جلسه 001 - آثار تربیتی زیارت امام حسین
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
7
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - آثار تربیتی زیارت امام حسین

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

چون در زمان خاصی قرار داریم، و به سرعت داریم به یک رحم زمانی قدرتمند نزدیک می‌شویم که تحولات عظیم روحی و معنوی در آن رحم زمانی بسیار بسیار سریع، قدرتمند و مؤثر به دست می‌آید، من این چند جلسه را اختصاص می‌دهم به بحث در همین زمینه.@بهره‌برداری‌هایی که انسان در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و یا عقلانی می‌کند، به خاطر سنخیت و رابطه وجودی که با این جنبه‌ها دارد، معمولاً مورد تنبلی و بی‌حوصلگی قرار نمی‌گیرد.@یعنی افراد به اندازه کافی با شوق و اراده وقت می‌‌گذارند، برای کمالات جمادی‌شان، پول در آوردن و ثروت و تهیه ابزار و آلات و وسائل، شک هم نمی‌کنند برای خریدن فرش، اتومبیل، لباس، وسائل خانه، خود خانه، ویلا، چیزهایی از این قبیل، شوق و اشتیاق زیادی دارند، وقت می‌گذارند، کار می‌کنند، تلاش می‌کنند، تردید هم به سراغشان نمی‌آید.@نه تنها تردید نمی‌کنند، بلکه به قول پیامبر در برخورد با مسائل دنیایی هم دچار تکاثر می‌شوند، یعنی زیاده‌روی می‌کنند، و هم تحاسد دارند، یعنی حسادت به همدیگر می‌ورزند و چشم و هم‌چشمی دارند، که فلانی فلان قدر دارد ما کمتر داریم، فلانی فلان چیز را دارد ما نداریم، و مسابقات اینگونه دارند، زیاده‌روی می‌کنند که عمر تلف‌کن هست.@در مورد مسائل گیاهی هم همینطور هست، در مورد رسیدن به هیکل و اندام و غذا و خوراک و مزه‌ها و طعم‌ها، که انسان وقت زیادی از عمرش صرف همین لذت‌های دهانی می‌گذرد، خوردن و خوراک مسائل شکم، به اندام رسیدن، به هیکل، رسیدن، ورزش، و امور دیگر، اینها را انسان تردید ندارد انجام می‌دهد.@یا امور حیوانی مثل رسیدگی به عشق‌های زمینی و دوستی و خانوادگی و همسر و فامیلی و مسائل حیوانی و مسائل جنسی و مسائل اجتماعی، مسائل سیاسی برای اینها خیلی خوب وقت می‌گذارد، و شک و تردید زیادی ندارد، و هزینه‌های زیادی هم برای این کار حاضر است انجام بدهد.@در مورد مسائل عقلی هم همینطور، یعنی بشر برای اینکه این سه تا مرحله را، مراحل جمادی، گیاهی و حیوانی را آبادتر می‌خواهد، بیشتر به جنبه‌های عقلی، یعنی درس و دانشگاه و مدرک تحصیلی و کلاس و اینطور چیزها اهمیت می‌دهد که دنیای آبادتری داشته باشد.@الان می‌بینی خیلی بی‌حوصله است، یک دفعه می‌بینی یک زبان انگلیسی می‌خواهد برای دنیایش یاد بگیرد، با چه اشتیاقی، حوصله ندارد، حتی سنخیت هم ندارد، وقت هم ندارد، ولی می‌گوید چون می‌خواهم خارج زندگی کنم، می‌خواهم با خارجی‌ها زندگی بکنم.@می‌بینی مجبور است وقت می‌گذارد، زبان انگلیسی یاد می‌گیرد، کامپیوتر یاد می‌گیرد، اینترنت یاد می‌گیرد، علوم دنیایی را خیلی خوب می‌تواند با نشاط وقت بگذارد، لیسانس بگیرم، ارشد بگیرم، دکترا بگیرم، یکسره در اینها هست، تردید هم نمی‌کند.@آنچه که انسان‌ها در آن خیلی شل هستند، خیلی تنبلی و بی‌حوصلگی دارند، تغذیه‌های فوق عقلانی است، یعنی با تردید، با شک، اصلاً شک دارند، که لازم است یا لازم نیست، یعنی وقتی که با یک جنبه تربیتی یا یک جنبه تغذیه‌ای در مورد مسائل معنوی‌شان روبرو می‌شوند.@خیلی‌ها اصلاً شک دارند که چه لزومی دارد من کتاب بخوانم، سخنرانی گوش بکنم، کلاس بروم، استاد ببینم، یعنی اصالت با این چهار بخش است، اگر رسید، اگر شد، اگر توانست، اگر حالی شد، حالا به یک جنبه‌ای از جنبه‌های معنویش رسیدگی می‌کند، نماز و عبادت که به آن شکل است، سخیف و ضعیف و بی‌حال و بی‌جان و بی‌اثر.@مسائل عبادی که باید خودش داشته باشد، عشقبازی‌های معنوی، ارتباط با غیب، رفت و آمد با معنویت، برای معنویت، اینها اصلاً جنبه‌های خیلی حاشیه‌ای در زندگی دارد، در حالی که اساساً انسان به دنیا آمده برای معنویت، از کلمه انسان معلوم است در آن انس دارد.@انسان برای این به دنیا آمده که بتواند با غیب خودش، باطن خودش، مقصد خودش، خانه خودش، خانواده آسمانی خودش انس برقرار بکند، و اساساً میزان انسانیت یک انسان به این نیست که این الان چقدر درس خوانده، چقدر اطلاعات دارد، چقدر می‌تواند درس بدهد، چقدر پول دارد.@وضعیت جسمیش چطور است، غذاهایش چطور است، خانواده‌اش چطوری است، ازدواجش چطوری است، شغلش چطوری است، مدرک تحصیلیش چیست، چقدر کتاب نوشته، چقدر دانشمند، به این نیست، اینها حاشیه است.