خیر و برکت؛ جلسه 53 08/08/1402
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا (علیه السلام) و آقا امام زمان (علیه السلام) صلواتی بلند ختم بفرمائید.
بحثمان را درباره آفات برکت ادامه می دهیم. باز این تذکر را عرض می کنیم برای بار چندم که وقتی برکت می گوییم، برکت مربوط به همه ابعاد وجودی انسان است. هم بُعد جمادی یا اقتصادی، بُعد گیاهی، بُعد حیوانی، بُعد علمی و بُعد معنوی و آخرتی. کمااینکه رزق هم همین طور است. وقتی رزق می گوییم رزق هم رزق جمادی داریم، هم رزق گیاهی داریم هم رزق حیوانی داریم. هم رزق علمی داریم و هم رزق معنوی داریم. بنابراین وقتی که داریم راجع آفات صحبت می کنیم این آفات یا عوامل برکت یا آفات برکت با همه بخش های ما کار می کند. یعنی همه پنج بخش ما را درگیر می کند و با آن ارتباط دارد.
جلسه گذشته یک بحث پایه ای عرض کردیم و آن «بخل» بود که به عنوان پایه بی برکتی است. یکی از پایه های اساسی بی برکتی، بخل است. بخل یعنی اینکه انسان خروجی نداشته باشد در هیچ بعدی. یعنی بُعد اقتصادی، مادی. بُعد وقت یعنی بخش گیاهی، بُعد حیوانی، بُعد عقلی یا بُعد معنوی. وقتی که ما فایده ای برای بندگان خدانداشته باشیم، یا موقعی که می توانیم دست یک بنده خدای را بگیریم، کمک کنیم به یکی از بندگان خدا، حالا می خواهد پدرو مادرمان باشد، همسرمان باشد، فرزندانمان باشد، خواهر و برادرمان باشد، یا همسایه ها و دیگران باشند، آن موقعی که می توانی کاری بکنی برای بقیه، نقشی در آرامش، شادی، و نجات دیگران داشته باشی، نداری، این یعنی گره خوردن به زندگی خودت. به وجود خودت. زندگی خودت بسته می شود و درواقع طبق آن قاعده ای که قبلا گفتیم یعنی قاعده «هو انت» که دیگران خود ما هستیم، وقتی شما نسبت به دیگرانی که خود شما هست، بخل بورزی، درواقع به کی داری بخل می ورزی؟ به خودت. قرآن این را هم در قاعده خلقتی و قاعده هستی شناسانه می گوید. وقتی می گوییم قاعده یعنی مثل 2*2 چهارتا می شود یا وقتی می گویی آب در صد درجه به جوش می آید، این یک قاعده است. وقتی می گوید H2P مساوی است با آب یعنی وقتی بخواهی باید دو تا هیدروژن و یک اکسیژن را ترکیبی کنید تا آب تولید شود. بنابراین وقتی میگوید: «مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» این قاعده یادتان نرود. هر جا تو بخل بورزی در واقع داری خودت را محروم می کنی. آنجایی که می گویی بزار به دیگری کمک نکنم، خودم جلو بزنم، بزار آن عقب بماند یا چرا من باید به کسی کمک بکنم، الان چرا من باید خروجی داشته باشم، حتی یک گربه باشد، آنجایی که می توانی به گربه کنی مثلا غذا بخواهد یا پرنده باشد، حتی اگر یک گیاه باشد، آنجایی که خودداری می کنی از توجه به آن گیاه، یا آن حیوان یا آن انسان، فرقی نمی کند، مؤمن باشد یا کافر باشد، هیچ فرقی ندارد. از این که خروجی داشته باشی درواقع داری خودت را گره می زنی.
یک کسی به سیدالشهدا (علیه السلام) عرض کرد که آقا گاهی در زندگی ما کسانی قرار می گیرند که ما شک داریم که اینها نیاز دارند ما کمکشان بکنیم یا نه. حضرت فرمود چه نیاز داشته باشند یا نداشته باشند، تو کار خودت بکن. چون خروجی برای خود شما خوب است. اگر نیاز داشته باشند یا نداشته باشد بالاخره دارد تو را تخلیه می کند. وقتی یک چیزی را بهش می دهی داری از تو یک عفونتی یک زحمتی یک مانعی را دریافت می کند. حالا شما به یک نفری که وضع مالی اش خوب است یک پولی بهش دادی. یعنی از خودت یک چیزی را خارج می کنی. این خروج خیلی مهم است. لذا حضرت دستور می دهد مثل باران باشید. مثل باران یعنی چی؟ یعنی گاهی وقتها باران می برد یک جایی زمین است که نیاز دارد و تشنه است و رویش دارد. یک موقعی می بارد در کویر. اصلا مهم نیست. مهم آن بارندگی شماست. یعنی شما بارش و خروجی داشته باشید. این خیلی مهم است. اگر این را متوجه نباشید دیگر آسیب زیاد می بیند انسان، ولی اگر انسان فهمید، مهم خروجی است، خارج شدن از ماست، خیر و برکت و شادی و آرامش و کمک و محبت. دیگر حالا مهم نیست طرف لیاقت دارد یا ندارد، قدرش را می داند یا نمی داند، اصلا این مهم نیست. شما با آدم ها سروکار نداریم. ما با مربی مان یعنی الله سروکار داریم. این خیلی مهم است. من یک مثال بزنم. یک آقایی بود از بزرگان ادبیات عرب است که قولش جزو قولهای بسیار قوی است، معتبر است. نظریاتش نظریات خوبی است. این آقا هیچ کس حاضر نبود موقعی که بچه محصل بود و طلبه بود، کسی حاضر نبود با این مباحثه بکند. درس های طلبگی مثل خیلی از درس های دیگر اگر انسان مباحثه نکند، یک طرفی نباشد که با او حرف بزند و ارائه بکند، مثل حفظ قرآن، مثل زبان، مثل هر رشته دیگری، انسان زمینه ارائه و تمرین نداشته باشد انسان نمی تواند آن علم را برای خودش خوب یاد بگیرد و نهادینه اش بکند و مهارت یاد بگیرد. شما مثلا چند سال برو کلاس زبان، استاد با تو صحبت کند اما تا وقتی خودت یک کسی را پیدا نکنی که با او حرف بزنی زبانت راه نمی افتد. باید یک کسی باشد. شما دیدید بچه ها کوچک ها که چه جوری زبان یاد می گیرند؟ چون هی با ما حرف می زنند و اشتباه هم می گویند. اما ما خوشمان می آید که با ماحرف بزند. دوست داریم هی غلط هم بگوید. هی او یاد می گیرد که یواش یواش بابا بگوید مامان بگوید آب بگوید. حرف ها را اشتباه بگوید. حتی با مزه هم می گوید حرفها را غلط می گوید. ما خوشمان می آید. ما او را وادار می کنیم که این کار را بکند. ما یک طرف می شویم برای بچه مان تا آن بچه یواش یواش ادبیات را یاد بگیرد. این بنده خدا هیچ کس را نداشت باهاش یاد بگیرد. رفت یک بز خرید. این بز را می آورد جلوش می نشاند. می گفت بنشین من برای تو درسها را می خوانم. بعد با این بز حرف می زند. مثلا کتابش را برمی داشت و می گفت این، این جوری است، بعد مثلا حالا مگه نه. بز هم که نمی دانست این چی می گوید. ریش بز را می گرفت، تکانی می داد می گفت مثلا آره. یعنی این تلقین خیلی مهم است. مهم نیست یک آدم باشد یا یک بز. شما برو با او حرف بزن. وقتی قرار است حرف بزنی ادبیاتت خوب می شود. مهم نیست بابات، مامانت، پدرت، مادرت همسرت، فرزندت لیاقت دارند یا ندارند یا مثلا قدر دانستند یا ندانستند یا مثلا الان رفتی زندگی ات را پای همسرت گذاشتی ولی او خیانت کرد، پای بچه ات گذاشت قدر ندانست، این اصلا مهم نیست. اگر فهمیده باشی برای چی به دنیا آمدی، برای چی خلق شدی، متوجه می شوی که چه زنت شوهرت یا هر کس دیگر لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد، شبیه شدن تو به خدا مهم است. یعنی خروجی داشتن، تمرین کردن رحمانیت و رحیمیت. این مهم است. حالا چه فرقی می کند آن کسی که شما بهش دادی قدر می داند یا نمی داند. اصلا مهم نیست . مهم این است که تو مهربانی را تمرین کنی. حالا روی آدمی که قدر می داند یا نمی داند. لیاقت دارد یا ندارد. چه فرقی می کند. فقط من باید تمرین کنم کسی باشد که بتوانم به او محبت کنم. کسی باشد که بتوانم دوستش داشته باشم. ولو او من را دوست نداشته باشد. اصلا مهم نیست. چون خدا می گوید من می خواهم تو رحمان و رحیم بشوی. پس به عشق من این کار را بکن. بخاطر من این کار را بکن. تو با من طرفی. خوب دقت کنید دقیقا. مثل درس خواندن است. مهم نیست که طرف تو الان که می خواهی زبان یاد بگیری، مومن است یا کافر یا آدم خوبی هست یا آدم بدی هست. تو را دوست دارد تو را دوست ندارد. قابل اعتماد است یا نیست. اصلا به من چه. مهم این است که من می خواهم یک آدمی می خواهم که با او زبان یا ریاضی تمرین کنم. با او نقشه علمی را جلو ببریم. تمام شد. یک فوتبالیست می خواهم که با من تمرین کند. یک والیبالیست می خواهم که با من تمرین کند. یک کسی می خواهم که آن طرف میدان من توپ می زنم آن هم توپ بزند. قرار است ما قوی شویم. پس من با کسش نباید کار داشت باشیم. بنابراین امام حسین علیه السلام می فرماید مهم نیست طرفی که تو با او ارتباط داری، لیاقت دارد یا ندارد. قَدرت را می داند یا نمی داند. دوست دارد یا دوست ندارد. اصلا چه اهمیتی ندارد. ما نباید انقدر خودشیفته یا گدا باشیم که توقع داشته باشیم که مثلا اگر من به یک نفر محبت می کنم او هم حتما محبت کند یا آن را حتما ببیند یا از من تشکر بکند. من یادم رفته که برای چی دارم زندگی می کنم. این به درد نمی خورد. وقتی که من فکر کنم دارم برای زنم زندگی می کنم یا برای شوهرم یا بچه ام، مسیر اشتباه است. بلکه خانواده یعنی کسانی که خداوند به من هدیه داده یا دوستان یا مردم تا من یاد بگیرم که چه جوری شبیه خدا بشوم. چه جوری رحمانیت را تمرین کنم. چه جوری انسان بودن را تمرین کنم. قرار نیست اگر کاری که برای خانواده مان انجام می دهیم آنها جزایشان را بدهند. دادند، دادند و ندادند هم ندادند. خدا می گوید من می دهم. هر کس هر کاری برای هر کاری بکنی، پاداشت از خود من بخواه. کلا یاد بگیر که برای من زندگی کنی نه برای شوهرت که اگر فردا خیانت کرد، بگویی آخ آخ جوانی ام تلف شد. اعصابم خرد شد، زندگی ام پاشید، الان خلع عاطفی پیدا کردم، الان شکست عشقی خوردم، الان بچه ام در حق من یک چنین کاری کرد بعد از بیست سال. چون اشتباه ما می دانید چی هست در این که شکست می خوریم؟ این است که ما همیشه خانواده زمینی مان را بیشتر از خانواده آسمانی مان دوست داریم و خانواده زمینی مان بیشتر از خدا دوست داریم. و این باعث می شود ما سرخوردگی در زندگی مان زیاد بشود. شکست در زندگی مان زیاد پیش بیاید. غم، غصه، اضطراب، در زندگی مان خیلی پیش بیاید. برای اینکه ما برای آدم ها کار میکنیم. قرآن به ما می گوید تو لیاقتت فقط این است که برای من خدا زندگی کنی. همه چیزت برای من باشد. هر کاری در خانه می کنی به من بفروش. به من بده. هر کاری می کنی، برای شوهرت، برای زنت، برای بچه ات برای هر کسی بفروش به خودم به کس دیگری نفروش که ازش معادل و پاداش بخوای. من خدا می خرم. در روایت داریم اگر خانمی ظرفی را جابجا کند در خانه، یا ظرف آب دست همسرش بدهد، ثواب یک سال عبادت مقبول را که تمام شبها تا صبح عبادت کرده، و روزها را روزه گرفته، خدا به او می دهد. پس این خانمی کاری که برای بچه اش، همسرش، مادرشوهرش خانواده همسرش همسایه شون انجام می دهد خدا می گوید من همه پاداش را خودم بهت می دهم. پس دیگر چرا نیاز داری کسی تو را ببیند. این شرک چیه. این وابستگی و گدای چیه که من خدا به این بزرگی دارم می بینم و پاداشت را می دهم. پس این وابستگی و حقارت چیه که در وجود تو هست. مثلا فلانی من را ببیند فلانی از من تشکر کند فلانی قدر من را بداند. دانست که دانست. ندانست هم ندانست. چی مهم است؟ تو باید برای من زندگی کنی. لذا خداوند در قرآن تاکید می کند دستور عمومی می دهد که «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بگو نمازم عبادتم و حیات و مرگم فقط برای خداست. من برای خدا دارم زندگی می کنم. من به عشق خدا با آدمها زندگی می کنم. نه به عشق آدم ها یا به عشق خودم. من یک معشوق بالاتر دارم انقدر برام عزیز است که به عشق او دارم زندگی می کنم. او از من خواسته زن فلانی باشم شوهر فلانی باشم ولو اشتباه هم انتخاب کردم. حالا مهم نیست. درست انتخاب کردم یا اشتباه اصلا مهم نیست. الان کی بابام کی مادرم، اصلا مهم نیست. داداشم چه جوریه، مادرم چه جوریه، خواهرم چه جوریه، شوهرم چه جوریه، زنم چه جوریه، اصلا دیگر مهم نیست. مهم این است که تو رفتی نقشی که حالا در نقشی که هستی همان جا در آن نقش درست به عشق من زندگی کن و وظایفت را درست در آن نقش انجام بده. اگر این را فهمیدی، ولو آن نقش نقش مهمی هم نباشد تو به من می رسی. آسیه را نگاه کنید همسر جنایت کارترین آدم جهان شده. منفورترین آدم جهان، فرعون است. دشمن خداست اما این کنار این شوهر می شود محبوب خدا و کنار این شور ، چون برای این شوهر زندگی نمی کند و اصلا با این کار ندارد. او با خدا کار دارد. الان معشوق من الله از من چی می خواهد؟ من حالا شوهرم هر کسی می خواهد باشد اصلا مهم نیست. مهم این است که من بتوانم نسبت به این شوهرم که این جوری هست تصمیم درست بگیرم رفتار درست داشته باشم. عمل درست بکنم. به موفقیت می رسم ،من قوی می شوم، من شبیه خدا می شوم. این دیگر اصلا مهم نیست. اگر انسان این را بفهمد. یعنی از شرک آدم گرایی دربیاد، خدا را بگذارد جای آدم ها در زندگی اش، خانواده آسمانی اش را بزار در زندگی اش، آن موقع هست که کانون شادی و آرامش روی او باز می شود. درهای شادی و آرامش روی انسان باز می شود. انسان اتصال به کانون شادی و آرامش دارد. نه اینکه الان مثلا من 15سال کار کردم، مرد نالایق این جوری کرد زن نالایق این جوری کرد. هم افسرده می شوم، هم مریضی های جسمی و روحی سراغم می آید، هم اجرم را از دست می دهم. ثوابم را از دست می دهم. برای چی خودم حماقت بکنم این کار را. پس من اول باید یاد بگیرم که من برای خدا دارم زندگی می کنم و قرار است شبیه الله بشوم. قرار است رحمان بشوم، این را دقت کنید. رحمان و رحیم. این چیزی است که برایش آفریده شده ایم.
بارها این جا عرض کردیم اسلام یعنی چی؟ حرکت از رحمانیت به رحیمیت. این اسلام شد. اسلام یعنی بسم الله الرحمن الرحیم. پس ما قرار است برای این آفریده شدیم. انسان ها هر چقدرشبیه الله می شوند به خدا قرب پیدا می کنند. بعد از مرگ میزان قرب ما به الله و شباهت ما به الله، به ما درجه می دهد در بهشت. پس ما اینجا نیامدم که زندگی زناشویی راه بندازم شوهر کنم زن بگیرم خاله خاله بازیهای زندگی داشته باشم. من آمدم اینجا تاشبیه خدا شوم. حالا اگر زمینه ازدواج دارم یا می کنم یا نمی کنم. مهم این است که بتوانم در آن موقعیتی که هستم: متاهلم، مجردم، بچه دارم یا ندارم، پدر دارم یا ندارم، هر چی، در هر موقعیتی که هستم درست رفتار کنم. ماباید برای اینکه یاد بگیریم رحمان و رحیم شویم یکی از قواعد این است که آدم ها خود ما هستیم. «هو انت» آدم ها خود ما هستند. پس تو هر کاری با دیگران کنی با خودت کردی. وقتی این را یاد گرفتی آن موقع هست که قوانین برکت را خوب متوجه می شوی که من الان آمدم که خیر برسانم. حالا شخص می خواهد بپذیرد می خواهد نپذیرد. من باید باریدن رایاد بگیرم. من باید جواد بودن، کریم بودن، رحمان بودن، رحیم بودن یاد بگیرم. حالا طرفم می خواهد قدر بداند یا نداند یا لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد اصلا چه اهمیتی دارد. من فقط یک خروجی لازم داشتم. می خواستم از خودم خارج کنم چیزی که کمک می کند من شبیه خدا شوم.
در بخل خواندیم جلسه گذشته، بیشتر راجع به مسائل اقتصادی بود. در بخل انسان وقتی که خسیس و بخیل می شود درواقع از خودش کم می گذارد. اصلا متوجه نیست چه جنایتی در حق خودش می کند. آن موقع فکر می کنم که خیلی به نفعش است که مثلا ارث خواهرش ندهد سهم مادرش بخورد سهم باباش بخورد سهم داداش بخورد ولی نمی فهمد که دارد چه سمی وارد روح خودش می کند و چقدر خودش را از شدن بازمی دارد. چقدر دارد به خودش صدمه می زند. اگر فهمیدی، آن موقع است که این آیه را می فهمی «مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» آدمی که خساست و بخل دارد، علیه خودش دارد بخل میکند. دارد به خودش صدمه می زند. دارد از خودش کم می گذارد. دارد رزق خودش را می بندد. با توجه به این، سراغ بحث بعدی که من زکات است، برویم.
