جلسه 022 - آیینه دوستی
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
12
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - آیینه دوستی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمین من الان الی قیام یوم الدین

بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسیده بود به شناخت بهترین همنشینان و برادران فرمایشاتی را از وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین (علیهماالسلام) خواندیم و رسیدیم به این فرمایش که (خیرُ اِخوانَکَ مَن اَن نَفَعَکَ فی طاعَتِ الله سُبحانَه ) بهترین برادر تو کسی است که تو را در راه خدا توبیخ بکند. انسانها چون یک خودشیفتگی زیادی دارند حبّ ذات دارند عاشق خودشان هستند، خداوند این گونه انسان را آفریده که انسان عاشق خودش است. استلاحاً میگویند حب ذات، دوست دارد خودش را اما این دوست داشتن، یعنی هر چقدر خودش را دوست دارد بسته به این است که خودی که از خودش معنا میکند چی باشد، چون انسان کل خروجی های زندگیش،محصول زندگیش تابع تصمیم هایی که می گیرد، انتخابهایش،رفتارهایش و تنظیم افکارش تابع دوچیز است یکی نگاه به خودش و یکی احساس به خودش، در احساس ما عاشق خودمان هستیم یعنی همه آدمها خودشان را دوست دارند در این شکی نیست اما حب ذات دارند این هم یک چیز طبیعی است انسان حب ذات دارد، ما حتی نماز هم می خوانیم خدا میگوید اول به خودتان- السلام علینا و علی عباد الله الصالحین- اما این منی که من عاشقش هستم و دوستش دارم بسته به این است که چه تعریفی ازاش دارم احساسم تابع نگاهم می شود، خب من عاشق خودم هستم درست، اما با چه نگاهی به خودم یک موقع است شما در پنج بخش شخصیتیتان یعنی بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یک بخش جمادی یعنی بدن را دوست دارید و یک بخش گیاهی که تابع رشد و قدرت و تولیدمثل و تغذیه و این جور چیزهاست مثلا اینکه نهایت عشقی که به خودت داری به عنوان یک ورزشکار خودت را می شناسی یا تمام نگاه به خودت یک نگاه اندامی است اندامم میزان باشد ای جوری باشد خوشگل باشم، لطیف باشم لباسم این جوری باشد این تا آخر عمر همین است یعنی منِ گیاهیِ خودش را دوست دارد یعنی قیمتش تابع منِ گیاهی اش است قیمتی که می گذاردمن گیاهی تعیین کننده است حالا تصمیم هایش و انتخابهایش، رفتارهایش و افکارش با منِ گیاهی اش است یک موقع می بینی نه خودش را یک خانم یا یک آقا می بیند با کششهایی که یک زن و مرد دارند و کمالاتی که یک زن و مرد دارند بخش جنسی و بخشش حیوانی ما کمالاتش خیلی زیاد است گفتیم ازدواج دارد تشککیل خانواده دارد مهر و محبت دارد عاطفه است عشق زمینی است خدمت به هم نوع، خدمت به غیر هم نوع، تشکیل جامعه مدنی فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، همه اینها زندگی حیوانی است خب اگر یک کسی خودش را یک خانم دید یعنی یک خانم یا یک آقا معنا کرد دیگه از این به بعد تصمیم هایش انتخابهایش، رفتارش، غصه هایش، شادی هایش، آرمانهایش، شخصیتش تابع منِ حیوانیش است یعنی با من حیوانی همه چیزش تعیین میشود یک موقع می بینی یک نفر بخش فرشته ایش را هم دوست دارد یعنی احساسش که به خودش هست شامل بخش فرشته ایش هم می شود، بخش عقلانی را هم دوست دارد لذا از آن جهت که من عقلانیش را هم دوست داردو خوشش می آید من فرشته ایش را می بینی به مطالعه علاقمند میشود به کتاب خواندن به استاد دیدن به شنیدن به معرفت به فهمیدن به اینها علاقمند میشود چون من فرشته ایش را هم دوست دارد می گوید خب من یک بخش عقلانی هم دارم می خواهم توی آن بخش رشد کنم مثلا شما نمی توانید به یک نفر که من عقلانیش رادوست دارد کشف کرده نمی توانی بگویی تو که زنی یا مردی، تو که شوهر داری، زن داری حالا چرا درس می خوانی؟