@اساساً میزان انسانیت یک انسان به میزان معنویتش و قدرت ارتباطیش با غیب معنا پیدا می‌کند، انس، عشق و قدرت ارتباط، اینها معلوم می‌شود، و الا 40 دفعه حج رفته چه فایده دارد این 40 دفعه حج رفتن این را معنویش نکرده، یک عملیاتی را در یک مدت زمانی خاصی به خودش تحمیل می‌کند حج می‌رود، بعد می‌آید دوباره همان آش و همان کاسه است.@مکه می‌رود، کربلا می‌رود، مدینه می‌رود، امام رضا می‌رود، ولی معنوی‌تر نمی‌شود، یعنی انسش با غیب، با خود حضرت، با ملائکة الله، با خانواده آسمانی بیشتر نمی‌شود، چون اصلاً نمی‌خواهد از این باب این کار را انجام بدهد، بلکه رفع تکلیفی انجام بدهد، یک حالی بکنیم، یک ضرورت زمانی و مکان.@اینکه انسان توجه داشته باشد، قیمت هر انسانی به انسش با غیر دنیا است، با ماواری طبیعت است، اینکه من چقدر درس خواندم، چقدر زبان بلد هستم، چقدر اصطلاحات بلد هستم، چقدر علوم بلد هستم، چقدر الان می‌توانم تدریس بکنم، این اگر ته‌اش جان نداشته باشد برای ارتباط با غیب همین درس خواندن‌ها هم برای انسان حجاب می‌شود، اشتیاق غیب را نداشته باشد، انس با غیب نداشته باشد، این برای انسان حجاب می‌شود.@به هر حال انسان، میوه همانطور که در مجموعه باغ کم است، در باغ که شما می‌روید کم حجم‌ترین گیاهان خود میوه‌ها هستند، بوته و درخت و شاخه و برگ و ساقه بیشتر هستند، میوه کم می‌بینید، در بین انسانها انسانهایی که انسان می‌شوند، یعنی باطن انسانی پیدا می‌کنند، انس با غیب پیدا می‌کنند، کم هستند.@ولی تا دلتون بخواهد ما دانشمند داریم، عالم داریم، تاجر داریم، رئیس‌جمهور داریم، وزیر داریم، استاندار و فرماندار و مدیر داریم، ورزشکار داریم، بازرگان داریم، اما از داخل اینها چند نفر محرم غیب هستند، چند نفر انس با غیب دارند، و چند نفر اسمشون با باطنشان می‌خورد انسان؟ کم هستند، چرا؟@چون این بخش معمولاً معرفتی نسبت به آن نیست و باور هم نمی‌شود، یعنی نه افراد این جنبه فوق عقلانی را در خودشان سراغ دارند بیشتر خودشان را یا یک خانم مسلمان یا یک آقای مسلمان می‌دانند، یعنی یک حیوانی که متدین هم هست، یک خانمی که دین دارد، یک آقایی که دین دارد، این دوباره یک حیوان مسلمان تربیت می‌شود.@اما اگر انسان بخواهد انسان باشد، یک انسان مسلمان باشد، یعنی باید واقعاً انس با غیب، رفت و آمد با غیب، دلتنگی با غیب، رفاقت با غیب داشته باشد، چطور آدم این چهار تا وقتی کم می‌شود یا دور می‌شود دلش برایشان تنگ می‌شود، احساس ضعف و دلتنگی می‌کند، احساس خلأ می‌کند.@انسانی که انسان هست، چند ساعت از ارتباطش با غیب بگذرد بی‌قرار است، یعنی مثل مرغ سرکنده می‌ماند، تمام کارها را باید زمین بگذارد دنبال این ارتباط برود تا آرام بشود، بعضیها را دیدید تا غذایشان کم می‌شود، یا تشنه می‌شوند، عصبی می‌‌شوند، تعادلشان را از دست می‌دهند، یا نیازهای دیگر سراغشان می‌آید تعادلشان را از دست می‌دهند، عصبی هستند، نامتعادل هستند، بیقرار هستند، چون در آن بخش شخصیت اینها تثبیت شده.@ولی وقتی یک کسی بیقرار غیب نمی‌شود، مثلاً مدتها نماز نمی‌خواهد اصلاً ناراحت نیست، قرآن نخوانده اصلاً ناراحت نیست، مسجد نرفته، هیئت نرفته، حسینه نرفته، زیارتگاه نرفته، ارتباط برقرار است، سلام و علیک نکرده، آشنایی، سلام و علیک، روبوسی، ارتباط با غیب ندارد، این اصلاً هیچی.@می‌گوید حالا فعلاً می‌خواهم درس دانشگاه بخوانم این چیزها باشد برای سال بعد که می‌خواهم کنکور قبول بشود، سال بعد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتد، چون بعد از کنکور بدتر از قبل از کنکور است، این 40 سال است دارد زندگی می‌کند وقت ندارد به آسمان سر بزند، به غیب سر بزند، انسی داشته باشد، وقت ندارد، یعنی وقت خودش را ندارد.@لذا تنبلی، بی‌حوصلگی، توجیه، بی‌حالی، بی‌رغبتی معمولاً در بخشهای فوق عقلانی سراغ انسان می‌آید، و شیطان خیلی در این بخش روی آدم وسوسه ایجاد می‌کند، یعنی شما تا به محض اینکه تصمیم می‌گیری به غیب بزنی، یک ذره به غیب سری بزنی، یک سری به آسمان بزنی، به معنویت بزنی، به خانواده آسمانی‌ات بزنی، کار داری.@الان مشکل اقتصادی هست، گرانی هست، الان شکم چه می‌شود، غذا چه می‌‌شود، می‌بینی برای یک خورشت، برای یک کباب، برای یک جوجه برای یک رستوران رفتن دهها ساعت وقت دارد، در طول هفته دهها ساعت برای این وقت می‌گذارد.@بعد به او بگو برو 50 تا آیه قرآن بخوان، می‌گوید نه وقت ندارم، نمی‌رسم، اینقدر مشکلات دارم، اینقدر زندگیم گرفتاری دارد، نمی‌رسم قرآن بخوانم، نمی‌رسم دعا بخوانم، واقعاً سرم خیلی شلوغ است، کارهایم خیلی زیاد است، این واقعاً مسخره است، این حرف واقعاً مسخره کردن خودمان است.