فرمایش از نبی اکرم صلی الله علیه و آله است. می فرماید: «إذا مَنَعُوا الزَّكاةَ مَنَعَتِ الأرضُ بَرَكَتَها مِنَ الزَّرعِ و الثِّمارِ و المَعادِنِ كُلِّها» وقتی که مردم زکات ندهند، زکات یعنی اینکه آنان که کشاورزی دارند، آنانی که معدن دارند، آنهایی که در خانه شان طلا زیاد است، سکه ذخیره کردند یک مقداری را باید به عنوان زکات بپردازند. یا خمس، فرقی نمی کند. آنهایی که کار می کنند یا تلاش می کنند، اصلا سال خمسی شان رسیده، خمس باید خارج کند از مالش. ولی این کار را نمی کند. می فرماید وقتی که شما خروجی ندارید زکات را پرداخت نمی کنید چون زکات یعنی پولی که از کار کردن روی زمین کشاورزی یا دامداری یا معدن به شما رسیده. سودی که به شما رسیده. وقتی نمی دهی آن خانه و چشمه را داری می خشکانی. آنجا داری چشمه روزی ات را می خشکانی. این روزی که دارد به تو می دهد باید یک بخشی اش برای فقرا برود یا برای نیازمندان یا مصالح عمومی جامعه. وقتی کسی زکات نمی دهد مثلا کشاورز است، دامداری دارد، زعفران کاری دارد، گندم کاری دارد، گوسفند دارد، گاو دارد، طلا دارد، معدن دارد، دارد کار می کند. می گوید سر سال بیشترش را برای خودت بردار. خمس می گوید هشتاد درصد مال خودت، بیست درصد اضافه را، نه آنکه مصرف ات است، از اضافه ی مالت بیست درصد از آن را بپرداز برای راه خدا و نیازمندان. در زکات هم همین طور. آن درصدش فرق می کند. وقتی انسان نمی دهد این کار را درواقع دارد چکار می کند؟ حضرت می فرماید: زمین برکت خود را از زراعت، کل کره زمین، می گوید زمین با آنها قهر می کند، برکتش را از زراعت، میوه و معدن منع می کند. یعنی می بینی این کار گره می خورد. اگر کشت و کار هم بکنی، با باران بی موقع، با طوفان، ورشکستگی، تصادف، بالا و پایین شدن قیمت ها هزارتا بلای دیگر منع می شود. کارت گره می خورد. می گوید دست به هر کاری می زنم، کارم گره می خورد. برای اینکه تو خروجی نداری. تو نیامدی در دنیا آمدی تا شبیه خدا شوی. تو آمدی و می گویی من آمدم برای خودم جمع کنم. هدف زندگی این نیست. هدف زندگی این است که ما یاد بگیریم که در پنج جهت «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» دهنده باشیم. یاد بگیریم مثل شبیه خدا باشیم. قرآن می گوید انفاق کنید در چیزی که خداوند در آن چیز شما را جانشین خودش قرار داده. یعنی خدا می گوید من بهت پول می دهم مثل من تمرین کن که ببینم بلدی جواد باشی یا نه! من بهت زن می دهم شوهر می دهم بچه می دهم خواهر و برادر می دهم همسایه می دهم تا ببینم مثل من می توانی مهر بورزی، مثل من می توانی نسبت به آنها رحمان و رحیم باشی. مثل من عفو باشی. عفو یعنی کینه نکنی، گذشته یادت بره. می توانی یا نه. غفور باشی. غفور یعنی یک جوری برخورد کنی که اصلا انگار کسی با تو هیچ کار بدی نکرده. ببینم می توانی شبیه من بشوی. اینها را دادم. این را به عنوان حریف تمرینی دادم تا یاد بگیری شبیه من شوی. این مهم است. ولی تو نفهمی که اصلا برای چی به این دنیاآمدی، برای چی آفریده شدی، این باعث می شود که تو تمام مسیر زندگی ات اشتباه بروی و هم آسیب ببینی و هم آسیب بزنی. و گفتم که ریشه همه اینها به این برمی گردد که انسان خودش را نمی شناسد. نمی فهمد زن یا مرد نیست. کسی که خودش را زن یا مرد می داند دیگر خودش را طرف خدا نمی بیند .می گوید من زنم طرف های خانم ها دیگر و مردهای دیگر هستم. زندگی اش را برای خانم های دیگر و مردهای دیگر انجام می دهد یا مرد است زندگی اش را برای خانم ها و آقایان دیگر انجام می دهد. بعد شکست می خورد از آدم ها. اما اگر کسی فهمید روح خداست، من روح خدا هستم ، بدن نیستم، زن نیستم، مرد نیستم، اگر کسی این را فهمید، طرف مقابل زندگی اش خود خداست و خانواده آسمانی اش. آن موقع داستان خیلی فرق می کند که من برای کی دارم زندگی می کنم. برای چی دارم زندگی می کنم. پس خودشناسی ریشه اصلی است. من اول بدانم کی هستم. من کیستم. اگر این را فهمیدم که من کیستم، آن موقع تصمیمات و ارتباطاتم با هر کس و هر چیزی موفق از کار درمی آید. اما اگر خودم را نشناختم به عنوان یک بنده خدا، یک انسان فقط فکر کردم یک خانمم یا یک آقا، رفتارم با هر کسی اشتباه درمی آید، غلط درمی آید، و بعدش از این رابطه خیر نمی بینم. شکست می خورم در این رابطه، نمی توانم از رابطه ام لذت ببرم و استفاده بکنم.
پس وقتی من این را فهمیدم، وقتی منع زکات می کنم درواقع زمین هم متقابلا منع من می کند. پس یعنی چی؟ یعنی زمین تابع توست. خوب دقت کنید که من چی می گویم. زمین مادر است. بهش می گویند کان. کان یعنی معدن. معدن در کشاورزی در زراعت در میوه در هر چیز دیگری. وقتی که شما خودت را می بندی آن کان را می بندی. یعنی معدن را می بندی. زمین تابع توست. تو جوشش داشته باشی، خروجی داشته باشی زمین هم برای تو جوشش و خروجی دارد. اما وقتی که می بندی مسیری را، دنیا تو رامی بندد. سمتت نمی آید. آن اتفاقی که باید بیفتد، نمی افتد.
