خیر و برکت؛ جلسه ۴۹
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) آقا امام رضا (علیه السلام) و آقا امام جواد (علیه السلام) صلواتی بلند ختم بفرمائید.
چون روز شهادت امام جواد علیه السلام است من به این مناسبت سخنرانی اول را به یک بحث بسیار مهم اختصاص میدهم که به زندگی امروز همه ما مربوط است میدانید که امام جواد علیه السلام در ۸ سالگی به امامت رسید و این باعث شد که عدهای تردید کنند و اساساً فرقه دیگری در تشیع ایجاد شد که گفتند بعد از امام دیگر امامت متوقف شده است بعد از امام رضا که یک بچه ۸ ساله که نمیتواند امام باشد و یک انحراف در تشیع ایجاد شد گفتند فقط همین امام رضا هست و بس و دیگر از این به بعد ما امامی نداریم. سوال این است که خداوند میتوانست چند سال عمر به امام رضا بدهد تا امام جواد سنش بهتر شود که مردم پذیرششان بیشتر باشد نسبت به امام جواد بهتر بپذیرند امام را که دیگر انحراف پیدا نکنند. چرا خداوند یک کاری کرد که امام رضا اولاً دیر بچهدار شد بعد هم به شهادت رسید زود و پسرش در ۸ سالگی به امامت رسید؟ از این چراها در زندگی ما نسبت به کارهای خدا زیاد پیش میآید. ما قبلا گفتیم بارها خداوند تبارک و تعالی انسان را برای مقام خلیفه اللهی آفریده است یعنی انسان قرار است مثل خداوند شود و چون روح بینهایت خودش را در انسان دمیده است، تمام فضاهایی که برای انسان قرار داده است فضاهایی هست که انسان باید رشد بینهایت کند. یک کتاب بینهایت به او داده است که ۱۴۰۰ سال است که بزرگان دارند از آن علم استخراج میکنند و هزاران سال بعد از باز قرآن علم دارد که به انسان بدهد، اما تمام نمیشود؛ مثل سایر مخلوقات خدا هست و خداوند اساساً جلوههایش محدودیت ندارند و همه بینهایت هستند چرا چون میخواهد انسان دائماً با جلوههای بینهایت ارتباط داشته باشد تا تربیت بینهایت شود. یاد بگیرد محدود زندگی نکند کوچک زندگی نکند یاد بگیرد که حقیر زندگی نکند، حقیر نباشد. افکارش اعمالش روحیهاش حقیر و ذلیل نباشد. چون میخواهد خلیفه تربیت کند اینی که شما به امام حسین خطاب میکنید خود خدا هم فرمودند که خطاب کنید » اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ «من از خدا آرزویم این است، خواستهام این است، البته همه راست نمیگویند، ولی آنهایی که یاد میگیرند انسان هستند، میفهمند انسان هستند، زن نیستند، مرد نیستند، دکتر نیستند، مهندس نیستند، رئیس جمهور نیستند. میفهمند یک چیزی ورای اینها بالاتر از اینها انسان هستند که لیاقت رشد بینهایت را دارند اگر این را فهمیدند یک نفر اگر به این مقام رسید که فهمید انسان هست، آن موقع هست که وقتی با معصوم روبرو میشود با امام رضا کمتر از مقام انسانی را از او نمیخواهد یعنی چیزهای پایین هم میخواهد جمادی میخواهد، گیاهی میخواهد، حیوانی میخواهد، علمی میخواهد، عیبی ندارد. به هر حال ما غیر از خدا و اهل بیت کسی را نداریم، اینان هستند که حاجات ما را برآورده میکنند اما خواسته اصلی او در برخورد با خدا و انسان به لیاقت خودش است یعنی درخواستها ابدی هست جاودانه هست درخواستها انسانی هست. او هم میفهمد که تو بچه هستی یا بزرگ شدی بالغ شدی وقتی به حرم امام رضا میروی گریه میکنی اشک میریزی درخواستهایت را داری میگویی حضرت میفهمد که این بچه اش کوچک مانده است یا نه بالغ شده است از نوع درخواستها و دعاها کاملاً معلوم است. اگر راست بگوییم. آن هم که اگر ما راست بگوییم یا نگوییم آن را هم خود امام میفهمد. ممکن است بریم مثلاً همیشه زیارت عاشورا بخوانیم بگوییم » اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ «اما خود امام حسین میفهمد که تو تا آخر عمرت داری شوخی میکنی، اصلاً جدی نیستی در مقام محمود نمیخواهی برسی. تو یک شوهر کنی، تو را بس است یک همین را میخواستی یک شوهر کنی یک زن بگیری بچهدار شویم یک شغلی داشته باشی یک موقعیت اجتماعی داشته باشی زندگی کنی میگوید همینها را از من میخواهد. همینها را هم به او میدهیم ولی اینکه یک کسی جدی باشد به عنوان فرزند امام، بفهمد فرزند امام است، بگوید من میخواهم به مقام محمود برسم، به مقام محمودی که شما پیش خدا دارید میخواهم برسم و امام جدی دارد میگوید و این واقعا شاگرد این کار است آدم این کار است میخواهد این مسیر را واقعاً طی کند آن موقع است که نوع نگاه و رفتار امام با این شخص تغییر میکند. میفهمد که این بچهام استعدادش را فهمیده است حالا میخواهد آن استعدادش را شکوفا کند من هم به عنوان امام اصلاً وظیفهام این است اصلاً من را خدا آورده است که این گونه باشم رضا خدا دائماً ما را با صورتها مثلاً بدن به ما داده است و به صورتهای بینهایت طرف میکند که تو با بینهایت تربیت شوی مثلاً بدن میدهد به ما این بدن مثلاً دانشمندان شروع میکنند کار کنند: یکسال دو سال ۱۰ سال صد سال۱۰۰۰ سال ۲۰۰۰ سال ۳۰۰۰ سال هزار سال ۸۰۰۰ سال الان روی بدن دارند کار میکنند. بدن همینجوری دارد به بشر اطلاعات میدهد، علم میدهد. دانشمندان دارند به علم میرسند، دارد شناخت بیشتری از بدن پیدا میکنند قوانین فرمولها و روابط بدن را شناسایی میکنند اما الان بعد از ۸۰۰۰ سال یک دانه از سلولهای بدن کامل شناخته شده است، نه، یا یک عضو کامل شناخته شده باشد، نه. یک گیاه یک گل یک اتم یک الکترون نه میگوید الکترون که خلق کردم جلوهای از خود من خدا هست، جلوههایم مثل خودم بینهایت هستند. بنابراین شما هر چقدر میخواهید مطالعه کنید اتم بروید مطالعه کنید این اتم با شما هزاران سال حرف میزند اطلاعات میدهد به شما دانش میدهد به شما، فرمول میدهد به شما ، قاعده میدهد به شما، کمک میکند ولی هیچ وقت به ته آن نمیرسید. هیچ وقت به انتهای آن نمیرسید. چون خدا میگوید که من میخواهم شما با بینهایت دائماً در ارتباط باشید یعنی در نظام میکروسکوپی انسان در نظام ریزها و موجودات ریز بینهایت است و انتها ندارد در نظام مایکروسکوپی و بزرگ و اشیای بزرگ آسمانها و ستارهها و کهکشانها ته ندارد. چرا؟ چون میخواهد تو دائماً با اشیای بینهایت ارتباط داشته باشی، اشیای محدود ظهورات بینهایت میکند برای تو، امام تو را بینهایت قرار داده است، قرآن را بینهایت قرار داده است، از هر شیئی که با آن در ارتباط هستی آن را برای تو بینهایت کرده است تا خودش و خودت همه بینهایت تا تو بتوانی خلیفه شوی تا بتوانی مظهرشوی بتوانی به مثل اعلی برسی، بتوانی به مقام محدود برسی وقتی انسان با چیزهای کوچک سر و کار دارد کوچک میشود وقتی با چیزهای پست سر و کار دارد و به همان اندازه مثلاً رفیقهای پست دارد، دوستهای پست دارد ،محیط پست دارد ،خاله خاله بازیهای فضای زندگی اش فضایی هست که خاله خاله بازیهای فضای زندگی اش آدم همینجوری خاله خاله بازی میشود همین جوری پست میشود، کوچک بار میآید، ولی ببینید کسی نه اصلاً فضای زندگیش، آدمهایی که با آنها ارتباط دارند، کسانی که با او زندگی میکنند، آدمهای بزرگی هستند این هم خودش را به بالا میکشد و بزرگ میشود. میداند که در چیزهای کوچک و آشغال و به درد نخور نباید بماند و نمیماند برای همین آن به شادی و آرامش میرسد. چون چیزی نیست که برایش غصه بخورد، میفهمد که هیچ چیز آنقدر مهم نیست که من برایش غصه بخورم. اگر چیزی هم هست که غصه بخورم چیزهایی هست که از جنس خودم هست و غصههایش هم برای من شادی میآورد. شما الان برای امام جواد گریه کردید اما این شما را تحقیر نمیکند بزرگتان میکند. شما را شاد میکند، این گریه کردن و این اشک ریختن شما را شاد میکند. درست است که از مقوله غم است اما شما را شاد میکند اشکتان بزرگتان میکند برایتان شادی میآورد بنابراین انسان وقتی میفهمد چه کسی هست و به قیمت خودش پی میبرد، کلاً انتخابهایش و ارتباطهایش و رفتارهایش و چینشهای فکریاش و علاقهها و معشوقهایش را هم به قیمت خودش انتخاب میکند. لذا خدا چون میخواهد ما را بزرگ تربیت کند سر راه ما دائماً امتحانها و آزمایشات و چیزهای مختلفی قرار میدهد که تو در هر امتحان برنده شوی نمره بگیری و بالا بیایی بالا بیایی بالا بیایی بالا بیایی بعد رشد کنی. چون انسان موجود مختاری هست باید خودش این مسیر را با اختیار خودش طی کند و برود. لذا آزمایش دارد امتحان دارد کاملا هم طبیعی هست؛ مثل همه کمالات جمادی و گیاهی حیوانی و عقلی انسان خواهد به دست بیاورد در همه آنها معلم دارد مربی دارد آزمایش دارد درس دارد امتحان دارد ولی هر چقدر آدم باسواد شود سطح امتحانات آن هم چطور است سختتر میشود امتحاناتش قویتر میشود سختتر میشود. لذا خداوند میآید از بشر به عنوان یک اصل اساسی مثل هوا که دائماً روی زمین شما نمیشود یک موقعی پیدا کنید اکسیژن نباشد نور نباشد. اینها لازمه حیات ما هست. یکی از چیزهایی که خداوند دائماً از صبح که از خواب پاک میشویم تا شب حتی شب که میخوابیم تا صبح خواب هم دائماً با من دارد امتحان است. این شخص دائماً دارد در برخورد با هر چیزی امتحان میدهد با جمادات با گیاهان با امورات حیوانی امورات عقلی و امورات معنوی تا این بشر هی دائما رشد کند همینجوری بالا میآید. یکسره صحنه ایجاد میکند تو تصمیم میگیری انتخاب میکنی و رشد میکنی. تصمیم میگیری انتخابت غلط است شکست میخوری بعد پایین میآیی دوباره باید بخوانی تجدید میشوی رد میشوی مجدداً فرصتهای دیگر تا بتوانی درس بخوانی بالا بیایی. امتحان شوی. یکی از روشهایی که خداوند در قرآن میگوید اینکه خداوند لو میدهد اول لحظه میگوید اینکه من خودم را برای مقام خودم آفریدم این یک. همه عالم را برای تو آفریدم هیچ چیز در این عالم بزرگتر از تو نیست. پس این را حواست باشد اینها به اینها میگویند محکمات نمرهها را اول خداوند میگوید قیمتها این است در کل این نظام خلقت هیچکس مهمتر از تو نیست. زمین و آسمان و بهشت و جهنم عرش و کرسی و انبیا را همه را برای تو آوردم. پس قیمت تو دستت باشد. یعنی تو عزیزترین کس من هستی این حواست باشد محبوبترین کس من هستی، این حواست باشد. دارد اطلاعات محکمات را به تو میدهد که بعداً اشتباه نکنی. مثل یک معلم که وقتی میخواهد درس بدهد چه کار میکند؟ میگوید ببین این یک، بعد این چند میشود ؟ دو تا یک میشود چند میشود؟ ۲، سه تا یکی چند میشود؟۳، چهار تا یک چند میشود؟ ۴ میشود. این را اول به تو یاد میدهد میگوید حالا فهمیدی میگوید بله میگوید حالا نقاشی میکشد کلاس ابتدایی دیدید میگوید حالا چند تا مداد در این تصویر هست. میگوید یکی دو تا سه تا ۴ تا حالا آنجا بنویس ۴ تا دیدید بچههای ابتدایی چگونه مینویسند میگوید اینجا بنویس ۴ تا بعد یک ذره که قویتر میشود میگوید حالا نگاه کن اینجا ما دو تا داریم دو تا هم به آن اضافه کنیم چند تا میشود؟ باید بگوید چند تا میشود؟ ۴ تا میشود. مینویسد هی سختی ایجاد میکند. میگوید حالا نگاه کن دو به اضافه مربع خالی مساوی است با ۴ ، یک ذره سختتر شد حالا هی شبهه ایجاد میکند برای تو. چون استاد است میخواهد تو ریاضیاتت قوی شود، میگوید دو به اضافه مربع خالی چند تا به این دو به اضافه است به این چند تا باید اضافه کنم که چهار بشود میشود۱،۲ میگذارم رویش و ۴میشود، بعد هی سختترش میکند، بعد کم کم میآید جدول ضرب میآورد تقسیم میآورد هی جای آن را خالی میگذارد بعد میگوید این را انجام بدهید هی برای تو به قول امروزیها چالش ایجاد میکند هی افت و سوال ایجاد میکند؛ ولی قبلاً درسها را به تو یاد داده است و میگوید با توجه به آن اصول این شبهات را حل کن این سوالات را حل کن. در آموزش دین هم خدا اول میآید این چیزهایی که تو باید اعتقاد داشته باشی یقین داشته باشی اول به تو میگوید بعد هم خدا لو میدهد. میگوید ببین میخواهم از تو امتحان هم بگیرم میخواهم از تو امتحان بگیرم میخواهم ببینم واقعاً تو چقدر اینها را فهمیدی، یقین داری، باور داری میگوید ببین من یک خدایی هستم که بینهایت هستم من همه چیز را آفریدهام پس به مخلوقاتم نیاز دارم یا ندارم؟ وقتی آنها را آفریدهام ؟ نه. شما در حیاتتان در صفاتتان همه موجوداتی که شما در این عالم میبینید هیچ کدام خودشان خودشان را نیافریدهاند. درست است؟ آره. میگوید پس اینان خودشان خودشان را نیافریدهاند دو حالت بیشتر ندارد یا خودشان خودشان را بیافرینند که امکان ندارد خودشان را بیافرینند. همه هم میدانیم هیچکس خودشان را نیافریده است. اگر کسی بخواهد خودش را خودش را بیافریند، لازمهاش این است که قبل از وجود خودش چه چیزی باشد؟ بله؟ وجود داشته باشد در وجود خودش که این هم محال است. پس ما نبودیم حالا بود شدیم .