چرا استاد می بینی؟ چرا کتاب می خوانی؟ چرا دانشگاه میروی؟میگوید هیچ ربطی به هم ندارد از نظر جنسی این یک بخش من است ولی من یک بخش دیگری دارم که در آن بخش احتیاج به معلم دارم درس دارم کلاس دارم،شنیدن دارم. -جانور فربه شود از راه نوش/آدمی فربه شود از راه گوش- من تو بخش عقلیم احتیاج دارم که مطالعه کنم، درس بخوانم،کلاس بروم. یک موقع است یک کسی من فوق عقلیش را کشف میکند یعنی آن منی که از جنس اهل بیت است و آن منی که از جنس خداست دیگر از این به بعد خودش را به عنوان یک انسان دوست دارد با زیر مجموعه هایش، نه از پایین نگاه بکند بگوید حالا یک بخش انسانی هم دارم، نه، باز اونجوری یک حیوان است، نه ، می گوید من یک انسانم از جنس اهل بیت، از جنس خدا که یک عقل هم دارم ضمناً، ضمناً یک بخش جنسی هم دارم، مردم، زنم، ضمناً یک علایق گیاهی هم دارم و یک بدن هم دارم یعنی از بالا می آید به پایین نوع علاقه، پس علاقه کش می آید این یادتان نرود علاقه همین طوری کش می آید تا بالا اگر شما خودتان را فقط بخش حیوانی دیدید علاقه تان تابع بخش حیوانی است اگر عاشق بخش عقلی تان شدید علاقه هایتان، شادیهایتان، غمهایتان هم رنگ عقلی پیدا می کند اگر خود انسانی و خود فوق عقلانی تان را دیدید کامل می شود این علاقه ، یک علاقه درست و حسابی است یعنی همه ابعاد را می بیند و اصالت را می دهد به بخش انسانی حالا زیر مجموعه ها را هم می بیند این آدم تو تنظیم برنامه اش، تو انتخابهایش، تو مهمانی هایش، تو ازدواجش، تو پوشش، تو دیدنی ها تو خوردنی ها، تو زن داری، تو شوهرداری، تو همه چیزها اول به بخش اصلیش اصالت می دهد یعنی همه انتخابها و ارتباطهاش تابع بخش انسانیش است و اگر عقلش را بکار میگیرد یعنی میرود دانشهای را کشف میکند که بتواند من انسانی و ابدی و جاودانش را هدایت بکند و تغذذیه بکند و رشد بدهد خودش را. خب حالا این را خوب دقت بکنید حضرت فرمودند بهترین برادر تو کسی است که درطاعت خدا تو را توبیخ بکند، من الا خودم را به عنوان یک مرد یا یک زن می شناسم یک دوستی دارم که او بخش فوق عقلیش فعال است پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، دوستم، معلمم ولی من مثل اون این جوری نیستم که بخش انسانیم را ببینم من خودم را یا یک دختر یا یک پسر با نیازهای همین بخش فقط، حالا وقتی که پدرم، مادرم، برادم، دوستم، معلمم، من را از بالاتر نگاه میکند به من حرف میزند امر به معروف میکند نهی از منکر میکند اصلا خوشم نمی آید فکر میکنم به من توهین شده این چرا به دستور میدهد؟ این چرا من را توبیخ کرد؟ چرا مثلا راجع به حجابم، نمازم، راجع به تلفن همراهم، راجع به شبکه اجتماعی فاسدی که باهاش در ارتباطم تذکر داد؟ چون من دارم ایت بخش را دارم می بینم اون بخش اصلی را می بیند و بلندای ابددیت می بیند من را و به بلندای ابدیت من را دوست دار ولی من خودم را نه به بلندای ابدیت می بینم و نه به بلندای ابدیت دوست دارم من خودم را از تولد تا مرگ می بینم لذا حس او را، عشقاو را، محبت اورا نمی توانم درک کنم فکر میکنم تو کار من دارد فضولی میکند فکر میکنم امر به معروف، نهی از منکر فضولی است اصلا من دوست دارم این جوری بگردم دوست دارم نمازنخوانم دوست دارم هر کاری دلم خواست بکنم خب واقعا این دو با هم اختلاف پیدا میکنند چون نمی فهمد اونی دارد فوق عقلانی من را نگاه میکند چه جوری دارد من را می بیند چه چیزهای را دارد می بیند لذا رابطش با او بهم می خورد. حضرت علی این حدیث را برای کی می گوید؟ برای کدام شخصیت می گوید؟ شخصیتی که بخش انسانیش را شناخته و دوست دارد خودش را به این بلندا به عنوان یک زن، یک مرد، یک گیاه، نه، به عنوان یک عقل ، یک فرشته،نه، به عنوان یک انسان عاشق خودش است عاشق خانواده اصلیش است عاشق وطنش است که ازاش آمده، دل تنگ وطنش است که انشاءالله می خواهد برگردد آنجا، دل تنگ الله است که الهش است ما برا ی آن سرزمین هستیم مال اینجا نیستیم ما اینجا غربیه هستیم یک رحم است که موقتاً درش هستیم گفتیم که بروید رفیق انتخاب کنید برادر انتخاب کنید اما رفیق که شما را در بخش فوق عقلی ببیند دوست تان داشته باشد و برای این بخش حرمت قائل باشد می گوید شما بهترینها را انتخاب کن، بهترینش اونی هست که اگر اوفول بکنی ضعیف بشوی تنبل بشوی، بی حوصله بشوی، سست بشوی، آسیب ببینی جلویت را بگیرد جلویت بایستد کمکت بکند و چقدر هم خوب است که آدم رفیقهای این جوری داشته باشد رفیقهایی که آدم را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد تنها عشقی به معنای واقعی است که انسان به بلندای ابدیت یک کسی را دوست داشته باشد نه فقط به عنوان یک زن یا یک مرد به عنوان یک بدن، یک گیاه، اینها عشق واقعی نیست اینها خودخواهی است نیاز است به آن نمی گویند عشق، زمانی که پای ابدیت امد وسط و من همه به عنوان اینکه هم خانواده من در خانواده اصلیم یعنی خانواده اهل بیت هستند هم ریشه من در آسمان هستند آن موقع است که تازه علاقه به معنای حقیقی شکل میگیرد آن موقع می شود دوست داشتن به معنای حقیقی، حضرت به ما سفارش می کند در روایت داریم تا می توانید دوستان این جوری پیدا کنید چون اینها هم شفعتان هستند هم کمکتان هستند هم بال هستند برای پرواز شما یک جاهایی واقعا ممکن است آدم خودش خسته بشود ولی رو بال دوستش سوار میشود رو بال رفیقش سوار میشود رو بال معلمش سوار میشود و پرواز میکند آنها می برند کاملا، بال هستند، بعضی ها وبال هستند می کشند پایین آدم را،سنگین هستند گمراه کننده هستند بار دنیایی می گذارند،آلوده ات میکنند به فسق به دنیا، شیفته ات میکنند به جهنم، بعضی ها نه شیفته ات میکنند به آسمان به بهشت، ثروت حقیقی یک آدم این است، چندتا از این دوستا دارید؟ این ثروت شماست، پُز نده به اینکه من یک عالم رفیقهای این جوری دارم رفیقهایی که بر اساس دنیا ما را نگاه میکنند، (خیرُ الاِخوانَ مَن لَم تَکُن علی الدنیا اُخُوَتُه) بهترین برادر تو کسی است که دوستیش با تو بر اساس دنیا نباشد یعنی بر اساس نیازهای طبیعی، دنیایی نباشد، نیازهای گیاهی نیازهای جنسی، اینها همه موقت است همه به درد نخور است نیازهای این جوری، ولی نه تو را دوست داشته باشد به بلندای ابدیت، روحت را بخواهد این خیلی مهم است بهترین برادر این است بهترین دوست این است ، آدم باید بگردد که این جوری آدم پیدا بکند این می شود ثروت یک آدم می شود دارایی یک انسان، شبیه این حدیث باز داریم ( خیرُ الِاخوانُک مَن کَثُرُ اِغضابُهُ لَکَ فی الحق) زیاد باشد غضب کردنش با تو، اخم و تخمش با تو زیاد باشد در راه حق یعنی بخواهی چپ شوی راستت میکند مُچت را میگیرد سرت هم چندتا داد بزند این یک دوست واقعی است که نمی گذارد من یادم است در یکی از این عملیاتها یکی دو شب نخوابیده بودیم خسته بودیم بعد روز دوم یا سوم شب تا صبح بیدار بودیم بعد- خدا رحمت کند- شهید همت را گفت باید همه برگردیم عقب، حالا ما شب را تا صبح بیدار بودیم تو گرگ ومیش هوا می خواستیم بیاییم عقب همه خواب بودنند یعنی اصلا هیچ کس جون نداشت که یک تکانی بخورد هوا هنوز تاریک بود عراقی ها یک منور می زنند برای اینکه نبینند ما را باید می خوابیدیم زمین، رو هوا ما خواب بودیم سرمان که می خورد روی زمین انگار رو پر قوی آمده بود همه می خوابیدند خود من هم همین طور حالا عراقی ها می آمدند آتش می ریخت