بریم سراغ موردی بعدی که عام تر است. این هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
حبس کردن. حبس کردن یعنی چی؟ می گویند فلانی رفت در حبس. حبس یعنی چی؟ یعنی نگه داشتن. « مَن حَبَسَ عَن أخيهِ المُسلِمِ شَيئا مِن حَقِّهِ» هر کس از یک مسلمانی چیزی را از حقش حبس کند، ندهد، « حَرَّمَ اللّه ُ عَلَيهِ بَرَكَةَ الرِّزقِ إلاّ أن يَتوبَ» خداوند برکت رزق را ازش برمی دارد مگر اینکه توبه کند. این خیلی مهم است. هر چیزی را حبس بکنید، مثلا لبخند زدن، خندیدن به چهره هر کسی که با تو روبرو می شود. اگر این را حبس بکنی، اخمو باشی، خیلی جدی باشی، صبحی که از خواب بلند می شوی سلام کردن حبس کنی. می گوید این به من سلام نکرد من هم به او سلام نمی کنم. با او چکار داری؟ او دیوانه است، خودش را حبس کرده و سلام نکرده. تو هم می خواهی مثل همان باشی. پیغمبر می فرماید من عادت سلام کردن به دیگران و به بچه ها را هیچ وقت از یاد نمی برم. اصلا مهم این است که تو اول سلام کنی. می گوید او سلام نکرد. خب نکرده. اصلا مهم نیست. من باید خروجی داشته باشم. او سلام نکرد . برای من توفیقی است که من زودتر سلام کنم. برای همین یک کسی که زودتر از همه سلام می کند ثواب اصلی مال اوست. چون زودتر خروجی دارد یا زودتر دعوت می کند زودتر محبت می کند. لبخند زدن نوازش کردن بوسیدن حرف خوب زدن کار خیر کردن، پذیرایی کردن، مهمانی دادن، هر خروجی خوب و قشنگی. وقتی می توانی کمک بکنی و نمی کنم و حبس می کنی، درواقع خودت را حبس کردی. می گوید«حرم الله برکه»خدا برکت را حرام می کند به این آدم، می بندد. بعد می گوید نمی دانم چرا زندگی ام خراب شده. زندگی ات خراب شده ببین کجا حبس کردی یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی یا فوق عقلی. یک جا تو ترمز کردی، رزق ترمز کردی. یک جا تو بستی، بسته شده. بسته ات را باز کن. ببین کجا بستی تو. کجا بستی. الان مردم به هم رحم نمی کنند. مثلا الان رفته یک جنسی خریده می تواند پولش را بدهد. می گوید برو سه ماه دیگر بیا. دو ماه دیگر بیا. یک روز دیگر بیا. همین یک روز شما معطل می کنی تمام نظام خلقت به قول امروزی کائنات معطلت می کند. چون تو یک بنده خدایی را نگه داشتی. می گویی بیا این چک را می نویسم برای سه ماه دیگر. بابا تو همین الان می توانی پول طرف دیگر را بدهی چرا می گویی سه ماه دیگر. الان میتوانی کارش را راه بندازی چرا می گویی پس فردا بیا. الان می توانی بهش محبت کنی چرا بهش نمی کنی این کار را .هر چیزی که حبس میکنی. فرقی نمی کند. هر چیزی. الان یک خواستگار آمده برای دخترت، می گوید مهریه سنگین می گذاری. مهریه سنگین یعنی خودت را بستی، تمام شد. تا مهریه را سنگین گرفتی یعنی رزق را بستی. مهریه سنگین نه افتخار نه عزته نه شرافته نه رزقه. مهریه سنگین یک نکبت است. همین. میگوید نه، فامیل های ما همینه. فامیل های شما اشتباه کردند. «أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ» اگر بابا و ننه هاتون نمی فهمیدند، عقل نداشتند، یا هدایت نشده بودند، شما می خواهید مثل باباهایتان عمل کنید یا خواهرهای من همه شان مهریه شان انقدر است. اشتباه است. مهریه سنگین یک حماقت است، یک اشتباه است و رزق را می بندد. صدجا آسیب می زند. پیغمبر می فرماید درست است که مهریه است اما در روح آسیب می زند. کینه می آورد یا مثلا پدر است می تواند برای پسرش زن بگیرد ولی نمی گیرد. بچه را حبس می کند. می گوید تو اول باید درست تمام بشود، سربازی ات هم تمام بشود. بعد سرکار بروی. بابا این الان نیاز جنسی دارد، الان بچه دارد آسیب می بیند. قرآن هم می گوید پدر و مادر باید از بچه پشتیبانی کنند و این زن بگیرد. «وانکحوا» شما باید همسر بدید به آنها. درسش هم تمام می شود. برو الان فعلا براش نامزد کن. کاری بکن. سرباز هم هست مهم نیست. تازه وقتی عقد می کند سربازی اش کمتر می شود، بهتر می شود و برکت هم می آورد. بعد از سربازی اش بیاید برود کار کند. هی سخت نگیر، نبند. برای دخترش خواستگار آمده، هم دختر الان زودتر سروسامان بگیر هم آن طرف نیاز دارد. می بینی یک سال این بدبخت خواستگار می داوند یا سر چیز.
چند وقت پیش من رفته بودم برای یک بنده خدایی، خواستگاری. همه چیز توافق شد. گفتم اگر اجازه بدید من این دختر و پسر را تا وقتی که بخواهند بروند محضر، عقدشان کنم، به همدیگر محرم بشوند، می خواهند حرف بزنند. گفتند: نه، محرم!. بعضی ها انقدر خسیس و بخل دارند، می گوید نه، ما اصلا چنین رسمی نداریم. رسمتان غلط است. چه اشکالی دارد با هم محرم شوند. همدیگر را بهتر بشناسند با حفظ رابطه. یعنی قرار نیست که بروند همبستر شوند. می خواهند محرم بشوند و همدیگر را بشناسند. ولی بخل می کند. برای پسرش بخل می کند، برای دخترش بخل می کند، خدا می بندد. وقتی سخت می گیری در ازدواج دختر یا پسرت، رزق را خدا می بندد، برکت را می بندد. یک جاهایی نیاز داری که بهت محبت کنی، نمی کنی، می گویی برو یکسال دیگر، بخصوص شب اول قبر به بعد ما نیاز داریم. ولی لنگ می مانیم. اینکه حضرت زهرا می فرماید بعضی از شماها کل برزخ دستان به ما نمی رسد، قیامت هم تا سیصدهزار سال نمی رسد، برای اینکه