جلسه 003 - آیینه دوستی
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
10
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - آیینه دوستی

بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به احادیثی که در آنها چند موضوع به صورت ایجابی یا سلبی بیان کردند. نوبت به فرمایشی رسید از وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام که یک روایتش را هفته گذشته عرض کردیم. یک فرمایش را در این جلسه می خوانیم.

فرمودند: «اما حق الصائب فانتذهبه بالفضل ما وجدت الیه سبیلا و الا فلا اقل من الانصاف». می گوید حق همصحبت تو... صاحب یعنی آن که انسان با او مصاحبت دارد. اعم از دوست، برادر، همسر، هر کسی که شما با او همراه هستید در زندگی چه خانوادگی، چه خارج از خانواده، هم صحبت شماست، می فرماید که حق صاحب...

حق یعنی چیزی که مطالبه می شود. یعنی از ما درموردش سوال می شود. این کلماتی که حق حق حق می خوانیم یعنی اینها همان سوالاتی است که قیامت از ما در موردش سوال می کنند.

حق همصحبت این هست که تذهبهوا بالفضل ما وجدت الیه سبیلا. هر چی می توانی بهش خوبی بکنی و با او با فضل رفتار بکنی. والا فلا اقل من الانصاف. انصاف شما نصف را شنیدید باب افعال نصف در این باب می شود انصاف. نصف به نصف یعنی چی وقتی می گویند انصاف داشته باش؟ یعنی ببینیم با انصاف رفتار کردن یعنی چی؟ یعنی هر چی برای خودت دوست داری برای طرف مقابل هم دوست داشته باشی و هر چی برای طرف مقابل نمی پسنددی برای طرف مقابل هم نپسندی. بیخود یک جهت به جهت دیگر ترجیح ندهیم. وقتی قضاوت و داوری می خواهیم بکنیم بی خود یک جهت را به جهت دیگر ترجیح ندهیم. این یعنی انصاف. انصاف یعنی حق را کامل در نظر گرفتن و به هر کس حقش را دادن. حضرت می گوید شما با انصاف رفتار نکنید با کسی. حق دوست این است که بیشتر به جانب او بگیرید و خودت را به خاطر برادرات دوست هم صحبتت به زحمت بیاندازی و فداکاری در رفتارت داشته باشی. من الفضل. فضل یعنی زیادی. غیر از عدل است. عدل یعنی کاملا دو طرف یکسان دیدن. وقتی می گوییم فضل یعنی در دعا داریم خدایا با فضلت با ما رفتار کن. الهی عاملنا بفضلک ولاتعاملنا بعدلک. با فضلت با ما رفتار کن نه با عدلت. چون خدا اگر بخواهد عادلانه با ما رفتار کند ما بدبخت و بیچاره می شویم. اگر قرار است هر کدام از کارهای ما را مواخذه کند بابت هر گناهی گیر به ما بدهد جزایش را به ما بدهد چیزی از ما باقی نمی ماند. لذا خدا با فضل با ما رفتار می کند. می گوید اگر یک گناهی کردی یک گناه براتون می نویسم ولی اگر ثواب کردی ده تا ثواب می نویسم. این را فضل می گویند. انصاف و عدالت این است که اگر ما یک گناه کردیم یک گناه بنویسد و اگر یک ثواب کردیم چقدر بنویسد؟ یک ثواب ولی خدا می گوید شما یک گناه کردی یک گناه ولی ثواب کردی چند بار؟ ده برابر براتون می نویسم. این را فضل می گویند. نه تا را فضل می گویند. زیادی هست. حضرت می فرماید حق همصحبت تو این است که تو این جوری باهاش رفتار کنی همیشه. یعنی بیشتر حق را به او بدهی. بیشتر حقت را به هم صحبت بدهی. تو فداکاری کنی تو سنگ زیرین باشی، تو صبوتر باشی، تو بیشتر هزینه کنی. حق هم صحبت این است. نگو حالا رفتیم مسافرت با هم حساب ها را بنویسیم ببینیم کی چقدر خرج کرده، تقسیم کنیم. مثلا 5تا باجنلاق رفتیم بیرون، کار قشنگی هم هست.آقا هر هزینه ای کرد در سفر و برای سفر هزینه ها را بنویسیم. خوب همه می نویسند. روز آخر می گویند این می گوید این صورت هزینه من او می گوید این صورت هزینه من آخر پولهاشون می گذارند تقسیم هم می کنند. درست هم هست دعوا هم نمی شود. درگیری هم ایجاد نمی شود. خیلی خوب است. یا 5 تا دوست هستند با هم کوه رفتند با هم مسافرت رفتند مشهد رفتند شمال رفتند هزینه هایشان می نویسند او می گوید من تخمه خریدم او می گوید من بنزین زدم او می گوید من شام گرفتم او می گوید من ناهار گرفتم همه می ریزند روی هم مثلا می شود پانصدهزارتومان بعد همه نفری صدهزار تومان باید وسط بگذارند که هزینه ها عادلانه بشود. این قشنگ است کار خوبی است انصاف است که دیگر دعوا و درگیری و شیطان هم دخالت نمی کند. همه هم با آرامش هزینه می کنند. ولی حضرت می فرماید چون تو با هم صحبت ها و دوستان بیرون می روی سعی کن این کلمه سعی خیلی حرف است. ان تذهبهه بالفضل ما وجدت الیه سبیلا اگر می توانی تو بیشتر هزینه کن. مثلا 5 تا از هزینه هاتو نگو یا بگو آقا این هزینه غیر از هزینه های دیگر است. شام همه مهمان من بودید. این نه. این را حساب نمی کنم. پول شام من حساب نمی کنم یا پول هتل با من بود. پول مسافرخانه با من بوده . هزینه بنزین با من بوده. یکی اش را آدم قبول می کند. می گوید تو اگر با دوستانت می روی سعی کن تو یک چیزی اضافه کنی با دوستانت . مهمانشون کنی. باهم یک مسیری می روی آن که زودتر دست می کند به جیبش تا کرایه را حساب بکند آن به خدا چی؟ نزدیک تر است ولی حضرت می گوید نه اینکه خودت را به قرض و گوله و بدبختی بیندازی بخاطر این کار را می خواهی بکنی. نه. ما وجدت الیه سبیلا اگر می توانی. تو که می دانی وضع مالی تو بهتر از 4 نفر دیگر هست. یا با دوستانت بیرون رفتی می دانی که دوستانت پول تو جیبشان کمتر است یا پولی که از پدر ومادرشان گرفتن پدر و مادرشان پول کمتری دادند. وضع اقتصادی دوستان تو کمتر است تو بیشتر هزینه کن که به بقیه خوش بگذرد. ما وجدت اگر می توانی الیه سبیلا اگر راهی دارد. ببین چقدر حضرت قشنگ می گوید سبیلا اگر راهی دارد تو بیشتر هزینه کن. در مهربانی ها همین طور در فداکاری ها همین طور. در تعداد مهمانی دادن ها همین طور. می بینی مثلا فرض بفرمائید 2، 3، 4 تا باجنلاق هستند یا 2، 3، 4 تا دوست هستند ولی در خانه یکی شان مهمانی همیشه بیشتر می افتد. همه هم بیشتر مایلند خانه او بروند این را فضل می گویند یا نه. مادر زن ها پدرزن ها مادرشوهرها پدرشوهرها معمولا تعداد مهمانی شان بیشتر از عروس و دامادها هستند. عروس و دامادها یک بار یا دوبار در سال مهمانی می دهند. ولی همه در طول هفته چی هستند؟ خانه پدر زن مادر زن پدرشوهر مادر شوهر می روند. اگر کسی شد مادر زن، پدر زن، مادرشوهر، پدرشوهر، باید خودش را برای چی آماده کند؟ برای فضل آماده کند نه برای انصاف. یعنی چندتا مهمانی خانه مادرزن پدر زن یک دانه هم خانه عروس و داماد. این جوری می شود. یعنی این ها باید حقش همین طور است. بزرگترها باید چیکار کنند؟ فداکاری بیشتری کنند. این هست. فضل یعنی این. اگر مثلا صدکیلو برنج خانه تان می آید برنج برندارد یک گوشه ای تا مصرف کن. بردار مثلا 10 کیلو 15کیلو 20 کیلو به پسرت، به عروست، به دخترت، به داماد بده. هدیه بده بهشون. 50 کیلو هم برای خودت بردارد. 50 کیلویش را به اینها هدیه کن. یا یک جعبه میوه می آید یا هر چیز دیگری کلا انسان باید طبق حضرت این حق مصاحب این هست یعنی باید انجام بشود اگر می توانی این باید مشروط است. مشروط به چی؟ مشروط به توانائی. اگر استطاعت داری باید بیشتر بدهی. چرا این جوری است؟ برای اینکه وقتی من توانائی ام بیشتر است طبق تخلق به اخلاق الهی قانون این است که من می خواهم به کی نزدیک شوم؟ به الله نزدیک بشوم. یعنی چی می خواهم بشوم؟ شبیه بشوم. پس اگر قرار است من شبیه شوم باید کریم باشم. نمی توانم آدم منصفی باشم فقط. منصف یعنی نصف کننده. یعنی 50 درصد تو 50درصدمن. این منصف می شود. درسته. ولی اگر قرار است یک کسی کریم بشود به خدا نزدیک تر بشود، آن باید چیکار کند؟ آن باید همیشه هزینه بیشتری کند. عفو بیشتری، مغفرت بیشتری، صبر بیشتری، بزرگواری بیتشری، هزینه کردن بیشتری. یک کسی که از همسرش و از خانواده همسرش مو را از ماست بیرون می کشد، هی همه چیز را تا گران آخر حساب می کند، آن 150 تومان را که بهت دادم چیکار کردی؟ الان بعضی از مردها هستند آنقدر اخلاق زشتی دارند به همسرانشان پول می دهند حساب هم می کشند. این خیلی بد است و زشت است و این اخلاق مردانه نیست.

بگو ببینم 500 تومان بهت دادم چیکار کردی، 300 تومان بهت دادم چیکار کردی. این خوب نیست. آدم بزرگ باید فضیلت داشته باشد. فضیلت یعنی اضافه خرج بکنی. ممکن است آن حقش نباشد ولی تو باید اضافه هزینه کنی. اگر بخواهی رشد کنی تو باید اضافه هزینه کنی.

مشخص کردی پول جیبی باید مثلا بچه تون 20هزار تومان در ماه بدهی، 50هزارتومان بدهی. حالا بهش 50 هزارتومان در ماه پول تو جیبی بهش دادی. اما حالا اگر یک موقعی زمینه شد یک چیزی نیاز داشت نگو برو از 50 هزار تومان هزینه کن. براش چیکار کن؟ براش بیشتر هزینه کن. چه اشکالی دارد. درست است و قانون هم باید با 50 هزارتومان خرج کند.اوهم این کار را می کند. اما یک موقعی های لازم است تو بیشتر هزینه کنی و پول هم نگیری. این دیگر جز مخارج حساب نکنی . برای همسرت، برای دوست، برای پدر ومادر همین طور.