@همین آدم که می‌گوید وقت ندارم، وقتی که در مورد تأمین نیازهای بخشهای پایینیش هست می‌بینی وقتش زیاد است، همین آدمی که می‌گفت من نمی‌توانم برنامه اجرا کنم، وقت ندارم سی‌دی گوش کنم، وقت ندارم کلاس بروم، وقت ندارم دعاها را بخوانم، وقت ندارم آیه بخوانم، یک دفعه در یک کلاس زبانی قبول شده، یک کلاس کامپیوتری، یک دانشگاهی، وقت می‌گذارد، برای اینکه نمی‌فهمد آدم است.@این، این بخش آدمیت را به رسمیت نمی‌‌شناسد، باورش نکرده، پس این دو تا مشکل وجود دارد، که ما اصلاً یا نمی‌شناسیم آدم هستیم، نمی‌دانیم از کجا آمدیم، خانواده‌مان کجاست، اصلمان کجاست، باید کجا برویم، یا اگر می‌دانیم باورش نکردیم، یعنی هیچ وقت مستقلی برای ارتباط با غیب نداریم، صبح تا شب کار کار کار، درس درس درس، ارتباطات بخش‌های پایینی.@بعد وقتی که به غیب می‌رسیم، خسته، کوفته، داغون، بی‌حوصله، بی‌رمق، هیچی، وقتی هم شرائط ویژه‌ای پیش می‌آید که من بتوانم گذشته را جبران بکنم مثل رحم‌های زمانی، ماه مبارک، محرم، بخصوص اربعین که بی‌نظیر است، از نظر قدرت رحم زمانی، فوق‌العاده معرکه است، می‌بینی این شخص هزار و یک جور توجیه بی‌مزه و خنک و شیطانی دارد که من نمی‌توانم کار دارم.@این قرار است بیاید برود در یک جریانی به نام مسیر اربعین، از یک طرف از در خانه‌اش که حرکت می‌کند این دائماً پاک می‌شود، حضرت فرمود برای هر یک قدمش یک گناهش آمرزیده می‌شود، یک ثواب برایش نوشته می‌شود، یک درجه بالا می‌رود، یعنی این سلوکش از درخانه که تصمیم می‌گیرد شروع می‌شود، می‌رود تا به حرم می‌رسد کارش تمام است، برمی‌گردد در یک هاله‌ای از عظمت، شکوه، عزت و پاکی به خانه می‌رسد.@این را اگر می‌خواست به طور طبیعی در غیر اربعین انجام بدهد، سالها طول می‌کشید و نمی‌توانست انجام بدهد، ولی اربعین این کار را با آدم می‌‌کند، قبر امام حسین، زیارت کربلا رفتن، ارتباط با غیب، ارتباط با معصوم این کار را می‌کند.@ولی ما وقت نداریم به خانواده آسمانی‌مان سر بزنیم، وقت رفت و آمد نداریم، به کارهای دیگر چرا، به رحم‌های مادی و دنیایی چرا، اما رحم آسمانی و خانواده آسمانی ما بی‌وقت هستیم، ما تنبل هستیم، ما توجیه می‌کنیم.@روایت هست از کتاب مصلح برگزیده «عَنْ‏ سُلَيْمَانَ‏ بْنِ‏ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (ع) يَقُولُ» اینکه «سَمِعْتُ یَقُولُ» یعنی شنیدم که می‌گوید، یعنی احتمالاً یک استمرار و تکراری در آن بوده که حضرت اینگونه سخن می‌گفته.@می‌فرماید: «عَجَباً لِأَقْوَامٍ‏ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِيعَةٌ لَنَا وَ يُقَالُ إِنَّ أَحَدَهُمْ يَمُرُّ بِهِ دَهْرَهُ وَ لَا يَأْتِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع جَفَاءً مِنْهُ وَ تَهَاوَنَ وَ عَجَزَ وَ كَسِلَ» خیلی جالب است، حال و روز خیلی از ما را دارد بیان می‌کند، می‌فرماید من در شگفت هستم از گروهی که گمان می‌کنند شیعه ما هستند، وقتی می‌گوید گمان می‌کنند یعنی دروغ دارند فکر می‌کنند.@این کلمه وقتی آمد یعنی توهم است، این شخص توهم دارد که شیعه است، توهم دارد که عضو این خانواده است، توهم دارد که از اهل بیت است، توهم دارد که محرم است، توهم دارد که خودی است، می‌گوید من تعجب می‌کنم یک گروهی که فکر می‌کنند شیعه ما هستند، در حالی که گفته می‌شود، گفته می‌شود یعنی شنیدم اینطوری است، گفته شده که یک دوران طولانی از آنها می‌گذرد، روزگاری، دهر را می‌گوید، یک زمان طولانی از آنها می‌گذرد، و اینها به خاطر بی‌وفایی، جفا خیلی کلمه بدی است، جفا کردن و سستی و عجز و تنبلی به زیارت قبر حسین نمی‌روند.@حالا حسین مصداق است، زیارت قبر امام رضا، زیارت قبور ائمه، می‌گوید اینها مدتها می‌شود می‌گوید من خیلی وقت است نرفتم زیارت، یعنی در برنامه ارتباطیشان نیست، با زن و بچه‌اش چرا، با پدر و مادرش چرا، من هفته‌ای دو بار باید به پدرم سر بزنم، روزی چند بار باید به مادرم سر بزنم، به عمو و دایی، خاله، به همسرم، به فرزندانم این طبیعی است در برنامه‌اش هست، اگر نباشد تعجب است، اگر نباشد سؤال پیش می‌آید.@اما در برنامه‌های ارتباطیش با خانواده آسمانیش برنامه ندارد، اگر شد، حالا ببینیم چه می‌شود، حالا ببینیم امسال روزی می‌شود ما یک امام رضا برویم، یک کربلا برویم، این اصلاً برنامه ندارد، امام فرمود فقرا سالی یکبار، ثروتمندان سالی دو بار به زیارت قبر حسین بروند، امام صادق (علیه السّلام) فرمود.