پس یک کسی ما را بود کرده است میفهمیم که پس یک کسی این کار را کرده است یک شعوری اینجا هست یک قدرتی هست یک حیاتی هست میگوید من بینهایت هستم. پس به شما که نیازی ندارم درست است پس صمد هستم دیگر. پس وقتی به شما نیازی ندارم امکان ندارد به شماها ظلم هم بکنم چون ظلم را چه کسی میکند که چه هست نیازمند است محتاج است یک جایی باید ظلم کند به چیزی که میخواهد برسد. من کمال بینهایت هستم .من ظلم نمیکنم. پس چه چیزی هستم وقتی ظلم نمیکنم چه هستم وقتی کار بد نمیکنم ضعف ندارم نقص ندارم کمال مطلق هستم. بینهایت هستم چه چیزی هستم؟ من سبحان هستم. صمد هستم. بینیاز هستم .سبحان هم هستم. منزه هستم. قبول داری این را؟ میگوید بله ما قبول داریم این را که نمیتواند به کسی ظلم کند امکان ندارد ظلم کند، میگوید خیلی خب حالا تمام شد این میشود محکم بعد میگوید در این محکم یک دفعه یک کسی را میگذارد که ظلم کند میگوید خدایا پس چه شد چرا در نظام خلقت تو این دارد من را اذیت میکند. این دارد به من ظلم میکند. این دارد اینجوری میشود، پس تو ظالم هستی، اینجوری میشود دیگر آدم با خدا درگیر میشود. میگوید خدایا چرا اینجوری کردی چرا آنگونه کردی چرا زور تو به من رسید این بچه الان مریض به دنیا آمد! چرا بچهام فلج شد! محکم را که داشته باشیم محکم میگوید خدا امکان ظلم چیه؟ ندارد. پس اگر اینجا الان یک ظلمی هست اگر الان اینجا یک مشکلی هست خدا میگوید بگرد دنبال جوابش بگرد. اینجا شبهه ایجاد میشود دیگر. با محکمات جواب مشابهاتت را بده. مشابهات شبهه، شبهه یعنی اینکه آدم را به اشتباه میاندازد تو دنبال شبهاتت جوابش را پیدا کن من ۱۴۰۰ سال پیش به پیغمبر یاد دادم گفتم به همه بگو که اگر خواستند انعقاد نطفه کنند این ساعت این زمان با این غذا با این چیز نکنن. در این شرایط بچه کور در این شرایط بچه نمیدانم لکنت زبان پیدا میکند در این چیز، بچه شب ادراری پیدا میکند پس خودتان نرفتید یاد بگیرید پس عیب از چه کسی هست از خدا نیست از چه کسی هست؟ از او هست. تمام شد. دوباره چه تمام شد میگوید این عالم را چه کسی خلق کرده است میگوییم تو خلق کردهای میگوید مالک جهان چه کسی هست؟ الان مالک ما چه کسی هست که ما را خلق کرده است زندگیمان را میدهد دارد حیاتمان را میدهد مالک این عالم چه کسی هست؟ خدا هست دیگر. درست است؟ ما مملوک خدا هستیم. وقتی ما مملوک خدا هستیم حقی گردن خدا که نداریم چون همه چیز ما از خدا است. نمیتوانیم به خدا بگوییم انقدر میخواهم آنگونه میخواهم این گونه میخواهم میگوید من مملوکم. بخواهم میدهم نخواهم نمیدهم. من همچون دوستت دارم از روی لطف این کار را میکنم. یعنی اگر مصلحتت باشد میدهم اگر مصلحت نباشد نمیدهم اگر دادم شکر کن ندادم هم حرف بد نزن. حرفهای کفرآمیز نزن. آنجا میگوید تو حواست باشد، تو مملوک من هستی. پس حقی گردن من نداری که بخواهی به من ادعا کنی که خدایا چرا مثلاً الان انقدر به من یا این گونه کردی یا آنگونه کردی ما حقی نداریم بعد میآید یک صحنه ایجاد میکند که تو بتوانی به آن مملوکیت خودت چه کار کنی شک کنی بعد میگوید حالا میخواستم امتحانت کنم میگوید وقتی که من میگویم من مالک هستم راست میگوید میگوید سبحان الله ،سبحان الله، سبحان الله، یک صحنهای ایجاد میکنم که تو به من شک میکنی یا نه میگویی من یقین دارم ایمان دارم به خدا. پس خدا دائماً کارش این است که اول محکمات را یاد میده درسها را مثل معلم ریاضی، بعد حالا هی سوال ایجاد میکند. توجه کردید. این در زندگی همه هست. در زندگی همه پیش میآید تا ببیند که تو حتی «ولنبلونکم» دائما شما را آزمایش میکند » حتی نعلم مجاهدین منکم و الصابرین «ببیند کدامتان مجاهد هستید کدامتان صابر هستید» نعلم اخبارک «ببینم چه میگویید حرفهایتان چه چیزی چه چیزی از دهانتان در میآید. کفر میگویید یا نمیگویید یا میگویید نه کوتاهی از خود من بود، اشتباه از خود من بوده، شکر خدا امتحان است، آزمایش الهی هست. بالاخره چه میگویید! خدا دائماً از امتحان میگیرد.
یکی از آنها این است که خدا در قرآن میآید قصه تعریف میکنند. میگوید حضرت عیسی چه کسی بود پیغمبر خدا بود دیگر پیامبر اولوالعزم، میگوید مریم وقتی عیسی را به دنیا آورد عیسی شروع کرد به سخنرانی کردن» قالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيًّا «بچه ی از شکم مادر درآمده، میگوید من پیغمبر خدا هستم دلیل آن هم این است که دارم با شما حرف میزنم، اطلاعات دارم به شما میدهم. هر چیزی که در خانههایتان است الان میتوانم بگویم چه چیزی در خانه دارید » ماتدخلوا «می توانم مریضهایتان را شفا بدهم، میتوانم مریضهایتان را شفا بدهم، میتوانم برص را از بین ببرم، میتوانم کورهایتان را شفا بدهم. پس باور کردید که من پیغمبر خدا هستم، غیر عادی است دیگر این دیگر طبیعی نیست. حضرت عیسی چند سالگی پیغمبر شد؟ از کی پیغمبر بود؟ از وقتی که به دنیا آمد. در نوزادی این شده است. درست است؟ سن که مهم نیست سن که مهم نیست حالا در قرآن هم میگوید من ابراهیم را بعد از اینکه پیغمبر بزرگی بود آزمایشش کردم بعد از اینکه او را آزمایش کردم او را امام کردم» وإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا «بعد از اینکه آن همه پیغمبر خدا امتحان داد خدا تازه به یک مقام بالاتر از پیامبری تو را رساند. مقامی چی؟ مقام امامت. امامت از پیغمبری چیست بالاتر است. درست است بالاتر است حالا اینها را قشنگ به تو یاد میدهد بعد میگوید حالا امام جواد را در ۸ سالگی امام میکنم. تو اگر محکمات را بچسبی که پیغمبر ما حضرت مسیح علیه السلام در شکم مادرش هم پیغمبر بوده است اینکه امام است. بالاتر از پیغمبر هم هست امتحان هم که دارد میدهد. هرچه که از سوال میکنید به شما جواب میدهد از غیب به شما خبر میدهد عین امام رضا هست هیچ فرقی با امام رضا ندارد. پس کجا شبهه ایجاد میشود که خدا امتحان میگیرد که چه کسی درسش را خوب یاد گرفته است اعتقاداتش خوب است یا نه؟ شبهه کجا هست؟ شبهه سر یک موضوعی هست که اصلاً موضوعیت برای امامت و پیغمبری ندارد. آن سن است. میگوید اگر سن است که آن مسیح از شکم مادرش بیرون آمد شد پیغمبر. بعد شما اگر شک کردی که بچه ۸ ساله میشود امام مشکل از چه کسی هست؟ مشکل خود تو هستی. من محکمات را گذاشتم که دیگر تردید نکنی شک نکنی. در مورد پیغمبر در مورد ۱۴ تا معصوم خدا یک عالم محکمات در قرآن میگذارد بعد صحنه را یک جوری ایجاد میکند که ببیند مردم معصومین را قبول دارند یا نه! به معصوم شک میکنند یا نه! بعد از پیغمبر صحنه را یک گونهای درست میکنند که مردم امتحانشان را بدهند. اول به پیغمبر میگوید برو در غدیر بایست از همه ۱۲۰ هزار نفر برای امیرالمومنین بیعت بگیر حدیث غدیر بین شیعه و سنی متواتر است. تعداد سندهای غدیر در نزد اهل سنت بیشتر از شیعیان است . سنیها بیشتر غدیر را نقل کردهاند که دیگر اتمام حجت شود کسی شک نکند. درست است بعد بزرگان اهل سنت هم در طول تاریخ گفتهاند داستان این آیه مال چه کسی هست؟ مال امیرالمومنین هست پیغمبر هم دستشان را گرفتند و گفتند:» من کنت مولا فهذا علی مولا «اول به پیغمبر میگوید برو برای علی بیعت بگیر تمام محکمات. «من کنت مولا فهذا علی مولا» سخنرانی میکند بعد از من این امام شما هست و و حرفهایش را گوش کنید اطاعت کنید معصیتش نکنید. خدایا شاهد باش که من گفتم. بعد هم نفرین میکند هم توصیه میکند » الحق مع العلی و علی مع الحق ، والحق مع العلی« همه را میگوید میگوید. نفرینش را هم میکند، که کسی مخالفت کند با امیرالمومنین بعد پیغمبر از دنیا میرود، حالا امیرالمومنین یک جوان ۳۳ ساله که من جانشین رسول الله هستم، تو! تو بچه ! همین کار را کردند دیگر. این جوان است چگونه میتواند جانشین پیغمبر باشد؟ ۱۲۰ هزار نفر آمدند بیعت کردند، خود آنهایی که علی را از دور خارج کردند خودشان با او بیعت کرده بودند، یعنی خدا محکمات را اول میگذارد بعد متشابه ایجاد میکند در زندگی. بعداً نگویید چه شد پس چرا اینگونه شد پس. اول میگوید من حق هستم قرآن حق است این عالم حق است. من ظلم نمیکنم تو را دوست دارم، من تو را برای ابدیت خلق کردهام. تو را برای مقام خلیفه اللهی خلق کردم. بعد هم از تو امتحان هم میگیرم. به تو سرطان میدهد ورشکستگی میدهد نمیدانم کسی میمیرد طلاق پیش میآید نمیدانم مشکلات مالی پیش میآید. نمیدانم همه چیزهای دیگر. تا تو واقعا وقتی میگویی » اشهد ان لا اله الا الله« شهادت میدهم که من معشوقی و دلبری غیر از خدا ندارم راست میگویی یا نه .نه این معشوقم هست دلبرم هست، میخواهد ببیند راست میگویی یا نه مرا بیشتر دوست داری یا مالت را؟ مرا بیشتر دوست داری یا زن و بچهات را مرا بیشتر دوست داری یا شوهرت را؟ را مرا بیشتر دوست داری یا دنیا را؟ برایت صحنه میآورد یک حرامی برای تو پیش میآورد یک صحنه حرام ببیند که تو کدام را انتخاب میکنی. بین دنیا و آخرت تو را قرار میدهد، خیلی وقتها خدا بین دنیا و آخرت در قرآن هم میگوید از تو امتحان میگیرم. حواست باشد صبح از خواب پا میشوی میخواهم از تو امتحان بگیرم. خودش هم دارد میگوید که امتحان هست؛ ولی بشر حواسش نیست امتحان میشود . یک دفعه خراب میکند. در داستان امام جواد علیه السلام خیلیها بریدند، گفتند که مگر میشود که بچه ۸ ساله امام باشد. خدا میگوید من محکماتم را در قرآن گذاشتهام شما مگر نمی گویید که امام رضا امام ما هست و واجب الاطاعت است، اینها محکم هست یا نه؟ آره. مگر او نگفته است که بعد از من این جواد پسر من امام است. چرا. پس دیگر شکتان برای چیست؟ چون ۸ سالش هست خدا همیشه از این صحنهها ایجاد میکند. همیشه ایجاد میکند. همیشه خدا صحنههای شبه ناک ایجاد میکند ۴۰ سال ۵۰ سال عبادت میکنی مثلاً میبینی که یک بچه ۵ ساله از تو قویتر میفهمد. غیب دارد خواب امام زمان را میبیند ارتباط دارد کار میکند میبیند که تو شک میکنی یا شک نمیکنی » مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ « قرآن میگوید من آیات محکم.... قرآن آیاتش دو بخش است، آیات محکمات یعنی تمام استدلال و همه چیز را ثابت میکند بعضی از آیات شما را به شک میاندازد یک جوری حرف زدم که بعضی جاها یک دفعه میگویید این چه میگوید آنچه میگوید چرا این جوری شد! میگوید آنهایی که مریض هستند مریض دارند آدمهای بیحوصله و آدمهای کم صبر همیشه دنبال چه چیزی هستند؟ سراغ چه چیزی میروند برای اینکه خودشان را راحت کنند؟ متشابهات. سراغ متشابهات میروند. میگوید این خلیفه الله است. این مقام معصوم است. همه را ثابت میکند به تو. میگوید حالا او را به کربلا میفرستد کربلا شکست میخورد کتک میخورد تکه تکه میشود بچههایش زن و بچههایش اسیر میشوند. حالا کسی میگوید اگر این امام است چرا از ناموس و اینها دفاع نکرد چرا امام حسین این همه قدرت داشت از خودش دفاع نکرد؟ این امام رضا اگر امام است چگونه گذاشت در حرمش بمب بگذارند؟ میگوید تو دلایلت برای اینکه این امام است چیست؟ دلایل تو چیست؟ از کجا فهمیدی این امام است؟ میگوید کسی را میگذارم بیاید در حرمش بمب بگذارد امام هم هیچ چیز نمیگوید همهاش منفجر میشود چند نفر هم به شهادت میرسند ببینم تو در امامت این شک میکنی یا نه؟ قبلش که میلیونها نفر آمدند اینجا حاجت گرفتند شفا گرفتن امام هست یا نیست بعد هم به حاجت و شفا که دلیل نمیشود دلایل محکمتری ما داریم. اول این را بفهم اگر فهمیدی حالا امتحانت میگوید بیا امتحانت کنم چند نفر را میفرستم امامت را بزنند، زنجیر کنند، زندان ببرند، بعد میگویی این امام چگونه نمیتواند خودش را نجات بدهد، میگوید بگذار بروم پیغمبر را خدا گفته پیغمبر همه چیز را میداند من بروم امتحان کنم پیغمبر خودش را به نادانی میزند. میگوید نمیدانم. میگوید سرش را کلاه بگذارم ببینم میتوانم کلاه بگذارم پیغمبر میگوید من نمیدانم. رفتم سرش کلاه گذاشتم پیغمبر هم هیچ چیز نگفت رفتم به او دروغ گفتم او هم پذیرفت. یقه من را نگرفت و نگفت و دروغ میگویی. یعنی نمیبیند؟ یعنی نمیفهمد ؟ آن کسی که میفهمد امام میفهمد میداند که امام میفهمد ولی الان آبروی تو را نمیبرد. هیچ چیزی به تو نمیگوید ، ولی کسی که مریض است میگوید رفتم امتحان کردم بابا خیلی هم پخمه هست خیلی هم ساده هست. »هو اُذُن« آیه ی قرآن است »اُذُن«، اصلاً هر چیزی را که به او میگویی باور میکند. هر چیزی به او میگویی گوش میکند. نمیداند که این همه چیز را میفهمد؛ ولی خوب مامور هم نیست که بگوید. لازم هم نیست که با بقیه غیبی برخورد کند. امام رضا مگر نمیداند که او را میکشند الان دارند به او سم میدهند. پس چرا به خانه مأمون میرود ؟ به کاخ مأمون میرود؟ میدانست که، امامت میفهمد که خودش جلوتر از این خبر داده، ولی برود همین جا بخورد و شهید شود بعد ببیند تو اعتقادت چگونه هست. پس ما دائماً محکمات را داریم بعد یک دفعه خدا امتحانات سخت میگیرد. به همین پیغمبرش میگوید برو سر بچه ات را بِبُر. آخر مگر خدا بیرحم است! بیعاطفه است! بعد سر بچه را مگر میبُرند! پدر برود سر بچه را ببرد! میگوید ببینم. تو به من چقدر اعتماد داری؟ به من خدا چقدر اعتماد داری؟ به اسماعیل که میگوید اسماعیل چون درسهایش را خیلی خوب بلد است. سنش کم است ولی درسهایش را بلد است « يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ «هرچه به تو امر شده است را انجام بده من صبور هستم. این امتحانش را خوب پس میدهد و این یعنی یک چیزی میگوید که خلاف عقل تو جور در نمیآید. خدا یعنی میگوید خدا به باباش بگوید بچه اش را سر ببرد، خدا عاطفهاش کو پس مگر نمیگوید خدا ارحم الراحمین است، از همه مهربانتر است من پدر بروم دست بگذارم روی شمشیر گلوی فرزندم را ببرم بله برو ببر موسی میگوید خدا یک استاد برای من بگذار. بیا این هم استاد. خضر برو. به خضر میگوید که خدا من را فرستاده است که شاگرد تو شوم. خضر میگوید تو ضعیف هستی و به درد من نمیخوری، از اول به پیغمبر اولوالعزم خدا میگوید تو ضعیف هستی تو به درد من نمیخوری. تو اصلاً به درد شاگردی نمیخوری. این دیگر کیست. به پیغمبر اولوالعزم خدا، معصوم اولوالعزم میگوید که» لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا« نمیتوانی صبر کنی،تو اصلاً صبور نیستی، نه من کلیم الله هستم، خدا مستقیم با خود من حرف میزند، باشد. پس من الان دارم به تو میگویم ببین موسی دارم به تو میگویم هر کاری کردم سوال نکن، حرف نزن، خودم دلیل آن را به تو میگویم ببینید امتحان اینگونه است دیگر، الان محکم میکند خدا معرفی اش کرده است. خدا معرفی اش میکند محکمش هم میکند، او هم میگوید من میخواهم از تو امتحان بگیرم، ببینم تو به درد میخوری از الان به تو میگویم که به درد نمیخوری؛ ولی حالا من راهنمایی ات میکنم، برای اینکه نبری حرف نزن. هیچ چیزی نگو. خودم جوابش را به تو میگویم. تو باید سکوت کنیم باشد. آنجا محکم است. این سه تا داستان چگونه است که برای حضرت موسی پیش میآید؟ متشابه است. کشتی نشستن و میبیند خضر کشتی را سوراخ میکند. این چه کاری است همه ما غرق میشویم، اصلاً برای چه این مال فقیر فقرا هست چرا این کار را میکنی؟ گفتم سوال نکن. میروند در کوچه بچه را میبینند ، خضر بچه را میکشد پیغمبر خدا بچه را میکشد. قتل انجام دادی کار زشتی کردی این قتل بود این باید چه میگفت موسی باید چه میگفت؟ میگفت این استاد را چه کسی به من معرفی کرده است بله خدا پس این مولای درزش نمیرود خودش هم که میگوید باید حرف نزنی، پس چرا آدم نمیتواند. یک دفعه میبینی پیش میآید. لذا امام میگوید اگر یک موقعی در زندگی تان یک چیزی پیش میآید زود جیغ نزنید. داد نزن. دری وری نگویید. کفر نگویید. آی امام رضا من دیگر از این به بعد به زیارتت نمیآیم، حالا بعضیها با شبهات کوچک آمدند کفشهایم را دزدیدند. در این حد. شبهه در این حد که امام رضا تو اگر حق هستی و مهربان هستی و امام هستی برای چه کفش به این گرانی خریدم آمدم به حرم تو و کفشهایم را دزدیدند حالا بعضیها نه طاقتشان بالاتر است آمدم اینجا زن خواستم به من زن ندادی. این را هم داریم، با گوشهای خودم میگوید من چند بار رفتم گفتم من زن میخواهم ولی خبری نیست. اصلاً انگار نه انگار که با این حرف میزنم. ده دفعه رفتم به او گفتم که آقا مشکل اقتصادی و مالی دارم مریض دارم سرطان دارم. اصلاً انگار امام نمیشنود. پس چرا این مسیحی را شفا داد و مرا شفا نداد؟ شبهه این گونه پیش میآید تو خادم حرم هستی هیئتی هستید و چهل سال در این هیئت داری کار میکنی بعد فرزندت هم مریض میشود و امام شفا نمیدهد و بعد مسیحی از گرد راه میرسد و یک شبه شفایش میدهد به آن. آن مسیحی هیچ چیز از آن چیزهایی که به تو دادیم به او ندادیم او تازه وارد است بچه است باید دستش را بگیریم تاتی تاتی باید کنیم سنی از تو گذشته است باید خودت راه بروی لازم نیست مثل خواب است، مثل بچه میگی خدایا یک خانمی میبینی یک خانم بیحجاب یک خوابهای خوبی دیده است یک آقا پسر مشروبخوار خوابهای خوبی دیده است من الان ۴۰ سال است که در خانهات هستم خواب ندیدم. میگوید تو عاقل هستی، تو فهمیده هستی. خواب مال کسی هست که کوچولو هست ضعیف هست حالا یک خوابی هم میبیند اگر بزرگ شوی قوی شوی آن موقع یک مواقعی خواب میبینی ولی خواب را اصلاً بیخیال شو بالاتر از خواب هزار تا حجت و دلیل داریم چرا به آنها نمیچسبی؟ آنها را بچسب غافلانی خواب دیده است دعوایتان میشود شبهه به همین حد پیش میآید یعنی فرزندت را را شفا نمیدهد فرزندت میمیرد ورشکست میشوی و به زندان میافتی. امیرالمومنین فرمود اگر مومن را با شمشیر دماغش را بزنم به من شک نمیکند؛ اما اگر همه دنیا را به منافق بدهند هیچ وقت مرا دوست ندارد امتحان این گونه است. میگوید الان دعا کن من به تو جواب نمیدهم اول محکمات را میگوید ادعونی استجب لکم بخواهید از من اجابت میکنم آیه قرآن مگر نمیگوید اجابت میکنم چرا پس چرا من هرچه میخواهم نمیدهد میگوید درسهایت را خوب یاد نگرفتی خدا میگوید تو هرچه بخواهی من میدهم به شرط اینکه چه باشد مصلحتت باشد، آن میدهم کوچولو هست اگر ندهم یک چیز بهتر در دنیا میدهم یک آخرت به تو میدهم من هم خدا هستم میدانم که تو در آخرت میگویی خدایا در دنیا کاش هیچ چیز را به من نمیدادی چرا من عقلم نمیرسید تو چرا آن را به من دادی من عقلم نمیرسید، میگفت رفته بود امام رضا یقه امام رضا را گرفته بود خدا شاهد هست آمدم به امام رضا گفتم امام رضا من میخواهم با این پسر ازدواج کنم. بعد گفت یک خانومی همان موقع آمد دم گوشم گفت میگفت گریه میکردم غربتی بازی در میآوردم. در گوشم خانومی آمد و گفت که دخترم این پسره مصلحت تو نیست و رفت. چه کسی بود کی بود چی بود رفت. رفتم گفتم: امام رضا من حالیم نمیشود. زمانی که حالیت نشود همین است گفت جور شد و ازدواج کردیم حالا الان همان ماه اول کتک خوردم و شکنجه دیدم. بدبختی کشیدم و اینها یک موقع هم به امام رضا میآید میگوید امام رضا باز هم یک دور دیگر شک میکند یک جور دیگر اگر به او ندهی آنگونه است اگر بدهد میگوید که من عقلم نمیرسید تو چرا دادی تو که میدانستی این شوهر خوبی نیست چرا به من دادی. خدا میگوید من که بعداً میدانم تو میآیی یقه من را میگیری، خدایا چرا دادی میدانستی چرا دادی ابدیت بیشتر میچسبید جاودانهاش بیشتر میچسبید. پس ما یادمان باشد دائماً در شبهات برایمان پیش میآید به خصوص در آخرالزمان آخرالزمان چیزهایی پیش میآید که تو هی تردید بکنی شک بکنی. مثل اغتشاشات فتنههایی که پیش میآید یک عده میبرند امام صادق عزیزان فرمود به خدا قسم آن ظهوری که شما منتظر آن هستید فرا نمیرسد تا غربال شوید و غربال شوید و غربال شوید. غربال با چه چیزی هست ؟ با شبهات. اول چیزهایی که تو بفهمی حق با کیست چه کسی حق را میفهمد، چه کسی کی حق را میفهمد همه را به تو میگوید. بعد حالا صحنه پیش میآورد که تو بالاخره ببینی شک میکنی یا شک نمیکنی. یک استاد خوب و قوی نصیبت میکند این استاد یک دفعه منحرف میشود. استاد یک دفعه یک گناهی را انجام میدهد یک لغزشی دارد اصلاً ولش کن همه دین کشک هست. اگر دین درست بود اینکه استادش بود این همه ادعا میکرد این گونه شد. اصلاً اینها همهاش دروغ است. اینها دروغ است. یک کسی آمد به امام علی گفت که آقا من واقعاً الان شک کردم حضرت فرمود: برای چه عرض کرد آقا این طرف که زن پیغمبر است عایشه ام المومنین است طلحه و زبیر گردن کلفتهای لشکر پیغمبر هستند اینور شما هستید، داماد پیغمبر. بالاخره این وسط حق با چه کسی هست؟ ایستادهاید و روبروی هم دارید جنگ میکنید بالاخره حق با کیست؟ اگر کسی بخواهد بداند که حق با چه کسی هست معیار دارد، خدا این صحنه را هم پیش میآورد که تو بالاخره بفهمی معیارهایت را درست فهمیدهای یا نه حضرت فرمود: «إِنَّ الحَقَّ لا یعرَفُ بِالرِّجَالِ؛ اِعرِفِ الحَقَّ، تَعرِف أهلَهُ»؛ اهل حق با آدمها شناخته نمیشود. تو معیار حق را بفهم حق را که فهمیدی اهل حق را هم میشناسی. مشکل تو این است که تو حق را با آدمها داری میشناسی، گفتی این استاد حق است آقای خامنهای حق است امام خمینی حق است. نمیدانم آن یکی حق هست. حالا ممکن است یک اتفاقی بیفتد اگر اتفاقی افتاد پس حق نیست؟ حق وجود ندارد؟ تو قبل از اینکه بگویی چه کسی حق است چه کسی باطل هست اول برو ملاکهای حق را بشناس. خود حق را بشناس. اهل حق را راحت میتوانی بشناسی . دیگر در شبهات دین خود را از دست نمیدهی. ببینید میگوید غربال میشوید غربال میشوید و غربال میشوید. آزمایش است همهاش آزمایش است. چون خداوند میخواهد شما رشد کنی. امتیاز بگیرید. بدون آزمایش و غربال کسی قوی نمیشود. یک دفعه میبینی آن پیرزن بیسواد و نورانی در خانه مادر شهید هست همسر شهید هست تمام تحلیلها درست و نتیجهگیری اجتماعی و سیاسی اش دقیق بعد میبینی که یک آقای دکترای علوم سیاسی دارد، هر را از بر تشخیص نمیدهد. سقوط میکند آخوند هست سقوط میکند. مرجع هست مجتهد هست سقوط میکند. این مغازه داره سقوط نکرد. مرجع تقلید افتاد. یک مجتهد افتاد .اگر فلان استاد را که خیلی هم به او اعتقاد داشتید رفت مثلاً فلان اتفاق برایش افتاد فلان گناه را کرد فلان لغزش را کرد فلان فحشا از او صادر شد نمیروید به اصل حق و حرف شک بکنید. بنده خدا بالاخره یک جایی سقوط کرده. از حق درست هست حرف درست است. میگوید برو حق را اگر شده از اهل باطل بشنو. درست است که برای خودش باطل است، ولی حق را که باید عاشق حق باشیم. خدا در دایما در قرآن دائماً میگوید حق چیست میگوید «ربکم الحق »؛ من حق هستم «الهکم اله الحق»؛رسول حق است قرآن حق است حقها را اول خدا معرفی میکند حق یعنی شایسته و باید شایسته و باید را اول به تو معرفی میکند بعد حالا تردید هم پیش میآید میگوید حالا امتحان کنم ببین حق این است دو دوتا چهار، چهار تا حق این است حالا برایش شبهه ایجاد میکنم، که تو بالاخره دست را خوب یاد گرفتی یا یاد نگرفتی من سبحانم یا نه حق این است که من سبحان هستم.بله حالا یک اتفاقاتی پیش میافتد بعد تو به خدا ممکن یهویی شک کنی. اینجا باختهای و تو که ۲۰ سال هی میگفتی سبحان الله سبحان الله سبحان الله الان تو را چه شده که خدا دیگر سبحان الله نیست. به امیرالمومنین علیه السلام گفت دوستت دارم. حضرت فرمود: استعد للبلاء اگر دوستم داری پس خودت را برای سختی آماده کن. چون وقتی میگویی دوستم داری یعنی میخواهی به مقام من برسی اگر میخواهی به مقام من برسی من علی هم امتحان زیاد دادهام زهرای من هم امتحان زیاد داده است. ما همه امتحان دادهایم تو هم باید امتحان بدهی، همه باید مثل این میماند که به دکتر بگویی آقای دکتر من میخواهم مثل شما شوم خب دکتر به شما چه میگوید؟ استاد دانشگاه کلاسها را طی کنید عین ما بیایی و دکتر شوی. « أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»؛ مردم فکر میکنند که اگر بگویند ایمان آوردیم آزمایش نمیشوند. آزمایش هست و همه آزمایش میشوند فتنه هست اغتشاشات هست تردیدها هست. چه کسی میبرد چه کسی بیحجاب میشود چه کسی ضد انقلاب میشود؟ چه کسی بیدین میشود؟ چه کسی نمازش را کنار میگذارد؟ چه کسی مشروب خوار میشود خدا صحنه پیش میآورد تا آنهایی که قرار است بریزند بریزند. آنهایی که ضعیف هستند دروغ میگفتند که ما قوی هستیم باید معلوم شود. الان اساتید فاسد هستند در این شبکههای مجازی پر و میآیند مثلاً راجع به حجاب شبهه میکنند، راجع به نماز شبهه میکنند، به شراب شبهه میکنند، راجع به روابط زن و مرد شبهه میکنند چه کسی گفته است باید اینگونه باشد چه کسی گفته است باید آنگونه باشد چه کسی گفته است که سگ مثلاً حرام است هست نجس هست؟ آن کسی که تمام مخلوقات را خلق کرده است و منشا علم هست و متخصص معصوم که هفت تا تخصص جلسه گذاشتم ۷ تا تخصص را معرفی کردم. همه این هفت تا تخصص را دارد. او به من گفته که این نجس است تمام . یک آدم ابلهی پیدا میشود و اسمش را استاد دانشگاهی که سوادش استاد دانشگاه که ما میگوییم ما همیشه ابلهانهترین و احمقانهترین و جاهلانهترین حرفها را در دنیا، احمقانهترین کتابها و مقالات اینها را چه کسانی گفتهاند در دنیا ؟ دانشمندان گفتهاند. این از الان رفته و پروفسور شده است میگوییم آقا الان که پروفسور هست چقدر اطلاعات دارد مغز و اعصاب است و پروفسور در فلان رشته است. الان مغز و اعصاب که میگویید این مغز و اعصاب را چه کسی آفریده است؟ چقدر تو از این مغز میدانی؟ از این بدن چه میدانی؟ تو نسبت به آن اطلاعات سطحی که داری نسبت به آدمهای بیسواد به تو میگویند پروفسور. نه نسبت به علم .اگر میگویند عالم نسبت به اینهایی که آنها را نمیدانند به تو میگویند عالم و تو سوادت چقدر است مگر چقدر میفهمی؟ من خدا را قبول ندارم. پیغمبر را قبول ندارم. اینها خرافه است. قرآن چه کسی میگوید قرآن. تو چقدر میفهمی سواد تو چقدر است از دانش چقدر میفهمی، که تو الان میگویی من خدا را قبول ندارم . تو مگر مخلوق این خدا را نمیخوانی یاد میگیری یک ذرهاش یک قطرهای از بینهایتش را یاد گرفتهای به تو میگویند پروفسور پس این را چه کسی آفریده است؟ اصل آن را چه کسی آفریده است که تو الان پروفسور هستی؟ مدرک خودت را از چه کسی گرفتهای الان مدرکی که به تو میگویند استاد، پروفسور دانشمند این پروفسور و استاد و دانشمند را از کجا آوردهای؟ مگر تو غیر از این است که یک مخلوق خدا را مطالعه کردی؟ یک مطالعه ۲۰ سال مثلاً آن را خواندهای حالا بعد از ۲۰ سال تو حالا اصل آن هم نیستی. خدا را انکار میکنی .بشر این گونه احمق بازی در میآورد. ما همیشه احمقانهترین حرفها را و جاهلانهترین حرفها را از باسوادها میشنویم. بیسوادها هیچ وقت انقدر احمقانه حرف نمیزنند بیسواد میگوید من بیسواد هستم آنکه متخصص است حرفش را قبول میکنم زود هم رشد میکند؛ ولی همه مصیبت آن موقعی است که آدم چهار کلاس درس یاد میگیرد طغیان میکند آقا مهندس شده است، مهندس شده است رفته است یکی از این مخلوقات ریاضی خدا را خوانده است، یک چهار جلسهای خوانده است به او یک مدرکی دادهاند اگر الان مهندس است هرچه گفت درست است بعد دکتر هست هرچه گفته است درست است بعد هم تو دکترای مغز و اعصاب هستی راجع به مسائل انسان شناسی و الهیات چرا نظر میدهی مگر در آن رشته تخصص داری؟ بله خانم دکتر گفته است حجاب الکی است. خانم دکتر بیخود کرده. از خانم دکتر خیلی حرف احمقانهای زده است گفته است حجاب خانم دکتر سوادش در چه رشتهای هست، این خانم دکتری که به تو گفته از حجاب به درد نمیخورد این خانم دکتر رفته است یک پزشک عمومی خوانده است و راجع به به یک اعضای بدن یک تخصص فسقلی گرفته است. الان بهش میگویند متخصص این میتواند راجع به حجاب نظر بدهد؟ آدم این جوری احمق میشود. از اینها احمقتر چه کسانی هستند آنهایی که حرفهای اینها را گوش میکنند. آقای دکتر آقای پروفسور این جوری گفت. نمیدانم اینها اینگونه گفتند رفتم مشاوره مشاوره گفته راحت باش با برو با هرکس میخواهی ارتباط بگیر حجابت را کنار بگذار مشروب بخور و برقص و راحت باش روانشناس این جوری گفته است. آقای دکتر روانشناس خانم روانشناس اینگونه گفته است آن کسی که این روان را مطالعه کرده است این روان را چه کسی آفریده است آن کسی که این آقا الان روانشناس شده است از مطالعات جلوههای او روانشناس شده است، او میگوید این کار را نکن . آن کسی که منشا تخصص است آن کسی که منشا علم است منشا ریاضیات است او میگوید این کار را نکن. بعد این یک فسقلی رفته است یک چیزی را یاد گرفته است الان شده میآید جلوی خدا میایستد. احکام خدا را مسخره میکند. دین را مسخره می کند. شبه این گونه برای آدم پیش میآید خدا میگوید چهار تا از این آدمهای بیسواد به اسم دکتر و دانشمند و پروفسور نمیدانم میگذارم جلوی چشمت و سر راهت میگذارم آنها به تو میگویند احکام را کنار بگذار دیگر نمیخواهد نماز بخوانی مشروب بخور ضرر ندارد .خوب است. آنها به تو میگویند که تو بالاخره از این چه از دین واقعاً تو شبهه داری اعتقاداتت درست است میگوید آقا دکتر گفته است مشروب بخور آقا خدا گفته است نخور. خدا خدا میدانی یعنی که؟ یعنی همان که همینها را آفریده است. پیغمبر یعنی آن کسی که همه هفت تا تخصص را دارد هیچ دانشمند الان یک دانه از این تخصصها را در این عالم ندارد. معصوم یعنی کسی که همه تخصصهای عالم را دارد. او میگوید این کارها را نکن. او میگوید حجاب او میگوید نماز او میگوید مثلاً با نامحرم روابط زن و مرد باید در این چهارچوبها باشد. نه دکتر گفته است اصلاً راحت باش. اصلاً این حرفها چیست. اینها خرافه است. آن کسی که میگوید این خرافه است بر اساس کدام دانش این را میگوید؟ دانشش این را به او میگوید؟ نه آن هم شیطانش این حرف را به او میزند. کجای این علم اشتباه است در رشته تخصصی این کجا به این رسیده است که حجاب به درد نمیخورد. چون رشته این اینگونه بوده الان خانم دکتر و آقا دکتر شده است در رشته این اینجا اینگونه بوده بعد میگوید دوباره شبهههای بعدی میگوید آقا خدا منشا خلقت هست، منشا علم است، رب کل شی است. معصوم نماینده خدا هست بر روی زمین. خود و خدا هم معرفی کرده است در کتابش. همه تخصصها را هم لازم دارد. حالا درست شد درست شد. حالا یک کسی از آمریکا اروپا آمده از آخر این از آمریکا آمده است. این آمریکا درس خوانده است. این اروپا درس خوانده است، بابا تو اگر عقل داری باید بفهمی از آمریکا آمده است از اروپا آمده است یعنی علم او چی هست؟ علم او اتفاقاً ضعیفتر است بدتر است، تا گفت از آمریکا و اروپا پس ول معطل هست این ما الان به شبهه اینگونه نه چون این از آمریکا و اروپا آمده است و چند سالی آمریکا بوده است آمریکا بوده است یعنی در مرکز طبیعت گراها بوده است و در مرکز فطرتگراها نبوده است. در فقیرترین جای عالم زندگی کرده است. جایی که هیچ اکسیژن و علم و معرفت انسانی در آنجا وجود ندارد. در یک جای گدا زندگی کرده است. از گداترین منطقه کره زمین به اسم ژاپن هست، چین هست، آمریکا هست ،اروپا هست، از آنجا آمده است، حالا دارد در مورد ثروتمندترین منطقه روی زمین مثل مشهد خودمان که مرکز علم و دانش و معرفت تخصصی حقیقی هست دارد اظهار نظر میکند. بعد حالا خدا اینگونه امتحان میگیرد نمیدانم در مرکز دانش و تخصص و علم نشسته یک آدمی از مرکز جهالت آمده است دارد حرف میزند حرفش را قبول میکنی؟ شبه این گونه پیش میآید. امتحان را آدم اینگونه میدهد. پس ما باید اول حق را بشناسیم بعد خدا امتحاناتش را سر راه ما میآورد تا بفهمی چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ میگوید. حق و باطل را هی شبهه ایجاد میشود برای تو تا بفهمد تو بالاخره واقعاً حق را فهمیدهای و و پایبند آن هستی یا نه؟ پیغمبر را میآورد بعد گرانی هست، جنگ هست، بعد از پیغمبر کلی جنگ و کشتار و قحطی و یتیمی و اسارت، اصحاب صفه یعنی کسانی که از یاران پیغمبر اصلاً خانه نداشتند و در مسجد میخوابیدند یک دفعه شعب ابیطالب ایجاد میشود که سه سال مردها ۱۰ تا آدم یک دانه خرما مجبور هستند بخورند میگوید این را ایجاد کردم بعد ببینم چه کسی پای پیغمبری که از طرف خدا معجزه آورده است که خدا حق است میایستد یا نه؟ اگر خدا حق است ما چرا باید گرسنگی بکشیم؟ چرا ما باید محدودیت اقتصادی و تحریم داشته باشیم؟ پایه آن میایستی یا پای آن نمیایستی؟ پس ما این امتحانات را میشویم. من تازه نماز شب را شروع کردم تازه شروع کرده بودم به قرآن خواندن و تازه با خدا آشتی کرده بودم، تا با خدا آشتی کردم و نماز خواندم حجابم را رعایت کردم، متدین شدم نمیدانم یک دفعه دیدم که این همه مشکلات برای من پیش آمد. درست است دیگر. تا تو را در دانشگاه انتخاب کردند دانشگاه امتحان میگیرند. تا الان در دانشگاه نبودی کاری با تو نداشتند در این کلاس ثبت نام کردی این کلاس امتحان دارد.
الا یا ایّها السّاقی ادرکاساً و ناولها که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
عشق اولش آسان است میگوید حالا کاری نداریم ما با خدا و پیغمبر بعدش نه بعد آن امتحانات شروع میشود. خود خداوند هم دارد میگوید تا گفتی من مومن هستم. « أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا وهم ......» امتحان نمیشوند ، همه آن امتحان است تو میخواهی به مقام من برسی تو میخواهی خلیفه الله شوی. پس باید رشد کنی و امتحان بدهی ببینم. چقدر شبیه من شدی الان به تو گفتن باید رحمان شوی چهار نفر را میگذارم اذیتت کنم ببینم میتوانی آنها را ببخشی یا نه میگوید خدایا چرا شوهرم اذیتم میکند چرا زنم اذیتم میکند چرا بچههای اذیتم میکند. میگوید شوهر و زن و بچه و آدمهای حزباللهی ناب را میگذارم سر راهت تا تو را اذیتت کنند. پیغمبر فرمود مومن بین ۵ تا شدت اولی آن این است که بین حزباللهیهای حسود گیر میکند بین مومنین حسود. این حاج آقا هست این حاج آقا که خانم جلسهای که خیلی نور هست. پس چرا حسادت میکند؟ چرا من را اذیت میکند؟ چرا؟ خدا میگوید این را میگذارم پای درستت ببینم میتوانی مهربان باشی یا نه تو مگر نمیخواهی به مقام من خداوند برسی میخواهی خلیفة الله بشوی. مگر نمیخواهی در بهشت هرچه فرمان میدهی همه چیز تابع اراده تو باشد تو میخواهی خلیفه الله شوی درست است؟ بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است. بیا در کلاس آن و دوره آن را ببین به قدرت باید برسی، تا به قدرت فرمانروایی برسی باید دوره سلطنت را طی کنی، دوره فرمانروایی را مثل خدا باید طی کنی، مثل معصومین باید همین دوره را طی کنی تا وقتی که هرچه اراده کنیم همان میشود. مگر نمیخواهی مگر نمیخواهی این گونه باشد هیچ پس تو باید دوره اطاعت را یاد بگیرید دوره عبودیت را باید بلد باشی اگر این دوره را نداشته باشی چیزی تابع اراده تو نیست حریف خودت هم نیستی. میگوید برایت شیطان میگذارم، مومن حسود میگذارم، منافق، کافر و شیطان. از همه این چهار تا بد تر چه چیزی؟ یک نفس چموش و هوس باز و بهانه گیر میگذارم برایت هی اذیتت کند مدام هوس کند این را میخواهم آن را میخواهم آن را میخواهم مثل بچهها را دیدید؟ که بچههای شیطان با پدر و مادر بیرون میروند گیر میدهد به پدر که من این را میخواهم پدر این را میخرد محدودیت مالی دارد یک بستنی برای او خرید است حالا میگوید آبمیوه هم میخواهم. میگویی بابا دیگر بیخیال شو. ساندویچ هم میخواهم. تازه از اینها که میگذریم میگوید اسباب بازی هم میخواهم. از همه بدتر. پدر باید این بچه را تربیت کند. امروز که رفتیم بیرون فقط یک چیز برای تو میگیرم ببینم، این هم محدودیتش تمام.. اینکه فکر کنی من الان میبرم بازار از اول بازار تا آخر بازار من برای تو خرید میکنم، همچین خبری نیست. بچه باید یاد بگیرد که هوس خود را کنترل کند. پدر هم نباید بگوید که این را برایت میخرم آن را برایت میخرم. این بچه دیگر این گونه فاسد میشود. بچه دیگر بهانه گیرمیشود وقتی هرچه که میخواهد به او بدهی بهانه گیر میشود. این بچه دیگر اصلاً روحیهاش خراب میشود و بعداً دیگر آدم به درد بخوری نمیشود یک آدم بیاراده و ضعیف و شل و ول است. این بچه چون از پدر و مادر جواب منفی نشنیده است. نفس هم این جوری است نفس هم هی این را از تو میخواهد، میبینید در خیابان تازه رفتهای میلیاردی قرض کردی یک پراید خریدهای ماشین هم نه یک پراید بعداً پولدارتر هم شده یک ماشین هم میخری حالا الان پراید را هم خریدی کلاهت را بنداز بالا خدا را شکر کن. بگو خدایا شکرت. نه. ماشین میخواهم. بعد ماشین میخرد میگوید نه باجناقم از اینها دارد من باید آن را بخواهم هی تو را سر کار میگذارد تا آخر عمرت این پرده را میخواهم آن فرش را میخواهم این تلفن را میخواهم نه این تلفن دیگر دل من را زد باید بروم نمیدانم مدل بالاتر از این را بخرم این لباس را در بازار دیدم هوس کردم این کریستال را دیدم مبل این گونه است. آن یکی آنگونه است. همهاش مثل بچهای که تا آخر عمر باید این نفس لامذهب را واقعا لامذهب هست و بیدین هست، کافراست، این نفس را باید سیر کنی، بعد کی به خدا و معشوقت میرسی، هیچ، وقت هیچ وقت به آن نمیرسی. چون همه اش داری هوسهای بچه را این را میخواهم آن را میخواهم این را میخواهم آن را میخواهم همین گونه ایستاده تا آخر و سیرمونی هم ندارد تا آخر عمر چون بینهایت طلب است آن را سر جایش بنشان ادبش کن آن را سر جایش بنشان و مودبش کن هر دفعه بهانه نگیرد گیر بدهد به تو این را میخواهم آن را میخواهم تو دیگر به خدا نمیرسی، به غیب نمیرسی. دیگر تو به آسمان نمیرسی. دیگر برای بهشت وقت نداری دیگر. برای بالاتر از بهشت هم وقت نداری، هرچه در دنیا از وقتی خودت را شناختی دنبال این هستی که این را میخواهم آن را میخواهم آن را میخواهم قرض بگیرم، وام بگیرم را میخواهم، این را از این بگیرم از آن چه کار کنم. همه اش دنبال هوس است الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین