« به نام خدا»
بحثمان درباره ی روابط اعضای خانواده آسمانی بود و در این بخش ما روایاتی را میخوانیم که درواقع در هر روایت چند حق را رعایت کردند، در این فرمایش از وجود مقدس امام زین العابدین (ع) که ایشان می فرماید که چند تا حق در مورد حق های سلبی هست یعنی کارهایی که انسان نباید در حقِ اعضای خانواده ی آسمانی اش انجام بدهد فرمود: « اما حقُ الحلیطه فَعلا تَقُرَّهُ» یکی از حقوقِ دوستان و برادران دینی این هست که او را فریب ندهید و مغرورش نکنید، غرور و فریب یعنی برای او بگونه ای سراب درست نکنید، غرور با خدعه به معنای نیرنگ متفاوت است، فریب یعنی چیزی را که کوچک هست را برایش بزرگ نکنید، چیزی را که بزرگ هست برایش کوچک جلوه ندهید، و با او دقیقاً صاف و صادق رفتار کنید، مواظب باشید برادرانتان را دچار فریب به این معنا که یک موقعی خدایی نکرده مصیبتی را در نزدش بیش از آن که قیمت دارد بیشتر جلوه ندهید گاهی وقتها انسان از روی دل سوزی می آید یک مصیبتی را که دو درجه تلخی دارد در کام یک نفر صد درجه اش می کند، گاهی وقتها یک گناه را کوچک می کنند در نزدِ نزدیکان و دوستانِ خودشان، چنان فریب می دهند که او راحت آلوده به گناه می شود و راحت به غیبت، تهمت، سخن چینی و خبرچینی و راحت به دیدن چیزهایی که شایسته ی دیدن و شنیدن نیست، دوست خود را فریب دادن یعنی به این معنا که او را غافل کنید از مسیرِ حق و به گونه ای با او رفتار کنید که او سست و شُل بشود و به اشتباه بیافتد « ولا تَغُشَهُ» با او غَش نداشته باشید، نیرنگ نزنید به او، غَش مثل چیزهایی که در معاملات هست، مثلاً فرض بفرمایید که یک چیزی را که مثلاً مثلِ غشِ در معامله، یکی از انواعِ غش، غشِ در معامله هست، غشِ در مشاوره هست، مثلاً انسان می خواهد ازدواج کند من می دانم که این شخص الان آمده است به خواستگاری دخترِ من، با اینکه از بزرگان هست خدا خیرشان بدهد، یک موقعی یک طلبه ای رفته بود خواستگاری یک دختری بعد خودش می دانست که دخترش ضعف دارد به این طلبه نمی خورد خیلی صادقانه گفته بود که دخترِ من در شأنِ شما نیست، در حدِّ شما نیست، نه اینکه من بگویم چون دخترِ من هست هر طوری هست او را شوهر بدهم و عیبهایش را هم نگویم به کسی، غش یعنی این، غش یعنی اینکه در معاملات، در مشاورات، آنچیزی را که لازم هست را من به طرفِ مقابلم نگویم و پنهان کاری هایی نسبت به او کنم که او ضرر کند و آسیب ببیند، اینها چیزهایی هست که از آن نهی شده است، در مقام مشاوره ی ازدواج هست، شما در مقابل مشاوره ی ازدواج آنچه که صلاح هست را باید بگویید نمی شود پنهان کاری کرد و طرف را به خطر بیاندازید، مثلاً می دانید که سیگاری هست نمی گویید، خُب این دختر دوست ندارد که با یک آدمِ سیگاری ازدواج کند، می دانید که اعتیاد دارد نمی گویید، این خطرناک هست، یا اینکه یک کسی خودش این کار را انجام می دهد، خودش می داند که اعتیاد دارد و می رود می گوید که نه، من اعتیاد ندارم من اعتیاد ندارم، من سیگاری نیستم، نماز می خوانم، من دیدم بارها یک دخترِ خوب و پاکی علاقه مند هست درست هم هست و لازم هم هست حق هم هست که همسر من یک آدمی باشد که بالاخره بتواند من و فرزندانم را تا بهشت راهنمایی کند، یک شوهر بی عرضه، و یک پدرِ بی عرضه نباشد که بچه هایش را تا بهشت نمی تواند ببرد، نمی تواند تأمین نیازِ معنوی آنها را کند، شخص می رود با نیرنگ طوری رفتار می کند که من خیلی معنوی هستم، خیلی مذهبی هستم، یک چند وقتی هم نماز می خواند ولی بعد که ازدواج صورت می گیرد و می رود در خانه می بیند که او نه نماز خوان است و خیلی هم اهل فساد و کارهای دیگر است، یا یک دختر برای اینکه با یک پسر ازدواج کند، خانواده ی یک دختر چنان نقشِ یک خانواده ی خوب و مذهبی را بازی می کنند و بعد وقتی که تمام که می شود عقد و عروسی، می بیند که هیچ کدام از آنها اصلاً تدیّنی نداشتند، غش، در معامله، در خرید و فروش، اتومبیلی که انسان می خواهد بفروشد، وقتی می خواهید اتومبیلتان را بفروشید صادقانه بگویید که اتومبیل من این مشکلات را دارد، لعاب ندهید که بعد بتوانید گران تر بفروشید، یا خانه تان را مثلاً فرض بفرمایید که می خواهید بفروشید اینها همه غش هست، غش کردن در معامله است، یا یک چیزی را وارونه جلوه دادن، اگر مردم این را رعایت کنند حتی در کارهای اقتصادی شان ببینید جامعه چقدر درست می شود، چقدر مردم خوب می شوند، چقدر زندگی ها برکت پیدا می کند، خداوند همین درست کاری ها را مایع برکت می داند ولی ما مایع ضرر می دانیم، چون اعتقاد نداریم می گوییم اگر من سرِ این را کلاه نگذارم، به او دروغ نگوییم ضرر می کنم، خُب بعد دوباره بر ملا می شود افتضاحش بیشتر می شود، گرفتاری هایش بیشتر می شود، خُب صادقانه بگوید یک کسی که من اینگونه هستم، من یک همچین وضعیتی دارم، البته بعضی از حریم های خصوصی هست که انسان نباید به کسی بگوید، مربوط به فعل نیست، چیزی نیست که دارد، چیزی هست که داشته قبلاً بین خودش و خدا بوده است، این یک بحثی هست که انسان نباید به هیچ وجه با هیچ کس در میان بگذارد، ولی نه اگر یک چیزی هست که من الان دارم، الان مریض هستم حالا رفتم خواستگاری یک کسی نقش یک آدمِ سالم را بازی می کنم ولی بعد معلوم می شود که من مشکل روحی و روانی دارم، قرص می خورم، سالم نیستم، اصلاً بچه دار نمی شوم، یک موقعی بوده است آقایی رفته است خواستگاری یک خانم مثلاً این خانم تمام آرزویش این بوده است که بچه دار بشود و این آقا هم خودش می دانسته که بچه دار نمی شود به آن خانم نگفته است، رفته است با این خانم ازدواج کرده است آن خانم با یک امیدی آمده است خانه ی این آقا بعد معلوم شده است که این آقا از اول هم بچه دار نمی شده، توانایی بچه دار شدن نداشته، این کارها، کارهای غلطی هست، « الله تَغُشَهُ» غش نکند، یعنی خرابکاری و پنهان کاری نکند، هر چه که هست صادقانه بیان کند این خیلی مهم هست، ای حقِ طرفِ مقابل هست که این چیزها را بداند، زیاد هست، در موردهای ازدواج، در موردهای معاملات، در موردهای خرید و فروش ها، متقابلاً من خودم خیلی برخورد کردم با فروشنده هایی که