@آن موقع رفتن هواپیما نبوده، قطار و اتوبوس هم نبوده، باید یا با مرکب می‌رفتند یا پیاده، بعد هم خطر شهادت، اسارت، گرسنگی، مریضی، شکنجه همه بوده، طرف می‌گوید آقا من ترس شهادت دارم، ترس شکنجه شدن دارم، ترس اسارت دارم، حضرت فرمود این ترس را کنار بگذار، اگر شدی مأجور هستی، ولی ترک نکن، می‌ترسم من را بکشند، ترک نکن، باشد کشته بشوی، خیلی عجیب است، حضرت می‌گوید کشته بشوی، از چه چیزی می‌ترسی، از اینکه در راه امام حسین کشته بشوی خب کشته بشوی.@حالا اینجا نگاه بکنید، گرم است، هوا سرد است، سرما می‌خوریم، کجا بخوابیم، چه چیزی بخوریم، آنجا مریض می‌شویم، دیدید هر کس کربلا می‌رود یک سوغات مریضی هم با خودش می‌آورد، آنجا می‌رویم مریض می‌شویم، اگر می‌خواست برای نامزدش برود، برای بچه‌اش برود، برای شوهرش، این خطرات بود، اصلاً در مخیله‌اش اینطور حرفها نمی‌آید.@به یک نفر بگویید پیش شوهرت نرو سرما می‌خوری، پیش خواهر و برادرت نرو مریض می‌شوی سخت است، شما را مسخره می‌کند، می‌گوید این چه حرف مزخرفی است داری می‌زنی، من عزیزم را پیشش نروم مریض می‌شوم، من اگر او را نبینم مریض می‌شوم، من اگر او را نبینم افسرده می‌شوم.@ولی وقتی که نوبت امام حسین می‌شود، نوبت اهل بیت می‌شود، نوبت زیارت می‌شود، سرد است، باران می‌آید، برف می‌آید، الان هوا خیلی گرم است، گرمازده می‌شویم، عطش را چکار کنیم، تشنگی را چکار کنیم، راه را چکار کنیم، خستگی را چکار کنیم، این آدم اصلاً دل ندارد، برای همین شک و تردید سراغش می‌آید، تنبلی و سستی سراغش می‌آید، این آدم دل ندارد.@حضرت می‌گوید من خیلی تعجب می‌کنم، کلماتی که امام صادق (علیه السّلام) به کار برده، جفا، این آدم جفا دارد که اینطور هست، یعنی این آدمی هست که یک ذره بی‌حیایی دارد، چون جفا و بی‌وفایی کار هر کسی نیست، یک ذره گستاخی دارد، یک بی‌حیایی در آن هست که مثلاً زیارت نمی‌رود، مثل یک کسی که نرود مادرش را ببیند، ولش کن ندیدم، ندیدم.@این اگر در شهوت‌های دنیایی و پایینی باشد گستاخی و بی‌حیاییش جفایش کاملاً معلوم می‌شود، یعنی زنش می‌گوید دیر آمدی، یعنی کار خیلی بدی کردی دیر آمدی، مرد به زن می‌گوید کجا بودی از صبح کجا بودی رفتی بیرون نیامدی، یا به فرزندش می‌گوید، کاملاً مشهود است، حق اعتراض دارند، آنها هم که اعتراض می‌شوند می‌فهمند که درست است، بی‌ادبی کردند جفا کردند، این را می‌فهمند.@اما وقتی که به خانواده آسمانی می‌رسد، می‌بینی هفته‌ها، ما‌هها، سالها می‌گذرد، و این گستاخی و بی‌حیای و جفا ادامه دارد، زیارت نمی‌رود، سستی، تنبلی، عجز، به خاطر اینها نمی‌رود، بعد حضرت اینها را که می‌گوید، بعد می‌گوید «أَمَا وَ اللهِ لَوْ يَعْلَمُ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ مَا تَهَاوَنَ وَ لَا كَسِلَ» اگر می‌دانستند، کلمه (لو) را که می‌آورند یعنی نمی‌دانند، اگر می‌دانستند، اگر می‌فهمیدند که چه فضیلتی در زیارت امام حسین دیگر تنبلی نمی‌کردند، دیگر شل نمی‌‌شدند.@بخصوص اربعین که یک قدرت بی‌نهایتی دارد، یک قدرت فوق‌العاده‌ای دارد، زیارت اربعین با زیارت‌های دیگر امام حسین یکی نیست، حتی با زیارت روز عاشورا و شب عاشورایش هم یکی نیست، هر چند آنها هم خیلی عظمت دارد، اگر می‌دانستند اینها تنبلی نمی‌کردند.@«قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ» گفتم آقا فدایت بشوم، فضلش چیست شما برای ما بگو، «قَالَ فَضْلٌ وَ خَيْرٌ كَثِيرٌ» فضیلت و خیرش خیلی زیاد است، اینکه امام صادق می‌‌گوید خیلی زیاد است، یعنی نمی‌شود همه را یک جا گفت، خیلی است.@شما الان کتابی را که ما به نام درجات و مقامات زائرات امام حسین، مصلح کتاب اول اربعین‌مان هست، آدم آن را نگاه می‌کند، من شاید ده، پانزده بار این را خواندم، یک موقع نویسنده مجبور است برای اینکه ویراستاری بکند، برای اینکه مباحث را تنظیم بکند مدام اینها را بخواند.@ولی یک موقع هست بعد از چاپ در این یکی دو ماهی که چاپ شده، لااقل چهار بار خودم خواندم، سیر نمی‌شوم از این فضیلت‌هایی که گفته، یعنی در قلبم می‌ریزم می‌‌بینم سیر نمی‌شوم، یعنی دوست دارم بنشینم این روایات را بخوانم، اصلاً سیری ندارد لذت شنیدنش آن هم از امام صادق (علیه السّلام)، امام کاظم، امام باقر، این چیزها را آدم می‌شنود یک شرابی دارد.@می‌فرماید: «أَمَا أَوَّلُ مَا يُصِيبُهُ» اولین چیزی که نصیب زائر می‌شود، بیشترین نیاز زائر است، همیشه خدا نیازها را طبقه‌بندی می‌کند، وقتی می‌خواهد یک چیزی به یک کسی بدهد، ضروری‌ترین چیز را به او می‌دهد، چه بفهمد، چه نفهمد، چه بخواهد و چه نخواهد.@ضروری‌ترین چیز چیست؟ همان است که شما وقتی زیارت امام (علیه السّلام) می‌روی، ائمه یک دعای بعد از زیارت دارند، که توصیه کردند همه بخوانند، هر وقت زیارت می‌روید بدون استثناء این فراموش نشود چون خیر کثیری را آدم از دست می‌دهد، اسمش عالیة المضامین است.