حساب نکنید. گفتم پدر و مادری به من می گفتنداین پسر ما پول بهش دادیم که ما رفتیم حج و آمدیم خواستی برای ما هزینه کنی ، هزینه کند. ماشینی می خواهی بگیری بگیرد. خودمان بهش پول دادیم ولی در لیستش یک گل که خریده و آورده استقبال پای ما حساب کرده. این خیلی بی ادبی است. تو می خواهی بروی استقبال پدر و مادرت پول گل را از جیب بابات حساب می کنی. این کار خوبی نیست. این دنائت و پستی است. کار خوبی نیست. نه آدم باید همیشه یک هزینه های بیشتری برای دیگران بکند و به حساب هم نیارود. به حساب نیاورد به حساب می آید ولی به حساب کی باید بریزد؟ به حساب خدا بریزد. چقدر خوب است آدم با دیگران این طور باشد. ما خیلی ضرر می کنیم اگر بخواهیم با دیگران حساب مالی داشته باشیم همه چیز را با خودشان حساب کنیم. این نهایت منگلی است . دیوانگی است. حماقت است. یک مقدار از روابطت را مهرورزی عشق ورزی دوستی زحمت فداکاری اذیت، شب نخوابی و خستگی ات را به خدا بفروش. وگرنه حسابت خالی می ماند. وقتی خدا بی نهایت پات حساب می کند هزاران برابر بیشتر پات حساب می کند ما باید در فهرست اعمالمان یک کارهای باشد در رابطه با دیگران انجام داده باشیم اما باخودشان حساب نکنیم . به روشون هم نیاریم. فقط با کی حساب کنیم؟ فقط با خود خدا حساب کنیم. و خوش به حال کسی که همه کارهایش را به حساب خدا بریزد اصلا. اگر کسی عرضه داشت همه را به حساب خدا بریزد کی باید جبران کند؟ طلبکار از کی می شود؟ از خدا. یک کسی همه شوهرداری اش به خدا بدهد، همه زن داریش را به خدا بدهد، همه زحماتی را که برای بچه اش می کشد یا برای دیگران می کشد به حساب خدا بریزد. این آدم افسرده و پژمرده هم نمی شود. دلزده نمی شود. ناراحت هم نمی شود.

پس این یک قاعده که امام سجاد علیه السلام به ما یاد داده.

پس قاعده شد قاعده فضل. درست شد! همیشه ما باید بیشتر هزینه و فداکاری و بیشتر زحمت بکشیم. این خلق خوبی است ولی به حساب خدا نه به حساب طرف مقابل. به حساب خدا بریزیم.

«و ان تکرمه کما یکرمه» حضرت می گوید شما زیادی رفتار کنید اگر توانتان نشد دیگر به انصاف رفتار کنید. کمتر از دوستان نباشید هیچ وقت. بدهکار نباشید. در هیچ چیز به کسی بدهکارکسی نشوید. اگر می توانید. یک موقع هست آدم بدهکار می شود. مثلا بدهکار پدر و مادر هستیم. هیچ وقت یک فرزند امکان ندارد هر چی بدود هر چی هزینه کند امکان ندارد از پدر ومادر جلو بزند. پدر و مادر انقدر حق شان عظیم است بچه از شب تا صبح بدود، می گوید مادرم کول کردم یک شهر آوردم تا مکه. حضرت تشویقش می کند باریک الله آوردی ولی این به یک شب بارداری مادرت هم نمی رسد که تو را حمل کرده.

فرزند همیشه زیر دین پدر ومادر هست. هیچ وقت نمی تواند بگوید من از وقتی کار کردم برای پدر ومادرم هزینه کردم فرستادم مکه مدینه، سال چند بار مشهد می فرستم، شمال می برم، دارم خرجشون می دهم. هر چی بکنی هیچ وقت از دین آنها خارج نمی شود. پس برای پدر ومادر هیچ وقت قیافه نگیر. اگر کسی برای پدر و مادر قیافه بگیرد و طلبکار بداند نهایت جهالتش است. یا برای پدر و مادر همسر آدم قیافه بگیرد نهایت جهالتش است. این خوب نیست. باید خودش را متواضع بداند در مقابل پدر و مادر همسرش با تواضع رفتار کند و پدر ومادر خودش.

پس اگر توانستیم بیشتر و اگر نتوانستیم حضرت می فرماید: «والا فلا اقل انصاف» لااقل با انصاف رفتار کنید. انصاف یعنی نصف. حداقل نصف باشد. هر کاری کرد آن کار را بکنید. «و ان تکرمه کما یکرمک» اینکه با دوستت و مصاحبتت را اکرم کن. تا می توانی به او اکرام کن و احترام بگذار. توهین نباش. علی علیه السلام می فرماید: «کلما زادت صحبت فاکد حرمه» هر چقدر مصاحبت طولاتی تر می شود، احترام گذاشتن موکدتر می شود. نه اینکه از اول می خواهی با همسرت صحبت کنی با کلمات تندو بی ادبانه صحبت کنی بعد صمیمی تر می شوی حرف های بی ادبانه تری به همدیگر بزنند. این زشت است این حیوانی است. نه. هر چقدر زمان می گذرد، حرمت ها بالاتر باید برود. ما صمیمی هستیم، نداریم، اینها حرف ها خوب نیست. هر چقدر رفاقت، دوستی، صمیمیت با پدر و مادرش، دوستش، همسرش، جلوتر می رود،... یک موقع صمیمی تر هست و با پدر و مادرش صمیمی تر می شود شوخی می کند اما حرمت ها سر جای خودش هست. بیشتر است. احترام گذاشتن جای که لازم باید باشد. ان تکرمه کما یکرمک هر چقدر به تو احترام می گذارد تو هم بهش احترام بگذار. همان طور که به تو احترام می گذارد تو هم همان طور احترام بگذار.

