اعوذ بالله من شیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود ورحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بیندگان عزیز شبکه ولایت.
جلسه گذشته روایتی از وجود مقدس علی علیه السلام عرض کردیم در مورد بهترین برادران، با توجه به گستردگی مفهوم برادر که همه کسان انسان را در برمیگیرد فرمودند( خیرٌ اخوان اَعوَنَهُم علی الخیر) بهترین برادران کسی است که یاورترین آنها به کار خیر باشد- و اَعمَلَهُم بِالبِر- بیشتر از همه به نیکی عمل بکند- و اَرفَقَهُم بِالمسافر-که این را قرار شد توضیح بدهیم. رفق یعنی مدارا کردند، انسانها حالتهای مختلفی دارند در طول روز در طول هفته و در طول زمان همیشه به یک حال نیستند، عوامل مختلفی در تغییر و تلَون حالتهای انسان نقش دارند گاهی وقتها انسان خیلی با نشاط است خیلی امیدوار است خیلی گرم است خیلی معنوی است گاهی وقتها نه بی حال، کسل،سرد، حوصله مسائل معنوی و الهی را هم ندارد و انگیزه هایش یک مقدار از بین میرود گاهی وقتها احساس نا امیدی می کند گاهی وقتها احساس پوچی میکند گاهی وقتها همه چیز برایش بی معنی میشود، تغییر حالتهای مختلف دارد. لذا در روایت داریم (فی تَقَلُّبِ الاحوال عُلِم الجواهُر الرِجال) باطن آدمها در تغییر حالتها شناخته میشود هیچ وقت در یک حالت نمی شود یک نفر را شناخت ، مثلا شما رفتید مشهد با یک نفر آشنا شدید میگویید این چه آدم خوبی است چه معنوی است خب بله مشهد است فضای مشهد غلبه جو معنوی دارد آنجا شما هرکسی را ببینید مهربان است ساکت است ،نفسش آرام است تحریک شیطانی ندارد کنترل فکر دارد، کنار مکه دیدی طرف را مدینه دیدی طرف را، تو هئیت دیدی تو فضاهایی دیدید که غلبه با خوبی هاست بعد میگویی که این چه جوان خوبی است این دختر را ما بگیریم برای پسرمان، یا چه پسر خوبی است این داماد ما بشود، ولی این را در حالت معنوی می بیندش، در محیط کار، در مهمانی، در سفرخارجی، در فضای اجتماعی، در برخردهای سیاسی ما اصلا هیچ اطلاعی از این دختر یا پسر نداریم اصلا نمی دانیم این چه جور آدمی است و براساس حالتهای ثابتی ازاش قضاوت می کنیم، در حالی که حالت های مختلفی است که شخصیت یک نفر را نشان می دهد هم برای خودش و هم برای دیگران « فی تقلب الاحوال علم الجواهر الرجال» تقلب یعنی دگرگونی حالتها، باید ده جا بیست جا این را ببینید به خصوص جاهایی که آدم حالش خیلی حالی به حالی می شود مثل مسافرت، مسافرت تغییر حالتها خیلی زیاد است اول سفر، آخر سفر ، وسط سفر، خستگی سفر خوشی سفر خوردنی هایش، استراحت کردنهایش، تغییر حالت زیاد دارد در آن تغییر حالتها آدم می تواند دیگران را خوب بشناسد خود آدم هم همین جوری است یک موقع شما صبح غذای سرد خورید حالتان یک جور است مثلا نون پنیر خوردید غذای سرد وقتی آدم می خورد برای قبل ظهر خواب آلود است ضعیف است بی حال است کسل است یا کم خونی داشته باشد کمبود روی دارد می بینید که این خستگی مفرد دارد بی حوصلگی دارد عصبانیت شدید بهش دست می دهد. خب این حالت الانش این جوری است ولی اگر تقویت کند حالش جوری نیست یعنی آدم عصبی نیست ولی یک ذره ضعیف است، این ضعف بدنی، ضعف مفرد، باعث میشود که این تغییر حالت داشته باشد یعنی مثلا وقتی باهاش برخورد میکنی می بینی که بد حوصلها است بی رمق است ولی باطناً آدم این جوری نیست یک موقع یک غذای گرم می خورد خیلی پرانرژی و پرتلاش و گرم و صمیمی واینهاست تغییر حالتها به خصوص در خانمها این تغییر حالتها زیاد هست و آدم باید حواسش باشد مریضی میاید سرماخوردگی میآید مثلا تصادفی پیش می آید حالتهای مختلف هست آدمها همیشه به یک حال نمی مانند. آن چیزی که خیلی مهم است برای یک انسان به معنای حقیقی مدیریت خویشتن است بتواند خودش را مدیریت کند در تغییر حالتهای مختلف یعنی به گونه تغییر حالتها را طی بکند که به سلامت اصلی روحی و روانی لطمه وارد نشود آنهایی که خیلی قوی تر می شوند در همه حال طوری خودشان را مدیریت میکنند که اصلا به شادی و آرامش شان لطمه نمی خورد یعنی هیچ حالتی از