@شما وقتی می‌گویی «اللَّهُمَّ إِنِّي زُرْتُ‏ هَذَا الْإِمَامَ‏ مُقِرّاً بِإِمَامَتِهِ مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طَاعَتِهِ» خدایا من آمدم این امام را زیارت کردم، به او اقرار دارم، او را واجب الاطاعه می‌دانم، بعد چند کلمه که می‌گویی «اللَّهُمَّ وَ أَوَّلُ حَاجَتِي إِلَيْكَ» خدایا اولین و ضروری‌ترین نیاز من این هست که همه گذشته من که مانع رسیدن من و پرورش من و شدن من می‌شود همه را ببخش و بیامرز.@آدم اگر جهنمی باشد فایده ندارد، اگر آدم در گناه مانده باشد، در معصیت مانده باشد، وسط معصیت باشد، دائماً معصیت تولید بکند، اینکه نمی‌تواند رشدی بکند، ضروری‌ترین نیاز انسان مغفرت است، اینکه خدا وقتی با او روبرو می‌شوی، بگوید گذشته‌ات را بیخیال بیا، آلودگی‌ها را پاک کنیم، این اولین نیاز ما است، که در بحث استغفار گفتم به همان مباحث مراجعه کنید.@حضرت می‌فرماید: «فَضْلٌ وَ خَيْرٌ كَثِيرٌ أَمَا أَوَّلُ مَا يُصِيبُهُ» اولین چیزی که نصیبش می‌شود، این هست که «أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ» تمام گناهانش بخشیده می‌شود، این کم چیزی است؟! ما گناه می‌کنیم وحشت هم می‌کنیم، بعد این چرک و عفونتش، بی‌حالیش، کسالتش، بی‌‌آبروییش، تنفری که از خودمان ایجاد می‌‌شود.@یک آدمی که حمام نرفته، یک چند روزی بدنش بو گرفته، خودش هم از خودش بدش می‌آید، خودش هم طاقت خودش را ندارد، گناه این کار را با آدم می‌کند، آدم را وحشت‌زده می‌کند، کسل می‌کند، داغون می‌کند، بی‌حوصله می‌کند، تردید می‌آید، شک می‌آید، وسوسه‌های فکری سراغ آدم می‌آید، گناه ای کار را با آدم می‌کند.@این را می‌فهمیم ولی لذت پاک شدنش را متوجه نمی‌شویم، وقتی پاک می‌شود نباشد چقدر آدم راحت است، دیدید آدم وقتی حمام می‌رود چقدر راحت می‌شود، می‌گوید رفتم حمام از شر این لباس‌ها و بدن عفونی، و چربی، و سنگینی، اصلاً انگار سبک شدم، زنده شدم، احیا شدم، آدم که مغفرت نصیبش می‌شود همینطور است، مغفرت که گیرش می‌آید یک دفعه ریزش می‌کند، این کم چیزی است.@چقدر پوسیدیم، چقدر زیر بار گناه له شدیم، چقدر با بار گناه اذیت شدیم، خدا می‌گوید همه را می‌ریزد به برکت امام حسین، سبک، شاد، تمیز، آرام، از گذشته‌ات راحت می‌شوی، از عفونتها و اذیت‌ها راحت می‌شوی، یک نفسی می‌کشی، این راه تنفس آسمانیت باز می‌شود، تمام مشکلاتی که در ارتباط با خانواده آسمانیت، غیب و چیزهای دیگر داشتی همه پاک می‌شود و برطرف می‌شود، این کم چیزی است.@«وَ يُقَالَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ» به او گفته می‌شود از اول شروع کن، یعنی خدا برایت صفر کرد، این اگر در برزخ برود با این بار از گناه، تا بیاید صفر بکند، یک دفعه می‌بینی دو هزار سال، سه هزار سال، چهار هزار سال، می‌رود تا برزخ، گاهی وقتها تا قیامت می‌کشد.@گاهی وقتها بعد قیامت هم به قول حضرت زهرا نمی‌تواند خلاص بشود، هزاران سال در جهنم گیر است برای حسادتش، بدبینی‌هایش، بداخلاقی‌هایش، چشم و هم‌چشمی‌هایش، عصبانیت‌هایش، زودرنجی‌ها و حساسیت‌هایش، بی‌انصافی‌هایش، و معصیت‌های دیگر، اینها حالا اخلاقی‌هایش را من گفتم.@این همینطوری اگر غیر مغفرتی در برزخ برود گیر است، ولی وقتی در رحم زمانی اربعین می‌رود، یا حرم امام حسین می‌رود، از در خانه حرکت می‌کند آنجا می‌رسد تا برمی‌گردد همه ریخته است، نمی‌فهمد این ماه یعنی چی، کسی این را می‌فهمد که برود به قول علی (علیه السّلام) در برزخ بمیرد، برای یک گناهش صد سال او را نگه دارند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود برای یک گناه صد سال جهنم است، این در دنیا صد سال عمر نکرده، آنجا صد سال برای یکی از گناهانش گیر است، حالا گناهان بعدی که ردیف شده بماند.@چه کسی قدر این مغفرت را می‌داند؟ کسی که در برزخ برود، برود صدها سال، هزاران سال گیر بکند، بعد می‌گوید اگر من در دنیا اینها را همه را یک جا گذاشته بود چقدر خوب بود، کاشکی قبل از اینکه برزخ بیایم همه را در دنیا گذاشته باشم، کاشکی قبل از اینکه اینجا بیایم مغفرت شامل حالم شده، بود، پاک مرده بودم، پاک به برزخ آمده بودم.@یک وسوسه است این مال آدمهای تنبل است، شیطان می‌آید وسوسه می‌کند، یک وسوسه، وسوسه‌هایی هست که از عوارض ناشی می‌شود، یعنی شخص با مشکل مالی روبرو می‌شود، اوضاع اقتصادی خراب می‌شود، می‌گوید دیگر نمی‌روم، ولش کن.