«و یحفظه کما یحفظک» حفظ کنید دوستت را همان طور او تو را حفظ می کند. مراقب باشی. با وجود تو احساس بی پناهی نکند. این در رفاقت خیلی مهم است. گاهی وقت ها انسان ممکن است از دست خانواده خودش در امنیت نباشد. شما نگاه کنید بسیاری از ماندگاری های افراد این که افراد ماندگار شدند، آبروشان، جانشان، روح شان، روان شان، حفظ شده، زندگی شان با تکیه بر اعضای خانواده شان نبوده بلکه با تکیه به کی بوده؟ به دوستانشان بوده. گاهی وقت ها دوست انسان از پدر و مادر انسان بیشتر رسیدگی می کند. لذا رفاقت اساسا شرطش این است که مراقبت کنی از دوست. ان تحفظه کما یحفظک. حفظ کنی دوست را، مراقب دوست باشی. ولایسبقک فی ما بینک و بینه الا مکرمته. چقدر زیباست این فرمایش. ما چه امام هائی داریم چه رهبرانی داریم. در هیچ کرمی بر تو پیشی نگیرد. یعنی هر وقت دهش باشد، هدیه دادن باشد، مهربانی کردن باشد، تو کرمت بیشتر از آن باشد. تو لطفت بیشتر باشد، تو عفوت بیشتر باشد. با همسرت هستی تو گذشتت بیشتر باشد. با خانواده همسرت هستی تو گذشت و فداکاری ات بیشتر باشد . با فرزندت هستی همین طور. با دوست هستی همین طور. با همسایه همین طور.

