بخیر و برکت؛ جلسه 52 05/07/1402
بحثمان را ادامه می دهیم در رابطه با موانع خیر و برکت، آخرین مانعی که خواندیم بخل بود، یعنی تنگ نظری، اینکه انسان از چیزی که خدا به او داده است، نخواهد در اختیار دیگران قرار بدهد و قرار ندهد. "مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ" آیه قرآن هست، هرکس نسبت به دیگران بخل بورزد، در واقع نسبت به کی بخل ورزیده؟ به خودش بخل ورزیده است. استاد ما رحمت الله علیه می گفت یک بنده خدایی خواب می بیند با شیطان درگیر است و می گفت دست انداختم گلوی شیطان را فشار دادم ولی خودم از درد بیدار شدم و دیدم دستم گردن خودم است و دارم گلوی خودم را فشار می دهم، گفت دیدم گلوی خودم را فشار می ده، یعنی فهمیدم شیطان من خودم هستم، این خودم همان نفس است که در جلسه قبل توضیح دادیم، این غیر از روح شماست که از جنس اهل بیت و خدا است، این نفس است که منشأ همه ی دردسرها و بدبختی های انسان از این منیت است، از این انانیت از این خودشیفتگی هاست.
یکی از چیزهایی که همین بخل را ایجاد می کند حرص زدن است، حریص بودن است، چونکه انسان بی نهایت طلب است امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، یعنی بینهایت طلب است، امپریالیسم یعنی بینهایت طلبی منحرف شده؛ ما خدا با دمیدن روحش در ما، ما را بینهایت طلب آفریده. یعنی ما از چیزهای محدود بیزاریم، از محدودیت بیزاریم، چگونه این محدودیت ها را برداریم؟ به بینهایت برسیم؟ شما باید مصداق حقیقی بینهایت را شناسایی کنید، مصداق بینهایت فقط یکدانه است آن هم الله است. ما در فارسی می گوییم وجود بینهایت، هستی بینهایت و همین لفظ در عربی می شود الله؛ الله لا إله إلّا الله. یعنی من دلبری، معشوقی غیر از کمال بینهایت و مطلق ندارم و فقط بینهایت حقیقی می تواند من را راضی کند، من را به سعادت برساند. انسان وقتی فهمید بینهایت فقط یکدانه داریم آن هم الله است و فقط الله می تواند او را سعادتمند کند و راضی کند بینهات طلبی اش را، خودش شهادت می دهد، می گوید اشهد ان لا إله إلا الله وحده لا شریک له، شهادت می دهم که من را جز کمال بی نهایت برای من معشوقی، دلبری وجود ندارد، یگانه ای است که شریک ندارد، حریف ندارد. اگر کسی این را باور کرد دیگر آن بینهایت طلبی را فقط درباره خدا دنبال می کند نه در بخش های جمادی گیاهی یا علمی. امپریالیسم یا همان رییس جمهور آمریکا که امام امپریالیسم هست، امام کفر هست، او بنیهایت طلبی خودش را به جای اینکه در خدا پیگیری و ارضا کند، با چیزهای پایین تر از خودش می خواهد ارضا کند، حرص اینجا می آید به سراغ انسان. انسان بینهایت طلب است ولی به جای اینکه در ارتباط با خدا حریص باشد، در عشق با خدا، خلوت با خدا و معنویت، آخرت طلبی بینهایت طلبی کند، می آید در پولدار شدن، در کمالات خوراکی و شکمی و مادی و گیاهی و در کمالات حیوانی یا گیاهی یا کمالات علمی نهایتا حرص می زند، حریص می شود و نمی فهمد که این حرص زدن به جای این که او را به بینهایت برساند، از بینهایت حقیقی دورش می کند، هر چی شما در این چهار تا که به آن دنیا می گویند حرص بزنید از بینهایت حقیقی دورتر می شوید، به محدودیت بیشتر می رسید، هر چه حریص تر باشید به تنگنا و محدودیت می رسید. در جلسه قبل هم توضیح دادیم؛ می رسی به شکست، محدودیت، محرومیت؛ اما اگر در بینهایت حقیقی سیر کردی، چون بینهایت حقیقی است و تو روز به روز بزرگتر، شادتر، آرام تر و مهربانتر می شوی، زندگی زندگی شیرینی خواهد شد. بنابراین حرص زدن در ادبیات دینی به آن می گوییم "شُحّ" به معنای حرص زدن، حریص بودن. "مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ" قرآن ببینید چقدر قشنگ حرف می زند، قاعده اول می گوید. هرکس توانست حریص بودن نفسش را، نمی گوید روحش را، می گوید هرکس توانست این حریص بودن نفس خودش را، این جنبه ی غیرالهی اش را کنترل کند، "یوق" نگهش