حالتهای طول روز، ماه ، سال آنها رابه غصه ، به اضطراب ، به افسردگی،به پژمردگی به بی معنی بودن زندگی،به اینها نمی اندازد چون کار کرده روی خودش بلد است مدیریت کند خودش را تغییر حالتها را ضمن اینکه به رسمیت می شناسد اما باورشان نمی کند مثلا سرماخورده حالش بد است کسل است نمی تواند برود مسجد ، احیا، شاید نماز جماعت هم نتواند شرکت کند یا حتی نماز واجب هم به زور بتواند بخواند شیطان درست در آن صحنه ها می آید سرمایه گذاری می کند می آید میشود استاد اخلاق برای شما که تو چه آدم بدی هستی چه آدم بیچاره ای هستی چرا نمازت را این جوری خواندی؟ چرا مسجد نمیروی ؟ چرا احیا نمیروی؟ دائما یک عالمه اطلاعات غلط از خودت به خودت می دهد تو در آن حالتها که حس نداری این افکار منفی که حواست هم نیست مال خودت نیست مال شیطان است علیه شما در خودتان تولید می شود دائما و بعد ارزیابی غلط از خودت میکنی ویک نمره غلط به خودت می دهی و بعد براساس این نمره غلط تصمیم گیری میکنی میگویی من به درد این کار نمی خورم من اصلا چنین هستم چنان هستم دچار خود کم بینی و عدم اعتماد به نفس میشود انسان ، پس باید خیلی دقت کند انسان یک موقع هست جوان درس دارد کنکور دارد الان موقع ازدواجش است تو فشارهای روحی عقد و نامزدی و این جیزهاست آمادگی و تمرکز کافی ندارد از خودش نباید توقع داشته باشد به همه کارهایش برسد، یکی از اشتباهات بزرگ که خیلی ها را دچار افسردگی و پژمردگی می کند این است که بعضی وقتها افراد بیشتر از توانشان از خودشان توقع دارند یعنی کلاس زبان ثبت نام کرده کنکور هم می خواهد بدهد فلان مشغله هم دارد گرفتاریهای دیگر هم دارد ده تا هندوانه بلند کرده بعد دچار خودکم بینی عدم اعتماد به نفس میشود ارزیابی که از خودش دارد غلط است خیلی وقتها آدمها باری بیشتر از ظرفیت خودشان به خودشان تحمیل میکنند و بعد تو این شکستها فکر میکنند آدمهای بی عرضه ای هستند آدمهای بی لیاقتی هستند آدمهای ناتوانی هستند در حالی که نه بار بیش از حد برداشته باید حریص نمی شدباید طمع نمی کرد باید برنامه ریزی می کرد برنامه ریزی درستی هم نداشت و چون برنامه ریزی درستی هم ندارد به شکست می خورد بعد نوع ارزیابی که از خودش میکند غلط است گاهی وقتها این درمورد خود ما اتفاق می افتد زیاد هم هست که در مورد خودمان این اتفاق می افتد یک موقع در مورد خودمان است که ما به خاطر بی برنامگی ، ضعف مدیریت زمان ، عدم آگاهی در الویتها، چه کاری الان مهمتر است؟الان ما چقدر جوان داریم به خاطر کنکور، در حالی که اگر آگاهی داشتند اگر یک مشاور یا مادرشان به آنها می گفت تو اصلا نباید کنکور شرکت بکنی تو امسال باید با یک شیب ملایم دیپلم رفتی ، فشار دبیرستان بود، آهسته با یک شیب ملایم درس بخوانی سال بعد کنکور شرکت بکنی، این توقع بی جایی است که مدارس به خصوص مدارس غیر انتفاعی که می خواهند سطح قبولی هایشان را بالا ببرند فشار به بچه ها می آورند و یا پدر و مادرهایی که اصلا آگاهی ندارند رد مسائل علمی و تربیتی، همین انسال باید کنکور قبول بشوی ، فلان رشته هم باید قبول بشوی،فشار بیش از حد می آورند به یک جوان خب دچار سرخوردگی می شود شاید این جوان نیاز به استراحت، آرامش، تفریح، برنامه عبادی تا آماده بشود برای ماراتن کنکور،گاهی وقتها ما درک درستی از ظرفیتها افراد نداریم و بار بیش از حد، همان طور که به خودمان تحمیل میکنیم بی خودی،به دیگران هم بار زیادی تحمیل میکنیم، بچه من باید این جوری باشد باید حافظ کل قرآن باشد. اصلا آموزش زیر هفت سال ممنون است بچه زیر هفت سال آزاد است، پادشاه است مهد کودک بفرستم که حتما قرآن حفظ بکند دوست داشت بگذار برود اگر یک وقت گفت حال ندارم می خواهم بازی بکنم بچه را بیاری پای قرآن به زور ظلم کردی، بچه زیر هفت سال پادشاه است پادشاه است یعنی هر تصمیمی گرفت باید عملی بشود نمی توانی بهش تحمیل بکنی در بحث تربیت گفتیم دوجا ما فقط بچه زیر هفت سال را می توانیم برایش مانع ایجاد بکنیم جلویش را بگیریم یکی جایی که آسیب جانی ممکن است برایش داشته باشد یک جا هم که مزاحمت ایجاد بکند پای شخص سومی وسط باشد حق الناس باشد مثلا الان آمده کلاس بچه نباید سروصدا کند چون همه حقشان این است راحت بنشینند باید بچه را یا ساکتش بکنید یا ببریدش بیرون،ولی نمی شود به بچه زور گفت یا بچه شما خیلی به مسجد علاقه دارد هر روز دوست دارد برود به مسجد ببردش مسجد، همین بچه امکان دارد یک روز بگوید من از مسجد خوشم نمی آید، چرا؟ چون یک آدم بی شعوری در مسجد این بچه را ترسانده یا دعوا کرده چون مهر برداشته خب بچه باید مهر بردارد اگر بچه مهر برندارد بازی نکند سروصدا نکند چی کار کند؟ کارش این است که برود آنجا با قرآن ور برود با مفاتیح وربرود نه عمدا بچه نمی داند که این چقدر تقدس داردچنان به این بچه اخم میکنند که این بچه سالهای سال دیگه از مسجد متنفر می شود حالا پدر و مادر نادان می خواهند این بچه را بفرستند مسجد، رفق یک اصل مهم در خودسازی و انسان سازی است در مسائل تربیتی، رفق، مدارا ، یعنی فشار نیاوردن یعنی رو عصاب نرفتن، یعنی با حال طرف مقابل راه آمدن، درک کردن حالت طرف مقابل ، این الان درگیر عروسی اش است درگیر کنکور است، الان وضعیت جسمی اش وضعیت مناسبی نیست یا کسیش مرده یا بدهکاری دارد یا با زنش دعوا شده ، حالتهای مختلف افراد را باید انسان به رسمیت بشناسد یعنی بپذیرد که همه آدمها یک جا نیستند، مدارا باید بکند با دیگران زن باید با شوهرش مدارا بکند رفق داشته باشد تا شوهر بتواند آهسته آهسته خودش را بالا بکشد تو حق نداری شوهرت را با شوهرخوهرت مقایسه بکنی که اینها چرا وضع زندگیشان این جوری است ما هم ابید وضع زندگیمان این جوری باشد. یک فردی که تازه ازدواج کرده نباید خودش را با پدر و مادرش مقایسه بکندپدر و مادر من وضعشان خوب است من هم باید وضعم خوب باشد، توقع، بی رفقی، بی مدارایی بزرگترین مصائب را سر انسان می آورد یعنی انسان را حتما از مسیر مستقیم زندگی خارج میکند به خلاف به معصیت به انحراف ، به تقوایی و اشتباه می کشاند. پدر من اگر الان مستاجر نیست اگر الان خانه دارد اگر الان ماشین دارد زمانی که او شروع کرد مثل من صفر بوده من چه توقعی دارم که مثل پدرم باشم یا یک دختر بخواهد مثل مادرش باشد یا مثل خاله اش باشد مثل عمه اش باشد من باید همه چیزهای زندگیم فراهم باشد، الان شما نگاه بکبید چقدر ازدواجها صدمه پیدا میکند به خاطر همین رفق نداشتن چون اشخاص مدام مقایسه میکنندمن باید 50 میلیون جهیزیه داشته باشم یا بعضی خانواده ها خودشان برای خودشان واجب میکنند ما باید 50 میلیون جهیزیه بدهیم، رفق ندارند مدارا با خودشان هم نمی کنند با دخترشان نمیکنند با پسرشان نمی کنند این بی رفقی، بی مدارایی، این درک نکردن طرف مقابل، صبر نکردن تحمیل بار اضافه به خودمان و به دیگران باعث می شود ما کلا از مسیر انسانیت، آخرت، ابدیت خارج بشویم چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست خیلی از افراد به دلیل نداشتن مدارا با خودشان و با دیگران اساسا سقط میشوند دررحم دنیا ، یعنی اینها موقع مرگ هیچی برای آخرت ندارند چون رفق وقتی نبود مدارا نبود شخص آخرت از یادش میرود تمام فشارها بر این است من حتما امسال باید کنکور قبول بشوم،حتما باید کنکور قبول بشوی حتما باید بیست بگیری، کی گفته که باید بیست بگیرد؟ تلاشش را میکند بیست شد شد نشد هم نشد ، تلاشش را باید بکند حالا یک موقع می شود هفده یک موقع میشودهجده یک موقع هم بیست میشود، اگر رفق نداشته باشد با خودش و با دیگران شیطان او را میگذارد سر کار تو باید در همه امتحاناتت اول بشوی تو باید همیشه بیست بشوی تو باید از همه جلوتر باشی در مسائل دنیایی در بخش سوم بخصوص، می اندازدش به رقابت این شخص دیگر قسمتهای عقلی و فوق عقلی اش را از دست می دهد. به یک نفر برنامه دادم شش ماه است رفت سر برنامه بعد از شش ماه آمده می بینم هیچ تغییری نکرده یک سال بعد آمده می بینم تغییر نکرده چون رفق ندارد از خودش یک توقعاتی دارد یا دیگران ازاش توقع دارند که فرصت جذب و هضم و تبدیل برنامه را ندارد یا کلاس می آید ولی هیچ تغییری نمی کند همان آدم یک سال پیش است چون ضمن اینکه می شنود این حرفها چون با خودش مدارا ندارد نوع توقعاتش از خودش آنقدر زیاد است که فرصت جذب وهضم و تمرین توئاین محتوا را ندارد می گوید من نمی رسم من الان درس دارم من الان کنکور دارم من ارشد دارم من الان می خواهم ازدواج کنم اصلا وقت نمی گذارد برای این که بفهمد یاد بگیرد و تبدیل بشود ، اگر کسی در بخشهای پایینی با خودش رفق و مدارا نداشته باشد در بخش انسانی هیچ رشدی نمی کندچون همیشه حریص است نسبت به این موارددیگر به خودسازی نمی رسد به شخصیت سازی به آرام کردن خودش، به شاد داشتن خودش، به کنترل فکرش، به این که گذشته اش نتواند اذیتش بکند، به اینکه آینده نتواند درونش دل شوره ایجاد بکند،به اینکه زودرنج و عصبی و حساس نباشد، غصه نخورد نمی تواند برسد چون مدارا ندارد مدارا که نبود حرص وطمع و باب همه گرفتاریها می آید روی ما، قناعت مدارا اینها کلیدهای پیشرفت انسان هستند اکتفای به حداقلها، رشد کند، مدارا کنیم با جوانمان فشار نیاوریم، ایدآل گرایی نکنیم که تو باید چنین و چنان باشی این هم الان کشش را ندارد یک دفع قاتی می کند از دین و ایمان و پدر و مادر و همه جیز زده میشود- خدا رحمت کند -آشیخ جواد آقای همدانی را به ایشان گفتند این جوانی را که می بینی خیلی معصیت و گناه است ایشان فرمود این ده دوازده سال دیکر برمی گردد یعنی باید تحملش بکنی چون این زکام دارد. در سرما خوردگی نمی شود زود فشار آورد تا طرف خوب بشود چون سرماخوردگی خودش دوره دارد ،بعضی وقتها جوانها می افتند توی طبیعت گراهایی که دوره اش باید تمام بشود تا دوباره برگردد سر جایش ولی مثل یک عفونتی است یک دملی است که تو هی فشار بیاوری این زود چرکهایش در بیاید نه این باید برسد باید این چرکها کاملا در بیاید خوب میشود خودش تو فرصت نمی گذاری دست بهش میزنی ور می روی باهاش این بدتر می شود پخش می شود، یک موقع افراد هستند این جوری هستند که باید دوره شان را باید بگذرانند، البته تو این دوره زدن ممکن است بمیرند ممکن است جهنم بروند ولی تو نمی توانی جلویش را بگیری به هوای اینکه ممکن است جهنم برود نمی توانی زود درمانش بکنی چون درمان نمیشود. لذا به پیامبر گفتند این جوانی که می آید پشت سر شما نماز می خواند دزد است فلان کار است پیامبر فرمود(اِنَّ صلاتَهُ تَنهاهُ یوماً ما) یک روزی نمازش از این کارهای بد باز میدارد، نمازهایش الان جون ندارد چهار سال پنج سال شش سال نمازها جمع می شوند می شود یک نماز با جون، همین هم شد بعدا توبه کرد و موفق شد. اما اگر بگویی خاک بر سرت با این نماز خواندنت،نمازت بخورد تو کمرت، خاک تو سرت با این هیئت آمدنت این چه هیئتی است آمدی اینجا فلان کار هم دارید میکنید همین فلان کار را دارد میکند هیئتش را هم بگذارید بیایدگیر ندهید به آدمها که چرا تو این جوری آمدی؟چرا آنجوری آمدی هیئت؟ نه هرکس آمد قدمش روی چشم، خوب است بد است رعایت میکند رعایت نمی کند مدارا می خواهد، بله امر به معروف درست است نهی از منکر درست است با سبک خودش ، با قوانین خودش ولی سخت نگیرید پیامبر فرمود این دوره دارد دوره اش می گذرد نمازش یک زمانی کمکش میکند- خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که میفرمود قدیما یک طلبه ای بود از همدان داشت می رفت درس بخواند تو نجف، میرود می خورد به چندتا دزد ، براش را میزنند به دزدها میگوید من طلبه هستم می خواهم بروم نجف درس بخوانم لااقل کتابهایم را بدهید، میگویند ما اجازه نداریم برو روی آن تپه ریئس مان آنجاست به اون بگوی اگر اون اجازه داد ما کتابهایت را برمیگردانیم می رود تو چادر می بیند ریئس دزدها دارد نماز می خواند می استد تا نمازش تمام می شود میگوید چی کار داری؟ می گوید شما چه جور دزدی هستید هم دزدی میکنید هم نماز می خواید گفت به تو ربطی ندارد حرفتو بزن چی کار داری؟ گفت من کتابهایم را می خواهم گفت کتابهایش را بهش بدهید برود کتابهایش را گرفت و رفت گفت چند سال گذشت یک موقعیتو حرم امیرالمومنین بودم چه دیدم یک آقایی چه حال خوش معنویی دارد رفتم دیدم این همان ریئس دزدهاست رفتم جلو بهش گفتم من را می شناسی؟ گفت نه، گفتم من همان طلبه ای هستم که این جوری و اون جوری گفت دیدی اون نماز ما را نجات داد بلاخره، یکی از دوستان ما همین جناب آقای نیکنام که میاید برای شما صحبت میکند می گفت تو آمریکا که بودیم تو هیئتی که بودیم می دیدیم مسیحی ها هم می ایند تو هیئت، میگفت به یکی شان گفتیم شما چه طوری که مسیحی هستید می آییدجلسه امام حسین؟ گفته بود ما خداهایمان فرق می کند ولی ابوالفضل مان یکی است بعد می گفت با چه نظمی می آمدند نذری میگرفتند و می بردند خانه به ما می گفت شما شیعیان خیلی بی احترامی میکنید به نذری امام حسین دو لپی می خورید ما اینها را می بریم خانه تو فریزر غذا که درست میکنیم دوتا دانه میریزیم تو غذا،تبرک است، همین مقدارهم کار میکند برای آدم، این مقدار معرفت این مقدار عشق، علاقه کار میکند به خصوص برای کسانی تو فعالیتهای بین المللی کار میکنند ماها خیلی دیدم می بینی طرف سنی است ولی علاقه شدیدی به اهل بیت دارد همان نجاتش میدهد مسیحی است ولی علاقه دارد بارها شد کسی بوده که اصلا بی خدا بوده فکر هم می کرده که حالا ما رفتیم آنجا به این می گوییم نماز بخوان هیچ کاری هم باهاش نداشتیم سالها هم باهاش رفاقت کردیم مدارا کردیم ولی او به مرورزمان هم مسلمان شده هم شیعه شده، عجله نباید کرد مدارا باید کرد این خیلی مهم است. پیامبر فرمود (ان صلاته تنهاه یوماً ما) با بچه ها باید مدارا کرد هفت سال اول باید مدارا بکنید چون پادشاه است بی حوصلگی بکنی حالش را بگیرید، کتکش بزنید، یک چیزی بهش تحمیل بکنی تو هفت سال اول، تو هفت سال دوم که هفت سال اطاعت است تلافی میکند،گوش نمی کند حرفت را، بی احترامی می کند چرا؟ چون مادر در هفت سال اول مدارا نکرده راه نیومده یا حالا که هفت سال دوم که هفت سال اطاعت است یک موقع اطاعت نکرد زور که نیست نه تو باید اطاعت بکنی، اطاعت نکنی پوستت را میکنم، مثل آن لطیفه می ماند که طرف تو جاده ترمزش بریده بود ماشین را باید میزد یک طرف جاده که ماشین بایستد یک طرف جاده می بیند دو نفر ایستادند طرف دیگه هم مثلا چهل و هشت نفر میگوید خب اگر بزنیم این به این دو نفر بمیرند بهتر است که آن پنجاه نفر بمیرند میرود طرف این دونفر آن دونفر هم فرار می کنند میروند طرف آن چهل و هشت نفر این هم میرود دنبال دو نفر، حالا کی گفته که ما باید همچین کاری بکنیم؟ گاهی وقتها ماها یک بتهای ذهنی داریم که حتما باید این اتفاق بیفتد، خیلی وقتها نباید بیفتد برای چی باید یک همچین چیزی بشود؟عادتها، رسم ورسومها، چهارشنبه سوری باید حتما برگزار بشود، باید حتما ما شب عید سبزی پلو ماهی بخوریم، یک بتهایی ما برای ذهن خودمان درست میکنیم، باید نبایدهای اشتباه و غلط و اصلا هم مدارا نداریم حتما باید هفت سین این هفت تا سینش آماده بشود،شرع گفته،عقل گفته؟ از کجا آمده این هفت سین؟حالا یک سینش آماده نیست دوتا سینش آماده نیست می بینی همه دارند حرص وجوش می خورند و جهنم برای خودشان درست می کنند،آماده نبود یکدانه سوسک پیدا کن بگذار جایش،تو جبهه بچه ها می خواستند هفت سین بچینند یکی از سینها مین سوسکی بود حالا تو هم یک سوسک بگیر بگذار اینجا،سخت نگیرید خیلی چیزها هست در زندگی مان که ما برای خودمان واجب کردیم، فرض می کنیم که باید باشد در حالی که اگر می خواهی مسیر خدا را بروی مسیر آخرت را بروی، به شادی و آرامش برسی یک بار ترمزبکن بگو واقعا واجب است؟ واقعا لازم است این چیزی که من دنبالش هستم به هر قیمتی می خواهم تهیه اش بکنم. جوان است هجده واحد درس گرفته خب این دیگرپژمرده می شود، این دیگه نه به معنویت می رسدنه به تفریح می رسد نه به استراحت می رسد به هیچی دیگه نمی رسدبه جنبه های دیگرنمی رسد به جنبه های عقلانی ، جنبه های معنوی، فقط هوش است، یک سال دیرتر لیسانس بگیرچه اشکالی دارد؟