تو آدم تنگی بودی، آدم گداصفت و بخیلی بودی. آدمی بودی که فاصله داشتی. بخل داشتی از اینکه شبیه مادرت، فاطمه زهرا بشوی. بخل داشتی از اینکه شبیه خانواده آسمانی ات بشوی. هی همه چیز را گره زدی و خراب کردی، تو رزقت را بستی. پس فرقی نمی کند هر چیزی. آن چیزی که الان می توانی انجام بدهی فردا نگذار. الان می توانی محبتی کنی، الان می توانی هدیه بدهی، الان می توانی یک نفر را شاد کنی، الان می توانی کار یک نفر را راه بیندازی، نگو که بعدا این کار را می کنم. به همان اندازه که کار را تاخیر می اندازی، ده ها برابرش عقب می مانی. رزق را از خودت دور می کنی. این یک قاعده است. «من حبس » هر کس حبس کند از مسلمانی چیزی از حقش، حالا حقش هم نیست، تو می توانی محبتی کنی، فرقی نمی کند، مهریه اش است و ندهی. بعضی ها مهریه زن را نمی دهند و می گویند: برو بابا این حرفها چیه. مهریه ات کجا بود. انقدر سخت می گیرم تا ببخشی. نمی فهمد که به زور دارد مهریه زن را می گیرد و نمی دهد، چه جنایتی می کند، چه ظلمی می کند در حق خودش، نمی داند چند هزار سال خودش را گرفتار جهنم می کند با این مهریه ندادنش، می گوید انقدر اذیتش کردم رفت مهریه اش را بخشید. حالا می روم طلاقش می دهم. یا بعضی ها انقدر احمق اند که حد ندارند. به زنش بداخلاقی می کند، کم محبتی می کند، از زنش کم می گذارد، نیاز عاطفی، نیاز جنسی، آن کاری که به عنوان یک مرد یا یک پدر باید انجام بدهد، نه نسبت به همسرش انجام می دهد نه نسبت به زنش انجام می دهد، بعد می گوید برو مهریه ات را کم کن، برو مهریه ات را ببخش، اگر می خواهی من خوب بشوم. خدا می داند با این آدم چکار کند. ببینید این آدم چه ظالمی است. خدا چنین آدمی که دیگران را در فشار می گذارد، فشار می گذارد. فشار قبرهای چند هزار ساله. چند هزار ساله. وقتی یک کسی در فشار می گذاری داری خودت را فشار می دهی. حواست نیست. فکر می کنی خیلی زرنگی مثلا که برو مهریه ات را ببخش. بابا مهریه حق این است. اگر داشته باشی باید نقد بهش بدهدی. نداری، آهسته آهسته بهش بده. هدیه است باید بهش بپردازی. می گوید کی گرفته و کی داده. نه. برای همین می گویند مهریه را سنگین نبندید. وقتی مهریه را می بندی یک می خواهم این را به شما بدهم و قصد دارم بدهم. اولین موفقیتی که دستم بیاید مهر را بپردازد انسان، کاری که ائمه علیهم السلام می کردند. در اولین موقعیت مهر همسرانشان را اول می پرداختند. بدهی واجب است. اگر طرف بمیرد قبل از اینکه پولش را تقسیم کنند اول باید مهر همسرشان را بدهند. جزو بدهی های واجب است. یا چیزهای دیگر کلا. فرقی نمی کند. الان حقش هست که ببخشی ولی نمی بخشی. حقش هست که ندید بگیری ولی ندید نمی گیری. حقش هست که بهش فرصت بدهی ولی نمی دهی. مثلا بدهکار است. قرآن می گوید اگر بدهکار است، «فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ» فرصت بده تا دستش باز بشود. نه. من همین الان ندی می اندازمت زندان، چکت را اجرا می گذارم، حالا بنداز زندان و چکش را اجرا بگذار ببین چه بلائی سر خودت می آید. یک موقع طرف دارد و نمی دهد، قلدری می کند و نمی دهد، برو چکش را اجرا بگذار و حقش هست. چون دارد و نمی دهد. قلدری می کند ومی گوید نمی دهم. دارم نمی دهم. برو به زور ازش بگیر و هیچ اشکالی ندارد. یک موقع می گوید دستم بسته است و واقعا نداردم. خیلی خوب. «فَنَظِرَةٌ» حقش این است که تو بهش فرصت بدهی « إِلى مَيْسَرَةٍ» تا اینکه دستش باز بشود. یک موقع نباید ببینی، یک موقع نباید بشنوی، یک موقع نباید بفهمی. حتی خودت را به نفهمی بزنی. من اصلا ندیدم و نفهمیدم. به روش نیاری. بچه ات است یک کاری کرده نباید همه اش مچ بچه اش بگیرد مچ زنش را بگیرد ، مچ زنش بگیرد و به رخش بکشد. پس وقتی که چیزی که حقش است، الان شما شوهر کردید خانم، این شوهر تو وظیفه دارد غیر از اینکه به شما رسیدگی کند، به پدر و مادرش رسیدگی کند، وقتی وادار می کنی شوهرت از خانواده اش ببرد، حق آنها را ضایع کردی. مطمئن باش اولین اثرش این هست که تو قلب شوهرت منفور می شوی. ولو با تو زندگی کن ولو خیلی هم بگوید دوست دارد. ولی حقیقت ندارد. خدا نمی گذارد تو محبوب باشی. خدا اجازه نمی دهد. اگر وظیفه دارد به خواهرش به برادرش به پدرش به مادرش به خیلی از مردم اجتماع، به فلسطین به غزه به لبنان به افغانستان به پاکستان حتی به کافران، وقتی نمی گذاری و می بندی و حبسش می کنی، می گویی: تو حق نداری این کار را بکنی همه اش برای ما، خداوند رزقت را حرام می کند. برکت را در جهاد مختلف برمی دارد. وقتی به کسی حقش است محبت کنی، می گویی بهش محبت نکن، بهش سلام نکن، خانه اش نرو، رزق خودت بسته می شوی. چون من با فلانی ام قهرم، شما هم باید باهاش قهر باشی. چون من با فلانی دعوا کردم همه اعضا خانواده باید با او دعوا کنند. من با فلانی قطع ارتباط کردم همه باید قطع ارتباط کنند. این یعنی چی. من چون الان با پدرتان مشکل دارم، شما همه باید از پدرتان فاصله بگیرید و حقوق پدرتان را رعایت نکنید. خیلی وحشتناک است. من الان با مادرم اختلاف دارم، مادرتان را طلاق دادم. یا من یا مادرتان، یا من یا پدرتان. داری به خودت صدمه می زنی با این