دارد، اگر نگهش داری، «فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» این واقعا رستگار می شود. رستگاری یعنی اینکه حرص نزنی در دنیاطلبی و حرصت بیافتد در آخرت طلبی، در رضایت خدا در ثواب بردن، در راضی کردن خانواده آسمانی ات، در آینده سازی، در عشق ورزی با خدا و انس با خدا، در آن حریص باشی و آن را سرمایه بدانی، نه دنیا را سرمایه بدانی. اگر در آن حرص ورزیدی، در آن دنیا خود قرآن می فرماید: دنیا خودش با ذلت می آید سراغت. اصلا لازم نیست بدوی دنبال دنیا، خود دنیا خودش را به تو عرضه می کند و با ذلت سراغت می آید؛ اما اگر بینهایت طلبی ات را نسبت به خداوند رها کردی، آن بینهایت طلبی را در دنیا آوردی، دنیا تو را می دواند درحالیکه از خدا هم دور می شوی.
یک موقعی می خواهد غذا بگیرد یک غذا بسش است اما می گوید دو تا غذا بده، بعد این می ماند می رود در یخچال و خراب می شود، می گوید نه مثلا من یک غذا با بچه ام بس است، در هیئت نشسته اند و می داند اگر با بچه اش یک غذا بخورد سیر می شوند، حرص می زند؛ الان شام است و یک عالم هله هوله خورده است باز سفره که می اندازند حریص است که بخورد، تو همین الان آجیل خوردی، شیرینی خوردی، کیک خوردی، شربت خوردی، آش خوردی، سوپ خوردی، می گوید باز هم می خواهم حرص می زند.
لباس می خواهد بخرد، حریص است. گاهی وقت ها پیش می آید ما چون در قم یک بخش اینطوری داریم، در کانال هم دیدید که ما اعلام می کنیم که مثلا مردم بیایند برای کمک های مومنانه به خصوص برای کسانی که زیر خط فقر هستند یعنی خیلی شدید است، برای اینها ما بسته های غذایی هر دو سه ماه یکبار می فرستیم منزلشان، بارها شده این صحنه را من دیدم که به خصوص طلبه های خارجی مثلا برایش یک کیسه برنج فرستادم. می گوید ممنون، من آن کیسه ای که آن دفعه دادید هنوز چند کیلویش مانده و قبول نمی کند، می گوید شاید یک مسلمان دیگر نیاز داشته باشد، یکبار غذا بردیم در خانه ی یک بنده خدایی که خانواده ی خیلی داغونی بودند، زن بیرون آمد، چشمش خورد به غذا خیلی خوشحال شد؛ چون غذا نداشتند بعد گفتش که ما دو تا غذا داشتیم و سه تا خانه بود، مشکل را دقت کنید سه تا خانه بود و ما دو تا غذا داشتیم، همه خانه ها را داده بودیم. آخر دو تا غذا مانده بود و سه تا خانه مانده بود، مانده بودیم چه کار کنیم، گفتیم حالا این را می دهیم برویم ببینیم چطور می شود، خانم گفت این همسایه ما بیشتر نیاز دارد و چند تا یتیم دارد، ما هم غذا نداریم ولی بدید به اینها، ببنیید آدمیت چه جوری است! اینها نیاز دارند. این دوست ما رفته بود در زده بود دیده بود یک خانمی آمده بود و دیده بود غذا است گفته بود بیا تو، رفته بود داخل گفته بود ببین این بچه ها چند روزه غذا نخورده اند، بخدا گفتم خدایا اگر امشب غذا رسید که رسید، اگر نرسید امشب یا خودم را می کشم یا این بچه ها را، یعنی انقدر در فشار بود، آن بغل دستی خیلی معرکه است که می گوید بدید به بغلی، من شده غذا بردم به فقیر بدهم، خداشاهده می گوید حاج آقا امشب یک نفر به من غذا داد خوردم، نمی گوید نگه دارم برای فردا، دیدید بعضی ها دارند غذا می دهند در هیئت ها می بینید یخچال ها پر از غذای نذری همینجوری مانده و کسی نمی خورد، اسراف! حریص اند. رفته راهپیمایی اربعین الان مثلا به او کباب دادند خورد، چیز بدی هم ندادند، بعد می رود آن طرف تر می بیند دارند کباب ترکی می دهند از آن هم می گیرد، می رود آن طرف تر دارند فلافل می دهند باز هم حرص می زند، بابا تو غذایت را خوردی دیگر! این حرص چیست که می زنی؟ این آدم را بدبخت و خوار و دور می کند، چون شما وقتی نفست را سنگین می کنی، روحت محرومیت پیدا می کند، هر چقدر نفس ثروتمند می شود روح گداتر می شود، و خطرناک تر می شود، حرص زدن اینطوری است، می خواهد لوازم خانه بخرد حرص می زند، وسایل خانه، پارچه و... بخرد حرص می زند؛ این حرص زدن خیلی خطرناک است.
از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «ما مَحَقَ الایمانَ مَحقَ الشُّحِّ شَيءٌ إنَّ لِهذَا الشُّحِّ دَبيبا كَدَبيبِ النَّملِ وشُعَبا كَشُعَبِ الشَّرَكِ» خیلی تکان دهنده است. می فرماید هیچ چیزی مانند حرص و آز ایمان را نابود نمی کند، پیغمبر فرمود، فرمود این حرص، جنبشی است یعنی مثل حرکتی است مانند راه رفتن مورچه است که تو نمی فهمی، صدایش را نمی شنوی، نه رنگ دارد و نه بو دارد، سراغت می آید در شصت هفتاد هشتاد سالگی، آنجایی که باید آزاد باشی، جهاد بکنی، هزینه کنی، در خیرات مبرات تازه هوست می گیرد بروم ماشینم را اینجوری کنم، خانه بگیرم، ویلا بگیرم و... می بیند که همینجوری دارد حریص می شود ولی متوجه نیست که حرص است؛ تو الان شصت را رد کردی و قاچاقی زنده ای، پیغمبر فرمود متوسط عمر امت من شصت است، یعنی از شصت به بالا هرکس زنده است قاچاقی زنده است، تو الان قاچاقی زنده ای بعد در سن هفتاد سالگی تازه هوس ویلا کرده و ماشین آنچنانی و بریم پول دربیاوریم و... کرده، یک موقعی هست این کاره ارا انجام می دهیم چون می خواهد برای آخرتش ذخیره کند نمی خواهم دنیا را آباد کنم این اشکالی ندارد، برم برای امام زمان هزینه کنم یک کار بزرگ کنم یک کار جهادی کنم، نه برای جیب خودم و بچه هام که همه شان زن و بچه و شوهر دارند و رفتند سر خانه و زندگی شان، باز حریص است. می فرماید فکر نکنید این حرص یک چیز شاخداری است، مثل حرکت مورچه است که آنقدر آهسته و بی صدا می آید سمت روحت که تو متوجه نمی شوی حریص هستی، متوجه نمی شوی حریص هستی و اصلا حواست نیست که تو هم یک آدم حریصی هستی، دنیا طلبی و داری حرص می زنی، " إنَّ لِهذَا الشُّحِّ دَبيبا كَدَبيبِ النَّملِ" این حرکتی دارد مثل حرکت مورچه آهسته آهسته می آید و روحت را می گیرد، «وشُعَبا كَشُعَبِ الشَّرَكِ» حرص ورزی یک شعبه هایی دارد مثل شعبه های شرک. انسان متوجه نمی شود. گاهی وقت ها شرک دارد فکر می کند موحد است، مثلا می گوید مهریه باید فلان قدر باشد، پیغمبر فرمود مهریه را تا می توانید کم بگیرید. این می گوید نه آبروی دخترم و کلاسمان است، من دختر های خواهرانم همه مهریه هایشان فلان قدر بوده، من الان دخترم را مثلا چهارده تا سکه مهریه بدهم؟ برای چه چهارده تا سکه؟ خودم که مادرش هستم، مهریه ام از دخترم بیشتر است. الان مهریه دخترم انقدر باشد؟ دست بردار! خودت هم اشتباه کردی، مال خودت هم غلط بوده، مال خواهرزاده هایت هم غلط است؛ اینها همه کینه می آورد و شرک است این، تو فکر می کنی جهیزیه یا مهریه آبرو است، آبرو فقط خداست! اگر فکر کردی اینها آبرو می آورد این شرک است، آدم حواسش نیست دچار شرک است. ماشین من باید شاسی بلند باشد که عزتم حفظ شود، لباسم باید آنقدر قیمت داشته باشد و مارک باشد، لباس خارجی بپوشم، قیافه ام فلان طور باشد، خانه باید حتما فلان طور باشد چون این برای من شخصیت و عزت می آورد، همین که فکر می کنی این ها عزت می آورد مثلا قیافه ام این جوری باشد یا مد لباسم این جویر باشد؛ یعنی شرک؛ می گوید والا من نماز و حجاب را قبول دارم