صادقانه از مال خودشان انتقاد می کنند، من بارها شده است رفته ام یک جنسی را خوشم آمده است رفته ام انتخاب کنم خودِ فروشنده به من گفته است که این عیبها را دارد، بهترش این هست، مثلاً بارها شده است من رفتم یک جنسی را بخرم صد هزار تومان، فروشنده متدّین بوده به من گفته بود که ما هفتاد هزار تومانی اش را هم داریم هیچ فرقی هم با این نمی کند چه بسا بهتر هم هست، یا اینکه نه، شده است من رفتم جنس بخرم، برخورد کردم به یک فروشنده، یک کاسب الهی، یک کاسب بهشتی که حلال خور است، گفته این که الان زده ایم صد هزار تومان همین هم داریم برای خرید قبلی مان هم هست این مثلاً شصت هزار تومان هست، به ضرر خودش حرف می زند اما صادقانه می گوید، شده است رفته ام یک جنسی را چند تا بخرم از یک مغازه مثلاً بیست تا سفارش دادم بعد می گوید ده تای آن پنجاه هزار تومان، ولی ده تای بعدی اش هفتاد هزار تومان می گویم یعنی چه؟ اینها که همه با هم یکی هستند می گوید آن ده تایی که می دهم پنجاه هزار تومان خرید قبلم بوده است، خُب ببینید چقدر زیبا برخورد می کنند، زیاد هستند «الحمدلله» که در روایت داریم « الکاسبُ حبیب الله» انسانی که کاسب می شود، و انسانی که کار اقتصادی می کند، می تواند دوست خدا باشد، با همین در مغازه بودنش، داستانِ آن قفل ساز را که شنیده اید وقتی شخصی چهل بار رفته بود تا حضرت را در جمکران ببینید حضرت با او قرار می گذارد در مغازه ی یم قفل ساز، بعد می بیند که قفل ساز چقدر با انصاف با مردم رفتار می کند و قیمت می دهد حضرت می فرماید که شما مثل اینها باشید ما خودمان به سراغِ شما می آییم، همان که من الان آدم در مغازه ی ایشان، خُب ما چون در دلمان این چیزها هست، نسبت به نزدیک ترین کسانمان هم خدایی نکرده ممکن هست که در ما ایجاد بشود، مرد با همسرش، زن با همسرش، پدر و مادر با بچه ها، بچه ها با پدر و مادر، اعضای خانواده با همدیگر، این حالتها باعث می شود که انسان دور بشود، حضرت می فرماید که حقِ خلیط، (خلیط) یعنی دوست، برادر، چه اسمِ زیبایی هم هست خلیط، یعنی مخلوط شدن، خلیط یعنی کسی که شما به قول امروزیها با او خیلی قاطی هستید، می گوید ما با هم خیلی قاطی هستیم، قاطی هستیم، یعنی یکی هستیم با هم، این خیلی خوب هست، حقِ کسی که شما با او یکی هستید و یگانگی دارید با شما با صفا هست این هست که با او صفا داشته باشید این هست که غَش نداشته باشید نسبت به او « وَ لا تُکَذبهوا» تکذیبش نکنید، تکذیب نکنید این نکته ی خیلی مهمی هست، یعنی نگویید که دروغ می گویید، حتی ممکن هست که یک موقع حرف او را قبول نداشته باشید اما به او نگویید که شما دارید دروغ می گویید، این کلمه، کلمه ی خوبی نیست، و در نقطه ی مقابل می فرماید وقتی که پنجاه نفر آمدند علیه برادر مؤمنت یک شهادتی را دادند اگر خودش گفت نه، شما بگویید که من (نهِ) شما را بیشتر از آن پنجاه نفر قبول دارم، این خیلی مهم هست و خدا ما را اینطور جاها امتحان می کند، گاهی وقتها من می بینم یک نفر با دو تا، سه تا، پنج تا گزارش از یک نفر چنان دلزده و وحشتزده می شود از بهترین دوستانش، از بهترین کسانی که به آنها تکیه دارد چون پنج نفر هم علیه او یک چیزِ بدی گفتند، یا با استادش، نسبت به استادش، نسبت به شاگردش، نسبت به نزدیک ترین کسانش چند نفر که می آیند می گویند با پنج نفر که حرف می زنند پشت سر او، زده می شود از او، و کاملاً رأی او بر می گردد، اینها را خدا امتحان می کند، اتفاقاً هم سرِ راهِ ما قرار می دهد و از این آدمها می گذارد، چند نفر را می گذارد بیایند علیه خواهر ما، برادر ما حرفی بزنند، بدی بگویند، غیبتی کنند، تهمتی بزنند، انگی بزنند، تا ببینند که ما چگونه هستیم واقعاً در برخورد با برادر دینی مان، در برخورد با دوستمان، که با خلیطمان چگونه هستیم، تکذیب نکردن یکی از حقوق واجب است، اینکه اگر خودش گفت نه، شما همان نهِ او را بپذیرید، با همان نه، زندگی کنید، آن (نَه) را بسازید و در وجودِ خودتان قرار بدهید این خیلی مهم هست، « لا تَغِرَهُ، لا تَغُشَهُ، لا تُکَذِبَهُ و لا تُغَفِلَهُ» اینکه غافلش نکنید، گاهی وقتها هست که ما یک ضعفهایی داریم این ضعفهایمان را هم به دوستانمان منتقل می کنیم، می بینید که پدر خانواده غافل هست ماهواره می آورد در خانه در واقع سَم می گذارد در خانه، یعنی اگر شما فرزندتان را بُکشید خیلی بهتر هست تا اینکه بروید ماهواره بردارید بیاورید بگذارید در خانه، یا مادرِ خانه غافل هست شوهر را هم غافل می کند، فرزندان را هم غافل می کند، یا بچه ها غافل هستند روی پدر و مادر اثر می گذارد گاهی وقتها مرد غافل هست، بیشتر هم مردها هستند که این مشکلات را دارند تا خانمها، مردها غفلت می کنند و بعد باج می دهند، یعنی می آورند در خانه که این باشد بعد آرام آرام فساد همه ی اعضای خانواده را می گیرد، حالا دخترش هم خراب می شود مرد مجبور می شود چون خودش هم می خواهد که به ظلم و جور بپردازد چشم پوشی می کند روی انحرافات فرزندش، روی انحرافات پسرش، یعنی پسر سر از فجایای ناجوری در می آورد و تا خیلی چیزهای دیگری که گفتنی نیست، « لا تُغَفِلَهُ» یعنی اینکه غافل نکنیم عزیزانِ خودمان را، غفلت نداشته باشیم، بعضی وقتها پدر و مادرهایی هستند که سرشان شلوغ هست، بیخود هم سرِ خودشان را شلوغ کردند، و بعد برای اینکه بچه ها صدایشان در نیاید مدام به آنها باج می دهند، بیا این تبلت را بگیر برو بازی کن که من بروم به کارهای خودم برسم، تبلت را می دهد به بچه، او هم می گوید که من فلان مبایل را می خواهم می گوید بیا یک ملیون تومان به او می دهد می گوید بگیر برو این مبایل را بخر و بچه را می اندازد در جهنم فضای مجازی که تَه ندارد، همسرش را می اندازد در جهنم فضای مجازی که انتها ندارد یا خودش حتی باج می دهد این غفلت سازی ها خیلی خطرناک هست چون قرآن می فرماید « نَحنُ نَکتُبُ ما قدَموا و آثارَهُم» ما جنایتها، ثوابها، عبادتها، هر چیزی را که یک نفر جلو فرستاده است را می نویسیم و « آثارَهُم» و آثارش را هم می نویسیم، شما وقتی چند نفر را غافل کردید به چند نفر پیشنهاد فلان نرم افزار را