پیامبر فرمود: حق همسایه مثل حق مادر می ماند. خیلی سنگین است حق همسایه. با همسایه که نباید کلکل کرد. من و توئی کرد. عرض کردیم ما در محل خودمان همسایه ها همه با هم خیلی عالی هستند. مثلا فرض بفرمائید که هر کس می آید پارک می کند جلوی خانه یک نفر ما بارها شده جلوی خانه مان همسایه مان پارک کرده. هیچ کس ناراحت نمی شود و اعتراض هم نمی کند. ماشین می بریم 50 متر آن ور ترف 100 متر آن ورتر. بارها شده رفتیم یک کوچه آن ورتر پارک کردیم. بدون اینکه بیاییم به همسایه بگوییم یا آنها به ما بگویند مثلا شما چرا جلوی خانه ما پارک کردید. نه. همسایه است. هم خودش مهمان دارد بالاخره پارک کرده. جا پیدا نکرده، اذیت شده یا هر چی پارک کرده. تمام است. زنگ بزنیم بیائی ماشین تان را برداری ببرید. بعضی ها این جوری می کنند. این کارها چیه. تو ماشینت را صدمتر اون ورتر بذار. کرم این هست. حقش مثل حق مادر می ماند. پس اگر حقش مثل حق مادر می ماند پس انسان باید خیلی همسایه را رعایت کند. فداکار باشد برای همسایه اش. حالا در ساختمان هست زن خانه می گوید مثلا من این طبقه اضافه جارو کنم. همه خانم ها بالاخره باید هر کدام یک زحمتی بکشند. من جلوی و فضای خانه همسایه را هم جارو کنم. این اتفاق می افتد. ما بارها آمدیم دیدیم و ما هم این کار را برای همسایه می کنیم و همسایه هم برای ما می کنند ، یک موقعی همسایه از در خانه ما رد می شود کفش هائی در خانه ما را همه را جفت کرده گذاشته آنجا و رفته. ماهم برای آنها چنین کاری می کنیم. ما صاحبخانه در قم داشتیم. یک موقع هائی صبح که می رفت نون بخره، من بلند می شدم می رفتم یک ربع دیرتر از اون می رفتم که نون بخرم. می دیدم می گفت رفتم نون خریدم دو تا برای شما خریدم. من باید یاد بگیریم خروجی داشته باشم. دهش داشته باشیم. خاصیت برای بیرونی ها داشته باشیم. برای همسایه ها برای بقیه. برای بقیه که با ما دارند زندگی می کنند از ما دائما خیر ببیند. از ما خروجی ببینند. پدر و مادر، از اول هم قرآن می گوید نزدیکان. هیچ وقت نگو داداشم انقدر برای بابام خرج کرده من هم انقدر خرج کنم. نه. با بقیه چیکار داریم. تو برای بقیه تا می توانی سرشار باشی ولو بقیه خواهر و برادرت کمکی نکنند. هیچ کس حاضر نیست از پدر ومادر پرستاری کند. خواهر و برادرهای من همه رفتند و بابا و ننه مریض ام افتاده گردن من. یک هدیه گردن توست. مگر مفت هست گردن تو هست! خدا پات حساب نمی کند! گران پات حساب می کند. قیامت که تو رفتی هزاران سال نوری جلوتر از خواهر و برادرانت جلوتر رفتی تازه متوجه می شوی زحمتی که برای پدر و مادرت کشیدی، یعنی چی. حالا خواهر و برادرانت نکشیدن که نکشیدن. دامادهای دیگر عروس های دیگر این کار را نمی کنند برای خانواده همسرش. تو بکن چه اشکالی دارد. مگر قرار است ما با کسی خودمان را مقایسه کنیم. کسی که خودش را با دیگران مقایسه می کند قیمتش سقوط می کند. پست می شود و پائین می آید. من فقط باید با خدا معامله کنم . به حساب خدا. وقتی خدا می تواند کار من را بخرد چرا به یک کسی بفروشم که کار من را ارزان می خرد. عروس باش به حساب خدا داماد باش به حساب خدا. دختر و پسر خوبی باش به حساب خدا. به هیچ کس حتی به پدر ومادرت هم نفروش. این بهتر است. خدا می خرد. ببینید عربی اش انقدر زیباست دلم نمی آید نخوانم. می فرماید: ولایسبقک فی ما بینک و بینه الی مکرمتا. در هیج مکرمت و بزرگواری نگذار دیگران ازت سبقت بگیرند. اجازه نده که دیگران در بزرگواری ها از تو سبقت بگیرند.همیشه تو در خوبی از بقیه سبقت بگیر. معمولا یک نفر در خوبی از دیگران سبقت بگیرد بهش چی می گویند؟ آدم هایی که آدم مومن، فهمیده، عاقل هستند می گویند او آدم بزرگواری است. ولی آنهائی که ایمان ندارند می گویند خل است او. پخمه است. این ساده است. بگذار بگویند. می گوید اخه من اگر این جوری کنم می گویند او خیلی عقب ماده است، چقدر او هالوست. بگویند. به پیغمبر هم می گفتند این حرفها را. پیغمبر فرمود: به آخرالزمان به مومن می گویند هالو. ساده لوح. بگذار بگن. بگذار بقیه فکر کنند تو سرت خیلی کلاه می رود. ولی واقعا سرت کلاه می رود؟ اگر یک کاری کردی که دیگران نکردند ریختش به حساب خدا. کی زرنگ تر بوده؟ کی عاقل تر و زیرک تر بوده؟ تو که پای حساب خدا ریختی. پس این خیلی مهم است. امام سجاد می فرماید اجازه نده هیچ کس در بزرگواری در تو سبقت بگیرد. این فداکاری می خواهد. این روح فداکاری می خواهد. این روح می خواهد که انسان خودخواهی هایش را کنار بگذارد. دیگه چی؟ «فان سبقک کافتاته». چقدر این رفتارها دقیق است. اگر از تو سبقت گرفت، کافته جبران کن. تو یکجا خودت را برسان. جبران کن. این خوبی را جبران کن. این محبت را جبران کن. بعضی ها برای اینکه عقب نماند محبت را رد می کنند. احسان را رد می کنند. هدیه نمی پذیرند. می گوید برای اینکه زیر بارش می روم. مهمانی نمی رود خانه کسی. چون اگر بروم چی می شود؟ بدهکار می شوم. هدیه قبول نمی کند. می گوید چون هدیه قبول کنم بعدا باید براش جبران کنم. این را بهش می گویند چی؟ این را حضرت فرمود. یک اسم دارد. کی می داند اسمش چیست؟ خریت. حضرت می فرماید: «لایرد الااحسان الا الحمار» محبت را قبول نمی کند، رد نمی کند مگر الاغ. یک کسی الاغ باشد. محبت را قبول کن. محبت را اجازه بدهیم تولید بشود. کسی که را پست نزنیم، رد نزنیم. مهمانی دعوت کرد. چشم. هدیه داد. چشم. کسی را رد نکنیم. الان مادرشوهر زنگ زده ظهر بیاد خانه ما. نه. نمیام. خواهر شوهر زنگ زده. نه . نمیام. باجنلاق زن زنگ، خواهر زن زنگ زده، محبت است، مهمانی است، دوستی است، چشم. میام. بیاد خانه ما. می خواهیم بیایم خانه تان. بفرمائید. هیچ وقت منفی کار نکنید. به هیچ وجه. چرا یک موقع کار واجبتری هست شرعاً و اخلاقاً و قانوناً. مثل اینکه انسان یک مهمانی دیگری دعوت دارد، شب امتحانت هست، شب امتحان بچه ات هست، بچه ات الان امتحان دارد که اگر بری بچه ات از درس می افتد. بله اونجا باید بگوید با مهربانی می گوید چشم ما دوست داشتیم خدمت برسیم ولی همچین عذری داریم. انشاله یک نوبت دیگر. این خب است. این عیبی ندارد. انسان بعضی جاها باید جواب منفی بدهد. ضرر نزند به کسی. یا ضرر بزرگتر ولی اگر می توانی جواب منفی نده. محبت را بپذیر. حالا اگر پذیرفتی بعدا چی؟ «کافاته» حالا جبرانش کن. نه اینکه از اول پس بزنیم هدیه ها را محبت ها را، دوستی ها را. در صفات پیامبر داریم. این چیزها انسان را دیوانه پیغمبر می کند. شیفته پیغمبر می کند. دلتنگ پیغمبر می کند. دل آدم را ضعف می رود برای پیغمبر. براش یک خرما هدیه می آوردند با شیرینی خرما را قبول می کرد. یک خرما هدیه بود. گاهی یک پاچه گوسفند به عنوان یک هدیه براش می آوردند، می پذیرفت. چیزی را رد نمی کرد. هیچی را رد نکنید. به خصوص آنهائی که عادت دارند هدیه های گران قیمت و فاخر بگیرند، یک موقع خدای نکرده یک هدیه کوچولو و ضعیف براش آورد آن را جدی نگیرد. خدا له می کند آدم را. ما بخدا می گوییم: یا من یعطی الکثیر بالقلیل. خدا کم مارا قبول کن. درش صفا هست، مهربانی هست، محبت هست، صداقت هست، آن را هم بپذیر. دست کم نگیریم کم دیگران را. هر چی هست با شیرینی قبول کنیم. بعضی ها هدیه ها را برمی گرداند می گویند این چطور روش شد چنین هدیه ای برای من بیاورد. چطور روش شد برای عقد من ، برای تولد من یک هدیه بنجول برداشته آورد. اصلا. خدا نکند انسان انقدر بد باشد که به رخ کسی بکشد. من دیدم بعضی ها بلند می شوند هدیه یک نفر را پس می دهند. این هدیه مال خودتان. خیلی جنایت بدی است. از خریت یک چیزی آن ور تر.