رو سرمان اصلا هیچ کس به این فکر نمی کرد همه دوست داشتند فقط بخوابند بعد یک عده که هوشیارتر بودند با لگد می زنند تو این استخوانهای ما رو پای ما، داد می زنند پاشید آمدند الا میگیرندتان، ماهم بلند می شدیم یک کم می دویدیم دوباره یک منور میزنند دوباره می خوابیدیم قشنگ خوابمان می برد، خیلی از بچه ها خوابشان برد و اسیر شدند یعنی نتوانستد اصلا بلند بشوند تو خواب ماندند این جوری بود- این صحنه را دقت کنید - حالا تو این لحظه یک کسی که می اید میزند تو پهلوی تو بلندت می کند به زور هر جوری که هست می بردت تو دنیا هم همین جوری است باید کسی باشد که خیلی به اخم و تخم تو نداشته باشد جدی باشد یقه ات را بگیرد ببردت تا پیش خدا، به قول پیغمبر با زور ببردت بهشت، این دوستای این جوری خوب است آدم نباید از این دوستای بدش بیاید، بگوید فضولی نکنید تو کار من با من چی کار داری؟ باید بدانند چه سوزی در دلش است چه نگاه قشنگی تو دلش است به آن نگاه و به آن سوز احترام بگذارد بدانند که آن عشق واقعی است اگر فهمیدی که عشق واقعی است دیگر برش نگردان تو ذوق دوستت نزن تو ذوق کسی که دارد آن جوری نگاه می کند تو را نزن نگو فضولی نکن به تو ربطی ندارد هر کاری دلم می خواهد می کنم این لجبازی است بعد خدا بدجوری میزند آدم را وقتی که تو لجبازی میکنی چون او از طرف خدا دارد با تو حرف میزند کار شخصی با تو ندارد وقتی می گوید این کار را با تو نکن دارد امر به معروف می کند دارد نهی از منکر میکند آمر به معروف را ناهی از منکر را انسان ردش بکند بد اخلاقی بکند باهاش نفر بعدی خداست که میزند آدم را ، بنابراین خیلی حرمت بگذاریم به یک کسی که معنوی، مذهبی،الهی، ابدی ما را دوست دارد این دوستیش دوستی ماندگار است و حالا به این دوستی احترام بگذاریم تو انتخابها خیلی دقت بکنیم انتخاب دوست، همسایه، همسر، هم سفر، حتما تاکید شده کسانی با شما همراه باشند حتی در سفر یک کسی را انتخاب بکن که نگاهش به تو نگاه پاکی باشد نگاه جاودانه باشد به بلندای ابدیت دوستت داشته باشد با این آدم ادم می رود سفر و هر جا بهش خوش می گذرد هر جا برود نه خیانتی هست نه ضربه ای هست نه بدی هست نه بدجنسی هست بیشتر از خودت دوستت دارد محافظت هست کمکت میکند دنیا و آخرت باهات است این خیلی مهم است. ( خیرُ الاِخوانِ اَقَلُهُم مُصائَنَتَ فی النَصیحة) این هم در راستای همان است که بهترین برادران تو کسی است که تو خیر خواهیش کمتر تملق و چرب زبانی بکند. بعضی ها چون خود شیفتگی های کوچولو دارند یعنی بخشهای پایینی شان را می بینند خیلی دوست دارند یک نفر مدام ازشان تعریف بکند همش خوبی هایش را ببینند کمالاتش را ببینند اینها آدمهایی هستند که جدی معنوی نیستند چون اگر یک نفر جدی معنوی باشد به هیچ وجه به تعریف دیگران وابسته نیست نیازمند هم نیست من اگر خودم را بشناسم می دانم تمام قیمت و شخصیتم به این است که بچه حضرت زهرا هستم اصل از این بالاتر کسی قیمت می نواند داشته باشد؟ کسی ازاین بالاتر می تواند به من قیمت بدهد؟ بچه اهل بیت هستم بنده خدا هستم - کَفی بی عِزاً اَن اَکونَ عبدا- تمام عزت من همین است بالاترین عزت من همین است که من بنده تو هستم بنده خداست انسان یعنی مربیش خداست وقتی به خدا می گویی یا رب یعنی بالاترین قیمت را به خودت دادی تو مربی من هستی مردم به اساتیدشان افتخار میکنند می گویند من شاگرد فلان استادم فلان آیت الله ،فلان علامه، همه به استادشان هستند هر چی استاد قیمتی تر است شاگرد قیمتی تری هم تربیت میشود حالا من وقتی ربّم خداست معلم خداست،کی میخواهد به من قیمت بدهد هر کس هر قیمتی بدهد هرگز به آن قیمت محال است برسد می خواهند اینجا ما را چیکار کنند؟ الان تو کشور ما چی کار میکنند؟ می گویند خب فلانی لیسان دارد ارشد گرفته حالا دکتر شده، حالا استادیار شده تو دانشگاه حالا مدرس دانشگاه است، خب، الان استاد تمام در دانشگاه،خب، استا نمونه کشوریست،بعد از این می گویند فلانی چهره ماندگار است یعنی این آدم یک شخصیت کشوری است که به مردم یک خدمات ویژه کرده بالاتر از این مگر چیزی داریم؟ این را از نظر بخش ارزشیش میگویم بخش مقامی که جزء کمالات حیوانی است مثلا رئیس جمهور، وزیر، مقام اصلا ارزشی حساب نمی شود برای یک نفر که بگوییم این ارزش داشت مثلا شد رئیس جمهور، نه، اصلا معلوم نیست که یک نفر رئیس جمهور باشد بگوییم حتما آدم خوبی است به اندازه ایماننش به اندازه تقوایش به اندازه بخش انسانیش، من شخصیتهای ارزشی را میگویم یک کسی که کار علمی میکند معرفتی میکند حالا می شود این،حالا بشود مرجع تقلید، اینها کجا تا اینکه یک کسی زیر نظر خود خدا تربیت بشود بشود حزب الله، بشود جندالله- اللهم جعلنی من جندک اللهم جعلنی من حزبک اللهم جعلنی من اولیائک- رفیق خدا بشود رفیق اهل بیت بشود این اصلا قابل مقایسه است با مقامهای دنیایی؟نه، اگر یک کسی شرافتش را از آسمان گرفت قیمتش را از آسمان گرفت اصلا دوست ندارد کسی تعریفش را بکند با تعریف این و اون اصلا دلش آب نمی شود خود شیفته نیست که اگر یک کسی ازاش تعریف کرد خیلی خوشش بیاید اگر هم تعریف کردند یا یک کسی نیاز دارد تعریف بکند میگوید الحمدالله، الحمدالله یعنی هر چی شما از من تعریف بکنید من به خودم نمی گیرم الحمدالله یعنی همه کمالات برای خداست به من چه، من چه چیزیم مال خودم است که بنازم پز بدهم فخر بفروشم خودم را بهتر از دیگران بدانم چیزی دارم که مال من باشد بعد بگویم این مال من است شما ندارید من همه چیزم عاریه ای است وجودم را که خدا داده بهم و لحظه به لحظه تمدید میکند وجود مثل اعتبار تلفن همراه که تمدید میکنید هر دو روز یکبار ما وجدمان را آن به آن تمدید میکند خدا لحظه به لحظه، یک لحظه تمدید نکند مردیم تمام است خب وقتی وجود من آن به آن است همه کمالاتی را که هم به وجود من بستگی دارد علم است قدرت است کمالات جنسی است کمالات بخشهای گیاهی بخشهای انسانی هر چی باشد عبادت هم همه مال خداست پس نه فخری می فروشم و نه طلبی از کسی دارم نه خودم را اجازه دارم بهتر از کسی بدانم هیچ چیزیم مال خودم نیست پس این آدم اصلا خوشش نمی آید دنبال این نیست که بگوید خوب بود عشق کردی اصلا این طوری نیست این، این قدر نیاز داشته باشد یک کسی ازاش تعریف بکند لذا حضرت فرمود بهترین برادرهای تو کسی است که با توکمترچابلوسی بکند چرب زبانی بکند چیز قشنگی نیست که آدم این را بطلبد برادرهایی که با تو جدی هستند دوستت را هم دارند اما خیلی تعریف و تمجید ازات نمی کنند تویی که وابسته به تعریف و تمجید دیگران هستی که دیگران تعریفت بکنند دیگران خوششان بیاد از تو دیگران ببینند دیگران تحسینت بکنند تو گدا هستی که این قدر نیاز داری به دیگرا ن والا خودت ذاتا قیمتت آسمان است حتی بهشت هم نیست امام کاظم فرمود بهشت پاداش بدنهای شماست قیمت ما بهشت نیست شما بالاتر از بهشتید بنابراین نیازی نداریم که وابسته باشیم به آن آدمی که آن آدم ما را دوست داشته باشد یا تاییدمان بکند یا بهش آن قدر وابسته باشیم که اگر نباشد بمیریم اصلا این جوری نیست یک مومن یک انسان هیچ وقت ذلیل انسانی نیست خوار انسان دیگری نمی شود یک انسان حقیقی، این جوری نیست عاطفه دارد بی نهایت عاطفه اش از عاطفه زمینی ها قوی تر است اما وابسته نه ذلیل نه خوار نیست اصلا لذا دوستان که چرب زبان باشند و چابلوس باشند اگر یک موقع این کار را کردند با آنها اخم و تخمی ندارد ولی تاثیری رویش ندارد دنبال آدمهای چابلوس هم نمی گردد انرژیش را از آدمهای چابلوس نمی گیرد بعضی ها این جوریند از آدمهای چابلوس انرژی می گیرند ولی می دانند این دروغ می گوید بعضی ها این جوریند با دروغ هم سرپا می ایستند می خواهند خودشان را سرپا نگه دارند( خیرُ الاِخوانَ من لَم یکُن علی اِخوانِهِ مُستُغسیه) می فرماید بهترین برادران کسانی است پرتوقع نباشند از برادرشان بعضی ها خیلی پرتوقع هستند خدا رحمت کند مرحوم میزا را می گفت توقع از خدا هم بد است بعضی ها تا یک ذره می آیند تو راه خدا تو راه دین یک ذره کار میکنند توقعشان به شدت از خدا می رود بالا انتظار دارند که هر امامزاده ای رفتند هر حرمی رفتند دو رکعت نماز خوانند انتظار دارند آسمان بریزد رو سر اینها هر چی گفتند خدا گوش کند هر دعایی کردند حتما اجابت بشود این توقع خیلی بد است خدا می گوید من تو را دعوت کردم اینجا من توانش را دادم - لا حول و لا قوت الا بالله - همه توانش را من به تو دادم دلش را هم من دادم خودم هم دعوتت کردم مگر میشود اگر کسی ما را دعوت کرد و ازمان دعوت کرد بعد بهش بگوییم حالا که از ما دعوت کردی پذیرایی کردی از ما به ما قدرت دادی انرژی دادی پس ما از تو توقعی داریم درست است یا غلط است؟ شما اگر توفیق عبادت پیدا کردی بدهکاری به خدا نه طلب کار، تو اگر توفیق دستورات خدا را پیدا کردی بدهکاری به خدا که خدا تو را بهشتی کرده نه اینکه از خدا طلب کار باشی که خدایا حالا که من این را رعایت کردم پس تو باید حالا این کار را برای من انجام بدهی این خیلی حرف زشتی است این برای این است که ما خدا را نمی شناسیم خودمان هم نمی شناسیم سی سال است عبادت کردم پس سی سال بیشتر منت داری تا کسی که نتوانسته عبادت کنند پس تو بدهکارتر هستی که این دقیقا مثل این است من الان یک میلیارد تومن بدهکار باشم به یک نفر یک کسی مثلا صد هزاز تومن بدهکار باشدبه این بعد برویم هر دو به او بگوییم یک مقدار پول به ما بده او به من که یک میلیارد بدهکارم ندهد به اونی که صد هزار تومن بدهکار است به او بدهد من بروم یقه این را بگیرم بگویم من که بدهکاریم بیشتر است پس تو باید به من بیشتر پول بدهی آدم می تواند این جوری حرف بزنند برود؟ به خدا بگوید؟ ما چی داریم که برویم به خدا بگوییم؟ حالا که آمدم حرم زن گیرم نیامد دیگر نمی آیم حرم، این خیلی زشت است یعنی رفاقتت بر اساس زناشوهری و این جور چیزهاست با حضرت؟ با اهل بیت و با خانواده تان بر اساس معامله است دنیاست؟ یا نه اینکه خودش را دوست داری خیلی خوب است آدم یک بار دلش برای امام رضا تنگ بشود فقط برود بگوید آفا دلم تنگ شده بود نمی خواهم چیزی ازات بگیرم دوستت دارم دلم تنگ شده دوست دارم بیایم پیشت پیاده سوار قطار ماشین این قشنگ است نه اینکه دوستی براساس دنیا باشد بچه ام را شفا بده زن می خواهم شوهر می خواهم کنکور قبول بشود این جوری بشود آن جوری بشود اینها همه اش کثیف و آلوده است نه اینکه ما نیازمان را به اهل بیت نگوییم بگوییم آنها هم دستور دادند بگوییم ولی اگر ندادند ظلم نکردند به ما اگر ندادند براساس مصلحت و محبت نمی دهند نه براساس دشمنی، این همه ما به حاجتهایمان رسیدیم از حاجتهایمان هم پشیمانیم چقدر رفتیم حاجت گرفتیم بعد هم گفتیم خدایا کاشکی نمی دادی هفت سال است نذر کردم برسم به این طرف حالا بیست سال هم نذر میکنم خدا بکشدش خدایا حالا عقلم نمی رسید یک چیزی گفتم تو چرا خدایا این کار را کردی این را انداختی به جان ما، من گفتم می خواهم کنکور قبول بشوم ولی این کنکور نکبت شد برای من، خیلی وقتها ما زوری می گیریم از خدا بعد هم مصلحتمان هم نیست بعد می گوییم چرا خدا به ما داد خدا هم می گوید تو بیشتر چیزهایی که داری پشیمان هستی پس هی اصرار نکن روی چیزی که شاید به مصلحتت نباشد من هم اگر بهت نمی دهم چون دوستت دارم می دانم بعدا پشیمان می شوی ما الان هشتاد درصد از ازدواجهایمان پیشیمان هستند آمار این جوری میگوید. دوستما تعریف می کرد یک آقایی آمده بود کربلا می گفت چون این کربلا مسیرهای مختلفی داردبعضی ها از نجف می آیند کربلا هشتاد نود کیلومتر پیدا میایند بعضی ها از بصره میایند چهارصد چهارصد و پنجاه کیلومتر پیدا میایند می گفت من ایستاده بودم جلوی حرم امام حسین یک پیرمردی آمده بود که از بصره آمده بود پاهایش آش و لاش بود خون میزد از این پاها گفت آمد گفت آقا سلام تو نمی آیم فقط آمدم بگویم دوستت دارم و برگشت همین، هیچی نمی خواهم، این قشنگه، لذا حضرت می گوید بهترین برادرها کسانی هستند که خودت را بخواهند، طمع بهت نداشته باشند پرتوقع نباشند نه که نیازشان را نگویند بلاخره برادر به برادر باید نیازش را بگوید دیگه غیر از این است مگه؟ یکی آمد به خدمت حضرت گفت آقا دعا کنید ما به هیچ کس نیازمند نشویم امام صادق فرمود اصلا این دعا اجابت نمی شود که به هیچ کس آدم نیازمند نشود بگو ما را با آدمهای بد نیازمند نشویم. خدایا من را با آدمهای بد، آدمهای پست، آدمهای بخیل، آدمهای خسیس، به اینها نیازمند نشوم، والا آدم به افراد کریم نیازمند باشد هیچ اشکالی ندارد چون آدم کریم نیازمندی بهش نه به روت می آورد، نه ناراحت می شود ازاش چیزی بگیری خوشحال هم می شود بهت کمک کند هیچ منتی هم سرت ندارد، ما به آدمهای خوب نیازمند بشویم عیب ندارد، برادر به برادر نیازش را بگوید هیچ اشکالی ندارد اگر بتواند فشار بهش بیاید این عیبی ندارد ولی توقع ، بعضی ها تو محبتهایشان توقعی هستند یعنی محبتهایشان رفاقتهایشان طمعکارانه است، من الان این آمادگی را ندارم، نمی توانم، نمیشود، نمی خواهم،به هر دلیلی نمی توانم به شما خدماتی را بدهم زور که نیست نه می شود یا نه می خواهم یا نه باید بلاخره یک ناتوانی هست یک مشکلی هست نباید توقع داشته باشیم از هیچ کس، بیاامشب شب عید است من می خواهم گردگیری بکنم بیا کمکم، خب شاید نمی تواند شوهرش اجازه نمی دهد مریض است مهمان دارد مشکلی دارد حالا نیامد دختر شما همیشه میاید خانه تان خانه تکانی این دفعه نیامد باید از دخترت ناراحت بشوی؟ نه برادرت همیشه بهت کمک می کرده حالا کمک نکرد آدم ناراحت باید بشود؟ هیچ وقت قشنگی های زیاد افراد، خوبی هایشان، محبتهایشان را فدای ناتوانی هایشان یا نه اصلا نیامده نکنید ده دفعه دوست داشته کمک کند این دفعه دوست نداشته میل ندارد این دفعه ذهنش دلش یک جای دیگه است اشکال ندارد دختر خانه بوده وقت داشته می توانسته بیاد کمک شما خواهر کوچیک بوده می توانسته بیاد مثلا تو اسباب کشی خانه تو خانه تکانی شب عید کمک کند حالا نامزد دارد دلش می خواهد با نامزدش بروند بیرون، ما چه توقعی از مردم داریم؟ توقع آدم را به شرک می رساند، توقع انسان را از توحید از انسانیت جدا میکند دادشم پولم دارد من ندارم من توقع کنم به من پول بدهد من عرضه ندارم زندگی خودم را اداره کنم چشم طمعم به مال بابام هست بابام باید به من پول بدهد تو دیگه ازدواج کردی خودت باید روی پای خودت بایستی، یعنی چی آدم توقع داشته باشد اگر دیگران لطف کردند محبت کردند بی منت هم هست ولی تو نباید توقع داشته باشی توقع اصلا کار غلطی است یک کار زشت، شرک آمیز و غلط، اصلا کار خوبی نیست حتی آنجاهایی که دیگران وظیفه دارند شما توقعت را کم کن، توقع آدم را دچار ضعف شخصیت، بی توکلی،محدود شدن در کمک گیری از آسمان می کند، توقع باب آسمان را روی آدم می بندد، خیراتو برکات را روآدم می بندد، دوستی ما نسبت به دیگران و مهربانی ما نسبت به دیگران تابع توقع مان نباشد آن موقع می توانسته یک سلسله خدماتی یک کمک هایی بکند حالا الان نمی تواند عذر دارد نمی تواند نباید رفاقت تو، دوستی تو تابع خدمات طرف مقابل باشد نباید آدمها زود از چشم ما بیفتند، نباید آدمها تاریخ مصرف داشته باشند حالا که نمی تواند این کار ار انجام بدهد پس ولش کن، علی( علیه السلام) خیلی قشنگ فرموده ، می فرماید بهترین برادر تو کسی است که اگر بهش نیازمند شدی ارزشت پیشش کم نشود خوب دقت کنید اگر بهش نیازمند شدی قیمتت را داشته باشد با قیمت بالات نگاهت بکند با قیمت انسانی و خانواده آسمانیت بهت نگاه بکند پس اگر یک موقعه ای بهش احتیاج داری کمکی ازاش می خواهی وابسته هستی بهش ذلیل نشوی پیشش، کوچکت نکند شخصیتت چیش اون حفظ بشود و نقطه مقابل هم همین طور است اگر یک کسی به شما نیازمند شد مبادا خدای ناکرده یک موقع با تحقیر بهش نگاه بکنید قیمتش آن قیمت آسمانیش است قیمتش آن قیمت بالاست حالا بله امکان دارد تو بخش پایینی یک کسی نیاز داشته باشد می توانی اداء بکنی بکن تمام تلاشت را بکن نمی توانی یک عذر خواهی بکن ولی اسرار و التماس دیگران نباید ما را بزرگ بکند پیش خودمان، بعضی ها خیلی لذت می برند که دیگران را به التماس بیندازند به خواهش بیندازند این قدر یک کاری را بد انجام می دهد تا زنش بهش خواهش بکند تا شوهرش ازاش خواهش بکند تا بچه هایش بیفتند به دست و پایش این آدم آدم کوچکی است، یک آدم عقده ای است، یک آدم ضعیفی است والا آدم بزرگ هیچ وقت حاضر نیست هیچ انسانی را کوچک ببیند هیچ وقت راضی نیست یک نفر وادار کند به غلط کردن بیفتد به عذر خواهی بیفتد به کوچک شدن وادار کند یک موقع است آدم متکبر است بله باید له بشود آن درست است یک آدمی است که نمی فهمد یک آدمی است مریض است یک جاهایی باید تو فشار بیفتد تا آن مریضیش درمان بشود آن هم نه به خاطر من عقده دارم بلکه می خواهم قصد درمان او را دارم مثل پدری که با تمام عشقی که به بچه اش دارد ممکن است یک موقع یک دستی هم روی بچه اش بلند کند ولی هم بچه می داند بچه همان موقع که کتک می خورد می داند مهربانتر از این پدر و مادر کسی نیست این عیبی ندارد. قبل از اینکه بحث مان را خاتمه بدهیم چند نفر از عزیزان این کتاب صحیفه حضرت زهرا را آوردند برای عرضه به شما، این کتاب دعاهای حضرت زهراست مادر ما فکرش، اندیشه اش، آراماهایش، نظام قیمت گذاریش چی بوده.امام عسگری( علیه السلام) فرمودند ما حجت خدا بر مردم هستیم یعنی واسطه خدا و مردم ماییم اما( جَدتُنا فاطمهَ حجة الله حجةعلینا) واسطه ما و خدا مادر ما فاطمه زهراست خیلی عظمت دارد با اندیشه ها، افکار و تراوشات فکری و ذهنی و عشقی و معنوی حضرت زهرا حتما آشنا بشوید حالا این کم است وقت جدی بگذارید چند بار این کتاب را مطالعه کنید نه این صحیفه فقط صحیفه سجادیه، این را در این ایامی که ایام شهادت حضرت زهراست حتما یکی دوبار مطالعه کنید درسهای خیلی خیلی بزرگی از دعاهای حضرت زهرا ، اندیشه های ایشان که بالاترین انسان است امام فرمودند اگر مرد بود پیامبر بود جانشین پیامبر بود والا از نظر روحی هیچ کمبودی از پیامبر ندارد هیچ کمی از پیامبر ندارد از نظر علمی و معرفتی ، از ائمه دیگر هم بالاتر است مادر ائمه هست لذا حتما عزیزان واجب است با مادرشان فاطمه زهرا و اندیشه هایش آشنا بشوند اصلا مونس تان بشود این دعاهای مادرتان فاطمه زهرا و انتخاب بکنید از دعاهایش برای زندگی تان برای گرفتن حاجتهایتان برای باز شدن مسیر زندگی تان برای حل مشکلاتان از شیوه هایی که حضرت دارد می دهد نوع دعاهایی که حضرت کرده استفاده کنید این کتاب را حتما تهیه بکنید والحمدالله رب العالیمن و صلی الله علی محمد و آله طاهرین