دادید، که بیا نصب کن روی دستگاهت، یا مهمانی های غافل کننده، مسافرت های غافل کننده، پیشنهاد های غافل کننده، مجالس غافل کننده، شغلهای غافل کننده، می بینید که طرف یک شغل دولتی دارد بی درد سر، یک حقوقِ خوبی هم می گیرد، حالا ممکن هست یک ذره در قرض و فشار هم باشد یکدفعه می بیند که یک کسی می آید می گوید که این را رها کن بیا برویم بزنیم در کارِ آزاد، می رود ممکن هست که کار هم بگیرد اتفاقاً ولی آن گرفتنش می بینید که آن شخص کلاً از معقوله ی حیات انسانی خارجش می کند، به حلال و حرام می افتد به دروغ گویی می افتد، به خمس ندادن می افتد، به رشد مالش هم نمی شود گفت برکت، چون اگر برکت داشته باشد خمس می دهد، وقتی رشد مالش زیاد می شود برکت هم ندارد، خمس نمی دهد، قبلاً آن یک لقمه را داشت حلال خور بود این مشکلات را هم نداشت، یک دفعه بی احتیاطی می کند می زند به هوای اینکه یک شبه پول دار شویم، به تلافی چشم و هم چشمی ها، به باجناقم برسم، از برادرم جلو بزنم و از همسایه مان جلو بزنم، یکدفعه می بینید که این کار یک خانواده کاملاً آرام، خوب، قوی را ضعیف و نابود می کند، یک هوس، یک تصمیم بی جا، یک انتخاب بی جا، خیلی انسان باید دقت کند که وقتی می خواهد انتخاب کند حالا بحثش را ما در قم داریم الان دیگر اواخرش هست، این بحث را حتماً کار کنند عزیزان بحث (غفلت) که انسان همیشه باید حواسش باشد که دائماً مراقبت کند ارتباطش با غیب، با آسمان، با خانواده ی آسمانیش، با امام زمانش بخصوص قطع نشود، هر شغلی، هر رشته ی تحصیلی، هر ازدواجی، هر درآمدی، هر مطالعاتی، هر سفری، هر دوستی ای که من را از چادر امام زمان (ع) خارج می کند جهنمی است، غفلت زاست، هر چیزی که من را از اینکه بتوانم جزء یاران امام زمان (ع) باشم، بتوانم جزء سربازان امام زمان (ع) باشم، بتوانم جزء کسانی باشم که موانع ظهور حضرت را بر طرف کنم غافل کند از این از چادر در بیاورد هر چیزی که می خواهد باشد، جهنمی است و خوب نیست، و مبارک نیست این، که ما از اینجا، از کنار امام زمان (ع)، خیمه ی مادرمان فاطمه ی زهرا (س) در بیاییم برویم در سازمان جهنمی و ارتباط جهنمی، مسافرت بد، انتخاب رشته ی ضعیف و بد، فقط چون خیلی سر و صدا دارد، خیلی مُد هست، خیلی به روز هست، بگویم الان شما می توانید چنین و چنان کنید، نه، خداوند خیلی وقتها سرِ راه انسان انواع راه ها و هوس ها را هموار می کند تا ما را امتحان کند، بییند که بالاخره ما چه کاره هستیم، راهمان را باز می کند، « انا جَعَلنا ما الالعرضِ زینتَ لَها لِیَبلُوَهم اَیُهم اَحسنُ عملا» من آنچه که روی زمین هست را چشمک زن آفریدم تا ببینم کدامتان بهتر عمل می کنید، اینقدر سرِ راهتان از عوامل چشمک زن، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی قرار می دهم تا ببینم که شما به کدام سمت می روید، گاهی شخص برای اینکه یک مدرک تحصیلی بالا بگیرد دچار خود فروشی های زیادی می شود، دچار فروش خانواده، فرزندان، و نصلش می شود، که می خواهد یک مدرک تحصیلی بالا بگیرد، بعد می بیند که هزار تا آسیب به خودش و اطرافیانش می زند، گاهی وقتها پدر و مادرها اینگونه هستند فرزندانشان را غافل می کنند، می گویند که شما بروید در خارج درس بخوانید این کلاسش بالاتر هست ولی بی دین بشود، ولو بی حیا بشود، بله اندکی هم هستند که می روند آنجا هستند ولی خوب هستند، اما درصد زیاد وقتی می روند آنجا چیزی از آنها باقی نمی ماند، گاهی وقتها می گوید که نه من همین جا هم که هستم دارم حجاب را رعایت می کنم، همین جا هم که هستم نماز می خوانم، فکر می کند اگر نماز بخواند و حجاب را رعایت کند همه ی مسائل حل می شود، بابا این با استعدادش می توانست از قدرتمند ترین سربازان امام زمان (ع) باشد، خُب حالا رفته است یک مدرک گرفته است و آمده ولی هزار تا آسیب هم دیده است، هزار تا چیز دیده است، هزار تا چیز شنیده، گرفتاری های زیاد، نسلش، در یک فضایی بار دار شده است که آنجا گرفتاری های زیادی دارد، چقدر نسلش، فرزندانش آلوده شده اند، بعد می گوید که حالا می ارزید در عوض من شده ام یک پروفسور، می ارزد یعنی واقعاً اینقدر می ارزید؟ یک موقع هست که واجب هست، شرعی می شود، حکمی حاکم شرع می دهد مثلِ پیغمبر (ص) یک موقعی به دو تا از یارانش گفت بروید ایران جراحی یاد بگیرید، مأموریت هست، از فضای معنوی مدینه و پیغمبر (ص) باید حجرت کنند و بیایند در فضای ایران، خُب فضای آنموقع ایران با فضای مدینه خیلی فرق می کرد، فضای مذهبی نبوده، ولی خُب می آیند به خاطر اسلام، می آیند تحمل می کنند، یک دوره ی جراحی و پزشکی ببینند و برگردند، یک موقع وظیفه ی شرعی می شود، ولی یک موقع نه وظیفه نیست تکلیف هزاران نفر می روند این کار را انجام می دهند، اگر الان هم برای من هموار هست دلیل نمی شود که من بروم آنجا، اگر می خواهید بروید باید اذن داشته باشید، این نکته ای هست که من بارها همیشه به عزیزان می گویم هر کاری که می خواهید انجام دهید می خواهید با فلان کس ازدواج کنید ببینید امام زمان (ع) راضی هست یا نه، اذن به شما می دهد یا نه، فلان رشته را می خواهم بروم، فلان مدرسه را می خواهم بروم، الان در خانه بیکار هستم، می خواهم بروم یک رشته ای، دیدید خانمها می گویند که الان بیکار هستم بروم یک رشته ای بخوانم، خیلی چیزها هست، اذن می خواهد یعنی اذنش را هم زود به شما می دهند یعنی بروید در وجودتان یک کلام، یا اینکه دو رکعت نماز بخوانید اگر می بینید که هوا پارازیت دارد بین شما و امام زمان (ع) و خدا، یک دو رکعت نماز بخوانید بگویید که خدایا اذن می دهی؟ امام زمان (ع) راضی هستی؟ در دلتان سریع به شما جواب می دهد که این ازدواج را انجام بدهی یا نه، این رشته را انتخاب کنید یا نه، این شغل را انتخاب کنید یا نه، این سفر را بروید یا نه، این حجرت را کنید یا نه، با این شخص رفیق بشوید یا نه، تغییر شغل بدهید یا نه، خیلی راحت جواب می دهد به شما، این خیلی حرف است، این حق است، زمینه غفلت را ایجاد نکنیم برای دیگران، زمینه ی اینکه شخص یادش برود که چه کسی است، یادش برود که فرزند فاطمه ی زهرا (س) است، یادش برود که فرزند امام زمان (ع) است، یادش برود که می تواند تا مقام محمود برود، هر چیزی که ما را از اینکه می توانیم همسایه و همنشین فاطمه ی زهرا (س) بشویم غافل کند جهنمی است، برای دیگران ترسیمهایی نکنیم که یک موقع غافل بشود، به فرزندمان بگوییم که همه ی خوشبختی این هست که تو بروی دانشگاه، همان حرفی که سرِ تقویت تخمکها و اسپرمها زدم که قبل از انعقاد نطفه حتماً عزیزان بیایند برنامه بگیرند یا قبل از ازدواجشان حتی، روی مقوله ی سلامت و زیبایی و هوش و عقل و دین و اخلاق، الان خانواده ها بیشتر روی این ها برنامه ریزی می کنند سلامت و زیبایی و هوش، برو دانشگاه فقط درس بخوان فقط دکتر، مهندس شوی، وزیر شوی، نماینده ی مجلس شوی، سرتیپ بشوی، سرهنگ بشوی، مدیر کل شوی، فکر می کند که او الان خیلی لطف کرده است در حق فرزندش، می گوید من الان شش تا بچه تربیت کردم همه دکتر و مهندس هستند، دکتر و مهندس هم خوب هست ولی این برای هوششان هست، خیلی هم خوب هست اما عقلانیتشان چقدر هست؟ اخلاقیاتشان چگونه هست؟ ارتباطشان با غیب چگونه هست؟ او اگر بمیرد می رود بهشت یا نمیرود؟ آیا او عرضه دارد که چهار رکعت نماز را روی سجاده بخواند بزند به جاده ی غیب یا نه؟ یا بیست سال هم که نماز بخواند هیچ راه غیب به رویش باز نمی شود، کور هست بچه ی شما، او را با مادرش فاطمه ی زهرا (س) آشتی داده اید یا نه؟ او فکر می کند که همه ی زندگی همین دکتر، مهندس شدن و دانشگاه رفتن است یا نه بلد هست که با امام زمان (ع) هم رفت و آمد کند در چادر حضرت می تواند برود و بیاید، حضرت قبولش دارد؟ امام زمان (ع) (پدر آسمانی) اش قبولش دارد یا نه؟ یا اینکه فکر کرده است که فقط شما پدر او هستید؟ یا اینکه شما مادرش هستید؟ نه بابا ما فقط پدر و مادر طبیعی فرزندانمان هستیم ما باید حتماً به بچه هایمان بگوییم که پدر و مادری غیر از ما دارند، پدر و مادر آسمانی دارند، باید بگوییم که نسبت به آنها بیشتر از نسبت با ما مسئول هستید، حتی اگر یک موقع آرزوهای شما، آرمانهای شما، اهداف شما با اینکه فرزند شما به خانواده ی آسمانی اش برسد مغایرت دارد پا بگذارید روی خودتان، روی حرف خودتان پا بگذارید سکوت کنید بگذارید که او برود برسد به آسمان، بگذارید که او به غیب برسد، می گوید که نه من آرزو داشتم که فرزندم سرهنگ بشود، تو حتماً باید بروی در ارتش، حتماً باید بروید در نظام، بعد با باجناقش رقابت دارد، یا با کسانِ دیگر، چون بچه های آنها چنین و چنان شدند باید بچه های او هم اینچنین بشود، این چه کاری است، ما حقِ فرزندانمان هست که بدانند خانواده ی آسمانی دارند، بدانند که فاطمه ی زهرا (س) مادرِ حقیقی شان است، بداند که «الله» الهِ اوست، بداند که یک جاودانگی سرِ راهِ اوست، بداند که می تواند تا مقام محمود برود، بداند که می تواند هم درجه ی امام علی (ع) باشد، بداند که می تواند با چهارده معصوم (ع) محشور بشود، حقشان هست، ما چرا باید اینها را غافل کنیم؟ برای چه خانواده هایمان را غافل کنیم؟ جوانهایمان را غافل کنیم؟ شما ببینید ما الان چقدر برنامه هایی داریم که از تلوزیون پخش می شود مردم را غافل می کند واقعاً از حقیقت انسانی شان، یعنی فرزندانشان را کوچک نگه می دارد، می بینید که همه ی غایتش این هست که فرزندش برود دانشگاه، دکتر، مهندس بشود، مقام داشته باشد، ریاست داشته باشد، شغلش خوب باشد، درآمدش خوب باشد، پول زیادی در بیاورد، چه کسانی بیشتر اعتبار دارند در جامعه؟ کسانی که تحصیلات بالایی دارند و پول بیشتری دارند، این می شود اعتبار، آدم حسابی به اینها می گویند، آدم حسابی آمده است خواستگاری دخترم، می گوید برو به یک آدم حسابی شوهر کن، خُب آدم حسابی چه کسی است؟ تعریفهای اینگونه است، یا جمادی است آن که پول بیشتری دارد، یا گیاهی است آنکه قد و قامت و هیکل زیباتری دارد، می گوید که این دخترِ خیلی چیزِ خوبی است از نظر قیافه و هیکل برای پسرم در نظر گرفته ام یک کمال گیاهی دارد، هیکل، قد، اندام، پوست، یا کمالِ حیوانی است مقام، ریاست، موقعیت اجتماعی، شغل، یا یک موقعیت عقلی است، دکتر هست، معلم هست، استاد هست، معلوم نیست که بدرد بخور هست یا نه، یک موقع می بینید که یک کسی که پنجم ابتدایی هست خیلی آدم بهتر با او زندگی می کند بهشتی می شود تا یک آدمِ باسواد، شما الان پدر و مادر خودمان را نگاه کنید خدا وکیلی وقتی می نشینیم پدر و مادر خودمان را نگاه می کنیم می بینیم که از ما خیلی جلوتر هستند، چهار، پنج، کلاس سواد دارند ولی از ما خیلی بهتر هستند، از ما صاف تر هستند، از ما پاک تر هستند، از ما بی غل و غش تر هستند، از ما بی پیرایه تر هستند اکثراً هم همه اینطور هستند، آدم حسابی یک کسی است که حضرت فرمود خُلق خوبی داشته باشد، اخلاق و ایمان خوبی داشته باشد، که بتواند شما را تا بهشت ببرد، بتواند فرزندتان را تا بهشت تربیت کند، لقمه ی حلال به خانه بیاورد، این می شود آدم حسابی، من خیلی سراغ دارم افراد بزرگی را که وقتی یک آدم به معنای فوق عقلی، حسابی آمده است خواستگاری دخترشان راحت و به شیرینی دخترشان را دادند، دخترشان را هم یک طوری تربیت کردند که کلاس نگذارد، هوسهای طبیعی نداشته باشد، می بینید که یک طلبه آمده است می بنید که ایمانش خوب هست، اخلاقش خوب هست، در آمدی هم ندارد به شیرینی دخترش را به او می دهد می گوید که خودم هم می ایستم دامادم را پشتیبانی می کنم فردا می خواهد یک عالم و یک خدمتکار امام زمان (ع) بشود خیلی هم خوب هست، کمکشان می کنم که اینها زندگی کنند، یا اینکه دانشجو هست بنده ی خدا الان مشغول درس خواندن هست، می خواهد مهندس بشود تا دکترایش را بگیرد، تا برود سرِ کار و تا درآمد داشته باشد طول می کشد واقعاً، حالا که او درسش را می خواند، حالا الان آمده است خواستگاری، می گوید نه، الان باید شغل ثابت دولتی داشته باشد، باید درآمد چنین و چنان داشته باشد، باید خانه و اتومبیل داشته باشد،این چه سخت گیری ای هست؟ این چه جهنمی است باز می کنیم روی بچه های خودمان، ضررش می رود به روی نوامیس و بچه های خودمان، چرا برای بچه ها اینقدر سخت گیری می کنیم؟ نه تحصیلات، نه سربازی، اینها مانع ازدواج نیست، حالا می آید عقد می کند با دختر شما اتفاقاً به اینهایی که سرباز هستند تسهیلات می دهند به اینهایی که متأهل هم هستند، سربازی اش را هم می گذراند، صبح می رود تا دو بعد از ظهر سربازی، دو بعد از ظهر می رود یک لقمه ی حلالی به دست می آورد با هم می خورند، می سازند، زندگی شان را می کنند، صفای زندگی به همین هست که از همین پائین شروع بشود و برود بالا، چه کسی گفته است که حتماً وقتی که می خواهیم زندگی را شروع کنیم خیلی چیزها حتماً باید فراهم شده باشد، این دختر شما و این پسرِ، یا این پسرِ شما و این دخترِ، قبل از اینکه به هم محرم بشوند قبلاً که در خیابان همدیگر را می دیدند، ده ساعت با هم می ایستادند صحبت می کردند حواسشان نبوده که برف می آید، اینقدر گرم بودند و محو هم بودند سرما سرشان نمی شد، اصلاً غذا نخوردند، ده ساعت با هم صحبت می کنند در پارک اصلاً غذا نخوردند، اصلاً معده شان اعلام گرسنگی نکرده است، اینقدر همدیگر را می خواهند، خُب همینطوری هم ادامه بدهند اگر عرضه دارند، با کمترین، چطور می شود دختر و پسری اینطوری ده ساعت، بیست ساعت با همدیگر هستند متوجه نمی شوند بعد که می روند در زندگی مدام شرط می گذارند برای همدیگر و بعد دعوایشان می شود، آقا بسازید با همدیگر، به کم قناعت کنید، به کم بسازید تا زندگی ها شیرین بشود، تا خدا برکت بدهد به زندگی تان، خدا هم وقتی که می بینید بنده اش سهل می گیرد او هم سهل می گیرد، خدا وقتی که می بیند بنده اش سهل می گیرد به او خیر و برکت می دهد، بنده وقتی سخت گیر شد خدا هم سخت گیر می شود، در روایت داریم هر چه شخص سخت بگیرد خدا هم به او سخت می گیرد، حتی در مصائب هم ما داریم، یکی برای مصائب کوچک داد و فریاد راه می اندازد در خانه، دیدید بعضی ها برای یک ظرف شکستن، برای یک سوختگی غذا، برای گرسنه ماندن، برای اینطور چیزها داد و بیداد می کند می فرماید خدا این آدم را به مصیبت های بزرگتر دچار می کند، یک کسی که سخت می گیرد خدا هم مدام سختی های زندگی اش را زیاد تر می کند، وقتی این رفتارها را دارد خدا هم مدام در کارهایش گره می اندازد، سخت نگیریم برای هیچ کس، این پسر هم که الان آمده است خواستگاری دختر شما، این هم پسرِ شماست، فردا می خواهید ناموستان را به او بسپارید، فردا می خواهد مالک نسل شما بشود، می خواهد نوه های شما را بزرگ کند، او هم بچه ی شماست، عضو خانواده ی شماست، یا این دختری که الان آمده است خانه ی شما، مثلِ دخترِ شماست، ناموسِ شماست، می خواهد نسلِ شما را به دنیا بیاورد، مثل فرزندتان با او رفتار کنید، عزیز بدارید او را، حرمت به او بگذارید، احترام بگذارید، ما اینگونه نیستیم، ما سخت می گیریم، خشونت داریم، ملاک هایمان ملاک های غلطی هست، برویم سرمایه گذاری کنیم روی بخش های اصلی، بخش های اخلاق، عقلانیت و معنویت، یعنی جاودانگی، بخش جاودانه ی وجودمان را ببینیم و عاشقش باشیم، دوستش داشته باشیم این بخش را، یعنی خودمان را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و عاشق خودمان و خانواده ی آسمانی مان باشیم، آنموقع هست که دیگر هیچ کس را غافل نمی کنیم، آن موقع هست که دیگر مشاوره ی غلط به کسی نمی دهیم، آن موقع هست که وقتی یک کسی تصمیم های قشنگی دارد بر سرش نمی زنیم و نمی گوییم که دیگر دوره این حرفها گذشته است، بکشیم به سمت دنیا، پیامبر (ص) فرمود من از پدران آخر الزمان بیزار هستم و آنها هم از من بیزار هستند، گفتند یا رسول الله پدران مسلمان یا غیر مسلمان؟ فرمود پدران مسلمان، همه تعجب کردند گفتند چرا؟ فرمود وقتی فرزندانشان به دنبال علوم دنیایی می روند تشویقشان می کنند، وقتی به سراغ علوم آخرتی می روند باز می دارند فرزندانشان را، پیامبر (ص) می فرماید که من از اینها بیزار هستم، از پدر و مادرهای اینگونه که فرزندانشان را از جاودانگی، از ابدیت می اندازند، ما چقدر بچه داریم الان می آیند می گویند ما می خواهیم برویم سراغ رشته هایی که با روحیاتمان سازگاری دارد، من می دانم اگر فلان رشته را بخوانم اذیت می شوم به پدرم می گویم می خواهم تغییر رشته بدهم فلان رشته را بخوانم، پدر و مادرم نمی گذارند، می گویند چون کلاس ندارد، خُب بابا او در این رشته راحت تر هست، آرام تر هست، پاک تر هست، « لا تُغَفِلَهُ و لا تَخدَعَهَ» خدعه نکند با او، نیرنگ نزند، کلک به او نزند، این غیر از آن فریبی هست که اولِ بحث گفتم، خدعه کردن در همه ی کارها، یعنی حقِ برادر شما این هست که خدعه نکنید با او، در محلِ کار برای دیگران زدند، نانِ کسی را بردن، آبروی کسی را بردن، رازِ کسی را فاش کردن، غیبت کردن از کسی، اینها خدعه هست، خطرناک است، روبرویش خیلی گرم و صمیمی و روبوسی و مخلصتم و اینها ولی پشتِ سر می بینید که راحت برایش می زند، این چند رویی خیلی بد هست، همیشه تا رکوع دستِ فلان کس را می بوسد ولی می بینید که خیلی راحت پشتِ سرش غیبت می کند، ما زیاد دیده ایم از این چیزها متأسفانه، « و لاتَعمَلَ فی انتفاضِهی عملاً عَدوِ الذّی لا یَبقا الا صاحِبِ» می فرماید مثل یک دشمنی که بر ضدِ دشمنِ خودش تلاش می کند علیهِ دوستتان نباشید یکدفعه، حتی در روایت هم داریم وقتی می خواهید دشمنی هم کنید، حد نگه دارید شاید یک موقع دوستتان شد، فرمود با دشمنتان اوجِ دشمنی را نکنید شاید دوستتان شد، و با دوستت هم اوج دوستی را نداشته باش، و همه اسرارت را در مقابلش قرار نده، همه راز هایت را به او نگو شاید یک روز دشمنت شد، افراط نکنید، می بینید که دو نفر زن و شوهر هستند از هم جدا شدند من بارها این را دیده ام و خوشحال هم هستم که اینگونه بوده، می بینید که خانم می گوید به این دلیل و این دلیل با اینکه خیلی چیزها می داند از همسرش اصلاً نمی گوید و آبروی همسرش را نمی برد اصلاً ضایعش نمی کند، طلاق گرفته است از او اما حاضر نیست که آبرویش را ببرد، یا مردی می بینید که خانمش را طلاق داده است اما حاضر نیست که چیزی از او بگوید و آبرویش را ببرد، می پرسد برای چه خانمت را طلاق دادید؟ می گوید به کسی ربطی ندارد یک چیزی بین خودمان بوده حالا جدا شده ایم از هم، اصلاً چرا سئوال می کنید از هم، اصلاً خودِ سئوال تجاوز هست، شما چه کاره هستید که می پرسید برای چه خانمت را طلاق دادی؟ یا برای چه طلاق گرفتی از شوهرت؟ خُب برای چه مجبورش می کنید که علیهِ شوهرش غیبت کند، مجبورش می کنید که علیهِ خانمش غیبت می کند، شاید یک چیزهایی بینشان هست، من چه کاره هستم که مدام سئوال کنم، یک موقع هست که می خواهم مسئله ای را حل کنم یک حقِ بالاتری دارم، یک ولایتی دارم که این ولایت ایجاب می کند که این سئوال را بپرسم و الا شما حق ندارید که سئوال کنید درباره ی خصوصیات زندگی مردم، درباره ی مسائل شخصی مردم اصلاً چه کسی حق دارد که سئوال کند، چرا ما در مورد زندگی شخصی مردم اینقدر راحت سئوال می کنیم؟ از خودِ شخص و از این و آن سئوال می کنیم، این خیلی بد هست که ما راحت مسائل شخصی زندگی دیگران می شود نقل مجالس ما، بعد هم می رویم همه جا می نشینیم این را می گوییم، می دانید که اینطوری شده؟ چنین و چنان شده، این یک مسئله ی شخصی است بین اینها شما حق ندارید راحت بروید این طرف و آن طرف بیان کنید، همین یک مسئله را برای خودمان حل کنیم ما حق نداریم در مورد مسائل شخصی دیگران صحبت کنیم، یا از یک کسی مدام سئوال کنیم راجع به مسائل شخصی اش، بگذاریم او را در فشار و او هم مجبور شود که بگوید، و هیچ کس هم حق ندارد که مسائل شخصی اش را به همه بگوید این هم حرام است، برای چه شما مسائل شخصی تان را به همه می گویید؟ می گوید می خواستم درد دل کنم، شما برای درد دل خانواده ی آسمانی دارید، امام زمان (ع) را دارید، امام زمان (ع) می شنود، اما زمان (ع) با ماست، با ما زندگی می کند، بروید با امام زمان (ع) درد دل کنید، به فرشته ها بگویید با فرشته ها درد دل کنید، برای چه با بنده ی خدا صحبت می کنید و مسائل شخصی تان را بیان می کنید؟ زندگی تان را برایش تعریف می کنید، یا اینکه گذشته اش را می نشیند تعریف می کند برای او، اصلاً انسان حق ندارد گناهش را جز برای خدا بگوید، حالا یک موقع هست که من آلودگی دارم به یک گناهی که می خواهم با یک کسی که حاکم بر نفس من هست، استادی ایست، مشاوریست، تسلط دارد می تواند من را درمان کند در میان بگذارم که من به این عیب مبتلا هستم به من کمک کن بر طرفش کنم، اما چرا این را برای دوستت هم می گویی؟ چرا عادت ها، گناه ها، انحرافات، گذشته ای که تاریک بوده است را برای کسی مطرح می کنید؟ اصلاً به کسی ربطی ندارد، خودِ گفتنِ گذشته از انجام آن گناه بزرگ تر هست، خودِ افشای آن بزرگ تر هست، برای چه می روید می گویید این را؟ بخصوص اینکه یک نفر می خواهد راز خودش را بگوید آبروی دیگران را هم می برد، می خواهد درد دل کند آبروی پدرش را می برد، آبروی مادرش را می برد، آبروی همسرش را می برد، آبروی همسرِ قبلش را می برد، با یک کسی نامزد بوده است یا با یک کسی محرم بوده است، با یک کسی دوست بوده است، برای چه اینها را راحت می روید می گویید به دیگران؟ یک چیزی بوده است بین شما و او، شما حق ندارید بروید بگویید، « المجالسُ بِلاَمانهَ» یک ارتباطی بین شما و او بوده است و تمام، تا قیامت هم باید بماند، برای چه می روید راحت این طرف و آنطرف می گویید؟ یا شما از یک ارتباطی خبر دار می شوید حق ندارید بروید اینطرف و آنطرف بیان کنید، این خیلی خطرناک است، سید الشهدا (ع) فرمود خدا رحمت کند و خوش به حال کسی که « طوبی» اگر کسی بداند که «طوبی» در بهشت یعنی چه، « طوبی» خوشا به حال کسی که، ما خوشا معنایش می کنیم، خوشا به حال کسی که « شَغَلَهُ عَیبُهُ اَن عُیوبِ الناس» عیبهای خودش او را از توجه به عیبها و ضعفهای دیگران باز بدارد، ما خودمان کلی گرفتاری داریم، کلی گناه داریم، کلی عادتهای بد داریم، کلی مشکلات اخلاقی داریم، مشکلات عقیدتی داریم، به خودتان نگاه کنید به خودتان برسید، آدمی که مشغول خودش هست، راحت با دیگران زندگی می کند، راحت با دیگران کنار می آید، کسی که می تواند شیطنتهای دیگران را ببیند کسی که می تواند عیبهای دیگران را ببیند، کسی که می تواند ضعفهای دیگران را ببیند، یک کسی که می تواند خطاهای دیگران را ببیند این آدمی است جهنمی و غافل از خودش، مگر ما وقت داریم که بنشینیم راجع به زندگی دیگران حرف بزنیم؟ مگر ما خیلی خودمان کارمان درست است، الان ما در بهشت هستیم؟ نشسته ایم در بهشت راجع به اینها صحبت می کنیم؟ نه بابا خطر همه ی ما را تهدید می کند، برای همین امام صادق (ع) فرمود کسی که فکر می کند از یک نفر حتی بهتر هست این آدم، آدمِ متکبر و مستکبری هست، « فَهوَ مستکبِر» اصلاً همچین خبری نیست، ما چقدر آدمهایی که اعتبار داشتند دیدیم سر از کجا در آوردند، خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند، ضعف دیگران، گرفتاری های دیگران، آلودگی های دیگران، یک موقع هست مقام امر به معروف و نهی از منکری و اصلاحی هست آن یک بحثِ دیگری است، ولی در همان حال هم شما حق ندارید که خودتان را بهتر از دیگران ببینید، لذا این همه خشونت، دشمنی کردن، گاهی وقتها من می بینیم برای اینکه یک مرد زنش را کنار بزند، یا یک زن مردش را کنار بزند عیب او اگر پنجاه است آن را می کند پانصد، اینقدر علیهِ زنش دروغ می گوید، اینقدر علیهِ شوهرش دروغ می گوید، گاهی وقتها خیالِ انسان می سازد، حضرت می فرماید گاهی اوقات وقتی افراد به هم بدبین می شوند خیالهایشان علیه دیگران عیب را می سازد، « مَن طَلَبَ عَیبً وَجَدَ» اگر شما بخواهید عیبی را به کسی بچسبانید آن عیب را می چسبانید به او، پیدایش می کنید در حالیکه در او نیست، خیالتان این را می بافد برایش، خدا نکند که ذهن انسان عیب یاب باشد، ذهن انسان لغزش یاب باشد، روح انسان به دنبالِ کثافتها باشد، مثل مگس مدام به دنبال آلودگی ها باشد، حق دوست این هست که با او اینگونه دشمنی نکنید که دیگر بخواهید سر به تنش نباشد، عفو داریم، بخشش داریم، تغافل داریم، تجاهل داریم، ائمه (ع) اینهمه ظلم می کردند به اینها، نه اینکه ظلم پذیر باشیم، حالا در روابط دوستی مان یک کدورتی پیش آمده است می گوید بگذار به حساب خدا، در زیارت نامه های ائمه (ع) نگاه کنید « مُحتَسِبُ» محتسب یعنی به حساب خدا می گذاشتند می گفتند خدایا می گذاریم به حساب تو، بندگانت این کار را با ما کردند، می گوید نه من خودم باید بروم شمشیر بکشم بروم تک تک اینها را بزنم، آبرویشان را ببرم، چنین و چنان کنم، نه خدا نمرده، زنده است « الحمدلله»، قیامت هست، دادگاه هست، وقت هست، حساب و کتاب هست، دیگر چه اضطرابی دارید شما؟ گاهی وقتها انسان می خواهد با قیمت اینکه پنج زار را به دست بیاورد یک میلیون تومان هزینه کند، می خواهد برود یک کدورتی را حل کند با خشونت، صد تا کدورت دیگر را هم ایجاد می کند، « وَ اِنِتمَعَنَ عَلَیک استَغصَیتَ لَهُ الا نَفسِک و عَلِمتَ ... ربا» اگر به شما اعتماد کرد هر چه می توانید برایش انجام دهید اگر آنطور که روی شما حساب کرده است و اعتماد کرده است به شما پس هر کاری که می توانید برایش انجام بدهید، الان آمده است می گوید آقا من زنم سرطان گرفته است هزینه ی درمانش می شود مثلاً پنجاه میلیون تومان، به شما می گوید پس بدوید برایش ببینید که چه کار می توانید برایش انجام بدهید، می خواهد ازدواج کند جهیزیه ندارد بدوید برایش، برای دخترش، برای پسرش، بدوید و هر کاری که می توانید برایش انجام بدهید، اعتماد کرده است به شما که حرفش را زده است و مشکلش را گفته است، اگر می توانید بدوید هر کاری که می توانید برایش انجام دهید، اول از خودتان، نشد اعتبار بگذارید، آبرو بگذارید، وام برایش بگیرید، ضمانتش را بکنید، می گوید حال ندارم بروم بانک، یعنی چه؟ یک نصف روز مرخصی بگیرید بروید بانک ضمانتش را بکنید، ضمانت هم یک کمک است، اصلاً در دلتان بگویید که اگر او قسط هایش را نداد خودم قسط هایش را می دهم، من دیدم در رفتار برادران دینی خیلی خوب هست می گوید آقا الان من کاری نمی توانم برای شما انجام دهم خدا شاهد است که دستم بسته است ولی شما بروید پنج میلیون تومان وام بگیرید دفترچه اش را بیاورید من قسط هایش را می دهم، آفرین به این آدم جیگر دار، خیلی خوب هست که آدم هر کاری که می تواند انجام بدهد، قرآن فرمود: « لا یُکلف الله نفسً الا وُسعَها» وسع این نیست که من بگویم الان ببین در جیب من چیزی نیست، در حسابم چیزی نیست، نه وسع، یعنی اینکه من می توانم بروم قرض بگیرم، می توانم بروم آبرو بگذارم، می توانم اعتبار بگذارم، می توانم چند جا تلفن بزنم، می توانم پیشِ چند تا آدم معتبر بروم کمک بگیرم برای حلِ این مسئله، وسع یعنی اینطوری دوندگی کردن، ای کاش ما برای امام زمان (ع) هم اینگونه باشیم، اگر ما برای امام زمان (ع) وسعمان را به کار بگیریم هر کدام از ما می بینید که دیگر حضرت آواره و طرد شده نیست، دیگر حضرت مضطر و غریب نیست، مسئله این هست که ما اکثرمان به وسعمان برای امام زمان (ع) کار نمی کنیم می گوییم آقا من الان پول دار هستم بیا این پنجاه میلیون، یا این چهار تا النگو را می دهم تمام شد این وسع من نیست، خُب زحمت کشیدید این چهار تا النگو را دادید دستتان درد نکند، خیلی هم قشنگ است برای شما می شود یک کاخِ بهشتی بزرگ، می شود آبرو، می شود محبت، خیلی چیزها می شود ولی این وسع شما نیست، وسعتان این هست که بدوید برای امام زمانتان، صد تا خانمِ دیگر هم هستند که النگوهایشان را بدهند بروید با آنها صحبت کنید، صد نفر دیگر هستند که می توانند آبرو بگذارند، پول بگذارند کمک کنند بروید کمک کنید، بدوید برای امامتان چون غریب هست و آواره، چون تنها و مظلوم است، بدوید، نفس بزنید و خودتان را خسته کنید برای پدرِ آسمانی تان، برای رسیدن به او، واقعاً اگر یک کسی عشق داشته باشد همه ی عشقش را می دود برای امام زمان (ع)، چقدر هم زیباست که امام زمان (ع) ما را اینطوری ببیند، فاطمه زهرا (س) ما را اینگونه ببیند که داریم اینطور می دویم برای پسرش، در روایت داریم فاطمه زهرا (س) کنار قبر امام حسین (ع) حضور دارد و برای همه ی زائرهای امام حسین (ع) استغفار می کند، من می خواهم بگویم فاطمه زهرا (س) خیلی بیشتر از این توجه می کند برای کسانی که برای امام زمان (ع) می دوند و کار و تلاش می کنند، آن ارزشش خیلی زیاد است، و بداند که فریفتن آنکه به آن شخص اعتماد کرده است گناهش مانند ربا خواری است، فرمود کمترین مقدار ربا ۳۶ گناه دارد که کمترینش زنا کردن با مادر خودتان در خانه ی کعبه است، این رباست، پول های نزولی، پول های بهره ای که خیلی ها خیلی راحت می خورند و می دهند و می گیرند و خیلی از مردم به این آلوده شده اند، قرآن می فرماید کسی که به ربا آلوده می شود پس این شخص اعلام جنگ با خدا کرده است، ولی واقعاً خیلی ها بی حیا هستند، خودشان را خیلی راحت آلوده می کنند، می گوید اگر شما می توانید برای یک کسی کاری انجام بدهید و نکردید و در کارتان فریبش دادید، می توانستید بدوید برای او و یک مقدار او را فریب دادید که او کار را رها کند و به دنبالش نرود کاری که خودتان هم دوست ندارید کسی در حق شما کند، مثلاً می گوید که راه دیگری ندارد واقعاً برای اینکه من این بچه ام را درمان کنم؟ شما که می دانید راه دارد، نگویید راه ندارد، پزشک هست و خیانت می کند می گوید که نه راهِ دیگری ندارد در حالیکه می داند که راه دارد، می تواند یک کاری کند که اینها از هم طلاق نگیرند ولی راهش را نمی گوید که اینها از هم طلاق نگیرند تمامِ وسعتان را به خرج نمی دهید که اینها از هم جدا نشوند و آنها کارشان به طلاق می کشد، در هر کاری که می توانید کاری کنید باید انجام بدهید اگر کم بگذارید برای برادرتان آنطور که باید بدوید، حالا او یک مشکلی برای بچه اش دارد، می خواهد ثبت نام کند، یا در ارتباط با ازدواج با فرزندش، یا در ارتباط با جهیزیه ی دخترش کارش به شما افتاده است و شما می توانستید کاری برایش انجام بدهید و یک جهیزیه کامل برای او تهیه کنید ولی چون راحت طلب هستید، بی حوصله هستید، همانطور که حضرت فرمود بدبختی های مردم چه در دنیا و چه در آخرت معلول این دو بیماری است (تنبلی و بی حوصلگی) می گوید حوصله ندارم بروم به این و آن بگویم یا چهار تا تلفن بزنم، می توانستید یک جهیزیه ی آبرومند برایش تهیه کنید این که مشکلی نبود، یا در اداره هستید بنده ی خدا الان مشکلی دارد ارباب رجوع هست، شما می دانید که مشکل او چگونه حل می شود ولی به او نمی گویید، مدام او را سر می دوانید می گویید که بروید فردا بیایید، بروید پس فردا بیایید، بروید ده روزِ دیگر بیایید، این بچه آرزو دارد، سرباز هست فرمانده با او همکاری نمی کند، در اداره، رئيس، وزیر، نماینده ی مجلس، مدیر کل، آن کار را می تواند انجام بدهد که او به این مشکلات نخورد اما انجام نمی دهد، من یک موقع هایی با قضات کلاس داشتم، با هزار نفر قاضی بودند دوره داشتیم با اینها، به ایشان می گفتم که آقای قاضی شما که می توانید برای این بنده ی خدا زندان ننویسید، برای چه زندان می نویسید؟ می توانید او را جریمه ی مالی اش کنید که از زن و بچه اش جدا نشود، برود جریمه ی مالی بدهد، شلاق بنویسید برایش، چرا برایش زندان می نویسید؟ زندان می نویسید زن و بچه اش به فساد کشیده می شوند، بدهکار می شوند، خجالت زده می شوند، آبرویش می رود، فردا فرزندش نمی تواند سرش را بلند کند، آقا برایش بنویسید صد ضربه شلاق، به جای زندان، برود شلاقش را بخورد، یا جریمه مالی بنویسید، اگر پول ندارد شلاقش برایش بنویسید، برای چه اینها را به زندان می فرستید، هم هزینه ی بیت المال را بالا می برید و هم خانواده ی اینها خُرد و له می شوند، زنش فردا می افتد به چه کنم، چه کنم، شوهرش نیست که به او نفقه بدهد، چه کسی به او روزی بدهد؟ چه کسی کرایه خانه را بدهد؟ پولِ دارو را چه کسی بدهد، یا اینکه زنِ او الان بار دار هست، شما برای چه می نویسید که این را بفرستند زندان؟ بعضی ها قاضی هستند ولی جهنمی هستند نشسته است آنجا اصلاً وجدان ندارد، اصلاً دین ندارد، یک حکم هایی می نویسد، بابا اصلاً یک ملاحظه ای کنید، فکر کنید که او برادر شماست، اصلاً جایتان را یک لحظه عوض کنید با او« هُوَ انت» یعنی او خودِ شما هستید، جایتان را زود عوض کنید، ببینید اگر شما جای او بودید و او قاضی بود دوست داشتید که او چگونه با شما رفتار کند و برای شما حکم بنویسد؟ البته قضات اکثراً آدمهای شریفی هستند من راجع به بعضی از قضات این را می گویم اکثراً آدمهای خوبی هستند، می بینید که قاضی هست می داند که اگر برای این جریمه بنویسد زندگی این جوان از هم می پاشد و نابود می شود می گوید حبس تعلیقی برای او گذاشتیم، اگر دوباره مرتکب شد دوباره، دو سال زندان برایت نوشته ام تعلیقی است برو آزاد هستی ولی اگر یک بار دیگر جرمی مرتکب شوی این دو سال هم به شما اضافه می شود، نه قاضی نوشته است که برو جرمتان این هست یا می اندازم شما را زندان یا باید بروید لیسانستان را بگیرید، یا برو دیپلمت را بگیر، اگر شاغل شدی آنوقت بیا می بخشمت، می بینید قاضی به این خوبی، آفرین به این قاضی، ما نمی توانیم بی رحمی کنیم با اطرافیانمان، نمی توانیم انتقام بگیریم از اطرافیانمان، نمی توانیم کینه بگیریم از کسی و لِه شان کنیم، نمی توانیم خشونت داشته باشیم اینها همه هاری است، همه خطر است، اصلاً نمی توانیم با بندگان خدا اینگونه رفتار کنیم، می گوید می خواهم دلم خُنک شود، دلت خنک نمی شود این زقوم است، این حمیم جهنم است که دارید می ریزید به دلتان بعداً خیلی گرفتاری برای شما ایجاد می شود، باید پدر زن، مادر زنم را بچزانم، بیچاره شان کنم بیایند از من معذرت خواهی کنند، یا پدر شوهر و مادر شوهرم را چنین و چنانشان کنم، یا با خواهر شوهرها و غیره، آقا این کارها یعنی چه؟ این خشونت ها یعنی چه؟ این رفتارها یعنی چه؟ بعضی ها به همسرشان اینقدر سخت می گیرند ذلت همسرشان را می خواهند، در واقع ذلت او، ذلت شماست، شما فکر نکنید اگر کسی را ذلیل کردید و وادارش کردید که به دست و پای شما بیافتد و از شما معذرت خواهی کند نه، این کارها اصلاً کارِ خوبی نیست، جوانمردی، بزرگی، اخلاق، ما می خواهیم متخلق به اخلاق خدا بشویم، خدا خلقش رفعت و رحمت است، عفو و غفور است، باید شبیه خدا بشویم، این خشونت ها یعنی چه؟ این انتقام ها یعنی چه؟ این وام گیریها و کینه توزیها یعنی چه؟ اینها اصلاً خوب نیست در خانواده و در خارج از خانواده، حضرت حق خواهر و برادر دینی را می گوید، حق خلیط را می گوید و می گوید که این کارها کار خوبی نیست و اگر بتوانید که کاری برایش کنید و نکنید انگار که ربا خواری کرده اید، این خیلی خطرناک است که آدم بتواند کاری کند و کوتاهی کند در حق دیگری، اوجِ دوندگی را نکند، شما که می توانید یک نامه بزنید، شما که می توانید یک امضاء بدهید، شما که می توانید یک چهارتا تلفن بزنید مشکل این بنده ی خدا را حل کنید چرا نمی کنید؟ شما که اعتبار و آبرو دارید از آن بدتر آدمهایی هستند که می توانند برای امام زمانشان کاری انجام بدهند و انجام نمی دهند، می توانند برای برطرف کردن موانع ظهور حضرتشان بدوند و نمی دوند، می توانند آبرو بگذارند و نمی گذارند، می توانند خرج کنند و نمی کنند، می توانند وقت بگذارند برای برطرف کردن غربت امام زمان (ع) ولی مدام سرشان را از دنیا شلوغ می کنند اگر یک کسی در رابطه با برادر دینی اش یک کاری می تواند انجام بدهد و ندهد این همه جرم دارد، یک کسی که برای امام زمانش بتواند کاری انجام بدهد و انجام ندهد، وقتی بگذارد و نگذارد، پولی خرج کند و نکند، آبرویی بگذارد، دوندگی کند و نکند ببینید تنها گذاشتن فرزند امام زمان (ع)، تنها گذاشتن فرزند فاطمه زهرا (س)، تنها گذاشتن امام زمان (ع) خیلی جرمش سنگین است، قرآن می فرماید که ما در قیامت می پرسیم از تک تک شما ها که با امام زمانتان چه کار کردید، « یومَ ندعوا کلَ اُناسٍ بِامامِ» از تک تکتان سئوال می کنیم، می گوید که آقا من در خدمتش بودم، یعنی تمام کاری که می توانستید بکنید این بود؟ بیشتر نمی توانستید کار کنید؟ بیشتر نمی توانستید بدوید؟ وقت نمی توانستید بگذارید؟ آبرو نمی توانستید بگذارید؟ بیشتر از این نمی توانستید خرج کنید؟ سرِ خودمان را کلاه نگذاریم، اگر می توانید برای پسرِ فاطمه زهرا (س) کاری کنید دریغ نکنید، کوتاهی نکنید، چون بعداً خیلی گرفتاری می آورد در زندگی تان، هم در دنیا گرفتاری می آورد و هم در آخرتمان، خُب بقیه بحث بماند برای جلسه ی آینده انشاء الله. والحمدلله رب العالمین.