«ولا تقصر به عما یستحقه به من المودة». کوتاهی نکنید در دوستی اش درمحبتش در خدمت به برادرت آن کسی که دوستش داری. مصاحب تو هست کوتاهی نکنید. کوتاهی چه جوری می آید؟ بخل، تنبلی، بی حوصلگی، حسادت، اینها چیزهائی است که باعث می شود انسان کوتاهی کند. خیلی دقت کنید. اگر کاری می توانی بکنی چه بخواهد ازت و چه بدانی می توانی کاری بکنی، و نکنی. تقصیر است. تقصر؛ تقصیر است. می توانی کمکش کن. حتی اگر بهت نگه. حضر ت می فرماید در مودت و دوستی آنجائی که مستحق مودت هست، ولاتقصر کوتاهی نکنید در برآوردن حق دوستی او کوتاهی نکنید.

«تلزم نفسک نصیحته و حیاحته و مواذته علی طاعة ربک» تلزم نفسک ملزم بدانی برای خودت. چرا مادر تمام مصالح بچه اش را خودش ملزم می داند، پدر خودش را ملزم می داند، خواهر خودش را ملزم می داند نسبت به برادرش، برادرش خود را نسبت به خواهرش ملزم می داند. می گوید نسبت به مصاحب خودت، خودت را ملزم بدانی به چی؟ در چه چیزهائی خودت را ملزم بدانی که اول خیرخواهش باشی. بدخواهی در دلت راه ندهی، چیز منفی راه نده، حسادت راه ندهی، بدجنسی را ندهی، بدبینی نگذاری سراغت بیاد. این خیلی مهم است. خیرخواهی واقعا داشته باشی. پنهان چیزی ازش نکنی. «و حمایت» از حمایت هم نباید کوتاهی بکنی. در حمایت. همیشه باید حامی اش باشی و پشتیبانش باشی. یعنی بتواند به تو تکیه کنی. در کجا؟ در فرمانبرداری پروردگارش. پس اگر یک جائی طاعتش منوط به کمک تو هست، کمکش بکنی. من اگر الان 4میلیون به فلانی بدهم قرض، یا هدیه اگر میتوانم بدهم این هم می تواند حج برود، الان می خواهد برود کربلا می دانم پول ندارد، یکی از چیزهائی که ما در روایت داریم مهمان کردن کربلاست. کربلا مهمان کردن. هزینه سفر دادن، هزینه زیارت دادن، یکی از هزینه های خیلی قشنگ است که یک کسی عرضه داشته باشد یک نفر یا دو نفر یا چند نفر یا 5 نفر یا 10 نفر را به زیارت بفرستد. می دونی چقدر برای خودش می ماند. هم پولش به خودش برمی گردد از یک برابر تا هفصد برابر در دنیا. هم اینکه یک فیض آخرتی برده که انتها هم ندارد. نمی شود ثوابش را گفت که چقدر ثواب دارد واقعا. الان اربعین هست همه دارند می روند تو می بینی یک کسی دوست دارد برود عشق هم دارد دارد در دلش خودش می سوزد. ولی هزینه ندارد بدهد. گاهی وقت ها ما می توانیم به یک کسی کمک کنیم و هزینه بدهیم. یا کمک هزینه بدهیم یا هزینه اش را بدهیم. دعوتش کنیم تا برود.

کارهای این جوری. انتها ندارد. کار قشنگی است. در طاعت خدا به دیگران کمک کنیم. می خواهد سی دی بخرد، کتاب بخرد، پول ندارد. دو تا برنامه شما مهمانش کنید. ده تا صدتا ... ما الان بعضی از خواهران و برادران دارند صدتا سی دی تربیت گرفته. خانم پرستار هست. صدتا سی دی تربیت خریده از هزینه خودش دربیمارستان هر مادری که بچه متولد می کند یک سی دی تربیت بهش هدیه می دهد. یک جدول برنامه بهش هدیه می کند. بهش می گوید بیا برو برنامه بگیر. این سی دی تربیت که می دهد و او گوش می کند بچه اش را درست تربیت می کند ثوابش را هیچ کس جز خدا نمی تواند حساب کند. ثواب هدایت میلیون ها انسان در نامه اعمال او می نویسند. چیکار کرده؟ یک سی دی تربیت هدیه داده. یک کتاب هدیه داده ولی نمی شود انتهایش را حساب کرد که چقدر هست. می بینید برای عزیزانتان هزینه کنید. هزینه های معنوی کنید. نگو خودت بیا برو برنامه بگیر. شاید نتواند بگیرد. شاید هزینه اش نرسد بگیرد. شاید الان روحا آمادگی پرداخت این کار را ندارد. اگر الان بهش بگی برو یک چلوکباب بخر می رود چلوکباب می خرد ولی برای برنامه الان انگیزه ندارد. تو برو برنامه اش را بگیر، سی دی اش را بگیر، بهش بگو گوش می کند راهش بنداز. کی برده کرده؟ تو بی نهایت بُرده کردی. قرآن فرمود: «من احیا النفس فکانما احیا النفس الناس جیمعا» هر وقت یک کسی را شما هدایت بکنی مثل این است که همه مردم جهان را هدایت کردی.