کار. نه. آن پدر حق دارد، ولو الان با تو خوب نیست، طلاق داده. او حق دارد با بچه اش رابطه داشته باشد. آن خانم حق دارد با بچه اش رابطه داشته باشد، ولو تو الان از هم جدا شدید. آن یک زن است و مادر است و حق خودش دارد. آن یک مرد است و پدر و حق خودش دارد. دیدن حق خیلی مهم است، رعایت این خیلی مهم است. رعایت انصاف خیلی مهم است. مشتری حق دارد، فروشنده حق دارد. استاد حق دارد، شاگرد حق دارد، هر چیزی. حقوق و رسال حقوق را بخوانید مال امام سجاد علیه السلام. پنجاه تا حق است. وقتی یک جا حق کسی را می بندی، حق خودت را بستی. خدا برات گره می زند و زندگی ات را خراب می کند. پس حق دیگران را بده تا دیده بشوی و راهت باز بشود. آن جایی که بخل می کنی، آن جایی که منع می کنی، آن جایی که می بنددی، خودت را می بندی، اصلا حواست هم نیست که داری می بندی. لذا بعداً، باشه، بزار یک ذره حالش را بگیرم، شکنجه اش بدهم، یک ذره اذیتش بکنم، نه.. باز دقت کنید دستم را نگاه کنید. حق پنج تاست. جمادی، یعنی پول و مصالح اقتصادی. ارث خواهر و برادرت را نمی دهی. نه، حالا بزار باشد. او ممکن است نیاز داشته باشد. اصلا نیاز نداشته باشد می گوید حقم است، ولی بهش نمی دهی؛ می توانی مهریه بدهی ولی نمی توانی؛ به بچه ات می توانی خیر برسانی، ولی نمی رسانی. می توانی شادش کنی، بخل می ورزی. می توانی به همسرت محبت بکنی، نمی کنی. می توانی همسرت را تمکین عاطفی و جنسی خوب بکنی، نمی کنی، کم می گذاری،گروکشی می کنی، زندگی ات عقب می ماند. می گوید او هم رعایت نمی کند. او حماقت می کند. تو چی؟ تو می خواهی شبیه او شوی؟ تا آفریده شدی که شبیه خدا شوی. چکار داری او می کند یا نمی کند. رعایت می کند یا نمی کند. نکند. او می خواهد برود جهنم، تو چکار داری. بقیه که مربی ما نیستند. ما یک مربی داریم، او هم اسمش رب العالمین است. او مربی ماست. او می گوید به من نگاه کن، به بقیه چی کار داری. اگر به بقیه کار داری، پس لیاقتت همان هستند، مربی ات هم همان ها هستند. بارها گفتیم انسان به لیاقت خودش مربی انتخاب میکند. اگر مربی ات شوهر است، قیمتت هم همان است. اگر مربی ات زنت هست قیمتت هم همان است. اگر خانواده همسرت یا همسایه ات هستند، قیمتت هم همان هستند. وقتی فهمیدی انسان هستی، خدا هزار بار در قرآن می گوید من ربّ تو هستم، من مربی ات هستم، به من نگاه کن. به بقیه نگاه نکن. هر کس می خواهد جهنم برود، برود. می گوید: آخه زورم می آید خیلی خوش بحالش بشود. بزار یک ذره در دنیا خوش بحالش شود. چکار داری. بعدا خوش به حال تو هم می شود. نوبت گریه های او و خنده های تو هم می رسد. پس ما با دیگران سروکار نداریم. با ربّ خودمان سروکار داریم، با مربی خودمان. این هم دو مورد.
بعدی هم تابع همین موضوع قبلی است. غش یعنی فریب دادن آدم ها. فریب دادن مسلمان. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): «مَن غَشَّ أخاهُ المسلِمَ نَزَعَ اللّه ُ مِنهُ برَكةَ رِزقِهِ» خدا برکت رزق را ازش برمی دارد. غش یعنی فریب دادن. یعنی یک چیزی که شایسته اش نیست، بهش عرضه می کنی. یک موقعی این دارویی که الان شما می خورید، قبلا اینجا گفتم شاید چند سال پیش. من توصیه می کنم برای بعضی ها که تقویت بدنی می خواهد یا تقویت حافظه می خواهند یا حالت غمگین دارند، افسردگی دارند یا کسالت دارند، توصیه می کنم معجون تقویتی را همه بخورند البته با شیر. می گوییم این را چند نوبت دو یا سه نوبت، دو یا سه ماه بخورید. این باید طرز مخصوصی تهیه بشود. باید اصل عسلش، زعفرانش، صودش، حدود بیست ماده است، اینها باید کود شیمیایی نخورده باشد. باید کاملا ارگانیک باشند طبیعی طبیعی. این هم خیلی گران است تهیه اش، خیلی سخت است. یک موقع بنده خدایی که داشت این دارو را درست می کرد، به من گفت که می خواهم درست می کنم برای موسسه ولی زعفران ندارم. زعفرانم باید کود شیمیایی نخورده باشد. شما سراغ دارید. گفتم باشد. من رفتم مشهد سراغ می گیرم.
زعفران را معمولا شما چقدر برای خانه می خرید؟ نیم مثقال، یک مثقال، بعد تمام می شود آدم می رود یک مثقال دیگر هم می گیرد. درستش هم همین است. حالا من شش کیلو می خواستم بخرم. برای آن داروش شش کیلو لازم بود. اگر من به هر زعفران فروشی بگوییم شش کیلو زعفران می خواهم کلاهش را بالا می اندازد. حالا شش کیلو من، خیلی می فروشم. همین شرکتهای معروفی که در قم می بینید یا مشهد زعفران می فروشند، دوسه تاش را من رفتم. سلام و علیک کردم. گفتم حالا. گفت بفرمائید. گفتم: زعفران لازم دارم. گفت چقدر می خواهی. گفت شش کیلو. بنده خدا یک دفعه شوک شد. گفت شش کیلو؟ گفتم: بله. گفت: چشم تقدیم می کنم. کجا خدمتتان بفرستم. گفتم یک شرط دارد. گفت شرطش چیه؟ گفتم شرطش این است که این باید فقط از کود گیاهی استفاده شده باشد. کود شیمیایی نخورده. کاملا طبیعی باشد. می خواهم دارو درست کنم. خوراک برای غذا، هیئت نمی خواهم. می خواهم دارو درست کنیم. چقدر لذت بردم. هر مدیران این شرکت ها به من گفتند پس شما اجازه بدید ما به شما خبر می کنم. خیلی برام جالب بود. هر دو سه تا شرکت بعد از یک مدت به من زنگ زدند آقا ما شرمنده ایم. چنین زعفرانی را پیدا نکردیم.
غش یعنی آره بابا، بیا. این جوری هم بود. یکی دو نفر گفت داریم آقا بیا بهت بدیم. همان که شما می خواهید. دروغ هم می گفتند. چون تحقیقات کردیم دیدیم که اینها این جوری نیست واقعا. این جوری بار نمی آورند. آره بیا ببر دست نخورده بهت می دم شش کیلو بردار ببر. دروغ می گوید. غش یعنی این. یعنی شما یک جنس قلابی به کسی بفروشی. مثلا خواهر کوچک را بخواهد ولی خواهر بزرگه را بدهی طرف ببرد. این غش می گویند. خواستگاری می روی، یک عالمه دروغ می گویی. در خواستگاری آدم باید صدق داشته باشد. از هر دو طرف. باید صدق داشته باشی. یعنی آن چیزی که مربوط به زندگی زناشویی است. می گوید من در زندگی زناشویی اینها را می خواهم. می گوید ما همه خانوادگی نمازخوان است. بابام روزه گیر است. دروغ می گوید. اصلا مادر پسر چادر سرش کرده رفته خواستگاری دختره خانواده مذهبی، دختر خیلی خوب را برای پسر بی نماز و الدنگش، یک پسر بی تربیت و فاسق، بعد همه شون ادای دینداری درآوردند که بگویند اینها مسلمان و متدین اند. دختر معصوم و مظلوم را به یک شوهر بی قید و بی نماز و بی خدا و بی تقوایی که اصلا چیزی بلد نیست که چطور رفتار کند. این غش است. غش یعنی اینکه من الان در برنامه های خواستگاری می نویسم ببین این مهارت های زندگی است. اگر رعایت بکنی، برو زن بگیر. اگر شما رعایت می کنی، برو شوهر کن. من چهار جلسه مهارتهای زندگی 1 می دهم. می گویم بپرس از طرفت اول بهش بده. اگر دختر رفتی خواستگاری یا پسر آمده خواستگاری، این چهار جلسه را همه به طرف مقابل بدهند با کتاب ضرورت خودشناسی 40 صفحه. به او می گوییم خدا وکیلی رعایت می کنی یا نه! آره بابا. چون می خواهد خرش از پل بگذرد. دختر دروغ می گوید به پسر بعد رعایت نمی کند، به پسر می گوید من متدین ام، نماز می خوانم، چادری هستم، حجابم این جوریه. بعد که شوهر می کند می زند زیر همه چیز. نه نماز می خواند، اصلا پدر و مادرش هم نماز نمی خواند. حالا گذاشته گردن پسر دارد فشار می آورد که نمی خواهم اینها را رعایت بکنم. بابا تو را می خواهد برای اینکه مادر خوبی باشی، یک رحم پاک داشته باشی برای این بچه ای که می خواهد از آسمان به دنیا بیاورد. این بچه امانت خداست. اگر می دانست مادر این جوری هست بچه اش را امانت نمی سپارد به تو که. دروغ دارد می گوید. زن دروغ می گوید، پسر دروغ می گوید در خواستگاری، در مشاوره سر همدیگر کلاه می گذارند، به هم دروغ می گویند، در معاملات اقتصادی به هم دروغ می گویند، الکی می گوید خانه من هیچ مشکلی ندارد، خانه اش یک عالمه مشکل دارد، زمینش می گوید مشکل ندارد ولی مشکل دارد. خانه می فروشد، درش پر از اشکال هست. سر همدیگر کلاه می گذارند. ماشین می فروشد یک عالمه ایراد دارد و نمی گوید ایرادهای ماشینش. جنس می فروشد نمی گوید ایرادهایش را، درجه 2 را به اسم درجه 1 می فروشد. درجه 3 را به اسم درجه 2 می فروشد. در همه کارها همین جوری سر همدیگر کلاه می گذارند. غش یعنی این. غش یعنی یک چیزی را عرضه کنی که نیستی. مهندس ساختمان است. مثلا الکی می نویسد این ساختمان مورد تائید است. پول گرفته که مورد تائید است آن هم مصالح قلابی بکار برده. ساختمان فردا زلزله می آید با چهار ریشتر می ریزد. یک عالمه آدم می میرند. تو تأئید کردی از نظر زلزله بودن مورد تایید است، فردای قیامت جواب خون اینها را می خواهی چی بدهی. مهندس ناظر است رعایت نمی کند. مهندس ناظر است پل را تائید کرده، پل روز افتتاح سقوط کرد، چند نفر زیرش مُردند. روز افتتاح سقوط کرده و پل روی سر مردم ریخته. فریب دادن دیگران داری خودت را فریب می دهی. فقط نمی فهمی که داری خودت را فریب می دهی. فریب دادن دیگران همین اندازه احمقانه است که مثالش را همیشه برایتان زدم. طرف دوپینک کرده بود بعد آخر سر در مسابقه رسید. بهش گفتند تو دوپینک کردی، چرا آخر آمدی دیگر؟ باید اول می رسیدی. گفت می خواستم نفهمند که دوپینک کردم. همین قدر احمقانه است وقتی شما سر یک نفر داری کلاه می گذاری و بهش دروغ می گویی. همین قدر کار احمقانه ای است. می گوید من شوهر خوبی ام، مرد وفاداری ام، پاکارت هستم، وقت می گذارم، هزینه می کنم ولی بعدش... دروغ می گوید. اصلا نمی تواند چنین کاری کند. اصلا توان چنین ازدواجی را ندارد ولی دارد دروغ می گوید. آن خانم اصلا توان چنین اداره زندگی را ندارد ولی دروغ می گوید. اینها همه سر هم کلاه گذاشتن است.
می گوید هر کس این کار را کند «نَزَعَ اللّه ُ مِنهُ برَكةَ رِزقِهِ» برکت رزقش را خدا می کند ازش. دیگر از این شوهر خیر نمی بیند. از این زن خیر نمی بیند. از بچه هایش خیر نمی بیند. از شغلش خیر نمی بیند. از تحصیلاتش خیر نمی بیند، از تخصصش خیر نمی بیند، خدا راه را می بندد. وقتی با دروغ جلو آمدی، می خواستی خیر ببینی اما خیر نمی بینی. وقتی کلک می زنی، کلک می خوری. در نظام خلقت این جوری است. وقتی می بنددی، بسته می شوی. حق بازی کنی، کسی بدتر سرت می آورد.
خدا علامه طباطبائی را رحمت کند. می گفت یک آقایی خانه دوستش رفته بود. بعد خانمش گفت: رفته شهر و برمیگردد. گفته برمی گردم. شما بفرمایید خانه. یک دفعه مرد خورد به شب و برنگشت. خانم گفت زن با یک مرد نامحرم درخانه ماند و چکار کند. شب مجبور بود همان جا بماند. حالا اتاق بچه هم بود. این خانم برای اینکه امنیت و تقوا حفظ شود، در را از پشت قفل می کند. طرف هم راحت می خوابد. این آقا شب دستشویی اش می گیرد. علامه گفت این بنده خدا شب دستشویی اش گرفت. حالا گفت چکار کنم؟ گفت میرم جای بچه جیش می کنم. بعد می گویم این بچه کرده. علامه می گوید: در همین مقدار حقه بازی هم خوب نیست. این بچه را جای خودش گذاشت. رفت جای بچه جیش کرد. بچه جای این جیش بزرگ کرد همان موقع. یعنی کار را خیلی خراب کرد. بعد حالا مگر می تواند بگوید بچه این کار کرده. بگوید بچه این کار را کرده. هیچ دیگر. گند زد و کار را خراب کرد. حقه بازی بدتر می شود. تا صبح صبر کرد، تا زن در را باز کرد، فرار کرد و رفت که دیگر آبرویزی نماند. آدم وقتی که یک درصد سر یک نفر کلاه می گذارد، صددرصد سرش کلاه می گذارند. خلقت این جوری ساخته شده. نمی توانی به هیچ کس دروغ بگویی یا کلک بزنی. بزنی، نتیجه ده ها برابر سخت تر به خودت برمی گردد.