@این در رابطه با خانواده زمینیش اینطوری نیست، اصلاً، یعنی اگر برای دیدن زنش، نامزدش، شوهرش، دخترش، پسرش، یک عزیزی بود، تردید نمی‌کرد می‌رفت قرض می‌کرد، وام می‌گرفت که برود این را ببیند، دیدنش موضوعیت دارد، زن و فرزندمان هست، باید برویم ببینم‌شان، پول هم نداریم قرض می‌‌گیریم می‌رویم آنها را می‌بینیم‌.@الان اینهایی که می‌خواهند خارج بروند، چقدر قرض می‌گیرند، آنهایی که خارج هستند، من چقدر دیدم، طرف می‌گوید می‌خواهم بیایم دلم برای خانواده‌ام تنگ شده، نمی‌توانم به اندازه کافی پول ندارم، بلیط بگیرم بیام و برگردم، بارها دیدم، اینقدر دلار قرض بگیرم، اینقدر ارز تهیه کنم که بروم ایران عزیزمان را ببینیم، یا فلان کشور برویم عزیزمان را ببینیم.@این اصلاً شک نمی‌کند، تردیدی در ضرورت این ملاقات و ارتباط ندارد، تردید زمانی می‌آید که انسان گم است، یا نمی‌فهمد کیست، یا وقتی آن را می‌فهمد قلب باور نکرده، یعنی تنبلی و بی‌حوصلگی نمی‌گذارد.@اینها چقدر مهربان هستند امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید اگر خدا مودت ما را بر شما واجب نکرده بود ما اصلاً در خانه‌مان راهتان نمی‌دادیم، اصلاً دعوتتان نمی‌کردیم، که ائمه (علیهم السّلام) دائماً ما را دعوت می‌کنند، دلتنگ ما می‌شوند، و این دلتنگی در دل ما می‌افتد بعد ما دلتنگ می‌شویم، چون حضرت فرمود اول ما دلمان تنگ می‌شود، بعد شما دلتنگ می‌شوید.@بعد از اینکه شما دلتنگ شدید یا نمی‌آیید، یا دیر می‌آیید، یا حالا می‌آیید، ولی همیشه از ما اول یک دعوتی در دلتان می‌اندازیم، یک ای کاشی، یک ذوقی، یک شوقی، یک دلتنگی در وجودتان می‌اندازیم، می‌گوید اگر این نبود که مودت ما بر شما واجب بود و شما به وسیله این عشق به کمال می‌‌رسید ما به شما محل نمی‌گذاشتیم اصلاً در خانه‌مان راهتان نمی‌دادیم نیازی به شما نداریم.@ببینید امام چقدر مهربان است، نشسته برای تک‌تک اینها حرف می‌زند، امام یک جوری حرف می‌زند انگار یک آدم محتاج و نیازمند است، مثل خدا، خدا یک جوری با بنده‌اش حرف می‌زند می‌گوید بنده من تو به من جفا می‌‌کنی من با تو یک طوری برخورد می‌کنم انگار که همین یک بنده را دارم، کلی هم ناز تو را می‌کشم، و تو یک طوری رفتار می‌کنی که همه غیر از من خدای تو هستند.@جفای بنده، بی‌ادبی و گستاخی ما این است، که همه برای ما عزیز و محترم و ضروری هستند غیر از خدا، غیر از غیب، غیر از خانواده آسمانی، اینها اصلاً جزء ضروریات زندگی ما تلقی نمی‌شوند، اصلاً در زندگی ما شرط نیست، می‌خواهد ازدواج بکند، با هر کس دلش می‌خواهد ازدواج می‌کند، یعنی شرط نیست من با این که می‌‌خواهم ازدواج بکنم من با این به غیب می‌رسم یا نه، این مزاحم من می‌شود یا نمی‌شود اصلاً برایش شرط نیست با هر کس دلش می‌خواهد ازدواج می‌کند.@امام نازکش است، چون خدا مودت را واجب کرده، با این نازکشی امام بر فرزندانشان، الان پدر و مادر به بچه احتیاج دارند؟ نه، بچه نان پدر و مادر را می‌دهد، آبشان را می‌دهد، چی، آویزان پدر و مادر دارد مصرف می‌کند، پدر و مادرهم جان می‌کنند هزینه می‌کنند، ولی پدر و مادر دائما ناز می‌‌کشد، مهربانی یعنی این، رحمت یعنی این.@امام یک طوری حرف می‌زند انگار که امام حسین، حضرت زهرا، لنگ این زیارت ما هستند، انگار اهل بیت معطل این زیارت ما هستند، با ما اینطوری حرف می‌زنند، برای اینکه توهم ما را بر ندارد، آنجا می‌رویم می‌گوییم امام حسین طلب داریم، مزد زیارت، دیدید ما هم چقدر مزدور هستیم، تا می‌‌‌رویم توقع ما را برمی‌دارد، پیاده آمدم، زیارت کردم، اینقدر اذیت شدم، پس باید، مزد می‌خواهیم بگیریم عشق نیست.@عشق باشد، توقع اصلاً نیست، طمع وجود ندارد، می‌گوید همه این راه را آمدم که فقط خودت را ببینم، این پیرمرد عزیز عراقی آمده بود، پاهایش شکاف برداشته بود، یعنی پاهای این پیرمرد آش و لاش بود، آمد چند صد متری حرم امام حسین، سلام آقا فقط آمدم بگویم دوستت دارم، خداحافظ تمام.@پاها آش و لاش، داغون دوباره با همان وضعیت برمی‌گردد عشق اینطوری است، طمع در آن نیست، حالا برویم یک چیزی بگیریم نه، می‌دهند خیلی چیزها می‌دهند، آن دیگر لطفشان هست، من برای آن که نمی‌روم، من دلم تنگ است، پدرم است، اصلم هست، ریشه‌ام هست، امام من است، عزیز من است، رحم من است، باید بروم او را ببینم، زیارت مگر دلیل دیگری هم می‌خواهد.@ما حتماً باید یا نازا بشویم، برای زیارت برویم، یا مشکلات مالی پیدا بکنیم، یا مریض بشویم، یا مشکل ازدواجی داشته باشیم، یا یک حاجتی داشته باشیم، تا بلند بشویم برویم؛@دیشب با یک خانمی مشهد آشنا شدم، یک خانم غیرمسلمان، ایشان به من گفت من مشکلی پیدا کردم، زندان افتادم، در زندان تلویزیون نگاه می‌کردم، دیدم مردم هر روز این زیارت مخصوصه را نشان می‌دهد، همه به امام سلام می‌کنند، گفتم این چیه؟ گفتند امام رضا است.@گفتم امام رضا را می‌شناسم، گفتم چکار می‌کنید شما بلند می‌شوید سلام می‌دهید؟ گفت عرض ارادت می‌‌کنیم، عشقمان هست، می‌رویم حاجت‌هایمان را می‌خواهیم، نیازهایمان را می‌‌خواهیم، گفت من در همان حالت گفتم امام رضا اگر حاجت من را بدهی هر سال پیش تو می‌آیم.@گفت زندان افتاده بودم یک عالم شاکی، یک وضعیت خیلی خاص، می‌گفت من بلند شدم سلام را دادم شب به حضرت، صبح ساعت 8 صدایم کردند شاکی‌ها آمدند گفتند آقا ما همه حلالت کردیم، ما هیچ کاری با تو نداریم، گفت شاکی اصلی آمده بود، بعد خود شاکی اصلی رفته بود بقیه شاکی‌ها را هم آورده بود گفته بود ما کاری نداریم آمدیم رضایت بدهیم.@حالا من هر سال می‌آیم، خودش مسلمان نیست، می‌آیم زیارت می‌روم، بعد فقرا، شیعیان، هر کس که ندارد، از نظر مالی ندارد، هر سال چند تا اتوبوس هم از اینها برمی‌دارم زیارت می‌آورم، حالا آن یک نیاز باعث شده، الان عشقش هست که می‌آید.@به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم «جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِيمَنْ‏ تَرَكَ‏ زِيَارَتَهُ‏ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ» فدایت بشوم نظرت چیست در مورد کسی که می‌تواند برود زیارت امام حسین و نمی‌رود، حالا جفاست، تنبلی است، بی‌حوصلگی است، ترس از مریضی است، ترس از فقر است، ترس از مشکل اقتصادی است، به همین دلائل نمی‌رود، نظرت چیست؟@«قَالَ أَقُولُ إِنَّهُ قَدْ عَقَّ رَسُولَ اللهِ (ص) وَ عَقَّنَا» این عاق رسول الله و عاق ما می‌شود، عاق شوخی نیست، عاق والدین زمینی اینقدر خطرناک است، پدر و مادر طبیعی و زمینی ما، که حضرت فرمود «يُقَالُ‏ لِلْعَاقِ‏ اعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ فَإِنِّي لَا أَغْفِرُ لَكَ أَبَدا» به عاق، یعنی کسی که پدر و مادرش را عصبانی می‌کند، پدر و مادرش را به خشم می‌آورد، ناراحتشان می‌کند، گفته می‌شود هر کاری می‌خواهی بکنی، بکن من تو را نمی‌بخشم.@اصلاً خدا سر پدر و مادر کوتاه نمی‌آید، یعنی شخص می‌خواهد بمیرد، اگر پدر و مادر راضی باشند می‌‌تواند رد بشود و خوب بمیرد، در برزخ می‌رود، پدر و مادر راضی بشوند، پدر و مادر یک طوری هستند که وقتی مردند و از دنیا رفتند، می‌توانی همان جا در برزخ، راضی از شما مردند، ولی در قبر می‌تواند دوباره تو را عاق بکند، برای اینکه خیرات و مبرات و سرزدن را تعطیل می‌کنی.@ارتباطت را با پدر و مادر زمینی‌ات قطع می‌کنی، پدرم مرده، مرده که زنده است، اینها که مرگ ندارند، بدنش رفته، خودش در برزخ زنده است، نیاز دارد دارد سیر طی می‌کند، هیچی نمی‌خواهی به پدرت بدهی، به مادرت، یک سری بزنی، هدیه‌ای بدهی، خواهرت، برادرت، فامیل‌هایت، می‌بینی این آدم اصلاً عاطفه ندارد، این مال خانواده زمینی است.@حالا یک کسی خانواده آسمانیش را ترک بکند، ما الان خیلی وقتها قبر ندارد، می‌گوییم خیالمان راحت است قبر ندارد وظیفه نداریم، قبر ندارد چیه، مادرت هست زنده است، در هفته خدا وکیلی چند بار به حضرت زهرا ما سر می‌زنیم، چند بار ما دلمان برای حضرت زهرا دلمان تنگ می‌شود، بی‌تاب می‌شویم، بلند بشوم یک سلام به خانم بدهم، در رختخواب هم آدم می‌‌تواند عرض ادب بکند، در تاکسی، اتوبوس، در هر حالتی هستی ارتباط را می‌توانی برقرار بکنی.@تو الان یک کسی هست باید با او یک ارتباطی بگیری وظیفه ارتباطی‌ات قطع بشود، در تاکسی هستی، در اتوبوس هستی، در راه داری می‌روی، می‌توانی به او زنگ بزنی، سلام، حالت چطور است؛ ائمه هم همینطور هستند.@یعنی شما فقط مهارت‌هایش را یاد بگیرید، که من چطوری وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چطوری وقتی در خانه نشستم، این اتصال برقرار شد، شما وقتی می‌زنید نوشته که دسترس نیست، یعنی برقرار نشد، شماره را گرفتی برقرار نمی‌شود، قطع می‌شود، باید اتصال برقرار بشود، این اتصال خیلی مهم است، من بلد هستم اتصال برقرار کنم یا نه.@الان سر سفره هستم تا این سالاد را بیاورند، و نان بیاورند، و غذا را بیاورند، ده دقیقه می‌شود، ده دقیقه من می‌توانم بروم تمام انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین را روبوسی کنم و برگردم، ده دقیقه است می‌روم همه آنها را می‌بوسم و برمی‌گردم، یک ملاقات می‌‌کنم می‌آیم، در آن بحث اردو تمریناتش را دادیم.