اما این جایی که می خواهم بروم رو نمی شود حجاب داشته باشم، باید شبیه بقیه باشم و روم نمی شود حجاب بگیرم، نمازم را نخونم و حجاب نگیرم چون بقیه دوست ندارند و به من می گویند املی، فحش می دهند و مسخره ام می کنند و این شرک می شود ، یعنی تو می خواهی عزت را از آدم های بدخت و ضعیف و ذلیل و جهنمی بگیری نه از خدا، می گوید روم نشد بلند شوم نماز بخوانم، روم نشد حجاب بگیرم. اینها همه بی حجاب اند من بخواهم با چادر و حجاب بروم می ترسم من را مسخره کنند و بگویند املی، برای همین دیدم بهتر است همرنگ اینها شوم، این شرک است. ناموسم را نمی توانم با چادر ببرم این طرف آن طرف، خجالت می کشم چون زن های همه ی رفقای من کشف حجاب کرده اند و همه شان بی غیرت و بی ناموس اند و من هم باید شبیه اینها شوم، که یک موقع خجالت نکشم، این هم شرک می شود. این هم یک نوع شرک است. مد شرک است. هر مدی که دنبالش هستی، شرک است. الان این مد است، مد شرک است، لباس پوشیدن، غذا خوردن اینها همه شرک است، این همه شرک ما در عروسی بچه ها و خانواده هایمان داریم، خرج کردن ها، آداب و رسوم مسخره ای که هرروز هم اضافه می شود، دست و پاگیر بودن آن به خواستگاری، به ازدواج، مراسم عروسی به قبل و بعدش سرایت می کند و می گویند این رسم است! رسم ها نوعا توحیدی نیست، به ندرت رسم خوب پیدا می شود که انسان این رسم را قبول کند مثل عید نوروز که اسلام آن را خیلی دوست دارد؛ می گوید مردم تمیز می شوند، هم شاد می شوند، هم نظافت می کنند، هم صله ارحام می کنند، مسافرت می روند، بچه ها شاد می شوند این چیز خوبی است ولی نباید در آن گناه باشد! ولی اسلام این را پذیرفته و می گوید همه اش قشنگ است و رسم خوبی است. اما یک رسمی مثل چهارشنبه سوری، سیزده بدر، و... از این مسخره هایی که در زندگی های ما می آیند، این شرک است دیگر می خواهید شرک چگونه باشد؟ یعنی یک چیزی را اثر می دانید که اثر ندارد، سیزده به در و... اینها همه حرف های مزخرف. خرافات زیادی که در زندگی ما هست، این ها همه اش شرک است، برای چیزی که اثر ندارد اثر قائلیم، الان خطبه دارند می خوانند چون این خانم طلاق گرفته سر خطبه عقد نباشد، یعنی چه؟ طلاق گرفته که گرفته، نه این در زندگی بچه ما اثر دارد .چه اثری دارد؟ این هم یک آدم است، یا طلاقش دادند و مظلوم است یا طلاق گرفته اشتباهی کرده. این چه اثری در زندگی شما دارد؟ اینها همه اش شرک است، این حاج آقا بگوید وکیلم بعد عروس جواب ندهد، دوباره بگوید وکیلم بگویند عروس رفته گل بچیند و... این حرفهایی که الان ما داریم. یک عالم هزینه کردن های بیخود، خرج های بیخود، مهمانی های بیخود، همه اش شرک است دیگر. حضرت می فرمایند: حرص ورزی هم مثل حرکت یک مورچه و مثل شرک یک جوری می آید که تو نمی فهمی و فکر می کنی که حریص نیستی، حرص در لباس پوشیدن، تنوع لباس، حرص در غذا خوردن، حرص در نوشیدنی خوردن، حرص در مسافرت رفتن و حرص در خیلی جاهای دیگر، وقتی تو بیشتر برداشت می کنی آخرتت دارد کم می شود، تو متوجه نیستی
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد.