یک سال دیرتر دکتر شو، به هیچ جا برنمیخورد، ولی زندگیت را بساز، اینقدر حتما های بی جا در زندگی ما هست همه را هم جامعه به ما تحمیل می کند، یکی از چیزهای تو زندگی ما که منشأ حتماها بی دلیل است تبلیغات صدا و سیماست تبلیغات روزنامه هاست که شما باید حتما لباست این طوری باشد موبایلت این طوری باشد، اتومبیل باید داشته باشید، اتومبیلت بایداین خصوصیت را داشته باشد این باعث می شود که شخص تا لحظه مرگ نفهمد که یک زندگی حیوانی دارد و هیچ چیز از شرایط آخرت را تهیه نکرده تا لحظه مرگ تو را در آرزوها و حسرتهایت نگه میدارد، هوس جدید،آرزوی جدید،پیشنهاد جدید، این را بخرم، آن را بخرم،این لباس، این عطر، این ساعت، این مبل، این فرش،این کفش، یک سره این جوری است شخص می رودسر کار به قول امروزیها، اصلا یادش میرود برای چی به این دنیا آمده،هدف خلقتش چی بوده، اصلا فراموش می کند یک لحظه، لحظه وفاتش میرسد می خواهد وارد فضایی بشود که بی نهایت از اینجا پیشرفتتر، سختر کاملتر و زیباتر است، باید این برای آنجا آماده می کرده خودش را اصلا وقت نگذاشته پنجاه تا سوال قیامت داریم قیامت هم از لحظه مرگ شروع می شود، تا حالا شد به فکرت بیفتد این پنجاه تا سوال چی هست؟من چه جوری باید خودم را آماده بکنم؟ چه جوری باید جواب بدهم،اصلا برایمان مهم نیست ولی الان نگاه چه قدر آرزوها و آمالهای الکی، حسی،خیالی، وهمی در ذهن ما هست که باید به آنها برسیم بایدش هم کردیم کوتاه هم نمی آییم. دیپلم است مهندس است دکتر است وزیر است سفیر است اما این هیچی ندارد از خودش فقیر است افسرده است پژمرده است خانواده اش همه داغون هستند هیچی ندارد نه شخصیت شادی دارد نه شخصیت آرامی دارداگر کسی شاد نبود آرام نبود آن چیزهایش شکست است برایش موفقیت نیست شما اگر توانستی آدم شاد و آرامی باشی موفق عمل کردی ولی اگر آدم شاد و آرامی نباشی تمام موفقعیتهایت در واقع شکست بوده ما هوسهایمان،باید نبایدهایمان بی مدارای هایمان درونمان نا آرامی ایجاد می کند این داستان داستان بلندی دارد بحثهای قبلا در مورد مدارا داشتیم ولی یادم نیست کجا بود ولی باید تجدید بشود یک بحث خیلی مهم زمان ما این است که ما مدارا نداریم. حضرت می فرماید بهترین برادرتو کسی است که با دیگران و اطرافیانش خوب می تواند مدارا بکند سخت نمی گیرد اذیت نمی کندسرزنش نمی کند حالا پایش لرزید یک گناهی کرد یک معصیتی کرد دیگه هی توسرش نزن ، خرابش نکن، ضایعش نکن باهاش راه بیا باسازی بکن این الان زخم خورده از شیطان تو هم نیا برایش یک شیطان نشو، بیا زخمش را مدارا کن مرحم بگذار روی زخمش، کمکش بکن بکشدبالا خودش را، الان وقت این نیست که ما برویم بهش بگوییم تو غلط کردی گناه کردی غلط کردی معصیت کردی،آبرویش را ببریم این ور و آن ور حرفش را ببریم تو تلگرام پخش بکنیم گرفتاریهایش را لغزشهایش را، عیبهایش را، الان متاسفانه این طوری شده یک نفر یک اشتباهی می کند می ببینید تو شبکه مجازی آبرو طرف را می برند صدایش را ضبط کرند پخش می کنند عکس ازاش گرفتند اینها همه جهنم هایی دارد که به زودی هم آتشش تمام نمی شود ش.خی نیست آبروی کسی را باهاش بازی کردند. هزاران سال آدم را گرفتار می کند آبروی مردم را ببری، خیلی چیزها ما از مردم می دانیم اما مگر می شود حرف زدحق نداریم حرف بزنیم. پس ستاریت کجاست؟ عفت کجاست؟حیا کجاست؟ ایمان کجاست؟ همین راحت راجع به عیبهایی یک نفر یک چیزی را پخش کنیم. مدارا کردن یعنی فرصت دادن به دیگران برای باسازی،برای سرپا شدن، این بحث حمله های جلو و عقب که گفتیم، گذشته نباید بیاد کار ما را خراب بکند دلشورهای آینده نباید بیاید کار ما را خراب بکند، حمله های جلوو عقب شیطان در اینکه انسان اهل مدار نباشد خیلی موثر است. لذا حضرت فرمود بهترین برادران کسی است که تو را تحمل میکند باهات مدارا می کند بهت سخت نمی گیرد، لهت نمی کند خوردت نمی کند، زود نمی برد ازات،تحملت می کند این می شود رفق، مدارا، که البته میگم این رشته سر دراز دارد بحث خیلی مهمی است نیاز امروز ما هست، مدارا با مردم، سخت نگرفتن، حرس و شوش نباید بخوری برای اشتباهات مردم که چرا این، این کار را می کند،این