«ومعونته علی نفسه فی ما لایهم به من معصیت ربه» چقدر دقیق است. می گوید یک جوری کمکش کن . نگذار به بدبختی وضعف بیفتد تصمیم به گناه بگیرد. قصد نافرمانی خدا را نکند یک موقعی.

یک موقعی با کمک شما شخص از انحراف نجات پیدا می کند. با کمک شما او قصد گناه از بین می رود در وجودش. اجازه ندهید ای اتفاق براش بیفتد. تو که می توانی این را در اداره خودت بپذیری، در کارگاه خودت می توانی بپذیری. اگر الان این شغل نداشته باشد، جواب زن و بچه اش را چی بدهد. افسرده می شود. پژمرده می شود. اعتیاد پیدا می کند. در سالم سازی اش کمک کن. پول هزینه باشگاه اش را بده برود ورزش کند تا معتاد نشود. هزینه خوراکش را تامین کن. یک جا می توانی مشغولش کنی در اداره ای مشغولش کن. آبرو می توانی بگذاری آبرو بگذار. زنگ می توانی بزنی زنگ بزن. نامه می توانی بنویسی نامه بنویس. یک جا که این گناه نکند. به اعتیاد نیفتد. به بیکاری نیفتد به خجالت کشیدن پیش زن و بچه اش دچار نشود. هر کاری می توانی براش بکنی بکن.

هر کمکی ازت برمی آید بکن. باب خیر چقدر باز است. «ثم تکون علیه الرحمة ولا تکونوا علیه عذابا» آنگاه برای او مایه رحمت باش نه مایه عذاب. بدترین آدم ها کسانی هستند که مصاحبشان او را تحمل می کند. یعنی فشار قبر. ما دیگران را تحمل کنیم برای ما سعه وجودی می آورد. گسترش. هر فشاری که دیگران به ما وارد بکنند این فشار درواقع به کجا وارد می شود؟ گفتیم: نفس ما قبر ماست. درسته! خوب دقت کنید چی می گوییم. نفس ما قبرماست. هر فشاری که دیگران به ما می آورند مثل اینکه دارند این دیوار قبر را چیکار می کنند؟ بازش می کنند. هی هول می دهند و بازش می کنند. می گوید بابام یک حرفی زد خیلی زورم آمد ولی خوب جواب ندادم. آفرین. نفس گسترش پیدا کرده، سعه پیدا کرده که می توانی جواب ندهی. آنهائی که عصبی می شوند و می ریزند بیرون، پرخاشگری دارند، زودرنجی دارند، غصه دارند، حساسیت دارند، دعوا راه می اندازند همیشه، در محیط کار، در محیط خانه، این ورو آن ور، همیشه دعوا راه می اندازند با این و آن با همه مشکل پیدا می کنند اینها نفسشان کوچک است. فشار قبر دارند. یا کسی نه. یک کسی حرفی می زند این حرف را تحمل می کند. کی به تو فشار آورد؟ پدرت، مادرت، برادرت، معلمت، شاگردت، دوست، همسرت، فرزندت، وقتی فشار می آورد و تو جهنمی و عصبی نمی شوی در واقع فشار را آورد ولی به کجا وارد شد؟ به قبرت. قبرت را چیکار کرد؟ وسیع می کند. قبر را گشاد می کند. ولی تو اگر فشار بدهی، قبر خودت را خیلی تنگ کردی. نفس خودت را تنگ کردی. پس می گوید برای دوست، برای مصاحبت، هر کسی می خواهد باشد داری باهاش زندگی می کنی، تو مایه رحمت باش. نه مایه عذاب. بچه ای که پدر و مادرش دارد تحملش می کنند مایه عذاب است. فشار قبر می گیرد. مردی که زن و بچه اش تحمل می کنند، فشار قبر می گیرد. زنی که شوهرش و بچه هایش تحملش می کنند، فشار قبر دارد. دوستی که دوستش تحملش می کند، فشار قبر دارد.

