل کشیده گاو اول را گاز می زند و می خورد ، پایش را می گذارد روی آن و له می کند. نمی فهمند چیه می گوید تو وقتی نمی توانی از خدا که در کنارت هست لذت ببری گاو و خر هستی وقتی نمی توانی از لذیذترین شیرین تر دوست داشتنی ترین موجود عالم نه می توانی خدا را دوست داشته باشی نه می توانی حوسش کنی نه از انتساب او لذت می بری نه وقتی که برایت شرایط را خلوت میکند که بری در آغوشش رغبت می کنی بروی پیش او ، هزار جور خدا برایت خلوت درست می کند که تو با او حرف بزنی بعد تو می روی گوشی تلفن را بر می داری یا تلویزیون را روشن می کنی یا با تلفن همراه بازی می کنی یا کامپیوتر را روشن می کنی یک جوری که باز به خدا پشت یکنی و یعنی من حال و حوصله تو را ندارم و نمی خواهم که با تو حرف بزنم لذتی از تو نمی برم . مگر غیر از این ما هر وقت خدا برایمان خلوت درست می کند از دست خدا فرار می کنیم به یک بهانه ای از خدا فرار می کنیم . خب حالا اسم این را چه می توانیم بگذاریم ؟ می توانیم بگوییم آدم است این باطن انسانی دارد . خب آقا اگر کسی از آب خوشش نیاید از غذا خوشش نیاید از نور خوشش نیاید ما می گوییم مریض است طبیعی این است که خوشش بیاید وقتی خوشش نیاید یعنی مریض است . مثلاً یک کسی بگوید من از جنس مخالف بدم می آید ازدواج می خواهم بکنم خب طبیعی نیست این طبیعت سالمی ندارد. فوق عقل شما از جفت خودش خوشش نیاید اصلاً می شود همچین چیزی اصلاً نخواهد خلوت کند با جفت خودش این علامت چیست ؟ چه چیزی را می رساند ؟ ما کجا هستیم ؟
علی علیه السلام ( الذکر مجالسه المحبوب ) ذکر همنشین با محبوب است.