گناه میکند، ما هم خودمان این جوری هستیم یک ذره به خودمان نگاه بکنیم به بقیه حق می دهیم ،آدمی که خودش را می شناسد هیچ وقت مدارا با دیگران را از دست نمی دهد، حضرت علی می گوید شما با خودتان خیلی خوب مدار می کنید وقتی گناه می کنید معصیت می کنید،عیب دارید فساد دارید با خودتان راه می آیید ولی با دیگران همان عیب را دارند راه نمی آیید، همان اشتباه دارند با او راه نمی آیید،- یا عَبیدَ السوء- ای بندگان بد، شما با این که یقین دارید مریض هستید گناه می کنید،ضعف دارید با خودتان خیلی خوب مدارا میکنید، خودتان را خیلی خوب تحمل می کنید با اینکه مطمئنی خودت این عیبها را داری ولی با مردم با کوچکترین طنی، شکی دیگه به مردم نگاه نمی کنید، ابرویشان را میبرید پخش می کنید این حرفها را، شما خیلی بندگان بدی هستید با اینکه بندگان بدی هستید اگر کسی با شما این کار را بکند صدایتان در می آید،ولی خودتان روی گمان به مردم این همه سخت می گیرید رو بدبینی ها حکم صادر میکنید سرزنش میکنید آبرو می برید،این چه جور انصافی است؟ با همسایه باید مدارا کرد همسایه بچه دارد بچه اش گریه می کند خب حالا باید چی کار کرد؟ تو مسافرت ،تو اتوبوس یک مادری بچه اش گریه می کند این بچه را خفه کن عصابمان خورد شد. خب حالا اگر شما جای این مادر بودی چی کار می توانستی بکنی؟ ممکن است بچه اصلا درد داشته باشد دل درد داشته باشد بچه کوچک است گریه اون امتحان است برای همه کسانی که آنجا هستند اون بچه همه مان است، اتوبوس است کلاس نیست که بگوییم برو بیرون بله اگر کلاس بود سخنرانی بود می گفتیم برو بیرون درست است بعضی ها حوصله بچه خودشان را ندارند، مدارا ندارند به زنشان می گویند تو چرا این بچه را ساکت نمی کنی؟مگر مادر عمدا این بچه را گریه می اندازد؟گریه کردن این بچه یک امر طبیعی است و یک امتحان است می خواهی بخوابی بچه اذیت می کند، همه انسانیت تو همین اینجا معلوم می شود،تو اگر عرضه نداری پس چرا بچه دار شدی؟ مدارا باید کرد سخت نباید گرفت، اگر من بخواهم در مورد مدارا بگویم بیست سی جلسه برای مدارا بگویم مدارا برای سفره ، مدارابرای غذا، مدارا برای مهمانی، مدارا برای مسافرت،مدارا برای مخارج زندگی، مدارا برای درس خواندن،مدارا برای عبادت کردن خیلی ما باید اینها را رعایت بکنیم مدارا کردن، سخت نگرفتن، شرایط سخت نگذاشتند،بتهای ذهنی درست نکردن برای خودمان و دیگران، یکی از چیزهایی که انسان را جهنمی می کند این است که انسان تابع مُد شود، الان این مد است وقتی مد شد می خواهد برساند بهش کشش نداردپولش نمیرسد، امکانش را ندارد، مخارج مهمتر دارد از این ور هم می خواهد به مد برسد این مد را کی می گذارد؟ این یک وابستگی، یک بی شخصیتی است که هر کس می تواند بگذارد، آن ور دنیا نشسته از فردا اعلام می کند امسال این رنگ مد است . رنگ یک امر شخصی،ذوقی، روحی وروانی است من از این رنگ همیشه خوشم می آید حالا از یک چیزی که خوشم نمی آید امسال برویم این را بگیریم اصلا با این رنگ خوشم نمی آید زندگی بکنم، رنگ روی شخصیت آدم تاثیر می گذارد، این برای آدمهای ابله است برای آدمهای بی فرهنگ است که خودشان را نمی شناسندبی شخصیت هستند قیمت ندارند یک آدم بی شخصیت آن ور دنیا می نشیند من تعین می کنم که این مد لباس امسال باید پوشیده بشود، این عطر این مدل آرایش مو، ولو مسخره است ولو دلقکی است ولو آدم را شبیه میمون می کند ولی می گوید مد است از امسال باید یک جوراب سفید بپوشی یک جوراب قرمز،این مد است کفش باید این جوری باشد شلوار باید این جوری باشد یک موقع بود شلوارهایی بود سه نفر توش جا میگرفتند مد بود، یک روز دیگه لوله تفنکی میکردند، این باری آدمهایی است که منش، فرهنگ، رب، اله، دین ، آیین ندارند آدمهای بی شخصیتی که هر کسی می تواند برایشان تصمیم بگیرد ولو خدا راضی مباشد ولو من را جهنمی می کند می فهمی چی کار داری می کنی با خودت؟ من تو آمریکا، اروپا خیلی آدمهایی را می شناسم تو مهد این جور چیزها هستند اما زمانه رویشان تاثیر نمی گذارد، تو آنجا بزرگشدند اما به هیچ وجه شرایط آنجا رویشان تاثیر نمی گذارد، ما شخصیت داریم رب داریم اله داریم - کَفی بی عزاً اَن اَکون لک عبدا- عزت من، تمام شرافت من این است که من فقط از توی خدا تقلید می کند یک کسی که نماز کی خواند دیگر تابع مد نمی تواند باشد- ایاک نعبد - یعنی فقط از تو دستورمی گیرم من کس دیگه ای دستور نمی گیرم کسی نمی تواند بیاید به من بگوید لباس این جوری مد است من فقط از خدا دستور میگیرم از خانواده آسمانی من با بهشت رابطه ام را تنظیم میکنم. چقدر احمقانه است که یک کسی برای من تصمیم بگیرد که من سبک زندگی چه جوری باشد، آن کسی که منشأ مد است کیه؟ آن آدم قابل تقلید است؟ قابل تبعید است؟ هر کسی را تو ازاش تقلید بکنی با او محشور می شوی ، قیامت می خواهی با این آدمها مشحوربشوی؟ - کفیه السل بی فَخراً اَن تَکونَ لی ربا- همه ی افتخار من -علی علیه السلام می فرماید -برای افتخار کردن همین بس است که توفقط رب منی مربی منی و استاد منی ای خدا، رب یعنی مالک تدبیر کننده من از خدا دستور میگیرم، هر رنگیدلم خواست می پوشم خدا راضی باشد می پوشم، اسیر چیزی نمیکنم خودم را، این رنگ رنگ تنفر است یعنی چی؟اگر یک کسی این رنگ را بهت بدهد یعنی ازات متنفر هستم، چه خرافه احمقانهای است، تو زندگی ما پر از خرافات این جوری هست، عصر الان، من تو بحث خرافات اینها را درس دادم چقدر در زندگی ما خرافات وجود دارد، چهارچوبهای زندگی شرک آمیز و غلط، دختر و پسر نباید با ازدواج بکنند چون ستاره شان به هم نمی خورد، فال قهوه گرفتیم این جوری گفتند آدم عاقل مگر میرود زندگیش را به دست یک کسی که قهوه را هم بزند و یک چیزی بگوید فال شما این شد. من رب دارم سبک زندگی دارم قاعده دارم مربی دارم، این چیزها چیه؟ من خدا دارم توکل دارم جبرئیل باهام هست میکائیل باهام هست، خانواده آسمان باهام هست ذکر دارم، کار می کند مگر ما بی کس و کار هستیم مگرما بی برنامه ایم؟ مگر ما بی ربی هستیم؟ مگر ما بی خدایم؟ مگر ما بی فرهنگیم؟ مگر ما کس و کار نداریم که هر کسی بیاید برای زندگی ما تصمیم بگیرد؟ من خانواده آسمانی دارم من مادرم فاطمه زهراست، من پدرم امیزالمومنین است پدرم امام زمان است، مسیر زندگی من با اینهاست ، من دوستانم انبیاء، شهداء،صدیقین، صالحین هستند، این جوری نیست که من اسیر کسی باشم وابسته به کسی باشم، گرفتار کسی باشم محتاج کسی باشم مقلد کسی بشوم این جوری نیست، آنهایی که تبعیت از اینها می کند برای این است خودشان را نمی شناسند،واقعا با بی شخصیتی رو به رو هستند اگر کسی شخصیت حقیقی خودش را بشناسد هیچ وقت هیچ وقت بی دلیل چیزی را قبول نمی کند باید حتما آسمان، غیب، الله که همه تخصص ها در دستش هست تایید کند سبک زندگی اش را ، لباس پوشیدنش رادوستی اشش را ازدواج اش را، کار اقتصادیش را، لقمه اش را ، معاشرتش را سفرش را تا تایید نکند متخصص این کار را انجام نمی دهد، خودش سبک زندگی دارد عقل دارد شعور دارد عقلش را هم وصل می کند به عقل کل، دیگر راحت می تواند تصمیم بگیرد. این نکته خیلی مهم است که باید یک بحثی را راجبش بگذاریم که حالا باید این بحث تنقیه بشود تنطیم بشود کار دارد من امروز خیلی متنوع از همه شهنه ها گفتم مثالهای متنوع زدم که بدانید دایره اش چقدر وسیع است رفق، رفق، رفق و مدارا، آدمی که رفق ندارد عقل ندارد در روایت داریم یکی از علائم عاقل و ایمان این است شخص اهل مداراست سازش خداپسندانه، سازش عاقلانه، نه سازش شیطانی،سازش خداپسندانه،ملاکهای تشخیصش را هم خدا درزندگی ما مشخص کرده، که ما چه جوری اینها را رعایت بکنیم والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین
شب اول رجب را خیلی جدیدی بگیرید حتما برایش یک وقتی بگذارید و روزهای اول رجب به خصوص، شب لیل الرغایب خیلی اهمیت دارد و شب قیمت گذاری آدمهاست در واقع شب لیل الرغایب یک نوع شب قدر است ، افراد یک مقدار با قَدرها و قَدَرهای خودشان و دیگران و زندگی آشنا بشوند تا کم کم برای شبهای مهمتری مثل نیمه شعبان و شبهای ماه رمضان آماده بشوند.