کارمندی که مدیر تحملش می کند، فشار قبر دارد. ولی اگر شما تحمل کردید گسترش قبر دارید . قبرت وسیع می شود. گشایش پیدا می کنید. فشار دادن بهت عصبی نشدی، پرخاشگر نشدی، زودرنج نشدی، حساس نشدی، بی حوصله نشدی. پس خوب دقت کنید این نق و غرهای بچه برای چی هست؟ برای اینکه نفس پدر و مادر چی بشود؟ گریه های بچه؟ بچه داری؟ زحمت های بچه داری؟ هزینه های شوهرداری، زن داری، این همه نفس را چیکار می کند؟ باز می کند اگر خوب انسان تحمل می کند. یک کسی که همه اش ناامیدی، افسردگی، نق و غر، احساس بدبختی، آی بدبخت شدم، بیچاره شدم، کلافه شدم، این بهش دست می دهد در خانواده. بله پدر عصبانی است، مادر عصبانی است، خانه می روید یک ذره جنگ هست، یک کسی که تحمل دارد، این آدم گسترش قبر پیدا می کند. حوصله پدر زن و مادر زن را دارد، دعوا راه نمی اندازد، جر و بحث راه نمی اندازد، قیل و قال راه نمی اندازد، گناهاش را قبلا خواندیم در آموزهای امام رضا علیه السلام. در دوره اول ارتباط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر در بحث کتاب فرد و جامعه متعالی.

این آدم که جر و بحث راه نمی اندازد. دعوا راه نمی اندازد. در اداره اجازه نمی دهد شر درست بشود، در سازمان نمی گذارد مشکل درست بشود، یک جا نمی گذارد پچ پچ بشود. اجازه غیبت نمی دهد. یکجا اجازه شر نمی دهد. یک جا فتنه نمی گذارد بشود. یکجا اجازه نمی دهد از حضورش یا نبودش، بودنش یا نبودش سوء استفاده بشود. اجازه نمی دهد شر و شیطان گناه معصیت غیبت تهمت پچ پچ. این وسعت قبر خیلی زیادی دارد. این آدم آزادی است. زنت برای چی طلاق دادی؟ برای چی باید به تو بگویم. یک چیزی است بین من و زنم. برای چی طلاق گرفتم؟ برای چی باید به شما بگویم. یک چیزی است بین من و شوهرم. نمی رود غیبت شوهرش را بکند. چرا یک موقع است دادگاه برود به مشاوره بگوید می خواهد زندگی اش را حل کند ولی در غیر این صورت پا نمی شود برود به تمام فامیل عیب های زنش یا عیب های شوهرش را بگوید. چهارتا دروغ بگذارد روش عیب های زنش یا عیب های شوهری را بگوید. عیب های بچه اش را بگوید. بچه شخصیت دارد. شما نمی توانید عیب هایش را بگوئید. بچه کوچک هم باشد شما حق ندارید عیب هایش را بگوئید. بچه کوچک و بزرگ ندارد. یک بچه ای پیش پیغمبر بود. مادرش گفت حالا مزاحم پیغمبر نشود. به بچه گفت: بیا برویم یک چیزی می خواهم بهت بدم. قاقا بهت بدهم. ما هم می گوییم. او هم گفت. پیغمبربهش گفت چی می خواهی بهش بدهی. گفت خرما. گفت مواظب باش اگر بهش خرما ندهی دروغ گفتی و معصیت کردی. گاهی وقتها ما می گویم بیان بریم می خوام ببرمت فلان جا. خیلی وعده های.... بچه شوکه می شود. می بیند خبری نیست. یک بابای دروغگو یک مادر دروغگو، قدیمی ها بچه ها این گوشه خانه من یادم هست. ما بچه بودیم. کف های اتاق ها موزائیک، سنگ و .. نبود. یک لایه گچ و می کشیدند، خاک می کشیدند، روش فرش می انداختند. بعد بچه ها گوشه اتاق ها را می کَندند یک قلک گلی می گذاشتن. رسم بود. فقط سوراخش بیرون بود. این پول می انداختند در این قلک ها. بچه ها یک سال پول می انداختند. یک روز می آمدند می دیدند شکسته و هیچ هم توش نیست. کی برده؟ بابا دزدیده. مامان دزدیده. این خیلی خطرناک است. پول بچه را خالی کردند قلک بچه را خالی کردند. دزدی از بچه. جیب بچه بنده خدا را خالی کردند. بچه عیدی بهش دادند. عموش داده، خاله اش داده، دایی اش داده، عیدی بهش دادند، بچه با چه دل خوشی تو کیفش گذاشته تو کمدش گذاشته، می بینه سارق زده. خالی کرده. بچه می گوید عیدی هام کو! پول های من همه قرمز بوده چرا همه سفید هست رنگ هاش عوض شده. همه اسکناس سبز بوده همه شده اسکناس های آبی. ده هزار تومانی شده ده هزارتومانی. کی برده؟ بابا و ننه بردند. اینها حرمت دارد.

«ولاتکونوا علیه العذاب» برای کسی عذاب نباشید. روی روان کسی فشار نیارید. فشار بیارید یعنی فشار قبر دارید. اذیت بکنید یعنی فشار قبر دارید. یعنی عقرب دارید تربیت می کنید. اژدها دارید می آفرینید. مار داری می آفرینی. حواست باشد. مبادا نعوذبالله همسرت تحملت بکند. مبادا پدر و مادرت و خواهرو برادرت تحملت بکنند. دوستانت و هم مصاحبه های تو را تحملت می کنند. برای اینکه تو آدم لوس هستی، آدم خود رای هستی، آدم شیفته ای هستی ،آدمی هستی که همه باید مراقبت باشند. خیلی حواستشان باید باشد. آدم ناز کن فشار قبر زیادی دارد. آدمی که باید نازش بکشی فشار قبر دارد. آدمی که برای بقیه کلاس می گذارد فشار قبر دارد. آدمی که باید ملاحظه اش بکنی فشار قبر دارد. مواظب باش خیلی خطرناک است که به این سمت نروی.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

49:32