هر چیز بیشتر برداشت کنی آن ور کم می شود، پس فکر نکن به نفعت است که الان دنیا به تو روی آورده و می گویی خیلی خوبه. من می توانم تند تند بروم این لذت ها را ببرم و این برداشت ها را بکنم، هرچه که بیشتر لذت می بری و برداشت می کنی "حَلاَوَةُ آلدُّنْیَا مَرَارَةُ آلاْخِرَةِ" شیرینی های اینور تلخی های آنور را به دنبال دارد. حتی حلالش، حلال هم که باشد فکر نکنید چون حلال است پس ما استفاده می کنیم، بعضی ها که اصلا سراغ حرام می روند نه! حلالش هم که الان حلال است وقتی می خوری کیفش را می بری، حالش را می بری، داری و بس است دیگر. الان اغنا می شوی و سیر می شوی پس چرا حرص می زنی؟ وقتی می روی سراغ یک چیز یک دیگر دارد از سهم آخرتی و سهم ابدی تو کم می شود، گران تمام می شود، مفت نیست هیچ بهره برداری ای، هیچ چیز مفت تمام نمی شود، می گوید یک شام خوردم بگذار یک شام دیگر هم بخورم. تو داری حرص می زنی برای نفست. یک موقعی هست آدم دو تا شام می خورد برای خدا برای نفسش هم نمی خورد، رفته است خانه مادرش و او دلش می شکند اگر شام را نخورد و دوست دارد که تو با او یک شامی بخوری اصلا پدرت کیف می کند پیش او یک شام بخوری، ولی یک جای دیگر هم وعده دادی که با زن و بچه ات بروی، اما پیش پدر و مادرت یک شام مختصر می خوری و یک جایی هم برای شام آن جا می گذاری، این برای خداست، حرص نیست، این اجر هم دارد، یک موقعی چایی خوردی و الان میل چایی نداری ولی کی صاحبخانه ای، مهمانی، بچه ای به خصوص بچه ها مثلا یک چیزی آوردن جلوی تو، نگو نمی خورم میل ندارم، تو ذوقشان نزن، پس نزن چیزی را، برنگردان چیزی را نزن تو ذوق کسی، جلو گرفتن. طرف ناراحت می شود، برای تو چای دم کرده و می آورد بعد تو می گویی نه ممنون میل ندارم چای خوردم سیرم، اصلا سیری که سیر باش برای خدا بخور؛ باشد یک لقمه دو لقمه می خورم، که طرف لذت ببرد از اینکه تو از غذایش خوردی، لذت کرامت و بزرگواری و اطعام و اکرام را ببرد، بگذار او هم ثواب ببرد، نه میل ندارم نمی خورم و... خود این نفس است، خود این میل ندارم نه این حرص نزدن نفس است، یکجایی باید برداری اتفاق، عیبی ندارد یک شب پیش بابات بخور، پیش مامانت بخور، پیش زن و بچه ات بخور یکجایی که مهمونی هستی برای خدا بخور، یک چند لقمه با اینها بخور دل اینها شاد شود. آدم احمق و دیوانه اینجوری می کند نه یک شام پای من حساب می شود! الان اینها فکر کردند یک شام به من دادند یک شام من بدهکار می شوم، یعنی انقدر بدبخت است این آدم و کوچک است روحش، عیبی ندارد، بدهکار شوی، اصلا حال می دهد یک نفر را بدهکار شوی و طلبکار خودت کنی. این کار الهی است، او برای خداست، ولی آنجایی که برای نفست این کار را می کنی، خطرناک می شود. حضرت می فرماید: هیچ چیز مثل حرص زدن ایمان شخص را نابود نمی کند. چون تو می خواهی بروی زیاده روی کنی و بهره برداری بیشتری کنی از چیزی که دنیاست، برو زیاده روی آنور کن برو سمت خدا، این دیگر زیاده روی نیست. چون بینهایت است دیگر زیاده روی معنا ندارد، برای همین آقا امام صادق ع فرمود: خداوند برای هرچیزی حدی قرار داد جز ذکر خدا و یاد خدا؛ آنجا دیگر حد ندارد. چون بینهایت است. لذا وقتی