@ما چقدر دلمان برای مادرمان حضرت زهرا تنگ می‌شود، چقدر دلمان برای رسول الله تنگ می‌شود، برای امام صادق، امام باقر، امام زین‌العابدین، امام کاظم، امام جواد، امام رضا، امام هادی، امام عسکری، آقا امام زمان پدر زنده‌مان، که آواره است، طرد شده است، تنهاست، غریب است، مظلوم است، در فشار بی‌نظیری قرار دارد، ما چند بار در روز می‌گوییم، آقایم اذیت می‌شود، پدرم اذیت می‌شود، الان دارد چکار می‌کند، این بی‌عاطفگی ما خیلی وحشناک است.@می‌گوید یک کسی بتواند زیارت برود و نرود «عَقَّ رَسُولَ اللهِ (ص) وَ عَقَّنَا» این عاق رسول الله می‌شود، یعنی رسول الله را به خشم می‌آورد، بعد ما می‌خواهیم زندگی‌مان و کارمان درست بشود، کار اقتصادی‌مان، کار ازدواج‌مان، کار بدنی‌مان، کار مریضی‌مان، کار درس‌مان، نمی‌شود، تو از بالا گیر داری.@مدام می‌آید می‌گوید من چرا با زنم به آشتی نمی‌رسیم، من چرا فلان مشکلم حل نمی‌شود، چرا مدام بلا در خانمان هست، چرا مشکلات داریم، اول از بالا حلش کن، ببین آنجا چه کسی را عصبانی کردی، خشم چه کسی را برانگیختی، کجا غیب را به هم زدی خراب کردی، کجا غیب را به آلودگی کشانی، این آثارش در پایین می‌آید و می‌ریزد.@اگر کسی رسول الله از دستش عصبانی باشد، اهل بیت از دستش عصبانی باشند، پدر و مادر زمینی به او سر نزنی عاق می‌شوی، عاق بشوی گرفتاری‌های در دنیا برایت دارد، هزار و یک جور نکبت در زندگیت می‌آورد، اقتصادی را بگیر، مریضی را بگیر، در ازدواج و خانواده بگیر، در کارهای درسی و علمی بگیر، در کار اجتماعی ـ سیاسی بگیر، در کار آبرویی بگیر، همه جا گرفتار می‌شوی.@حالا یک دفعه با خانواده آسمانیت به هم زدی، هزار و یک جور مشکلات می‌آید، می‌گوید بروم ببینم یک سرکتاب برایم باز کنند، گفته 500 هزار تومان بده من برایت بازش کنم، اصلاً تو احتیاج نداری پیش این آدمها بروی، آن موقع به تو چه بگوید. یک ذکر بده ما مشکلمان حل بشود.@عزیز من مشکل را باید از بالا حل بکنی، علی (علیه السّلام) در نهج‌البلاغه می‌‌فرماید مشکل آنطرف است، یعنی شما وقتی غیب را خراب می‌کنید پایین خراب می‌شود، ارتباط با خدا، با خانواده آسمانیت که اصل تو هستند، ریشه تو هستند، خانواده اصلی تو هستند، معشوق اصلیت خدا، با محبوب‌های اصلیت اهل بیت، وقتی تو خرابکاری کردی پایین همه خراب می‌شود، آدم خیر نمی‌بیند، دارد ولی خیرش را نمی‌بیند.@«عَقَّ» شوخی نیست «عَقَّ رَسُولَ اللهِ (ص) وَ عَقَّنَا» مورد خشم ما قرار می‌گیرد، یک کسی می‌تواند زیارت برود می‌گوید نمی‌روم، زیارت امام حسین می‌تواند برود، با کوچکترین بهانه، همین‌هایی که حضرت فرمود عجز و تنبلی و کسالت و بی‌‌حوصلگی و جفا و بی‌وفایی و بی‌عاطفگی و مشکل مالی، مشکل مالی داری قرض بکن برو، اگر برای نامزدت بود، برای شوهر و فرزندت بود نمی‌رفتی؟ چرا.@جلسه بعد بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد که ما اگر کسی خیر و برکت می‌خواهد حالا خود حضرت می‌گوید، می‌گوید شما وقتی که این زیارت را می‌روید خیر و برکت به همه چیز زندگیتان وارد می‌شود، مشکل مالی داری نمی‌‌توانی بروی، خب برو آنجا مشکل مالیت را حل بکن، گره‌های دیگر داری همه حل می‌شود، ما می‌گوییم چون گره داریم نمی‌رویم، حضرت می‌گوید چون گره داری بیا، ما بر عکس فکر می‌کنیم.@

تو می‌گویی مشکلات دارم نمی‌رسم، بدبخت تو همه مشکلاتت مال همین هست که نمی‌رسی، تو برس این مشکلاتت هم حل می‌شود، به این فکر بکنیم ما برعکس داریم فکر می‌کنیم، چرا برعکس فکر می‌کنیم؟ چون خودمان را برعکس می‌بینیم، یعنی ما به جای اینکه اینطوری خودمان را نگاه کنیم با این شخصیت، شما اینطوری خودت را نگاه می‌کنی.@الان به یک آدم می‌خواهی نگاه بکنی چطوری نگاهش می‌کنی؟ پایش را نگاه می‌کنی، زانویش را نگاه می‌کنی، کمرش را نگاه می‌کنی؟ صورتش را نگاه می‌کنی، وجه، یعنی به وجه نگاه کن می‌خواهی با او حرف بزنی، با یکی می‌‌خواهی حرف بزنی به کف پایش نگاه بکنی، ما بر عکس هستیم ما این هستیم، اینطوری به خودمان نگاه می‌کنیم، یعنی بخش انسانی اولویت ندارد، با این بخشها حرف می‌زنیم، خودمان را با همین بخش‌ها می‌بینیم.@چون خودمان را برعکس می‌بینیم برعکس عمل می‌کنیم، این رمز یادتان نرود، ما در خیلی جاها این اشتباه را می‌کنیم، در ازدواج، در انتخاب شغل، در مسافرت، تعیین محل زندگی، الان بعضی‌ها آمدند اینطوری می‌کنند، آقا ارز گران است، قیمت‌ها گران است، بچه‌های خوب، آدمهای خوب، نظرتان چیست ما خارج از کشور برویم زندگی بکنیم؟ چون آدم وارونه دارد به خودش نگاه می‌کند.@اگر کسی آدم باشد، و خودش را آدم ببیند، اصلاً در مخیله‌اش نمی‌آید بهشت را رها کند در جهنم برود، مشکل اقتتصادی داشته باشد، قحطی باشد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@