رسول خدا, مناجات میکند به خداوند عرض می کند به خداوند، خدایا من نسبت به عشق تو و محبت تو تشنه ای هستم که هیچ وقت سیراب نمی شوم، و گرسنه ای هستم که هیچ وقت سیر نمی شوم، وقتی می روی زیارت امام رضا وداع دارد. وداعش هم را بارها گفتم این دعای وداع که در این کتاب های کوچک هست نه، آن وداع اصلیه بعد از عالیه المضامین است و با این شروع می شود "السلام علیکم یا اهل بیت..." شروع می شود و نیم صفحه یا کمتر از یک صفحه است؛ بعد می گویی سلام، سلام در عربی هم به معنی سلام است و هم به معنی خداحافظ، این خداحافظی ماست. درواقع درخواست سلامتی است، ما وقتی با یک نفر رو به رو می شویم در فارسی می گوییم سلام و پایان ملاقاتمان می گوییم خداحافظ، باز هم سلامتی برایش می خواهی. چون می گویی خدا حافظت باشد، در عربی جفتش را می گویند، وقتی هم را می بینند می گویند سلام علیکم وقت خداحافظی هم می گویند السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، به خاطر همین هم ما در آخر نماز می گوییم السلام علیکم، السلام علیکم یعنی پایان، فارسی اش شده خداحافظ اشکالی هم ندارد. می گوید «سلاما ولي غير راغب عنكم ولا منحرف عنكم لا صعم و لا قال" من دارم می روم امام رضا از حرمت، ولی نه بی رغبت هستم نه خسته شدم نه دلزده هستم، چقدر قشنگ گفته است: " وَ رَزَقَنِيَ اللَّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ " خدا روزی ام کند بیام و بیام و بیام، سیر نیستم آقا امام رضا الان باید بروم، وقتم تمام است، باید خارج شوم از حرمت ولی دلم پیش تو است و سیر نمی شوم ازت الحمدلله، در نماز دعا و ذکر در عشق ورزی با اهل بیت علیهم السلام. هر چی که می خواهی. به شرط اینکه به حق دیگران لطمه نزنی و حقوق دیگران را زیر پا نگذاری چون می خواهی بروی هیئت یا چون تو می خواهی بروی حرم زن و بچه ات را ضایع کنی و از اینها کم بگذاری این نه! آن موقعی که برای خودت است برو و هرچقدر دلت می خواهد بمان.
در روایت بعدی باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و السلم " است «ما مَحَقَ الإِسلامَ مَحقَ الشُّحِّ شَيءٌ» بالا فرمود ایمان را و اینجا می گوید اسلام را، هیچ چیز مثل حرص و زیاده روی اسلام را نابود نمی کند، به اسلام لطمه نمی زند، اگر در این جمهوری اسلامی مسئولین ما جلوی حرص هایشان را گرفته بودند، وزرا و نماینده های مجلس و آنهایی که دستشان به جایی می رسید، امکانات، اگر حرص نمی زدند و زیاده روی ها برای خودشان برای خانواده هایشان برای عروس وداماد هایشان و آقازاده ها و پولهایی که برمی دارند و حقوق های نجومی و اینها انقدر مردم را زده نمی کردند، گفتند بابا اینکه زندان رفته این که آخوند است اینکه وزیر است، اینکه نماینده مجلس است اینکه اینجوری است و این همینطوری دارد حرص می زند و مردم بدبین می شوند، می گویند این نماینده مجلس این رئیس جمهور برای چه انقدر می دزدد برای خودش و خانواده اش؟ این نماینده مجلس، این استاندار، این فرماندار؟ این ها حریص اند همینطوری جارو می کنند، غارت می کنند بیت المال را، بقیه هم می بینند بدشان می آید، ناراحت می شوند و این صدمه اش به اسلام می خورد دیگر.
آخرین روایت هم بخوانم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله والسلم: «مَنعُ الخُبزِ یَمحَقُ البَرَکَهَ» دریغ کردن نان از نیازمندان برکت را از بین می برد، یک غذا می خواهی بدهی، یک گربه آمده یا سگ آمده بابا یک کم از این غذایت به آن سگ و گربه بده، وقتی می آید یعنی یک روح است؛ این هایی که هی حرف مفت می زنند در فضای مجازی و می گویند حق حیوانات، حق حیوانات، حق حیوانات، ببینند چه کسی این را رعایت می کند، خودشان اینطوری نیستند به ولله قسم اگر خودشان اینطوری باشند. راوی می گوید امام صادق علیه السلام گرسنه بود و غذا آوردند برای حضرت. ببنیید غذایی که گرسنه ای، باید بخوری اش نفست می خواهد، دیدم حضرت یک لقمه خودش خورد و یک لقمه داد به سگ، یک لقمه خودش و یک لقمه سگ، تا آخر. گفتم آقا شما سیر نشدی چرا اینجوری غذا خوردی؟ گفت من حیا می کنم یک شخصیت محترمی جلوی من باشد، حضرت به سگ می گوید شخصیت محترم، یک شخصیت محترمی جلوی من هست و من تنها غذا می خورم، دارد نگاه می کند، روح و شخصیت دارد این سگ، غذا می خواهد الان گرسنه است، یک گربه ای می آید ، چهارتا پرنده ای پشت پنجره می نشیند، چگونه می توانی بیخیال باشی؟ هیچکدام از اینهایی که حرف مفت می زنند راجع به دفاع حیوانات محال است از غذای خودشان بزنند و به حیوانات بدهند، می گویند می رویم غذا می گیریم می دهیم بخورند، غذای خودشان را نه! از شکم خودشان نمی زنند، آقا دارد غذای خودش را می دهد به سگ، می گوید من کمتر غذا می خورم و قناعت می کنم و نصفش را به این سگ می دهم؛ حالا این سگ است، گیاهان و حیوانات و انسان ها و مستضعفان ، مسلمان هم نباشد، نباشد، کسی که منع می کند نعمتش را، حالا هر نعمتی که دارد، منع می کند نعمتش را حضرت فرمود: «خبز»، «یمحق البرکه» یعنی برکت را نابود می کند، راه برکت بسته می شود. قبلا هم بارها این فرمول و قاعده را قبلا گفتیم؛ وقتی منع می کنی برکت خودت از بین می رود. قدیمی ها، من هنوز هم گه گاهی می بینم در و همسایه های خودمان، در محله های خودمان، بارها دیدم، طرف مثلا رفته نان می خرد و می گوید من که سنگک خریدم بگذار این همسایمان زن باردار یا مرد مریض دارد، یک سنگک هم برای او می خرد، صبح به صبح برای همسایه اش نان می خرد، یک موقع نیازمند می بیند می گوید ببین نان بردار من خریده ام، ده تا اینجا هست، دو تایش بردار؛ به یک فقیر، نیازمند یا دوستی می رسد تعارف می کند و می گوید از این نان یا از این غذا بردار، یا غذا درست می کند. منعی ندارد آن است که خیر و برکت دارد. وقتی که خساست، بخل و شحّ حرص آمد سراغت و گفتی چرا به این بدهم! بگذار خودمان، تا این را گفتی، یک خیر کثیر و یک برکت بسیار زیاد را از خودت دور کردی؛ تا یک چیزی آمد دستمان اول فکر کنیم که چند نفر نیازمند هستند، این همسایه ام نتوانسته برود، مریض است، معلول دارد، بچه دارد، بدهکار است، مستأجر است بگذار به این هم بدهم؛ هرچه که هست را بده. بعضی ها من دیده ام زیاد هم دیده ام، زیاد هم دیده ام الحمدلله، بعضی که می گویم کم است، زیاد دیده ام افرادی که باغ دارند بارها من دیدم، مثلا چندکیلو پرتقال برمی دارد و پاکت پاکت می کند در هر کدام، چند کیلو برای مادرزنش، خواهرزنش، باجناقش، دوستانش برای همه از این باغ می خوراند، برکت پیدا می کند، به فقرا و نیازمندان می دهد، وقف می کند برای زائرین امام رضا یا زائرین امام حسین برای حرم برای فقرا برای فلان مسجد، این برکت در مالش می آید. اما دیگر پیامبر حداقل را گفت، نان که دیگر چیزی نیست، نان که دیگه منع نکنید، نان که دیگر کف غذاهاست.
فرمود: «مَنعُ الخُبزِ یَمحَقُ البَرَکَهَ». دریغ کردن، مانع شدن از سیر شدن دیگران، نان خوردن دیگران، برکت را از بین می برد. حواسمان باشد هرچقدر خروجی داشته باشیم، چندین برابر به وعده الهی اعتماد کنیم، چندین برابر برکت برمی گردد به خودمان. لذا باید این را جزو اخلاقمان کنیم، نه اینکه یکبار دوبار این کار را انجام دهیم، نه! جزء اخلاقمان باشد که وقتی یک نعمت می آید به سراغمان آن نعمت را به دیگران هم بدهیم. حواسمان به بقیه هم باشد. نه بگوییم فقط خودم و خانواده ام. اگر نیت قدرت داری، از قدرتت؛ اگر آبرو داری از آبرویت استفاده کن در این اداره، در این وزارتخانه در فلان جا کار چهار مسلمان را حل کن؛ می توانی مثلا ضمانت کنی برو ضمانت کن، حالا می گوید نمی دهم حالا مثلا خودم می توانم قسطش را بدهم، بگذار من بدهم، مشکل این بیچاره حل شود، اصلا از اول فرض می گیرم این نمی خواهد بدهد، بگذار ضمانتش را بکنم. حال نداد هم من خودم یکجوری می پردازم، بگذار مشکل این همسایه که شیعه است و بچه امام رضاست حل شود، آبرو داده خدا به تو هزینه کن برای مسلمانان. قرآن می فرماید: «وَما لَكُم لا تُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدانِ الَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا أَخرِجنا مِن هذِهِ القَريَةِ الظّالِمِ أَهلُها» اگر تو امنیت داری، قدرت نظامی داری برو هر مرد و زن مستضعف، نمی گوید مسلمان باشد، فلسطینی ها و یمنی ها و جاهای دیگر نه! سوریه ای ها نه که همه مسلمان اند، آنها نه، کافران و مسیحی ها، هر جا می بینی یک مستضعفی در فشار است، قرآن می گوید چرا نمی روید جهاد کنید، شما که امنیت دارید، نیروی نظامی دارید می توانید بروید و مستضعفان را از دست ظالمین نجات دهید لِمَ تُقاتِلون؟ برای چه نمی روید جهاد کنید؟ آیه قرآن است دیگر، خدا دارد ما را توبیخ می کند، من به شما قدرت و امنیت دادم و میتوانستم یک کاری کنم کشور شما مورد تهاجم قرار بگیرد، می توانستم یک کاری کنم داعش ها بیایند و به زنان شما تجاوز کنند، به دختران شما در جلوی چشمان شما تجاوز کنند، بچه هایتان را جلوی شما بپزند و گوشت هایشان را وادار کنند بخورید، مگر نکردند داعشی ها؟ گوشت پخته ی جنین را می دادند به مادر و او را وادار می کردند جنین را بخورد. با جنین شما فوتبال بازی می کنن. خدا می گوید من این کار را نکردم و شما حفظید لااقل از این قدرت و امنیتتان استفاده کنید و به داد این افراد برسید، این احمق نشسته است و می گوید ما چرا باید به بقیه کمک کنیم. بی عاطفه، وحشی، می گوید برای چه باید به بقیه کمک کنیم، دستور خداست! می گوید هر نعمتی به شما دادم آن را به بقیه بدهید شما، امنیت است، قدرت نظامی است، اسلحه است، پول است، آبرو است، علم است و... به بقیه هم بدهید، بخل نکنید؛ اگر یک مسلمانی نیاز دارد بهش کمک کنید، این یادمان نرود.